عربی بودن قرآن ۱۳۹۰/۱۱/۳ - ۲۳ بازدید

نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر که عرب زبانند، جریانى طبیعى است. و هر سخنورى مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان مى کند. خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام هاى خویش همین روش را به کار گرفته است.۱ در این مسأله، توجّه به نکات زیر ضرورت دارد: ۱. قرآن کریم براى تنزل در این عالم به زبان خاص نیاز دارد و آن عربى فصیح و مبین است، ولى زبان و فرهنگ آن، «زبان فطرت» است، به شکلى که همگان آن را مى فهمند و تنها در این صورت مى تواند جهانى باشد.
نزول قرآن به زبان عربى، با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر که عرب زبانند، جریانى طبیعى است. و هر سخنورى مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان مى کند. خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام هاى خویش همین روش را به کار گرفته است.۱ در این مسأله، توجّه به نکات زیر ضرورت دارد: ۱. قرآن کریم براى تنزل در این عالم به زبان خاص نیاز دارد و آن عربى فصیح و مبین است، ولى زبان و فرهنگ آن، «زبان فطرت» است، به شکلى که همگان آن را مى فهمند و تنها در این صورت مى تواند جهانى باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ نژاد و گروه خاص بود، هیچ گاه نمى توانست جهانى باشد.۲ ازاین رو، قرآن کریم کتابى ساده و معمولى نیست تا انسان بتواند، بر اثر آشنایى با قواعد عربى و مانند آن، به همه معارفش دست یابد. کتابى است که در اوج آسمان و مقام «لدن» ریشه دارد؛ از علم خداوند سرچشمه گرفته است و درک معارف بى انتهاى آن بدون تقوا و ارتباط با خدا امکان پذیر نیست. ۲. همان طور که ایجاد حقیقت وحى به ذات خداوند متعال اختصاص دارد، تنزل آن حقیقت به لباس عربى مبین و الفاظ اعتبارى نیز کار خداى متعال است نه آن که فقط معناى کلام و وحى الاهى در قلب پیامبر(ص) تنزل یافته باشد و آن حضرت؛ به انتخاب خود، الفاظى را لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن کریم نیز از سوى خداوند تعیین شده است و بدین سبب جنبه اعجازى دارد. آیاتى که نشان مى دهد، علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارات عربى قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر(ص) وحى شده، عبارت است از: (ابراهیم/۴، مریم/۹۷، دخان/۵۸، اعلى/۱۸ و ۳۲ù۲۲ù۱۷، قمر/۴۰، احقاف/۱۲، فصلت/۲ و ۳، رعد/۳۷ و...).۳ ۳. ارتباط الفاظ و معانى، قراردادى است نه تکوینى و حقیقى؛ یعنى لفظى معین با قرارداد ویژه نشانه معناى خاصى مى گردد. به همین دلیل، براى یک معنا، در اقوام مختلف، الفاظ گوناگون وجود دارد؛ و نیز به همین دلیل یک حقیقت تکوینى همچون وحى گاه به صورت عربى مبین ظهور مى کند، گاه به صورت عبرى و زمانى به زبان سریانى. با توجه به این نکته، این پرسش رخ مى نماید: چگونه وحى الاهى از مقام قدسى خداوند، که جز تکوین صرف نیست، به کسوت الفاظ و کلمات اعتبارى که قرارداد محض است، درمى آید؟ در پاسخ باید گفت: تنزل حقیقت تکوینى قرآن باید مسیرى داشته باشد تا در آن مسیر تنزل یابد و با اعتبار پیوند خورد. این مسیر همان نفس مبارک رسول خدا(ص) است که مى تواند بهترین جایگاه پیوند امر تکوینى و قراردادى باشد؛ مانند انسان هاى دیگر که همواره حقایق معقول را از بلنداى عقل به مرحله تصور تنزل مى دهند و از آن جا به صورت فعل یا قول در گستره طبیعت پیاده مى کند.۴ بنابراین، آنچه قرآن را آیین جهان شمول ساخته، «زبان فطرى» آن است که در گویش «زبان عربى» رسا و گویا جلوه گر شده است. زبانى که الفاظش براى نمایش معانى گسترده و پردامنه ظرفیت دارد. ازاین رو، آشنایى با زبان عربى و تلاوت قرآن به زبان عربى، در نیل به مراتب و مراحل بالاتر این کتاب بى نظیر است. پی نوشت: ۱. ابراهیم(۱۴): ۴. (ر. ک: قرآن شناسى، محمد تقى مصباح یزدى، ص ۹۸.) ۲. تفسیر موضوعى قرآن کریم، آیت الله جوادى آملى، ج ۱، ص ۳۵۳ - ۳۵۵. ۳. ر. ک: المیزان، علامه طباطبایى، ج ۱۷، ص ۳۵۹. ۴. تفسیر موضوعى قرآن کریم، ص ۴۵ و ۴۶.





