عدل الهی وافراد ناقص الخلقه ۱۳۹۲/۹/۶ - ۱۱ بازدید

اگر خداوند عادل است راز این همه تفاوت ها و تبعیض ها چیست؟ چرا یکى را زن و دیگرى را مرد، یکى را کور یا کر و لال مى آفریند و دیگرى را سالم، چرا همه را به یک نقش نیافرید؟ براى فهم دقیق این اشکال و جواب آن در ابتدا به معناى «عدل و ظلم» اشاره مى شود: ۱. مفهوم عدل: معناى لغوى عدل، برابرى و برابر کردن است و در عرف به معناى رعایت حقوق دیگران در برابر ظلم(تجاوز به حقوق مردم) است. در تعریف عدل آمده است: «اعطاء کل ذى حق حقه».
اگر خداوند عادل است راز این همه تفاوت ها و تبعیض ها چیست؟ چرا یکى را زن و دیگرى را مرد، یکى را کور یا کر و لال مى آفریند و دیگرى را سالم، چرا همه را به یک نقش نیافرید؟
براى فهم دقیق این اشکال و جواب آن در ابتدا به معناى «عدل و ظلم» اشاره مى شود:
۱. مفهوم عدل: معناى لغوى عدل، برابرى و برابر کردن است و در عرف به معناى رعایت حقوق دیگران در برابر ظلم(تجاوز به حقوق مردم) است.
در تعریف عدل آمده است: «اعطاء کل ذى حق حقه». معانى دیگرى نیز براى عدل ذکر شده است؛ لیکن معنایى از عدل که به خداوند نسبت مى دهیم عبارت است از: «رعایت استحقاق ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال وجود دارد». بنابراین عدل خداوند عبارت است از فیض عام و بخشش گسترده در مورد همه موجوداتى که امکان هستى یا کمال معینى را دارند؛ بدون هیچ گونه امساک و خوددارى. به عبارت دیگر عدل الهى بیان دیگرى از حکمت و عنایت اوست.
۲. اکنون باز سؤال مى شود: چرا در جهان تبعیض وجود دارد؛ چرا یکى سفید است و دیگرى سیاه؟ یکى زشت است و دیگرى زیبا؟ یکى سالم است و دیگرى ناقص؟ آیا نمى شد همه یکسان آفریده شوند؟ اگر خداوند به هر چیزى کمال ممکنش را عطا مى کند، چرا زشت رویان از کمال زیبایى محروم اند و موجودات ناقص از کمال موجودات بى نقص؟
در پاسخ گفتنى است: آنچه در نظام خلقت وجود دارد، تفاوت است؛ نه تبعیض. و آنچه مذموم و ناعادلانه مى باشد، تبعیض است نه هرگونه تفاوت و چندگونگى.
لازمه عدل، برابر قرار دادن همه انسان ها یا همه اشیا نیست. در مَثَل معلم عادل کسى نیست که همه شاگردان را - خواه کوشا باشند و خواه تنبل - یکسان امتیاز دهد. قاضى عادل کسى نیست که مال مورد نزاع را به طور مساوى بین طرفین دعوا تقسیم کند. معلم عادل، کسى است که هر یک از شاگردان را به اندازه استحقاقشان ستایش یا نکوهش کند و قاضى عادل اوست که مال مورد نزاع را به صاحبش بدهد.
پس مقتضاى حکمت و عدل الهى این نیست که همه مخلوقات را یکسان بیافریند. اقتضاى حکمت این است که جهان را به گونه اى بیافریند که موجودات مختلف متناسب با هدف نهایى باشند. در این رابطه اجزاى عالم را نباید گسسته و جدا از یکدیگر در نظر گرفت، بلکه باید آنها را به صورت مجموعه اى نظام مند که هر عضو جزئى از یک کل است ارزیابى کرد.
در یک مجموعه، هر جزء موقعیت خاصى دارد که برحسب آن، کیفیت خاصى را دارا مى شود.
