عشق مجازی در تصوف ۱۳۹۰/۸/۲۲ - ۴۸ بازدید

با سلام و عرض تشکر خدمت شما دوست عزیز به پاسخ پرسش شما در چند بند می‌پردازیم:

با سلام و عرض تشکر خدمت شما دوست عزیز به پاسخ پرسش شما در چند بند می‌پردازیم:
مکتب عشق: در عرفان اسلامی بر اساس نوع سیر و سلوک انتخاب شده برای طی کردن مسیر عرفان، مکاتب گوناگونی وجود دارد. از جمله آن مکاتب، مکتب زهد( که در آن بر زهد ورزی در دنیا تأکید فراوانی شده است و راه رسیدن به خداوند را زهد ورزی در دنیا می دانند.)، مکتب دعا منشانه(که به دعا و نیازمندی به درگاه الهی برای رسیدن به او تأکید فراوانی دارند و نوع سیر معصومین را از این دست می‌شمارند.)، عارفانه( که بر معرفت نفس و رسیدن به معرفت الهی تأکید بسیاری شده است.) و مکتب عشق، که برخی از مشایخ صوفیه پیرو چنین مکتبی بوده و بسیاری از عرفا نیز به دلیل رهزن بودن چنین سلوکی، مخالف آن می‌باشند. بنیان‌گذار این مکتب را رابعه عدویه از بانوان عارفه‌ای می دانند که در قرن پنجم می‌زیسته و جملاتی در زمینه عشق به حق دارد.
اساس مکتب عشق: مکتب عشق بر عشق به خداوند برای رسیدن به او تأکید دارد. در این مکتب عشق‌های موجود در مسیر زندگی انسان بر سه نوع می‌باشد.
۱. عشق حقیقی: در عرفان اسلامی به دلیل آن‌که تنها وجود حقیقی را خداوند می‌دانند و تمامی موجودات عالم هستی را مظهر چنین وجودی می‌شمارند، تنها عشقی که دارای حقیقت بوده و هدف نهایی عارف محسوب می‌شود عشق به همان تک موجود حقیقی یعنی خداوند می‌باشد. در عرفان اسلامی، خداوند تنها وجود حقیقی به شمار می رود که دارای صفات بی نهایتی می باشد مانند رحیم، رحمن، ودود، کریم و ... . موجودات هستی هر یک مظهر و نشان دهنده صفتی از صفات خداوند می باشند و در واقع خداوند آفتابی است که موجودات پرتوهای آن آفتاب هستند.
۲. عشق مجازی: عشق به مظاهر هستی و موجودات با رعایت این نکته که این موجودات مظهر و جلوه خداوند بوده و صفات الهی در آن‌ها تجلی کرده است. یعنی عشق به موجودات با نظر به تعلق آنان به آن موجود حقیقی و در واقع به موجودات عشق ورزیدن به دلیل آنکه آن ها جلوه ای از صفات خداوند می باشند. مهمترین مصداق این عشق، وجود مبارک انبیاء و معصومین علیهم السلام می‌باشد. زیرا در عرفان اسلامی این بزرگواران جلوه تمامی صفات الهی در زمین هستند. و بعد از آنان اولیاء و کسانی قرار دارند که صفات الهی در آنان ظهور و بروز دارد. مانند علمای متخلق و معلمین و مادر و ... به طور مثال مادر برای فرزند مظهر لطف و مهربانی است، که مهربانی او تنها جلوه کوچکی از مهربانی خداوند نسبت به بندگان می‌باشد. به عنوان نمونه اوحدالدین کرمانى، که بیشتر از همه در تمسک به این راه و رسم مشهور است،( نفحات الانس جامی/جامی/۵۸۶-۵۹۰) عمده تلاش خود را در تبیین و توجیه عقلى و عرفانى این ایده نهاده است. وى جمال مطلق را در مظهر انسانى که لطیف است مى جوید و معتقد است که عشق ما بر جمال موجودات، عشق به کمال و عشق به حق است. از این رو وى راه دستیابى به معنا را همین صورت‌هاى ظاهرى مى‌دانسته و در دفاع از خود مى گوید:
در صورت خوب دید باید معنى***کز صورت زشت خوب ناید معنى
زیرا:
زان مى نگرم به چشم سر در صورت***زیرا که ز معنى است اثر در صورت
این عالم صورت است و مادر صُوَریم***معنى نتوان دید مگر در صورت
و با چنین نگرشى است که مى گوید:
آن‌جا که طریق و شیوه تحقیق است***شاهدبازى، طریق هر صدیق است
هرکو سوى شاهدى به شهوت نگرد***صدیق نباشد، برِ ما زندیق است
اندر ره عشق اگر تو هستى غازى***با خون و رگ و پوست چه مى‌پردازى
و اهداف خویش را از صورت‌گرایى و عشق مجازی، این‌گونه بیان مى‌کند که:
اوحد تو هواى نفس را عشق مخوان***کین عشق عزیز است به هر خس ندهند
و به طور صریح و همگام با مخالفین طریق عشق صورى مى گوید:
گر شاهد را براى شهوت طلبى***سگ بر تو شرف دارد و هر شیطانی
اندر ره عشق هر که دارد گذرى***با خود نکند به هیچ وجهى نظرى
گر هرچه که شهوت است آن عشق بود***پس عاشق صادق است هر گاو و خرى(احوال و آثار اوحد الدین کرمانی/محمد وفایی/۳۷۲-۳۷۶)
۳. عشق دروغین: عشق به مظاهر عالم و به خصوص انسان‌های دیگر بدون در نظر گرفتن تعلق آنان به خداوند و به عبارت دیگر عشق ورزی به موجودات بر اساس هواهای نفسانی و تمایلات حیوانی و به دلیل صورت زیبا و مقام و دیگر خصایص دنیایی که فانی بوده و از بین می روند. چنین عشقی انسان را اسیر شیطان می‌کند و نزد تمامی عرفای راستین مذموم بوده و صاحب آن مورد نکوهش قرار گرفته است.
بازتاب مکتب عشق:
درمقابل مکتب عشق، روی‌کردهای گوناگونی مشاهده می‌شود. از طرفی جاهلینی که امیال نفسانی خود را در لباس عرفان به مردم تحمیل می‌کنند چنین مکتبی را وسیله رسیدن به امیال شیطانی خود قرار داده و با توجیه مکتب عشق از هیچ گناهی در این زمینه فروگذار نمی‌کنند و گروهی که بین عشق مجازی و دروغین را خلط کرده و به جای عشق مجازی که زیبا ترین صورت آن عشق به پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام می‌باشد، عشق دروغین را گرفته و گمان می‌کنند می‌توانند با آن به عشق الهی برسند در حالی که به جز اسارت شیطان هیچ راهی ندارند. در مقابل این دو گروه، مخالفینی قرار دارند که خود در مقابل مکتب عشق بر دو گروه می‌شوند و این دو گروه عبارتند از:
مخالفینی که بر تبیین صحیح مکتب عشق واقف بوده اما آن را به دلایل زیادی نمی‌پذیرند. از جمله دلایل این گروه برای مخالفت با مکتب عشق این‌ است که:
۱. صفات پرودگار و قدرت او تنها در افراد بشر و زیبایی های او خلاصه نشده بلکه زیبایی‌های خلقت نیز از مظاهر پروردگار یکتا بوده و می‌توان جمال الهی را در آن‌ها نیز جستجو کرد.
۲. آیا راه احتیاط که بهترین راه نجات انسان از هلاکت‌هاى احتمالى است، اقتضا نمى کند که این بزرگان از خیر چنین روش و رفتارى بگذرند و به توجیه‌هاى متکلفانه نپردازند؟ چراکه آن‌ها اگر بر فرض، به خودشان نیز مطمئن بودند، اختیار رفتار و سوءاستفاده‌هاى فراوان پیروان مبتدى خود را نداشتند... و بسیار زیادند کسانی که دم از عشق می زنند و به گناه و فساد کشیده شده و این کار خود را در راستای عشق به خداوند می دانند.
