عوامل سقوط پهلوی-نظریات انقلاب ۱۳۹۰/۸/۱۵ - ۱۹۸ بازدید

پیروزی انقلاب اسلامی ایران یکی از تحولات شگرف و عظیم قرن بیستم به شمار می رود که با ویژگی های منحصر به فرد خویش نه تنها بسیاری از تئوری پردازان پدیده انقلاب را شگفت زده نمود ، بلکه در شالوده کاخ رفیع دانش اجتماعی و تئوریها و نظریات رایج پیرامون تبیین انقلابها ، نیز لرزه افکنده و آنها را در تبیین علل وقوع و پیروزی انقلاب اسلامی ، با چالش و ناکارآمدی و یا تجدید نظر مواجه ساخت . تا آنجا که برخی در جهت حل این معما دست به ارائه نحلیل ها و نظریات کاملاً غیرعلمی و خیال پردازانه زده ، عجز و ناتوانی خویش را بیش از پیش سردادند.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران یکی از تحولات شگرف و عظیم قرن بیستم به شمار می رود که با ویژگی های منحصر به فرد خویش نه تنها بسیاری از تئوری پردازان پدیده انقلاب را شگفت زده نمود ، بلکه در شالوده کاخ رفیع دانش اجتماعی و تئوریها و نظریات رایج پیرامون تبیین انقلابها ، نیز لرزه افکنده و آنها را در تبیین علل وقوع و پیروزی انقلاب اسلامی ، با چالش و ناکارآمدی و یا تجدید نظر مواجه ساخت . تا آنجا که برخی در جهت حل این معما دست به ارائه نحلیل ها و نظریات کاملاً غیرعلمی و خیال پردازانه زده ، عجز و ناتوانی خویش را بیش از پیش سردادند. نوشتار حاضر در صدد است تا ضمن نقد و بررسی » تئوری توطئه » پیرامون انقلاب اسلامی ، به صورت گذرا مروری بر سایر نظریات و تئوریهای مطرح در این زمینه داشته باشد و به شناسایی علت اصلی پیدایش و وقوع انقلاب اسلامی بپردازد .

مفهوم شناسی انقلاب
اولین موضوع در جهت تبیین علل و عوامل اصلی انقلاب اسلامی درک و شناختی صحیح از مفهوم انقلاب ، عوامل و شرایط لازم برای وقوع این پدیده و ویژگی های منحصر به فرد انقلاب اسلامی می باشد :
در اصطلاحات سیاسی و اجتماعی انقلاب «Revolution» دارای تعاریف متعدد و مختلفی است[۱] ؛ از دیدگاه «تدا اسکاچپل » : «انقلاب سیاسی با تغییر حکومت بدون تغییر در ساختار اجتماعی همراه است، اما انقلاب اجتماعی عبارت است از انتقال و دگرگونی سریع و اساسی حکومت و ساختارهای اجتماعی و تحول در ایدئولوژی غالب کشور».[۲] و در یک جمع بندی «انقلاب حرکتی مردمی در جهت تغییر سریع و بنیانی ارزش ها و باورهای مسلط، نهادهای سیاسی، ساختارهای اجتماعی، رهبری، روش ها و فعالیت های حکومتی یک جامعه است که توأم با خشونت باشد.»[۳] به طور کلی چهار عامل عمده برای وقوع انقلاب در یک جامعه لازم است که معمولاً در هر انقلابی دیده می شود:
۱. نارضایتی عمیق از شرایط موجود .
۲. گسترش و پذیرش اندیشه یا اندیشه های جدید جایگزین (ایدئولوژی انقلابی) .
۳. گسترش روحیه انقلابی در افراد جامعه .
۴. وجود رهبری و نقش آفرینی ساختارهای سیاسی- اجتماعی بسیج گر.[۴]
انقلاب اسلامی و عوامل وقوع انقلاب
انقلاب اسلامی ایران چهار عامل یاد شده فوق برای وقوع انقلاب را در نوع نیرومند آن دارا بود : اول اینکه ؛ نارضایتی ویژه از وضع موجود در انقلاب اسلامی با شاخص هایی مانند تظاهرات، درگیریها و اعتصاب عمومی و تنفر همگان از رژیم شاهنشاهی و سیاست های ضد مردمی و ضد اسلامی و وعده های دروغین آن با گستردگی زیادی وجود داشت و این نارضایتی از دیگر انقلاب های معاصر شدیدتر و عمیق تر بود. دوم اینکه ؛ آموزه های اسلامی به عنوان ایدئولوژی و اندیشه سیاسی جایگزین در انقلاب اسلامی مطرح بود و در شعارها ، تظاهرات، بیانیه ها ، سخنرانی ها و اعلامیه های مردم و رهبران انقلابی آنها نقش و محوریت اصلی و تعیین کننده داشت و اصالت فرهنگی آن مهمترین تفاوت های انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب های معاصر محسوب می گردد.
سوم اینکه ؛ در انقلاب اسلامی رهبری بی نظیر و هوشمندانه امام خمینی(ره) و پیوند ویژه دینی و تاریخی روحانیت با مردم و استفاده از شبکه مساجد و انجمن های اسلامی به بهترین وضع ممکن را در بیداری انقلابی ، برانگیختن نارضایتی عمومی، گسترش آرمان انقلاب اسلامی، ایجاد و گسترش روحیه انقلابی و بسیج عمومی ایفا نمود . و بالآخره اینکه ؛ روحیه انقلابی در انقلاب اسلامی با شاخص هایی چون عدم تسلیم انقلابیون در برابر اقدامات رفرمیستی رژیم و بی توجهی به اقدامات سرکوب گرانه آن و وجود روحیه شهادت طلبی ، جانفشانی و فداکاری در راه آرمانی انقلاب ، به خوبی قابل اثبات می باشد.
