عقل و ولایت فقیه ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۷۳۴ بازدید

در روایات آمده است که «عقل حجت باطنی است»؛ بنابراین با وجود این حجت باطنی، دیگر ولایت فقیه لغو و بیهوده است؛ چرا که با وجود عقل دیگر انسان نیاز به چیزی ندارد؟

یکم. روایت عمده اى که سخن از حجت ظاهر و باطن دارد، وصیت حضرت امام موسى بن جعفر(ع) به «هشام بن حکم» است. این روایت در کتاب بحارالانوارج ۷۸، ص ۳۰۰، باب ۲۵، ح ۱ و نیز: ج ۱، ص ۱۳۷، باب ۴، ح ۳۰.، از کتاب تحف العقول نقل گردیده است. حدیث فوق، بسیار طولانى و داراى حکمت ها و اندرزهاى فراوانى است. در قسمتى از آن آمده است: «... یاهشام! ان لله على الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه؛ فاما الظاهره فالرسول و الانبیاء و الائمه و اما الباطنه فالعقول...»؛ «... اى هشام! همانا خداوند دو گونه حجت بر انسان ها قرار داده است: یکى حجت ظاهر و دیگرى حجت باطن. حجتِ آشکار همان رسول و انبیا و ائمه هستند. حجت نهان، عقول است...».
گفتنى است که نه در این روایت و نه در هیچ حدیث دیگرى، عقل و حجت درونى، مکفى از امور دیگر یا برتر از حجت آشکار و بیرونى (انبیا و ائمه(ع)) قلمداد نشده است؛ بلکه اگر عقل برتر و یا مکفى از هدایت هاى وحیانى و حاملان آن بود و باوجود آن انسان حاجت به چیز دیگرى نداشت، فرستادن رسولان و انزال کتاب هاى آسمانى لغو مى نمود و انجام آن بر خداوند حکیم، قبیح و محال شمرده مى شد.
یکى از فلسفه هاى اساسى بعثت پیامبران، این است که نارسایى هاى عقل را جبران کنند و آنجا که شاهباز اندیشه قدرت پرواز ندارد، از طریق وحى انسان ها را هدایت کنند و آنچه را براى عقل درک پذیر نیست، به بشر بنمایانند و او را از ضلالت و گمراهى نجات بخشند. بنابراین اساساً فروغ هدایت پیامبران بسى فراخ تر و فراتر از جلوه تابش عقل است.
دوّم. مفاد این روایت آن است که: خداوند بر مردم دو حجت دارد؛ یعنى، خداوند بر اساس دو نعمتى که به انسان ها داده است، بر آنان احتجاج مى کند و از آنها حساب مى کشد. بنابراین هر انسانى در پیشگاه الهى بر اساس حجت هاى الهى محاکمه مى شود و این حجت ها دو دسته اند:

۱. حجت بیرونى


خداوند بر اساس آنچه به وسیله انبیا و ائمه فرستاده است و آنان به مردم ابلاغ و تبلیغ کرده اند، سؤال خواهد کرد. از جمله آنها مسأله «ولایت و حکومت» و یا «حجیت فتوا و حکم مجتهد اعلم در عصر غیبت» است؛ چرا که فقیه عادل بر حسب روایات متعدد، جانشین پیامبر(ص) و ائمه(ع) است. در روایتى از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «اللهم ارحم خلفائى! قیل: یا رسول الله! و من خلفاؤک؟ قال: الذین یأتون من بعدى یروون عنى حدیثى و سنتى»؛وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۸، ح ۵۰. «خدایا! جانشینان مرا مشمول رحمت خود قرار ده! پرسیده شد: جانشینان شما کیانند؟ فرمودند: آنان که پس از من مى آیند، سخنان و سنت مرا باز مى گویند».
در روایت دیگر از آن حضرت آمده است: «الفقهاء امناء الرسل»؛اصول کافى، ج ۱، ص ۴۶. «فقیهان امین پیامبرانند...».

۲. حجت درونى


در مواردى که شخصى نسبت به حکم شرع، جاهل بوده و در جهالت مقصر نبوده و امکان دسترسى به حجت خارجى را نداشته است؛ و یا از مسائلى است که شارع درباره آن حکم نداده است؛ چنانچه عملش منطبق با عقل و فطرت باشد، حجت باطنى قابل قبول است؛ وگرنه مستحق مؤاخذه و عقوبت مى باشد. بنابراین وجود حجت درونى، نافى حجت خارجى نیست و هر دو یار و همراه یکدیگرند.

سوم. مراتب عقل


عقل و خرد مراتب و درجات متفاوتى دارد. در یک تقسیم بندى مى توان عقل را به دو قسم تقسیم کرد:

۱. خردورزیده و متخصص


چنین خردى با آموزش و استمداد از منابع مختلف معرفتى -چون دین، شهود، برهان و تجربه ورزیدگى یافته و توان کارشناسى دقیق و عالمانه در یک یا چند حوزه یافته است.

۲. خرد ناورزیده


چنین عقلى در مراحل بدوى خود باقى مانده و رشد و بالندگى قابل توجهى نیافته است. به حکم عقل و شرع خرد ناورزیده، باید از خرد ورزیده تبعیت کند. رجوع به متخصص و تبعیت از فقیه در حقیقت تبعیت از عقل است اما عقل ورزیده.

چهارم. نیاز جامعه بشرى


ولایت و حکومت از لوازم همه جوامع بشرى است و وجود عقل و خرد و فرزانگى در افراد، آنان را بى نیاز از آن نمى کند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.