عمل آدم (ع) گناه نبوده است ۱۳۹۳/۱۲/۹

انبیا الهی مطلقا معصوم بوده و مرتکب معصیت نمیشوند . درجریان حضرت آدم علیه السلام نیز گناهی نبوده است .
توضیح اینکه :
انبیا الهی مطلقا معصوم بوده و مرتکب معصیت نمیشوند . درجریان حضرت آدم علیه السلام نیز گناهی نبوده است .
توضیح اینکه :
داستان هبوط حضرت آدم به زمین یکی از رازهای آفرینش است و عقل بشری بدون استمداد از امری ماورایی قادر به پرده زدایی از آن و درکش نمی باشد. آیات قرآن به ما از اراده ای خبر می دهد که به خلق موجودی به عنوان خلیفه و جانشین خداوند در کره خاکی تعلق گرفته است. او باید در صورتی مادی در عالمی جسمانی وظیفه و مسولیتش را به سرانجام رساند. موجودی که با اختیار و توانایی های خود قرار است دنیا و آخرتش را بنا سازد و سرانجام به منزلگاه ابدی و شایسته خویش درآید. در این مسیر ، دشمن دیرینش نیز به او معرفی می گردد تا خود را از دسیسه هایش ایمن سازد و دشمنی اش به وی صدمه نرساند.
داستان هبوط آدم ، در واقع ، سیر حرکتی انسان از مبدائی نامحدود به سرایی محدود است. او باید در این حرکت که از پیشگاه آفریدگار هستی آغاز می گردد رفته رفته به سوی عالم ماده حرکت نماید و کم کم رنگ این جهانی به خود گیرد تا بتواند در آن وارد گردد. او با خوردن میوه ای که امر به دوری از آن شده بود نفس خود را شناخت که چون رها گردد او را به تباهی خواهد کشاند و در مقام اصلاح آن او باید طمع و مزه توبیخ و تکلیف را دریافت دارد که لازمه خلوص و پاکی طلای باطنش گداخته گشتن به داغ تکلیف و مجازات است. انسان چون معجونی از خلقت حیوانی و فرشته خویی است امکان میل و گرایش بسوی جنبه حیوانی در او وجود دراد و همین میل وی به وسوسه های شیطان بود که از سویی موجب گشت تا چهره واقعی دشمنش را به وضوح ببیند و از سویی دیگر با بعد دیگر وجودی خویش آشنا گردد که چون این دو دست به دست هم دهند او را به باطلاقی دهشتبار می افکنند. شیطان نیز با اختیار و اراده خویش انسان را به سوی خواسته خود سوق داد تا بار دیگر دشمنی اش را با پاکی ها و خوبی ها اعلام دارد.
امر به هبوط در واقع آخرین سلسله این میسر برای ورود به عالم خاکی و پذیرش مسئولیتی الهی بود وظیفه ای که او باید با تلاش به دوش می کشید و سختی اش را به جان می خرید تا دست آخر نظاره گر تلاش و یا سستی اش گردد.
مطالب قابل توجه در این باره
۱ـ در مورد بهشت آدم (ع) سه نظر عمده وجود دارد عده ای معتقدند که آن بهشت ، بهشت اخروی بوده و عده ای دیگر گفته اند آن بهشت ، باغی از باغات همین دنیای مادّی بوده است ؛ و عده ی سومی معتقدند آن بهشت، بهشت برزخی بوده. قول اول به نظر ضعیف می رسد چون اگر کسی وارد بهشت اخروی شود دیگر از آن خارج نخواهد شد و شیطان را هم در آن راه نیست. قول دوم نیز بعید است که درست باشد چون اوّلاً برخی از اوصافی که برای بهشت آدم(ع) در قرآن آمده است با باغهای دنیوی سازگار نیست.بهشت مذکور بهشتی بوده است که در آن گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما نبوده است.(ر.ک:سوره طه / ۱۱۸ و ۱۱۹ ) ثانیاً بنا به آنچه از روایات استفاده می شود ، هبوط از بهشت برای حضرت آدم(ع) بسیار ناگوار بوده است. لذا مدام از آن یاد می کرده و آرزوی آن را داشته است.