با توجه به چنین عواملی است که انقلاب اسلامی ایران - همانطور که نویسندگان متخصص و مشهور نیز اذعان دارند- در شمار انقلاب های کبیر اجتماعی جای دارد؛[۵] و از سوی دیگر با توجه به ویژگی های ممتاز خویش ، با هیچ کدام از انقلاب های تاریخی معاصر ، قابل مقایسه نمی باشد. مشخصه ی اصلی آن، شاخص های ویژه ای است که می توان در تعریف این گونه مورد مطالعه قرار داد : انقلاب اسلامی، دگرگونی بنیادی در ساختار کلی جامعه و نظام سیاسی آن بر اساس«جهان بینی»، «موازین و ارزش های اسلامی»، «نظام امامت»، «آگاهی و ایمان مردم»،«حرکت و پیش گامی متقیان» و « قیام قهرآمیز توده های مردم» استوار است.[۶]

نظریه پردازی پیرمون انقلاب اسلامی
انقلاب اسلامی پدیده ای بود که به دلیل پیچیدگی ها و خصوصیات ویژه اش (رهبری مذهبی،سرعت وقایع، زودرس بودن پیروزی و فائق آمدن مردمی بی سلاح بر رژیمی مسلح و بهره مند از حمایت خارجی) برداشت های متفاوتی را پذیرا شد. [۷] درباره علل اصلی پیروزی انقلاب، بین اندیشمندان این رشته و نیروهای درگیر در انقلاب، اتفاق نظر وجود ندارد. و با تکیه بر عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، روانشناختی، سیاسی و رهیافتهای چند سببی نظریات متفاوتی مطرح شده است .[۸] به طور کلی می توان تئوری ها و نظریات انقلاب اسلامی ایران را در چهار دسته خلاصه نمود:
یکم . نظریه توطئه:
از آنجا که وقوع انقلاب اسلامی در سال۱۳۵۷، برای صاحب نظران داخلی و خارجی و نیروهایی که در انقلاب نقش داشتند، امری شگفت آور و نامنتظره می نمود گروهی با تمسک به تحلیل های غیر علمی ، نظریه توطئه(conspiracy theory) و طرح ریزی از پیش تعیین شده خارجی ها خصوصاً آمریکا و انگلستان را منشا وقوع انقلاب دانسته و پیروزی انقلاب را با اتکا بر این فرضیه تحلیل کرده اند. در این این نوع از تحلیل ، هر تحولی را به یک منبع انسانی اما قادر مطلق نسبت می دهند که گویی هر آنچه اراده کند، می تواند به انجام رساند، که به طور خاص در مورد شاه این منبع قدرت مطلق غرب و به ویژه ایالات متحده و انگلیس هستند که این برداشت خود ناشی از وجود نوعی ترس روانی (فوبیا) نسبت به آنها است.
معمولا تحلیل­های شخص محمد رضا شاه و خواهرش ، اعضای خاندان سلطنت ، دربار، مقامات ارشد رژیم پهلوی، وابستگان به رژیم، سران نظامی وانتظامی، و طیفی از سلطنت طلب ها تا مارکسیست ها و بالآخره برخی مردم عامی کوچه و بازار، در شمار طرفداران این نظریه جای دارد . محمد رضا شاه در تمامی مصاحبه­ها و کتاب­های خود، مستقیم و غیر مستقیم و با صراحت از توطئه و برنامه­ریزی غربی­ها به عنوان عامل سقوط خود سخن می­گوید او در مصاحبه­ چگونه آمریکایی­ها مرا سرنگون کردند یا در کتاب پاسخ به تاریخ [۹] به شکلی بسیارخام اندیشانه علت وقوع انقلاب وسرنگونی سلطنت خود را درتوطئه دولت­های غربی جست وجو می­کند.[۱۰] از میان سیاست مداران غربی و ماموران سیاسی خارجی که به این نظریه پرداخته اند ، می­توان از سولیوان سفیر ایالات متحده و آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا ، و ژنرال هایزر نام برد.[۱۱]
تئوری توطئه قرائت­های متعدد و مختلفی دارد: هواداران آن غالباً غرب و به ویژه امریکا و انگلیس را متهم برنامه ریزی برای سقوط شاه و وقوع انقلاب می­کنند؛ مهمترین شواهد و مستندات آنان برای اثبات ادعای خویش عبارت است از:
۱ . تنبیه شاه : برخی معتقدند که انگلیس با این کار می­خواست از شاه به دلیل نزدیک شدنش به امریکا انتقام بگیرد؛ و عده­ای دیگر بر این باورند غرب می خواست شاه را، به سبب نقش کلیدی اش در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه ۱۳۵۰، تنبیه کند.
۲ . حسادت غرب و احساس خطر از پیشرفت­های ایران : گروهی با اشاره به پیشرفت­های سریع درجهت صنعتی شدن ایران ، این چنین القا می­کنندکه غرب که بازارهای خود را درخطر می­دید رژیم شاه را سرنگون کرد تا جلوی ایجاد « ژاپن دومی » را بگیرد؛ ایران در سال های آخر عمر حکومت پهلوی، شتابان به سمت توسعه اقتصادی و صنعتی شدن گام برمی داشت. غربی ها، به سبب حسادت و در خطر دیدن بازارهای خود در صورت ورود فرآورده های صنعتی، معدنی و کشاورزی ایران به بازارهای بین المللی، و طرح های بلندپروازانه شاه در افزایش توان نظامی ، نقشه توطئه علیه شاه را طراحی کردند.[۱۲]
۳ . نابود ساختن ذخایر ارزی ایران و منطقه: به دنبال افزایش ناگهانی بهای نفت ذخایر پولی ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس افزایش یافته بود و این موضوع می توانست برای سیستم پولی غرب مخاطره آمیز باشد. اگر صاحبان آن ها تصمیم می گرفتند یکباره سپرده هایشان را از بانک های غربی بیرون بکشند، نظام مالی غرب فلج می شد. در این موقعیت، غرب با خلق انقلاب ایران و سپس جنگ ایران و عراق، ذخایر ارزی آن ها و حامیانشان را در مسیر خرید اسلحه و مهمات به کار انداخت و با کاهش آن خطر احتمالی را از میان برد.
۴ . پیش گیری از انقلاب کمونیستی : از دیدگاه مارکسیست های ایرانی ، تضادهای درونی رژیم در سال های آخر عمرش، شرایط ذهنی و عینی انقلاب را فراهم آورده بود و کشور می رفت تا پذیرای یک انقلاب کمونیستی شود. در این موقعیت، امپریالیسم امریکا دخالت کرد و با توطئه چینی، انقلاب اسلامی را پدید آورد تا از تولد انقلاب کمونیستی وظهور جنبش های انقلابی کارگری جلوگیری کند.[۱۳]
۵ . حفظ رژیم صهیونیستی : دسته دیگری از طرفداران این انگاره علت سقوط شاه را اسرائیل بیان کرده و معتقدند که ارتش ایران درزمان محمد رضا شاه می­رفت که به پنجمین نیروی نظامی بزرگ دنیا تبدیل شود. این چنین نیرویی می­توانست برای رژیم صهیونیستی خطربالقوه­ای باشد و ممکن بود با وقوع انقلابی در مصر یا لیبی یا به هر طریق دیگری نیروهای ایرانی متوجه اسراییل شوند از این رو بود که اسراییل با ایجاد انقلاب اسلامی و سپس جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دو نیروی عمده منطقه را خنثی کرد.[۱۴]
۶ . سیاست حقوق بشر کارتر : برخی بر این گمانند که دخالت شاه در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نوامبر ۱۹۷۶ (۱۳۵۵ ) و صرف مبالغ زیادی جهت تبلیغات انتخاباتی فورد رقیب کارتر ، سبب شد تا کارتر بعد از پیروزی در انتخابات و تصدی ریاست جمهوری آمریکا عکس العمل نشان داده و با بهانه ساختن سیاست » حقوق بشر» و آزادی سیاسی در ایران و اصرار بر اجرای آن از سوی شاه ، زمینه های لازم را برای گسترش شورش ها و انقلاب فراهم آورد.این نظریه نه تنها در امریکا، بلکه در ایران هم معتقدان زیادی داشت که سقوط شاه را به اعمال سیاست حقوق بشر کارتر مربوط می دانند. چنانکه «کسینجر» در یادداشت های خویش اعمال حقوق بشر در ایران را از جمله خیانت های کارتر به امریکا و عامل از دست رفتن شاه و پیروزی انقلاب ایران قلمداد کرده بود.
