عشق الهی و راه رسیدن به آن ۱۳۹۹/۰۳/۰۷ - ۴۳۲ بازدید

سلام
گفته شده و می شود ، عشق دست مایه پاکی و تعالی روح است به ویژه اگر ان معشوق خدا وند باشد.
با انکه می دانیم جرقه عشق امریست ناگهانی و غیر ارادی که در فرد ظاهر می شود. پس چگونه می توان عاشق شد؟ ایا در معارف اسلامی و عرفانی راه و روشی برای عاشق شدن پیشنهاد شده است ، یا ان را یک توفیق الهی دانسته اند ؟
اگر امریست ارادی و اختیاری، راه و روش ان چیست ؟ لطفا نگویید عبادات و کارهای نیک ، زیرا این اعمال نتیجه عشق است نه علت ان.
با تشکر از شما
احمد

دوست گرامی. کسی که می خواهد عاشق خدا شود اول باید عاشق خودش شود و خودش را خوب بشناسد و بداند که سعادت و کمالش در قرب به خدا است، وقتی عاشق خودش شد و سعی کرد خودش را به خدانزدیک کند هر قدر که نزدیکتر می شود بیشتر عاشق خدا می شود و این عشق به خود به عشق به خدا می انجامد.
من عرف نفسه فقد عرف ربه. کسی که خودش را بشناسد ربش را خواهد شناخت همین طور کسی که عاشق خودش شود، عاشق پروردگارش خواهد شد. شما باید سعی کنید با خودسازی به خدا نزدیک شوید. ابتدا این کار با اختیار انسان انجام می شود و دشوار هم هست وباید تحمل کرد و بعد که قربی حاصل شد انسان کم کم عاشق خدا می شود.
عشق چیزی نیست که انسان خودش بدست بیاورد، عشق را خدای متعال خودش در قلب انسان قرار می دهد. عشق چیست؟ چه آثاری در زندگی انسان دارد؟ آیا واژه عشق در قرآن به کار رفته است؟ شعرای فارسی زبان، عشق را اکسیر نامیده اند. کیمیاگران معتقد بودند که در عالم، ماده ای وجود دارد به نام اکسیر یا کیمیا که می تواند ماده ای را به ماده دیگر تبدیل کند. عشق مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد.
عشق است که دل را دل می کند. اگر عشق نباشد، دل نیست، آب و گل است. از جمله آثار عشق، نیرو و قدرت است. محبت، نیرو آفرین است. ترسو را شجاع می کند. عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند و حتی از کودکان، تیزهوش تر می سازد. عشق است که از بخیل، بخشنده و از کم طاقت و ناشکیبا، شکیبا می سازد. عشق، نفس را تکمیل [می کند] و استعدادهای حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد.
اثرعشق از لحاظ روحی، در جهت عمران و آبادی روحی است و از لحاظ بدن، در جهت گداختن و خرابی اثر عشق در بدن، درست عکس روح است؛ عشق در بدن، باعث ویرانی و موجب زردی چهره، لاغری اندام و اختلال هاضمه و اعصاب است. شاید تمام آثاری که در بدن وجود دارد، آثار تخریبی باشد، ولی نسبت به روح چنین نیست؛ تا موضوع عشق چه موضوعی و تا نحوه استفاده شخصی چگونه باشد؟
علاقه به شخص یا شیء، وقتی که به اوج شدت برسد، به طوری که وجود انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد، عشق نامیده می شود. عشق، اوج علاقه و احساسات است. احساسات انسان، انواع و مراتب دارد.[جاذبه و دافعه علی (علیه السلام): صص ۴۳ ـ ۴۴. ]
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود
عشق، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند نظیر شکافتن اتم ها و آزاد شدن نیروهای اتمی، [عشق،] الهام بخش است و قهرمان ساز. چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند. عشق، نفس را تکمیل و استعداد حیرت انگیز باطنی را ظاهر می سازد. از نظر قوای ادراکی، الهام بخش [است] و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت می کند و آن گاه که در جهت علوی متصاعد شود، کرامت و خارق عادت به وجود می آورد، عشق و روح را از مذیج ها و خلط ها پاک می کند و به عبارت دیگر، تصفیه گر است. صفات رذیله ناشی از خودخواهی از قبیل بخل، امساک، جبن، تنبلی، تکبر و عجب را از میان می برد. حقدها و کینه ها را زایل می کند و از بین بر می دارد گو این که محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود عقده و کینه تولید کند.
از محبت،تلخ ها شیرین شود/ از محبت، مس ها زرین شود
اثر عشق از نظر روحی و فردی غالباً تکمیلی است زیرا قوت و رقت و صفا و توحد و همت تولید می کند. ضعف و زبونی و کدورت و تفرق و کودنی را ازبین می برد. خلط ها که به تعبیر قرآن دسّ نامیده می شود، از بین برده و غش ها را زایل و عیار را خالص می کند.[ - جاذبه و دافعه علی (علیه السلام): صص ۴۶ ـ ۵۱]
عشق معنوی و انسانی ؛ عشق ورزیدن به فضایل و خوبی ها و شیفتگی سجایای انسانی و جمال حقیقت است. پیروان عرفان و عشق حقیقى، از آنجا که جهان هستى، از جمله انسان را مظهر، آیات و نشان حضرت حق مى دانند؛ عشق به مظاهر و آفریده هاى او را در طول عشق به ذات پروردگار - که عشق حقیقى است - مى دانند.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست / عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست ( سعدى)
عشق مقدس همچون نردبان، پل و مسیر ورودى به عالم عشق حقیقى است. عشق به امام، ریشه در عشق حقیقى دارد؛ زیرا عشق ما بر معشوق راستین، متمرکز است و به هر آنچه که از او است و بوى او را مى دهد و آیت او است، عشق مى ورزیم.
کاری که ما باید انجام دهیم خودسازی و تقرب به خدا است. انجام وظیفه و تکلیف است. اگر تکلیف به درستی انجام شود عشق را خدای متعال در قلب انسان قرار می دهد. قرب به خدا دو جهت دارد،
اول. قرب معرفتی است که باید خدا را خوب بشناسد و احکام خدا را یاد بگیرد.
دوم. قرب عملی است، یعنی باید با عمل وعبادت به خدا نزدیک شود. در این صورت اگر موفق شود گناه نکند و به وظایف خود عمل کند و به خدا نزدیک شود، عاشق خدا می شود و عبادت او از این پس عاشقانه خواهد بود نه صرفا از روی تکلیف،عبادت عاشقانه به عرفان و معرفت شهودی خدا منتهی خواهد شد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.