علت دین ستیزی رضاخان- انواع خاستگاه و ریشه رضاخان پهلوی ۱۳۹۴/۱۲/۰۵ - ۱۱۳۲ بازدید

چرا رضاه شاه پهلویی از دین اسلام و مذهب دوری میکرد و به کار خود ادامه میداد

یکی از ویژگی های مهمی که در ارتباط با حکومت رضاخانی همواره مورد توجه همگان و به ویژه قشر دیندار جامعه می باشد مساله «دین ستیزی» می باشد که به عنوان یک پدیده سازمان یافته و عریان از جانب یک حکومت امری غیر مسبوق به سابقه بود و به همین دلیل این ویژگی را می توان ویژگی شاخص حکومت رضاخانی دانست. دلیل این سیاست نیز بیش از هر چیز ارتباط مستقیمی با خاستگاه، ماهیت و اهداف رضا خان داشته است به ویژه خاستگاه رضاخان که هر گونه در نظر بگیریم با دین و مذهب در تعارض بوده و به همین دلیل رضاخان سیاست دین ستیزی را پیشه خود ساخته بود، به عبارت دیگر در خاستگاه رضاخان سه دیدگاه را می توان مطرح کرد که البته تا حدود زیادی با یکدیگر قابل جمع نیز می باشند:
دیدگاه نخست این است که رضاخان را فردی مستقل و در عین حال قدرت طلب بدانیم که همچون برخی سرسلسله های پادشاهی گذشته ایران، همت شخصی وی و کمک های اطرافیانش همای سعادت را بر دوش وی نشانده و در نهایت وی را بر اریکه قدرت ایران قرار داده است، با این حال از آنجایی که مهم ترین ویژگی رضاخان، خوی و خصلت قلدر مآبانه و استبدادی وی بوده است و این خوی و خصلت نیز ذاتا با مبانی مذهب تشیع و اسلام که مذهبی ضد ظلم و زور بوده و در تاریخ همواره حامی محرومان و مستضعفان و دشمن ظالمان و مستبدان بوده است تعارض دارد، لذا رضاخان در تلاش بود تا برای پیشبرد اهداف و آمال استبدادی خود اصلی ترین مانع استبداد را که همان دین و مذهب می باشد تضعیف و یا در صورت امکان نابود نماید به ویژه اینکه رضاخان در دوره ای بر تحت قدرت تکیه زده بود که چند صباحی پیش از آن مردم در عرصه های مختلف به ویژه در جنبش تحریم تنباکو و نهضت مشروطه با رهبری علمای مذهبی اثبات کرده بودند که قدرت اصلی در کشور، دین و مذهب می باشد و در تقابل با نظام سلطنت و قدرت از چنان قدرتی برخوردار است که می تواند شاهان قدر قدرت را به زانو در آورد و به همین یکی از اصلی ترین سیاست هایی که رضاخان پس از رسیدن به قدرت در پیش گرفت عبارت بود از دین زدایی که آن را ابتدا به صورت خزنده و غیر آشکار آغاز کرد و در ادامه به دین ستیزی عریان رسید.
