عدالت صحابه-صحابه پیامبر(ص) ۱۳۸۸/۰۸/۱۷ - ۲۱۰۰ بازدید

نظر شیعه نسبت به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیست؟

اصحاب، یعنى مردان و زنانِ پیرامون رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، از محضر وى بهره برده، اسلام را یارى کردند و در راه گسترش و تثبیت آن، از جان و مال خویش گذشتند. شیعه بر این عقیده است که بر مسلمانان است که حرمت اصحاب را نگاه دارند و خدماتشان را ارج بنهند؛ چه آنان که در جنگ هایى چون بدر، احد و احزاب به شهادت رسیدند و چه آنان که پس از پیامبر، در قید حیات بودند؛ امّا این بدان معنا نیست که همه آنها به طور مطلق، عادل، پرهیزگار و پیراسته از گناه بودند و هیچ کس حق نقد آنان را ندارد؛ زیرا کسانى که به دیدار و مصاحبت پیامبر(صلى الله علیه وآله) تشرف حاصل نموده اند، به چند گروه تقسیم مى شوند و باید ضمن طبقه بندى آنان و تجلیل و تکریم بسیارى از آنان که صالح و مصلح بوده اند، موضع گیرى هاى برخى از ایشان را به محک نقد سنجید و ارزیابى کرد. اصحاب همچون دیگر انسان ها، گاهى به خطا مى رفتند و گاهى راه صواب مى پیمودند؛ چون دیدن و همراهى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، براى هیچ کس، مصمونیت از گناه را نمى آورد. قرآن، سخنان پیامبر و تاریخ، گواهند که بعضى از ایشان، حتى در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، از راه حق، منحرف شده بودند. براى تبیین دیدگاه شیعه درباره اصحاب، نکات زیر لازم به ذکر است: 1. تعریف هاى گوناگونى پیرامون اصحاب پیامبر وجود دارد و متأسفانه، حدود و مرزهاى لازم و معتبرى، براى شناخت این پرسش که چه افرادى از اصحاب پیامبر شمرده مى شوند، وجود ندارد! گوناگونى تعریف را در دیدگاه هاى بزرگان اهل سنت، ملاحظه کنید:
الف) محمد بن اسماعیل بخارى، چنین آورده است: هر کس از مسلمانان با پیامبر مصاحبت داشته و یا او را دیده است، از اصحاب آن حضرت است.فتح البارى، ج 7، ص 3.
ب) احمد بن حنبل مى نویسد: هر کس یک ماه و یا یک روز و یا یک ساعت،با پیامبر مصاحبت داشته و یا آن حضرت را دیده، جزء اصحاب است.فراء حنبلى، العدة فى اصول الفقه، ج 3، ص 988.
ج) یحیى بن عثمان بن صالح مى گوید: صحابى کسى است که هم عصر با پیامبر(صلى الله علیه وآله) باشد.تیسیر التحریر، ج 3، ص 67.
2. با توجه به آشفتگى هایى که در تعاریف فوق هست، مى توان صحابى را از دیدگاه مکتب اهل بیت(علیه السلام)، این گونه تعریف کرد: صحابى کسى است که )پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ملاقات نموده، به او ایمان آورده و مسلمان از دنیا رفته باشد.زین الدین عاملى، الدرایه، ص 120.
3. در میان عالمان اهل سنت، عدالت اصحاب، به عنوان یک اصل مسلم، پذیرفته شده است؛ به این معنا که هر کس مصاحب پیامبر بوده است، عادل است و هر نقدى به اصحاب را تحریم کرده، آن را مساوى با کفر مى دانند؛ در حالى که نقد بدون تعصب و منصفانه اعمال بعضى از اصحاب، کفر محسوب نمى شود؛ زیرا ملاک کفر و ایمان و محور آن دو، مشخص است و آن، اثبات یا نفى توحید و رسالت و یا یکى از ضروریات و امور بدیهى دین، مانند نماز، روزه، حج، حرام بودن شراب و قمار و... آن مى باشد.جعفر الهادى، الحقیقه ماهیه، ص 22.
4. شکى نیست که مصاحبت با پیامبر گرامى، افتخار بزرگى بود که نصیب گروهى گردید و شیعه پیوسته با دیده احترام به اصحاب نگریسته است؛ زیرا آنان، پیشتازان آیین اسلام بودند که براى نخستین بار، پرچم شوکت و عزت اسلام را به اهتزاز درآوردند. قرآن کریم نیز به تمجید از آن پرچمداران پیشگام مى پردازد و مى فرماید: «لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا»؛حدید (57)، آیه 10. «آنان که پیش از فتح (مکه)، بخشش و مبارزه نمودند، نسبت به کسانى که پس ازآن، انفاق و جهاد کردند، مساوى نیستند ؛ بلکه در درجه اى بالاتر قرار دارند».
