علت ترس از مرگ ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ - ۳۶۵۹ بازدید

بیشتر مردم از نام مرگ می ترسند ، از مظاهر آن می گریزند ، از نام گورستان متنفرند و با زرق و برق دادن قبر ها می کوشند ماهیت اصلی آن را به فراموشی بسپارند .

بیشتر مردم از نام مرگ می ترسند ، از مظاهر آن می گریزند ، از نام گورستان متنفرند و با زرق و برق دادن قبر ها می کوشند ماهیت اصلی آن را به فراموشی بسپارند . و حتی برای فرار دادن افراد از هر چیز خطرناک و یا غیر خطر ناکی که می خواهند کسی آن را دستکاری و خراب نکند، می نویسد: (خطر مرگ !) .
آثار وحشتناک بودن مرگ برای انسان در ادبیات مختلف دنیادیده میشود؛تغییراتی ازقبیل:هیولای مرگ،سیلی اجل،چنگال موت،گرگ اجل،ودههاتغییراتی مانندآن،همه اینها نشانه وحشت واضطراب انسان از مرگ است.
داستان معروف روئیای هارون الرشید(که درخواب دیده بودهمه دندانهای اوریخته است)وتعبیرخواب کردن آن دونفرکه یکی گفت:(عُمرِخلیفه ازهمه بستگانش طولانی ترخواهد بود)و واکنش هارون دربرابر دوتعبیرکننده که به دومی،صدلیره داد و به اولی دستوردادصدتازیانه بزنند. نیز،دلیل دیگری براین حقیقت است؛زیراهردویک مطلب راگفته بودند؛اماآنکه نام مرگ کسان خلیفه را بر زبان جاری کرده بود،صد تازیانه نوش جان کردوکسی که مرگ آنهارا درقالب طول عمرخلیفه،اداء نمود،صد لیره پاداش گرفت. « معاد ،آقای مکارم، ص 22» اکنون باید دید،منشأو سرچشمه این ترس و وحشت چیست وازکجاست؟بامراجعه به فطرت وخواست درونی بشروروایات معصومین،روشن میشودکه این پدیده،مناشی وسرچشمه های متعّدد دارد که ذیلاً به مهمترین آنها درحدّی که این راگنجایش باشد،اشاره میکنیم:

1-علاقه ودلبستگی شدید به دنیا:
جهان هستی،ظاهری داردوباطنی، طبق بیان قرآن کریم ،دنیاوعالم طبع وطبیعت،ظاهر،وعالم آخرت،باطن جهان هستی است؛چنانکه فرمودند : یعملون ظاهرامن الحیوه الدنیاوهم عن الاخره هم غافلون .«سوره روم، آیه 7»
یعنی: اکثرمردم به امورظاهرازدنیا آگاهند ،ولی ازعالم آخرت (که باطن آن است)بکلّی بی خبرند،کسانی که دردنیا به ظاهرش دلبسته اندوابدا باباطن آن کاری نداردو بی حساب و بی مسئولیت زندگی میکنندو بالأخره،تمام همّتشان رادر تزیین ظاهرو تهیّه متاع وکالای دنیا صرف نموده اند وهمه علاقه هارابه دنیاوزخارف آن منحصرکرده است .
وبه تعبییر قرآن کریم:علاقه به دنیادرنظرآنان زیباجلوه کرده است (زین للناس حب الشهوات من النساءوالبنین والقناطیرالمقنطره من الذهب والفضه والخیل المسوّمه والانعام والحرث ذلک متاع الحیات الدنیا والله عنده حسن المآب) « سوره آل عمران، آیه 14»
برای چنین افرادی ،مرگ حقیقتاوحشتزاست؛زیرا بامرگ، یکجاعلاقه هادرهم فرو میریزد ورابطه هاقطع میگردد.وجدایی ازمحبوب نیزسخت ناراحت کننده است. اماکسانی که درعین توجه به ظاهر عالم،به باطن آن هم توجه کرده وضمن گذراندن عمر،به فکرتهیّه کالای عالم باطن وپس ازمرگ هم بوده اند،آنان ازمرگ، چنین وحشتی راندارند،زیرا علاقه به آن طرف هم بوده وبامرگ، به محبوبهای خویش میرسد.

