طلب و آرزوی مرگ داشتن ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ - ۱۴۰۲۹ بازدید

پاسخ به این سؤال که آیا دعا برای مردن گناه است یا خیر؟

پاسخ به این سؤال که آیا دعا برای مردن گناه است یا خیر؟
گناه نیست، ولی آرزوی مرگ کردن از مکروهات است.( العروة الوثقی، ج 2، ص 22، فصل لا یحرم کراهة الموت.) بهتر است که انسان زندگی سعادتمندانه و طول عمر با برکت از خدا طلب کند، نه چیزی که مورد پسند خدا نیست.
از مضامین روایات‌، استفاده می‌شود که چنین درخواستی پسندیده نیست‌. بلکه شایسته است ابتدا از خداوند متعال طول عمر و ادامه حیات خواسته شود تا گنه کار خود را تکمیل کند و ره توشه نجات بخش از خطرات و سکرات مرگ‌، برزخ‌، حشر و صراط را برگیرد. پس باید این چنین در خواستی را دعای اولیه هر کس برای خود، یا، دیگری باشد. در مرحله دوم از خداوند متعال مضمون حدیث زیر را بطلبد: هیچ کس از شما به خطر گزندی که به او می‌رسد، مرگ را آرزو نکند و اگر ناچار به این کار شود، بگوید: بار خدایا، تا زمانی که زندگی برای من بهتر است مرا زنده بدار و هرگاه برایم مرگ بهتر بوده‌، مرا بمیران‌.( میزان الحکمه‌، ری شهری‌، باب موت‌، حدیث شماره 19213، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث‌. ) اگر کسی دعایش این بود لزومی ندارد برای جلوگیری از به گناه افتادن خود یا دیگری‌، درخواست مرگ کند; زیرا اگر ادامه زندگی برای گنه کار خوب و بهتر باشد، درخواست مرگ هر چند برای رها شدن از گناهان‌، درخواست خوبی نیست‌، چرا که با مرگ فرصت بازگشتن و توبه از گنه کار گرفته می‌شود; چنان که حضرت امام صادق‌به مردی که آرزوی مرگ می‌کرد، فرمود: آرزوی زندگی کن‌، تا این که (خدای را) اطاعت کنی و معصیتش نکنی‌; زیرا اگر زنده باشی و اطاعت کنی‌، برایت بهتر از این است که بمیری و نه طاعت کنی و نه معصیت‌( همان‌، حدیث شماره‌، 19224. ) و اگر چنانچه مرگ برای گنه کار از زندگی بهتر باشد. درخواست مرگ برای او برای رها شدنش از گناه‌، داخل در همین دعای شریفه و هر گاه مرگ برایم بهتر بود، مرا بمیران‌ است‌.
پاسخ تفصیلی وتبیین بحث:
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل - مطیع نفس و شیطانی چه حاصل
بود قدر تو افزون از ملائک - تو قدر خود نمیدانی چه حاصل.
«وَ لَاتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ؛ ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند».[1]
در مورد سوال شما نکاتی را بیان می کنیم:
1- از مجموع رهنمودها و دعاهای اولیای الهی استفاده می شود که درخواست عمر طولانی با هدف عبادت و بندگی بیشتر خدا و رسیدن به کمالات والاتر امری مطلوب و پسندیده است. در بعضى روایات به ما دستور داده اند که هیچ گاه از خدا طلب مرگ نکنید، بلکه همیشه طلب عمر طولانى که در طاعت و بندگى خدا باشد نمایید.
2- درخواست مرگ از خداوند تعالى دو گونه است: الف- مذموم(ناپسند) ب- ممدوح(نیکو).
- قسم اوّل آن است که انسان از سختى هاى دنیا شکوه کند و ازاین رو آرزومند مرگ باشد. که این خود حاکى از ضعف یقین، ایمان، ناراضى بودن نسبت به آنچه خداوند تعالى برایش مقدّر ساخته و عدم تلاش لازم در رسیدن به موفقیت و سعادت است؛ می باشد . آدمی گاهى در اثر احساس ضعف و ناتوانى و عدم قدرت مقابله با سختى ها، مشکلات و ناملایمات زندگى مى باشد. این نوع آرزوى مردن مربوط به انسان هاى ناتوان و عاجز است که به جاى بسیج نیروهاى خداداد و استفاده از تفکر و اندیشه براى حل مشکلات و به جاى پناه بردن به خداوند و استمداد از نیروى او به فکر خودکشى مى افتند و به جاى حل مسأله به دنبال پاک کردن صورت مسأله مى باشند.
