غرب وحشی ۱۳۹۹/۰۳/۰۲ - ۱۲۳۴ بازدید

چرا فرهنگ غربی حاوی خوی وحشی گریست؟
چرا فرهنگ غربی اینقدر مزخرف و عاری از انسانیت هست؟
و ایا اساسا این فرهنگ جایی برای دفاع کردن واقعا و حقیقتا دارد؟

ضمن تشکر ازارتباط جنابعالی با این مرکز، مطالبی را بصورت کلی خدمت شما ارائه مینماییم
غرب وحشی
اولاً لقب متناسب غرب وحشی (Wild West) را خود غربی‌ها از دیرباز به خود نسبت داده‌اند و ثانیاً چه خود را انسان‌های وحشی بخوانند و چه انسان‌های متمدن عصر لیبرال دموکراسی بنامند، در عمل و واقعیت امر وحشی هستند.
مقام معظم رهبری در تکرار این لقب دیرینه، دلیل را به وضوح بیان نمودند و افزودند:
الف - «غربى‌ها، یعنى به خصوص نژادهاى اروپایى، نژادهاى وحشى‌اند؛ اینها ظاهرشان اتو کشیده و کراوات زده و ادکلن زده و اینهایند امّا همان باطن وحشى‌گرى‌اى که در تاریخ وجود داشته هنوز هم در اینها هست؛ راحت آدم می‌کشند، خونسرد جنایت می‌کنند؛ بنابراین کتک زدن زن در داخل خانه به وسیله‌ى آنها و بعد به وسیله‌ى آمریکایی‌ها، بُعدى ندارد» (بیانات در دیدار جمعى از بانوان فرهیخته‌ى حوزوى و دانشگاهى – ۲۱/۲/۱۳۹۲)
ب – اثبات این ادعا در طول تاریخ کار سختی نیست. از حدود سه چهار هزار سال پیش که اروپایی‌ها، به ویژه در گستره‌ی اسپانیای آن روز آدمخوار بودند، تا دو هزار سال و هزار سال پیش که تاریخ‌شان فقط با جنگ رقم می‌خورد، تا قرون وسطی و عصر گلادیاتورها، تا قرون معاصر با جنگ‌های بزرگ و کوچکی چون: جنگ‌های صلیبی – جنگ‌های جهانی اول و دوم – جنگ‌ ویتنام با آن جنایات هولناکش – جنگ صرب‌ها علیه مسلمانان بوسنی که حتی شکم زنان باردار را پاره کرده و جنین آنها را سر می‌بریدند – تا حدود ۸۰ سال جنگ و جنایت علیه فلسطین، لبنان و سوریه و آن جنایات وحشتناک – تا تحمیل جنگ ۸ ساله علیه ایران - تا حمله نظامی مستقیم امریکایی‌ها و اروپایی‌ها تحت عنوان ناتو، به افغانستان و عراق – تا نسل‌کشی و کشتارهای کور و بی‌هدف توسط پهپادها در پاکستان و یمن – تا شکنجه‌های ددمنشانه در زندان‌های داخلی و گوانتامالاهای شناخته شده و نشده و ...، همه تاریخ روشن و مستند غرب وحشی است.
در جهان غرب (به ویژه اروپا)، فرقی ندارد که سزارها، تزارها، رایش‌ها، لویی‌ها، موسیلینی‌ها، هیتلرها و ناپلئون‌ها حکومت کنند، یا کلیسا حکومت کند، یا دموکرات‌ها، جمهوری‌خواه‌ها، حزب سوسیال یا حزب کارگر یا حتی حزب سبزها و ... – روح‌شان با ظلم، جنایت و فحشا عجین شده است و جز این راه را بلد نیستند و نمی‌پسندند.
امروزه و در این عصر لیبرال دموکراسی و شعارهای گوش‌خراش حقوق بشری، هیچ امنیتی در کشورهای غربی و به ویژه اروپایی، وجود ندارد و میزان ظلم، جنایت، تعدی و تجاوز در داخل کشورهای خودشان کمتر از جنایات‌شان در خارج از مرزها نمی‌باشد.
در امریکا اغلب مردم مسلح هستند و آمار قتل و تجاوز به کمتر از چند ثانیه رسیده است - سوئد چند سالی است که در کثرت تجاوز، در رأس کشورهای اروپایی قرار گرفته است – دیگر فریاد خانم مرکل نیز از افزایش وحشتناک قتل و تجاوز به کودکان در آلمان بلند شده است – در انگلیس حتی ساختمان BBC به مرکز امنی برای تجاوز به کودکان مبدل شده است – نه کلینیک کودکان امینت دارد و نه حتی کلیسا، چه رسد به آموزشگاه‌ها، پارک‌ها و باشگاه‌ها. و تازه این وحشی‌گری مردم است، اگر به وحشی‌گری دولت‌ها و حکومت‌ها توجه شود، به مراتب بدتر از مردم است.
آیا به جز غرب وحشی، هیچ قومی می‌تواند وهابیت، تکفیری و سلفی و سایر تروریست‌های دولتی را تربیت و سازماندهی کند و این چنین به جان مردم بیاندازد؟!
آیا به غیر از غرب وحشی، هیچ دولت و مجلسی این همه اهتمام به قانونی کردن همجنس‌بازی – قانونی کردن ازدواج هم جنس‌ها – قانونی کردن همخوابی با حیوانات (به ویژه در میان نظامیان) می‌ورزد. در ارتش امریکا از هر سه زن نظامی، یکی مورد تجاوز قرار می‌گیرد.
اگر ما بخواهیم برای یک نژاد وحشی شاخصه‌هایی بیان کنیم، چه شاخصه‌هایی وجود دارد که منطبق با غرب در گذشته و حال نباشد؟ ترسیم از یک قوم وحشی چیست که آن را در غرب دیروز و امروز به وضوح نمی‌بینیم؟!
ج – آن چه که مقام معظم رهبری مبنی وحشی‌گری، به رغم برخورداری از ظاهری آراسته، لباس‌های قشنگ و شیک، خودروهای گران قیمت، عطرها و ادوکلن‌ها خوش‌بود و سایر نمادهای انسان‌های فرهیخته، متمدن، متمول و ... فرمودند، سخن جدیدی نیست، بلکه عین آیه قرآن کریم است.
خداوند متعال می‌فرماید: انسان جسمی دارد که حیوانی است و روح هم دارد که ملکوتی و انسانی است، اما هر برخوردار از جسمی انسانی، انسان نیست، بلکه اگر از حیوانیت عبور نکرده باشد و به عرصه‌ی انسانیت و روحانیت قدم نگذاشته باشد، هم چنان حیوان و بلکه پست‌تر است.
خداوند متعال می‌فرماید: اگر به ظاهر آنان نگاه کنید، گمان می‌کنید که لابد انسان‌های بسیار فیهم و باشعوری هستند. می‌شود با آنها پای مذاکره نشست، به تفاهم رسید و تعامل سالم و امنی داشت، اما این ظاهرشان است، در باطن حیوانات وحشی هستند:
«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا» (الفرقان، ۴۴)
ترجمه: آیا مى پندارى بیشتر آنان مى شنوند یا مى اندیشند؟ (نه) آنها جز همانند چارپایان نیستند بلکه گمراه ترند.
خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید که این کفار، ظاهری شبیه انسان دارند. قلب دارند، اما هیچ فهم و شعوری ندارند - چشم دارند، اما بصیرت ندارند – گوش دارند، اما حرف حق را نمی‌شوند ...، درست مثل حیوان، بلکه بدتر:
«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (الأعراف، ۱۷۹)
ترجمه: همانا بسیارى از جنیان و آدمیان را [گویى ] براى دوزخ آفریده ایم، [چرا که ] دل هایى دارند که با آن فهم نمى کنند و چشم هایى دارند که با آن نمى بینند، و گوش هایى دارند که با آن نمى شنوند. آنها چون چهارپایانند بلکه گمراه ترند، و آنان غافلانند.
پس، همان‌طور که خودشان اذعان دارند، غرب وحشی (Wild West) هستند – همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند، نژاد وحشی هستند و همان‌گونه که خداوند متعال فرمود: «کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» هستند.
همه اقوال و توصیفات راجع به غربی‌ها یکی است و همه نیز منطبق با روحیه، رفتار و عملکرد آنها در طول تاریخ می‌باشد.
*فرهنگ غالب بر غرب هم از دید اعتقادی ، پوشش ، مذهبی و...

