علی (ع) خلیفه بلا فصل پیامبر (ص) ۱۳۹۰/۳/۲۹ - ۱۸ بازدید

شک نیست که سازمان دین اسلام - که به جرأت مى توان آن را وسیع ترین سازمان هاى جهانى نامید - در بقا و جریان خود، به نگهبان و گرداننده نیازمند است و پیوسته افراد شایسته اى را مى طلبد که معارف و قوانین آن را به مردم برسانند و مقرّرات دقیق آن را در جامعه اسلامى اجرا کنند و کمترین غفلت و مسامحه در رعایت و نگه دارى آن روا ندارند.

شک نیست که سازمان دین اسلام - که به جرأت مى توان آن را وسیع ترین سازمان هاى جهانى نامید - در بقا و جریان خود، به نگهبان و گرداننده نیازمند است و پیوسته افراد شایسته اى را مى طلبد که معارف و قوانین آن را به مردم برسانند و مقرّرات دقیق آن را در جامعه اسلامى اجرا کنند و کمترین غفلت و مسامحه در رعایت و نگه دارى آن روا ندارند.
از سوى دیگر از آن جا که یکى از مقاصد آفرینش؛ هدایت مردم به راه راست است؛ خداى مهربان پس از رحلت پیغمبر(ص)، براى نگهبانى دین و هدایت مردم، باید امام و پیشوایى تعیین کند و مردم را به عقل خودشان - که بیشتر اوقات مغلوب هوا و هوس مى شود - وانگذارد و همان طور که پیغمبر را به همه نیازمندى ها و درمان تمام دردهاى فردى و اجتماعى بشر، آگاه نموده، او را از هرگونه اشتباه و خطا، مصون و محفوظ داشته است؛ باید به امام و پیشواى دینى نیز علم و عصمت مرحمت فرماید.
با این دلیل عقلى، روشن مى شود که براى هدایت مردم و حفظ و حراست دین و اجراى مقررات آن پس از رحلت پیغمبر(ص)، باید امامى از جانب خداى متعال تعیین شود.
این دلیل عقلى با دلیل نقلى نیز همراه گشته است؛ چرا که پیامبر اکرم(ص) از همان ابتداى رسالت، نسبت به مسأله خلافت و جانشینى خود حساس بود و در همان سال هاى آغازین رسالت، حضرت على(ع) را به عنوان وزیر و وصى خود برگزید و در طول عمر مبارک خود، بارها به این مسأله تصریح فرمود. گوشه اى از آیات و روایاتى که شیعه به وسیله ى آنها، وصایت و جانشینى حضرت على(ع) را اثبات مى کند و بسیارى از علماى اهل سنت هم به آنها معترف اند، بدین گونه است:
آیه ولایت:
بسیارى از مفسران اهل سنت، مانند فخررازى در تفسیر کبیر، زمخشرى در کشاف، طبرى در تفسیر خود و سیوطى در الدر المنثور، به این نکته اعتراف دارند که آیه ولایت (سوره مائده، آیه ۵۵) در شأن حضرت على(ع) است که در حال نماز، انگشترى خود را به مستمندى بخشید.
فخر رازى در تفسیر خود چنین نقل مى کند: «پیامبر(ص) که شاهد بخشیده شدن انگشتر حضرت على(ع) در حال رکوع به فرد سائل بود، از خداوند خواست همچنان که دعاى حضرت موسى(ع) را مستجاب کرد و به او وزیرى از اهلش عطا کرد - که باعث تقویت او شد -، براى آن حضرت(ع) نیز وزیرى از اهلش قرار دهد. هنوز دعاى پیامبر اکرم(ص) به پایان نرسیده بود که این آیه نازل شد». التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۶.
حدیث یوم الدّار:
این حدیث در بسیارى از کتاب هاى تاریخ اهل سنت؛ مانند: تاریخ طبرى (ج ۱، ص ۵۴۳ - ۵۴۲)، تاریخ الکامل ابن اثیر (ج ۲، ص ۵۸۲) و البدایة والنهایة ابن کثیر(ج ۳، ص ۴۰) با تفاوت هایى در نقل وارد شده است.
مضمون حدیث از این قرار است: «اوایل بعثت که آیه «وانذر عشیرتک الاقربین»شعراء (۲۶)، آیه ۲۱۴. نازل شد؛ پیامبر اکرم(ص) جلسه میهمانى مرکب از خویشان خود ترتیب داد و در آن جا رسالت خود را اعلام کرد و فرمود: «فایکم یؤازرنى على هذاالامر على ان یکون اخى و وصیى و خلیفتى فیکم» «کدام یک از شما مرا در این کار کمک کار است تا برادر من و وصى من و جانشین من در میان شما باشد».
سه مرتبه این مطلب را تکرار فرمود و در هر مرتبه غیر از حضرت على(ع)، هیچ کس اعلام موافقت نکرد. سرانجام پیامبر اکرم(ص) در پایان مرتبه سوم فرمود:
«ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم فاسمعوا له واطیعوا» «این شخص (حضرت على(ع« برادر من، وصى من و جانشین من در میان شما است، پس سخنان او را گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید».
خویشان پیامبر اکرم(ص) در حالى که برخاسته بودند و مى خندیدند، رو به ابوطالب کرده، با لحنى مسخره آمیز گفتند: او (پیامبر(ص« به تو فرمان داد که از پسرت اطاعت کنى و سخنانش را گوش فرادهى» تاریخ طبرى، ج ۱، ص ۵۴۳ - ۵۴۲.
جالب توجه این جا است که برخى از تاریخ نویسان اهل سنت (مانند ابن کثیر در البدایة والنهایة، که این حدیث را مخالف عقیده خود دیده اند)، دست به تحریف حدیث زده و به جاى کلمات «وصیى و خلیفتى» عبارت «کذا و کذا» (یعنى چنین و چنان) را آورده اند و راویان حدیث را متهم به ضعف و تشیّع کرده اند البدایة والنهایة، ج ۳، ص ۴۰.

