علت طرح برادری میان شیعه و سنی ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ - ۱۳۳۱ بازدید

اسلام مسلمانا ن را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (سوره انبیاء، آیه ۹۲.). و مؤمنان برادر یکدیگر معرفی شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بین اخویکم» (سوره حجرات، آیه ۱۰.). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (شیخ عباس قمی، سفینه البحار، انتشارات اسوه، ۱۴۱۶ ه.ق، ج ۱، ص ۵۴).

اسلام مسلمانا ن را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون» (سوره انبیاء، آیه ۹۲.). و مؤمنان برادر یکدیگر معرفی شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بین اخویکم» (سوره حجرات، آیه ۱۰.). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (شیخ عباس قمی، سفینه البحار، انتشارات اسوه، ۱۴۱۶ ه.ق، ج ۱، ص ۵۴). بنابراین اختلاف در پاره ای از مسائل مانع اخوت اسلامی و وحدت مسلمانان نمی شود وقتی اسلام به مسلمانان سفارش می کند که با پیروان ادیان آسمانی و مکاتب دیگر بشری با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشترکات توجه می دهد «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله ولا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقالوا شهدوا بانا مسلمون؛ بگو ای اهل کتاب بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است که جز خداوند یگانه را نپرستیم و چیزی را همتای او قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را غیر از خدای یگانه به خدایی نپذیرد هرگاه سرباز زنند بگویید گواه باشید که ما مسلمانیم» (سوره آل عمران، آیه ۶۴.).بر این اساس درباره چگونگى رفتار با اهل سنت و دیگر فرقه هاى مذهبى باید به این نکته مهم توجه کرد که حساب «سردمداران بدعت گذار» از «پیروان دل پاک» جداست و سرانجام «دانایان لجاجت پیشه» از «ناآگاهان عبودیت پیشه» را باید جدا دانست.
دشمنان اهل بیت سردمداران گمراهی و ظلالت هستند و آنچه درباره «تبرى» و لزوم «بغض» گفته شده است، بیشتر درباره گروه اول است. اما عموم مردم و پیروان ناآگاه، در صورتى که روحیه حق پذیر و «قلب سلیم» داشته باشند، اما در تشخیص حق اشتباه کرده اند مورد لطف خداوند قرار مى گیرند. ما نیز در رفتار با آنان باید نگاه محبت آمیز و هدایتگر داشته باشیم.
وحدت با مسلمانان هم از این منظر قابل توجیه است. اما باید توجه داشت که اختلاط و رفتارهاى محبت آمیز موجب سستى در اعتقاد و بى اعتنایى به احکام ویژه مذهب خود ما نشود. بهترین شیوه در رفتار با اهل سنت آن است که بدون تحریک احساسات و بروز تعصبات بر نقاط مشترک تکیه کنیم و در مقابل دشمنان اسلام و مستکبران با تمامی مسلمانان وحدت سیاسی خود را حفظ کنیم و هر چه بیشتر از فضایل اهل بیت و تعالیم و سیره آنان بازگو کنیم که در پرتو این گفتگوها محبت هر چه بیشتر حاصل آید و طبیعى است که به دنبال «محبت»،«متابعت» و پیروى خواهد آمد. بر این اساس{J مسئله دوستی با دوستان اهل بیت(ع) و دشمنی با دشمنان آنان، منافاتی با وحدت اسلامی بین شیعه و سنی ندارد؛ زیرا چنان نیست که اهل تسنن از دشمنان اهل بیت باشند؛ بلکه بسیاری از آنان به حکم آیه شریفه « قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ؛» شوری(۴۲)، آیة ۲۳ دوستی و مودّت اهل بیت را واجب می شمارند. بنابراین، دستور دشمنی، تنها شامل کسانی می شودکه با اهل بیت (ع) از سرناسازگاری درآمده و با آنان به مقابله برخاسته اند؛ مانند حاکمان ستمگر و یاوران آنها ویا ناصبی ها. افزون بر این گفتنی است: یکم. سرِّ منع دوستی با دشمنان اهل بیت، قرار گرفتن در خط و جریان انحرافی آنها است. از این رو، پیوندهایی که در این خطر نباشند، چندان اشکالی ندارد.
البته دوستی با خاندان عصمت و طهارت، مراتبی دارد و بیشتر فرقه های اسلامی نیز در مرتبه ای از آن، جای گرفته اند؛ لیکن از امتیازات شیعه آن است که با تمام ابعاد، به این دستور الهی جامه عمل پوشانده است. دوم. امروز مصلحت مهم تری برای حفظ اسلام ونظام اسلامی در مقابل خطرات وتهاجم شیاطین داخلی وخارجی ،وجود دارد و اقتضای وحدت همه امت اسلامی را می نماید. بنابراین منظور از برادری و وحدت شیعه و سنی کنار گذاشتن مسائل اختلافی و تکیه بر مشترکات و مبنا قرار دادن آنها در تعامل با یکدیگر و در مسائل مربوط به جهان اسلام و صحنه بین المللی است. به گونه ای که مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهیز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حرکت کنند. به تعبیر دیگر اختلافات مانع از اخوت اسلامی و وحدت صفوف مسلمین در برابر دشمنان نیست از این رو معنای اتحاد شیعه و سنی دست برداشتن و کوتاه آمدن از اصول و اعتقادات خویش نیست بلکه در عین وجود اختلافات زمینه تعامل و جهت گیری یکسان در مسائل کلی و بین المللی در میان آنها وجود دارد به همین جهت مطابق قانون اساسی «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد» (۱). مقام معظم رهبری فرمودند: «معنای اتحاد بین ملت های اسلامی این است که در مسائل مربوط به جهان اسلام همسو حرکت کنند و به یکدیگر کمک کنند و در داخل این ملت ها سرمایه های خودشان را بر علیه یکدیگر به کار نبرند» (۲).

۲. ضرورت و لزوم این وحدت:

در شرایطی که دشمنان اسلام تمام تلاش خویش را برای مبارزه و مقابله با اسلام به کار بسته و آشکارا اعلام می کنند «جهان اسلام در قرن بیست و یکم یکی از مهمترین میدان های زورآزمایی سیاست خارجی آمریکاست» (۳). و «تقابل اصلی آینده جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است»(۴). تأکید بر مسائل اختلافی و تفرقه میان صفوف مسلمانان منطقی نیست. در زمانی که مسلمانان می توانند با توجه به جمعیت بیش از یک میلیارد نفر و منابع و امکاناتی که در اختیار دارند به عنوان یک قدرت تأثیرگذار در صحنه بین المللی مطرح باشند پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگیز نتیجه ای جز به هدر رفتن سرمایه ها و استفاده دشمن از این اختلافات، نخواهد داشت. مقام معظم رهبری فرمودند: «یک میلیارد مسلمان در دنیا هستند که درباره خدا و پیامبر(ص) و نماز و حج و کعبه و قرآن و بسیاری از احکام دینی با هم یک عقیده دارند یک چند مورد اختلاف هم دارند اینها بیایند همان چند اختلاف را بگیرند با هم بجنگند تا آن کسی که با اصل خدا و پیامبر(ص) و دین و همه چیز مخالف است کار خودش را انجام بدهد آیا این عاقلانه است؟ اگر مسلمین دست در دست هم بگذارند و با هم صمیمی باشند ولو عقایدشان مخالف با یکدیگر باشد اما آلت دست دشمن نشوند دنیای اسلام سربلند خواهد شد» (۵).
آیا مسلمانان نباید با توجه به مشترکات و کنار گذاردن اختلافات با یکدیگر با مسالمت و عدل رفتار کنند. بنابراین با توجه به آنچه بیان شد روشن است که وحدت میان مسلمانان و اتحاد بین فرق اسلامی امری لازم و ضرروی است هر چند ممکن است اهمیت این امر در شهرهای مرکزی ایران و مناطق شیعه نشین محسوس نباشد اما در مناطق مرزی ایران و نقاطی که شیعیان و اهل تسنن در کنار یکدیگر زندگی می کنند همچنین در صحنه بین المللی و مناسبات کشورهای اسلامی با یکدیگر وحدت و اتحاد بین مسلمین و پرهیز از اختلافات ضرورت و اهمیت این امر به خوبی قابل درک است مرحوم امام فرمودند: «امروز اختلاف بین ما تنها به نفع آنهایی است که نه به مذهب شیعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفی و یا سایر فرق آنها می خواهند نه این باشد نه آن راه را این طور می دانند که بین شما و ما اختلاف بیندازند» (۶). پی نوشت ها: ۱. قانون اساسی، اصل ۱۱. ۲. حدیث ولایت، ج ۴، ص ۲۶۲. ۳. ریچارد نیکسون، فرصت را از دست ندهید، ترجمه دفسی نژاد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۱، ص ۲۵۶. ۴. حمید نگارش، هویت دینی و انقطاع فرهنگی، نمایندگی ولی فقیه در سپاه، ص ۱۸۴. ۵. حدیث ولایت، ج ۵، ص ۲۳۰. ۶. صحیفه نور، ج ۱۲، ص ۲۵۹. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: ۱/۱۰۰۱۱۴۵۰۶)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام من یه برادردارم که کمی تندرو هست و من هرچی میگم که وحدت ضرورت داره و نیاز امروز هست متاسفانه قبول نمیکنه و میگه من فقط به احادیث اهل بیت علیهم السلام عمل میکنم لطف کنید روایتی در سایت قرار دهید که مستقیما اهل بیت علیهم فرموده باشند شیعیان و اهل سنت برادر هستند باتشکر از زحمات شماعزیزان
پرسمان
به طور اجمالي بايد بگوييم كه وحدت اسلامي موضوعي است كه ريشه در قرآن ، سنت پيامبر و سيره معصومين ع دارد و بنابر اين امري نيست كه صرفا به خاطر ملاحظه شرايط امروز جامعه جهاني و وضعيت امت اسلام مطرح شده باشد . بنابر اين حفظ وحدت حتي در صورت نبود دشمن مشتركي همچون آمريكا و اسرائيل نيز لازم و بايسته مي باشد . وحدت اسلامي از منظر قرآن كريم : 1- قرآن كريم به مسأله وحدت اسلامي اهتمام خاص ورزيده است. اتحاد را نعمت خدا و اختلاف را نوعي از عذاب الهي مي داند به گونه اي كه بر اساس آموزه هاي قرآني ايجاد و حفظ وحدت در جامعه اسلامي از مظاهر تقواي الهي مي باشد، اين گفتار سعي كرده است مهم ترين محورهاي وحدت اسلامي را كه عبارتند از: خدا، پيامبر(ص)، قرآن و اهل بيت(ع) ، از نظر قرآن بررسي نمايد، تكيه بر عناصر مشترك ديني، اصالت دادن به ارزش هاي اسلامي و ايجاد وحدت دروني را به عنوان راهكارهاي مناسب براي وحدت اسلامي ارائه كند و براي چالش هاي وحدت اسلامي كه مهم ترين آن ها عبارتند از: هتك حرمت به مقدسات يكديگر و تكفير مسلمانان راه حل ارائه نمايد. 2- وحدت اسلامي در دوران معاصر با توجه به شرايط حاكم بر جهان و دنياي اسلام، به گونه ي يك ضرورت اجتناب ناپذير در آمده و با سرنوشت مسلمانان در عرصه اجتماعي- سياسي گره خورده است. اين امر مي طلبد كه روند حركت به سوي آرمان وحدت اسلامي، با سرعت بيشتري انجام گيرد و گام هاي بلندتري در اين زمينه برداشته شود. ايده ي وحدت اسلامي از دير باز در بين مسلمانان به خصوص پيشگامان و رهبران ديني مطرح بوده است. اولين پيشگام وحدت اسلامي، اميرمومنان امام علي(ع) بود. آن حضرت نه تنها در گفتار بلكه در كردار نيز اهتمامش را به اين امر مهم ثابت نمود و براي حفظ وحدت امت اسلامي و پرهيز از اختلاف كوشيد. معناي وحدت اسلامي اين است كه مسلمانان از هر گروه و مذهبي بر اساس آيين اسلام گرد هم آيند. براي تحقق اين معنا لازم نيست كه آن ها دست از اختلافات مذهبي خود برداشته، يك مذهب مشترك را برگزينند. زيرا اين كار نه لازم است و نه قابل اجرا و طرح وحدت اسلامي به اين شكل، موجب مي شود كه هرگز عملي نشود. مسلمانان مي توانند با حفظ موارد اختلاف و با تكيه بر عناصر مشترك ديني، اتّحاد اسلامي را تشكيل دهند. راه رسيدن به اين هدف اين است كه آنان دست كم در امور مربوط به امت اسلامي وسعت نظر داشته، فراتر از مرزهاي مذهبي، ملّي، زباني و ... بينديشند و در عمل هم مصالح كلّي اسلام و مسلمين را بر مصالح جزئي مقدّم بدارند و اين نوشتار بر آن است كه اين موضوع را از منظر قرآن در ابعاد مختلف: اهميت وحدت، محور وحدت، راهكار هاي وحدت، و آسيب هاي وحدت بررسي نمايد. اهميت وحدت و پرهيز از اختلاف قرآن كريم به مسأله وحدت اسلامي اهتمام خاصي مي ورزد. از يك سو پيامدهاي مثبت اتّحاد را بازگو مي كند و از سوي ديگر نسبت به پيامدهاي شوم اختلاف هشدار مي دهد. آيه «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» (آل عمران/103) همه مسلمانان را دعوت به اتّحاد و دوري از اختلاف مي كند و در سياق آياتي قرار دارد كه در صدر آن، مومنان را به رعايت تقواي الهي فرا مي خواند. از اين جا مي توان اين نكته را برداشت نمود كه ايجاد و حفظ وحدت در جامعه اسلامي از مظاهر تقواي اجتماعي- سياسي است، چنان كه ايجاد تنش و درگيري برخلاف تقواي الهي مي باشد. در ادامه همين آيه در دو مورد از اتّحاد و هماهنگي به عنوان نعمت الهي ياد كرده است. طبيعي است كه در مقابل، اختلاف و درگيري نقمت و عذاب الهي مي باشد. قرآن كريم در آيه اي ديگر كه انواع عذاب زميني و آسماني را بازگو مي كند مي فرمايد: «او يلبسكم شيعاً و يذيقُ بعضكم بأس بعض» (انعام/65) يا شما را به بصورت گروه هاي مختلف به هم در آميزد و به بعضي طعم كيفر بعضي ديگر را بچشاند. اختلاف از بدترين انواع عذاب براي جامعه انساني است كه پيامدهاي شوم دروني و بيروني را در پي دارد. پيامد دروني اش اين است كه هر لحظه احتمال دارد آتش جنگ و درگيري در چنين جامعه اي شعله ور شود. همه هستي آن را به آتش كشد؛ چنان كه قرآن كريم مي فرمايد: « و كُنتم علي شفا حفرة من النار فانقذكم منها» (آل عمران/103) شما در اثر اختلاف بر لبه گودالي از آتش بوديد پس خدا شما را از آن نجات بخشيد. پيامد بيروني اختلاف اين است كه جامعه در اثر آن قدرتش را از دست مي دهد و در برابر ديگران ضعيف و سرخورده مي شود، «ولا تنازعوا فتفشلو و تذهب ريحكم» (انفال/46) با هم منازعه و درگيري نكنيد آن گاه سست مي شويد و قدرت تان از دست مي رود. تعبير به «تذهب ريحكم» اشاره لطيفي است به اين كه با نزاع و كشمكش هم قدرت جامعه از بين مي رود و هم حيثيت و آبرويش. محورهاي وحدت اسلامي وحدت هر جامعه و گروهي نياز به يك يا چند محور اساسي دارد تا در مدار آن، نيروهاي مختلف گرد هم آيند. قرآن كريم چند محور مهم را براي وحدت اسلامي تعيين نموده است: 1-2. خدا و پيامبر اولين نقطه مشترك بين مسلمانان، ايمان به خدا و دومين نقطه، ايمان به پيامبر اسلام(ص) است. اين دو نقطه مشترك مي توانند آن ها را از گرداب اختلاف نجات داده، به ساحل وحدت و هماهنگي برسانند. قرآن كريم فرموده است: «فان تنازعتم في شيء فردّوه الي الله و الرسول» (نساء/59) اگر در چيزي منازعه كرديد به خدا و پيامبر رجوع كنيد. مراجعه به خدا يعني مراجعه به قرآن كتاب خدا و مراجعه به پيامبر در اين زمان يعني مراجعه به سنت آن حضرت. امام صادق(ع) فرموده اند: كل شيء مردود الي الكتاب والسنة،( حر عاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعة، بيروت، داراحياء اتراث العربي، پنجم، 1403ق، ج18، ص79.) هر چيزي برگردانده شده به سوي كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) است. امت اسلامي مي توانند با مراجعه به قرآن و سنت، راه روشني را براي حلّ اختلاف در مسائل اساسي پيدا كنند و به وحدت واقعي دست يابند. البته معلوم است كه اين راه دشوار و پر پيچ و خم است. و با توجه به شرايط موجود پيمودن اين راه براي رسيدن به وحدت اسلامي ممكن نيست. در عين حال نبايد مأيوس شد. باز هم طرح وحدت اسلامي به بن بست نمي رسد. چنان كه خواهد آمد، قرآن راه ديگري هم براي اجراي اين طرح ارائه مي كند كه با حفظ موارد اختلاف هم مي توانيم متّحد شويم. 3-4. قرآن و اهل بيت(ع) مسلمانان از هر مذهب و ملّتي قرآن و اهل بيت (ع) را (با اختلاف مراتب) قبول دارند و قرآن كريم نيز دستور مي دهد كه به اين دو منبع مهم تمسك جويند «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرّقوا» (آل عمران/103) همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و پراكنده نشويد، ريسمان محكم خدا، مصاديق و نمودهاي متعددي دارد. يكي از مصاديق بارز آن قرآن كريم است. پيامبر اسلام(ص) فرموده اند: «حبل ممدود من السماء الي الارض»( طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات1415، ج2، ص365) قرآن ريسمان الهي است كه از آسمان به سوي زمين كشيده شده است. مصداق ديگر آن اهل بيت(ع) و امام علي (ع) است. روزي پيامبر اسلام (ص) با ياران خود نشسته بودند. مرد باديه نشيني وارد شد پرسيد: ريسمان الهي كيست تا به او چنگ بزنم آن حضرت دست مرد اعرابي را به شانه علي(ع) گذاشت و فرمود: اين ريسمان خداست.