عشق به خانواده در اسلام ۱۳۹۸/۱۲/۲۸ - ۲۱۵ بازدید

ایا عشق به همسر و خانواده در اسلام واقعا معنی دارد یا این که تنها هدف تشکیل ان در این دین ارضای نیاز جنسی و فرزند پروری برای ازدیاد نسل مسلمین است و در نتیجه روابط عاشقانه و عاطفی با همسر و فرزندان بی معنی است؟؟؟!!!! به طوری که حتی اگر لازم باشد برای حفظ دین و اثبات ایمان، فرد باید اعضای خانواده اش را فدا و قربانی کند؟؟؟!!!!! نمونه ها ی بارز ان در اسلام داستان ذبح اسماعیل توسط ابراهیم و ماجرای عاشوراست که در ان حسین ابن علی حاظر شد به خاطر اعتقاداتش جان خانواده ی خود را به خطر بیندازد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! در حالی برای یک مرد هیچ چیز به اندازه ی خانواده اش نباید مهم باشد.... البته فقط اینها نیست ....خشونت و تنبیهات فیزیکی علیه اعضای خانواده در صورت نافرمانی انها هم کاملا در اسلام و در سبک زندگی مسلمانان مشخص است....حتی در روایات داریم که مومن کسی است که پیامبر را بیشتر از خود و اهل بیت ان را بیشتر از اعضای خانواده ی خود دوست داشته باشد!!!!! ...... نمونه های دیگر وجود همسران متعدد برای پیامبر و ایمه است.... حالا کاری ندارم به این که هدف اصلی این ازدواج های متعدد چه بوده است!!!......حتی باز در روایات داریم که یکی از امامان در پاسخ به شخصی که از او درباره ی پوشیدن لباس فاخر سوال پرسیده بود گفت که دارم میروم تا از حورالعین خواستگاری کنم!!!!!!!!!.........تمام اینها نشان میدهد که خانواده و عشق و محبت به انها ان قدرها هم که بعضی ها ادعا می کنند در اسلام ارزش بالایی ندارد و در واقع « دلبستگی و علاقه ی شدید » به اعضای خانواده کاری احمقانه و غیر منطقی است!!!!!........ چون هدف اصلی چیز دیگری است یعنی به قول خودتان رسیدن به کمال انسانی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!......حتی بدتر از ان مهم ترین دلیلی که شاید من برای این ادعای خود دارم عملی غیر وجدانی به اسم « صیغه در زمان عدم دسترسی مرد به همسرش » مانند هنگام جنگ یا سفر و..... است که در ان مرد هیچ گونه نیازی به اجازه از زنش برای صیغه ندارد و زن بیچاره اش هم حق اعتراض ندارد!!!!!! شاید بگویید که هدف جلوگیری از زنا و روابط نامشروع جنسی مرد به دلیل فشار های جنسی است......خب من یک سوالی از شما دارم.....چگونه یک مرد می تواند این قدر خوار و ذلیل باشد که توانایی کنترل نیاز جنسی خود را برای مدت محدودی نداشته باشد؟؟؟؟!!!! اگر این مرد خود ارضایی کند شرافتمندانه تر است از این که دور از چشم همسرش که از همه لحاظ به او متعهد است زن دیگری را صیغه کند و حتی از همسرش اجازه هم نگیرد!!!!!! من نمی دانم که شما زن هستید یا مرد اما اگر زن هستید خودتان اگر شوهرتان همچین کاری بکند می توانید تحمل کنید؟؟؟ یا اگر مرد هستید می توانید با خیال راحت به رابطه ی جنسی با صیغه ی خود بپردازید و نظر همسرتان در این باره برایتان اهمیتی نداشته باشد؟؟؟؟ ......البته برای قومی مثل قوم عرب که تمام اهدافش از زندگی شراب خوری، شهوترانی و ثروت اندوزی است این موضوع کاملا طبیعی است!!! اما ایا شما هم عرب هستید؟؟؟!!! ایا فراموش کرده اید که چه کسی بوده اید؟؟؟!!!! .......اگر بخواهم به مورد دیگری اشاره کنم پسر سالاری در این دین است که به هیچ وجه نمی توانید ان را انکار کنید ....دین اسلام شاید بگوید که دختران را نکشید و یا زنده به گور نکنید....اما می گوید که هرگز کارهای مهم و یا سمتهای سیاسی و یا حق قضاوت را به انها ندهید چون زنان و دختران کم عقل و احساساتی هستند و گند می زنند به اینده ی بشریت!!!!!! مانند یکی از خطبه های امام علی...... یا حتی خود پیامبر که قبل از مرگش گفت

۱. عشق و علاقه به خانواده با فدا کردن انها در راه عشقی اصیل تر و والاتر و عمیق تر مانند عشق به خداوند و
ا رزش های الهی منافاتی ندارد .
