عقاید اهل سنت ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ - ۵۱۹۷ بازدید

اهل سنت از فرقه های اسلامی است. همانطور که شباهتهایی بین شیعه و اهل سنت ( از قبیل اعتقاد به یگانگی خداوند، رسالت پیامبر گرامی صلّی علیه و آله، اعتقاد به خاتم النبیین بودن ایشان، پذیرش شفاعت پیامبران در آخرت، اعتقاد به معاد و...) وجود دارد؛ تفاوت‌های متعددی هم بین شیعه و سنی وجود دارد.


اهل سنت از فرقه های اسلامی است. همانطور که شباهتهایی بین شیعه و اهل سنت ( از قبیل اعتقاد به یگانگی خداوند، رسالت پیامبر گرامی صلّی علیه و آله، اعتقاد به خاتم النبیین بودن ایشان، پذیرش شفاعت پیامبران در آخرت، اعتقاد به معاد و...) وجود دارد؛ تفاوت‌های متعددی هم بین شیعه و سنی وجود دارد. ما در این پاسخ سعی می‌کنیم چند نمونه از عقاید اهل تسنن را که تا حدی با عقاید شیعه تفاوت دارند را ذکر کنیم.
البته با توجه به این که بنای اصلی ما در این پاسخ، بر نقد نیست، توصیه می کنیم که برای آشنایی بیشتر با افکار اهل سنت و نقد آنها، به کتابهایی که درپایان معرفی می کنیم مراجعه نمایید.
بطور کلی در قالب نکات زیر سعی می‌کنیم اطلاعاتی در مورد اهل سنت ارائه کنیم: ۱- نظر اهل تسنن در مورد امکان رویت خداوند در قیامت؛ ۲- عقیده اهل سنت در زمینه امامت؛۳- اختلاف در زمینه مهدویت؛ ۴- اعتقاد اهل سنت در مورد عدالت صحابه؛ ۵- اشاره به اختلافات شیعه و سنی در زمینه احکام؛ ۶- انشعابات کلامی اهل سنت؛۷ - مذاهب فقهی اهل سنت

۱- نظر اهل تسنن در مورد امکان رویت خداوند در قیامت
یکی از تفاوت‌های شیعه و سنی بحث امکان روئیت خداوند درقیامت با چشم سر است. طبق اعتقاد شیعه در دنیا و آخرت خداوند قابل روئیت با چشم سر، نیست. چون خداوند جسم نیست و ویژگی های جسم از (قبیل دیده شدن) را ندارد.
البته همه فرقه ها و مذاهب اسلامى بر این باور و اعتقادند که خداوند در دنیا قابل رؤیت با چشم ظاهرى نیست. امّا نسبت به آخرت به دو گروه تقسیم شده اند. گروهى مانند معتزله، مرجئه و زیدیه مى گویند همانطور که در دنیا قابل رؤیت نیست در آخرت نیز قابل رؤیت نخواهد بود.
گروه دیگر مانند اشاعره( که یکی از فرقه های کلامی و بزرگ اهل تسنن است) مى گویند: خداوند در آخرت توسط مؤمنان و در بهشت دیده مى شود بدون اینکه در جهت و مکان خاصى قرار گرفته باشد.
شارح مقاصد نیز در این باره مى نویسد: عقیده اهل سنت بر آن است که مؤمنان(در قیامت)، خداوند متعال را در حالى که منزه از مقابله، جهت و اسکان است مى بینند (ر.ک: شرح مقاصد، ج ۴، ص ۱۸۱ و شرح عقاید نسفى، ص ۱۲۲ و ر.ک: اصول اعتقادات اهل سنت، ص: ۵۰)
در ضمن یکی از نویسندگان اهل سنت به صراحت در کتاب خود بیان می ‌کند:
« این که مؤمنان خداوند را در روز قیامت در بهشت و در زمین محشر مى‌بینند حق است، و کسی که آن را انکار کند و یا تفسیر نماید منحرف و گمراه است، و دیدن خدا در دنیا برای هیچکس ممکن نیست.( دکتر ناصر بن عبدالکریم العقل، مختصری از اصول عقاید اهل سنت و جماعت، ترجمه اسحاق بن عبدالله الدبیری العوضی، ص ۱۷)
نقد
باید توجه داشت که قرآن کریم مى فرماید: «لیس کمثله شىء ـ او مثل و مانند ندارد. »( سوره شورى، آیه ۱۱) و در جاى دیگر مى فرماید:« لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الْخَبیرُ == چشمها او را درنمى یابند و اوست که دیدگان را درمى یابد، و او لطیفِ آگاه است»( الأنعام : ۱۰۳) همچنین خطاب به حضرت موسى مى فرماید: «لن ترانى == هرگز مرا نخواهى دید»(اعراف ،آیه ۱۴۳)
بنابراین خدایى که با چشم سر دیده شود ـ نه چشم دل ـ و خدایى که در شب هاى جمعه فرود آید و یا به خواب انسان بیاید، چنانکه برخى به آن معتقد شده اند، چگونه خدایى خواهد بود؟ آیا لازمه این گمانه ها جسمیت خداوند متعال نیست؟ آیا لازمه این دیدگاه آن نیست که ذات اقدس الهى محدود بوده و در مکان خاصى قرار گرفته باشد؟(ر.ک: عبدالرحیم عباس آبادى؛ اهل سنت، باورها، اندیشه ها، ، ص۲۳۵ و سایت (www.mazaheb.ir
حرف حق همانی است که از آیات فوق و سخن امام علی به نقل از امام صادق(علیهما السلام) استفاده می شود که فرمود:«لَا تُدْرِکُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان ـ چشم‌ها در هنگام مشاهده او را نمی‌بینند و لکن دلها با حقایق ایمان او را دیده اند» (ا لکافی، ج ۱، ص ۹۸ )

