عوامل پیروزی بدر ۱۳۷۸/۱۰/۱۱ - ۶۹۱۶ بازدید

بنا به چه عللی مسلمانان در جنگ بدر پیروز شدند؛ ولی در جنگ احد شکست خوردند؟

با مطالعه عمیق جنگ بدر، در مى یابیم که گرچه مردم زمینه هاى نزول رحمت الهى در این جنگ را به خوبى فراهم کرده بودند؛ اما در گوشه و کنار، رفتارهایى از آنان بروز کرد که زمینه ساز شکست آنان در جنگ بعدى (اُحد) بود. به عبارت دیگر برخى از زمینه هاى شکست در جنگ احد را در نبرد بدر مى توان یافت. از این رو در اینجا به ناچار با تقسیم بندى این بحث به دو بخش (نکات مثبت و منفى) موارد هر دو بخش بررسى شود:

یک. نکات مثبت:


1-1 ایمان به هدف و استقامت در راه آن


قرآن کریم ایمان، استقامت و صبر را باعث ازدیاد قدرت دانسته است؛ به گونه اى که قدرت بیست مؤمن صابر را قابل غلبه بر دویست کافر به حساب آورده است.انفال (8)، آیه 66: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ یَغْلِبُوا مِائَتَیْنِ وَ إِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِائَةٌ یَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ».
جلوه روشن این آیات را مى توان در جنگ بدر مشاهده کرد که کیفیت نبرد مؤمنان، خود شاهد این مدعا است. سخنان تعدادى از یاران پیامبرصلى الله علیه وآله قبل از آغاز نبرد شاهدى بر این مدعا است و حکایت از ایمان قوى آنان دارد. طبقات، ج 2، ص 11. همین طور گزارش جالبى که یکى از جاسوسان قریش - به نام عمیر بن وهب جُمحى پس از بررسى سپاه اسلام به قریشیان مى دهد. او خطاب به قریشیان مى گوید: «.. آنان گروهى اند که هیچ پناهگاه و پشتیبانى جز شمشیرهاى خود ندارند. مگر نمى بینید که آرام و خاموش ایستاده و سخنى نمى گویند و افعى وار زبان بر لب مى چرخانند؟ به خداوند سوگند! گمان ندارم بتوانید حتى یک تن از آنان را بکشید، بى آنکه یکى از ما را بکشند...». همان.

این ایمان نه تنها در بزرگ سالان؛ بلکه در افراد خردسال هم دیده مى شد؛چنان که تعدادى از آنان به اصرار قصد شرکت در جنگ را داشتند؛ ولى پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله به علت کم بودن سن آنان، از ایشان خواست تا برگردند. المغازى، ج 1، ص 21: نام این افراد را چنین ذکر کرده است: عبداللَّه بن عمر، اسامة بن زید، رامغ بن خدیج، براد بن عازب، اسید بن ظهیر، زید بن ارقم و زید بن ثابت. عمیر بن ابى وقاص، شانزده ساله وقتى دستور برگشت را از رسول خداصلى الله علیه وآله شنید، گریه کرد و با اصرار اجازه حضور در جنگ را از پیامبرصلى الله علیه وآله گرفت و بالاخره در همین نبرد، به شهادت رسید. همان.
همین ایمان باعث شد تا مسلمانان، با حضور خویشان نزدیک خود (مانند برادر و پدر) در جبهه کفر، به راحتى کنار آیند. به عنوان نمونه ابو عزیز برادر مصعَب بن عمیر - که از یاران مخلص رسول خداصلى الله علیه وآله بود به دست یکى از انصار اسیر گشت بود. مُصعب هنگامى که او را دید، به جاى آنکه سفارش او را بکند، خطاب به یکى از انصار گفت: این اسیر را محکم نگه دار، او مادر ثروتمندى دارد که مى تواند فدیه خوبى به تو بدهد. وقتى ابو عزیز به مصعب با خطاب «اى برادر» اعتراض کرد، مُصعب جواب داد: این فرد مسلمان برادر من است، نه تو. السیرة النبویة، ج 2، ص 646.
همچنین ابو حذیفه فرزند عتبه، وقتى کشته پدر را در میان کشتگان مشرکان دید، تنها بر این نکته تأسف خورد که چرا پدرش با وجود عقل و شرف خود، مسلمان نشده بود. المغازى، ج 1، ص 112. همو هنگامى که پدرش به میدان آمده و مبارز طلبید، داوطلب مبارزه با او گشته بود که پیامبرصلى الله علیه وآله چنین اجازه اى را به او نداد.همان، ص 70.

