علی(ع) و مسئله خلافت -علی(ع) و نپذیرفتن خلافت ۱۳۹۰/۸/۲۱ - ۱۹۶ بازدید

چرا وقتی مردم مدینه امام علی(ع) را شایسته خلافت دیدند امام به زور خلافت را انتخاب کرد؟

دانشجوی گرامی منظور شما در سوالی که مطرح کرده اید روشن بیان نشده است، اگر منظور شما این است که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با اینکه امیرالمومنین خلیفه منصوب از طرف خدا و پیامبر بر روی زمین بود و می بایست به خلافت می رسید حتی اگر شده با زور، پس چرا اینکار را نکرد؟ باید گفت که این اقدام حضرت، علل مختلفی دارد که در صورتی که بخواهید می توانید در سوالی دیگر آن را با ما در میان بگذارید تا ما جوابگوی شما باشیم.
اما اگر منظور شما این است که بعد از کشته شدن خلیفه سوم و انتخاب امیرالمومنین به خلافت توسط مردم چرا امیر المومنین با زور اقدام به چنین عملی کرد؟ باید عرض کنیم که در هیچ منبع یا کتاب تاریخی و روایی حتی یک روایت ضعیف هم پیدا نمی کنید که قائل به این حرف شده باشد و همگان اذعان دارند که امیرالمومنین علی علیه السلام علی رغم میل باطنی خود با اصرار و خواهشهای فراوان مردم بدین امر رضایت داد. آن حضرت خود به این مطلب در خطبه‌ شقشقیه نهج البلاغه اشاره کرده و می فرماید: «ناگهان دیدم، مردم از هر سو روی به من نهادند و چون یال کفتار پیش هم ایستادند، چندان که حسنان(برخی مفسران، حسنان را تعبیر به حسن (علیه السّلام) و حسین (علیه السّلام) کردند و بعضی دیگر آن را به معنای دو پهلو دانستند. سید جعفر شهیدی در ترجمه نهج‌البلاغه، معنای دوم را پذیرفته است. )فشرده گشت و دو پهلویم آزرده، به گرد هم فراهم و چون گله گوسفند بر نهاده به هم و به کار برخاستم».(شریف رضی، نهج‌البلاغه، ترجمة سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷، خطبه ۳، ص ۱۱.)
امام علی (علیه السّلام) در ادامه این خطبه درباره علت پذیرش خلافت می‌فرماید: « لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما أخذ الله علی العلماء الاّ یقاروا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم...: اگر این بیعت کنندگان نبودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان بشتابند رشته این کار از دست می‌گذاشتم».(همان.)
امیر مؤمنان، در جایی دیگر درباره چگونگی هجوم و اصرار مردم می‌فرماید: «چنان بر من فشار آوردند که شتران به آبشخور روی آرند و چراننده پای بند آنها را بردارد و یکدیگر را بفشارند، چندان که پنداشتم، خیال کشتن مرا در سر می‌پرورانند یا در محضر من بعضی خیال کشتن بعضی دیگر دارند».(همان، خطبة ۵۴، ص ۴۵، و خطبة ۱۳۸، ص ۱۳۵.)
آن امام همام، در خطبه‌ای دیگر معتقد است، تمام مردم شهر با خوشحالی با او بیعت کردند: «خوشنودی مردم در بیعت من بدان جا رسید که خردسال شادمان شد و سالخورده لرزان بدان جا روان و بیمار برای بیعت خود را بر پای می‌داشت و دختر جوان برای دیدن آن منظره سر برهنه دوان».(همان، خطبة ۲۲۹، ص ۲۶۲.)
امیر مؤمنان(علیه السّلام) در خطبه‌ای دیگر به عدم اشتیاق و علاقه خود به خلافت و اصرار مردم اشاره دارد: « به خدا که مرا به خلافت رغبتی نبود و به حکومت حاجتی نه، لیکن شما مرا بدان وا داشتید و آن وظیفه را به عهده‌ام گذاشتید».(همان، خطبة ۲۰۵، ص ۲۳۹.)
با این وجود چگونه می شود انسان فکر کند که حضرت با زور به حکومت رسیده باشد، به هر حال اگر منظور شما از سوال اینگونه بوده که عرض کریم باید گفت گویا شما جریان به خلافت رسیدن ابوبکر را با امیرالمومنین اشتباه گرفته اید چرا که در جریان خلافت ابوبکر بود که وی و دارودسته اش با زور و رعب و ترس و تهدید خلافت را از صاحب اصلی اش که امیرالمومنین علی علیه السلام می باشد گرفتند و اسلام را از مسیر اصلی اش منحرف کردند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.