در حالی که حضرت آدم (ع) پیامبر خدا بود ؛ و از پیامبر خدا بعید است به خاطر از دست دادن باغی دنیایی ــ هر چند بسیار زیبا ــ این همه ابراز اندوه کند ؛ تا آنجا که گفته اند آن حضرت در فراق بهشت بسیار گریه می کرد و اندک می خندید. افراد مومنی که مادون انبیاء هستند منزّه از این هستند که دل در گرو زیبایی های دنیا داشته باشند چه رسد به انبیاء(ع). بنا بر این ، به نظر می رسد که این بهشت ، بهشت عالم برزخ بوده است. در روایات نیز به کرّات گفته شده که این بهشت ، بهشت دنیایی بوده است نه بهشت اخروی ؛ ولی از این روایات نمی توان استفاده نمود که آن بهشت ، باغی از باغهای دنیا مادّی بوده است ؛ چون در بسیاری از آیات و روایات ، کلمه دنیا ، در مقابل آخرت قرار گرفته و به مجموع عالم برزخ و عالم مادّه اطلاق شده است. چرا که انسان بعد از مردن ، ارتباط خود را به طور کامل از دنیا قطع نمی کند ؛ بلکه همچنان نتایج اعمال افراد متوفی و خیراتی که دیگران برای وی می کنند به او می رسد. همچنین طبق روایات ، افراد متوفی با اجازه مأمورین الهی به عالم مادّه رفت و آمد کرده ، و از بازماندگان خود دیدن می کنند. بنا بر این ، عالم برزخ ، مثل عالم آخرت ، کاملاً از دنیا منفک نیست ؛ لذا کلمه دنیا در بسیاری از آیات و روایات به صورت اعمّ به کار رفته و شامل عالم مادّه و عالم برزخ است. پس اینکه اهل بیت (ع) گفته اند بهشت حضرت آدم ، بهشت دنیایی بوده است ، منافاتی با این ندارد که آن را بهشت برزخی بدانیم. وقتی حضرات معصومین(ع) می گفته اند آن بهشت ، بهشت دنیایی بوده ، در واقع اخروی بودن آن را نفی می کرده اند. قرینه این ادّعا آن است که در برخی از این روایات تصریح شده که آن بهشت ، بهشت اخروی نبوده بلکه دنیوی بوده است ؛ و سخنی از بهشت برزخی به میان نیامده است. یعنی اگر می خواستند بفرمایند آن بهشت ، باغی مادّی بوده است ، در آن صورت باید برزخی بودن آن را هم نفی می نمودند ؛ در حالی که نفی نکرده اند. همچنین طبق روایات خروج از بهشت برزخی امکان پذیر است. چون روایات رجعت که فراوان هم هستند تصریح دارند که در زمان ظهور قائم آل محمّد( عج) عدّه ای از اهل بهشت برای یاری آن حضرت خواهند آمد.
۲ـ خطای حضرت آدم گناه شرعی نبود. و آن حضرت معصیتی مرتکب نشده بود ، بلکه کاری را کرده بود که اثر وضعی آن هبوط به دنیا و به زحمت افتادن او بود. خداوند متعال آنها را از خوردن درخت ممنوعه منع کرده بود چون خوردن از این درخت موجب می شد که تناسب وجودی خود را با بهشت برزخی از دست بدهند. لذا وقتی از آن درخت خوردند عوراتشان برای آنها آشکار شد.« فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبین. ــــ و به این ترتیب، آنها را با فریب(از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان [ عورتشان ] بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است .»( الأعراف : ۲۲)
در قرآن کریم علّت اصلی خروج آدم و حوا از بهشت را نه خوردن از درخت منهیّه بلکه آشکار شدن عورات آنها معرّفی نموده است ، که خود همین امر معلول خوردن از درخت منهیّه بوده است. امّا اینکه چرا ظهور عورات آنها باعث خروج آنها از بهشت شد؟ در آیات و روایات توضیح چندانی درباره آن داده نشده است. مفسرین نیز احتمالات گوناگونی درباره آن داده اند از جمله این که گفته اند آن دو بزرگوار تا آن زمان از اعضاء و قوای جنسی خود بی خبر بودند ؛ لذا شیطان آنها را با فریب تشویق به خوردن از درخت ممنوعه کرد تا به این سبب لباس بهشتی آنها فرو ریزد و اعضاء جنسی آنها آشکار شود. و شاید خوردن از این درخت باعث شده که آن دو ، از مرتبه وجودی خویش تنزّل کرده و به مرز عالم مادّه نزدیکتر شوند ؛ و همین امر باعث شده است که آنها به اعضاء دنیایی خود واقف شوند. چون موجودات هر چه به مراتب پایین تر وجود تنزّل می کنند کثرت در آنها قویتر شده و اجزاء و اعضاء بیشتری پیدا می کنند. این احتمال را با آیه فوق الذکر (اعراف/۲۲) می توان تقویت نمود. در آیه شریفه از تعبیر « وَ ناداهُما رَبُّهُما » استفاده می شود که آن دو در اثر خوردن از درخت ممنوعه از مرتبه قرب الهی دور شده اند. و حقیقت دور شدن از خدا تنزّل رتبه وجودی است. لذا طبق تعبیر فوق خداوند متعال آنها را ندا داد ؛ و ندا در جایی است که مخاطب دور باشد ؛ این در حالی است که هنگام امر به ورود حضرت آدم (ع) در بهشت سخنی از ندا نیست. همچنین در هنگام ورود آنها در بهشت خداوند متعال از تعبیر « وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَة » استفاده نمود ؛ در حالی که در آیه فوق الذکر ، از تعبیر « تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ » استفاده نمود. لذا به نظر می رسد که آنها بعد از خوردن از آن درخت از آن دور افتاده بودند. یعنی از مراتب بالای بهشت برزخی به مراتب مادون آن تنزّل یافته بودند. البته این دلایل برای اثبات این احتمال کافی نیستند ؛ ولی این احتمال را در مقابل سایر احتمالات تقویت می کنند.
حاصل مطلب این که حضرت آدم با خوردن از آن درخت ، گناه شرعی نکرد چون آن عالم ، عالم تشریع نبود. لکن اثر وضعی و تکوینی خوردن از آن درخت سقوط از رتبه برزخی به عالم مادّه بود.
