فاطمه ی زهرا ع در کلام اهل سنت (جلد ۱) ۱۳۹۲/۴/۱۳ - ۸۷ بازدید


فاطمه ی زهرا ع در کلام اهل سنت (جلد ۱)


سخنانی درباره ی کتاب

پیشگفتار

شخصیت فاطمه از زبان پیامبر و دیگران

شناخت فاطمه زهرا قبل از ولادت

ازدواج پیامبر اکرم با خدیجه

نطفه ی فاطمه از میوه بهشتی

فاطمه زهرا قدم مبارک به دنیا می نهد

نامگذاری برای مولود مسعود

فاطمه زهرا یار و یاور پدر

فاطمه زهرا در آستانه ازدواج

ازدواج علی و فاطمه به فرمان خداوند

جهیزیه فاطمه زهرا

فاطمه زهرا در آیه ی قربی

فاطمه زهرا در آیه مباهله

فاطمه زهرا در سوره هل اتی

فاطمه زهرا در آیه ی مرج البحرین

منزلت فاطمه زهرا در نزد خداوند

فاطمه زهرا برترین بانوی دو جهان


فاطمه ی زهرا ع در کلام اهل سنت (جلد ۱)


سخنانی درباره ی کتاب

پیشگفتار

شخصیت فاطمه از زبان پیامبر و دیگران

شناخت فاطمه زهرا قبل از ولادت

ازدواج پیامبر اکرم با خدیجه

نطفه ی فاطمه از میوه بهشتی

فاطمه زهرا قدم مبارک به دنیا می نهد

نامگذاری برای مولود مسعود

فاطمه زهرا یار و یاور پدر

فاطمه زهرا در آستانه ازدواج

ازدواج علی و فاطمه به فرمان خداوند

جهیزیه فاطمه زهرا

فاطمه زهرا در آیه ی قربی

فاطمه زهرا در آیه مباهله

فاطمه زهرا در سوره هل اتی

فاطمه زهرا در آیه ی مرج البحرین

منزلت فاطمه زهرا در نزد خداوند

فاطمه زهرا برترین بانوی دو جهان

محبت و دوستی پیامبر به فاطمه

وظایف فاطمه زهرا در خانه و عبادات و تسبیح آن حضرت

فاطمه زهرا در آخرین ساعات زندگی پیامبر

آخرین وداع و خداحافظی

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

سخنانی درباره ی کتاب

السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا قرة عین الرسول یا بضعة الرسول یا بنت محمد صلی الله علیه و آله.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم):
«خلق الله تعالی نور فاطمة قبل ان یخلق الارض و السماء».
«خداوند نور فاطمه را پیش از اینکه زمین و آسمان را بیافریند آفریده است»

[ صفحه ۷]

تقریظ حضرت آیة الله میرزا محمد انواری نماینده محترم استان هرمزگان در مجلس خبرگان رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
این کتاب در موضوع زندگی با شرافت و فضایل و مناقب علیا حضرت صدیقه کبری سیده زنان عالم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از زمان ولادت ایشان تا زمان رحلت پدر بزرگوارشان حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه وآله) مطابق روایات برادران ما از اهل سنت که از زبان عربی به فارسی ترجمه شده از تألیفات جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای سید مهدی هاشمی می باشد قسمتی از آن را مطالعه نمودم انصافا خیلی زحمت کشیده اند گمان نمی کنم تا بحال کتابی مشابه آن نوشته شده باشد خداوند متعال بر توفیقات و تأییدات ایشان بیفزاید و توفیق مطالعه این تألیف شریف را به تمام متدینین و محبین اهل بیت عصمت و طهارت مرحمت فرماید.
حرره الاحقر میرزا محمد انواری

[ صفحه ۹]

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی خاتم النبین و علی وصیه امیرالمؤمنین و علی الصدیقة الطاهرة و الائمه المعصومین من ولدها اجمعین
نیازی به توضیح نیست که برای شناخت شخصیت سیدة نساء العالمین سرور و برتر زنان علم فاطمه ی زهراء (سلام الله علیها) از نظر همه ی مسلمانان و همه مذاهب اسلامی و اینکه فضایل آن حضرت مورد قبول همگانست.
باید به کتابهای اهل سنت مراجعه و بررسی شود. جناب حجةالاسلام و زبدة الافاضل الکرام آقای سید مهدی هاشمی دامت تأییداته با تحمل رنج فراوان حالات آن حضرت و احادیثی را که اهل سنت در فضایل آنحضرت از پیامبر اکرم روایت کرده اند از کتابهای آنها در این کتاب درج و چون نوشتار آنها به زبان عربی است برای استفاده ایرانیان غیر آشنا به زبان عربی به فارسی ترجمه نموده، خداوند عالم به ایشان اجر جزیل رحمت فرموده و مورد عنایات خاصه حضرت بقیةاله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دهد.
حوزه علمیه قم
رمضان المبارک ۱۴۱۷
ابوطالب التجلیل التبریزی

[ صفحه ۱۱]

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

پیشگفتار

سال ۱۳۷۳ هجری شمسی مصادف با ایام ولادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حال و هوای دیگری بود. شب قبل از ولادت آن حضرت کتاب «زهرا (سلام الله علیها) برترین بانو» را مطالعه می کردم، در قسمتی از کتاب تحت عنوان «فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از نظر دیگران» نویسنده معظم بیست روایت و حدیث را از اهل سنت در رابطه با ابعاد زندگی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آورده بود، همان لحظه به ذهنم خطور کرد، خوب است یک کتابی از کلام اهل سنت، در ابعاد زندگی آن حضرت جمع آوری گردد. به خود مراجعه کردم، آیا این کار از من ساخته است؟
تا اینکه به خود گفتم تفألی با قرآن کنم، به این نیت که شروع این کار و نتیجه ی آن با موفقیت انجام شود، به قرآن تفأل کردم، این آیه ی شریفه آمد: «هنا لک الولایة لله الحق هو خیر ثوابا و خیر عقبا» [۱] .

[ صفحه ۱۲]

باز هم تفأل به قرآن کردم، این آیه ی شریفه آمد: «و من یأته مؤمنا قد عمل الصالحات فاولئک لهم الدرجات العلی» [۲] با برداشت خود دیدم هر دو تفأل خوب است. لذا تحقیق و بررسی روایات را از قبل از ولادت، یعنی از زمان انعقاد نطفه ی پاک فاطمه (سلام الله علیها) شروع کردم.
این مجموعه که ملاحظه می فرمایید از معتبرین کتب اهل سنت جمع آوری شده است و از آنجا که منابع این کتاب بسیار زیاد است، بعضی از کتابهایی را که در اختیار نداشتم از آنها کپی گرفته و سرانجام پس از گزینش و گردآوری و تنظیم احادیث، آنها را ترجمه و بررسی کردم.
اکنون توجه خوانندگان عزیز را به نکات چندی جلب می کنم:
۱- این کتاب یک کتاب تحلیلی و استدلالی نیست، بلکه کتابی تاریخی و روایتی می باشد.
۲- در نقل کلمات و عبارات، رعایت امانت شده و منابع و مأخذ در پاورقی آمده است.
۳- در بعضی کلمات اهل سنت وقتی اسم مبارک پیامبر اسلام را ذکر کرده اند کلمه (صلی الله علیه وسلم) را آوردند، ولی کلمه «آله» را ذکر نکرده اند، این جانب آن را در بین پرانتز آوردم.
۴- در ترجمه ی عبارات و احادیث دقت زیادی شده است تا ترجمه روان و با محتوا باشد. و در بعضی پاراگراف های متن از کتاب «فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت» مرحوم آیةالله آقای سید محمد کاظم قزوینی به ترجمه آقای دکتر فریدونی نقل و یا نقل به مضمون شده است.
۵- از همه ی عزیزان و سرورانی که در تهیه این کتاب این جانب را یاری و تشویق فرمودند، کمال تشکر را دارم. امیدوارم صاحب کوثر کارهای آنها را مورد تأیید قرار

[ صفحه ۱۳]

دهد، خصوصا از برادر محترم جناب آقای یاسری در «مجمع اهل البیت» که بعضی از کتاب ها را در اختیار اینجانب قرار دادند تشکر می گردد.
۷- از آن جا که هیچ کاری بدون عیب و نقص نیست و فقط ذات پروردگار معصومین (علیهم السلام) و اولیای خدا هستند که نقص در کارشان نیست، لذا اگر خوانندگان محترم در این جزوه نقصی و اشتباهی ملاحظه فرمودند از بزرگواری خودشان اینجانب را عفو نموده، از راهنمایی و هدایت دریغ مفرمایند.
اللهم وفقنا بالعلم و العمل الصالح و اجعل عواقب امورنا خیرا
سید مهدی هاشمی
۲۰ جمادی الثانی ۱۴۱۷ هجری قمری
۱۲/ ۸/ ۱۳۷۵ شمسی
[ صفحه ۱۷]
[۱] آنجا ولایت و حکمفرمایی خاص خداست که بحق فرمان دهد و بهترین اجر و ثواب و عاقبت نیکو را هم او عطا کند. «سوره ی کهف، آیه ۴۳».
[۲] و هر کس به خدای خود مؤمن باشد و با اعمال صالح به نزد او وارد شود، اجر آنها هم عالیترین درجات بهشت است. «سوره طه، آیه ۷۵»

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

شخصیت فاطمه از زبان پیامبر و دیگران

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) درباره ی فاطمه فرمود:
«فاطمة حوراء انسیة، کلما اشتقت الی الجنة قبلتها».
«فاطمه حوریه ای است به صورت انسان، هر وقت که من مشتاق بهشت شوم وی را می بوسم». [۱] .
«ابنتی فاطمة حوراء آدمیة».
«دخترم فاطمه حوریه ای است به صورت آدمیان». [۲] .
باز هم فرمود: «فاطمة هی الزهرة».
«فاطمه ی زهرا گل است». [۳] .
«کانت فاطمة تحدث فی بطن امها و لما ولدت وقعت حین وقعت علی الارض ساجدة، رافعة اصبعها».
«فاطمه در درون شکم مادر با وی سخن می گفت و آن هنگام که به دنیا آمد به روی زمین به حال سجده در آمده و انگشت خویش را بالا گرفت». [۴] .

[ صفحه ۱۸]

انس بن مالک درباره ی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) گفته است: (و از مادرش سؤال کرده است). «فاطمه مانند ماه شب چهارده بود یا مانند خورشیدی که ابر گرداگرد او را گرفته باشد و از ابر بیرون آید، سفید چهره ای که سفیدی وی آمیخته با سرخی بود و با مویی بسیار سیاه، شبیه ترین مردم به رسول خدا».
در مستدرک حاکم از قول شاعر آمده است: [۵] .

بیضاء تسحب من قیام شعرها
و تغیب فیه و هو جثل اسحم

سفید چهره ای که وقتی از زمین بلند می شود مویش بر زمین کشیده می شود (از بس که موهای وی بلند است) و این موهای بلند که پیچیده بهم و سیاه است بدن او را در خود می پوشاند.

فکانها نهار مشرق
و کانه لیل علیها مظلم

پس گویا که وی در میان آن موهای سیاه و بلند همچون روز می درخشد و وقتی که آن موهای سیاه و انبوه بدن وی را می پوشاند، گویی که شب تاریک آشکار می گردد.
ترمذی از قول عایشه می گوید:
«ما رأیت احدا اشبه سمنا و هدیا و حدیثا برسول الله فی قیامه و قعوده من فاطمة، کانت اذا دخلت علی رسول الله قام الیها فقبلها و رحب بها، و اخذ بیدها و اجلسها فی مجلسه».
«هیچ کس را در حرکات بدن و راه و رسم زندگی و سخن گفتن به رسول خدا شبیه تر از فاطمه ندیدم. آن هنگام که بر پیامبر اکرم داخل می شد، رسول خدا به احترام او بر می خاست و به وی خوشامد می گفت و دستش را می گرفت و در نزد خود می نشانید». [۶] .
بیهقی در سنن خود می گوید: «کسی را از حیث سخن گفتن و کلام به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از فاطمه ی زهرا شبیه تر ندیدم». [۷] .

[ صفحه ۱۹]

در مستدرک حاکم و تذکره سبط ابن جوزی و ذخایر العقبی و ینابیع المودة و فرائد السمطین و الاصابه آمده است: «ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک». [۸] .
«فاطمه جان! خداوند از غضب تو غضبناک و از خشنودی تو مسرور می شود.»
شبلنجی نویسنده ی نورالابصار از مجاهد و او به نقل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) می گوید:
«خرج النبی و هو آخذ بید فاطمة فقال من عرف هذه فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمد و هی بضعة منی و هی قلبی و هی روحی التی بین جنبی من آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله». [۹] .
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خارج شد در حالی که دست زهرا را گرفته بود فرمود: هر کس این بانو را می شناسد که می شناسد و آنکه نمی شناسد بداند که او فاطمه دختر من، پاره ی تن من است و روح و قلب من که بین دو پهلوی من است، هر کس او را اذیت بکند مرا اذیت کرده است و هر کسی مرا اذیت بکند خدا را اذیت نموده است».
بخاری و مسلم و ترمذی در صحاح خودشان و در مسند احمد حنبل از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی فاطمه (سلام الله علیها) می گوید: «فاطمة بضعة منی یربینی ما رابها و یؤذینی ما آذاها.» [۱۰] .

[ صفحه ۲۰]

«فاطمه پاره ی تن من است هر که در خوبی او گمان بد کند و یا دیگران را به گمان بد افکند در خوبی من تردید کرده است و هر که او را بیازارد مرا آزرده است».
بخاری در صحیح خود از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: «فاطمة بضعة منی فمن اغضبها فقد اغضبنی» [۱۱] : «فاطمه پاره ی تن من است، هر کس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است».
ابن حجر مکی در صواعق المحرقه می گوید: «فاطمة بضعة منی، یقبضنی ما یقبضها و یبسطنی ما یبسطها». [۱۲] .
«فاطمه پاره ی تن من است هر کسی او را اندوهگین کند مرا اندوهناک کرده و هر کسی وی را خوشحال کند مرا خوشحال و مسرور نموده است».
از عایشه نقل شده است:
«احب الناس الی رسول الله (صلی الله علیه و آله) من النساء فاطمة، و من الرجال علی... [۱۳] ».
«محبوب ترین زنان نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه بود و از مردان علی بن ابی طالب. والله احدی را در نزد رسول خدا محبوب تر از علی ندیدم و نیز روی زمین زنی را از زن علی (علیه السلام) پیش پیامبر عزیزتر و گرامی تر نیافتم».
جامع ترمذی را از جمیع بن عمیر نقل می کند:
«دخلت مع عمتی علی عائشة فسألت: ای الناس احب الی رسول الله؟ قالت: فاطمة.

[ صفحه ۲۱]

فقیل: من الرجال؟ قالت: زوجها». [۱۴] .
«با عمه ام نزد عایشه رفتم، از وی پرسیدم: از میان مردم چه کسی نزد رسول خدا محبوب تر است؟ پاسخ داد: فاطمه؛ باز از وی پرسیدم: از مردان چه کسی؟ پاسخ داد: همسر فاطمه».
ابراهیم جوینی در فرائدالسمطین می گوید:
«قال رسول الله صلی الله علیه و (آله) و سلم: فاطمة بهجة قلبی، و ابناها ثمرة فؤادی، و بعلها نور بصری، و الائمة من ولدها أمناء ربی و حبله الممدود بینه و بین خلقه من اعتصم به نجا و تخلف عنه هوی». [۱۵] .
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمه نشاط قلب من و فرزندان وی میوه ی دل من و شوهر او نور چشم من می باشند و امامان از فرزندان او امینان پروردگار من ریسمان توحیدی او که کشیده است بین او و خلق، هر که چنگ بزند به آن ریسمان نجات می یابد و هر کس تخلف بکند سقوط می کند».
کنز العمال از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: «أبشری یا فاطمة فان المهدی منک». [۱۶] .
«بشارت باد بر تو ای فاطمه که نجات دهنده ی مستضعفین و در هم کوبنده ی کاخهای ستم و قدرت های پوشالی (مهدی موعود) از تو و از فرزندان توست».
«احب اهلی الی فاطمة». [۱۷] .
«فاطمه ی زهرا از محبوبترین نزدیکان و اهل من است».
[ صفحه ۲۵]
[۱] تاریخ بغدادی، ج ۵، ص ۸۶.
[۲] صواعق المحرقه، ص ۹۶ و اسعاف الراغبین، ص ۱۷۳.
[۳] نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۲ و مستدرک الحاکم،ج ۳، ص ۱۶۱.
[۴] سیرة الملای موصلی و ذخایر العقبی.
[۵] مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۶۱.
[۶] ترمذی، صحیح و عقدالفرید، ج ۲، ص ۳، و ذخائر العقبی، ص ۴۰ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۲.
[۷] سنن بیهقی، ج ۷، ص ۱۰۱، و ذخائر العقبی، ص ۴۱، و الاصابه، ج ۸، ص ۱۵۹.
[۸] الاصابه، ج ۸، ص ۱۸۰ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۳ و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۴۶ و ذخایرالعقبی، ص ۳۹ و مستدرک الحاکم، ج ۳، ص ۱۵۴ و تذکره، ص ۱۷۵ و مقتل خوارزمی، ص ۵۲ و کفایة الطالب، ص ۲۱۹ و الفصول المهمة، ص ۱۵۰ و نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۸ و نور الابصار، ص ۴۵ و کنز العمال، ج ۷، ص ۱۱۱ و صواعق، ص ۱۰۵.
[۹] الاصابه، ج ۸، ص ۱۶۰ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۳ و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۴۶ و ذخایر العقبی،ص ۳۹ و مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۴ و تذکره، ص ۱۷۵ و مقتل خوارزمی، ص ۵۲ و کفایة الطالب، ص ۲۱۹ و الفصول المهمة، ص ۱۵۰ و نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۸ و نورالابصار، ص ۴۵ و کنز العمال، ج ۷، ص ۱۱۱ و صواعق، ص ۱۰۵.
[۱۰] مسند، ج ۷، ص ۳۲۸ و خصائص نسایی، ص ۳۵ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۰ و ذخایرالعقبی، ص ۳۸ ینابیع المودة، ص ۱۷۱، باب ۵۵.
[۱۱] صحیح بخاری و خصائص نسایی، ص ۳۵ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۲ و ذخایرالعقبی، ص ۳۷ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۱ و نورالابصار، شبلنجی، ص ۵۲.
[۱۲] مسند احمد، ج ۴، ص ۲۲۳ و صواعق، ص ۱۱۳ و ذخایرالعقبی، ص ۳۸ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۲ با اختلاف الفاظ.
[۱۳] مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۴ و ۱۵۵ و خصائص نسایی، ص ۲۹ و ذخایرالعقبی، ص ۳۵ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۲ و نیز ریاض النضرة و احمد حنبل و ترمذی و ابوالقاسم دمشقی در الاحادیث المتحیرة فی فضائل العشرة روایت کردند.
[۱۴] جامع ترمذی، ص ۲۲۷ و ذخایرالعقبی،ص ۳۵ و نورالابصار، ص ۵۲ و الاصابة، ص ۵۸.
[۱۵] فرائدالسمطین جلد ۲ ص ۶۶ باب ۱۵ حدیث ۳۹۰.
[۱۶] کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵، حدیث ۳۴۲۰۸ و نورالابصار، ص ۵۱ الی ۵۴.
[۱۷] کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲ و ذخایرالعقبی، ص ۳۶ و ینابیع المودة، باب ۵۵ ص ۱۷۲ با اندک اختلاف الفاظ.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

شناخت فاطمه زهرا قبل از ولادت

یکی ازاموری که جهان علم و تمام ادیان و مکاتیب آن را به طور یقین پذیرفته اند این است که تمام خصوصیات و صفات پدر و مادر به فرزند منتقل می شود و این خصوصیات و فضائل از زمانی که نطفه در رحم مستقر می شود، و در دوران زندگی رحمی تأثیر خود را در اندام های بدن طفل و پیکره وجودی او ظاهر می کند.
و بعد از تولد و قتی که بچه قدم به دنیا می گذارد بروز و ظهور آن عوامل خصوصیات بعینه مشاهده می شود. و علاوه بر آن مسئله ی شیر و شیرخوارگی حالات مادر به هنگام شیر دادن، همه از مسائلی است که متخصصان فن در زمینه ی قانون وراثت، سخن سرایی ها کرده و مطالب زیادی بیان نموده اند و تأثیرات قطعی ژن ها و شیر را به روی فرزند کاملا و یقینا به اثبات رسانده اند.
با توجه و ملاحظه این قوانین و قاعده های مسلم و قطعی و بدیهی که ثابت شده است، شخصیت و عظمت بانوی دو جهان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) صورت گرفته وجود پیدا کرده است.
و با عنایت به آنچه گفته شد، باید عوامل دیگری را که در شخصیت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نقش اساسی داشته در نظر گرفت. عوامل زیادی در وجود بانوی دو جهان مؤثر بود از جمله ی آنها پدر حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) رسول خداست، که سرور مخلوقات عالم و سید و آقای انبیای عظام و رسل می باشد.

[ صفحه ۲۶]

او همان کسی است که خداوند همه ی موجودات عالم و جهان هستی را به طفیل وجود نازنین او خلق فرموده و لباس هستی پوشانده است. [۱] .
او همان کسی است که در این جهان اگر صاحب فضیلیت و شرافتی باشد آن فضیلت و کمال و شرافت در وجود او به صورت کامل و اکمل و تمام موجود است.
او همان کسی است که خدایش او را «پیامبر رحمت» و «رحمة للعالمین» خوانده است. [۲] .
او همان کسی است که به فرموده ی خود: «کنت نبیا و الادم بین الطین و الماء» [۳] آری این شخصیت با فضیلت و کمال و این انسان کامل و عقل کل و کسی که محو و فانی در قدس رب بود، همان کسی است که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از صلب او به رحم پاک و پاکیزه و مطهره ی خدیجه بانوی پاک سرشت و پاک طینت منتقل شد.
اما عامل دیگری که در به وجود آمدن فاطمه ی اطهر نقش مهمی داشت؛ مادر آن حضرت،خدیجه ی کبری بانویی سپید چهره، با قامتی بلند، رویی زیبا، از خانواده ای نجیب و شریف، با شخصیت و اندیشمند، با خرد و دارای هوش و ذکاوت و بصیرت بینایی بالا، با عزت و اعتماد بنفس وافر، بود. خدیجه همان بانوی با عظمت و با فضیلت و با مدیریت بس بالایی است که امور تجارت را با آن هوش و ذکاوت خدادادی خود انجام می داد. خدیجه با آن همه فضائل، وقتی که افتخار همسری پیامبر رحمت را به دست آورد، تمام ثروت و مال التجاره ای را که به تعبیر بعضی روایات هشتاد هزار شتر زیر بار تجارتش را، همه به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بخشید.
همه ی مورخین گفته اند و گواه هستند که اسلام عزیز از زمانی که طلوع کرد و در حال

[ صفحه ۲۷]

پا گرفتن و قدرت یافتن بود کمک های مالی خدیجه در پیشرفت اسلام بسیار مؤثر بود. این اموال برای تالیف قلوب و برطرف کردن نیازهای محرومین که تازه قلب شان به نور اسلام و بیانات پیامبر رحمت روشن شده بود، نقش عمده داشت و دین مقدس نوپای اسلام را تقویت بخشید و تا آن جا مفید و مؤثر واقع شد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «هیچ مالی مانند اموال خدیجه برای من پر منفعت نبود.»
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به واسطه ی همین اموال تواسنت رنجدیدگان درماندگان را که سالها در رنج و مشقت زندگی می کردند و از عقیده های خرافی و بت پرستی به تنگ آمده بودند و تازه قلب شان به نور کلمه مبارکه ی لا اله الا الله و محمد رسول الله روشن و منور شده بود دستگیری نموده و زندگی آنها را اداره نماید، تا آن جا این ثروت اثر معنوی خود را گذاشت که پیامبر رحمت فرمود:
«دین اسلام فقط به وسیله ی دو عامل برپای ایستاد و قوام یافت: شمشیر علی و مال خدیجه». [۴] .
آری این همه ایثار و شجاعت و فضیلت حاصل زندگی زناشویی شایسته ی آن دو بزرگوار بود؛ و بنابر بعضی روایات که از قریقین آمده است: هرگاه در محضر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)از خدیجه سخنی به میان می آمد و یا خود پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) از او یاد می فرمود، بر همسر نازنینش رحمت و درود می فرستاد قلب مبارکش از یاد بانوی با وفا شکسته می شد و اشک در چشمانش جمع و به علامت حزن و اندوه بر گونه های مبارکش جاری می گردید.
«روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از خدیجه یاد فرمود، عایشه حاضر بود و گفت وی (خدیجه) پیره زنی فرتوت و چنین و چنان بود و خدای متعال بهتر از او را نصیب شما کرده است (یعنی خودش)، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگز بهتر از او نصیب من نشده، او آن هنگام که هیچ کسی مرا نپذیرفت و تصدیق نکرد، او مرا تصدیق کرد و ایمان آورد و آن زمانی که مالی نداشتم او مرا در مال خود شریک کرد و خداوند
[ صفحه ۲۸]
فقط از او فرزند نصیب من فرمود و از دیگر زنان فرزندی قسمت من نفرمود و باقی نگذاشت» [۵] .
[ صفحه ۳۱]
[۱] «لو لاک لو لاک لما خلقت الافلاک»: «اگر تو نبودی هر آینه این هستی را خلق نمی کردم». حدیث قدسی.
[۲] «ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»: «نفرستادیم تو را مگر اینکه رحمت برای جهانیان باشی». سوره ی انبیا، آیة ۱۰۷.
[۳] «پیش از آن که آدم از آب و گل آفریده شود من پیامبر بودم»
[۴] «ما قام و لا استقام الدین الا بسیف علی و مال خدیجة».
[۵] «عن عائشه رضی الله عنها قالت کان رسول الله صل الله علیه و آله و سلم اذا ذبح الشاة یقول ارسلوا الی احد اصدقاء خدیجة و انی رزقت حبها و قالت لا یکاد یخرج من البیت حتی یحسن الثنا علیها فاخذتنی الغیره فقلت هل کانت الا عجوزا قد ابدلک الله خیرا منها فغضب ثم قال والله ما ابدلنی الله خیرا منها آمنت بی اذ کفر الناس و صدقتنی اذ کذبنی الناس و واستنی اذ حرمنی الناس و رزقنی الله منها الولد دون غیرها من النساء» ذخایرالعقبی، باب ۵۵، ص ۱۷۱ و استیعاب، عبدالبر و الاصابة فی التمیز الصحابة، حرف الخاء.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

ازدواج پیامبر اکرم با خدیجه

رسول اکرم هنگام ازدواج در ۲۵ سالگی بود، در حالی که خدیجه ی کبری چهل سال داشت، این ازدواج در نوع خود از ازدواج های بی نظیر بود، زیرا انگیزه ی وقوع این پیوند با میمون و مبارک، عشق و امور مادی و انگیزه هایی که معمولا در ازدواج ها پیوندهای بزرگان عالم وجود دارد نبود، همچنین در این وصلت ملاحظات سیاسی در کار نبود.
همان طور که تاریخ خود شاهد و گواه است از نظر اقتصادی هیچ گونه تناسبی بین پیامبر اسلام و خدیجه کبری وجود نداشت، پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) فردی فقیر و بی بضات و تحت کفالت عم گرامیش- که او هم فقیر و بی بضاعت بود- زندگی می کرد، در حالی که خدیجه ی کبری معروفترین و ثروتمندترین زن مکه بود و ثروت بسیار زیادی در اختیار داشت که تمام سرزمین حجاز تا شام را تحت پوشش داشت.
اما خدیجه می دانست و یا شنیده بود که آینده ی تابناک و درخشان در انتظار این جوان فقیر خواهد بود و شاید همه ی آن فضائل را خدیجه از غلام خود میسره شنیده بود، زیرا در آن زمان که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان یک جوان امین برای خدیجه تجارت می کرد میسره همه ی آن حالات و خصوصیات و روحیات سرشار از معنویت صداقت را که از محمد امین دیده بود برای خدیجه ی کبری نقل می کرد. و یا شاید کلام آن راهب دیر بین راه حجاز و شام و پیشگویی های آن راهب به گوش خدیجه ی کبری رسیده بود.

[ صفحه ۳۲]

>معکوس شدن سنت خواستگاری
معکوس شدن سنت خواستگاری

در همه ی ازدواج ها رسم بر آن است که خانواده ی داماد برای خواستگاری به خانه پدر دختر می رود، ولی در اینجا سنت ازدواج معکوس شده است و عروس که دلباخته ی فضائل و معنویات محمد شده، خود پیشقدم می شود و به محمد امین می گوید که وی را از پدرش خویلد و یا عمویش خواستگاری نماید؛ ولی داماد! رسول گرامی اسلام ترجیح می دهد که با زنی فقیر که از نظری زندگی و معیشت با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هماهنگی و تناسب داشته باشد، ازدواج بنماید و از خدیجه از اینکه نمی تواند خواسته او را اجابت بکند معذرت خواهی می کند.
همان طور که گفته شد خدیجه بانویی خردمند و عاقل و فاضله بود و همه ی فضائل و کمالات عالی را در محمد امین دیده و شنیده بود؛ از این رو به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض می کند که حاضر است جانش را فدای او بکند، چه رسد به اموالی که دارد حاضر است همه ی اموال را در اختیار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار بدهد و لذا از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست که عموهایش را برای خواستگاری به سوی پدرش خویلد بفرستد.
عموهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمه های آن حضرت همه از این پیشنهاد خدیجه ی کبری تعجب کردند و شگفت زده شدند و انگشت حیرت به دندان گرفتند: ای وای خدیجه به محمد امین پیشنهاد ازدواج نموده است. این پیشنهاد فکرها را از سر برد و بر بعضی از عمه های پیامبر اسلام دهشت و ترس مستولی شد خواسته ی خدیجه ی کبری فوق العاده بود!
باز هم جای تعجب است از خدیجه ی کبری خیلی از رجال حجاز و اشراف و بزرگان خواستگاری نموده و خواهان ازدواج با وی بودند، ولی خدیجه کبری همه ی آنها را رد کرده و خواهان پیوند با جوانی شده است که فقیر بوده و تحت کفالت عم فقیرش زندگی می کند!
همه از یکدیگر سؤال می کنند که آیا این ازدواج صورت خواهد گرفت؟ سرانجام

[ صفحه ۳۳]

این ازدواج مبارک صورت گرفت و پامبر رحمت به خانه ی خدیجه نقل مکان نمود و در این ایام و لحظات بود که درهای سعادت و خوشبختی به روی خدیجه ی کبری باز شد او خود را در نهایت خوشبختی دید، زیرا به بزرگترین آرزوهایش که ازدواج با حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود دست یافته بود. خدیجه ی کبری در خانه ی رسول خدا فرزندان پسر به نام های طیب و طاهر و قاسم به دنیا آورد، ولی همه ی آنها در ایام خردسالی از دنیا رفتند و نیز چهار دختر از خدیجه ی کبری متولد شد به نام های زینب، ام کلثوم، رقیه و فاطمه ی زهرا [۱] ، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از نظر سن از همه ی آنها کوچک، ولی از نظر قدر و منزلت و مقام بالاتر بود.
خواننده ی عزیز قبل از آن که حالات و کیفیت نطفه ی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را از کلام احادیث اهل سنت بررسی بکنیم مناسب است که به طور خلاصه و فشرده تأثیرات غذا و حالات مادر و پدر و خصوصیات روانی آنها را بحث بکنیم.
در زندگی بشر و حیات جامعه ها حقایق قطعی و ثابتی وجود دارد که علم بشری به آن نمی رسد. اگر چه امروز جهان علم پیشرفت زیادی داشته، از طرفی دل اتم را شکافته و به ذرات اتمی پی برده است و از طرف دیگر به کواکب و کهکشان ها منظومه های شمسی دست یافته و در فضا و کره ی ماه و کرات دیگر مستقر شده، ولی با همه ی این پیشرفت ها و گستردگی آنها، هنوز قانون ماورایی و وراثت را نتوانسته کشف کند.
نطفه ای که در رحم منعقد می شود و جنین از آن جا هستی و وجود خود را می یابد، نخستین مرحله ی آن خون است که همین خون از غذا ایجاد می شود و غذا هم حالات مختلفی دارد که عبارت است از اکل و طبخ و هضم و جذب. و مسئله ای که شک تردید در آن نیست نوع غذاست که در کیفیت و چگونگی ایجاد نطفه قطعا و یقینا مؤثر خواهد بود و اثر خود را می گذارد و به همین سبب نطفه ای که از غذاها و مایعات حرام ایجاد شود با نطفه ای که از غذاها و مایعات حرام ایجاد گردد، تفاوت روشن خواهد داشت.

[ صفحه ۳۴]

چرا؟ برای اینکه این دو غذا از نظر معنوی با یکدیگر تفاوت اساسی و ریشه ای دارند.
غذا همان طور که در جسم و بدن انسان مؤثر است، در روح و روان انسان نیز مؤثر خواهد بود و غذاهایی موجب سرور و شادمانی قلب و ضمیر و وجدان انسان، آرام بخش اعصاب و روان و سبب کاهش ترس و دلهره در انسان می شود و بر عکس غذاهایی که موجب ناراحتی های قلبی و اعصاب و موجب ترس می شود که فعلا مجال بحث و بیان و بررسی آنها نیست و به کتابهای طبی و گیاهی می توانید مراجعه کنید.
در نتیجه می توان گفت که نوع غذا در نطفه، تأثیر تام خواهد داشت و این غذاست که در صلب و رحم آنها ایجاد نطفه می کند و در کشیدن فرزند به راه های خیر و سعادت و شر و شقاوت نقش اساسی دارد.
لذا غذا چه پاک و مشروع و مباح باشد و چه ناپاک و نامشروع و مکروه باشد، اثرات غیر قابل انکاری را در طفل به وجود می آورد و در اندیشه و فکر و حالات روانی وی در مسیر هدایت و سعادت و یا ضلالت و گمراهی اثر می گذارد.
این جهت را هم تردید نباید کرد که حالت روانی پدر و مادر هنگام انعقاد نطفه در حالات و مقدرات بچه و جنین تأثیر خواهد گذاشت و در آینده ی حیات و زندگی او اثر خواهد کرد؛ همان طور که ترس و اضطراب پدر و مادر در آن موقع در زیبایی و زشتی جنین و ذکاوت وی اثر خواهد داشت و همان طور بی میلی و سستی و یا در حال سیری عکس آن را اثر می گذارد.
خواننده ی عزیز بعد از بررسی مختصر اثر دو عامل اساسی غذا و حالت روانی والدین در نطفه، اکنون وقت آن است که سراغ حالت انعقاد نطفه ی پاک و مطهر سیده ی زنان دو عالم فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) برویم و برخی از روایات را که اهل سنت در کتب حدیث تاریخ خود نقل کردند بیاوریم.
«عن عائشة رضی الله عنها قالت قلت یا رسول الله ما لک اذا قبلت فاطمة جعلت لسانک فی فیها کأنک ترید أن تلعقها عسلا فقال صلی الله علیه و آله و سلم انه لما أسری بی ادخلنی جبرئیل الجنة فناولنی تفاحد فأکلتها فصارت نطفة فی ظهری فلما نزلت من السماء

[ صفحه ۳۵]

واقعت خدیجة ففاطمة من تلک النطفة کلما اشتقت الی تلک التفاحة قبلتها».
«و من طریق اخری و عن بن عباس رضی الله عنهما قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم یکثر القبل لفاطمة فقالت له عائشة انک تکثر تقبیل فاطمة فقال صلی الله علیه و آله و سلم ان جبرئیل لیلة أسری بی ادخلنی الجنة فاطعمنی من جمیع ثمارها فصار ماء فی صلبی فحملت خدیجة بفاطمة فاذا اشتقت لتلک الثمار قبلت فاطمة فأصبت من رائحتها جمیع تلک الثمار التی أکلتها» و خرجه الملا موصلی سیرته «و زاد فقلت له یا رسول الله فعلت شیئا لم تفعله فقال یا عائشة انی اشتقت الی الجنة قبلت نحر فاطمة.»
«از عایشه نقل شده که به رسول خدا گفتم: چه شده و برای چیست زمانی که فاطمه را می بینی او را زیاد می بوسی و زبانت را در دهان او می گذاری و گویا اینکه اراده می کنی او را عسل بخورانی؟ پیامبر اسلام در جواب فرمودند: همانا، وقتی که مرا به معراج بردند جبرئیل مرا داخل بهشت نمود و برای من سیبی آورد که آن را خوردم سپس نطفه ای در پشت من گردید، وقتی که از آسمان برگشتم با خدیجه همبستر شدم، که فاطمه از این نطفه است و هر زمانی که اشتیاق و شوق به آن میوه ها پیدا می کنم فاطمه را می بوسم». و این روایت از طریق دیگر هم آمده است:
«از عبدالله ابن عباس (رضی الله عنهما) نقل شده است: رسول خدا زهرایش را بسیار می بوسید و این کار را همیشه انجام می داد، و عایشه به پیامبر اسلام گفت: شما خیلی زیاد فاطمه را می بوسید (گویا عایشه ناراحت شده و علت را سؤال می کند) پیامبر در جواب سؤال عایشه فرمود: همانا جبرئیل در شب معراج مرا داخل بهشت نمود و از تمام میوه های بهشتی به من اطعام کرد و آن میوه ها آب در صلب من گردید و خدیجه به فاطمه حامله شد و هر زمانی که شوق آن میوه ها بر من ایجاد می شود فاطمه را می بوسم و از بوی فاطمه به بوی تمام آن میوه های بهشتی می رسم». [۲] .

