غدیر خم ۱۳۹۸/۱۱/۱۱ - ۶۹ بازدید

لطفا پاسخ این شبهه را بدید


بعد از ماجرای کنیزک (قسمت قبل) دوباره اتفاقات مشابهی تکرار میشود،
گروهی از علی درخواست میکنند تا شتران تازه نفسی که بدست امده را در اختیار انان بگذارد تا سوار شود و علی میگوید این شترها به تمامی مسلمین تعلق دارد و درست نیست شما سوار انها بشوید.
علی در میانه راه از سپاهیان جدا میشود تا سریعتر خود را به پیامبر اسلام در حج برساند و کسی را جانشین خود میکند:
یزید بن طلحه بن یزید بن رکانه گوید:«سپاهیان على بن ابیطالب که با او در یمن بودند، از دست او ناراحت شدند. چون هنگام مراجعت، على بر انان مردی گماشت و خود با عجله به سوى رسول الله حرکت کرد. ان مرد به هر یک از سربازان لباسى نو داد تا به تن کنند.
وقتی سپاه نزدیک شد، على به سویشان شتافت تا ملاقاتشان کند. دید که انان لباسهای نو به تن دارند. گفت:
این چه کاری است؟ گفتند: فلان کس اینها راداده تا بپوشیم. او را صدا زد و علت ان کارش را پرسید. او گفت: افراد را لباس نو پوشاندم تا با ظاهرى اراسته در میان مردم ظاهر شوند.
على گفت: چرا صبرنکردى تا به رسول الله برسی و ان طورى که خود میخواهد درباره ی این لباسها تصمیم بگیرد؟
انگاه دستور داد همه ان لباسهای نو را از تن به در کنند وهمه را به جای قبل برگردانند. افراد سپاه دل ازرده شدند و وقتى میان مردم رسیدند، از رفتار على شکایتشان را اظهار کردند و نزد رسول الله نیز دراین مورد از على گله نمودند».
#منبع این داستان :
زندگانى محمد پیامبراسلام
، ابن هشام (م ۲۱۸)، ترجمه سید هاشم رسولى، تهران، انتشارات کتابچى، چ پنجم ، ۱۳۷۵ش.
واقدی در #کتاب_المغازی به بهترین شکل این موضوع را گفته است:
عمر بن محمد بن عمر بن على، از قول پدرش نقل کرد که:
على همه غنایم را جمع کرد و به پنج قسمت تقسیم نمود و قرعه کشى کرد و سهم خمس را که با قرعه اى بنام «الله» بیرون امده بود مشخص ساخت و به هیچیک از مردم هم غنیمتى نداد، حال انکه پیش از ان فرماندهان به افرادى که حضور داشتند چیزى از خمس میدادند و بعد به رسول خدا گزارش میدادند.
على چنین نکرد و از او مطالبه کردند، ایشان نپذیرفت و گفت:
من تمام خمس را پیش رسول خدا می برم هر طور که خواست عمل کند، وانگهى رسول خدا هم اکنون عازم شرکت در مراسم حج است و ما با او برخورد می کنیم و به هر چه خداوند مقدر کرده باشد حکم خواهد کرد
على حرکت کرد و خمس را با هر چه که قابل حمل بود با خود برد. چون به فتق رسید خود با عجله پیش افتاد و جلو رفت و ابو رافع را به فرماندهى اصحاب خود و مواظبت از خمس منصوب کرد. ضمن اموال خمس، مقدارى لباسها و پارچه هاى بهم پیچیده یمنى و شتران و دامهایى بود که به غنیمت گرفته بودند و هم مقدارى از شتران زکات که مربوط به زکات اموال یمنی ها بود.
ابوسعید خدرى که در این جنگ همراه على بوده میگفته است که: ان حضرت ما را از سوار شدن به شتران صدقه و زکات منع کرده بود. اصحاب على از ابو رافع درخواست کردند که لباسى به انها بدهد و ابو رافع به هر یک از ایشان دو جامه داد که پوشیدند، و همینکه به منطقه سدره که داخل مکه است رسیدند على براى دیدار انها امد که انها را منزل دهد و به حضور پیامبر ببرد و متوجه شد که دوستان ما هر یک دو لباس نو پوشیده اند.