۲- عقیده اهل سنت در زمینه امامت
طبق اعتقاد اهل سنت امامت کبری به وسیله اجماع همه مسلمانان، و یا بیعت اهل حل و عقد (علما و دانشمندان و بزرگان قوم) ثابت مى‌شود، و کسی که بر مردم غلبه کرد و چیره شد و حکومت را گرفت و مردم را به طرف خود جلب کرد، اطاعت از او در امر معروف واجب شده، و نصیحت او نیز واجب مى‌گردد و نمى‌توان علیه او انقلاب کرد، مگر این که به طور آشکار کفر او ثابت شود، و از سخنان خداوند برهان و نشانه ای برای کفر او داشته باشیم.( دکتر ناصر بن عبدالکریم العقل، مختصری از اصول عقاید اهل سنت و جماعت، ترجمه اسحاق بن عبدالله الدبیری العوضی، ص ۳۲)
البته آنطور که در مورد اهل سنت بیان شده، آنها برای ائمه اهل بیت علیهم السلام موقعیت علمی و تقوایی بسیار بالایی قائلند و برای آنان کراماتی نیز نقل نموده اند اما معتقد به تعیین و انتخاب آنان از سوی خداوند متعال به عنوان جانشینان و خلفای دوازده گانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نبوده و ایشان را از گناه و خطا معصوم نمی دانند و عصمت را مختص انبیا می دانند .(ر.ک: www.mazaheb.com)
شیعیان در مقابل این اعتقاد اهل تسنن که ( امامت را انتصابی نمی دانند و قائل به عصمت ائمه علیهم السلام نمی‌باشند)، پاسخ‌های محکم و دندان شکنی دارند؛ که برای مطالعه آنها می توانید به کتبی که در پایان معرفی شده است مراجعه نمایید.
۳- اختلاف در زمینه مهدویت
اهل سنت اعتقاد به اصل مهدویت دارند؛ منتهی از جهاتی، بین شیعه و سنی در این زمینه، اختلاف وجود دارد:
الف- اختلاف در تولد
شیعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسکرى است که سال ۲۵۶ ه . ق متولّد شده و پدرش امام حسن عسکرى علیه السلام، بر امامت او تصریح کرده است. او سپس به اذن خدا، غیبت صغرى و کبرى نمود. غیبت صغرى هنگامى بود که خداوند، وى را از نیرنگ حکومت عباسى نجات داد. وى از هنگام تولّد، مخفى زیسته، پدرش او را از دیده ها، پنهان مى کرد. پس از وفات پدرش در ۲۶۰ ه . ق شیعیان به واسطه نوّاب اربعه، با او ارتباط داشتند. نیابت آنان ۶۹ سال (۲۶۰-۳۲۹ ه .ق) طول کشید. غیبت کبرى، پس از وفات نایب چهارم آغاز شد.
اما بیشتر اهل سنت معتقدند که مهدى هنوز متولّد نشده و در آخرالزمان به دنیا مى آید. برخى از آنان نیز روایت هایى نقل مى کنند که مهدى آخرالزمان، هم نام پیامبر بوده و پدرش هم نام پدر گرامى رسول خدا (عبداللَّه) است. دسته اى از اهل سنّت که تولّد حضرت مهدى را پذیرفته اند، درباره سال ولادت یا ماه و روز آن و نیز پدر گرامى او، اختلافاتى با شیعه دارند.
برخى از علماى اهل سنت (مانند عبداللَّه بن محمد مفارقى، ابن طلحه شافعى، دیار بکرى و...) سال ولادت مهدى را ۲۵۸ ه . ق دانسته اند ؛ ولى علمایى مانند ابن اثیر، ابن عربى، سبط ابن جوزى حنفى، صلاح الدین صفرى، ابن صباغ مالکى، ابن حجر مکى همانند شیعه سال ولادت او را ۲۵۵ ه . ق مى دانند. درباره ماه و روز ولادت مهدى موعود نیز - علاوه بر نیمه شعبان - ۲۳ رمضان، ۹ ربیع الاول، ۸ شعبان و... اشاره شده است (ر.ک : فصلنامه انتظار، شماره ۱۱و۱۲، مقاله مهدویت و مذاهب اسلامى، ص ۳۴۰و۳۴۱ ).

ب- اختلاف در تبار و نام پدر حضرت مهدی
یکى دیگر از اختلافات، درباره تبار و نام پدر مهدى موعود است. برخى از اهل سنت، آن حضرت را از نسل امام حسن«ع» و بسیارى او را از نسل امام حسین دانسته اند. شمارى از دانشمندان سنى - همانند عالمان شیعه - نام پدر مهدى را حسن و آن حضرت را فرزند امام حسن عسکرى دانسته اند. برخى نیز بر اساس زایده اى که در یک حدیث وجود دارد، نام پدر آن حضرت را، همانند نام پدر رسول اکرم«ص» «عبداللَّه» دانسته اند.

۴- اعتقاد اهل سنت در مورد عدالت صحابه
اهل سنت بر این عقیده اند که هر کسى در حال ایمان با حضرت محمد (ص) ملاقات و مصاحبت داشته هر چند یک لحظه باشد؛ از صحابه است. همچنین معتقدند که تمامى صحابه عادل بوده و باید در معارف دین به آنان مراجعه نمود. ( الجرح و التعدیل، ابوحاتم رازى، ج ۱، ص ۷۰- ۶۹ و مقدمه استیعاب ابن عبدالبر)
یکی از نویسندگان اهل سنت در این زمینه بیان می کند که : «صحابه و یاران پیامبر همه عادل، و شهادت آنها مورد قبول است، و آنها بهترین افراد این امت هستند، و گواهی دادن بر ایمان و فضیلت آنها یکی از اصول قطعی و معلوم و آشکار و از ضروریات دین اسلام است، و محبت آنها دین و ایمان؛ و بغض آنها کفر و نفاق است.... و بهترین آنها أبوبکر سپس عمر، سپس عثمان، سپس علی که خلفای راشدین هستند، و خلافت آنها به ترتیبی که اسامی آنها آمده درست است.» (ناصر بن عبدالکریم العقل، مختصری از اصول عقاید اهل سنت و جماعت، ترجمه اسحاق بن عبدالله الدبیری العوضی، ص ۳۳).
اما شیعیان معتقدند که گرچه بسیاری از صحابه افرادى مؤمن، متدین و عادل بوده اند، اما در بین آنان افراد منافق و فاسق هم وجود داشته است. چنانکه در قرآن مى فرماید:
«بعضى از عربها که در اطراف شما هستند منافقند و بعضى از اهالى مدینه بر نفاق خویش ثابت مى باشند و شما از نفاق اینان آگاه نیستید. ما بر آنان آگاهیم و به زودى ایشان را دوبار عذاب مى کنیم سپس به سوى عذاب بزرگى برگردانده مى شوند» (توبه آیه ۱۰) ( ر.ک: اصول اعتقادات اهل سنت، جمعی از نویسندگان، ص ۸۹ و ۹۰)
از نظر اهل سنّت ، کسانی چون ابوسفیان ، معاویه و عمروعاص نیز جزء صحابه اند ؛ و عادل و مورد اعتماد.