[ صفحه ۳۶]

و ملا موصلی نیز در سیره ی خود آورده است: «عایشه می گوید: به رسول خدا گفتم: چرا شما این کار را با کسی دیگر نمی کنید؟ پیامبر اسلام فرمود: ای عایشه من هر زمانی که مشتاق بهشت می شوم زیر گلوی فاطمه را می بوسم».
خواننده ی عزیز این حدیث در کتب دیگر علمای اهل سنت هم آمده است، از جمله خوارزمی در مقتل الحسین (ص ۶۳ الی ص ۶۸) و ذهبی در میزان الاعتدال (ج ۲، ص ۲۶) و صاحب التلخیص المستدرک در (ج ۳، ص ۱۵۶) و عسقلانی در لسان المیزان (ج ۴، ص ۳۶) این حدیث را ذکر کرده اند.
[ صفحه ۳۹]
[۱] طبق نقل ابن قتیبه در کتاب المعارف، ص ۱۴۱ در سنه ی ۲۱۳ ه- ۲۷۶ و ذخایر العقبی و تذکرة الخواص الاصابه و نور الابصار...
[۲] ذخائر العقبی، ص ۳۶ و ینابیع المودة، باب ۵۶، ص ۱۹۷ و الاصابه، ج ۸، حرف الفا و کنز العمال، ج ۱۲، حدیث ۳۴۲۲۸ و نور الابصار، ص ۵۱ الی ۵۴ و سیره ی ملا موصلی.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

نطفه ی فاطمه از میوه بهشتی

حدیثی که در آغاز این فصل ذکر می شود با حدیث آخر فصل سوم، جزا ندک اختلاف در الفاظ از نظر محتوی و مضمون یکی است و اتحاد دارد و این حدیث در کتاب «بحار الانوار» آمده است:
«... هبط جبرئیل علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فناداه یا محمد! العلی الاعلی یقرأ علیک السلام، و هو یأمرک ان تعتزل خدیجة اربعین صباحا، فشق ذلک علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم و کان لها محبا و بها وامقا (محبا فأقام النبی اربعین یوما یصوم النهار و یقوم اللیل، حتی اذا کان فی آخر ایامه تلک. بعث الی خدیجة بعمار بن یاسر قال: قل لها: یا خدیجة لا تظنی ان انقطاعی عنک هجرة و لا قلی، و لکن ربی امرنی بذلک لینفذ امره، فلا تظنی یا خدیجة الا خیرا، فان الله عز و جل لیباهی بک کرام ملائکته کل یوم مرارا فاذا جنک اللیل فاجیفی (ردی) الباب، و خذی مضجعک من فراشک، فانی فی منزل فاطمة بنت اسد.
فجعلت خدیجة تحزن کل یوم مرارا لفقد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فلما کان فی کمال الاربعین هبط جبرئیل فقال: یا محمد العلی الاعلی یقرئک السلام و هو یأمرک ان تتأهب لتیحته. فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم یا جبرئیل و ما تحفة رب العالمین و ما تحیته؟ فقال جبرئیل. لا علم لی.

[ صفحه ۴۰]

فبینما النبی صلی الله علیه و آله و سلم کذلک اذ هبط میکائیل و معه طبق مغطی بمندیل سندس او استبرق، فوضعه بین یدی النبی صلی الله علیه و آله و سلم و اقبل جبرئیل علیه السلام و قال: یا محمد یأمرک ربک ان تجعل اللیلة افطارک علی هذا الطعام.
قال علی بن ابی طالب علیه السلام: کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم اذا اراد ان یفطر امرنی ان افتح الباب لمن یرد من الافطار فلما کان فی تلک اللیلة اقعدنی النبی صلی الله علیه و آله و سلم علی باب المنزل و قال: یابن ابی طالب انه طعام محرم الا علی.
قال علی صلی الله علیه و آله و سلم: فجلست علی الباب، و خلی النبی صلی الله علیه و آله و سلم بالطعام، و کشف الطبق، فاذا عذق من رطب، و عنقود من عنب، فاکل النبی صلی الله علیه و آله و سلم منه شبعا و شرب من الماء ریا، و مد یده للغسل، فأفاض الماء علیه جبرئیل، غسل یده میکائیل و تمند له اسرافیل، و ار اتفع فاضل (باقی) الطعام مع الاناء الی السماء.
ثم قام النبی لیصل فاقبل علیه جبرئیل و قال: الصلاة محرمة علیک فی وقتک حتی تأتی الی منزل خدیجة فتواقعها، فان الله عز و جل آلی (حلف) علی نفسه ان یخلق من صلبک هذه اللیلة ذریة طیبة. فوثب النبی صلی الله علیه و آله و سلم الی منزل خدیجة، قالت خدیجة: و قد کنت قد الفت الوحدة، فکان اذا جننی اللیل غطیت رأسی، و سجغت (ارسلت) ستری و غلقت بابی، و صلیت وردی، و اطفأت مصباحی، و آویت الی فراشی، فلما کانت تلک اللیلة لم اکن بالنائمة و لا بالمنتبة اذ جاء النبی فقرع الباب، فنادیت من هذا الذی یقرع حلقة لا یقرعها الا محمد؟
فنادی النبی صلی الله علیه و آله و سلم بعزوبة کلامه و حلاوة منطقه: افتحی یا خدیجة فانی محمد قالت خدیجة: فقمت مستبشرة بالنبی، و فتحت الباب، و دخل النبی المنزل، و کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم اذا دخل المنزل دعا بالاناء فتطهر للصلوة ثم یقوم فیصلی رکعتین یوجز فیهما، ثم یأوی الی فراشه فلما کانت تلک اللیلة لم یدع بالاناء و لم یتأهب للصلوة... بل کان بینی و بینه ما یکون بین المرأة و بعلها فلا و الذی سمک السماء و انبع الماء

[ صفحه ۴۱]

ما تباعد عنی النبی حتی حسس بثقل فاطمة فی بطنی... الی آخر».
«جبرئیل امین نزد رسول خدا آمد و به وی عرض کرد: ای محمد، خداوند علی اعلا سلام می رساند و به تو فرمان می دهد که به مدت چهل شبانه روز از همسرت خدیجه دوری کن. این موضوع بر رسول خدا گران آمد زیرا با وجود علاقه ی فراوانی که به خدیجه داشت چهل روز دوری، مدتی طولانی بود. پس رسول خدا چهل شبانه روز را دوری گزید در حالی که روزها را روزه می گرفت و شبها را به عبادت و شب زنده داری می گذرانید، ضمنا به خدیجه پیام فرستاد و این پیام را عمار یاسر به آن بانو رسانید که: یا خدیجه گمان مبر که کناره گیری من از تو به سبب بی اعتنایی است و یا اینکه ترا رها کرده ام، بلکه به علت امتثال فرمان پروردگارم که مرا امر به این دوری فرمود، از تو دوری گزیدم و تو ای خدیجه این موضوع را جز بر خیر و نیکویی حمل منما، زیرا خدای متعال به وجود تو بر فرشتگان مقربش در هر روز به کرات افتخار می کند، پس هنگامی که شب فرا می رسد در را ببند و در داخل بستر استراحت کن و من نیز در منزل فاطمه بنت اسد بسر می برم.
خدیجه هر روز چندین بار از دوری محبوبش رسول خدا متأثر می گردید. وقتی که چهل شبانه روز به انجام رسید جبرئیل فرود آمد و گفت: ای محمد پروردگار علی اعلا سلام می رساند و امر می فرماید که خود را برای تحیت و تحفه او آماده سازی. رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای جبرئیل تحفه ی حضرت رب العالمین چیست و تحیت او کدام است؟ جبرئیل پاسخ داد: من نمی دانم. رسول مکرم با جبرئیل در این گفتگو بودند که میکائیل خدمت پیامبر شرفیاب شد، در حالی که همراهش طبقی بود که روی آن طبق دستمالی از دیبا وجود داشت، پس آن طبق را در برابر نبی مکرم نهاد جبرئیل پیش آمده و عرض کرد: ای محمد پروردگارت امر می کند که امشب از غذای موجود در این طبق افطار کن علی (علیه السلام) می فرماید که هر روز رسول مکرم هنگام افطار به من فرمان می داد که در را باز بگذارم تا هر کسی از راه می رسد و نیازمند غذاست بتواند داخل خانه شده و غذا بخورد، ولی در آن شب فرمود: علی بر در منزل بنشین و مانع

[ صفحه ۴۲]

ورود افراد شو زیرا این طعام جز من بر همه کس حرام است.
علی (علیه السلام) می فرمیاد: من در کنار در نشستم و پیامبر تنها بود، سرپوش از روی طبق برداشت و در طبق خوشه ی خرمایی تازه و خوشه ای انگور بود. آنگاه رسول خدا از آن غذا سیر میل فرمود و آب گوارا هم نوشید و دست خویش را برای شستن دراز فرمود و جبرئیل بر دست ایشان آب می ریخت و میکائیل می شست و اسرافیل خشک می کرد و بقیه غذا را به همراه ظرف نیز به آسمان بردند.
رسول خدا برخاست تا نماز گزارد، جبرئیل گفت: امشب نماز اول وقت بر شما حرام است تا به منزل خدیجه درآیی و با وی بیامیزی، زیرا خدای تعالی به ذات خود سوگند خورده که از صلب شما امشب فرزندی پاک و پاکیزه ایجاد فرماید. رسول اکرم به سرعت به سوی منزل خدیجه آمد، خدیجه گوید: من به تنهایی انس گرفته بودم، وقتی که شب می شد سر خود را می پوشاندم و پرده ی در را می انداختم و در خانه را میبستم و نماز به جای می آوردم و چراغ را خاموش کرده در بستر می آرمیدم، در آن شب بین خواب و بیداری بودم که صدای دق الباب را شنیدم، صدا کردم کیست که در را می کوبد، دری که جز محمد کسی حق زدن آن را ندارد. رسول خدا با سخن دلنشین لحن زیبایی فرمود: خدیجه در را باز کن من محمدم. خدیجه گوید: برخاستم در حالی که بسیار خوشحال و شادمان بودم، در را گشودم و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واردشد، ایشان هر وقت وارد منزل می شد ظرف آب می خواست، وضو می گرفت نماز می خواند و بعد از نماز خواندن سریع به بستر خود می رفت، ولی در آن شب نه ظرفی خواست و نه آماده برای نماز خواندن شد بلکه بلافاصله به بستر آمدن و عمل زناشویی انجام شد. پس سوگند به آن کس که آسمان را برافراشت و آب را جاری فرمود، در آن شب رسول خدا از من دور نشد مگر اینکه سنگینی حمل فاطمه را در خودم احساس کردم...». [۱] .
نویسنده ی عظیم الشأن آقای سید کاظم قزوینی در کتاب «فاطمه از ولادت تا شهادت»

[ صفحه ۴۳]

بعد از بیان این حدیث می فرماید که چند نتیجه از این حدیث به دست می آید:
۱- رسول خدا به دستور خداوند از خدیجه کناره گیری می نمایند تا با ندیدن وی شوق و رغبت رسول خدا زیادتر شود.
۲- اشتغال پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عبادات فراوان برای افزودن روحانیت و تعالی نبی اکرم در اتصالات به عالم و ملکوت اعلی.
۳- افطار نمودنش با مائده ی آسمانی و بهشتی و پاک که به جهت لطافتش به سادگی آسانی بتواند تبدیل به نطفه شود.
۴- ایجاد نطفه از طعام آسمانی و لطیف، شباهتی به طعام های مادی ندارد.
۵- توجه و حرکت به سوی خانه ی خدیجه به فوریت برای انتقال دادن نطفه به خدیجه ی کبری. [۲] .
این حدیث در کتب اهل سنت با اندک اختلافی در الفاظ، بسیار نقل شده است. البته در کتب شیعه این احادیث فراوان است، ولی هدف و مقصد ما فقط نقل احادیث از طریق اهل سنت می باشد.
دانشمند معروف «جلال الدین سیوطی» در تفسیر در المنثور از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند:
«لما اسری الی السماء ادخلت الجنة فوقفت علی شجرة من اشجار الجنة لم ار فی الجنة احسن منها و لا ابیض ورقا و لا اطیب ثمرة فتناولت ثمرة من ثمرها فأکلتها فصارت نطفة فی صلبی، فلما هبطت الی الارض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة، فاذا انا اشتقت الی ریح الجنة شممت ریح فاطمة (علیه السلام)». [۳] .
«در شب معراج مرا وارد بهشت کردند و در برابر درختی از درختان بهشتی ایستادم که در تمام بهشت از آن زیباتر و با برگهایی سفیدتر، و میوه ای خوشبوتر ندیدم، یکی از

[ صفحه ۴۴]

میوه های آن را برگرفتم و تناول کردم و نطفه ای در صلب من تشکل شد، بعد از آنکه به زمین هبوط کردم و با خدیجه همبستر شدم نطفه ی فاطمه (سلام الله علیها) منعقد شد، لذا هنگامی که اشتیاق بوی بهشت را پیدا می کنم فاطمه را استشمام می کنم.»
سفیان ثوری از هشام بن عروه و او از پدرش و او از عایشه نقل کرده که می گوید:
«کنت اری النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم کثیرا ما یقبل نحر فاطمة فقلت: یا رسول الله رأیتک تفعل شیئا ما رأیتک تفعل (مع احد) فقال لی: یا حمیراء انه لما کان لیلة أسری بی الی السماء، و کل الله عز و جل بی جبرئیل فأوقفنی علی شجرة من شجر الجنة لم ار فی الجنة شجرا هی انضر منها ورقة و لا احسن منها لونا، و لا اطیب منها رائحة، فتناولت ثمرة من ثمرها فاکلتها فصارت نطفة فی صلبی فلما هبطت الی الارض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة، فاذا اشتقت الی رائحد الجنة شممت فاطمة. یا حمیرا، ان فاطمة لیست کنساء الادمیین و لا تعتل کما یعتللن».
«می دیدم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار بسیار زیر گلوی دخترش فاطمه ی زهرا را می بوسد، گفتم: ای فرستاده حق شما کاری را با فاطمه انجام می دهید که با کسی دیگر ندیدم انجام بدهید، پیامبر اسلام در جواب فرمود: ای حمیرا همانا وقتی که مرا به معراج سیر دادند و به آسمان عروج کردم خداوند تبارک و تعالی جبرئیل را موکل راهنمای من قرار داد و جبرئیل مرا نزد درختی از درختهای بهشت نگهداشت در بهشت درختی بود که از نظر سفیدی برگ، لطافت، زیبایی رنگ، خوشبویی بهتر از آن را ندیده بودم.
او میوه ای از میوه های آن را برای من آورد و خوردم و در پشت من نطفه گردید، وقتی که به زمین آمدم با خدیجه همبستر شدم و به فاطمه حامله شد، پس هر زمانی که اشتیاق به بوی بهشت پیدا می کنم فاطمه را بو می کنم، ای حمیرا همانا دخترم فاطمه ی زهرا مانند دیگر زنهای آدمیان نمی باشد و حالتی که آنها دارند فاطمه ندارد و پاک پاکیزه

[ صفحه ۴۵]

است.» [۴] .
«عن ابن عباس قال: دخلت عائشة علی رسول الله و هو یقبل فاطمة، فقالت له: اتحبها یا رسول الله؟ قال: اما والله لو علمت حبی لها لازددت لها حبا، انه لما عرج بی الی السماء الرابعة... الی ان یقول: فاذا برطب الین من الزبد، و اطیب من المسک، و احلی من العسل فأخذت رطبة فأکلتها فتحولت الرطبة نطفة فی صلبی، فلما ان هبطت الی الارض واقعت خدیجة فحملت بفاطمة حوراء انسیة، فاذا اشتقت الی الجنة شممت رائحة فاطمة».
«ابن عباس می گوید: عایشه به نزد رسول خدا رفت در حالی که پیامبر مشغول بوسیدن فاطمه بود. عایشه از رسول خدا سؤال کرد: آیا فاطمه را دوست داری؟ فرمود: آری والله و تو نیز اگر میزان دوست داشتن مرا نسبت به او می دانستی محبت تو به فاطمه زیاد می شد زیرا وقتی که مرا به آسمان چهارم به معراج بردند- تا اینکه پیامبر فرمود- خرمایی تازه که نرم تر از کف آب و خوش بوتر از مشک و عطر و شیرین تر از عسل بود به من دادند، پس خرما را گرفتم و خوردم و بصورت نطفه ای در صلب من گردید و وقتی که به زمین آمدن با خدیجه همبستر شدم وی به فاطمه حامله شد. پس فاطمه فرشته ای است به صورت انسان، هر زمان که شوق و اشتیاق بهشت در من ایجاد می شود فاطمه را استشمام می کنم...». [۵] .
حدیث مذکور در بسیاری از کتب اهل سنت آمده است که آن را با کمی اختلاف ذکر کرده اند.

[ صفحه ۴۶]

از احادیثی که از کتب معتبر اهل سنت نقل شد به دست می آید که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بانویی بهشتی و اصل وجود آن بانو از میوه ی بهشتی به وجود آمده است. و نیز فهمیده می شود وی چه مقدار قدر و منزلت و مقام در نزد خدایش دارد.
روایتهایی که بر این مضمون است در کتب احادیث شیعه بیش از حد احصاء می باشد. به کتابهای بحار الانوار (ج ۶ و ۱۰) و سفینة البحار و مناقب ابن شهر آشوب امالی و خصال شیخ صدوق و... مراجعه فرمایید.
«ان الخدیجة الکبری تمنت یوما من الایام علی سید الانام ان تنظر الی بعض فاکهة دار السلام، فأتی جبرئیل المفضل علی الکونین من الجنة بتفاحتین و قال: یا محمد یقول لک من جعل لکل شی ء قدرا: کل واحدة و اطعم الاخری لخدیجة الکبری، و اغشها، فانی خالق منکما فاطمة الزهراء. ففعل المختار ما اشار به الامین و امر... الی ان قال: فکن المختار کلها اشتاق الی الجنة و نعیمها قبل فاطمة و شم طیب نسیمها، فیقول- حین ستنثق نسمتها القدسیة-: ان فاطمة حوراء انسیة».
«خدیجه ی کبری روزی از رسول خدا خواست که بعضی از میوه های بهشتی را برای وی نشان بدهد و تعریف بنماید، جبرئیل در حالی که دو سیب از بهشت برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده بود شرفیاب شد و عرض کرد: ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آن خدایی که هر چیزی را به اندازه خلق فرموده و برای هر شئی اندازه و حد معین قرار داده است می گوید: یکی از این سیب ها را خود بخور و دیگری را به خدیجه اطعام کن و با وی همبستر شو زیرا من فاطمه ی زهرا را از شما به وجود می آورم.
پس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آن چه را که خداوند فرمود و جبرئیل گفته بود انجام داد، تا اینکه گفت: هر زمانی که شوق بهشت و نعمت های آن بر من ایجاد می شود فاطمه را می بوسم و نسیم بهشت را از آن استشمام می کنم و هر وقتی که پیامبر اسلام این کار را می کرد می گفت: فاطمه فرشته ای است به صورت انسان». [۶] .

[ صفحه ۴۷]

راویان این حدیث عایشه و ابن عباس و سعید بن مالک و عمر بن خطاب هستند روایات متواتر به این مضمون زیاد است، ولی به علت رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می شود. مسئله ای که باید به آن اشاره کرد این است، آیا ولادت بانوی دو جهان بعد از معراج پیامبر اسلام بوده و یا در سال پنجم بعثت بوده است؟ اگر بگوییم که در سال پنجم بعثت بوده است، که روایاتی از ائمه معصومین (علیهم السلام) همین را می گوید و از طرفی در روایات آمده است که معراج پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سال دوم بعثت بوده و لازمه ی این دو گونه روایات این می شود که فاطمه ی زهرا دو سال در شکم مادر بوده است که درست نیست و حقیقت ندارد. پس باید قول مرحوم کلینی را در کافی قبول بکنیم که پیامبر اسلام دو معراج داشته است و یا اینکه بگوییم فاطمه ی زهرا در سال سوم بعثت به دنیا آمد. [۷] .
موضوع دیگر این که آیا ولادت بزرگ بانوی اسلام قبل از بعثت بوده است یا بعد از بعثت؟ چنان که در بعضی از روایات و کتب حدیث اهل سنت هم آمده است که ولادت قبل از بعثت بوده، جواب این سؤال را خیلی از بزرگان و محدثین اهل سنت داده اند مبنی بر اینکه ولادت بانوی نمونه ی اسلام بعد از بعثت بوده و احادیثی که ذکر شد خود گواه و دلیل روشن بر این مدعی است و در همه ی احادیث مذکور مسئله ی معراج و کلمه ی عروج آمده است.
از جمله افتخارات دیگری که منحصر به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) می باشد این است که بی بی در شکم مادر با ایشان سخن می گفت و این موضوع را هم اهل سنت و هم شیعه هر دو قبول دارند و بیان کرده اند.
از جمله عبدالرحمن شافعی از قول خدیجه می گوید: «انه لما حملت بفاطمة کانت

[ صفحه ۴۸]

حملا، تکلمنی من باطنی» «زمانی که به فاطمه حامله شدم وی در شکمم با من صحبت می کرد». [۸] .
«انه لما حملت خدیجة بفاطمة کانت تکلمها ما فی بطنها، و کانت تکتمها عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم فدخل علیها یوما وجدها تتکلم و لیس معها غیرها فسألها عمن کانت تخاطبه فقالت: ما فی بطنی، فانه یتکلم معی. فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ابشری هذه بنت جعلها الله ام احد عشر من خلفایی یخرجون بعدی و بعد ابیهم».
«وقتی که خدیجه به فاطمه حامله شد فاطمه با مادر خود صحبت می کرد و خدیجه این موضوع را از رسول خدا کتمان و پنهان می کرد و رسول خدا روزی بر خدیجه وارد شد و دید که خدیجه با کسی حرف می زند در حالی که نزد خدیجه کسی نبود، از خدیجه سؤال می کند: با کی صحبت می کردی؟ خدیجه در جواب رسول خدا عرض کرد با این حمل که در شکم دارم حرف می زدم زیرا او در تنهایی ها با من صحبت می کند.پیامبر اسلام فرمود: بشارت باد تو را ای خدیجه این کودکی که در شکم داری دختر است و خداوند او را مادر یازده جانشین من که بعد از من و پدرشان می آیند قرار داده است». [۹] .
«فلما سأله الکفار ان یریهم انشقاق القمر، و قد بان لخدیجة حملها بفاطمة و ظهر قالت خدیجة وا خیبة من کذب محمدا و هو خیر رسول ربی، فنادت فاطمة- من بطنها-: یا اماه لا تحزنی و لا ترهبی، فان الله مع ابی فلما تم حملها و انقضی، وضعت فاطمة فاشرق بنور وجهها الفضاء».
«وقتی که کفار از پیامبر اسلام انشقاق قمر را خواستند، زمانی بود که خدیجه به فاطمه (سلام الله علیها) حامله بود و خدیجه از این سؤال کفار ناراحت شده گفت که زهی تأسف برای کسانی که محمد را تکذیب می کنند، در حالی که او فرستاده ی پروردگار من

[ صفحه ۴۹]

است، پس فاطمه (سلام الله علیها) از شکم مادرش صدا کرد ای مادر نترس و محزون مباش زیرا خدا با پدر من می باشد. پس وقتی که مدت حمل خدیجه تمام شد و موقع وضع حمل رسید، خدیجه فاطمه (سلام الله علیها) را به دنیا آورد و او به نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت». [۱۰] .
خواننده ی گرامی تا اینجا در موضوع اصل ایجاد نطفه ی بانوی دو جهان حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) و انعقاد نطفه ی پاک و پاکیزه ی او بحث کردیم و روایات زیادی را از کتب اهل سنت و جماعت یادآور شدیم در فصل بعد به امید حق وارد دور دوم زندگی پاره ی تن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از زمانی که قدم مبارک را به دنیا می گذارد می شویم.
[ صفحه ۵۳]
[۱] بحار الانوار، ج ۶.
[۲] فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از ولادت تا شهادت، سید کاظم قزوینی، ص ۵۳.
[۳] سیوطی در «در المنثور» در تفسیر آیه سبحان الذی اسری بعبده. چاپ مکتبة آیة ا... مرعشی، ج ۳.
[۴] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۱، حدیث ۳۸۶ و مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۶ مقتل الحسین خوارزمی، فصل ۵، ج ۱، ص ۶۴ و ابن مغازلی در حدیث ۴۰۶ و ۴۰۷ در مناقب خود از ابن عباس و سعد روایت کرده است و فیض القدیر، ج ۵، ۷ ص ۸۷ و کنز العمال، ج ۷، ص ۱۱۱ و مجمع الزوائد هیثمی، ج ۹، ص ۲۰۲ و میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۵۱۸، حدیث ۴۶۷۲.
[۵] تاریخ بغداد، ج ۵، ص ۸۷ و مقتل الحسین ۷ ص ۶۳ و میزان الاعتدال، ج ۱، ص ۳۸ و نظم درر السمطین، ج ص و لسان المیزان، ج ۵ ص ۱۶۰ و ینابیع المودة، ص ۱۱۷ و ۱۱۸ و ذخائر العقبی، ص ۴۳ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲ و نور الابصار، ص ۵۱ الی ۵۴.
[۶] الروض الفائق، ص ۲۱۴ و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۱ قریب به همین مضمون و ذخائر العقبی، ص ۳۶ و نور الابصار، ص ۵۳ و ینابیع المودة، باب ۵۶، ص ۱۹۷ قریب به مضمون و اعلام النساء، ج ۴، کلما فاطم تذکرة الخواص، ص ۲۷۵ به بعد.
[۷] البته این موضوع نیاز به بررسی بیشتر دارد ولی آنچه مسلم و قطعی است و اکثر علمای اهل سنت ه گفته اند، ولادت بانوی نمونه ی اسلام بعد از معراج بوده است.
[۸] نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۷.
[۹] تجهیز الجیش به نقل از کتاب مدح خلفاء راشدین.
[۱۰] روض الفائق صفحه ی، ص ۲۱۴.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا قدم مبارک به دنیا می نهد

در مسئله ی تاریخ ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در بین مورخین اختلاف نظر وجود دارد و حتی بعضی از مورخین گفته اند که آن بزرگوار قبل از بعثت به دنیا آمده است. ولی احادیث و روایات فراوانی از محدثین شیعه آمده که فاطمه ی زهرا بعد از بعثت به دنیا آمده است.
قول قبل از بعثت را بعضی از اهل سنت و جماعت هم پذیرفته اند و از جمله ابونعیم اصفهانی در کتاب «معرفة الصحابة» می گوید: «فاطمه ی زهرا کوچکترین دختر رسول خدا بود و تولد ایشان به هنگامی که قریش کعبه را بنا می کردند اتفاق افتاد».
ابوالفرج اصفهانی در کتاب «مقاتل الطالبین» می گوید: «تولد فاطمه ی زهرا قبل از بعثت رسول اسلام و به هنگامی که قریش کعبه را بنا می کردند واقع شد».
ابن اثیر در کتاب «المختار من المناقب الاخیار» و طبری در «ذخائرالعقبی» و سیوطی در «الثغور الباسمة» همان حدیث را به محتوای دو کتاب قبلی نقل کرده اند، ولی این حدیث در کتب مذکور با احادیث دیگری از اقوال بزرگان و محدثین اهل سنت که انعقاد نطفه ی آن بزرگوار را از طعام بهشتی می دانند و به این معنی تصریح کردند ناسازگار است، برای اینکه قبل از بعثت نه معراج برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) صورت گرفته بود و نه هبوط جبرئیل و میکائیل بود و نه نزول وحی به رسول خدا شده بود. پس بنابراین حدیثی که ابونعیم اصفهانی و ابوالفرج اصفهانی و محب الدین طبری

[ صفحه ۵۴]

و سیوطی ذکر کرده اند و ولادت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را طبق آن حدیث قبل از بعثت می دانند درست نیست.
«عن خدیجة علیها السلام قالت: فلما قربت ولادتی ارسلت الی القوابل من قریش فابین علی لاجل محمد صلی الله علیه و آله و سلم فبینما انا کذالک اذ دخل علی اربع نسوة، علیهن من الجمال و النور ما لا یوصف، فقالت احدیهن: انا امک حواء. و قالت الاخری: انا آسیة و قالت الاخری: انا کلثوم- کلثم- اخت موسی. و قالت الاخری: انا مریم، جئنا لنلی امرک».
«خدیجه کبری (سلام الله علیها) گفته است: زمانی که لحظه ی تولد فرزندم نزدیک شد به سراغ قابله های قریش فرستادم، ولی چون همسر محمد بودم از آمدن امتناع کردند، در همین هنگام چهار زن به نزد من وارد شدند که جمال و زیبایی و نورانیت آنان قابل وصف نیست، یکی از آنان گفت من مادر تو حوا هستم و دیگری گفت من آسیه ام سومی خود را کلثوم خواهر حضرت موسی معرفی کرد و چهارمی گفت من مریمم، آمده ایم تا به تو در امر زایمان کمک کنیم». [۱] .
«فلما ارادت خدیجة ان تضع بعثت الی قریش لیانینها فیلنن منها ما تلی النساء ممن تلد، فلم یفعلن، و قلن: لا نأتیک، قد صرت زوجة محمد صلی الله علیه و آله و سلم فبینما هی کذالک اذ دخل علیها اربع نسوة، علیهن من الجمال و النور ما لا یوصف، فقالت لها احدیهن: انا امک حواء. و قالت الاخری: انا آسیة بنت مزاحم و قالت الاخری: انا کلثم- اخت موسی. و قالت الاخری: انا مریم بنت عمران (ام عیسی). جئنا لنلی امرک ما تلی النساء. قال: فولد فاطمة».
«آن هنگام که خدیجه خواست وضع حمل نماید به سراغ زنان قریش فرستاد تا وی را در امر زایمان مساعدت کنند، ولی آنان گفتند چون تو همسر محمد شده ای نخواهیم

[ صفحه ۵۵]

آمد، در این هنگام چهار زن که نورانیت و جمالشان قابل وصف نبود آمدند، اولی چنین گفت: من مادر تو حوایم دومی گفت من آسیه دختر مزاحم هستم و آن دیگری خود را چنین معرفی کرد کلثوم خواهر موسی هستم و دیگری گفت من مریم دختر عمران (مادر عیسی) هستم آمده ایم تا تو را در امر زایمان کمک کنیم، آنگاه فاطمه به دنیا آمد، در حالی که سر به سجده داشت و انگشت مبارکش بالا بود و این حدیث را ملا در سیره ی خود آورده است». [۲] .
بانوی دو عالم به دنیا آمد و روی زمین به سجده افتاده و انگشت مبارکش را بالا گرفته بود ابن عساکر می گوید: وقتی که برای خدیجه ی کبری فرزندی به دنیا می آمد وی را به دست دایه می سپرد تا به او شیر دهد، ولی هنگامی که سیده زنان عالم به دنیا آمد، خدیجه خود شیر دادنش را به عهده گرفت. این موضوع را نیز ابن کثیر در کتاب خود «البدایة و النهایة» آورده است.
[ صفحه ۵۹]
[۱] نزهة المجالس و ذخائر العقبی، ص ۴۴ و ۴۵ و ینابیع المودة، ص ۱۹۸ و ۱۹۹ و نورالابصار، ص ۵۴ الاصابة، ج ۸ و جامع، ترمذی، ج ۵ و سیره ی ملا موصلی، و اسعاف الراغبین حاشیه ی نور الابصار.
[۲] نزهة المجالس و ذخائر العقبی، ص ۴۴ و ۴۵ و ینابیع المودة، ص ۱۹۸ و ۱۹۹ و نورالابصار، ص ۵۴ الاصابة، ج ۸ و جامع، ترمذی، ج ۵ و سیره ی ملا موصلی و اسعاف الراغبین در حاشیه ی نورالابصار.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

نامگذاری برای مولود مسعود

یکی از سنت های پروردگار که در طول تاریخ و از بدو خلقت و آفرینش ادامه داشته، سنت نامگذاری و انتخاب اسم بوده است؛ وقتی که خداوند متعال آدم و حوا را خلق فرمود برای آنها نام نهاد و به آدم همه ی اسما را یاد داد و آموخت، همان گونه که می فرماید: «و علم آدم الاسماء کلها». [۱] .
نام و نامگذاری در بین انسان ها، جامعه ها و ملت ها یک سنت همیشگی و ضروری بوده و یک سیره شده است، شما هیچ جامعه و ملتی را پیدا نمی کنید که مسئله ی نام و نامگذاری در بین آنها وجود نداشته باشد و این مسئله در بین دوستان خداوند بر اساس مناسبت و مسمی انجام می پذیرد. در قران هم از قول حضرت زکریا (علیه السلام) آمده است:
«فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب و اجعله رب رضیا یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیی لم نجعل له من قبل سمیا. [۲] .
«پروردگارا برایم یاور و جانشنی قرار بده که از من و آل یعقوب ارث برد و او را مورد رضایت خویش مقرر فرما- ای زکریا ترا بشارت به داشتن فرزندی به نام یحیی می دهیم که کسی را از قبل هم نام او قرار ننهاده ایم».

[ صفحه ۶۰]

اکنون باید روایاتی را که در رابطه با اسامی حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آمده است بررسی کنیم و البته روایات در کتب شیعه نسبت به اسامی ایشان زیاد است. اسامی آن بزرگوار در روایات ما بیش از صد اسم آمده است، ولی ما آن مقدار که در کتب اهل سنت و جماعت موجود است خواهیم آورد.

>فاطمه
>صدیقه
>المبارکه
>طاهره
>بتول
[۱] سوره ی بقره، آیه ی ۳۱.
[۲] سوره ی مریم، آیه ۵ الی ۷.
فاطمه

یکی از اسامی زیبای آن حضرت که هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت آمده است فاطمه می باشد.
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لو لم یخلق الله علیا لما کان لفاطمة کفو».
«ام سلمه نقل می کند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر خدا علی (علیه السلام) را خلق نمی کرد برای فاطمه همشأنی یافت نمی شد.» [۱] .
«عن الامام الصادق علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی علیه السلام هل تدر لم سمیت فاطمة؟ قال علی: لم سمیت؟ لانها فطمت هی و شیعتها من النار».
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی (علیه السلام) آیا می دانی برای چه فاطمه، فاطمه نامگذاری شده است؟ علی (علیه السلام) عرض کرد به چه جهت فاطمه نام نهاده شده است؟ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به این جهت که او خود و پیروان و دوستانش را از آتش نجات داده است». [۲] .

[ صفحه ۶۱]

این حدیث شریف را خرکوشی در کتاب «شرف النبی» و ابن بطة در کتاب «الانابة» از امام صادق (علیه السلام) آورده اند، بنابر نقل کتاب فاطمه از ولادت تا شهادت از دانشمند محترم سید محمد کاظم قزوینی.
در مقتل خوارزمی «مقتل الحسین» (صفحه ۵۱) به نقل از علی (علیه السلام) آمده است:
«عن علی بن ابی طالب قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انما سمیت ابنتی فاطمة لان الله فطمها و فطم من احبها من النار».
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: همانا دخترم، فاطمه نام نهاده شده است برای اینکه خداوند تبارک و تعالی او را و کسانی که او را دوست دارند، از آتش جهنم بریده است».
«عن علی رضی الله عنه (علیه السلام) قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: یا فاطمة اتدرین لم سمیت فاطمة؟ قال علی لم سمیت فاطمة؟ لان الله عز و جل قد فطمها و ذریتها من النار یوم القیامة».
«از علی (علیه السلام) نقل شده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای فاطمه جان آیا می دانی به چه جهت فاطمه نام نهاده شده ای؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: ای رسول خدا به چه جهت فاطمه نام نهاده شده است؟ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود همانا خدای عزیز و جلیل به تحقیق فاطمه و فرزندان و ذریه ی او را در روز قیامت از آتش جهنم نجات داده است». [۳] .