۷ . تعامل دو ابرقدرت : و بالاخره نظر دیگری معتقد است که ایران قربانی بده بستان دو ابرقدرت شد ؛ آمریکا ایران را داد تا در جایی دیگر از شوروی امتیاز بگیرد.
نقدو بررسی تئوری توطئه پیرامون انقلاب اسلامی
چگونگی شکل گیری این قبیل نگرشها نیازمند مراجعه به تاریخ سیاسی اجتماعی ایران می باشد ؛ مردم ایران در طول تاریخ به دلیل تهاجم وحشانه قبایل و اقوام مختلف از یکسو و نفوذ و دخالت آشکار و پنهان قدرتهای استعماری در حوادث مهم و سرنوشت سازی نظیر انقلاب مشروطه ، ظهور و سقوط رضا شاه ، نهضت ملی نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و...، ذهنیتی مشکوک و بی اعتماد نسبت به عوامل بیگانه پیدا نموده و حکومت های استبدادی نیز برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ها ، کاستی ها و خیانت های خود ، تمام مشکلات را به بیگانگان نسبت می دادند به تعبیر یکی ازپژوهشگران معاصر ، « سانسور و جلوگیری از نشر و درج رخدادهای سیاسی توسط حکومت ها ، سابقه تاریخی دخالت و نفوذ سیاسی قدرت های خارجی در ایران و بالآخره فقدان روحیه کندو کاو در تحقیقات اجتماعی – تاریخی بین المللی ، کمک زیادی به شکل گیری این فرهنگ و باور اجتماعی کرد . و لذا فرهنگ سیاسی جامعه ، به طور فزلینده ای متاثر از ذهنیت توطئه ای در تمامی ابعاد گردید.» [۱۵] و بدیهی است انقلاب اسلامی ایران نیز با توجه به غیرمترقبه بودن آن برای خود رژیم و بسیاری از ناظران داخی و بین المللی ، از این قاعده مستثنی نشده و عده ای به جای تحلیل و درک واقع بینانه ریشه ها عوامل آن به تخیل گرایی ، اوهام و طرح توطئه قدرت های نامرئی خارجی پناه ببرند. پاک کردن این ذهنیت غیرعلمی نیز بسیار دشوار و زمان بر بوده و نیازمند نقد آراء و استدلال های طرفداران این نظریه می باشد:
یکم . ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کشوری بود کاملا وابسته به قدرت های بزرگ بویژه آمریکا و در راستای تامین اهداف و منافع منطقه ای و جهان و در یک کلام ایران، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی منطقه نفوذ بیگانگان و صحنه یکه تازی آنان به ویژه آمریکا بود و « کارتر» رئیس جمهور وقت آمریکا از آن به عنوان «جزیره ثبات در پر تلاطم ترین منطقه دنیا»[۱۶] یاد کرده و با ابراز رضایت از شاه اعلام کرد: « در جهان هیچ کشوری وجود ندارد که در برنامه ریزی امنیت نظامی متقابل و مسائل منطقه ای مشترک به اندازه شما به ما نزدیک باشد و ما تا این حد با هم مشاوره داشته باشیم. ».
و «برژنسکی» مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا نیز اظهار می دارد : «موقعیت استراتژیک ایران آن چنان برای غرب اهمیت دارد که آمریکا بایستی به هر ترتیب شده و حتی با اقدام نظامی جلو این که غرب ایران را از دست بدهد، را بگیرد»[۱۷] اسناد تاریخی و مدارک کشف شده از سفارت آمریکا در ایران نیز به خوبی مبین این موضوع است که غرب نه تنها از هیچ گونه تلاشی در جهت تقویت پایه های رژیم پهلوی در ایران دریغ نمی ورزید ، بلکه احتمال وقوع انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی را نیز به هیچ وجه نمی داد ؛ چنانکه سازمان تحلیل اطلاعات دفاعی که وزارت دفاع و نیروهای مسلح آمریکا را تغذیه اطلاعاتی می نماید در ماه اوت (مرداد ۱۳۵۷ ) در ارزیابی از موقعیت رژیم پهلوی اظهار می کند: «ایران در وضعیت انقلابی یا ما قبل انقلابی قرار ندارد و سازمان سیا در ارزیابی اطلاعاتی مورخ ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸ ( ۶ مهر ۱۳۵۷ ) اعلام کرد ، انتظار می رود که شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعال در قدرت بماند» .