راز نزول قرآن به «زبان عربى» اولاً یک جریان و امر طبیعى است؛ زیرا هر سخنور و دانشمندى، مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان مى کند و مى نویسد. خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام هاى خویش، همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبیّن لهم فیضل الله من یشاء و یهدى من یشاء و هو العزیز الحکیم»؛ «و ما هیچ فرستاده اى را جز با زبان مردمش نفرستادیم تا [بتواند حقایق را] براى آنان به روشنى بیان کند. پس خداوند هرکس را که بخواهد گمراه و هرکس را که بخواهد هدایت مى کند و او شکست ناپذیر و فرزانه است». ابراهیم (۱۴)، آیه ۴. بر این اساس، اگر قرآن به زبانى، جز زبان عربى نازل مى شد، جاى آن داشت که از حکمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود و گفته شود: با آن که مخاطبان نخستین این پیام، عرب زبان هستند، چرا این پیام به زبان عربى نازل نشده است؟ علاوه بر آن که تحدى و طلب همانند آورى این کتاب، ضرورت نزول آن را به زبان عربى دو چندان مى کند. در صورتى که قرآن عربى نباشد، چگونه مى شود از مخاطبانى که جز با زبان عربى آشنا نیستند و یا تسلّط کافى بر زبان هاى دیگر ندارند؛ درخواست شود که براى روشن شدن حقانیّت یا نادرستى مدعاى پیامبر(ص)، سخنى همانند قرآن بیاورند؟ در این صورت به آسانى خواهند گفت: ما عرب زبان ها، محتواى پیام تو را نمى فهمیم؛ پس چگونه همانند آن را بیاوریم. پس تحدّى به قرآن نیز اقتضا مى کند که این پیام به زبانى باشد که مخاطبان اولیه اش، آن را درک کنند و بتوانند درباره درستى یا نادرستى مدعاى پیامبر(ص)، خود را بیازمایند و حقیقت برایشان روشن شود. نگا: قرآن شناسى، صص ۹۸ - ۱۰۳. در این جا بیان چند نکته ضرورى است: الف) خواندن قرآن به زبان عربى، به جز در موارد خاص (مانند نذر و...) واجب نیست؛ ب) خواندن قرآن با صوت، لحن و آواز مخصوص واجب نیست؛ ج) نماز باید به زبان عربى با قرائت صحیح خوانده شود؛ امّا واجب نیست با صوت و آواز مخصوص خوانده شود. خواندن نماز به عربى، یکى از نشانه هاى «جهانى بودن» دین اسلام و رمز «وحدت و یگانگى» مسلمانان است. عربى خواندن، آن را از تحریف و آمیختگى به خرافات و مطالب بى اساس - هنگام ترجمه آن به زبان هاى دیگر - نگاه مى دارد و بدین وسیله روح این عبادت اسلامى، محفوظ مى ماند. گفتنى است توحید و یگانگى - در تمام اصول و فروع اسلام - یک زیربناى اساسى محسوب مى گردد و نماز به سوى قبله واحد، در اوقات معین و به یک زبان مشخص، نمونه اى از این وحدت است. در ضمن یاد گرفتن ترجمه نماز، بسیار ساده و آسان است. ر.ک: توضیح المسائل مراجع تقلید، مباحث قرائت؛ آیت الله مکارم، ج ۳، صص ۵۸-۵۶. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۲/۱۰۰۱۱۶۱۸۴)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.