[ صفحه ۶۲]

جوینی خراسانی در کتاب «فرائد السمطین» تقریبا به سی سند این روایت را ذکر کرده است: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: انما سمیت ابنتی فاطمة لان الله فطمها و فطم من احبها من النار»
«از علی (علیه السلام) روایت شده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا دخترم فاطمه، فاطمه نام نهاده شده است، برای اینکه خداوند او و کسانی که او را دوست دارند از آتش جهنم بریده و نجات داده است»
باز هم جوینی در فرائد السمطین (ج ۲، ص ۵۸، ح ۳۸۴) و محب الدین طبری در کتاب ذخائر العقبی (ص ۲۶) می گویند:
«عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان ابنتی فاطمة حوراء اذ لم تحض و لم تطمث و انما سماها فاطمة لان الله عز و جل فطمها محبیها عن النار».
«از ابن عبدالله عباس (رضی الله عنهما) روایت شده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به حقیقت دخترم فاطمه فرشته ای است که هیچ گونه عادت و حالت زنانه برای وی نیست و همانا او را فاطمه نام نهاده اند برای اینکه خداوند عزیز و جلیل او و دوستانش را از آتش نجات داده و بریده است».
سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی در کتاب شریف «ینابیع المودة» از جابر بن عبدالله نقل می کند:
«ابنتی فاطمة حوراء آدمیة لم تحض و لم تطمث انما سماها فاطمة لان الله عز و جل فطمها و ولدها و محبیها عن النار» «الطمث الحیض و یکون بمعنی الجماع کما فی قوله تعالی لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان.» [۴] .
«پیامبراسلام فرمود: دخترم فاطمه فرشته ای است به صورت آدم و حالت حیض طمث برایش پیش نیامده است و همانا خداوند او را فاطمه نام نهاده است برای

[ صفحه ۶۳]

اینکه خداوند تبارک و تعالی او و فرزندان و دوستان او را از آتش جهنم نجات داده بریده است» [۵] .
و بعد قندوزی می گوید که کلمه طمث به معنی حیض است و حیض و طمث هر دو به یک معنی است و یا اینکه طمث به معنی جماع می باشد و آیه قرآن می فرماید: «در بهشت زنان زیبایی است که دست هیچ کسی به آن زنان نرسیده است و همیشه در حال بکر و شوهر دوست هستند».
بنابر این از آیه ی مبارکه ی سوره ی الرحمن که زنان بهشتی را وصف می کند به دست می آید که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) هیچ گونه حالت طمث و حیض را نداشته است و یا طمث یعنی همان طور که زنان بهشتی همیشه باکره هستند، پاره ی تن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همیشه بکر بود و این یکی از امتیازات ایشان می باشد. این موضوع را در پیرامون «بتول» که یکی از اسماء مبارک ایشان می باشد، بحث خواهیم کرد، انشاءالله.
و متقی هندی در کتاب کنز العمال دو روایت را نقل کرده است در حدیث اول آمده است: «ابنتی فاطمة حوراء آدمیة لم تحض و لم تطمث انما سماها الله فاطمة لان الله فطمها و محبیها من النار».
و در روایت بعدی آمده است: «انما سمیت فاطمة لان الله فطمها و محبیها عن النار».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه فرشته ای است به صورت آدمیان و حالت حیض و طمث برای او نیست و همانا خداوند وی را فاطمه نام نهاد، برای آنکه خداوند او و دوستان او را از آتش بریده و نجات داده است».
و حدیث بعدی: «فاطمه را فاطمه نام نهادند برای اینکه خداوند وی و دوستان او را از آتش نجات داده است.» [۶] .

[ صفحه ۶۴]

احادیث بسیاری به این مضمون در کتابهای الاصابه (ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول از ص ۱۵۷ الی ۱۶۰) و نور الابصار (ص ۵۱ الی ۵۴) و تذکره ی سبط ابن جوزی (ص ۲۷۵ الی ۲۸۵) و اعلام النسا (ج ۴، کلمه ی فطم) و صحیح ترمذی (ج ۵، فضائل فاطمة الزهرا) آمده است که به سبب طولانی شدن از ذکر آنها خودداری شد.
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «والله لقد فطمها الله تبارک و تعالی بالعلم و عن الطمث بالمیثاق»: «قسم به خداوند به تحقیق خداوند تبارک و تعالی فاطمه را از علم بشری بی نیاز فرموده و از ناپاکی ها و زشتی های دیگر زنان عالم، در عالم میثاق و عالم ذر باز داشته است».
این حدیث امام باقر (علیه السلام) دلیل و گواه است که بانوی دو جهان از عالم ذر پاک پاکیزه بوده است و از علم لدنی الهی بهره مند و از علوم بشری بی نیاز بوده است.!!
اما در رابطه با عالم ذر که خداوند از تمام فرزندان بنی آدم عهد و پیمان گرفته است آیه ی قرآن به آن اشاره دارد: «و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم، الست بربکم، قالوا بلی».
«زمانی که پروردگار تو از فرزندان آدم، و فرزندان آنان پیمان گرفت و آنان را بر وجود خویش گواه ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم، گفتند آری». [۷] .
خلاصه ی بیان این آیه و روایاتی که از فریقین آمده این است که پروردگار یکتا فرزندان آدم را از صلب او خارج کرد در حالی که ذره بودند و آنان را به آدم عرضه نمود و فرمود من از فرزندان تو میثاق و پیمان گرفتم که فقط مرا عبادت کنند و بر من شرک نورزند و بر من است که روزی آنان را بدهم، آنگاه به آنها فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم، بلی شهادت می دهیم. و نیز آمده است که پروردگار جهان آنان را در

[ صفحه ۶۵]

حالی که به صورت ذره بودند فقیه و عاقل و عالم قرار داده که سخن و خطاب پروردگار را می شنیدند و درک می کردند، سپس آنان را به صلب آدم برگرداند و همه ی آنها محبوس بودند تا اینکه خدای متعال هر کدام از آنها را در وقت معین خلق فرموده و به دنیا آورد، پس آن کس که بر اسلام ثابت قدم ماند، بر فطرت اولیه خود باقی مانده است و کسی که کفر ورزیده و انکار حق نمود از فطرت پاک منحرف گردیده است.
امام باقر (علیه السلام) در کلام مبارک خود به همین معنی و این عالم اشاره می فرماید نیز فرموده است: فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از عادات ماهانه و حالت هایی که زنان دارند از همان عالم ذر و همان زمان پاک و پاکیزه بوده است.
روایات از ائمه اهل بیت در رابطه با عالم ذر فراوان رسیده است خوانندگان عزیز می توانند به تفسیر شریف البرهان که مشحون از این گونه روایات می باشد مراجعه بنمایند.
درباره ی اصل عالم ذر و چگونگی آن و اقوالی که در آن رابطه از علما و دانشمندان و مفسرین عظیم الشأن نقل شده است و تحلیل و تبیین و تفسیر شده خوانندگان می توانند به کتب و تفاسیر ذیل مراجعه کنند: تفسیر نمونه (ج ۷، ص ۱۰ الی ۱۴) و تفسیر المیزان (ج ۹، ص ۳۱) و تفسیر فخر رازی (ج ۱۵ ص ۴۶) و گوهر مراد شرح بر مقدمه قیصری از استاد جلال الدین آشتیانی و نصوص بر فصوص حضرت آیة الله حسن زاده ی آملی و شرح تجرید الاعتقاد و بعضی کتب دیگر اعتقادی عرفانی و شرح مقدمه قیصری حضرت امام خمینی (ره). اما روایاتی که از اهل سنت و جماعت در رابطه ی عالم ذر رسیده است، از جمله صفوری شافعی در نزهة المجالس می گوید:
«لما خلق الله آدم... الی ان قال: و علیه جاریة لها نور و شعاع، و علی رأسها تاج من الذهب، مرصع بالجواهر لم یر آدم احسن منها. فقال: یا رب من هذه؟ قال: فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا رب من یکون بعلها؟ قال: یا جبرئیل افتح له باب قصر من الیاقوت. فتح له، فرئی فیه من الکافور، فیها سریر من ذهب، علیه شاب حسنه کحسن یوسف فقال هذا بعلها علی بن ابی طالب...».

[ صفحه ۶۶]

«وقتی که خداوند آدم را خلق فرمود- تا آنکه گوید- در بهشت چشم آدم به بانویی افتاد که درخشندگی و نورانیتش بی نظیر بود و بر سر وی تاجی از طلا و مرصع به جواهر وجود داشت که آدم زیباتر از آن را ندیده بود، پس سؤال کرد پروردگارا این بانو کیست؟ فرمود فاطمه دخت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد شوهر او کیست پروردگار به جبرئیل فرمان داد در قصری از یاقوت را بر وی بگشاید، وقتی جبرئیل در را گشود آدم در آن قبه ای از کافور دید و تختی از طلا که بر روی آن تخت جوانی به زیبایی یوسف نشسته بود، فرمود این جوان شوهر وی یعنی علی بن ابی طالب است...» [۸] این روایت را کسایی و خیلی از بزرگان اهل سنت و جماعت نیز نقل کردند.
«عن الامام الحسن بن علی العسکری علیه السلام عن آبائه علیهم السلام عن جابر بن عبدالله عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لما خلق الله آدم و حواء تبخترا فی الجنة و قالا: من احسن منا؟ فبینما هما کذلک. اذهما بصورة جاریة لم یر مثلها، لها نور شعشعانی یکاد یطفی الابصار. قالا: یا رب ما هذه؟ قال: صورة فاطمة سیدة نساء ولدک قال: ما هذا التاج علی رأسها قال: علی بعلها. قال: فما القرطان قال: ابناها وجد ذلک فی غامض علمی قبل ان اخلقک بالفی عام».
«از امام حسن عسکری (علیه السلام) و او از پدرانش (علیهم السلام) و آنها از جابر بن عبدالله و جابر از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که پیامبر فرمود: وقتی که خداوند حضرت آدم و حوا را خلق نمود آنها در بهشت می خرامیدند و افتخار می کردند می گفتند آیا کسی هم از ما زیباتر هست؟ در همین حالت بودند که ناگاه هر دو به بانویی برخوردند که مثل او را ندیده بودند و نور زیادی از آن بانو می درخشید که چشمها را خیره می کرد، عرض کردند پروردگارا این کیست؟ خداوند فرمود: این صورت (سلام الله علیها) سیده و نمونه ی زن های فرزندان توست. گفتند این تاج که بر سر اوست چیست؟ خداوند فرمود: آن تاج علی شوهر اوست و باز هم سؤال کردند

[ صفحه ۶۷]

که دو گوشواره ای که در گوش ایشان است چیست؟ خداوند فرمود: دو فرزند او است.و بعد خداوند فرمود که اینها در خزانه ی علم من قبل از دو هزار سال که تو را خلق کنم وجود داشتند». [۹] .
[۱] مقتل الحسین، ص ۶۵ و ترمذی، ج ۵ فضائل فاطمه و کنوز الحقایق و ینابیع المودة، ص ۱۷۷، ۱۸۱، ۲۳۷ و ۲۵۰ و فرائد السمطین، ج ۲ ص و ذخائر العقبی، ص و سنن ابن ماجه، و تاریخ دمشق، ترجمه علی بن ابی طالب.
[۲] ینابیع المودة، ص ۱۹۴ (بجای شیعتها، ذریتها آمده است) و ذخائرالعقبی، ص ۲۶ (کلمه ذریتها آمده و در روایت دیگری از نسایی «و محبیها» آورده است) و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۵۸، حدیث ۳۸۴ (این کتاب «و فطم من أحبها» آمده است) و کنز العمال، ج ۱۲، از ص ۱۰۵ الی ۱۱۲، حدیث ۳۴۲۲۷ (این کتاب هم «محبیها» آورده است) و نورالابصار، ص ۵۱ الی ۵۴ و مناقب اهل البیت، ج ۱، ص ۲۰۸ و الاصابه، ج ۸، حرف الفا و اعلام النساء، ج ۴، کلمه ی فطم.
[۳] ینابیع المودة، ص ۱۹۴ و ۳۰۰ و فرائد السمطین، ج ۲، حدیث ۳۷۹، ص ۴۸ قریب به مضمون و کنزل العمال، ج ۶، ص ۲۱۹، ط ۱ و ج ۱۲ ط بیروت، ص ۱۰۷ و طبری، ذخائرالعقبی به نقل از مسند امام رضا (علیه السلام) آورده است: «ان الله عز و جل فطم ابنتی فاطمة و ولدها و من أحبها من النار فلذلک سمیت فاطمة». و جامع ترمذی، ج ۵ و تذکره سبط ابن جوزی، ص ۲۸۰ و الاصابه، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول.
[۴] سوره ی الرحمن، آیه ی ۵۶.
[۵] ینابیع المودة، باب ۵۶، ص ۱۹۴، قندوزی دو روایت دیگر یکی را از علی (علیه السلام) و دیگری از مسند امام رضا (علیه السلام) نقل می کند.
[۶] این دو حدیث در کتاب کنز العمال، ج ۱۲،ص ۱۰۵ الی ۱۱۲، حدیث های ۳۳۴۲۲۶ و ۳۴۲۲۷ آمده است و ینابیع الموده در بیان مودةها پیرامون آیة المودة، ص ۲۵۹ المودة الحادی عشر فی فضائل فاطمه (علیهاالسلام) و روایتی تقریبا به این مضمون در کتاب وسیلة المال، باب سوم، ص ۱۵۱، از أسما بنت عمیس در موقع وضع حمل امام حسن که اسما از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال می کند: ای رسول خدا در فاطمه خون حیض و نفاس نمی بینم پیامبر فرمود دخترم فاطمه پاک و پاکیزه است و هیچ خونی را نه در حال وضع حمل و نه در حال طمث و حیض نمی بیند.
[۷] سوره ی اعراف، آیه ی ۱۷۴.
[۸] نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۳.
[۹] لسان المیزان: ج ۳، ص ۳۴۵.
صدیقه

یکی دیگر از اسماء حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) صدیقه است؛ صدیقه بکسر صاد و تشدید دال، صفت مبالغه است، یعنی کسی که فراوان راست می گوید و یا کسی که در راست گویی کامل است و اصلا دروغ نگفته است و یا کسی که حرف و سخن خود را با عمل تصدیق می کند.
صدیقه یعنی کسی که دائم التصدیق باشد و اصلا دروغ از او شنیده نشده باشد و باز گفته شده است که صدیق کسی است که آن چه را خدا به او فرموده و به انبیای خود امر فرموده تصدیق گر است و در وحی پروردگار بر انبیا هیچ گاه دچار شک و تردید نمی شود. این معنی را فرموده ی پروردگار تأیید می نماید:
«و الذین آمنوا بالله و رسوله اولئک هم الصدیقون». [۱] .
«کسانی که به خدا و پیامبران او ایمان آورند در زمره ی صدیقانند».
کلمه صدیق و صدیقون در خیلی از آیات قرآن مجید آمده است، از جمله این آیات:
«و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا». [۲] .
«کسی که از خدا و پیامبر اطاعت نماید پس یقینا با کسانی است که خدا به آنان نعمت بخشیده است، مانند انبیاء و صدیقان و شهدا و صالحان و اینان چه خوب مصاحبین هستند».

[ صفحه ۶۸]

«و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا». [۳] .
«و یاد کن در کتاب خدا احوال ادریس را که او شخصی بسیار راستگو و پیامبر خداست».
«ما المسیح بن مریم الا رسول قد خلت من قله الرسل و امه صدیقه». [۴] .
«مسیح پسر مریم پیامبری بیش نبود که پیش از او نیز پیامبرانی آمده اند و مادرش هم زنی بسیار راستگو و صدیقه بود».
«و اذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقا نبیا». [۵] .
«یاد آور در کتاب خدا شرح حال و ماجرای ابراهیم را که وی شخصی بسیار راستگو و پیامبر بود».
از آن چه که گفته شد می توانیم این نتیجه را به دست بیاوریم که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بانوی دو جهان به مرتبه و مقام و موقعیت صدیقان رسیده است و رسول خدا ایشان را صدیقه نام نهاده است و در کلام اهل سنت از جمله در کتاب «الریاض النضرة» کتاب «شرف النبی» از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به علی (علیه السلام) آمده است:
«عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انه قال لعلی: اوتیت ثلاثا لم یؤتهن احدا لا انا: اوتیت صهرا و لم اوت انا مثلی. و اوتیت زوجة صدیقة مثل ابنتی و لم اوت مثلها زوجة. و اوتیت الحسن و الحسین من صلبک و لم اوت من صلبی مثلها و لکنکم منی و انا منکم».
«سه چیز به تو داده شده که نه به من داده شده و نه به کسی دیگر: ۱- تو داماد من هستی و پدر خانمی مانند رسول خدا داری و من داماد کسی نیستم که پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
۲- تو همسری صدیقه مانند دخترم داری که من چنین همسری ندارم.
۳- به تو فرزندانی مانند حسن و حسین (علیهماالسلام) داده شده، در حالی که من

[ صفحه ۶۹]

فرزندانی مانند آنها ندارم. ولی در عین حال شما از من هستید و من از شما هستم». [۶] .
در رابطه با این موضوع به کتابهای ذیل مراجعه نمایید: تاریخ بغداد، جلد یک، صفحه ی ۲۵۹ و مستدرک حاکم، جلد ۳، صفحه ی ۱۶۰ و استیعاب، جلد ۲، صفحه ی ۷۵۱ حلیة الاولیاء، جلد ۲، صفحه ی ۴۱ (این چهار کتاب چاپ بیروت، دارالاحیاء التراث العربی است.) و کتاب «فاطمه من المهد الی اللحد» اثر سید کاظم قزوینی (ره).
[۱] سوره ی حدید، آیه ی ۱۹.
[۲] سوره ی نساء: آیه ی ۶۸.
[۳] سوره ی مریم: آیه ی ۵۶.
[۴] سوره ی مائده، آیه ی ۷۵.
[۵] سوره ی مریم، آیه ی ۴۱.
[۶] الریاض النضرة، ج ۲، ص ۲۰۲ و کتاب شرف النبی.
المبارکه

برکت به معنی نمو و سعادت و افزایش است و در فرهنگ «تاج العروس» و «مفردات راغب» آمده است: «جایی که خیر الهی به صورتی قابل نگهداری و شمارش واندازه گیری نباشد آن را برکت گویند و مبارک است.» در کتاب «المعجم الوسیط» آمده است: «البرکة: النماء و الزیادة و... السعادة» [۱] و در کتاب «المصباح المنیر» هم آمده است «البرکة الزیادة و النماء» [۲] «برکت، رشد، زیادی و سعادت است و در «لسان العرب» هم مبارکه و برکة به معنی فراوانی، رشد و سعادت آمده است. [۳] .
خداوند تبارک و تعالی انواع خیرات و برکات خود را به دختر گرامی پیامبر نصیب فرمود و نسل پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در فاطمه (سلام الله علیها) قرار داد، در حالی که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) پس از شهادت، دو فرزند پسر و دو دختر بیش نداشت. علاوه بر آن در واقعه ی کربلا تمام فرزندان امام حسین (علیه السلام) جز امام علی زین العابدین (علیه السلام)همه شهید شدند، و از فرزندان امام حسن (علیه السلام) هم تعداد زیادی شهید شدند، و نیز دو تا از فرزندان قهرمان کربلا زینب کبری هم شهید شدند. و ام کلثوم هم بنا به شهادت تاریخ بدون فرزند از دنیا رفته است. اگر چه ابن قتیبه در کتاب «المعارف» گفته است که ام کلثوم با عمر خلیفه ی دوم ازدواج کرد و دو فرزند به نامهای

[ صفحه ۷۰]

فاطمه (یا رقیه) و زید به دنیا آورد و فاطمه (یا رقیه) با ابراهیم بن نعیم النحام ازدواج کرد و در خانه ی او مرد و فرزندی نداشت و زید در جنگی که بین طایفه ی عویج و طایفه بنی رزاخ رخ داد کشته شد. بنابر نقل دیگر زید با ام کلثوم مادر بزرگوارش در یک زمان وفات کردند هیچ کدام دیگری ارث نبردند و عبدالله عمر برای آنها نماز خواند. [۴] .
از اینها گذشته بعد از جریان کربلا، نیز حوادث دیگری بر خاندان گرامی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) واقع شد: از جمله در حادثه ی حره حدود ۶۰۰۰ نفر شهید شدند که اکثرا از فرزندان پیامبر و بنی هاشم بودند [۵] و یا جریان شهادت زید بن علی در زمان هشام بن عبدالملک که با یارانش شهید شدند و یا حادثه ی فخ و قلع و قمع کردن و از بین بردن علویان در زمان امویان.
در زمان بنی عباس هم در کشتن فرزندان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) کوتاهی نکردند و نمونه بارز آن در کتاب شریف «مقاتل الطالبین» ابوالفرج اصفهانی آمده است و این کتاب به فارسی هم ترجمه شده و به نام کشته شدگان فرزندان ابی طالب به چاپ رسیده است. با مطالعه ی این کتاب مظلومیت آل علی (علیه السلام) معلوم می شود.
مخصوصا در زمان هارون الرشید ملعون که تنها در یک شب شصت نفر از نوجوانان بنی هاشم را زنده در میان دیوار قرار دادند. این قتل و کشتارها و دشمنیها تا زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) ادامه داشت، تا اینکه آن حضرت را هم مسموم کردند.
صلاح الدین ایوبی هم در مغرب در ریختن خون آل رسول و فرزندان زهرای اطهر

[ صفحه ۷۱]

از بنی امیه و بنی عباس عقب نماند و آن جنایت کار آن چنان قتل عام کرد که روی بنی عباس و بنی امیه (لعنةالله علیهم) را سفید نمود.
اما با همه ی این جنایات که تاریخ مشحون از این گونه کشتارهای فرزندان رسول الله است و نیز به فرموده ی قرآن «یریدون لیطفؤ نور الله بافواههم والله متم نوره» [۶] : «اراده کردند که نور خدا را خاموش کنند ولی خداوند نورش را تمام می کند و نگهدار می باشد.» باز هم خداوند برکت و خیر و سعادت را در نسل فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) قرار داد و این بزرگوار را منشأ همه ی خیرات و برکات کثیر قرار داد: «انا اعطیناک الکوثر» [۷] : «همانا ما به تو کوثر عطا کردیم.»
در تفسیر این سوره ی مبارکه صحبتهای زیادی شده است که آیا کوثر رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است و یا اینکه خیرات و برکات است و یا مراد قرآن کریم است و یا اینکه مراد دین مقدس اسلام است؟ همه ی اینها می تواند مصادیق کوثر باشد. فعلا در این باره بحث نمی کنیم و بهتر است سخن فخر رازی را در تفسیرش که با صراحت گفته است: مقصود از کوثر، صدیقه ی طاهره فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) است بیاوریم.
فخر رازی در تفسیر کبیر خود پیرامون آیه کوثر می گوید: «کوثر یعنی فرزندان رسول خدا و گفته شده است که این سوره زمانی نازل شده که شخصی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را به سبب نداشتن فرزند پسر سرزنش کرد و در این سوره پاسخ سرزنش و عیب جویی او داده شده که در طول زمان نسل رسول خدا باقی خواهد ماند، پس بنگر که از خانواده ی وی چه تعدادی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمی تواند با وی در این زمینه برابری نماید و نیر دقت کن که چگونه از نسل وی علمای بزرگواری مانند (امام) باقر و (امام) صادق و (امام) کاظم و (امام) رضا (علیهم السلام) و نفس زکیه پدیدار شدند». [۸] .
با آن همه جنایات که درباره ی خاندان پیامبر انجام شده، اگر تعداد تمام سادات در

[ صفحه ۷۲]

کشورهای آسیا و آفریقا و خاورمیانه را با دقت بررسی کنیم، به گفته ی نویسنده ی کتاب «فاطمه از ولادت تا شهادت» بیش از دهها میلیون نفر از سادات محترم و فرزندان زهرای اطهر زندگی می کنند. و با آن همه فجایع که به این خانواده معظم وارد شده و آن همه ظلمها و جنایتها که حجاج بن یوسف ثقفی انجام داد و روی تاریخ را سیاه کرد، باز کوثر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هر روز زیادتر می شود.
اکنون چند حدیث ذکر می شود درباره ی این که فرزندان زهرا (سلام الله علیها) فرزند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، از جمله ی آنها حدیثی می باشد که در «تاریخ بغداد» آمده است:
«ابن عباس می گوید من و پدرم عباس نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که علی (علیه السلام) وارد شد و سلام کرد، رسول خدا پاسخ داد و از دیدار علی (علیه السلام) اظهار شادمانی و سرور نمود و از جای خود برخاسته و دست به گردن علی (علیه السلام) افکند و بین دو چشم او را بوسید و او را در طرف راست خود نشاند، عباس عرض کرد ای فرستاده ی خدا آیا این علی (علیه السلام)را دوست داری؟.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود ای عمو والله خدا بیش از آن مقدار که من او را دوست دارم علی (علیه السلام) را دوست می دارد، زیرا پروردگار متعال نسل هر پیامبری را در صلب خود آن پیامبر قرار داد، ولی نسل مرا در صلب علی (علیه السلام) قرار داده است فرزندان علی (علیه السلام) فرزندان من هستند». [۹] .
خوارزمی در «مناقب» خود می گوید: «رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود پروردگار عزیز و بلند مرتبه نسل هر پیامبر را در صلب خود او قرار داد، ولی نسل مرا در صلب علی (علیه السلام) قرار داده است». [۱۰] .

[ صفحه ۷۳]

ابن حجر هیثمی در «صواعق المحرقه» پیرامون آیه ی «فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک» الی آخر آیه مباهله و فصل دوم احادیث که در فضائل اهل بیت وارد شده در حدیث ۲۰ و ۲۱ و قندوزی در باب ۵۷ و حموی در «فرائد السمطین» جلد ۲ و متقی هندی در «منتخب کنز العمال» و زرقانی در «شرح المواهب الدنیة» و نسایی در کتاب «خصائص امیرالمؤمنین» از محمد بن اسامة بن زید و از زید نقل می کند که وی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین روایت کرده:
«قال و اما انت یا علی و فختنی و ابو ولدی و انا منک و انت منی».
«پیامبر اسلام فرمود: اما تو یا علی (علیه السلام) داماد من هستی و پدر فرزندان منی و من از تو هستم و تو از من هستی».
دار قطنی از عاصم بن حمزه و هبیره و عمرو بن واثله روایت می کند که آنها گفتند:
«قال علی کرم الله وجهه (علیه السلام) یوم الشوری والله لاحتجن علیهم بما لا یستطیع قرشیهم و لا عربیهم و لا عجمیهم، رده ثم قال لهم خصالا صدقوها الی ان قال انشدتکم بالله هل فیکم احد اقرب الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم منی و هل فیکم من جعله الله نفس نبیه صلی الله علیه و آله و سلم نفسه و ابناه ابناه و نساءه غیری قالوا لا و قال فانشدتکم بالله هل فیکم احد قال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: انت ابو ولدی غیری قالوا لا».
«و عن جابر قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله عز و جل جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی».
«علی (علیه السلام) در روز شوری [۱۱] فرمود: به خدا هر آینه احتجاج و استدلال می کنم بر علیه ایشان به چیزی که حتی نه قریش و نه عربی و نه عجمی هیچ کدام آنها نتوانند او را رد کنند.
و بعد علی (علیه السلام) خصلت ها و مزیت های خود را گفت که اصحاب شورا همه

[ صفحه ۷۴]

تصدیق کردند، تا اینکه فرمود شما را به خداوند قسم می دهم آیا در بین شما کسی نزدیکتر به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از من هست و آیا در بین شما کسی که خداوند نفس پیامبرش را نفس او و فرزندان او را فرزند پیامبر و همسر او را دختر پیامبر قرار داده غیر از من هست؟ همه ی اصحاب شورا گفتند: نه.
و باز هم علی (علیه السلام) فرمود: پس قسم می دهم شما را به خدا، آیا در میان شما احدی پیدا می شود که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او گفته باشد که تو پدر فرزندان من هستی غیر از من؟ باز همه گفتند: نه». [۱۲] .
و بعد قندوزی می گوید: از جابر روایت شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی ذریه هر پیامبری را در صلب خود وی قرار داد، مگر ذریه مرا که خداوند در صلب علی بن ابی طالب قرار داده است» و این روایت را طبراین در کتاب کبیر خود آورده است.
«و عن جعفر بن محمد عن ابیه عن جابر قال: کنت انا و العباس جالسین عند النبی صلی الله علیه و آله و سلم اذ دخل علی فسلم فرد علیه النبی صلی الله علیه و آله و سلم السلام و قام الیه و عانقه و قبل ما بین عینیه و اجلسه عن یمینه فقال العباس یا رسول الله اتحبه فقال: یا عم و الله الله اشد حبا له منی ان الله عز و جل جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب هذا».
«از جعفر بن محمد (علیهماالسلام) و محمد از پدرش و او به نقل از جابر که گفت: من عباس نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم که علی (علیه السلام) وارد شد سلام کرد، پیامبر اسلام جواب سلام او را فرمود، سپس بلند شد و با وی معانقه کرد و بین دو چشم علی (علیه السلام) را بوسید و او را در کنار راست خودش نشاند، پس عباس عرض کرد: ای فرستاده ی خدا آیا خیلی او را دوست می داری، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود ای عمو قسم به خدا که خداوند او را شدیدتر و بیشتر از من دوست می دارد،

[ صفحه ۷۵]

همانا خداوند عزیز و جلیل ذریه هر پیامبر را در صلب خود وی قرار داده است ولی ذریه مرا در صلب این (علی) قرار داده است».
قندوزی می نویسد: «این حدیث را ابوالخیر حاکمی در اربعین خود و صاحب کنوز المطالب از عباس در ابی طالب مثل روایت جابر روایت کرده است. و احمد بن حنبل حاکم از حدیث مسور مرفوعا روایت کرده است و آن این است که: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همه ی انساب و نسب ها در روز قیامت قطع و تمام می شود به غیر از نسب و خویشی و دامادی من که قطع نمی شود و بیهقی نیز مثل حاکم و احمد روایت کرده است و طبرانی در کبیر خود این حدیث را از ابن عباس و در اوسط خود این حدیث را از ابن زبیر و عبدالله بن احمد و بیهقی از ابن عمر مثل طبرانی روایت کردند». [۱۳] .
«عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: کل سبب و نسب ینقطع یوم القیامة الا سببی و نسبی و کل ولد ام فان عصبتهم لابیهم ما خلا ولد فاطمة فانی انا ابوهم و عصبتهم» و اخرجه ابوصالح و الحافظ عبدالعزیز بن الاخضر ابونعیم فی معرفة الصحابة و الدار قطنی و الطبرانی فی الاوسط.»
«از عمر روایت شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر سبب و نسبی در روز قیامت قطع و تمام می شود مگر سبب و نسب من، فرزندان هر مادر همانا نسبت شان به پدرانشان می باشد مگر فرزندان فاطمه، پس همانا من پدر آنها عصبه دودمان آنها هستم». [۱۴] .
خواننده ی عزیز! احادیث در رابطه با این موضوع که فرزندان فاطمه و علی (علیهماالسلام) فرزندان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد فراوان و بیش از حد می باشد.
گذشته از روایاتی که در کلام اهل سنت می باشد بهترین دلیل بر موضوع مذکور این است که همه ی اصحاب و کسانی که خدمت ائمه ی معصومین (علیهم السلام) می رسیدند-

[ صفحه ۷۶]

از زمان امام حسن مجتبی (علیه السلام) تا زمان امام حسن عسکری (علیه السلام)- به انها یابن رسول الله خطاب می کردند، مخصوصا در زمان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) که اصحاب و مراجعه کننده ی زیادی خدمت مبارکشان می آمدند، تمام سؤالات و خطاب آنها نسبت به ائمه معصومین (علیهم السلام) به این عبارت زیبا بوده است: یابن رسول الله در هیچ جای دیده نشده است که گفته باشند یابن علی و یا یابن فاطمة الزهرا. البته به استثنای دعاها و یا زیارت نامه ها و در همان جا هم اول یابن رسول الله است و این خود بهترین دلیل است برای کسانی که می گویند فرزندان علی و فاطمه فرزندان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نیستند. و شما می توانید برای اثبات این موضوع علاوه ی بر این احادیث و مدارکی که در پاورقی ذکر شد، به کتاب های سنن کبیر بیهقی و مستدرک حاکم و جامع الاصول ابن کثیر و صواعق المحرقه و ینابیع الموده و لسان المیزان و میزان الاعتدال و... مراجعه بفرمایید.
و حالا چند روایت دیگر را هم نقل می کنم و این باب و موضوع را تمام می کنم. ابراهیم جوینی خراسانی از اسامة بن زید نقل می کند:
«طرقت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ذات لیلة لبعض الحاجة، فخرج النبی صلی الله علیه و آله و سلم و هو مشتمل علی شی ء لا ادری ما هو؟ فلما فرغت من حاجتی قلت: ما هذا الذی انت مشتمل علیه؟ فکشف (عنه) فاذا حسن و حسین علی رکبتیه فقال: هذان ابنای و ابنا ابنتی اللهم انک تعلم انی احبهما، اللهم انک تعلم انی احبهما فاحبهما».
«شبی برای طلب حاجت خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدم و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از منزل خارج شدند در حالی که چیزهایی همراه وی بود که نمی دانستم چیست؟ و وقتی که از حاجت و نیازی که داشتم فارغ شدم عرض کردم: یا رسول الله این چیزهایی که با شما است چیست؟ بعد معلوم شد که امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) زیر بغل های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، سپس فرمود: این دو پسران من و فرزندان دختر من هستند و فرمود: خدایا تو می دانی که من این دو فرزند را دوست دارم، بار خدایا تو می دانی که من این دو فرزند را دوست دارم، پس

[ صفحه ۷۷]

دوست می دارم». [۱۵] .
باز هم ابراهیم جوینی خراسانی از مدرک بن زیاد روایت می کند:
«قال کنت مع بن عباس فی حائط فجاء الحسن و الحسین فسألا الطعام فأکلا ثم قاما، فامسک لهما ابن عباس الرکاب فقلت: اتمسک الرکاب لهذین و انت اکبر منهما؟ فقال: ویحک هذان ابنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم».
«مدرک بن زیاد نقل می کند: من با ابن عباس در حیاط باغ بودیم، پس امام حسن امام حسین آمدند و از ابن عباس طعام درخواست کردند. ابن عباس به آن دو طعام داد، وقتی طعام تناول فرمودند بلند شدند که بروند، ابن عباس آنها را بر دوش می گذشت حالت سواری را انجام می داد. من گفتم چرا تو با اینها این کار را انجام می دهی، تو بزرگتر از این دو هستی، ابن عباس گفت وای بر تو این دو فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند».
باز هم جوینی می گویند: «عن فاطمة بنت الحسین، عن فاطمة الکبری قالت: قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله عز و جل جعل ذریة کل بنی ام عصبة ینتهون الیها الا ولد فاطمة علیها السلام فانا ولیهم و انا عصبتهم»
«جریر بن عبدالحمید به نقل از شیبة بن نعام و او از فاطمه دختر امام حسین و او از قول فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) گفت: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند عزیز جلیل برای ذریه ی هر فرزندی، مادر را دودمان و عصبه قرار داده است، مگر فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) پس من ولی و سرپرست و پدر و عصبه و دودمان آنها هستم». [۱۶] .