دیدگاه دوم بر ریشه های استعماری حکومت رضاخانی تاکید دارد، بر اساس این دیدگاه رضاخان محصول یاس انگلستان از اجرای سیاست های استعماری خود توسط رژیم قاجار بود که علت آن هم بیداری علمای مذهبی و آگاه و واکنش به موقع آنها در برابر هر گونه اقدام استعماری انگلستان بود که نقشه های شوم دشمنان را در اندک مدتی خنثی می کرد به عنوان مثال در داستان جنبش تحریم تنباکو، قدرت اسلام به رهبری روحانیت اثبات کرد که اصلی ترین سد راه استعمار در کشور می باشد به طوری که شاه کشور در نهایت مجبور شد به بهای پرداخت خسارتی گزاف قراردادی را که کشور را در مسیر استعمار قرار می داد لغو نماید و این سیلی بزرگی بود که بر صورت استعمار زده شد، در جریان مقابله با تحرکات مختلفی هم که استعمارگران مختلف اعم از شرقی و غربی در کشور داشتند باز نقش دین و مذهب بسیار برجسته بود به طوری که در هر گوشه ای از کشور که استعمار قصد پیشبرد اهداف خود را داشت شاهد حضور رهبری روحانی و آگاه بودیم که در صف مقدم مبارزه با استعمار قرار داشت و در نهایت در جریان لغو قرارداد ۱۹۱۹ که ننگین ترین قرار داد استعماری انگلیس بود و عملا کشور را از استقلال خارج می ساخت و گام آغاز استعمار کامل کشور بود این روحانیت بود که پیشاپیش مردم خواستار لغو قرار داد شده و اوضاع به گونه ای شد که حتی شاه نیز جرات پذیرش قرارداد را پیدا نکرد.(رک: تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال الدین مدنی، ج۱،انتشارات اسلامی) بر این اساس بسیاری از تحلیل گران معتقدند سنگ بنای اضمحلال سلسله قاجار و ظهور سلسله ای جدید که توان اجرای سیاست های استعماری انگلیس را داشته باشد از زمان لغو قرارداد ۱۹۱۹ گذاشته شد و گزینه ای که برای این کار انتخاب شد رضاخان پهلوی بود که باید با ایجاد نظامی استبدادی با اهرم های فشاری که در اختیار داشت کلیه سد ها و موانع راه استعمار را از میان برمی داشت که در راس آنها قدرت دین و مذهب قرار داشت و اصلی ترین مانع به شمار می رفت و به همین دلیل سیاست «دین ستیزی» رضاخانی در همین راستا قابل ارزیابی می باشد.
خاستگاه سومی که می تواند به عنوان خاستگاه رضاخان معرفی شود عبارت است از جریان فکری غرب گرا که عناصر آن به دنبال تحولات عصر مشروطه در صدد بودند تا به بهانه نوسازی و تجدد خواهی کشور را به سمت غرب هدایت نمایند اما به دلیل تعارض ذاتی این افکار و اندیشه ها با دین و نقش موثر علمای آگاه و بیدار و نیز رگه هایی از تدین بسیار کم رنگ که به صورت سنتی در سلسله قاجار وجود داشت امکان پیشبرد اهداف و برنامه هایشان نبود به گونه ای که در بهترین فرصتی که برای این منظور پیدا کردند یعنی جریانات عصر مشروطه به دلیل حضور پر رنگ روحانیت قادر به اجرای کامل سیاست های خود نشدند و به همین دلیل از منظر این جریان، اجرای این نقشه ها نیازمند محیطی استبدادی بود که با بریدن حلقوم دین و دینداران، به تقویت این جریان بپردازد که برای توجیه تعارض چنین فکری با ادعاهای آزادی خواهانه ای که این جریان داشتند عنوانی تحت عنوان «استبداد منور» نیز جعل گردید که البته اصطلاحی با تناقض درونی آشکار بود. بر این اساس رژیم استبداد رضاخانی بهترین فرصت برای ترویج تفکر غرب گرایانه و البته دین ستیزانه بود و به همین دلیل است که در پیدایش و تحکیم استبداد رضاخانی شاهد دهها تن از کسانی هستیم که خود را منور الفکر می نامیدند و سیاست های دین ستیزانه رضاخانی نیز توسط همین جریان غربگرا دیکته و توسط عمال رضاخانی اجرایی می شد.
بر این اساس خاستگاه رضاخان را هر یک از سه مورد بالا بدانیم ذاتا با دین و مذهب در تعارض بود و به همین دلیل طبیعی بود که رضاخان سیاست های دین ستیزانه را سرلوحه اقدامات خویش قرار دهد. البته نکته ای که در پایان متذکر می شویم این است که همانطور که اشاره شد این خاستگاه ها الزاما با یکدیگر غیر قابل جمع نبودند به طوری که در یک تحلیل کلی تر می توان گفت مجموعه ای از همکاری ها میان سه عامل یعنی استبداد، استعمار و جریان فکری غربگرا باعث پیدایش حکومت پهلوی ها گردید که وجه اشتراک هر سه تعارض آنها با دین و مذهب بود و رضاخان مجری این سیاست ها بود.