۳ـ ولی باز این سوال باقی است که آیا خدا نمی توانست آدم را عفو کند ؛ به این معنی که اثر وضعی خوردن درخت ممنوعه را بردارد؟ جواب این است که اوّلاً خداوند متعال عالم را بر اساس نظام علّی و معلولی آفریده است. لذا هر علّتی معلول خاصّ خود را دارد ؛ معلول خوردن درخت ممنوعه نیز از هبوط در دنیا بود. اگر بنا شود که خداوند متعال قوانین علّی و معلولی را که خود آفریده است ، با حکومت علّت برتری به هم بزند حتماً باید مصلحت عظیمتری در کار باشد ؛ و الّا این کار خدا خلاف حکمت می شود. و اگر در این کار مصلحتی بود حتماً خدا این کار را می کرد ؛ چون طبق براهین فلسفی هر چه برای خدا ممکن باشد و قبلیّت قابل هم تامّ باشد ، صدور آن امر از خدا حتمی است. پس اگر خدا اثر وضعی کار حضرت آدم را برطرف نکرده است ، معلوم می شود که این کار فاقد مصلحت لازم بوده است. بلکه بر عکس اگر خدا چنین کاری را انجام می داد مصالح عظیمی از بین می رفت. چون اگر حضرت آدم و حوّا (ع) به دنیا هبوط نمی کردند ، اوّلاً فرزندان آنها هیچگاه پا به عالم وجود نمی گذاشتند ؛ چون در عالم برزخ زاد و ولد وجود ندارد. تولید مثل به معنای دنیایی آن ، از احکام خاصّ عالم مادّه است. لذا تا این دو بزرگوار در بهشت بودند ، فرزندی نداشتند. ثانیاً از بهشت ابدی آخرت که بسیار عظیمتر از بهشت برزخی است محروم می ماندند.
چون بهشت وعده داده شده در قرآن کریم (بهشت آخرت )، بهشت اعتقادات و اعمال است ؛ لذا این بهشت در سایه ایمان اختیاری و عمل به تکلیف به دست می آید. اگر حضرت آدم (ع) در بهشت برزخی می ماند ، هیچگاه به آن بهشت ابدی راه نمی یافت ؛ چون عالم برزخ عالم تکلیف و تشریع نیست ؛ لذا نهی خدا از خوردن درخت ممنوعه نیز نهی شرعی نبود. کما اینکه خطای حضرت آدم نیز خطا و گناه شرعی نبود. اوّلین احکام دینی و شرعی برای بشر بعد از هبوط به زمین نازل شد ؛ لذا خداوند متعال فرمود:« قالَ اهْبِطا مِنْها جَمیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى . ـــ (خداوند) فرمود: هر دو از آن(بهشت) فرود آیید، در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود. ولى هر گاه هدایت من به سراغ شما آید ، هر کس از هدایت من پیروى کند، نه گمراه مى شود، و نه در رنج خواهد بود.»( طه/۱۲۳)
رشد استعدادهای خاصّ انسانی منوط به تحمّل سختیها و خوشیها دنیاست.
خدای تعالی می فرماید:«هر انسانى طعم مرگ را مى چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى کنیم ؛ و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى شوید »( الأنبیاء : ۳۵ )وجود شیطان نیز در روند رشد استعدادهای انسانی مؤثّر است. لذا خداوند متعال با اینکه می توانست او را هلاک کند چنین نکرد ؛ چون دشمنی او برای رشد انسان مفید بود. شیطان حریف قدری است که انسانهای طالب مقام قهرمانی ، که مقامی فوق مقام ملائک است ، از کشتی گرفتن با او ابایی ندارند. چون می دانند که تا با این حریف قدر کشتی نگیرند استعدادهای آنها رشد نمی کند. سختیهای دنیا نیز به منزله تمرینهای ورزشی هستند که استعدادهای بشر را رشد می دهند ؛ در این میان ، انبیاء و ائمه (ع) قهرمانهایی بلا منازعند که نقش مربیگری بشر را بر عهده دارند.
۴ـ خدا بزرگترین عفوّ کنندگان است ؛ لذا در قرآن کریم به فروانی از عفو و بخشش خود یاد کرده است. اگر عفوّ خدا نبود هیچ موجودی استحقاق نجات را نداشت ؛ چون حتّی یک لحظه غفلت از خدا نیز کافی است تا خدا آن موجود را گرفتار عذاب خود کند ؛ ولی خدا بسیاری از خطاها را نادیده می گیرد. خداوند متعال می فرماید:« وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ . ـــــ هر مصیبتى که به شما اصابت می کند حاصل دست خودتان است ، و بسیارى را نیز عفو مى کند »(الشورى : ۳۰) امّا عفو خدا را نباید با عفو بشر یکی دانست. عفو و بخشش در انسان ، باعث تکامل و رشد وجودی اوست. لذا خداوند متعال انسان را توصیه به عفو و گذشت می کند تا در سایه این عفو و بخشش روح او به تکامل و تعالی برسد. خداوند متعال احکام اجتماعی را بیان نموده است تا نظام اجتماع از گزند آسیب انسانهایی که میل به طغیان دارند حفظ شود. برای مثال حکم قصاص برای آن است که افراد جانی و آنها که برای زندگی دیگران ارزش قائل نیستند از ترس قصاص شدن ، جرأت قتل دیگران را نداشته باشند.