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هر چیزش به جاى خویش نیکوست
اساساً اگر تفاوت وجود نداشته باشد، کثرت و تنوع نیز نخواهد بود و اگر کثرت و تنوع نباشد، دیگر مجموعه و نظام، مفهومى نخواهد داشت. اگر همه انسانها مرد باشند و یا همه موجودات از یک نوع باشد و همه اجزاء یک نوع مشابه باشند و یکنواختى محض حاکم باشد، دیگر جهانى به این نظم و زیبایى وجود نخواهد داشت.
۳. تفاوت موجودات ذاتى آنها و لازمه نظام على و معلولى عالم است.
توضیح: در حکمت الهى این بحث مطرح است که آیا اراده خدا به طور جداگانه، مستقل و مستقیم به آفرینش هر یک از موجودات تعلق مى گیرد؛ مثلاً اراده مى کند «الف» را مى آفریند و اراده دیگرى مى کند «ب» را مى آفریند و... یا آن که همه اینها را با یک اراده واحد و بسیط ایجاد مى نماید؟
دلایل عقلى - فلسفى و شواهدى از قرآن، بر درستى نظریه دوم دلالت دارد. به موجب این نظریه - همه جهان - از آغاز تا انجام - با یک اراده الهى به وجود آمده است - قرآن مى فرماید: «إِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ. وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»(۱)؛ «ما همه چیز را با اندازه و قدر مشخصى آفریده ایم و امر ما جز یکى نیست همچون چشم برهم زدنى».
به موجب این عقیده، براى آفرینش نظام خاص و قانون و ترتیب معینى است و اراده خدا به وجود اشیاء عین اراده نظام است. از همین جاست که قانون علت و معلول و یا نظام اسباب و مسببات به وجود مى آید. بدین معنا که هر معلولى، علتى خاص و هر علتى، معلول مخصوص دارد. در حقیقت هر موجودى در نظام علت و معلول، جاى مشخص و مقامى معلوم دارد؛ یعنى، آن معلول، معلول شى ء معین و آن علت، علت شى ء معین است.
نبودن نظام معین در بین موجودات، مستلزم این است که هر موجودى بتواند منشأ ایجاد هر چیزى بشود و هر چیزى از هر چیز دیگر به وجود آید؛ مثلاً اثر یک شعله کبریت با اثر خورشید برابرى کند. بنابراین ارتباط هر علت با معلول خود و ارتباط هر معلول با علتش، از ذات علت و معلول برمى خیزد.
در نظام على و معلولى، معلول به تمام ذات، با علت مرتبط است و علت نیز با تمام ذات خود، منشأ صدور معلول است. پس مرتبه هر موجودى متأخر و فروتر از علتش مى باشد و این تأخر و فروترى در کمالات وجودى، عین ذات اوست. یعنى همانطور که وجود معلول از وجود علت تامه اش تخلف ناپذیر است، تنزل مرتبه وجودى و تأخر مرتبه آن از علت هم تخلف ناپذیر است و ویژگى هاى وجودى اش بدینسان بدیل ناپذیر. به تعبیر دیگر هر موجودى در مرتبه خود مانند سلسله اعداد است که نفى مرتبه هر عدد مساوى با نفى وجود آن است. در مثل اگر خواسته باشیم عدد پنج بر مقدارى بیش از شش دلالت کند، آن دیگر عدد پنج نیست. همینطور پیدایش علولى برتر از کمالات علت تامه اش، مساوى فقدان آن معلول و حتى فقدان آن علت است.
۴. در جهان ماده، بر پایه اسباب و مسببات ویژه اش، اصطکاک و تزاحم در ذات آن نهفته است و تصویر ماده منهاى این ویژگى، نفى وجود آن است. آتش در هر کجا باشد، اثر ویژه اش سوزاندن است؛ خواه در کلبه و مسجد باشد خواه در خانه و مغازه. بنابراین نمى توان انتظار داشت که جهان ماده - خارج از نظام علیت - کارى را صورت دهد؛ مثلاً الکل فقط در فرد الکلى اثر بگذارد، نه در نسل او. یا بیمارى سل شخص مبتلا را از پاى درآورد و در محیط پیشگیرى نشده اثر نگذارد. چنین انتظارى از جهان طبیعت، انتظارى بى جا است. معناى نفى تزاحم در عالم ماده این است که خداوند تنها به آفرینش مجردات اکتفا ورزد و طومار ماده را در هم پیچد. نتیجه این گمانه نادیده گرفتن خیرات عظیمى است که در این بخش از هستى وجود دارد.