اى کاش این دسته براى رسیدن به مقصود همانند حضرت على(علیه السلام)که مقتداى عارفان شناخته مى شود، مى گفتند: «ما رأیت شیئاً الاّ و قد رأیت الله قبله و بعده و معه»( هیچ چیزی را ندیدم مگر این‌که خدا را قبل و بعد و با او مشاهده کردم)
گروه دوم از مخالفین کسانی هستند که تبیین درستی از مکتب عشق نداشته و بین عشق دروغین و مجازی خلط کرده و فساد های برخی را به بهانه مکتب عشق دیده و حکم به انحراف چنین جریانی داشته‌اند.
نتیجه: باید گفت که چنین مکتبی مانند شمشیری می‌ماند که هم می توان بوسیله آن از مظلوم دفاع کرد و هم می توان ظلم نمود لذا نمی‌توان چنین وسیله‌ای را در اختیار هر کسی قرار داد. مکتب عشق گرچه شاید اگر به جا استفاده شود مفید باشد اما طرح آن خطرناک است به علاوه این‌که چنین مکتبی برای مبتدی خطرناک بوده و کسی که به وصال رسیده نیز نیازی به آن ندارد مگر عشق به انبیاء و اولیای الهی. بنابر این محبوب مجاز در عرفان اسلامی مطرح است اما منظور از محبوب مجاز، عشق به انبیاء و اولیاء و ائمه علیهم السلام می باشد و آن چه غالبا در ذهن ما از محبوب مجاز مطرح است یعنی عشق های کوچه خیابانی که با یک نگاه حاصل شده و به انواع گناه آلوده است، در عرفان اسلامی عشق دروغین شمرده شده و از مصادیق عشق مجازی نمی باشد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
مقدمه
در این مبحث به بررسی اقسام عشق اعم از حقیقی و مجازی و رابطه این دو با یکدیگر از دیدگاه شیخ اشراق پرداخته می شود. چرا که عشق همواره یکی از لطیف ترین حقایقی است که در زندگی تمام موجودات از بالاترین مرتبه وجود تا پایین ترین آنها تحقق دارد و عاملی است جهت حرکت، جنبش و وسیله ای است برای رسیدن به مقصد و مقصود این لطیفه ربانی چنانست که اگر به جنبه های مختلف آن پرداخته شود بسیاری از نکات مبهم و تاریک در سیر و سلوک روشن شده و حتی می تواند جهان شناسی سالک الی اللّه را به طور چشمگیری تغییر دهد و از یک سالک و عارف خائف یک سالک و عارف عاشق بسازد که با سرعت بیشتر و دلی پاکتر و آکنده از شوق رسیدن به معشوق و به خاطر خود معشوق به سوی او در حرکت است. و در این میان می توان به آراء و افکار شیخ اشراق پرداخت و نکاتی چند در این رابطه از این شیخ بزرگ و متفکر جهان اسلام آموخت، در ابتدا به طرح دیدگاه وی در خصوص عشق حقیقی و سپس تجلی این عشق به صورت مجاز و بعد ازآن به رابطه این دو با یکدیگر پرداخته می شود.

