علل دین گریزی ۱۳۹۷/۱۱/۱۶ - ۱۰۶ بازدید

چرا اغلب افراد نسبت به انجام مسایل شرعی منکر هستند؟

باسلام واحترام حضورپرسشگرگرامی؛
از مهمترین مسائلی که جزء مسائل روز است و برای هر انسان مؤمن و مسلمان لازم است به آن توجه کند و آن را بداند، علل و عوامل دین گریزی و بی توجهی به دین و انجام احکام شرعی است. چرا که ممکن است انسان ناخواسته گرفتار کاری باشد که خود متوجه نیست که با این عمل به دین ضربه می زند و هر چند فکر می‌کند که من متدینم و دارم با اعمال و رفتارم دیگران را نیز به دین دعوت می‌کنم. به تعبیر قرآن باید خیلی مواظب باشیم که جزء کسانی نباشیم که: الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یَحْسَبُون أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (کهف/۱۰۴) یعنی بعضی ها گمان می‌کنند که کارشان درست است در حالی که مسیری که می روند بیراهه است. دین گریزى - هر چند در حد خیلى ضعیف - عوامل متعددى دارد؛ از جمله: ۱. تبلیغات سوء دشمنان و ایجاد و القاى شبهه درباره دین، ۲. روش هاى نادرست در آموزش دینى در دوران کودکى و نوجوانى، ۳. ضعف و سستى بنیان هاى دینى در خانواده، ۴. گرایش به سوى تمایلات و هواهاى نفسانى، ۵. ضعف بینش و نداشتن آگاهى درست از ماهیت دین و نقش و کارکرد آن در تأمین سعادت دنیوى و اخروى انسان. ۶. ناکارآمدى برخى از مدیران جامعه در اجراى برنامه هاى اعلام شده حکومت دینى، در نتیجه، بى پاسخ ماندن نیازهاى اولیه اجتماعى جوانان (ازدواج، اشتغال، مسکن و...)، ۷. عدم توزیع عادلانه امکانات و فرصت ها در برخى از ادارات و دستگاه هاى کشور، ۸. درگیرى برخى گروه ها و جناح هاى سیاسى براى کسب قدرت سیاسى و در نتیجه، ایجاد یأس و ناامیدى جوانان براى نیل به خواسته هاى مشروع خویش.
*گریز از دین و بی توجهی به دستورات دینی معلول عواملی است که به مهمترین آنها می پردازیم:
عامل اول: عدم شناخت دین:
هر چه شناخت ما از چیزی بیشتر باشد و ارزش و اهمیت آن را بدانیم توجه ما نیز به آن بیشتر خواهد شد. سرچشمه بی توجهی برخی افراد به دین و مسائل آن، نداشتن شناخت درست از دین است.
امام رضا علیه السلام در حدیثی گهربار می فرمایند: فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ‌ کَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا ؛ اگر مردم زیبایی های سخنان ما را بشناسند از ما پیروی خواهند کرد. (عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‌۱، ص۲۷۲)
برخی نسبت به نماز کاهلی می‌کنند هنگامی که از آنها جویای علت می شویم پاسخی می دهند که از عدم آشنایی آنها به نماز حکایت می‌کند مثلاً می‌گویند: خداوند چه نیازی به نماز ما دارد؟ این گروه نمی دانند که نه تنها خدا به نماز ما نیازی ندارد بلکه به خود ما نیز نیازی ندارد بلکه این ما هستیم که تمام هستی ما محتاج اوست و همه عالم از ما بی نیاز است. زنبور عسل و سایر حیوانات چه نیازی به ما دارند؟ اکسیژن و خورشید چه نیازی به ما دارند؟ اگر گفته اند خانه خود را رو به خورشید بسازیم معنایش این نیست که خورشید به ما محتاج است بلکه این انسان است که به نور و گرمای خورشید نیازمند است.
در دعا می خوانیم: عصیتک بجهلی ؛ خدایا به خاطر جهل و نادانی فرمانت را عمل نکردم. (بحارالأنوار، ج‌۹۴، ص۱۸۲)
اگر انسان آثار اعمال صالح را بداند و از مجازات اعمال زشت باخبر باشد قطعاً اعمال صالح را انجام داده از کارهای ناپسند دوری می‌کند. اگر کسی سیگار می کشد و نماز نمی خواند به خاطر این است که نه بر ضررهای سیگار واقف است و نه از اسرار و آثار نماز آگاه است.
برای جذب مردم به دین لازم است شناخت از دین و معارف آن در جامعه رواج یابد و رابطه بین اسلام شناسان و نسل نو بیشتر شود. باید هر دانشجو و هر جوان مسلمان، با یک عالم اسلام شناس در ارتباط باشد تا معارف دینی را بشناسد و همواره از دین تحلیل و برداشت درستی داشته باشد.