در حالى که وجود مشکلات و سختى ها در زندگى امرى طبیعى و از سنت هاى الهى مى باشد و صفات نیک انسان چون صبر و استقامت و شکیبایى جز در مواجهه با چنین مشکلاتى هویدا نمى گردد و خود را نشان نمى دهد. انسانى این گونه قطعاً انسانى ناقص است و نه تنها آرزوى مرگ برایش مطلوب و ممدوح نیست، بلکه بر عکس باید از خداوند بزرگ طول عمر و ادامه حیات را بخواهد تا خود را تکمیل کند و به سعادت و کمال بار یابد و ره توشه نجات بخشِ از خطرات و سکرات موت، برزخ، حشر و صراط را بر گیرد. این چنین درخواستى باید، دعاى اولیه او باشد و در مرحله دوّم از خداوند تعالى مضمون زیر را بطلبد: «لا یتمنى احدکم الموت لضرّ نزل به وَلْیقل: اللّهم! اَحْینى ما کانت الحیاة خیراً لى، و توفّنى اذا کانت الوفاة خیراً لى ؛ رسول اکرم(ص) فرمود: هیچ یک از شماها به خاطر گرفتارى و تنگنایى که بر او نازل گشته، مرگ را آرزو نکند (بلکه) باید چنین بگوید: خداوندا! مادامى که زندگى برایم خیر است مرا حیات بخش و هرگاه وفات برایم خیر است جانم را بستان.[2]
- قسم دوّم آن است که انسان به حدى از کمال عالى انسانى رسیده که مشتاق لقاء الله و پرواز از زندان دنیا مى باشد و مرگ را بهترین تحفه مى بیند؟ امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید:«افضل تحفة المؤمن الموت ؛ برترین تحفه مؤمن مرگ است .[3] حضرت در خطبه ی همام می فرمایند : اهل تقوا و پرهیزکاران آنانی می باشند که اگر اجل معین آنها و مدت عمری که در دنیا برای آنها تعیین گردیده نبود , روحشان حتی یک لحظه نیز در بدنشان قرار نمی گرفت , به خاطر شوق به رحمت و بهشت خداوند.
آری چنین کسى از حجاب تن مى رنجد و از غم فراق مى نالد، این درخواست مرگ در اوج حالات عرفانى و معنوى است که بسیار مطلوب است، اما در عین حال رضا به خواست خدا و انجام وظایف و کسب آمادگى افزونتر برای امثال ما بهتر است.
آن چه مهم است این است که انسان مانند مردان بزرگ الهى روحش را از تعلق به دنیا آزاد کند نه جسمش را یعنى قبل از مردن به مرگ طبیعى، روحش را با توجه به خداوند و توسل به او و اولیاى پاکش از دام وابستگى هاى موهوم دنیا برهاند و در عین حال که در دنیا زندگى مى کند، درونش در عالم معنا و روحانیت سیر کند. مومن واقعی نه از حال خود نگران است و نه از آینده؛« و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ نه ترسی از حال دارند و نه از آینده نگرانی به دل راه می دهند». [4]
برای رهایی از این نوع افکار باید تقویت ایمان و باورهای دینی و مطالعه در مورد قیامت و معاد را افزایش دهید، زیرا در جلوگیری از پوچ گرایی و تصمیم های نادرست، بسیار مؤثر باشد. انسان در زندگی هیچ گاه نباید از رحمت الهی نا امید شود و خود را در مقابل مشکلات زندگی باخت و یا در آزمون الهی، شکست خورده و نامید گردد و با فریب شیطان دست به خودکشی زند. تنها راه خروج از بن بست و مشکلات زندگی،اندیشه، امید، توکل بر خدا، دعا و توسل است که همه ناممکن ها را ممکن می کند و راه رهایی را به روی انسان می گشاید. بهترین شاهد هم زندگی بندگان مؤمن خدا است که اگر چه مشکلات بسیار زیادی را متحمل شده اند، اما هیچ گاه مأیوس از خدا نشدند.