( قمي، شيخ عباس، سفينة البحار، قم، اسوه، دوم، 1416ق، ماده حبل، ج2، ص39) پس قرآن و اهل بيت(ع) از محورهاي مهمي است كه بايد وحدت اسلامي در مدار آن ها دور بزند، حديث ثقلين كه بين شيعه و سني در حدّ تواتر است نيز همين مطلب را ثابت مي كند. راهكارهاي وحدت اسلامي قرآن كريم براي تحقق و حفظ وحدت اسلامي، راهكارهاي زيادي ارائه مي كند كه مهم ترين آن ها عبارتند از: 1- تكيه بر عناصر مشترك ديني راه اصولي براي رسيدن يك جامعه به وحدت دروني اين است كه بر مهم ترين عناصر مشترك تكيه كنند. از نظر قرآن هيچ عنصري مهم تر از عنصر ديني نيست از اين رو اين كتاب آسماني اولين راهكار وحدت را تكيه بر عناصر مشترك ديني مي داند. اين راهكار نه تنها در سطح امت اسلامي بلكه در سطح تمام اديان آسماني كاربرد دارد: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم ألّا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئاً» (آل عمران/64) بگو اي اهل كتاب به سوي كلمه اي كه مشترك بين ما و شما است بياييد و آن اين كه جز خداي يگانه را نپرستيم و هيچ چيزي را شريك او قرار ندهيم. گرچه اين آيه در مورد اهل كتاب است اما پيام آن اختصاص به اين مورد ندارد بلكه يك طرح كلي را در تعامل با ديگران ارائه مي كند. بر اساس اين طرح مسلمانان مي توانند در حوزه هاي مختلف تشكيل وحدت بدهند. در حوزه وسيع مي توانند با تمام اديان آسماني بر طبق باور مشترك به خدا و دين الهي در مقابل ديگران متّحد شوند. در دايره محدود تر جوامع مختلف اسلامي مي توانند بر اساس مشتركات فراوان ديني يا حفظ هويت مذهبي شان گرد هم آيند. پيشگامان وحدت اسلامي نيز طبق همين طرح گام برمي داشتند. استاد شهيد مطهري(ره) در اين زمينه گفته اند: «مفهوم اتحاد اسلامي اين نيست كه مسلمانان از اصول اعتقادي يا غيري اعتقادي خود صرف نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه را بگيرند و مختصات را كنار بگذارند زيرا نه اين كار منطقي است و نه قابل عمل... ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروي از اهل بيت(ع) را داريم كوچك ترين چيزي حتي يك مستحب يا مكروه كوچكي را قابل مصالحه نمي دانيم نه توقع كسي را مي پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتّحاد اسلامي از يك اصل از اصول خود دست بردارند... آن چه به خصوص مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (ره) به آن مي انديشيد اين بود كه زمينه را براي پخش و انتشار معارف اهل بيت (ع) در ميان برادران اهل سنّت فراهم كنند و معتقد بود كه اين كار جز با ايجاد حسن تفاهم امكان پذير نيست... به هر حال طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نمي كند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود آن چه نبايد صورت بگيرد كارهايي است كه احساسات، تعصّبات و كينه هاي مخالف را برانگيزد اما بحث علمي سر و كارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات»( مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، قم، انتشارات صدرا، يازدهم، 1369ص 16-21) بحث و گفتگوي علمي در زمينه مسائل مورد اختلاف نه تنها با طرح وحدت اسلامي در تضادّ نيست بلكه نقش مهمي در موفّقيت آن دارد، زيرا اتحادي عميق و پايدار است كه توأم با معرفت و شناخت باشد نه كوركورانه و از روي احساسات. آن چه لازم به نظر مي رسد اين است كه اين گفتگوهاي علمي توأم با منطق و احترام متقابل باشد. 2- اصالت دادن به ارزش هاي اسلامي از مباحث مهمي كه درموضوع وحدت اسلامي مطرح است، مبحث خودي و غير خودي است. از منظر قرآن، تنها معيار خودي، رابطه مكتبي و ديني است نه رابطه ي ملي، زباني، نژادي و حتي نه رابطه ي پدرـ فرزندي، به هر ميزاني كه اين ارتباط معنوي مستحكم باشد به همان ميزان هم معيار خودي پر رنگ خواهد بود. قرآن كريم در سوره ي توبه فرمان مبارزه جدّي و بي امان با مشركين را صادر مي كند اما در عين حال مي فرمايد: «فان تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فاخوانكم في الدين» (توبه/11) پس اگر از كفر و شرك بازگشتند، نماز بر پا داشتند و زكات پرداختند، برادران ديني شمايند. همان دشمنان ديروز به بركت اسلام برادران امروز مي شدند. اين كتاب آسماني از زبان حضرت ابراهيم مي گويد: «فمن تَبِعني فانه منّي» (ابراهيم/36) پس هر كه مرا پيروي كند همانا از من است. طبق اين اصل كلي پيامبر اسلام (ص): ابوذر غفاري (مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، داراحياالتراث العربي، دوم، 1403 ج74،ص74) و سلمان فارسي را جزء خاندان خود دانسته است. در نقطه مقابل، خداوند فرزند نوح را بيگانه شمرده و رابطه ي پدر فرزندي آنها را ناديده گرفته است: «يا نوح انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح» (هود/46) اي نوح همانا فرزند او خاندان تو نيست، همانا او عمل غير صالح است. بنابر اين قرآن كريم، معيار خودي را فقط رابطه ي ديني مسلمانان مي داند. وحدت اسلامي هم بايد بر اساس اين معيار تشكيل شود. وقتي كه وحدت بر پايه اسلام بود. يكي از راهكارهاي مناسب آن اصالت دادن به ارزش هاي اسلامي است. جان مايه ي ارزش هاي اسلامي، تقواي الهي مي باشد: «يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر وا نثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا...» (حجرات/13) اي مردم! همانا شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را شعبه شعبه و گروه گروه قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (و در روابط اجتماعي و رعايت حقوق همديگر دچار مشكل نشويد) اين كه انسان از اين گروه باشد يا از آن گروه از اين ملت باشد يا از آن ملت نشانه ي برتري نيست. «انّ اكرمكم عندالله اتقاكم» (حجرات/13) همانا گرامي ترين شما نزد خدا با تقواترين شما است. در جريان فتح مكه، بعضي ها ، به ارزش هاي كاذب دوران جاهليت، از قبيل قوم و قبيله، زبان، ملّيت، رنگ و نژاد دامن مي زدند. سپس اين آيه كريمه نازل شد. روي همه آنها خط بطلان كشيد و تقوا را به عنوان تنها معيار برتري انسان مطرح نمود. پيامبر اسلام(ص) در سرزمين منِي در جمع زائران خانه خدا كه در مراسم حج شركت كرده بودند خطبه مهمي ايراد نمود و فرمود: «اي مردم! همانا پروردگار شما يكي و پدر شما هم يكي است آگاه باشيد كه هيچ عربي بر عجم و هيچ عجمي بر عرب، هيچ سياهي بر گندم گون و هيچ گندم گوني بر سياه برتري ندارد «جز با تقواي الهي»( قرطبي، محمد بن احمد، الجامع الاحكام القرآن، بيروت، دار احياالثرات العربي،1405ق، ج16، ص342) 3- ايجاد وحدت دروني وحدت و هماهنگي وقتي پايدار خواهد بود كه از درون سرچشمه بگيرد و همراهي فرايند همدلي باشد به ديگر سخن وحدت ظاهري و بيروني آنگاه كارساز و ماندگار است كه ناشي از وحدت باطني و دروني باشد وگرنه، اتحاد زودگذر و بي اثر خواهد بود. قرآن كريم در نكوهش چنين اتحادي مي فرمايد: «تحسبهم جميعاً و قلوبهم شتّي ذلك بانّهم قوم لا يعقلون» (حجرات/13) تو آن ها را با هم مي پنداري در حالي كه دل هاي شان پراكنده است اين به خاطر آن است كه گروه نابخردند. راه رسيدن به همدلي اين است كه دل ها از آلودگي ها پاك باشد: «و نزعنا ما في صدورهم من غلّ اخوانا» (حجر47) ما «غلّ» را از سينه هاي شان بر مي كنيم در حالي كه با هم برادرند، غِلّ از ريشه غُلّ است. غُلّ زنجيري است كه انسان را از بيرون مي بندد اما «غِلّ» زنجيري كه انسان را از درون مي بندد؛ از قبيل كينه، كدورت، حسد، خود برتربيني و ... . اگر اين زنجيرها از دست و پاي افراد و جوامع اسلامي بازگردد اخوت و برادري حاصل مي شود. همدلي و اتحاد دروني، يك ارمغان الهي است. هر گاه زمينه اش فراهم نشود، خداوند اين ارمغان را عطا مي كند: «والّف بين قلوبهم لو انفقت ما في الارض جميعاً ما الّفت بين قلوبهم...» (انفال/63) خداوند بين دل هايشان پيوند داد. اگر تو همه ي آن چه را در روي زمين است انفاق مي كردي، نمي توانستي بين دل هاي آن ها پيوند بدهي. نقش پيامبر اسلام در وحدت امت اسلام نقش پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در ايجاد وحدت امت، در سه محور قابل تحليل است: نخست راه‏بردهاى سياسى و حكومتى،سپس راه‏بردهاى فرهنگى و عقيدتى و در نهايت، راه‏بردهاى ارزشى و اجتماعى. آنچه در اين مقاله مورد بحث قرار مى‏گيرد، تنها محورهاى اول و دوم خواهد بود. الف - راه‏بردهاى سياسى و حكومتى راه‏كارهاى دعوت سياسى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جامعه اسلامى زمان خود را مى‏توان از بارزترين نقش‏هاى آن حضرت براى ايجاد وحدت امت دانست كه به معناى ايجاد تحرك و دگرگونى در جامعه آن زمان به سمت ايجاد وحدت امت (به عنوان يك آرمان مشترك) است. تمام مسائلى كه در اين بخش مورد ملاحظه قرار مى‏گيرند، به نوعى از موضع‏گيرى‏ها و كاركردهاى سياسى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با هدف پالايش و آماده‏سازى وضعيت‏ بالفعل و شرايط خاص جامعه اسلامى شمرده مى‏شوند. اين نوع تلاش‏ها شامل سياست‏هايى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بستر جامعه آن زمان (پيش يا پس از هجرت) به جهت دست‏يابى به امت واحد اتخاذ كرده‏اند; تدابيرى كه نزد قرآن مجيد در راستاى اهداف بزرگ انبيا تلقى مى‏شوند; چه اين‏كه فرمود: «كان الناس امة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين ومنذرين وانزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيمااختلفوا فيه‏» (بقره: 213) برخى از اين روش‏ها و الگوهاى سياسى عبارتند از: مبارزه و انقلاب سياسى: جلوگيرى از تشتت و پراكندگى جامعه آن روز و در مقابل، ايجاد نوعى وحدت سياسى، راهى براى تحقق «جامعه اسلامى‏» است تا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از طريق آن، امكان اعتلاى نداى «وحدت امت اسلام‏» را به دست آورد. در واقع، اين سياست‏گذارى را بايد اولين قدم در مسير تحقق امت واحد دانست. بدون پياده‏كردن الگوى امت در سطح يك جامعه مدنى خاص، نه داعيه وحدت بخش امم قابل پذيرش است، نه چنين چيزى امكان عينى و عملى مى‏يابد. وضعيت‏سياسى عربستان پيش از اسلام نشان مى‏دهد كه هيچ‏گونه حاكميت‏سياسى واحد و منسجمى بر آن حكم‏فرما نبوده و تنها قبايل متعدد با حالت ملوك الطوايفى، به صورتى مجزاى از يكديگر وجود داشته‏اند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نخستين حركت‏ها، دست‏به يك انقلاب سياسى براى مبارزه با وضعيت جامعه متفرق آن زمان و ايجاد يك وحدت سياسى زدند. مبارزه و جنبش سياسى پيامبر صلى الله عليه و آله به دليل جلوگيرى از گسستگى سياسى حاكم بر زندگى اعراب جاهلى و تلاش براى ايجاد پيوند سياسى جديد، شاهدى گويا بر راه‏كار وحدت دينى است. جامعه جاهلى به دليل فقدان هرگونه قوانين حكومتى و ضوابط سياسى، دچار آشفتگى و ويرانگرى شده و وجود آزادى‏هاى مفرط و نيز سنت‏هاى نارواى اجدادى سرآمدى براى تشديد آن بوده است. در يكى از مدارك تاريخى اين دوره، از زبان جعفربن ابى‏طالب (در برابر پادشاه حبشه)،وضعيت‏سياسى جامعه آن زمان و اهميت دعوت و مبارزه سياسى آن حضرت، به خوبى قابل فهم است: «پادشاها، ما مردمى بوديم كه در دوران جاهليت، بت‏ها را پرستش مى‏كرديم، مردار مى‏خورديم، كارهاى زشت انجام مى‏داديم، قطع رحم مى‏كرديم، با همسايگان و هم‏پيمانان خود بدرفتارى داشتيم، نيرومند ما ناتوان ما را مى‏خورد، وضع ما همين بود تا خدا پيامبرى از خودمان كه راستى، امانت و پاكدامنى او را مى‏شناسيم به سوى ما فرستاد. او ما را به سوى خدا دعوت كرد تا او را به يگانگى بشناسيم و پرستش كنيم...» تشكيل نظام حكومتى: تلاش سياسى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تنها در يك مبارزه منفى براى جلوگيرى از تفرق سياسى حاكم منحصر نمى‏گردد، بلكه تثبيت‏شرايط اجتماعى و وحدت بخشى به آن به صورت نظام‏مند و البته در چارچوب يك نظام حكومتى را نيز به دنبال دارد. پى‏ريزى يك نظام واحد سياسى مهم‏ترين عامل در ايجاد وحدت اسلامى خواهد بود. علاوه بر اين، زمينه‏اى براى تشكيل امت واحد است; زيرا بدون داشتن حكومت دينى و هدايت‏سياسى جامعه توسط رهبرى واحد، جامعه اسلامى (اصولا) وجود ندارد و بدون آن نيز، سخن از جوامع مسلمان در سرتاسر عالم و زمينه‏سازى فكرى و عينى وحدت امت اسلام بى‏معناست: «ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين‏» دوران ده‏ساله حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه يعنى مجموعه تلاش‏هاى سال‏هاى پس از هجرت را مى‏توان به عنوان شاهدى بر اين مساله عنوان كرد. تصميم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مبنى بر ايجاد يك حاكميت الهى در جامعه عربستان آن زمان از امور قطعى تاريخ اسلام شمرده مى‏شود. جداى از استدلال‏هاى كلامى و عقيدتى (در توجه به ويژگى‏هاى مكتب و جامعيت دين اسلام و مساله تامين نيازهاى فردى و اجتماعى انسان) قراين فراوان تاريخى پيش روى ما قرار دارد. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بارها و به زبان‏هاى گوناگون مى‏فرمودند: «الجماعة رحمة والفرقة عذاب‏» ، «به حكم اسلام، بايد مردم از بربريت (صحرانشينى) دست‏بردارند و به سوى اجتماع و سواد اعظم روى آورند. ديرنشينى و رهبانيت در اسلام نيست و دست‏خدا همراه با جماعت است.» از اين احاديث اهتمام رسول الله صلى الله عليه و آله به تمدن و زندگى اجتماعى مسلمانان معلوم مى‏شود. همچنين در اصول‏كافى مى‏خوانيم: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله: ثلاث لايغل عليهن قلب مسلم: اخلاص العمل لله والنصيحة لائمة المسلمين واللزوم لجماعتهم، فان دعوتهم محيطة من ورائهم، المسلمون اخوة ...» از سوى ديگر، سعى پيامبر صلى الله عليه و آله در حذف انگيزه‏هاى عشيره‏اى و قبيله‏اى امت عرب در حضور اجتماعى آنان و نيز جايگزينى علايق و تمايلات اصيل و مذهبى، راهى براى تشكيل يك نظم واحد سياسى با حاكميت قانون الهى است: «انما وليكم الله ورسوله والذين امنوا» (مائده: 55) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از آغاز مبارزه سياسى در محيط متشنج و ناهمگون مردم جاهلى، به دنبال ايجاد يك محور واحد و كوشش براى جلب انگيزه‏هاى اجتماعى مردم آن روزگار بود: «ان الحكم الا لله يقص الحق وهو خير الفاصلين‏» (انعام: 57) البته، تاكيد بر اين‏كه تنها قانون حاكم بايد از سوى خداى متعال و رسول معظم او باشد، در همين راستا قابل تفسير است: «ما كان لمؤمن ولا مؤمنة اذا قضى الله ورسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم ومن يعص الله ورسوله فقد ضل ضلالا مبينا» (احزاب: 36) از شواهد ديگر تشكيل حكومت‏سياسى، اجمالا مى‏توان به اين موارد اشاره كرد: - دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به هجرت تمامى مسلمانان از همه مناطق عربستان به مدينه، با هدف گردآورى يك تجمع واحد و تاسيس حاكميت‏سياسى بود.