۵. با توجه به نظام ضرورى على و معلولى و اصطکاک و تزاحمات عالم ماده وجود تفاوت ها و نقص و ضعف ها هر یک در جاى خود ضرورى و اجتناب ناپذیر است و هر تغییرى در آنها مستلزم تغییر در سلسله طولى نظام عالم و بر هم زدن کل هندسه عالم است. در عین حال تفاوت هاى طبیعى موجود دوگونه اند:
۵-۱. تفاوت هاى ناوابسته به دانش و آگاهى و اراده بشرى اینگونه تفاوت ها تغییر ناپذیرند.
۵-۲. تفاوت ها و نقصان هاى وابسته به جهل و دانش و اراده بشر.
بسیارى از ناگوارى هایى که در محیط زندگى - به خصوص در بستگان و فرزندان به وجود مى آید - معلول ناآگاهى انسان از قوانین طبیعت و یا احکام الهى است. طبق تحقیقات به عمل آمده، قسمت عظیمى از معلولیت هاى جسمى و روانى فرزندان، معلول ناآگاهى و احیاناً بى مبالاتى والدین است. معمولاً انسان آگاه و مقید به اصول زندگى، از اولاد سالم ترى برخوردار مى شود. اینگونه از ضعف و نقصان ها با رشد آگاهى و عملکرد صحیح انسان قابل رفع و اصلاح است.
۶. در برابر پاره اى از نقصان ها و رنج ها، رحمت واسعه الهى ایجاب مى کند که گرفتاران و رنجدیدگان بى گناه را از طریق پاداش هاى اخروى(۲) و یا تخفیف در مسئولیت ها و احکام(۳) و مکلف ساختن دیگران در اعانت و همکارى با آنان جبران سازد.
افزون بر آنچه گذشت رازهاى دیگرى در تفاوت موجودات هست که رعایت اختصار ما را از ذکر آنها معاف مى دارد.(۴)

پرسش ۲ . معمولاً گفته مى شود تفاوت موجودات ذاتى آنها و یا ناشى از قابلیت آنهاست؛ مگر قابلیت ها را خدا نداده، پس چرا همه را یکسان نداده است؟
دقت در پاسخ هاى پیشین تا حدود زیادى پاسخگوى این پرسش است، در عین حال دشوراى بحث ایجاب مى کند قدرى با توضیح بیشتر مسأله را بکاویم. آنچه در این جا مهم است این است که تصور شده هر گونه قابلیت یا ویژگى امرى بیرونى است و علتى خارجى - که آن هم خداست - پدیدآورنده این قابلیت ها بوده و به لحاظ قدرت مطلقه اش امکان داشته است که همه ظرفیت ها و استعدادها را به گونه اى دیگر رقم زند. این تصور خام ناشى از عدم درک ژرف فلسفى از نظام ضرورى عالم و ذاتى بودن پاره اى از قابلیت ها و ویژگى هاست. دفع این توهم و دستیابى به نگرشى معقول در این زمینه نیازمند توجه به مقدمات زیر است:
یک. قابلیت ها و استعدادها و یا فقدان آنها سه گونه اند: وابسته به علت خارجى دو وجهى و ناوابسته.
۱. قابلیت هاى وابسته به علت خارجى: ظرفى که حجم داخلى آن برابر با هزارCC است را در نظر گیرید. این ظرف تنها گنجایش یک لیتر آب دارد و بیش از آن گنجایش ندارد. آن مقدار ظرفیت ناشى از علل پدیدآورنده آن ظرف است و اگر علت به گونه اى دیگر بود ظرفیت آن هم به تناسب قابل تغییر بود.