حدیث منزلت:
این حدیث در کتاب هاى حدیثى معتبر نزد اهل تسنن؛ مانند: صحیح بخارى (کتاب بدء الخلق در باب مناقب حضرت على(ع) و در باب غزوه تبوک)، مسند احمد بن حنبل (ج ۱، ص ۱۷۴)، مسند ابو داود (ج ۱، ص ۲۸)، خصائص نسائى (ص ۱۵ و ۱۶)، صحیح مسلم (در کتاب فضائل الصحابة)، صحیح ترمذى (ج ۲، ص ۲۰۱) و نیز در بسیارى از کتاب هاى تاریخ اهل سنت، مانند: طبقات ابن سعد (ج ۱، قسم اول، ص ۱۴ و ۱۵)، تاریخ بغداد (ج ۴، ص ۷۱)، تاریخ طبرى (ج ۲، ص ۳۶۸) و بسیارى دیگر از کتاب هاى اهل سنت وارد شده است.
ماجراى این حدیث، بدین گونه است: حضرت پیامبر اکرم(ص) در غزوه تبوک، به همراه بسیارى از اصحابش از مدینه خارج شدند و به سمت رومیان به راه افتادند. براى این که مدینه از رهبر خالى نماند، حضرت على(ع) را به جاى خود در مدینه گذاشتند. برخى از اصحاب زبان به طعنه گشوده، و گفتند: پیامبر(ص)، على را در مدینه گذاشت تا مواظب زنان و بچه ها باشد.
حضرت على(ع) به پیامبر اکرم(ص) شکایت برد و آن حضرت(ص) در آن هنگام این جمله تاریخى را فرمود: «انت منى بمنزلة هارون من موسى الا أنه لا نبىّ بعدى» «منزلت تو نسبت به من مانند منزلت هارون نسبت به موسى است، با این تفاوت که بعد از من پیامبرى نیست».
این نکته براى همگان واضح است که هارون، وصى موسى بود. از ظاهر بعضى از کتاب هاى اهل سنت چنین برمى آید که این حدیث، در موارد مختلفى غیر از مورد یاد شده نیز بیان شده است. فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۳۱۶ - ۲۹۹.