در پایان برای مطالعه بیشتر مقاله ای مرتبط با این موضوع که به ارتباط رضاخان با مذهب و نیز نسبت رضاخان با مبارزه با خرافات پرداخته است خدمت شما تقدیم می گردد:
برای درک ارتباط رضاخان با مذهب و نیز تناقضاتی که در این ارتباط ها وجود داشته و نیز نسبت وی با مبارزه با خرافات لازم است با نگاهی کلی تر و فراتر از مقطع زمانی خاصی به مساله بنگریم در واقع حکومت رضاخان در ادامه فرایندی بود که از سالها پیش و در راستای تغییرات در ساختار فکری ایرانیان به منظور تسلط نهایی استعمار کهن و جدید و توسط شبکه های فراماسونری وابسته به دولت های غربی و به ویژه انگلیس برنامه ریزی شده بود بر این اساس در فاز اول این اقدامات با جلب نظر افرادی که جهت تحصیل علم به کشورهای غربی سفر میکردند و عضو کردن آنها در لژهای فراماسونی آنان را تبدیل به جاسوسان خود و مبلغان فرهنگ و تمدن غربی در ایران می کردند به گونه ای که شاید کمتر کسی از تحصیل کردگان غربی دوران قاجار را بتوان پیدا کرد که عضو این لژها نشده و پس از بازگشت مبلغ و مداح فرهنگ و تمدن غربی نشده باشند .
در فاز دوم عملیات که زمینه های آن با آغاز نهضت عدالتخانه توسط مردم و علما فراهم شد مدعیان روشنفکری غرب زده با نفوذ در صف مردم و علما با تدابیر سازمان یافته از سوی قدرتهای غربی نهضت عدالتخانه را منحرف و آن را تبدیل به نهضت مشروطه کردند و درنهایت با انواع لطایف الحیل علما را از عرصه سیاست خارج کرده و زمام امور را به دست گرفتند . در فاز سوم عملیات به منظور ریشه کنی فرهنگ و اعتقادات دینی که در طول تاریخ سد راه نفوذ استعمار گران و اجانب بوده است نیاز به حکومتی دیکتاتوری بود که با بی رحمی تمام پروژه نیمه کاره را به اتمام برساند و در نتیجه نوبت به رضا خان میرپنچ افسر بی سواد قزاق رسید که طبق بررسی های به عمل آمده هم چهره ای خشن و بی باک بود و هم جرات و جسارت ساختارشکنی ها را در سایه انواع بی رحمی ها داشت اما با توجه به روحیه مذهبی مردم ایران نیل به هدف نهایی در ابتدای کار امکان پذیر نبود فلذا لازم بود ابتدا چهره ای مذهبی و مثبت از رضاخان در اذهان عمومی ترسیم شود تا کار ارتقای رتبه وی از یک افسر ساده به پادشاهی ایران به راحتی و بدون درد سر امکان پذیر گردد لذا با مطالعه تاریخ رضاخان با ۲ نوع سیاست نسبت به مذهب از وی مواجه می شویم :
۱ – تظاهر به دیانت :
رضاخان برای رسیدن بی درد سر به سلطنت و جلوگیری از هرگونه اعتراض موثر وکاری ابتدا به شدت تظاهر به مذهب می کرد به گونه ای که با این ادعای خود توانست نظر مساعد بسیاری از مقامات مذهبی ، روحانیون و مردم داخل و خارج از کشور را به خود جلب کند . وی در نمایشی مذهبی در مراسم ماه محرم شرکت می کرد (رک : تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ج۲ ص۹۳ به نقل از چالشهای روحانیت و رضاشاه ، داوود امینی ص۷۷ ) ؛ پیشاپیش دسته های سینه زنی حرکت می نمود ، پای خویش را برهنه می ساخت و کاه و گل بر سر می ریخت ؛ در حا لی که سردار سپه بود در مراسم شام غریبان دسته قزاقها شرکت می نمود و با بازوبندی مشکی و سری برهنه و شمعی در دست به نوحه سرایی و سوگواری می پرداخت . (رک : همان به نقل از تاریخ بیست ساله ایران ، حسین مکی ج۱ ص۴۵۱-۴۵۰ )
درماه رمضان برای اینکه توجه مردم را به دینداری خود جلب کند روزه می گرفت و به روزه گرفتن فرمان می داد وکارکنان سازمانهای نظامی و انتظامی را به ادای فرایض مذهبی وادار می کرد و حتی به منظور رعایت دقیق موازین شرعی ناظر شرعیات تعیین کرد . در این زمینه حسین مکی در جلد سوم کتاب خود سندی از روزنامه ستاره ایران ش ۱۷۷ نقل کرده است که در آن درباره اجرای مراسم احیاء و حضور رضاخان که رئیس الوزرا بوده است چنین نوشته است : از طرف اداره قشونی در میدان مشق چادری برافراشته شد عموم اعضای قشونی و نظامیان در مجلس مزبور حضور یافته از طرف واعظین احکام اسلامی تبلیغ می گشت . آقای رئیس الوزرا و اغلب اعضای کابینه و بعصی از روسای ادارات در شب قتل در میدان مشق حاضر و در موقع قرآن به سر گرفتن شرکت جستند .
