عدم اجابت دعا-موانع اجابت دعا-موانع استجابت دعا ۱۳۸۷/۰۶/۲۱ - ۱۳۴۴ بازدید

در سوره هود، خداوند به نوح(ع) خطاب می کند که چیزی را که نسبت به آن علم نداری از من نخواه. (البته با این مضمون) ما که نسبت به هیچ چیز علم نداریم آیا نباید از خدا درخواست کنیم؟ ما برای چیزی که به نظرمان می رسد خیر است تا چه زمانی می توانیم امیدوار باشیم و دعا کنیم؟ از کجا بدانیم اجابت نشدن دعای ما به مصلحت ماست و جنبه عذاب ندارد؟

این سخن خداوند به حضرت نوح –ع- مربوط به حادثه و جریان خاصی است و کلیت و عمومیتی ندارد تا این پرسش شما مطرح گردد . به عبارت دیگر مراد خداوند درخواست نکردن همه چیزهایی که نمی دانیم نیست بلکه در خواست نکردن موردی خاصی است که با بیان مطالب ذیل و قرار گرفتن در فضای آیه روشن و واضح می گردد :
وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ (۴۵) قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ (۴۶) قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ (۴۷)
ترجمه:
۴۵- نوح به پروردگارش عرض کرد پروردگارا! پسر من از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حکم کنندگان برترى.
۴۶- فرمود: اى نوح! او از اهل تو نیست! او عمل غیر صالحى است، بنا بر این آنچه را از آن آگاه نیستى از من مخواه، من به تو اندرز مى دهم تا از جاهلان نباشى! ۴۷- عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه مى برم که از تو چیزى بخواهم که از آن آگاهى ندارم، و هر گاه مرا نبخشى و بر من رحم نکنى از زیانکاران خواهم بود.
در آیات گذشته بیان شد که فرزند نوح، نصیحت و اندرز پدر را نشنید و تا آخرین نفس دست از لجاجت و خیره سرى بر نداشت و سرانجام در میان امواج طوفان گرفتار و غرق شد.
آیات مورد بحث قسمت دیگرى از همین ماجرا را بیان مى کند و آن اینکه وقتى نوح فرزند خود را در میان امواج دید، عاطفه پدرى به جوش آمد و به یاد
وعده الهى در باره نجات فرزندش افتاد، رو به درگاه خدا کرد و گفت:
پروردگارا! فرزندم از اهل من و خاندان من است، و تو وعده فرمودى که خاندان مرا از طوفان و هلاکت رهایى بخشى، و تو از همه حکم کنندگان برترى، و در وفاى به عهد از همه ثابت ترى (وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ).
این وعده اشاره به همان چیزى است که در آیه ۴۰ همین سوره آمده است، آنجا که مى فرماید: قُلْنَا احْمِلْ فِیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ: ما به نوح فرمان دادیم که از هر نوعى از انواع حیوانات یک جفت بر کشتى سوار کن و همچنین خانواده خود را جز آن کسى که به فرمان خدا محکوم به نابودى است.
نوح چنین فکر مى کرد که منظور از جمله إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ تنها همسر بى ایمان و مشرک او است، و فرزندش کنعان جزء آنها نیست، و لذا چنین سخنى را به پیشگاه خدا عرضه داشت.
اما بلافاصله پاسخ شنید، پاسخى تکان دهنده و روشنگر از یک واقعیت بزرگ واقعیتى که پیوند مکتبى را ما فوق پیوند نسبى و خویشاوندى قرار مى دهد.
اى نوح! او از اهل تو نیست! (قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ).
بلکه او عملى است غیر صالح (إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ).
فرد ناشایسته اى است که بر اثر بریدن پیوند مکتبیش از تو، پیوند خانوادگیش به چیزى شمرده نمى شود.
حال که چنین است، چیزى را که به آن علم ندارى از من تقاضا مکن (فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ).
من به تو موعظه مى کنم تا از جاهلان نباشى (إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ
).
نوح دریافت که این تقاضا از پیشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نباید نجات چنین فرزندى را مشمول وعده الهى بر نجات خاندانش بداند، لذا رو به درگاه پروردگار کرد و گفت: پروردگارا من به تو پناه مى برم از اینکه چیزى از تو بخواهم که به آن آگاهى ندارم قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیْسَ لِی بِهِ عِلْمٌ).
و اگر مرا نبخشى و مشمول رحمتت قرار ندهى از زیانکاران خواهم بود (وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ).
۲- با توجه به گفتار نوح در آیات فوق و پاسخى که خداوند به او داد این سؤال پیش مى آید که چگونه نوح توجه به این مساله نداشت که فرزندش کنعان مشمول وعده الهى نیست.
پاسخ این سؤال را مى توان از این راه داد، که این فرزند- همانگونه که سابقا هم اشاره شد- وضع کاملا مشخصى نداشته، گاهى با مؤمنان و گاهى با کافران بود، و چهره منافق گونه او، هر کس را ظاهرا به اشتباه مى انداخت.
به علاوه احساس مسئولیت شدیدى که نوح در رابطه با فرزندش مى کرد، و عشق و علاقه طبیعى که هر پدرى به فرزندش دارد- و پیامبران نیز از این قانون مستثنى نیستند- سبب شد که چنین درخواستى را از خداوند بکند.
اما به محض اینکه از واقعیت امر آگاه شد، فورا در مقام عذر خواهى به درگاه خداوند و طلب عفو بر آمد، هر چند گناهى از او سر نزده بود، اما مقام و موقعیت پیامبر ایجاب مى کند که بیش از این مراقب گفتار و رفتار خود باشد، همین ترک اولى براى او با آن شخصیت، بزرگ بود و به همین دلیل از پیشگاه خدا تقاضاى بخشش کرد.
تفسیر نمونه، ج ۹، ص: ۱۱۵
اما در مورد قسمت دوم پرسشتان باید توجه داشت که اصولا خداوند برای بنده مومنش چیزی جز خیر و صلاح او نمی خواهد و اگر انسانی در راه خیر و بندگی باشد وایمانی استوار و اعمالی شایسته داشته باشد باید معتقد باشد که همه امور و حوادث عالم برای او خیر است و این مطلب در روایات فراوانی بیان شده است . چنین انسان مومن و صالحی اگر به هنگام دعا کردن خیر خود را از خدا بخواهد و تاکید کند که خدایا اگر دراجابت این خواسته خیر دنیا و آخرت من وجود دارد آن را اجابت کن دیگر جای نگرانی وجود ندارد و اگر این دعا مستجاب شد ان شاء الله به خیر و صلاح او است و اگر هم به دلایلی به اجابت نرسید بازخیر و صلاح او در آن بوده است و مصلحت در عدم اجابت این دعا در مقطع کنونی و یا برای همیشه است ..





۱۰۴





ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.