علی جامه ها را شناخت و به ابو رافع گفت: چرا چنین است؟
گفت: اینها صحبت کردند و من از شکایت ایشان ناراحت شدم و پنداشتم که این کار بر شما گران نخواهد بود و امراى دیگر هم که پیش از شما بودند چنین کارى کرده بودند. على گفت:
تو قبلا دیدى که من این تقاضاى ایشان را نپذیرفتم و حال

در پاسخ به این مطالب توجه کنید : 
۱ – :(( اهل سنت می گویند حادثه غدیر خم به خاطر دلجویی پیامبر(ص) از علی(ع) بوده است)). 
یکی از وجوهی که علمای اهل سنت بر اثبات مدعای خود و رد نظر شیعه در استدلال به حدیث غدیر بر امانت علی (ع) بیان کرده اند ، این است که : 
قبل از حجة الوداع ، علی(ع) با عده ای از مسلمانان برای انجام ماموریتی جهادی به یمن رفته بودند . در جریان آن سفر برخی از آنان از رفتار علی (ع) نزد پیامبر (ص) شکایت کردند. هنگامی که پیامبر (ص) آن سخنان را شنید، فکر کرد که اگر آنان را از آن کار منع و نکوهش کند، عمل او بر شدت علاقه ­اش به علی (ع) حمل خواهد شد و در باز داشتن آنان از آن روش نادرست تأثیر نخواهد داشت، به این جهت خطبه ­ای عمومی، ایراد کرد و با اشاره به اولویت خود بر مؤمنان، خاطر نشان کرد که هر چه می­گوید از روی شفقت و مهربانی است و غرض او حمایت از فردی خاص نیست و توصیۀ او به محبت نسبت به علی (ع) ناشی از شدت علاقۀ وی به او نمی­باشد، این رخداد تاریخی که ابو اسحاق و دیگر سیره نویسان نقل کرده­ اند، شاهدی آشکار بر این است که مقصود از مولی در حدیث غدیر محبت است، و غرض پیامبر (ص) توصیه و تأکید بر محبت علی (ع) بوده است. ( التحفة الأثنا عشریة، ص ۲۰۸، نفحات الازهار، ج ۶، ص ۴۲؛ الصواعق المحرقة، ص ۵۵.) 
عبدالجبار معتزلی، علاوه بر مطلب یاد شده گفته است: برخی، جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» را پاسخ پیامبر (ص) به زید بن حارثه دانسته ­اند ، زیرا میان او و علی (ع) نزاعی رخ داده بود و علی (ع) به او گفته بود آیا به من چنین مطلبی را می­گویی در حالی که من مولای تو هستم. زید در پاسخ گفت: مولای من پیامبر است و تو مولای من نیستی، پیامبر (ص) در رد سخن او ، فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه. (المغنی، ج ۲، قسمت اول، ص ۱۵۳.) 
پاسخ این سوال : 
این سخن ، که اگر پیامبر (ص) لزوم محبت علی (ع) و حرمت عداوت با او را به کسانی که از علی (ع) نزد پیامبر (ص) شکایت کردند، بیان می­کرده چه بسا حمل بر توجه و محبت خاص او نسبت به علی (ع) می­شد، به این جهت از ذکر آن به آنان صرف نظر کرد و در غدیر در جمع مسلمانان بیان کرد، بی ­اساس است، زیرا ابن هشام که آن جریان را نقل کرده است، تصریح کرده است که پیامبر (ص) با شدت با آنان برخورد کرد و فرمود: «از علی شکایت نکنید، زیرا او در راه خدا سخت­گیر است. ( السیرة النبویّة، ج ۴، ص ۶۰۳)
در برخی روایات اهل سنت وارد شده است که پیامبر (ص) خطاب به بُریدۀ اسلمی، که از علی (ع) نزد او شکایت کرده بود، فرمود: «لا تقع فی علیّ فإنّه منّی و أنا منه و هو ولیّکم بعدی»:دربارۀ علی (ع) بدگویی مکن، زیرا او از من و من از او هستم و او ولیّ شما پس از من می­باشد. .( مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۳۵۶.) 