2- مرگ را به معنای فناونابودی دانستن:
حبّ بقا ومیل به زندگی جاوید،ازمسائل فطری انسان است.هرکس به خودمراجعه کند، به خوبی می یابد که هیچگاه میل به نابودی ندارد ،لذا باهمه عواملی که آنهاراموثردرنابودی خودمی پندارد،مبارزه میکندواگردید توان مبارزه باآن را ندارد،حدّاقل ازآن می گریزد ،لذا با امراض،میکروبها ،حیوانات درنده ،و دشمن وامثال اینها،درستیزاست؛زیراهمه اینهاراباعث نیست ونابود شدن خویش می داند.
وعلت فرار ازمرگ ووحشت ازآن هم همین است که مرگ را فناو نابودی خود می پندارد وخیال می کند که مرگ، ضدآن خواسته فطری ودرونی اوست؛زیرا درون او میگوید توباید همیشه باشی،ولی مرگ می گوید:توبایدفانی شده وبه دیارعدم رهسپارشوی.اینک ببینیم آیامرگ در بینش الهی به معنای فناونابودی است؟
بامراجعه به قرآن کریم وروایات اهل بیت(ع) روشن می شود که مرگ ،به معنای فناونابودی نیست ،بلکه همچون تولدجنین ازمادراست.یک تولدثانوی است وبافرارسیدن مرگ،به جهانی گام میگذاریم که به مراتب ازاین جهان وسیعتر،پرفروغتر،آرامبخش تر،ومملوازانواع نعمتهایی است که درشرایط کنونی ودرزندگی این عالمی،برای ماقابل تصورنیست.
.بنابراین،مومنین ومعتقدین به عالم پس ازمرگ،نبایدازاین جهت ازمرگ بترسند؛زیرااعتقاد به نابودی ونیستی به وسیله مرگ واعتقاد به زندگی پس ازمرگ،قابل جمع نیست.امامادّییّن ومنکرین زندگی پس از مرگ،حق دارند که از مرگ بترسند؛زیرا به راستی اگرمرگ به معنای فناونابودی باشد، چیزی ازآن وحشتناکتر نخواهد بود.وآنچه درباره هیولای مرگ گفته اند کاملا بجاو به مورد خواهد بود،لکن این عقیده اساساً باطل وغلط است .

3-جهل و ناآگاهی نسبت به حقیقت مرگ :
جهل و ناآگاهی، همیشه منشأ ترس است.بشراز شب تار،خوف دارد؛چون ظلمت وتاریکی، باعث جهل است؛جایی رانمی بیند،راه را از چاه تشخیص نمی دهد،مسیر را از پرتگاه تمیز نمی دهد. اینکه همه ازمرگ می ترسند، برای این است که نمی دانند مرگ چیست؟مرگ چگونه بر آنان مستولی می شود و نمی دانند درحین مرگ، با چه عوارض وحوادثی مواجه می شوند. امام عسکری (ع) فرمود (پدرم امام هادی (ع) بر یکی ازاصحاب خود-که درمرض موت بود-وارد شد، اومی گریست و از اینکه در معرض مرگ قرار گرفته بود بی تابی می کرد. حضرت به وی فرمود ای بنده خدا ! اینکه از مرگ ترسانی برای این است که نمی دانی مرگ چیست؟ و نسبت به آن معرفت وآگاهی نداری :«یاعبدالله تخاف من الموت لأنک لاتعرفه» « معانی الاخبار، صدوق ، ص 290، و بحار ج 69، ص 156، ح 13» ( وسپس پیرامون مرگ، مطلبی به او فرمودکه موجب آرامش وتسکین خاطرش گردید) . بوعلی سینا درکتاب ((شفا))علت اصلی ترس مردم ازمرگ را جهل وناآگاهی آنان نسبت به مرگ وعواقب بعدازمرگ می داند.وعین عبارت بوعلی در گرداگرد قبر او نوشته است.

