عمّار یاسر؛ نشان اهل ولاء ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۸۷۱ بازدید

عمار به هنگام صفین شاخصی برای حق و باطل به شمار می رفت؛ درباره تاریخ زندگی و جایگاه او در صفین توضیح دهید؟

عمّار از پیشگامان پذیرش اسلام است و مادرش سمیه نخستین شهید اسلام به شمار می آید.[ محمدبن احمد ذهبی: سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 252.] او با رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندانش ارتباطی نزدیک داشت. این پیوند پس از رحلت حضرت نیز حفظ شد. عمار تا پایان عمرش در کنار امام باقی ماند[ ابومنصور احمدبن علی طبرسی: الاحتجاج، ج 1، ص 195.] و همراه حضرت بر پیکر مطهر زهرا(سلام الله علیها) نماز گزارد.[ شیخ طوسی: الخصال، ص 361.]عمّار، در عهد عمر، مدتی بر شهر کوفه حکم راند و در فتح برخی از مناطق شرکت جست.[ احمدبن یحیی بلاذری: انساب الاشراف، ج 1، ص 185؛ محمدبن جریر طبری: تاریخ الطبری تاریخ الامم و الرسل و الملوک، ج 4، ص 41 و 90.] او در ماجرای شورای شش نفره گزینش خلیفه، در جهت اصلاح افکار عمومی و هدایت آن به سوی علی(علیه السلام) بسیار کوشید حتی در برابر عبدالرحمان بن عوف که در پی خلافت عثمان بود، فریاد زد: ای مردم، خداوند ما را به پیامبر کرامت بخشید و با دین او عزیز گرداند. چرا خلافت را از «اهل بیت» او دور می سازید؟![ ابن شبه: تاریخ المدینه المنوره، ج 2، ص 929.] عمّار رفتار ناشایست خلیفه سوم را برنتابید و به مخالفت با او برخاست.[ ابن عساکر: تاریخ مدینه دمشق، ج 43، ص 473.] به فرمان عثمان، آن قدر وی را زدند که از هوش رفت.[ احمدبن یحیی بلاذری: انساب الاشراف، ج 4، ص 580.]
ابن اعثم می گوید: جمعی از اصحاب پیامبر نامه ای به خلیفه نوشتند و تخلف ها و ضعف هایش را برشمردند. عمّار، نامه را به دست عثمان داد، و گفت: نیکخواه تواَم و هدفم نصیحت است. خلیفه خشمگین شد؛ عمّار را دشنام داد و به غلامانش گفت گوشمالی اش دهند. عمّار زیر ضربات آن ها بر زمین فرو افتاد. آن گاه خود پیش آمد و با پای افزار بر شکم وی زد. عمّار رنجور و بی هوش شد.[ ابن اعثم کوفی: الفتوح، ترجمه محمدبن احمد مستوفی هروی، ص 320.]
پس از رحلت ابوذر، عثمان از اعتراض عمّار خشمگین شد و دستور داد او را به ربذه، تبعیدگاه ابوذر، گسیل دارند. علی(علیه السلام) عثمان را از این اقدام بازداشت و فرمود: این طریق نیکو نیست. از خدای بترس و دست از عمّار بدار و صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را چنین مرنجان.[ همان، ص 328.]
عمار یاسر که پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همواره در خدمت امیرمؤمنان(علیه السلام) قرار داشت در مقطع خلافت امام نیز در رکاب حضرت قرار گرفت؛ بندهای ذیل بخشی از لحظه های حیات و جایگاه اوست:
- پس از قتل عثمان، عمّار در مسجد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فریاد زد: ای جماعت انصار و ای گروه مهاجر! عثمان را نیکو نگریستید که در میان شما چگونه زیست. خویشتن را دریابید که با چون اویی مواجه نگردید. اینک علی مرتضی(علیه السلام) در میان شما است. قربت او را با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شناخته اید و سبقت او را در اسلام دانسته اید. از تفرقه جماعت بپرهیزید و در بیعت او سرعت کنید.[ همان، ص 389.]
- عمّار در جنگ جمل حضوری پر شکوه داشت و حضورش در صفین نیز برای بسیاری نشان تشخیص حق به شمار می آمد؛ زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره او فرموده بود:
«تقتلک الفئة الباغیة»[ احمدبن یحیی بلاذری: انساب الاشراف، ج 2، ص 312.]؛ «تو به دست فرقه ای تجاوزپیشه کشته خواهی شد».
