علم غیب امامان(ع)-علم غیب در قرآن ۱۳۸۷/۰۶/۰۵ - ۲۷۷۴ بازدید

بر اساس کدام آیه یا کدام حدیث نبوی می توان ثابت کرد که معصومین(ع) دارای علم غیب بوده اند زیرا خدا در قرآن می فرماید بگو من علم غیب نمی دانم؟

شاید بهترین آیه در اثبات علم غیب برای معصومین -ع- این آیه شریفه باشد :
عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى غَیْبِهِ أَحَداً (26) إِلاَّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27) لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَیْهِمْ وَ أَحْصى کُلَّ شَیْ ءٍ عَدَداً (28)
عالم الغیب او است، و هیچکس را بر اسرار غیبش آگاه نمى سازد، 27- مگر رسولانى که آنها را برگزیده است و مراقبینى از پیش رو و پشت سر براى آنها قرار مى دهد.
28- تا بداند پیامبرانش رسالتهاى پروردگارشان را ابلاغ کرده اند، و او به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و هر چیزى را احصا کرده است.
اکنون توجه شما را به تحقیق گستردهای تحقیق گسترده اى پیرامون علم غیب جلب می نماییم :
با دقت در آیات مختلف قرآن به خوبى روشن مى شود که دو دسته آیه در زمینه علم غیب وجود دارد نخست آیاتى که علم غیب را مخصوص خدا معرفى کرده و از غیر او نفى مى نماید، مانند آیه 59 انعام
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ: کلیدهاى غیب نزد خدا است که جز او کسى آنها را نمى داند، و آیه 65 نمل قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ بگو هیچیک از کسانى که در آسمانها و زمین هستند غیب را نمى دانند، جز خدا.
و مانند آنچه در باره پیامبر ص در آیه 50 سوره انعام آمده است قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ: بگو من به شما نمى گویم خزائن خداوند نزد من است، و من غیب را نمى دانم و در آیه 188 اعراف مى خوانیم وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ اگر من غیب را مى دانستم خیر فراوانى براى خود فراهم مى نمودم و بالآخره در آیه 20 یونس مى خوانیم، فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ: بگو غیب مخصوص خدا است و امثال این آیات.
گروه دوم آیاتى است که به روشنى نشان مى دهد که اولیاى الهى اجمالا از غیب آگاهى داشتند، چنان که در آیه 179 آل عمران مى خوانیم وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ: چنان نبود که خدا شما را از علم غیب آگاه کند ولى خداوند از میان رسولان خود هر کس را بخواهد برمى گزیند (و قسمتى از اسرار غیب را در اختیار او مى گذارد).
و در معجزات حضرت مسیح مى خوانیم که فرمود: وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ: من شما را از آنچه مى خورید، یا در خانه هاى خود ذخیره مى کنید خبر مى دهم. (آل عمران- 49) آیه مورد بحث نیز با توجه به استثنایى که در آن آمده نشان مى دهد که خداوند قسمتى از علم غیب را در اختیار رسولان برگزیده اش قرار مى دهد (زیرا استثناء از نفى همیشه اثبات است)
از سوى دیگر آیاتى از قرآن که مشتمل بر خبرهاى غیبى است نیز کم نیست، مانند آیه دوم تا چهارم سوره روم: غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ: رومیان مغلوب شدند، و این شکست در سرزمین نزدیک واقع شد، اما آنها بعد از این مغلوبیت به زودى غالب خواهند شد در عرض چند سال و آیه 85 سوره قصص که مى گوید: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى مَعادٍ آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد تو را به جایگاهت (مکه) بازمى گرداند و آیه 27 فتح که مى گوید: لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ:
شما به خواست خدا مسلما وارد مسجد الحرام مى شوید در نهایت امنیت و مانند این آیات:
اصولا وحى آسمانى که بر پیامبران نازل مى شود نوعى غیب است که در اختیار آنان قرار مى گیرد، چگونه مى توان گفت آنها آگاهى از غیب ندارند در حالى که وحى بر آنان نازل مى شود.
