عقل ودین ۱۳۹۰/۸/۱۴ - ۴۴ بازدید

عقل در لغت به دو معنا آمده است: یکی فهم دیگری قید و بند اما در اصطلاح معانی متعددی دارد و در فلسفه بیشتر در دومعنای زیر به کار می رود
۱ - عقل به معنای جوهری که ذاتاً و فعلاً از ماده مجرد است
۲ - عقل به معنای نیروی ادراک کلیات شهید مطهری ملاک امتیاز انسان را علم و ایمان دانسته که هر دو از آثار عقل می باشد. ایشان می فرماید: انسان خود نوعی حیوان است. از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد. اما یک سلسله تفاوت ها با .سان خود دارد که او را از جانداران دیگر متمایر ساخته و به او مزیّت و تعالی همجنبخشیده و او را بی رقیب ساخته است.

عقل در لغت به دو معنا آمده است: یکی فهم دیگری قید و بند اما در اصطلاح معانی متعددی دارد و در فلسفه بیشتر در دومعنای زیر به کار می رود
۱ - عقل به معنای جوهری که ذاتاً و فعلاً از ماده مجرد است
۲ - عقل به معنای نیروی ادراک کلیات شهید مطهری ملاک امتیاز انسان را علم و ایمان دانسته که هر دو از آثار عقل می باشد. ایشان می فرماید: انسان خود نوعی حیوان است. از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد. اما یک سلسله تفاوت ها با .سان خود دارد که او را از جانداران دیگر متمایر ساخته و به او مزیّت و تعالی همجنبخشیده و او را بی رقیب ساخته است.

عقل در لغت به دو معنا آمده است: یکی فهم دیگری قید و بند اما در اصطلاح معانی متعددی دارد و در فلسفه بیشتر در دومعنای زیر به کار می رود
۱ - عقل به معنای جوهری که ذاتاً و فعلاً از ماده مجرد است
۲ - عقل به معنای نیروی ادراک کلیات شهید مطهری ملاک امتیاز انسان را علم و ایمان دانسته که هر دو از آثار عقل می باشد. ایشان می فرماید: انسان خود نوعی حیوان است. از این رو با دیگر جانداران مشترکات بسیار دارد. اما یک سلسله تفاوت ها با همجنسان خود دارد که او را از جانداران دیگر متمایر ساخته و به او مزیّت و تعالی بخشیده و او را بی رقیب ساخته است. تفاوت عمده و اساسی انسان با دیگر جانداران که ملاک انسانیت او است و منشأ چیزی به نام تمدّن و فرهنگ انسانی گردیده، در دو ناحیه است:‌ بینش ها و گرایش ها. جانداران عموماً از این مزیّت بهره مندند که خود و جهان خارج را درک می کنند و بدان ها آگاهند و در پرتو آگاهی ها و شناخت ها برای رسیدن به خواسته ها و مطلوب های خود تلاش می نمایند.
انسان نیز مانند جانداران دیگر یک سلسله خواسته ها و مطلوب ها دارد و در پرتور آگاهی ها و شناخت های خویش برای رسیدن به آن خواسته ها و مطلوب ها در تلاش است. تفاوتش با سایر جانداران در شعاع و وسعت آگاهی ها و شناخت ها، و از نظر تعالی سطح خواسته ها و مطلوب ها است. آگاهی انسان و شناخت او از ظواهر اشیا و پدیده ها عبور می کند و تا درون ذات اشیا و ماهیت آن ها و روابط و وابستگی های آن ها و ضرورت های حاکم بر آن ها نفوذ می کند. آگاهی انسان نه در محدودة منطقه و مکان زندانی می ماند و نه زنجیرة زمان آن را در قید و بند نگه می دارد. هم مکان را در می نوردد و هم زمان را. از این رو هم به ماورای محیط زیست خویش آگاهی پیدا می کند تا آن جا که دست به شناخت کرات دیگر می یازد و هم بر گذشته و آیندة