غرب‌ فرهنگی‌


به‌نظر می‌رسد، در حال‌ حاضر، بیشتر غربی‌ها و به‌ تبع‌ آنها نظریه‌پردازان‌ غیر غربی‌، مایلند این‌ چارچوب‌ که‌ «هر انسانی‌ دارای‌ فرهنگ‌ است‌» یا وجه‌ ممیزه‌ انسان‌ و حیوان‌ را که‌ فرهنگ‌ می‌باشد، بپذیرند؛ ولی سخنی‌ از فرهیختگی‌ و فرزانگی‌ انسان‌ در میان‌ نیست‌. از این‌ منظر لازم‌ است‌ در درجه‌نخست‌ غرب‌ را فرهنگی‌ بدانیم‌، چون‌ عوامل‌ اقتصادی‌، سیاسی‌ و حتی‌جغرافیایی‌ متأثر از واقعیت‌ تحوّل‌ در اروپا و فرهنگ‌ آن‌ است (هم‌ در دورة قدیم‌ و هم‌ جدید)؛ یعنی‌، آن‌ عقلانیت‌ خاص‌ غربی‌ است‌ که‌ اجازه‌ دارد، ازدرون‌ آن‌ وضعیت‌ اقتصادی‌، سیاسی‌ و حتی‌ جغرافیایی‌، به‌ این‌ صورت‌ شکل‌گیرد و بسط‌ پیدا کند. آنچه‌ که‌ شرق‌ جغرافیایی‌ را از غرب‌ متمایز می‌کند، در واقع‌ بسط‌ آن‌ عنصر فرهنگی‌ و تعقل‌ خاص‌ فرهنگی‌ است‌. این‌ نوع‌ تعریف‌ از غرب‌، یک‌ محور اصلی‌ و کلی‌ را مبنای‌ وحدت‌ معنایی‌ غرب‌ قرار می‌دهد و سپس‌ همه‌ خرده‌فرهنگ‌های‌ زیر مجموعه‌ این‌ نوع‌ تفکر را به ‌عنوان‌ یک‌ فرهنگ‌ کلی‌ در نظر می‌گیرد. محور اصلی‌ در تعریف‌ فوق‌ از غرب‌، عقلانیت‌ به‌ معنای غربی‌ آن‌ و وجه‌ ممیزه‌ انسانی‌ بودن‌ و رفاه‌ انسانی‌ واصالت‌ دنیوی‌ آن‌ فرهنگ‌ از سایر فرهنگ‌ها است.
در جوامع غربی به دلیل شعار جدایی دین از سیاست، فرهنگ دینی حاکم نیست و به جای آن فرهنگ سکولار حاکم است که نتیجه آن این نوع رفتارها و روابط است. وجوه‌ غالب‌ در فرهنگ‌ غربی،
ـ اصالت‌ دادن‌ به‌ دنیا (Mammon) و دنیاگرایی‌ (Secularity)
ـ استدلال‌ عقلی‌ (Rationality)
ـ ثروت‌ اندوزی‌، قدرت‌طلبی‌
ـ بشرمداری‌ (Humanism)
ـ خودمحوری‌ (Egocenterism)
ـ لذت‌جویی‌ و حس‌گرایی‌ (Sensuality)
ـ عدم‌ التزام‌ عملی‌ به‌ دین‌.
فرهنگ‌ غرب‌ محصولی‌ از روم‌ باستان‌ و عهد رنسانس‌است‌ که‌ انسان‌، تفسیر تازه‌ای‌ از روابط‌ انسان‌ با طبیعت‌ و خداوند ارائه‌ می‌کند وهمه‌ امور زندگی‌ اجتماعی‌، بر پایة‌ روش‌های‌ تجربی‌ و آنچه‌ در علوم‌ طبیعی‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود، قرار می‌گیرد و بقای‌ انسان‌ و دستیابی‌ به‌ کام روایی‌ دنیایی‌، هدف‌ عالی‌ جامعه‌ می‌شود و بیش‌ از پیش‌ به‌ التذاذ دنیوی‌ و رفاه‌ مادی‌ انسان‌ توجه‌ می‌گردد. سنّت‌گرایی‌ و آداب‌ دینی‌ مذمت‌ می‌شود و در عرصه‌ سیاسی‌، مفاهیمی‌ چون‌ حقوق‌ بشر، آزادی‌ و حقوق‌ شهروندی‌ در برابری‌ و تساوی‌دیده‌ می‌شود و رشد اقتصادی‌ جامعه‌ (در گرو رقابت‌ و بازار آزاد) مهم‌ترین‌هدف‌ در برنامه‌ریزی‌ اجتماعی‌ می‌گردد. در این‌ شرایط‌ رهایی‌ از دستورات دینی‌ نه‌ تنها امری‌ ناپسند نیست‌؛ بلکه‌ لازمه‌ پیشرفت‌ و تکامل‌ جامعه‌ محسوب‌ می‌شود و در طی‌ چند دوره‌ همه‌ این‌ ویژگی‌ها، در فرهنگ‌ اروپایی‌ و غربی‌ حفظ‌ می‌شود، تا آنجا که‌ در این‌ زمینه‌، از هیچ‌ ظلم‌ و ستمی‌ به‌ جامعه‌ خود و سایر جوامع‌ در قالب‌ استعمار و استثمار چشم‌ پوشی‌ نمی‌شود.
با وجود آنکه‌ غرب‌ با این‌ وجوه‌ غالب‌ فرهنگی‌ قابل‌ بررسی‌ و شناخت‌ است، عده‌ای‌ از صاحب‌نظران‌ از تلقی غرب‌ به عنوان یک‌ فرهنگ‌ بزرگ‌ یا مجموعة‌ فرهنگی‌، مخالفت‌ می‌کنند و معتقدند، غرب‌ دارای‌ یکپارچگی‌ و انسجام‌ کافی‌ در بُعد فرهنگی‌ نیست؛ بلکه‌ در این‌ فرهنگ‌ ما با انواع‌ تفاوت‌ها و تضادها روبه‌رو هستیم‌. «وقتی‌ شما از غرب‌ به‌ مثابه ‌مجموعه‌ای‌ فرهنگی‌ سخن‌ می‌گویید، این‌ مجموعه‌ فرهنگی‌ از نظر اجتماعی‌ و سیاسی‌ چنان‌ تضادهایی‌ را در درون‌ خود دارد که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌توان‌ آن ‌تضادها را با یک‌ عنوان‌ تبیین‌ کرد، در غرب‌ جنبش‌ مارکسیستی‌ داریم‌. جنبش‌های‌ مذهبی‌ و حتی‌ ضد مذهبی‌ داریم‌ و به‌طور عمده‌ فرهنگ‌سرمایه‌داری‌» به ‌زعم‌ این‌ دیدگاه‌، در شرق‌ نیز نمی‌توان‌ فرهنگ‌یکپارچه‌ای‌ را تشخیص‌ داد؛ چرا که‌ تضادهای‌ طبقاتی‌، انواع‌ تفکرات‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ قابل‌ مشاهده‌ است.
امّا برخلاف‌ نظریه‌ فوق‌، داوری‌ معتقد است‌ که‌:
«انکار ماهیت‌ غرب‌، موجب‌ می‌شود که‌ بنیاد باطن‌ چیزها را نبینیم‌ و نزاع‌های‌ عارضی‌ درون‌ غرب‌ مثل‌ نزاع‌ مارکسیسم‌ و لیبرالیسم‌ را جدّی‌ بگیریم‌ و در کنار یکی‌ از آن‌ دو بایستیم‌ و ندانیم‌ که‌ مبدأ و مآل‌ این‌ هر دو یکی‌ است‌».