۲. عشق نه تنها رکنی از ارکان خانواده است بلکه در قوام و بقا و تعادل بنیان های دیگر نقش بی همتا دارد تا جایی که شاید بتوان گفت، عشق روح خانواده است یا این که خانواده به راستی خانه عشق و آشیان عشق است. اندیشمندان در اثبات سخن به آیه «خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»[سوره روم/۲۱.] و نیز «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا»[سوره اعراف/۱۸۹] استناد می کنند و معتقدند: اساس روابط اجتماع درون خانواده که همانا دوستی، تفاهم متقابل و همیاری است با ملات عشق به هم پیوسته و آمیخته است. از این دیدگاه، اشاره به نفس واحده در آیه کریمه دیگر گویای این حقیقت است که نهاد خانواده ظرف رویش روح و جان، رستگاری و بالندگی زن و مرد تا رسیدن به اوج بالندگی (کمال انسانی) است؛ یعنی نه مرد به تنهایی کامل است و می تواند به کمال برسد نه زن. مگر با همگرایی و بودن و زیستن در محدوده خاص مقررات و دستورالعمل هایی که نهاد خانواده نام دارد. نهادی که سرآغاز راه رفتن به سوی کمال است. انسانیت وقتی در عرصه معنویت استقرار می یابد که انسانها با هم باشند و بتوانند به درستی (آن گونه که خداوند مقرر فرموده است) با هم زندگی کنند. هدف زندگی، فرجام حیات و رستگاری یا گمراهی هر انسان در وجود «انسان های دیگر» است. تعامل و همزیستی انسان هاست که همه مقوله های مطرح و قابل فهم در عرصه حیات و زندگی او را معنا می بخشد. خوبی و بدی، خوشبختی یا بدبختی، آرامش و تلخکامی، فقط در تعامل و اصطکاک روابط انسان ها معنا می یابد. پس انسان اجتماعی است و غیر از زیستن در اجتماع راه چاره ای ندارد. نخستین اجتماعی که آدمی در آن بار می آید تا زیستن در جامعه بشری و همیاری و همزیستی با انسانهای دیگر را به اقتضای فطرت بشری فراگیرد، خانواده است. یعنی نخستین هسته پیدایش اجتماع چون جامعه بشری را به پیکری واحد تشبیه کنیم، خانواده را می توانیم نخستین سلول پدیدآورنده آن بدانیم. به اعتبار این فلسفه وجودی، اندیشمندان می گویند: خانواده هم مکتب شایسته پرورش انسان و اجتماعی شدن اوست، هم پناهگاه و مأمن او تا سختی های زیستن در اجتماع بشری و مراوده و معاشرت و ارتباط با انسانهای دیگر را با دستیابی به ابزارها و امکانات لازم که در نهاد خانواده است و دیگر اعضای خانواده در دسترس او می گذارند، تاب آورد. با این همبستگی اخلاقی و حقوقی، احساس وظیفه بیش از خواست و نیاز جنسی در روابط زن و مرد اهمیت می یابد و با این انگیزه است که زن و مرد می توانند عشق را با اخلاق درآمیزند تا محیط مساعدی برای رشد جسمانی واعتلای معنوی و اخلاقی فرزندشان فراهم آید. ماهیت خانواده به گونه ای است که احساس و عاطفه در آن حرف اول را می زند و چنان که یک صاحب نظر می گوید: «طبع خانواده با حقوق و احکام آمرانه چندان سازگار نیست» و قانون در ایجاد نظم خانوادگی تأثیر اندک دارد؛ حال آن که درهای خانواده همیشه به روی ارزش های دینی و اخلاقی گشوده است. چون گلزاری که تشنه نور و پرتو آفتاب است، نه تنها از آن رمق و جان می گیرد که حیات و دوام و بقایش بسته به تابش نور است. دکتر سید مصطفی محقق داماد، در تحلیل ژرفکاوانه اش، موضوعی جالب را مطرح کرده است: بیشتر واژه های بکار رفته در مورد نهادهای حقوقی در روابط اعضای خانواده به گونه ای است که واژه ویژگی اخلاقی و عاطفی دارد، چنانکه واژه صداق مفهوم صدق و صفات را دربردارد یا این که «نحله» مفهوم اخلاقی هدیه دادن