عبد الله و عبید الله پسران عباس ۱۳۹۹/۰۳/۰۹ - ۳۳۵ بازدید

لطفا بفرمایید در تاریخ بخصوص زمان حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) وقتی صحبت از ابن عباس میشود منظور کدامیک از فرزندان عباس است و ایا اینکه بعضی از فرزندان عباس مورد سرزنش این دو امام بزرگوار قرار گرفته اند صحیح است .اگر صحیح است بخاطر چه عملی مورد بغض و سرزنش این دو امام بزرگ قرار گرفته اند؟

آنکه مورد تمجید است عبد الله بن عباس و آن که نکوهش قرار گرفته عبید الله بن عباس است .برای توضیح بیشتر این مطالب را ملاحظه کنید:عباس بن عبد المطلب دارای چند پسر بود مانند فضل بن عباس ، ( ارشاد، ج ۱، ص ۱۴۱، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، ۱۴۱۳ق ) عبد الله بن عباس (معروف به ابن عباس ، و او کسی است که روایات بسیاری از رسول خدا(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) نقل می‌کند ) و عبید الله بن عباس . (کشی، محمد بن عمر، إختیار معرفة الرجال، محقق و مصحح: شیخ طوسی، محمد بن حسن، مصطفوی، حسن، ص ۱۱۲، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، چاپ اول، ۱۴۰۹ق.)عبید الله بن عباس در زمان امام علی(ع)، از سوی آن‌حضرت حاکم بخشی از یمن بود( اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج ۱، ص ۲۴۹، نشر بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱ق.)
پس از شهادت امام علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع) سپاهی را برای جنگ با معاویه ترتیب داد و عبید الله بن عباس را به فرماندهی آن برگزید.(ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۵۱، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق؛ ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة، محقق و مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج ۱۶، ص ۴۰، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.)
برای انتخاب عبید الله بن عباس به فرماندهى سپاه دلایلی بیان شده است؛ مانند این‌که او مردى با کفایت و توانا بود ، به درستى می‌اندیشید و شایسته احراز چنین مقامى بود؛ زیرا او در مکتب امیرالمؤمنین علی(ع) تربیت شده بود ، به علت همین کفایت و قدرت بود که حضرت على(ع) او را به حکومت یمن منصوب کرد.( ر.ک: قرشی، باقر شریف، حیاة الإمام الحسن بن على(ع)، ج ۲،ص ۷۶، دار البلاغة، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۳ق؛ آل یاسین ، شیخ راضى، صلح الحسن(ع)، ص ۱۰۸ – ۱۱۰، اعلمی، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۲ق. )
در عین حال امام حسن(ع) احتیاط را از دست نداد و قیس بن سعد و سعد بن قیس را نیز معاون و مشاور او قرار داد.(شرح نهج البلاغة، ج ۱۶، ص ۴۰.) 
طبق برخی روایات وی به امام حسن مجتبی(ع) خیانت کرد و در مقابل گرفتن یک میلیون درهم به سپاه معاویه پیوست، این مطلب در برخی از کتاب‌ها به شرح زیر نقل شده است: 
۱. «وقتی معاویه نزد حسن بن على(ع) آمد، عبید اللّه بن عباس در منطقه‌ای به نام مسکن بود ، در همانجا به اطاعت معاویه در آمد، معاویه او را اکرام نمود ، از نزدیکان خویش قرار داد ، صلح‌نامه را در مورد او اجرا کرد و مالى را که بر عهده گرفته بود به او پرداخت».[ ثقفی، ابراهیم بن محمد، الغارات (الإستنفار و الغارات)، محقق و مصحح: حسینی، عبدا لزهراء، ج ۲، ص ۴۴۳ – ۴۴۴، دار الکتاب الإسلامی، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.] 
۲. «وقتی شب شد ، معاویه کسی را نزد عبید الله بن عباس فرستاد ، به دروغ به او گفت: حسن بن علی در مورد صلح با من نامه‌نگاری می‌کند ؛ او کار را به دست من سپرده است ، اگر تو الآن در اطاعت من وارد شوی از حسن بن علی جلو خواهی افتاد [و به من نزدیک‌تر خواهی بود] و گرنه او از تو جلو می‌افتد؛ اگر الآن سخن من را قبول کنی یک میلیون درهم به تو خواهم داد که اکنون برای تو نصف آن‌را پیش می‌فرستم؛ وقتی به کوفه وارد شدم نیمه دیگر را به تو می‌دهم؛ نیمه شب عبید الله از لشکر جدا شد ، به لشکرگاه معاویه وارد شد؛ معاویه نیز آنچه را به او وعده داده بود پرداخت کرد؛ صبح‌گاه مردم منتظر بیرون آمدن عبید الله برای نماز بودند اما وی بیرون نیامد تا آفتاب طلوع کرد؛ پس به دنبال وی گشتند اما او را نیافتند!».[ شرح نهج البلاغة، ج ۱۶، ص ۴۲] 
عبید الله به خاطر دنیا، دعوت معاویه را پذیرفت ، از حق کناره گرفت ، از راه استوار ایمان منحرف شد، به خدا و پیامبرش خیانت کرد ، سبط رسول را تنها گذاشت و به قرارگاه سپاهیان ستم و جنایت پیوست.[ حیاة الإمام الحسن بن على(ع)، ج ۲، ص ۹۲ – ۹۳]
سپاه عبید الله به همراه هشت هزار نفر از سپاهیان، اردوگاه امام حسن(ع) را ترک گفت و به قرارگاه سپاه شام پیوست.[ یعقوبی، احمد بن أبی یعقوب ، تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۴، دار صادر، بیروت، چاپ اول، بی‌تا]
مسئولیت این خیانت بزرگ به گردن عبید الله افتاد و این انحراف، بقایاى سپاه را سراسیمه کرد و وحدت اردوگاه امام را از هم پاشید. این نقشه خائنانه معاویه، موجب از هم پاشیدگى ارتش امام حسن مجتبی(ع) و سستى اراده سپاهیان شد و خیانت و فریب را در نبرد حق و باطل گسترش داد. 
عبید الله یک‌بار پیش از امام حسن(ع) نیز به جهت این‌که روحیه جنگ‌آوری آن‌چنانی نداشت، سپاه را رها کرده بود و آن هنگامی بود که از طرف امام على(ع) فرماندار یمن شد ولى در حمله بُسر بن ارطاة از یمن گریخت و فرزندانش را بجاى گذاشت تا به دست دشمن کشته شدند[کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۱، ص ۲۴۹؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، ج ۵، ص ۱۴۰، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.