[ صفحه ۷۸]

و حدیثی که از مدرک بن زیاد بیان شد در کتاب ذخائر العقبی به طریق دیگر از ابن عباس نیز روایت شده است. و این حدیث در خیلی از موارد و موضوعات و بابهای کتاب ینابیع الموده هم آمده است.
این احادیث دلالت دارند بر اینکه فرزندان علی (علیه السلام) از فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) فرزندان پیامبر اسلام هستند و به جاست که اینجا سخن فخر رازی را یادآور شویم.
فخر رازی در رابطه با آیه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم» [۱۷] می گوید: این آیه دلالت دارد که حسن و حسین (علیهماالسلام) فرزندان پیامبر اسلام بودند، برای اینکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مباهله با قبیله نجران فرمود که شما فرزندانتان را بیاورید، ما هم فرزندانمان را می آوریم و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط امام حسن و امام حسین را با خود به مباهله و ملاعنه برد و از فرزندان پدرشان و یا فرزندان انصار و مهاجرین کسی را نبرد. [۱۸] بعد فخر رازی می گوید: پس واجب است که آن دو فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند و فخر رازی به این قانع نمی شود و می گوید از دلیل هایی که این موضوع را تأیید می کند سخن خداوند تبارک و تعالی درباره ی فرزندان حضرت ابراهیم می باشد:«و من ذریته داوود و سلیمان» تا اینکه می فرماید: «و زکریا و یحیی و عیسی» [۱۹] روشن است که در این آیه حضرت عیسی (علیه السلام) به حضرت ابراهیم (علیه السلام) انتساب داده شده است و این انتساب هم به واسطه ی مادر حضرت عیسی یعنی حضرت مریم (علیهماالسلام) داده شده، پس ثابت می شود که فرزند دختر هم فرزند نامیده می شود باز فخر رازی در تفسیر آیه سوره ی انعام می گوید: آیه دلالت می کند بر اینکه امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) از ذریه ی رسول خداست، چرا که خداوند حضرت عیسی را هم ابراهیم (علیه السلام) قرار داده است در حالی که حضرت

[ صفحه ۷۹]

عیسی (علیه السلام) از نظر پدر به ابراهیم نسبت داده نمی شود برای اینکه پدر نداشت، پس انتساب حضرت عیسی از طریق مادر است.
بنابراین امام حسن و امام حسین ذریه رسول الله هستند و انتسابشان به رسول الله از ناحیه ی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) می باشد، پس واجب است که آنها ذریه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند. [۲۰] .
این استدلال به آیه سوره ی انعام را حضرت امام باقر (علیه السلام) با حجاج بن یوسف ثقفی نمود. برای الاع بیشتر به تفسیر البرهان مراجعه بفرمایید.
از احادیث گذشته و این استدلال فخر رازی، نتیجه ی قطعی به دست می آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پد فرزندان علی (علیه السلام) بود و این خود بهترین جواب است به آن عده از بد خواهان که استدلال کردند به آیه ی «ما کان محمد ابا احد من رجالکم» [۲۱] پیامبر پدر هیچ کس از مردان شما نیست، در حالی که این مغالطه کاران می دانند که آیه مذکور در رابطه با نفی انتساب زید از پیامبر اسلام است که پیامبر اسلام با زن زید بعد از طلاق ازدواج نمود و بعضی از مغرضین این کار پیامبر اسلام را سرزنش کردند و گفتند که پیامبر زن پسرش را گرفته است و خداوند در جواب شیاطین و مغرضین فرمود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر هیچ کس از فرزندان شما نیست.
[۱] المعجم الوسیط، ج ۲، ص ۵۲.
[۲] المصباح المنیر، جزء اول، ص ۴۴
[۳] لسان العرب، ابن منظور، ج ۲، حرف الباء.
[۴] المعارف ابن قتیبه، ص ۱۸۵ و ۱۸۸، البته در روایات و تاریخ شیعه آمده است که حضرت ام کلثوم در کربلا بوده است ولی آن هم زیاد دقیق نیست به دو دلیل: اول اینکه در روایت آمده است که امام حسین (علیه السلام) حضرت کلثوم نماز میت خواند و دلیل دوم اینکه دانشمند محترم صادقی اردستانی در کتاب زنیب قهرمان دختر علی (علیه السلام) می گوید: ام کلثومی که به کربلا آمد دختر حضرت زینب می باشد.
[۵] «حره» جریان حمله ی زید ملعون بر مدینه در سال ۶۳ هجری است.
[۶] سوره ی صف، آیه ی ۸ و سوره ی توبه، آیه ی ۳۲.
[۷] سوره ی کوثر، آیه ی ۱.
[۸] تفسیر فخر رازی، ج ۳۲، ص ۱۲۴، عنوان «القول الثالث».
[۹] تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۳۱۶، و ینابیع المودة، ص ۲۶۱ و ۲۶۶ و ۳۰۰ و ۳۰۹.
[۱۰] مناقب، خوارزمی، ص ۲۲۹ و ذخائر العقبی، ص ۱۲۱ و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۹، حدیث ۳۹۳ تاریخ بغداد، ج ۱۱، حدیث ۶۰۵۴، ص ۶۸۵ و کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲۰ ط ۱ و مستدرک مناقب حسن و حسین (علیه السلام)، ج ۳، ص ۱۶۴ و تاریخ دمشق، ج ۳۴، ص ۱۳۱.
[۱۱] مقصود شورای ۶ نفره ی عمر بوده است.
[۱۲] ینابیع المودة، باب ۵۷، ص ۲۶۶ و باب ۷۹، ص ۲۹۹.
[۱۳] ینابیع المودة، باب ۵۷، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.
[۱۴] ینابیع الموده باب ۵۷، ص ۲۶۶ و ۲۶۷. باب ۵۷، ص ۲۶۸.
[۱۵] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۷۰، حدیث ۳۹۴ و سنن ترمذی، حدیث سوم مناقب رقم ۳۷۶۹، ج ۵، ص ۴۵۶ و معجم کبیر، ترجمه امام حسن (علیه السلام)، ج ۱ و خصائص، حدیث ۱۳۴، ص ۳۶ و تاریخ دمشق، ص ۹۴ و مناقب ابن مغازلی، حدیث ۴۲۱، ص ۳۷۴، ط ۱ و معجم صغیر، ج ۱، ص ۱۹۹ و تاریخ دمشق ابن عساکر، ترجمه ی امام حسن بن اسامه بن زید، ج ۱۱، ص ۸۵، و تهذیب، ج ۴ و ذخائر العقبی، ص ۱۲۱.
[۱۶] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۷۷، حدیث ۳۹۷ و ۳۹۸ و مقتل خوارزمی، فصل ۶، ص ۸۹ و معجم الکبیر، حدیث ۱۰۴، ترجمه امام حسن (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۲۴ و کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲۰ و ذخائر العقبی، ص ۱۲۱.
[۱۷] سوره ی آل عمران، آیه ی ۶۱.
[۱۸] تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۶، المسأله الرابعة.
[۱۹] سوره ی انعام، آیه ی ۸۴- ۸۵.
[۲۰] تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۶، مسئله چهارم، باز هم فخر رازی در صفحه ۸۷ همان جلد ۸ (در جواب سؤال اینکه وقتی اولاد صغیر هستند نزول عذاب جایز نیست و در خبر هم آمده که پیامبر (صلوةالله علیه) حسن و حسین (علیهماالسلام) را در مباهله آورده فایده آن چه بوده است؟) می گوید: روش پروردگار بر این جاریست: وقتی که عقوبت و عذاب ذلت و خواری بر قومی نازل می شود بچه ها و زن ها هم با آنها هلاک می شوند و استدلال می کند و در آخر می گوید: «فهو علیه السلام، اخضر صبیانه و نساءه» (پیامبر علیه السلام فرزندان و زن های خود را با نفس خود در مباهله احضار فرمود) حالا نتیجه اینکه فخر رازی می گوید: «صبیانه» واضح است که از نظر وی حسن و حسین فرزندان پیامبر هستند.
[۲۱] سوره ی احزاب، آیه ی ۴۰.
طاهره

یکی از اسامی بانوی دو جهان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) طاهره است، که به معنی پاک

[ صفحه ۸۰]

و پاکیزه می باشد. آن چه می توان درباره ی این اسم مبارک بحث و بررسی کرد آیه ی تطهیر می باشد.
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا».
«همانا خداوند اراده کرده است رجس و پلیدی های ظاهری و باطنی را از شما اهل بیت ببرد و پاک گرداند شما را پاک گرداندنی خالص» [۱] .
این آیه مبارکه از اهمیت فوق العاده ای برخوردار می باشد، زیرا که آیه ی شریفه یکی از منبع های فضائل بیت نبوت و رسالت است و نیز حاوی مطالب بس مهم می باشد در پیرامون این آیه ی شریفه صحبت ها و قلم فرسایی های بسیاری شده و اقوال و نظرهای زیادی گفته شده است و ما وارد بحث های جدالی و ادبی که در رابطه با کلمات این آیه شریفه شده نمی شویم، فقط اقوال و احادیث اهل سنت و جماعت را که صراحتا مصداق و مصادیق این آیه و شأن نزول آن را پنج تن می دانند بیان می کنیم.
و باز به بحث آیه های قبل و بعد این آیه که مربوط به همسران پیامبر است وارد نمی شویم، شما می توانید به کتابهای مربوطه مراجعه بفرمایید.
«عن ابی سعید الخدری عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی قوله تعالی: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) قال جمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا و فاطمة و الحسن و الحسین، ثم ادار علیهم الکساء فقال: هؤلاء اهل بیتی، اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. و ام سلمة علی الباب فقالت: یا رسول الله الست منهم؟ فقال: انک لعلی خیر او الی خیر». [۲] .
«ابی سعید خدری می گوید: وقتی آیه مبارکه ی «انما یرید الله لیذهب... نازل شد؛ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمة و حسن و حسین (علیهم السلام) را جمع

[ صفحه ۸۱]

فرموده عبا را بر آنان پوشانید و فرمود: اینان اهل بیت من هستند، پروردگارا پلیدی را از آنان ببر و پاکشان گردان. ام سلمه جلوی در بود به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: یا رسول الله آیا من از آنان نیستم، فرمود: تو بر خیر هستی ولی جزء آنان و داخل در آنان نیستی».
در اینجا مناسب است یک فصل از کتاب صواعق المحرقه را که درباره ی آیه ی تطهیر فضیلت اهل بیت است آورده شود:
(الفصل) فی الآیات الوارده فی فضائل اهل البیت- الایة الاولی «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» اکثر المفسرین علی انها نزلت فی علی و فاطمه و الحسن و الحسین لتذکیر ضمیر عنکم و یطهرکم و اخرج عن ابی سعید الخدری قال انها نزلت فی خمسة، النبی صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و الحسن و الحسین» و اخرجه ابن جریر مرفوعا نزلت هذه الایة فی خمسة فی و فی علی حسن و حسین و فاطمه» «و اخرجه مرفوعا الطبرانی ایضا و المسلم انه صلی الله علیه و آله و سلم ادخل اولئک تحت کسائه و قرء هذه الآیة.
و صح انه صلی الله علیه و آله و سلم جعل علی هؤلاء کساء و قال اللهم هؤلاء اهل بیتی و خاصتی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا فقالت ام سلمه و انا معهم یا رسول الله قال انک علی خیر «و فی روایة انه صلی الله علیه و آله و سلم قال بعد طهرهم تطهیرا انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم و عدو لمن عادهم».
و اخری القی علیهم کساء و وضع یده علیهما و قال اللهم ان هؤلاء آل محمد اجعل صلواتک و برکاتک علی آل محمد انک حمید مجید، و فی اخری ان الآیة نزلت ببیت ام سلمه فارسل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الیهم فجاؤا و جللهم بکساء ثم قال صلی الله علیه و سلم نحو ما مر».
و او فی اخری انهم لما جاؤوا و اجتمعوا فنزلت فان صحت حمل علی نزولها مرتین.
«و فی اخری انه قال اللهم هؤلاء اهل بیتی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا

[ صفحه ۸۲]

ثلاثا ان ام سلمة قالت له الست من اهلک قال بلی و انه ادخلها تحت الکساء بعد ما مضی دعائه لهم».
و فی اخری انه لما جمعهم و دعا لهم باطول مما مر» «و فی روایة صحیحة قال واثلة بن الاصقع و انا من اهلک یا رسول الله قال و انت من اهلی قال واثلة انها ارجی ما ارجو، قال البیهقی جعله فی حکم الاهل تشبیها لا تحقیقا و اشار المحب الدین الطبری الی ان هذا الفعل تکرر منه صلی الله علیه و آله و سلم فی بیت ام سلمة مرة و فی بیت فاطمة» «و قد ورد عن الحسن من طرق بعضها سنده حسن قال انا من اهل البیت الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» و فی روایة انه ادرج معهم جبرئیل و میکائل اشارة الی علو قدرهم».
«و فی روایة قال بعد قوله انا حرب لمن حاربهم و سلم لمن سالمهم الا من اذی قرابتی فقد اذانی و من اذانی فقد اذی الله».
و فی اخری و الذی نفسی بیده لا یؤمن عبد بی حتی یحبنی و لا یحبنی حتی ذوی قرابتی فاقام ذا قرابته مقام نفسه».
«این فصل در آیاتی است که در فضائل اهل بیت وارد شده، آیه ی اولی این است: «انما یرید...» «همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی های مادی و معنوی را از شما اهل بیت ببرد و پاک و منزه گرداند شما را یک پاکی مطلق.
اکثر مفسرین بر این عقیده اند که این آیه ی مبارکه در شأن علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است، به دلیل اینکه ضمیرهای «عنکم» و «یطهرکم» مذکر آمده است.
و ابی سعید خدری هم گفته است که آیه ی تطهیر بر پنج تن نازل شده یعنی: پیامبر اسلام، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام).
و ابن جریر طبری این حدیث را مرفوعه دانسته و گفته است آیه ی مبارکه بنابر فرمایش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بر پنج تن نازل شده و درباره ی من، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) است.

[ صفحه ۸۳]

طبرانی هم حدیث سعید خدری را مرفوعه دانسته و گفته: مسلم است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین را تحت کسا داخل کرده و بعد آیه مبارکه تطهیر را قرائت فرموده است.
ابن حجر می گوید: صحیح است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بر علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) کسای خود را قرار داده و فرمود: خدایا اینان اهل خانه من و نزدیکان من هستند، خدایا از ایشان پلیدی ها را ببر و ایشان را پاک بگردان. ام سلمه حاضر بوده و عرض کرده است یا رسول الله من هم با ایشان هستم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا تو بر خیر هستی.
در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از خواندن «طهرهم تطهیرا» فرمود: من در حال جنگ هستم با کسانی که با اهل بیت من جنگ محاربه بکنند و کسانی که با اهل بیت من در حال صلح و صفا هستند من هم با آنها در حال صلح و صفا هستم و با کسانی که با آنان دشمنی بکنند با آنها دشمن هستم.
در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) کسای خود را بر علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام)انداختند و دست مبارکشان را بر کسا گذاشتند فرمود: خدایا اینان آل محمد هستند و درود و برکات خودت را بر آل محمد قرار بده همانا تو حمید و مجید هستی.
در روایت دیگری وارد شده که آیه مبارکه تطهیر در خانه ام سلمه نازل شده است پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به سوی علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) فرستاد و آنان خدمت پیامبر آمدند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را به کسای خود پیچانده و بعد دعایی را فرمود (که در روایت قبلی گذشت).
در روایت دیگری آمده است، آنان خودشان آمدند و اجتماع کردند و بعد آیه مبارکه نازل شده است (پس این خبر اگر صحیح باشد حمل به این می شود که آیه مبارکه ی تطهیر دو مرتبه نازل شده است).
باز هم در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: خدایا اینان اهل بیت من هستند از آنان پلیدی ها را ببر و آنها را پاک بگردان یک پاکی

[ صفحه ۸۴]

خالص ایشان سه مرتبه این دعا را فرمود و بعد ام سلمه که حاضر بود عرض کرد: آیا من از اهل تو نیستم؟ پیامبر فرمود: بلی بعد از آن که دعای پیامبر بر علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) تمام شد ام سلمه را داخل کسا نمود.
در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که اهل بیت را جمع فرمود قبل از آن که داخل کسا شوند برای آنان دعا فرمود، مثل حدیث گذشته.
در روایت صحیح آمده است: واثلة بن اصقع در جریان قضیه کسا حضور داشت به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و عرض کرد آیا من از اهل شما نیستم؟ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تو از اهل من هستی و بعد واثله می گوید که این یکی از آرزوهایی بود که من امید داشتم. در این باره بیهقی گفته است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) واثله را در حکم اهل بیت تشبیها قرار داده است نه اینکه واقعا و حقیقتااو را از اهل بیت قرار داده باشد. محب الدین طبری در این باره اشاره دارد که ماجرای کسا دو مرتبه از طرف پیامبر اسلام انجام شده است: یک مرتبه در خانه ی ام سلمه بوده است، و مرتبه دیگر هم در بیت مکرم فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)!
به تحقیق از حسن از راه هایی که بعضی از آنها سندش حسن است- منظور امام حسن (علیه السلام) می باشد- وارد شده که فرمود: من از اهل بیت هستم و خداوند پلیدی را از آنان برده و آنان را پاک گردانده است.
در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با اهل بیت خود جبرئیل و میکائیل را به جهت اینکه آنها مقام بلند و بزرگی داشتند داخل کسا نمود».
در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از آن که فرمود: کسانی که با اهل بیت من بجنگند و محاربه بکنند من با آنها در حال جنگم و کسانی که با اهل بیت من در صلح باشند با آنها در صلحم، گفت: آگاه باشید کسی که نزدیکان مرا اذیت بکند مرا اذیت کرده است و کسی که مرا اذیت بکند به تحقیق خدا را اذیت کرده است.
در روایت دیگری آمده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود قسم به آن کسی که جان من در دست قدرت اوست بنده ای به من ایمان نمی آورد تا اینکه مرا دوست

[ صفحه ۸۵]

داشته باشد و کسی دوست من حساب نمی شود تا اینکه ذوالقربی و نزدیکان مرا دوست داشته باشد.
و بعد نویسنده الصواعق المحرقه می گوید: «پس نزدیکان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام نفس وی می باشند و از این جهت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا من دو چیز گرانبها و سنگین را در بین شما امانت می گذارم که اگر به آن دو متوسل شدید: هرگز گمراه نمی شوید یکی کتاب خدا و دومی عترت و اهل بیت من هستند».
این بود خلاصه ای از یک بخش کتاب صواعق المحرقه از فصلی که مربوط به آیات وارده در فضائل اهل بیت (علیهم السلام) می باشد و حالا این روایات از نظر صحت و سقم و یا صحیحه و یا موثقه و یا موفوعه هر چه باشد فقط یک چیز را ثابت می کند و آن عظمت و مقام اهل البیت و مخصوصا مقام و منزلت بانوی دو جهان حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها).
«روی عن عائشة رضی الله عنها ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خرج علیه مرجل من شعر اسود موشی منقوش، فجاء الحسن بن علی فادخله. ثم جاء الحسین فدخل معه، ثم جائت فاطمة فادخلها، ثم جاء علی فادخله ثم قال: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا)».
زمخشری در تفسیر خود از قول عایشه می گوید «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمدند در حالی که بر دوش ایشان گلیمی بود دارای خطوط و از موی سیاه و نقشه دار پس امام حسن مجتبی (علیه السلام) آمد، رسول خدا او را داخل فرمود، آنگاه حسین (علیهماالسلام) آمد و پیامبر وی را هم داخل گلیم کرد، پس فاطمه و علی (علیهماالسلام) آمدند، نبی گرامی آن دو را نیز داخل در آن گلیم فرمود و آنگاه این آیه مبارکه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» را تلاوت

[ صفحه ۸۶]

فرمود» [۳] .
«فی صحیح مسلم عن عایشه ام المؤمنین رضی الله عنها خرج النبی صلی الله علیه و آله و سلم غداة غد و علیه مرط مرجل من شعر اسود فجاء الحسن فادخله ثم الحسین فادخله ثم جاءت فاطمه فادخلها ثم جاء علی فادخله ثم قال انما یرید الله لیذهب....» و اخرج الحاکم هذا الحدیث عن عایشه» و فی سنن الترمذی فی مناقب اهل البیت» حدثنا قتیبه بن سعید قال حدثنا محمد بن سلیمان الاصبهانی عن یحیی بن عبید عن عطا عن عمر بن ابی سلمة ربیب النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال نزلت (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس...) فی بیت ام سلمه فدعا النبی صلی الله علیه و سلم علیا و فاطمه و حسنا و حسینا فجللهم بکساء و علی خلف ظهره فجللهم بکساء ثم قال اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا قالت ام سلمة و انا معهم یا نبی الله قال انت علی مکانک و انت الی خیر».
و فی سنن الترمذی بعد ذکر مناقب الاصحاب عن ام سلمة ان النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) جلل علی الحسن و الحسین و علی و فاطمة کساء ثم قال اللهم هؤلاء اهل بیتی خاصتی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا فقالت ام سلمة و انا معهم یا رسول الله قال قفی فی مکانک انک الی خیر» هذا حدیث حسن صحیح و هو احسن شی ء روی فی هذا الباب و فی الباب عن انس و عمر بن ابی سلمه و ابی الحمراء.
و اخرج البیهقی و الحاکم و صححه نحو حدیث الترمذی عن ام سلمة و اخرج الطبرانی و ابن جریر و ابن المنذر عن ام سلمه رضی الله عنها قالت فی بیتی نزلت و انما یرید الله» فجائت فاطمة ببرمة فیها ثرید فقال صلی الله علیه و سلم لها ادعی زوجک و حسنا و حسینا فدعتهم فبیناهم یأکلون اذ نزلت هذه الآیة فغشاهم بکساء خیبری کان علیه فقال اللهم هؤلاء اهل بیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا ثلاث مرات».

[ صفحه ۸۷]

و ایضا اخرج هذا الحدیث الحاکم عن سعید بن ابی وقاص.
«در صحیح مسلم از عایشه مادر مؤمنین نقل شده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از منزل هنگام صبح خارج شد در حالی که بر دوش او گلیمی بود از موی سیاه و دارای نقوش پس ناگاه حسن (علیه السلام) آمد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را داخل گلیم کرد آنگاه حسین (علیه السلام) آمد پیامبر اسلام وی را هم داخل گلیم نمود و بعد فاطمه علی (علیهماالسلام) آمدند، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آندو را داخل گلیم نمود و بعد فرمود: انما یرید الله لیذهب...!» [۴] .
و این حدیث را حاکم در مستدرک خود از عایشه نقل کرده است.
و ترمذی در سنن خود در مناقب اهل البیت می گوید: قتیبة بن سعید بن نقل از محمد بن سلیمان اصفهانی و وی هم از یحیی بن عبید و از عطاء و از عمر پسر ابی سلمة که ربیب پیامبر اسلام می باشد و ابی سلمه می گوید: آیه «انما یرد الله لیذهب» در خانه ام سلمه نازل شد و پیامبر اسلام علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند و آنها را بر کسا خود پوشاند و علی پشت سر پیامبر بود و ایشان را هم بر کساء پوشاند بعد عرض کرد: خدیاا اینان اهل بیت من هستند از آنان پلیدی و زشتی را ببر آنها را پاک گردان. و ام سلمه می گوید: من عرض کردم ای پیامبر خدا آیا من هم با ایشان هستم فرمود: تو بر جای خود باش و تو بر خیر هستی».
و باز در سنن ترمذی بعد از مناقب اصحاب از ام سلمه نقل شده است که پیامبر اسلام بر حسن و حسین و علی و فاطمه (علیهم السلام) کسا را پوشاند و سپس عرض کرد خدایا اینان اهل بیت من هستند و خاصان و نزدیکان من هستند و پلیدی را از آنها ببر و پاک بگردان پاکی خالص. ام سلمه می گوید: گفتم یا رسول الله آیا من هم با آنها هستم؟ فرمود: در جای خود بمان و تو بر خیر هستی» و قندوزی می گوید: این حدیث صحیح و حسن است و نیکوتر حدیثی است که در این باب (۳۳) روایت شده و این حدیث در باب دیگر از انس و عمر بن ابی سلمه و ابی حمراء هم آمده است.

[ صفحه ۸۸]

و این حدیث را بیهقی در سنن خود و حاکم در مستدرک مثل ترمذی از ام سلمه روایت کردند و صحیح هم دانستند.
«طبرانی و ابن جریر و ابن منذر از ام سلمه نقل کردند که ام سلمه گفت: که در خانه ی من آیه «انما یرید الله لیذهب...» نازل شد و بعد فاطمه با ظرفی که در آن حریره بود آمد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسین را بخوان که پیش من آیند، فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آنان را آورد و همه پیش رسول خدا نشستند و از آن حریره خوردند و آیه ی «انما یرد الله لیذهب...» نازل شد و سپس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را به کسای خیبری خود پوشاند و بعد گفت: خدایا اینان اهل بیت من و حامی دین من هستند و پلیدی ها را از آنها ببر و پاکشان گردان و این دعا را سه مرتبه فرمود» و این حدیث را حاکم در مستدرک خود از سعید بن ابی وقاص هم آورده است.
و خرج احمد بن حنبل و ابن جریر و ابن ابی شیبه و الحاکم و البیهقی و الطبرانی عن واثلة بن الاصقع قال «جاء النبی صلی الله علیه و آله و سلم الی بیت فاطمة و معه علی و حسن حسین و حتی دخل فادنی علیا و فاطمة و اجلسهما بین یدیه و اجلس حسنا و حسینا کل واحد منهما علی فخذه ثم لف علیهم ثوبه و انا مستدبرهم ثم تلاهذه الآیة و قال اللهم هؤلاء اهل بیتی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا فقلت انا من اهلک یا رسول الله قال و انت من اهلی قال واثلة لا رجی ما ارجوه»
احمد بن حنبل در مسند خود و ابن شیبه و ابن جریر و ابن منذر و حاکم و بیهقی طبرانی به نقل از واثلة بن اصقع می گوید: «پیامبر اسلام در حالی که امام علی امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) با وی بودند به سوی خانه ی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آمدند، تا اینکه داخل خانه ی فاطمه شدند، پیامر علی و فاطمه (علیهماالسلام) را نزد خود خواند و آن دو بزرگوار را بین دو دست خود نشاند و امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) را هر کدام روی پاهای مبارک خود نشاند،سپس بر آنان جامه ی خود را پوشاند و من در پشت سرشان بودم و بعد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه تطهیر را تلاوت فرمود و گفت:

[ صفحه ۸۹]

خدایا اینان اهل بیت من هستند و از آنها پلیدی را ببر و پاک گردان، پس من عرض کردم: یا رسول الله آیا من از شما و از اهل شما هستم؟ فرمود تو از اهل من هستی، واثله می گوید که این یکی از امیدهای من بود». [۵] .
«و اخرج ابن سعد عن الحسن بن علی رضی الله عنهما «قال فی خطبته نحن اهل البیت الذین قال الله سبحانه فینا «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس...»
«ابن سعد به نقل از امام حسن (علیه السلام) می گوید: وقتی که حضرت بعد از شهادت حضرت علی بن ابی طالب برای مردم خطبه خواند و فرمود: ما خاندان کسانی هستیم که خدای سبحان برای ما فرموده است: انما یرید الله لیذهب...» [۶] .
«و اخرج احمد بن حنبل و ابن ابی شیبة عن انس بن مالک قال «ان رسول الله صلی الله علیه و سلم کان یمر بباب فاطمة اذا خرج الی الصلوة الفجر یقول الصلوة یا اهل البیت یرحمکم الله ثلاثا مدة ستة اشهر». [۷] .
احمد بن حنبل از انس بن مالک روایت می کند: «پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هر موقع برای نماز صبح به مسجد می رفت، از جلوی درب خانه ی حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) عبور می کرد و سه مرتبه می فرمود: الصلوة الصلوة الصلوة و مدت شش ماه این کار را انجام میداد» احمد حنبل در کتاب مناقب خود و ابن جریر و الطبرانی هم از ابی سعید روایت کرده اند که این آیه مبارکه در شأن پنج تن نازل شده است.»
این چند حدیث نمونه هایی بود از روایاتی که در رابطه با آیه ی مبارکه ی تطهیر که پنج تن آل عباء بالصراحة دلالت می کنند و این روایات را از باب ۳۳ کتاب ینابیع المودة ذکر شد. در آخر این باب روایات دیگری هم هست که اکثر مضمون آنها دعای پیامبر گرامی اسلام است بر اهل بیت خود که بعد از جمع شدن تحت کسای شریف فرمود، برای

[ صفحه ۹۰]

اطلاع بیشتر می توانید به کتاب مذکور مراجعه بفرمایید. ولی یک مطلب مهم دیگر در آخر این باب هست و آن این است.
«قال الشریف السمهودی: کلمة انما للحصر تدل علی ان ارادته تعالی منحصرة علی تطهیرهم و تأکیده بالمفعول المطلق دلیل علی ان طهارتهم طهارة کاملة فی اعلی مراتب الطهارة.»
«شریف سمهودی می گوید: کلمه انما در آیه ی مبارکه برای حصر هست و دلالت دارد بر اینکه اراده ی پروردگار منحصر بر طهارت و پاکی پنج تن آل عباست و باز تأکید به مفعول مطلق دلیل است بر اینکه طهارت اهل بیت یک طهارت کامله و واقعی است در اعلی مراتب طهارت، نه یک طهارت ظاهری و صوری.»
پیرامون نظر سمهودی چند نکته ضروری است: اولا اراده ی خداوند اراده تکوینی است نه تشریعی، اگر اراده تشریعی باشد امتیاز برای اهل بیت نیست، برای اینکه اراده تشریعی جعل و تشریع قانون و مقدرات برای همه است و همه می توانند در آن شریک باشند یا نباشند، برای اینکه در اراده ی تشریعی امکان تخلف اراده و مراد هست ولی در اراده ی تکوینی امکان تخلف نیست ثانیا کلمه «انما» برای حصر است. زیرا در کتب ادبی بیان شده که حصر بر دو نوع است: اضافی و حقیقی، حصر حقیقی آن است که شما صفت را برای موصوف ثابت می کنید و نفی صفت می کنی از تمام موصوف های دیگر، مثلا می گوییم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم المرسلین، صفت خاتمیت را برای موصوف (محمد) ثابت کردیم و نفی خاتمیت کردیم از موصوف های دیگر، زید عمرو و بکر و... ولی در حصر اضافی مثلا می گویم زید قائم است، خوب معلوم است که عمرو معین قائم نیست ولی کار به بکر و خالد و... نداریم و در مثال هم همان طور است. یعنی ثبوت طهارت برای اهل بیت است و اهل بیت موصوف است و نفی طهارت و پاکی می کنی از هر موصوف غیر از اهل بیت، یعنی فقط پنج تن آل عباست که طهارت ذاتی دارند و فرزندان معصوم آنها نه غیر آنها. برای اطلاع بیشتر می توانید به کتابهای ذیل مراجعه بفرمایید: طلب و اراده، از حضرت امام خمینی (ره) و اسفار

[ صفحه ۹۱]

الاربعه، بحث اراده و کتاب «فصوص» و کتابهای مختصر و یا مطول تفتازانی.
فخر رازی در تفسیر کبیرش می گوید: «بر دوش پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گلیم سیاهی بود، حسن آمد وی را داخل کرد، آنگاه حسین آمد او را نیز داخل فرمود، پس فاطمه و علی آمدند آن دو را هم داخل آن جامه فرمود، سپس آیه ی «انما یرید الله لیذهب...» را تلاوت فرمود». [۸] .
ابن اثیر جزری از محمد بن ابی سلمه پسر ام سلمه، نقل می کند که گفت:
«عن عمر بن ابی سلمة (ربیب النبی صلی الله علیه و آله و سلم) قال لما نزلت هذه الآیة علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) «انما یرید الله لیذهب...»الآیة فی بیت ام سلمة فدعی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمة و حسنا و حسینا فجللهم بکساء و علی خلف ظهره ثم قال: هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا قالت ام سلمة: و انا معهم یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قالت انت مکانک انت فی خیر».
«وقتی آیة «انما یرید الله...» بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)نازل شد ایشان در منزل ام سلمه بود، پس رسول خدا، فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را صدا کرد آنان را در عبای خود پوشاند در حالی که علی (علیه السلام) در پشت ایشان بود، سپس فرمود اینان اهل بیت من هستند، خدایا از آنان پلیدی را ببر و پاکشان فرما؛ ام سلمه گفت: آیا من نیز با آنان هستم؟ پیامبر فرمود: تو مقام خاص خود را داری و تو بر خیر هستی». [۹] .
در کتاب تذکرة الائمة سبط ابن جوزی آمده است:
«عن واثلة بن الاسقع قال: اتیت فاطمة علیها السلام اسئلها عن علی فقالت توجه الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فجلست انتظره فاذا برسول الله قد اقبل و معه علی

[ صفحه ۹۲]

و الحسن و الحسین، قد اخذ کل واحد منهم حتی دخل الحجرة فاجلس الحسن علی فخذه الیمنی، و الحسین علی فخذه الیسری، و اجلس علیا و فاطمة بین یدیه ثم الف علیهم کساه او ثوبه ثم قرأ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس...» الآیة ثم قال اللهم هؤلاء اهل بیتی حقا».
«از واثلة بن اسقع روایت شده است به خانه ی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آمدم و سراغ علی (علیه السلام) را از وی گرفتم فرمود: پیش رسول خدا رفته است، منتظر ماندم تا اینکه رسول خدا آمد و در حالی که همراه او علی و حسن و حسین (علیهم السلام) بودند و هر کدام دست وی را گرفتند و داخل اطاق شدند، حسن را بر زانوی راست خود نشاند حسین را بر زانوی چپ و علی و فاطمه را پیش روی خود نشانده بود؛ آنگاه عبا یا لباس خود را بر آنان پوشاند، سپس این آیه را فرمود «انما یرید الله» آنگاه به خدای متعال عرض کرد: پروردگارا به درستی که اینان اهل بیت منند». [۱۰] .
واحدی در کتاب «اسباب النزول» به سند خود از ام سلمه نقل می کند:
«عن ام سلمة زوج النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکرت ان رسول الله کان فی بیتها، فاتته فاطمة ببرمة حریره فدخلت بها علیه فقال لها: ادعی لی زوجک و ابنتک. قال: فجاء علی و الحسن و الحسین فدخلوا، فجلسوا یأکلون من تلک الحریرة، و هو علی دکان، تحته کساء خیبری قالت: و انا فی الحجرة اصلی، فانزل الله تعالی: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» قال: فاخذ فضل الکساء فغشاهم به ثم اخرج یدیه قالوا بهما الی السماء ثم قال: اللهم هؤلاء اهل بیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. قالت فادخلت رأسی البیت فقلت: انا معکم یا رسول الله؟ قال: ائل الی خیر ائل الی خیر».
«رسول خدا در منزل او بود، فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) با ظرفی که در آن حریره بود

[ صفحه ۹۳]

وارد شدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همسر و دو فرزندت را بخوان که پیش من آیند، علی و حسن و حسین (علیهم السلام) آمده و نشسته و از آن حریره خوردند، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سکویی نشسته بود و زیر پای ایشان عبایی خیبری بود، ام سلمه می گوید: من در اطاق خود نماز می خواندم که خدای تعالی این آیه را نازل فرمود: انما یرید الله...» پس باقیمانده ی عبا را گرفته و آنان را به وسیله ی عبا پوشاند، آنگاه دستهای خویش را به سوی آسمان بلند کرده و عرض کرد: پروردگارا اینان اهل بیت یاران و حامیان من هستند، پس از آنان پلیدی را ببر و پاکشان گردان، من سر خود را داخل اطاق کردم و عرض کردم: ای رسول خدا آیا من هم با شما هستم فرمود: عاقبت به خیر باشی، عاقبت به خیر باشی». [۱۱] .
«ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم دعا فاطمة و علیا و حسنا و حسینا. لما نزلت: (انما یرید الله...) فجللهم بکساء و قال: والله هؤلاء اهل بیتی. فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه، علی، حسن و حسین را وقتی که آیه ی تطهیر نازل شد خواند و به وسیله ی عبا آنان را پوشانیده و فرمود: قسم به خدا اینان اهل بیت من هستند، پس خدایا پلیدی را از آنان برده و پاکشان گردان».
این حدیث را سیوطی در سه کتاب خود «درالمنثور» جلد ۵ صفحه ی ۱۹۸ «خصائص کبری»جلد ۲ صفحه ی ۲۶۴ و «اتقان» جلد دوم صفحه ی ۲۰۰ به طرق فراوان نقل می کند سلسله ی اسناد حدیث را به ام سلمه و عایشه و ابی سعید خدری و زید بن ارقم ابن عباس و ضحاک بن مزاحم و ابی الحمراء و عمر بن ابی سلمه و غیر اینها می رساند.
کتاب «ذخائر العقبی» در صفحه ی ۲۱ نزول آیه را درباره ی پنج تن پاک می داند و از عمر بن ابی سلمه و از ام سلمه نقل می کند: «روی عن ام سلمة ان رسول الله صلی الله علیه

[ صفحه ۹۴]

و آله و سلم اخذ ثوبا و جلله فاطمة و علیا و الحسن و الحسین و هو معهم، و قرأ هذه الآیة: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا قالت فجئت ادخل معهم فقال: مکانک انک علی خیر».
«از ام سلمه روایت شده: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جامه ای را برداشت و فاطمه و علی و حسن و حسین (علیهم السلام) را پوشانید و آیه ی مبارکه تطهیر را قرائت فرمود و ام سلمه می گوید: من آمدم عرض کردم: با آنها داخل شوم؟ پیامبر فرمود: بر جای خود باش، تو بر خیر هستی».
و باز از ام سلمه روایت شده در همان کتاب:
«روی عن ام سلمة ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لفاطمة: ائتنی بزوجک و ابنیک. فجائت بهم و اکفأ علیهم کساء مزکیا، ثم وضع یده علیهم، ثم قال اللهم هؤلاء آل محمد، فاجعل صلواتک و برکاتک علی آل محمد انک حمید مجید.قالت ام سلمة: فرفعت الکساء لادخل معهم فجذبه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قال: انک علی خیر».
«رسول خدا بر فاطمه ی زهرا گفت که همسر و دو فرزندت را برای من بیاور، فاطمة زهرا آنها را آورد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جامه ای بر آنان پوشانده و بعد دست مبارک خود را بر سر آنها گذاشت و گفت: خدایا اینان اهل من هستند و درود و برکات خود را بر اهل بیت محمد قرار ده همانا تو حمید و مجید هستی. ام سلمه می گوید: بلند شدم تا داخل کسا و جامه شوم، رسول خدا عبا را جمع نموده، فرمود: تو بر خیر هستی».
کسانی که این آیه ی مبارک را در شأن اهل البیت دانستند محمد بن احمد قرطبی در جامع الاحکام (جلد ۱۴ صفحه ی ۱۸۲) و ابن عربی در احکام القرآن (جلد دوم صفحه ی ۱۶۶) و ابن عبدالبراندلسی در الاستیعاب (جلد دوم، صفحه ی ۴۶۰) و بیهقی در السنن الکبری (جلد دوم، صفحه ی ۱۴۹) و حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین (جلد دو، صفحه ی ۴۱۶) این کتابها قریب به آن چه که گذشت ذکر کرده اند و از ام سلمه نقل می کنند:

[ صفحه ۹۵]

«رسول خدا عرض کرد: پروردگارا اینان اهل بیت من هستند، ام سلمه گوید: یا رسول الله من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: تو بر خیر هستی ولی اینان اهل بیت منند».
امام احمد حنبل در مسند خود (جلد ۱، صفحه ی ۳۳۱) و نسایی در خصائص (صفحه ی ۴) و محمد بن جریر طبری در تفسیر خود (جلد ۲۲ صفحه ی ۵) و خوارزمی در مناقب (صفحه ی ۳۵) و هیثمی در مجمع الزوائد (جلد ۹ صفحه ی ۱۶۶) و ابن حجر هیثمی مکی در صواعق المحرقه (صفحه ی ۸۵) البته در گذشته عین عبارات و کلام صواعق ذکر شد.
ترمزی در صحیح خود می گوید: «رسول خدا از زمان نزول آیه ی مبارکه ی تطهیر تا شش ماه هر وقت برای نماز بیرون می رفت از در منزل فاطمه ی زهرا عبور می کرد می گفت نماز، نماز یا اهل بیت، «انما یرد الله...» و این عبارات هم در باب ۳۳ از کتاب ینابیع الموده گذشت.
و ابن صباغ مالکی در فصول المهمة، صفحه ی ۷، حدیثی را قریب به آن چه گذشت نقل می کند و در آخر شعری را ذکر می کند:

ان النبی محمد و وصیه
و ابنیه البتول الطاهرة

اهل النبی العباء فاننی بولائهم
ارجو السلامة و النجا فی الآخرة

همانا محمد و وصی و دو فرزند و دختر پاک وی همان اهل عبایی هستند که من به دوستی آنان امید سلامت و نجات در آخرت دارم.
محی الدین عربی [۱۲] در فتوحات مکیة خودش در بحث طهارت، طهارت را دو تقسیم می کند: ظاهری و باطنی و بعد می گوید: رجسی که آیه ی مبارکه ی تطهیر بیان می کند این است: هر چیزی که انسان زشت و ناپسند می شمارد سپس می گوید: این معنی برای رجس همان معنای عصمتی است که شیعه در مورد انبیاء و ائمه و فاطمه ی زهرا (علیهم السلام) قائل هستند که این مرتبتی عظیم و منزلتی است بس بزرگ که خدای مهربان برخی از بندگان خود را به آن مقام و مرتبه اختصاص داده است.
و البته لازمه ی عصمت، تبلیغ احکام نیست و اگر عصمت در مورد پیامبر و امام برای

[ صفحه ۹۶]

تبلیغ احکام الهی است، به این معنا نیست که غیر از پیامبر و امام کسی دیگر دارای این مقام بزرگ و گرانقدر یعنی عصمت نمی باشد.
شاهد و سند گویای این مدعی را (پاکی و پاکیزگی حضرت فاطمه) می توان در مناظره ای که بین علی (علیه السلام) و ابوبکر درگرفت ذکر نمود، مولی علی (علیه السلام) درباره ی عصمت زهرا این چنین استدلال فرمود:
«قال علی علیه السلام لابی بکر: یا ابابکر اتقرأ کتاب الله؟ قال: نعم. قال: اخبرنی عن قول الله عز و جل: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» فیمن نزلت؟ فینا او فی غیرنا؟ قال بل فیکم. قال: فلوا ان شهودا شهدا علی فاطمة بنت رسول الله بفاحشة ما کنت صانعا؟ قال اقیم علیها الحد کما اقیم علی نساء العالمین!! قال: کنت اذن عند الله من الکافرین قال: و لم؟ قال لانک رددت شهادة الله لها بالطهارة، و قبلت شهادة الناس علیها...».
«علی (علیه السلام) به ابوبکر فرمود: آیا کتاب خدا را می خوانی؟ پاسخ داد: آری، فرمود: درباره ی کلام خدا چه می گویی که می فرماید: «انما یرید الله...» این آیه درباره ی چه کسی نازل شده؟ درباره ی ما یا غیر ما؟ عرض کرد: درباره ی شما نازل شده، علی (علیه السلام) فرمود: اگر شاهدانی به وقوع کار زشتی بر ضد فاطمه ی زهرا شهادت دهند تو چه می کنی؟ ابوبکر گفت: همان گونه که بر دیگر زنان مسلمان در ارتکاب کارهای زشت حد جاری می کنم بر او هم حد جاری خواهم نمود. علی (علیه السلام) فرمود: در این صورت در نزد خدا از زمره ی کافران محسوب خواهی شد. ابوبکر سؤال کرد چرا؟ علی (علیه السلام) فرمود: زیرا در این صورت شهادت خدای متعال را بر پاکی فاطمه ی زهرا رد کرده و شهادت مردم را پذیرفته ای...». [۱۳] .
آیه ی مبارکه ی تطهیر از نظر تعبیر روایات بعد از آیه ی مباهله و جریان مباهله می باشد مناسب بود که اول آیه ی مبارکه ی مباهله بررسی می شد، ولی برای آن یک باب

[ صفحه ۹۷]
جداگانه باز نموده و ان شاءالله بحث خواهد شد. [۱۴] .
اصل ماجرای کسا و حدیث کسا بر اساس آن چه که در روایات و کتب شیعه آمده است فرصتی و نوشتاری دیگر می خواهد تا به بحث درباره آن بنشینیم.
[۱] سوره ی احزاب، آیه ۳۳.
[۲] ینابیع المودة، باب ۳۳، ص ۱۰۸ و صواعق المحرقه، فصل آیاتی که در فضائل اهل البیت وارده شده است، ص ۸۵ و ۲۹۴ و ذخائر العقبی، ص ۲۲ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول، ص ۱۵۷ الی ۱۶۰ فرائد السمطین، ج ۲ ص حدیث.
[۳] در تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۱۹۳.
[۴] ذخائر العقبی، ص ۲۲.
[۵] ینابیع المودة، باب ۳۳، ص ۱۰۸ البته اهل پیامبر است اعتبارا نه حقیقتا.
[۶] ینابیع الموده، باب ۳۳، ص ۱۰۸ البته اهل پیامبر است اعتبارا نه حقیقتا.
[۷] ینابیع الموده، باب ۳۳، ص ۱۰۸ البته اهل پیامبر است اعتبارا نه حقیقا و ذخائر العقبی، ص ۲۴ و ۲۵ و ینابیع المودة، ص ۱۷۴ می گوید: این روایت از ۳۰۰ صحابه روایت شده.
[۸] تفسیر کبیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۵، المسألة الثانیة، بعد می گوید. در این روایت اهل تفسیر و حدیث اتفاق دارند.
[۹] اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج ۲، ص ۱۲ و ذخائر العقبی، باب آیه تطهیر، ص ۲۱ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول، ص ۱۵۷ و تذکرة الخواص، ص ۲۸۰ و اعلام النساء، ج ۴ کلمه فطم.
[۱۰] تذکرة الائمة سبط ابن جوزی، حالات فاطمه ی زهرا و ینابیع المودة، باب ۳۳، ص ۱۰۷ و ۱۰۸ ذخائر العقبی، ص ۲۳ و سنن ترمذی، ج ۵، فضائل فاطمة الزهرا و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳، حدیث ۳۶۴.
[۱۱] اسباب النزول و ینابیع الموده، باب ۳۳، تفسیر آیه ی تطهیر، ص ۱۰۸ و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۲ و ۲۳، حدیث ۳۶۴ و اعلام النساء، ج ۴، کلمه ی فطم و صواعق المحرقة، فصل آیات الواردة فی فضائل الاهل البیت، آیه ی تطهیر، ص ۸۵ و ذخائر العقبی، ص ۲۲ و ۲۳.
[۱۲] فتوحات مکیة، ج ۱، باب ۲۹.
[۱۳] بحار الانوار، ج ۱۰ و فاطمه از ولادت تا شهادت، ص ۲۷۵.
[۱۴] بحث درباره ی آیه ی مبارکه ی تطهیر قبل آیه ی مباهله آورده شده (در حالی که اول باید آیه ی مباهله بحث و بررسی می شد بعد آیه تطهیر) به این جهت بود که اول اسامی مبارک بی بی که گرفته شد از آیات قرآن است طبق روایات اهل سنت بحث و بررسی شد و بعد آیات دیگری که در شأن بی بی دو عالم نازل شده است.
بتول

خداوند تبارک و تعالی برای همه ی مخلوقاتش از جماد و نبات و حیوان و انسان یک سری قوانین و قواعدی را مقرر فرموده و همه ی مخلوقات را در برابر قوانین آن خاضع و مطیع گردانیده است، مثلا طبیعت آتش را سوزاننده قرار داده است و این سوزاندن برای آتش یک قانون و سنت شده، و آتش مطیع این قانون است.
در نتیجه تمام مخلوقات مطیع یک سری قوانین می باشند که تخلف از آن امکان ندارد، ولی خداوند اولیا و انبیا و خلفا و مخلصین (به فتح لام) خود را به واسطه حکمت و مصلحت بالغه ی خود برتر از این قواعد و قوانین قرار داده است و قانون را مطیع آنها نموده است.
اولیا و انبیا که محو و فانی شدگان به ساحت قدس رب هستند که به اذن پروردگار قواعد و قوانین را در برابر خود خاضع نموده اند.
گفتیم که طبیعت آتش سوزاندن و خاکستر نمودن است، ولی همین آتش برای ابراهیم (علیه السلام) خاضع است و گلستان می شود. و یا در تولید مثل تا ازدواج نباشد تولید مثل تحقق پیدا نمی کند و این قانون برای همه می باشد، اول باید آمیزش، طی مراحلی که دارد باشد تا بعد از گذشت ۹ ماه به صورت انسان کامل به دنیا بیاید، و در باقی موجودات حیوانی هم این قانون هست.
ولی در رابطه با اولیا و دوستان مخلص خداوند این قاعده فرق می کند و نمونه ی بارز

[ صفحه ۹۸]

آن که ریشه ی قرآنی هم دارد حضرت عیسی (علیه السلام) پیامبر بزرگوار خداوند می باشد و درباره ی ایشان قاعده عکس می شود و بلکه قانون مذکور مطیع حضرت مریم (علیهاالسلام) می شود و حضرت بدون تماس و آمیزش و بدون انتقال نطفه ی مردی به رحم پاک وی حضرت عیسی به دنیا می آید.
قرآن کریم به نمونه های زیادی اشاره دارد، از جمله ی آنها جوشیدن آب از زمین آسمان در حادثه ی طوفان نوح می باشد و نمونه ی دیگر حامله شدن ساره همسر محترم حضرت ابراهیم به حضرت اسحاق می باشد، در حالی که او یائسه بود.
نمونه ی دیگر که اگر به دست بشر عادی باشد و اگر قرن ها تلاش کند و همه ی انسانهای عادی هم جمع شوند نمی توانند از چوب موجود زنده ی بسازند، ولی همین عصای چوبی به دست مبارک حضرت موسی تبدیل به مار شد.
و زنده شدن مردگان به دعای حضرت عیسی و یا شفا یافتن کور مادرزاد و بیماران مبتلا به برص و پیسی به دعای آن حضرت. و یا معراج و سیر حضرت ختمی مرتبت به ملکوت بالا که به تعبیر قرآن «قاب قوسین او ادنی» [۱] به اندازه ی فاصله ی دو طرف کمان به مقام خداوند نزدیک می شود. و یا اینکه بازگشت خورشید به امر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) و نمونه های دیگر که لا تحد و لا تحصی است.
پس از ذکر این مقدمه برگردیم به واژه ی بتول و معنی آن و اینکه نام بانوی دو جهان بتول است یعنی چه؟
عادت ماهانه در هر ماه برای کلیه ی زنان از زمان نه سالگی تا شصت یا پنجاه سالگی یک قانون طبیعی، قطعی و حتمی است و این خون رحم زن به صورت غذا برای جنین قرار داده شده است، وقتی نطفه منعقد نمی شود این خون بیرون می آید و چه بسا در موقع شیر دادن بدل به شیر می گردد و در سینه مادر جریان پیدا می کند و کودک از آن تغذیه می کند.
خداوند در قرآن می فرماید: «یسئلونک عن المحیض قل هو اذی» [۲] در موقع عادت

[ صفحه ۹۹]

ماهانه، تغییراتی از نظر روحی و جسمی و روحانی برای بانوان ایجاد می شود، اخلاق و روحیات آنان تغییر می کند و یک نوع حالت انفعالی و خجالت و افتادگی را در زنها ایجاد می کند باعث ضعف در جسم و روح آنها می گردد.
و شاید به همین جهت حکم نماز و روزه و احکام شرعی در دوران عادت ماهانه از آنها برداشته می شود و در مسجد و مسجد الحرام و مسجد النبی نمی توانند توقف بکنند و قرائت چهار سوره ای که سجده ی واجب دارد و... بر آنها حرام می گردد. چیزهایی که بیان شد قوانینی بود که جماعت زنها تابع آن هستند و نمی توانند از آن قوانین تخلف بکنند، ولی خدای تبارک و تعالی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را از اینکه به عادت حیض نفاس آغشته و آلوده شود کراهت داشته و به همین جهت بوده که وی را از همه ی پلیدی ها و رجس ها پاک و پاکیزه گردانیده و تمام آن قوانین و قواعدی را که دیگر زنها مطیع و خاضع آن هستند، تابع و مطیع و خاضع آن حضرت گردانیده است.
کتب روایی و حدیثی اهل سنت مملو از احادیث در رابطه با کلمه ی مبارکه ی بتول می باشد، ولی ذکر احادیث همه مدارک اهل سنت در گنجایش این کتاب نیست و به آن مقدار که مقدور است، بسنده می شود:
«انما سمیت فاطمة البتول لانها تبتلت فی الحیض و النفاس».
«فاطمه بتول نامیده شده زیرا که خدای تعالی حیض و نفاس را از وی دور فرموده است». [۳] .
«و سمیت فاطمة بتولا لانها تبتلت تقطعت عما هو معتاد العورات فی کل شهر».
محمد صالح کشفی حنفی در مناقب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می نماید که فرمود:
«فاطمه بتول نامیده شده زیرا که خداود وی را از عادات ماهانه زنانه دور داشته است». [۴] .

[ صفحه ۱۰۰]

«ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم سئل عن بتول و قیل: انا سمعناک یا رسول الله- تقول: مریم بتول و فاطمة بتول فقال: البتول التی لم تر حمرة قط، ای لم تحض، فان الحیض مکروه فی بنات الانبیاء».
در کتاب ارجح المطالب می گوید: «از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به کلمه ی بتول سؤال کردم و عرض کردم یا رسول الله از شما شنیدم که مریم دختر عمران بتول می باشد و فاطمه نیز بتول است، فرمود: بتول کسی است که هرگز خون ندیده، عادت ماهانه در دختران انبیاء ناپسند و مکروه است».
حافظ ابوبکر شافعی در تاریخ بغداد می گوید: «ابنتی حوراء آدمیة لم تحض و لم تطمث...».
«دخترم فاطمه فرشته ای است به صورت آدم که به آلودگی حیض و نفاس گرفتار مبتلا نشده است». [۵] .
ابن عساکر در تاریخ کبیر خود از انس بن مالک و او از ام سلیم نقل می کند:
«الم تر فاطمة دما فی حیض و لا فی نفاس».
«فاطمه ی زهرا هرگز خون حیض و نفاس را به خود ندید». [۶] .
حافظ سیوطی می گوید:
«و من خصائص فاطمة انها کانت لا تحیض، و کانت اذا ولدت طهرت من نفاسها بعد ساعة حتی لا تفوتها صلاة».
«از امتیازات فاطمه آن است که حائض نگردید و بعد از زایمان از خون نفاس پاک بود، یعنی حتی یک نمازش هم فوت نشده است».
رافعی در التدوین از ام سلمه نقل می کند: «ما رأت فاطمة فی نفاسها دما و لا حیضا».

[ صفحه ۱۰۱]

«فاطمه ی زهرا پس از زایمان و نیز به هنگام عادت ماهانه خون ندید». [۷] .
«قبلت (ای ولدت) فاطمة بالحسن فلم ار لها دما فی حیض و لا نفاس، فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: اما علمت ان ابنتی طاهرة مطهرة، لا یری لها دم فی طمث و لا ولادة».
«در فاطمه خون حیض ندیدم و نیز به هنگامی که حسن (علیه السلام) را به دنیا آورد از خون نفاس عاری بود، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا نمی دانی که دخترم طاهره و مطهره است و او به هنگام حیض و زایمان خون ندید و پاک و پاکیزه بود». [۸] .
و ابراهیم جوینی با ده سند به نقل از ام سلمه می گوید:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ألا ان مسجدی حرام علی کل حائض من النساء علی کل جنب من الرجال الا علی محمد و اهل بیته: علی و فاطمة و الحسن و الحسین».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آگاه باشید، همانا مسجد و محراب من بر هر زن حائض و بر هر مرد جنب حرام است و جائز نیست داخل شوند، مگر بر محمد اهل بیت وی: علی و فاطمه و حسن و حسین». [۹] .
و این حدیث یکی از مصداق هایی است که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بتول و پاک است و هیچ گونه حالت ناپاکی در وی وجود نداشته است.
جوینی قریب به این حدیث شریف حدیث دیگری را هم در صفحه ی ۴۸ (حدیث ۳۷۹) بیان می کند: چون فاطمه ی زهرا حیض و طمث بر وی نیست و لذاست که خداوند او را فاطمه نام نهاده و حالت طمث از او بریده شده است.
و قندوزی از غسانی می گوید: «ابنتی فاطمة حوراء آدمیه لم تحض و لم تطمث انما سماها

[ صفحه ۱۰۲]

فاطمة لان الله تعالی فطمها و نجاها عن النار».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه فرشته ای است بصورت آدم، حالت حیض و طمث در وی نیست و همانا خداوند او را فاطمه نام نهاده است برای اینکه خداوند او را از آتش جهنم بریده و نجات داده است. و قندوزی در ینابیع المودة (ص ۳۰۰) این روایت را از جابر بن عبدالله مرفوعا و در صفحه ی ۱۹۴ هم نقل کرده است.
متقی هندی در کتاب کنز العمال می گوید:
«ابنتی فاطمة حوراء آدمیه لم تحض و لم تطمث انما سماها الله فاطمة لان الله فطمها محبیها من النار».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود دخترم فاطمه فرشته ای است به صورت آدم هیچ گونه حالت حیض و طمث و عادت ماهانه برای وی نیست و خداوند او را فاطمه نام نهاده است برای اینکه خدا او و دوستان او را از آتش نجات داده است». [۱۰] .
«حرم الله عز و جل علی علی النساء ما دامت حیة (فی قید الحیاة) قلت: و کیف؟ قال: لانها طاهرة».
علامه (رحمة الله علیه) از ابابصیر و از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند:
«خداوند عزیز و جلیل بر علی (علیه السلام) تا زمان فاطمه زنده بود زنهای دیگر را حرام نمود. و بعد ابابصیر می گوید: عرض کردم چرا؟ فرمود زیرا او طاهره ای بود که هیچ گاه حائض نمی گردید». [۱۱] .
علامه می گوید این تحریم محتمل است که دو جهت داشته باشد: یکی اینکه فاطمه ی زهرا گرفتار خون حیض نمی گردید تا اینکه برای علی (علیه السلام) از جهت آمیزش زناشویی مانع نداشته باشد و لذا خداوند دیگر زنان را بر مولی در زمان حیات فاطمه ی

[ صفحه ۱۰۳]

زهرا (سلام الله علیها) به جهت رعایت احترام ایشان حرام فرمود.
و محتمل دوم این است که به جهت جلالت شأن و عظمت قدر و منزلت این بانوی گرامی و امتیاز خاصی که داشتند سبب شده بود که دیگر زنان با وجود ایشان بر علی (علیه السلام) حرام شده بود.
بنابراین فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بتول است و عاری از عادات زنانه و هیچ گونه حالت طمث و حیض بر آن حضرت نبوده و این خود دلیل و گواه روشنی است بر اینکه ایشان از مصادیق آیه ی مبارکه ی تطهیر بوده و خداوند پلیدی و رجس را از وی مبرا و پاک فرموده است.
اسامی حضرت زهرا (سلام الله علیها) فراوان است و در روایات شیعه تعداد نه اسم برای بانوی دو جهان ذکر شده است و در کتاب ریاحین الشریعه نزدیک به ۱۴۰ اسم برای سیده زنان دو عالم آمده است. مانند: راضیه، مرضیه، محدثه، عذرا، زکیه و...
[ صفحه ۱۰۷]
[۱] سوره ی نجم، آیه ۲.
[۲] سوره ی بقره، آیه ۲۲۲.
[۳] ینابیع المودة، ص ۲۶۰.
[۴] ذخائر العقبی، ص ۲۶ و صواعق المحرقة و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول و اعلام النسا، کلمه ی فطم و جامع ترمذی، ج ۵.
[۵] تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۳۳۱ به نقل از ابن عباس.
[۶] تاریخ دمشق و کنز العمال، ج ۱۲، فضائل فاطمه.
[۷] الاصابه، ج ۸، حرف الفاء و جامع ترمذی، ج ۵، فضائل فاطمه و مسند احمد بن حنبل و تذکرة الخواص، حالات فاطمه.
[۸] ذخائر العقبی، ص ۲۴ و نزهة المجالس، ص ۲۲۷ از اسماء بنت عمیس و کنز العمال، ج ۱۲ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء و نور الابصار، ص ۵۲ و تذکرة الخواص، حالات حضرت فاطمه.
[۹] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۹، حدیث ۳۶۸ و سنن بیهقی، ج ۷، ص ۶۵ از طریق دیگر روایت کرده است.
[۱۰] کنز العمال، ج ۱۲، حدیث ۳۴۲۲۶، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲.
[۱۱] بحارالانوار، ج ۱۰، و البته قریب به این مضمون در کتب اهل سنت هم هست.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا یار و یاور پدر

فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از زمانی که چشم مبارک خویش را به روی پیامبر رحمة للعالمین باز کرد، از شیر آمیخته به فضائل و کمال مادرش خدیجه کبری بهره مند گردید و در خانه ی وحی و نبوت رشد و نمو کرد و پیامبر اسلام کام او را به علوم الهیه معارف آسمانی شیرین نمود و درس توحید را به بهترین وجه به او آموخت، و او را با حقایق ایمان و اسلام آشنا ساخت، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آن یگانه ی دهر روزگار را که استعداد سرشار و کامل و تام داشت تربیت فرمود.
حکمت و مصلحت خداوند اقتضا می کرد که زندگی این بانوی باعظمت و بزرگوار همیشه آمیخته با ناگواری ها و درد و رنج های فراوان باشد، از زمانی که چشم خویش را گشود پدر بزرگوار خود را در حال انجام مأموریتی بس بزرگ و مهم می بیند و از طرفی هم ملاحظه می کند دور و نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با او مخالفت می کنند و به جنگ برخواسته اند. و بسیار اتفاق افتاد که پدر بزرگوارش در مسجد الحرام در حال خواندن نماز و یا در حال خواندن قرآن، مشرکان قریش آزارها و اذیت ها به او روا می داشتند، ولی فاطمه (سلام الله علیها) مدافع و پشتیبان پیامبر خدا بود و یار و یاور پدر در راه رسیدن به هدف و مقصود.
مسلم در صحیح خود می گوید: هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مکه ی معظمه بود، یک روز در کنار خانه ی خدا (کعبه) مشغول خواندن نماز بود،

[ صفحه ۱۰۸]

ابوجهل گروهی از یارانش در گوشه ای نشسته بودند، روز قبل شتری در آنجا ذبح شده بود. ابوجهل گفت: کدامیک از شما حاضر است بچه دان آلوده ی این شتر را هنگامی که «محمد» در سجده است پشت شانه هایش بگذارد؟ شقی ترین آنها از جا برخاست، آن را گرفت و هنگامی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در سجده بود پشت شانه های او افکند، آنها از مشاهده ی این منظره بسیار خندیدند.
این ماجرا را به فاطمه (سلام الله علیها) خبر دادند، و او در حالی که دختر خردسالی بود آمد و آن بچه دان را از شانه ی مبارک پدر برداشت و به کناری افکند و رو به ابوجهل و یارانش کرد و به آنها بدگویی و ملامت و سرزنش نمود و هنگامی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمازش را تمام کرد آنها را نفرین فرمود ولی آنها باز هم خندیدند، پیامبر مخصوصا «ابوجهل»، «عتبه»، «شیبه»، «ولید»، «امیه» و «عقبه» را به نام مورد نفرین قرار داد که به دعای پیامبر همه آنها در جنگ بدر هلاک شدند». [۱] .
و همین روایت را محب الدین طبری چنین آورده است.
«و عن ابن مسعود قال ما رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دعا علی قریش غیر یوم واحد فانه کان یصلی و رهط من قریش جلوس و سلی جزور قریب منه فقالوا من یأخذ هذا السلی فیلقیه علی ظهره فقام رجل و القاه علی ظهره فلم یزل ساجدا حتی جاءت فاطمة علیها السلام فاخذته عن ظهره فقال صلی الله علیه و آله و سلم «اللهم علیک الملا من قریش اللهم علیک بعتبة بن ربیعة اللهم علیک بشیبة بن ربیعه اللهم علیک بابی جهل بن هشام اللهم علیک بعقبة بن ابی معیط اللهم علیک بابی بن خلف و امیة بن خلف» قال عبدالله فلقد رأیتهم قتلوا یوم بدر جمیعا ثم سحبوا الی القلیب غیر ابی او امیة فانه کان رجلا ضخما فتقطع.»
«عبدالله بن مسعود می گوید: هیچ وقت رسول خدا را ندیده بودم که بر قریش

[ صفحه ۱۰۹]

نفرین بکنند مگر یک روز که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال نماز بود و یک عده از قریش نشسته بودند و نزدیک آنان بچه دان شتری افتاده بود، سپس آنها گفتند: آیا کسی هست که آن بچه دان شتر را بر دارد و بر پشت پیامبر بگذارد. بعد یکی از آنها بلند شد و بچه دان را بر پشت پیامبر در حالی که به سجده بود انداخت. تا اینکه فاطمه ی اطهر (سلام الله علیها) آمد و آن را از پشت پدر بزرگوارش برداشت و سر و صورت پیامبر را تمیز نمود و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از نماز عرض کرد: خدایا خودت به حساب اینها برس و یک به یک آنهایی که این کار زشت را انجام دادند اسم برد و فرمود: خدایا بر توست جزای عتبه فرزند ربیعة، خدایا بر توست جزای شیبه فرزند ربیعة، خدایا خودت کار ابی جهل را تمام بکن، خدایا به حساب عقبه فرزند ابی معیط برس، خدایا خودت ابی بن خلف و امیة بن خلف را نابود فرما».
و بعد ابن مسعود می گوید که دعای پیامبر به اجابت رسید زیرا مدت زمانی نگذشت که آنها همه در جنگ بدر به دست مبارک پیامبر و علی (علیهماالسلام) کشته شدند و جنازه های آنها را در چاه انداختند مگر ابی و یا امیه که مرد جسیم و قوی بود و هیکل بزرگ داشت که او را قطعه قطعه کردند و در چاه انداختند» [۲] .
و این روایت را بخاری هم در صحیح خود آورده است.
و باز هم محب الدین طبری می گوید:
«عن علی رضی الله عنه کنا مع النبی صلی الله علیه فی حفر الخندق اذ جائته فاطمة بکسرة من خبز فرفعتها الیه فقال ما هذه یا فاطمة قالت من قرص اختبزته لابنی جئتک منه بهذه الکسرة فقال یا بنیة أما انها لاول طعام دخل فم ابیک منذ ثلاث.»
«از علی (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: ما با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول کندن خندق بودیم، ناگاه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آمدند و یک تکه نان به دست ایشان بود و آن را به دهان پیامبر گذاشت، پیامبر اسلام فرمود فاطمه چیست این؟

[ صفحه ۱۱۰]

عرض کرد: قرص نانی را برای فرزندانم پختم و این تکه را خدمت شما آوردم، پیامبر اسلام فرمود: دخترم این اولین طعام بود که بعد از سه روز گرسنگی به دهان پدر تو داخل می شود. [۳] .
و جریان های دیگری که همه ی آنها برای زهرای مرضیه درد و رنج بود، مانند توطئه های مشرکین برای کشتن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و در محاصره قرار داده پیامبر اسلام و مسلمین که آنها ناچار می شوند مدت سه سال واندی را در شعب ابی طالب مخفی شوند و در این هجرت خانواده پیامبر هم بودند.
همه در این دره در حال ترس و ناراحتی به سر می بردند و هر آن احتمال حمله ی کفار قریش می رفت و هرگونه معامله را با آن ها قطع و تحریم کرده بودند و کسی حق نداشت با آنها معامله، خرید و فروش بکند و اگر کسی این کار را می کرد او را مجازات می کردند. سختی بر ساکنان دره ابی طالب غلبه یافت، به طوری که صدا و ناله ی بچه های از گرسنگی به گوش اهل مکه می رسید. به خاطر دین و اعتقادشان این گونه استقامت پایداری کردند. و در تمام این صحنه های مقاومت و پایمردی، فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در کنار پدر مهربان و یار و یاور او بود و پدر را نوازش می کرد و آن چه که قلب نازنین زهرا (سلام الله علیها) را با همه ی آن مشکلات آرامش می داد پشتیبانی محکم حضرت ابوطالب از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و کفار قریش بارها به بهانه های مختلف نزد ابوطالب آمده و پیشنهادها و وعده ها میدادند ولی ابوطالب از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر نمی داشت و این پشتوانه ی محکم پیامبر رحمة للعالمین سکینه و آرامش قلبی برای بانوی دو جهان بود.
سال ها و ماه ها و روزها پشت سر هم سپری می شد و می گذشت و زندگی زهرا چنانچه ذکر شد پر از درد و رنج و مشقت بود. عمر مبارک وی به هفت سال رسید که غم و غصه ای دیگر بر غم ها او افزوده شد و آن مرگ مادر مهربانش بود. خدیجه در بستر مرگ در فکر آینده ی یگانه گوهر گران بهای خود زهرا (سلام الله علیها) است و گریه می کند و آه

[ صفحه ۱۱۱]

می کشد و ناراحت است. اسماء بنت عمیس می گوید: خدیجه تو که سیده ی زنان عالم هستی و همسری مانند پیامبر رحمة للعالمین داری، چرا گریه می کنی؟
خدیجه فرمود: گریه من برای آن است که فاطمه کوچک است و من از دنیا می روم در شب عروسی او را نمی بینم و شب عروسی هر دختر نیاز شدید به مادر دارد تا او را همراهی بکند، می ترسم در آن شب کسی زهرا را همراهی ننماید و همدمش نباشد.
اسماء این وظیفه ی بزرگ را به عهده می گیرد و می گوید: اگر من تا آن زمان زنده ماندم وظیفه ی مادری را نسبت به زهرا (سلام الله علیها) انجام می دهم.
خدیجه ی کبری از دنیا رفت و داغی بر داغ های زهرا افزوده شد. وفات وی ضربه ی هولناک و درد آوری برای فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بود. بعد از مدت کمی حضرت ابوطالب عموی با وفای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت، فاطمه (سلام الله علیها) ملاحظه می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حامی و پشتیبان خود را از دست داده است. وقتی که بر رسول خدا مصیبت از دست دادن همسر با وفایش خدیجه و عموی مهربان حامیش وارد شد، تصمیم بر مهاجرت از مکه به مدینه را گرفت و از طرفی کفار قریش تصمیم بر قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) امر فرمود در بستر خود بخوابد و خود شبانه مکه را به سوی مدینه ترک فرمود و مشرکین در توطئه خود ناکام ماندند و بعد از ماجرای هجرت، علی (علیه السلام) فواطم را از مکه به مدینه آورد، در راه دچار مشکلات بسیار شدند، ولی مشکلات به دست توانای علی (علیه السلام) برطرف شد و فاطمه ی زهرا در مدینه، پایگاه حکومت اسلامی، در کنار پدر بزرگوارش آرامش پیدا می کند و مدت زمانی نمی گذرد که کفار قریش توطئه ی دیگری را شروع می کنند.
جنگ بدر را شروع کردند و می خواستند به مدینه حمله بکنند ولی جبرئیل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از توطئه ی آنها آگاه می کند، پیامبر با مهاجرین و انصار قبل از آن که کفار به مدینه حمله بکنند از مدینه خارج شده جلوی آنها را در محلی به نام بدر می گیرند، جنگ شروع می شود و کفار در این جنگ شکست سختی از سپاه اسلام

[ صفحه ۱۱۲]

خوردند، پیامبر اسلام و سپاه دلیر و شجاع ایشان پیروزمندانه به مدینه بر می گردند کفار زبونانه و شکست خورده به مکه بازگشت می کنند.
مدت زمانی نمی گذرد که غائله جدید دشمنان و کفار قریش شروع شده، و یک سال و اندی بعد از جنگ بدر جنگ احد شروع می شود. این فتنه نیز موجب رنج و غصه ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) می شود. در این جنگ خیلی از یاران پیامبر اسلام از جمله حمزه عموی بزرگوار آن حضرت کشته می شود. پیامبر اسلام بر سر نعش حمزه می آید و حمزه را در حالی که وصف شدنی نیست می بیند، وی را مثله کردند آن هم به بدترین وضع، گوشهای آن بزرگوار را سوراخ نموده و شکمش را پاره کرده و کبد وی را بیرون آورده و انگشتان دست و پایش را قطع کرده بودند. این حادثه ی دردناک و این منظره رقت بار فوق العاده برای رسول خدا ناراحت کننده بود و به شدت پیامبر را محزون و متأثر کرده و قلب مبارکش را جریحه دار نمود. این جنایت نسبت به سردار رشید اسلام بود که از هیچ گونه فداکاری در راه پیشبرد اسلام دریغ نداشت. حزن و اندوه بر پیامبر مستولی شده بود که ناگاه پیامبر اسلام عمه اش صفیه را همراه دختر باعظمتش دید که به صحنه ی نبرد نزدیک می شوند، پیامبر اسلام روی حمزه را پوشاند تا قسمت های مثله شده بدن حمزه در معرض دید نباشد، عبای مبارکش جسد حمزه را از فرق سر تا پای، پوشاند.
صفیه و فاطمه بالای سر حمزه نشسته و گریه شدیدی نمودند، پیامبر اسلام در گریه و زاری با آنها همراهی می کرد، ناگاه فاطمه ی زهرا رخسار خون آلود پدر بزرگوارش را نگاه می کند. فریادی کشید و سپس رخسار پدر مهربان را پاک کرده و می گوید: افزون باد غضب خداوند بر آن کسی که رخسار رسول خدا را خونین نموده است خونها را از چهره ی پاک پیامبر می زدود و علی با سپر خود آب بر صورت پیامبر اسلام می ریخت، اما فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) می بیند که با ریزش آب خون زیاد می شود لذا تکه ی حصیری را می سوزاند و آن را بر روی زخم های پدر می گذارد و خون بند می آید. در این لحظات زهرای اطهر قلب نازنینش چگونه است؟ و این گونه حزن ها غم های شدید بر قلب مبارک بانوی دو عالم وارد شده است؟ البته فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در هنگام جنگ

[ صفحه ۱۱۳]

حضور نداشت، بلکه بعد از پایان جنگ احد به صحنه آمد زخم صورت پیامبر را پانسمان نمود و اینکه برخی گفته اند: فاطمه ی زهرا در تمام جنگ ها حاضر بوده و مجروحین را پرستاری و مداوا می کرده، درست نیست و این نظر را یک عده ی مغرضین بیان داشته اند. البته از زنان صدر اسلام بودند کسانی که در صحنه های نبرد ارتش اسلام با سپاه کفر و شرک حاضر بودند و سربازانی را که مجروح می شدند مداوا و پرستاری می کردند، ولی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در جنگ احد بعد از ختم جنگ خدمت پیامبر آمد.
یکی از مشکلاتی که زندگی و عرصه را بر فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) تیره و تنگ کرده بود، اینکه ایشان هم منزل با زنان پدر بود و مخصوصا که بعضی از آنها به مقام موقعیت سیده زنان عالم غبطه می خوردند، احترام زیادی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به زهرایش ابراز می کرد برخی از زنان رسول خدا حسادت و کینه ای را که در دل مخفی داشته بودند ابراز و اظهار می کردند که نمونه های آن در روایات ما زیاد است.
و فی المشکاة «عن عایشة رضی الله عنها قالت ما رأیت احدا کان اشبه سمتا و هدیا و دلا و کان اذا دخلت علیه قام الیها فاخذ بیدها فتقبلها و اجلسها فی مجلسه و کان اذا دخل علیها قامت فاخذت بیده فتقبله و اجلسه فی مجلسها».
«از عایشه نقل شده است: هیچ کس را ندیدم که از جهت راه و رسم زندگی و راه رفتن شبیه تر از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و هر زمانی که بر پیامبر اسلام وارد می شد پیامبر به سوی او بلند می شد و دست فاطمه ی زهرا را می بوسید و او را جای خود می نشاند و نیز هر وقت که پیامبر اسلام به نفوذ وی می رفت فاطمه به سوی پیامبر بلند می شد و دست پدر را می بوسید و پیامبر را در جای خود می نشاند». [۴] .
این بود نمونه ای از محبت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) که احادیث از این قبیل بسیار است و در موضوعات مربوطه خواهد آمد.