با این حال فرهنگ‌ غربی‌، خواه‌ناخواه‌ به ‌عنوان‌ یک‌ واقعیت‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ قابل‌ ملاحظه‌ است؛ فرهنگی‌ که‌ نه‌ برای‌ آزادی‌ انسان‌ و آنچه‌ به ‌صورت‌ شعاری‌ در بطن‌ این‌ فرهنگ‌ گنجانیده‌ شده‌؛ بلکه‌ انسان‌ را سحر و جادو کرده‌ و از ارزش‌های‌ آن‌، بُتی‌ ساخته‌ که‌ نتیجه‌اش‌ جز خدمت‌ انسان‌ برای‌ فرهنگ‌ و بردگی‌ انسان‌ها در درون‌ این‌ فرهنگ‌ نیست! ‌فرهنگ‌ در تمدن‌ غربی‌، به‌ موضوعاتی‌ عینی‌ اختصاص‌ یافته‌ واز حقایق‌ الهی‌و آفرینندگی‌ حقیقی‌ خود جدا گشته‌ است‌. دکتر مجید کاشانی‌، غرب‌ در جغرافیای‌ اندیشه‌، ناشر: مؤسّسه فرهنگی‌ دانش‌ و اندیشه‌ معاصر {
دین در جوامع غربی :
دین به عنوان مهمترین مظهر هر فرهنگ محسوب شده و فرهنگ یکی از ارکان هر تمدنی می باشد اما در جامعه غربی به دنبال رنسانس که در واقع پدیده ای واکنشی در قبال هزار سال سلطه دین تحریف شده مسیحی بر آنها بود دین و به طور کلی خدا از عرصه زندگی انسان مدرن غربی کنار گذاشته شد و به جای آن اومانیسم یعنی انسان محوری جایگزین شد که بر طبق آن همه چیز جهان توسط انسان و برای انسان در همین دنیا مورد برنامه ریزی قرار می گرفت لذا با حذف دین از عرصه زندگی بشری تمدن غربی به مرور به پوچی رسید چرا که بر اساس ایدئولوژی تمدن غربی انسان مدرن محور قرار می گرفت و اصالت ماده (ماتریالیسم) و اصالت لذت (اپیکوریسم) به عنوان امور به ظاهر زیبا او را از توجه به امور پایدار از جمله امور اخروی باز داشته و باتوجه به سیراب نشدن روح معنویت خواه بشر نهایتا از سویی دچار بحران معنویت شده و از سویی دچار پوچی و بی هدفی می شد که برای درمان اولی به دینهای جایگزین روی می آورد که امروزه این کار با پدیده عرفانهای نو ظهور و دینهای ساختگی تعقیب می شود که البته معمولا به دلیل عدم اشباع خاطر معنویت خواه بشر به راههای فاسد دیگری منجر می شود و یا باز هم سر از پوچی در می آورد که در نهایت معمولا به افسردگی و خودکشی می انجامد بنابر این ماده گرایی که در ابتدای ظهور تمدن مدرن غربی مهمترین انگیزه انسان غربی برای توسعه و پیشرفت بود امروزه به مهمترین مانع توسعه تبدیل شده و بشریت را به سمت فنا و نیستی می کشاند . بحران اخلاقی و چالشهای پیش رو غرب و فروپاشی خانواده در غرب
مطمئنا یکی از چالش های اساسی دوران جدید در غرب را باید در فساد و تباهی خانواده ها جستجو کنیم.
طبق تحقیقات محققان غربى آمار و ارقام نشان مى دهد که بنیان خانواده در غرب آسیب دیده است که مى توان یکى از علت هاى آن را بى بند و بارى در غرب بیان کرد. در زیر به بررسى ابعاد قضیه مى پردازیم:
۱ در جامعه اى که آزادى جنسى رواج داشته باشد مردان آن جامعه هر روز با دختران و زنان جوان و زیبا روبرو مى شوند و به خاطر ویژگى مقایسه گرى که در همه افراد بشر وجود دارد همسر خود را با آنان مقایسه مى کنند و به علت اینکه همیشه زیباترى نیز هست نسبت به همسر خود بى رغبت شده و این امر در روابط آنها با همسرشان اثر مى گذارد و باعث سردى روابطشان مى گردد. همین مساله مى تواند به طلاق عاطفى یا جدایى آنها منجر گردد. اگر زنان زیبایى هاى خود را نپوشانند، خواه نا خواه موجب بروز جاذبه هایى بین زن ومرد مى شود. دراین وضیعت بروز علاقه مرد به زنان دیگر وکم شدن علاقه به همسر خود امرى اجتناب ناپذیر است، براى مثال در آزمایش ها روشن شده، هنگامى که مرد ها عکس هاى زنان بسیار زیبا را مى بینند همسران خود را با جذابیت کمترى ارزیابى مى کنند (سالارى فر، ص ۱۰۵) بدیهى است در چنین وضعیتى سرانجام خانواده چه خواهذ بود.
۲ همچنین نیاز جنسى از نیازهاى اساسى بشر بوده که هیچگاه براى او قابل حل نیست. در غرب نیز با آزاد گذاشتن بسیارى از مسائل این امر نه تنها حل نشده بلکه آنها را به سمت تنوع جنسى کشانده است و همان طور که بزرگان ما بیان کرده اند این غریزه همچون آتشى است که هر چه هیزم آن را بیشتر کنى بیشتر شعله مى کشد لذا این غریزه اگر رها گردد هیچ گاه سیر نخواهد شد همان گونه که ما در تاریخ شاهد افرادى هستیم که على رغم داشتن حرمسرا و همسران فراوان باز هم به دنبال زنان زیبا روى دیگرى بوده اند. بنابراین بى بند وبارى در غرب نه تنها موجب فروکش شدن نیاز جنسى افراذ جامعه نشده است بلکه موجب تنوع طلبى وفوران غریزه جنسى افراد جامعه شده است به گونه اى که افراد جوامع غربى براى ارضا نیازهاى جنسى خود که در اثر فرهنگ غرب وآزادى هاى بى حد وحصر تنوع طلب شده است چاره اى به جزپناه بردن به خارج از خانه ندارند.
۳: روان شناسان مسایل خانواده براى تشکیل یک خانواده مستحکم مثلثى را ترسیم مى کنندکه صمیمیت، تعهد ومسایل جنسى سه ضلع آن را تشکیل مى دهد. بدیهى است با رواج بى بند وبارى در جامعه هر سه ضلع این مثلث آسیب مى بیند چراکه روابط بى حد وحصر جنسى از انسان موجودى پست وحقیر تبدیل مى کند که تنها چیزى که براى اومعنا ندارد تعهد نسبت به افراد دیگر است، همچنین اینگونه انسان ها به جز به منافع خود به چیزى نمى اندیشد وبراى او مفاهیمى مانند صمیمیت وعشق وعلاقه معنایى ندارد وپوچ وبى معنا به نطر مى رسد. در ضمن اینگونه روابط به روابط جنسى زن وشوهر که نقش به سزایى در استحکام خانواده دارد، صدمه مى زند. چراکه زن ومرد از لحاظ جنسى به یکدیگر نیاز دارند واین نیاز آنان را به ظرف مى کشد وموجب استحکام خانواده مى شود، حال اگر این نیاز به وسیله روابط بى حد وحصر ضربه ببیند سرانجام خانواده مشخص است.
۴ در ضمن تحقیقات انجام شده در کشورهاى غربى نشان مى دهد هرچه میزان ارتباط زنان با مردان افزایش پیدا کند میزان طلاق نیز زیاد مى شود. (براى کسب اطلاعات بیشتر رجوع کنید به کتاب اسلام وجامعه شناسى خانواده، حسین بستان)
البته در غرب خانواده هایى را شاهد هستیم که از استحکام برخوردار هستند وافرادى را مشاهده مى کنیم که هنوز به اصول اخلاقى پایبند هستند که نباید مورد غفلت قرار بگیرد.
در پایان نوشته خود را با ذکر حدیثى زیور مى دهیم: رسول مکرم اسلام مى فرمایند: هر کس با خانواده خود به خوبى رفتار کند خداوند عمراوراافزایش مى دهد. (بحارالانوارج ۱۰۰، ص ۲۲۵)
منبع: خانواده از دیدگاه اسلام وروان شناسى، محمد رضا سالارى فر، تهران: انتشارات سمت
طبق آمار و ارقام رسمی که هر ازگاهی از سوی نهاد بین المللی منتشر می شود وضعیت زنان و کودکان در غرب به شدت اسفناک است وآمار طلاق و فروپاشی خانواده نیز در این نوع جوامع به شدت بالاست. امروزه خانواده های تک والدینی به یکی از جنبه های دائمی و قابل توجه جوامع تبدیل شده است. تغییر الگوی مرسوم زن و شوهر و فرزندان به الگوهای دیگر نظیر خانواده های بدون پدر یا مادر، فرزندان بدون سرپرست، فرزندانی که با پدربزرگ ها و مادربزرگ هایشان زندگی می کنند یا زندگی مشترک بدون پیوند ازدواج، جمعیت شناسان و جامعه شناسان را با پرسش های زیادی روبه رو نموده است.ـ در سال ۲۰۰۰ میلادی، ۵/۱۳ میلیون نفر از والدین آمریکایی، سرپرستی ۷/۲۱ میلیون کودک و نوجوان زیر ۲۱ سال را بر عهده داشته اند، در حالی که یکی از والدین آنها در جایی دیگر زندگی می کرده است. در آمریکا نسبت جمعیت به وجود آمده به وسیله زوج های ازدواج نموده ای که فرزند نیز دارند، از ۴۰ درصد کل جمعیت در سال ۱۹۷۰ به ۲۴ درصد کل جمعیت در سال ۲۰۰۰ کاهش یافته است.تعداد خانواده های تک والدینی در سال ۲۰۰۰ میلادی به ۱۲ میلیون خانواده رسیده است. خانوارهای تک والدینی آمریکایی در دوره ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۰ میلادی، از ۹ درصد کل خانواده ها، به ۱۶ درصد افزایش یافته اند. از مجموع والدین زندانی، ۸۵ درصد آنان مادر و ۱۵ درصد آنان پدر بوده اند. سال های اخیر میزان تولد فرزند در میان زنان ازدواج نکرده و همچنین نسبت والدینی که هرگز ازدواج ننموده اند، رشد پیدا نموده است.ـ تقریبا یک سوم زنانِ قیم فرزند در آمریکا هرگز ازدواج ننموده اند. خانواده های بدون پدر از ۷ میلیون در سال ۱۹۹۰ به ۱۰ میلیون خانواده در سال ۲۰۰۰ میلادی افزایش یافته اند. امروزه ۸/۱۳ میلیون فرزند در آمریکا (۲۳ درصد از کل فرزندان آمریکایی) که زیر ۱۵ سال سن دارند، با مادران شان زندگی می کنند. ۷/۲ میلیون فرزند نیز (۵ درصد از کل فرزندان) با پدران شان زندگی می کنند. در سال ۲۰۰۰ میلادی، ۵/۱۳ میلیون نفر از والدین آمریکایی، سرپرستی ۷/۲۱ میلیون کودک و نوجوان زیر ۲۱ سال رابر عهده داشته اند، در حالی که یکی از والدین آنهادر جایی دیگر زندگی می کرده است.امروزه ۸/۱۳ میلیون فرزند در آمریکا (۲۳ درصد از کل فرزندان آمریکایی) که زیر ۱۵ سال سن دارند، با مادران شان زندگی می کنند. ۷/۲ میلیون فرزند نیز (۵ درصد از کل فرزندان) با پدران شان زندگی می کنند.