نقل می کنند که در زمان دولت کمونیستی معلمی در کلاس درس گفته بود: «اسلام می‌گوید هر کس دزدی کرد باید فوراً دست او را قطع کرد و اگر حکومت اسلامی تشکیل شود در هر شهری باید سلاخ خانه ای برای قطع دست درست شود.
اما «کارل مارکس» می‌گوید: هر کس دزدی کرد لابد گرسنه بوده است شکمش را سیر کنید دیگر دزدی نمی کند. شکم سیر کردن هنر است نه قطع کردن دست هنگامی که یک استاد مسائل را این گونه تحلیل و القای شبهه می‌کند باید به او پاسخ داد که اولاً این حر ف غلط است که هر کس دزدی می‌کند بر اثر گرسنگی است. گر چه ممکن است دزدی گاهی بر اثر فقر و گرسنگی باشد اما در همه جا چنین نیست بسیاری از زندانیان بر اثر حرص و طمع دزدی و کلاه برداری و گران فروشی می‌کنند.
ثانیاً: هر کس که دزدی کرد اسلام دست او را قطع نمی کند بلکه با بیست و شش شرط دست دزد قطع می شود. یعنی مواردی از دزدی که منجر به قطع دست می‌شود بسیار محدود خواهد بود.
حالا اگر کسی شناخت نسبت به مسائل دینی داشته باشد از این جناب استاد خواهد پرسید که استاد! اسلام با بیست و شش شرط دست دزد را قطع می‌کند لطفاً شما که به اسلام اشکال وارد می‌کنید فقط شش شرط آن را بیان بفرمایید.
عامل دوم: اضافه شدن خرافات در دین:
برخی از مردم که از مذهب دوری می‌کنند به خاطر خرافاتی است که از طرف دوستان نادان و دشمنان دانا به دین افزوده می‌شود.
اگر به انسان تشنه ای یک لیوان آب بدهند ولی در آن مگسی باشد آب را به زمین می ریزد و نمی نوشد. چه بسیار تشنگان دین که به خاطر وجود خرافات از اصل دین و مذهب صرف نظر می کنند. گاهی چیزهایی را که حلال است بر خود حرام می‌کنیم و گاهی خود را پایبند آداب و رسوم دست و پا گیری به نام دین می نماییم. بنابراین از عمل بعضی از مسلمانان که مایه فرار مردم از مذهب و دین می‌شود نباید غافل شد مثل پریدن کلاغ و نشستن جغد و امثال این امور که عوام الناس هر کدام را نشانه امری می دانند.
مثلاً اگر عزاداری از حد متعارف خارج شود و منجر به اموری شود که باعث توهین به مذهب حساب شود مثل اینکه قمه بزنند و آسیب جدی به بدن خود وارد کنند این می تواند از مصادیق افراط و خرافه گرایی باشد چرا که خلاف عقل است.
عده ای به نام دین مردم بی گناه را می کشند و خود را انتحار می‌کنند و جمعی به نام دین برادران دینی خود را که از مذاهب دیگر هستند تکفیر می‌کنند و مال و جانشان را مباح می شمارند. عده ای به نام دین به تعصبات مذهبی دامن می زنند و می‌گویند اگر فلان مسئله و توهین را نکنی مثلاً معلوم می‌شود که در امر دینت سستی نموده ای. عده ای هم مجالس عجیب و غریب راه می اندازند که بیشتر دنبال اهداف خود هستند تا اینکه به دین بخواهند خدمت کنند و...
عامل سوم: برداشت و تعبیر ناصحیح از دین:
گاهی از دین و تعالیم آن بد برداشت می‌شود و این فهم غلط به نام دین تبلیغ می‌شود. صاحب چنین برداشتی بر این باور است که هر کس دیندار است باید باین گونه فکر و عمل نماید. بدیهی است فهم نادرست و اشتباه از دین و تعالیم آن و تبلیغ این برداشت های ناصحیح به نام دین مانع از جذب دیگران می‌شود. نحوه تبلیغ دین بسیار مهم است. تبلیغ دین هم روانشناسی می خواهد و هم سلیقه.
نمونه ای از این برداشت ناصحیح را می توان در این مثال مشاهده نمود که به عقیده عده ای از متدینین دین با دنیا سازگار نیست و تفریح و استراحت و شادی و داشتن امکانات در حدی که رفاه کامل داشته باشیم با دینداری نمی سازد و حال آنکه این یک برداشت کاملاً نادرست از دین است. دین آمده است که سعادت دنیا و آخرت ما را تأمین کند هم دنیا و هم آخرت.