ابن حجر مکی یکی از علمای معروف اهل سنت ، پس از نقل این مطلب که بُریده نسبت به علی (ع) کینه داشت و در جریان سفر به یمن از علی نزد پیامبر (ص) شکایت کرد، گفته است: «پیامبر (ص) به بریده فرمود: «ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم»؟ بریده گفت: آری: پیامبر (ص) فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه». (الصواعق المحرقه، ص ۲۵) 
از این روایت دو نکته به دست می­آید: یکی این که پیامبر (ص) در برابر کسانی که در جریان سفر به یمن از علی (ع) شکایت کردند، بی ­درنگ عکس العمل نشان داد و آنان را از عداوت با علی (ع) بر حذر داشت و آن را به فرصتی دیگر و اگذار نکرد. و دیگری این که جملۀ «من کنت مولاه» را که در غدیر خم برای عموم مسلمانانی که در حجة الوداع شرکت کرده بودند. بیان کرد، برای بریدۀ اسلمی نیز بیان نمود. و مفاد آن این است که بریده باید در مورد تصمیمی که علی (ع) در سفر یمن نسبت به غنایم گرفت، تسلیم باشد، و از اعتراض یا دشمنی با او بپرهیزد، زیرا او همانند پیامبر (ص) بر مؤمنان ولایت دارد و در تصرّف در امور آنان بر آنها برتر است. بر این اساس، جریان تاریخی مربوط به سفر یمن و شکایت بریده و پاسخ پیامبر (ص) ، خود از قراین روشنگر حدیث غدیر و دلالت آن بر امامت علی (ع) است. 
از روایات و سخنان بزرگان محدثان و دانشمندان اهل سنت مانند: ابی ­بکر ابن مردویه، ابی اسحاق ثعلبی، ابی نعیم اصفهانی، ابی الحسن واحدی، ابن عساکر دمشقی، فخر الدین رازی، محمد بن طلحۀ شافعی، نظام الدین نیشابوری، ابن صباغ مالکی، جلال الدین سیوطی و دیگران به دست می­آید که سبب یا انگیزۀ حدیث غدیر شکایت فرد یا افرادی از علی (ع) نبود، بلکه دستور خداوند و وحی مؤکد او به پیامبر (ص) بود. 
بر فرض که شکایت بریده و دیگران در جریان سفر به یمن از علی (ع) نزد پیامبر (ص) سبب آن شد که پیامبر (ص) مسلمانان را در غدیر خم گرد آورد و برای آنان سخنرانی کند، اما این مطلب دلیل به آن نخواهد بود که مولی در حدیث غدیر به معنای محبت باشد، بلکه می­تواند به معنای امامت باشد که محبت، اطاعت و پرهیز از دشمنی و مخالفت نیز لازمۀ آن است، زیرا دشمنی با کسی که پیامبر (ص) او را به عنوان رهبر امت اسلامی پس از خود تعیین می­کند، حرام است، و دوستی با او و نصرت او بر همۀ مؤمنان واجب است، چنان که دعای پیامبر (ص) پس از اعلان ولایت علی (ع) نیز گواه روشن بر این مطلب است. به عبارت دیگر، هر گاه قراین لفظی و غیر لفظی، بیانگر دلالت حدیث غدیر بر امامت علی (ع) است، این که چه چیز باعث شد که پیامبر (ص) در آن زمان و مکان خاص آن مطلب را برای مردم بیان کند، دلالت مزبور را مخدوش نمی­سازد . حتی قاضی عبدالجبار معتزلی(از علمای مطرح اهل سنت) نیز به این مطلب اشاره کرده است ، آنجا که پس از نقل توجیه یاد شده گفته است: 