حدیث غدیر:
این حدیث در بسیارى از منابع روایى و تاریخى اهل سنت آمده است. مرحوم میرحامد حسین در جلد اول عبقات الانوار، تواتر این حدیث در نزد اهل سنت را ثابت کرده است.
مرحوم علامه امینى در جلد اول کتاب الغدیر، از ۱۱۰ تن از اصحاب پیامبر اکرم(ص) نام مى برد که راوى این حدیث بوده اند. الغدیر، ج ۱، ص ۶۱ - ۱۴. همچنین از ۸۲ تابعى یاد مى کند که این حدیث را روایت کرده اند. همان، ص ۷۲ - ۶۲.علاوه بر این از ۳۶۰ تن از علماى اهل سنت از قرن دوم تا قرن چهاردهم، نام مى برد که این حدیث را در کتاب هاى خود آورده اند. همان، ص ۱۵۱ - ۷۳. سرانجام از ۲۶ تن از علماى اهل سنت و شیعه نام مى برد که تألیفات مستقلى در باب حدیث «غدیر» و طرق آن داشته اند. همان، ص ۱۵۷ - ۱۵۲.
ماجراى این حدیث از قرار زیر است: وقتى که پیامبر اکرم(ص) با تعداد زیادى از اصحاب خود - که آنان را تا ۱۲۰ هزار تن ذکر کرده اند - از آخرین سفر حج خود (حجةالوداع)، به مدینه باز مى گشت؛ این آیه بر آن حضرت(ص) نازل شد: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته واللَّه یعصمک من الناس» «اى رسول! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شد، به مردم ابلاغ کن و اگر آن را ابلاغ نکنى، در حقیقت رسالت خدا را ابلاغ نکرده اى [و از مردم نترس که ] خدا تو را از مردم حفظ خواهد کرد».
با نزول این آیه، پیامبر اکرم(ص) در مکانى به نام غدیر خم - که راه کاروان هاى مختلف از هم جدا مى شد - فرمان توقف داد و امر کرد منبرى از چوب محمل هاى شتران، براى آن حضرت(ص) فراهم کردند. آن گاه به روى منبر رفته فرمود: «الست اولى بالمؤمنین من انفسهم» «آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [به تصرف در امورشان ]نبودم».
همه گفتند: آرى، اى رسول خدا! آن گاه آن حضرت(ص) در حالى که دست حضرت على(ع) را بالا گرفته بود، فرمود:
«من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم والِ من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اعن من اعانه واخذل من خذله» «هر کس که من مولاى او هستم، على هم مولاى او است. خدایا! دوست بدار هر آن کس را که على را دوست دارد و دشمن بدار هر آن کس را که با او دشمنى کند. یارى کن هر آن کس را که او را یارى کند و کمک کن هر کسى را که به او کمک دهد و خوار ساز هر کس را که او را خوار سازد».
بسیارى از مردم از شنیدن این جملات، خوشحال شدند و سپس دسته دسته نزد حضرت على(ع) رفته، به او تبریک گفتند. در میان این تبریک گویندگان، چهره عمر بن خطاب نیز به چشم مى خورد که چنین تبریک گفت: «بخ بخ لک یا ابن ابى طالب اصبحت مولاى و مولى کل مسلم» «مبارک باد بر تو اى پسر ابى طالب که هم اکنون مولاى من و مولاى هر مسلمانى گشتى».
پس از این ماجرا بود که این آیه نازل شد: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً»
؛ «امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را براى شما پسندیدم». مائده (۵)، آیه ۳؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۳۷۲؛ فضائل الخمسه، ج ۱، ص ۳۶۳ به نقل از: تاریخ بغداد، ج ۷، ص ۳۱۷.
علامه امینى در کتاب خود، از موارد بسیارى نام مى برد که حضرت على(ع) با استناد به حدیث غدیر، به مخالفان خود احتجاج مى کرد و از اصحاب پیامبر اکرم(ص) بر مضمون آن تأیید مى گرفت. پس از آن نیز، احتجاجات حضرت فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و بسیارى از شخصیت هاى بزرگ تاریخ اسلام، به این حدیث را نقل مى کند. الغدیر، ج ۱، ص ۱۹۶ - ۱۵۹.

حدیث ثقلین
این حدیث در بسیارى از کتاب هاى معتبر اهل سنت؛ مانند: صحیح مسلم، صحیح ترمذى (ج ۲، ص ۳۰۸)، خصائص نسائى (ص ۲۱)، مستدرک حاکم (ج ۳، ص ۱۰۹)، مسند احمد بن حنبل (ج ۳، ص ۱۷) آورده شده است.
این حدیث چنین است: پیامبر اکرم(ص) در روزهاى آخر زندگانى خود، به اصحاب چنین فرمود:
«انى اوشک ان ادعى فاجیب و انى تارک فیکم الثقلین کتاب اللَّه عز وجل و عترتى. کتاب اللَّه حبل ممدود من السماء الى الارض و عترتى اهل بیتى، انهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض فانظرونى بم تخلفونى فیهما» «[اى مردم ]نزدیک است که از سوى پروردگارم خوانده شوم و دعوت او را اجابت کنم. من در میان شما دو چیز گران بها به یادگار مى گذارم: یکى کتاب خداوند عز وجل و دیگرى عترتم را. کتاب خداوند ریسمان محکمى است که از آسمان تا زمین کشیده شده است و عترت من همان اهل بیتم مى باشند. این دو از هم جدا نمى شوند تا بر سر حوض [کوثر] بر من وارد شوند. پس ملاحظه کنید که چگونه پس از من با آنها رفتار مى کنید» فضائل الخمسه، ج ۲، ص ۵۳ - ۴۴.
در این حدیث، پیامبراکرم(ص) اهل بیت خود را - که طبق آیه تطهیر، حضرت على(ع) و فرزندانش مى باشند - عِدل قرآن قرار داده، از آنان به عنوان یک چیز گران بها یاد کرده است. از این جا روشن مى شود که پس از آن حضرت(ص)، تنها اهل بیت هستند که مى توانند مجرى احکام خداوند و قرآن باشند. برگرفته از: صفرى فروشانى، نعمت الله، غالیان، صص ۲۳۲ - ۲۳۸.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.