1-2. اطاعت از رهبرى


اطاعت کامل از رهبرى پیامبر خداصلى الله علیه وآله، یکى دیگر از علل اساسى پیروزى مسلمانان به شمار مى آید. این اطاعت تا آنجا در میان مسلمانان نفوذ کرده بود که وقتى حباب بن منذر، مى خواست نظر کارشناسى بدهد، این سؤال را مطرح کرد که آیا دستور پیامبرصلى الله علیه وآله مبنى بر اتراق در این محل، دستورى الزامى است یا خیر؟السیرة النبویة، ج 2، ص 620.
جلوه هایى از این اطاعت و فرمان پذیرى را مى توان قبل از آغاز نبرد، در کلمات یارانى همچون مقداد و سعد بن معاذ جست و جو کرد. مقداد خطاب به پیامبر گفت: اى رسول خدا! در راه اجراى فرمان خدا، حرکت کن که ما با تو هستیم. به خداوند سوگند! ما مانند بنى اسرائیل نمى گوییم: «تو و پروردگارت بروید بجنگید و ما اینجا نشسته ایم»؛ بلکه مى گوییم تو و پروردگارت، بروید جنگ کنید و ما نیز همراه شما مى جنگیم...».
پس از آن سعد بن معاذ به نمایندگى از انصار، برخاست و عرض کرد:«... اى رسول خدا! پیش برو که به خداوندى که تو را برانگیخت سوگند! اگر در اعماق این دریا فرو روى، ما نیز با تو فرو خواهیم رفت و هیچ یک از ما باقى نخواهد ماند. با هر کس مى خواهى رابطه برقرار کن و با هر کس خواستى قطع رابطه کن».المغازى، ج 1، ص 48 و 49.

1-3. ایثار


نمونه اى از این ایثار را هنگام مبارزه طلبى سه تن از پهلوانان قریش مى توان دید که سه جوان از انصار، به سرعت خود را به مقابل آنان رسانیدند؛ اما پیامبرصلى الله علیه وآله تمایل نداشت اولین برخورد مشرکان با انصار باشد. همان.
نمونه دیگر آن، در سخنان سعد بن معاذ جلوه گر است که مى گوید: اى رسول خدا! همه اموال ما در اختیار تو است و آنچه تو بر مى دارى، براى ما بهتر است از آنچه باقى مى گذارى. همان، ص 49.
همچنین برخورد مسلمانان با فدیه اى که زینب دختر پیامبرصلى الله علیه وآله براى آزادى شوهرش ابوالعاص بن ربیع فرستاده بود، جلوه اى دیگر از این ایثار است. وقتى پیامبرصلى الله علیه وآله چشمش به آن فدیه - که همانا گردن بند اهدایى خدیجه به دخترش بود افتاد، متأثر شد و از مسلمانان خواهش کرد تا اسیر را بدون گرفتن مال آزاد کنند و مسلمانان با رغبت تمام، پذیراى این تمایل شدند. السیرة النبویة، ج 2، ص 653.
برخورد مسلمانان پس از اتمام جنگ با اسیران، خود صحنه اى دیگر از این ایثار را به معرض نمایش گذاشت. آنان به دنبال سفارش پیامبر خدا مبنى بر خوش رفتارى با اسیران، به گونه اى رفتار کردند که هیچ کس باور نمى کرد تا ساعتى پیش، اینان تیغ به روى مسلمانان کشیده بودند! این رفتار به گونه اى بود که یکى از این اسیران - با نام ابو عزیز بن عمیر مى گوید: «من در میان گروهى از انصار اسیر بودم... آنان هرگاه مى خواستند چاشت یا شام بخورند، نان خود را به من مى دادند و خود به خرما اکتفا مى کردند. این رفتار به گونه اى محبت آمیز و ایثارگرانه بود که وى را - بنا به گفته خودش دچار شرمندگى مى ساخت. همان، ص 645.