بر فرض درستی این نزاع­ها و شکایت­ها، و این که حدیث غدیر به آنها نظر داشته است، مانع از استناد به ظاهر کلام و مفاد لفظی آن نخواهد بود، بنابراین، باید دربارۀ مدلول لفظی حدیث بحث شود نه بیان سببی که وجود و عدمش در استدلال به حدیث یکسان است.( المغنی، ج ۲۰، قسمت اول، ص ۱۵۴) 
آری ، آنچه که مهم است ، خود حدیث می باشد و وجه و چرایی آن نمی تواند دخلی در اصل قضیه داشته باشد . علاوه اینکه قرار گرفتن جملۀ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» پس از جملۀ «من کنت مولاه فعلی مولاه» از قراین دلالت گر بر دلالت لفظ «مولی» بر اولویت در تصرف و امامت است . اگر هم مبنای اهل سنت را به پذیریم که مولی به معنای محب وناصر است ، باز این روایت دلالت بر امامت علی (ع) دارد . توضیح آن که: 
پیامبر (ص) می­دانست که نصب امیر المؤمنین (ع) که پسر عمو و داماد او بود به مقام امامت، در آینده با مخالفت افرادی که نسبت به علی (ع) در دل کینه داشتند، و پیش از همه منافقان، و نیز افراد طالب ریاست و مقام ، روبرو خواهد شد و علی (ع) کسی نبود که در برابر این گونه افرادکوتاه بیاید، و مصلحت اندیشی را جایگزین حقیقت خواهی و عدالت محوری سازد. و از طرفی، مقام امامت و رهبری بدون حمایت و نصرت افراد جامعۀ لباس تحقق نمی­پوشد. بدین جهت، پیامبر (ص) مسلمانان را هشدار داد، که از ابراز محبت و نصرت نسبت به علی (ع) و دشمنی با دشمنان او غفلت نورزند. و بدانند که محبت و نصرت او موجب رضای خداوند، و عداوت و خذلان او موجب خشم خداوند خواهد بود. 
جمله مزبور دارای عمومیت افرادی، احوالی و زمانی است؛ یعنی همه افراد در همه حالات و زمانها را شامل است . کلمۀ «من» بر عمومیت افرادی دلالت می­کند، و حذف متعلق بر عمومیت احوالی و زمانی دلالت دارد. بدیهی است، محبت و نصرت فردی با چنین عمومیت و شمولی، با عصمت ملازمه دارد؛ زیرا فرد غیر معصوم چه بسا مرتکب خطا و گناهی شود که در آن فرض، محبت و نصرت او روا نیست. و از طرفی، با وجود فرد معصوم در میان امت، امامت برای دیگران روا نخواهد بود ، زیرا مصداق تقدیم مفضول(کسی که فضیلت کمی دارد ) بر افضل است که عقل و شرع آن را نکوهیده می­داند. 
محبت و نصرت را دو گونه می­توان تصویر کرد: یکی، محبت و نصرت معمولی که افراد با ایمان نسبت به یکدیگر دارند، و دیگری، محبّت و نصرت رهبر جامعه و کسی که به مقتضای مقام و مسئولیتش همیشه و همه جا نسبت به مردم محبت می­ورزد و آنان را یاری می­کند. از دو گزینه یاد شده، گزینۀ اول درست نیست. زیرا اگر مراد از مولی در روایت ، محب و ناصر باشد، باید دعای نصرت و خذلان متوجه محب و ناصر گردد، که اگر به این وظیفه عمل کرد. مورد نصرت خدا باشد و اگر عمل نکرد مورد خذلان خداوند باشد. در حالی که دعای تقرب و خذلان متوجه مؤمنان است این مطلب قرینه است بر این که محبت و نصرت علی (ع) به مؤمنان، محبّت و نصرت معمولی نیست، بلکه محبت و نصرتی از سنخ محبت و نصرت پیامبر (ص) نسبت به مؤمنان است، یعنی محبت و نصرت امام نسبت به امت خود. (الغدیر: ۱/۶۵۴ ـ ۶۵۶.) 