همچنين تاكيد قرآن و رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر اهميت هجرت در آن مقطع خاص زمانى را نبايد از نظر دور داشت: «ان الذين آمنوا وهاجروا وجاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله والذين آووا ونصروا اولئك بعضهم اولياء بعض والذين آمنوا ولم يهاجروا مالكم من ولايتهم من شى‏ء حتى يهاجروا» (انفال: 72) سپس با فاصله كوتاهى، مى‏فرمايد: «والذين آمنوا وهاجروا وجاهدوا في سبيل الله والذين آووا ونصروا اولئك هم المؤمنون حقا لهم مغفرة ورزق كريم‏» (انفال: 74) - برگزيدن نمايندگان و كارگزاران سياسى (حكومتى) در ماجراى بيعت عقبه كه در متون تاريخى از آنان به «نقيب‏» تعبير شده است. در همين زمينه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «اخرجوا الى منكم اثنى عشر نقيبا ليكونوا على قومهم بما فيهم‏» درباره پيمان عقبه، طبرى در كتاب خود، تاريخ الرسل والملوك، نكته جالبى دارد كه حكايت از نحوه برداشت مردم از حضور وحدت‏آفرين پيامبر صلى الله عليه و آله در جمع آنان مى‏كند. او مى‏گويد: «آن روز كه شش تن پيامبر صلى الله عليه و آله را در نزديكى عقبه ديدند و سخنان او را شنيدند، گفتند: اميد است‏خدا تو را وسيلتى سازد تا مردم ما را با هم آشتى دهى و متحد سازى.» - تنظيم و اجراى عهدنامه‏ها و معاهدات بين گروه‏هاى مختلف در مدينه و نيز برقرارى پيمان مؤاخاة بين مسلمانان - اجراى احكام سياسى، اجتماعى و اقتصادى مانند اخذ زكات و مصرف آن، فرمان جهاد و دفاع از سرزمين اسلامى، بيعت‏با مردم در برقرارى و تثبيت پيوند سياسى مردم با رهبرى، تنظيم صلح‏نامه‏ها و معاهدات با غير مسلمانان و نيز تقسيم وظايف و تكاليف سياسى و حكومتى بين افراد كه حاكى از برقرارى نظام ادارى و تشكيلاتى بوده است. حاكميت اسلام: گسترش و توسعه وحدت سياسى در عربستان را بايد از جمله اهداف و سياست‏گذارى‏هاى حكومتى پيامبر صلى الله عليه و آله تلقى كرد كه زمينه‏ساز وحدت اسلامى بود. قلمرو نفوذ و حاكميت دولت اسلامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از محدوده جغرافيايى مدينه فراتر رفت; نخست، محل شبه جزيره را دربر گرفت و سپس دامنه اين حركت (به خصوص در سال‏هاى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله) تا مرزهاى جغرافيايى خارج از عربستان نيز سرايت پيدا كرد: «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون‏» (انبياء: 105) و بى‏ترديد، اين حاكميت - يعنى خلافت و وراثت (امت) عهدى - از سوى خداى حاكم مقتدر است: «وهوالذي جعلكم خلائف الارض ورفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم في ما آتيكم‏» (انعام: 165) بدين ترتيب، خط مشى سياسى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نه تنها وحدت بخشى به يك جمعيت در محيط مساعد يثرب آن زمان بود، بلكه در سراسر سرزمين عربستان گسترش يافت و سپس تلاش در جهت دعوت توحيدى - سياسى ساير ملت‏ها براى الحاق به جامعه اسلامى و در نهايت، تشكيل يك امت جهانى واحد بود; زيرا «ان الدين عندالله الاسلام‏» (آل‏عمران: 19) با مرورى به دوران درخشان تاريخ اسلام، به خوبى مى‏توان رويكرد وحدت سياسى توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در ابعاد داخلى جزيرة العرب و دامنه خارجى آن ملاحظه نمود. اين هردو، از فرآيندهاى بالندگى وحدت اسلامى در فضاى يك سرزمين واحد و ديگر مناطق است. با نزديك‏شدن به سال‏هاى آخر حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سيطره رسمى و فراگير اسلام در عربستان آن زمان به اوج اقتدار و انسجام ملى خود مى‏رسيد. برخى از خط مشى‏ها و سياست‏هاى اصولى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه در طول اين ايام با انگيزه حاكميت اسلام در عربستان صورت گرفته، عبارت است از: - براندازى قدرت جمعى مشركان و دشمنان ستيزه‏جوى اسلام و مسلمانان: «لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود والذين اشركوا» (مائده: 82) - اعلان برائت از مشركان و ايجاد محدوديت‏براى آن‏ها و نيز فرمان تطهير قاطع جامعه اسلامى از شرك و بت‏پرستى: «برائة من الله ورسوله الى الذين عاهدتم من المشركين‏» (توبه: 1) و نيز فرمود: «واذان من الله ورسوله الى الناس يوم الحج الاكبر ان الله برى من المشركين ورسوله‏» (توبه:3) - دستور ويران‏سازى مسجد ضرار براى حفظ وحدت سياسى جامعه و جلوگيرى از تفرقه و تشتت‏سياسى كه در پى آن، موجوديت نيروهاى نفاق نيز دچار يك بحران اساسى و جدى شد. قرآن كريم به زيبايى تمام فرمود: «والذين اتخذوا مسجدا ضرارا وكفرا وتفريقا بين المؤمنين وارصادا لمن حارب الله ورسوله من قبل‏» (توبه: 107) چون پديد آمد كه آن مسجد نبود خانه حيلت‏بد و دام جهود پس نبى فرمود كان را بر كنيد مطرح خاشاك و خاكستر كنيد. از جمله ابعاد خارجى آن - يعنى، گسترش اسلام، رونق همبستگى سياسى، دينى و قلمرو بيرونى - مى‏توان به ارسال نامه‏هاى رسول الله صلى الله عليه و آله به ملوك و سلاطين آن زمان اشاره كرد: «قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا وبينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله‏» (آل‏عمران: 64) دعوت از رؤساى دولت‏هاى مجاور مانند پادشاه بحرين، غسان، اردن، عمان، يمن، حبشه (نجاشى)، مقوقس در اسكندريه (مصر)، روم (قيصر)، ايران (خسروپرويز) و ديگران كه از اواخر سال ششم هجرى به صورت يك دعوت عمومى و جهانى آغاز گرديد، در راستاى تثبيت وحدت جهان اسلام بود. اين رسالت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و دين حق او بود: «هوالذي ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولوكره المشركون‏» (توبه: 33) در بين اين نامه‏ها، مكتوبى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به مقوقس، حاكم مسيحى مصر (اسكندريه) و نيز نامه‏اى كه به قيصر، پادشاه روم، فرستاد قابل توجه است; زيرا در آن‏ها به وحدت مسيحيان با مسلمانان (در امر توحيد) اشاره شده بود. - انگيزه پيامبر صلى الله عليه و آله در برپايى جنگ موته و جنگ تبوك را نيز مى‏توان در همين راستا بيان نمود. تدابير دفاعى و جهادى: سياست‏هاى دفاعى و جهادى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى حفظ و دفاع از وحدت سياسى حاكم بر جامعه اسلامى و همچنين تحكيم پايه‏هاى آن، از جمله امورى است كه راه را براى تحقق زمينه‏هاى وحدت امت اسلامى در بستر درونى عربستان و نيز مسلمانان مناطق دوردست فراهم مى‏كرد: «واعدوا لهم ماستطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدوالله وعدوكم وآخرين من دونهم لاتعلمونهم الله يعلمهم‏» (انفال: 60) موضع‏گيرى‏هاى تهاجمى پيامبر صلى الله عليه و آله در درگيرى با كاروان‏هاى اقتصادى كفار قريش، كه يكى از آن‏ها منتهى به جنگ بدر گرديد، علاوه بر اين‏كه با هدف ضربه اقتصادى به مشركان و بازپس‏گيرى اموال مهاجران پى‏ريزى مى‏شد، در نوع خود، حركتى سياسى براى نگه‏دارى، تداوم و توسعه وحدت سياسى جامعه اسلامى نيز بود: «يا ايها النبى حرض المؤمنين على القتال‏» (انفال: 65). البته هدف نهايى از قتال (جهاد) را نيز جهانى شدن دين‏خدايى برمى‏شمرد: «وقاتلوهم حتى لاتكون فتنة ويكون الدين‏كله‏لله‏» (انفال: 39) نزاع لفظى مسلمانان در تقسيم غنايم جنگ بدر و عكس‏العمل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با الهام از دستور قرآن كريم مبنى بر اصلاح ذات البين نيز واقعه‏اى مهم و شاهدى بر حساسيت پيامبر صلى الله عليه و آله در حفظ هم‏دلى در صفوف جنگى است. همچنين از جمله سياست‏هاى تهاجمى - دفاعى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏توان به حركت نظامى براى مقابله با قبايل شورشى اطراف مركز حكومت اسلامى و نيز در برابر بعضى از طوايف يهوديان مانند يهود بنى‏قريظه، ماجراى بنى قينقاع و يهوديان قلعه‏هاى خيبر، نيز سياست‏هاى مشخصا دفاعى، شبيه آنچه در جنگ احد براى مقابله با حملات مشركان و يا در غزوه خندق (احزاب) در برابر عده‏اى از يهوديان بنى‏نضير و يا حتى پس از فتح مكه در جريان حادثه حنين اتخاذ نمود اشاره كرد. دستور ويژه قرآن پس از واقعه احد مبنى بر عدم توبيخ برخى از مسلمانان براى ايجاد زمينه تحكيم و پيوند قلوب و پايه‏هاى اعتقادى و دينى، شاهد ديگرى بر اين مدعا است. ب - راه‏بردهاى فرهنگى و عقيدتى: راهبردهاى فرهنگى و عقيدتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شامل همه تلاش‏هاى آن حضرت در ترسيم دورنماى مطلوب امت واحد اسلامى مى‏شود. اين‏ها موضع‏گيرها و تصميماتى است كه در ساختار فرهنگى جامعه واقع شده و محتواى دعوت فكرى رسول خدا صلى الله عليه و آله را دربر مى‏گيرد; مجموعه رهنمودهايى كه افكار جامعه (اسلامى) را به سوى ترسيم يك امت واحد سوق داده و الگوى وحدت امت را در شكل مطلوب دينى خود براى آنها نمايان مى‏كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مسير تحقق امت جهانى اسلام نه تنها بايد علايق سياسى آحاد افراد را به يك تجمع و مركز اقتدار هدايت كند، بلكه آن مقصد نهايى بدون آگاهى افكار، بصيرت عقلانى و جاى‏گزينى يك آرمان سنجيده عقيدتى با سياق جهانى و فراملى، هرگز عملى نبود و اين فرمان خداى عزيز حكيم بود كه: «رسلا مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل وكان الله عزيزا حكيما». در اين‏جا، اجمالا به برخى از اين موارد اشاره مى‏گردد: نهضت فرهنگى اسلام: مبارزه فرهنگى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر جامعه جاهلى آن زمان از دوران حضور ده ساله در مكه مكرمه آغاز مى‏شود. اين انقلاب فرهنگى كه به منظور مبارزه با انديشه‏هاى شرك‏آلود و غير توحيدى صورت مى‏پذيرفت، زمينه‏ساز به وجودآمدن نوعى وحدت فرهنگى در محيط آن زمان شد و تشتت و تخالف اعتقادى جاى خود را به پيدايش هويت واحد فكرى داد. قطعا ظهور چنين پيكره مشتركى به ترسيم درست امت واحد از جامعه اسلامى كمك مؤثرى خواهد كرد و از همين زاويه، تدابير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ايجاد وحدت فرهنگى امت اسلام نيز روشن مى‏شود. مبارزه فرهنگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در اين دوران، شامل برخورد فكرى با عقايد مشركان در محدوده مباحث جهان‏بينى و رويارويى و ضديت‏با مظاهر شرك و بت‏پرستى و طرح عدم انتفاع و بى‏بهره‏مندى انسان از آن‏ها بوده است: «واتخذوا من دونه آلهة لايخلقون شيئا وهم يخلقون ولا يملكون لانفسهم ضرا ولا نفعا ولا يملكون موتا ولا حيوة ولا نشورا» (فرقان: 3) فضاى اعتقادى جامعه جاهلى آن زمان، حاكى از نوعى خلا فكرى و فقدان تفكرهاى منطقى و استدلالى حتى در نازل‏ترين سطح خود مى‏باشد و نهضت فرهنگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى شكستن همين معتقدات ناهمگون و شرك‏آلود و البته زمينه‏ساز تفكر توحيدى بوده است. اين بينش‏هاى نارواى جاهلى بعدها نيز از ناحيه دين مكررا مورد مذمت قرار مى‏گرفت و اصولا پندارهاى غلط جاهلى درباره خداوند، تمثيلى براى انديشه‏هاى غير حق است: «يظنون بالله غير الحق ظن الجاهلية‏» (آل‏عمران: 154) نكته قابل توجه اين‏كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با طرح گفتگوهاى اعتقادى، برهان توحيدى خود را در افكار مردمان پرورانده و زمينه‏هاى درونى و فطرى تفكر سالم انسان‏ها را بيدار و آن‏ها را به تحرك عقلانى بهينه وا مى‏داشت. در اين تعامل و برخورد فكرى، در واقع، اقامه برهان و دليل نيز نوعى دعوت به وحدت‏گرايى بود كه از حوزه انديشه و تفكر آغاز مى‏شد; زيرا برهان حق همواره رو به سوى وحدت و الفت دارد، نه تشتت و تخالف: «يا ايها الناس قد جائكم برهان من ربكم وانزلنا اليكم نورا مبينا» (نساء: 174) آرمان توحيدگرايى و يكتاپرستى: در همين راستا، طرح توحيد و وحدانيت الهى موضوعيت مى‏يابد. تكيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر توحيد و به ويژه اتصال رسالت اعتقادى خود با پايه‏هاى دين ابراهيمى، بهترين استفاده از ظرفيت اجتماعى آن زمان در ايجاد وحدت فكرى و توجه‏دادن به دورنماى اعتقادى امت واحد است. قرآن فرمود: «قل انني هداني ربي الى صراط مستقيم دينا قيما ملة ابراهيم وما كان من المشركين‏» (انعام: 161). در جامعه جاهلى آن زمان، هنوز گروهى از اعراب معتقد به دين ابراهيم عليه السلام بودند و هنر استفاده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از واژه و مفهوم «حنيف‏» كارآمدترين راه براى ايجاد چنين پيوندى بود. آن حضرت اعلام مى‏داشت: «جئت‏بالحنيفية دين ابراهيم.» پيامبر صلى الله عليه و آله با اين سياست فرهنگى، نه تنها محتواى دعوت خود را تا گستره يك پيشينه تاريخى و عقيدتى محكم و ماندگار نزد اعراب امتداد مى‏بخشيد، بلكه از آن امكان بالقوه، در مسير تحقق و پويايى آرمان فكرى مشترك نيز استفاده مى‏كرد و با اين همه، القاى يك تصوير معقول و ممكن جلوه‏دادن ايجاد امت واحد نيز ره‏آورد ديگر سياست وى بود. به وجودآوردن شرايط تسهيل براى يك جامعه، كه در امكان عقلى و امكان عملى،رسيدن به آرمان‏هاى مطلوب خود دچار دغدغه و تشويش خاطر نشود، يكى از وظايف مهم رهبران دورانديش است و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با اقتدار تمام و انتخاب نيكوترين زمينه‏هاى هم‏گرايى - يعنى، دين حنيف ابراهيمى - اين رسالت الهى را دنبال مى‏كند: «ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا وما كان من المشركين‏» (نحل: 123). اين كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و تكيه بر دين حنيف سهل و ساده نيز مى‏تواند گوياى همين بر نهاد باشد كه فرمود: «بعثت ‏بالحنيفية السهلة السمحة‏» عظمت تلاش و سياست‏هاى رسول الله صلى الله عليه و آله وقتى بيش‏تر آشكار مى‏گردد كه دريابيم همه اين مسائل در محيطى دنبال شده كه تقريبا لايه‏هاى اعتقادى جامعه از يكديگر گسسته و هرگونه دورى از آداب و رسوم پيشينيان نوعى انحطاط، شكست فكرى و نفى ارزش‏هاى گذشته قلمداد مى‏شده است. قرآن كريم از اين پاى‏بندى نابجا به پندارهاى پدران و اجداد، در برابر دعوت توحيدگرايى رسولان چنين ياد مى‏كند: «قالت رسلهم افى الله شك فاطر السموات والارض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم الى اجل مسمى قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فاتونا بسلطان مبين‏» (ابراهيم: 10). «وحدت همان چيزى است كه در قرآن درباره آن سفارش شده است و ائمه، مسلمين را به اين مساله دعوت كرده‏اند و اصلا دعوت به اسلام، دعوت وحدت است. هويت واحد فرهنگى: يكى از ارزشمندترين راه‏بردهاى انتخابى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مسير تحقق وحدت امت و ترسيم دورنماى امت واحد، تلاش براى ايجاد هويت واحد فرهنگى با مرزبندى اعتقادى است. مبارزه فكرى با شرك و بت‏پرستى و تكيه بر توحيد و وحدانيت‏بايد با يك حركت كارآمد ديگرى به مرحله فرآهم‏آورى يك اجتماع فرهنگى - دينى برسد كه نقطه آغازين آن، پيدايش هويت واحد فكرى و اعتقادى است; آن‏گونه كه افراد را در يك نظام فكرى، به يكديگر پيوند زند: «واعتصموا بالله هو موليكم فنعم المولى ونعم النصير». اين امر نيز با دعوت علنى رسول اكرم صلى الله عليه و آله در همان دوران ده ساله مكه شروع مى‏شود. اولين مخاطبان آن حضرت، اقارب و عشيره نزديك ايشان بودند: «وانذر عشيرتك الاقربين.» (شعراء: 214).