از همه اینها گذشته، روایات زیادى داریم که نشان مى دهد پیامبر ص و امامان معصوم ع اجمالا آگاهى از غیب داشتند، و گاه از آن خبر مى دادند. مثلا در داستان فتح مکه و ماجراى حاطب بن ابى بلتعه که نامه اى به مردم مکه نوشت و به دست زنى بنام ساره داد، تا به مشرکان مکه برساند، و آنها را از حمله قریب الوقوع لشکر اسلام آگاه سازد، و آن زن نامه را در میان گیسوان خود پنهان کرد، و به سوى مکه حرکت نمود، پیامبر ص على ع و بعضى دیگر از مسلمانان را به سراغ او فرستاد، و فرمود: در منزلگاهى که نامش روضه خاخ است به چنین زنى برخورد مى کنید که نامه اى از حاطب به مشرکان مکه دارد، نامه را از او بگیرید، و آنها آمدند و او را یافتند، او در آغاز شدیدا کرد، ولى سرانجام اعتراف نمود و نامه را از او گرفتند . .
و مانند خبر دادن از ماجراى جنگ موته و شهادت جعفر، و بعضى دیگر از فرماندهان اسلام که در همان لحظه وقوع، پیامبر ص در مدینه مسلمانان را آگاه کرد «2» و مانند آن در زندگى پیامبر ص کم نیست.
در نهج البلاغه نیز پیشگوییهاى بسیارى از حوادث آینده به چشم مى خورد که نشان مى دهد على ع این اسرار غیب را مى دانست، مانند آنچه در خطبه 13 در مذمت اهل بصره آمده است که مى فرماید:
کانى بمسجدکم کجؤجؤ سفینة قد بعث اللَّه علیها العذاب من فوقها و من تحتها و غرق من فى ضمنها.
گویا مى بینم عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود آمده و همه غرق شده اید، تنها قله بلند مسجدتان همچون سینه کشتى در روى آب نمایان است! در روایات دیگرى که در کتب علماى اهل سنت و شیعه نقل شده، پیشگوییهاى متعددى از آن حضرت ع نسبت به حوادث آینده آمده است، مانند آنچه به حجر بن قیس فرمود که تو را بعد از من مجبور به لعن مى کنند «3».
و آنچه در باره مروان فرمود که او پرچم ضلالت را بعد از پیرى به دوش خواهد کشید «4».
و آنچه کمیل بن زیاد به حجاج گفت که امیر مؤمنان على ع به من خبر داده که تو قاتل منى «5».
و آنچه در باره خوارج نهروان فرمود که در جنگ با آنها از گروه ما،ده نفر کشته نمى شود، و از آنها ده نفر نجات نمى یابد و مطلب عینا چنین شد «1» و آنچه در باره محل قبر امام حسین ع به هنگام عبور از کنار سرزمین کربلا به اصبغ بن نباته فرمود «2».
در کتاب فضائل الخمسه روایات فراوانى از کتب اهل سنت در باره وسعت فوق العاده علم على ع نقل شده که ذکر همه آنها در اینجا به طول مى انجامد.
در روایات اهل بیت ع نیز در احادیث متعددى اشاره به علم غیب براى امامان معصوم شده است از جمله در کتاب کافى جلد اول در ابواب متعدد تصریح یا اشاراتى در این زمینه دیده مى شود.
و مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار جلد 26 احادیث زیادى که بالغ بر 22 حدیث مى شود در این زمینه آورده است.
رویهمرفته روایات در زمینه آگاهى پیامبر ص و امامان معصوم ص بر اسرار غیب در حد تواتر است.
اکنون سخن در این است که چگونه بین این آیات و روایات که بعضى علم غیب را از غیر خدا نفى، و بعضى اثبات مى کنند جمع کنیم؟
در اینجا طرق مختلفى براى جمع وجود دارد.
1- از معروفترین راههاى جمع این است که منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتى و استقلالى است، بنا بر این غیر او مستقلا هیچگونه آگاهى از غیب ندارند، و هر چه دارند از ناحیه خدا است، با الطاف و عنایت او است، و جنبه تبعى دارد.