یکی دیگر از جلوه های تظاهر رضاخان به دین و دیانت و نیز رسیدگی به کار مردم فراری از ظلم و ستم قاجار ابلاغیه ای است که دو روز بعد از انقراض سلسله قاجار در تاریخ ۱۱ آبان ۱۳۰۴ خطاب به ملت ایران صادر کرده و در ابتدای آن چنین آورده بود :
عموم اهالی ایران اعم از مرکز ولایات بدانند که از تمام مجاهدات و زحماتی که من از بدو امر در حصول مراتب امنیت و تهیه طرق سعادت و عظمت این مملکت متحمل بوده ام همیشه دو اصل مهم را در سرسلسله سایر مکنونات و عقاید خود قرار داده ام وخوشوقتم که فعلامدلول منویات دیرینه خود راهمانطور که وظیفه دار آن هستم به موقع اجرا می گذارم :
اجرای عملی احکام شرع مبین اسلام
تهیه رفاه حال عموم( رک: علل سقوط حکومت رضاشاه ، نعمت الله قاضی ص۲۵ به نقل از تاریخ بیست ساله ایران ، همان ج۲ ص۵۸۶ )
۲ – مبارزه با دین و دینداری
این چهره از رضاخان که در واقع چهره اصلی رضاخان بوده و در راستای هدف اصلی او ، شبکه فراماسونی مدعی روشنفکری و در نهایت استعمار گران جهانی بود از سال ۱۳۱۳ و به دنبال سفر رضاخان به ترکیه که در حاکمیت کمال آتاتورک نظام لائیک را تجربه می کرد و مظاهر بی دینی در آن ترویج می شد بروز و ظهور بیشتری یافت . رضاخان در این سفر بامشاهده ظواهر تمدن غربی که درترکیه توسط مصطفی کمال آتاترک ترویج می شد از جمله کشف حجاب ، لباس متحد الشکل ، ممنوعیت کلاه سنتی و ... تصمیم به تقلید از نسخه هم فکر ترک خود گرفته و پس از بازگشت به ایران عین همان نسخه را در ایران اجرا کرد . البته رضاخان پیش از آن نیز مظاهری از دین ستیزی و روحانیت ستیزی خود را نشان داده بود به ویژه در سال ۱۳۰۶ یعنی در حالی که هنوز دو سال از سلطنتش نگذشته بود در جریان اعتراض شیخ محمد تقی بافقی به وضعیت بد حجابی همسر شاه در حرم حضرت معصومه شخصا به قم مراجعه و بدترین اهانتها را در صحن حضرت معصومه به شیخ نموده و باعث شعله ور شدن آتش خشم مردم قم گردید که اگر تدابیر آیت الله شیخ عبدالکریم حائری نبود ممکن بود به غائله ای عظیم تبدیل شود اما پس از این قضایا دین ستیزی رضاخانی با آهنگی گاه تند و گاه آرام و درلفافه مسائلی دیگر از قبیل باستانگرایی و گاه به صورت علنی و بی محابا به پیش میرفت در طی این سالها از سویی روزنامه ها و نشریاتی سر بر آورده و بدون هیچ گونه محدودیتی احکام و قوانین اسلامی را زیر سوال می بردند ، از سویی دیگر جریانهای شبه روشنفکری و فراماسونی با هدایت شبکه های بیگانه با طرح باستانگرایی به جای اسلام گرایی و تمجید از دوران پر شکوه موهوم پیش از اسلام و کوبیدن دوران اسلامی و نسبت دادن همه بدبختیهای ایرانیان به دوران پس از اسلام و نیز چهره سازی های دروغین از شخصیت های ایران باستان و به طور کلی ایجاد جریان تقابل اسلام و ایران تلاش می کردند تا اعتقادات دینی ایرانیان را که رمز بقا و دوام آنان در برابر گزند استعمار گران در طول تاریخ بوده است را سست نمایند . حلقه وصل جریان دین ستیزی نیز با ورود حکومت دیکتاتور رضاخان به عرصه تکمیل شد و وی با حمله به مقدسات دین اسلام و هر آنچه مردم ایران را از خطر سلطه بیگانه مصون نگه می داشت باجریانات مدعی روشنفکری پیوندی تاریخ برقرار کرد .