لذا حیات اجتماعی بشر در گرو این است که این احکام معتبر دانسته شوند. به همین دلیل ، در کشورهایی که حکم قصاص وجود دارد ، آمار قتل پایینتر از دیگر کشورهاست. از اینرو خداوند متعال فرمود:« وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون . ـــ و براى شما در قصاص ، حیات و زندگى است ، اى صاحبان خِرد.باشد که شما تقوا پیشه کنید »( البقرة : ۱۷۹) امّا استیفای حقّ شخصی خود بر طبق این گونه قوانین اجتماعی اسلام ، باعث رشد روحی خاصّی در شخص صاحب حقّ نمی شود ؛ مگر آنجا که استیفای حقّ شخصی خود ، به خاطر خدا باشد . در حالی که عفوّ و گذشت موجب رشد روحی بوده و مستلزم غلبه بر خواست نفس است. البته باید توجّه داشت که عفو و بخشش در همه جا ، درست نیست. عفوّ همواره باید از موضع قدرت باشد ؛ یعنی عفو وقتی باعث رشد روحی می شود که شخص صاحب حقّ ، قدرت گرفتن حقّ خود را داشته باشد ؛ ولی به خاطر خدا از حقّ شخصی خود صرف نظر کند. امّا آنجا که شخص از روی ترس یا طمع ، تن به عفو و بخشش می دهد ، کار او ارزش معنوی نداشته ، بلکه خود ضدّ ارزش است. همچنین عفوّ باید همراه با مصلحت باشد. اگر عفو و بخشش باعث مفسده باشد ، در آن صورت نیز ارزشی نخواهد داشت. برای مثال عفو نمودن جنایتکاری که به هیچ وجه دست از جنایت نمی کشد نه تنها ارزش نیست بلکه ضدّ ارزش است.
بر خلاف انسان ، خداوند متعال غنیّ محض بوده و خودش از عفو دیگران هیچ نفعی نمی برد. و عفو او ، فقط و فقط به نفع مخلوقات است. و از آنجایی که خدا حکیم است تا مصلحتی در عفو یک شخص نباشد خدا او را عفو نمی کند.
باید توجّه داشت که عفو بنده گناهکار همواره به نفع او نیست ؛ بلکه گاهی عفو ، مانع رشد و تکامل او می شود ؛ لذا اگر عفو بنده به ضرر او باشد و او را از تکامل باز دارد خداوند متعال او را عفو نمی کند. برای مثال اگر کسی چندین سال نماز نخوانده و حال توبه کرده و شروع به نماز خواندن کرده است ، خداوند متعال ، گناه او را عفو نموده و از مجازات او در می گذرد ، ولی قضای نماز را از برنمی دارد ؛ چون نماز عامل رشد است ؛ و برداشتن قضای نماز ، به معنی محروم کردن شخص از این عامل رشد است. لذا اگر خداوند متعال نمی گذاشت که حضرت آدم (ع) به دنیا هبوط کند ، در واقع راه تکامل او را بسته بود. همچنین این کار باعث می شد که از او نسلی پدید نیاید.
۵ـ شاید در اینجا این سوال پیش آید که چرا خداوند متعال حضرت آدم را از راه خوردن درخت منهیّه به زمین آورد؟ خداوند متعال قبل از آنکه که حضرت آدم را بیافریند خود خبر داده بود که می خواهد خلیفه ای برای خود در زمین قرار دهد. اگر خدا می خواست آدم در زمین باشد پس چرا او را در بهشت قرار داد و از بهشت وارد دنیا کرد؟
در این کار خداوند متعال حکمتهای فراوانی وجود دارد که به چند مورد آن اشاره می شود.
الف. خداوند متعال آدم را در بهشت قرار داد تا مزّه بهشت را به او بچشاند ، تا بعد از هبوط به زمین ، همچنان مشتاق بهشت باشد ؛ و مشغول دنیا نگردد ؛ لذا حضرت آدم بعد از هبوط هیچگاه فریفته ی دنیا نشد. خداوند متعال این کار را با تمام انبیاء و ائمه (ع) می کند ؛ یعنی نبی و امامی نیست که از طفولیّت دید برزخی او باز نباشد ؛ لذا انبیاء و ائمه(ع) هیچگاه فریفته ی دنیا نمی شوند.
ب. چون حضرت آدم (ع) اوّلین انسان بود لذا اطلاعی از تکلیف و عداوت و فریب و دروغ امثال اینها نداشت. لذا خداوند متعال او را خارج از محدوده ی تکلیف شریعی قرار داده و تکلیفی ارشادی به وی نمود ، تا از این طریق معنی تکلیف ، وسوسه ، دروغ ، فریب ، محرومیّت در اثر ترک طاعت و امثال آنها را عملاً به او آموزش دهد. لذا در روایات آمده است که حضرت آدم(ع) فریب شیطان را خورد چون نمی دانست که ممکن است کسی قسم دروغ یاد کند. لذا شیطان قسم خورد که خیر خواه اوست ؛ و او باور نمود. امّا چرا این آموزش در زمین واقع نشد؟ دلیلش این بود که حضرت آدم (ع) به محض اینکه پایش به زمین می رسید مکلّف می شد ؛ چون تمام شرایط تکلیف را داشت جز در عالم مادّه بودن را ؛ و اگر در زمین خطا می کرد خطایش گناه شرعی محسوب می شد ؛ در حالی که انبیا باید معصوم از گناه باشند تا گفتار و کردار و امضائشان حجّت شرعی و الهی تلقّی گردد.

