علت هاى انکار معاد ۱۳۹۱/۲/۲۵

معاد امرى فطرى است و همه انسان ها با سرمایه اولیه «فطرت» متولد مى شوند. اما این سرمایه نیاز به تقویت و پشتیبانى دارد. قرآن کریم مى فرماید: A}(قدافلح من زکیّها){A؛ «هر کس نفس خود را پاک کرد، رستگار شد».V}شمس (۹۱)، آیه ۹؛ «زکى»؛ یعنى پاک کردن و رشد و نمو دادن.{V
معاد امرى فطرى است و همه انسان ها با سرمایه اولیه «فطرت» متولد مى شوند. اما این سرمایه نیاز به تقویت و پشتیبانى دارد. قرآن کریم مى فرماید: (قدافلح من زکیّها)؛ «هر کس نفس خود را پاک کرد، رستگار شد».شمس (۹۱)، آیه ۹؛ «زکى»؛ یعنى پاک کردن و رشد و نمو دادن.
یعنى نفس و فطرت سرمایه اولیه انسان است؛ اما به تنهایى کافى نیست.، تنها در صورتى که زیر سایه تعالیم الهى و پیامبران و اولیا و ائمه اطهار(ع) تربیت و پاک شود، شکوفا خواهد شد و آن موقع است که نفس در جهت فطرتى که در بطن آفرینش برایش معین شده است، سوق داده مى شود. چنین انسانى حقایق متعالى - خدا و عالم ابدى - را به حقایق ایمان درک مى کند و درک و شناخت او، تنها مبتنى بر استدلال و برهان نیست؛ بلکه مبتنى بر شهود، حضور و علم الیقین است: (کلا لوتعلمون علم الیقین لترونَ الجحیم) «چنان نیست، اگر علم یقین داشتید، قطعاً جهنم را خواهید دید».تکاثر (۱۰۲)، آیه ۶-۵ این علم به مراتب بالاتر و یقینى تر از شناخت و معرفت عقلى است و هیچ جاى شک و شبهه سرگردانى و حیرانى در آن نیست.
اما در مقابل تزکیه نفس، برخى از مردمان با سوء اختیار خود، فطرت را زنده به گور مى کنند: (قد خاب من دسّیها)؛ «و آن کس که نفس خود را آلوده کرد، ناامید و محروم گشته است».همان، آیه ۱۰؛ «دسى »؛ یعنى چیزى را پنهانى داخل چیز دیگرى کردن و مدفون نمودن آن. - و مراد آیه شریفه این است که گروهى «نفس مُلْهَمه» را در غیر آن جهتى که فطرت آدمى اقتضا مى کند، سوق مى دهند. توضیح اینکه کمال نفس انسان به این است که برحسب فطرت، حرکت کند و دین هم یعنى فطرت این فطرت فقط با آراستگى به تزکیه نفس شکوفا مى شود. اما اگر کسى با سوء اختیار خود، نفس را با گناهان آلوده کرد، فطرت خود را زیر خروارها خاک نفسانیت پنهان مى کند و این را قرآن دسیسه مى نامد.
«تزکیه» به عمل باغبان دلسوزى مى ماند که درختان باغ را با دقت حرس مى کند و علف هاى هرز را از زیر پاى آنها وجین مى کند تا درخت رشد طبیعى خود را بنماید. «دسیسه» نیز به عمل کسى مى ماند که نه تنها هیچ توجهى به درختان باغ ندارد و علف هاى هرز را از پاى آنها نمى چیند و با این کار باعث ضعیف شدن درختهاى باغ مى شود؛ بلکه خود نیز با ریختن آهک و امثال آن، به خشک شدن درخت هاى باغ کمک مى کند. و انسانى که فطرت خود را با غرایز و شهوات آلوده مى کند و باعث مى شود که روزبه روز ضعیف تر شود، در حقیقت فطرت خود را زیر پاى اغراض و شهوات خود مدفون و زنده به گور مى کند و روى قبر فطرت، خانه هوس را بنا مى سازد.
چنین انسانى در دنیا، فقط دنبال هواى و هوس خود است و طبیعى است که با تمامى حقایق متعالى - بخصوص توحید و نبوت - و از همه بیشتر با قیامت و جهان پس از مرگ، مخالفت کند؛ زیرا این معانى به انسان گوشزد مى کند که زندگى آدمى، هدفمند است و او اجازه ندارد از اهداف خود تخطى کند. اما آن که هوا مدار است، چاره را در پشت کردن به این حقایق مى داند؛ زیرا تحت ولایت نفسانیت خود است و همه چیزها را براى خود مباح و حلال مى داند و حاضر نیست، هیچ قید و بندى بر دستانش احساس کند.
به این دلیل قرآن کریم در موارد بسیارى، ایرادها و شبهات منکران خدا و قیامت و نبوت را نقل مى فرماید و پس از پاسخ گویى به این شبهات، بیان مى دارد که مشکل اساسى منکران این معانى، عدم درک صحیح نیست؛ یعنى، آنان مشکل عدم علم ندارند؛ زیرا اگر مشکل عدم درک و فهم صحیح باشد، با چند استدلال و برهان حل خواهد شد؛ اما مشکل اصلى منکران، عملى است و آنها گرفتار شهوات نفسانى اند.
قرآن موضوع هوامدارى درباره قیامت و معاد را با بیانى رسا بیان مى فرماید. در آیه سوره «قیامت» - پس از اینکه شبهه منکران معاد درباره حیات پس از مرگ را بازگو مى کند و در آیات ۳ و ۴ پاسخ مى دهد - مى فرماید: (بل یرید الانسان لیفجر امامه)؛ «بلکه انسان مى خواهد جلویش باز باشد و تمام عمر را گناه کند»؛ یعنى، آنان شبهه علمى ندارند، بلکه لجاجت و شهوت عملى دارند. این افراد مى خواهند میدان عمل شان و پیش روى شان باز باشد و چیزى جلودار آنان نباشد و معاد - که همان روز سؤال و جواب است - جلوى آنها را مى گیرد و نمى گذارد که هر کارى دل شان خواست، انجام دهند.
پس دلیل تکذیب و انکار قیامت و زندگانى پس از مرگ، شک علمى نیست؛ بلکه شهوت عملى است. آنان قیامت را تکذیب مى کنند تا قید و بندهاى ایمان دست و پایشان را نبندد و آزادانه و یله و رها همه چیز را مباح بدانند.المیزان، ج ۲۰، ص ۱۱۵
این مسأله درباره اصل اعتقاد به خدا نیز مطرح است. پس دلیل اصلى سرسختى هاى معاندان و منکران عالم غیب و حیات پس از مرگ، اباحه گرى آنان است. آنها در بند حاکمیت هواهاى نفسانى، دچار مسؤولیت گریزى هستند. به عبارت دیگر انسانى که مى خواهد قید بندگى و اطاعت از فرمان هاى الهى را پاره کند و هواى نفس خویش را آزاد گذارد؛ براى آنکه گرفتار تعارض درونى نشود، در ابتدا به انکار معاد و رستاخیز مى پردازد تا از درون، خود را آزاد پنداشته و قیدى در برابر خود نبیند. آن گاه به معارضه با هنجارهاى دینى مى پردازد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.