به تجربه ثابت شده که ایمان به مبدأ و معاد، سرمایه اصلی سعادت دو گیتی به شمار می رود که اگر درست و منطقی برای آدمی پیدا شود راه پوچ گرایی و بیهوده انگاری که پایه تصور شیطانی یأس و ناامیدی به شمار رفته و احیانا افتادن در دام خودکشی را به همراه دارد، برای همیشه از بین می رود و شکوفه های شفابخش و اطمینان آفرین در زندگی پدیدار می شود.
لازم به یاد آوری است گاهی مشکلاتی از قبیل؛ مسائل خانوادگی، دوستان، شکست و فقر باعث این گونه افکار می شود. در این مواقع باید به دنبال علت ناراحتی و مشکل گشت و بعد از شناسایی آن به دنبال راه حل های مناسب باشیم و سپس به خدای قادر و دانا توکل نمود ومسائل زندگی را با تمام توان حل و فصل کنیم. باید بدانیم که مشکلات این دنیا هر مقدار که باشد محدود است و پایان می پذیرد و این سختی ها باعث رشد ما می گردد. مشکلات باعث شناسای نقاطی که در آن ضعف داریم می شود و ما بهتر می توانیم به رشد دست پیدا کنیم.
به این مثال دقت کنید؛ اگر ماشینی را به تعمیر گاه ببرند پیچ های شُل را سفت می کنند. مشکلات نیز دقیقاً مواردی را که ما ضعف داریم را جبران می کند و ما را قوی تر می نماید. در سختی ها همین که به دنبال رفع مشکل هستیم، اولین قدم رشد فکری و ذهنی ما فراهم می شود. لازم است بدانیم، ما یک بار به این دنیا آمده ایم و برای همیشه از این دنیا می رویم، بر این اساس هر چه در توان دارید به رشد و سعادت خود بیافزایید و آگاه باشید، این دنیا دارای فراز و نشیب است. سعی کنید دنیا را بهتر بشناسید، تا واقع بینانه تر از آن در خواستی داشته باشید.
به عبارات دیگر:
گاهی انسان به خاطر ضعف، ناامیدی و ناتوانی و بی‌حوصله شدن طلب مرگ می‌کند و شکیبایی و پایداری را در مقابل سختی‌ها و کشاکش‌های روزگار از دست داده است و از این جهت مرگ را کانون آرامش و رهایی خود می‌بیند، چنین کسی باید خوب دقت کند، که آیا اعمالش به گونه ای بوده است که مرگ برای او کانون آرامش و رهایی باشد؟ یا اینکه فقط تلاش می کند از چاله ای که در آن افتاده، بیرون بیاید، اگر چه خروج از چاله فرو افتادن در چاه باشد!
از این روست که مولای متقیان علی (ع) می فرمایند: «وَأَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَمَا بَعْدَ الْمَوتِ، وَلاَ تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلاَّ بِشَرْط وَثِیق؛( نامه 69 نهج البلاغه.)بسیار به یاد مرگ و منزلهاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مکن مگر آنگاه که صددرصد به رضایت الهى مطمئن باشى.»طبیعتا مومن، با مرگ از زندان به بوستانی آباد وارد می شود.
امام حسین (ع) می فرمایند: «دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است! مرگ براى مؤمنین یک پلى میباشد که که ایشان بوسیله آن وارد بهشت خود میشوند و براى کفار یک پلى میباشد که بواسطه آن داخل جهنم خود میگردند.»( بحار الأنوار، ج 44، ص: 297)بنابراین برای مومن مرگ خواستنی و دوست داشتنی است، حضرت علی (ع) می فرمایند: «پسر ابى طالب مانوس تر است بمرگ از کودک به پستان مادرش.»( بحار الأنوار، ج 71، ص: 57.)
و قرآن نیز، طلب مرگ را معیار و محکی برای اثبات ادعای جایگاه عالی در نزد خدا بیان می کند:
«إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المْوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ؛[جمعه/6] اگر مى پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس آرزوى مرگ کنید اگر راستگویید (تا به جوار رحمت و نعمت دوست برسید)»
پس با این معیار، روشن می شود که ابتدا باید از آباد بودن آخرتمان به اندازه کافی مطمئن شویم، سپس چنین ادعایی بکنیم. و البته اگر می توانیم آخرت را بیش از پیش آباد کنیم، باید دعایمان درخواست عمر طولانی از خدای متعال باشد. چون دنیا مانند مزرعه‌ای است که در آن کشت نمود، تا در آخرت محصولی برای برداشت داشته باشیم. و برای داشتن محصول بیشتر، باید کشت بیشتری داشته باشیم. و از همین جهت عمر طولانی برای اولیاء الهی خواستنی است:
حضرت علی (ع) می فرمایند: «دنیا محل سجده پیامبران مى باشد، و وحى خداوند بر زمین فرود آمده است، فرشتگان در دنیا نماز گزارده اند و دوستان خداوند در زمین سکونت کرده و در آن به تجارت پرداخته اند، آنها در دنیا کسب رحمت کردند و بهشت را سود بردند.»( بحار الأنوار ، ج 70، ص: 100.)
