عهد خدا با آدم(ع) ۱۳۹۱/۹/۲۳ - ۳۰ بازدید

مراد خداوند متعال در آیه ۷۲ سوره مبارک احزاب به آن اشاره فرموده: A}«انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولاً»{A « ما امانت (ولایت الهى تکلیف تعهد) را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ولى آنها از حمل آن خوددارى کردند و از آن هراس داشتند اما انسان این بار را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشاخت و به خود ستم کرد)».
مراد خداوند متعال در آیه ۷۲ سوره مبارک احزاب به آن اشاره فرموده: «انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولاً» « ما امانت (ولایت الهى تکلیف تعهد) را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه داشتیم ولى آنها از حمل آن خوددارى کردند و از آن هراس داشتند اما انسان این بار را بر دوش کشید او بسیار ظالم و جاهل بود (قدر این مقام عظیم را نشاخت و به خود ستم کرد)». در این آیه شریف خداوند متعال جایگاه ویژه و ظرفیت و استعداد عظیم انسان را بیان مى کند و متذکر مى شود اگر انسان موقعیت خود را دریابد و جایگاه خود را در عالم و جهان هستى چنان که هست در یابد به چه اوجى از کمال و عظمت نایل مى گردد در این جا چند نکته قابل توجه است: ۱- مفسران درباره امانت تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند که هر کدام در جاى خود صحیح و به جا مى باشد عده اى امانت را به ولایت الهى و مزین به زینت اسماء و صفات الهى شدن و خلاصه خداگونه گشتن و عده اى آن را به معرفت خداوند و برخى به تعهد و مسئولیت و پاره اى به تکالیف و بعضى به عقل تفسیر کرده اند و چیزى که مهم مى باشد این است که تنها موجودى که مى تواند هم در جهت کمال و هم در جهت پستى و سقوط تا بى نهایت پیش برود انسان است واین خصوصیت حتى در فرشتگان بزرگ نیز یافت نمى شود واین نیز مرهون اختیارى است که خداوند به انسان ارزانى داشته است بنابراین امانت الهى، ولایت الهى است یعنى تکامل به طور نامحدود و رسیدن از حضیض ماده به اوج اخلاص و وصول به آخرین قله تکامل و مقام قرب الهى است. ۲- از همین جا معلوم مى شود که عرضه کردن امانت به آسمان ها و زمین و کوه ها و امتناع آنها از پذیرش این امانت به این معناست که آنها به گونه اى خلق شده اند که استعداد و آمادگى لازم را براى تحمل این بار سنگین نداشتند و امتناع آنها امتناع استعدادى و خلقى است یعنى خداوند به جز انسان به موجودى دیگر این ظرفیت و گنجایش را نداده است و سر باز زدن کوه ها و زمین و آسمان ها یعنى، آنها به زبان حال، نه مقال عدم استعداد و شایستگى خود را براى پذیرش این امانت بزرگ الهى اعلام کردند. ۳- در روایات متعددى امانت به قبول ولایت على(ع) و اولاد طاهرش(ع) تفسیر شده و شاید دلیلش این باشد که روشنترین مصداق ولایت الهى همان ولایت ائمه مى باشد و تحمل بار امانت الهى جز با قبول ولایت آنها ممکن نمى باشد. براى آگاهى بیشتر ر.