[ صفحه ۱۱۷]
[۱] صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر و صحیح، بخاری، کتاب بدالخلق، باب ما لقی النبی و اصحابه من المشرکین.
[۲] ذخائر العقبی، ص ۴۷.
[۳] ذخائر العقبی، ص ۴۷.
[۴] ینابیع الموده، باب ۵۵، ص ۱۷۲ و ذخائر العقبی، ص ۴۱.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا در آستانه ازدواج

هنگامی که سرور زنان دو عالم به نه سالگی رسید در این سن علاوه بر رشد جسمانی از رشد و کمال عقلانی نیز بهره مند بوده و مضافا بر اینکه از جمال و زیبایی الهی برخوردار بود.
و از نظر معارف دینی ایشان فقط در دانشگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کسب معارف نمود و از آن مرکز علم و دانش الهی بهره ها برد. بلی با این فضائل که ذکر شد جا داشت که خیلی از صحابه ی معروف پیامبر از فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) خواستگاری نمایند. در جواب همه ی خواستگاران پیامبر اسلام می فرمایند: ازدواج فاطمه (سلام الله علیها) به دست خداوند است.
اما احادیثی که در این رابطه آمده به این قرار است: شعیب بن سعد مصری در کتاب «الروض الفائق» می گوید: هنگامی که شمس جمال فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)در آسمان رسالت درخشیدن گرفت و در افق جلالت و عظمت و کمالش ماه تمام و بدر کامل شد و بزرگان قوم به سوی او میل کرده و دیدگان آنان را به خودش خیره نمود، برگزیدگان مهاجر و انصار وی را خواستگاری می کردند، ولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را رد نموده و چنین پاسخ می داد که منتظر فرمان و حکم الهی هستم.
وقتی که ابوبکر و عمر از وی خواستگاری کردند. رسول مکرم فرمود: او هنوز کوچک است و وقتی که عبدالرحمن بن عوف وی را خواهان شد، رسول

[ صفحه ۱۱۸]

خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی پاسخ نداده و روی بگرداند.
«و روی ابوداود بسنده عن قتادة عن الحسن البصری عن انس قال ان ابابکر خطب فاطمة فاعرض النبی صلی الله علیه و آله و سلم عنه ثم خطبها عمر بن الخطاب فاعرض عنه و قال انتظر امر الله...».
«ابوداود به سند خود از تقاده و او هم از حسن بصری و او از انس بن مالک نقل می کند که ابابکر فاطمه را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستگاری کرد، پیامبر از او اعراض فرمود: و بعد عمر خواستگاری نمود، پیامبر اسلام از او هم اعراض نمود فرمود: منتظر امر خداوند هستم». [۱] .
متقی هندی در کتاب «کنز العمال» ازانس بن مالک نقل می نماید که ابوبکر روزی حضور رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و در مقابل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته و عرض کرد: یا رسول الله سبقت مرا در اسلام و نیز دل سوزی و خیرخواهی مرا برای اسلام می دانی و من چنین و چنانم، رسول مکرم فرمود: چرا این سخنان را بر زبان جاری می کنی و هدفت چیست؟ عرض کرد: فاطمه را به من تزویج نما، پیامبر سکوت فرمود و ابوبکر بازگشت و به عمر گفت: هلاک شدم، او پرسید: مگر چه اتفاق افتاده؟ گفت: فاطمه را خواستگاری کردم ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از من روی برگرداند،عمر گفت: همین جا باش تا من بروم آن چه تو از پیامبر خواستی من هم بخواهم، سپس پیش رسول اکرم آمد و در مقابل او نشست و عرض کرد: ای پیامبر خدا پیشگامی مرا در قبول اسلام و خیرخواهی مرا برای اسلام می دانی و من چنین و چنانم، نبی اکرم سؤال فرمود: این سخنان برای چیست؟ عرض کرد: فاطمه را به من تزویج نمائید. پیامبر اکرم از او نیز روی مبارک برگرداند. عمر به سوی ابوبکر برگشت و گفت: پیامبر درباره ی ازدواج فاطمه منتظر فرمان خداست.
هیثمی در مجمع الزوائد نقل می کند که: ابوبکر و عمر، هر یک به دختران خود عایشه

[ صفحه ۱۱۹]

و حفصه گفتند که فاطمه را از رسول خدا خواستگاری کنند و هر نوبت پیامبر مکرم فرمود: منتظر فرمان خداوند درباره ی فاطمه هستم.
امور جاری جریان عادی خود را طی می کرد و خواستگاران یکی بعد از دیگری از ازدواج فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) مأیوس و ناامید می شدند و در چنین زمانی بود که سعد بن معاذ به سراغ علی (علیه السلام) رفت و علی (علیه السلام) از زمانی که به مدینه آمده بود در منزل او سکنی گزیده بود و سعد، علی (علیه السلام) را که در یکی از بستانهای مدینه مشغول کار بود پیدا کرد و به او چنین گفت: یا علی چه چیزی مانع شده است که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را از پسر عمویت رسول خدا خواستگاری نمایی.
نویسنده منتخب کنزالعمال می گوید که عمر به سوی علی (علیه السلام) رفت و به او گفت: ای علی (علیه السلام) چرا از فاطمه خواستگاری نمی کنی؟ علی (علیه السلام) فرمود می ترسم او را به من ندهند، عمر گفت: اگر او با تو تزویج نکند پس با چه کسی تزویج بکند، در حالی که تو محبوب ترین خلق خدا نزد رسول اکرم هستی.
در کتاب جواهر العقدین سید شریف نورالدین علی سمهودی مصری از عبدالکریم بن سلیط بصری و او از ابن بریده و او هم از پدرش روایت کرده است:
«ان نفرا من الانصار قالوا لعلی رضی الله عنه لو کانت فاطمة عندک فدخل علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم لیخطبها فقال ما جائک قال ذکرت فاطمة قال مرحبا و اهلا فخرج الی الرهط من الانصار ینتظرونه فقالوا ما قال لک النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال قال لی مرحبا و اهلا قالوا یکفیک هذا القول فلما کان بعد ما زوجه قال یا علی انه لابد للعروس من ولیمة قال سعد بن عباده عندی کبش و جمع له رهط من الانصار آصعا من ذرة فلما کانت لیلة البناء قال یا علی لا تحدث شیئا حتی تلقانی فدعا النبی صلی الله علیه و آله و سلم بماء فتوضأ منه افرغه علی علی و فاطمة رضی الله عنهما فقال اللهم بارک علیهما و بارک لهما فی نسلهما».
«عده ای از انصار خدمت حضرت علی (علیه السلام) آمدند و به علی (علیه السلام) عرض

[ صفحه ۱۲۰]

کردند: از فاطمه خواستگاری بنما و علی مدتی خدمت پیامبر اسلام نشست، و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حاجت و نیازت چیست؟ علی (علیه السلام) می گوید: عرض کردم برای خواستگاری فاطمه آمدم، پیامبر اسلام فرمود: مرحبا و آفرین و سپس قبول فرمود.
علی (علیه السلام) از خدمت پیامبر اسلام بیرون آمد، عده ای از انصار که بیرون منتظر بودند از علی (علیه السلام) سؤال کردند: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چه فرمود؟ علی (علیه السلام) پاسخ داد: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مرحبا و اهلا، انصار عرض کردند: یا علی همین مقدار سخن پیامبر برای رضایت از تو کفایت می کند، وقتی که ازدواج صورت گرفت پیامبر فرمود: یا علی! در عروسی باید داماد ولیمه و خرج بدهد، و سعد به عباده گفت: من یک گوسفند می دهم و عده ای از انصار چند صاع ذرت برای علی (علیه السلام) جمع کردند: وقتی که شب عروسی شد و فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را به خانه ی علی بردند پیامبر اسلام پیام داد: یا علی کاری انجام نده تا من بیایم، وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه ی علی (علیه السلام) آمد، آب خواست برای وضو و وضوء گرفت. بعد از همان آب بر سر و صورت و بین کتف های علی و زهرا پاشید و دعا کرد: خدایا این ازدواج و عروسی را بر آنها مبارک گردان و مبارک گردان بر نسل آندو». [۲] .
«قندوزی در ینابیع المودة می گوید:
«عن انس رضی الله عنه قال کنت عند النبی صلی الله علیه و آله و سلم فغشیه الوحی فلما افاق قال یا انس اتدری بما جاءنی به جبرائیل من عند صاحب العرش عز و جل قلت بابی و امی بما جائک جبرائیل قال قال جبرائیل ان الله یأمرک ان تزوج فاطمة بعلی فانطلق فادع لی ابابکر و عمر و عثمان و طلحة و الزبیر و نفرا من الانصار فانطلقت

[ صفحه ۱۲۱]

فدعوتهم فلما ان اخذوا مقاعدهم قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و الحمدلله المحمود بنعمته و ذکر الخطبة المشتملة علی التزویج و فی آخرها فجمع الله شملهما و اطاب نسلهما و جعل نسلهما مفایتح الرحمة و معادن الحکمة و امن الامة ثم حضر علی و کان غائبا فتبسم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قال یا علی ان الله امرنی ان ازوجک فاطمة و انی قد زوجتکما علی اربعمأته مثقال فضة فقال علی قد رضیتها یا رسول الله ثم ان علیا خر لله ساجدا شکرا فلما رفع رأسه قال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بارک الله لکما و بارک فیکما و اسعد جدکما و اخرج منکما الکثیر الطیب قال انس والله لقد اخرج الله منهما کثیر الطیب».
«از انس (رضی الله عنه) نقل شده است: ما نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بودیم که ناگهان بر آن حضرت وحی فرا رسید، وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حال عادی برگشت فرمود: یا انس بن مالک آیا می دانی جبرئیل از نزد صاحب عرش چه پیامی آورد: گفتم پدر و مادرم فدایت چه خبری آورد؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جبرئیل گفت: خداوند امر می کند که فاطمه را به علی تزویج بکن و بعد فرمود: یا انس برو ابابکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر و عده ای از انصار را خبر کن، انس بن مالک می گوید: آنها را خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردم.
وقتی که آنان آمدند و نشستند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حمد و ثنا برای خداست که به خاطر نعمت هایش ستایش شده است. و سپس خطبه ای که مشتمل بر تزویج بود خواند و در آخر خطبه فرمود: خداوند جمع بگرداند شمل آن دو را و طیب پاک گردند نسل آن دو را و نسل آن دو را کلیدهای رحمت و معدن حکمت، محل امن و امنیت امت قرار بدهد.
و بعد علی (علیه السلام) آمد، رسول خدا وقتی که علی (علیه السلام) را دید تبسم نمود فرمود: یا علی! خداوند مرا امر نموده است که فاطمه را برای تو تزویج بنمایم و من او را به عقد تو درآوردم بر مهریه و صداق چهار صد مثقال نقره، سپس علی (علیه السلام) عرض کرد: راضی شدم و بعد علی (علیه السلام) سر را به سجده ی شکر گذاشت و خداوند را شکر سپاس

[ صفحه ۱۲۲]

نمود، وقتی که علی (علیه السلام) سر مبارک را بلند کرد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند مبارک گرداند برای شما و مبارک گرداند در نسل شما و سعادتمند گرداند مقام شما را و نسل شما را کثیر و پاک گرداند.
انس بن مالک می گوید: قسم به خدا به تحقیق خداوند نسل آن دو زوج مبارک را کثیر و زیاد و طیب و پاک گرداند». [۳] .
«روی ابوداود بسنده عن قتادة عن الحسن عن انس قال ان ابابکر خطب فاطمة فاعرض النبی صلی الله علیه و آله و سلم عنه ثم خطبها عمر ابن خطاب فاعرض عنه و قال انتظر امر الله فیها ثم خطبها علی فقال له اعندک شی ء قال علی قلت فرسی و درعی قال اما فرسک فلابد لک منه و اما درعک فبعها و اتنی بها قال فانطلقت فبعتها باربعمأة و ثمانین درهما فوضعتها فی حجره فقبض قبضة و قال این بلال فجاء قال له اشتر بها طیبا ثم امرهم ان یعملوا لها سریرا شریط و وسادة من أدم حشفها لیف ملئوا البیت کثیبا یعنی رملا.»
«ابوداود به سند خود از قتاده و او هم از حسن بصری و او از انس بن مالک روایت کرده است که ابابکر حضرت فاطمه ی زهرا را خواستگاری نمود و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از او اعراض کرد و عمر آمد خواستگاری نمود، پیامبر ازاو هم اعراض کرد و فرمود: درباره ی ازدواج فاطمه منتظر امر خداوند هستم و سپس علی (علیه السلام) فاطمه را خواستگاری نمود، پیامبر اسلام فرمود: آیا چیزی داری؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: اسب (و یا شتری) و سپری دارم، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود که اسب و یا شتر را لازم داری باید باشد و اما سپر را

[ صفحه ۱۲۳]

بفروش و پول آن را برای من بیاور، علی (علیه السلام) فرمود: رفتم و سپر را فروختم به قیمت چهار صد و هشتاد درهم و آوردم در کنار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشتم و سپس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مقداری از آن مبلغ را برداشت و فرمود: بلال کجاست؟ سپس بلال آمد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی فرمود که با این مبلغ عطری بخر و بعد پیامبر اسلام اصحاب و یاران خودش را امر فرمود برای علی و فاطمه یک تخت خریدند و یک بالش که محتوای آن از لیف خرما بود، و کف خانه را از رمل و شن نرم پر کردند.
«و امر ام ایمن ان تنطلق الی ابنته و قال لعلی لا تعجل حتی آتیتک فانطلق النبی صلی الله علیه و آله و سلم ثم اتاهما فقال لام ایمن ههنا اخی قالت نعم اخوک و تزوجه ابنتک قال نعم فدخل علیهما و قال لفاطمة ایتنی بماء فأتته فاطمة بقصب فیه ماء فج فیه ثم نزح علی رأسها و بین ثدییها و قال اللهم انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم ثم قال لعلی ایتنی بماء قال فملات القصب فاتیته به فج فیه فنضح منه علی رأسی و بین کتفی و قال اللهم انی اعیذه بک و ذریته من الشیطان الرجیم ثم قال ادخل باهلک علی اسم الله تعالی و برکاته».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به ام ایمن امر فرمود که به طرف زهرا (سلام الله علیها) برود و به علی (علیه السلام) بگوید در عروسی عجله نکند تا اینکه من بیایم. پیامبر اسلام آمد و به ام ایمن فرمود: برادر من این جا است؟ ام ایمن عرض کرد که بلی برادر شما که دخترت را به او تزویج نمودی این جا است. پیامبر فرمود: بلی، و بعد پیامبر اسلام بر علی و فاطمه وارد شدند و به فاطمه ی زهرا فرمود: آبی برای من بیاور، فاطمه ی زهرا ظرفی که در آن آب بود خدمت پیامبر اسلام آورد و پیامبر مقداری آب را برداشت و مضمضه نمود و یا دست مبارک را در آن آب شستن و سپس آب را بر سر و سینه های زهرا پاشید و گفت: خدایا من فاطمه را و ذریه و فرزندان وی را از شر شیطان رجیم به تو پناه می دهم.
و بعد به علی (علیه السلام) فرمود: آبی برای من بیاور، علی می فرماید: ظرف را پر از آب

[ صفحه ۱۲۴]

کردم و خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردم، با آن مضمضه فرمود و یا دست مبارکش را شست و مقداری از آن را بر سر من و مقداری دیگر را بر بین دو کتف من ریخت و گفت: خدایا او را و ذریه او را هم، از شر شیطان به تو پناه می دهم و بعد فرمود: برو نزد همسرت به نام خدای تعالی و برکات خداوند».
ابوداود می گوید: از احمد بن حنبل درباره ی این حدیث سؤال کردم، او گفت: سند این حدیث سعید بن ابی یزید المدینی می باشد و همین حدیث را احمد بن حنبل در مناقب خود آورده و دعایی که پیامبر اسلام برای علی و فاطمه ی زهرا (علیهماالسلام) فرمود: همان دعا است، ولی در آخر به فاطمه فرمود که من تو را به نزدیکترین و دوستترین اهل خودم تزویج نمودم» و در روایتی که جمال الدین زرندی آورده است هیمن حدیث است ولی در آخر دعای پیامبر این گونه است: «خدایا آن دو (علی و فاطمه) از من هستند و من از آنها هستم، خدایا همان طور که از من پلیدی و زشتی ها را پاک کردی، از آن دو هم پلیدی را ببر و آن دو را پاک گردان... الی آخر دعا». [۴] .
در کتاب الاصابه ی ابن حجر آمده است که: سنان بن ثعله اوسی می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از قول جبرئیل فرمود: وقتی که خداوند فاطمه را به علی تزویج نمود، به رضوان بهشت امر فرمود که به اهتزاز درآید و درخت طوبی به بار آید و ثمر بدهد، پس درخت طوبی به عدد دوستان اهل بیت من ثمر داد» و این روایت را حافظ ابن مردویه هم روایت کرده است»
«ابوبکر خوارزمی در کتاب مناب خود از موسی بن علی قرشی و او از قنبر بن احمد و او از بلال بن حما (رضی الله عنه) روایت می کند:
«قال علینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ذات یوم متبسما ضاحکا وجهه

[ صفحه ۱۲۵]

کدائرة القمر لیلة البدر فقام الیه عبدالرحمن فقال یا رسول الله ما هذا النور الذی رأینا فی وجهک المکرم قال بشارة اتتنی من ربی فی اخی و ابی عمی و فی ابنتی بان الله تبارک و تعالی زوج علیا بفاطمة و امر رضوان خازن الجنان بهز شجرة طوبی فهزها فحملت رقاقا یعنی صکاکا بعدد محبی اهل البیت و انشأالله تحتها ملائکة خلقها من النور و اصاب لکل ملک صک فاذا قامت القیمة نادت الملائکة فی الخلائق فلا یبقی لاهل بیتی الا دفعت الیه الملائکة صکا فیه فکاکه من النار فصار ابن عمی و ابنتی سبب فکاک رقاب الرجال و النساء من امتی من النار».
و فی جواهر العقدین هذا الحدیث مسطور بلفظه:
و فی کنوز الدقایق للمناوی «ان الله امرنی ان ازوج فاطمة بعلی و لو لم یخلق علی ما کان لفاطمة کفو».
و فی المودة القربی «عن عباس بن عبدالمطلب رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ابشرک یا عماه ان الله ایدنی بسید الوصیین علی (علیه السلام) فجعله کفوا لفاطمة ابنتی».
«روزی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد ما آمد در حالی که تبسم می نمود صورت مبارک پیامبر مثل ماه شب چهارده نورانی بود، عبدالرحمن بن عوف بلند شد و عرض کرد: ای رسول خدا این نور که در پیشانی و صورت مبارک شما می بینم نور چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود مژده ای از نزد پروردگار من درباره ی برادر و پسر عمم و نیز دخترم آمده است که خداوند تبارک و تعالی فاطمه را برای علی تزویج نموده و به رضوان و خازن بهشت امر نموده که درخت طوبی را حرکت دهد، سپس وی تکان داده است و درخت طوبی بارور شده به رقاق (یعنی صکاک) به عدد دوستان اهل بیت من و خداوند ملائکه ای که از نور خلق شده است در زیر آن جمع کرده و به هر ملک یک صک رسیده است و زمانی که قیامت برپا شود، ملائکه به همه ی مردم ندا می کنند و هیچ دوست و پیروی از اهل بیت باقی نمی ماند مگر اینکه ملائکه

[ صفحه ۱۲۶]

یک صکی به وی می دهند که در آن آزادی وی از آتش جهنم نوشته شده است. و پسر عمو و دختر من سبب و علت آزادی مردان و زنان امت من از آتش گردیدند»
و در کتاب جواهر العقدین عین این حدیث آمده است. و نیز در کتاب کنوز الدقایق مناوی آمده است: «همانا خداوند به من امر نموده است که فاطمه را به علی تزویج کنم و اگر علی خلق نمی شد کفو و هم شأن و همتای برای فاطمه نبود».
و در کتاب مودة القربی از ابن عباس بن عبدالمطلب آمده است که وی گفت: «پیامبر اسلام فرمود: مژده و بشارت می دهم تو را ای عمو! همانا خداوند مرا به سید الوصیین (علی) تأیید فرموده و علی را همتا و هم شأنی برای فاطمه دخترم قرار داده است». [۵] .
محب الدین طبری می گوید:
«عن علی رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أتانی ملک فقال یا محمد ان الله تعالی یقرأ علیک السلام و یقول لک انی قد زوجت فاطمة ابنتک من علی بن أبی طالب فی الملا الاعلی فزوجها منه فی الارض». [۶] .
«از علی (علیه السلام) نقل شده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ملکی به نزد من آمد و گفت: یا محمد! خدای تبارک و تعالی سلام می رساند و می فرماید: به تحقیق در ملکوت بالا فاطمه دخترت را برای علی بن ابی طالب تزویج نمودم و تو هم در زمین او را برای علی تزویج کن». [۷] .
باز هم محب الدین طبری می گوید:
«عن انس رضی الله عنه قال بینما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی المسجد اذ قال لعلی هذا جبرئیل یخبرنی ان الله زوجک فاطمة و اشهد علی تزویجها اربعین الف

[ صفحه ۱۲۷]

ملک و اوحی الی شجرة طوبی ان انثری علیهم الدر و الیاقوت فنشرت علیهم الدر و الیاقوت فابتدرت الیه الحور العین یلتقطن فی اطباق الدر و الیاقوت فهم یتهادونه بینهم الی یوم القیامة».
از انس بن مالک نقل شده است: با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد بودیم آن حضرت به علی (علیه السلام) فرمود: این جبرئیل بود و مرا خبر داد: همانا خداوند فاطمه را به تو تزویج نموده است و بر تزویج فاطمه چهل هزار ملک گواه و حاضر بودند، آنگاه خداوند به درخت طوبی وحی فرمود که بر ملائکه در و یاقوت نثار و پخش کند، سپس درخت طوبی بر ملائکه در و یاقوت پخش کرد و تمام حور العین به طرف درها یاقوت ها شتافتند و آن درها و یاقوت ها را پیدا کردند و تا روز قیامت نگاه می دارند و به همدیگر هدیه می کنند.». [۸] .
باز محب الدین طبری می گوید:
«عن عبدالله رضی الله عنه ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لفاطمة حین وجهها الی علی ان الله لما امرنی ان ازوجک من علی و امر الملائکة ان یصطفوا صفوفا فی الجنة ثم امر شجر الجنان ان تحمل الحلی و الحلل ثم امر جبرئیل فنصب فی الجنة منبرا ثم صعد جبرئیل و اختطب فلما رغ نثر علیهم من ذلک فمن اخذ أحسن او اکثر من صاحبه افتخر به الی یوم القیامة یکفیک یا بنیة هذا».
«از عبدالله بن مسعود نقل شده است: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه ی زهرا را با علی (علیهماالسلام) مواجه ساخت به او فرمود: خداوند به من امر نموده است که تو را به علی تزویج کنم و ملائکه را امر نموده است که در بهشت صفوف را آماده کنند و سپس درخت بهشت را امر نمود که به حلی و حلل بارور شود و بعد جبرئیل را امر فرمود در بهشت منبری را نصب کند و جبرئیل بالای منبر رفته و خطبه خواند وقتی که از منبر فارغ شد از آن حلیه و حلل بر ملائک پخش کند و بپاشد، پس

[ صفحه ۱۲۸]

هر کسی خوبتر یا بیشتر را گرفته است تا روز قیامت افتخار می کند؛ دخترم فاطمه این مقام و منزلت تو را کفایت می کند». [۹] .
«و عن علی کرم الله وجهه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم «أتانی ملک فقال یا محمد ان الله تعالی یقول لک انی قد امرت شجرة طوبی ان تحمل الدر و الیاقوت و المرجان و ان تنثره علی من قضی عقد نکاح فاطمة من الملائکة و الحور العین و قد سر بذلک سائر اهل السموات و انه سیولد بینهما ولدان سیدان فی الدنیا و سیسودان علی کهول اهل الجنة و شبابها و قد تزین اهل الجنة لذلک فاقرر عینا یا محمد فانک سید الاولین و الاخرین صلی الله علیه و سلم».
«از علی (علیه السلام) نقل شده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ملکی به نزد من آمد و سپس گفت یا محمد! خداوند تبارک و تعالی به شما می گوید همانا من به درخت طوبی امر کردم که به در و یاقوت و مرجان بارور شود و آن در و یاقوت و مرجان را بر تمام ملائک و حورالعین و کسانی که در عقد نکاح فاطمه حاضر بودند پخش بکند و به این عقد باقی اهل آسمان مسرور و خوشحال شدند و به زودی از آن دو، دو فرزند به وجود خواهد آمد که سید و آقا در دنیا هستند و زود است که آن دو سید و آقای پیران و جوانان اهل بهشت خواهند بود و به تحقیق اهل بهشت مزین شدند به واسطه ی این ازدواج و سپس ثابت و مقرر شده است که، ای محمد همانا تو سید و آقای اولین و آخرین خواهی بود». [۱۰] .
باز هم می گوید:
«عن ابن عباس رضی الله عنهما قال: کانت اللیلة التی زفت فیها فاطمة الی علی علیهما السلام کان النبی صلی الله علیه و سلم امامها و جبرئیل عن یمینها و میکائیل عن یسارها و سبعون الف ملک من خلفها یسبحون الله و یقدسونه حتی طلع الفجر».

[ صفحه ۱۲۹]

«از ابن عباس روایت شده است: در شبی که در آن زفاف فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و علی (علیهماالسلام) بود وقتی که فاطمه را به خانه علی می بردند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جلوی فاطمه بود و جبرئیل در طرف راست فاطمه و میکائیل در طرف چپ فاطمه هفتاد هزار ملک هم در پشت سر فاطمه بودند و خداوند را تسبیح و تقدیس می کردند تا طلوع فجر و صبح صادق». [۱۱] .
[ صفحه ۱۳۳]
[۱] سنن ابی داود و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۴ و مناقب احمد بن حنبل، کنز العمال، ج ۲، ص ۹۹.
[۲] ینابیع الموده، باب ۵۵، ص ۱۷۴ و همین روایت را نسایی آورده و گفته سند روایت عبدالکریم مقبول است و بریده ثقه است و رویایی در مسند خود آورده و دولابی در کتاب الذریعه الطاهره آورده است و ذخائر العقبی، ص ۳۳ و نور الابصار، ص ۵۳ و الاصابه، ج ۸، حرف الفاء و اعلام النساء، کلمه ی فطم و تذکرة الخواص، ص ۲۷۹.
[۳] ینابیع الموده، باب ۵۵، ص ۱۷۵ و ذخائر العقبی، ص ۳۱ و نظم درالسمطین و ابوالخیر قزوینی، آورده است و الاصابه، ج ۸، حرف الفاء و اسد الغابة و اعلام النساء، ج ۴، کلمه ی فطم و مسند احمد بن حنبل و جامع، ترمذی ج ۵، فضائل فاطمة الزهرا و الصواعق المحرقه، فضائل فاطمه الزهرا و البدایة و النهایة ابن کثیر و تاریخ دمشق ابن عساکر.
[۴] ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۷۵ و ۱۷۶ و سنن ابی داود، فضائل فاطمه الزهرا و مناقب اهل البیت احمد بن حنبل و مسند احمد بن حنبل و نور الابصار، ص ۵۳ و الاصابه، ج ۸، الحرف الفاء و اعلام النساء ج ۴، کلمه ی فطم و جامع الترمذی، ج ۵ و کنز العمال، ج ۱۲، از ص ۵ الی آخر و تذکرة الخواص، حالات فاطمه الزهرا، ص ۲۷۵ و ذخائر العقبی، ص ۲۹ و فرائد السمطین، ج ۲ و صواعق المحرقه، ص ۸۰.
[۵] ینابیع الموده، باب ۵۵، ص ۱۷۶ و ذخائر العقبی، ص ۳۱ و الاصابه، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول و الاعلام النساء، ج ۴، کلمه ی فطم.
[۶] ذخائر العقبی، ص ۳۱ و ۳۲.
[۷] ذخائر العقبی: ص ۳۱ و ۳۲.
[۸] ذخائر العقبی، ص ۳۲.
[۹] ذخائر العقبی، ص ۳۲. و ینابیع الموده، باب ۵۵ ص.
[۱۰] ذخائر العقبی، ص ۳۲.
[۱۱] ذخائر العقبی، ص ۳۲ و نور الابصار، ص ۵۳ و الاصابه، ج ۸، و اعلام النساء ج ۴ و البدایة النهایة و تذکرة الخواص.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

ازدواج علی و فاطمه به فرمان خداوند

علی (علیه السلام) از نظر زندگی مادی و امور مالی وضعیت مساعدی نداشت و به سختی زندگی می کرد، نه سرمایه ای داشت و نه زمین و خانه ای، پس چگونه تشکیل خانواده بدهد؟ ولی علی (علیه السلام) می داند که اسلام عزیز آمده است تا مقام زن را از نظر معنوی و اجتماعی بالا ببرد و این همه رسومات دست و پا گیر و تقلیدهای غلط و زنجیرهای قدیمی که پای مردان را در موضوع ازدواج بسته است باز و راههای بسته را بگشاید.
آری اسلام عزیز آمده است تا تعصب های قومی و قبیله ای و سنت های جاهلانه را از بین مردم بردارد و پیامبر آمده است که مسئله ی ازدواج و تشکیل خانواده را به صورت آسان و سهل پیاده بنماید که هیچ گونه تکلف برای افراد نداشته و بلکه باید یک الگو اسوه باشد برای همه ی جامعه ها و ملت ها؛ لذا علی بن ابی طالب با توجه به این موضوع به خواستگاری زهرا (سلام الله علیها) می آید و در مقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می نشیند، ساکت و آرام، سر مبارک را پایین انداخته، پیامبر می فرماید: یا علی منظورت چیست؟
علی (علیه السلام) عرض می کند: جانم به فدایت خدا و رسول او بهتر می دانند، پیامبر فرمود: آیا برای خواستگاری زهرا آمده ای؟
علی (علیه السلام) بلی یا رسول الله، پیامبر اسلام به خاطر حفظ حرمت بانوی دو عالم موافقت خود را اظهار نفرموده و با وجودی که بر فاطمه ولایت داشت ولی می خواست

[ صفحه ۱۳۴]

بفهماند که در ازدواج و تشکیل خانواده موافقت دختر شرط اساسی است، لذا پیامبر اسلام موضوع خواستگاری علی را به فاطمه ی زهرا گفت، فاطمه ی زهرا با تبسم صورت مبارک خویش را برنگرداند و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد و فرمود: الله اکبر سکوت او رضایت اوست، سپس آمد جریان را به علی (علیه السلام) فرمود.
در کتاب «ذخائر العقبی» روایتی بدین مضمون آورده شده است:
«عن عطاء بن ابی رباح قال لما خطب علی فاطمة اتاها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال ان علیا قد ذکرک فسکتت فخرج فزوجها».
«از عطاء بن ابی رباح نقل شده است: وقتی که علی (علیه السلام) فاطمه را خواستگاری نمود، پیامبر اسلام نزد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آمد و فرمود که علی (علیه السلام) تو را خواستگاری نموده است، فاطمه سکوت نمود و پیامبر اسلام خارج شد و سکوت را موجب رضایت دانست و فاطمه را به علی (علیه السلام) تزویج نمود». [۱] .
در اینجا قابل ذکر است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را به فاطمه ی معرفی ننمود و از طرفی فاطمه را هم به علی (علیه السلام) معرفی نکرد، چرا؟ برای اینکه چه کسی بود که علی (علیه السلام) را نشناسد؟ فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) علی (علیه السلام) را خیلی بهتر از دیگران می شناخت. فقط پیامبر فرمود: فاطمه جان، علی را از نظر فضل و کمال می شناسی و سابقه ی وی را نسبت به اسلام می دانی، به خواستگاری تو آمده است.
سرانجام موافقت حاصل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: از مال دنیا چه داری؟ علی عرض کرد: ای پیامبر خدا شما وضع مرا بهتر می دانید: یک شتر و یک شمشیر و یک زره دارم، پیامبر اسلام برای فروش زره موافقت فرمود و علی (علیه السلام) زره را چهار صد و هشتاد و یا پانصد درهم می فروشد، و سبحان الله که مهریه گوهر تابناک پیامبر رحمة للعالمین ۵۰۰ درهم می شود.
ابن حجر عسقلانی در الاصابه می گوید: نبی مکرم در جنگ بدر زرهی را به علی (علیه السلام) بخشید و این زره به نام حطمیه معروف بود، برای اینکه هر شمشیری به

[ صفحه ۱۳۵]

آن می خورد می شکست. علی (علیه السلام) زره را فروخت و بهای آن را نزد رسول خدا آورد و نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دختر عزیزش را با همین سادگی به عقد علی (علیه السلام) درآورد. آری مقدمات ازدواج به این سادگی در زمین صورت گرفت، ولی خدای متعال به خاطر حفظ حرمت سرور زنان دو عالم قبل از آن که پدر بزرگوارش وی را به عقد علی (علیه السلام) در بیاورد او را به مولا علی (علیه السلام) تزویج فرموده بود. [۲] .
این حدیث شریف را بسیاری از علمای عامه ذکر کرده اند، از جمله: عبدالرحمن صفوری از جابر بن عبدالله نقل می کند:
«ام ایمن بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد در حالی که می گریست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از علت گریه او سؤال فرمود، گفت: مردی از انصار دختر خویش را شوهر داده و در مراسم ازدواج بر سر دخترش گردو و شکر افشانده و من با دیدن این منظره به یاد ازدواج فاطمه ی زهرا افتادم که شما بر سر وی چیزی نیفشاندید، رسول خدا فرمود: قسم به آن کسی که مرا به پیامبری برگزیده است و رسالت از خاص من گردانیده، پروردگار متعال آن هنگام که فاطمه را برای علی تزویج فرمود، به ملائکه ی مقرب خود امر کرد تا در اطراف عرش او جمع شوند که در میان این فرشتگان جبرئیل و میکائیل و اسرافیل نیز بودند، آنگاه به پرندگان امر فرمود نغمه سرایی نمایند و سپس به درخت طوبی فرمان داد تا بر آنان لولؤیی درخشنده ی با در سفید همراه با زبرجد سبز یاقوت سرخ بیفشاند». [۳] .
ابونعیم اصفهانی می گوید: «عبدالله بن مسعود گوید: آنگاه پروردگار متعال به درخت بهشتی امر فرمود تا زیور و پوشاک بر فرشتگان بیفشاند، پس فرشته ای که در آن

[ صفحه ۱۳۶]

برنامه بیش از دیگران گرد آورده بود، تا قیامت بر آن افتخار خواهد نمود». [۴] .
و همین حدیث را خوارزمی در مقتل الحسین و عسقلانی در لسان المیزان و نیز در تهذیب التهذیب و قندوزی هم در ینابیع الموده (چنانچه گذشت) نقل کرده اند.
صفوری در نزهة المجالس از انس بن مالک نقل می کند: «در مسجد بودیم که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: این جبرئیل است که خبر می دهد خدای تعالی فاطمه را به تو تزویج نموده و برای این پیمان چهل هزار فرشته را به گواهی گرفته است و به درخت طوبی امر فرموده تا بر آنان در و جواهر و یاقوت و زیورهای بهشتی فرو بارد و آن درخت نیز امتثال امر نموده و در افشانده، پس حور العین در جمع کردن در و یاقوت و جواهرات و زینت ها و لباس ها بر یکدیگر پیشی می جستند و از آن افشانده ها تا روز قیامت به یکدیگر هدیه می دهند». [۵] .
سیوطی هم حدیث فوق را در کتاب تحذیر الخواص نقل کرده و سپس نوشته است: «رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد صیغه ی عقد را جاری فرمود در حالی که بر سر منبر نشسته و مسلمانان نیز شاهد بوده و کلام وی را می شنیدند و به این ترتیب پیامبر مکرم اعلان و اظهار نموده، عقد ازدواج را سنت نهاد و نیز به مسلمانان آموخت که در مورد صداق و مهریه دقت نموده و سعی کنند که میزان مهریه را زیاد معین ننمایند و فرمود: «در صداق زیاده روی نکنید چون مایه ی بروز دشمنی و بدبینی ها و بی توجهی ها خواهد شد».
مهریه و صداق فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از نظر ظاهر مهریه ی اندکی بود، آن هم به میل اراده ی پدر بزرگوارش رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و روی اهداف حساب شده ای واقع گردید. یکی از اهداف این بود که مسلمانان در ازدواج و شوهر دادن دخترانشان به رسول خدا اقتدا و تأسی کنند. ولی قبول مهریه اندک از سوی این بانوی

[ صفحه ۱۳۷]

بزرگوار به این معنی نیست که حضرت فاطمه مقام و مرتبت و علو درجات و شرافت خویش را فراموش نموده که چه گوهر و در گرانبهایی است.
احمد بن یوسف دمشقی در کتاب خود به نام اخبار الدول و آثار الاول می گوید:
«در خبر وارد شده، زمانی که پدر بزرگوار فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) او را شوهر داده است مالی اندک را به عنوان صداق تعیین فرمود، فاطمه عرض کرد: ای رسول خدا دختران مردم هم شوهر کرده و مقدار کمی به عنوان صداق برایشان تعیین می گردد، پس فرق بین من و آنان چیست؟ امیدوارم که مهریه را به علی (علیه السلام) برگردانی و از خدای تعالی بخواهی که مهریه مرا شفاعت گناهان از امت تو قرار بدهد؛ پس جبرئیل بر پیامبر نازل شد و با وی کاغذی کوچک از حریر بود که در آن نوشته شده بود: خدای تعالی مهریه ی فاطمه را شفاعت گناهکاران امت پدرش قرار داده است. و به همین علت زمانی که ایشان درا حتضار بود وصیت فرمود که آن کاغذ کوچک را روی سینه وی در زیر کفن قرار دهند. و به این وصیت عمل شد و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود هنگامی که در قیامت برانگیخته شوم این کاغذ را به دست می گیرم و از گناهکاران امت پدرم شفاعت می کنم».
از این حدیث شریف به دست می آید که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) چه مقام و منزلتی در نزد خداوند دارد و چه خواسته ی زیبا و پر محتوایی از پدر عزیزش می خواهد و خداوند هم خواسته او را اجابت می فرماید.
ابن حجر در کتاب صواعق می گوید:
«عن عبدالله ابن مسعود قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی ان الله عز و جل زوجک فاطمة و جعل صداقها الارض فمن مشی مبغضا لک مشی حراما».
«از عبدالله ابن مسعود نقل شده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: خدای عزیز و جلیل فاطمه را به تو تزویج کرده است و مهریه و صداق وی را تمام کره ی زمین قرار داده است، پس هر کس روی این زمین راه برود، در حالی که نسبت به تو غضبناک باشد، راه رفتنش حرام است، چرا؟ برای اینکه زمین

[ صفحه ۱۳۸]

صداق زهراست». [۶] .
صفوری می گوید: «فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از پدرش رسول خدا درخواست نمود که صداق و مهریه وی را شفاعت برای امت او قرار بدهد و این بانوی بزرگوار زمانی که بر صراط می آید صداق خویش را طلب می کند».
روایات و اخبار بسیاری از ائمه ی معصومین (علیهم السلام) پیرامون این مطلب که خداوند شفاعت فاطمه ی زهرا را در قیامت جزء صداق و مهریه وی قرار داده، وارد شده است. ولی چون منظور ما فقط ذکر روایات و احادیث از اهل سنت می باشد لذا از نقل آنها خودداری می شود.
علاقه مندان می توانند به کتاب های بحارالانوار (جلدهای ۱۰ و ۶) و یا ریاحین الشریعه و کتاب ناسخ التواریخ و کتاب های مربوطه ی دیگر مراجعه کنند.
روایاتی چند را از اهل سنت که در رابطه با شب زفاف فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) گفته شده است، متذکر می شویم.
در شب زفاف فاطمه زهرا (سلام الله علیها) عملی از او سر زد که نظیرش را نمی توان یافت. در آن شب بی بی دو جهان ایثار و انفاقی را انجام داد که از همه ی فداکاری ها انفاق ها برتر و بالاتر بود زیرا فقط برای جلب رضایت خداوند تبارک تعالی انجام گرفت.
«ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم صنع لها قمیصا جدیدا لیلة عرسها و زفافها و کان لها قمیص مرقوع و اذا بسائل علی الباب یقول: اطلب من بیت النبوة قمیصا خلقا فارادت ان تدفع الیه القمیص المرقوع، فتذکرت قوله تعالی: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون. فدفعت له الجدید فلما قرب الزفاف نزل جبرئیل قال: یا محمد ان الله یقرئک السلام، و امرنی ان اسلم علی فاطمة، و قد ارسل لها معی هدیة من ثیاب الجنة من السندس الاخضر...».