ماجرای ذیل نشان از جایگاه شکوهمند او در صفین است؛ اسماء بن حکیم فزاری گوید: ما در صفین در صف علی(علیه السلام) و زیر پرچم عمار بن یاسر بودیم، نزدیک ظهر زیر یک پارچه سرخ قرار گرفته بودیم که مردی نزدیک آمد و صف ها را از هم شکافت و گفت: کدام یک از شما عمار بن یاسر هستید؟ عمار خود را معرفی کرد و گفت من عمار هستم منظور شما چیست؟ مرد سائل گفت: من کاری با شما دارم آن را علنی بگویم و یا مخفی، عمار گفت: اختیار دست خودت می باشد هرگونه می خواهی انجام بده، گفت: پس آشکارا خواهم گفت، او بعد از این اظهار داشت: من از میان خاندان خود با بصیرت و شناخت حق بیرون شدم، و یقین داشتم که ما بر حق هستیم و اینان در گمراهی و ضلالت می باشند. امشب برای من تردید حاصل شده من امشب در خواب مشاهده کردم منادی آمد و اذان گفت: و به حقانیت خداوند و رسالت حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) گواهی داد، و مردم را به طرف نماز فراخواند، و از طرف آنها هم همین عمل تکرار شد و آنها هم مانند ما نماز گذاردند و بعد هم مانند یک دیگر قرآن تلاوت کردیم و یک نظر داشتیم. در اینجا برای من شکی حاصل شد و من شب را تا روز در شک و تردید بودم، صبح خدمت امیرالمؤمنین(علیه السلام) رسیدم و داستان خود را با او در میان گذاشتم، علی(علیه السلام) فرمودند: آیا تاکنون عمار را دیده ای؟ گفتم: خیر او را تاکنون ندیده ام، فرمودند نزد عمار بروید و این مطلب را با او در میان گذارید، هرچه او گفت قبول کن. اینک آمده ام تا پاسخ مرا بدهی. عمار گفت: صاحب این پرچم سیاه را می شناسی که اکنون در مقابل ما قرار گرفته است، او پرچم عمرو بن عاص است، من با این پرچم سه بار در کنار رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) جنگ کرده ام، و اینک چهارمین بار است که با آن جنگ می کنم، و این بار هم مانند گذشته است، و از آنها بهتر نیست، بلکه اکنون از آن سه بار بدتر است. آیا شما خود جنگ بدر، احد و حنین را دیدی و یا پدرانت آنها را برایت تعریف کرده اند، گفت: خیر چیزی در این باره نشنیده ام و خود نیز در آن جنگ ها نبوده ام. عمار بن یاسر گفت: جایگاه ما امروز همان جایگاه رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. امروز همان روز بدر، احد و حنین است، صاحبان پرچم ها همان ها هستند که آن روز بودند اینک شما این لشکر را مشاهده می کنی، به خداوند سوگند جماعتی که اکنون در مقابل ما قرار گرفته اند و با ما جنگ می کنند و با عقیده ما مخالف می باشند، اگر به صورت یک انسان بودند من او را سر می بریدم و پاره پاره اش می کردم. به خداوند سوگند خون همه آنها نزد من حلال تر از خون یک گنجشک می باشد، آیا اگر کسی خون گنجشکی را بریزد کار حرام کرده است؟ گفت: خیر حلال است، عمار گفت: خون این جمعیت نیز حلال است، آیا متوجه شدی برایت چه گفتم و مقصود مرا دریافتی؟ مرد گفت: آری روشن کردی فرمود: اکنون هر کاری می خواهی انجام بده. او به طرف پایگاه خود رفت عمار او را صدا کرد و گفت: آنها به زودی با شمشیرهای خود شما را مضروب خواهند کرد، در این هنگام اهل باطل به شک و تردید گرفتار خواهند شد و خواهند گفت: اگر آنها بر حق نبودند بر ما پیروز نمی شدند، به خداوند سوگند آنها به اندازه دیدگان یک پشه هم اهل حق نیستند، به خداوند سوگند اگر آنها با شمشیرهای خود ما را بزنند و تا نخلستان های بصره هم ما را تعقیب کنند، ما علم داریم که حق با ما است و آنها باطل می باشند[ وقعه صفین، ص 321.].
عمّار در میدان کارزار صفین به شهادت رسید. امیرمؤمنان(علیه السلام) بر بالین عمّار آمد؛ سرش را بر زانو نهاد و فرمود: خدای بر عمّار رحمت کند آن ساعت که او را از خاک برانگیزند.[ انساب الاشراف، ج 2، ص 645.]
امام علی(علیه السلام) هنگام بی وفایی یاران می گریست و از عمّار و دیگر شهیدان چنین یاد می کرد: کجاست عمّار؟ کجایند همانندان ایشان از برادرانشان که با یکدیگر به مرگ پیمان بستند و سرهای آنان را به فاجران هدیه کردند؟![ نهج البلاغه، خطبه 182.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.