دو. نکات منفى:


2-1. مقدس مآبى


مى دانیم که پیامبر خداصلى الله علیه وآله منبع انحصارى بیان احکام خداوند به مردم است و اعمال او - به ویژه در ارتباط با عبادات یگانه حجّت براى آنان بوده است. اما گاهى در اثناى حرکات سپاهیان اسلام به سوى سرزمین بدر، رگه هایى از افراطى گرى دینى دیده که احتمالاً سرآغاز و نیز ریشه این گونه اعمال، در دوره هاى بعدى است.
جریان این بود که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله پس از خروج از مدینه و مشخص شدن مقصد - با توجه به آنکه مسافر محسوب مى شد روزه خود را افطار کرد و از سپاهیان نیز خواست چنین کنند. گرچه بیشتر آنان به این فرمان گوش فرا دادند؛ اما عده اى چنین نکردند و اصرار ایشان بر نافرمانى خود، چنان پیامبرصلى الله علیه وآله را آزرده خاطر ساخت که ناچار شد از آنان با عنوان «عُصاة» (نافرمانان و گناه کاران) یاد کند و مردم شنیدند که منادى پیامبرصلى الله علیه وآله پیام آن حضرت را چنین ابلاغ مى کرد: «یا معشر العصاة! انى مفطرٌ فافطروا»؛ المغازى، ج 1، ص 47 و 48.؛ «اى گروه نافرمانان! من روزه خود را افطار کردم، شما نیز چنین کنید».

2-2. تمایل به امور دنیوى (آفت پیروزى)