انسانهایی که به خاطر فرزندانشان ” در سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ میلادی ۲۰ درصد زوج های جوان در اکثر کشورهای اروپایی و ۳۱ درصد نیز در آمریکا پس از سه ماه زندگی مشترک به دلیل از دست دادن علاقه شان نسبت به یکدیگراز هم جدا شدند “حاضر به ازخودگذشتگی نیستند، پس چطور ممکن است به خاطر دیگر اعضای جامعه از حق خود بگذرند و برای منافع جمعی، منافع فردی را زیرپا بگذارند؟ البته این نیمی از ماجراست ، تحقیقات جدید کارشناسان امور خانواده در دانشگاه دوبلین در ایرلند نشان از این موضوع دارد که استفاده زیاد ازاینترنت و بازی های رایانه ای که میان اجتماعات مختلف و طبقات متفاوت رواج پیدا کرده است باعث شده تا اکثرزوج های جوان با مشکل ارتباطی با یکدیگرمواجه شده یا به عبارتی از یکدیگردلسرد شوند .
براساس این تحقیقات مشخص شد که هم اکنون هفت درصد زوج های جوان در سال های اول زندگی مشترک خود به دلیل آنکه اکثر اوقات خود را مقابل رایانه ها و استفاده از اینترنت می گذرانند علاقه خود را به هم از دست داده و در نهایت از یکدیگرطلاق می گیرند.
جان فارلی یکی از مشاوران ارشد این گروه تحقیقاتی خاطرنشان کرد :در سال ۲۰۰۹و ۲۰۱۰ میلادی ۲۰ درصد زوج های جوان در اکثر کشورهای اروپایی و ۳۱ درصد نیز در آمریکا پس از سه ماه زندگی مشترک به دلیل از دست دادن علاقه شان نسبت به یکدیگراز هم جدا شدند که علت اصلی طلاق و جدایی این زوج ها استفاده زیاد از اینترنت و رایانه اعلام شده است .
جامعه غرب؛ بزرگترین قربانی طلاق نیمی از ازدواجهای خود است. چراکه وارثان این جامعه فرزندان طلاقی هستند که اززندگی همین را فراگرفته اند: تنها برای خود بخواهند و آن گونه زندگی کنند که خودشان آزاد باشند.
به همین دلیل است که شاید در غرب اجتماعاتی باشد، اما دادن نام جامعه به آنها کمی مشکل است و تنها وجه مشترک آن با جامعه، اجتماع گروهی از افراد دور هم است بدون هدف یا خواسته مشترک ، بدون کار جمعی و بدون همکاری متقابل. امروزه علت حقیقی حکمفرمایی فرهنگ فردگرایی در غرب، طلاق است؛ و علت واقعی افزایش طلاق در فرهنگ غرب هم حاکمیت فلسفه اصالت خود و اصالت نفس است و این دور باطل را تنها اعضای جامعه می توانند از بین ببرند.
وقتی قرار است ابتدایی ترین و اساسی ترین یادگیری فرزندان در خانواده صورت گیرد، کودکان باید در فضایی مملو از آرامش و اعتماد رشد کنند و مبانی اخلاق و آداب را فراگیرند، نه در محیطی سرشار از تعارض و تنش که به کودک آموزش می دهد برای دیگران اهمیتی قائل نشود ونه در محیطی که هرکس برای اثبات خود، دیگری را تخریب می کند.
فرزند به یک اعتماد توامان به مادر و پدر خود نیاز دارد و اگر این اعتماد در فرزند از بین برود، چطور می خواهد به دیگر اقشار جامعه اعتماد کند؟
** تجربه‌ی غرب درزمینه ی آزادی ارتباط بی‌ حد و حصر مرد و زن:
باوجوداینکه کشورهای غربی ازنظر علم و فنّاوری پیشرفت کردهاند، لکن واقعیتهای موجود در کشورهای غربی نشان می‌دهد که فرهنگ در این کشورها مورد تهدید جدی قرارگرفته است. بحران‌های اخلاقی مختلف که بخشی از آن مربوط به آزادی ارتباط بین زن و مرد میشود، موجب تخریب بنیان‌ها خانواده شده و نتایج بسیار تأسف‌آوری را به ارمغان آورده است. آقای Os Guinness در کتاب خود با عنوان«A Free People's Suicide: Sustainable Freedom and the American Future[۱۱» که در سال ۲۰۱۲ چاپ شده است، بیان میدارد که نوع آزادی که در آمریکا است موجب بحران و سقوط جامعه آمریکا می‌شود و بایستی در برخی از مؤلفه‌های آزادی تجدیدنظر شود.
در این قسمت به چند نمونه از نتایج این بحران‌های فرهنگی اشاره میشود:
۱- طبق گزارش سال ۲۰۱۳ موسسه ی Guttmacher از سال ۱۹۷۳ تا سال ۲۰۱۳ ، حدود ۵۰ میلیون سقط‌جنین فقط قانونی در آمریکا اتفاق افتاده است.و فقط در سال ۲۰۱۱ ۰۶/۱ میلیون جنین در آمریکا سقط شده است. به‌گونه‌ای که در سقط‌جنین‌های بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۸ ، ۵۶ درصد سقط‌جنین‌ها از طرف کسانی بوده است که ازدواج‌نکرده‌اند. ۱۸درصد سقط‌جنین‌ها را دختران نوجوان آمریکایی انجام می‌دهند.
۴- تجاوزهای جنسی به زنان و حتی مردان در ارتش آمریکا گواه از سیر نشدن نفس انسان از لذات و مخصوصاً مسائل جنسی است. طبق گزارش نیویورک‌تایمز به نقل از وزارت دفاع آمریکا مطالعه‌ای سری نشان می‌دهد که فقط در سال ۲۰۱۲، ۲۶۰۰۰ مرد و زن در ارتش مورد تجاوز قرارگرفته‌اند که از این تعداد تنها ۳۳۷۴ گزارش رسمی شده است. این مقدار در سال ۲۰۱۳، ۵۰۶۱ مورد بوده است. وزیر دفاع وقت ایالات‌متحده آمریکا، در تاریخ ۱ می ۲۰۱۴ اظهار داشته است که تجاوزهای جنسی ۵۰درصد در ارتش آمریکا افزایش‌یافته است. این تجاوزها در ارتش آمریکا به حدی رسیده است که ادارهای به نام ادارهی جلوگیری از تجاوزهای جنسی در ارتش این کشور ایجادشده است.
۵- طبق تحقیقات انجام‌شده در رستوران‌های آمریکا که روزنامهی Daily mail آن را منتشر کرد، ۹۰ درصد زنان کارگر در آن‌ها مورد تجاوزهای جنسی مدیران رستوران‌ها قرار می‌گیرند. این زنان از طرف مدیران مجبور می‌شوند که لباسهای جذاب بپوشند. همچنین طبق همین گزارش ۵۰% مردان کارگر نیز مورد تجاوز قرار می‌گیرند.
