عصمت امام وعدالت خدا-ظلم خداوند وعصمت ۱۳۹۲/۰۷/۲۷ - ۱۲۶۵ بازدید

چرا با وجود عادل بودن خداوند برخی از معصومین از کودکی بهمقام امامت رسیده اند؟

1-این با عدالت خداوند هیچ منافاتی ندارد؛چون عدالت خدا به معنای قراردادن هر چیزی در سر جای خودش میباشد ولذا خدا ،هر چیزی را که لازمه عالم خلقت بوده است به ان اعطاء کرده است ،یعنی بعضی از مخلوقات را بصورت ملک مقرب آفریده وبعضی را بصورت ملائک مدبر عالم وبرخی را بصورت انسان وبرخی را بصورت حیوان ونبات وجماد،خلق کرده است .وهر کسی رتبه خاص خود را داردوباید خلق میشده است . علاوه بر اینکه خداوند متعال ،مخلوقاتی را نیز بصورت فوق ملائک ،خلق نموده است که نام انها چهارده معصوم میباشد.وخداوند متعال ،قبل از خلقت دنیایی ایشان ،میدانسته است که انها با اختیار خود از تمام بدیها وپلیدیها دوری میکنند وعصمت پیشه خواهند کرد ولذا از همان ابتدا ،شرایط را برای معصومیت ایشان فراهم مینمایدوانها را در صلبهای طاهر وپاک ،قرارمیدهد. 2-هیچ کسی نیز از خداوند متعال طلبی ندارد ،بلکه خدا احسان وفیض ابتدایی دارد ،نه اینکه به کسی بدهکارباشد.اگر بنده به شما ده میلیون وبه برادر شما صد میلیون پول بدهم ،در حالی که هیچکدام شما کاری انجام نداده اید ،در این صورت ،شما نمیتوانید طلبکار من باشید وبنده را ظالم بشمار اورید.
=========
. طبق روایات اهل بیت(ع) شکّی در این نیست که ائمه اطهار(ع) از بدو تولّد با دیگر انسانها تفاوتهایی داشته اند. کما اینکه انسانهای عادی نیز همه در یک سطح وجودی آفریده نمی شوند. آیا کسی که معلول ذهنی به دنیا می آید با کسی که سالم به دنیا می آید از نظر وجودی برابر است؟! یا کسی که از بدو تولّد با هوشی قویتر به دنیا می آید با یک فرد ، با هوش عادی تفاوت ندارد؟ این گونه تفاوتها بین تمام مخلوقات وجود دارد. اساساً وجود نظام هستی در گرو این تفاوتها است.تفاوت نوعها ، جنسیّتها ، رنگها ، اندازه ها ، هوشها ، استعدادها ، علاقه ها و ... است که باعث شده است نظامی به این شگفتی پدید آید. اگر این تفاوتها نبود نظام خلقت نیز نبود.
امّا باید توجّه داشت که:
1) تفاوت رتبه ی وجودی انسانها آنها را از انسان بودن و صفات انسانی خارج نمی کند. چنین نیست که انسان عادی انسان و دارای اختیار باشد ولی شخصی که عقب مانده ی ذهنی است یا هوشی فوق العاده دارد انسان نبوده و فاقد اختیار باشد. همه ی افراد بشر با هر قیافه و سطح هوشی و مرتبه ی وجودی که دارند انسانند و به اندازه خودشان مختارند. امام معصوم نیز با تمام تفاوتهایی که با مردم عادی دارد انسان بوده مختار است. معصوم بودن به این معنی نیست که امام اختیار ندارد. مختار بودن یکی از کمالات انسان است ؛ اگر بنا شود که امام یا پیامبر فاقد اختیار باشند در آن صورت پایین تر از همه ی انسانها خواهند بود نه بالاتر از آنها.
برخی از بزرگان شیعه مثل علّامه طباطبایی فرموده اند: عصمت از سنخ علم یا نتیجه ی علم است. یعنی امام با این که مختار است ولی محال است گناه کند چون عالم به نتیجه ی وحشتناک گناه است. همچنین امام خطا و سهو ندارد چون خطا و سهو نتیجه ی جهلند ؛ و امام هر چه را اراده کند به او الهام می شود. ما انسانهای عادی نیز در برخی از امور حرام ، کاملاً معصوم هستیم. برای مثال خوردن گوشت انسان حرام است ؛ خوردن نجاسات انسان و برخی حیوانات حرام است ؛ خوردن آتش حرام است ، خود کشی حرام است ؛ بریدن اعضای بدن خود حرام است و ... . بسیاری از ما انسانهای عادی نه تنها این گناهان را هیچگاه نکرده ایم بلکه حتّی خیال انجام آنها نیز به فکرمان خطور نکرده است . بلکه بالاتر ، چه بسا از تخیّل ارتکاب چنین گناهانی حالمان بد می شود. در حالی که ما همه مختاریم و قادر به انجام این کارها هستیم ولی تا زمانی که عاقلیم محال است دست به چنین کارهایی بزنیم. امّا فرد غیر عاقل یا مست یا روانی که غرق در جهل است ممکن است دست به این کارها بزند. حتّی برخی از انسانهای عادی نسبت به برخی گناهان مثل شرابخواری و قماربازی و امثال این گونه امور نیز عصمت نسبی دارند.
