عرفان و تصوف ۱۳۹۵/۸/۱۱ - ۲۹ بازدید

آیا میان عرفان و تصوف رابطه وجود دارد؟ آیا اسلام تصوف را قبول دارد؟!
erfan-tasavof.gifآیا میان عرفان و تصوف رابطه وجود دارد؟ آیا اسلام تصوف را قبول دارد؟!
عرفان بیانگر نگاهى است که بر اهمیّت شناخت قلبى و کشف و شهود درونى تأکید کرده، تزکیه باطن را یک اصل اساسى تلقى مى کند. ریاضت هاى جسمانى و روحانى را راهى مهمّ و اساسى در دستیابى به تطهیر درون مى داند اما تصوف بیشتر بر عزلت و خلوت نشینى، محبت اصرار مى ورزد. گاهى عرفان هدف نهایى تلقى مى گردد که صوفیان بدان بار نیافته اند: [۱]
عالم و عابد و صوفى همه طفلان رهند
مرد اگر هست به جز عارف ربانى نیست. [۲]
گاهى نیز تصوف به گروهى اطلاق مى شود که عرفان و آموزه هاى آن را همچون ابزارى براى مطامع دنیوى و این سویى قلمداد مى کنند و به ظاهرفریبى اقدام مى کنند. [۳]
واژه «صوفى» به کسى گفته مى شود که پشمینه پوش باشد.
تصوف در آغاز کار، روش کسانى بود که مسجد و مدرسه، آتشِ طلبِ ایشان را فرو نمى نشاند و سیرابشان نمى کرد. آنان بیرون از رسومِ متداول در صفوف نماز و حلقه هاى تدریس، راهى به سوى حقیقت مى جستند و گروهى بودند که خوشى هاى این جهانى ـ مانند ریاست و حکومت و نشستن بر مسند قضا، فصل دعاوى و منبر و کرسى تدریس، داشتنِ مال فراوان و زنان زیبا رو ـ دام بر سرِ راهشان نمى گسترد.
اما از حدود قرن هفتم هجرى، تصوّر خاصى در میان عده اى از تصوف به وجود آمد. این گروه فرد را بر جمع برترى داده، او را از جمع جدا مى کردند و به خود مشغول مى داشتند! مى گفتند: شخص به اطراف خویش نگاه نکند؛ چون تمرکزش را از اندیشه درباره خدا از دست مى دهد.
این گروه با برداشت افراطى از آیات «مذّمت دنیا» و نیز آیاتى که دعوت بر زهد و تقوا مى کند؛ بخش عمده اى از فقه اسلامى را ـ که دانش اجتماعى زیستن اسلام است ـ بى اعتبار ساختند! بریدن از خلق خدا، گریز از مسؤولیت هاى اجتماعى، فاصله گرفتن از قدرت سیاسى جامعه و فرو رفتن در خود با غفلت از اطراف، کمترین آموزه هایى بود که این طیف بر آن پاى مى فشردند. این دو جریان بستر را براى پدید آمدن «تصوف دروغین» و «خانقاه سازى» و فاصله گرفتن از مسجد فراهم ساختند. [۴]
برخى از این گروه ها، پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مردم عصر بعثت را چنان نشان داده اند که گویى آن حضرت درویشى بوده است که در خانقاهى در مکه مى نشست و براى درویش هاى دیگر درس تصوف مى داد! تصویرى که اینان از قرآن و شخصیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام على علیه السلام عرضه کرده اند، تحریف عمدى در تعلیمات اسلامى نبود؛ بلکه ریشه در نگرش یکسویه به دین و آموزه هاى آن داشت. چنین نگاهى به دین، بى اعتنایى مطلق به دنیا و به فکر خود بودن را تقویت مى کرد و بى اعتنایى توأم با ترحم را نسبت به مردم افتاده در چاه طبیعت، به دنبال مى آورد!
آموزه هاى اسلامى، با تصوف به شدّت مخالف است؛ ولى با عرفان برخاسته از معرفت الهى، کاملاً موافق است.
علامه طباطبایى رحمه الله در این خصوص مى نویسد:
«قرآن کریم با بیانى جالب، روشن مى سازد که همه معارف حقیقى، از توحید و خداشناسى واقعى سرچشمه مى گیرد و استنتاج مى شود؛ و کمالِ خداشناسى از آنِ کسانى است که خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى کرده و براى خود اختصاص داده است. آنان هستند که خود را از همه کنار کشیده و همه چیز را فراموش کرده اند و در اثر اخلاص و بندگى، همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته، دیده به نور پروردگار پاک روشن ساخته اند و با چشم واقع بین، حقایق اشیاء و ملکوت آسمان و زمین را دیده اند؛ زیرا در اثر اخلاص و بندگى به یقین رسیده اند و در اثر یقین، ملکوت آسمان و زمین و زندگى جاودانى جهان ابدیت، برایشان مکشوف شده است». [۵]

پی نوشت ها
________________________________
[۱] عرفان عارفان مسلمان، ص۱۷۴.
[۲] کلیات سعدى (بخش مواعظ)، ص۷۰۸.
[۳] ابعاد عرفانى اسلام، ص۶۶.
[۴] نگا: مقالات تاریخى، ج۱، صص۲۶۰ ـ ۲۷۲.
[۵] شیعه در اسلام، ص۳۳.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.