تاریخ، نام و نشان بیش از دوازده هزار تن را به عنوان اصحاب پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ضبط کرده است که در میان آنان، چهره هاى گوناگونى وجود دارند؛ در عین حال باید اعتراف کرد که مصاحبت با پیامبر خدا، کیمیایى نبوده است که ماهیت انسان ها را دگرگون سازد و همه آنان را تا پایان عمر، بیمه کند و در جرگه دادگران قرار دهد. براى روشن شدن مسئله، مى توان از قرآن، آن کتاب مقدس آسمانى، مدد جست.
5.اصحاب در منطق وحى، انسان هایى هستند که به محضر پیامبر گرامى شرفیاب شده، با آن حضرت مصاحب بوده اند که اینان دو دسته اند؛
دسته نخست، کسانى هستند که آیات جاودانه قرآن، به مدح و ستایش آنان مى پردازد و از آنان به عنوان پایه گذاران عظمت و شوکت اسلام، یاد مى کند.در این جا، برخى از فرازهاى کتاب الهى را پیرامون این دسته از اصحاب، یادآور مى شویم:
الف) «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»؛توبه (9)، آیه 100. «پیشتازان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که به نیکى از آنان پیروى نمودند، خدا از آنان خوشنود و آنان نیز از خدا خوشنودند و خداوند، بهشت هایى را که در آنها نهرها جارى است، براى آنان مهیا فرموده و این به حقیقت، رستگارى بزرگى است».
ب) «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً»؛فتح (48)، آیه 18. «خداوند، از مؤمنانى که در زیر درخت، با تو بیعت کردند، خوشنود گردید و آن چه را در دل هاى آنان مى گذشت، دانست؛ پس آرامش را بر آنان فرو فرستاد و پیروزى نزدیک را به آنان پاداش داد».
ج) «لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ یَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ»؛حشر (59)، آیه 8. «براى مستمندان مهاجرى که از دیار و دارایى خود رانده و دور شدند، در جست جوى فضل و خوشنودى خدا هستند و خدا و پیامبر را یارى مى کنند؛ آنان، راست گویان هستند».
د) «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»؛ فتح (48)، آیه 29. «محمد، فرستاده خداست و یاران و همراهانش، بر کافران، سخت دل و با یکدیگر، مهربانند. آنان را در حال رکوع و سجود مى بینى که در جست جوى فضل و خوشنودى خداهستند و بر رخسار آنان، آثار سجده پدیدار است».
دسته دوم، مردمانى دو چهره یابیمار دل بودند که قرآن کریم، به افشاگرى آنان پرداخته، پیامبر را از وجود آنان بیم مى داد. قرآن کریم، در شمارى از سوره ها و آیات خود، مانند سوره منافقون، احزاب، حجرات، تحریم، فتح، محمد و توبه، بدین مطلب تصریح کرده است. در این جا چند نمونه از این گروه را نیز یادآور مى شویم:
الف) «إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِینَ لَکاذِبُونَ»؛منافقون (63)، آیه 1. «اى پیامبر! (آن گاه که منافقان نزد تو آمدند و گفتند:ما گواهى مى دهیم که تو پیامبر خدایى، خدا مى داند که تو رسول او هستى و هم او گواهى مى دهد که منافقان دروغ گویانند».
ب) «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»؛توبه (9)، آیه 101. «برخى از بادیه نشینان که در اطراف شما هستند، منافقانند و برخى از اهل مدینه، در نفاق فرو رفته اند؛ تو آنها را نمى شناسى؛ ما مى شناسیم».
ج) «وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»؛احزاب (33)، آیه 12. «هنگامى که منافقان و بیماردلان گفتند: وعده خدا و پیامبر، فریبى بیش نبوده است».
6. وضعیت دسته دوم که شامل برخى از اصحاب منافق و بیماردل مى باشند، روشن است؛ اما دسته نخست که مشمول ستایش الهى قرار گرفته اند، شکى نیست که این ستایش، دلالت بر تضمین رستگارى آنان تا پایان عمر ندارد؛ از این رو، اگر افرادى از آنان، بعداً راه خلاف در پیش گرفتند، طبیعى است که رضایت پیشین الهى، گواهى بر صلاح ابدى آنان نخواهد بود؛ زیرا شأن دسته نخست که مورد ستایش و رضایت خدا قرار گرفته اند، بالاتر از پیامبر نیست که خداوند، درباره او مى فرماید: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ»؛زمر (39)، آیه 65. «اگر به خدا شرک بورزى، قطعاً عمل تو باطل شده و از زیانکاران خواهى بود».
