عوامل انقضا حکومت امویان ۱۳۹۲/۰۹/۱۰ - ۸۵۵ بازدید

سبب انقضا حکومت بنی امیه چه بود و چه شخص واشخاصی احتمالا عامل آن بودند؟

علل سقوط امویانخلفای اموی یک سلسله بدعت ها و انحرف هایی را در حکومت و کشور داری به وجود آورده بودند که مجموع آنها دست به دست هم داده، خشم و نفرت مردم را برانگیخت و منجر به قیام مسلمانان و موجب انقراض آنان گردید. عوامل خشم و نفرت مردم را می توان چنین خلاصه کرد:
  1ـ نظام حکومت اسلامی از زمان معاویه به بعد، به رژیم استبدادی موروثی فردی مبدل گشت.
  2ـ درآمد دولت که می بایست به مصرف کارهای عمومی برسد و نیز غنیمت های جنگی و فیئ که به مجاهدین می رسید، مخصوص حکومت شد و آنان این مال ها را صرف تجملات و خوش گذرانی خود کردند.
  3ـ دستگیری، زندانی کردن، شکنجه، کشتار، و گاه قتل عام متداول شد.
  4ـ تا پیش از آغاز حکومت امویان، گرچه فقه شیعه مورد توجه نبود و ائمه شیعه که عالم به همه احکام اسلام بودند، مرجع فقهی شناخته نمی شدند، اما موازین فقهی رسمی و رایج، تا حدی بر حسب ظاهر رعایت می شد. مثلا اگر می خواستند در مورد مسأله ای حکمی بدهند، ابتدا به قرآن وسنت پیامبر رجوع می کردند و اگر چنان حکمی نمی یافتند، از یاران پیامبر می پرسیدند که آیا در این باره حدیثی از پیغمبر شنیده اند یا نه. اگر پس از همه این جستجو ها سندی نمی یافتند، آنان که در فقاهت بصیرتی داشتند، با اجتهاد خود، حکم را تعیین می کردند. البته به شرط آن که آن حکم با ظاهر قرآن و سنت مخالفت کلی نداشته باشد.
  اما در عصر امویان، خلفا هیج مانعی نمی دیدند که حکمی صادر کنند و آن حکم خلاف قرآن و گفته پیامبر باشد. چنان که بر خلاف گفته صریح پیامبر، معویه، زیاد را از راه نامشروع، فرزند ابوسفیان و برادر خود خواند.
  5ـ چنان که می دانیم، فقه اسلام برای مجازات متخلفان احکامی دارد که به نام حدود و دیات معروف است. مجرم باید بر طبق این احکام کیفر ببیند. اما در دوره امویان کیفر و مجازات هیچ گونه مطابقتی با جرم نداشت. مجازات مقصر بسته به نظر حاکم بود. گاه مجرم را می بخشیدندو و گاه بی گناهی را می کشتند و گاه برای محکوم مجازاتی بیش از جرمش تعیین می کردند.
  6ـ با آن که فقهای بزرگی در حوزه اسلامی تربیت شدند، غالبا کسی به گفته آنان توجهی نمی کرد و اگر فقیهی حکمی شرعی می داد که به زیان حاکمی بود، از تعرض مصون نمی ماند. بدین جهت امر به معروف و نهی از منکر که دو فرع مهم اسلامی است تعطیل گردید و کسی جرأت نمی کرد خلیفه و یا عمال او ار از زشتکاری منع کند.
  7ـ حریم حرمت شعائر و مظاهر اسلامی درهم شکست و بدان چه در دیده مسلمانان مقدس مس نمود اهانت روا می داشتند. چنان که خانه کعبه و مسجد الحرام را ویران کردند و به تربت پیغمبر و منبر و مسجد او توهین کردند و مردم مدینه را سه روز قتل عام و غارت نوامیس کردند.
  8ـ برای نخستین را در تاریخ اسلام، فرزندان پیامبر را به طور دسته جمعی کشتند و زنان و دختران خاندان او را به اسیری گرفتند و در شهر ها گرداندند.
  9ـ مدیحه سرایی که از اشعار های دوره جاهلی بود و در عصر پیغمبر مذموم شناخته می شد، دوباره متداول گردید و شاعران عصر اموی چندان که توانستند خلیفه و یا حاکمی را به چیزی که در او نبود ستودند و از هر آن چه در آنها بود منزه شمردند.
  10ـ دسته ای از علمان دنیا طلب و دین فروش بر سر کار آمدند که برای خشنودی حاکمان، خشم خدا را بر خود خریدند. اینان به میل خویش، ظاهر آنه های قرآن و حدیث پیغمبر را تأویل کردندد و بر کردارد و گفتار حاکمان صحه گذاشتند.
  11ـ گرایش به تجمل در زندگی، خوراک، لباس، ساختمان، اثاث البیت، روز به روز بیشتر شد و کاخهای باشکوه در مقر حکومت و حتی در شکارگاه ها ساخته شد.
  12ـ می گساری، زن بارگی، و خریداری کنیزکان آواز خوان متداول گشت تا آن جا که گفتار روزانه بعض خلیفه های اموی در باره زن و خوراک و شراب بود.
  13ـ مساوات نژادی که یکی از ارکان مهم نظام اسلامی بود، از میان رفت و جای خود را به تبعیض نژادی خشن به سود عرب و زیان ملل و اقوام غیر عرب داد. در حالی که قرآن و سنت پیامبر، امتیاز ها را ملغی اعلام کرده، ملاک برتری را نزد خدا، پرهیز کاری می داند.
  اما امویان، نژاد عرب را نژاد برتر شمردند و گفتند: چون پیغمبر اسلام از عرب برخاسته است، پس عرب بر دیگر مردمان برتری دارد و در میان عرب نیز قریش از دیگران برتر است. طبق این ساست، عرب در تمام شئون بر عجم ترجیح داده می شد. نظام حکومت بنی امیه، موالی (مسلمانان غیر عرب) را مانند بندگان زر خرید، از تمام حقوق و شئون اجتماعی محروم می داشت و اصولا  تحقیر و استخفاف، همیشه با نام موال همراه بود. موالی از هر کار و شغل آبرومندی محروم بودند. حق نداشتند سلاح بسازند، بر اسب سوار شوند، دختر عرب حتی از بیابان نشینان بی نام نشان را به همسری بگیرند، و اگر احیانا چنین کاری مخفیانه انجام می شد، طلاق بر آن زن و تازیانه و زندان بر آن مرد تحمیل می کردند.
  حکومت و قضاوت و امامت نیز همه جا مخصوص عرب بود و هیچ غیر عربی به این گونه مناصب و مقامات نمی رسید. اصولا عرب اموی را اعتقاد بر این بود که برای آقایی و فرمانروایی آفریده شده است و کار و زحمت مخصوص موالی است. این گونه برخورد نسبت به موالی، یکی از بزرگترین علل سقوط آنان به دست ایرانیان به شمار می رود. در جریان انقلاب برضد امویان، عباسیان از این عوامل برای بد نام ساختن آنان و تحریک مردم استفاده می کردند. ولی در میان آنها اثر دو عامل از همه بیشتر بود. این دو عامل عبارت بودندد از تحقیر موالی و مظلومیت خاندان پیامبر.
  عباسیان از این دو موضوع حد اکثر بهره برداری را کردند و در واقع این دو، اهرم قدرت و سکری پرش عباسیان برای نیل به اهدافشان به شمار می رفت.
منبع: سیره پیشوایان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.