این سخن ،که اگر مقصود از مولی در حدیث غدیر اولویت در تصرف بود، مناسب این بود که در دعا گفته شود «اللهم أحبّ من کان تحت تصرفه و أبغض من لم یکن تحت تصرّفه»: خدایا هرکس که تحت تصرف علی (ع) است را دوست بدار و هر کس که تحت تصرف او نیست را مبغوض بدار،نیز نادرست است، زیرا تحت تصرف امام بودن به تنهایی برای این که کسی مورد محبت خداوند قرار گیرد، یعنی از محبت دینی برخوردار باشد، کافی نیست، وگرنه اهل ذمّه نیز از آن برخوردار خواهند بود. بنابراین، تحت تصرف بودن آنگاه با محبت دینی ملازمه دارد که با اعتقاد به نبوت یا امامت متصرّف همراه باشد. و جملۀ «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» بر این مطلب دلالت می­کند. بنابراین، قرار گرفتن جملۀ یاد شده پس از جملۀ «من کنت مولاه فعلی مولاه» بر موازین فصاحت و حکمت استوار است. (نفحات الازهار، ج ۹، ص ۲۲۳.) 
نتیجه اینکه تأکید بر محبّت یا نصرت امیر المؤمنین (ع) به صورت خاصّ ، در آن شرایط و با آن ویژگی ، باید به خاطر اهمیت و خصوصیت خاص آن باشد، تا کاری عبث و بیهوده نبوده باشد. آن ویژگی نمی­تواند عداوت ورزی یک یا چند نفر باشد که در جریان سفر به یمن نسبت به علی (ع) انجام گرفت، زیرا پیامبر (ص) هنگامی که آنان نزد او آمدند و از علی (ع) شکایت کردند، بی­درنگ رفتارشان را تخطئه و آنان را نکوهش کرد. و معقول نیست که برای رفتار ناشایست یک یا چند نفر، هزاران نفر را در شرایطی بسیار سخت گرد آورده و برای آنان خطبه­ای مفصّل ایراد شود و در یک جملۀ آن بر محبّت و نصرت علی (ع) تأکید گردد، تا آن چند نفر از عداوت با علی (ع) روی گردان شوند؛ 
بنابراین، وجه آن باید فضیلت و مزیت علی (ع) نسبت به دیگران باشد. هرگاه دلیل تأکید بر محبت و نصرت علی (ع) به صورت خاصّ، برتری او بر دیگران بوده است، به دلالت التزامی بر امامت او پس از پیامبر (ص) دلالت می­کند، زیرا تقدیم مفضول بر افضل به حکم عقل و شرع نکوهیده است. 
علاوه اینکه در روایت ، نصرت او بر نصرت پیامبر (ص) عطف شده و با آن مقایسه شده است، نصرت وی نسبت به مؤمنان، همان جایگاه و حکمی را دارد که نصرت پیامبر (ص) نسبت به مؤمنان دارد، و آن چیزی جز مقام پیشوایی و رهبری مردم نیست، با این تفاوت که در پیامبر (ص) امامت با نبوت همراه است، ولی در علی (ع) امامت بدون نبوت است. 
البته تمام این مطالب مذکور بنابر نظر اهل سنت است که لفظ (مولی ) را در روایت ، به معنای محب و ناصر گرفته اند . و الا بنابر نظر حق که (مولی ) به معنای ولی امر و امام است ، مطلب پر واضح است . 
۲ – در باره این که چرا امامت علی ع درعرفات که همه جمع هستند مطرح نشده ودر سه راهی غدیر که مسلمانان از هم جدا می شوند این اتفاق می افتد باید گفت : اولا – این که پیامبر در عرفات سخنرانی کند ، امری عادی و متداول بوده است ، و نشان دهنده اهمیت یک موضوع نمی تواند باشد ، به خلاف اینکه در سه راهی ای که تمام کاروانهای شهرهای مختلف از آنجا عبور کرده ودر آنجا از هم جدا می شوند ، پیامبر مردم را نگاه دارد و دستور باز گشت رفته ها را بدهد ،صبر کنند تا دیگر کاروانها نیز برسند ، و در آن شرائط جوی که هوا بسیار گرم وسوزان بوده همه را جمع کنند، اینها خود می تواند نشانه شدت اهمیت و ارزشمندی یک خبر باشد . به خلاف اینکه ، همه مردم در جایی برای منظوری دیگر بالاجبار که جمع باشند و پیامبر از فرصت استفاده کند و خبری به آنها بدهد . این کجا و آن کجا ، فرق ان واظح است . 