ک: ۱- تفسیر المیزان، ج ۱۶، ص ۳۷۰، ذیل آیه فوق ۲- تفسیر نمونه ج ۱۷، ص ۴۵۲، ذیل آیه فوق در رابطه با ستمگری و نادانی که در این آیه آمده تفاسیر متعددى وجود دارد. (۱) مثلا در مورد جهول بودن یکى از تفاسیر آن «جهل ذاتى» است یعنى انسان خود بخود و بدون عنایات الهى در جهل و بى خبرى است و اگر از هر طریقى علم و دانشى کسب مى کند همه از عنایات و فیوضات ربانى و به اصطلاح علم افاضى است. این ویژگى به هیچ روى قابل تغییر نیست وقتى در مورد پیامبران و امامان (ع) نیز چنین است و تنها خداوند است که علم مطلق است و علم او ذاتى است نه افاضه شده از ناحیه دیگرى. (۲) تفسیر دیگر آن «جهل نسبى» است یعنى انسان هراندازه دانش بیاموزد معرفت کسب کند دانسته هاى او در برابر نادانسته هایش آن چنان اندک است که گویى قطره اى در برابر دریاست. این ویژگى نیز در همه انسان هاى عادى وجود دارد غیر از آنان که به تعبیر قرآن «راسخون فى العلم» اند. (۳) جهل دیگرى که با سیاق این آیه سازگارتر است ناآگاهى نسبت به رسالت الهى انسان و تکلیف و لوازم آن مى باشد. و از همین جا است که «ظلوم» بودن نیز رخ مى نماید. زیرا عدم توجه جدى به وظایفى که انسان در برابر خالق خویش دارد موجب سرپیچى از فرامین وى و ستم در ابعاد و اشکال مختلف آن مى گردد. این وضعیتى است که اکثر مردم جهان گرفتار آنند البته بنه ه طور مطلق بلکه نسبى و نه یکسان بلکه با مراتب مختلف و مسلما این مسأله درمان پذیراست و یکى از فلسفه هاى بعثت انبیا درمان این بیمارى است لیکن همچنان که خود فرموده است همگان در مسیر صلاح خویش برنمى آیند (و قلیل من عبادى الشکور) نکته دیگر آن که (ظلوم و جهول) در برابر آن نقطه مقابلى وجود دارد که عبارت است از عدل و علم، موجودى که مى تواند«ظلوم» و «جهول» باشد الزاما باید بتواند «عادل» و «عالم» نیز باشد بنابراین نه تنها این دو صفت در آیه شریفه مذمتىبراى انسان نیست بلکه به گونه اى ظریف مدح انسان است بنابراین مى توان آیه را اینگونه تفسیر نمود: « ما امانت را به آسمان و زمین عرضه نمودیم از تحمل آن ابا کردند ولى انسان آن را پذیرفت زیرا او مى تواند عادل و یا ظالم عالم و یاجاهل باشد.» اما منظور از امانتی که در آیه ذکر شده نیز تفاسیر متعددی هست:
۱. منظور از امانت ولایت الهیه و کمال صفت عبودیت است که از طریق معرفت و عمل صالح حاصل می شود.
۲. منظور صفت اختیار و آزادی اراده است.
۳. منظور عقل است که ملاک تکلیف و مناط ثواب و عقاب است.
۴. منظور معرفه الله است. ۵. منظور ولایت اهل بیت است. و جمع اینها به این است که امانت الهی همان قابلیت تکامل به صورت نامحدود، آمیخته با اراده و اختیار و رسیدن به مقام انسان کامل و بنده خاص خدا و پذیرش ولایت الهیه از مسیر ولایت اهل بیت که البته همه مواهب الهی امانت های خداوند هستند ولی این امور از اهمیت بالاتری برخوردار است.
اما در مورد عهد وپیمان آدم (ع)با خداوند ،قرآن کریم اینگونه بیان می کند:«ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی ولم نجدله عزماً»ما از آدم از قبل پیمان گرفته بودیم،اما او فراموش کرد ،عزم استواری برای او نیافتیم!سوره اعراف،آیه۱۱۵
در اینکه منظور از این عهد،کدام عهد است،بعضی گفته اند فرمان خدا دائر به نزدیک نشدن به درخت ممنوع است،روایات متعددی نیز این تفسیر را تأییدمی کند.
در هر صورت آدم گرفتار ترک اولائی شدو به درخت ممنوعه نزدیک شد وگرفتار زحمت فراوان گردید.تفسیر نمونه،ج۱۳ص۳۱۸ (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، کد: ۱/۱۰۰۱۱۴۸۷۵)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.