اما چرا علل پدیدآورنده ظرف چنین حجمى را پدیدآورده است؟ اگر به درستى علل چهارگانه مادى، صورى، فاعلى و غایى این ظرف را بشناسیم به خوبى در مى یابیم که از این مجموعه ظرفى غیر از این پدید آمدنى نیست. یعنى مواد به کار رفته (علت مادى)، شکل و چیدمان داده شده به آن مواد(علت صورى)، نوع فعالیت هایى که فاعل روى مواد انجام داده (علت فاعلى)، و طرح و تصویر و هدفى که از تولید آن ظرف در نظر داشته (علت غایى)، محصولى جز این ندارد. از این رو هر تغییرى در آن ظرف تنها در صورتى ممکن است که حداقل در بخشى از آن علل تغییرى پدید آید. سراغ آن علت ها هم که برویم مسأله از همین قرار است و هر تغییرى در هر جزئى از مجموعه علل یادشده تابع تغییراتى در علل فراتر از آنهاست تا برسد به علت نخستین.
۲. قابلیت هاى دو وجهى: منظور از قابلیتهاى دو وجهى امورى هستند که از جهتى وابسته به علت خارجى هستند و از جهتى وابسته نیستند. به مثال قبل برمى گردیم. براى روشن شدن مطلب به تماشاى گفتگوى حسن و رضا در این باره مى پردازیم:
- حسن: چه اشکالى دارد ظرفى که حجم داخلى آن هزارCC است قابلیت و گنجایش دو یا ده یا صد لیتر آب داشته باشد؟
- رضا: چنین چیزى نمى شود؟
- حسن: چرا؟
- رضا: خوب این ظرف براى آن حجم از آب کوچک است.
- حسن: این کوچکى از کجا آمده؟
- رضا: از ناحیه علت پدیدآورنده. اگر آن حجم بزرگترى ایجاد کرده بود، الان هم این ظرف گنجایش بیشترى داشت.
- حسن: سؤال من این است که چه کسى باعث شده است تا ظرفى که پدیدآورنده اش آن را در حجم هزارCC ساخته است، گنجایش دو هزارCC آب نداشته باشد؟
- رضا: خوب این دیگه کسى رو نمى خواد؛ معلومه دیگه، ظرف یک لیترى یعنى یک لیترى، یعنى بیش از یک لیتر جا ندارد، اگر دو لیتر جا داشت که ظرف دو لیترى بود، نه یک لیترى.
- حسن: چه کسى باعث شده که ظرف یک لیترى فقط یک لیترى باشد، بلکه بیشتر نباشد و گنجایش بیشترى نداشته باشد؟
- رضا: این دیگه سر از تناقض در مى یاره. آخه چطور مى شه ظرفیتى هم یک لیترى باشد و هم غیر یک لیترى؟ چنین چیزى ممکن نیست، هیچ کس هم نمى تونه یه همچه کارى رو انجام بده.
- حسن: چرا ممکن نیست؟ چه کسى آن را ناممکن کرده است؟
- رضا: گفتم و هیچ کس هم نمى تونه اونو تغییر بده این دیگه کسى رو نمى خواد؛ این خود به خود ممکن نیست؛ واقعیت اینه که بعضى چیزها خودبه خود ممکن نیست که نیست، والسلام.
بلى! بعضى چیزها خودبه خود و به تعبیر فلسفى ذاتا ممکن است، برخى ذاتاً واجب و برخى ذاتا محال. این امور مستند به علت خارجى نیستند. یعنى:
الف) اینکه ظرف یک لیترى گنجایش یک لیتر داره امرى ضرورى و حتمى است. یعنى بدون برو برگرد این ظرف این مقدار گنجایش دارد و تا این ظرف هست این گنجایش هم هست.
ب. این رابطه ضرورى بین حجم داخلى از طرفى وابسته به علت است؛ از این رو که چنین ظرفى را تولید کرده و از طرفى وابسته وابسته به او نیست؛ زیرا ظرف یک لیترى چه علت تولید ظرف بخواهد چه نخواهد، چنین گنجایشى دارد. این گنجایش ضرورى است یعنى هیچ کس نمى تواند با وجود این ظرف آن ظرفیت را از بین ببرد.