در واقع مدعیان روشنفکری که همواره دم از آزادی هم می زنند می دانستند که گذر از سد فرهنگ اصیل اسلامی ایرانیان جز با زور سرنیزه امکان ندارد لذا برخلاف ظاهر سازی های خود و برخلاف تمامی شعار های روشنفکرانه دست به پیوند استراتژیک با استبداد رضاخانی زده و برای توجیه این کار خود این نوع از استبداد را استبداد منور نامیدند . در طی دوران حکومت ۱۶ ساله رضاخان و فرایند اصلاحات استبدادی وی چندین اقدام مهم برای نابودی دین و شریعت انجام گرفت که برخی از آنها عبارتند از :
انحلال عدلیه و افتتاح دادگستری جدید، جایگزینی قضات جدید به جای روحانیان، برگزاری کنگره هایی در جهت احیای باستان گرایی، تأسیس مدارس دخترانه و مختلط و تقویت مدارس خصوصی و بیگانه، بوجود آوردن مؤسسه وعظ و خطابه، دگرگونی درساختار اوقاف، تخریب مدارس علمی و مساجد به بهانه نوسازی، سخت گیری در مورد مسافرت به اماکن مقدّسه در عتبات عراق، حذف اوقات شرعی، لغو استفاده از تقویم قمری، حمایت از دگراندیشان مذهبی و جریان ها و فرقه های انحرافی، به راه انداختن کارناوال های شادی در ماه محرم و ایجاد محدودیت برای جلسات مذهبی به ویژه ممنوعیت اقامه عزای حسینی ، نماز جماعت و مانند آن و رواج منکرات.
اصلاحات قضایی رضاخان در راستای تزجدایی دین از دولت به اجرا درآمد و طی آن قوانین عرفی با جلب رضایت کشورهای اروپایی جایگزین مقررات شرعی گشت سیاست ناسیونالیستی و باستان گرایی رژیم پهلوی در توجه به آثار باستانی قبل از اسلام همچون تخت جمشید، پاسارگاد، تخت رستم، معبد آناهیتا و تقلید از سبک های معماری این ایام، حمایت از اقلیت زرتشتی، اهتمام در برپایی موزه ایران باستان و شرکت در همایش های هنر و باستان شناسی ایران جستجو کرد. هدف اصلی از تأسیس فرهنگستان زدودن واژه های عربی و جایگزین کردن فارسی سره بود که به دلیل افراط در آن مخالفینی پیدا کرد. سفر رضاخان به ترکیه نقطه عطف مهمی در اجرای برنامه های ضد مذهبی بود و پس از آن موضوع استعمال کلاه بین المللی و کشف حجاب با شدت بیشتری طراحی و تعقیب شد.