تعداد ۰ پیام ( ۱۴۳۱۴ حرف درج شده- -۱۳۷۵۴ حرف مانده )
طول متن شما از ۲۸۰ حرف بیشتر است. در صورتی که پاسخ به صورت پیام کوتاه باشد در باکس باقی خواهد ماند

انبیا الهی مطلقا معصوم بوده و مرتکب معصیت نمیشوند . درجریان حضرت آدم علیه السلام نیز گناهی نبوده است .
توضیح اینکه :
داستان هبوط حضرت آدم به زمین یکی از رازهای آفرینش است و عقل بشری بدون استمداد از امری ماورایی قادر به پرده زدایی از آن و درکش نمی باشد. آیات قرآن به ما از اراده ای خبر می دهد که به خلق موجودی به عنوان خلیفه و جانشین خداوند در کره خاکی تعلق گرفته است. او باید در صورتی مادی در عالمی جسمانی وظیفه و مسولیتش را به سرانجام رساند. موجودی که با اختیار و توانایی های خود قرار است دنیا و آخرتش را بنا سازد و سرانجام به منزلگاه ابدی و شایسته خویش درآید. در این مسیر ، دشمن دیرینش نیز به او معرفی می گردد تا خود را از دسیسه هایش ایمن سازد و دشمنی اش به وی صدمه نرساند.
داستان هبوط آدم ، در واقع ، سیر حرکتی انسان از مبدائی نامحدود به سرایی محدود است. او باید در این حرکت که از پیشگاه آفریدگار هستی آغاز می گردد رفته رفته به سوی عالم ماده حرکت نماید و کم کم رنگ این جهانی به خود گیرد تا بتواند در آن وارد گردد. او با خوردن میوه ای که امر به دوری از آن شده بود نفس خود را شناخت که چون رها گردد او را به تباهی خواهد کشاند و در مقام اصلاح آن او باید طمع و مزه توبیخ و تکلیف را دریافت دارد که لازمه خلوص و پاکی طلای باطنش گداخته گشتن به داغ تکلیف و مجازات است. انسان چون معجونی از خلقت حیوانی و فرشته خویی است امکان میل و گرایش بسوی جنبه حیوانی در او وجود دراد و همین میل وی به وسوسه های شیطان بود که از سویی موجب گشت تا چهره واقعی دشمنش را به وضوح ببیند و از سویی دیگر با بعد دیگر وجودی خویش آشنا گردد که چون این دو دست به دست هم دهند او را به باطلاقی دهشتبار می افکنند. شیطان نیز با اختیار و اراده خویش انسان را به سوی خواسته خود سوق داد تا بار دیگر دشمنی اش را با پاکی ها و خوبی ها اعلام دارد.
امر به هبوط در واقع آخرین سلسله این میسر برای ورود به عالم خاکی و پذیرش مسئولیتی الهی بود وظیفه ای که او باید با تلاش به دوش می کشید و سختی اش را به جان می خرید تا دست آخر نظاره گر تلاش و یا سستی اش گردد.
مطالب قابل توجه در این باره
۱ـ در مورد بهشت آدم (ع) سه نظر عمده وجود دارد عده ای معتقدند که آن بهشت ، بهشت اخروی بوده و عده ای دیگر گفته اند آن بهشت ، باغی از باغات همین دنیای مادّی بوده است ؛ و عده ی سومی معتقدند آن بهشت، بهشت برزخی بوده. قول اول به نظر ضعیف می رسد چون اگر کسی وارد بهشت اخروی شود دیگر از آن خارج نخواهد شد و شیطان را هم در آن راه نیست. قول دوم نیز بعید است که درست باشد چون اوّلاً برخی از اوصافی که برای بهشت آدم(ع) در قرآن آمده است با باغهای دنیوی سازگار نیست.بهشت مذکور بهشتی بوده است که در آن گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما نبوده است.(ر.ک:سوره طه / ۱۱۸ و ۱۱۹ ) ثانیاً بنا به آنچه از روایات استفاده می شود ، هبوط از بهشت برای حضرت آدم(ع) بسیار ناگوار بوده است. لذا مدام از آن یاد می کرده و آرزوی آن را داشته است.
