علی (ع) و دکه القضا ۱۳۹۲/۰۲/۰۵ - ۲۸۲۹ بازدید

معجزه ای که در (دکة القضا) از حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) ظاهر شده چه بوده؟ لطفا آن ماجرا را نقل بفرمائید. (بحارالأنوار،ج۴۰،ص۲۷۷،ح۴۲)

عمار یاسر و زید بن ارقم می گویند :ما در محضر حضرت علی علیه السلام بودیم که ناگهان سر و صدای مردم را شنیدیم , حضرت علی علیه السلام در دکه القضا نشسته بودند , امام فرمود : عمار شمشیر مرا بیاور , من آوردم , امام به من فرمود : عمار ! امروز یک مشکل اندوهباری را حل خواهم کرد , برو ببین چه کسی دم در مسجد است , رفتم , دیدم دختری در کجاوه شتری فریاد می زند , امام را به یاری می طلبد , در اطراف این دختر افراد زیادی از قوم و خویشانش بودند , به آنان گفتم : داخل شوید , آنها داخل مسجد شدند , دختر جلو امد و گفت : یا علی ! مشکلم را حل کن و جز تو کسی نمی تواند این مشکل را حل کند , امام به عمار فرمود : مردم کوفه را خبر کن , مردم آمدند , امام به قوم و خویشان دختر فرمود , مشکلتان را بگویید , مردی از میان آنان گفت : یا علی ! این, دختر من است , بزرگان عرب خواستگار او هستند , حالا این دختر مایه بی آبرویی من شده و بار دار است بدون این که شوهر داشته باشد , من سرگردان مانده ام و نمی دانم چه کنم ,امام رو به دختر کرد و فرمود : تو چه می گویی ؟ دختر گفت : من دختر بد کاره نیستم و تو از من هم بهتر می دانی , از تو می خواهم این غم و اندوه مرا زایل کنی , امام دستور داد قابله کوفه را آوردند , امام فرمود : اورا آزمایش کن , قابله ازمایش کرد و گفت : یا علی ! این دختر حامله است , امام رو کرد به پدر این دختر و فرمود : شما از فلان منطقه هستید و در آن منطقه برف زیاد است , آیا کسی از شما توان آوردن یک قطعه برف از آن منطقه را دارد ؟! آن مرد گفت : فاصله زیاد است و نمی توان به این آسانی برف آورد , امام فرمود : مردم ! به انچه خدا به علی بن ابی طالب داده بنگرید , در این لحظه امام دست خود را بالا برد و یک قطعه برف حاضر کرد , امام به قابله کوفه فرمود : این قطعه برف را بردار , دختر را از مسجد ببر بیرون , تشتی بیاور , برف را در تشت بریز , دختر را در آن بنشان , خواهی دید که زالویی به وزن 750 درهم و دو دانق از شکم او بیرون می آید , قابله این دستور را انجام داد و زالویی از شکم دختر بیرون آمد , قابله دختر را اورد و زالو را نزد امام گذاشت . امام به پدر دختر فرمود : دخترت را بردار و ببر , او بدکاره نیست , در ده سالگی او این زالو از آب به شکم او رفته و تا به امروز تا این حد بزرگ شده است . پدر بلند شد و گفت: گواهی می دهم که تو می دانی در ارحام چه خبر است و تو باب دین هستی . ( بحار الانوار ج 40 ص 277 چاپ ایران ح 42 با اسناد ضعیف )

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.




حاصل جمع را در کادر وارد کنید