عشق حقیقی:
عشق حقیقی «از عوارض و علل دورست و از نصیب پاک» و در آن «امکان علت و نصیب نیست۱» و این عشق «از درون بیرون آید» نه چون عشق زلیخا به یوسف که «از بیرون در درون رود. اما پیداست که تا کجا تواند رفت۲» و شیخ اشراق چه زیبا به این دو نکته اشاره فرموده وی عشقی را که از شناخت خویشتن سرچشمه گرفته و از درک محاسن لم یزلی جاری می شود را عشقی می داند که تماما نظر به حسن یار دارد و دمی نگاه خود را نمی تواند از جمال و کمال یار حقیقی بردارد «اول چیزی که حق سبحانه و تعالی بیافرید گوهری بود تابناک او را عقل نام کرد و این گوهر را سه صفت بخشید: یکی شناخت حق، یکی شناخت خود و یکی شناخت آن که نبود پس ببود ... از آن صفت که بشناخت خود تعلق داشت عشق پدید آمد که آن را «مهر» خوانند۳» سهروردی عشق پاک و حقیقی را منسوب به شناخت خویش و البته آن خودی و منیتی که برگرفته از نور وجود الهی است می داند و این نوع از عشق هرگز «نظر از حسن نمی توانست گرفت۴» به عقیده وی تنها یک عشق حقیقی و یک معشوق حقیقی می تواند وجود داشته باشد و آن معشوقی است که حرکت دوری افلاک به خاطر اوست، نه در خارج و نه در باطن تجلیی حقیقی تر از آن وجود ندارد. او بیان می دارد که چیزی با ارزش تر و شریف تر از واجب الوجود در برون و درون عقل یافت نمی شود و آن ذات پاک «معشوق لجمیع الموجودات۵» است و در حقیقت «حرکات افلاک از بهر معشوق و مطلوبیست که نه جسم است و نه نفس و آن عقل است۶» «و هم چنانکه حرکتشان مختلف است، هریک را معشوق خاص است از عالم عقلی که نور واجب الوجود بواسطه او بستانند۷» اما «چنانکه همه مشارکند در حرکت دوری، همه را یک معشوق است و آن واجب الوجود است۸» بدینسان مشخص می گردد که عشق اساسا از کجا به وجود آمده و عشق حقیقی از کجاست و معشوق حقیقی کیست.

عشق مجازی:
عشق حقیقی چنانکه گذشت آنست که از بیرون به درون راه یابد و به دنبال هوی و دریافت هایی است که از پی رنگ و امیال ایجاد می شود. همچون عشق زلیخا به یوسف و ایجاد احساسات و امیالی که در پی ورود عشق یوسف در زلیخا ایجاد می شود. و در پی آن او قصد یوسف می کند و «شأن آن جراحتی بود که زلیخا بر خود زد اما دردی احساس نکرد۹» «زلیخا پرسید: سبب آمدن تو از ولایت خود چه بود؟ عشق گفت: ناگاه آوازه ایی در ولایت ما افتاد که در عالم خاکی یکی را پدید آورده اند. بس بوالعجب هم آسمانی است هم زمینی ... ساکنان ولایت ما را آرزوی دیدن او خواست ... من این حال بر حسن که پیشوای ما بود عرض کردم، حسن گفت شما صبر کنید تا من بروم و نظری در اندازم اگر خوش آید شما را طلب کنم ... حسن به یک منزل به شهرستان آدم رسید جای دلگشایی یافت آنجا مقام ساخت ما نیز بر پی آن بر آمدیم و هر یکی به گوشه ایی افتادیم، تا اکنون که نوبت یوسف در آمد نشان حسن پیش یوسف دادند .... زلیخا چون این سخن بشنید خانه به عشق پرداخت و عشق را گرامی تر از جان خود می داشت تا آنگاه که یوسف به مصر افتاد۱۰» آنچه از این گفت و شنود بین عشق و زلیخا بدست می دهد ایجاد عشقی است که حسن یوسف یا همان معشوق مجازی در دل زلیخا ایجاد می کند و در حقیقت از بیرون به درون راه یافت و در پی آن نفس می طلبد و همه آن محاسن مجازی را برای خودش و بهره مندی از آن می خواهد و به خاطر رسیدن به آن رنگ و صورت مجازی خرابیها به بار می آورد. و اما پیداست که تا کجا تواند رفت «نهایت او تا شغاف است که قرآن در حق زلیخا بیان کرد: «قد شغفها حبا و شغاف پرده بیرونی دل است۱۱» در عشق مجازی عاشق معشوق را برای خود می خواهد و در این راه تنها به خودی خود فکر می کند و این در حالیست که اگر عاشق ،‌عشق واقعی داشته باشد و عاشقی حقیقی، باید بداند که این معشوق است که باید مقدم داشته شود و لاغیر.