۵- اشاره‌ای به اختلافات شیعه و سنی در زمینه احکام
از دیگر اختلاف اساسی میان شیعه و اهل سنت، تفاوت در زمینه احکام و مسائل عبادی است.
در نماز، روزه، حج، خمس و ... اختلافاتی وجود دارد که ریشه آن به اختلاف در مرجعیت دینی بر می گردد. شیعه قرآن، سنت (قول، فعل و تقریر معصوم(ع)) ، اجماع (که کاشف نظر معصوم علیه السلام باشد) و عقل را جزء منابع دین می دانند؛ لذا احکام و سایر معارف را از این منابع به دست می آورند. ولی اهل سنت: قرآن، سنت پیامبر(ص) و قول تمام اصحاب رسول خدا(ص) را جزء منابع دین خود می دانند؛ چه اصحابی که مصون از گناه و خطا باشند و چه کسانی که چنین مصونیتی را نداشته باشند.
لذا چون منابع تشریعی و قانون گذاری در دو مذهب متفاوت است، احکام و قوانین آن دو نیز با یکدیگر اختلاف دارد.
به عنوان مثال به چند مورد اشاره می شود:
۵-۱- اهل سنت در عمل قائل به انسداد و بسته بودن باب اجتهاد هستند و تقلید از میت را جایز دانسته و بر این اساس از یکی از علمای چهارگانه خود - ابوحنیفه ، شافعی ، مالک بن انس و احمد بن حنبل - تقلید می کنند ؛ بر خلاف آنها، شیعیان باب اجتهاد را باز دانسته و تقلید از میت را جایز نمی دانند. البته شیعه تقلید از مرجع تقلیدی را که مقلد او در زمان حیاتش حاضر بوده و از او تقلید می نموده است جایز می داند ( www.mazaheb.com)
۵-۲- ظاهرا اهل سنت در وضو پاها را می شویند در حالی که شیعیان پاها را مسح می‌کنند.
ولی لازم به ذکر است که
در قرآن کریم تصریح شده: «وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم إِلَى الْکَعْبَیْن = سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح کنید» (مائده ، آیه ۶); این جمله مستقل است و مربوط به «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم»(مائده،آیه ۶) نیست. چرا اهل سنت بر خلاف این آیه مى گویند پاها را بشویید؟( ر.ک: ww.mazaheb.ir)
۵-۳- اهل سنت معمولا در هنگام نماز دست‌ها را روی هم گذاشته یا می بندد، در حالی که شیعیان چنین کاری نمیکنند.
واقعا جای سوال است با توجه به اینکه همه مذاهب بستن دست ها را در نماز واجب نمى دانند و برخى از مذاهب مانند مالکیان حتى آن را سنت هم نمى دانند چه دلیلى وجود دارد که عده اى بر آن اصرار مى‌ورزند و همواره دست هایشان را در نماز مى بندند؟(همان)
۵-۴- اهل سنت در نماز و هنگام سجده از مهر استفاده نمی کنند. طبق نظرشان می‌توانند بر فرش سجده کننده درحالی که شیعیان هنگام سجده پیشانی را بر فرش نمی‌گذارند.
تاریخ و روایات نشان مى دهد که در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرش وجود نداشته و مسجدالنبى بدون فرش بوده و مسلمانان بر زمین، ریگ و سنگ سجده مى کردند و جز در موارد ضرورت و عذر بر لباس سجده نمى کردند و از سویى هیچ روایت و دلیلى وجود ندارد که پیامبر فرموده باشد سجده بر فرش جایز است؟ پس چرا اهل سنت به سجده بر فرش اصرار دارند به گونه اى که گویا سجده بر خاک که حتى از دید روایات خودشان بهترین چیزى که سجده بر آن مى شود گرد خاک و زمین است، جایز نیست؟ و بر کسانى که مقیداند تا بر خاک سجده نمایند و براى آسان شدن آن را تبدیل به مهر کرده اند اشکال مى کنند؟
آیا سجده بر زمین، خاک و سنگ جزو سنت پیامبر است یا سجده بر فرش؟ اهل فکر و اندیشه خود قضاوت نمایند.(همان)
۵- ۵- اهل سنت اصرار بر جدا خواندن نمازها دارند و مخالف جمع خواندن آنها هستند در حالی که طبق نظر شیعه نمازها ( مثل ظهر وعصر) را هم می‌توان به لحاظ زمانی نزدیک به هم خواند و هم می‌توان با فاصله زمانی خواند.
لازم به ذکر است که از روایات شیعه و سنى استفاده مى شود پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)نمازهاى پنج گانه را در اوقات مختلف خوانده اند گاهى نماز ظهر را اول زوال ظهر شرعى و گاه هنگامى که سایه به اندازه شاخص مى رسیده و همچنین در نمازهاى مغرب و عشا روایاتى وارد شده که پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) گاهى بدون عذر و ضرورت در سه وقت نمازها را جمع مى خوانده اند براى اینکه امت در تنگنا و حرج گرفتار نشوند.[ ر. ک: صحیح، مسلم، ج ۱، ص ۴۸۹، ح ۴۹; مسند، احمد حنبل، ج۱، ص ۲۲۱; صحیح، بخارى، کتاب مواقیت الصلاة; فتح البارى، ج۲، ص ۲۳ و سنن المأثوره، امام شافعى، ص ۱۲۳و سایت www.mazaheb.ir ]
آیا اصرار بر جدا خواندن نمازها و جلوگیرى از جمع خواندن آنها همان گونه که پیامبر(صلى الله علیه وآله) تعلیم داده اند، خلاف سنت پیامبر به شمار نمى آید؟
آیا نظر امام صادق(علیه السلام) که جمع خواندن نمازها را جایز دانسته و دیدگاه قرآن که جمع خواندن را ثابت مى کند مانند آیه «اقم الصلاة لدلوک الشمس الى غسق الیل»( سوره اسرا، آیه ۷) نمى تواند دلیل جمع خواندن نمازها باشد؟(ر.ک: www.mazaheb.ir)

۵- ۶- یکى از مسلمات بین مسلمانان آن است که نمازهاى واجب را با جماعت مى توان خواند، سیره پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)و بسیارى از صحابه این بوده ولى در مورد نمازهاى مستحبى اجازه به جماعت خواندن داده نشده است با این وجود خلیفه دوم در عین این که به این مسأله باور داشته است، بدعت جماعت را در نمازهاى تراویح بین مسلمانان پدید آورد و اکنون اهل سنت حتى کسانى که نمازهاى واجب را نمى خوانند در نمازهاى تراویح باید شرکت نمایند در اینجا دو بدعت است:
الف) جماعت خواندن نمازهاى مستحبى;
ب) اصرار بر آن، به گونه اى که به حد واجب رسیده است.
آیا صحیح است که با برخى از مسایل به گونه اى عمل شود که شبهه وجوب در اذهان به وجود بیاید؟ (همان)

۶- انشعابات کلامی اهل سنت
اهل سنت از نظر کلامی به چندین فرقه تقسیم می‌شود.
۱ـ اهل حدیث: این شاخه کسانی هستند که در اصول و فروع، به کتاب و سنت مراجعه می‌کنند و عقل را در این قلمروها دخالت نمی‌دهند. امروزه از این گروه به عنوان «سلفیه» یاد می‌کنند و در گذشته «حشویه» و یا «حنابله» نامیده می‌شدند.( سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، انتشارات توحید، چاپ اول، ۱۳۷۱، ص ۱۴۹)
مشاهیر این گروه عبارتند از: مالک بن انس (۹۳ ـ ۱۷۹ ه‍(، احمد بن حنبل ( ۱۶۴ ـ ۲۴۱ ه‍( ، داود بن علی اصفهانی (۲۰۲ ـ ۲۷۰)، علی بن احمد معروف به «ابن حزم» (۳۸۴ ـ ۴۵۶ ه‍ .( (ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، انتشارات دار الفکر، چاپ اول، ۱۳۷۸، ص ۲۴۶.)