از سوی دیگر در شعارها و موضع گیریهای انقلابیون و رهبران آن ها نیز نه تنها هیچ گونه شاهدی بر حمایت ازقدرتهای غرب و شرق وجود ندارد بلکه برعکس مبین تضاد و خصومت شدید نهضت انقلابی با نفوذ و سلطه استعمارگران بوده ، و تازمان کنونی نیز همچنان به قوت خود باقی است . و یکی از جدی ترین تهدیداتی است که اردوگاه شرق و غرب را با بحران و چالشی عظیم مواجه ساخت . چنانکه «پاتریک کلاوسون» رئیس تحقیقات مؤسسه سیاست های خاور نزدیک واشنگتن نیز اعتراف می کند: «جمهوری اسلامی یک خط عقیدتی به حساب می آید که نمی توان آن را سبک شمرد ایران به عنوان یک خطر بالقوه از لحاظ برد جغرافیای منحصر به فرد است».[۱۸] و خانم «رایس» وزیر امور خارجه آمریکا، نیز آشکارا اعلام کرد: «واشنگتن از تلاش هایی که برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران صورت می گیرد پشتیبانی می کند».[۱۹]
دوم . طرفداران این نظریه نه تنها در جهت اثبات مدعای خویش ، هیچ گونه دلیل و مدرک معتبری ارائه نمی کنند بلکه پیشفرضهای اولیه آنان کاملاً بی پایه و اساس است ؛ به طور مثال ، هیچ کس در غرب دچار این توهم نشده بود که ایران به زودی به پای ژاپن خواهد رسید بلکه به عکس بسیاری از تحلیل گران واقع بین غربی معتقد بودند که پروژه های اقتصادی شاه غالباً بلند پروازانه ، غیر معقول و غیر واقع بینانه است . همچنین اگر سیاست غرب کاملاً مبنی بر عدم توسعه اقتصادی کشورها بود ، در این صورت ، به جز ژاپن ، کره جنوبی ، تایوان ، سنگاپور ، هنگ کنک ، مالزی ، ترکیه و دیگر کشورها که در جهت توسعه گام برداشتند ، نیز می باید گرفتار دسیسه و توطئه غرب ، می شدند.[۲۰]
سوم . در مورد سیاست حقوق بشر کارتر و تاثیر آن در وقوع انقلاب اسلامی ، نیز باید اولاً وجود فشار و تحمیل سیاست حقوق بشر به شاه با مدارک و اسناد معتبر ثابت شود . و ثانیاً معلوم شود چه جناح و گروهی از چنین سیاستی بهره برده اند و بدان وابسته بودند؟
با توجّه به اسناد و مدارک منتشره، می توان اثبات کرد که نه تنها دلیلی بر اعمال و تحمیل چنین فشاری نمی باشد، بلکه شواهد و قراین زیادی وجود دارد که خلاف آن را ثابت می کند. بدین معنا که برنامه فضای باز سیاسی شاه ارتباطی با حقوق بشر کارتر نداشت و اصولاً دولت کارتر ایران را از اصول کلی اجرای حقوق بشر مستثنی کرده بود. چنانکه «آنتونی پارسونز» سفیر وقت انگلیس در ایران چنین اظهار می دارد: « بسیاری از مردم می گفتند که این برقراری آزادی، نتیجه فشار مستقیمی است که از طرف دولت کارتر به شاه وارد می شود ... من این نظریه را در آن هنگام نپذیرفتم و اکنون نیز نمی پذیرم.» و « ویلیام سولیوان» نیز در خاطرات خود از بی توجهی کارتر به مسئله رعایت حقوق بشر در ایران و در مقابل از تعاریف و تمجید های او از شاه ، اظهار تعجب می نماید. اصولاً تز فضای باز سیاسی، چیزی جز یک شعار، آن هم در یک مدت کوتاه نبود و شاه در اوج خشونت، شکنجه، زندان و کشتارهای دسته جمعی که تا روزهای آخر عمر رژیم ادامه داشت، مورد حمایت کارتر و کاخ سفید بود.
در دوران حکومت کارتر، روابط و میزان مبادلات دو کشور در گسترده ترین حد برقرار می شود ؛ صادرات به ایران به مرز ۶/۳ میلیارد دلار رسید و علاوه بر آن، کارتر یک قرارداد چند میلیارد دلاری برای تأسیس پنج نیروگاه اتمی با شاه امضا کرد. در مورد فروش تسلیحات، در طول اولین سال حکومت کارتر تحویل سلاح به ایران به حد اعلای خود (۴/۲ میلیارد دلار) رسید. بر این اساس سیاست حقوق بشر کارتر هیچ گونه محدودیت و فشاری برای شاه در برنداشت . «کریستوس خواندیس» پس از بررسی وسیع از اسناد و مدارک موجود در امریکا و اسناد مکشوفه و منتشر شده از داخل سفارت امریکا در ایران چنین نتیجه گیری می کند: « حقوق بشر کارتر نه تشکیل دهنده اسب تراوای کارتر در دربار شاه بود و نه عامل اصلی در بروز انقلاب به حساب می آمد. انقلاب دیر یا زود، با حقوق بشر کارتر و یا بدون آن صورت می گیرد. این در حقیقت ناشی از تضادهای درونی جامعه ایران بود، تضادهایی که با نقش وسیعی که امریکا در طول ۲۵ سال در ایران داشت، افزایش یافته بود و یک رژیم ظاهراً با ثبات و محکم را متلاشی و تحت امواج اصلی ترین انقلاب مردمی آن را ساقط کرد.» از دیدگاه این محقق ، حقوق بشر کارتر تنها برای بخشی از مخالفان شاه؛ یعنی لیبرال ها اهمیت خاص داشت. که این عده معدود هم جایگاه و محبوبیت چندانی در میان مردم که الهامات و رهبری خود را از روحانیان می گرفتند، نداشتند.[۲۱]
از برخی اسناد پنتاگون چنین استفاده می شود که اصولا تز حقوق بشر و سیاست فضای باز سیاسی در ایران، تنها یک شعار تبلیغاتی بود و ایران از این تزِ کارتر مستثنی شده بود.
کارتر کشتار ۱۷ شهریور را تأیید کرد و بدین ترتیب ادعای حقوق بشر وی نزد مردم دروغی بزرگ جلوه کرد.[۲۲] به نظر این منبع در زمینه حقوق بشر در ایران فقط تذکرات پراکنده ای صورت می گرفت ولی هرگز امریکایی ها به طور جدی تهدید نکردند که به دلیل پایمال شدن حقوق بشر در ایران میزان کمک ها و حمایت خود از رژیم شاه را کاهش خواهند داد.
بررسی سیاست های امریکا در تحولات سال های ۵۶ و ۵۷ ، نیز به خوبی نشان دهنده استمرار سیاست های کلی امریکا در ایران است و حفظ ایران در چارچوب زنجیره امنیتی غرب، جلوگیری از سقوط شاه و حمایت از شخص وی و مقابله با هر نوع فعالیت انقلابی مهم ترین هدف امریکا در این دوران به شمار می آمد و تا وقتی که شاه قادر به حفظ ایران در چارچوب زنجیره اتحاد غرب و حفظ منافع امریکا در منطقه بود، امریکا برای بقای او و رویارویی با حرکت های انقلابی تلاش می نماید . هنگامی که حکومت پهلوی به روزهای پایان عمرش نزدیک شد و پیروزی انقلاب اجتناب ناپذیر گردید، امریکا به حمایت از دولت بختیار پرداخت و پس از ناکامی، دولت محافظه کار مهندس بازرگان را به رسمیت شناخت.
اما ناکارآمدی این قبیل اقدامات در مهار امواج کوبنده انقلاب اسلامی ، این کشور را با چالش کاملاً جدی و بی سابقه مواجه کرد به طوری که «سایروس ونس» وزیر امور خارجه دولت کارتر در این باره می گوید: «رفتن ایران از صف کشورهای متحد آمریکا و افتادن این کشور به دست رژیمی که دوست ما نیست، ضربه ای اساسی به منافع سیاسی - امنیتی ما در آسیای جنوب غربی و خاورمیانه به شمار می رود.» آمریکا که تمام تلاش خود را در حمایت از رژیم شاه و جلوگیری از پیروزی انقلاب به کار بسته بود، با پیروزی انقلاب اسلامی تمامی تلاش خویش را برای به انحراف کشاندن نظام نو پای اسلامی و شکست آن به اجرا درآورد.
