عاقبت عمروعاص و جندب‌بن کعب بن عبدالله ازدی ۱۳۹۹/۰۷/۲۱ - ۶۱۶ بازدید

سلام .
در مورد عاقبت عمر و عاص و همینطور جندب ازدی بعد از شهادت حضرت علی تا پایان عمر اونها توضیح بدید

عاقبت عمروعاص و جندب ازدی از شخصیت‌های مذموم و پست در تاریخ اسلام، که داعیه دین‌داری داشت، عمروعاص است. او از سیاست‌مداران و ثروت‌مندان عرب است که بسیاری از فتنه‌ها از او آغاز و به او ختم می‌شود. سرگذشت زندگی او از این جهت دارای اهمیت است که در آخرین لحظات پایانی عمرش سخنانی گفت که مورد توجه است.
عمروعاص اگر چه در ابتدا مشرک بود، ولی نهایتاً اسلام آورد و در جنگ‌های ذات السلاسل[۱] فرماندهی جنگ را به‌عهده داشت. سرنوشت زندگی او بعد از قتل عثمان وارد مرحله عجیبی شد.
از «عبداللَّه بن عباس» نقل است که گفت هنگام احتضار به عیادت «عمروعاص» رفتم و گفتم که اى «عمرو» توهمى مى گفتى: مى خواهم هنگام مرگ یکى از مردمان هوشمند را ملاقات کنم و از وى پرسش کنم که چگونه خویش را میابى. اینک مرگ تو، فرا رسیده و مردى خردمندى. بگو تا چگونه اى. گفت: آسمان را مى نگرم که معلق است بر سر من و من در میان این هر دو چنانم که در چشمه سوزنم. و در تاریخ «بنى امیه» است که «عمروعاص» در هنگام مرگ خود مى گفت: چنان است که کوه رضوى را بر گردن من حمل داده اند و در درون من شوک و خار است و مرا از سوراخ سوزن بدر مى برند .
... در سال وفاتش اختلاف است. مادرش «نابغه» کنیزکى بوده که «عبداللَّه بن جذعان» او را بخرید و آزاد کرد چه بسیار زناکار بود و ابولهب و امیة بن خلف و هشام بن مغیره و ابوسفیان و عاص بن وائل در طهر واحد با او زنا کردند و او به «عمرو» آبستن شد. چون بار بگذاشت هر یک او را دعوى دار شدند. آخر الامر حکومت به «نابغه» گذاشتند او «عاص» را اختیار کرد و به او گفتند که پسرت به «ابوسفیان» شبیه تر است. چرا «عاص» را برگزیدى. گفت «ابوسفیان» بخیل است و «عاص» نفقه نیکوتر دهد.
«ابن شماسه » مى‌گوید: در حال احتضار عمروعاص, در کنارش بودم ,صورتش را به طرف دیوار کـرد ومـدت زیـادى گـریـه کرد پسرش پرسید چرا گریه مى‌کنى ؟
گفت : در عمرم , سه دوران گذشته است :
۱ ـ دوران کفر که اگر مرگم فرا مى رسید, یقینا اهل آتش بودم .
۲ ـ دوران مصاحبت با پیامبر(ص) که اگر مرگم مى رسد, اهل سعادت مى شدم .
۳ ـ دوران پـس از پیامبـر که مرتکـب امورى شـدم ونمـى دانـم چـه خواهدشد؟
وی در مصر در همان منصب حکومت در سال ۴۳ هجری [۲] در سن ۹۰سالگی[۳] از دار دنیا رفت. اما جندب ازدی
جندب بن کعب بن عبدالله ازدی از اصحاب پیامبر(ص)[۱] و امام علی[۲] است. از او با القابی چون «جندب الخیر»،[۳] [یادداشت ۱] «غامدی»،[۴] «عبدی»[۵] و «ازدی»[۶] نیز یاد شده است. از تولد او در منابع خبر چندانی در دست نیست؛ اما درباره وفاتش گفته‌اند که در سال ۵۰ق[۷] یا ده سال پس از به خلافت رسیدن معاویه در سرزمین شام از دنیا رفت.[۸] البته اخباری از حیات او در سال‌های بعد از این تاریخ نیز به چشم می‌خورد؛ مثلاً نام او در کشمکش‌های کوفه بعد از واقعه عاشورا به چشم می‌خورد[۹] و همچنین او را از اشخاصی دانسته‌اند که پس از قیام مختار به محمد بن حنفیه در مکه پیوست.[۱۰] در زمان عثمان، خلیفه سوم، ساحری به کوفه آمد که برخی او را از یهودیان منطقه بابِل دانسته‌اند.[۳۲] او شعبده‌هایی برای مردم اجرا کرد؛ از جمله کشتن یک نفر و سپس زنده کردنش. جندب در مواجهه با این سحر و برای دفع فتنه[۳۳] و با استناد به رفتار پیامبر(ص) در تقابل با ساحران، او را کشت[۳۴] و از وی خواست اگر می‌تواند، خود را زنده کند.[۳۵] این رخداد سبب شده تا در منابع متعددی از او به عنوان «قاتل الساحر» یاد شود[۳۶] و عمل او را تحقق پیشگویی قبلی پیامبر(ص) بدانند.[۳۷] ولید بن عقبه، کارگزار عثمان او را به سبب ارتکاب قتل زندانی کرد.[۳۸] مدت حبس او را کوتاه دانسته‌اند.[۳۹] نقل‌ها درباره بیرون آمدنش از زندان متفاوت است: برخی معتقدند که زندانبان او با مشاهده عبادات و رفتارهای جندب، شرایط فرار او را مهیا کرد؛[۴۰] [یادداشت ۲] برخی می‌گویند که برادرزاده او[۴۱] یا برخی از اقوامش[۴۲] به زندان حمله کرده، او را فراری دادند؛ و عده‌ای بر این گمانند که با نامه عثمان آزاد شد.[۴۳] همچنین آمده است که بعد از آنکه جندب مدتی متواری بود، عثمان با وساطت امام علی(ع) نامه‌ای مبنی بر بخشش او به ولید نوشت.[۴۴] بر اساس برخی نقل‌ها، جندب پس از آزادی از زندان شهر کوفه در زمان خلیفه سوم، به شام رفت و تا آخر عمر به جنگ با رومیان پرداخت.[۴۵] پی‌نوشت:
*پی‌نوشت مربوط به عمروعاص:
[۱]در سال هشتم هجرى، پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) گروهى را به فرماندهى عمرو عاص به جنگ ذات‌السلاسل فرستاد و سپس گروهى را که در میان آنان ابوبکر و عمر نیز وجود داشتند به سرکردگى ابوعبیده به کمک عمرو عاص فرستاد و همگى تحت لواى عمرو عاص گرد آمدند، ولى کارى نتوانستند صورت دهند، و پس از چند نوبت که رسول خدا لشکر را به سرکردگانى غیر على (علیه السلام) براى جنگ فرستاد و همگى شکست خورده و نزد پیامبر برگشتند، پیامبر (صلى الله علیه و آله) على (علیه السلام) را به جنگ ذات‌السلاسل فرستاد و على (علیه السلام) لشکر دشمن را شکست داد و آن‌گاه سوره عادیات نازل شد. این جنگ را از آن جهت ذات‌السلاسل نامیده‌اند که على (علیه السلام) شکست سختى به دشمن وارد کرد، عدّه‌اى را کشت و گروهى را اسیر کرد و اسیران را با طناب آن‌چنان به هم بست که گویى در کُنده و زنجیر (سلاسل) هستند. مراجعه شود: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، قم: ۱۴۰۴ ج۶، ص۴۱ ـ
[۲] -تاریخ اسلام،ج۴،ص۹۰؛ مروج الذهب،ج۳،ص۲۳.
[۳]- مروج الذهب،ج۳،ص
پی‌نوشت مربوط به جندب ازدی:
۱. ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۶۱۵؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۵، ص۸۶.
۲. محمدی ری‌شهری، دانشنامه امیرالمومنین(ع)، ۱۳۸۶ش، ج۱۳، ص۱۳۵؛ احمدی میانجی، مکاتیب الرسول(ص)، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۲۴۸.
۳. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۱۹؛ ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۶۱۵؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۵، ص۸۶.
۴. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۵۸؛ امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۹، ص۴۹۷.
۵. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۵۸؛ ابی فراس، مجموعة ورام، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۸۳.
۶. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۵۸.
۷. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۲۹.
۸. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۶۰؛ ابن اثیر، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۶۲.
۹. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۲۵، ۱۲۶.
۱۰. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۸۰.
..........
۳۲. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۳۸ - ۳۳۹.
۳۳. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۹۷.
۳۴. قاضی نعمان، شرح الأخبار، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۵.
۳۵. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۱۶۵؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۶۶۷، ج۵، ص۸۶–۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی، ۱۴۱۴ق، ج۱۰، ص۱۰۸.
۳۶. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۵۸، ۵۵۷؛ ابن اثیر، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۵۹؛ ابن حجر، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۶۱۳.
۳۷. بن سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۶، ص۱۷۶؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۱۲، ص۱۹۲.
۳۸. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۲۷۵.
۳۹. ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۹۷.
۴۰. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۱۶۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۹۸؛ أبوهلال عسکری، الأوائل، ۱۴۰۸ق، ص۲۹۵.
۴۱. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۲۶۰؛ ابن اثیر، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۳۶۲.
۴۲. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۲۹.
۴۳. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۴، ص۲۷۵؛ ابی فراس، مجموعة ورام، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۸۳.
۴۴. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۱۹.
۴۵. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۲۹.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.