۲ـ معتزله: گروهی که به عقل، بیش از حد بها داده‌اند و در موارد زیادی به دلیل تصادم نصوص با عقل، به تأویل آ‎نها می‌پرداختند. این گروه پنج مسأله را از اصول اعتزال می‌شمارند: ۱. توحید. ۲. عدل. ۳. وعده و وعید. ۴. امر به معروف و نهی از منکر. ۵. منزلة بین المنزلتین. پایه‌گذار این مکتب کلامی «واصل بن عطاء» شاگرد حسن بصری بود است که در یک جریان از حوزه درس او جدا شد و حوزه مستقلی تشکیل داد و بدین مناسبت حسن گفت «اعتزل عنّا» یعنی از ما جدا شد. به همین مناسبت بود که پیروان و اصل «معتزله» نامیده شدند.( مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چ دوم، ۱۳۷۲، ج ۳، ص ۸۵)
اصول اعتقادى معتزله عبارت اند از: منزلة بین المنزلین - توحید - عدل - وعد و عید - امر به معروف و نهى از منکر.
- توحید داراى مراتب سه گانه ذاتى ، صفاتى و افعالى است . متکلمین معتزلى تفسیرهاى مختلفى از توحید صفاتى ارائه کرده اند. از جمله آنها نظریه نیابت ذات از صفات است که ابوعلى جبائى مطرح کرد و نیز نظریه احوال که ابوهاشم جبائى عنوان نمود.
- عدل : هر چند همه فرق اسلامى خداوند را عادل مى دانند اما در تفسیر آن اختلافاتى وجود دارد. معتزله و (شیعه) امامیه بر اساس قول به حسن و قبح عقلى ، معتقدند که خداوند مرتکب ظلم و کار قبیح نمى شود. معتزله لوازمى هم براى این معنا از عدل قائلند مثل انکار جبر، رد تکلیف مالایطاق و عذاب اطفال .
- بنابر اصل منزلة بین المنزلتین ، معتزله معتقدند مرتکب کبیره منزلتى میان کفر و ایمان دارد.
- بنابر اصل وعد و وعید، معتزله مى گویند خداوند نه خلف وعده (پاداش ) مى کند و نه خلف و عید (کیفر) و بنابراین همه عذابهاى وعده داده شده در متون دینى در قیامت واقع خواهد شد.
- اصل امر به معروف و نهى از منکر مورد قبول همه مسلمین است و اختلاف در مراتب و شرایط آن است . معتزله براى آن شروطى مثل احتمال تاءثیر و عدم مفسده قائل اند و آن را محدود به زبان و قلب هم نمى دانند. ( ر.ک: رضا برنجکار ، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص ۱۱۸- ۱۱۹)
۳ـ اشاعره: این گروه عقاید اهل حدیث را با تعدیل خاصی پذیرفته‌اند. پایه‌گذار این مکتب ابو الحسن اشعری (ت. ۲۶۰ ـ ۳۲۴) می‌باشد. وی قبل از پایه‌گذاری این مکتب بر مکتب معتزله بود، او در قرن چهارم هجری به دفاع از عقاید اهل حدیث و مخالفت با آرای معتزله قیام کرد و مکتب جدیدی بوجود آورد که در جهان تسنن شهرت بسزائی یافت.( ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، انتشارات مرکز جهانی، چاپ سوم، ۸۳، ص ۲۰۱).
مذهب اشعریه از معروف ترین مذاهب کلامی در دنیای اهل سنت است، که در آغاز قرن چهارم هجری پدید آمد. قبل از آن، مذهب حنبلیه، مذهب رسمی و معروف میان اهل سنت بود. مؤسس مذهب اشعریه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری است، وی به سال ۲۶۰ هجری قمری در بصره به دنیا آمد، و به سال ۳۲۴ یا ۳۳۰ در بغداد در گذشت.
اشعری در مقابل روش (معتزله) که یک شیوة عقلانی بود، طریقة اهل سنت را تأیید و تقویت نمود. و بر خلاف معتزله، معتقد به قدم قرآن، و تفاوت بین ذات و صفات خدا، و ضرورت رؤیت خداوند در آخرت شد.( ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، مرکز جهانی، ۱۳۸۳، ص۲۰۱و۲۰۲)
همچنین اشاعره بر خلاف معتزله که حسن و قبح را عقلى و ذاتى مى دانند، اساسا حسن و قبح واقعى اشیاء را انکار مى کردند. ( رضا برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب، ص ۱۳۵)
۴ـ مذهب ماتریدیّه: این مذهب یکی دیگر از مذهب کلامی معروف و مورد قبول در میان اهل سنت است که در اوایل قرن چهارم هجری پدید آمد، مؤسس این مذهب کلامی، ابو منصور ماتریدی (متوفای ۳۳۳ ه‍ ( است. انگیزه ماتریدی و اشعری در مخالفت با معتزله، انگیزه‌ای واحد بود، ولی روش آنان کاملاً یکسان نبود، زیرا عقل‌گرائی در ماتریدیه بر ظاهرگرائی غالب است.[ درآمدی بر علم کلام، ص ۲۹۶، همان.]
چند نمونه از تفاوت‌های ماتریدی با اشعری عبارتند از:
الف ) اشعرى منکر حسن و قبح عقلى بود ولى ماتریدى آن را مى پذیرد.
ب ) ماتریدى بر خلاف اشعرى ، تکلیف مالایطاق را قبول ندارد.
ج ) ماتریدى همچون اشعرى انسان را کاسب عمل مى داند اما کسب ماتریدى به معناى ایجاد اراده از سوى انسان است نه مقارنت اراده با فعل خارجى .( رضا برنجکار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، ص ۱۴۰- ۱۴۱)
۵ـ وهابیّه: مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزند «عبد الوهاب» نجدی است، وی در سال ۱۱۱۵ هجری قمری در نجد تولد یافت. این گروه خود را «سلفیه» می‌نامند و مسائلی را بر اصول «سلفیه» افزودند که بیشتر مربوط به توحید و شرک است. محمد بن عبد الوهاب با مطالعة کتابهای ابن تیمیه، گرایش خاصی به احیای اندیشه‌های او پیدا کرد، در این رابطه زیارت پیامبر، تبرک به آثار او، توسل به وی و بنای سایبان بر قبور را شرک دانست و دیگر طوایف مسلمین را متهم به شرک و خروج از دین کرد و تنها مذهب وهابیت را اهل نجات دانست.[ سبحانی، جعفر، آئین وهابیت، ص ۲۹] عقاید و اندیشه‌های افراطی و رفتار خشن و انعطاف‌ناپذیر آنان، منشأ تفرقه و نزاع در میان امت اسلامی شده است بدین جهت، در راستای اهداف و منافع استکبار جهانی و دشمنان اسلام قرار گرفته است.

البته مذاهب کلامی اهل سنّت زیر شاخه هایی نیز دارند که آنها را نمی توان به عنوان فرقه های اصلی برشمرد.
مذاهب نام برده شده مهمترین مذاهب کلامی اهل سنت هستند غیر از این مذاهب، مذاهبی هم وجود دارند که فقط فهرست‌وار نام می‌بریم: ۱. اباضیه. ۲. جهمیّه. ۳. کرّامیه. ۴. ضراریّه. ۵. نجاریّه.

۷ - مذاهب فقهی اهل سنت
اهل سنت در مسائل فقهی به چهار مذهب تقسیم می‌شود. در واقع از چهار تن از فقهای اهل سنت پیروی کرده و می‌کنند.این چهار نفر، نه از صحابة پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بوده‌اند و نه از تابعین و نه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیروی از آنها را توصیه نموده است. و در هیچ حدیثی حتّی در کتاب‌های خود اهل سنت اثری از این چهار مذهب نمی‌باشد.
۱- مذهب حنفی: که منسوب نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه است، وی در سال ۸۰ هجری به دنیا آمده و در سال ۱۵۰ هجری قمری درگذشته است. ابوحنیفه فردی ایرانی است که امام اعظم اهل سنت به شمار می رود. درجامعه تسنن، بعد از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و خلفای راشدین و حسنین علیهما السلام ، بسیار محترم است. البته پیروانش در ایران بسیار اندکند.


