عرفان اشو؛ عرفان بی خدا!!! ۱۳۹۰/۴/۶ - ۴۰ بازدید


پاسخ:
یکی از مفاهیمی که در گفتارهای اشو به آن پرداخته شده، حقیقتی روشن به نام «خدا» است. گفته¬های پراکنده و گاه متناقض اشو در مورد این حقیقت آشنا، از تصوری مبهم پرده بر می¬دارد که اشو در مورد آن ذات مقدس داشته است.
وی گاهی خدا را معادل شادی می¬شمارد: «خدا برای من چیزی نیست، مگر شادی. پس، شادمان باش و بگذار شادی¬ات، عبادت باشد.»۱ وی گاهی خدا را همان موضع سرور می¬داند.۲

پاسخ:
یکی از مفاهیمی که در گفتارهای اشو به آن پرداخته شده، حقیقتی روشن به نام «خدا» است. گفته¬های پراکنده و گاه متناقض اشو در مورد این حقیقت آشنا، از تصوری مبهم پرده بر می¬دارد که اشو در مورد آن ذات مقدس داشته است.
وی گاهی خدا را معادل شادی می¬شمارد: «خدا برای من چیزی نیست، مگر شادی. پس، شادمان باش و بگذار شادی¬ات، عبادت باشد.»۱ وی گاهی خدا را همان موضع سرور می¬داند.۲
اشو جای دیگر، خدا را همان زندگی می¬داند ۳ و معبودی غیر از هستی را انکار می¬کند. ۴ در گفتار دیگری معتقد می¬شود: «خدا را نمی¬توان ثابت کرد. امکان مطرح ساختن هیچ بحثی در موافقت یا مخالفت با خدا وجود ندارد.» ۵تمامی مباحث خداشناسی از نظر وی هیاهویی بیش نیست؛ آن هم هیاهو برای هیچ.۶ از منظر اشو، اندیشیدن به خدا سودی ندارد و انسان باید همه چیز را در مورد خدا فراموش و فقط خود را آماده دیدار خدا کند. تنها در این صورت است که خدا به دیدار انسان می¬آید.۷ جالب¬تر این که این «آمادگی» فقط در خوش بودن، رقصیدن، ترانه خواندن و مراقبه کردن خلاصه می¬شود.۸ در نگاه وی، «خدا نه یک شخص که یک حضور است. خدا نه خدا که خداوندی است.»۹ گاهی خدا را اصل انسان می¬داند؛ البته انسانی که از ماده تشکیل شده است.۱۰ اشو گاهی از خدایی یاد می¬کند که خالق همه چیز نیست و به پاره¬ای از پدیده¬هایی اشاره می¬کند که خدا در شش روز خلقت عالم، آن¬ها را نیافریده است؛ اما ژاپن و شوروی توانسته¬اند آن¬ها را خلق کنند ۱۱ و گاهی از خدایی نام می¬برد که از عالم مادی پدید آمده است.۱۲ این حقیقت از نظر اشو آن چنان مبهم است که دیگران را از جست¬وجوی خدا بر حذر می¬دارد:
«مردم به نزد من می¬آیند و می¬گویند: ما آرزوی جست¬وجوی خدا را داریم. من به آن¬ها می¬گویم: در این باره با من صحبت نکنید. این مقوله را به بحث نکشید. هرگونه صحبتی در مورد خداوند بی¬فایده است. هیچ معنا و مفهومی در آن چه می¬گویند؛ نیست».۱۳
معلوم شد که اشو اولا تصویر روشنی از خداوند نداشته است. و کاملا به تناقض گویی و خودستیزی در کلام روی آورده است. دوم این که اشو اساسا خدا را هدف معنوی یک سالک نمی داند. یعنی وی طریقت معنوی را بدون خدا به تصویر می کشد به گونه ای که به شادی بسنده می کند و خدا را به معنای جدی در حیات معنوی انسان وارد نمی کند.
اشکال اساسی کلام وی این است که نقش خدا در عرفان اشو، ابزاری است، نه نقشی ذاتی و اصیل.
از عجایب کلام اشو این نکته است که وی خدا را هدف نمی¬داند و اصولاً او به خدا علاقه مند نیست۱۴ و آن چه برای اشو مهم است، به تعبیر خودش «عشق» است و خدا چون ابزار رسیدن به عشق است، اهمیت پیدا می¬کند که البته هم خدا و هم مذهب در پی شادمانی از راه می¬رسند۱۵. او تصریح می-کند که هدف عارف، خدا نیست؛ بلکه عشق است و عارف به خدا کاری ندارد: «عارف در جست¬وجوی شادمانی به زندگی روی می¬آورد. او پروای خدا در سر ندارد. البته عارف در راه خود، خدا را هم می¬یابد؛ اما او در جست¬وجوی شادمانی است. بنابراین، عرفان هیچ¬گونه مجموعه باورهایی در مورد بی¬خدایی یا با خدایی ندارد. عرفان بر هیچ باوری متکی نیست.» ۱۶ از این بیان روشن می¬شود، عرفان اشو، عرفان بدون خداست و اگر احیاناً در این عرفان، خدا مطرح می¬شود، خدایی است که فقط حکم یک وسیله را دارد، نه هدف. خدا ابزار است، نه مقصد؛ راه است، نه غایت. به همین جهت به صراحت می¬گوید: «همه چیز را در مورد خدا فراموش کن. فقط به جست¬وجوی شادمانی بپرداز».۱۷
راز این که اشو نمی¬تواند خدا را مقصد بداند، در این نکته نهفته است که از منظر وی،شناخت خدا بلاواسطه امکان ندارد: «خدا را نمی¬توان به طور مستقیم یافت. من می¬گویم شادمانی را جست¬وجو کن تا خدا را بیابی. اگر خدا را جست¬وجو کنی، او را نخواهی یافت و بیش از پیش بدبخت و غمگین خواهی شد».۱۸
عشق چنان در مرام اشو برجسته می¬شود و همه چیز را تحت الشعاع قرار می¬دهد که نه فقط به مراقبه نیازی نیست؛ بلکه فراموشی خدا هم امکان¬پذیر است: «اگر عاشق باشی، می¬توانی خدا را کاملاً فراموش کنی؛ چرا که از عشق هر چیزی امکان¬پذیر است».۱۹
به راستی خدایی که نتوان شادی را نزد او یافت چه موجودی است که شادی باید جدای از او تصور شود و شادی در غیر او یافت گردد؟! اگر خدا خود احساسی به نام شادی را در وجود انسان تعبیه نموده است و خود خالق این میل است، ایا می توان پذیرفت که او فاقد شادی باشد؟ بماند که اگر کسی شادی را هدف غایی انسان¬ها بداند، در حقیقت، انسان را از اهداف متعالی کمال و پرورش همه جانبه روح محروم کرده است. واژه شادی هر چند جذاب و دل فریب است؛ نباید از نظر دور داشت که شادی به خودی خود کمالی به حساب نمی آید و تامین کننده ابعاد دیگر رشد نخواهد بود.


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
مطالب شما مرجع و منبع ارائه نمی دهد و این برای یک محقق قابل قبول نیست. اگر منابع دقیقا مشخص نباشد مطالب شما تنها خرص وتخمین و حدس وگمان تصور و تلقی خواهند شد.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.