در حالی که حضرت آدم (ع) پیامبر خدا بود ؛ و از پیامبر خدا بعید است به خاطر از دست دادن باغی دنیایی ــ هر چند بسیار زیبا ــ این همه ابراز اندوه کند ؛ تا آنجا که گفته اند آن حضرت در فراق بهشت بسیار گریه می کرد و اندک می خندید. افراد مومنی که مادون انبیاء هستند منزّه از این هستند که دل در گرو زیبایی های دنیا داشته باشند چه رسد به انبیاء(ع). بنا بر این ، به نظر می رسد که این بهشت ، بهشت عالم برزخ بوده است. در روایات نیز به کرّات گفته شده که این بهشت ، بهشت دنیایی بوده است نه بهشت اخروی ؛ ولی از این روایات نمی توان استفاده نمود که آن بهشت ، باغی از باغهای دنیا مادّی بوده است ؛ چون در بسیاری از آیات و روایات ، کلمه دنیا ، در مقابل آخرت قرار گرفته و به مجموع عالم برزخ و عالم مادّه اطلاق شده است. چرا که انسان بعد از مردن ، ارتباط خود را به طور کامل از دنیا قطع نمی کند ؛ بلکه همچنان نتایج اعمال افراد متوفی و خیراتی که دیگران برای وی می کنند به او می رسد. همچنین طبق روایات ، افراد متوفی با اجازه مأمورین الهی به عالم مادّه رفت و آمد کرده ، و از بازماندگان خود دیدن می کنند. بنا بر این ، عالم برزخ ، مثل عالم آخرت ، کاملاً از دنیا منفک نیست ؛ لذا کلمه دنیا در بسیاری از آیات و روایات به صورت اعمّ به کار رفته و شامل عالم مادّه و عالم برزخ است. پس اینکه اهل بیت (ع) گفته اند بهشت حضرت آدم ، بهشت دنیایی بوده است ، منافاتی با این ندارد که آن را بهشت برزخی بدانیم. وقتی حضرات معصومین(ع) می گفته اند آن بهشت ، بهشت دنیایی بوده ، در واقع اخروی بودن آن را نفی می کرده اند. قرینه این ادّعا آن است که در برخی از این روایات تصریح شده که آن بهشت ، بهشت اخروی نبوده بلکه دنیوی بوده است ؛ و سخنی از بهشت برزخی به میان نیامده است. یعنی اگر می خواستند بفرمایند آن بهشت ، باغی مادّی بوده است ، در آن صورت باید برزخی بودن آن را هم نفی می نمودند ؛ در حالی که نفی نکرده اند. همچنین طبق روایات خروج از بهشت برزخی امکان پذیر است. چون روایات رجعت که فراوان هم هستند تصریح دارند که در زمان ظهور قائم آل محمّد( عج) عدّه ای از اهل بهشت برای یاری آن حضرت خواهند آمد.
۲ـ خطای حضرت آدم گناه شرعی نبود. و آن حضرت معصیتی مرتکب نشده بود ، بلکه کاری را کرده بود که اثر وضعی آن هبوط به دنیا و به زحمت افتادن او بود. خداوند متعال آنها را از خوردن درخت ممنوعه منع کرده بود چون خوردن از این درخت موجب می شد که تناسب وجودی خود را با بهشت برزخی از دست بدهند. لذا وقتی از آن درخت خوردند عوراتشان برای آنها آشکار شد.« فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبین. ــــ و به این ترتیب، آنها را با فریب(از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان [ عورتشان ] بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است .»( الأعراف : ۲۲)
در قرآن کریم علّت اصلی خروج آدم و حوا از بهشت را نه خوردن از درخت منهیّه بلکه آشکار شدن عورات آنها معرّفی نموده است ، که خود همین امر معلول خوردن از درخت منهیّه بوده است. امّا اینکه چرا ظهور عورات آنها باعث خروج آنها از بهشت شد؟ در آیات و روایات توضیح چندانی درباره آن داده نشده است. مفسرین نیز احتمالات گوناگونی درباره آن داده اند از جمله این که گفته اند آن دو بزرگوار تا آن زمان از اعضاء و قوای جنسی خود بی خبر بودند ؛ لذا شیطان آنها را با فریب تشویق به خوردن از درخت ممنوعه کرد تا به این سبب لباس بهشتی آنها فرو ریزد و اعضاء جنسی آنها آشکار شود. و شاید خوردن از این درخت باعث شده که آن دو ، از مرتبه وجودی خویش تنزّل کرده و به مرز عالم مادّه نزدیکتر شوند ؛ و همین امر باعث شده است که آنها به اعضاء دنیایی خود واقف شوند. چون موجودات هر چه به مراتب پایین تر وجود تنزّل می کنند کثرت در آنها قویتر شده و اجزاء و اعضاء بیشتری پیدا می کنند. این احتمال را با آیه فوق الذکر (اعراف/۲۲) می توان تقویت نمود. در آیه شریفه از تعبیر « وَ ناداهُما رَبُّهُما » استفاده می شود که آن دو در اثر خوردن از درخت ممنوعه از مرتبه قرب الهی دور شده اند. و حقیقت دور شدن از خدا تنزّل رتبه وجودی است. لذا طبق تعبیر فوق خداوند متعال آنها را ندا داد ؛ و ندا در جایی است که مخاطب دور باشد ؛ این در حالی است که هنگام امر به ورود حضرت آدم (ع) در بهشت سخنی از ندا نیست. همچنین در هنگام ورود آنها در بهشت خداوند متعال از تعبیر « وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَة » استفاده نمود ؛ در حالی که در آیه فوق الذکر ، از تعبیر « تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ » استفاده نمود. لذا به نظر می رسد که آنها بعد از خوردن از آن درخت از آن دور افتاده بودند. یعنی از مراتب بالای بهشت برزخی به مراتب مادون آن تنزّل یافته بودند. البته این دلایل برای اثبات این احتمال کافی نیستند ؛ ولی این احتمال را در مقابل سایر احتمالات تقویت می کنند.
حاصل مطلب این که حضرت آدم با خوردن از آن درخت ، گناه شرعی نکرد چون آن عالم ، عالم تشریع نبود. لکن اثر وضعی و تکوینی خوردن از آن درخت سقوط از رتبه برزخی به عالم مادّه بود.