ارتباط عشق حقیقی و مجازی:
این عشق مجازی که نتیجه عشق انسان به انسان است و سهروردی آن را در راستای عشق زلیخا به یوسف عنوان می کند و هریک از یوسف، زلیخا و یعقوب را مظهر و محل تجلی حسن و عشق و حزن می داند نصیب و سایه ایی از عشق حقیقی است مبنی بر اینکه، «بر دلها، نصیبی از شاهد بازی حقیقت در این شاهد مجازی که روی نیکو باشد درج است. آن حقیقت، تمثل بدین صورت نیکو توان کردن، جانم فدای کسی باد که پرستنده شاهد مجازی باشد که پرستنده شاهد حقیقی خود نادرست۱۲» شیخ اشراق عشق و عاشقی و معشوقی و نیز جمال و کمال حقیقی لم یزلی را پرورده شهرستان ازل می داند۱۳طبیعی است که هیچ کس نمی تواند معنای آن را درک کند و بهره ای از آن ببرد مگر اینکه شمه ایی از عشق و حسن هم در وجود خودش باشد و هم در وجود معشوقش که به این ترتیب بداند عشق چیست و عاشقی و معشوقی کدام تا بتواند از این مرتبه مجاز پلی ساخته به عشق و معشوق حقیقی راه یابد، آنوقت که عشق و حزن از حسن دور می افتند و قصد ولایت حسن می کنند پس از رسیدن به یار دیرینه خود، حسن از پذیرش آنها سرباز می زند و آنها را از درگاه خود می راند، در اینجاست که حزن و عشق هر دو با دلی آکنده از غم و ناراحتی از سرای حسن که برادر بزرگتر (مهین) است خارج شده و سَرِ خویش می گیرند «حزن ... عشق را گفت: ما با تو بودیم در خدمت حسن و خرقه از او داریم و پیر ما اوست، اکنون که ما را مهجور کردند تدبیر آنست که هر یکی از ما روی بطرفی نهیم و به حکم ریاضت سفری برآریم، مدتی در لگدکوب دوران ثابت قدمی بنمائیم و سر در گریبان تسلیم کشیم و بر سجاده ملمع قضا و قدر رکعتی بگذاریم، باشد که ... به خدمت شیخ باز رسیم چون برین قرار افتاد حزن روی به شهر کنعان نهاد و عشق راه به مصر بر گرفت۱۴» نکاتی چند از این متن بدست می آید.
اول آنکه آنچه عامل اعدادی عشق است حسن معشوق است و دوم: جدا شدن (ماندن) از آن حسن روزافزون ایجاد حزن می کند و با این دو بال ( عشق و حزن) به سوی شیخ یا همان حسن می توان پرواز کرد. دیگر اینکه حزن راه رسیدن را در ریاضت می بیند تا به حدی که لایق رسیدن به حسن و یار بشوند و این چیزی نیست جز عبور از مجاز به طوری که «المجاز قنطره الحقیقه» و در واقع عشق مجازی و رابطه عاشق و معشوق به مثابه شمشیر چو بینی است که به دست سرباز داده می شود تا با آن مشق جنگ کند و راه و رسم نبرد را بیاموزد تا در موقع لزوم و جنگ حقیقی شمشیر برنده را از نیام بر کشد و به نبرد برود. باشد که پیروز شود.
میهمان
بسمه تعالی
با عرض سلام. من دیدگاه شما را نه کاملا رد می کنم و نه کاملا قبول می کنم به عنوان یک دانشجو . نگاه کوچه خیابانی و عشق آن اصلا عشق نیست . شما نگاه افراطی به این موضوع دارید . اون کسی که دنباله نگاه خیابونیه دنباله هوس هستش نه عشق . چرا در مورد عشق فاطمه به علی نمی گویید . آیا آن هم آلوده به هوس هستش ؟ من جواد قلی زاده لداری دانشجویه رشته ی عمران مقطع کارشناسی به عنوان کسی که تا الان حتی یک دوست دختر نداشته . و حتی یک ثانیه تلفنی با کسی صحبت نکردم . فکر میکنم عشق مجازی در راستای عشق حقیقی است و به عنوان ادله خودم عشق علی و فاطمه رو بیان می کنم . چرا گفته شده نصف دین انسان با ازدواج کامل میشود آیا فقط به خاطر بر طرف شدن نیاز جنسی است . حرف شما برای من به عنوان یک نظر قابل احترام است ولی بهتر است واقیات را بیان کنید . من خوشحال میشوم که واقعیات را بین کنید .
javadgholizadeh@gmail.com

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.