اين دعوت به انگيزه ايجاد يك حلقه عقيدتى مشترك با صبغه توحيدى (بر اساس دعوت اسلام) انجام پذيرفت كه همراهى با قرابت عشيره‏اى آن مى‏توانست زيربناى نخستين هسته مركزى هويت واحد فرهنگى را تداعى‏گر باشد و دقيقا از همين‏رو، پيامبر صلى الله عليه و آله مامور به گشايش بال‏هاى رحمت الهى بر مؤمنان است; زيرا پس از آيه كريمه پيش (آيه انذار) بلافاصله، مى‏فرمايد: «واخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين‏» (شعراء: 215). اگرچه خاندان قريش استقبال چشمگيرى از اين هدايت و دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله نكردند، ولى بايد در نظر داشت كه: اولا، سياست ويژه پيامبر صلى الله عليه و آله به بهترين صورت، داراى چنين توان و امكانى بود. ثانيا، با صبر و پى‏گيرى و تداوم حركت از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين هسته‏اى فرهنگى در درون جامعه جاهلى (در طول زمان) تشكيل شد و پيكره اجتماع را با نوعى مرزبندى اعتقادى و ارزشى روبه‏رو كرد. و البته هدف از فرآيند هويت واحد فرهنگى در مراحل تولد و بلوغ خود، چيزى جز اين نيست. بخشى از دستاوردهاى اين هويت مشترك، ترسيم آرمان‏هاى نهايى امت واحد بوده است. به نقل برخى از مورخان، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در انذار عشيره، به ايجاد نوعى مرزبندى در درون خاندان (نسبت‏به رسالت عام خود) اشاره داشتند; آنجا كه فرمودند: «...والله الذى لا اله الا هو اني رسول الله اليكم خاصة والى الناس عامة‏»پس از اين، مرحله ديگرى از دعوت آشكار را شاهد هستيم كه يكى از اهداف آن در همين راستا قابل تحليل است; يعنى، «فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشركين انا كفيناك المستهزئين.» تلاش در ايجاد چنين نهاد و هويت واحدى را (در اين مقطع دعوت)، كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به خوبى آشكار مى‏كند كه فرمود: «يا معشر قريش ويا معشر العرب، ادعوكم الى عبادة الله (وحده) وخلع الانداد والاصنام وادعوكم الى شهادة ان لااله الا الله واني رسول الله‏» با نظرى به دهه تاريخ‏ساز حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مكه، شواهد ديگرى نيز دست‏يافتنى است: نخست آن‏كه كوشش براى ظهور چنين هويت مشترك فكرى در مكه، زمينه‏ساز تشكيل حكومت در مدينه مى‏گردد; چرا كه بيش‏ترين هدف پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه، نيروسازى و تربيت اعتقادى افراد براى به وجودآوردن يك تجمع سياسى و واگذارى مسؤوليت‏هاى بعدى بود. بنابراين، بعضى از تاريخ‏نويسان از اين دوران، به دوره «فردسازى‏» تعبير كرده‏اند. نكته ديگر آن‏كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين دوره، مجاز به بهره‏برى از هرگونه اهرم نظامى و رزمى نبودند. سياست پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مرحله، به صورت مطلق، عدم استفاده از قدرت و ساز و كار نظامى در برابر مشركان و بت‏پرستان بود و به اين ترتيب، اصحاب و ياران آن حضرت حتى حق دفاع در برابر آزار و شكنجه‏ها را نيز نداشتند: «فاصبر ان وعدالله حق ولا يستخفنك الذين لايوقنون‏» (روم: 60) انتخاب چنين شيوه‏اى، امكان ايجاد نوعى وفاق فكرى و فرهنگى و نياز به هويت مشترك اعتقادى را فراهم كرد كه قطعا با برخوردهاى عملى و صورى مستقيم بين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مشركان، محيط و شرايط را براى جنگ و درگيرى آماده مى‏ساخت و در نتيجه، چنين فضايى، نمى‏توانست جوابگوى آن هدف باشد. اين‏گونه درگيرى‏ها نه فقط نيروهاى تازه مسلمان را از حيث كمى نابود مى‏ساخت، بلكه با به‏هم زدن ثبات نسبى موجود، محيط قضاوت اجتماعى را نيز دستخوش شك و ترديد مى‏كرد و امكان پيوستن افراد جديد به هسته اوليه را كاهش مى‏داد. برخى متفكران از مساله عدم برخورد مسلحانه در دوره مكه، به عنوان ملاحظه شرايط خاص سياسى توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ياد كرده و آن را در رديف عوامل موفقيت و پيشرفت‏سريع نهضت اسلام، پس از ايمان قاطع، لياقت و كاردانى پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر مى‏كنند: «در طول سيزده سال كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در مكه بود - جز در يكى دو نوبت كه آن هم يك دعوا و كتك‏كارى بيش نبوده است - هرگز برخورد مسلحانه‏اى ميان مسلمان‏ها و غير مسلمان‏ها رخ نداد ... پيغمبر صلى الله عليه و آله در تمام مدت آن سيزده‏سال كه در مكه زندگى و دعوت به اسلام مى‏كرد، شرايط سياسى آن سيزده‏سال را كاملا رعايت كرد.» مواظبت و درايت پيامبر اكرم صلى الله علي و آله در اين مساله تا بدانجا پيش رفت كه حتى در سال سيزده بعثت، هنگامى كه عده‏اى از مردم مدينه به بيعت‏با پيامبر صلى الله عليه و آله (در مكه) مبادرت ورزيدند و در فرداى آن روز (در منى) اجازه آماده‏سازى و تجهيز نيرو، سلاح و شمشيرهاى خود را از پيامبر صلى الله عليه و آله خواستند، آن حضرت در جواب فرمود: «من هنوز به اين كار امر نشده‏ام!» نقش وحيانى پيامبر صلى الله عليه و آله: تاثير غير بشرى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با استفاده از وحى الهى نيز در بررسى راهبردهاى فرهنگى نكته‏اى قابل توجه است. به عبارت ديگر، نقش قرآن مجيد و نحوه به كارگيرى آن توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در ترسيم دورنماى مطلوب امت واحد كارآيى بسزايى داشته است و پيامبران: موظف به به كارگيرى آيات الهى‏اند: «يا بني آدم اما ياتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي فمن اتقى واصلح فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون‏» (اعراف: 35). تكيه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر قرآن و بهره‏گيرى به جا و به موقع از آن به عنوان يكى از تدابير سياسى مخصوص آن حضرت براى ترسيم دورنماى مطلوب بوده است. تاكيداتى كه قرآن در موضوع وحدت و به خصوص، اعتلاى كلمه حق و ديانت اسلام دارد، بهترين درون مايه‏ها را در اختيار مى‏گذارد كه فرمود: «كان الناس امة واحدة‏» (بقره: 213) آنچه سياست‏هاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در اين مورد سرعت و شدت بيش‏ترى مى‏بخشيد، تاثير جنبه اعجاز قرآن مجيد بود. پيامبر صلى الله عليه و آله جز به وحى قرآنى سخن نمى‏گويد و محتواى نطق او نيز بايد با مهر وحى الاهى تاييد گردد تا از هرگونه آميزه ديگرى، پاك و پيراسته بماند: «ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى علمه شديد القوى‏» (نجم: 3 - 5) بدين ترتيب، اعجاز قرآن به عنوان محتواى اصيل دعوت فرهنگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تاثير حركت آن حضرت را دوچندان مى‏كند و در تحليل تاثير وحيانى پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت‏به تبيين الگوى امت واحد، توجه به ابعاد فوق طبيعى و خارق‏العاده حقيقت قرآن ضرورى مى‏نمايد; حقيقتى كه قرآن نيز خود بدان اشاره دارد: «والذي اوحينا اليك من الكتاب هو الحق‏» (فاطر: 31) و هشداردهى به تمام مردم را به وسيله آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏طلبد: «وكذلك اوحينا اليك قرآنا عربيا لتنذر ام القرى ومن حولها» (شورى: 7). در اين‏باره، مواردى چند در تاريخ اسلام به چشم مى‏خورد كه اگرچه به صورت استقلالى نمى‏توان آن‏ها را جزو سياست‏هاى فرهنگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در تحقق وحدت به حساب آورد، ولى يادآورى اجمالى آن‏ها نيز خالى از لطف نيست. تاثير اعجازگونه قرآن بر مردم يثرب يكى از آن‏هاست. در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و پس از پيمان عقبه اولى، با تلاوت قرآن (براى مردم) توسط افرادى مانند مصعب‏بن عمير، تغيير و تحول محيط اجتماعى آن زمان به سمت ايجاد يك وحدت سياسى به پيش مى‏رفت; آن‏گونه كه مورخان و سيره‏نويسان نوشته‏اند: «فتحت المدينة بالقرآن‏» نسبت‏هاى نارواى سحر و ساحرى كه مشركان و مخالفان در برابر تاثير چشمگير قرآن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏دادند و نيز عناد و لجاجت آن‏ها در اين مورد، خود حاكى از ميزان نفوذ و جلب قلوب و آراء مردم توسط محتواى قرآن و نيز ايجاد نوعى وحدت اعتقادى و سياسى بر محور كلام الهى بود. چنين نسبت‏هاى نادرستى و شدت ترس و وحشت مشركان، بهترين شاهد بر نقش اعجازآميز قرآن در تجمع افكار و عقايد و وحدت‏بخشى آن‏ها بوده است; زيرا اين كتاب از خداى عزيز حكيم سرچشمه مى‏گيرد: «حم، تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم‏» (جاثيه: 1 - 2). روش نشر دين: كيفيت ترويج دين و سياست نشر و تبليغ آن توسط پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز در جهت ايجاد امت واحده و همسو با آن بوده است: «قل هذه سبيلي ادعو الى الله على بصيرة انا ومن اتبعني‏» (يوسف: 108) از روش دعوت فكرى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين برمى‏آيد كه آن حضرت، ظرفيت‏هاى روحى و ذهنى مردم را كاملا مورد نظر داشته و محتواى دعوت خود را متناسب با همان بستر اجتماعى خاص قرار مى‏داده است تا به اين ترتيب، زمينه فراگيرى پيام خود را به آحاد مردم فراهم كند و علاوه بر اين، پايه‏گذار وحدت فرهنگى و سياسى باشد. بدين‏سان، شكى نيست كه رعايت‏سير تدريجى (در امر هدايت و رسالت) را بايد در همين راستا تحليل كرد. پاى‏بندى به اصل «تدريج‏»، جامعه را دچار شقاق زودهنگام و تشتت درونى نمى‏سازد و وحدت نسبى پيشين را تا حدى حفظ خواهد كرد. بنابراين، راهى است تا بتوان شرايط به وجودآمدن وحدت فرهنگى و سياسى مطلوب را فراهم كرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با به كارگيرى چنين سياست فرهنگى، نه تنها به تدريج، دورنماى امت اسلامى آرمانى خود را تبيين مى‏نمود، بلكه طريقى براى ايجاد وحدت دينى در جامعه اعراب آن زمان نيز به حساب مى‏آمد. سياست تدريج در زمينه تبيين اعتقادات و نيز احكام و فروع دينى رعايت مى‏شد به گونه‏اى كه در دوران ده ساله مكه، اصول كلى جهان‏بينى مانند توحيد، نبوت و معاد و سپس در مدينه، آيات احكام نازل گرديد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «وقرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ونزلناه تنزيلا» (اسراء: 106). رعايت مبناى تدريج نه فقط در القا و انتقال محتواى دعوت، بلكه شامل روش‏ها و كيفيت دعوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز مى‏شد. اين مساله ما را به نكته ديگرى درباره مشى سياسى پيامبر صلى الله عليه و آله در نحوه اعلان رسالت الهى خود نيز رهنمون مى‏سازد كه به دليل تناسب با بحث تدريج، در اين قسمت ذكر گرديده است: مرحله اول، دعوت سرى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه قريب سه سال به طول انجاميد. مرحله دوم، شامل دعوت عشيره و خاندان نزديك بود. مرحله سوم، دعوت عمومى و همگانى از اعراب مكه تا سايران را در بر مى‏گيرد. مرحله چهارم، دعوت نهايى جامعه بشريت‏با ارسال نامه به سران كشورهاى غير عرب است. با نگاهى گذرا، ولى تحليلى، درمى‏يابيم كه اين‏گونه دعوت، نشان از نوعى مشى سياسى ويژه در ايجاد توسعه وحدت سياسى و فرهنگى دارد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين طريق، اولا، آمادگى فكرى هدايت‏شده‏اى را در افرادى كه دعوت او را پذيرا شدند، ايجاد كرد. ثانيا، مركزيت‏سياسى‏واحدى را پايه نهاد كه در مواقع ضرورى به حمايت ازآن حضرت درجهت تحقق آرمان‏هاى الهى‏اش بپردازد (به خصوص كه پيوند نسبى با قريش نيز اقتضاى اين موضوع را داشت). در مرحله اول، با پذيرش و تولى افرادى معدود، نوعى وحدت در تعلقات و تمايلات نفسانى و نيز بينش و نگرش‏هاى مشترك به وجود آورد. سپس اين وحدت آغازين در چارچوب نظام قبيله‏اى مستحكم شد و شاكله مركزيت اوليه وحدت سياسى و فرهنگى پى‏ريزى شد، پس از آن، هدف اصلى، عموميت‏دادن و تسرى شعاع پوششى اين هسته مركزى در سطح جامعه‏اى بزرگ‏تر بود و در نهايت، جهانى‏نمودن سيطره چنين وحدت سياسى و فرهنگى. بنابراين، بايد گفت هدف نهايى تدابير حكيمانه و الهى پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله، ايجاد وحدت سياسى، فرهنگى و سپس، تشكيل حكومت اسلامى و به دنبال آن، ايجاد حكومت جهانى اسلام بوده است. ( منبع: وحدت اسلامى و پيامبر اكرم (ص) راهكارهاى سياسى - فرهنگى،سيدحسين حسينى ، فصلنامه معرفت شماره 33) وحدت از منظر علما و انديشمندان مسلمان : . اتحاد و انسجام از ديدگاه امام خميني (قدس سره ): يكي از محورهاي اساسي تشكيل دهنده استراتژي امام وحدت و انسجام است ، كه در ابعاد مختلف كاربرد دارد ، در حوزه كانون هاي تبليغي و فرهنگي حضرت امام خميني(ره) با تأكيد بر استفاده از روش ها و نهادهاي فرامدرن براي بيان و تبليغ باورهاي اسلامي از ميان همه شيوه هاي سنتي در عرصه باورسازي و توليد انديشه تريبون هايي را برمي گزينند كه علاوه بر داشتن حوزه تأثير فراگير و عميق از سويي كم هزينه نيز مي باشند اما آنچه كه در اين انتخاب مهم بوده. اين نهادهاي ديني و مذهبي در ذات خود بيانگر و نماد انسجام اسلامي است يعني در عين كاركرد محتوايي در ظاهر نيز تبليغ كننده همبستگي و اتحاد مي باشد. مانند آيين هاي نمازجمعه و جماعات و در سطح بين المللي مناسك حج، ايشان پيرامون برجستگي كانون هاي مذكور در زمينه ترسيم انسجام اسلامي و تبليغ باورهاي ديني مي فرمايد:«اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آن استفاده ديني بشود، عواطف برادري و همكاري افراد تقويت شود، رشد فكري بيشتري پيدا كنند، براي مشكلات سياسي و اجتماعي خود راه حل هايي بيابند و به دنبال آن به جهاد و كوشش دسته جمعي بپردازند.»( ولايت فقيه ، امام خميني ، ص 181 -180) حضرت امام(ره) در ادامه مي گويند: «اگر هر روز جمعه مجتمع مي شدند و مشكلات عمومي مسلمانان را به ياد مي آوردند و رفع مي كردند و يا تصميم به رفع آن مي گرفتند كار به اينجا نمي كشيد. امروز بايد با جديت اين اجتماعات را ترتيب دهيم و از آن براي تبليغات و تعليمات استفاده كنيم به اين ترتيب نهضت اعتقادي و سياسي اسلام وسعت پيدا مي كند و اوج مي گيرد.»(همان.) حضرت امام(ره) با تاكيد بر بهره گيري از اجتماعات موصوف در واقع بر كاركرد دوگانه آنها اصرار دارد: 1) كاركرد آموزشي در زمينه باورسازي، تعميق و تعليم بينش فكري و فرهنگي 2) نقش اساسي در اجتماع سازي و تمركز اراده و نيروي انساني امت اسلامي براي رسيدن به انسجام و همبستگي ملي جنبش سياسي و عملي براي انسجام اسلامي استراتژي و طراحي حضرت امام خميني(ره) براي رسيدن به انسجام اسلامي متشكل از دو لايه است: لايه اول: همان كاركرد فرهنگي و فكري است كه در بخش نخست مقاله به آن پرداخته شد و دومين عنصر، جنبش سياسي و عملي است. يقينا دست يابي به انسجام اسلامي بدون وجود يك قاعده سياسي و شكل گيري زيرساخت هاي نظام سياسي سرزميني يا فرااقليمي امكان پذير نيست و امكان عينيت يافتن را ندارد. نقش دولت ها و حكومت ها در راهبرد انسجام و اتحاد حضرت امام(ره) اولين رسالت را در اين زمينه متوجه دولت ها مي سازد و بدون در نظر گرفتن مرزهاي جغرافيايي خواهان حركت دولت ها به سوي منافع و رويكرد واحد براي ارزيابي هويت ملي و ديني و قطع ريشه هاي وابستگي، واگرايي و استعمار مي شود. ايشان مي گويند: «ما حرفمان اين است كه دولت ها بيايند قبل از اينكه خود ملت ها قيام بكنند، خود دولت ها بيايند خاضع بشوند، با هم دوست بشوند، با هم يك جلسه اي درست كنند، همه رئيس جمهورها بنشينند، پيش هم و حل كنند مسائل شان را هر كس سر جاي خودش باشد، لكن در مصالح كلي اسلامي، در آن چيزي كه همه هجوم آورده اند به اسلام در او با هم اجتماع كنند، جلوشان را بگيرند و آسان هم هست.»( صحيفه نور، ج 18 ص 195) در اين راستا حضرت امام(ره) حتي از برخي رفتارهاي نابخردانه، غيراسلامي و نيز وابستگي بعضي حكومت هاي كشورهاي اسلامي چشم پوشي مي كند و خطاب به همه سران اسلامي ميفرمايد: «ما ميل داريم كه با همه كشورهاي اسلامي برادر باشيم، همه ي حكومتها در عين حال كه اعوجاج دارند برگردند، و با ما دست اخوت بدهند، ما صلاح همه را مي خواهيم.»