عرفای اهل سنت -کشف و شهود -شرایط کشف و شهود ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ - ۲۴۹۱ بازدید

آیا در میان اهل سنت کسانی داشتیم که به کشف شهود برسند مانند آیت الله بهجت یا شیخ حسنعلی اصفهانی چرا بیشتر علمای شیعه به کشف شهود دست پیدا میکنند

رسیدن به مرحله کشف و شهود براى عموم انسان ها امکان دارد و اصولاً انسان براى همین هدف عالى آفریده شده است. خداوند در سوره ذاریات آیه 56 مى فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس و الا لیعبدون»، «جن و انس را براى عبادت آفریدم» و بالاترین مرحله عبادت و عبودیت همان رسیدن به مقام قریب الاهى و کنار زدن حجاب هاى موجود بین خداوند و بنده و شهود ذات پاک و اسماء و صفات و کمالاتت الاهى است و هر چه این عبودیت و بندگى خالصانه تر و پسندیده تر باشد، قریب و تکامل بیشترى به دنبال دارد.
در برخى روایات، «لیعبدون» به «لیعرفون» تفسیر شده است یعنى هدف و منظور از آفرینش معرفت پیدا کردن و شناخت نسبت به خداوند است چون تا شناخت واقعى و راستین براى فردى حاصل نگردد و خداوند را چنان که شایسته و در خور اوست نشناسد و از طریق آیات نورانى قرآن و بیانات معصومین - علیهم السلام - که مفسران و شارحان کلام الاهى مى باشند، با توحید و ذات و صفات و اسماء پروردگار آشنا نگردد و نمى توان رسم عبودیت را درست به جا آورد به قرب الاهى برسد.
امیر مؤمنان على(ع) در اولین خطبه نهج البلاغه در این باره مى فرماید: «فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستأدوهم میثاق فطرته ویذکرهم منسى نعمة»، «پس خداوند پیامبرانش را در میان مردم فرستاد و پى در پى فرستادگانش را به سوى آنها گسیل داشت تا از آنها بخواهند پیمان فطرتشان را ادا نمایند و نعمت هاى فراموش شده را به یاد آنان بیاورند.» پس هر انسانى که فطرتش سالم باشد و با حق و حقیقت عناد و دوشمنى نداشته باشد و بر طبق فطرت خدادادش عمل کند و به نداى فطرتش که به خوبى و زیبایى و بندگى خالق و انجام کارهاى شایسته دعوت مى کند و عناد و لجاجت با حق نداشته باشند متناسب با ظرفیت و سرمایه و زمینه هاى خود مى تواند نردبان قرب و تکامل و بندگى را بپیماید و به اندازه خود از شهود ذات و اسماء صفات پروردگار بهره مند گردد.
در هیچ دینى به اندازه اسلام توحید و اسماء و صفات و ذات پروردگار روشن و شفاف و عمیق و همه جانبه معرفى نگردیده و هیچ کس همانند اهل بیت پیامبر (ص) خداوند را چنان چه باید نشناخته و آن چنان که شایسته و سزاوار است با سخنان و کمالات و بیانات خود معرفى نکرده اند، افرادى که با پیروى از تعالیم و ولایت اهل بیت - علیهم الاسلام - و در پرتو معرفى آنان با خداوند آشنا مى گردند و خداوند را از زبان و بیان آنان مى شناسد، راه وصول و شهود سهل تر و آسانتر و بى ضررتر و شفافتر و روشن تر است و درجه قرب شهود آنان بالاتر و قوى تر و شدیدتر است چون رسیده به پروردگار به وسیله راهنمایى کسانى که آینه جمال و جلال و کمالات الاهى هستند و خود در بحر توحید غرق و شناگر ماهر دریاى توحید مى باشند و از این دریاى عمیق گوهرهاى ناب و ارزنده اى به دست آورده اند و به ما معرفى کرده اند، راهى منطقى و عاقلانه و خردمندانه است.
البته در میان اهل سنت نیز کسانی به چشم می خورند که دارای کشف و شهود می باشند اما در این زمینه باید نکات ذیل را در نظر داشت:
1- هر کار خارق العاده ای دلیل بر حقانیت و عرفان حقیقی نیست به این بیان که هر عارفی اهل ریاضت است؛ امّا هر اهل ریاضتی عارف نیست. چه بسا عارفی هیچ کشف و شهودی نداشته باشد، و چه بسا کافری که با ریاضت های نامشروع به قدرت رسیده باشد.
عارف تا ریاضات شرعیّه نداشته باشد به مقامات عالی معنوی نمی رسد. امّا عارف تن به ریاضتهای باطل و خلاف شرع نمی دهد. از آن سو، چه بسیار مرتاضان هندو مسلک کافر و راهبان مسیحی تثلیثی و علی اللّهی مشرک که در اثر تحمّل ریاضتهای نامشروع توانسته اند به درجاتی از توانایی انجام کارهای خارق العاده برسند. پس دقّت شود که هر صاحب قدرت خارق عادتی عارف نیست.