[ صفحه ۱۳۹]

صفوری شافعی می گوید: «رسول خدا در شب عروسی برای فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) پیراهن نویی تهیه کرد و جامه ای کهنه و وصله دار نیز نزد خانم دو جهان بود، در این هنگام سائلی در زد و گفت: از خانه ی رسول خدا جامه ی کهنه ای می خواهم، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) خواست که جامه ی وصله دار را به وی بدهد، ولی فرموده ی خدای تعالی به یادش آمد که: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون». [۷] «هرگز به خوبی ها نمی رسید مگر اینکه از چیزهایی که دوست دارید در راه خدا انفاق بکنید» سپس آن حضرت جامه ی نو را به وی داد؛ وقتی که هنگام زفاف نزدیک شد جبرئیل به محضر رسول خدا آمده عرض کرد: یا رسول الله پروردگارت سلام می رساند و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) سلام برسانم و برای فاطمه توسط من جامه ی دیبایی سبز، از جامه های بهشتی فرستاده است». [۸] .
علی (علیه السلام) شب عروسی به عده ی بسیاری از مردم مدینه غذا داد، ولیمه از طرف علی (علیه السلام) آماده شد و یک مقدار گوشت و خرما و روغن بود، این ولیمه را پیامبر اسلام به دست مبارک خویش به همه ی اهالی مدینه از مهاجرین و انصار داد. و حتی کسانی که در نخلستان ها و بستان ها کار می کردند و محرومینی که در مسجد زندگی می کردند- بنام اصحاب صفه- از ولیمه ی با برکت و مطهر دختر پیامبر اسلام بهره مند شدند.
محب الدین طبری می گوید: احمد بن حنبل نقل کرده است:
«قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلی لابد للعروس من ولیمة فقال سعد علی کبش و قال فلان علی کذا و قال فلان علی کذا و عن اسماء قالت لقد او لم علی علی فاطمة فما کان ولیمة فی ذلک الزمان افضل من ولیمة رهن درعه عند یهودی بشطر شعیر و کانت ولیمته اصعا من شعیر و تمر و حیس»
«و عن جابر قال حضرنا عرس علی و فاطمة فما رأیت عرسا کان أطیب منه حشونا

[ صفحه ۱۴۰]

البیت طیبا و أتنا بتمر فاکلنا».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: برای عروسی باید ولیمه و شیرینی داد و سعد گفت که من یک گوسفند به علی (علیه السلام) می دهم و کسی دیگر گفت من فلان چیز را می دهم، دیگری عهده دار چیزی دیگر از مخارج عروسی شد»
و از اسماء روایت شده است: «علی (علیه السلام) در عروسی فاطمه ولیمه و مهمانی داد که هیچ ولیمه ای بالاتر از آن نبود، ولیمه علی (علیه السلام) این گونه تهیه شده بود که علی (علیه السلام) زره خود را در نزد یهودی گرو گذاشت، و در مقابل یک مقدار جو و خرما و حیس [۹] گرفت».
از جابر نقل شده است: «ما در عروسی علی و فاطمه (علیهاالسلام) حاضر بودیم و هیچ عروسی را ندیدم که پاکتر و خوشبوتر از عروسی علی و فاطمه باشد و خانه را پر کردیم در حالی که خوشبو و طیب بود، از ما توسط خرما و کشمش پذیرایی شد و ما آن طعام معطر و زیبا را خوردیم». [۱۰] .
[ صفحه ۱۴۳]
[۱] ذخائر العقبی، ص ۳۳.
[۲] الاصابه فی تمیز الصحابه، ج ۴، ص ۳۶۵.
[۳] نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۳ و ینابیع المودة، باب ۵۵ و ذخائر العقبی، ص ۳۲ و جامع الترمذی، ج ۵ و الاعلام النساء، ج ۴، کلمه فطم.
[۴] حلیة الاولیاء، ج ۵، ص ۵۹.
[۵] عین خطبه عقد را کتاب های ینابیع الموده، باب ۵۵، ص و ذخائر العقبی، ص ۳۰ و نزهة المجالس صفوری آورده اند.
[۶] الصواعق المحرقه، فضائل علی و فاطمه (علیه السلام) و ینابیع الموده، ص ۱۹۴ و ۱۹۵.
[۷] سوره ی آل عمران، آیه ی ۹۲.
[۸] نزهة المجالس، ج ۲، ص ۲۲۶ و تذکرة الخواص، حالات فاطمه زهرا.
[۹] حیس غذایی است که از خرما و پنیر و کشک ساخته می شود و گاهی عوض پنیر و کشک از آرد استفاده می کنند» هو الطعام المتخذ من التمر و الاقط و السمن و قد یجعل عوض الاقط الدقیق.
[۱۰] ذخائر العقبی، ص ۳۳ و ۳۴ و ینابیع الموده، باب ۵۵ و الاصابه، ج ۸، حرف الفاء و الاعلام النساء، ج ۴ و تذکرة الخواص و مجمع الزوائد هیثمی.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

جهیزیه فاطمه زهرا

محب الدین طبری در رابطه با جهیزیه فاطمه (سلام الله علیها) می گوید:
«و عن اسماء بنت عمیس قالت: لقد جهزت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الی علی بن ابی طالب و ما کان حشو فرشهما و وسائدهما الا لیفا».
«و عن علی رضی الله عنه قال لقد تزوجت فاطمة و مالی و لها فراش غیر جلد کبش ننام علیه باللیل و نعلف علیه الناضح بالنهار و مالی و لها خادم غیرها».
«از اسماء دختر عمیس نقل شده است: جهیزیه ای که فاطمه دختر پیامبر به خانه علی (علیه السلام) آورد چیزی نبود مگر فرش و بالش و تشک که آنها پر شده ی از لیف خرما بود».
«و از علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه اش این وسائل را جهزیه داد: یک حمیله تشک و بالش که داخل آن لیف خرما بود و یک مشک آب» و این روایت را احمد در مناقب خود آورده است.
«باز هم از علی (علیه السلام) روایت شده است: به تحقیق وقتی که فاطمه را عقد کردم عروسی نمودم و به خانه آوردم نه برای من و نه برای فاطمه چیزی بود مگر یک پوست گوسفند که شبها روی آن می خوابیدیم و روزها روی آن شترمان را علف

[ صفحه ۱۴۴]

می دادیم و نه من خادم داشتم و نه فاطمه ی زهرا خدمت کاری داشت». [۱] .
آن مقدار وسائل و جهیزیه ای را که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دخت گرامیش داد که در کتب اهل سنت و شیعه آمده است، از این قرار است:
مهریه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) ۵۰۰ درهم بود و مقداری از آن مبلغ را پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوبکر داد و بلال را نیز همراه وی فرستاد تا برای فاطمه ی زهرا وسائل زندگی بخرند و سلمان فارسی و عمار یاسر را هم همراه آنان فرستاد که در حمل وسائل به آنان کمک کنند. ابوبکر می گوید که پیامبر اسلام پولی را که به من داده بود ۶۳ درهم بود. با آن مبلغ وسائل ذیل را خریدند:
۱- دو دست رختخواب از پارچه مصری که یکی از برگ خرما و دیگری از پشم گوسفند پر شده بود.
۲- فرشی از پوست.
۳- بالشی از پشم و با درونی از برگ خرما.
۴- عبایی خیبری.
۵- مشک آب.
۶- دو کوزه ی آب و دو ظرف آب (دو ظرف بزرگ آب و دو ظرف کوچک آب).
۷- آفتابه.
۸- پرده ای از پشم نازک.
۹- پیراهنی به قیمت ۹ درهم.
۱۰- یک روسری به ارزش چهار درهم.
۱۱- حوله ی سیاه رنگ
۱۲- تختی پوشیده به رو تختی.
۱۳- چهار زیر دستی از پشم طایف با محتوایی از گیاهان به نام اذخر.

[ صفحه ۱۴۵]

۱۴- حصیری بحرینی
۱۵- دستاس
۱۶- وسیله و ظرف خضابی از مس
۱۷- ظرفی برای شیر
۱۸- ظرفی بزرگ برای آب
وقتی که خرید وسایل تمام شد، برخی از کالا را ابوبکر و برخی دیگر را یاران پیامبر حمل کردند و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند، وی در حجره ی ام سلمه آنها را با دست زیر و رو کرد و فرمود: خداوند به اهل این خانه برکت عنایت فرماید. و در روایتی دیگر است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سر خود را به سوی آسمان بلند کرده: عرض کرد: پروردگارا برکت ده قومی را که بیشترین ظرف هاشان گلین است».
این کلیه ی اثاثیه و متاعی بود که سرور انبیا برای دختر خویش خرید، دختری که اشرف و سالار زنان جهان است و پیامبر خدا خواست که به همه ی انسانها درس و پند دهد که سعادت و خوشبختی در زندگی زناشویی از طریق تکبر و اسراف نیست و از طریق ولخرجی به دست نمی آید، لباس فاخر و تجملات گران قیمت، گرانبها، طلا، جواهر، قصرهای مجلل و ماشین های آخرین مدل، لوستر، سقف آویز و... ایجاد سعادت در زندگی زناشویی نمی کند. ای بسا که امروز میلیونها انسان سعادت را به آن چه که ذکر شد می بینند.
خطیب بغدادی در تاریخ خود از ابن عباس نقل می کند: «در شبی که صدیقه طاهره را برای زفاف به سوی منزل علی (علیه السلام) می بردند، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در پیش روی جبرئیل سمت راست، میکائیل در سمت چپ و هفتاد هزار فرشته در پشت سر وی حرکت می کردند و خدای بزرگ را تسبیح و تقدیس می نمودند». [۲] .
زنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و بنی هاشم در التزام رکاب بانوی دو عالم

[ صفحه ۱۴۶]

بودند، رسول خدا فرمود که دختران عبدالمطلب (عمه های پیامبر)، زنان مهاجر و انصار در این حرکت همراه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) باشند: زنان پیامبر پیشاپیش قافله حرکت کرده و اشعاری می خواندند، مثلا ام سلمه می خواند:

سرن بعون الله جاراتی
و اشکرنه فی کل حالات

راه روید با یاری خدا ای همقدمان من، و او را در هر حالی شکر نمایید.

و ذکرن ما انعم رب العلی
من کشف مکروه و آفات

و به یاد آورید آنچه را پروردگار بر شما انعام فرمود و نیز آنچه از ناراحتیها و آفت ها که از شما دور داشت.

فقد هدانا بعد کفر و قد
انعشنا رب السموات

پروردگار پس از کفر، ما را هدایت فرمود و رب آسمان ها ما را طراوت ایمان بخشید.

و سرن مع خیر نساء الوری
تفدی بعمات و خالات

و راه بروید با بهترین زنان عالم، آن زنی که سزاوار است به او گفته شود: فدای تو عمه ها و خاله هایت.

یا بنت من فضله ذوالعلی
بالوحی منه و الرسالات

ای دخت آن کس که پروردگار بلند مرتبه او را فضیلت بخشید با وحیی که بر او فرستاد و با رسالت ها.
و نیز عایشه گفت:

یا نسوة استترن بالمعاجز
و اذکرن ما یحسن فی المحاضر

ای زنان خود را در چادرها پیچید و آنچه را که در مجامع نیکوست یاد کنید.

و اذکرن رب الناس اذ یخصنا
بدینه مع کل عبد شاکر

و به یاد آورید پروردگار خلق را که ما و بندگان شاکر را مخصوص گردانید به دین خود.

و الحمدلله علی افضاله
و الشکر لله العزیز القادر

سپاس گویید خدای را بر نعمتهایش و شکر پروردگار با عزت و توانا و قادر را.

سرن بها فالله اعطی ذکرها
و خصها منه بطهر طاهر

راه روید با فاطمه ای که خدا نام او را بلند نمود و وی را به لقب «مطهر طاهر»

[ صفحه ۱۴۷]

تخصیص داد.
حفصه نیز چنین می گفت:

فاطمة خیر نساء البشر
من لها وجه کوجه القمر

فاطمه بهترین زنان بشر است، آن کسی که صورتی همچون قرص ماه دارد.

فضلک الله علی کل الوری
بفضل من خص بآی الزمر

پروردگار به فضل خود با آیه های سوره ی زمر ترا بر تمام جهانیان برتری داده است.

زوجک الله فتی فاضلا
اعنی علیا خیر من فی الحضر

خداوند ترا به جوانی فاضل تزویج فرمود یعنی علی بهترین کسی که موجود است.

فسرن جاراتی بها انها
کریمة بنت عظیم الخطر

ای هم قدمان با وی راه بروید، آن خانم بزرگواری که دختر رسول بلند مرتبه است.
معاذه مادر سعد بن معاذ چنین سرود و گفت:

اقول قولا فیه ما فیه
و اذکر الخیرات و ابدیه

سخنی گویم که در آن هر چه باید باشد، هست و خیر را بر زبان جاری و آشکار می کنیم.

محمد خیر بنی آدم
ما فیه من کبر و لا تیه

محمد بهترین فرزندان آدم است و با این وصف نه بزرگ بینی دارد و نه بر خود می بالد.

فضله عرفها رشدنا
فالله بالخیر یجازیه

به فضل او هدایت خود را یافتیم پس خدا به او پاداش خیر عنایت فرماید.

و نحن مع بنت نبی الهدی
ذی شرف قد مکنت فیه

و ما همراه با دختر پیامبر هدایت هستیم که شرف در او جمع و فراهم شده است.

فی ذروة شامخة اصلها
فما اری شیئا یدانیه

در قله ی بلند مرتبه که هیچ کسی را شبیه و نزدیک او نمی بینم.
قبل از آن که فاطمه را به طرف خانه علی (علیه السلام) ببرند رسول خدا به همسران خویش دستور داد تا فاطمه را برای زفاف بیارایند و زنان وی را به بوی خوش خوشبو

[ صفحه ۱۴۸]

کردند و زیورها را برایشان می آویختند یکی از آنان مویش را شانه می زد و دیگری آن را می آراست و لباسی را که جبرئیل از بهشت برای آن بزرگوار آورده بود بر تنش می پوشاند، لباسی که نمی شد برایش قیمت تعیین کرد. این همه مهر و محبت و ابراز لطف و عنایت و رحمت رسول خدا بر دخت عزیزش که نظیر آن درباره ی هیچ یک از دخترانش دیده نشد، فقط به خاطر فضائل شخصی و کمالات روحی آن بزرگوار بود.
البته در این فضائل و کمالات داماد هم نقش اساسی را داشت و عروس هم کمتر از داماد نبود چه هر دو مشمول آیه ی تطهیر و آیه ی مباهله و آیه ی ذی القربی هستند.سرانجام شب شد، همان شبی که فاطمه ی زهرا با کمال تأسف یتیم بودن خویش را خوب حس کرد و جای خدیجه خالی بود، هنگامی که خورشید غروب کرد پیامبر خدا به صدیقه ی طاهره و نیز به داماد گرانقدرش دعا فرمود: فاطمه ی زهرا جامه ای بس بلند در بر کرد که پایین آن به زمین کشیده می شد، به نزد پدر آمد در حالی که عرق شرم از چهره اش سرازیر بود.
آری خداوند می خواست که ازدواج فاطمه ی اطهر از هر جهت ممتاز و بی نظیر باشد پیامبر هم می خواست که دخت عزیزش درد یتیمی را احساس نکند. لذا فرمان داد تا مرکب خاص خود یعنی اسب سیاه و سفید را آورده و پارچه ریشه دار بر آن نهادند. به فاطمه فرمود که سوار بر اسب شو و به سلمان فرمان داده که دهانه ی اسب را بگیرد خود اسب را می راند.
در حالی که همسران پیامبر شعر خوانی می کردند فاطمه را به خانه علی بردند، وقتی که به خانه علی رسیدند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد تا عروس و داماد پیش پیامبر بیایند، آن دو بزرگوار آمدند پیامبر دست فاطمه را گرفت در دست علی نهاد فرمود: خداوند دختر رسولش را بر تو مبارک گرداند، ای علی، این فاطمه امانت من نزد توست، ای علی، این فاطمه بهترین همسری است که تو می توانستی انتخاب بکنی.
و سپس به فاطمه ی زهرا فرمود: ای فاطمه، این علی بهترین شوهری است که امکان داشت نصیب تو گردد و آن وقت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دعا فرمود کما اینکه در

[ صفحه ۱۴۹]

روایات قبلی گذشت و آب خواست و از آب یک مقداری مضمضه فرمود و بعد آب را بر سر و صورت و بین سینه های فاطمه زهرا و بر سر علی و شانه های وی ریخت و بعد پیامبر اسلام به همه ی زن ها فرمود که خارج شوند، همه رفتند فقط اسماء بنت عمیس باقی ماند، وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند خارج شوند یک سیاهی دید فرمودند که هستی؟ عرض کرد اسماء هستم، فرمود: مگر نگفتم که از اینجا خارج شوید، عرض کرد: آری ای رسول خدا، پدر و مادرم فدایت،من قصد مخالفت امر مبارک شما را نداشتم ولی با خدیجه پیمانی بسته بودم که در شب عروسی زهرا وی را کمک بکنم و آنگاه پیمانی را که با خدیجه داشت گفت. پیامبر اسلام با شنیدن نام خدیجه گریست و متأثر گردید و بعد فرمود: آیا به خاطر این مطلب در اطاق مانده ای، اسماء پاسخ داد: آری والله. بعد فرمود: ای اسماء امیدوارم که خداوند حوائج ترا در دنیا و آخرت برآورد.
احادیث و روایات بالصراحه دلالت دارند که اسماء بنت عمیس در موقع وفات خدیجه بوده است. و احادیثی هم وجود دارند که حضور وی را در ازدواج فاطمه ی زهرا تصریح می نماید و این را بزرگان اهل سنت و جماعت هم بیان کرده اند، از جمله حضرمی در کتاب رشفة الصادی (صفحه ۱۰) احمد بن حنبل در مناقب و هیثمی در مجمع الزوائد و نسایی در خصائص (صفحه ۳۱) و محب الدین طبری در ذخائر العقبی (صفحه ی ۳۲) از ابن عباس و از خوارزمی وی از حسین بن علی (علیهماالسلام)، از سید جلال الدین عبدالمجید بن فخار موسوی از دولابی و امام باقر و از پدران بزرگوارش نقل شده که تصریح به حضور اسماء بنت عمیس خثعمیه در مراسم ازدواج فاطمه زهرا نموده اند.
سراسر زندگی حضرت زهرا الگو، اسوه و سرمشق برای تمام بانوان جهان است نیز برای آنها که عفت و پاک دامنی خودشان را حفظ نموده اند و زیاد به علایق دنیوی دل نبسته اند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی او فرمود: قبل از آن که خداوند، زمین و این هستی را

[ صفحه ۱۵۰]

بیافریند نور فاطمه موجود بوده است. آری این بانوی با عظمت باید نمونه و الگو باشد.
فاطمه ی زهرا فرزندانی داشت که هر کدام پاره های تن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گوهرهای گرانقدری برای اسلام و مسلمین بوده اند و در هر دوره از تاریخ اسلام، دین را که می رفت به دست بدخواهان منحرف شود نجات داده اند، نام های مبارک آنها عبارتند از حسن، حسین، زینب، کلثوم و محسن (علیهم السلام) که شهید به دنیا آمد.
[ صفحه ۱۵۳]
[۱] ذخائر العقبی، ص ۳۴ و ینابیع الموده، باب ۷۵ و الاصابه، ج ۸ و الاعلام النساء، ج ۴، کلمه ی فطم و مناقب احمد ابن حنبل و کنز العمال، ج ۱۲.
[۲] تاریخ بغداد، ج ۵، ص ۷۶ و درر السمطین ص و میزان الاعتدال ص ج و لسان المیزان، ج و اخبار الدول ص، و ینابیع الموده، باب ۵۵.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا در آیه ی قربی

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور». [۱] .
شأن نزول آیه ی قربی این است: هنگامی که پیامبر وارد مدینه شد و پایه های حکومت اسلام محکم گردید، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می رسیم عرض می کنیم: اگر مشکلات مالی پیدا شد اموال ما بدون هیچ گونه قید و شرط در اختیار شما قرار دارد. هنگامی که این سخن را خدمتش عرض کردند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) منتظر امر خداوند بود.
در این هنگام آیه ی مبارکه ی سوره ی شوری «قل لا اسئلکم علیه اجرا...». نازل شد خداوند فرمود: ای پیامبر به مردم بگو که من در مقابل زحمات رسالتم از شما اجر و مزد مادی نمی خواهم، فقط اجر من این است که از نزدیکانم پیروی بنمایید و آنها را دوست داشته باشید. انصار با خوشحالی از خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمدند.

[ صفحه ۱۵۴]

در روایات بسیاری از ائمه اهل البیت (علیهم السلام) و پیروان ائمه نقل شده که مقصود از قربی در این آیه ی مبارکه اقربا و خویشان پیامبرند و احادیثی که همه ی آنها به حد تواتر می رسند و در کتابهای شیعه و اهل سنت آمده است قربی را به اسامی آنها معین نموده اند و از آن جمله احادیثی است که نویسندگان صحاح و علمای اهل سنت نقل کرده اند.
عده ی کثیری از مفسرین و متکلمین و محدثین اهل سنت آیه ی قربی را درباره ی پنج تن اهل بیت پیامبر دانسته اند، از جمله ی آنها الحافظ احمد بن حنبل در کتاب فضائل الصحابه می گوید: حرب بن حسن طحان از حسین اشقر و او از قیس و او از اعمش و او از سعید بن جبیر از عامر نقل کرده است:
«لما نزلت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» «قالوا یا رسول الله: من قرابتک من هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمة و ابناهما علیهم السلام و قالها ثلاثا»
هنگامی که آیه «قل لا اسئلکم...» نازل شد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند یا رسول الله نزدیکان تو چه کسانی هستند آنهایی که دوستی آنها بر ما واجب و لازم شده کیستند؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آنها (علیهم السلام) پیامبر این مطلب را سه بار فرمود» [۲] .
بخاری در صحیح خود می گوید: حدیث کرد ما را محمد بن بشار و حدیث کرد ما را محمد بن جعفر و حدیث کرد ما را شعبه از عبدالملک بن میسره و عبدالملک گفته است: شنیدم از طاووس و او از ابن عباس و ابن عباس از قول خداوند «الا المودة فی القربی» سؤال کردم، سعید بن جبیر گفت: قربی آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند». [۳] .
محمد بن جریر طبری می گوید:

[ صفحه ۱۵۵]

«حدثنی یعقوب، قال حدثنا مروان عن یحیی بن کثیر عن ابی العالیة عن سعید بن جبیر فی قوله تعالی: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی».
«خبر داد به من یعقوب و گفت: تعریف کرد برای ما مروان از یحیی بن کثیر و او هم از أبی العالیه و او هم از سعید بن جبیر درباره ی قول خداوند «قل لا اسئلکم» سعید بن جبیر گفت قربی در آیه مبارک آل رسول خداست». [۴] .
و باز هم طبری می گوید:
«حدثنی محمد بن عمارة الاسدی و محمد بن خلف قالا: حدثنا عبیدالله، قال: اخبرنا اسرائیل عن ابی اسحاق، قال سأتل عمرو بن شعیب عن قول الله عز و جل: «قل لا اسئلکم» قال قربی النبی صلی الله علیه و آله و سلم».
«به من خبر داد محمد بن عماره و محمد بن خلف و آن دو هم از عبیدالله و عبید الله گفته است که خبر داد به ما اسرائیل از ابی اسحاق و ابی اسحاق گفته است: از عمرو بن شعیب سؤال کردم درباره ی آیه ی قربی، گفت: قربی نزدیکان پیامبر اسلام هستند». [۵] .
و باز هم طبری می گوید:
«حدثنی محمد بن عمار قال حدثنا اسماعیل بن أبان قال حدثنا الصباح بن یحیی المری عن السدی عن أبی الدیلم، قال لما جی ء بعلی بن حسین ضی الله عنهما فاقیم علی درج دمشق قام رجل من اهل الشام فقال: الحمدلله الذی قتلکم و استأصلکم و قطع قرنی الفتنة فقال له علی بن الحسین رضی الله عنه: اقرأت القرآن؟ قال نعم، قال اقرأت آل حم؟ قال: قرأت القرآن و لم اقرأ ال حم، قال او ما قرأت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی، قال و انکم لانتم هل قال: نعم».
«به من خبر داد محمد بن عماره گفت: اسماعیل بن أبان گفته است تعریف کرد صباح بن یحیی مری از سدی از ابی دیلم و ابی دیلم گفت وقتی علی بن

[ صفحه ۱۵۶]

حسین (علیهماالسلام) را آوردند به شام و حضرت را نزدیک دروازه ی شام نگهداشتن، مردی از اهل شام بلند شد و گفت حمد و ثنا مر خدای را که شما را کشت و شما را ذلیل و خوار نمود (العیاذ بالله) و دو شاخ فتنه را قطع نمود. پس امام سجاد فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ مرد شامی گفت: بلی، حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: آیا قرائت کرده ای آل حم را و شامی گفت: قرآن خواندم ولی آل حم را قرائت نکردم، حضرت فرمود: (قل لا اسئلکم...) را قرائت کرده ای یا نه؟ و بعد شامی گفت: همانا شما همانها هستید که در آیه آمده است ذوی القربای پیامبر شما هستید؟ حضرت فرمود بلی...». [۶] .
علامه حاکم در مستدرک می گوید:
«حدثنا ابومحمد الحسن بن محمد بن یحیی اخی الطاهر العقیقی الحسنی حدثنا اسماعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین حدثنی عمی علی بن جعفر ابی محمد حدثنی الحسین بن زید عن عمر بن علی عن ابیه علی بن الحسین قال: خطب الحسن بن علی الناس حین قتل علی فحمد الله و اثنی الی ان قال و انا من اهل البیت الذی اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، و انا من اهل البیت الذی افترض الله مودتهم علی کل مسلم، فقال تبارک و تعالی لنبیه صلی الله علیه و آله: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا فاقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت».
«از علی بن حسین (علیهماالسلام) روایت شده که حضرت فرمود: وقتی که علی (علیه السلام) کشته شد امام حسن برای مردم خطبه خواند و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: من از اهل بیت هستم که خداوند پلیدی و زشتیها را از آنان برده است و آنها را پاک گردانیده است و ما از اهل بیت هستیم که خداوند دوستی آنها را بر هر مسلمان واجب گردانیده است و بعد حضرت آیه «قل لا اسئلکم علیه»را قرائت نمود فرمود: به دست آوردن حسنه دوستی ما اهل بیت است». [۷] .

[ صفحه ۱۵۷]

علامه ی زمخشری می گوید: «وروی انها لما نزلت، قیل یا رسول الله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم قال علی و فاطمة و ابناهما.»
«روایت شده است: وقتی که آیه ی مبارکه ی قربی نازل شد، خدمت مبارک پیامبر اسلام گفته شد: یا رسول الله کیست نزدیکان شما که بر ما دوستی و پیروی از آنها واجب شده است! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان». [۸] .
البته زمخشری در این باره روایت های دیگری هم در تفسیرش آورده است و علاقه مندان می توانند به جلد سوم مراجعه بفرمایند.
ابوموید مکی خوارزمی در مقتل الحسین می گوید: «روی نزول الآیة فی الخمسة».
خوارزمی می گوید: «آیه مبارکه ذوی القربی درباره پنج تن مقدس نازل شده است». [۹] .
و علامه ابن اثیر می گوید: «اخرج البخاری و الترمذی عن ابن عباس سئل عن قوله تعالی «الا المودة فی القربی» فقال سعید بن جبیر قربی آل محمد»: «بخاری و ترمذی از ابن عباس آورده اند: سؤال شد از قول خداوند «قل لا اسئلکم» در شأن چه کسانی نازل شده است؟ پس سعید بن جبیر گفت که قربی آل محمد هستند». [۱۰] .
علامه ی فخرالدین رازی بعد از آنکه روایت کشاف را نقل می کند، روایت دیگری را هم که درباره ی حب آل محمد، است نقل می کند:
«ثم قال: و أنا اقول محمد صلی الله علیه و آله و سلم هم الذین یؤولون امرهم الیه، فکل من کان امرهم الیه اشد و اکمل کانوهم الآل، و لا شک ان فاطمة و علیا و الحسن و الحسین کان التعلق بینهم و بین رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اشد التعلقات و هذا کالمعلوم بالنقل المتواتر فوجب ان یکونوا هم الآل (الی ان قال) قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: فاطمة بضعة منی یؤذینی من یؤذیها، و ثبت بالنقل المتواتر عن محمد صلی الله علیه و

[ صفحه ۱۵۸]

سلم انه کان یحب علیا و الحسن و الحسین و اذا ثبت ذلک وجب علی کل الامة مثله لقوله: «و اتبعوه لعلکم تهتدون» و لقوله تعالی «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، و لقوله سبحانه: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة.
(الثانی) ان الدعا لآل امنصب عظیم و لذلک جعل هذه الدعاء خاتمة التشهد فی الصلاة و هو قوله اللهم صل علی محمد و آل محمد و ارحم محمدا و آل محمد، و هذا التعظیم لم یوجد فی غیر الآل فکل ذلک یدل علی ان حب آل محمد واجب».
فخر الدین رازی می افزاید: آل محمد (علیهم السلام) کسانی هستند که بازگشت امرشان به او است، کسانی که ارتباطشان محکمتر و کاملتر باشد «آل» محسوب می شوند و شک نیست که فاطمه و علی و حسن و حسین محکمترین پیوند را با رسول خدا داشتند این از مسلمات و مستفاد از احادیث متواتر است، بنابراین لازم است که آنها را آل پیامبر بدانیم. سپس فخرالدین رازی می افزاید: گروهی در مفهوم «آل» اختلاف کرده اند بعضی آنها را خویشاوندان نزدیک پیامبر می دانند، و بعضی گفته اند آنها امت پیامبر هستند، اگر این واژه را بر معنی اول حمل کنیم آل پیامبر تنها آنها هستند و اگر به معنی امت که دعوت او را پذیرفته اند بدانیم باز هم خویشان نزدیک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آل او محسوب می شوند، بنابراین آنها «آل» هستند اما آیا غیر آنها در لفظ «آل» داخلند یا نه؟ اختلاف است.
و بعد رازی از صاحب کشاف نقل می کند: «وقتی این آیه نازل شد، عرض کردند: ای رسول خدا خویشان تو کیانند که مودتشان بر ما واجب است؟ فرمود: «علی و فاطمه و دو فرزندشان بنابراین ثابت می شود که این چهار تن ذی القربای پیغمبرند هنگامی که این معنی ثابت شد واجب است از احترام فوق العاده ای برخوردار باشند».
فخرالدین رازی می افزاید: «دلائل مختلف بر این مسئله دلالت می کند: یک دلیل جمله ی «الا المودة فی القربی» است که بیان شد و دلیل دوم اینکه شک نیست که پیامبر فاطمه را (سلام الله علیها) دوست می داشت و درباره ی او فرموده: فاطمه پاره ی تن من است و آن کسی که او را آزار دهد مرا آزرده است» و با احادیث متواتر از رسول خدا ثابت شده که

[ صفحه ۱۵۹]

او علی و حسن و حسین را دوست می داشت، و هنگامی که این معنی ثابت شد محبت آنها بر تمام امت واجب است، چون خداوند فرموده: «و اتبعوه لعلکم تهتدون» «از او پیروی کنید تا هدایت شوید» [۱۱] و نیز فرموده است: «فلیحذر الذین یخافون عن امره» «کسانی که فرمان او را مخالفت می کنند از عذاب الهی بترسند». [۱۲] نیز فرموده است: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة» «برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی است» [۱۳] و دلیل سوم:دعا برای «آل» است: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمدا و آل محمدا» که چنین تعظیم و احترامی در حق غیر آل دیده نشده است. بنابراین همه ی دلایلی که ذکر شد نشان می دهد که محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله) واجب است. بعد از همه ی این حرفها فخر رازی سخنان خود را در این مسئله با اشعار معروفی از شافعی پایان می دهد:

یا راکبا قف بالمصحب من منی
و اهتف بساکن ضیفها و الناهض

سحرا اذا فاض الحجیج الی منی
فیضا کما نظم الفرات الفائض

ان کان رفضا حب آل محمد
فلیشهد الثقلان انی رافض

«ای سواری که عازم حج هستی! در ن جا که نزدیکی منی ریگ برای رمی جمرات جمع می کنند و مرکز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست بایست و به تمام کسانی که در مسجد خیف مشغول عبادتند و یا در حال حرکت می باشند، فریاد بزن به هنگام سحرگاه که حاجیان از مشعر به سوی منی کوچ می کنند و همچون سیل عظیم خروشان وارد سرزمین منی می شوند. آری فریاد بزن و بگو: اگر محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله) رفض و ترک است، همه ی جن و انس شهادت دهند که من رافضیم». [۱۴] .
علامه ی ابن بطریق در کتاب عمدة می گوید:

[ صفحه ۱۶۰]

«مسند احمد، حدثنا عبدالله بن احمد بن حنبل عن ابیه قال: و فیما کتب الینا محمد بن عبدالله بن سلیمان الحضرمی یذکر ان الحارث بن الحسن الطحان حدثه قال: حدثنا حسین الاشقر عن قیس عن الاعمش عن سعید بن جبیر عن ابن عباس نزول الآیة فی الخمسة».
«ابن بطریق با هشت سند به نقل از ابن عباس می گوید که آیه ی «قربی» درباره ی پنج تن نازل شده است»
و باز هم از ثعلبی نقل می کند: «و من التفسیر الثعلبی، اخبرنی الحسین بن محمد الثقفی العدل حدثنا برهان بن الصوفی حدثنا محمد بن عبدالله بن علی بن سلیم الحضرمی حدثنا حرب الحسن الطحن حدثنا حسین الاشقر عن قیس عن الاعمش عن سعید بن جبیر عن ابن عباس نزول الآیة فی الخمسة»: «باز هم با هشت سند از ابن عباس می گوید: «آیة «قربی» در شأن پنج تن نازل شده است». [۱۵] .
«و أنبأنی عقیل بن محمد اخبرنی المعافی بن المبتلی حدثنا محمد بن عماره حدثنا اسماعیل بن أبان: حدثنا الصباح بن یحیی المری عن السدی عن ابی الدیلم: روی حدیث علی بن الحسین لنزول الآیة فی اهل البیت علیهم السلام.»
باز هم با هفت سند می گوید: «علی بن حسین فرموده است: نزول آیه ی «قربی» در شأن اهل بیت وارد شده است». [۱۶] .
و علامة کمال الدین محمد بن طلحه الشافعی می گوید:
«اما کونهم ذوی القربی فقد صرح نقله الاخبار المقبولة و اوضح حملة الآثار المنقولة فی مسانید ما صححوه و اسالیب من اوضحوه عن سعید بن جبیر عن ابن عباسی «لما نزل قوله تعالی «قل لا اسئلکم الی آخره...» قالوا یا رسول الله من هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال صلی الله علیه و آله و سلم علی و فاطمة و ابناهما».
«و اما درباره ی ذوی القربی بودن اهل بیت، اخبار مقبوله به آن تصریح کرده اند و در

[ صفحه ۱۶۱]

تمام آثار منقوله در سندهای صحیح خود توضیح داده اند. از سعید بن جبیر و از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی که آیه مبارکه «قل لا اسئلکم» نازل شد عده ای عرض کردند: یا رسول الله! آنان که دوستی آنها بر ما واجب شده است کیانند؟ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آنها. و بعد محمد بن طلحه می گوید: از جمله کسانی که روایت مذکور را نقل کرده است ثعلبی و واحدی می باشند و ثعلبی روایت کرده است: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نگریست و فرمود: من در حال جنگم با کسانی که با شما بجنگند و در سلم و صلح هستم با کسانی که با شما در سلم و صلح باشند». [۱۷] .
محمد بن یوسف گنجی می گوید:
«اخبرنا یوسف اخبرنا ابن ابی زید، اخبرنا محمود أخبرنا ابن فاذشاه حدثنا الطبری، حدثنا الطبرانی، حدثنا محمد بن عبدالله، حدثنا حرب بن الحسن، حدثنا حسین الاشقری، عن قیس بن الربیع عن الاعمش عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: لما نزلت، الحدیث».
و با دوازده سند از ابن عباس روایت می کند: «وقتی آیه ی مبارکه ی قربی نازل شد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آنها علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) هستند».
و بعد گنجی می گوید: خبر داد ما را خطیب ابوالفضل عبدالله بن احمد بن طوسی به موصل خبر داد ابوطاهر حیدر بن زید بن محمد بخاری، به بغداد در سال چهار صد و نود و یک از حج می آمد و به او گفته شد، ابوعلی حسن بن محمد جوانشیر خبر داده است او را و حدیث کرد ابوزید علی بن محمد بن الحسین و حدیث کرد ابوعمر بن مهدی و حدیث کرد ابوالعباس احمد بن عقده الحافظ حدیث کرد علی بن الحسین ابن عبید، حدیث کرد اسماعیل بن أبان عن سلام بن ابی عمرة عن معروف عن أبی الطفیل قال: «خطب الحسن بن علی علیه السلام بعد وفات ابیه و ذکر امیرالمؤمنین اباه علیه السلام،

[ صفحه ۱۶۲]

و من کلامه علیه السلام فی هذه الخطبه و انا من اهل البیت الذین افترض الله عز و جل مودتهم و ولایتهم فقال فیما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم: قل لا اسئلکم الآیة»: «گنجی با ده سند نقل می کند: حسن به علی (علیهماالسلام) بعد وفات امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطبه خواند و از پدرش یادآور شد و فرمود: ما از اهل بیت هستیم که خداوند عزیز و بزرگ دوستی و ولایت ما را واجب کرده است و آن چه را که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد «قل لا اسئلکم» فرمود». [۱۸] .
قاضی ناصر الدین ابوسعید عبدالله بن عمر شیرازی بیضاوی می گوید:
«روی أنها نزلت الی ما نقل عن عباس»: «وقتی که آیه ی قربی نازل شد، از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال شد؟ انان که مودت و دوستی آنها بر ما واجب شده است کیانند؟ فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) هستند». [۱۹] .
علامه محب الدین احمد بن عبدالله طبری می گوید: «عن ابن عباس نقل نزول الآیة فی الخمسة» از ابن عباس نقل شده است آیه درباره ی پنج تن نازل شده است».
و باز هم محب الدین طبری می گوید:
وروی انه صلی الله علیه و آله و سلم قال: ان الله جعل اجری علیکم المودة فی اهل بیتی و انی سائلکم غدا عنه» پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند اجر پاداش رسالت مرا بر شما مودت و دوستی اهل بیتم قرار داده است و من فردای قیامت درباره این دوستی از شما سؤال می کنم». [۲۰] .
علامه ی حموینی می گوید: «روی بسنده عن سعید بن جبیر عن ابن عباس نقل نزول الآیة فی الخمسة». با اسناد خود از ابن جبیر و ابن عباس نقل کرده: آیه قربی درباره ی پنج تن پاک نازل شده است» [۲۱] .