خویش وقوف می یابد، نیز تاریخ گذشتة خویش و جهان یعنی تاریخ زمین و آسمان، کوه ها، دریاها، گیاهان و جانداران دیگر را کشف می کند و درباره آینده تا افق های دور دست می اندیشد. بالاتر این که انسان اندیشة خویش را دربارة بی نهایت ها و جاودانگی ها به جولان می آورد و به برخی بی نهایت ها شناخت پیدا می کند. انسان قوانین کلی جهان را کشف می کند و بدین وسیله تسلط خویش را بر طبیعت مستقر می سازد. انسان از نظر خواسته ها و مطلوب ها نیز می تواند سطح والایی داشته باشد. پس تفاوت عمده و اساسی انسان با جانداران دیگر که ملاک انسانیت او است و انسانیت وابسته به آن است،‌ علم و ایمان است.( مرتضی مطهری، انسان و ایمان، ص ۷ – ۱۲ )
نتیجه: عقل قوه ای است تشخیص دهندة نیک و بد و مُدْرک کلیات، و سعادت و تعالی دنیا و آخرت بستگی به میزان آن دارد، و همه ترقیات جوامع بشری مرهون این نیروی مرموز الهی می باشد و به همان انسان از سایر موجودات امتیاز یافته است. عقل کلی و عقل جزئی میان عقل کلی یا ذات عقل یا عقل نخستین- که همان بصیرت عقلی است و به معنای رسوخ به کنه حقیقت می باشد و در زبان انگلیسی با لفظ( Intellect ) از آن یاد می کنند - و عقل جزئی یا عقل استدلال گر- که به معنای تحقیق و قیل و قال و بحث و فحص است و در زبان انگلیسی با لفظ (Reason) از آن یاد می کنند – از دیرباز تفاوت وجود داشته است.
زیرکی‌ بفروش‌ و حیرانی‌ بخر / زیرکی‌ ظنّ است‌ و حیرانی‌ بَصَر
عقل‌ چون‌ شحنه‌ است‌ چون‌ سلطان‌ رسید / شحنه‌ی‌ بیچاره‌ در کُنجی‌ خزید
عقل‌ سایه‌ی‌ حق‌ بود ، حق‌ آفتاب ‌/ سایه‌ را با آفتاب‌ او چه‌ تاب‌
این‌ بصیرت‌ عقلی‌ ،دقیقاً نوعی‌ درک‌ یا علم‌ بی‌واسطه‌ و غیراستدلالی‌ و غیراستنتاجی‌ است‌؛ و نیز می‌توان‌ گفت‌: قدرت‌ یا تواناییِ داشتنِ علمی‌ بی‌واسطه‌ و مستقیم‌ و بدون‌ استفاده‌ از عقل‌ استدلالی‌، به‌ یک‌ چیز است‌؛ و باز می‌توان‌ گفت‌: علم‌ یا بصیرت‌ فطری‌ و غریزی‌، به‌ یک‌ چیز است‌، بدون‌ اینکه‌ در آن‌ از اندامهای‌ حسیّ، تجارب‌ عادی‌ و متعارف‌ و عقل‌ استدلالی‌ استفاده‌ شده‌ باشد.
فرق عقل و استدلال این است که عقل نورى است که بطور ذاتى و با شهود مستقیم اصول ضرورى را درک مى کند در حالى که استدلال عبارت است از نظر کردن در شرایط انطباق این مبادى و اصول بر موضوعات فکر براى استخراج نتیجه درست از مقدمات صادق. انسان‌ باید از عقل‌ جزئی‌ و استدلال‌گر خود استفاده‌ کند، فقط‌ بدین‌منظور که‌ از آن‌ درگذرد و به‌ بصیرت‌ حقّ، یعنی‌ علم‌ بی‌واسطه‌ به‌ حق‌، برسد. عقل‌ استدلال‌گر، علی‌رغم‌ همه‌ی‌ کارآمدهایی‌ که‌ دارد، نزدیک‌ترین‌ وسیله‌ی‌ وصول‌ به‌ حق‌ نیست‌ و نمی‌تواند باشد بلکه نزدیک‌ترین‌ وسیله‌ برای وصول به حق ، بصریت عقلی‌ است‌. در تحلیل‌ نهایی‌، فایده‌ و هدفِ عقلِ استدلال‌گر ایجاد اوضاع‌ و احوالِ درونی‌ و بیرونی‌ای‌ است‌ که‌ موجب‌ تبدّل‌ و تحوّل‌ خود عقل‌ استدلال‌گر به‌ بصیرت عقلی‌ شوند. عقل‌ استدلال‌گر همان چراغی‌ است‌ که‌، به‌ تعبیر بودا، راهِ خود را برای‌ فراتر رفتن‌ از خود روشن‌ می‌کند. پس‌، استدلال‌ و علم‌ حصولی‌ وسیله‌ای‌ است‌ که‌ ما را به‌ بصیرت عقلی‌ می‌رساند و این‌ بصیرت عقلی‌، به‌ نوبه‌ی‌ خود، نزدیک‌ترین‌ وسیله‌ی‌ وصول‌ به‌ هدف‌ است‌. از این‌ حیث‌، عقل‌ استدلال‌گر ارزش‌ فراوان‌ دارد اما اگر آن‌ را نزدیک‌ترین‌ وسیله‌ی‌ وصول‌ به‌ هدف‌ تلقی‌ کنیم‌ (یعنی‌ شأن‌ بصیرت عقلی‌ را به‌ او نسبت‌ دهیم‌) یا اگر وجود هدف‌ را انکار کنیم‌ و عقل‌ استدلال‌گر را فقط‌ وسیله‌ی‌ پیشرفت‌ قلمداد کنیم‌، این‌ عقل‌ و زیرکی‌، دشمن‌ ما می‌شود و کوری‌ معنوی‌، شرّ اخلاقی‌، و فاجعه‌ی‌ اجتماعی‌ به‌ بار می‌آورد. بنابراین‌ عقل‌ جزئی‌ که‌ انعکاس‌ عقل‌ کلی‌ بر صحیفه‌ی‌ نفس‌ است‌، می‌تواند هم‌ ابزاری‌ برای‌ نیل‌ به‌ حقایق‌ الهی‌ موجود در وحی‌ باشد، (حقایقی‌ که‌ فراعقلی‌ هستند، اما غیرعقلی‌ نیستند) و در عین‌ حال‌ می‌تواند حجابی‌ باشد که‌ همان‌ حقایق‌ را از انسان‌ می‌پوشاند. در حالت‌ اخیر، عقل‌ جزئی‌ ابزاری‌ می‌شود که‌ انسان‌ به‌ وسیله‌ی‌ آن‌، در برابر خدا و دین‌ وحیانیش‌ طغیان‌ می‌کند. عقل در کلام وحی در متون دینى عقل به معناى بعد ملکوتى والهى انسان و نیز به معناى قوه درک و تفکر که همواره راهبر به سوى خیرات - بویژه خدا و خیر اعلى است - استعمال گردیده: «العقل ماعبد به الرحمن واکتسب به الجنان» (کافى ج ۱ ص۱۱ ح ۳) این قوه قابل تقویت و تضعیف است.
درواقع اگر انسان از این نیرو به خوبى استمداد جوید و آن را بر دیگر قواى خود حاکم ساخته و از آن پیروى کند به تدریج تقویت خواهد شد و هراندازه به آن پشت نموده و بر خلاف رهنمودهاى آن عمل نماید به تضعیف آن پرداخته است.تقریبا همانند نیروگاه هاى اتمى که هر اندازه بیشتر مورد استفاده و بهره بردارى قرار گیرند بارورى افزون ترى خواهندیافت. یکى دیگر راه هاى تقویت عقل بسط معارف دین و پیروى دقیق از رهنمودهاى انبیا است. زیرا تعالیم آنان بازگشاینده گنجینه هاى خرد فراروى انسان هاست (لیثیروا لهم دفائن العقول). در متون دینى بخش بسیار مفصلوارزشمندى پیرامون خرد و عقل وجود دارد. (براى آگاهى بیشتر ر . ک: اصول کافى کتاب العقل والجهل) البته عقل در سنت اسلامى با نگرش غربى تفاوت بسیار دارد. عقل جزئى نگر غربى (راسیونالیسم) راهى برخلاف دین مى رود، ولى در سنت اسلامى عقل و دین همگام و سازگارند. عقل قوه ای از نفس انسان است که به وسیلة آن حق را از باطل و خیر را از شر، و نفع را از ضرر، و حسن را از قبح و کمال را از نقص تمیز می دهد،‌و کلیات را درک کرده و تجزیه و تحلیل می نماید.( فرهنگ معین، ماده: عقل؛‌ مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف،‌ماده: عقل؛ مرتضی مطهری، مسئلة شناخت، ص ۴۱ ) همه ترقیات جهان بشر ثمره شجرة طیبة عقل است. عقل، گوهری بی بدیلی است که وجه تمایز انسان از سایر موجودات می باشد و به برکت آن خداوند انسان را بر موجودات دیگر تکریم نموده و فرمود: ولقد کرّمنا بنی آدم؛ ما آدمی زادگان را بسیار گرامی داشتیم.( اسراء (۱۷) آیة ۷۰) مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه می فرماید:‌ مقصود از تکریم اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد، و انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست و آن داشتن عقل است، و به خاطر همان خصیصه است که از دیگر موجودات جهان امتیاز یافته، و به وسیلة آن حق را از باطل و خیر را از شر تشخیص می دهد.