به عارف ربّانی آقا سید علی قاضی ـ قدّس سرّه ـ گفتند: مرتاضی است که در شبانه روز فقط یک بادام می خورد. فرمودند: او از سختی به آسانی پناه برده است؛ اگر مرد است، یک روز گناه نکند.
این است تعریف عارف. عارف کسی است که گناه نمی کند. خدای تعالی فرموده است: « إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً ـــ همانا اسرافکاران برادران شیاطینند، و شیطان در برابر خداى خویش کفر پیشه است.» (الإسراء:27). دقّت فرمایید! اگر کسی یک لیوان آب را اسراف کند، به همان اندازه برادر شیطان است.
2- برخى از عارفان بزرگ شیعى مانند مرحوم آیت الله سید على قاضى بر این نظر قائلند که: «محال است کسى به مرحله کمال برسد و حقیقت ولایت ائمه علیهم السلام براى او شهود نگردد» از این رو و بنا بر این نظر می کوشند تا در اثبات تشیع برخى از عارفانی که مشهور به تبعیت از مکتب تسنن هستند، مانند محی الدین ابن عربی اندلسی معروف به شیخ اکبر، بگویند:
یا الف) اینان در باطن شیعه بودند و از ترس حکومت های طاغوت و برخی مصالح دیگر «تقیّه» مى کردند؛ لذا باید به اصول و مبانی اساسی اعتقادی ایشان توجه داشت که چگونه اند؛ به عنوان مثال افکار مولوى در خصوص خداوند متعال، اوصاف او، مسأله جبر و اختیار، با گرایش اشعرى مسلکی او کاملاً متفاوت است و یا دیدگاه هاى ابن عربى در خصوص توحید ذات، اثبات صفات، نفى جبر و تفویض و اثبات تابعیت علم نسبت به معلوم و ... با مبانى فکرى اهل سنت سازگار نیست؛ بلکه بر مبانى دقیق تفکر امامیه پایه گذارى شده است. (آواى توحید، شرح آیت الله جوادی آملی بر نامه امام خمینی (ره) به گورباچف، ص 83 - 87)؛ و لذا با همین نگاه، شواهدی چند در اثبات تشیع این افراد اقامه می کنند (رک: روح مجرّد، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، ص313 تا 333)
ب) یا آن عارفان اهل تسنن، بر خلاف تصور عوام، هنوز به کمال نرسیده بودند، چراکه بی تردید «سیر و سلوک صحیح و بی غِشّ و خالص از شوائب نفس، بالاخره سالک را به عترت طیبه می رساند» (روح مجرّد، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، ص 346).
ت) برخی از این قائلین اذعان می کنند که: بنا به اسناد محکم تاریخی، بدون شک مشخص است که محی الدین عربی و عمر ابن فارض و ملا محمد رومی (مولوی) و عطار و امثال این بزرگان، در ابتدای امر سنی مذهب بوده اند، زیرا در حکومت های سنی مذهب و شهر و خاندان و محیط و مدرسه و مسجد مذاهب سنّی، بزرگ شده اند و اصلاً به کتب و منابع شیعه دسترسی نداشته اند ولی چون روز به روز در راه سیر و تعالی قدم زده اند و با دیده انصاف و قلب پاک به جهان شریعت نگریسته اند و عاقبه الامر با شهود، حقایق را دریافته و پرده تعصب و جاهلیت را کنار زده اند. (برای اطلاع بیشتر رک: روح مجرد، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی)
3- تجلی کامل و تمام عیار ولایت که شرط وصول است در مذهب شیعه است و حقانیت شیعه و ضرورت توسل به این معنا است که کسی بدون اعتقاد نظری و التزام عملی به ولایت به جایی نمی رسد ولی ممکن است کسی به ظاهر از چنین ولایتی برخورد نباشد و یا حتی از اسم و نام آن بی خبر باشد اما در مسیر سیر الهی و سلوک ربانی از حقیقت ولایت بر خوردار می گردد و به آن متصف می گردد و با برخورداری از ان به حقیقت واصل می گردد .
4- برخی قائلند: بزرگانی چون ابن عربی و مولوی و ... اگر چه از اهل سنت بودند، اما از اولیاء و عرفای الهی نیز به شمار می روند؛ چون شرط وصول به حقیقت، ولایت عرفانی است نه امامت سیاسی و یا تشیع، زیرا شیعه بودن به معنای پذیرش ولایت خاصه است در حالی که اگر کسی ولایت را به صورت عام آن نیز قبول داشته باشد، یعنی علی (ع) و اولاد طاهرین او را صاحب ولایت کلیه الهیه بداند و از آنها در امور عرفانی تبعیت کند، اگر چه به مقام ایشان در امامت و رهبری سیاسی و اجتماعی جامعه اعتراف نداشته باشد، باز وصول او ممکن است! عرفای بزرگی مانند ابن عربی نیز با وجود سنی بودن، به مقامات معنوی امامان معصوم (ع) اعتقاد داشته و قطب عالم امکان را ولی الله و حجت خدا بر روی زمین می دانستند و معتقد بودند که خلافت ظاهری از طریق رأی و بیعت ظاهری مردم حاصل می شود که در برخی شرایط، دیگران آن را به دست آوردند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.