4-تعمیر دنیا و تخریب عالم آخرت:
عدّه ای دیگراز انسانها هستند که ازمردن وحشت دارند،اما نه بخاطراینکه مرگ را به معنای فنا و نیستی بدانند و یا به عواقب خود درعالم پس ازمرگ آگاه نباشد ،بلکه بخاطراینکه پرونده اعمال خود را سیاه و تاریک می بینند.شکنجه های طاقت فرساومجازات دردناک بعد ازمرگ را گویا با چشم خود مشاهده می کنندو یالااقل چنین احتمالی رامی دهند.این گروه نیز،حق دارند ازمرگ بترسند؛ زیرابه مجرمی می مانند که از پشت میله های زندان آزادشده،به سوی چوبه دارمی روند.
شخصی ازامام مجتبی (ع) سوأل کرد که چرا از مرگ می ترسیم وآن رادوست نداریم،امام (ع) در پاسخ فرمود :شما تمام کوششتان را صرف آبادی دنیاکرده اید و برای آخرت کارنیکی نکرده و آنجا را خراب کرده اید.و به همین جهت،ازمرگ می ترسید وکراهت دارید که ازجای آبا به جای خراب منتقل شوید : ( إنکم اخربتم آخرتکم وعمرتم دنیاکم فأنتم تکرهون النقله من العمران الی الخراب) « معانی الاخبار، ص 289 » ودر روایات، دنیا برای مومنین (زندان) ولی برای کفار (بهشت) دانسته شده، قهراً مرگ برای کفار،خروج از بهشت و خول در جهنم است،پس حق دارند که ازمرگ بترسند و مرگ برای آنان وحشتناکترین چیزها باشد؛چنانکه رسول خدا (ص) فرمودند: الدنیا سجن المومن وجنه الکافروالموت جسرهولأ الی جناتهم وجسرهولإالی جحیمهم . « معانی الاخبار، ص 289»
یعنی : دنیا، زندان مومن و بهشت کافر است ومرگ پلی است که آنان را به بهشت و اینان را به دوزخ می رساند. و درقرآن کریم آمده است: انانکه مرگ وعالم پس ازمرگ،جایگاهشان آتش وجهنم است.دراینصورت، حق دارندازمرگ بترسند: ( إن الذین لایرجعون لقائنا و رضوا بالحیاه الدنیاواطمأنوا بها والذین هم عن آیاتنا غافلون اولئک مأویهم النار بماکانوا یکسبون ) « سوره یونس، آیه 7 و 8»
حاصل آنکه : تخریب عالم آخرت ،به وسیله عقاید فاسد و ناشایست ، باعث ترس ازمرگ است.