چهارم . افزون بر ذهن گرایی بودن چنین نظریه ای از جهات متعدد و سایر اشکالات فوق، به هیچ وجه ادعاهای طرفداران این نظریه توانایی تبیین و شناسایی علل و عوامل دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی را ندارد ؛[۲۳] همانگونه که در مفهوم شناسی انقلاب و علل و عوامل به وجود آورنده آن گذشت ، انقلاب دارای ویژگی های خاصی است که با توجه به آن ویژگی ها از سایر مفاهیم مرتبط نظیر براندازی و کودتا، شورش ، رفورم و... متفاوت می گردد و در نظریه توطئه به فرض قبول تمامی ادعاهای خیالپردازانه و غیر واقعی آن ، تنها توجیه کننده برخی عوامل سقوط و تضعیف شاه است و چنانکه می دانیم انقلاب های بزرگ تنها براندازی یک نظام سیاسی نیستند ، بلکه نیازمند حضور پرقدرت علل و عوامل متعدد دیگری نیز می باشند. اصولا نمی توان یک انقلاب بزرگ را که ریشه در اعماق تاریخ کشور دارد و از همراهی اکثریت قریب به اتفاق ملت برخوردار بوده، سبب تحولات عمده ای در سطوح داخلی، منطقه ای و بین المللی گردیده است و بیش از همه منافع قدرت های بزرگ را تهدید کرده، با فرضیه های غیرعلمی و دخالت دست پنهان بیگانگان تحلیل کرد.[۲۴]

دوم . تئوری مدرنیزاسیون و توسعه ناموزون
برخی از نظریه پردازان ، با تئوری مدرنیزاسیون و توسعه ناموزون ، علت چرایی انقلاب اسلامی را تفسیر کرده اند ؛ طبق این نظر ، برنامه های مدرنیزه کردن ایران توسط شاه از دهه های ۴۰ به بعد، سبب شد چهره ایران به سرعت از یک جامعه سنتی نیمه فئودال – نیمه صنعتی عقب مانده ، به یک جامعه « شبه مدرن و صنعتی» و « شبه تجدد» تبدیل شود. اما این برنامه ها به دلیل شتاب زدگی و عدم سازگاری با فرهنگ سنتی جامعه، بحران هویت و تعارض ها و نارضایتی ها یی در پی داشت رشد کرده و موجبات سقوط نظام را فراهم کرد. » چنانکه شاه خود در این زمینه چنین می گوید: « من می خواستم قرن ها عقب ماندگی کشور خود را با یک برنامه ضربتی ۲۵ ساله جبران کنم و همه گرفتاری ها از سرعت عمل و شتاب زدگی در اجرای این برنامه بود. برای اجرای این برنامه ضربتی ما به یک دوره اضطراری نیازمند بودیم.» طرفدارن این نظریه تقارن زمانی اصلاحات شاه و ریشه های طغیان در سال ۱۳۴۲ را مؤید این نظریه دانسته اند.[۲۵]
از جمله افراد دیگری که به این نظریه اعتقاد دارند «آنتونی پارسونز» سفیر انگلیس در ایران در اواخر حکومت شاه بود. او چنین می نویسد: « من در بحث هایی که با او (شاه) داشتم در تحلیل های خود همواره بر این نکته تأکید می کردم که طغیان شدید و ناگهانی احساسات عمومی نتیجه طبیعی پانزده سال فشاری است که او با اصرار در مدرن سازی کشور به مردم ایران تحمیل کرده است. چون این مدرن سازی، نیروهای سنتی ایران را زیرپا گذاشته و نابرابری ثروت را به شدت دامن زده و شهروندان فقیر را در وضعیت دلخراشی قرار داده است، بنابراین نباید تعجب کرد از این که امواج احساسات مردم جای خود را به امواج مخالفت ها داده است. »[۲۶]
خانم « نیکی کدی » بر این باور بود که اجرای پروژه های یاد شده طرحهای بزرگی بودند که مطابق شرایط ایران طراحی نشده و بی اندازه گران و پر خرج بودند و ناکامی اقتصادی و عدم تقسیم عادلانه وفساد و اسراف مالی به بار آورد.[۲۷] از دیدگاه وی گروه های سنتی و مذهبی تر مردم ایران، مخالف برنامه های مدرنیزاسیون مورد نظر شاه بودند.« همایون کاتوزیان » در کتاب اقتصاد سیاسی ایران نیز معتقد است ؛ سال های ۵۷ ـ ۱۳۴۰ ، سال های استبداد نفتی بودند که به ظهور پدیده « شبه تجدد» منجر گردید و با فرهنگ، سنت و ارزش های مورد نظر ایرانیان تعارض داشت. برخی نیز بر این باورند که به رغم ظهور نمادهای توسعه و پیشرفت های اقتصادی در ایران، ساختار سیاسی قدرت دگرگون نشد و چندان با سلطنت مستبدانه ناصرالدین شاه تفاوت نداشت.[۲۸] و « اسکاچپل » ضمن اشاره به عواملی هم چون اسلام زدایی واستبداد شاه ، انقلاب را نتیجه رشد سریع و روبنایی اقتصاد و افول توسعه سیاسی می داند. [۲۹] بر این اساس ، انقلاب اسلامی حرکتی برای زیر و رو کردن آن ساختار سیاسی کهنه و ارائه طرحی نو در راستای توسعه سیاسی بود. به عبارت دیگر از دیدگاه نظریه توسعه ناموزون ، مهمترین علت بروز انقلاب اسلامی ، ناتوانی رژیم در ایجاد توسعه سیاسی توام با توسعه اقتصادی بوده است.
نقد و بررسی
این نظریه به هیچ وجه توانایی تبیین علت اصلی وقوع انقلاب اسلامی نداشته و با مشکلات و کاستی های متعدد روبروست از جمله :
یکم . نتیجه منطقی که می توان از تئوری مدرنیزاسیون گرفت ، اینست که اگر شاه در صدد این اقدامات بر نیامده بود ، لاجرم مخالفت و بحران خاصی هم به وجود نمی آمد و انقلابی هم نبود . و حال آنکه بررسی واقعات بیانگر این است که مخالفت و نارضایتی گسترده از رژیم ، حتی قبل از آنکه شاه برنامه های «مدرنیزه کردنش » را به اجرا در آورد کاملاً وجود داشته است ؛ قیام تیر ۱۳۳۱، کودتای ۲۸ مرداد و سرکوب گسترده مخالفین بعد از آن ، قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ و...همگی نمایانگر وجود مخالفت های گسترده با رژم ، حتی قبل از دست زدن به مدرنیزاسیون می باشد.
