عدالت صحابه ۱۳۹۴/۱۱/۱۳ - ۶۴۱ بازدید

دیدگاه مسلمانان درباره عدالت صحابه چیست؟

«عدالت صحابه» یکی از موضوعاتی است که در هنگام گفت و گو به فراوانی از سوی وهابیون طرح می شود؛ بدیهی است احترام صحابه پسندیده است اما از تأکید آنان این طور به دست می آید که می خواهند همه صحابه را در یک ردیف به شمار آورده و در پی اثبات عدالت همه صحابه؛ چهره های غیرقابل قبول را مورد قبول جلوه بدهند و حق اعتراض را از حق جویان سلب کنند!! در حالی که احترام به همه صحابه غیرمعقول است و از آنجا که برخی از آنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را رنجانده اند و حتی توطئه بر علیه آن حضرت داشته اند، احترام به همه آنان غیرمشروع است.
جهت تحلیل و بررسی این موضوع توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:

معنای صحابه

شهید زین الدین عاملی، می فرماید: «صحابی کسی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را ملاقات نموده، به او ایمان آورده و مسلمان، از دنیا رفته است»[ الدرایه، ص ۱۲۰.]. این رأی مکتب اهل بیت(علیهم السلام) است.
اما در مقابل احمدبن حنبل می گوید: «افضل مردم، بعد از اهل بدر، کسانی هستند که در قرنی واقع شده اند که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن قرن بوده است و هر کس با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مصاحب بوده یک سال یا یک ماه یا یک روز یا یک ساعت، یا یک لحظه او را دیده، از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است»[ العدة فی اصول الفقه، فراء حنبلی، ج ۳، ص ۹۸۸.].
بخاری می گوید: «هر مسلمانی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مصاحبت داشته یا او را ملاقات نموده، از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است»[ فتح الباری، ج ۷، ص ۳.].
به دنبال این معنای بسیار گسترده برای صحابه، به نقل از ابن حجر عسقلانی، به حدیثی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز استناد می کنند: «أصحابی کالنّجوم بأیّهم إقتدیتم إهتدیتم»[ لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج ۲، ص ۱۳۷.]؛ «اصحاب من مانند ستارگانند از هر کدام پیروی کردید هدایت یافته اید!!».
در حالی که بسیاری از علمای اهل‌سنت مانند احمدبن حنبل، ابن حزم، ابن عساکر و... این حدیث را ضعیف دانسته اند[ ر.ک: سلسلة الاحادیث الضعیفه، ج ۱، ص ۷۸.].
علاوه بر این که با آیات قرآن کریم و حتی روایات معتبر اهل سنت نیز سازگاری ندارد.

ناسازگاری با قرآن

در آیات بسیاری از قرآن مجید، درباره تخلف و مخالفت برخی از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سخن گفته شده است و در بسیاری از آیات درباره اعراض و اعتراض برخی اطرافیان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ ها و در سختی ها سخن به میان آمده است که همگی حکایت از آن دارد که همه اطرافیان و اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مورد رضایت خدا و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نبودند و حتی برخی تهدید به عذاب در آخرت شده اند.
اینک به چند نمونه اشاره می شود:
۱. (((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحفًا فَلا تُوَلُّوهُمُ الادبَارَ)))[ انفال، آیه ۱۵.]؛
«ای کسانی که ایمان آورده اید: هنگامی که با انبوه کافران به نبرد روبه رو شوید، به آنها پشت نکنید و فرار ننمایید».
در این آیه شریفه خداوند به گروهی از صحابه که از جنگ فرار می کردند و حضرت را تنها گذاشتند و جایگاهشان جهنم است؛ اشاره می کند.
۲. (((اِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوا مِنکُم یَومَ التَقَی الجَمعَانِ إِنَّمَا استَزَلَّهُمُ الشَّیطَانُ بِبَعضِ مَا کَسَبُوا وَلَقَد عَفَا الله عَنهُم إِنَّ اللهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ)))[ آل عمران، آیه ۱۵۵.]؛
«روزی که دو گروه [در احد] با هم رویاروی شدند کسانی که از میان شما [به دشمن] پشت کردند در حقیقت جز این نبود که به سبب پاره ای از آنچه [از گناه] حاصل کرده بودند شیطان آنان را بلغزانید و قطعاً خدا از ایشان درگذشت زیرا خدا آمرزگار بردبار است».
و حتی در برخی آیات مؤ منان اطراف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دلیل دنیاطلبی از سوی خداوند مورد نکوهش قرار گرفته اند:
۳. (((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُم إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلتُم إِلَی الاَرضِ أَرَضِیتُم بِالحَیَاةِ الدُّنیَا مِنَ الاخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الحَیَاةِ الدُّنیَا فِی الاخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ)))[ توبه، آیه ۳۸.]؛
«ای کسانی که ایمان آورده اید شما را چه شده است که چون به شما گفته می شود در راه خدا بسیج شوید، کُندی به خرج می دهید آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید، متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست».