شاهد این جمع همان آیه مورد بحث است، که مى گوید:
خداوند هیچکس را از اسرار غیب آگاه نمى کند، مگر رسولانى را که مورد رضایت او هستند در نهج البلاغه نیز به همین معنى اشاره شده است که وقتى على ع از حوادث آینده خبر مى داد (و حمله مغول را به کشورهاى اسلامى پیش بینى مى فرمود) یکى از یارانش عرض کرد: اى امیر مؤمنان آیا داراى علم غیب هستى؟ حضرت خندید و فرمود:
لیس هو بعلم غیب، و انما هو تعلم من ذى علم!
این علم غیب نیست، این علمى است که از صاحب علمى (پیامبر) آموخته ام! «1» این جمع را بسیارى از دانشمندان و محققان پذیرفته اند.
2- اسرار غیب دو گونه است قسمتى مخصوص به خدا است و هیچکس جز او نمى داند مانند قیام قیامت، و امورى از قبیل آن، و قسمتى از آن را به انبیاء و اولیاء مى آموزد، چنان که در نهج البلاغه در ذیل همان خطبه اى که در بالا اشاره کردیم مى فرماید:
و انما علم الغیب علم الساعة، و ما عدده اللَّه سبحانه بقوله:
إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ، وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ، وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ

: علم غیب تنها علم قیامت و آنچه خداوند در این آیه برشمرده است مى باشد آنجا که مى فرماید: آگاهى از زمان قیامت مخصوص خدا است و او است که باران را نازل مى کند، و آنچه در رحم مادران است مى داند، و هیچکس نمى داند فردا چه مى کند یا در چه سرزمین مى میرد سپس امام ع در شرح این معنى افزود: خداوند سبحان از آنچه در رحم ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا؟ سخاوتمند است یا بخیل؟ سعادتمند است یا شقى؟ اهل دوزخ است یا بهشت؟ ... اینها علوم غیبى است که غیر از خدا کسى نمى داند، و غیر از آن علومى است که خدا به پیامبرانش تعلیم کرده و او به من آموخته است .
ممکن است بعضى از انسانها علم اجمالى به وضع جنین یا نزول باران و مانند آن پیدا کنند، اما علم تفصیلى و آگاهى بر جزئیات این امور مخصوص ذات پاک خدا است، همانگونه که در مورد قیامت ما نیز علم اجمالى داریم، اما از جزئیات و خصوصیات قیامت بى خبریم، و اگر در روایاتى آمده است که پیامبر یا امامان از بعضى از نوزادان، یا از پایان عمر بعضى از افراد خبر دادند، مربوط به همان علم اجمالى است.
3- راه دیگر براى جمع میان این دو گروه از آیات و روایات اینکه اسرار غیب در دو جا ثبت است: در لوح محفوظ (خزانه مخصوص علم خداوند) که هیچگونه دگرگونى در آن رخ نمى دهد و هیچکس از آن آگاه نیست و لوح محو و اثبات که علم به مقتضیات است نه علت تامه، و به همین دلیل قابل دگرگونى است و آنچه دیگران نمى دانند مربوط به همین قسمت است.
لذا در حدیثى از امام صادق ع مى خوانیم:
ان للَّه علما لم یعلمه الا هو، و علما اعلمه ملائکته و رسله، فما اعلمه ملائکته و انبیاءه و رسله فنحن نعلمه
خداوند علمى دارد که جز خودش نمى داند و علمى دارد که فرشتگان و پیامبران را از آن آگاه ساخته، آنچه را به فرشتگان و پیامبران و رسولانش داده ما مى دانیم «2» از امام على بن الحسین ع نیز نقل شده است که فرمود:
لو لا آیة فى کتاب اللَّه لحدثتکم بما کان و ما یکون الى یوم القیامة! فقلت له ایة آیة؟
فقال: قول اللَّه: یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ

: اگر آیه اى در قرآن مجید نبود من از آنچه در گذشته اتفاق افتاده، و حوادثى که تا روز قیامت اتفاق مى افتد، خبر مى دادم، کسى عرض کرد کدام آیه؟ فرمود: خداوند مى فرماید یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ: خدا هر چیزى را بخواهد محو مى کند، و هر چیزى را بخواهد ثابت مى دارد و ام الکتاب (لوح محفوظ) نزد او است «1» تقسیم بندى علوم مطابق این جمع بر اساس حتمى بودن و نبودن آن است و در جمع سابق بر اساس مقدار معلومات است (دقت کنید) 4- راه دیگر اینکه خداوند بالفعل از همه اسرار غیب آگاه است، ولى انبیاء و اولیاء ممکن است بالفعل بسیارى از اسرار غیب را ندانند، اما هنگامى که اراده کنند خداوند به آنها تعلیم مى دهد، و البته این اراده نیز با اذن و رضاى خدا انجام مى گیرد.