( علامه طباطبایی،‌ المیزان (ترجمه) ج ۱۳، ص ۲۶۱ – ۲۶۲ ) از نظر روایات اسلامی عقل اساس دین است و ثواب و عذاب به میزان عقل محاسبه می گردد. رسول خدا(ص) فرمود: اساس موجودیت انسان عقل او است و کسی که عقل ندارد دین ندارد.( بحارالأنوار، ج ۱، ص ۹۴،‌ حدیث ۱۹ ) علی(ع) فرمود: خداوند متعال مردم را به مقدار عقلی که در دنیا به آن ها داده است محاسبه می کند.( همان، ص ۱۰۶، حدیث ۲ ) پیامبر(ص) فرمود: انسان ممکن است اهل جهاد و نماز و روزه و ... باشد اما روز قیامت به اندازة عقلش به او پاداش داده می شود.( مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۱، ص ۱۶۱ (مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۲۴ ).) در روایات معصومین (ع) نیز برای «عقل» معانی و کارکردهایی بیان شده که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود: پیامبر خدا (ص) فرمودند: عقل و خرد نوری است که خداوند برای انسان آفرید و آن را روشنگر دل قرار داد تا در پرتو آن تفاوت میان دیدنی ها و نادیدنی ها را بشناسد.(ترجمه میزان الحکمه ج ۸ ص ۳۸۸۱) امام علی (ع) فرمودند: عقل و خرد در حقیقت، دوری کردن از گناه است و عاقبت نگری و هشیاری و احتیاط است.‌(همان ص ۳۸۸۳) در روایت معروف دیگری است : عقل آن است که خدا بدان پرستیده می شود و بهشت بوسیله آن به چنگ می آید. امام علی (ع) فرموند: خرد، نگه داشتن تجربه هاست و بهترین تجربه ات آن تجربه ای است که تو را اندرز دهد. (همان ص ۳۸۸۹) پیامبر (ص) فرمودند: بعد از ایمان، دوستی با مردم ، راس خردمندی است.(همان) امام علی (ع) فرمودند: درنگ و تامل راس خرد است و تندی و شتاب سر نادانی است. (همان) امام حسن (ع) فرمودند: خوش رفتاری با مردم، در راس خرد است.‌(همان) امام علی (ع) فرمودند: میوه خرد، استقامت و پایداری در راه حق است (همان ص ۳۹۱۷) امام علی (ع) فرمودند: میوره خرد دشمن داشتن دنیا و سرکوب کردن هوس است.
(همان) امام علی (ع) فرمودند: خرد درختی است که میوه اش بخشندگی و حیاست. (همان) امام علی (ع) فرمودند: دستاورد خرد عبرت گرفتن است و احتیاط (همان) امام علی (ع) فرمودند: دستاورد خرد، خویشتن داری از آزار رسانی است. (همان) امام صادق(ع) خطاب به هشام فرمود: «یا هشام! ان للّه على الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة: فامّا الظاهرة فالرّسل والانبیاء و الائمّة علیهم السلام و اما الباطنة فالعقول»؛ «اى هشام! همانا که خداوند بر مردم دو گونه حجت دارد: حجتى آشکار و حجتى پنهان؛ حجت آشکار او، رسولان، پیامبران و امامان هستند و حجّت پنهان عقول ایشان است» ابى جعفر محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۱، ص ۱۶.. همچنین از آن حضرت خطاب به هشام آمده است: «یا هشام!انّ اللّه تبارک و تعالى اکمل للنّاس الحجج بالعقول و نصر النبیین بالبیان»؛ «اى هشام! همانا خداى متعال حجت ها را براى مردم، به وسیله عقل هایشان کامل کرد و انبیا را به وسیله بیان یارى نمود». با توجه به روایات یاد شده و دیگر دلایل مربوط به فلسفه دین و دیندارى درمى یابیم که نیاز انسان به دین گستره فراخ و فراگیرى دارد.