ناسازگاری با روایات

رشته ای از احادیث در صحیح بخاری و مسلم ذکر شده تحت عنوان «احادیث حوض»؛ که مفاد آنها با عدالت همه صحابه ناسازگار است. در حدیث حوض این گونه آمده که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «یَردُ علیّ یوم القیامة رَهطٌ مِن اَصحابی، فَیُجلونَ عن الحوض، فأقول: یا رب أصحابی؟ فَیَقولُ: اِنّک لا علمَ لک بما أحدَثوا بعدَک، إنّهم ارتدّوا علی أدبارهُم القَهقَری»[ صحیح بخاری، ج ۵، ص ۲۴۰۷ کتاب الرّقاق، باب فی الحوض.]؛ «گروهی از اصحاب من در روز قیامت بر من وارد می شوند، آنها از حوض کوثر کنار زده و طرد می شوند، پس من می گویم: بار پروردگارا اصحابم چه می شوند؟ ندا می آید: ای پیامبر تو نمی دانی که این‌ها پس از تو چه کردند، آنها مرتدّ شده و عقب‌گرد کردند (به همان روش جاهلی برگشتند)».
درباره احادیث «حوض» که به طور متعدد ذکر شده چندین نکته شایان ذکر است:
۱. براساس این احادیث، گروهی از صحابه از کنار حوض کوثر رانده شده و طرد می شوند و اجازه بهره مندی از آب کوثر به آنها داده نمی شود. این در حالی است که در حدیث ثقلین، درباره قرآن و عترت گفته شده: «انهما لَن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» پس کسی که به قرآن و عترت چنگ زند، بر حوض کوثر وارد می شود و کسی که از حوض کوثر طرد شود معلوم است که یا از قرآن و یا از اهل بیت(علیهم السلام) و یا از هر دو فاصله گرفته و جدا شده است.
۲. این گروه از صحابه از چه چیز مرتدّ و رویگردان شده اند؟ و آن حادثه ای که پس از رحلت رسول گرامی اسلام، انجام دادند چه بود؟!
۳. آیا می شود این گروه از صحابه که از حوض کوثر رانده شده و واپس گرا شدند را عادل دانست؟!
همچنین در روایتی است که: «قالَ رسولُ الله(صلی الله علیه و آله و سلم) لاصحابه: انکم ستحرصون علی الامارة و ستصیر ندامة و حسرة یوم القیامة»[ مسند احمد، ج ۳، ص ۱۹۹.]؛ «پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به اصحاب می فرماید: شما حریص بر امارت و خلافت هستید و این باعث ندامت و حسرت شما در قیامت است».