بنا بر این جمع، آیات و روایاتى که مى گوید آنها نمى دانند اشاره به ندانستن فعلى است و آنها که مى گوید مى دانند اشاره به امکان دانستن آن است.
این درست به آن مى ماند که کسى نامه اى را به انسان بدهد که به دیگرى برساند، در اینجا مى توان گفت: او از محتواى نامه اطلاعى ندارد، و در عین حال مى تواند نامه را باز کند و با خبر شود گاه صاحب نامه اجازه مطالعه را به او داده، در این صورت مى توان او را از یک نظر عالم به محتواى نامه دانست، و گاه به او اجازه نداده است.
شاهد این جمع روایاتى است که در کتاب کافى در بابى تحت عنوان ان الأئمة اذا شاؤا ان یعلموا علموا: امامان هر گاه بخواهند چیزى را بدانند به آنها تعلیم داده مى شود، از جمله در حدیثى از امام صادق ع مى خوانیم:
اذا اراد
الامام ان یعلم شیئا اعلمه اللَّه بذلک
: هنگامى که امام اراده مى کند چیزى را بداند خدا به او تعلیم مى دهد «1» این وجه جمع بسیارى از مشکلات را در زمینه علم پیامبر ص و امام ع حل مى کند، از جمله اینکه: چگونه آنها، آب یا غذایى را که مثلا مسموم بود مى خوردند، در حالى که جایز نیست انسان به کارى که موجب خطر براى او است اقدام کند، باید گفت در این گونه موارد پیامبر ص یا امام ع اجازه نداشته اند که اراده کنند تا اسرار غیب بر آنها آشکار گردد.
همچنین گاه مصلحت ایجاب مى کند پیامبر ص یا امام ع مطلبى را نداند، یا آزمایشى براى او صورت گیرد که موجب تکامل او گردد، همانگونه که در داستان لیلة المبیت آمده است که على ع در بستر پیغمبر خوابید، در حالى که از خود آن حضرت نقل شده است که نمى دانست صبحگاهان که مشرکان قریش به آن بستر حمله مى کنند شهید خواهد شد یا جان به سلامت مى برد؟
در اینجا مصلحت این است که امام ع از سرانجام این کار آگاه نگردد، تا آزمون الهى تحقق یابد، و اگر امام ع مى دانست که در بستر پیامبر ص مى خوابد و صبح سالم برمى خیزد چندان افتخارى محسوب نمى شد، و آنچه در آیات قرآن و روایات در اهمیت این ایثارگرى وارد شده است چندان موجه به نظر نمى رسید.
آرى مساله علم ارادى پاسخى است براى تمام اینگونه اشکالات.
5- راه جمع دیگرى نیز براى روایات مختلف در علم غیب وجود دارد (هر چند این راه فقط در مورد قسمتى از این روایات صادق است) و آن اینکه مخاطبین در این روایات مختلف بودند، آنها که استعداد و آمادگى پذیرش مساله علم غیب را در باره امامان داشتند حق مطلب به آنها گفته مى شد، ولى در برابر افراد مخالف یا ضعیف و کم استعداد سخن به اندازه فهم شنونده مطرح مى گشت.