ثانیا – بعد از جریان اعلام ولایت و خلافت( علی علیه السلام) تا سه روز، خیمه ای در غدیر خم بر پا شد و مردم گروه گروه برای بیعت با علی(ع) می آمدند . در حالی که در عرفات چنین امکانی وجود ندارد ، زیرا هنگام غروب حاجی ها باید به طرف صحرای مشعر حرکت کنند و چنین فرصتی برای بیعت وجود ندارد . 
ثالثا _ مسئله وامر امامت وخلافت از پیامبر ص مانند مسئله رسالت ونبوت امرإلهی است نه یک مسئله عادی وعرفی که در اختیارشخص پیامبرسلام ( ص ) باشد تا هرجا که بخواهد آن را اعلام کند ، چون پیامبر (ص ) به اعلام مسئله ی خلافت وامامت بطور رسمی ( نه به طورخصوصی چون به طورخصوصی وغیر رسمی پیامبر ص در موارد متعدد مسئله خلافت وامامت را متذ کرشده بود و..) درسر زمین غدیر خم مأموریت پیدا کرد وپیک وحی درآن مکان ن نازل شد و مسئله امامت را درآ ن جا اعلام نمود و..برای تأ ئید این مسئله ازباب نمونه مطا لب از بزرگان ومفسرین فریقین شیعه وسنی ذ کرمی شود. 
شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفای۱۳۷۳هـ) مى‌گوید: 
أن الإمامة منصب إلهی کالنبوة، و... همانا مقام امامت، همانند مقام نبوت، منصب است الهى؛ ‌همانگونه که خداوند سبحان از میان بندگانش کسى را به مقام نبوت و رسالت بر مى‌گزیند و با معجزه که همانند نص خدا است،‌ تأیید مى‌کند، همان خداوند کسى را براى امامت بر مى‌گزیند و پیامبرش را فرمان مى‌دهد که آن را به مردم برساند و او را به عنوان پیشواى بعد از خود در میان مردم نصب کند، تا وظائفى که بر پیامبر بود، بعد او برپا دارد. 
تنها فرق امام و پیامبر این است که از جانب خدا بر امام وحى نمى‌شود؛‌ بلکه احکام را با تسدید الهى مى‌گیرد. پس نبى پیام رسان مستقیم خداوند است؛‌ اما امام پیام رسان از جانب پیامبر است. 
کاشف الغطاء، الشیخ محمد الحسین‌ (متوفای۱۳۷۳هـ)، أصل الشیعة وأصولها، ص۲۱۲، تحقیق: علاء آل جعفر، ناشر: مؤسسة الإمام علی (ع)، الطبعة الأولى۱۴۱۵ 
یکى از آیاتى که ثابت مى‌کند گزینش «امام» و «خلیفه» تنها در اختیار خداوند مى‌باشد، آیه ذیل است: 
یا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ. ص/۲۶. 
اى داوود، همانا تو را در زمین خلیفه- نماینده خود- ساختیم . 
در این آیه مبارکه،‌ واژه «خلافت» به کار رفته و خداوند جعل خلافت را براى حضرت داود علیه السلام به خودش نسبت داده‌است. 