دوم . شرایط مشابه ایران در بسیاری از کشورها حاکم بود ـ تکیه بر درآمدهای نفتی و ساخت استبدادی حکومت برای مثال در کشورهایی چون عربستان سعودی و نیجریه نیز وجود داشت اما به وقوع انقلاب منتهی نشد. [۳۰]
سوم . از سوی دیگر، در این نظریه نوعی جبرگرایی دیده می شود و اصالتی برای اندیشه، تفکر، اراده و رهبری در نظر گرفته نشده است. واضح است که علت نارضایتی های عمومی از اقدامات رژیم شاه این بود که اساساً آن ها این اقدامات یا روند و نتایجشان را با اندیشه های بنیادین موجود در ذهن خود یعنی اصول و اعتقادات اسلامی بیگانه می یافتند، نه این که وقتی رژیم شاه در اثر نوسازی شدید تضعیف شد این بیگانگی را حس نموده باشند.[۳۱]
چهارم . بی شک شتابی که شاه برای مدرن سازی ایران داشت، به دلیل تلاش او برای جبران عقب ماندگی ایران از کاروان تمدن غرب نبود، زیرا متمدن کردن با شکنجه، زندان و کشتار جمعی و سایر سیاست هایی که منجر به فقر مادی و فرهنگی ، از بین بردن استقلال و خودکفایی داخلی و وابستگی به بیگانگان در عرصه های مختلف شود، را با هیچ منطقی نمی توان توجیه کرد. در واقع شتاب زدگی شاه در اجرای این سیاست، با ادامه ی سلطنت او گره خورده بود. اما پرسش مهمی که در این تحلیل بی پاسخ مانده است و شاه و مفسران حرفه ای او باید پاسخی برای آن بیابند این است: بر اساس قانون هم سنخ بودن علت و معلول، چگونه ممکن است پدیده ای به این عظمت ـ رژیم مورد حمایت شرق و غرب را ساقط کرد و انقلابی ریشه دار را با زمینه های عقیدتی و تاریخی به پیروزی برساند ـ ناشی از عاملی چنین سطحی باشد؟[۳۲]

سوم. نظریه اقتصادی
پیشینه نظری تأثیر اقتصاد بر دگرگونی های اجتماعی و سیاسی، با جامعه شناسی مارکسیستی آغاز شد. به گمان مارکس، انقلاب ها محصول تعارض طبقاتی اند و موضوع اقتصاد و تعارض منافع پرولتاریا با منافع طبقه بورژوا ، نقش مهمی را در تحولات جوامع بشری از جمله انقلاب ها ایفا می نماید . بر اساس این نظریه گروهی از نویسندگان غربی و عده ای از گروهها و تفکرات ایرانی چپ ( مارکسیست - لنینیست) ، « مشکلات اقتصادی» را عامل سقوط شاه و پیدایش انقلاب اسلامی می دانند. این تحلیل گران ، نقش تعیین کننده وضع نابسامان اقتصادی ایران در سقوط شاه را به دو صورت بیان کرده اند:
۱ . استفاده از نظریه «جیمز دیویس و منحنی جی (J) » ؛ جیمز دیویس در کتاب « به سوی تئوری انقلاب » ، معتقد است : بالا رفتن انتظارات اقتصادی مردم، به دنبال یک دوره پیشرفت اقتصادی، و رکودی که پس از آن به وجود می آید، معمولا مردم را به طور ذهنی از اوضاع بیمناک می کند و آنان رو به شورش و انقلاب می نهند. طرفداران این نظریه در تطبیق و توجیه چنین وضعیتی در پیدایش انقلاب اسلامی این گونه استدلال می کنند که ، افزایش شدید و ناگهانی بهای نفت، منابع سرشار مالی جدیدی را در دهه ی بین ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در اختیار پیشرفت اقتصادی ایران قرار داد و به مقیاس وسیعی سیر صعودی در طبقات اقتصادی ایجاد نمود، و توقعات آنها به چنان سطح بالایی افزایش یافت که حکومت شاه نمی توانست حتی در شرایط عادی از عهده انجام آن ها برآید؛ ولی کاهش یکباره ی بهای نفت شرائط غیرعادی را بر ایران تحمیل کرد و در نتیجه شاه نتوانست جوابگوی انتظارات جدید باشد.
۲ . نداشتن برنامه ی مشخص اقتصادی، اجرای سیاست ریخت و پاش و ولخرجی های شاهانه در امور مبتذلی، چون جشن های تاج گذاری و دوهزار و پانصد ساله، توزیع ناعادلانه ی درآمدهای ملی و در یک کلام، فساد، اسراف، ظلم اقتصادی و فقر اکثریت مردم ایران.[۳۳]

نقد و بررسی
یکم . هرچند نظریه دیویس ممکن است در تبیین برخی زمینه های انقلابات و شورشها مورد استفاده قرار گیرد ؛ اما این نظریه علاوه بر ابهام موجود در مفاهیم آن ، از یک سو نیازمند توجه و در نظر گرفتن نقش سایر عوامل میباشد و از سوی دیگر، جوامع از نظر روحیه عمومی، ویژگی های فرهنگی، سابقه تاریخی و... با یکدیگر متفاوت اند، بنابراین ممکن است مسیرهای متفاوتی در جریان وقوع انقلاب ها یافته شود.
دوم . افزون بر این ، «پیشرفت اقتصادی» که در این تحلیل مفروض انگاشته می شود، کجا، چگونه و در چه زمینه هایی بود؟ و حال آنکه بر اساس واقعیات ، افزایش بهای نفت، هر چند منابع مالی سرشاری برای رژیم شاه به بار آورد، ولی این درآمدها صرف کمک به نظام مالی و پولی و انحصارهای بلوک غرب، و خرید سهام شرکت های ورشکسته اروپا و امریکا، و خرید دیوانه وار فرآورده های تسلیحاتی شد و تنها ته مانده آن، برای خرید مواد غذایی ، اجناس لوکس و... هزینه شد. بر این اساس طرفداران این نظریه باید ابتدا با ارایه دلایل کافی به اثبات وقوع پیشرفت سریع اقتصادی در ایران دوره پهلوی بپردازند .