مثلا در حدیثى مى خوانیم که ابو بصیر و چند تن از یاران بزرگ امام صادق ع در مجلسى بودند امام غضبناک وارد مجلس شد هنگامى که نشست در حضور جمع فرمود:
یا عجبا لاقوام یزعمون انا نعلم الغیب! ما یعلم الغیب الا اللَّه عز و جل، لقد هممت بضرب جاریتى فلانة، فهربت منى فما علمت فى اى بیوت الدار هى
: عجیب است که عده اى گمان مى کنند ما علم غیب داریم، هیچکس جز خداوند متعال از غیب آگاه نیست، من الان مى خواستم کنیزم را تادیب کنم از دست من گریخت، ندانستم در کدامیک از اطاقهاى خانه است!! «1».
راوى حدیث مى گوید: هنگامى که امام ع از مجلس برخاست من و بعضى دیگر از یاران حضرت وارد اندرون منزل شدیم و گفتیم: فدایت شویم شما در باره کنیزتان چنین گفتى، در حالى که ما مى دانیم شما علوم زیادى دارید و ما نامى از علم غیب نمى بریم؟
امام ع سپس شرحى در این زمینه داد که مفهومش آگاهى او بر اسرار غیب بود.
واضح است که در آن مجلس افرادى بوده اند که آمادگى و استعداد لازم براى درک این معانى و معرفت مقام امام نداشتند.
باید توجه داشت که این طرق پنجگانه منافاتى با هم ندارند و همه آنها مى تواند صادق باشد (دقت کنید).
2- راه دیگرى براى اثبات علم غیب پیشوایان
در اینجا دو راه دیگر براى اثبات این واقعیت که پیامبر ص و امامان معصوم ع اجمالا از اسرار غیب آگاه بودند وجود دارد.
نخست این که: مى دانیم دایره ماموریت آنها محدود به مکان و زمان خاصى نبوده، بلکه رسالت پیامبر ص و امامت امامان ع جهانى و جاودانى است، چگونه ممکن است کسى چنین ماموریت گسترده اى داشته باشد؟ در حالى که هیچگونه آگاهى جز بر زمان و محیط محدود خود نداشته باشد؟ آیا کسى را که مثلا مامور امارت و استاندارى بخش عظیمى از کشورى مى کنند مى تواند از آن منطقه آگاهى نداشته باشد و در عین حال ماموریت خود را به خوبى انجام دهد؟!.
به تعبیر دیگر: پیامبر ص و امام ع در مدت حیات خود باید آن چنان احکام الهى را بیان و اجرا کند که جوابگوى نیازمندیهاى همه انسانها در هر زمان و مکان باشد، و این ممکن نیست مگر اینکه لا اقل بخشى از اسرار غیب را بداند.
دیگر اینکه سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم بچینیم مساله علم غیب و پیامبر ص و امامان ع از آن روشن مى شود، نخست اینکه قرآن در مورد کسى که تخت ملکه سبا را در یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان آورد (یعنى آصف بن برخیا) مى گوید: قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی: کسى که دانشى از کتاب داشت گفت من آن را پیش از آنکه چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد، و هنگامى که (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید گفت: این از فضل پروردگار من است (نمل- 40). تفسیر نمونه، ج 25، ص: 153
در آیه دیگر مى خوانیم: قُلْ کَفى بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ: بگو کافى است براى گواه میان من و شما، خداوند، و کسى که علم کتاب نزد او است (رعد 43).
از سوى دیگر در احادیث متعددى که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین مى خوانیم که ابو سعید خدرى مى گوید از رسول خدا ص معنى الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ را سؤال کردم، فرمود: او وصى برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم: وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ کیست؟ فرمود: ذاک اخى على بن ابى طالب! او برادرم على بن ابى طالب است «1».
با توجه به اینکه عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ که در مورد آصف آمده علم جزئى را مى گوید، و عِلْمُ الْکِتابِ که در باره على ع آمده علم کلى را مى گوید، تفاوت میان مقام علمى آصف و على ع روشن مى گردد.
از سوى سوم در آیه 89 سوره نحل مى خوانیم: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ ءٍ: ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزى است.
روشن است کسى که عالم به اسرار چنین کتابى باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلى است آشکار بر اینکه ممکن است انسانى از اولیاء اللَّه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد.
تفسیر نمونه، ج 25، ص: 144

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.