بنا بر این ، عصمت دارای مراتب بوده تابع علم حقیقی ــ نه علم ذهنی ــ است. و چون ائمه(ع) عالم به جمیع حقایق قرآن کریم بوده باطن تمام معاصی را می بینند محال است به آن اقدام کنند ؛ در عین این که اختیار نیز دارند. بلکه اختیار آنها به خاطر رتبه ی وجودی بالاتر ، قویتر از اختیار افراد نیز هست همانگونه که خدا مختار است ولی صدور فعل قبیح از او بالذّات محال است.
2) تفاوت به معنی تبعیض نیست. خداوند متعال انسانها را با رتبه های وجودی متفاوت آفریده ، و از هر کسی نیز به اندازه ی رتبه ی وجودی خود او تکلیف خواسته است. اگر خدا همان تکلیفی را که از امیرالمومنین(ع) خواسته است از انسانهای عادی نیز می خواست تبعیض و خلاف عدالت بود. خود اهل بیت(ع) نیز فرموده اند که شما هیچگاه به پای ما نمی رسید ؛ امّا معنای این سخن آن نیست که پس شما تکلیف ندارید ؛ یا شما مجاز به گناه کردن هستید. بلکه مقصود این است که شما رتبه معصوم نیستید ولی می توانید به صفاتی چون تقوا ، عدالت ، زهد ، عرفان و امثال آنها مزیّن شوید. امیرامومنین(ع) به یکی از استاندارانشان فرمودند:«... أَلَا وَ إِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً یَقْتَدِی بِهِ وَ یَسْتَضِی ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَى مِنْ دُنْیَاهُ بِطِمْرَیْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیْهِ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِکَ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد... . ــــــــ آگاه باش که هر پیروى را پیشوایى است که پى وى را پوید، و از نور دانش او روشنى جوید. بدان که پیشواى شما بسنده کرده است از دنیاى خود به دو جامه ی فرسوده و دو قرص نان را خوردنى خویش نموده. بدانید که شما چنین نتوانید کرد. لیکن مرا یارى کنید به پارسایى و ــ در پارسایى ــ کوشیدن و پاکدامنى و درستى ورزیدن.»(نهج البلاغة ، نامه ی 45)
آری علی بن ابی طالب شدن محال است امّا اگر کسی علّی بن ابی طالب را الگوی خود قرار دهد می تواند به رتبه ی سلمان فارسی و ابوذر و مقداد و عمّار و مالک اشتر و کمیل و میثم تمّار و امثال آنها دست پیدا کند. بهترین الگو ، الگویی نیست که بتوان به او رسید. بهترین الگو آن الگویی است که همواره بتوان به او نزدیکتر شد. با چنین الگویی است که انسان دائماً رو به کمال خواهد رفت و طالب بی نهایت خواهد شد.
حاصل کلام اینکه ائمه و انبیاء(ع) با دیگران تفاوت دارند امّا به همان اندازه که با دیگران تفاوت درجه دارند به همان اندازه نیز تکالیف ویژه دارند. لذا ملاحظه می فرمایید که خداوند متعال حضرت یونس را به خاطر اینکه از میان قوم خود بیرون رفته است مجازات می کند و او را در شکم نهنگ زندانی می کند. حضرت یوسف(ع) به خاطر اینکه از هم سلولی خود در زندان می خواهد که بی گناهی او را به گوش پادشاه برساند مجازات می شود و چندین سال بیشتر در زندان می ماند. خداوند متعال می فرماید:« وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ . ــــــــــ و (یوسف) به آن یکى از آن دو نفر (دو زندانی) ، که مى دانست رهایى مى یابد، گفت: «مرا نزد صاحبت [ سلطان مصر] یادآورى کن!» ولى شیطان یادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد؛ و به دنبال آن، (یوسف) چند سال در زندان باقى ماند.» در تفسیر این آیه از ائمه اطهار(ع) وارد شده که:« خداوند متعال به یوسف فرمود. اى یوسف آیا من نبودم که تو را محبوب و مورد علاقه ی پدرت نمودم؟ آیا من تو را با حسن و جمالى که به تو دادم بر دیگران برترى ندادم؟ آیا من نبودم که کاروان را به طرف تو متوجّه نمودم؟ آیا من نبودم که تو را نجات داده و از چاه بیرون آوردم؟ آیا من نبودم که مکر و حیله ی زنان را از تو برطرف کردم؟ پس چه شد که از توجه به من اعراض نموده و براى نجات خود از زندان متوسل به مخلوق شدى؟! براى همین جمله اى که در زندان گفتى باید چندین سال در زندان بمانى.» (بحار الأنوار،ج 68 ،ص149) باز فرموده اند:« هنگامى که حضرت یوسف به آن جوان زندانى گفت: نزد سلطان راجع به من صحبت کن. جبرئیل نزد یوسف آمد و پاى خود را در زمین کنار یوسف زد. با همین زدن پا ، اعماق زمین تا طبقه هفتم براى یوسف آشکار شد. به یوسف گفت نگاه کن! چه مى بینى؟ یوسف گفت سنگ کوچکى را مى بینم. جبرئیل آن سنگ را شکافت و گفت چه مى بینى؟ یوسف گفت کِرم بسیار کوچکى را مى بینم. گفت روزى دهنده ی او کیست؟ یوسف گفت: البته خداوند. جبرئیل گفت خداوند می فرماید: اى یوسف من این کرم کوچک را در داخل این سنگ در طبقه ی هفتم فراموش نکرده ام و نیاز او را تامین نموده ام تو گمان کرده اى که من تو را فراموش کرده ام؟ که به آن جوان می گوئى (مرا در پیش صاحبت یاد کن) به جرم این سخن باید چندین سال در زندان بمانى. امام فرمود: یوسف متوجّه شد و شروع به گریستن کرد و گریه ی یوسف بطورى شدید شد که در و دیوار به حال او گریست و زندانیان از گریه ی یوسف متاثر و ناراحت شدند و از او خواستند که از گریه ی خود دست بردارد. بالاخره قرار بر این شد که یک روز گریه کند و یک روز خاموش شود. یوسف در آن روزى که خاموش بود ناراحت تر از آن روز گریه اش بود.» (بحار الأنوار،ج 68 ،ص149)
اگر بنا بود خداوند متعال بر ما نیز چنین تکلیف کند و از ما نیز چنین حساب بکشد کدام انسان بود که بتواند از عهده برآید؟! امّا خدای عادل بر هر کسی به اندازه ی ظرفیّت و توانش تکلیف می کند و از هر کسی به اندازه ی تکلیفش حساب می کشد.« لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَت . ــــــــــ خداوند هیچ کس را، جز به اندازه ی ظرفیّتش ، تکلیف نمى کند. (انسان،) هر کار(نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده است .»(البقرة:286) « لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها. ــــــــــــــ خداوند هیچ کس را جز به مقدار آنچه که به او داده تکلیف نمى کند. »(الطلاق:7)
طبق آیات فوق نه تنها انبیاء و ائمه(ع) که حتّی انسانهای عادی نیز تکالیف یکسان ندارند. بلکه آنکه ظرفیّت بیشتری دارد یا ظرفیّت بیشتری کسب نموده است تکلیف بیشتری دارد. برای مثال به آنکه هوش بیشتری داده شده تکلیف شده که هوش خود را در خدمت خدا و خلق خدا قرار دهد و اگر چنین نکرد مؤاخذه خواهد شد. یا آنکه تلاش کرده و عالم شده یا ثروتی به دست آورده است مکلّف است که علم یا ثروت خود را در خدمت اسلام و مسلمین قرار دهد و الّا مؤاخذه خواهد شد. در حالی که از افراد کم هوش یا غیر عالم یا فقیر چنین تکالیفی طلب نشده است. به قول معروف هر که بامش بیش برفش بیشتر.
3. شکّی در این نیست که انسان غیر معصوم نمی تواند احتمال گناه را در وجود خود از بین ببرد. چون از بین رفتن احتمال گناه یعنی عصمت ویژه ی حجج الهی که لازمه ی حجّةالله بودن آنهاست. امّا انسان می تواند این احتمال را بسیار تضعیف نماید به نحوی که عملاً هیچگاه گناه نکند که در علم اخلاق از آن تعبیر به عصمت اکتسابی یا عدالت کبری می شود. بنا بر این ، لازمه ی معصوم نبودن این نیست که ما حتماً گناه بکنیم . در بین علمای شیعه کسانی بوده و هستند که دارای دارای عصمت اکتسابی هستند. مشهور است که جناب محقق اردبیلی ، مشهور به مقدّس اردبیلی عصمت اکتسابی داشته است. ابوذر غفاری چنان بود که دروغگویی بر او محال شده بود و سلمان فارسی عصمت اکتسابی داشته و از اهل بیت شمرده شده است.:« ... قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَخْبِرْنِی عَنْ أَبِی ذَرٍّ الْغِفَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ عَلَى ذِی لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِی ذَرٍّ- قَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَأَخْبِرْنِی عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ قَالَ بَخْ بَخْ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ مَنْ لَکُمْ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَکِیمِ عَلِمَ عِلْمَ الْأَوَّلِ وَ الْآخِرِ... . ــــــــــــــــ ابن الکوّا گفت: یا امیر المؤمنین (ع) مرا خبر ده از ابو ذر الغفارى . حضرت فرمودند: من از حضرت رسول الله (ص) شنیدم که در حق ابوذر فرمودند: آسمان سایه نیافکنده و زمین برنداشته راستگوتر از ابى ذر غفارى را. گفت راجع به سلمان فارسى بگو. فرمود: به به ، سلمان از ما اهل بیت است. چه کسى مانند لقمان حکیم است. داراى علم اوّلین و آخرین بود. » (الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج 1 ،ص260)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.