۶- در ایالات‌متحده آمریکا، ۳ مورد از ۴ تجاوز توسط افراد جدیدی صورت می‌گیرد که قبلاً مرتکب این جرم نشده بودند. از هر ۴ زن یک زن ممکن است توسط شریک جنسی خود مورد تجاوز قرار گیرد.هرسال تخمین زده می‌شود که ۲۵۰۰۰ زن آمریکایی از تجاوز جنسی باردار می‌شوند. در هر دقیقه در آمریکا ۳/۱ زن (سن ۱۸ و بالاتر مورد تجاوز قرار می‌گیرد . ۵۱% زنان مورد تجاوز قرارگرفته، سنی بین ۱۶ تا ۲۱ سال دارند. ۹۱% مورد تجاوز قرارگرفتگان زن و ۹% مرد هستند. نزدیک ۹۹% متجاوزین مرد هستند. سالیانه ۹۲۷۰۰ مرد در آمریکا مورد تجاوز قرار می‌گیردو بین یک‌سوم تا دوسوم مورد تجاوز قرارگرفتگان ۱۵ سال یا کمتر دارند.
۶- در مارس ۲۰۱۳ وزارت دادگستری آمریکا گزارشی ویژه تحت عنوان «قربانیان زن خشونت جنسی، ۲۰۱۰-۱۹۹۴»، وضعیت تجاوز علیه زنان را در بین این سالها بررسی کرده است.
در این گزارش آمده است که در بین سال‌های ۲۰۱۰-۲۰۰۵، ۷۸ درصد تجاوزها توسط اعضای خانواده، شریک صمیمی، دوست یا آشنا بوده است. در بین این سالها ، ۸۰ درصد زنان برای آسیب‌دیدگی‌های ناشی از خشونت جنسی، در بیمارستان، اورژانس یا مطب مورد معالجه قرارگرفته‌اند. این میزان در سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ ۳۵% بوده است. در خشونت‌های جنسی صورت گرفته در بین این سالها از هر ده تجاوز یک تجاوز با حمل اسلحه بوده است. شکل زیر نیز نشان می‌دهد که برخی که در بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۰ ۹% تجاوزهای جنسی علیه مردان اتفاق افتاده است. این تجاوزها در بین خانواده‌های کم‌درآمد (کمتر از ۲۵۰۰۰ هزار دلار در سال) ۵/۳ نفر به ازای هر ۱۰۰۰ نفر، در بین خانواده‌های با درآمد متوسط ۹/۱ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر و در بین خانواده‌های بالای ۵۰۰۰۰ دلار و بیشتر ۸/۱ نفر در هر ۱۰۰۰ را شامل می‌شوند. لازم به ذکر است که روش جمع‌آوری داده‌ها و محاسبات و بررسی خطاها در انتهای این گزارش نیز ذکرشده است.
۷- طبق گزارش سال ۲۰۱۰ NISVS، در ایالات‌متحده آمریکا از هر ۵ زن یک زن و از هر ۷۱ نفر مرد ۱ مرد مورد تجاوز قرار می‌گیرند.
۸- در بین دانشجویان کارشناسی نیز ۱۹% زنان مورد اقدام به تجاوز جنسیاز زمان ورود به دانشگاه قرارگرفته‌اند منابعی جهت مراجعه و مطالعه بیشتر
۱. اهمیت خانواده در اسلام و علل فروپاشی آن در غرب/جعفر سبحانی
۲. اینجا غرب است، از خانواده خبری نیست : نه خدا، نه خانواده/حسان حمزه‌ای
۳. ب‍ررس‍ی‌ وض‍ع‍ی‍ت‌ خ‍ان‍واده‌ در غ‍رب‌/ م‍ح‍م‍دی‍ان‌، خ‍دی‍ج‍ه‌
۴. ب‍ن‍ی‍اد خ‍ان‍واده‌ در اس‍لام‌ و غ‍رب‌/ ق‍ائ‍م‍ی‌، ع‍ل‍ی‌
۵. ب‍ی‍راه‍ه‌ غ‍رب‌ در اح‍ق‍اق‌ ح‍ق‍وق‌ زن‍ان‌/ ب‍اق‍ری‌، اب‍راه‍ی‍م‌
۶. تربیت کودک؛ تقابل اسلام و غرب،خانواده و تربیت/محمدصادق شجاعی
۷. تفاوت‌های خانواده ایرانی و غربی/فرشته محیطی
۸. ج‍ای‍گ‍اه‌ خ‍ان‍واده‌ در غ‍رب‌/ اس‍پ‍ن‍س‍ر، م‍ت‍ا؛ م‍ح‍م‍دی‌، م‍ه‍دی‌، ی‍وس‍ف‌زاده‌، ح‍س‍ن‌
۹. جایگاه خانواده در غرب/استیون مینتز، سوزان کلوگ ؛ ترجمه و تلخیص: * مرتضی مداحی
۱۰. ج‍ای‍گ‍اه‌ زن‌ در غ‍رب‌/ ش‍ی‍رودی‌، م‍رت‍ض‍ی‌
۱۱. ج‍ن‍ب‍ش‌ اج‍ت‍م‍اع‍ی‌ زن‍ان‌ در غ‍رب‌/ ش‍ادل‍و، ش‍ی‍ده‌
۱۲. چراآمریکایی ها از فرزند متنفرند؟/دانیل.سی.مگویر*
۱۳. چ‍ش‍م‌ان‍داز خ‍ان‍واده‌/ گ‍ی‍دن‍ز، آن‍ت‍ون‍ی‌؛ ج‍لال‍ی‌پ‍ور، م‍ح‍م‍درض‍ا
۱۴. غ‍رب‌ و س‍راب‌ خ‍وش‍ب‍خ‍ت‍ی‌/ گ‍ل‍پ‍ور، رض‍ا؛ م‍ح‍ب‍ی‌، ف‍اطم‍ه‌
**«ویژگی تمدن غربی»
۱- اولین و مهمترین مسئله دوری از توحید و خداشناسی است که مخصوصا پس از دوره رنسانس اعتقاد به غیب تحت تاثیر تجربه گرایی و اصالت تجربه به محاق رفت و دین داری در غرب کمرنگ و بصورت امری غیر مهم در آمد اعتقاد به خداوند بهترین نعمت خداوند به انسان است که در این تمدن به فراموشی سپرده می‌شود.
۲- عدم‌ التزام‌ عملی‌ به‌ دین‌ کمرنگ شدن اوامر و سنتهای دینی حتی دین مسیحیت که مردم در اثر اشکالات به سوالاتی که در برابر دین مسیحیت در دوره اصالت تجربه و پس از رنسانس ظهور کرد اعمال دینی و وظایف دینی خود را به حداقل رساندند.
۳- در سایه سنت گریزی و مدرنیت در تمام ابعاد زندگی انسان غربی خود را محور دانست و بر اساس فردگرایی هرچه که برای خود مهم بوده است را سرلوحه زندگی خود قرار داد و در این راستا زنان دیگر زحمت پرورش کودک را به جان نمی‌خرند و خانواده غربی از جهات متعددی دچار لطمه شده است از جمله این که رغبت افراد برای زندگی زناشویی و ازدواج سنتی بسیار کم است زندگی های ایجاد شده سست و طلاق رواج زیادی دارد زندگی زوجین به صورت غیر ازدواج زیاد شده و سنت ازدواج رها می‌شود کسانی که ازدواج می‌کنند نیز حاضر به آوردن فرزند و تربیت او نیستند اشتغال زنان در خارج از خانه آن محفل گرم و محل آسایش خانواده یعنی خانه را سست کرده و گرمای آن از بین رفته است.
۴- اومانیسم (Humanism) یعنی انسان گرایی یعنی انسان محور بودن حتی خدا و جهان و دین را در برابر خواستهای انسان مورد سوال قرار دادن در جهان غرب رواج پیدا کرده و انسان خود را اصل می‌داند.
۵- ارزشها و فرهنگ انسانی نیز در برخی موارد بخاطر خودبینی غربی ضعیف شده و ظلم و ستم به ملتهای دیگر با اندک توجیهی قابل اجرا شده است
۶- نهیلیسم و پوچ گرایی درپی فراموشی آخرت و منحصر دانستن دنیا در این دنیای مادی افکار بسیاری از غربیان را تشکیل داده و در نتیجه دلخوری از دنیا و افسردگی موجب افزایش خشونت و خودکشی شده است.