آیا همه انسانهااز مرگ می ترسند یا عده ای مشتاق آنند؟!
بعضی مرگ را وسیله ای برای لقای محبوبشان می بینند ودر رسیدن به کمال مطلق وراحت شدن از همه آلام ورنجهارا تنهادرگرو مرگ می دانند، نه تنها از آن نمی ترسند ،بلکه عاشق آن بوده وهر آن،انتظار آن را میکشند.این موضوع بامراجعه به کلمات پیشوایان معصوم واولیای الهی، به خوبی قابل لمس ودرک است.
رسول خدا (ص)فرمود: إن الموت عندی بمنزله الشربه البارده فی الیوم الشدیدالحرّ . یعنی : مرگ در نظرمن مانند نوشیدن شربت خنکی است که انسان تشنه در روز بسیارگرم می نوشد.
علی (ع) فرمود : والله لابن ابی طالب اّنس بالموت من الطفل بثدی امه. « معانی الاخبار صدوق، باب معنی الموت، ص 288» یعنی : قسم به خدا انسی که پسر ابوطالب به مرگ دارد ،بیش از انسی است که طفل به پستان مادر دارد. لذا وقتی که در صبح روز نوزدهم رمضان،شمشیر ابن ملجم-لعنه الله علیه-برفرق نازنینش فرود آمد ، فرمود : ((فزت و رب الکعبه))( یعنی به خدای کعبه ، رستگار شدم) حضرت سیدالشهدا (ع) می فرمود: ای فرزندان عزیز و بزرگوار من، قدری آرام بگیرید ،صبر وتحمل پیشه کنید ،چون مرگ نیست مگر پُلی که عبورمی دهد شما را ازگرفتاریها و شداید به سوی بهشت های وسیع و نعمتهای جاودانی.کدامیک ازشمامکروه و ناپسند دارید که از زندانی به قصرمجلّلی انتقال یابد. آری مرگ ،درهوای معبود ازچنان لذتی برخورداراست که حسین بن علی(ع) با زبان حال می فرماید:من همه خلق رابه خاطرتورهاکرده وفرزندانم را به یتیمی می کشانم تاتو را ببینم و به لقای تو نایل شوم، اگرمرا در حبّ خودت قطعه-قطعه کنی، ابدا دل به غیر تو تمایل پیدا نمیکند ،چنانکه درشعرمنسوب به آن حضرت-البته بازبان حال-آمده است :
ترکت الخلق طرّافی هواکا وایتمت العیال لکی اراکا /// فلو قطّعتنی فی الحبّ اربا لما حنّ الفوإد الی سواکا
به هرحال، مؤمنی که با خدا در ارتباط بوده و دراثر تهذیب نفس و تزکیه اخلاق به مدینه فاضله رسیده، اگربه اوخبر دهند مرگت فرارسیده ،نه تنها ناراحت نمی شود بلکه شکرخدای رابجامی آورد ؛زیرا می فهمد که ازعالم بقأ و ازخارج حرم به داخل حرم راه می یابد.وبدین وسیله ،به لقای محبوبش دست پیدا کرده و جان نا قابل در قدم محبوب ازلی فدا می کند:
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست /// روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم
بمیرای حکیم از چنین زندگانی ///کزاین زندگی گربمیری بمانی
http://akhlagh.porsemani.ir/حجاب چهره جان می شودغبار تنم/// خوش آن دمی که ازاین چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای من خوش الحان است/// روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
http://akhlagh.porsemani.ir/
نکته ای مفید :تفاوت ترس مومن وکافر!
بعداز بررسی علل وعوامل ترس ازمرگ واینکه اولیای الهی نه تنها از مرگ نمی ترسد بلکه نسبت به آن،عشق می ورزند،
تذکر نکته ای مفیداست وآن اینکه:مومنین و بندگان شایسته خدا نیز ازمرگ می ترسند ،لکن ترس آنان از مرگ با ترس کفّار وگنهکاران تفاوت ماهوی دارد؛ترس کفار وگنهکاران نشأت گرفته از علل وعواملی است که بحثش گذشت،اما ترس مومنین،علت دیگری دارد وآن اینکه :نمی دانند وضع آنان در پیشگاه الهی چگونه است آیا اعمالی که انجام داده اند،مورد قبول حضرت حق،قرار گرفته یا نه؟ آیا خداوند از آنان راضی شده است یا نه،آیا زاد و توشه ای که برای سفرطولانی آخرت فراهم کرده اند آنها را به مقصد می رساند یا نه؟ و بالأخره،آیا به مدارج عالیه کمال رسیده و به مقام وصل راه یافته اند یا نه؟وامثال اینها، نه آنکه نمی دانند مرگ،با آنها چه خواهد کرد و یا مرگ آنان را به دیار نیستی وعدم می فرستد. به هرحال،ممکن است مومنین هم ازمرگ بترسند ولی سنخ ترس آنان با ترس کافرین،فرق دارد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.