اما هر چند این اقدامات توانست ضربه های سنگینی بر پیکره دین و دیانت ایرانیان و تغییرات در ساختار ها و بافت فرهنگی جامعه ایرانی و بروز معضلات اجتماعی و فرهنگی ایجاد کند اما با این وجود با توجه به غنای فرهگی مردم ایران و نیز عمق دلبستگی آنان به ارزشها وا عتقادات دینی شان هیچ کدام از این اقدامات نتوانست ریشه های دینی مردم ایران زمین را بخشکاند به گونه ای که پس از تبعید ذلت بار رضاخان توسط اربابان انگلیسی اش مردم ایران باتمسک به همان آئین سرکوب شده بار دیگر مظاهر دینداری خود را در معرض جهانیان نشان داده و با بهره گیری از تعالیم این شریعت آسمانی و در پناه رهبری روحانیت شیعه که همواره پرچمدار حق طلبی و عدالت خواهی بوده و نیز درسهایی که در طول تاریخ از محرم و صفر فرا گرفته است بزرگترین انقلاب دینی قرن حاضر را به پیروزی برساند .
درباره مبارزه رضاشاه باخرافات نیز همینقدر بگوییم که ادعای مبارزه باخرافه پرستی تنها بهانه ای برای محو آثار فرهنگ اسلامی بوده و آنان به جای مبارزه باخرافات در اصل بامظاهر دینی که خود بر پایه عقلانیت ومتناسب بافطرت انسانی است و دشمن هر گونه خرافه و خرافه پرستی بوده و اساسا برای برداشتن زنجیرهای اوهام و خرافه پرستی از پای ملتها آمده است مبارزه می کردند همچنین آنان در صدد نابودی جریان اصیل روحانیت شیعی بودند که بزرگترین نقش را در مبارزه باخرافه پرستی ها در طول تاریخ داشته اند . و در باره میزان صدق ادعای آنان در مبارزه باخرافات همین بس که می بینیم آنان در کنار مبارزه با مظاهر دینی به ترویج باستانگرایی می پرداختند و با توجه به تایید صد در صدی باستانگرایی و مظاهر آن از سوی مدعیان روشنفکری ورضاخان و نیز باعنایت به اینکه دوران باستان آلوده به انواع اوهام وخرافات بوده است که برخی از مظاهر آن رسما در در بار گرامی داشته می شد و برخی از آن ها حتی در زمان ما نیز جزء خرافات رایج می باشند دروغ بودن ادعای مبارزه باخرافات توسط رضاخان آشکار می شود . آری همانهایی که به بهانه مبارزه باخرافات با مراسمات مختلف دینی به ویژه مراسم عزای حسینی مبارزه می کردند در همان حال سنت های کاملا خرافی و غیر عقلانی دوران باستان را در دربار پاس می داشتند و به آن افتخار هم می کردند و این یعنی همان ضرب المثل مشهور یک بام و دو هوا و درواقع رضاخان با ادعای مبارزه با خرافه و با جابجایی صورت مساله خرافه رابه جای غیر خرافه و غیر خرافه را به جای خرافه نشاند .
اما در مورد اینکه آیا رضا خان به مردم خدمت می کرد ؟ باید بگوییم که اولا رضاخان بر اساس همان طرحها و برنامه های سازمانهای فراماسونی جهانی و در جهت گشایش راه نفوذ در میان ملت ایران ( یعنی ملتی که جزء ۸ کشوری در دنیا بوده است که به واسطه فرهنگ غنی و ویژگیهای آن زیر بار استعمار مستقیم نرفته است ) بر سر کار آمده بود فلذا نمی توان از چنین فردی که وابستگی او به انگلیس اظهر من الشمس بود انتظار خدمات مفید به ملت داشت در واقع علاوه بر جفاهایی که رضاخان نسبت به مذهب روا می داشت وی در زمینه کشور داری نیز اقداماتی انجام داد که قابل تامل می باشند و در مجموع نمی توان آنها را مثبت ارزیابی کرد در کارنامه رضاخان مواردی وجود دارد که طرفداران وی آنهارا به عنوان خدمات ذکر می کنند همچون : گسترش وافزایش روندصنعتی کشور ، ایجادصنایع سنگین وپایه ، تأسیس راه آهن سراسری ، تاسیس بانک ملی ، انحصار دولتی بازرگانی خارجی و ... اما در نقد این مطالب برخی محققین چنین گفته اند : درانحصارتجارت خارجی باید گفت که این امر اوّلا ناشی ازسوجویی شاه می باشد،زیرادست اندرکاران انحصارتجارت ،برای فروش امتیازهربخش ازتجارت خارجی مبالغ هنگفتی ازتاجران رشوه می گرفتندومزیّت های فراوانی برای آنان داشت .ثانیاً ؛شاه ازاین طریق درصددکنترل تاجران بود؛زیراوی نقش طبقه تاجران مستقل رادرانقلاب مشروطیت آشکارادیده بودوقصدکنترل آن هاراداشت وهیچ کنترلی راموثرترازدراختیارگرفتن رگ حیاتی آن هایعنی مبادلات خارجی آنان نمی دانست .ثالثاً،ازاین طریق توانست تاجران وسرمایه داران رابدون استقاده اززوروخشونت ازصحنه خارج کند.رابعاً،ازاین طریق می توانست بادراختیارگذاردن امتیازهایی جهت تجارت بابیگانگان به طرفداران خود،منافعشان بامنافع رژیم پیوندکامل پدیدآیدوبدین ترتیب رژیم پهلوی پایگاه اجتماعی خودرادرجامعه مستحکم ترکند.