به همسر را برمی تابد. وی در «حقوق خانواده» با اشاره به این که عقد نکاح در اسلام صرفاً یک قرارداد حقوقی نیست بلکه پیمانی عاطفی، اخلاقی و حقوقی است، آورده است: حکمای باستان به نقش اصلی و محوری عاطفه و اخلاق در تنظیم کانون خانواده توجه کرده اند، رخنه دولت را به این سرای مردمی زیانبار و خطرناک دانسته اند و در بخش بندی حکمت عملی، تدبیر منزل را از سیاست مدن جدا کرده اند تا مرز قاطع و طبیعی میان دولت و خانواده نمایان شود. به گفته محقق در این جداسازی، حق با حکماست زیرا تجربه نشان داده است که دولت ها، بخصوص دولت های سکولار، هرگاه خواسته اند به استناد قوانین خودساخته، خود را به خانواده تحمیل کنند به آن آسیب زده اند. ناگزیر به ویرانی کمربسته اند تا مانع خودکامگی و قدرت نمایی شان را ازمیان بردارند یا این که به ساختن چارچوب بیرونی آن بسنده کرده اند تا مشکل دلخواه را به آرامی مستقر سازند. اما قوانین برگرفته از ادیان الهی که مبتنی بر اصول و مبانی اخلاقی است، به گونه دیگری است. حکیم، شیخ الرئیس ابوعلی سینا در رساله ای به منظور تشریح جایگاه و اهمیت خانواده و ارکان آن [تدابیر المنازل یا السیاسات الاهلیه (یک بار هم با عنوان «فی السیاسه المنزلیه» چاپ شده است)] و چگونگی روابط میان زن و شوهر و همچنین پدر و مادر و فرزندان، تصویری روشن از خانواده مطلوب برای تربیت فرزندان شایسته که اساس پدیدآمدن جامعه صالح است، ترسیم کرده است. ابن سینا در تبیین هدف های خانواده مطلوب مبتنی بر موازین اخلاقی و عاطفی دین محور، بر ۳ انگیزه اقتصادی، اجتماعی و همچنین محبت و آرامش تأکید کرده است. نظر او در توجیه نخستین انگیزه حاکی است: «انسان برای حفظ دارایی خویش و نگهداری آن برای زمان نیازمندی، به مسکن و بیت نیاز دارد و این همسر است که می تواند در این امر شریک و همراه مناسبی برای او باشد» به گفته ابن سینا، زن شایسته شریک مرد، نگهبان مال او، جانشین او در خانه و امین او در تربیت فرزندان است». ابن سینا در «الشفاء الهیات» ازدواج را «برترین رکن مدینه» توصیف کرده و در تبیین انگیزه اجتماعی تشکیل خانواده گفته است: «فرزندی نیاز است تا هنگام ناتوانی و به وقت پیری، یاور پدر و مادر باشد و نسل ایشان را تداوم بخشد و یاد ایشان را پس از مرگ زنده بدارد». به گفته ابن سینا، سکون و آرامش درونی هم در سایه ازدواج و گزینش همسر پدید می آید و این نکته، چنانکه دکتر مصطفی محقق داماد می گوید، به روشنی مبین تأثیرپذیری ابن سینا از قرآن است. ۳. خانواده از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع) سه اصل اساسی در تشکیل خانواده عبارتند از: الف) عشق به همسرداری
علاقه و عشق به همسرداری از جمله اموری است که در فطرت انسانی نهفته است. این نیاز در موجودات زنده دیگر مشاهده می گردد و در دوران کودکی به صورتی رقیق و کم رنگ جلوه می کند؛ انسان هم از تنهایی رنج می برد و خود را در قالب عواطف به همنوع خود نزدیک می نماید. خداوند سبحان قبل از تشکیل خانواده، در میان زن و مرد مودّت و محبّتی ایجاد نمود که هرگز بدون آن آرامش نمی یابند و آنگاه که مرد و زنی برای امر مقدّس ازدواج به یکدیگر نزدیک می شوند و مقداری سخن می گویند، گویا گمشده ای را که سالیان سال در پی آن بوده اند، می یابند و از یکدیگر به آسانی جدا نمی شوند. مردی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رسید، عرض کرد: یا رسول اللّه! من از امر ازدواج به شگفت در