۳ـ ولی باز این سوال باقی است که آیا خدا نمی توانست آدم را عفو کند ؛ به این معنی که اثر وضعی خوردن درخت ممنوعه را بردارد؟ جواب این است که اوّلاً خداوند متعال عالم را بر اساس نظام علّی و معلولی آفریده است. لذا هر علّتی معلول خاصّ خود را دارد ؛ معلول خوردن درخت ممنوعه نیز از هبوط در دنیا بود. اگر بنا شود که خداوند متعال قوانین علّی و معلولی را که خود آفریده است ، با حکومت علّت برتری به هم بزند حتماً باید مصلحت عظیمتری در کار باشد ؛ و الّا این کار خدا خلاف حکمت می شود. و اگر در این کار مصلحتی بود حتماً خدا این کار را می کرد ؛ چون طبق براهین فلسفی هر چه برای خدا ممکن باشد و قبلیّت قابل هم تامّ باشد ، صدور آن امر از خدا حتمی است. پس اگر خدا اثر وضعی کار حضرت آدم را برطرف نکرده است ، معلوم می شود که این کار فاقد مصلحت لازم بوده است. بلکه بر عکس اگر خدا چنین کاری را انجام می داد مصالح عظیمی از بین می رفت. چون اگر حضرت آدم و حوّا (ع) به دنیا هبوط نمی کردند ، اوّلاً فرزندان آنها هیچگاه پا به عالم وجود نمی گذاشتند ؛ چون در عالم برزخ زاد و ولد وجود ندارد. تولید مثل به معنای دنیایی آن ، از احکام خاصّ عالم مادّه است. لذا تا این دو بزرگوار در بهشت بودند ، فرزندی نداشتند. ثانیاً از بهشت ابدی آخرت که بسیار عظیمتر از بهشت برزخی است محروم می ماندند.
چون بهشت وعده داده شده در قرآن کریم (بهشت آخرت )، بهشت اعتقادات و اعمال است ؛ لذا این بهشت در سایه ایمان اختیاری و عمل به تکلیف به دست می آید. اگر حضرت آدم (ع) در بهشت برزخی می ماند ، هیچگاه به آن بهشت ابدی راه نمی یافت ؛ چون عالم برزخ عالم تکلیف و تشریع نیست ؛ لذا نهی خدا از خوردن درخت ممنوعه نیز نهی شرعی نبود. کما اینکه خطای حضرت آدم نیز خطا و گناه شرعی نبود. اوّلین احکام دینی و شرعی برای بشر بعد از هبوط به زمین نازل شد ؛ لذا خداوند متعال فرمود:« قالَ اهْبِطا مِنْها جَمیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلا یَضِلُّ وَ لا یَشْقى . ـــ (خداوند) فرمود: هر دو از آن(بهشت) فرود آیید، در حالى که دشمن یکدیگر خواهید بود. ولى هر گاه هدایت من به سراغ شما آید ، هر کس از هدایت من پیروى کند، نه گمراه مى شود، و نه در رنج خواهد بود.»( طه/۱۲۳)
رشد استعدادهای خاصّ انسانی منوط به تحمّل سختیها و خوشیها دنیاست.
خدای تعالی می فرماید:«هر انسانى طعم مرگ را مى چشد! و شما را با بدیها و خوبیها آزمایش مى کنیم ؛ و سرانجام بسوى ما بازگردانده مى شوید »( الأنبیاء : ۳۵ )وجود شیطان نیز در روند رشد استعدادهای انسانی مؤثّر است. لذا خداوند متعال با اینکه می توانست او را هلاک کند چنین نکرد ؛ چون دشمنی او برای رشد انسان مفید بود. شیطان حریف قدری است که انسانهای طالب مقام قهرمانی ، که مقامی فوق مقام ملائک است ، از کشتی گرفتن با او ابایی ندارند. چون می دانند که تا با این حریف قدر کشتی نگیرند استعدادهای آنها رشد نمی کند. سختیهای دنیا نیز به منزله تمرینهای ورزشی هستند که استعدادهای بشر را رشد می دهند ؛ در این میان ، انبیاء و ائمه (ع) قهرمانهایی بلا منازعند که نقش مربیگری بشر را بر عهده دارند.
۴ـ خدا بزرگترین عفوّ کنندگان است ؛ لذا در قرآن کریم به فروانی از عفو و بخشش خود یاد کرده است. اگر عفوّ خدا نبود هیچ موجودی استحقاق نجات را نداشت ؛ چون حتّی یک لحظه غفلت از خدا نیز کافی است تا خدا آن موجود را گرفتار عذاب خود کند ؛ ولی خدا بسیاری از خطاها را نادیده می گیرد. خداوند متعال می فرماید:« وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ . ـــــ هر مصیبتى که به شما اصابت می کند حاصل دست خودتان است ، و بسیارى را نیز عفو مى کند »(الشورى : ۳۰) امّا عفو خدا را نباید با عفو بشر یکی دانست. عفو و بخشش در انسان ، باعث تکامل و رشد وجودی اوست. لذا خداوند متعال انسان را توصیه به عفو و گذشت می کند تا در سایه این عفو و بخشش روح او به تکامل و تعالی برسد. خداوند متعال احکام اجتماعی را بیان نموده است تا نظام اجتماع از گزند آسیب انسانهایی که میل به طغیان دارند حفظ شود. برای مثال حکم قصاص برای آن است که افراد جانی و آنها که برای زندگی دیگران ارزش قائل نیستند از ترس قصاص شدن ، جرأت قتل دیگران را نداشته باشند.