خداوند متعال به پیامبرش خطاب می‌کند که: وَ ابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لاَ تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیکَ وَ لاَ تَبْغِ الْفَسادَ فی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفسدین (قصص/۷۷)
پیامش این است که نباید از امور دنیایی غافل شویم. البته آنچه دین نمی پسندد دنیا زدگی و دنیا پرستی است و به عبارت دیگر فدا کردن آخرت و فروختن آخرت است برای به دست آوردن مطامع زودگذر دنیا
عده ای به نام دین به زنان ظلم می‌کنند و حق آنان را می خورند. مثلاً اسلام می‌گوید زن جز در موارد ضروری بهتر است از خانه بیرون نرود. خوب اولاً موارد ضروری را باید شناخت. در دنیای کنونی موارد ضروری شامل تحصیل علم حتی در حد تخصص در بعضی رشته ها و خرید مایحتاج و صله رحم و تفریح در حد نیاز است ولی ولگردی و بیهوده در کوچه و بازار گشتن را اسلام برای زن منع کرده که البته اگر عاقلانه بیندیشیم این کار برای مرد هم ممنوع است چون باعث ضایع شدن عمر است. ثانیاً ماندن در خانه معنایش کارگر بودن زن نیست و اسلام نگفته است که زن وظیفه دارد غذا بپزد، لباس بشوید، بچه داری بکند و در آخر هم اخلاق تند مردش را تحمل کند. البته زنان جامعه این کارها را با افتخار انجام می دهند و اخلاقا خود را به این کارها ملزم می دانند. اما دقت شود که نباید از این مطلب سوء استفاده صورت گیرد.
عامل چهارم: عمل برخی از متدینین:
گاهی رفتار برخی از متدینین موجب دین گریزی دیگران می‌گردد. مانند عرضه غذای تمیز توسط فردی کثیف برای شخص گرسنه. مثلاً شخصی که به نماز جماعت و حضور در مسجد پایبند است اگر اخلاق نادرستی داشته باشد و به فکر اصلاح خود نباشد و یا در کسب و کارش اهل دروغ و کلک بازی باشد و یا در امانت خیانت کند و امثال ذلک کسانی که این دو کار را در کنار هم از او مشاهده کنند هرگز با عمل او جذب مسجد و نماز نمی شوند و پیش خود چنین می‌گویند که اگر مسجد رفتن این است که فلانی می رود بگذار این مسجد مال او باشد.
نمونه دیگر:
گاه خادم مسجد و یا بعضی اهالی مسجد برخورد نادرستی با بچه هایی که به مسجد آمده اند انجام می دهند و یا یک استاد و قاری قرآن جوری با نوآموز برخورد می‌کند که در حضور جمع شخصیت او خرد می‌شودیا شیوه به نماز بیدار کردن بچه ها، که سفارش شده از ده سالگی پسران و از هفت سالگی دختران را به نماز امر کنید تا در هنگام تکلیف برایشان خیلی مشکل نباشد، گاه طوری با خشونت و تندی عمل می‌شود که نوجوان از همانجا ممکن است تصمیم بگیرد که نماز را ترک کند.
این موارد و موارد مشابه، نه تنها جلو پیشرفت اسلام و جذب غیر مسلمانان به اسلام را می گیرد که گاه باعث می‌شود یک مسلمان و مؤمن حتی از دین بیزار شود و به قول معروف، قید آن را بزند.
*براى مبارزه با دین گریزى باید پس از بررسى همه جانبه علل و عوامل آن، راه کارهاى مناسب را برگزید. آنچه در جامعه امروز ما بسیار مهم است، ایجاد موجى سهم گین و توفنده در برابر تهاجم فرهنگى دشمنان و ارایه چهره زیباى دین و زدودن غبار خرافات و کژاندیشى هاست، در این صورت دین با جذابیت فوق العاده اى که دارد، با توان مندى جوانان را به سوى خود فرا مى کشاند. از طرف دیگر شدیداً باید مواظب خطر دگرگونى در هویت فرهنگى و گرایش هاى نسل جوان بود. یکى از خطرات جدى فرهنگ مهاجم غرب این است که جوانان را چنان به سوى تمایلات شهوانى و آزادى هاى جنسى سوق دهد که اساساً گرایش به دین و دیانت در آنان رنگ بازد و دیگر براى آنان حق و باطل چندان اهمیتى نداشته باشد. به هر حال، جوانى، از بزرگ ترین نعمت هاى الهى به بشر است و مثل هر نعمت خداداد دیگر، باید از آن استفاده اى بهینه کرد. جوانان، گران بهاترین سرمایه هاى کشورها به هنگام جنگ و صلح بوده و به عنوان سربازان و مدیران بالقوه در عرصه هاى سیاسى، اجتماعى، علمى، فرهنگى و... به شمار مى آیند. بنابراین، باید با برنامه ریزى دقیق، موانع پیش روى نسل حاضر (عوامل دین گریزى پیش گفته) را زدود و براى مشکلات آنان، راه کارهاى عملى ارائه کرد.
موفق ومؤید باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.