با این نوع دیدگاه نباید کم طاقتی کرد، و تا آن جا که می توان باید از این بازار سود بیشتری به دست آورد. و مذمت بی جای دنیا، و کم طاقتی عمل درستی نیست.
البته کسی که از دست دادن مطامع دنیوی و امور مادی سبب شده، که دچار ناامیدی شود و طلب مرگ کند، او مرگ را انتقال به باغ و بوستان نمی داند. بلکه مرگ را پوسیدن می داند و تصور می کند که راه نجات او در این است! اما هیهات هیهات که مرگ پوسیدن نیست. بلکه صرفا یک انتقال است. انتقالی که خوب یا بد بودنش در گرو اعمال ماست. و آن کس که از دست دادن مطامع دنیوی آنچنان او را به ناامیدی می کشاند، که طلب مرگ می کند، نمی تواند انتقال خوبی داشته باشد. و باید از مرگ گریزان باشد. چون چنین کسی دل در گرو دنیای فریبنده دارد که او را فرسنگ ها از نجات دور کرده است.

------------------
منابع جهت مطالعه ی بیشتر؛
1. گناهان کبیره، شهید دستغیب.
2. رضایت از زندگی، عباس پسندیده.
3. زندگی امام حسین- علیه السلام-.
------------------
[1] . آل عمران/169.
[2] . وسائل الشیعة، ج 2، ص 659.
[3] . غرر و درر، باب موت.
[4] . بقره/38.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
ضعف یقین و ایمان و ناراضى بودن نسبت به آنچه خداوند تعالى برایش مقدّر ساخته است ؛می باشد . انسانى این گونه قطعاً انسانى ناقص است(قسمتی از متن ). این جملات یکطرفه بدون جواب منطقی و مناسب برای افرادی با همچین عقایدی فقط مسغره کردنه. نخواستن باید جزوی از انتخاب های هر فرد باشه خیلی سادس طرز فکر این انسان ها میگن نه میخوان پولی خرج کنن نه چیزی به دست بیارن دیگه به زور مجبور به خرید کردنشون ناعادلانس این که برا چی به وجود میاد این افکار یا مشکل چیه یک بحث ولی اینکه حرف منطقی و لطف بیش از حد نمیخوان و قبولش نمیکنن اجازه ای که دست خودشون و باید خودشون برا تصمیمشون اماده کنن به هر طریق ولی من به عنوان مشاور جواب واضح و منطقی تو هیچ نقطه ای برا ی این سوال ندیدم ( افراد مخالف با وجودیت کلی روح وجسم و ... ) بی شک به مرور این افراد به سمت پوچگرایی یا شرایط های بد اظطرابی کشیده میشن و بجز دارو راه حل به خصوصی براش نیس حتی تو فلاسفه بزرگ هم جواب مستقیم و دقیقی نیس براش یا تو اسلام متاسفانه فقط میگن ارزوی مرگ درست نیس و اصلا کافی نیس این حرف برای این انسان ها مستاسل و متاسفانه با تعداد زیادی ادم که این مشکل دارن و بسیار اپدیت شده هس برخورد کردم و جز دارو و دعوت به ادامه راه و حل کردن بین راه مسیر دیگه ای برای بهبودیشون که بشه با بحث متقاعد کردشون پیدا نکردم که هم ساده باشه هم منطقی برای ذهن عموم این افراد
پرسمان
سلام علیکم، با عرض سلام حضور پرسشگر گرامی، موضوعاتی که مطرح کرده اید، پاسخ شفاف و منطقی دارد که در صورت تمایل تقدیم خواهد شد، لطفا به قسمت درج پرسش سامانه بروید و مشکلاتی را که در نامه بصورت نامنظم مطرح کرده اید، بصورت منظم و شماره بندی شده و نه بریده بریده و درهم، مطرح کنید تا توسط کارشناسان ما تحلیل و بررسی شود و پاسخهای هر سوال بصورت مجزا و شماره بندی شده تقدیم گردد. لطفا گزارشی هم از تاریخچه ی خودتان و خانواده برای ما بنویسید.