(صحيفه امام ، ج18 ، ص 59) نقش ملتها و اراده آنان در راهبرد انسجام اسلامي حضرت امام خميني(ره) وقتي سران دولت هاي اسلامي را در اتخاذ استراتژي وحدت طلبانه و ديپلماسي انسجام ناكارآمد و نااهل يافتند شيوه دعوت به انسجام را به روند «حركت از پايين به بالا» تغيير دادند و اين بار ملت ها را مورد خطاب خويش قرار مي دهند و ميفرمايند: «ملتها خودشان بايد در فكر اسلام باشند، مايوسيم ما از سران اكثر قريب به اتفاق مسلمين، لكن ملت ها خودشان بايد به فكر باشند و ازآن ها مايوس نيستيم.»(همان ، ج14، ص138) ( جهت آشنايي بيشتر با ساير ابعاد اين موضوع ر.ك : راهبرد اتحاد ملي و انسجام اسلامي با نگاهي به ديدگاه هاي امام خميني(ره) ، نعيم حميدي ، هفته نامه پرتو سخن ، 14/6/1386- و همچنين ر.ك: انديشه هاي فقهي _ سياسي امام خميني(ره)، كاظم قاضي زاده، مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، 1377، ص 446 . ) 2 – شهيد مطهري : يكي از موضوعات مورد اهتمام علامه شهيد آيت الله مرتضي مطهري موضوع وحدت اسلامي بود كه براي آشنايي با اين موضوع مقاله اي در همين زمينه به نقل از پايگاه اطلاع رساني آن شهيد بزرگوار ذكر مي شود : بدون شك وحدت اسلامي آرزوي همه مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامي است و در اين راه تلاش ها كرده اند. آنچه در اين موضوع مهم است آن است كه اولاً مقصود از اتحاد اسلامي روشن باشد و هر كس مقصود خاصي نزد خود نداشته باشد، و ثانياً راه رسيدن به اتحاد اسلامي ارائه شود. روشن است كه اكثر مشكلات جهان اسلام ناشي از تشتت و تفرقي است كه ميان ملل مسلمان وجود دارد و البته نقش استعمار خصوصاً استعمار پير انگليس را نبايد در پيدايش اين تفرقه ناديده گرفت، گرچه بي كفايتي و قدرت طلبي حكام كشورهاي اسلامي در طول قرون اخير را عامل دوم اين تفرقه بايد به شمار آورد، و سوء تدبير برخي علماي اهل سنت و تشيع را عامل سوم. باري، براي رفع اين تفرقه و ايجاد اتحاد بايد اقدام كرد، چنانكه بزرگان دنياي اسلام از جهان تسنن و جهان تشيع، مانند علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت، آيت الله بروجردي و امام خميني (ره) اقدامات اساسي و مؤثر انجام داده اند و ما بايد اين بنا را بر پايه هايي كه آنها بنيان نهاده اند بسازيم تا جهان اسلام عظمت و اقتدار از دست رفته خود را باز يابد. نگاهي به آثار استاد مطهري نشان مي دهد كه اين موضوع از موضوعات مورد توجه آن مصلح متفكر بوده است و نظرات مؤثري خصوصاً در اينكه مقصود از وحدت اسلامي چيست، ابراز داشته اند، و شايد نيمي از راه به همين وسيله يعني روشن شدن مفهوم «وحدت اسلامي» پيموده شود. اينك نگاهي داريم به آراء استاد در اين موضوع. در مقاله «الغدير و وحدت اسلامي» به قلم ايشان كه در يادنامه علامه اميني به چاپ رسيده است مي خوانيم: « مصلحان و دانشمندان روشنفكر اسلامي عصر ما، اتحاد و همبستگي ملل و فرق اسلامي را، خصوصاً در اوضاع و احوال كنوني كه دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پي توسعه خلافات كهن و اختراع خلافات نوين است، از ضروري ترين نيازهاي اسلامي مي دانند. اساساً چنانكه مي دانيم وحدت اسلامي و اخوت اسلامي، سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن مي باشد. مقصود از وحدت اسلامي چيست؟ آيا مقصود اين است : از ميان مذاهب اسلامي يكي انتخاب شود و ساير مذاهب كنار گذاشته شود؟ يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود، و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود، و مذهب جديدي بدين نحو اختراع شود كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينكه وحدت اسلامي، به هيچ وجه ربطي به وحدت مذاهب ندارد، و مقصود از اتحاد مسلمين، اتحاد پيروان مذاهب مختلف، در عين اختلافات مذهبي، در برابر بيگانگان است؟ مخالفين اتحاد مسلمين، براي اينكه از وحدت اسلامي، مفهومي غير منطقي و غير عملي بسازند، آن را به نام وحدت مذهبي توجيه مي كنند تا در قدم اول، با شكست مواجه گردد. بديهي است كه منظور علماي روشنفكر اسلامي از وحدت اسلامي، حصر مذاهب به يك مذهب، و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها كه نه معقول و منطقي است و نه مطلوب و عملي، نيست. منظور اين دانشمندان، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان . اين دانشمندان مي گويند مسلمين مايه وفاقهاي بسياري دارند كه مي تواند مبناي يك اتحاد محكم گردد. مسلمين همه خداي يگانه را مي پرستند و همه به نبوت رسول اكرم ايمان و اذعان دارند. كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است. با هم و مانند هم حج مي كنند و مانند هم نماز مي خوانند و مانند هم روزه مي گيرند و مانند هم تشكيل خانواده مي دهند و داد و ستد مي نمايند و كودكان خود را تربيت مي كنند و اموات خود را دفن مي نمايند و جز در اموري جزئي، در اين كارها با هم تفاوتي ندارند. مسلمين همه از يك نوع جهان بيني برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند و در يك تمدن عظيم و باشكوه و سابقه دار شركت دارند. وحدت در جهان بيني، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقدات مذهبي، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعي خوب، مي تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتي عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهاي عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند، خصوصاً اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است. مسلمانان به نص صريح قرآن برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصي آنها را به يكديگر مربوط مي كند. با اين وضع چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته استفاده نكنند؟ از نظر اين گروه از علماي اسلامي، هيچ ضرورتي ايجاب نمي كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي، صلح و مصالحه و گذشتي در مورد اصول يا فروع مذهبي خود بنمايند. همچنانكه ايجاب نمي كند مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزي كه وحدت اسلامي، از اين نظر، ايجاب مي كند، اين است كه مسلمين براي اينكه احساسات كينه توزي در ميانشان پيدا نشود يا شعله ور نگردد متانت را حفظ كنند، يكديگر را سب و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق يكديگر را مسخره نكنند، و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند. و در حقيقت لااقل حدودي را كه اسلام در دعوت غير مسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كننند: «ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن.» براي برخي اين تصور پيش آمده كه مذاهبي كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند، مانند شافعي و حنفي، مي توانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار گيرند، اما مذاهبي كه در اصول با يكديگر اختلاف نظر دارند به هيچ وجه نمي توانند با يكديگر برادر باشند. از نظر اين دسته، اصول مذهبي، مجموعه اي به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون از نوع « اقل و اكثر ارتباطي » است، آسيب ديدن يكي عين آسيب ديدن همه است. عليهذا آنجا كه مثلاً اصل « امامت » آسيب مي پذيرد و قرباني مي شود، از نظر معتقدين به اين اصل، موضوع وحدت و اخوت منتفي است. و به همين دليل شيعه و سني به هيچ وجه نمي توانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار گيرند ، دشمن هر كه باشد. گروه اول به اين گروه پاسخ مي دهند، مي گويند : دليلي ندارد ما اصول را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم و از اصل « يا همه يا هيچ » در اينجا پيروي كنيم . اينجا جاي قاعده « الميسور لايسقط بالمعسور » و « ما لايدرك كله لايترك كله » است. سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علي عليه السلام براي ما بهترين و آموزنده ترين درسهاست. علي عليه السلام راه و روشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواري مانند او بود اتخاذ كرد. او براي احقاق حق خود از هيچ كوششي خودداري نكرد، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل امامت را احيا كند، اما هرگز از شعار « يا همه يا هيچ » پيروي نكرد. برعكس، اصل «ما لا يدرك كله لايترك كله» را مبناي كار خويش قرار داد. علي در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطراري نبود، بلكه كاري حساب شده و انتخاب شده بود. او از مرگ بيم نداشت. چرا قيام نكرد؟ حداكثر اين بود كه كشته شود. كشته شدن در راه خدا منتهاي آرزوي او بود. او همواره در آرزوي شهادت بود و با آن از كودك به پستان مادر مأنوس تر بود. علي در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام، در آن شرايط، ترك قيام و بلكه همگامي و همكاري است. خود كراراً به اين مطلب تصريح مي كند. در يكي از نامه هاي خود به مالك اشتر (نامه 62 از نامه هاي «نهج البلاغه» ) مي نويسد: « من اول دست خود را پس كشيدم، تا ديدم گروهي از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودي دين محمد (ص) دعوت مي كنند. پس ترسيدم كه اگر به ياري اسلام و مسلمين برنخيزم شكاف يا انهدامي در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از فوت خلافت چند روزه بسي بيشتر است. در شوراي شش نفري پس از تعيين و انتخاب عثمان به وسيله عبدالرحمان بن عوف، علي عليه السلام شكايت و هم آمادگي خود را براي همكاري اينچنين بيان كرد: شما خود مي دانيد من از همه براي خلافت شايسته ترم، و حال به خدا قسم مادامي كه كار مسلمين رو به راه باشد و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد، مخالفتي نخواهم كرد و تسليم خواهم بود. اينها مي رساند كه علي اصل « يا همه يا هيچ » را در اين مورد محكوم مي دانسته است. نيازي نيست درباره روش و سيره علي عليه السلام در اين موضوع بيشتر بحث شود ، شواهد و دلائل تاريخي در اين زمينه فراوان است.» همچنين استاد مطهري در مقدمه كتاب امامت و رهبري درباره مفهوم « اتحاد اسلامي» مي گويد: «مفهوم اتحاد اسلامي كه در صد سال اخير ميان علما و فضلاي مؤمن و روشنفكر اسلامي مطرح است اين نيست كه فرقه هاي اسلامي به خاطر اتحاد اسلامي از اصول اعتقادي و يا غير اعتقادي خود صرف نظر كنند و به اصطلاح مشتركات همه فرق را بگيرند و مختصات همه را كنار بگذارند. چه اين كار نه منطقي است و نه عملي. چگونه ممكن است از پيروان يك مذهب تقاضا كرد كه به خاطر مصلحت حفظ وحدت اسلام و مسلمين، از فلان اصل اعتقادي يا عملي خود كه به هر حال به نظر خود آن را جزء متن اسلام مي داند صرف نظر كند؟ در حكم اين است كه از او بخواهيم به نام اسلام از جزئي از اسلام چشم بپوشد. پابند كردن مردمي به يك اصل مذهبي و يا دلسرد كردن آنها از آن، راههاي ديگر دارد و طبيعي ترين آنها منطق و برهان است. با خواهش و تمنا و به نام مصلحت، نه توان قومي را به اصلي مؤمن ساخت و نه مي توان ايمان آنها را از آنها گرفت . ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروي اهل البيت عليهم السلام را داريم. كوچكترين چيزي حتي يك مستحب و يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمي دانيم. نه توقع كسي را در اين زمينه مي پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامي از يك اصل از اصول خود دست بردارند. آنچه ما انتظار و آرزو داريم اين است كه محيط حسن تفاهم به وجود آيد تا ما كه از خود اصول و فروع داريم، فقه و حديث و كلام و فلسفه و تفسير و ادبيات داريم بتوانيم كالاي خود را به عنوان بهترين كالا عرضه بداريم تا شيعه بيش از اين در حال انزوا بسر نبرد و بازارهاي مهم جهان اسلامي به روي كالاي نفيس معارف اسلامي شيعي بسته نباشد. اخذ مشتركات اسلامي و طرد مختصات هر فرقه اي نوعي خرق اجماع مركّب است و محصول آن چيزي است كه قطعاً غير از اسلام واقعي است، زيرا بالاخره مختصات يكي ار فرق جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه اين مشخصات و مميزات و مختصات وجود ندارد. گذشته از همه اينها، طراحان فكر عالي اتحاد اسلامي كه در عصر ما مرحوم آيت الله العظمي بروجردي قدس الله سره در شيعه و علامه شيخ عبدالمجيد سليم و علامه شيخ محمود شلتوت در اهل تسنن در رأس آن قرار داشتند، چنان طرحي را در نظر نداشتند. آنچه آن بزرگان در نظر داشتند اين بود كه فرقه هاي اسلامي در عين اختلافاتي كه در كلام و فقه و غيره با هم دارند به واسطه مشتركات بيشتري كه در ميان آنها هست مي توانند در مقابل دشمنان خطرناك اسلام دست برادري بدهند و جبهه واحدي تشكيل دهند. اين بزرگان هرگز در صدد طرح وحدت مذهبي تحت عنوان وحدت اسلامي كه هيچ گاه عملي نيست نبودند. در اصطلاحات معمولي عرف، فرق است ميان حزب واحد و جبهه واحد . وحدت حزبي ايجاب مي كند كه افراد از نظر فكر و ايدئولوژي و راه و روش و بالاخره همة خصوصيات فكري به استثناي مسائل شخصي يك رنگ و يك جهت باشند. اما معني وحدت جبهه اين است كه احزاب و دسته جات مختلف در عين اختلاف در مسلك و ايدئولوژي و راه و روش، به واسطة مشتركاتي كه ميان آها هست در مقابل دشمن مشترك در يك صف جبهه بندي كنند. و بديهي است كه صف واحد در برابر دشمن تشكيل دادن با اصرار در دفاع از مسلك خود و انتقاد از مسلكهاي برادر و اخوت ساير برادران هم جبهه به مسلك خود به هيچ وجه منافات ندارد. آنچه مخصوصاً مرحوم آيت الله العظمي بروجردي بدان مي انديشيد اين بود كه زمينه را براي پخش و انتشار معارف اهل البيت در ميان برادران اهل سنت فراهم كند و معتقد بود كه اين كار جز با ايجاد حسن تفاهم امكان پذير نيست. توفيقي كه آن مرحوم در طبع برخي كتب فقهي شيعه در مصر به دست خود مصريان در اثر حسن تفاهمي كه به وجود آورده بود كسب كرد از مهمترين موفقيتهاي علماي شيعه است. جَزاهُ اللهُ عَنِ الاِسلامِ وَ المُسلِمينَ خَيْرَ الْجَزاء. به هرحال طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نمي كند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود. آنچه نبايد صورت گيرد كارهايي است كه احساسات و تعصبات و كينه هاي مخالف را برمي انگيزد اما بحث علمي سروكارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات. خوشبختانه در عصر ما محققان بسياري در شيعه پيدا شده اند كه از همين روش پسنديده پيروي مي كنند. در رأس همة آنها علامة جليل آيت الله سيد شرف الدين عاملي، و علامة كبير آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و علامه بزرگوار آيت الله شيخ عبدالحسين اميني مؤلف كتاب شريف الغدير را بايد نام برد. سيرة متروك و فراموش شدة شخص مولاي متقيان علي عليه السلام، قولاً و عملاً، كه از تاريخ زندگي آن حضرت پيداست بهترين درس آموزنده در اين زمينه است. علي عليه السلام از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خودداري نكرد، با كمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامي را مانع آن قرار نداد. خطبه هاي فراواني در نهج البلاغه شاهد اين مدعاست. در عين حال اين تظلمها موجب نشد كه از صف جماعت مسلمين در مقابل بيگانگان خارج شود. در جمعه و جماعت شركت مي كرد، سهم خويش را از غنائم جنگي آن زمان دريافت مي كرد، از ارشاد خلفا دريغ نمي نمود، طرف شور قرار مي گرفت و ناصحانه نظر مي داد. در جنگ مسلمين با ايرانيان كه خليفة وقت مايل است خودش شخصاً شركت نمايد علي پاسخ مي دهد: خير شركت نكن، زيرا تا تو در مدينه هستي دشمن