۷- فردگرایی (individualism) و خود محوری (Egocenterism)یعنی این که هر گس به فکر خود است و احساس اجتماعی بودن و اساس زدنگی جمعی یعنی پیوند با دیگران و روابط با دیگران مثلا رابطه پدر و مادر با فرزندان و فرزندان با یکدیگر و رابطه خویشاوندی در پی فرد گرایی غربی رو به افول گذاشته و روابط در روابط اداری و کاری منحصر می‌شود
۸- دنیا در این فرهنگ و تمدن اصالت پیدا کرده (Secularity) و در پی آن جمع ثروت و لذت گرایی و از اصول مهم زندگی کرده است و انسان غربی به اندازه لذتی که می‌برد زنده است (Sensuality) و این فراموش کردن سعادت ابدی انسان و نابود کردن هدف انسانیت است که همان سعادت ابدی است. و این دنیایی که انسان را در آن خلاصه کرده اند هدف همه آمال فردی و برنامه های اجتماعی گشته است.
خلاصه این که فرهنگ‌ غرب‌ مخصوصا پس از رنسانس تفسیر تازه‌ای‌ از روابط‌ انسان‌ با طبیعت‌ و خداوند ارائه‌ می‌کند و همه‌ امور زندگی‌ اجتماعی‌، بر پایة‌ روش‌های‌ تجربی‌ و آنچه‌ در علوم‌ طبیعی‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود، قرار می‌گیرد و بقای‌ انسان‌ و دستیابی‌ به‌ کام روایی‌ دنیایی‌، هدف‌ عالی‌ جامعه‌ می‌شود و بیش‌ از پیش‌ به‌ التذاذ دنیوی‌ و رفاه‌ مادی‌ انسان‌ توجه‌ می‌گردد. سنّت‌گرایی‌ و آداب‌ دینی‌ مذمت‌ می‌شود و در عرصه‌ سیاسی‌، مفاهیمی‌ چون‌ حقوق‌ بشر، آزادی‌ و حقوق‌ شهروندی‌ در برابری‌ و تساوی‌دیده‌ می‌شود و رشد اقتصادی‌ جامعه‌ (در گرو رقابت‌ و بازار آزاد) مهم‌ترین ‌هدف‌ در برنامه‌ریزی‌ اجتماعی‌ می‌گردد. در این‌ شرایط‌ رهایی‌ از دستورات دینی‌ نه‌ تنها امری‌ ناپسند نیست‌؛ بلکه‌ لازمه‌ پیشرفت‌ و تکامل‌ جامعه‌ محسوب‌ می‌شود و در طی‌ چند دوره‌ همه‌ این‌ ویژگی‌ها، در فرهنگ‌ اروپایی‌ و غربی‌ حفظ‌ می‌شود، تا آنجا که‌ در این‌ زمینه‌، از هیچ‌ ظلم‌ و ستمی‌ به‌ جامعه‌ خود و سایر جوامع‌ در قالب‌ استعمار و استثمار چشم‌ پوشی‌ نمی‌شود.
ناگفته نماند نظم و انضباط اجتماعی، وجدان کاری، عقل جمعی، توجه ویژه به پژوهش و تحقیقات علمی و احترام به دانشمندان و نظایر آن از نقاط مثبت تمدن غربی است. و بدیهی است جهان معاصر می‌تواند این جهات مثبت را از غرب بگیرد ولی هر جامعه ای که در جهات منفی گرفتار غرب شود تبعات آن را نیز خواهد دید.
«مفاسد و بحرانها»
در ادامه به برخی از مفاسد و بحرانهای موجود در غرب و آمریکا می پردازیم.
۱. فقر و اختلاف طبقاتی در آمریکا
تصور رایج این است که آمریکا کشوری است که حاکمیت در آن با طبقه متوسط می باشد و یک فرد فقیر می‌تواند با اندک تلاشی خود را به سطح متوسط اقتصادی جامعه برساند. بنا براین به صورت طبیعی در چنین جامعه‌ای نباید فقر گسترده وجود داشته باشد. بلکه باید مردم از رفاه اقتصادی مناسبی بهره‌مند و فرصت‌های پیشرفت برای همگان به صورت برابر وجود داشته باشد. اما بر خلاف تبلیغات رسانه ای ایالات متحده، آمارهای موجود حاکی از این واقعیت است که حقوق اساسی انسان ها در این کشور پایمال می گردد و درصد فقر در این کشور از زمان ریاست جمهوری بوش در سال ۲۰۰۰ بشدت افزایش یافته است.
اگر تعریف واقع‌گرایانه‌تری از فقر ارائه دهیم ـ مثلاً بر اساس درآمد متوسط ـ میزان فقر تا ۱۷ درصد (در ۱۹۹۷) و بیش از ۴۵ میلیون نفر بالا می‌رود. .( دی . تیس ، فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی، ماهنامه‌ی سیاحت غرب،سال دوم، شماره شانزدهم،آبان ۱۳۸۳ ، ص ۱۷)
«گورویدال» یکی از برجسته ترین نویسندگان آمریکایی در این زمینه می نویسد : « در آمریکا یک درصد از جمعیت کشور ۶۰% از ثروت کشور را در دست دارد و تنها ۲۰% از مردم آمریکا از صعود بدون توقف سهام بورس «وال استریت» سود می برند. ویدال تصریح می کند: «۸۰% مردم آمریکا وضعیت اقتصادی خوبی ندارند». (گورویدال،روزنامه کیهان، ۱۱/۴/۷۹، ص۱۱ ، به نقل از خبرگزارى جمهورى اسلامى).
۲ - بحران معنویت و اخلاقی
روبرت کرین بنیان گذارمرکز تمدن و نوگرایی در آمریکا ومشاور وقت نیکسون رئیس جمهور اسبق آمریکا می گوید:« نتیجه مبارزه مستمر با این که دین باید تفکر و عمل قرار بگیرد ... فقدان هر گونه سیستم منسجم اخلاقی در زندگی اجتماعی ایالات متحده آمریکا بوده است .» ( میر احمد رضا حاجتی ,عصر امام خمینی ره , قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه , ۱۳۸۲, ص ۳۰۳ )
برژینسکی نظریه پرداز مشهور آمریکایی اعتراف می کند « سکولاریزم اساساً یک موج فرهنگی است که در آن لذت گرایی و خوش گذرانی و مصرف گرایی مفاهیم اصلی یک زندگی خوب را تشکیل می دهند در حالی که طبیعت انسانی فراتر از آن است .»( زبیگنیو برژینسکی , نظریه برخورد تمدنها , ترجمه مجتبی امیری , ص ۱۶۶)
همچنین می گوید :« ارزش هایی که پیوسته رسانه های جمعی ایالات متحده تبلیغ می کنند به طور کلی تجلی کامل فساد اخلاقی و انحطاط فرهنگی است .»( زبیگنیو برژینسکی , خارج از کنترل , ترجمه عبدالرحیم نوه ابراهیم, تهران : اطلاعات , ۱۳۷۲, ص ۸۵)
در مجله آلمانی اشپیگل زندگی مدرن غربی چنین معرفی شده است « زندگی مدرن به خانه ای جهت ارضای نیازهای حیوانی مبدل گشته است .»( مجله اشپیگل , دسامپر ۱۹۹۳, به نقل از عصر امام خمینی ره , پیشین , ص ۳۰۶)
پرفسور رابرت . اچ .بورک اندیشور معروف آمریکایی و شخصیت سرشناس فرهنگی و حقوقی این کشور با اعتراف به فجایع پدید آمده از فرهنگ لیبرالی در جامعه ایالت متحده تصریح می کند :« فرهنگ عمومی ما از مرحله تبلیغ برای روسپیگری هم فراتر رفته , زیرا امروزه در آمریکا تهیه , تولید و توزیع مطالب , فیلم ها , نوارهای ویدئویی و برنامه های دیگر به حدی منحرف , زشت و کثیف است که تصور آن هم مشکل است , پس فرهنگ عمومی ما در مسیر زشت و قبیحی ره می سپارد و نهایتاً به دست سقوط آزاد سپرده خواهد شد , سقوطی که نهایت آن هنوز هم دیده نمی شود و این ارمغانی است زاییده افکار و عقاید لیبرالیستی ... اگر جان استوارت میل ( اندیشور انگلیسی و فیلسوف مم مکتب اخلاقی سود گرایی و منفعت عمومی یا بهره جویی ۱۸۰۶-۱۸۷۳) امروزه حیات می داشت از آن چه به نام ازادی و بر سر آزادی آورده ایم بر خود می لرزید و اکنون ما دریافته ایم که بنیان گذاران لیبرالیسم اشتباه کرده و به خطا رفته اند .»( رابرت . اچ . بورک , لیبرالیسم مدرن و افول آمریکا در سراشیبی به سوی گومورا , ترجمه الهه هاشمی حائری , انتشارات حکمت , ۱۳۷۸, جمع بندی فصل هفتم )
۳- بحران و نابسامانیهای اجتماعی