سوم . علی رغم اینکه این تحلیل، یکی از ابعاد فساد اقتصادی رژیم شاه را بیان می کند، اما تاکید آن بر مطرح نمودن فساد و بیماری های اقتصادی رژیم شاه ، به عنوان علت سقوط این رژیم و عامل پیروزی انقلاب اسلامی ، نتیجه گیری صحیحی نبوده و با واقعیت های عینی جریان انقلاب اسلامی ـ از سال ۱۳۴۲ ش. که با اعتراض امام به استبداد داخلی و سلطه خارجی آغاز شد تا سال ۱۳۵۷ که با قیام یک پارچه همه گروه های اجتماعی به پیروزی رسید ـ و ماهیت مذهبی آن انطباق پذیر نیست. و مهمتر آنکه این نظریه با موارد متعدد مشابه تاریخی کشورمان در قبل و بعد از انقلاب ، زمانی که کشور دچار وضعیت وخیم شده و نارضایتی های آشکاری را به وجود آورد اما هیچ گونه انقلابی به وقوع نپیوست ، سازگاری ندارد. از دیدگاه «میشل فوکو» نیز در ریشه یابی دلیل انقلاب اسلامی ایران، این نکته روشن است که این انقلاب نمی تواند با انگیزه های اقتصادی و مادی صورت گرفته باشد، زیرا جهان شاهد شورش و قیام همه ملت بر علیه قدرتی بود که مشکلات اقتصادی آن به آن اندازه مهم و بزرگ نبود که در نتیجه آن میلیون ها ایرانی به خیابان ها ریخته و با سینه های عریان به مقابله با مسلسل ها بپردازند. پس دلیل انقلاب ایران را باید در جایی دیگر جستجو نمود. [۳۴]

چهارم . نظریه مذهب و جامعیت اسلام
گروهی از محققان ، واقع بینانه به عامل « مذهب و جامعیت اسلام» در مواجهه با حکومت های استبدادی و توانایی آن در رهبری ، گسترش بیداری و روحیه انقلابی و بسیج نهضت های اصیل مردمی توجه داده و ضمن پذیرش دخالت عوامل مختلف در تکوین انقلاب اسلامی، « اسلام خواهی مردم و اسلام زدایی شاه » را عامل اصلی آن می دانند.[۳۵] از این منظر «علت اصلی و اساس قیام مردم این بود که شاه نسبت به نابودی ارزشهای مسلط جامعه آنها که از مذهب و آئین آنها سرچشمه گرفته بود، قیام کرده و به همین دلیل بود که با جریحه دار شدن احساسات مذهبی امت مسلمان ایران، دیگر مجالی برای صبر و تحمل و شکیبایی در مقابل سایر ناملایمات اجتماعی و اقتصادی وجود نداشت » .[۳۶] و اموری مانند حذف قید اسلام و قسم به قرآن در شرایط کاندیداهای انجمن های ایالتی و ولایتی، مخالفت با روحانیت و تغییر تاریخ هجری به تاریخ شاهنشاهی، مظاهر سیاست اسلام زدایی شاه به شمار می آید.[۳۷]
از سوی دیگر این تئوری بر جامعیت اسلام و نقش تعالیم اسلام را در پیدایش انقلاب اسلامی ایران تاکید می نماید. چنین تفسیری از دین اسلام و تبیین ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن مهمترین تلاش علمی اندیشوران و متفکران معاصر همچون علامه طباطبایی، شهید مطهری و دکتر شریعتی بود که منشا شکل گیری انقلاب اسلامی ایران شد.[۳۸] استاد شهید مطهری در تحلیل انقلاب اسلامی با اشاره به دیدگاههای متفاوت در این زمینه چنین می فرماید: «در کنار این نظرات، نظر دیگری وجود دارد که خود ما نیز موافق آن هستیم، انقلاب ایران به اعتراف بسیاری یک انقلاب مخصوص به خود است یعنی برای آن نظیری در دنیا نمی توان پیدا کرد... از نظر ما این انقلاب، اسلامی بوده است. راز موفقیت نهضت ما در این بوده است که نه تنها به عامل معنویت تکیه داشته بلکه دو عامل دیگر - مادی و سیاسی- را نیز با اسلامی کردن محتوای آنها در خود قرار داده است ، فی المثل، مبارزه برای پر کردن شکافهای طبقاتی، از تعالیم اسلامی محسوب می شود، اما این مبارزه با معنویتی عمیق توام و همراه است.از سوی دیگر روح آزادی خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد. ... انقلاب اسلامی یعنی راهی که هدف آن اسلام و ارزشهای اسلامی است و انقلاب و مبارزه صرفا برای برقراری ارزشهای اسلامی انجام می گیرد.»[۳۹] ایشان چهار عامل اصلی انقلاب اسلامی را این گونه بیان می نمایند: » خیانت های شاه و پدرش طی پنجاه سال ، به بن بست رسیدن مکاتب کاپیتالیم غربی و سوسیالیسم شرقی و مایوس شدن نسل جوان از این مکاتب ، معرفی و ارائه چهره جذاب و زیبای اسلام توسط نویسندگان و محققان حوزوی و دانشگاهی از دهه ۱۳۲۰ به این طرف و بالآخره روحانیت شیعه نسل سرخورده از مکاتب شرقی و غربی را در دامن اسلام جمع کرده و آنان را همانند سیلی بنیان کن متوجه رژیم شاه کرده است . »[۴۰]
از دیدگاه فوکو «اسلام شیعی» به عنوان تنها عنصری است که به انقلابیون، نیرویی مقاومت ناپذیر در مقابل رژیم شاه بخشیده است : «سرنوشت عجیبی دارد ایران؛ در صبحدم تاریخ، این کشور دولت و سازمان اداری را پدید آورد. بعدها نسخه آن را به اسلام سپرد و مقامات ایرانی در سمت دیوانی به خدمت امپراطوری های عربی در آمدند. امّا در ایران از همین اسلام مذهبی بیرون آمده است که در طول قرنها، به هر چیزی که می تواند از اعماق وجود یک ملت ـ با قدرت دولت ـ دربیفتد، نیرویی مقاومت ناپذیر بخشیده است.»[۴۱] بر این اساس مفهوم « معنویت گرایی سیاسی» قلب تحلیل فوکو از انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می دهد به نظر وی، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت می شود که ایرانی ها از خلال انقلاب خود در
جستجوی ایجاد تحول و تغییر در خویش بودند. هدف اصلی آن ها ایجاد یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بود و آنان راه اصلاح را در اسلام یافتند. اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماری ها و نواقص جمعی بود. [۴۲]

[۱] . ر. ک : عبدالحمید ابوالحمد ، مبانی سیاست ، تهران: توس ، ۱۳۷۶ ، ص ۳۴۶ .
۲. See: Theba Skacpol, States and Social Revolutions. P۳۳
۲. منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی؛ زمینه ها و پیامدها، تهران: نشر معارف، ۱۳۸۰، ص ۲۷.
[۴] - جمعی از نویسندگان ، انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، قم : نشر معارف ، ۱۳۶۸ ، ص ۱۶ .