طبرسى از مفسران به نام و لغت شناس شیعه، بعد از توضیح معناى «خلافت»، این آیه را دلیل بر نصب الهى خلافت گرفته است: 
الخلیفة: هو المدبر للأمور من قبل غیره بدلا من تدبیره. وفلان خلیفة الله فی أرضه، معناه أنه جعل إلیه تدبیر عباده بأمره. المعنى: ثم ذکر سبحانه إتمام نعمته على داود علیه السلام بقوله: (یا داود إنا جعلناک خلیفة فی الأرض) أی: صیرناک خلیفة تدبر أمور العباد من قبلنا بأمرنا. 
خلیفه کسى است که تدبیر امور را از طرف شخص دیگر و به جاى او بر عهده مى‌گیرد و قتى گفته مى‌‌شود فلان کس خلیفه خدا در زمین است به این معنا است که خداوند تدبیر امور بندگانش را به امر خود، به او سپرده باشد. سپس خداوند به تمام کردن نعمت خود بر حضرت داود پرداخته و مى گوید: «اى داود! همانا تو را خلیفه در زمین قرار دادیم» یعنى تو را خلیفه گردانیدیم تا به امر من امور بندگان را جانب ما تدبیر و مدیریت کنى.  
الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (متوفاى۵۴۸هـ)، تفسیر مجمع البیان، ج ۸، ص۳۵۵، تحقیق: لجنة من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، الطبعة الأولى، ۱۴۱۵هـ ـ ۱۹۹۵م. 
قرطبی: این آیه نص در نصب امام است 
قرطبى از مفسران مشهور اهل سنت، در تفسیر آیه ۳۰ از سوره مبارکه بقره (إنى جاعل فى الأرض خلیفة)، راجع به وجوب نصب امام و خلیفه در میان امت تصریح نموده و مى‌گوید: 
الرابعة: هذه الآیة أصل فی نصب إمام وخلیفة یسمع . 
مسأله چهارم: این آیه اصلى است که دلالت مى‌کند بر نصب امام و خلیفه‌اى که کلام او شنیده مى‌شود و مورد اطاعت قرار مى‌گیرد، تا به واسطه این امام وحدت کلمه ایجاد شود و دستورات خلیفه تنفیذ (استوار و ثابت شود) و هیچ اختلافى در واجب بودن نصب امام در بین امت اسلام و پیشوایان اسلام نیست. 
الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج۱، ص۲۶۴، ناشر: دار الشعب – القاهرة. 
اعتراف صاحب تفسیر روح البیان به اعطائى بودن خلافت 
صاحب تفسیر روح البیان که از مفسران پر آوازه اهل سنت است، خلافت را یک مقام اعطائى از جانب خداوند مى‌داند: 
وفى الآیة اشارة الى معان مختلفة منها: ان الخلافة الحقیقیة لیست بمکتسبة للانسان وانما هى عطاء وفضل من اللّه یؤتیه من یشاء کما قال تعالى (إِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً) اى أعطیناک الخلافة. 
این آیه به معناهاى مختلفى اشاره دارد؛ از جمله این‌که خلافت حقیقى، براى انسان اکتسابى نیست؛ بلکه یک مقام اعطائى از جانب خدا و از فضل اوست که به هر کسى بخواهد عنایت مى‌کند.؛ چنانچه خداوند فرموده است: من تو را خلیفة قرار دادم؛
تفسیر روح البیان ، ج۸، ص۲۱،‌ ناشر: دارالفکرـ بیروت ، بی تا. 
اعتراف آلوسى به «الهى بودن مقام امامت» 
آلوسى یکى از مفسران بزرگ حنفى در ذیل این آیه مى‌گوید: مقام امامت از مواهب الهى است که براى امام جعل کرده و از ویژگى هاى امام این است که به امر خدا هدایت مى‌کند: 
وقوله وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا یشیر الى ان الامامة ایضا من المواهب وانه ینبغى ان الامام یکون هادیا بامر اللّه لا بالطبع والهوى... وقوله وَأَوْحَیْنا... یشیر الى ان هذه المعاملات لا تصدر من الإنسان الا بالوحى للانبیاء وبالإلهام للاولیاء وان طبیعة النفس الانسانیة ان تکون امارة بالسوء. 