میهمان
خوب بود
میهمان
سلام . ببخشید ، دلیلی برای زندگی کردن ندارم . هم پدر و هم مادرم هم دیگه نمیخوان ۱۸ سال دارم و تا همینجا کافیه . نماز و روزه هامم به جا بوده . حالا که نه خودم حال زندگی دارم و نه بقیه راضین میتونم دعای مرگ کنم ؟ بعدش گمونم خدا به عربی آشنا تره تا فارسی . یه دعای عربی برای مرگ از خودتون در بیارید لطفا تموم کنیم انشاءالله، شما رو هم دعا میکنم .
پرسمان
سلام علیکم، درخواست مرگ از خداوند تعالى دو گونه است: ۱- مذموم ۲- ممدوح. قسم اوّل آن است که انسان از سختى هاى دنیا شکوه کند و ازاین رو آرزومند مرگ باشد که این خود حاکى از ضعف یقین و ایمان و ناراضى بودن نسبت به آنچه خداوند تعالى برایش مقدّر ساخته است ؛می باشد . انسانى این گونه قطعاً انسانى ناقص است و نه تنها تمنّى و آرزوى مرگ برایش مطلوب و ممدوح نیست بلکه بر عکس باید از خداوند تعالى طول عمر و ادامه حیات را بخواهد تا نفس خود را تکمیل کند و ره توشه نجات بخشِ از خطرات و سکرات موت، برزخ، حشر و صراط را بر گیرد. این چنین درخواستى باید، دعاى اولیه او باشد و در مرحله دوّم از خداوند تعالى مضمون زیر را بطلبد: عن النّبى صلى الله علیه و آله و سلم قال: «لا یتمنى احدکم الموت لضرّ نزل به وَلْیقل: اللّهم! اَحْینى ما کانت الحیاة خیراً لى، و توفّنى اذا کانت الوفاة خیراً لى رسول اکرم(ص) فرمود: هیچ یک از شماها به خاطر گرفتارى و تنگنایى که بر او نازل گشته، مرگ را آرزو نکند (بلکه) باید چنین بگوید: خداوندا! مادامى که زندگى برایم خیر است مرا حیات بخش و هرگاه وفات برایم خیر است جانم را بستان، (وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۶۵۹، روایت ۲، به نقل از سرّالأِسراء فى شرح حدیث المعراج، جزء اوّل، ص ۴۴۰). اگر کسى دعایش این بود لزومى ندارد براى جلوگیرى از به گناه افتادن، درخواست مرگ کند زیرا اگر ادامه حیات برایش خیر و بهتر باشد، درخواست مرگ هر چند براى جهت مذکور درخواستى است ضد خیر و در مقابل موقعیتى بهتر مى باشد و اگر وفات برایش خیر و بهتر باشد، درخواست مرگ و لو براى همان جهت مذکور، داخل در همین دعاى شریفه مى گردد .پس درخواست مرگ مستقلاً براى جلوگیرى از به گناه افتادن، وجهى ندارد. قسم دوّم آن است که انسان به حدى از کمال عالى انسانى رسیده که مشتاق لقاء الله و پرواز از زندان دنیا مى باشد و مرگ را بهترین تحفه مى بیند؟ امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: افضل تحفة المؤمن الموت ؛ برترین تحفه مؤمن مرگ است ، (الغرر و الدرر، باب موت به نقل از سرّ الأِسراء، ج ۱، ص ۴۴۱). چنین کسى از حجاب تن مى رنجد و از غم فراق مى نالد، این درخواست مرگ در اوج حالات عرفانى و معنوى است که بسیار مطلوب است، اما در عین حال رضا به خواست خدا و انجام وظایف و کسب آمادگى افزونتر بهتر است.نگاه به دنیا:
مردم به طور کلى و در ارتباط با دنیا دو دسته هستند، دسته اى هدف اصلى شان در همین دنیاست; یعنى هر چه تلاش مى کنند نهایتاً مى خواهند نتیجه اش را همین جا ببرند. شکم سیر، زندگى راحت، خانه مجلل، زن زیبا، اتومبیل لوکس، بعد از اینها به هیچ چیز فکر نمى کنند. طبعاً اگر به این چنین کسى بگویند خدا این چیزها را گفته، مى گوید: خُب، گفته براى خودش گفته است. روز قیامتى هست، بهشتى، جهنمى; مى گوید باشد، ما کارى به این کارها نداریم. ما اهل فکر نیستیم، ما اهل عملیم! ذهنش تماماً مشغول همین لذت هاى دنیاست. این مى شود دنیاطلبى.