۲- مالکی: این مذهب منسوب به مالک بن انس است، وی در عهد خلافت ولید بن عبد الملک به دنیا آمد و در روزگار هارون الرشید در مدینه از دنیا رفت.
این مذهب، دومین مذهب اهل سنت از نظر قدمت و سومین آن از نگاه قلمرو است. مؤسس این مذهب، مالک بن انس اصبحی از طبقه سوم فقیهان تابعی مدینه است. او حدود سالهای ۹۰ تا ۹۷ در آن شهر تولد یافت. مالک بیشتر زندگانی خود را در مدینه سپری کرد، فقه را نزد ربیعة بن فروخ، ابن شهاب زهری، نافع مولی عبدالله بن عمر بن هرمز، امام جعفر صادق علیه السلام و ابوالزناد فرا گرفت. مالک، در برابر خلفا، سیاست آرامی را دنبال می کرد. اما با سکوت، او در برابر قیام نفس زکیه ـ سال (۱۴۵ ه.ق). والی مدینه را به او بدگمان ساخت. والی مالک را مجازات کرد.
منصور بابت این رفتار والی که بی اطلاع او صورت یافته بود، از مالک عذرخواهی نمود. همچنین هارون در سفر حج خود در سال ۱۷۹ ه.ق. در آخرین سال عمر مالک، از او دیدار به عمل آورد . با این همه، می توان گفت که مالک از عباسیان ناخشنود بوده چنانکه همین ناخشنودی او سبب گرایش امویان اندلس به او گشت. مالک، در حدیث شناسی پیشگام بود. اثر مهم فقهی مالک کتاب «الموطأ» است که به درخواست منصور به نگارش آن پرداخت. دیگر اثر او، «رسالة إلی الرشید» است. مذهب فقهی مالک، به مثابه یک مدرسه فکری نبوده و اجتهاد فقهای آن فراتر از رأی مالک نمی رود. مالکیان در باورهای اعتقادی خود پیرو مکتب اشعریند. مذهب مالک پیش از ظهور مذهب شافعی، بر حجاز، مصر و سرزمین های آفریقایی اطراف آن، اندلس و سودان غلبه داشت و در بغداد هم حضور چشمگیری داشت تا آن که پس از سال ۴۰۰ ه.ق. رو به افول نهاده، با ظهور مذهب شافعی در مصر، مذهب مالکی در آن به جایگاه دوم تنزل یافت اما موقعیت خود در شرق آفریقا را از دست نداد. امروزه مذهب مالکی در قسمت های شمالی آفریقا، الجزایر، تونس، در قسمت های کوهستانی مصر، سودان، کویت، قطر، بحرین غلبه دارد و در فلسطین و عربستان هم ـ به ویژه منطقه احساء ـ به صورت محدودتر ادامه حیات می دهد. فقهای مشهور در این مذهب عبارتند از: مالک بن انس اصبحی (امام المذهب) (م ۱۷۹) صاحب المدونة الکبری به روایت سحنون. ابوقاسم، معروف به ابن جزی (م ۷۴۱) نویسنده کتاب القوانین الفقهیه فی تلخیص مذهب المالکیة. احمد بن ادریس معروف به قرافی (م ۶۸۴) صاحب الاحکام فی تمییز الفتاوی عن الاحکام و مؤلف الفروق این کتاب دارای چهار جزء است. ابراهیم بن محمد، معروف به ابن فرحون مؤلف تبصره الحکام، این کتاب در دو جزء تنظیم شده است. محمد بن محمد اندلسی قرناطی، معروف به ابن عاصم (م ۸۲۹) مؤلف تحفة الحکام، که این کتاب هم دو جزء می باشد. ابوالحسن معروف به تسولی، مؤلف البهجة فی شرح التحفة بالتحفة. ابو عبدالله معروف به خطاب، صاحب مواهب الجلیل شرح سیدی خلیل. این کتاب شامل شش جزء می باشد. عبد الله معروف به خرشی (م ۱۱۰۱) صاحب شرح مختصر سیدی خلیل (م ۷۶۷) . این کتاب دارای شش جز می باشد و عدوی (م ۱۱۸۹) حاشیه ای بر «مختصر» نوشته که با آن چاپ شده است. مواق، مولف التاج و الاکلیل لمختصری خلیل. علامه محمد بن احمد معروف به ابن رشد قرطبی (م ۵۹۵) نویسنده بدایة المجتهد و نهایه المقتصد، این کتاب بسیار جالب است و دو جزء را شامل می شود.
مالک علاوه بر کتاب، سنت، فتاوی صحابه، اجماع، قیاس، استحسان، مصالح مرسله و استصحاب، عمل اهل مدینه را در زمره منابع دینی یاد کرده است. مالک، ظاهر قرآن را بر سنت مقدم می داشت. مالک طعن بر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را زشت شمرده و آن را جرم بزرگ می دانست. مالک به درستی نظام «استخلاف» اذعان داشت. او همچنین قرآن را قدیم دانسته و به جبر باور داشت.