هفته نامه آلمانی اشترن می نویسد:« در سال ۱۹۹۴ شش میلیون و ۵۲۷ هزار و ۷۴۸ شهروند آلمانی قربانی تجاوز جنسی یا نقص عضو و ربودن کیف پول در خیابان و یا مترو و یا ضرب منجر به جرح شده اند »این هفته نامه می افزاید :«آمار جنایات خیلی بیشتر از این هاست و این آمار فقط در مورد کسانی است که به دلایلی شکایت کرده اند , علاوه این که آمار جنایت در آلمان در سال ۱۹۹۵ میلادی پنجاه در صد افزوده شده است .»( هفته نامه اشترن , ۱۶/۱۱/۹۵, به نقل از عصر امام خمینی ره , پیشین , ص ۲۲۴)
پرفسور لاماند اندیشمند فرانسوی معتقد است :« راهی که غرب در پیش گرفته است به نابودی اصول اجتماعی و مدنیت منجر می شود .»( روزنامه ایران , ۷/۵/۷۵)
ژان فوراستیه می گوید :« مردم در بسیاری از نقاط جهان که از شیوه زندگی غرب پیروی می کنند از خوان گسترده و فریبنده ولی مسموم و کشنده تمدن غربی چیزهایی عاریتی و ناتمام فرا گرفته اند بی آن که بدانند چرا شیوه زندگی پدرانشان یک سره زیر و رو شده و به دست خود اینان فرو ریخته است »(ژان فوراستیه , بحران دانشگاه , ترجمه علی اکبر کسمایی , سهاما انتشار , ۱۳۶۳, ص ۹۱)
گراهم فولر تئوریسین سازمان اطلاعاتی سیا در امور سیاست خارجی می گوید :« الگوی ارائه شده از سوی دنیای غرب به جهانیان که در قالب اقتصاد آزاد , لائیسم , دموکراسی , حقوق بشر بنا شده است بر عکس ادعاهای ما غربی ها نسخه شفا بخش همه جوامع بشری نمی باشد , این نکته هر چند برای ما تلخ است و دردناک اما باید اعتراف نمود که جوامع غیر غربی اکنون در جست و جوی ایدئولوژی دیگری برای آینده خود هستند .»( روزنامه جمهوری اسلامی , ۲۴/۳/۷۴, نگاهی از زاویه دیگر , به نقل از مجله فارین پالسی آمریکا )
برژینسکی می گوید :« ضربه پذیری اصلی آمریکا به دنبال چالش رقبای خود نخواهد بود بلکه به دلیل تهدیداتی خواهد بود که فرهنگ آمریکا وارد می نماید , تهدیداتی که به طور فزاینده ای آمریکا را در داخل تضعیف و بی هویت و از هم گسیخته و ناتوان می نماید .»( برژینسکی , خارج از کنترل , پیشین , ص ۱۶۳) «اخلاق و دین»
هنگامی که نگاه تکاملی-داروینیسم- به انسان در غرب وجود دارد، و دنیا را منهی آخرت غرب بپندارد و تنها به دنبال اصل لذت باشد؛ آرامش و رضایت از زندگی معنا نخواهد داشت. اگر چه تکنولوژی اسباب آسایش را تا حدی برای مردم فراهم نموده است، اما آرامش مردم را به تاراج برده است. غرب از زمانی با چالش های جدی روبرو گشت که به دین روی خوش نشان نداد و کار آمدی آن را از صحنه ی جامعه کنار گذاشت(سکولاریزم). از این رو اگر غرب بخواهد از این بحرانها رهایی یابد چاره ی ندارد جزء این که حقیقت و کار آمدی دین را باور کند و آن را در حیطه های فردی، خانواده گی و در سطح جامعه مورد اهتمام قرار دهد. دین است که می تواند هستی را درست تبیین کند، انسان را درست تصور کند و انسان شناسی صحیحی را به تصویر کشاند. در راستای ترسیم این اصول در جوامع است که تنها می توان انتظار داشت نیازهای فراموش شده ی بشر امروز برآورده شود. آری دین با توجه به دنیا و آخرت، جسم و روح برنامه ها و نیازها ی انسان ها را در نظر گرفته و آنها را ارضاء می کند. چرا که دین به تمام نیازهای بشر توجه دارد، و یکی را فدای دیگری نمی کند. البته توجه افراد را وا می دارد که دنیا در مقابل آخرت ناچیز است، و جسم در برابر روح مرکب. دین با دنیای آباد می خواهد آخرتی ماندگار بسازد، و با جسمی سالم می خواهد روح به کمال برسد. این جامع نگری در غرب و حتی در اخلاق غربی مورد اغفال قرار گرفته است. جوامع غربی چاره ای ندارند جزء این که مبانی که به آن رو آورده اند را مورد بازشناسی دوباره قرار دهند و دین را در آن امور دخیل نمایند.
از آن جا که اخلاق جزئی از دین است در ابتدا باید دین در جوامع مدرن مورد توجه قرار گیرد و سپس از کارکرد بخش های دیگر آن از جمله اخلاق دینی بهره ی خود را ببرد. هنگامی که اخلاق اسلامی توانست از اعراب جاهلی غلیظ القلب افرادی رئوف بسازد، از جوامع غربی که همجنس بازی در آن رونق گرفته است، و انسانیت در زیر پا لگدمال می گردد، می تواند انسانیت را به آنها به ارمغان بیاورد.
روح و نفس انسانی که در تمدن غرب به آن بی توجهی شده است، در صورتی سیراب می گردد و به آرامش دست می یابد که به خدا توجه کند و به او رو آورد، و خود را محو در او ببیند و مشاهده کند. چرا که روح آدمی با خدا آشنا بوده و سایه سار پروردگار به آرامش می رسد«الا بذکر الله تطمئن القلوب». در غیر این صورت هر چه به نفس آدمی داده شود عطش او را بیشتر نموده و بر نیاز او می افزاید.
محدودیتهای اجتماعی غریزه جنسی از دیدگاه غرب
با تحولاتی که همزمان با رنسانس در جوامع غربی رخ داد، اخلاقی جنسی غرب هم دستخوش تغییر و تحول شد. این یکی از اصول فرهنگ غرب است که اخلاق نیز تابع رأی اکثریت مردم است. بر این اساس، مهم ترین اصولی که در حال حاضر در اخلاق جنسی در غرب حاکم است، عبارتند از:
الف) آزادی عشق و آمیزش جنسی از قید ازدواج.بین دختر وپسر در غرب
ب) آزادی و نشر عکسهای جنسی
ج) آزادی تمایل به همجنس
د) آزادی سقط جنین.
ارزش ازدواج در غرب
به طور کلی می توان گفت که ازدواج در غرب تنها به عنوان ابزار تشکیل سلول اساسی جامعه از اهمیت برخوردار است. ولی اگر فرض شود که ارزشهای اخلاقی جوامع غربی تغییر کند و سلول اساسی تشکیل دهنده جامعه، زندگی مشترک آزاد (بدون ازدواج) باشد، دیگر از چنین اهمیتی برخوردار نخواهد بود. این مسأله در اصل ششم قانون اساسی آلمان این گونه بیان شده است:
«ازدواج و خانواده از حمایتهای ویژه نظام حکومتی برخوردار است... قانون گذار موظف است، برای فرزندانی که خارج از کانون ازدواج به وجود آمده اند(طبق دیدگاه اسلام، فرزندان غیر مشروع.) از لحاظ رشد جسمانی، روحی و عزت اجتماعی، همان شرایطی را فراهم کند که برای فرزندان به وجود آمده در کانون ازدواج فراهم می باشد.»( اصل ششم، پاراگراف اول و پنجم قانون اساسی آلمان.) به همین دلیل، و با توجه به سستی باورهای دینی در جامعه مسیحیان، می توان گفت که امروزه ازدواج در غرب از قداست خاصی برخوردار نیست، بلکه تنها قراردادی بین زن و شوهر است.
در همین رابطه نیز باید به این نکته اشاره نماییم که ازدواج در غرب، شرط مجاز بودن آمیزش جنسی نیست، بلکه بسیاری از افراد، خارج از این چارچوب نیز دارای چنین روابطی هستند و این فساد اخلاقی، حتی از پشتیبانی حقوقی نیز برخوردار است. بر همین مبنا از سال ۱۹۶۹ آمیزش جنسی زن و مرد متأهل خارج از چارچوب ازدواج()LexiROM Version ۲.، مدخل: Ehebruch (زنای محصن). (به تعبیر ما مسلمانان، زنای مرد محصن و زن محصنه) و لواط در آلمان آزاد شد در حالی که ازدواج چند همسری ممنوع شد؛ به علاوه زندگی مشترک زن و مرد به صورت آزاد هم مجاز شمرده شد.() همان، مدخل: eheaehnliche Gemeinschaft (زندگی مشترک، ازدواج مانند).)