دسته دیگر یا فطرت بیدارى دارند یا در اثر تعالیم انبیا و یا مربیان صالح به این فکر افتاده اند که راستى بعد از این دنیا خبر دیگرى هم هست. ممکن است یک چیزى باشد که لذتش از اینها بیشتر باشد. به فکر افتادند، و بعد تحقیق کردند و باور کردند یک چیزهایى هست که یک لحظه اش به عمر صد ساله این دنیا مى ارزد. از یکى از بزرگان که معتقدم این را چشیده، شنیدم که مى گفت: اگر سلاطین عالم مى دانستند نماز چه لذتى مى تواند براى انسان ایجاد کند، دست از سلطنت شان مى کشیدند و مى رفتند این نماز را یاد مى گرفتند. تازه این لذتى است که در این دنیا براى انسان پیدا مى شود. آنهایى که در کمال لطف الهى الى الابد مست اند «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُور۲» لذتشان چگونه است؟ البته آیا اشیایى که در این عالم هست، این خوردنى ها و نوشیدنى ها، فوایدى مى تواند داشته باشد؟ یکى از فایده هایى که دارد این است که انسان همه اینها را در راه بندگى خدا و اطاعت خدا استفاده کند.
دنیا، هدف یا ابزار؟
امیرالمؤمنین(علیه السلام) به آن کسى که مذمت دنیا مى کرد فرمود: تو چه مى گویى؟! دنیا تجارتخانه اولیاى خداست۳. اگر این گونه نگاه کنیم با اینکه عمر دنیا فوقش ۱۰۰ سال هست، اما مى تواند ارزش بى نهایت داشته باشد، چرا؟ براى اینکه با همین عمر محدود، سعادت بى نهایت کسب مى شود. ارزش هر چیزى به نتیجه اش است. از این لحاظ باید مواظب بود انسان، یک لحظه اش را هم مفت از دست ندهد. خیلى ارزش دارد. از این دیدگاه، دنیا هیچ عیبى ندارد. بسیار هم زیباست «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ۴» اما یک وقت است کسانى به این نعمت هاى دنیا آن چنان فریفته مى شوند که دیگر به ماوراى دنیا نمى اندیشند. اصلا یادشان مى رود که چیز دیگرى هم هست یا نیست. اگر فکر و باور هم کردند، آن چنان غفلت مى کنند که انگار نمى دانند. براى چنین افرادى، «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ۵» ابزارى است که انسان را از حقایق اصیل و از هدف اصلى باز مى دارد. مثل اینکه یک کسى قلمى خریده که با آن چیز بنویسد; اما همه اش سعى مى کند آن را تزیین و گردگیرى کند.
شما اتومبیل را بیا از طلا و جواهرات دیگر بساز و تزیین کن; این تأثیرى در اتومبیل بودن ندارد. اتومبیل ارزشش به این است که انسان را خوب ببرد و سالم به مقصد برساند. تو که اینجا ایستاده اى! این حماقت است، این غرور است. این غرور، نه آن غرورى است که ما در فارسى مى گوییم; این غرور یعنى فریب خوردن. امّا انسان عاقل، ارزش دنیا را درک کرده و ارزش آخرت را هم مى داند. اما در مقام مقایسه ارزش دنیا چقدر است؟ اگر کسى خیال کند معنىِ «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً۶» این است که دو تا شهر هست، یکى اسمش دنیاست و دیگرى آخرت; یک خانه خوب همین جا داشته باشى، یک خانه خوب هم آنجا و به همان اندازه اى که براى آخرتش کار مى کند براى این هم کار کند; این قضاوت به نظر شما چه جور قضاوتى است؟ قضاوت نادرستى است براى اینکه در این خانه حداکثر ۱۰۰ سال و در سراى آخرت بى نهایت زندگى مى کنید. آن کجا و این کجا؟ خب، هر دو تایش هم خوب، شما کار خوب مى کنید، گناه نمى کنید، خرابش هم نمى کنید، اما ارزش مساوى برایش قائل مى شوید؟ آن یکى است; این هم یکى؟ این نادانى است.