بنابراین، انحراف افرادى از اصحاب را نمى توان با استناد به این گونه ستایش ها، نادیده گرفت؛ زیرا قرآن، از برخى اصحاب، به عنوان فاسق یاد کرده و مى فرماید: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»؛حجرات (49)، آیه 6. این فرد که به گواه تاریخ، ولید بن عقبه، از اصحاب و از مهاجران بوده است، اعتبار خود را حفظ نکرد و با جعل دروغ درباره طایفه بنى مصطلق، از وى به عنوان فاسق یاد شد.جعفر سبحانى، منشور عقاید امامیه، ص 243.
7. روایات فراوانى، از سوى پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در مذمت برخى از اصحاب رسیده است که چند نمونه آنها را یادآور مى شویم:
الف) ابوحازم از سهل بن سعد روایت مى کند که گفت: پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) فرمود: «انا فرطکم على الحوض من ورد شرب و من شرب لم یظما ابدا و لیردن على اقوام اعرفهم و یعرفوننى ثم یحال بینى و بینهم ؛ من شما را به سوى حوض، مى فرستم؛ هر کس بر آن وارد شود، از آن مى نوشد و هر کس بنوشد، تا ابد تشنه نمى شود و گروه هایى بر من وارد شوند که من آنان را مى شناسم و آنان نیز مرا مى شناسند؛ سپس بین من و آنان، جدایى مى افتد». ابوحازم گفته است که در حالى که من این حدیث را مى خواندم، نعمان بن ابى عیاش شنید؛ پس گفت: این چنین از سهل شنیدى؟ گفتم: آرى. گفت: گواهى مى دهم که ابوسعید خدرى نیز بر این حدیث چنین اضافه کرد که پیامبر فرمود: «انهم منى فیقال انک لا تدرى ما احدثوا بعدک فاقول سحقا سحقا لمن بدل بعدى»؛«آنان از من هستند؛ پس گفته مى شود تو نمى دانى که آنان بعد از تو چه کردند؛پس من گویم دور باد از رحمت خدا آن که پس از من (احکام را) دگرگون ساخت». از این جمله که من آنها را مى شناسم و آنان مرا شناسند و جمله دیگر که فرمود: «پس از من، دگرگون ساخت، معلوم مى شود که مراد از آنان، اصحاب آن حضرت هستند که مدتى با وى همراه بودند».این حدیث را بخارى و مسلم نیز، روایت نموده اند.
ب) بخارى و مسلم از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، چنین روایت کرده اند که فرمود: «یرد على یوم القیامه رهط من اصحابى - او قال من امتى - فیحلوون عن الحوض فاقول یا رب اصحابى فیقول انه لاعلم لک بما احدثوا بعدک انهم ارتدوا على ادبارهم القهقرى؛ در روز رستاخیز، گروهى از اصحاب من - یا فرمود از امتم - بر من وارد مى شوند؛ پس از حوض (کوثر) دور مى گردند (از ورود و نزدیک شدن آنان به حوض کوثر، جلوگیرى مى شود)؛ پس من مى گویم: خدایا! اینها اصحاب من هستند. خدامى فرماید: تو به آن چه آنان پس از تو انجام دادند، آگاه نیستى؛ آنان به همان حال سابق (دوران جاهلیت) بازگشتند.
ج) در صحیح بخارى آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «و ان اناسا من اصحابى یوخذ بهم ذات الشمال فأقول اصحابى، اصحابى، فیقال انهم لم یزالو مرتدین على اعقابهم منذ فارقتهم ؛صحیح بخارى، ج 2، ص 142. گروهى از اصحابم را به طرف شمال (یعنى جهنم) مى برند؛ مى گویم: اصحابم! اصحابم! به من گفته مى شود که اینان از روزى که از آنان جدا شدى،مرتد شدند».
د) در صحیح مسلم، از پیامبر اکرم، این چنین نقل شده است: «فى أصحابى إثنا عشر منافقاً، فیهم ثمانیة لا یدخلون الجنة حتى یلج الجمل فى سمِّ الخیاط؛صحیح مسلم، ج 8، ص 122؛ البدایة والنهایة، ج 5، ص 20. در میان اصحاب من، دوازده نفر منافق وجود دارند که هشت نفر از آنان هرگز وارد بهشت نمى شوند؛ مگر آن که شتر از سوراخ سوزن خیاطى عبور کند».