لذا حیات اجتماعی بشر در گرو این است که این احکام معتبر دانسته شوند. به همین دلیل ، در کشورهایی که حکم قصاص وجود دارد ، آمار قتل پایینتر از دیگر کشورهاست. از اینرو خداوند متعال فرمود:« وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون . ـــ و براى شما در قصاص ، حیات و زندگى است ، اى صاحبان خِرد.باشد که شما تقوا پیشه کنید »( البقرة : ۱۷۹) امّا استیفای حقّ شخصی خود بر طبق این گونه قوانین اجتماعی اسلام ، باعث رشد روحی خاصّی در شخص صاحب حقّ نمی شود ؛ مگر آنجا که استیفای حقّ شخصی خود ، به خاطر خدا باشد . در حالی که عفوّ و گذشت موجب رشد روحی بوده و مستلزم غلبه بر خواست نفس است. البته باید توجّه داشت که عفو و بخشش در همه جا ، درست نیست. عفوّ همواره باید از موضع قدرت باشد ؛ یعنی عفو وقتی باعث رشد روحی می شود که شخص صاحب حقّ ، قدرت گرفتن حقّ خود را داشته باشد ؛ ولی به خاطر خدا از حقّ شخصی خود صرف نظر کند. امّا آنجا که شخص از روی ترس یا طمع ، تن به عفو و بخشش می دهد ، کار او ارزش معنوی نداشته ، بلکه خود ضدّ ارزش است. همچنین عفوّ باید همراه با مصلحت باشد. اگر عفو و بخشش باعث مفسده باشد ، در آن صورت نیز ارزشی نخواهد داشت. برای مثال عفو نمودن جنایتکاری که به هیچ وجه دست از جنایت نمی کشد نه تنها ارزش نیست بلکه ضدّ ارزش است.
بر خلاف انسان ، خداوند متعال غنیّ محض بوده و خودش از عفو دیگران هیچ نفعی نمی برد. و عفو او ، فقط و فقط به نفع مخلوقات است. و از آنجایی که خدا حکیم است تا مصلحتی در عفو یک شخص نباشد خدا او را عفو نمی کند.
باید توجّه داشت که عفو بنده گناهکار همواره به نفع او نیست ؛ بلکه گاهی عفو ، مانع رشد و تکامل او می شود ؛ لذا اگر عفو بنده به ضرر او باشد و او را از تکامل باز دارد خداوند متعال او را عفو نمی کند. برای مثال اگر کسی چندین سال نماز نخوانده و حال توبه کرده و شروع به نماز خواندن کرده است ، خداوند متعال ، گناه او را عفو نموده و از مجازات او در می گذرد ، ولی قضای نماز را از برنمی دارد ؛ چون نماز عامل رشد است ؛ و برداشتن قضای نماز ، به معنی محروم کردن شخص از این عامل رشد است. لذا اگر خداوند متعال نمی گذاشت که حضرت آدم (ع) به دنیا هبوط کند ، در واقع راه تکامل او را بسته بود. همچنین این کار باعث می شد که از او نسلی پدید نیاید.
۵ـ شاید در اینجا این سوال پیش آید که چرا خداوند متعال حضرت آدم را از راه خوردن درخت منهیّه به زمین آورد؟ خداوند متعال قبل از آنکه که حضرت آدم را بیافریند خود خبر داده بود که می خواهد خلیفه ای برای خود در زمین قرار دهد. اگر خدا می خواست آدم در زمین باشد پس چرا او را در بهشت قرار داد و از بهشت وارد دنیا کرد؟
در این کار خداوند متعال حکمتهای فراوانی وجود دارد که به چند مورد آن اشاره می شود.
الف. خداوند متعال آدم را در بهشت قرار داد تا مزّه بهشت را به او بچشاند ، تا بعد از هبوط به زمین ، همچنان مشتاق بهشت باشد ؛ و مشغول دنیا نگردد ؛ لذا حضرت آدم بعد از هبوط هیچگاه فریفته ی دنیا نشد. خداوند متعال این کار را با تمام انبیاء و ائمه (ع) می کند ؛ یعنی نبی و امامی نیست که از طفولیّت دید برزخی او باز نباشد ؛ لذا انبیاء و ائمه(ع) هیچگاه فریفته ی دنیا نمی شوند.
ب. چون حضرت آدم (ع) اوّلین انسان بود لذا اطلاعی از تکلیف و عداوت و فریب و دروغ امثال اینها نداشت. لذا خداوند متعال او را خارج از محدوده ی تکلیف شریعی قرار داده و تکلیفی ارشادی به وی نمود ، تا از این طریق معنی تکلیف ، وسوسه ، دروغ ، فریب ، محرومیّت در اثر ترک طاعت و امثال آنها را عملاً به او آموزش دهد. لذا در روایات آمده است که حضرت آدم(ع) فریب شیطان را خورد چون نمی دانست که ممکن است کسی قسم دروغ یاد کند. لذا شیطان قسم خورد که خیر خواه اوست ؛ و او باور نمود. امّا چرا این آموزش در زمین واقع نشد؟ دلیلش این بود که حضرت آدم (ع) به محض اینکه پایش به زمین می رسید مکلّف می شد ؛ چون تمام شرایط تکلیف را داشت جز در عالم مادّه بودن را ؛ و اگر در زمین خطا می کرد خطایش گناه شرعی محسوب می شد ؛ در حالی که انبیا باید معصوم از گناه باشند تا گفتار و کردار و امضائشان حجّت شرعی و الهی تلقّی گردد.
نمایه:

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.