ناسازگاری با حقایق تاریخی

با مراجعه به تاریخ صحابه نیز درمی یابیم که عدالت همه صحابه خلاف واقعیت های تاریخی است.
۱. ابن عباس می گوید: هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست قلم و دوات نمود تا وصیت خود را بنویسد برخی از صحابه به او جسارت کرده و نسبت هذیان دادند.[ صحیح بخاری، حدیث ۲۸۸۸.]
۲. جابر می گوید: ما با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز می خواندیم که قافله ای با کالایشان از شام وارد مدینه شدند، همه نمازگزاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را رها کرده و به سراغ قافله رفتند مگر دوازده نفر، که در این موقع آیه ای در مذمت آنان وارد شد:
(((وَ إِذا رَأَوا تِجارَةً أَو لَهواً انفَضُّوا إِلَیها وَ تَرَکُوکَ قائِماً قُل ما عِندَ اللَّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللهُ خَیرُ الرَّازِقِینَ)))[ جمعه، آیه ۱۱.]؛
«و چون داد و ستد یا سرگرمی ای ببینند به سوی آن روی آور می شوند و تو را در حالی که ایستاده ای ترک می کنند بگو آنچه نزد خداست از سرگرمی و از داد و ستد بهتر است و خدا بهترین روزی دهندگان است»[ صحیح بخاری، حدیث ۱۹۵۳ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۱۵۰.].
۳. آیا می توان ولیدبن عقبه را که به نص قرآن فاسق نامیده شده و در عصر عثمان شراب نوشید و در حالت مستی امام جماعت شد و نماز صبح را چهار رکعت خواند، عادل بنامیم.[ الاصابه، ج ۳، ص ۲۲۸ ؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۱۹۹.]
ابن کثیر دمشقی در ذیل آیه (((إِن جاءَکُم فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا)))[ حجرات، آیه ۶.] می گوید: «بسیاری از مفسران بر این باورند که این آیه درباره «ولید بن عقبه» نازل گردید.[ تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، ج ۴، ص ۲۲۳.] اگر نقطه مقابل عادل، «فاسق» است، پس براساس این آیه شریفه نمی توان گفت که همه صحابه عادل اند.
۴. آیا می توان مغیرة بن شعبه را که چند نفر بر زنای او شهادت دادند - در حالی که از بیعت کنندگان در زیر درخت حدیبیه بوده است - عادل بنامیم.[ همان، ج ۳، ص ۴۵۲.]
۵. چگونه می توان «معاویة بن ابی سفیان» را که دستش به خون بزرگان صحابه همچون «عمار بن یاسر»[ الاستیعاب، ابن عبد ربّه، قسم اول، ص ۳۲۹؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۹۴ و ۲۷۴.]، «حجر بن عدیّ» و «عمر بن حمق خزاعی» آلوده است را عادل دانست؟! آیا کسی را که بر خلیفه زمان خود امیرمؤمنان علی(علیه السلام) خروج کرد و در جنگ صفین صدها هزار نفر را به کشتن داد می توان عادل خواند؟!
۶. خالدبن ولید، مگر مالک بن نویره را به خاطر این که زکات مالش را به او نداد، نکشت و همان شب با همسر او زنا نکرد[ تاریخ طبری، ج ۲، ص ۵۰۲ ؛ الاصابه، ج ۱، ص ۳۳۷ ؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۲۹۵.]؛ آیا او عادل است؟
از مجموع این آیات، روایات و حقایق تاریخی به خوبی معلوم می شود که اعتقاد به عدالت و وثاقت جمیع صحابه به طور قطع و یقین، نادرست است.
نکته شایان ذکر آن که وهابیت به پیروان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) اتهام می زنند که شما به صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دشنام و ناسزا می گویید؛ در حالی که کتاب های خودشان بزرگترین توهین ها را نسبت به صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دارد؛ در ذیل به دو نمونه اشاره می شود:
الف. در زمان خلافت عمربن الخطاب، عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نزد عمر آمدند و از او درخواست ارث و میراث کردند. خلیفه دوم از ابوبکر نقل می کند که وی گفته: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند که ما ارث و میراثی از خود نمی گذاریم، آنچه باقی گذاشتیم صدقه است». سپس عمربن الخطاب رو به عباس بن عبدالمطلب و علی(علیه السلام) نموده گفت: «فرأیتماهُ کاذبا آثما غادرا خائنا»؛ «شما دو نفر ابوبکر را دروغ گو، گنهکار، فریبکار و خائن می دیدید». عمر گفت: پس از ابوبکر من خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شدم و شما دو نفر نیز من را «دروغ گو، گنهکار، فریبکار و خائن» می دیدید.[ صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۳۷۹ کتاب الجهاد والسیر، باب حکم الفی ء.]
نکته اینجاست که خلیفه دوم اقرار می کند که علی(علیه السلام) و عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وی و خلیفه اول را دارای این ویژگی های چهارگانه می داند. آیا ذکر این اوصاف ناپسند، خود بزرگ ترین توهین به صحابه نیست و عدالت آنها را زیر سؤال نمی برد؟
ب. بخاری در کتاب «الخمس» این روایت را درباره أم المؤمنین عایشه نقل می کند: «قام النبیّ خطیبا، فأَشار نحوَ مسکنِ عایشه فقال: هُنا الفتنه - ثلاثا - مِن حیثُ یَطلُعُ قرنُ الشّیطان»[ صحیح بخاری، ج ۳، ص ۱۱۳۰ (کتاب الخمس، باب ماجاء فی بیوت ازواج النبیّ(صلی الله علیه و آله و سلم)).]؛ «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برای سخنرانی ایستادند و به سمت خانه عایشه اشاره کردند و سه بار فرمودند: فتنه اینجاست، شاخ شیطان از اینجا سر برمی آورد».
آیا این گونه روایات که در صحیح ترین کتاب های اهل‌سنت ذکر شده، توهین و جسارت به یاران و همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیست؟!
شاید پرسیده شود چه اصراری وجود دارد که درباره این گونه موضوعات اختلافی این مقدار بحث شود؟! این شخصیت ها مربوط به گذشته اند و اختلاف در این باره، برای امروز ما فایده ندارد!
در این باره باید گفت؛ اتفاقاً حل این موضوع برای امروز ما بسیار مهم است. زیرا اگر به دلایل قرآنی، روایی و تاریخی و حتی عقلی ثابت شود همه صحابه در یک رتبه نبودند، فضیلت و برتری برخی بر برخی ثابت خواهد شد و به آسانی می توان اولویت پیروی از با فضیلت ترین را اثبات نمود و از سوی دیگر اگر ثابت شود برخی صحابه عادل نبوده اند؛ موقعیت سیاسی و اجتماعی آنها زیر سؤ ال می رود و احادیث نقل شده از آنها، فاقد اعتبار خواهد شد و در نتیجه، پیروی از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به عنوان مطمئن ترین راه تشخیص حق به اثبات خواهد رسید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.