دین نه تنها راهبر به سوى تأمین سعادت جاودان اخروى است؛ که در زیست این جهانى نیز به گونه هاى مختلف و در عرصه هاى گوناگون حیات فردى و اجتماعى و حوزه هاى روابط چهارگانه انسان یعنى: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با همنوعان و رابطه با طبیعت تأثیرات منحصر به فرد و بدیل ناپذیرى دارد. در یک تقسیم بندى مى توان خدمات و کارکردهاى دین را در چند حوزه اساسى تقسیم بندى کرد:
۱. حوزه هدایت، معرفت و دانایى،
۲. عرصه روان شناختى،
. عرصه اخلاق،
۴. حوزه تمدن و اجتماع. بررسى هر یک از عرصه هاى یاد شده مجالى فراخ مى طلبد. آن چه اکنون اشاره مى شود کلیاتى در باب وجه حاجت به دین در کنار عقل و خرد بشرى است: آموزه هاى فراعقلى پاره اى از معارف و حقایق تنها از طریق وحى آسمانى در اختیار بشر قرار مى گیرد و شاهباز خرد و دانش بشرى به تنهایى توان پرواز در آن ساحت را ندارد.
پاره اى از آموزه هاى مربوط به اوصاف و افعال الهى، عوالم هستى، سنن و قوانین فراطبیعى حاکم بر هستى و... از این قبیل اند. بهنگام سازى تجربه هاى دیریاب پاره اى ازحقایق زمانى در تور تجربه بشرى مى افتد که کار از کار گذشته و هیچ فرصتى براى استفاده و بهره بردارى از آن نمانده و چه بسا خسارتى جبران ناپذیر دامن گیر آدمى شده است. مسائلى چون ویژگى هاى سراى جاودان، جزئیات مربوط به سعادت و شقاوت آدمیان، نقش هر یک از کنش هاى این جهانى انسان در تعیین سرنوشت ابدى او، امورى هستند که تنها پس از خروج از نشئه دنیا به تجربه مى آیند و آن گاه دیگر فرصتى براى انسان نمانده تا سرنوشتى نیکو براى خود رقم زند و خود را از خسارت ابدى برهاند.
تنها دین حق الهى است که همه این حقایق را به رایگان و به موقع - یعنى تا زمانى که در این جهان فرصت باقى است - در اختیار بشر مى گذارد و راه سعادت جاودان را به او مى نمایاند. آسان یاب سازى حقایق دشوار پاره اى از حقایق موثر در سعادت و بهروزى آدمیان اگر چه با کاوش هاى عقلانى یافتنى هستند؛ اما شناخت و درک آنها جز با کاوش هاى ژرف و دشوار، آن هم براى تنى چند از نخبگان، با طى مقدمات عدیده و در گذر طولانى زمان ممکن نیست، و دیگران از دریافت آنها و درک سعادت مبتنى بر آنها محروم خواهند ماند. یکى از فواید مهم و انحصارى دین این است که این گونه حقایق را سهل و آسان در اختیار همگان قرار مى دهد. «اتین ژیلسون» در تبیین فلسفه «توماس آکویناس» مى نویسد: «آیا خدا روا مى بیند که حقایق فلسفى قابل قبول عقل را از طریق وحى به مردم افاضه کند؟ جواب این است که هرگاه این حقایق در زمره امورى باشد که علم بدان ها براى نجات بشر ضرورت دارد، چنین افاضه اى حاصل مى شود. اگر جز این مى بود، این حقایق و نجاتى که مشروط بدان هاست منحصر به تعداد محدودى از مردم مى شد و دیگران خواه به سبب حرمان از نور فطرى عقل، خواه به دلیل فقدان فراغ و فرصت براى بحث و فحص، خواه به جهت عدم جرأت به مطالعه و تحقیق از این موهبت محروم مى ماندند.