۳ - شافعی: منسوب به محمد بن ادریس شافعی، وی در سال ۱۵۰ ه‍ ، در غزه به دنیا آمد و در سال ۲۰۴ ه‍ ، در مصر از دنیا رفت.
شافعیه بر پیروان ابی عبدالله محمد بن ادریس بن عباس بن عثمان بن الشافع الهاشمی (۱۵۰ - ۲۰۴ هجری) (یکی از ائمه فقهی چهارگانه اهل سنت) اطلاق می شود. شافعی در مدینه متولد شد و بعد از مدتی که به سن جوانی رسید، به شهرهای مختلف از جمله مکه، بغداد، مصر و یمن مسافرت نمود او از شاگردان مالک بن انس بود و همچنین از شاگردان ابوحنیفه هم استفاده کرده، و در برخی مسائل فقهی پیرو مذهب حنفی بوده، ولی به خاطر مسافرت هایی که به شهرهای مختلف داشته و با مشاهده مسلک های گوناگون، مذهب جدیدی پدید آورد که از اختلاط دو مذهب حنفی و مالکی بود. و در مسائل کلامی هم از اتباع ابوالحسن اشعری محسوب می شد، شافعی همچون دیگر اهل سنت کتاب سنت، اجماع و قیاس را حجت می داند.[ . مشکور، محمدجواد، موسوعه الفرق الاسلامیة، بیروت، مجمع البحوث، چاپ اول، ۱۴۱۵ هجری، ص ۳۰۰ ـ ۳۰۱] او فقیهی بود میانه رو، و صاحب نظر، مذهب او تلفیق شده از فقه حجازی و عراقی. شافعی خداوند را با تمام صفات قدیم (می شناسد) و قرآن را غیر مخلوق و معتقد به آفریده شدن بهشت و دوزخ می باشد و همچنین عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر را قبول دارد، و معتقد است که مرتکب گناه کبیره کافر نمی شود، (برخلاف برخی گروه های اسلامی که مرتکب گناه کبیره را کافر می دانند،) و هر کس به اندازة‌ گناهش معذّب می شود و به شفاعت پیامبر هم معتقد است، اعتقاد به معراج پیامبر دارد و می گوید: که نیکی و بدی به اراده خداوند است و بنده در فعل مختار است. خداوند را در اوصاف تشبیه نمی کند و به خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و علی ـ علیه السلام ـ به همان ترتیب خلافت شان معتقد هست.[ ابوالمعالی محمد الحسینی العلوی، بیان الادیان، به اهتمام سید محمد دبیر سیاقی، تهران، انتشارات روزنه، چاپ اول، ۱۳۷۶، ص ۴۶.]
مذهب شافعی مثل سایر فرقه های دیگر شواهد و نصوص مسلمی را که در جانشینی بلافصل علی ـ علیه السّلام ـ بعد از پیامبر وجود دارند، نادیده گرفته و آن حضرت را خلیفه چهارم می داند. در مکتب شافعی برای حدیث اهمیت بیشتری قائل هستند، طوری که اگر تعارضی بین حدیث و قرآن حاصل می شد، حدیث را مقدم می دانستند، به عقیده شافعیان مجموعه احادیث مظهر تمدن اسلام هستند. هر چند شافعی در زمینة حدیث آزادترند، در عین حال عمل به رأی را به هر شکل آن رد می کند و تحقیق و بحث در اصول دین (بحث کلام) را به طور کلی مردود می داند.[ بی ناس، جان، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۷۵۴]
پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت که مذهب شافعی از آن جمله می باشد، به خاطر اهتمام بیشترشان به صحابه و اعتقاد به عدالت همه آنان، نقد صحابه را جایز نمی دانند. هر چند در تاریخ گناهان بزرگی از آنان نقل شده باشد. ایمان به حدوث عالم و مخلوقیت آن، ایمان به صفات ذات خداوند و ازلی بودن آنها، ایمان به رسل و انبیای الهی و کتب آسمانی، معجزات انبیاء و کرامات اولیاء ایمان به فناء عباد و احکامشان در معاد، ایمان به خلافت و امامت و شروط زعامه، در نزد همة آنان از ارکان دین شمرده می شوند.[ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، تحقیق عبدالحمید، بیروت، مکتبه عصریه، ۱۴۱۱ هجری، ص ۳۲۳.] بنابراین اختلاف شافعی با سه گروه دیگر اهل سنت، در فروع است و همچنین در ایمان هم اختلاف اندکی دارند که درستی ایمان در مذهب شافعی سه شرط دارد. اقرار به زبان، تصدیق به جنان (قلب)‌ و عمل به ارکان، و چون این گونه باشد به طاعت بیفزاید و از معصیت بکاهد.[ ابوالمعالی، پیشین، ص ۴۷.] شافعی در الهیات، اخباری و ظاهری بود، یعنی ظواهر آیات و سنت پیامبر را ملاک عقیده می دانست. او در اصول دین مذاق و مشرب مکتب اشاعره داشت.[ فضائی، یوسف، مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیلیه، تهران، آشیانه کتاب، چاپ اول، ۱۳۸۳، ص ۱۵۲.]
بنابراین می توان عقاید شافعی را بصورت فهرست وار اینگونه بیان کرد: ۱. اعتقاد به قدیم بودن خداوند، با تمام صفاتش و عدم تشبیه خداوند در اوصاف. ۲. غیر مخلوق بودن قرآن و معتقد به آفریده شدن بهشت و دوزخ، قبول عذاب قبر و سؤال نکر و منکر. ۳. اعتقاد به شفاعت پیامبر و رفتن آن حضرت به معراج. ۴. مختار دانستن انسان در اعمال و رفتار. ۵. اعتقاد به درستی خلافت خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان، و علی ـ علیه السّلام ـ) گویا به حدیث غدیر توجه نداشته است. ۶. اهتمام بیشتر به حدیث و رد عمل به رأی، مخالفت با علم کلام. ۷. اعتقاد به سه شرط برای درستی ایمان و ... . (سایت www.rasekhoon.net)
۴- حنبلی یا حنابله: منسوب به احمد بن حنبل، وی در سال ۱۶۵ هجری به دنیا آمد و در سال ۲۴۱ هجری در گذشته است.( گرجی، دکتر ابو القاسم، تاریخ فقه و فقها، انتشارات سمت، چاپ سوم، ۱۳۷۹، ص ۸۴. )(سایت اندیشه قم )
احمد بن حنبل از لحاظ نژاد عرب است، ولی ظاهراً خاندانش در ایران (مرو) می زیسته اند.
عقاید احمد ابن حنبل: ۱. از دیدگاه احمد ابن حنبل ایمان به قدر و روایاتی که در این باره وارد شده، واجب است و هیچگونه پرسشی در این مورد جایز نیست. توصیه می کند که در این مورد از مناظره اجتناب شود و کسی علم جدال را نیاموزد. ۲. در اثبات صفات برای خداوند، تا مرز تشبیه به صفات مخلوق پیش می رود. ۳. وی معتقد بود که قرآن حادث نیست، بلکه قدیم است.( ربانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، ص ۲۴۳ و ۲۴۴) یعنی مانند ذات الله که قدیم می باشد.
از بزرگان مذهب حنبلی می توان به ابن تیمیه و ابن قیم اشاره کرد.
سیر تاریخی مذهب حنبلی: این مذهب بعد از احمد حنبل اندکی گسترش یافت و بار دیگر در قرن هشتم هجری توسط احمد بن تیمیة حرانی دمشقی تبلیغ و ترویج گردید. هرچند می توان گفت وی در حقیقت روش عثمانیه در عهد معاویه و بنی امیه را احیا کرد و عقاید خود را به عنوان مذهب سلفیه که برگرفته از اهل حدیث و حنبلی بود، نام گذاشت و بعدها مذهب حنبلیه به سلفیه معروف و مشهور گردید. بنابراین، ابن تیمیه با عقاید و آرائی که بوجود آورد زمینة فکری مذهب و هابیه را فراهم ساخت.(همان، ص ۱۷۵) البته عقاید و آراء ابن تیمیه قرنها به بوتة فراموشی سپرده شد، تا اینکه در قرن دوازدهم هجری عبدالوهاب ظهور کرد و به ترویج عقاید ابن تیمیه پرداخت. ولی بیش از هر چیز بر همان آرائی که ابن تیمیه ابداع کرده بود، پای فشرد. عقاید بی پایه و روش نادرست وهابیه در حال حاضر زیر پوشش «سلفیه» ترویج می شود.(ر.ک: http://www.rasekhoon.net)
لازم به ذکر است که مذاهب فقهی اهل سنت از قرن چهار منحصر به این چهار مذهب شد ولی قبل از آن بیش از چهل مذهب فقهی در میان اهل سنت مطرح بود که به علل گوناگونی از جمله کاهش اختلافات، تنها چهار مذهب فقهی و از نظر کلامی نیز بیشتر مذهب اشعری به رسمیت شناخته شد و این موضوع موجب منقرض شدن سایر مذاهب اعتقادی و فقهی دیگر گشت.


معرفی چند کتاب برای مطالعه وتحقیق بیشتر

۱- المراجعات، عبدالحسین شرف الدین موسوی (سید شرف الدّین موسوی بطور کاملا مستدلّ، منطقی و صریح عقائد حقّه امامیه را به نحوی ثابت کرده است که هر کس خواهان حق باشد راه را چنان روشن می‌بیند که هیچ عذری برای نپذیرفتن مذهب حق نخواهد داشت.خلاصه این کتاب در کتاب« حق جو و حق شناس» آمده است ... دراین کتاب سید شرف‌الدین موسوی به نام حق شناس و شیخ سلیم بشری به نام حق جو آورده شده‌اند.)
۲- شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، انتشارات لوح محفوظ
۳- ویژگی ها و دیدگاه های دو مکتب در اسلام، علامه سید مرتضی عسکری، ترجمه ع.م.سردار نیا (ترجمه کتاب ارزشمند معالم المدرستین از علامه عسکری)
۴- نقش ائمه(ع) در احیای دین، علامه سید مرتضی عسکری
۵- راه یافته (ترجمه کتاب ثم اهتدیت از محمد تیجانی سماوی)، ترجمه عباس جلالی یا سید محمد جواد مهری. این کتاب ترجمه ی با عنوان « آنگاه هدایت شدم » نیز دارد. نویسنده ی این کتاب ، قبلاً سنّی مذهب بوده ؛ و بعد از تحقیقات زیاد به مذهب شیعه درآمده و اکنون از مدافعان شیعه می باشد ؛ و در مجالس گوناگون با اهل سنّت به مناظره می پردازد.
۶ـ امامت در بینش اسلامی ، علی ربّانی گلپایگانی. در این کتاب مساله ی امامت از دیدگاه شیعه و اهل سنّت ، مورد بررسی دقیق قرار گرفته است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
تشکر از شما
میهمان
سلام
من یه شیعه ام و بهش افتخار می کنم من دوستی دارم که اهل سنته و همیشه توی گفت و گو های دینیمون میگه که دینش برتره چون داره سنت پیامبر رو به جا میاره آیا رفت و آمدم با این شخص اشکالی نداره؟؟
با تشکر مطالبتون عالی بود.

مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای پاسخ به دغدغه هایتان میتوانید از این راههای ارتباطی کمک بگیرید:
- سایت پرسمان: http://www.porseman.org/q/newq.aspx
- ایمیل: info@porseman.org
- ربات تلگرام پرسمان: @porsemanbot
- پیامک: ۳۰۰۰۱۶۱۹
میهمان
پس برای من مشکلی ایجادنشه این مطلب فرستادم
میهمان
بسم الله الرحمن الرحیم اولا دلایل برتری شیعه بر سنی،نه از کتب شیعه و نه از سنی از قرآن کتاب مشترک ما((تاپیامبر بود نه شیعه بود نه سنی ))اما بعد۱-خداوند در قرآن هنگامی که به کلمه ی ((اهل البیت ))می رسد می گوید (یطهرکم)یعنی پاکیزه اند وهیچ گناهی نکرده اند و(معصومند) و هیچ گاه در قرآن نداریم (یطهرکم عمر ،عثمان ،ابوبکر و سایرین)،وکسانی هم که میگویند این آیه درمورد زنان پیغمبر است ضمیر (کم)مربوط به مذکر نه مونث و آیا زنان پیامبر (مذکر)بودند؟
۲-خداوند در قرآن می فرمایند (فضل الله المجاهدین علی القاعدین )و تمام امامان ما به خصوص امام علی (ع)شهید شدند اما ،عالمان دینی شما حتی یک سیلی هم نخوردند وبه گفته ی خود شماها در جنگ ها عمر و عثمان در خیمه کنار پیامبر بودند و علی (ع) مشغول جهاد بود (و با توجه به آیه ی بالا علی(ع) برتر است)۳-در آیه ی ولایت خداوند عینا اشاره به حضرت امیرالمومنین دارند(انما ولیکم الله ورسوله و الذین یقیمون الصلاة ویوتون الزکاة و هم راکعون)در حال رکوع زکات می دهند و طبق منابع هم اهل سنت و هم تشیع این فرد کسی نبود جز حضرت علی (ع)۴-درآیه ی ابلاغ نیز همین موضوع بیان شده است ۵-همچنین امام باید عالم باشد ازهر نظر ،در دعای ندبه می خوانیم (انا مدینة العلم و علی بابها )من شهر علم وعلی در آن است و(انا و علی من شجرة واحدة)من و علی از یک درخت هستیم)ودر بسیاری از جاها نیز آمده که در هنگام قضاوت ها عمر به علی (ع) پناه می برد و هر گاه نیز که تمام می شد میگفت(لولاعلی لهلک عمر)اگرعلی نبود عمر حتما هلاک می شد.فکر کنم به اندازه ی کافی دلیل آورده باشم .
هر چند که دلایل دیگری نیز در دست دارم اما به همین اکتفا می کنم
اما در پاسخ توهینتان به تشیع و جمهوری اسلامی (۱-اگر در ملت ما هم مثل اعراب حکومت موروثی بود و شما از آن حاکم خوشتان نمی آمد چی ؟در ایران نظر شما آزاد است ۲-آیا ماییم که با دشمن واحد مسلمانان (اسرائیل)دست دوستی دادیم یا سنی های عربی ؟۳-گفتید عدالت ،آیا این عدالت است که حاکمان سنی عربستان از بس که بخورند بالا بیاورند و در آن سر دنیا مردم از گرسنگی بمیرند؟۳-شیعیان ایران تا به حال به کدام کشور ظلم کمک کرده اند و یا کدام جنگ ها را خودشان شروع کرده اند ؟در صورتی که عربستانی های سنی به اسرائیل کمک می کنند و مردم یمن را (اعم از کودک و جوان و پیر مرد )قتل عام می کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز هم می تونم بگم اما سر تون درد نگیره (ببخشید اگه مزاحم شدم)












میهمان
این که سنی بودی وشیعه شدی یا شیعه بودی وسنی شدی مایه افتخار نیست،بلکه مایه افتخار این است که آیاآن راهی را که انتخاب کردی تورا به سوی یک انسان کامل با رفتار عاقلانه سوق می دهد ویاتبدیل به یک فردی با رفتاری سرشار از خرافات ودور از عقل هدایت می کند
میهمان
سلام،پیامبر هم امتش را رهانکرد،بلکه در مناسبت های مختلف اشارات متعددی به صلاحیت های حضرت ابوبکر برای جانشینی اشاره نموده بود و پذیرش این امر رابر عهده مردم گذاشت.امری که در حال حاضر برای انتخاب رهبری درایران هم رواج دارد

می شه لطفا چند نمونه از آنها را ذکر نمایید ؟
میهمان
باسلام دوست گرامی وقتی اطلاعات نداری چیزی نگو، پیامبر گرامیه اسلام برای بعد خودش جانشین حضرت امام علی ع را انتخاب کرد در غدیر خم.تحقیق کن بعد بگو.این نظر اهل سنت که پیامبر بعد خودش جانشین نگذاشت. برادرای گرامی وقتی علم در چیزی نداریم در ان مثایل بحث نکنیم. هر وقت اهل سنت که میگن همه اصحاب درست کار بودن پس چطور بعضی از انان به روی خلیفه چهارمه خود شمیر کشیدن جنگ جمل؟؟؟ویا معاویه درست کاره بر خلیفه خود شمشیر کشید جنگ صفین؟؟؟؟ و پسرش نوه پیامبر را شهید کرد؟؟؟ وخیلی مثایله این چنین که جواب درستی ندارن!!!!
میهمان
آیا مراحل قانونی دارد یا تغییر مذهب فقط در ذهن اتفاق می افتد؟


مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://www.maaref.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ربات تلگرام پرسمان : @porsemanbot
میهمان
من شیعه هستم و بهش افتخار می کنم.شیعه خیلی کارش درسته اما امروزه اسلام عرفی شیعه جا افتاده امام حسین برا چی قیام کرد ؟ نماز .اما من فردی رو می شناسم که از شیعه و اسلام چیزی نمی دونه و تو عزاداری امام حسین خودش می کشه قمه می زنه و خلاصه به خودش اسیب می زنه . ایا امامان بعد از امام حسین به بدن خودشون اسی می رسوندن تا عزاداری کنن؟ تو اسلام آسیب به خود گناهه و حق النفس حساب می شه
تا حالا کی نهج‌البلاغه و قرآن رو کامل خونده
بیاید شیعه و اسلام راستین رو بشناسیم