قراردادن اقتصادبازرگانی دراختیاردولت : این کاربه تمرکزفزاینده حاکمیّت یاری رساند.بازرگانی ازصورت پراکنده بخش خصوصی ،درزمان رضاشاه به انحصاردولت درآمدواین دستگاه شکل گسترده ومتمرکزپیداکرد.بادرنظرگرفتن دواهرم قدرت ؛یعنی نیروهای اقتصادی وسیع وارتش گسترده ،دولت به شکل حاکمیّت متمرکزظاهرشد.
دست اندازی رضاشاه براملاک واراضی کشاورزی :این اقدام ،که وی رابه بزرگ ترین مالک ایران درآورد،سبب تحکیم وتمرکزقدرت وتقویت ابزارهاوپایه های اقتدارگرایی سلطنتی به ویژه بنیه نظامی می شدواین کار،چیزی جزنارضایتی دربین مردم ،به دنبال نداشت.
وابستگی اقتصادی دولت به ابرقدرت های وقت :وابستگی به قدرت سیاسی هم چون انگلیس ،(شوروی )سابق وآلمان باعث شدکه پس ازدهه اوّل وابستگی رضاشاه به آلمان به شدّت افزایش یافت واین وابسته بودن صنایع کشوربه آلمان ضربه مهلکی رادرزمان جنگ جهانی دوم به ایران واردکرد؛زیراباخروج آلمانی هاازایران باتوّجه به وابسته بودن این صنایع ،تمام آن هابه آهن پاره ای بی ارزش تبدیل شدند.
کشاورزی :بااین که حدود۷۵%ازمردم ایران ازطریق کشاورزی امرارمعاش می کردند،امّاهیچ گونه توّجهی به امرکشاورزی نمی شد.توّجه رضاخان به ایجادصنایع وابسته باعث افزایش بیش ازپیش مشکلات دربخش کشاورزی وازدیادفقروتنگ دستی دربین اکثریت افرادجامعه بودوزمینه نارضایتی درجامعه رادامن می زد.
درموردراه آهن نیزباید گفت:اگرچه ایجاد راه آهن یکی ازاساسی ترین آرزوهای ملت ایران ازاواسط دوره قاجار بود ودرتوسعه اقتصادی ایران نقش اساسی داشت اما روس وانگلیس که درپی تضعیف ایران بودند , به ایرانیان اجازه تاسیس خط آهن را نمی دادند.
انگلیسی ها درپی آن بودند که برای رفع نیازهای اساسی خود راه آهن جنوب – شمال را درایران احداث کنند .بنابراین به گفته احمدشاه این نقشه راه آهن پاسخ گوی نیازهای کشورنیست .وی اظهارمی کرد که راه آهن مطلوب ایران , خطی است که پایتخت را به بنادرمهم ایران درجنوب ومراکزاقتصادی درشرق و غرب متصل کند .اما رضا شاه که تابع دولت انگلستان بود می خواست ازاین طریق بتواند کمک های انگلیس به شوروی را تحت پوشش قرار دهد.ثانیا , هزینه سرسام آورگسترش راه آهن به مناطق کوهستانی همچون خرم آباد ازاین مطلب خبرمی داد که رضا شاه درصدد مهار نیروی عشایرکه نیروی های مخالف دولت مرکزی هستند می باشد وازطریق راه آهن بهتر بتواند جهت سرکوب مخالفان اقدام به موقع انجام دهد.