آمده ام و تعجب می کنم، زیرا مرد و زنی که هرگز یکدیگر را ندیده اند و نمی شناسند، چون میان آنان پیمان و عقد ازدواج برقرار می شود و بعد با یکدیگر به صحبت می نشینند و یکدیگر را بیشتر درک می نمایند، چنان دوستی و محبّتی برقرار می گردد که از آن عظیم تر ممکن نیست؟! رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: پایه ریزی امر ازدواج را خداوند سبحان در ذات بشر قرار داده به طوری که نیازمندی به آن را در درون خویش احساس می کند. آنگاه به آیه ذیل استشهاد نمود و آن را قرائت کرد: «وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فِی ذلِکَ لایاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرون»۳؛ خداوند بین شما (زنان و مردان) محبّتی خاص قرار داده و به یکدیگر مهربان نموده است. همانا در این امر نشانه ها و آیاتی است برای آنانی که تفکّر کنند. این عشق فطری موهبتی است الهی که رسول گرامی اسلام بدان افتخار می کند و می گوید: «النّکاحُ سُنَّتی فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتی فَلَیسَ مِنّی؛۴ ازدواج دادن و ازدواج نمودن، سیره و راه من است و هرکس از این سنت زیبای الهی سر برتابد، از من نیست.» در تبیین این موهبت الهی، آیات و روایات فراوانی وجود دارد؛ ما به برخی از آنها اشاره می کنیم. در حقیقت کسانی که به نوعی از امر ازدواج وحشت دارند و عشق درونی خویش را که شعله ور است، سرکوب می کنند، خداوند آنان را تشویق می کند و خود آن شکاف تخیلی و یا واقعی «فقر» را که ممکن است پیش آید، پرمی کند و به آنان وعده غناء و بی نیازی می دهد. در سوره نور آمده است: «وَانکَحُوا الاَیامی مِنکُم والصّالحینَ مِن عِبادِکُم و اماءِکُم اِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ واسِعٌ علیمٌ»۵؛ مردان و زنان بی همسر (مجرّد) خود را ازدواج دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکار خویش را. چنانچه فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز می کند؛ خداوند گشایش دهنده و داناست. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مِنْ أَخلاقِ الانبیاء حُبُّ النّساءِ۶؛ از ویژگی های اخلاق پیامبران، دوست داشتن زنان خویش بوده است.» امام صادق علیه السلام از پدرانش نقل کرد که جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دینهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ فِی النّصفِ الباقی۷؛ کسی که ازدواج کند، نیمی از دین خود (و احکامی که بر دوش دارد) را حفظ کرده است، پس به خدا پناه ببرد و استمداد جوید نسبت به نیمه دیگر آن.» رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ اعْطِیَ نِصف السَّعادَةِ۸؛ کسی که با همسر منتخب خویش ازدواج کند، نیمی از سعادت و خوشبختی را درک کرده است.» همچنین فرموده است: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقْدْ اعْطِیَ نِصْف العِبادَةِ۹؛ کسی که با همسر منتخب خویش ازدواج کند، نیمی از بندگی و اطاعت حضرت حق به وی داده شده است.» ب) مسؤولیت مردان در نظام خانواده