میهمان
جدا؟
میهمان
ازبرادران اهل سنت خواهش میکنم کتاب های خود را بخوانند تا حق را بفهمند مخصوصن صحیح مسلم وبخاری با اجازه
میهمان
برتری ای میان شیعه وسنی نیست مگر در میزان موفقیت این مذهبها در بهبود زندگی دنیا و اخرت مریدان انها.
این مذهب شیعه که ما داریم فعلا نتونسته از حق مردم خودش دفاع کنه.اختلاسهای نجومی و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه.ظلم دستگاه قضا و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه.ظلم جامع پزشکی و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه.ظلم امور مالیاتی و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه.عدم اشتغال جوانان و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه.افزایش طلاق و نابسامانی خانوادها و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه.جایگزین شدن واسطه بجای ضابطه و سکوت عالمان و روحانیون بزرگ شیعه و...
ایا باز شیعه بهتر است؟؟؟
" مذهبی که دنیا را نسازد اخرت را نخواهد ساخت"
میهمان
هوالعلیم

هم اینک که این کلمات را مینویسم در سفر تبلیغی ام در خارج از کشور هستم و یکی از عزیزان اهل سنت در کنارم ایستاده است و ماجرای یکی از دوستانم را که به یکی از مناطق اهل سنت ایران سفر کرده بود،را برایش تعریف کردم وحیف دانستم که تحریرش نکنم،و آن ماجرا از این قرار است که:
روزی در زاهدان، مهمان یکی از دوستان سنی ام بودم ،معلمی بود اهل سیستان ،از دیدنم بسیار شادمان شد،زمان حضورم در منزلش مصادف با شبی شده بود که؛ آنان در منزل مفتی و روحانی اشان جلسه داشتند ،ار من درخواست کرد تا در این جلسه همراه وی باشم ،باقتضای مثل معروف «مهمان اجیر صاحب خانه است »دعوتش را پذیرفتم.
مجلس بزرگی بود،صبر کردم تا جلسه تمام شود ،پس از پایان جلسه ؛میزبانم، مرا به صدر مجاس یعنی همانجایی که شیخ ومفتی آنها مینشست برد،مرا به شیخ معرفی کرد،شیخ هم از دیدن یک مهمان تازه وارد و غیر سنی اظهار مسرت کرد و پس از حال و احوالپرسی های معمول از من خواست تا در باره وضعیت اهل سنت یا شیعه چیزی بگویم،راستش من از اینکه ؛در آن جماعت که حتی یک شیعه هم نبود و در واقع بی یار و یاور بودم،از گفتن هرچیزی مختصر ترس و در واقع ابا داشتم ،اما مفتی دست بردار نبود ،اصرار پشت اصرار که تو چیزی بگو!
من هم با توکل بر خدا دل را به دریا زدم و برای مقدمه و آماده شدن جلسه خطاب به شیخ و حضار کردم و گفتم:
آخه مطلبی را که من میخواهم بگویم نه شیعه خوشش می آید نه سنی!!!!!
تقریبا همه حضار از تعجب داشتند شاخ در می آوردند که این چه مطلبیست که نه شیعه خوشش می آید و نه سنی!!!!
شیخ گفت: که این چیست که نه شیعه خوشش کی آید و نه سنی؟!
گفتم: از شنیدنش ناراحت نمیشوید؟

زبان حال آنان این بود که تو، با حرفت، بقول خودت شیعه رو ناراحت کردی !حالا ماهم اگه ناراحت بشیم سربه سر میشه!

بعد این همه زمینه سازی گفتم :
اون چیزی که هم شیعه از شنیدنش ناراحت میشه و هم سنی اینه که؛

«ابوبکر،عمر و معاویه از پیامبر(صلی الله علیه و آله)بیشتر عقل و درایت داشتند!!!!!!!!!!!!!!(العیاذبالله)

پس از شاخ ، این بار نوبت «دم در آوردن» حضار بود!

شیخ بی صبرانه از من میخواست تا ادعایم را ثابت کنم.
من خطاب به شیخ گفتم:من که گفتم ؛شما ناراحت میشوید.
شیخ گفت:منتظریم تا ادعایت را ثابت کنی،بفرمایید.
در حالی که در اعماق وجودم از خدا میخواستم تا کمکم کند ،گفتم:

«علت این ادعا که ابوبکر و...از پیامبر(ص)بهتر بودند آنست که ؛ پیامبر به هنگام وفاتش کسی را جانشین نگذاشت در حالی که ؛
ابوبکر عمر را منصوب کرد!
عمر شورای۶نفره منصوب کرد!
معاویه هم فرزندش یزید را به خلافت منصوب کرد!
اما پیامبر(صلی الله علیه و آله)احدی را به جای خودش منصوب نکرد{؟!!} و کار را به خود مردم! واگذار کرد و امتش را یله و رها کرد و به سرای باقی شتافت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سکوت عمیقی بر مجلس سایه افکنده بود
همه سرها به زیر فود
کسی را یارای پاسخ نبود
«الحق مر»
سخن حق تلخ است!

حتی شیخ را هم یارای پاسخ نبود
چ میتوانستند بگویند؟
انکار کنند؟
تایید کنند؟
یا آنکه بگویند:چرا ؛ پیامبر(ص)هم کسی را تعیین کرد!

به هر روی من توانستم با لطف خدا و دستگیری اهل بیت(علیهم السلام)شمعی ولو کوچک در میان تاریکی ها روشن کنم و خدا را از این بابت شکر گذارم...!
میهمان
عالی بود ولی ای کاش بیشترتوضیح می دادید
میهمان
خیلی ممنونم.اطلاعات خوبی بود.من در حالی که شیعه هستم برای خواهران وبرادران اهل تسنن احترام قائلم.
میهمان
من اهل سنت بودم والان۱۰ ساله که شیعه شدم وبه انتخابم افتخار میکنم
میهمان
سلام
اشهدان لا الاه الاالله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان مولانا امیرالمومنین علی ولی الله
میهمان
اجرکم عنداللّه.قضاوت با اللّه خودش درستو می دونه.
میهمان
خیلی ممنونم ازتون
مقالتون عالی بود
باعث یک بار دیگه به شیعه و پیرو اهل بیت بودنم افتخار کنم.
میهمان
همه ی ما انسانیم چه سنی چه شیعه
میهمان
سلام من افتخار میکنم که شیعه هستم اما ای برادران اختلافات نباید ما را سرگرم کند مسائل اصلی را فراموش کنیم که همان کمک به همدیگر و محبت بین هم میباشد پس بگذارید در قیامت حق از باطل جدا میگردد انشاءالله ۱۳
میهمان
من شیعه هستم و سنی ها رو برادر خودم میدونم
اختلاف نظر ایرادی نداره ولی باید تقوارو رعایت کنیم و پیگیر و پیرو حق باشیم
واعتصموا بحبل الله و لا تفرّقوا
وحدت وحدت وحدت
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
میهمان
جالب بود ممنون
میهمان
خیلی جالب بود ...به شیعه بودنم افتخار میکنم
میهمان
مطالب مفید وعالی بود.افتخارمی کنم که شیعه هستم.
میهمان
با تشکر از مراجعه شما
میهمان
واقعا چیزی در چهار مذهب آنها ندیدم که قابل مقایسه با حضرات ائمه ع باشد وجای تاسف خوردن دارد حضرت علی ع کجا وآنها کجا میان ماه من تا ماه تابان فاصله بسیار است بسیار

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.