فكر مي كند فرضاً سپاهِ ميدانِ جنگ را از بين ببرد از مركز مدد مي رسد ولي اگر شخصاً به ميدان نبرد بروي خواهند گفت: «هذا اَصْلُ الْعَرَبِ» ريشه و بن عرب اين است. نيروهاي خود را متمركز مي كنند تا تو را از بين ببرند و اگر تو را از بين ببرند با روحية قويتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت. علي در عمل نيز همين روش را دارد. از طرفي شخصاً هيچ پُستي را از هيچ يك از خلفا نمي پذيرد، نه فرماندهي جنگ و نه حكومت يك استان و نه امارة الحاج و نه يك چيز ديگر از اين قبيل را؛ زيرا قبول يكي از اين پستها به معني صرف نظر كردن او از حق مسلم خويش است و به عبارت ديگر كاري بيش از همكاري و همگامي و حفظ وحدت اسلامي است. اما در عين حال كه خود پُستي نمي پذيرفت مانع نزديكان و خويشاوندان و يارانش در قبول آن پستها نمي گشت، زيرا قبول آنها صرفاً همكاري و همگامي است و به هيچ وجه امضاي خلافت تلقي نمي شود. سيرة علي در اين زمينه خيلي دقيق است و نشانة متفاني بودن آن حضرت در راه هدفهاي اسلامي است. در حالي كه ديگران مي بريدند او وصل مي كرد، آنها پاره مي كردند و او مي دوخت. ابوسفيان فرصت را مغتنم شمرد خواست از نارضايي او استفاده كند و انتقام خويش را به صورت خيرخواهي و احترام به وصيت پيغمبر به وسيلة وصيّ پيغمبر از پيغمبر بگيرد، اما قلب علي آگاهتر از اين بود كه گول ابوسفيانها را بخورد، دست رد بر سينه اش زد و او را از خود راند. در هر زماني ابوسفيانها و حي بن اخطب ها در كارند. در عصر ما انگشت حي بن اخطب ها در بسياري از جريانات نمايان است. بر مسلمين و بالاخص شيعيان و مواليان علي عليه السلام است كه سيرت و سنت آن حضرت را در اين زمينه نصب العين خويش قرار دهند و فريب ابوسفيانها و حي بن اخطب ها را نخورند.» با مفهومي كه از بيان استاد مطهري از «وحدت اسلامي» دريافتيم و آن اينكه مقصود از وحدت اسلامي، وحدت مذهبي فرقه هاي مختلف اسلامي نيست بلكه هر فرقه اي مي تواند و بايد بر اصول خود پافشاري كند و در عين حال براساس مشتركات فراوان با ساير فرقه ها با آنها متحد باشد و جبهة واحدي را در مقابل دشمنان اسلام پديد آورند، مي يابيم كه اتحاد اسلامي يك خيال و رؤياي غيرعملي نيست، اندكي تلاش و تيزهوشي در برابر نقشه هاي تفرقه افكني دشمن ما را به اين مقصود مي رساند. اميد است با تحقق كامل اين هدف مقدس، شاهد عظمت و اقتدار جهان اسلام باشيم.(پايگاه اطلاع رساني استاد شهيد مرتضي مطهري ، http://mortezamotahari.com/fa/articleview.html?ArticleID=78940 ) 3 . علامه اميني : علامه اميني در مقدمه جلد پنجم الغدير ، تحت عنوان نظرية كريمة به‏ مناسبت يكي از تقدير نامه‏هايي كه از مصر ، درباره الغدير رسيده است ، نظر خود را در اين موضوع كاملا روشن مي‏كنند و جاي هيچ ترديدي باقي‏ نمي‏گذارند و مي‏گويند : عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را كه قرآن كريم با جمله « انما المؤمنون اخوه» بدان تصريح كرده پاره‏ نمي‏كند ، هر چند كار مباحثه علمي و مجادله كلامي و مذهبي به اوج خود برسد ، سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين همين بوده است ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام ، با همه اختلافي‏ كه در اصول و فروع با يكديگر داريم ، يك جامع مشترك داريم و آن ايمان‏ به خدا و پيامبر خداست . در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكمفرماست و آن روح اسلام و كلمه اخلاص است ما مؤلفان اسلامي همه در زير پرچم حق زندگي مي‏كنيم و در تحت قيادت‏ قرآن و رسالت نبي اكرم انجام وظيفه مي‏نماييم. پيام همه ما اين است كه : « ان الدين عند الله الاسلام »و شعار همه ما لا اله الا الله و محمد رسول‏ الله است . آري ما حزب خدا و حاميان دين او هستيم ! علامه اميني در مقدمه جلد هشتم تحت عنوان الغدير يوحد الصفوف في‏ الملل الاسلامي مستقيما وارد بحث نقش الغدير در وحدت اسلامي مي‏شوند . معظم له ، در اين بحث ، اتهامات كساني را كه مي‏گويند الغدير موجب‏ تفرقه بيشتر مسلمين مي‏شود ، سخت رد مي‏كنند ، و ثابت مي‏كنند كه بر عكس‏ ، الغدير بسياري از سؤ تفاهمات را از بين مي‏برد و موجب نزديكتر شدن‏ مسلمين به يكديگر مي‏گردد . اعترافات دانشمندان اسلامي غير شيعه در اين باره به خوبي مويد اين واقعيت است : محمد عبدالغني حسن مصري ، در تقريظ خود بر الغدير كه در مقدمه جلد اول‏ ، چاپ دوم ، چاپ شده است مي‏گويد : از خداوند مسئلت مي‏كنم كه بركه آب زلال شما را ( غدير در عربي به‏ معناي گودال آب است ) سبب صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سني قرار دهد كه دست به دست هم داده ، بناء امت اسلامي را بسازند. عادل غضبان مدير مجله مصري الكتاب در مقدمه جلد سوم مي‏گويد : اين كتاب ، منطق شيعه را روشن مي‏كند و اهل سنت مي‏توانند به وسيله اين‏ كتاب شيعه را به طور صحيح بشناسند . شناسايي صحيح شيعه سبب مي‏شود كه‏ آراء شيعه و سني به يكديگر نزديك شود ، و مجموعا صف واحدي تشكيل دهند . دكتر عبدالرحمان كيالي حلبي ، در تقريظ خود كه در مقدمه جلد چهارم‏ الغدير چاپ شده ، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر ، و اينكه‏ چه عواملي مي‏تواند مسلمين را نجات دهد ، و پس از اشاره به اينكه شناخت‏ صحيح وصي پيغمبر اكرم يكي از آن عوامل است ، مي‏گويد : كتاب الغدير و محتويات غني آن ، چيزي است كه سزاوار است هر مسلماني از آن آگاهي يابد ، تا دانسته شود چگونه مورخان كوتاهي كرده‏اند ، و حقيقت كجاست . ما به اين وسيله بايد گذشته را جبران كنيم و با كوشش‏ در راه اتحاد مسلمين به اجر و ثواب نايل گرديم . 4 . علامه جعفري : علامه جعفري در شرح نهج البلاغه ، ج 22 ، صص 19 – 29 چنين مي نگارد : مبناى وحدت اسلامى وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن با توجه به ريشه اصلى امت اسلامى و متن مشتركى كه عامل وحدت همه مذاهب و فرقه‏هاى اسلامى است ، بلكه عامل هماهنگى همه اديان توحيدى ابراهيمى مى‏باشد ، نمى‏بايست اختلاف مخلّ بر هم زيستى معقول و هماهنگ اديان توحيدى بوجود آمده باشد . چه آن متن مشترك ، مى‏تواند زندگى اسلامى معقول را تأمين نمايد . اما ملاحظه مى‏شود كه على رغم متن مشترك و ريشه‏هاى مشترك اديان توحيدى ، مواردى از اختلاف بين اين اديان به ظهور رسيده است . البته اختلاف نظر يك پديده ضرورى در مسائل نظرى است ، چه اختلاف نظر در بين صاحب نظران يكى از بديهى‏ترين پديده‏هاى معرفت پويا است كه انكار يا ترديد در آن ، يا ناشى از بى اطلاعى است و يا از ناتوانى در روياروئى فكرى با مسائل نظرى سرچشمه مى‏گيرد . اين پديده به قدرى شايع است كه نمى‏توان حتى دو متفكر صاحب نظر در يك رشته واحد را پيدا كنيد كه آن دو ، در همه تعريفات و مواد استدلال و روش ، در همان رشته اتفاق نظر داشته‏باشند ، با اين حال ، همواره تعدادى از اصول كلى در مسائل نظرى چه در قلمرو علوم ، چه در فلسفه و اخلاقيات و حقوق و اقتصاد و سياست ، و چه در هنر و ادبيات و غير اينها مورد اتفاق همه صاحب نظران قرار مى‏گيرند . اگر اختلاف نظرها در تفسير و تطبيق آن اصول كلى دور از غرض ورزيها و بازيگرى‏هاى تصنّعى باشد ، نه تنها هيچگونه ضررى بر اتفاق نظر در آن اصول كلى مشترك وارد نمى‏آورد ، بلكه موجب دقت و گسترش بيشتر در معارف مربوط و برخوردارى بهتر از آن اصول كلى مى‏گردد . تاريخ اسلام در همه مسائل نظرى ، شاهد اختلاف آراء و عقائد بوده است و اين اختلاف ، تا آنجا كه به اصول كلى مشترك اخلالى وارد نياورده ، رايج و مورد استقبال بوده است و حتى به عنوان يك امر ضرورى تلقى شده است . حتى در اصول كلى مشترك ، مثل توحيد ، نبوت ، رهبرى بعد از پيامبر ، معاد ، صفات خداوندى و قرآن نيز مباحث نظرى فراوان مطرح شده و اين نه تنها موجب آن نشده كه متفكران اسلامى يكديگر را تكفير كنند ، بلكه عامل گسترش و تعمق معارف حكمى و كلامى نيز گشته است . اما اختلاف نظر در فروع مورد اتفاق ، مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ابواب گوناگون اقتصاد و كيفرها ( حدود و ديات ) و غير آن كه بسيار فراوان و رايج است ، بديهى‏تر از آنست كه نيازى به بحث و تحقيق داشته باشد . اما در هر حال ، مى‏توان اختلاف را به دو نوع تقسيم كرد : الف : اختلاف معقول اختلاف معقول عبارتست از اختلافى كه ناشى از چگونگى اطلاعات مربوط به مسئله و استعدادها ، مخصوصا نبوغ و عموم موضع گيريهاى طبيعى و قانونى است كه اشخاص در ارتباط با حقائق دارند ، مانند اختلاف نظر در دريافت واقعيات عالم هستى از ديدگاه علوم نظرى و فلسفه‏ها . اين همان اختلاف معقول است كه نه تنها نبايد مورد ترديد و انكار قرار بگيرد ، بلكه موجب گسترش و عمق بيشتر در معارف نيز مى‏گردد . روايت معروف اختلاف امتى رحمة ( اختلاف امت من رحمت است ) ( سفينة البحار ، محدث قمى ج 2 ص 42 ) ، اشاره به همين اختلاف معقول مى‏نمايد . بر اساس همين نگرش بوده است كه اكثريت قريب به اتفاق دانشمندان اسلامى ، چه در فقه و اصول و فهم احاديث ، چه در فلسفه و كلام و ادبيات و غير ذلك با كمال رضايت به بحث و كاوش و اظهار نظرهاى مختلف مى‏پرداختند و هيچ يك ديگرى را خارج از اسلام تلقى نمى‏كرد . اگر به تاريخ اسلام بنگريم ، خواهيم ديد كه علماى فراوانى در حضور علمائى كه در مسائل نظرى هم رأى آنان نبوده‏اند ، شاگردى كرده‏اند و كتابهاى يكديگر را مورد شرح و تحقيق قرار مى‏دادند . مثلا كتاب تجريد الاعتقاد تأليف خواجه نصير الدين طوسى از بزرگترين علماى شيعه مورد شرح ملا على قوشجى از علماى اهل سنت قرار گرفته است ، و كتاب المحجة البيضاء ، ملا محسن فيض ، از مشاهير علماى شيعه ، در شرح و تحقيق احياء العلوم غزالى كه از معروف‏ترين علماى اهل سنت است تأليف شده است ، يا خود اينجانب ، عمرى را در شرح افكار جلال الدين محمد مولوى گذرانده‏ام [ شرح مثنوى : 15 مجلد از سال 44 تا 52 و فعلا تا چاپ شانزدهم . ] . ب : اختلاف نامعقول عبارتست از اختلافى كه ناشى از عوامل غير قانونى و انحرافى مى‏باشد ، مانند پيروى از هوى و هوس كه از مهم‏ترين نمودهاى آن ، خودنمائى و شهرت پرستى است . در طول تاريخ ، كسانى بوده‏اند كه خواسته‏اند خود را مطرح كنند و با تظاهراتى مثل آزاد فكرى ، آزادى اراده و آزادى بيان ، اما در حقيقت با عشق به قدرت ، مشهور شوند . عشقى كه نهايت ناتوانى انسانى را اثبات مى‏كند . همانگونه كه در سازندگان و ترويج كنندگان مذاهب دروغين مى‏بينيم . يكى از اساسى‏ترين عوامل بدست آوردن قدرت در طول تاريخ ، ايجاد اختلاف در عقيده يا عقائد مردم يك جامعه بوده‏است . اين جريان ، نه تنها موجب پراكندگى افكار و عقائد و ايده‏آلهاى متحد كننده يك جامعه مى‏گردد ، بلكه گاهى عامل شديدترين خصومت‏ها و تضادها در ميان مردم يك يا چند جامعه مى‏شود كه در سطح عميق روحياتشان ، افكار و عقائد مشترك بسيارى با يكديگر داشته‏اند . و چون عقائد و آرمانها تفسير كننده هدف و فلسفه حيات انسانهاست ، لذا بازى با آنها ، با به وجود آوردن اختلاف‏هاى نامعقول ميان انسانها براى نيل به قدرت ، يكى از ضد انسانى‏ترين روشهاى قدرت طلبان محسوب مى‏شود . از زمره ديگر انواع اختلاف نامعقول ، آن است كه ناشى از شطرنج بازى‏هاى ذهنى در علوم نظرى است كه فقط براى ارضاى حس تخيل و اعتلاء طلبى در امور فكرى محض بر مى‏خيزد . و بالعكس ، با كمال صراحت مى‏توان گفت كه اختلاف معقول ، يعنى اختلافى كه در مسير رقابت‏هاى سازنده ، بوجود مى‏آيد مطلوب‏ترين عامل پيشرفت معرفت و عمل است و بدون آن ، هيچ گونه حركت تكاملى در حوزه دو حقيقت مذكور ( معرفت و عمل ) امكان پذير نخواهد بود . در دين اسلام ، هرگز چنين دستورى وجود ندارد كه همه مغزهاى مسلمين ، فعاليت يكنواخت داشته باشد و همه به نتايج واحد برسند . از طرف ديگر ، اصرار شديد اسلام بر اينست كه بحث و كاوش و اجتهاد بايد دائمى و مستمر باشد . بديهى است اين قضيه دوم ، بدون بروز اختلاف امكان پذير نخواهد بود . بنابراين ، اختلاف نظرها به عنوان يك پديده طبيعى كه معلول پويايى معارف اسلامى است ، پذيرفته شده ، اما اين اختلاف بايد در مسير رقابت‏هاى سازنده قرار بگيرد ، نه تضادهاى ويران كننده . البته ، گاه اين تكاپوها و رقابت‏هاى مثبت ، از طرف قدرت پرستان ، مبدل به تضادهائى مى‏گردد كه عامل پيشرفت تكاملى را ، به عامل ركود و سقوط نابود كننده ، مبدل مى‏سازد . اما اختلاف‏هاى نامعقول كه براى بدست آوردن سلطه و قدرت بوجود مى‏آيند ، سطحى و زودگذر و غالبا تكرارى است ، مانند كتابهائى كه براى اختلاف افكندن بين شيعه و سنى در دوران ما نوشته مى‏شوند . معمولا اين گونه آثار ، براى صاحب نظران و متفكران فقط اسباب تمسخر و تأسف خواهند بود و براى افكار ساده و بى اطلاع نيز اثرى زودگذر و فراموش شدنى بجا خواهند گذارد . از طرف ديگر ، هر جا كه آتشى از اختلاف بر افروخته شده ، هر چند نهالهائى چند از باغ خداوندى را سوزانده است اما روشنايى‏هائى براى متفكران نيز بوجود آورده كه در نور آن ، هم ابعاد مخفى و مزاياى مكتب را روشن ساخته ، و هم نيات تفرقه افكن را واضح‏تر ساخته است ، چه اگر يك قضيه از واقعيت صحيح برخوردار باشد ، هر حمله‏اى كه از طرف غرض ورزان به آن قضيه صورت بگيرد ، سطوح و ابعاد و توانائى مقابله آن واقعيت را بالاتر مى‏برد و روشن‏تر مى‏سازد ، و اين ، عكس آن هدفى است كه غرض ورزان تصور كرده‏اند . متأسفانه دراين تاريخ كه امثال اينجانب و مخصوصا رهبران عاليقدر تشيع و تسنن فرياد وحدت امت اسلامى بر آورده‏اند يكى از ثروتمندترين كشورهاى عربى با هر گونه وسيله مشغول پراكنده كردن جوامع اسلامى است به آنان بگوييد : إنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ . ج : انواع وحدت گفتيم كه متن مشترك اديان توحيدى ابراهيمى ، بر مبناى اعتقاد به وجود خداوند يگانه ، مبداء و مقصد حركت انسان در وصول به كمال ، قرار دهنده عقل و وجدان در ذات انسانها و فرستنده پيامبران الهى براى ارشاد مردم ايجاد شده است . عناصر شخصيت واحد جوامع اسلامى ، يا اجزاى هويت واحد امت اسلامى در همين اعتقادات خلاصه مى‏شود ، و با ورود اختلال در هر يك از اين عناصر يا اجزاء ، شخصيت يا هويت واحد به همان نسبت مختل مى‏گردد . اما انواع وحدتى را كه براى امت اسلامى متصور است ، مى‏توان به سه دسته تقسيم كرد : 1 وحدت مطلق : وحدت مطلق عبارتست از اتفاق نظر در همه عقائد و معارف و احكام اسلامى با همه اصول و فروع آنها . اينگونه وحدت با نظر به آزادى انديشه و تعقل در خصوصيات و كيفيات و انتخاب دلائل در عناصر و اجزاء اصلى عقائد و احكام دين اسلام ، به قدرى بعيد است كه مى‏توان گفت امرى امكان ناپذير است . مخصوصا با در نظر گرفتن اختلاف متفكران در ذوق و انديشه و كمى و بسيارى اطلاعات درباره منابع ، همچنين با نظر به اختلاف آنان در نبوغ و هوش و حافظه كه بدون ترديد در انتخاب و فهم قضايا و تنظيم استدلال‏ها و غير ذلك مؤثر مى‏باشند ، وحدت مطلق و اتفاق آراء بين متفكران ، غير ممكن خواهد بود . تا مدتى كه اين اختلاف همراه با اخلاص و با هدف حقيقت يابى و با اطلاع كافى و لازم از منابع و اصول مربوطه باشد ، نه تنها ضررى بر وحدت امت اسلامى وارد نمى‏آورد ، بلكه پديده‏اى است مطلوب كه براى پيشرفت معارف اسلامى ضرورى است . 