در آیات مختلف، مخاطب قرآن مردانند تا آن که در جهت تشکیل زندگی تلاش و سعی کنند و سامان بخشی آن را بر دوش کشند. تداوم زندگی و تأمین آن، سختی ها و درگیری های فراوانی به دنبال دارد که بدون امید و آرامش نمی تواند ادامه یابد. لذا این ایستادگی در برابر نابسامانی ها را بر دوش مردان قرار داده است. از سوی دیگر، زنان را آفرید تا کانون محبّت، عشق، زیبایی و آرامش بخشی باشند. علاّمه محمّد حسین طباطبایی، مفسّر عالی مقدار می نویسد: «فالنساء هنّ الرکن الاول والعامل الجوهری للاجتماع الانسانی۱۰؛ زنان، سنگ زیرین و رکن اساسی و علت واقعی انسجام و تشکیل اجتماع خانوادگی انسانها هستند.» بعضی از مفسّران وجود زن و عواطف زیبای او را همانند ملاطِ چسبنده و مستحکم یک ساختمان دانسته اند که سالیان سال اجزاء یک بنای عظیم را نگه می دارد و در استحکام و بقای آن نقش اساسی دارد، همانند سیمان و ماسه و آهک و غیره. این جاذبه عظیم را خداوند در وجود زن قرار داده است و او را سبب «آرامش و سکینه» معرفی نموده است. قرآن کریم حفاظت و حراست از این رکن اساسی را بر عهده مردان نهاده و با توجه به توانایی های ذاتی شان آنان را مسؤول می داند و می فرماید: «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النّساء بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُم عَلی بعضٍ وَ بما اَنْفَقُوا مِن اموالِهِم»۱۱؛ مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برتری هایی که خداوند (از نظر نظام اجتماعی) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر نفقاتی که از اموالشان در مورد زنان پرداخت می کنند. در تبیین مسؤولیت مردان، چند نکته حائز اهمیت است: الف) قَیِّم؛ کسی را گویند که مسؤولیت کارهای مهم دیگری را به عهده گیرد و آن را انجام دهد. قوّام و قیّام، اوزان صیغه مبالغه است که بر برتری همیشگی و ذاتی مردان بر زنان دلالت دارد. ب) بما فضَّلَ اللّهُ؛ فضیلت آن امتیازی است که به طور طبیعی مردان (جنس نر) نسبت به زنان (جنس ماده) دارند.۱۲ همانند قدرت و مقاومت در برابر کارهای سخت و سنگین و نیز معضلاتی که هم توان بیشتری را می طلبد و هم اندیشه قوی تری را. از سوی دیگر، عواطف و احساسات پاک و قوی زنان آن قدر مورد توجه و التفات خداوند سبحان است که آرامش مردان را در سایه آن دانسته و بر آن تصریح می کند بلکه بار دیگر تأیید می نماید: «هُوَ الذّی خَلَقَکُم مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنها زَوجَها لِیَسْکُنَ الیها...»۱۳؛ اوست که شما را از یک تن آفرید و همسر او را از [نوع] او پدید کرد تا بدو آرام گیرد. ج) بِما اَنْفَقُوا؛ در وادی ازدواج تأمین زندگی مادی زن را بر عهده مرد قرار داد و در صورت تمکین و رضایت بخشی کامل، او را «واجب النفقه» مردان نمود؛ که این خود یک سختی دیگر است که با جسم و اعضاء و جوارح مرد هماهنگی دارد و در این راستا هرگونه زحمت و خطری را به جان می خرد و برای دفاع از ناموس و حیثیت خویش گاه مال و گاه جان خود را فدا می نماید. ج) مراقبت از تداوم زندگی
ادامه زندگی خانوادگی و زناشویی از دیگر موهبت های الهی است که بشر برای آن تلاش می کند، و می خواهد آنگاه که پیوند ایجاد شد، به سادگی بحث جدائی مطرح نشود. در این راه دو رکن اساسی خانواده (زن و شوهر) موظفند از آنچه سبب جدائی می شود، پرهیز نمایند بلکه در راه استحکام پیوند زناشویی سعی مضاعف داشته باشند. قرآن کریم به این مطلب چنین اشاره می کند: «وَ هُوَ الّذی خَلَقَ مِنَ الماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ کانَ رَبُّکَ قدیراً»۱۴؛ خداوند کسی است که بشر را از آب آفرید، آنگاه در آفرینش او پیوندهای نسبی و سببی به وجود آورد (و نسل او را از این دو طریق گسترش داد). و پروردگار تو همواره تواناست. با توجه به مطلب فوق، عده ای از مفسّران گفته