ج. معناى دیگر سخن فوق این است که گنجایش بیشتر براى این ظرف محال است و این استحاله هم ذاتى است و هیچ کس نمى تواند ظرفیت بیشترى در این حجم ایجاد کند.
۳. قابلیت هاى ناوابسته: این دسته از قابلیت ها در قسمت دوم فرازهاى پیشین گذشت و روشن شد که اینها امورى هستند ذاتى، یعنى معلول هیچ علت خارجى نیستند، بلکه اساسا معلول نیستند. اگر گفته مى شود «اجتماع و ارتفاع نقضین ذاتاً محال است» یعنى به خودى خود چنین چیزى امکان ندارد. صریح تر بگوییم یعنى حتى نمى شود که خدا هم اجتماع یا ارتفاع نقیضین کند؛ چنین چیزى ذاتاً و به خودى خود ممکن نیست تا قابل تعلق جعل و قدرت الهى باشد.
اکنون برگردیم سر اصل مطلب. سؤال نخست این بود که مگر همه قابلیتها را خدا نداده؟ پس چرا به همه یکسان نداد؟ جواب آن است که:
اولاً همه قابلیت ها افاضى نیستند؛ بلکه برخى از آنها ذاتى اند. مثلاً ماهیات خارجى همه داراى امکان ذاتى(Contingency)اند. و چیزى که داراى امکان ذاتى است، ذاتاً قابلیت هاى محدودى دارد و هرگز نمى تواند همچون واجب الوجود داراى کمالات مطلق باشد.
ثانیاً قابلیت هاى افاضى نیز آن سان که در سؤال آمده همسطح و یکسان نمى تواند باشد، زیرا از هر علتى معلولى خاص صادر مى شود و هر معلولى از علتى خاص صادر شدنى است. اولین معلول حق تعالى نمى تواند کمال مطلق باشد و گرنه با علت خود هم عرض است و این محال است، ولى مى تواند داراى همه کمالات ممکن الافاضه باشد. معلول مستقیم چنین مخلوقى نیز نمى تواند هم عرض او باشد و لاجرم در رتبه فروتر از آن خواهد بود و به همین ترتیب سلسله معلولات سیر نزولى خواهد داشت و در نظام طولى عالم هر موجود متأخرى در رتبه فروتر از علت خویش است و از همین جا نظام کثرت طولى در عالم پدید مى آید. در این نظام هر موجودى ضرورتاً جایگاه و رتبه معینى دارد و متناسب با آن مرتبه قابلیت ها و ظرفیت هایى دارد که هر گونه تغییر و دگرگونى در آن از نظر فلسفى باطل و مغایر با اصول تغییرناپذیر قانون علیت است.
افزون بر آن در این عالم نوعى نظام کثرت عرضى نیز حکمفرماست و علاوه بر سیر نزولى، نوعى سیر صعودى نیز وجود دارد که همه و همه مبتنى بر قوانین ضرورى و تخلف ناپذیر حاکم بر هستى است.
دو. اگر همه قابلیتها را افاضى انگاشته و بنا باشد که هر مخلوقى به تساوى و به یکسان مورد افاضه و عنایت الهى قرار گیرد، دیگر چیزى به نام نظام جهان نخواهیم داشت. در این صورت مراتب هستى و کثرت طولى و عرضى همه کنار مى رود؛ نه دیگر از انسان خبرى خواهد بود، نه حیوان، نه طبیعت، نه کرات و ستارگان و منظومه ها و کهکشان ها، نه گل هاى رنگارنگ و بوستان هاى زیبا، نه کوه و دشت و صحرا. آنچه بود فقط یکسانى بود و بس و این دقیقاً به معناى خوددارى خداوند از آفرینش بى نهایت ممکن الوجودهاى گوناگون است.

...................) Anotates (.................
۱) قمر (۵۴)، آیه ۴۹ و ۵۰.
۲) بقره (۲)، آیه ۱۵۵.
۳) نور (۲۴)، آیه ۶۱.
۴) جهت آگاهى بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، عدل الهى، بحث راز تفاوت ها، تهران: صدرا.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.