درمورد احداث بانک ملی نیزباید گفت اگرچه درروز۱۷ شهریور۱۳۰۷ بانک ملی ایران بدست رضاشاه با تشریفات خاصی افتتاح شده اما این بانک عملا نتوانست درمقابل بانک شاهی مقاومت کند.زیرا بانک شاهی اولا, امتیاز چاپ ونشراسکناس را بعهده داشت.ثانیا ؛ بانک شاهی درهرشهری دارای شعبه بود وحال اینکه بانک ملی این طورنبود.ثالثا ؛ اسکناس های هرشهری نام آن شهرچاپ شده بودوخرج کردن این اسکناس درشهردیگری نیاز به کسر۴ شاهی برای هرتومان بود.رابعاایجاد بانک ملی به این خاطربود که چون روی پول های شاهی صورت ناصرالدین شاه چاپ شده بود واین خاطر رضا شاه ر امی آزرد اما طبق قرار داداین شیوه تا پایان مهلت قانونی امتیاز می بایست حفظ شود . امااز آنجایی که رضا شاه حاضربه ادامه این روند نبود حاضرشد مبلغ ۲۵۰ هزار لیره یعنی یک سی ام بودجه کل مملکت را بعنوان خسارت پرداخت کند وازاین طریق رضا شاه توانست امتیاز چاپ ونشراسکناس را توسط بانک ملی بعهده بگیرد.لذا مقرر گردید که از تاریخ آذرماه۱۳۱۰پول هایی که دردست مردم است به بانک شاهی تحویل دهند ووجه آن را دریافت کنند. وهرکسی باید به شعبه صادرکننده بانک که اسم شعبه روی اسکناس هاقید شده مراجعه نماید.گرچه این کار با اعتراض مردم مواجه شدودولت اعلام کرد که هرشعبه می تواند وجه اسکناسها را پرداخت نماید.
● نتیجه آنکه:
ویژگی هایی که رژیم پهلوی اوّل ازآن برخورداربود،چیزی نبودکه مردم خواهان آن درکشوربوده اند،به بیان دیگر ،مسیرحرکت پهلوی اوّل عکس مسیرحرکت مردم ایران بوده است که رژیم رابه سمت ضعف وسستی وعدم حمایت مردم سوق داده است بنابراین می توان گفت خیانت رضا شاه به جامعه ایران خود دلیل فروکاستن حکومتش بوده است.اگرچه وجود عوامل داخلی همانندسیاست مذهب زدایی ،غرب زدگی ،حفظ رجال وابسته به غرب ،ایجادمحیط رعب ووحشت ،سیاست چپاول وثروت اندوزی و...که همه این عوامل ،زمینه های کاهش مشروعیّت ودرنهایت افول مشروعیّت رارقم زدوعوامل بیرونی ای هم چون جنگ جهانی دوم و...ضربات نهایی رابرپیکراین رژیم واردساخت .بنابراین خیانت های رضاه شاه درعرصه فرهنگ ، سیاست واقتصاد باعث نارضایتی شد واین نارضایتی نتیجه آن سقوط دولت بود.بنابراین به گمان بعضی های اقدامات وبرنامه های اقتصادی رضاشاه را مثبت ارزیابی می کنند ,این گمان باطلی خواهدبود .زیرااولا؛ تمامی اقداماتی که رضاه شاه انجام داده ,همگی نفع شخصی داشته وبخاطرخودش نه بخاطر مردم ایران انجام داده بود.ثانیا ؛ کارهای وی درحدی نبوده که بتوان جزء افتخارات وی محسوب کرد زیرا هرکسی بجای رضا شاه می بود , همین کارهارا یا بهتربگویم بهترازاین عمل می کرد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.