8. با مطالعه دقیق تاریخ عصر رسالت و صدر اسلام و بر تکیه به متون حدیثى و تاریخى معتبر اهل سنت، مى توان از چهره واقعى برخى از اصحاب، رمزگشایى کرد. به نکات زیر دقت کنید:
الف) بعضى از اصحاب پیامبر، جزء منافقان بودند و این امر، براى بسیارى از اصحاب، پذیرفته شده بود. حذیمه یمانى، راز دار پیامبر، از نام آنان آگاه بود.ابن ابى ملیکه مى گوید: پانصد نفر از اصحاب پیامبر اکرم را درک کرده - دیدم - که تمامى آنان از این که مبادا منافق باشند، در هراس و نگرانى بودند؛ چون نمى دانستند که عاقبت آنان، چگونه خواهد بود.بغدادى، اصول الدین، ج 3، ص 253؛ بخارى، ج 1، ص 18 (کتاب الایمان) .
ب) عده اى از اصحاب، جزء خوارج بوده اند و طبق حدیث پیامبر، آنان کافرند.ابن ماجه، المقدمة، ب 12. نام این افراد از اصحاب، به قرار ذیل است:
- عمران بن حطّان که عبد الرحمن بن ملجم را مدح مى کرد.الاصابة، ج 3، ص 179 .
- ابو وائل شقیق بن سلمة.اسد الغابة، ج 3، ص 3.
- ذو الخویصره؛
- حرقوص بن زهیر سعدى.شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 99.
- عبداللّه بن وهب راسبى.الاصابة، ج 5، ص 96.
- ذوالثدیة که در نهروان کشته شد.الاصابة، ج 2، ص 174.
ج) در لیلة العقبة، هنگامى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از تبوک مى بازگشت و قصد عبوراز گردنه را داشت، دوازده نفر از اصحاب، قصد کشتن او را داشتند. آنان، در حالى که صورت هاى خود را بسته بودند، به حضرت حمله ور شدند. تاریخ، نام برخى از آنان ثبت کرده است!ر.ک: ابن حزم، المحلى، ج 11، ص 224. هر چند، ابن حزم راوى این حدیث، یعنى ولید بن جمیع را ضعیف مى داند، ولى عالمان رجالى ما اهل سنت، همانند ابو نعیم و ابوزرعه و یحیى بن معین و احمد بن حنبل، و ابن حبان و عجلى و ابن سعد و دیگران، او را موثق مى دانند؛ الثقات، ص 465؛ البدایه و النهایة، ج 5، ص 25.
د) برخى از اصحاب مرتکب گناهان کبیره و زشت شده بودند که به برخى اشاره مى کنیم:
به گفته بلاذرى، معاویه شراب مى خورد و شراب وارد شام کرد؛انساب الاشراف، ج 5، ص 137. در حالى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: خداوند، شراب خوار را لعنت کند.مجمع الزوائد، ج 5، ص 83.
مى گویند که ابوهریره، از اموال بیت المال مبالغ کلانى را اختلاس کرد و عمربن الخطاب به او مى گفت: «یا عدواللَّه وعدو کتابه سرقت مال اللَّه ؛الطبقات الکبرى، ج 4، ص 335؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 612. اى دشمن خدا و قرآن! اموال خدا را به سرقت بردى». از این رو، ابوحنیفه مدعى است که تمامى اصحاب عادل هستند؛ مگر ابوهریره و أنس بن مالک و... .شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 69.
مغیره بن شعبه، مرتکب زنا شد و خلیفه دوم، او را نفرین کرد.تاریخ طبرى، ج 4، ص 338.
خالد بن ولید، مالک بن نویره را کشت و سپس به همسرش تجاوز کرد و جمعى از طایفه مالک را زنده زنده آتش زد.عبدالرزاق، المصنف، ج 5، ص 213.
ه) در جنگ اُحد، هنگامى که کار بر مسلمانان سخت گردید، دو تن از اصحاب سرشناس رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، تصمیم گرفتند که فرار کرده، به یهود و نصارى پناهنده شوند. خداوند، این آیه را نازل گردانید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِیاءَ»؛مائده (5)، آیه 51. که برخى از مفسران، به آن اشاره کرده اندر.ک: تفسیر أبى الفداء، ج 2، ص 68. آیا باز هم مى توان این سخن را که اصحاب همه عادل بودند، پذیرفت؟
9. از آیات قرآن و سنت پیامبر، روشن مى شود که اصحاب و افرادى که به مصاحبت و همراهى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نائل شده اند، همه در یک سطح نبودند؛ بلکه گروهى از آنان، انسان هایى پیراسته و در اوج شایستگى بودند که خدمات ارزنده آنها، سبب بارور شدن نهال نوپاى اسلام گردید و دسته دیگر، از همان آغاز،افرادى دو چهره و منافق، بیمار دل و یا گناهکار بودند و یا بعد از رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، بر اعتبار نیک خود پشت پا زده، مسیرى ناصواب را انتخاب کردند. از این رو، دیدگاه شیعه را مبنى بر این که همه اصحاب پیامبر را نمى توان عادل شمرد، دیدگاهى متکى بر کتاب خدا و سنت است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.