علاوه بر این، کسانى هم که قادر به تحصیل این حقایق بودند رنج فراوان در این راه مى بردند و مدت مدیدى از عمر آنان در تفکر مى گذشت، و اکثر ایام حیات شان در جهلى که مى توانست منشأ خطر باشد سپرى مى شد» اتین ژیلسون، روح فلسفه قرون وسطى، ترجمه ع. داودى، ص ۵۳، تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ دوم، ۱۳۷۰.. پرورش عقل و خرد از جمله کارکردهاى دین شکوفاسازى خرد و رهاسازى آن از گرفتار آمدن در دام عوامل لغزنده، انحراف انگیز و مزاحمت آفرین است. استاد مطهرى در این باره مى نویسد: «ذهن و فکر انسان در بسیارى موارد دچار اشتباه مى شود. این موضوع نزد همه ما شایع و رایج است. البته منحصر به عقل نیست بلکه حواس و احساسات نیز مرتکب خطا مى شوند؛ مثلاً براى قوه باصره، ده ها نوع خطا ذکر کرده اند. در مورد عقل بسیار اتفاق مى افتد که انسان استدلالى ترتیب مى دهد و براساس آن نتیجه گیرى مى کند. اما بعد احیاناً درمى یابد که استدلال از پایه نادرست بوده است» شهید مطهرى، آشنایى با قرآن، ج ۳، ص ۵۳، صدرا، چاپ هشتم، ۱۳۷۴.. ایشان سپس به تبیین لغزشگاه هاى اندیشه پرداخته و موارد زیر را به عنوان علل رخداد خطا در فکر و اندیشه بشر از دیدگاه قرآن یادآور مى شود: ۱. تکیه بر ظن و گمان به جاى علم و یقین. ۲. میل ها و هواهاى نفسانى. ۳. شتابزدگى. ۴. سنت گرایى و گذشته نگرى. ۵. شخصیت گرایى. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: همو، انسان و ایمان (جهان بینى توحیدى، ج ۱)، صص ۶۶ - ۷۱، صدرا، چاپ یازدهم، ۱۳۷۴. افزون بر نشان دادن لغزشگاه هاى اندیشه و راه چاره آن، دین حق از راه هاى دیگرى به رشد و شکوفایى خرد آدمیان مدد مى رساند از جمله: ۱. انگیزش و دعوت به سوى تفکر، اندیشه و خردورزى. ۲. تأیید و تقویت آموزه هاى عقلى از طریق نقل. ۳. سمت و سو دهى به عقل و خرد و فعال ساختن آن در جهت صحیح و مفید به حال بشریت. جهت آگاهى بیشتر بنگرید: همان، صص ۷۲ - ۷۴. ۴. پشتیبانى احکام عقلى توسط دین بدین معنا که وقتى عقل عملى ما، فضایل اخلاقى را به عنوان وظایف انسانى از ما درخواست مى کند، چه ضمانت اجرایى براى انجام چنین دستوراتى وجود دارد؟ در شرایط عادى اگر چه وجدان اخلاقى مؤثر است؛ ولى در نهایت - به ویژه در شرایط خاص - این دیانت و اوامر و نواهى الهى است که ما را وادار به انجام وظایف خود خواهد ساخت. ر. ک: مظفر، اصول الفقه، ج ۲، ص ۱۰۹ ؛ شهید صدر، دروس فى علم الاصول ص ۲۸۹ ؛ دفتر همکارى حوزه و دانشگاه، درآمدى بر حقوق اسلامى، ص ۳۲۷.

رابطه عقل و دین

از آنچه گذشت روشن مى شود که چرا با وجود عقل، انسان به دین نیازمند است. حقیقت آن است که دین مکمل عقل و خرد بشرى است و کار بشر با عقل تنها، به سامان نمى رسد. از طرف دیگر دین مؤید عقل، پرورش دهنده و رهاننده آن از اسارت و برطرف کننده موانع شکوفائى آن و جهت دهنده به کاوش هاى عقلانى نیز است. بنابراین کارکرد دین درباب عقل عبارت است از: ۱. تکمیل عقل؛ ۲. تأیید عقل و پشتیبانى از احکام آن؛ ۳. بیدارگرى، آزادسازى اندیشه و رشد و شکوفاسازى خرد؛ ۴. جهت بخشى و سمت و سودهى به عقل؛ ۵. آسان یاب سازى دستاوردهاى دیریاب خرد. ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.