جمله «وجعلناهم ائمة ‌یهدون بأمرنا» اشاره دارد به این که «مقام امامت» از بخشش هاى الهى است و سزاوار این است که امام به امر خدا نه از روى هواى نفس خود هدایت گر باشد... و جمله «و اوحینا الیهم...» اشاره مى‌کند که این کارها (انجام کارهاى خیر، برپا داشتن نماز و پرداخت زکات) از انبیاء به توسط وحى و از اولیاء به واسطه الهام خدا صادر مى‌شود و الا طبع نفس انسانى به بدى امر مى‌کند.  
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای۱۲۷۰هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج ۵، ص۵۰۲، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.  ۳ – این که گفته می شود آیه الیوم اکملت لکم دینکم در عرفات نازل شده درست نیست :
اولا در منابع شیعی به صورت متواتر رویاتی داریم که دلالت بر این دارند که شان نزول این آیه غدیر خم است .
ثانیا در منابع اهل سنت ، روایاتی در این مورد وجود دارد ، به برخی از آنها اشاره می کنیم : 
۱)أخرج ابن مردویه و ابن عساکر عن أبى سعید الخدری قال لما نصب رسول الله صلى الله علیه و سلم علیا یوم غدیر خم فنادى له بالولایة هبط جبریل علیه بهذه الآیة الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ زمانی که پیامبر در روز غدیر ، علی را به ولایت نصب کرد. جبرئیل هبوط کرد بر پیامبر و این آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ را برای حضرت آورد. 
۲) أخرج ابن مردویه و الخطیب و ابن عساکر عن أبى هریرة قال لما کان یوم غدیر خم و هو یوم ثمانی عشر من ذى الحجة قال النبی صلى الله علیه و سلم من کنت مولاه فعلى مولاه فانزل الله الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم وقتی روز هجدهم ذی الحجه( روز غدیر خم) شد ، پیامبر فرمود من کنت مولاه فعلى مولاه و خداوند بعد از آن این آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم را نازل کرد ( تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج ۳، ص: ۲۶ و الدر المنثور فی تفسیر المأثور(سیوطی)، ج ۲، ص: ۲۵۸) و همچنین حاکم حسکانی در کتاب شواهداتنزیل روایاتی را در این باب آورده که به یکی از آنها برای اختصار اشاره می کنیم: 
۳) أخبرنا أبو عبد الله الشیرازی قال: أخبرنا أبو بکر الجرجرائی قال: حدثنا أبو أحمد البصری قال: حدثنا أحمد بن عمار بن خالد، قال: حدثنا یحیى بن عبد الحمید الحمانی قال: حدثنا قیس بن الربیع، عن أبی هارون عن أبی سعید الخدری أن رسول الله ص لما نزلت [علیه ] هذه الآیة (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ )قال: الله أکبر على إکمال الدین و إتمام النعمة، و رضا الرب برسالتی و ولایة علی بن أبی طالب من بعدی. ثم قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.وقتی این آیه در غدیر خم نازل شد ، پیامبر فرمود الله اکبر از اینکه نعمت را خداوند تمام کرد و دین را کامل کرد بوسیله رضایت خدا به رسالت من و ولایت علی بن ابی طالب سپس فرمود : من کنت مولاه تا آخر روایت .(شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱،ص: ۲۰۱) 
خلاصه اینکه ،آنچه یقینی است این است که این آیه در روز غدیر بر پیامبر نازل شده است و این منافات ندارد با اینکه در عرفات هم نازل شده باشد ، مانند آیاتی که نزول مکرر دارد. چون: بسم الله الرحمن الرحیم، و اول سورۀ روم، آیة الروح، سورة فاتحة الکتاب که هم در مکه نازل شده، هنگامی که نماز و واجب گردید، و هم در مدینه هنگام تحویل قبله، بدین جهت به سورۀ مثانی معروف شده است.در هر صورت نزول آیه ،چه درعرفات باشد چه در غدیر به اصل بحث دخلی ندارد ، زیرا ولایت مولی با اصل حدیث ثابت می شود 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.