اند: در آیه ۲۱ سوره روم «وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً...» آوردن این دو کلمه که ـ حکایت از شدت علاقه زن و مرد و وابستگی این دو به یکدیگر است و این دو واژه مفاهیم عمیق و ژرفی را در دل دارد ـ سه احتمال وجود دارد: ۱. مودّت: انگیزه ارتباط در آغاز کار ازدواج است و اما ادامه و پایان آن که یکی از دو همسر ممکن است ضعیف و ناتوان شود و قادر بر خدمت نسبت به دیگری نباشد، «رحمت» جایگزین مودّت می شود. او دلسوزی خاص دارد، حتی از دیگران جهت کمک به همسرش استمداد می طلبد و خود را به هر آب و آتشی می افکند تا رحمت الهی را از خویش بروز و ظهور دهد در حالی که آن روز نه نیازمندی جنسی و شهوانی است و نه مسائل دیگر جوانی. در این مرحله حساس مراقبت از یکدیگر اهمیت زیادی دارد، همچون مریضی که توجه های پیاپی نزدیکان وی، او را بهبود می بخشد و ایجاد امید می نماید. ۲. مودّت: درباره بزرگترهاست که توان خدمت به یکدیگر را دارند، اما کودکان و فرزندان کوچک در سایه رحمت پرورش می یابند و رشد می کنند و شاید رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هم که فرمود: «وَارْحَمُوا صِغارَکُم؛ به کوچکترها ترحّم کنید»، بر همین اساس بوده است. ۳. مودّت: غالباً جنبه دو طرفه (تقابل) دارد، به مجرّد آن که از طرفی سرزد، بر اساس قانون طبیعت، طرف مقابل باید آن را جبران کند و الاّ ظلم و ستم خواهد شد. اما رحمت، یک جانبه و ایثارگرانه است لکن بقای جامعه کوچک (خانواده) و بزرگ (اجتماع) به خدمات متقابل است که ریشه در مودّت دارد.۱۵ در هر صورت آیه شریفه، «مودّت» بین دو همسر را مطرح می کند که قطعاً بقای جامعه بزرگ انسانی در سایه بروز و ظهور این موهبت الهی است و همچنین «رحمت» که لازمه اخلاق انسانی و استمرار فضائل و کرامت های بشری است. و با این موهبت الهی مراقبت و حفظ از یکدیگر ادامه می یابد؛ چنانچه این دو از بین برود و یا به ضعف و کمبود گراید، هزاران بدبختی و اضطراب روحی و روانی را به دنبال خواهد داشت. پی نوشت ها:
۱. روم/ ۲۱. ۲. من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۲؛ تحریر الوسیله، امام خمینی(ره)، ج ۲، ص ۲۱۱، کتاب النکاح. ۳. تفسیر روض الجنان و روح البیان، ج ۱۵، ص ۲۵۰؛ تفسیر اثنی عشری، ج ۱، ص ۲۸۲؛ تفسیر مواهب علیه، کمال الدین کاشفی، ج ۳، ص ۴۲۱. ۴. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰، باب کراهیة العزوبة؛ جامع الاخبار، ص ۱، فصل ۵۸، (فی التزویج). ۵. نور/ ۳۲. ۶. مکارم الاخلاق، ص ۱۹۷؛ وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۱، باب استحباب حبّ النساء المحللات. ۷. امالی، شیخ طوسی، ص ۵۱۸؛ مکارم الاخلاق، ص ۱۹۶، باب فی الراغبة فی التّزویج؛ عوالی الآلی، ج ۳، ص ۲۸۹، باب النکاح. ۸. مستدرک الوسائل، علامه نوری، ج ۱۴، ص ۱۵۴. ۹. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۲۰. ۱۰. تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۲۲۳. ۱۱. نساء/ ۳۴. ۱۲. تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۲۲۳. ۱۳. اعراف/ ۱۸۹. ۱۴. فرقان/ ۵۴. ۱۵. تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۱ به بعد، (با تغییر).
منابع :
۱. خانواده از منظر قرآن، عذرا طباطبایی حکیم، دانشنامه موضوعی قرآن با اندکی تلخیص، تاریخ بازیابی: ۴ شهریور ۱۳۹۲.
۲. مجله فرهنگ کوثر تابستان ۱۳۸۱، شماره ۵۴

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.