با آنکه مسلمانان در هنگام نبرد با قدرت ایمان خود، بدیع ترین صحنه هاى رشادت، شهامت و از خودگذشتگى در راه اسلام را به نمایش گذاشتند؛ اما به مجرّدى که آثار پیروزى در سپاه اسلام هویدا شد، صحنه هایى از تمایل آنان به امور دنیوى پدید آمد و در مواردى منجر به مخالفت با میل درونى پیامبرصلى الله علیه وآله و حتى خواسته الهى شد.
اولین نشانه هاى این آفت، با آغاز شکست دشمن، هویدا شد؛ با آنکه خداوند و پیامبرصلى الله علیه وآله مخالف گرفتن اسیر در حین نبرد بود؛ اما مسلمانان به علت چشمداشت به فدیه، تمایل بیشترى به اسیر گرفتن از خود نشان مى دادند.
در روایتى از قول حضرت على علیه السلام نقل شده است: پس از پایان نبرد، جبرئیل علیه السلام بر پیامبرصلى الله علیه وآله نازل شده و آن حضرت را در مورد اسیران - که تعداد آنان هفتاد نفر بود بین کشتن یا گرفتن فدیه مخیر کرد و به آنان گوشزد کرد که در صورت گرفتن فدیه، به همین تعداد اسیر، در جنگ آینده از شما کشته خواهند شد. اما مسلمانان با وجود ترجیح کشتن اسیران، شق دوم را پذیرفتند المغازى، ج 1، ص 107. و این باعث شد تا در جنگ احد، شکست خورده و بیش از هفتاد شهید بدهند.
گفته شده است: آیه زیر به این تمایل مسلمانان به مال طلبى و دنیادوستى اشاره مى کند الصحیح من سیرة النبى صلى الله علیه وآله، ج 5، ص 108.: «ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یُرِیدُ الْآخِرَةَ...»؛ انفال (8)، آیه 67. ؛ «یک پیامبر تا هنگامى که پاى او بر زمین محکم نشده، نمى تواند اسیر داشته باشد. اما شما کالاى دنیا را مى طلبید و خداوند آخرت را اراده کرده است...».
کمى تأمل و دقت در حوادث نیز نشان مى دهد که از نقطه نظر نظامى و آینده نگرى، به دلایل زیر کشتن اسیران به نفع سپاه اسلام بود:
یکم. در میان اسیران، تعدادى از بزرگان و سران قریش - که آتش بیار معرکه هاى ضد اسلامى بودند وجود داشت که کشتن آنان، همانند قطع کردن سر افعى، باعث از بین رفتن توطئه ها علیه اسلام مى شد؛ در حالى که زنده گذاشتن آنان - با توجه به شکست ننگینى که متحمل شده بودند آتش کینه را درونشان شعله ور مى ساخت! پیشرفت زمان و حوادث بعدى نیز نشان داد که تا چه حد کشتن آنان، به مصلحت اسلام بوده است.
دوّم. کشتن آنان ضربه روحى سنگینى براى مشرکان و نیز هواداران قریش مى شد و بر عکس عظمت و شوکت اسلام و مسلمانان را به رخ همگان مى کشید و قبایلى همانند غطفان، هوازن و نیز قبایل یهود را از توطئه علیه اسلام باز مى داشت.
سوّم. کشتن آنان براى همگان این حقیقت را هویدا مى ساخت که پیامبرصلى الله علیه وآله در راه هدف خود، حتى از خون قوم خویش (قریش) نیز نخواهد گذشت و همین نکته رعب و وحشت را بر دیگر دشمنان اسلام مسلّط مى کرد.
چهارم. کشتن اسیران قریش این نکته را براى انصار هویدا مى ساخت که پیامبرصلى الله علیه وآله هیچ گاه با قوم خود و احیاناً به ضرر انصار، مصالحه و آنان را ترک نخواهد کرد و رابطه دینى را همیشه بر رابطه نسبى ترجیح خواهد داد. همین نکته کافى بود تا آنان را نسبت به وسوسه هایى که بعدها، تأثیراتى هر چند اندک در درون آنان باقى مى گذاشت، ریشه کن کند». ر.ک: الصحیح من سیرة النبى صلى الله علیه وآله، ج 5، ص 116 و 117.
اختلاف بر سر چگونگى تقسیم غنایم، آفت دیگر پیروزى سپاه اسلام بود. جمع آورى کنندگان غنایم آنان را از آن خود دانسته، در مقابل جنگجویان مسلمان مى گفتند: اگر ما نبودیم، شما نمى توانستید به جمع غنایم بپردازید و آنان که به نگهبانى از رسول خداصلى الله علیه وآله پرداخته بودند، نیز خود را سزاوارتر به غنایم مى دانستند. اما پیامبرصلى الله علیه وآله به دستور خداوند توانست با تقسیم مساوى غنایم، این آفت را بزداید. الکامل، ج 1، ص 535؛ المغازى، ج 1، ص 99. از نکات جالب تقسیم آن حضرت، این بود که حتى براى کسانى که در مدینه مانده و در نبرد شرکت نکرده بودند - ولى نقشى در پشت جبهه ایفا کرده بودند (همانند جانشینان پیامبرصلى الله علیه وآله در مدینه) سهمى ازغنایم قرار داد. المغازى، ج 1، ص 101؛ الکامل، ج 1، ص 539.

2-3. عاقبت به شرّان


مطالعه تاریخ گاهى این حقیقت را عیان مى سازد که تنها ایمان در مرحله اى از مراحل زندگى، باعث رستگارى نمى شود؛ بلکه شرط اصلى حفظ و نگه دارى آن تا پایان زندگى است. جنگ بدر نیز یکى از بزنگاه هاى ظهور این حقیقت بود. در این جنگ در سپاه شرک، عده اى از مسلمانان مرتد حضور یافتند که عاقبت در حالت کفر، در این جنگ به هلاکت رسیدند. اینان در هنگام حضور پیامبرصلى الله علیه وآله در مکه، به آن حضرت ایمان آورده و بر سختى ها استقامت ورزیده بودند؛ اما به همراه پیامبرصلى الله علیه وآله مهاجرت نکردند و بالاخره تحت فشار خویشان خود، به کفر بازگشتند و با حالت کفر به جنگ مسلمانان آمدند و به هلاکت رسیدند. همان، ج 2، ص 641. گفته شده است: آیه اى در قرآن نیز درباره سوء عاقبت آنها نازل شده است. همان، این آیه که آیه 97 سوره «نسا» مى باشد چنین است: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِى أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِى الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً». براى اطلاع بیشتر ر.ک: المیزان، ج 5، ص 55.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
خیلی خوب بود وخیلی آموزنده بود

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.