2 وحدت مصلحتى عارضى : آن نوع اتفاق نظر را وحدت مصلحتى عارضى مى‏ناميم كه از جبر عوامل خارج از حقيقت و متن دين پيش مى‏آيد و در مواقعى لازم مى‏آيد كه آن عوامل ، جوامع اسلامى را در خطر اختلال قرار داده‏اند . معمولا در هنگام بروز عوامل نابود كننده و مخاطره آميز ، تضادها و اختلافات در ميان فرقه‏ها و مذاهب مختلف ، ناديده گرفته مى‏شوند و نوعى اتحاد و هماهنگى ميان آنان برقرار مى‏شود . چون اين اتحاد و هماهنگى معلول عوامل جبرى خارج از متن دين است با از بين رفتن آن عوامل ، اين اتحاد نيز منتفى مى‏گردد و به تناسب كاهش يا افزايش نيروى آن عوامل ، ميزان اتحاد موقت و مصلحتى نيز كاهش يا افزايش مى‏يابد . همانگونه كه توقع « وحدت مطلق » ميان متفكران و مردم جوامع اسلامى با وجود آن همه عوامل اختلاف معقول غير منطقى است توقع اينكه وحدت مصلحتى عارضى بتواند فرقه‏ها و مذاهب اسلامى را از هماهنگى و اتحاد دائمى و معقول برخوردار سازد ، انتظارى است نابجا . 3 وحدت معقول : با توجه به متن كلى دين كه قبلا ذكر شد و با توجه به آزادى انديشه و تعقل در خصوصيات و كيفيات و انتخاب دلائل در عناصر ( اجزاء ) اصلى عقائد و احكام دين اسلام ، وحدت مطلوب در بين امت اسلامى ، نوع « وحدت معقول » خواهد بود . وحدت معقول را مى‏توان چنين تعريف كرد : قرار دادن متن كلى دين اسلام براى اعتقاد همه جوامع مسلمان و بر كنار نمودن عقائد شخصى نظرى و فرهنگ محلى و خصوصيات آراء و نظريات مربوط به هر يك از اجزاء متن كلى دين كه مربوط به تعقل و اجتهاد گروهى يا شخصى است . تحقق اين نوع وحدت هيچ مانع شرعى و عقلى ندارد و هر متفكر آگاه از منابع اوليه اسلام و طرز تفكر ائمه معصومين عليهم السلام و صحابه عادل و متقى و تابعين حقيقى آنان مى‏داند كه پيروى از متن كلى دين ، با تكاپو و اجتهاد براى فهم خصوصيات و كيفيت انتخاب دلايل ، امرى است ضرورى . بديهى است آن هماهنگى و اتحادى كه منابع اوليه اسلام ( قرآن و سنت و عقل سليم و اجماع ) و شخصيت‏هاى پيشتاز اسلامى مثل آيت الله العظمى حاج سيد حسين طباطبائى بروجردى مرجع شيعيان جهان و رهبر عاليمقام اهل سنت شيخ محمود شلتوت در گذشته و حال به آن دعوت نموده‏اند ، نه وحدت مصلحتى عارضى است كه اين نوع وحدت را هيچ يك از فرقه‏ها و مذاهب اسلامى به عنوان آرمان اعلاى جوامع اسلامى نمى‏پذيرند و نه وحدت مطلق است كه عملى نيست بلكه اينان و امثال اينان ، بر اساس آنچه كه مطلوب جدى منابع اوليه اسلامى بوده و هست ، خواستار انطباق حيات اجتماعى و دينى مردم همه جوامع اسلامى بر متن كلى و مشترك دين اسلام هستند كه مى‏تواند فرا گيرنده همه فرقه‏ها و مذاهب معتقد به آن متن كلى باشد و اين ، همانا وحدت معقول است . در طريق وصول به وحدت معقول ، نخستين گام ، همانا وسعت يافتن ديدگاه متفكران و شخصيت‏هاى بزرگ اسلامى است و عامل اساسى اين توسعه ديدگاهها ، رهائى از چارچوب تنگ و تاريك تعصب غير منطقى مى‏باشد . اسلام ، به جهت عظمت و تنوع ابعاد نامحدود خود ، توانسته است همانگونه كه محمد بن طرخان فارابى را در دامن خود بپروراند ، ابن سينا و ابن رشد و ابن مسكويه و ابو ريحان بيرونى و حسن بن هيثم و محمد بن زكريا و جلال الدين محمد مولوى و مير داماد و صدر المتألهين و صدها امثال اينان را ، با آراء و عقايد مختلف در جهان شناسى و الهيات و حقائق مذهبى پرورش بدهد . از طرف ديگر ، صدها فقيه و اصولى در دو فرقه بزرگ اسلامى تشيع وتسنن در هزاران مسئله شرعى بحث و اجتهاد داشته‏اند ، گاه با يكديگر موافق و گاه مخالف يكديگر بوده‏اند ، اما هيچگونه تزاحم و تضاد ويران‏گر در ميان نبوده است . همانگونه كه در كتاب مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين تأليف شيخ اهل السنة و الجماعة ابو الحسن على بن اسماعيل اشعرى متوفى سال 330 ه ق آمده ، مذاهب گوناگون شيعه ، معتزله ، اشاعره و غير ذلك كه شايد از صد روش مذهبى تجاوز نمايد ، وجود داشته‏اند ، اما اين اختلافات بجز در مواردى اندك كه اصل ضرورى اسلامى را منكر شده‏اند ، خللى بر اسلامى بودن آنان وارد نكرده است . نكته مهمى كه در اين مسئله بايد در نظر گرفت ، اينست كه قسمت شدن دو مذهب شيعه و سنى به دهها فرقه و گروه ، معنايش اين نيست كه اسلام واقعا به دهها مذهب تقسيم شده‏است ، زيرا اگر بنا شود كه عقيده هر صاحب نظرى را در تاريخ معارف اسلامى ، به معناى يك مذهب مخصوص تعبير كنيم ، بايد بپذيريم كه اسلام به هزاران مذهب تقسيم شده است از طرف ديگر ، هيچ متفكر اسلامى تاكنون هيچيك از دانشمندان و صاحب نظران ديگر را تكفير نكرده است ، البته همواره بحث و مناقشه و نقد و بررسى بين آنان رواج داشته است ، و هم اكنون نيز تكاپوهاى علمى و فلسفى و فقهى و اصولى و ادبى و غيره در حوزه‏هاى كشورهاى اسلامى با كمال جديت در جريان است و اگر قدم مثبتى در راه پيش رفت معرفت اسلامى در يكى از كشورهاى اسلامى برداشته شود ، ديگران نيز از آن سود مى‏جويند . « تفسير الميزان » مرحوم علامه طباطبائى ، در كشورهاى مصر و سوريه و لبنان و . . . مورد استفاده قرار مى‏گيرد ، و تفسير سيد قطب ، در ايران به فارسى ترجمه مى‏شود . 5 -آيت الله مكارم : پرسش : براي اتحاد بين مسلمين چه پيشنهادي داريد؟ آيا حركت علما براساس تقريب را خوب مي دانيد يا نظر ديگري داريد چه بايد كرد؟ پاسخ : به عقيده من دوكار بايد كرد: اول اينكه اتحاد را تعريف كنيم. خيلي ها خيال مي كنند كه اتحاد اين است كه بياييم و دست از عقايدمان برداريم. معني اتحاد اين نيست كه من علي(ع) را خليفه بلافصل پيامبر ندانم يا آنها دست از عقايدشان بردارند، اين عملي نيست اتحاد اين نيست كه مثل سياسيون كه چانه زني مي كنند تا به توافق برسند و... اتحاد اين است كه بر روي مشتركاتمان كه خداوند واحد، پيامبر واحد ، كتاب واحد و...است تاكيد كنيم. دوم اينكه به مقدسات يكديگر اهانت نكنيم. اگر ما يا آنها به هم توهين كنيم اينها اسباب دردسر مي شود. بنابراين اتحاد آن است كه هر مذهب مقدسات خودش را دارد و بر مشتركات هم با ساير مذاهب همراهي و پافشاري مي كنند و به يكديگر هم اهانت نمي كنند. دوم اينكه اتحاد را از صورت حرف و شعار درآوريم. الان مرتب شعار مي دهيم اتحدوا اتحدوا... راهكارهاي اتحاد را بايد پيدا كرد. رسانه ها بايد فعال شوند علما مهم هستند. علما بايد تقارب فكري داشته باشند. اينها وقتي تفاهم كردند مي توانند القاء كنند به پيروانشان. ... تبليغات استكبار اين بود كه شيعيان در يك صف هستند و اهل سنت در يك صف. بنابراين جنگ، جنگ مذهبي است. مخصوصاً در عراق خيلي به اين مطلب دامن زدند. اما در لبنان ديدند كه شيعيان از اهل سنت دفاع كرد. محاسبه استكبار و منطق او به هم خورد ديد ديگر نمي تواند بگويد: دو قوميت با هم جنگ مي كنند. نه دو قوميت در يك صف در برابر استكبار ايستادند. واقعاً هرچقدر در مسئله حزب الله لبنان كار شود جا دارد. ما اگر يك كمي برگرديم به عقب در جنگ شش روزه مي بينيم كه دولتهاي مهم عربي به ميدان آمدند اسرائيل ديروز از اسرائيل امروز خطرناكتر نبود. در 6 روز همه قدرت نظامي شان را به ميدان آوردند اما جنگ را باختند. اما حزب الله كه يك گروه محدود بود و حتي دولت هم نبود 33 روز مقاومت كرد و برنده جنگ شد. اين دو را با هم مقايسه كنيد و ببينيد كه چقدر اراضي در جنگ شش روزه از دست رفت؟ علت هم آن بود كه در آن وقت بر عروبه تاكيد مي كردند، بر قوميت عربي. اما الان شعار الاسلام شد. حزب الله مومن بودند و متوسل به ائمه مي شدند. 6 - علامه عسكرى (ره): علامه عسكرى (ره)، از مناديان وحدت اسلامي، مقاله حاضر را كه مترجم آن آقاى احمد اميرى شادمهرى است با تشكر از مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامي، به ياد اين عالم برجسته جهان اسلام ، تقديم حضور خوانندگان مى نماييم؛ خداى سبحان مى‌فرمايد: «ان هذه امتكم امه واحده وانا ربكم فاعبدون؛ »‌ اين پيامبران بزرگى كه به آنان اشاره كرديم (و پيروانشان) همه يك امت واحد بودند و من پروردگار شمايم، تنها مرا بپرستيد. (1) ما همه از آنچه در حال حاضر بر مسلمانان مى‌گذرد، آگاهيم و علتش اين است كه صهيونيسم جهانى و حكومتهاى استعمارى غرب گمان مى‌كردند حيات را از جوامع اسلامى گرفته‌اند ولى پس از تشكيل جمهورى اسلامى به اشتباه خود پى بردند، لذا امت اسلامى را دچار جنگهاى اقتصادي، سياسى و فرهنگى در داخل و خارج كردند، منظور از جنگهاى خارجي، فلسطين و جاهاى ديگر است. آنچه در داخل بر ما مى‌گذرد، مصيبت‌بارتر است، زيرا آنان به گونه‌اى بى‌سابقه در تاريخ اسلام توانسته‌اند ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كنند. البته در گذشته نيز گاهى ميان برخى از فرقه‌هاى اسلامى اختلاف بوده است. ما امروز براى رويارويى با خطرهايى كه از هر سو و در همه جا ما را در برگرفته چه بايد بكنيم؟ اكنون بر يك و نيم ميليارد مسلمان واجب است‌ با يكديگر متحد شوند و اگر چنين كنند، هيچ قدرتى در جهان توان رويارويى با آنها را ندارد. ما امروز نياز به وحدت در همه زمينه‌ها داريم كه مثلا در عرصه اقتصادى از طريق تشكيل بازارهاى مشترك اقتصادى نظير بازار مشترك اروپا دست‌يافتنى است. البته ايجاد چنين وحدتى وظيفه دولتهاى اسلامى است، نه وظيفه ما. وظيفه ما علما و همه متفكران اسلامى در سراسر گيتى و دانشمندان جهان اسلام و رهبران فكرى امت اسلامي، ايجاد همبستگى ميان مسلمانان است. اينان بايد وحدت اسلامى را برقرار كنند، و اينكه چگونه وحدت اسلامى تحقق مى‌يابد، اين جانب انديشه‌اى در ذهن دارم كه مطرح مى كنم؛ وحدت اسلامى به دو نوع تقسيم مى‌شود: 1 - وحدت علمى 2 - وحدت عملى . براى تحقق وحدت علمي، بايد به بحث‌وبررسى و مطالعه مسائل مورد اتفاق و اختلاف ميان مكتب اهل بيت‌عليهم‌السلام و روش خلفا بپردازيم. اما مهمترين موارد اتفاق، عبارتند از: 1 - قرآن كريم ما مسلمانان در تمام دنيا قرآنى اعم از چاپي، خطى و مكتوب به خط كوفى و نسخ يا هر خط ديگرى جز همين قرآن نداريم و قرآن ديگرى جز آن، در هيچ شهر يا خانه اى و نزد هيچ مسلمان و غيرمسلمانى يافت نمى‌شود. پس اين بدگوييهاى ما از يكديگر براى چيست؟! ما بايد بر گرد قرآن جمع و با يكديگر متحد شويم. 2 - سنت پيامبرصلى الله عليه وآله همه مسلمانان دنيا اتفاق نظر دارند بر اينكه [بايد] به آنچه در سنت رسول خداصلى الله عليه وآله آمده، عمل كنند، و هيچ مسلمانى يافت نمى‌شود كه قائل به اين حرف نباشد.اين دو از اهم موضوعات مورد اتفاق ميان دو مكتب است، و مهمترين موارد اختلاف نيز همين دو مورد است. فهم قرآن دو مكتب ياد شده در فهم اصطلاحات قرآنى اختلاف‌ نظر دارند مانند «كرسي»‌ در عبارت «وسع كرسيه السموات والارض.»‌ برخى از مسلمانان در معناى آيه مى‌گويند: در آسمانها جسمى وجود دارد به نام «كرسي»‌ كه خداوند [العياذ بالله] بر روى آن مى‌نشيند، ولى ائمه اهل بيت‌عليهم‌السلام به استناد آنچه در زبان عربى آمده، به ما آموخته‌اند كه «كرسي»‌ در اين جا به معناى علم است، بنابر اين معناى آيه شريفه يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايحيطون بشى‌ء من علمه الا بماشاء وسع كرسيه السموات والارض‌»، (2) اين است كه خداوند آنچه را در پيش روى آنها (بندگان) و در پشت‌سر آنان است مى‌داند و جز به مقدارى كه بخواهد، كسى از علم او آگاه نمى‌گردد و علم او بر همه آسمانها و زمين احاطه دارد و چيزى از قلمرو نفوذ علم او بيرون نيست. به هر حال اين يك مسئله علمى است و ما مى‌توانيم در يك بحث علمى آن را بين خودمان مورد بحث و بررسى قرار دهيم و مانعى ندارد كه شما راى مرا و من راى شما را نپذيرم، و در عين حال يكپارچه و متحد باقى بمانيم و اختلاف نظر به دوستى ما خللى وارد نكند. فراگيرى سنت: يكى از موارد اختلاف ميان مكتب اهل بيت‌عليهم‌السلام و مكتب خلفا، پاسخ اين سوال است كه ما سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را از چه كسانى بايد فرابگيريم؟ آيا تنها از صحابه آن حضرت، و از همه آنان؟ آيا همه صحابه عادل بودند؟ اينها مسائلى است كه برادران اهل سنت ما به آنها اعتقاد دارند و در مقابل آن، عقيده مكتب اهل بيت‌عليهم‌السلام بر اين است كه سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را ما بايد از عدول صحابه و از خود ائمه عليهم‌السلام فرا بگيريم، و اين خود يكى از مسائل فقهى مورد اختلاف ميان ماست و هر يك از طرفين (شيعه و سني) دلايل خود را ارائه مى‌دهد. علاوه بر اين براى دستيابى به اين وحدت علمى ما به مطالعه و بررسى اصطلاحات قرآن و عقايد اسلامى نيازمنديم، زيرا ما در حوزه‌هاى علميه خودمان و در الازهر و دانشگاه اسلامى الزيتونيه [در تونس]، و در حوزه نجف و قم، اصطلاحات فقهى را خوانده و آموخته‌ايم ولى اصطلاحات اسلامي، قرآني، عقيدتى را رها كرده‌ايم، به عنوان مثال، ما «الله»‌ را اسم جنس و اصل آن را «الاله»‌ مى‌دانيم كه همزه اله حذف و لام مشدد شده و حال آن كه علم مرتجل است. و همچنين اصطلاح «خليفه الله»‌ (جانشين خدا) كه به نظر ما بر هر بشرى صدق مى‌كند ولى در حقيقت جانشينان خدا در زمين ائمه معصومين‌عليهم‌السلام هستند كه خداوند آنان را پيشوايان هدايت مردم قرار داده است. پس از درك امثال اين اصطلاحات است كه فهم صحيح قرآن و عقايد اسلامى براى ما مشخص مى‌شود. اين جانب بيست و پنج اصطلاح را در كتابى (3) مورد تحقيق قرار داده‌ام، برخى از آنها عبارتند از: - «اسم»‌ در آيه شريفه: «سبح اسم ربك الاعلي»‌ (4) و معناى آن - «علم آدم الاسماء» (5) و معناى آن - فرقى كه ميان «اله»‌ و «رب»‌ وجود دارد. با توجه به مطالبى كه عرض كردم، ما اولا به بررسى اين اصطلاحات و ثانيا به مطالعه و بررسى منابع سنت پيامبرصلى الله عليه وآله نياز داريم، تا براى ما روشن شود كه آيا مى ‌توانيم احكام اسلام را از كتاب و سنت و نيز از اجتهادهاى صحابه و خلفا بگيريم؟ يا بايد به كتاب و سنت اكتفا كنيم؟ يكى از اجتهادهاى صحابه در زمان خودشان اين بوده كه به عنوان مثال خليفه دوم اجتهاد كرده و به نهى از عمره تمتع فتوا داده و امروزه برخى از مسلمانان بر طبق آن عمل مى‌كنند و برخى نمى‌كنند، در اين موارد ما بايد به مطالعه بپردازيم كه آيا بر عمل به اجتهادهاى خلفا باقى بمانيم يا در به دست آوردن احكام اسلام به كتاب و سنت اكتفا كنيم؟ اين مسائل يعنى منابع سنت و استنباط احكام را بايد بررسى كنيم و اين كارى است كه من در سه جلد كتاب با عنوان «معالم المدرستين»‌ انجام داده و از نامگذارى آن به نام شيعه و سنى خوددارى كرده‌ام و آن را مكتب خلفا و مكتب اهل بيت‌عليهم‌السلام ناميدم. در اين جا مطلبى را كه در آخر كتاب «معالم المدرستين» نوشته‌ام، نقل مى كنم؛ «روى سخن با دانشگاههاى اسلامى و انديشمندان جهان اسلام، علما، نويسندگان اسلامى و مبارزان راه اعاده حيات اسلامى ما و با مصلحان غيرتمند است. جهان اسلام نهضتى را براى تجديد حيات اسلام و نيل به هدفى نو آغاز كرده و شايسته است‌ بى طرفانه به بررسى منابع سنت پيامبرصلى الله عليه وآله، سيره و حديث‌بپردازيم و بر تقليد از سلف صالح باقى نمانيم نه در استنباط احكام شرعي، و نه در فهم حديث. من خودم به «صحيح بخاري»‌ مراجعه مى‌كنم و حديث درستى را كه در آن مى‌بينم اخذ مى‌كنم، همان‌طور كه به اصول كافى نيز مراجعه مى‌كنم و با اين روش است كه شناخت اسلام از كتاب و سنت و دستيابى به آن تحقق پيدا مى‌كند و وحدت كلمه مسلمانان را پيرامون كتاب و سنت‌ به منظور اقدام كردن به تجديد حيات اسلامي، امكان‌پذير مى‌سازد. من در اجراى طرح و انديشه خودم و به منظور پالودن سنت پيامبرصلى الله عليه وآله اقدام به تاليف سلسله مباحثى از جمله احاديث ام المومنين عايشه نموده و در آنها احاديث نقل شده از وى را با احترام كامل بررسى كرده و در جلد دوم آن مباحث اثبات كرده‌ام كه برخى از احاديث نقل شده از عايشه تهمت هايى است كه بر او و بر صحابه وارد كرده‌اند، مانند داستان غرانيق كه كفار متظاهر به اسلام اين افترا را به آنها بستند و نيز داستان نزول جبرئيل در آغاز وحى و اينكه او رسول خداصلى الله عليه وآله را سه بار خفه كرد، از داستانهاى ساختگى آنان است. اينها اتهاماتى است كه بر ام المومنين عايشه و ساير صحابه بسته‌اند، و در بحث از آنها اقداماتى را كه عايشه انجام داد و به وسيله آنها سنت پيامبرصلى الله عليه وآله را پاك كرد، ذكر كرده‌ام و درباره برخى از آنها گفته‌ام شايد در نسبت دادن حديث‌به وى (عايشه) اشتباهى رخ داده باشد، و بقيه احاديث نقل شده از او را به طور علمى بررسى كرده‌ام، بويژه آنچه درباره سيره پيامبرصلى الله عليه وآله از عايشه نقل شده است، من با بى طرفى كامل به بررسى اين مطالب و مطالب ديگر پرداخته‌ام؛ مطالبى كه در كتابهاى ديگر آمده و شما عناوين آنها را در پايان جلد اول «عبدالله بن سبا» مى‌يابيد. از برادران دانشور خود تقاضا مى‌كنم درباره مطالبى كه در تاليفاتم آمده با من به مناقشه بپردازند و مكاتبه كنند، و با اين روش است كه وحدت علمى تحقق پيدا مى‌كند وحدت عملى در اين باره از باب مثال عرض مى‌كنم: ما در مكتب اهل‌بيت‌عليهم‌السلام حكمى داريم مبنى بر اينكه «هر كس در نماز بسم‌الله الرحمن الرحيم نگويد نمازش باطل است‌»، و نمى‌توان به او اقتدا كرد ولى با توجه به اينكه برادران حنفى مذهب ما چنين عقيده‌اى ندارند و حمد را بدون «بسم‌الله»‌ قرائت مى‌كنند، از ائمه ما در كتاب «وسائل الشيعه‌»، در سه حديث از امام صادق‌عليه‌السلام آمده است كه فرمود: «من صلى خلفهم كان كمن صلى خلف رسول الله‌»، (يعني؛ كسى كه پشت‌سر آنان نماز بخواند، مانند آن است كه پشت‌سر رسول خداصلى الله عليه وآله نماز خوانده است)، با اينكه آن امام [جماعت] حنفى «بسم‌الله»‌ نمى‌گويد. در حديث ديگرى آمده: «اذا صليت معهم غفرلك بعدد من خالفك - فى قراءه البسمله - و حضر الصلاه فى المسجد»، (يعني؛ هر گاه تو با آنان نماز بگزاري، به تعداد كسانى كه در خواندن بسم‌الله با تو مخالفت كرده و در مسجد به نماز ايستاده‌اند، از گناهانت آمرزيده مى‌شود.) امام صادق‌عليه‌السلام به راوى ديگرى فرمود: «يا اسحاق! اتصلى معهم فى المسجد؟ قال: قلت نعم، قال: «صل معهم، فان المصلى معهم فى الصف الاول كالشاهر سيفه فى سبيل الله»‌ (6) ، اى اسحاق، آيا با آنان [مخالفان] نماز مى‌گزاري؟ گفتم: آري؛ فرمود: با آنان نماز بگزار، همانا، نمازگزار با آنان در صف اول، مانند كسى است كه در راه خدا شمشير كشيده است.بدين سان وحدت عملى تحقق مى‌يابد. امام صادق‌عليه‌السلام شخصا با ابوحنيفه مى‌نشست و در عقايد و احكام با وى مناظره مى‌كرد، و اين كار تا زمان شيخ مفيد در بغداد معمول بود. شيخ طوسى استاد كرسى تدريس در دارالخلافه بود، ولى سلاجقه كه به بغداد رفتند، كرسى شيخ را سوزاندند و ميان ما جدايى افكندند، سپس اختلافهايى ميان صفويه و خلافت عثمانى پديد آمد، و اين اختلافات در واقع از سياست ناشى مى‌شد نه از دين. همه اين مسائل در گذشته وجود داشت و برخى از آنها رنج‌آور است، مانند آنچه در ميان برخى از شيعيان رواج داشته كه آنان برخى از صحابه را لعن مى‌كردند. من به شما بگويم كه لعن را معاويه از سال 40 هجرى آغاز كرد، و امام على‌بن ابى‌طالب‌عليه‌السلام بر روى همه منابر مسلمين در خطبه‌هاى نماز جمعه لعن مى‌شد، و اين عمل تا آخر دوره امويان - جز دو سال خلافت عمربن عبدالعزيز - ادامه يافت. در همه اين مدت آيا گمان مى‌كنيد شيعيان على‌عليه‌السلام و خاندانش مقابله به مثل نكردند؟ چرا كردند، ولى اكنون چه ربطى به ما دارد؟ ما بايد دست از اين اختلاف [لعن] و اختلافات ديگر، برداريم. امروز، ما بايد اختلافات و جدال‌هاى بى‌نتيجه را رها كنيم و تنها به مطالعه و بررسى اين موضوع بپردازيم كه سنت پيامبرصلى الله عليه وآله و تفسير قرآن را از كجا بگيريم. هر يك از ما (شيعه و سني) دليل عقايدش را ارائه مى‌كند و دليل برادرش را مى‌شنود، چه آن را بپذيرد يا نه ولى در برابر دشمن مشترك از برادر دينى خود حمايت كنيم و به خاطر وى فدا شويم، مانند برخوردى كه جمهورى اسلامى با مسلمانان فلسطين داشته، كه همه كشورهاى عربى مى‌خواهند دست دوستى به اسرائيل بدهند، جز جمهورى اسلامى كه از انتفاضه در داخل فلسطين پشتيبانى مى‌كند و حزب‌الله لبنان را از شيعيان طرفدار خود، به وجود آورده تا به وسيله آنان با اسرائيل بجنگند و آنان به خاطر فلسطينيان كشته شوند، و امام خمينى (رضوان الله تعالى عليه) روز قدس را قرار داد. ما نيز بايد مسلمانان را به اين نوع وحدت (عملي) فرا خوانيم، و آخرين كلام من اين آيه شريفه است: «قل هذه سبيلى ادعوا الى الله على بصيره ( منبع:رسالت 1/07/86) 7. مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي نيز در باره وحدت اسلامي معتقدند: « علاج اصلي، داروي اصلي براي امروزِ دنياي اسلام، داروي «اتحاد» است؛ بايد با هم متحد بشوند. علما و روشنفكران اسلام بنشينند و منشور وحدت اسلامي را تنظيم كنند؛ منشوري تهيه كنند تا فلان آدم كج‏فهمِ متعصبِ وابسته‏ي به اين، يا فلان، يا آن فرقه‏ي اسلامي، نتواند آزادانه جماعت كثيري از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند؛ تكفير كند. تهيه‏ي منشور جزو كارهايي است كه تاريخ، امروز از روشنفكران اسلامي و علماي اسلامي مطالبه مي‏كند. اگر شما اين كار را نكنيد، نسلهاي بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد. مي‏بينيد دشمني دشمنان را ! مي‏بينيد تلاش آنها را براي نابود كردن هويت اسلامي و ايجاد اختلاف بين امت اسلامي! بنشينيد علاج كنيد؛ اصول را بر فروع ترجيح بدهيد. در فروع ممكن است افراد يك مذهب هم با همديگر اتحاد نظر نداشته باشند؛ مانعي ندارد. مشتركات بزرگي وجود دارد؛ گرد اين محور - محور مشتركات - همه مجتمع شوند. مواظب توطئه‏ي دشمن باشند؛ مواظب بازي دشمن باشند. خواص، بين خودشان بحثهاي مذهبي را بكنند، اما به مردم نكشانند؛ دلها را نسبت به يكديگر چركين نكنند؛ دشمني‏ها را زياد نكنند؛ چه بين فرقه‏هاي اسلامي، چه بين ملتهاي اسلامي، چه بين گروههاي اسلامي در يك ملت.» (بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار كارگزاران نظام ، 17/1/1386) اما در اين ميان شايد يكي از تاثير گذارترين اقدامات مقام معظم رهبري در زمينه وحدت اسلامي را بايد صدور فتواي تاريخي مبني بر حرمت اهانت به مقدسات اهل سنت از جمله همسران پيامبر دانست كه نقش مهمي در جلوگيري از فتنه مذهبي خطرناكي كه در حال شكل گرفتن بود داشت . ايشان به دنبال برخي اقدامات فتنه افكنانه شبكه هاي ماهواره اي مدعي شيعه كه از سوي لندن مورد حمايت قرار مي گرفتند در پاسخ به استفتايي كه در اين زمينه صورت گرفت ديدگاه خود را چنين اعلام فرمودند : « اهانت به نمادهاي برادران اهل سنت از جمله اتهام زني به همسر پيامبر اسلام [عايشه] حرام است. اين موضوع شامل زنان همه پيامبران و به ويژه سيد الانبياء پيامبر اعظم -حضرت محمد(ص) -مي شود.»(خبر آنلاين ، http://www.khabaronline.ir/detail/97482/ ) ديگاه اهل بيت(ع) و شيوه ي آن بزرگواران در لعن و سبّ مخالفان تجربه نشان داده كه هيچگاه دشنام گفتن به اعتقادات ديگران موجب هدايت گمراهان نمي شود بلكه برعكس آنان را به لجاجت و مقابله به مثل وادار مي كند. از اين رو اهل بيت(ع) به شيعيان يادآور مي شدند كه خداوند از دشنام گفتن ـ حتي نسبت به بتهاي مشركان ـ نهي فرموده است. خداوند مي فرمايد: « به معبود كسانى كه غير خدا را مى‏خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها(نيز) از روى(ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند » (أنعام:108) بنا بر اين پرهيز از دشنام و بلكه پرهيز از هر امري كه راه هدايت را بر ديگران مي بندند، يك اصل قرآني و اسلامي است. اهل بيت(ع) نيز بر اين اصل تأكيد كرده اند؛ از اين رو استثنا قائل شدن براي آن در شرايط خاص نيازمند دليل خاص است. در جنگ صفين برخي از اصحاب اميرالمؤمنين(ع) طرف مقابل را دشنام مي دادندكه آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمي دانم كه نفرينگر و دشنام گو باشيد، و فحش دهيد و اظهار نفرت كنيد. ولى اگر كارهاى زشت آنان را بيان مى‏كرديد و مى‏گفتيد كه رفتار و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درست‏تر گفته و عذرى رساتر آورده بوديد.»( نهج البلاغه(چاپ دارالهجره قم) خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفين(چاپ قاهره) ص103 ؛ ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال(چاپ منشورات الرضي،قم) ص 165 ؛ ابن أعثم كوفي،الفتوح (چاپ بيروت) ‏ج2 ص543 ) در اينجا اميرالمؤمنين(ع) در عينِ نهي از دشنام گويي ،ياران خود را به افشاگري و بيان حقايق درباره عملكردِ دشمن فرا مي خواند. بنا بر اين پرهيز از دشنام گويي به معناي سكوت در مقابل انحرافات نيست بلكه به معناي روشنگريِ مؤدبانه و استدلالي است كه احتمال هدايت مخاطبان را بيشتر مي كند و در پيشگاه خداوند و در مقابل افكار عمومي نيز بهتر قابل دفاع است. به عبارت ديگر، نقد مستند دشمن و مخالف، بهترين شكل لعن آنهاست. چون باعث مي شود كه طرفداران آنها متوجّه اشتباه خود شده از آنها دوري گزينند. در روايتي ديگر خطاب به شيعيان آمده :« از خدا پروا كنيد و با هر كس همدم مي شويد به نيكويي همنشيني كنيد و با همسايگان خوشرفتار باشيد و امانت را به صاحبانش برگردانيد و مردم را خوك نخوانيد. اگر شيعه ما هستيد همانگونه كه ما سخن مي گوييم سخن بگوييد و مانند ما رفتار كنيد تا به راستي شيعه ي ما باشيد » (قاضي نعمان مغربي، دعائم‏الإسلام(چاپ مصر) ج1 ص61 و ميرزا حسين نوري ، مستدرك‏الوسائل(چاپ قم): ج 8 ص311) از اين روايت دانسته مي شود كه در آن روزگار برخي از تندروها، پيروان مذاهب ديگر را با القابي زشت نامگذاري مي كردند كه اهل بيت(ع) ازاين رفتار زشت نهي فرمودند. در زمان ما نيز برخي از افراطي ها ـ از هر دو مذهب ـ القاب زشتي به مخالفان خود مي دهند كه بي ترديد ناروا و بر خلاف شيوه ي پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) مي باشد. در كتاب علل الشرايع(تأليف شيخ صدوق) كه از منابع مهم شيعه است آمده كه ابوحنيفه(از پيشوايان اهل سنت) نزد امام صادق(ع) شرفياب شد و عرض كرد:«گروهي از شيعيان از سه خليفه ي نخست به شدت بدگويي و اعلام بيزاري مي كنند و مدعي هستند كه شما چنين توصيه اي به آنان كرده ايد» امام صادق(ع) فرمودند:«واي بر تو! من چنين چيزي نگفته ام» ابوحنيفه گفت : «امّا آنها بسيار براي اين كار اهمّيت قايلند.» امام(ع) فرمودند:«از من چه انتظار داري؟» ابوحنيفه گفت:«اگر نامه اي برايشان بنويسيد و من به آنان برسانم از اين كار دست بر مي دارند.» امام(ع) فرمودند:«(در اين صورت) سخنم را اطاعت نخواهند كرد.» (محمد بن بابويه صدوق، علل الشرائع، (انتشارات مكتبة الداورى، قم‏)ج1 باب81 ص91 و محمدباقر مجلسي، بحارالأنوار (چاپ بيروت) ج 2 ص294) گويا امام صادق(ع) نگران بودند كه اگر چنين نامه اي توسط يك عالم سني به گروهي از تندروهاي شيعه در كوفه ابلاغ شود تأثيري نداشته باشد. اما از آنجا كه امام(ع) به راستي از تصريح مردم كوفه به لعن خلفاي اهل سنت ناخشنود بودندشخصاً نامه اي نوشتند و توصيه هاي فراواني به شيعيان كردند از جمله اين كه بايد با اهل سنت خوشرفتاري كرده، از تظاهر به دشنام گويي خودداري كنند زيرا چنين رفتار ناشايستي جز اينكه طرف مقابل را به مقابله به مثل وادار كندسودي نخواهد داشت. از آن پس شيعيان آن نامه را در جايگاه نماز خود قرار مي دادند و بعد از نماز مي خواندند و تلاش مي كردند به آن پايبند باشند.(محمد بن يعقوب كليني، الكافي(چاپ تهران) ج8 ص 2 تا 14 و محمدباقرمجلسي، بحارالأنوار (چاپ بيروت) ج71 باب 14 ص 217 و ج 75 باب 3 ص215) از برخي از روايات بر مي آيد اصل تبرّي كه از نظر ما شيعيان يكي از فروع دين است بايد در مواردي كه موجب اختلاف مسلمين مي شود، به صورت « لعن ستمكاران بطور كلي » باشد و نبايد با ذكر نام و به صورت صريح باشد. شيخ كليني از امام باقر(ع) نقل كرده كه فرزندِ يكي از سرانِ شرك، اسلام آورده و در ركاب پيامبر(ص) بود. يكبار ابوبكر در حضور او پدر مشركش را لعنت كرد كه او خشمگين شد و به ابوبكر پاسخي تند داد. در آن هنگام پيامبر(ص)- به عنوان يك سيره ي هميشگي - فرمودند: «وقتي مشركان را لعن و بدگويي مي كنيد به طور كلي سخن بگوييد نه بطور خاص (با ذكر نام) كه فرزندانشان ـ كه اكنون در شمار مسلمانان هستند ـ خشمگين شوند.»(محمد بن يعقوب كليني، الكافي(چاپ تهران) ج8 ص69 . اين ماجرا در مصادرتاريخي نيز آمده است: بلاذري، أنساب الأشراف(چاپ بيروت) ج1 ص160 و467 و ج6 ص44 ؛ واقدي، المغازي(چاپ بيروت) ‏ج3 ص925 و ابن حبيب هاشمي،المنمق(چاپ بيروت) ص294) طبق اين روايت پيامبر اكرم(ص) از لعن صريح مشركان با ذكر نام، نهي فرمود تا موجب دو دستگي بين مسلمانان نشود. معناي اين سخن اين است كه به جاي لعن با ذكر نام مثلا بگويند:«اللهم العن الظالمين». البته در جايي كه لعن با ذكر نام موجب تفرقه نمي شود مانعي از لعن با ذكر نام نيست. به عنوان يك مصداق بايد گفت آنچه پس از عصر صفوي در برخي از محافل تحت عنوان «عيد الزهرا» رواج يافت امري غيرديني و بر خلاف سيره پيامبر(ص) واهل بيت(ع) بوده است. از اين رو بسياري از مراجع تقليد شيعه به صراحت آن را خرافي و حرام اعلام كرده اند. حديثي كه برخي از افراطي ها براي توجيه اين مراسم خرافي مورد استناد قرار مي دهند نيز به اعتقاد محققان جعلي و فاقد اعتبار است. در اين باره كتابي خواندني با عنوان « نهم ربيع ؛جهالت‌ها خسارت‌ها» منتشر شده است. اين كتاب توسط «مهدي مسائلي» تأليف شده است. در زيارت عاشورا نيز لعن به معاويه و يزيد و شمر و ابن زياد و عمر بن سعد، با ذكر نام آمده، چون اين كار موجب اختلاف نمي شود؛ و به فرض هم كه اهل سنّت به لعن معاويه اشكال كنند، خيلي راحت مي توانيم جوابشان را بدهيم؛ چون حتّي اهل سنّت هم شكّ ندارند كه معاويه با علي(ع) ـ كه از نظر آنها خليفه ي چهارم است ـ جنگيده است. و نيز علمايشان گفته اند كه هر كس با خليفه ي بر حقّ بجنگد كافر است. امّا در همين زيارت عاشورا از اوّلين ظالم در حقّ اهل بيت(ع) و از دومين ظالم و از سومين ظالم هم ياد شده است؛ ولي مصداقي برايش ذكر نشده است. اهل سنّت مي خواهند به گردن اين زيارت بگذارند كه مرادش ابوبكر و عمر و عثمان است، امّا هيچ راهي براي اثباتش ندارند. از كجا معلوم، شايد مرادش طلحه و زبير و عايشه باشد كه در جنگ جمل با علي(ع) جنگيده اند؟ از كجا معلوم، شايد مرادش از اوّلي، ابولهب باشد كه در اوّلين دعوت پيامبر(ص) در دعوت عشيره، وصايت علي(ع) را مورد تمسخر قرار داد. و دومينش شايد عاص بن وائل باشد كه رسول خدا(ص) به خاطر اينكه فرزندش دختر(فاطمه) بود ابتر خواند. و سومش شايد ابوسفيان باشد، و چهارمش معاويه. وقتي خود امام معصوم نامي ذكر نكرده، ما چه حقّي داريم كه نامي ذكر كنيم؟! هر كس مي خواهد بداند اوّلين ظالم و دومين ظالم و سومين ظالمي كه در زيارت عاشورا ذكر شده چه كساني هستند، خودش برود تاريخ را مطالعه كند تا متوجّه شود كه چه كساني بوده اند. خلاصه اينكه وحدت موضوعي است كه ريشه در قرآن و سيره معصومين داشته و مورد تاكيد علماي اسلام از گذشته هاي دور بوده است و ارتباطي به وجود دشمن مشترك ندارد و تنها نقشي كه دشمن مشترك در زمينه وحدت ايفا مي كند تقويت انگيزه هاي وحدت به خاطر وجود چنين دشمناني مي باشد .

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.