[۵] - ر.ک : حمید عنایت، «انقلاب در ایران سال ۱۹۷۹، مذهب به عنوان ایدئولوژی سیاسی» ، درآمدی بر ریشه های انقلاب اسلامی ، صص ۱۴۷ ـ ۱۴۴؛ تدا اسکاچپول، «حکومت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب ایران» ، رهیافت های نظری بر انقلاب اسلامی ، صص ۱۸۶ ـ ۱۸۵.
[۶] - رک: عمید زنجانی، انقلاب اسلامی ایران و ریشه های آن .
[۷] - رک: حاتم قادری، «موقعیت سرحدی امام خمینی»، امام خمینی و حکومت اسلامی ، ج ۸ و روحانیت ، اجتهاد و دولت ، صص ۳۱۵ ـ ۲۳۷.
[۸] - برای آگاهی بیشتر به کتاب رهیافت نظری بر انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات)، نشر معارف ۱۳۷۹ ص ۲۹۶ تا ۳۰۹ مراجعه شود.

[۹] - محمد رضا پهلوی. پاسخ به تاریخ. ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، نشر: مترجم، ۱۳۷۱.
[۱۰] - ر.ک : صادق زیبا کلام. مقدمه­ای برانقلاب اسلامی. تهران، نشر: روزنه، ۱۳۷۲، ص ۳۰.
[۱۱] - رجوع شود به : آنتونی پارسونز. ماموریت درایران. ترجمه پاشا شریفی، تهران، نشر: راه نو، ۱۳۶۳ . ویلیام سولیوان. ماموریت درایران. ترجمه محمود مشرقی، تهران، نشر: هفته، ۱۳۶۱. رابرت هایزر. ماموریت درایران. ترجمه رشیدی، تهران، نشر: اطلاعات، ۱۳۶۵.
[۱۲] - شاه، در کتاب « پاسخ به تاریخ » به هر دو ( تنبیه شاه و حسادت غرب) اشاره می کند.
[۱۳] - انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، جمعی از نویسندگان ، قم : نشر معارف ، ۱۳۸۰ ، صص ۲۰-۲۱ .
[۱۴] - زیبا کلام. پیشین. ص ص ۲۳-۲۵. عمادالدین باقی. تولد یک انقلاب. تهران، نشر: سرایی، ۱۳۸۲، ص ص ۳۰۳- ۳۲۸.
[۱۵] - زیبا کلام ، پیشین .
[۱۶] - منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، قم: نشر معارف، ۱۳۸۰، ص ۱۳۴.
[۱۷] - روزنامه اطلاعات، ۲۸/۱/۶۲.
[۱۸] - اسدالله خلیلی ، روابط ایران و آمریکا، بررسی دیگاه نخبگان آمریکایی، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ایران معاصر، تهران: ۱۳۸۱، ص ۴۸۶.
[۱۹] - روزنامه کیهان، ۸۲/۴/۳.
[۲۰] - نقد آسیب شناسانه تئوری های انقلاب ، پیشین ، ص ۲۱ .
[۲۱] - ر.ک : انقلاب اسلامی ، زمینه ها و پیامدها ، منوچهر محمدی ، قم : نشر معارف ، صص ۱۳۴-۱۴۰ .
[۲۲] - در مورد سیاست حقوق بشر کارتر و ایران رک: کدی پیشین صص ۳۴۶ ۳۴۱.
[۲۳] - ر.ک : پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی ، حمید دهقان ، قم : انتشارات مدین ، صص ۴۴-۴۷ .
[۲۴] - برای مطالعه این فرضیه ها ر.ک: محمدتقی سبزه ای، نقد آسیب شناسانه تئوری های انقلاب ، صص ۲۱ ـ ۱۴ .
[۲۵] - آنتونی پارسونز، غرور و سقوط...ترجمه دکتر منوچهر راستین، تهران : انتشارات هفته، ۱۳۶۳.
[۲۶] - منوچهر محمدی ، پیشین .
[۲۷] - نیکی کدی، ریشه های انقلاب ایران، ترجمه دکتر عبد الرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صص ۱۷۷ و ۱۴۸ و ۱۱۱ و ۱۰۲.
[۲۸] - رک : زیباکلام، پیشین ، ص ۹۲ .
[۲۹] - انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، پیشین ، صص ۲۲-۲۳ .
[۳۰] - نگاهی به رهیافت های مختلف در مطالعه انقلاب اسلامی ایران ، مجله راهبرد ، شماره ۹، بهار ۱۳۷۵ .
[۳۱] - انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، پیشین ، ص۱۵۰ .
[۳۲] - رک: عمید زنجانی، انقلاب اسلامی ایران و ریشه های آن .
[۳۳] - همان .
[۳۴] - ر. ک : پژوهشنامه متین ، ش ۱، صص ۲۲۴ ـ ۲۰۹، هم چنین درباره فوکو و انقلاب اسلامی ر.ک: جرعه جاری ، علی ذوعلم، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، صص ۱۰۲ ـ ۸۷ .
[۳۵] - رک: عمید زنجانی، انقلاب اسلامی ایران و ریشه های آن ، ص ۵۷۲ .
[۳۶] - منوجهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی ایران، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم تهران ۱۳۷۰، ص ۸۸.
[۳۷] - رک: سیدحمید روحانی، نهضت امام خمینی (ره ) تهران : مرکز اسناد انقلاب اسامی ، ، ج ۳، صص ۱۰۱۱ ـ ۸۳۹ .
[۳۸] - ر.ک : اسلام جامع نگر و انقلاب اسلامی ایران، عبد الحسین خسرو پناه ، جرعه جاری ، گردآورنده: علی ذو علم ، تهران : پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی ، ۱۳۷۷ ، ص ۴۰
[۳۹] - مرتضی مطهری ، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران : صدرا ، صص ۴۱- ۴۲.
[۴۰] - مرتضی مطهری ، نهضت های اسلامی در صدساله اخیر ، تهران : صدرا ، صص ۶۵-۶۶ .
[۴۱] - جعفر خوشروزاده ، میشل فوکو و انقلاب اسلامی؛ رویکردی فرهنگی از منظر چهره های قدرت ، اندیشه انقلاب اسلامی ، شماره ۷ و ۸ .
[۴۲] - میشل فوکو، ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند؟ ، ترجمه حسین معصومی همدانی، ص ۶۴ ؛ انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، پیشین ، ص ۱۴۹ .
(منبع مقاله فوق : مروری بر نظریه های انقلاب اسلامی ، علیرضا محمدی ، ویژه نامه انقلاب اسلامی (داستان سقوط ) ، ماهنامه پرسمان ، بهمن ماه ۱۳۸۵ ) (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبری، کد: ۱/۱۰۰۱۰۱۹۳۸)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.