بنابراین، برداشت و مفهومی که مردم کشورهای غربی از ازدواج دارند، با برداشت مفهومی که ما مسلمانان از ازدواج داریم، متفاوت است. در غرب ازدواج تنها در صورتی شکل می گیرد که زن و مرد، بعد از اینکه مدتی همدیگر را شناختند و با هم بودند، احساس کنند که همدیگر را خیلی دوست دارند و بخواهند نسبت به همدیگر وفادار باشند. البته افرادی هم هستند که قصد وفاداری هم ندارند، ولی با این وجود با همدیگر ازدواج می کنند.
استعمار جنسی در غرب
مراد از استعمار جنسی در این مبحث این است که مردان از موقعیتهای اجتماعی و شغلی خود، جهت برقراری ارتباط جنسی با زنان، سوء استفاده می کنند. این کار در کارخانه ها، اداره ها، دانشگاه ها و مطب های پزشکان و روانپزشکان، توسط کارفرمایان، رؤسا، اساتید، پزشکان و روانپزشکان انجام می گیرد. طبق ارزیابی متخصصین غربی این نوع سوء استفاده جنسی در غرب، شیوع خاصی دارد. در مقاله ای در این زمینه آمده است:
«... تحقیقات مختلفی درباره روابط جنسی در دانشگاهها با نتایج مشابه، نشان داده که بین ۲۰% الی ۳۰% دانشجویان دختر، مورد مقاربت جویی جنسی اساتید دانشگاهی خود قرار گرفته اند. در گزارشات جدیدتری آمده که ۷۰% دانشجویان دختر در یکی از رشته های تحصیلی در حین تحصیلات خویش با اساتید خود مقاربت جنسی داشته و ۳۰% دیگر نیز، مقاربت جویی جنسی نامطلوب اساتید را دفع کرده اند.
پس نتیجه اینکه«امروزه ساختار خانواده در آن جوامع، با مشکلات متعددی دست به گریبان است. آمار بالای طلاق ، همجنس بازی، زندگی زوجین، در چار‌چوب‎های خارج از دایره‌ی ازدواج، عدم وفاداری زوجین به یکدیگر، بی‌بندوباری فرزندان، سطح بالای حاملگی دختران جوان و بالا رفتن تعداد کودکان و نوجوانانی که در خانواده‌های بدون پدر یا مادر بزرگ می‌‌ شوند و...، پایداری خانواده‌ها را در آن جوامع با خطر مواجه ساخته است... در کشورهای غربی طی سال‌های ۱۹۷۰ـ ۱۹۸۸ تعداد نوزادان نامشروع که نتیجه‌ ی روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج بودند، به شدت افزایش یافت. در سوئد از هفده درصد در سال ۱۹۷۰ به پنجاه و یک درصد در سال ۱۹۸۸ رسیده است». بنابراین، توجه به خانواده و شناخت آسیب‌های گوناگون آن بسیار لازم و ضروری است.
انسان مسلمان و دین باور در چنین عصری چه باید بکند؟
وظیفه ی زنان و مردان مسلمان چیست؟ برای پیشگیری و درمان بیماریهای روانی از جمله مُد پرستی، چشم چرانی و نظر بازی و شهوت رانی، بی حجابی و برهنگی و... راهی جز تقویت باورهای دینی وجود ندارد و تقویت باورهای دینی و کسب معرفت دینی هم از لابلای کتاب های آسمانی همانند قرآن شریف کتاب دینی مانند نهج البلاغه، صحیفه سجادیه، رساله عملیه، و... هم چنین از لابه لای سخنان معصومان(ع) و توجّه به سیره عملی آن ها، از لابه لای نصایح پدر و مادر، معلمان و اساتید، دینداران و دردمندان، از لابه لای بیانات مراجع دینی، مقام معظم رهبری و مسؤولین امور فرهنگی و... باید فرا گرفت. تقویت باورها و معرفت دینی یک شبه به دست نمی آید. سالها زحمت می خواهد. باید استاد دید و زانوی شاگردی به زمین زد و... داروهای معنوی درمان و یا پیشگیری این گونه بیماری ها، متعدد و متنوع است مسجد، نماز، روزه، نیایش با خدا، کتاب و مطالعه، شناخت و...از جمله بحث های روان شناسی هستند که به عنوان داورهای معنوی ارائه می کنند و نسخه می پیچند.
درانتها دیدگاه امام خامنه ای در مورد درباره غرب را مورد بررسی قرار می دهیم.
-ایشان ویژگیهای فرهنگ غربی را این گونه بر می شمارند:فرهنگ بی بند باری ,بی دینی , خودپرستی ,گرایش به پول وماده و اصیل دانستن مادیگری و ارزشهای مادی ,فرهنگهای غلطی است که امروز غرب دچار اینهاست( سخنرانی در دیدار با جمعی از برگزیدگان المپیادهای جهانی و کشوری ۳/۷/۸۱)
-ظهورنشانه های شکست و انحطاط و رسوایی در تمدن و فرهنگ غرب ایشان دراین باره فرمودند: زوال تمدنها معلول انحرافهاست , مانشانه این انحطاط را امروز در تمدن غربی مشاهده می کنیم که تمدن علم بدون اخلاق , مادیت بدون معنویت ودین و قدرت بدون عدالت است (بیانات معظم له در جمع اساتید , فضلاءو طلاب حوزه علمیه قم ۱۴/۷/۷۹) - مبنای مشکلات دنیای امروز در مورد مسئله زن را نگاه غلط غرب به جایگاه و شأن زن در جامعه و کج فهمی نسبت به موضوع خانواده می باشد که این دو مشکل موجب شده است که موضوع زن در دنیا، به یک بحران تبدیل شود.
ایشان در تشریح نگاه ظالمانه غرب به «زن»، گفتند: در نامعادله‌ای که غرب تدریجاً در جوامع مختلف تبلیغ و القا کرده است، بشریت به دو بخش تقسیم می‌شود؛ «مردان» که طرف ذینفع به شمار می‌آیند و «زنان» که طرف مورد انتفاع و مورد استفاده هستند.
براساس همین مبنا و نگاه غلط، اگر زنان بخواهند در جوامع غربی نمود و شخصیت یابند، باید حتماً به گونه‌ای رفتار کنند که مردان یعنی طرف ذینفع می‌خواهند و می‌پسندند که این اهانت بزرگترین ظلم و حق کشی در حق زنان است.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش سازمان یافته و تدریجی سیاست گذاران راهبردی غرب برای جا انداختن این فرهنگ غلط در افکار ملت‌ها، گفتند: به همین علت، امروز اگر کسی رفتار مبتنی بر جذابیت‌های زنانه را در محیط‌های عمومی محکوم کند، مورد هجوم و جار و جنجال دستگاه‌های تبلیغاتی و سیاسی غرب قرار می‌گیرد.
ایشان علنی شدن مخالفت با حجاب در غرب را از دیگر پیامدهای نگاه ظالمانه به مسئله زن دانستند وگفتند: غربی‌ها مدعی‌اند که حجاب یک مسئله دینی است و در جوامع لائیک نباید ظهور پیدا کند اما علت واقعی مخالفت غرب با حجاب این است که سیاست راهبردی و بنیانی غرب درباره زن یعنی عرضه شدن و هرزه شدن زن را با چالش روبرو می کند و مانع تحقق آن می‌شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با استناد به گزارش‌های مراکز رسمی جهانی، سست شدن بنیان خانواده، رشد سریع تجارت شرم‌آور و رقت بار زنان – پدیده کودکان نامشروع و زندگی‌های مشترک اما بدون ازدواج را از پیامدهای شوم نگاه مبتنی بر سوءاستفاده غرب به مقوله زن دانستند و اینکه جمهوری اسلامی باید بطور صریح و بدون پرده پوشی، مبانی غلط غرب در مقوله زن را مورد هجوم و انتقاد جدی و بی‌وقفه قرار دهد و به مسئولیت خود در دفاع از جایگاه و شأن حقیقی زنان عمل کند. (دیداربا «زنان فرهیخته، استادان حوزه و دانشگاه و نخبگان عرصه های مختلف»، درتاریخ اردیبهشت ۱۳۹۰ )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.