نسبت دنیا به آخرت
«وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى۷» هم کمیّتش و هم کیفیتش قابل مقایسه با دنیا نیست. همه لذات دنیا را جمع کنید به اندازه یک لحظه لذتى که اولیای خدا در بهشت دارند نمى رسد. روایت مى فرماید: شربت هایى که به اهل بهشت مى دهند; اگر یک قطره اش در دنیا بیفتد، تمام دنیا معطر مى شود و همه مزبله ها از بین مى رود و اگر یک قطره از زقوم جهنم در دنیا بیفتد هر موجود زنده اى از بوى تعفن آن هلاک مى شود. از نظر کمیّت مکانى «جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ۸» گستره بهشتى که به هر کسى مى دهند به اندازه گستره همه آسمان ها و زمین ا ست. زمانش هم زمان بى نهایت «خالِدِینَ فِیها أَبَد۹» هر عددى بنویسى هر چه دلت مى خواهد کنارش صفر بگذار، باز تمام نمى شود. این دو تا را مى شود با هم مقایسه کرد؟
آن وقت انسان از آخرت صرف نظر کند و بگوید حالا یک نان و پنیرى به ما مى دهند; از صدقه سر یک کسى شفاعت مان مى کنند; بالاخره ما را یک جایى در طویله بهشت جایمان مى دهند، از آن طرف تمام همّش را صرف آباد کردن زندگى دنیایش کند! چطور همه اینها براى شما ارزش دارد؟ با اینکه اینها چند سالى بیشتر برایت دوام نمى آورد. آنچه که همیشه بناست بماند، برایت هیچ ارزشى ندارد؟ اینجاست که پیغمبر ارزش این دو را درک مى کند. مى بیند نامتناهى در مقابل متناهى قابل مقایسه نیست. نمى شود گفت دنیا چند میلیونیم آخرت مى ارزد. اصلا نسبتى ندارد. به اندازه یک قطره اى در مقابل یک اقیانوس؟ نسبت دنیا و آخرت از نسبت یک قطره آب نسبت به اقیانوس کبیر کمتر است براى اینکه هر دوتایش محدود است. نسبت بین دو متناهى است اما این نسبت بین متناهى و نامتناهى است، نسبتى ندارند.
المؤمنُ کَیِّسٌ
مؤمن واقعى از دنیا حداکثر استفاده را مى برد. آن عبادتى که مى کند، دارد از نعمت هاى دنیا استفاده مى کند. از چشم و گوش و دست و پایش، از بدنش، مگر اینها دنیا نیست؟ او مى داند از دنیا چه جور استفاده کند، چگونه فریب دنیا را نخورد، دل به آن نبندد و جورى نباشد که دنیا او را از آخرت غافل کند «لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّه۱۰». اگر لذتى هم از دنیا مى برد آن چنان است که براى آخرتش نتیجه داشته باشد. از الطاف الهى این است که خدا اولیائش را در همین دنیا هم از لذت هاى دنیا محروم نکرده; مى گوید اگر به این لذت هایتان این گونه جهت دهید، ثواب آخرتى هم دارد. نمى گوید لذت هاى دنیا را فراموش کنید. مى گوید اگر حرکت خداپسندى انجام دادى یا غمى را از دل مؤمن برداشتى، هم براى خودت لذت دارد و هم خدا آن چنان پاداشى به تو مى دهد که نتوانى حساب کنى. این جور نیست که انسان وقتى مى خواهد خدایى بشود باید از همه لذت هاى دنیا صرف نظر کند. باید لذت ها را به گونه اى جهت داد که در جهت سعادت آخرت قرار بگیرد. اما براى اینکه به دنیا دل نبندى، به لذت هاى آن، کمتر توجه کن. مبادا به غفلت دچار شوى.
۲- انسان، ۲۱.
۳- ر.ک: نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱، ص ۴۹۲.
۴- سجده، ۷.
۵- آل عمران، ۱۸۵.
۶- بقره، ۲۰۲.
۷- اعلى، ۱۷.
۸- آل عمران، ۱۳۳.
۹- نساء، ۵۷.
۱۰- نور، ۳۷.
مطالعه بیشتر:
ارزش دنیا. مولف : حسنعلی علی اکبریان
میهمان
یک کلام زوره دیگه....

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.