[ صفحه ۱۶۳]

علامه حافظ ابن کثیر دمشقی می گوید:
«قال ابن ابی حاتم حدثنا علی بن الحسین حدثنا رجل سماء حدثنا حسین الاشقر عن قیس عن الاعمش عن سعید بن جبیر عن ابن عباس رضی الله عنه قال: لما نزلت هذه الآیة «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» قالوا یا رسول الله من هؤلاء الذین امر الله بمودتهم؟ قال: فاطمة و ولدها رضی الله عنهم»
«وی با شش سند از ابن عباس نقل می کند: وقتی آیه ی قربی نازل شد «بگوای پیامبر بر امر رسالت و هدایت از شما اجر و پاداش نمی خواهم مگر دوستی اهل بیتم را.» گفتند: یا رسول الله آنان که خداوند ما را به دوستی آنها امر فرموده است کیستند؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمه و فرزندان فاطمه (رضی الله عنهم)». [۲۲] .
و بعد ابن کثیر می گوید: «ابواسحاق سبیعی گفته است: از عمرو بن شعیب سؤال کردم در قول خداوند تبارک و تعالی «قل لا اسئلکم» قربی کیانند؟ گفت: قربای پیامبر».
و باز هم می گوید: «سدی از ابی دیلم گفته است: وقتی که علی بن الحسین را به عنوان اسیر آوردند و نزدیک دروازه ی شهر دمشق نگهداشتند و مردم اهل بیت را تماشا می کردند! مردی از اهل شام بلند شد و خطاب به علی بن الحسین گفت: حمد و ثنا خداوند را که شما را کشت و ذلیل نمود!! و شاخ فتنه را قطع نمود و از بین برد!! علی بن الحسین به مرد شامی گفت: آیا قرآن خوانده ای؟ گفت: بلی، حضرت فرمود: آیا ال حم را خوانده ای؟ گفت: قرآن را خواندم و آل حم را قرائت نکردم و بعد حضرت فرمود: آیا آیه ی «قل لا اسئلکم» را نخوانده ای؟ گفت: آیا شما آنانید که در قربی آمده است؟ حضرت فرمود: بلی، الی آخر». [۲۳] .
ابن کثیر در پیرامون این آیه فضائلی را ذکر کرده است از جمله:
«قال الامام احمد حدثنا اسماعیل بن ابراهیم عن ابی حیان التیمی حدثنی یزید بن حیان

[ صفحه ۱۶۴]

قال انطلقت آنا و حسین میسرة و عمر بن مسلم الی زید بن أرقم رضی الله عنه فلما جلسنا الیه قال حصین: لقد لقیت یا زید خیرا کثیرا رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و سمعت حدیثه و غزوت معه و صلیت معه. حدثنا یا زید ماسمعت من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال یابن اخی کبر سنی و قدم عهدی و نسیت بعض اذی کنت اعی من رسول الله صلی الله علیه فما حدثکم فاقبلوه و ما لا فلا تکلفونیه، ثم قال رضی الله عنه: قام رسول الله صلی الله علیه و سلم یوما خطیبا فینا بماء یدعی خما بین مکه و المدینة فحمدالله و اثنی علیه و ذکره و وعظ ثم قال صلی الله علیه و آله و سلم: اما بعد ایها الناس انما انا بشر یوشک ان یأتینی رسول ربی فاجیب و انی تارک فیکم الثقلین اولهما کتاب الله تعالی فیه الهدی و النور فخذوا بکتاب الله فاستمسکوا به فحثوا علی کتاب الله و رغبوا فیه و قال صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی الخ».
«امام احمد بن حنبل می گوید: حدیث کرد ما را اسماعیل بن ابراهیم از ابی حیان تیمی و حدیث کرد مرا یزید بن حیان و یزید گفت: من با حصین بن میسره و عمر بن مسلم رفتم به سوی زید بن ارقم (رضی الله عنه)، وقتی که نشستیم حصین گفت:ای زید هر آینه خیر زیادی را ملاقات کرده ای و دیده ای و شما پیامبر خدا را دیده ای و حدیث وی را شنیده ای و در جنگ ها با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودی و با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز خوانده ای، حدیث کن برای ماای زید آن چه را که از رسول خدا شنیده ای!
زید گفت:ای پسر برادرم سن من زیاد است و زمان من گذشته و بعضی از آن چیزهایی که از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم فراموش کردم، پس آن چه را حدیث کردم شما قبول بکنید و آنچه را که حدیث نکردم مرا نسبت به آن تکلیف به زحمت قرار ندهید، سپس گفت: روزی پیامبر خدا بلند شد در حالی که برای ما خطبه می خواند و یا خطاب کرد ما را در محل آبی که خم می خواندند که بین مکه و مدینه بود، سپس پیامبر حمد خدا و ثنای او را بجا آورد و یاد خدا را در دلها تازه کرد وعظ و نصیحت نمود، بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اماای مردم همانا من بشری هستم، نزدیک است فرستاده ی پروردگارم بیاید و من از دنیا بروم و او را اجابت می کنم

[ صفحه ۱۶۵]

و همانا من دو چیز گران و سنگین را در بین شما امانت می گذارم: اول آن دو کتاب خدای تعالی که در آن نور و هدایت است، پس کتاب خدا را بگیرید و مواظبت بکنید و به او تمسک بجویید و چنگ بزنید، پس تلاش بکنید در حفظ کتاب خدا و میل و رغبت در آن بنمایید و سپس فرمود: دوم اهل بیت من می باشد و خداوند به شما یادآور شده است در تمسک جستن به اهل بیت من...». [۲۴] .
«و قال ابوعیسی الترمذی حدثنا علی بن المنذر الکوفی حدثنا محمد بن فضیل حدثنا الاعمش عن عطیة عن ابی سعید و الاعمش عن حبب بن ابی ثابت عن زید بن ارقم رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضل بعدی احدهما اعظم من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و الآخر عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما». [۲۵] .
«ابوعیسی ترمذی با چند سند به نقل از زید بن ارقم می گوید: پیامبر اسلام فرمود: من دو چیز را در بین شما امانت گذاشتم، اگر به آن دو تمسک کرده و چنگ زدید بعد از من گمراه نمی شوید و یکی از آن دو که بزرگتر از دیگری می باشد، کتاب خدا ریسمان کشیده شده از آسمان به زمین است و دیگری عترت و اهل بیت من است. و آن دو از هم جدا نمی شوند تا زمانی که بر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس ملاحظه کنید که چگونه از من پیروی می کنید درباره ی آن دو»
«و قال الترمذی ایضا حدثنا نصر بن عبدالرحمن الکوفی حدثنا زید عن جعفر بن محمد بن الحسن عن ابیه عن جابر بن عبدالله رضی الله عنه قال: «رایت رسول الله فی حجته یوم عرفة و هو علی ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول: ایها الناس انی تارک فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی.»
«ترمذی با سه سند از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند: رسول خدا را در حج در

[ صفحه ۱۶۶]

روز عرفه دیدم در حالی که بر شتر قصوی سوار بود و خطبه می خواند، سپس شنیدم که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می گفت:ای مردم من در بین شما دو چیز امانت می گذارم که اگر به آن دو تمسک کردید هرگز گمراه نمی شوید. یکی کتاب خداست دیگری عترت و اهل بیت من می باشند». [۲۶] .
«قال الترمذی ایضا: حدثنا أبو داود سلیمان الاشعث حدثنا یحیی بن معین حدثنا هشام بن یوسف عن عبدالله بن سلیمان النوفلی عن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس عن ابیه عن جده عبدالله بن عباس رضی الله عنهم قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم احبوا الله تعالی لما یغذوکم من نعمه، و احبونی بحب الله و احبوا اهل بیتی بحبی».
«و نیز ترمذی با هفت سند نقل می کند: پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند را به خاطر نعمت هایش که غذای شما است دوست داشته باشید و مرا هم به جهت دوستی خداوند دوست داشته باشید و اهل بیت مرا هم به دوستی من دوست داشته باشید». [۲۷] .
«و قال الحافظ ابویعلی، حدثنا سوید بن سعید حدثنا مفضل بن عبدالله عن ابی اسحاق عن حنش قال سمعت اباذر رضی الله عنه و هو آخذ بحلقة الباب یقول: یا ایها الناس من عرفنی فقد عرفنی و من انکرنی فأنا أبوذر سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: «انما مثل اهل بیتی کمثل سفینة نوح علیه الصلوة و السلام م دخلها نجا، و من تخلف عنها هلک».
باز هم حافظ ابویعلی می گوید: «اباذر در حالی که حلقه در خانه ای را گرفته بود می گفت:ای مردم هر کس مرا می شناسد شناخته است و کسی که مرا نمی شناسد پس بداند که من ابوذر هستم و شنیدم رسول خدا گفت: همانا مثل اهل بیت من در بین شما مثل کشتی نوح (علیه السلام) می باشد، هر کس داخل شود نجات می یابد و کسی که از آن

[ صفحه ۱۶۷]

تخلف کند هلاک می شود». [۲۸] .
و علامه ی نورالدین علی بن ابی بکر هیثمی می گوید:
«روی الطبرانی عن بن عباس قال لما نزلت «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» قالوا یا رسول الله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمة و ابناهما».
«ابن عباس گفت: هنگامی که آیه ی مبارکه ی «قل لا اسئلکم...» نازل شد عده ای گفتند که ای فرستاده ی خدا نزدیکان تو که دوستی آنها بر ما واجب شده است کیستند؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آنها». [۲۹] .
و علامه ی شیخ علاء الدین علی بن احمد المهایمی الهندی النائنی الکوکنی می گوید: «روی انها لما نزلت قیل یا رسول الله من قرابتک هؤلاء؟ قال: علی و فاطمة و ابناهما».
روایت شده است وقتی که آیه قربی نازل شد، گفته شد:ای فرستاده ی خدا آنان که از نزدیکان تواند کیستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنها». [۳۰] .
احمد بن علی ابن حجر عسقلانی می گوید:
«اخرج الطبرانی و ابن ابی حاتم و الحاکم فی مناقب الشافعی من روایة حسین الاشقر عن قیس بن الربیع عن الاعمش عن سعید بن جبیر عن ابن عباس، قیل یا رسول الله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودته؟ قال علی و فاطمة و الحسن و الحسین و ابناهما» [۳۱] .
«وی با شش سند از ابن عباس نقل می کند: گفته شدای فرستاده ی خدا آنان که نزدیکان تو هستند و دوستی آنها بر ما واجب شده است کیستند. فرمود: علی و فاطمه و حسن و حسین».

[ صفحه ۱۶۸]

علی بن صباغ می گوید: «روی الامام ابوالحسین البغوی فی تفسیره یرفعه بسنده الی ابن عباس نزول الآیة فی الخمسة.»
ابوحسین بغوی در تفسیر خود سند روایت مذکور را به ابن عباس نسبت می دهد می گوید که آیه ی مبارکه قربی در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است». [۳۲] .
علامه ی سیوطی می گوید: «اخرج ابن المنذر و ابن ابی حاتم و الطبرانی و ابن مردویه من طریق سعید بن جبیر نزول الآیة فی الخمسة» «از طریق سعید بن جبیر روایت شده که آیه در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است.»
و باز می گوید: ابن جریر به نقل از ابی دیلم حدیث علی بن الحسین (علیهماالسلام) را آورده است و ابن ابی حاتم از قول ابن عباس گفته است: در آیه «و من یقترف حسنة» کسی که به دست بیاورد حسنه ای را، اقتراف حسنه چیست؟ گفته است دوست داشتن آل محمد (علیهم السلام).
ابونعیم و دیلمی از طریق مجاهد از ابن عباس آورده و گفته است: «لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ان تحفظونی فی اهل بیتی و تودهم بی» «منظور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آیه- از شما در قبال انجام رسالت اجر و پاداشی نمی خواهم مگر دوستی ذوالقربی و نزدیکان من- این است که به جای من از اهل بیتم محافظت بکنید آنها را به خاطر من دوست بدارید». [۳۳] .
«و اخرج مسلم و الترمذی و النسائی عن زید بن ارقم ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال اذکرکم الله فی اهل بیتی» مسلم و ترمذی و نسایی از زید بن ارقم آورده اند: «همانا رسول خدا فرمود: خداوند برای شما یادآور شده است درباره ی تمسک جستن به اهل بیت من»
«و اخرج الترمذی و حسنه و ابن الانباری فی المصاحب عن زید بن ارقم رضی الله عنه قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی،

[ صفحه ۱۶۹]

احدهما اعظم من الآخر کتاب الله حبل الممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما».
«ترمذی این روایت را حسن دانسته و ابن انباری در مصاحف خود از زید بن ارقم آورده است که پیامبر خدا فرمود: همانا من در بین شما دو چیز را امانت می گذارم که اگر به آنها متمسک شدید هرگز بعد از من گمراه نمی شوید، یکی از آنها که بزرگتر از دیگری می باشد کتاب خداست، ریسمانی که کشیده شده است از آسمان به سوی زمین و دیگری عترت و اهل بیت من هستند و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا زمانی که بر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس نگاه کنید که چگونه مواظبت و پیروی می کنید از من درباره ی آن دو».
«و اخرج الترمذی و حسنه و الطبرانی و الحاکم و البیهقی فی الشعب عن ابن عباس قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: احبوا الله لما یغذوکم به من نعمة و احبونی لحب الله و احبوا اهل بیتی لحبی».
«ترمذی و طبرانی و حاکم و بیهقی در شعب از ابن عباس نقل کردند: پیامبر اسلام فرمود: خداوند را به جهت آنکه از نعمت هایش شما را تغذیه می کند دوست داشته باشید و مرا به خاطر خدا دوست داشته باشید و اهل بیت مرا به جهت دوستی من دوست بدارید».
«و اخرج البخاری عن ابی بکر الصدیق رضی الله عنه قال: ارقبوا محمدا صلی الله علیه و سلم فی اهل بیته»
«بخاری از ابی بکر صدیق آورده است: مراقب باشید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در اهل بیت او و از اهل بیت او پیروی بنمایید».
«و اخرج ابن عدی عن ابن سعید قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: من ابغضنا اهل البیت فهو منافق».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که ما اهل بیت را غضبناک بکند او منافق است».

[ صفحه ۱۷۰]

«و اخرج الطبرانی عن الحسن بن علی قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لا یبغضنا احد و لا یحسدنا احد الا زید یوم القیامة بسیاط من نار».
«طبرانی از امام حسن (علیه السلام) نقل کرده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: احدی ما را به غضب نمی آورد و کسی به ما حسادت نمی کند مگر اینکه تازیانه های آتش خود را روز قیامت زیاد کرده است».
«و اخرج احمد و ابن حبان و الحاکم عن ابی سعید قال قال (صلی الله علیه و آله و سلم) و الذی نفسی بیده لا یبغضنا اهل البیت رجل الا ادخله الله النار».
«احمد و ابن حبان و حاکم از ابی سعید نقل کرده اند: پیامبر اسلام فرمود: قسم به آن خدایی که جان من به دست قدرت اوست هیچ کس ما اهل بیت را ناراحت و غضبناک نمی کند مگر اینکه خداوند او را در آتش داخل می کند». [۳۴] .
غیاث الدین خواند میر می گوید:
«روی عن ابن عباس انه سئل بعد نزول قوله تعالی: قل لا اسئلکم عن المراد من القربی فذکر الخمسة».
«بعد از نازل شدن آیه قربی از ابن عباس سؤال شد که مقصود از قربی کیست؟ پس او پنج تن مقدس را یاد آور شد.» [۳۵] .
ابن حجر هیثمی می گوید: «اخرج احمد و الطبرانی و ابن حاتم و الحاکم عن ابن عباس نزول الآیة فی الخمسة». «از ابن عباس نقل شده است: نزول آیه در شأن پنج تن بوده است». [۳۶] .
الشیخ عبدالله بن محمد بن عامر الشبراوی می گوید: «اخرج الامام احمد و الطبرانی و الحاکم عن ابن عباس نزولها فی الخمسة الطاهرین». «از ابن عباس نقل شده است که آیه ی

[ صفحه ۱۷۱]

قربی درباره ی پنج تن پاک نازل شده است». و از قول بزاز و طبرانی روایت شده است: امام حسن (علیه السلام) بعد از فوت علی (علیه السلام) در خطبه ای فرمود: آیه ی قربی در شأن اهل بیت نازل شده است. و از ابن عباس نقل می کند وقتی که آیه ی قربی نازل شد اصحاب گفتند:ای فرستاده ی خدا نزدیکان تو که دوستی آنها بر ما واجب شده است کیانند؟ فرمود علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام)».[۳۷] .
«شیخ محمد صبان از طبرانی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه از ابن عباس روایت می کند وقتی که آیه ی قربی نازل شد، سؤال کردند: یا رسول الله نزدیکان شما کیانند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنها». [۳۸] .
محمد شوکانی یمانی صنعانی می گوید: ابن منذر و ابن ابی حاتم و طبرانی و انب مردویه از طریق سعی بن جبیر از ابن عباس آورده است: آیه قربی در شأن پنج تن مقدس نازل شده است.
و باز هم می گوید: ابونعیم و دیلمی از طریق مجاهد از ابن عباس نقل کرده است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در تفسیر آیه ی «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ای تحفظونی فی اهل بیتی تودونهم بی»: یعنی مرا در اهل بیت من محافظت بکنید و آنها را به خاطر من دوست داشته باشید». [۳۹] .
شهاب الدین آلوسی می گوید:
«اخرج ابن المنذر و ابن ابی حاتم و الطبرانی و ابن مردویه من طریق ابن جبیر عن ابن عباس قال لما نزلت هذه الآیة: قل لا اسئلکم الخ قالوا یا رسول الله من قرابتک الذین وجبت مودتهم؟ قال علی و فاطمة و ولدها.»
«از ابن عباس روایت شده است وقتی که آیه ی «قل لا اسئلکم» نازل شد، برخی گفتندای فرستاده ی خدا، کیست نزدیکان تو که دوستی آنها واجب است؟ فرمود علی و فاطمه

[ صفحه ۱۷۲]

و فرزندان فاطمه».
و بعد آلوسی به نقل از ابن جریر و از ابی دیلم، جریان برخورد مرد شامی با علی بن الحسین (علیهماالسلام) که حضرت آیه قربی را خواند، آورده است.
سپس آلوسی می گوید: اخبار و احادیث در رابطه با آیه قربی که در شأن اهل بیت نازل شده است آن قدر زیاد است که احصاء و شمرده نمی شود. و در آخر، این روایت را ذکر می کند:
«قال مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکب فیها نجی و من تخلف عنها هلک».
«پیامبر اسلام فرمود: اهل بیت من، مثل کشتی نوح می باشد، هر کسی از اهل بیت من پیروی و اطاعت کند نجات می یابد و اگر کسی مخالفت کند در این دنیا هلاک می شود». [۴۰] .
شیخ سلیمان قندوزی می گوید:
«اخرج احمد فی مسنده بسنده عن سعید بن جبیر عن ابن عباس رضی الله عنها نزول الآیة فی الخمسة و اخرج الطبرانی فی معجمه الکبیر ایضا نزول الآیة فی الخمسة. و اخرج ابن ابی حاتم ایضا فی تفسیره نزول الآیة فی الخمسة. و اخرج الحاکم فی المناقب ایضا نزول الآیة فی الخمسة. و اخرج الواحدی فی الوسیط ایضا نزول الآیة فی الخمسة. و اخرج الواحدی فی الوسیط ایضا نزول الآیة فی الخمسة. و اخرج ابونعیم الحافظ فی الحلیة الاولیاء ایضا نزول الآیه فی الخمسة. و اخرج الثعلبی فی تفسیره ایضا نزول الآیة فی الخمسة. و اخرج الحموینی فی فرائد السمطین نزول الآیة فی الخمسة».
«احمد بن حنبل در مسند خود به سند از سعید بن جبیر و از ابن عباس آورده است: آیه قربی در شأن پنج تن پاک نازل شده است».
و طبرانی نیز در معجم کبیر خود آورده است: «آیه ی مبارکه «قل لا اسئلکم» در شأن پنج تن نازل شده است». و ابن ابی حاتم نیز در تفسیر خود نزول آیه را درباره ی پنج تن» و حاکم در مناقب خود گفته است: آیه قربی در شأن پنج تن مقدس نازل شده است». واحدی در وسیط خود و ابونعیم در حلیة الاولیاء و ثعلبی در تفسیر خودش و حموینی

[ صفحه ۱۷۳]

در کتاب فرائد السمطین نزول آیة مبارکه «قل لا اسئلکم» [۴۱] را در شأن پنج تن آل عبا دانسته اند».
و جمال الدین برزندی می گوید: «انه لما نزلت الآیة سأل الاصحاب عن النبی من هم؟ فاجاب انهم علی و فاطمه و ابناهما».
«وقتی که آیه ی قربی نازل شد، اصحاب از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کردند: ایشان کیستند؟ پیامبر اسلام جواب داد: علی و فاطمه و فرزندان آنها». [۴۲] .
طبرانی در صفحه ی ۴۷ کتاب خود و احمد بن حنبل در کتاب مناقب خود و ابن ابی حاتم در تفسیر خود و حاکم در مناقب و واحدی نیشابوری در وسیط خودش صاحب تفسیر جامع البیان و علامه شبلنجی در نور الابصار ص ۱۵۰ از جمله کسانی هستند که همگی قائلند که آیه ی مبارکه ی قربی در شأن پنج تن مقدس نازل شده است. [۴۳] .
ابوبکر شهاب الدین العلوی الحسینی الشافعی الحضرمی می گوید: «اخرج الملا موصلی فی «سیرتة» حدیث ان الله جعل اجری علیکم المودة فی القربی و انی سائلکم عنهم غدا.»
«ملا موصلی در سیره ی خود حدیثی را آورده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوند اجر و پاداش رسالت مرا دوستی شما درباره ی نزدیکان و قربای من قرار داده است و همانا من در روز قیامت سؤال می کنم شما را از اهل بیتم». [۴۴] .
احمد در مناقب و طبرانی در معجم الکبیر خود از ابن عباس می گویند: «لما نزلت هذه الآیة «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی، قالوا یا رسول الله من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: علی و فاطمه و ابناهما».
«وقتی که آیه قربی نازل شد، عده ای گفتند: یا رسول الله نزدیکان تو که دوستی آنها

[ صفحه ۱۷۴]

بر ما واجب شده است کیستند؟ پیامبر اسلام فرمود که علی و فاطمه و دو فرزند آنها». [۴۵] .
طبرانی در اوسط و کبیر خود به نقل از ابی الطفیل خطبه ی امام حسن (علیه السلام)را آورده که در آن خطبه گفته است:
«و انا من اهل البیت الذین افترض الله سبحانه مودتهم و ولایتهم فقال فیما انزل علی محمد صلی الله علیه و آله و سلم «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی».
«من از اهل بیتی هستم که خداوند سبحان دوستی و ولایت آنها را بر همه واجب نموده است و سپس حضرت آن آیه را که بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده بود تلاوت فرمود: «قل لا اسئلکم...». [۴۶] .
باز هم در همان کتاب آمده است:
«و فی روایة و انا من اهل البیت الذین افترض الله مودتهم علی کل مسلم انزل فیهم قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها و اقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت».
«امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: من از اهل بیتی هستم که خداوند دوستی آنان را بر هر مسلمان واجب کرده است و درباره ی آنها نازل شده است آیه ی «قل لا اسئلکم» و انجام دادن حسنه، دوستی ما اهل بیت می باشد». [۴۷] .
و محمد محمود حجازی در تفسیر خود «الواضح» (ج ۲۵، ط مصر) و عبدالکافی حسنی تونسی در کتاب «السیف المسلول» و یا «الصارم البتار» (ص ۹، طبع مصر) می گویند که آیه مبارکه ی قربی در شأن پنج وجود مقدس نازل شده است.
اینها بود نمونه هایی از روایات اهل سنت و جماعت پیرامون آیه قربی که در شأن اهل بیت مخصوصا فاطمه (سلام الله علیها) نازل شده است.
در حدیث قدسی آمده است: «خلقت افلاک و هستی به طفیل وجود نازنین پیامبر

[ صفحه ۱۷۵]

اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و آفرینش پیامبر اسلام به طفیل علی بن ابی طالب (علیهماالسلام) می باشد «و لو لا فاطمة لما خلقتکما) و اگر فاطمه نمی بود تو (پیامبر) و علی را خلق نمی کردم». پس معلوم و روشن است که ام ابیهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چه مقدار مقام و منزلت در نزد پروردگار دارد.
در پایان این فصل چند روایت دیگر در رابطه با این موضوع ذکر می شود.
گنجی شافعی می گوید:
«جاء اعرابی الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: یا محمد اعرض علی الاسلام: فقال تشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و ان محمدا عبده و رسوله قال: سألنی علیه اجرا؟ قال لا الا المود فی القربی» قال قرابتی او قرابتک؟ قال: قرابتی قال: هات ابایعک فعلی من لا یحبک و لا یحب قرابتک لعنة الله. فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: آمین».
جابر بن عبدالله انصاری می گوید: «مردی اعرابی خدمت رسول خدا آمد و عرض کرد: ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام را بر من عرضه دار، پیامبر فرمود: شهادت بده به لا اله الا الله و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست، عرض کرد: آیا در مقابل از من اجر و پاداشی می طلبی؟ فرمود: خیر فقط دوستی و محبت با خویشاوندان را از تو می خواهم، عرض کرد: خویشاوندان خودم یا شما؟ پیامبر فرمود: خویشاوندان من، عرض کرد: دستت را پیش آور تا بیعت کنم، پس آن کس که به تو مهر نورزد خویشاوندانت را دوست نداشته باشد لعنت خدا بر او باد،و پیامبر آمین فرمود». [۴۸] .
ابن حجر در الصواعق المحرقه این دو بیت را از ابن عربی نقل کرده است می گوید:

رأیت ولائی آل طه فریضة
علی رغم اهل البعد یورثنی القربی

«دوستی اهل بیت پیغمبر را واجب یافتم، علی رغم آنان که از اهل بیت دورند، آیه ی قربی مرا به اهل بیت نزدیک می کند.»

[ صفحه ۱۷۶]

فما طلب المبعوث اجرا علی الهدی
بتبلیغه الا المودة فی القربی

«پس رسول اکرم بر رسالت خود اجر نخواست در رساندن پیام خدا مگر دوستی با اهل بیتش را.»
و شافعی نیز این دو بیت را سروده است:

یا اهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله

«ای اهل بیت رسول خدا دوستی شما واجب است از سوی خدا که در قرآن آن را فرو فرستاده است.»

کفاکم من عظیم القدر انکم
من لم یصل علیکم لا صلاة له

«در عظمت قدر شما همین بس که هر کسی بر شما صلوات نفرستد نمازش مورد قبول نیست و باطل است.
ابن جریر طبری در تفسیر خود با سند خود از «سعید بن جبیر» و با سند دیگری از عمر بن شعیب نقل می کند که آیه ی قربی رسول الله (نزدیکان رسول خدا) می باشد.[۴۹] .
در کتاب شواهد التنزیل حاکم حسکانی که از مفسران و محدثان معروف اهل سنت است از ابی امامه باهلی چنین نقل می کند: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«ان الله خلق الانبیاء من اشجار شتی و انا و علی (علیه السلام) من شجرة واحدة، فانا اصلها، و علی فرعها، و فاطمة (علیه السلام) لقاهها و الحسن و الحسین شمارها، و اشیاعنا اوراقها، لو ان عبدا عبدالله بین الصفا و المروة الف عام ثم الف عام ثم الف عام حتی یصیر کالشن البالی، ثم لم یدرک محبتنا کبه الله علی منخریه فی النار، ثم تلا: قل لا اسئلکم علیه اجرا».
«خداوند انبیاء را از درختان مختلفی آفریده است، ولی من و علی (علیه السلام) را از درخت واحدی آفریده است و من اصل آن هستم و علی (علیه السلام) شاخه ی آن فاطمه (سلام الله علیها) باروری آن است و حسن و حسین میوه های آن و شیعیان ما برگهای آنند؛ سپس فرمود: اگر کسی خدا را در میان صفا و مروه هزار سال و سپس هزار

[ صفحه ۱۷۷]

سال و از آن پس هزار سال- در مجموع سه هزار سال- خدا را عبادت بکند تا همچون مشک کهنه شود، اما محبت ما را درک نکند و نداشته باشد خداوند او را به صورت در آتش می افکند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: قل لا اسئلکم». [۵۰] .
زمخشری در تفسیر «کشاف» حدیثی را بیان کرده و فخر رازی و قرطبی نیز در تفسیرشان از او اقتباس کرده اند: حدیث مزبور به وضوح مقام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهمیت حب آنها را بیان می دارد و می گوید:
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«من مات علی حب آل محمد مات شهیدا.
الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له.
الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا.
الا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان.
الا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکیر.
الا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنة کما تزف العروس الی بیت زوجها.
الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنة.
الا و من مات علی حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة.
الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنة و الجماعة.
الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة الله.
الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا.
الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة.»
هر کسی با محبت آل محمد بمیرد (صلی الله علیه و آله و سلم) شهید از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود بخشوده شده است.

[ صفحه ۱۷۸]

آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود با توبه از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود مؤمن و با ایمان کامل از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود فرشته مرگ او را بشارت به بهشت می دهد و سپس منکر و نکیر (فرشتگان مأمور سؤال در برزخ) به او بشارت دهند.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود در قبر او دو در به سوی بهشت گشوده می شود.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود او را با احترام به سوی بهشت می برند آنچنان که عروس به خانه ی داماد می رود.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود بر سنت جماعت اسلام از دنیا رفته است.
آگاه باشید هر کسی با محبت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود خدا قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می دهد.
آگاه باشید هر کسی با عداوت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود روز قیامت در حالی وارد عرصه ی محشر می شود که در پیشانی او نوشته شده: مأیوس از رحمت خدا!
آگاه باشید هر کسی با عداوت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود کافر از دنیا رفته است!
آگاه باشید هر کسی با عداوت آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رود بوی بهشت را استشمام نخواهد کرد». [۵۱] .
اگر چه روایات در رابطه با اینکه، آیه ی قربی در شأن پنج تن مقدس نازل شده است، بیش از حد احصا می باشد، ولی دریغ آمد سخن عالم فرزانه مرحوم علامه ی امینی، در

[ صفحه ۱۷۹]

رابطه با آیه ی قربی ذکر نشود.
ایشان نخست آراء قرطبی در تفسیر جامع الاحکام (ج ۱۶، ص ۱) و نیشابوری در تفسیرش و خازن در تفسیرش (ج ۴، ص ۴۹) و شوکانی در فتح القدیر (ج ۴، ص ۵۱۰) و نظرات دیگران را به نقل از ابن عباس و قتاده «علی انها مکیة الا الاربع آیات اولها: قل لا اسئلکم علیه اجرا» ذکر می کند. و بعد می فرماید که این حدیث می گوید: آیه ی درباره ی علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده که مودت و دوستی آنها واجب است. این مطلب مورد اتفاق همه ی مسلمانان است و اختصاص به شخصی و یا به مذهب خاصی ندارد و بعد ایشان اسامی آن عده از بزرگان اهل سنت را چه از مفسرین و محدثین که قائل به نزول آیه ی مبارکه ی قربی درباره ی پنج تن آل عبا می باشد، ذکر می کند:
الامام احمد، الصفوری، الزرقانی، المناوی، النسفی، ابوالسعود، ابن مردویه، ابن المنذر، الصبان ابن حجر العسقلانی، الهیثمی، الواحدی، الثعلبی، ابن ابی حاتم، الشبلنجی، السمهودی، الزرندی، الحسکانی، ابونعیم، ابوعبدالله الملا، الطبری، الحضرمی، السیوطی، الحموی، محب الدین، البغوی، البوا ابوالشیخ، الطبرانی، النبهانی، ابوحیان، النیسابوری، الزمخشری، البزار، النسایی، ابن الصباغ، ابن ابی الحدید، ابن طلحه، ابن عساکر، ابن المغازی، الخازن، الکنجی، البیضاوی، الرازی، ابوالفرج.
سپس ایشان از کتاب ابن حجر مکی هیثمی در صواعق المحرقه صفحه ی ۸۷ و از شرح المواهب الزرقانی صفحه ی ۷ و از کتاب مشارق الانوار حمزاوی مالکی و از کتاب الاتحاف الشبراوی دو بیت شعر از امام شافعی در رابطه با محبت و دوستی و پیروی از اهل بیت بیان می کند:

یا اهل بیت رسول الله حبکم
فرض من الله فی القرآن انزله
کفاکم من عظیم القدر انکم
من لم یصلی علیکم لا صلوة له
البته در وصف و عظمت اهل بیت، مخصوصا حضرت زهرا (علیهم السلام) از بزرگان اهل سنت اشعار بسیاری نقل شده است که در آخر این کتاب قطعه هایی از آنها خواهد آمد.
[ صفحه ۱۸۳]
[۱] (ای رسول ما به امت) بگو من از شما اجر رسالت جز این نمی خواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان منظور دارید و هر که کار نیکو انجام دهد ما بر نیکی اش بیفزائیم که خدا بسیار آمرزنده ی (گناهان) و پذیرنده ی شکر بندگان است. سوره ی شورا، آیه ی ۲۳.
[۲] فضائل الصحابه، ص ۲۱۸.
[۳] صحیح بخاری، ج ۶، ص ۲۹.
[۴] تفسیر طبری، ج ۲۵، ص ۱۴ و ۱۵.
[۵] تفسیر طبری، ج ۲۵، ص ۱۴ و ۱۵.
[۶] تفسیر طبری، ج ۲۵،ص ۱۴ و الصواعق المحرقه و ینابیع المودة ص.
[۷] مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۷۲، و ذهبی هم در تلخیص المستدرک، ج ۳، ص ۱۷۲ در حاشیه ی مستدرک آورده است.
[۸] کشاف زمخشری، ج ۳، ص ۴۰۲.
[۹] مقتل الحسین، ص ۱.
[۱۰] جامع الاصول، ج ۲، ص ۴۱۵.
[۱۱] سوره ی اعراف، آیه ی ۱۵۸.
[۱۲] سوره ی آل عمران، آیه ی ۶۳.
[۱۳] سوره ی احزاب، آیه ی ۲۱.
[۱۴] تفسیر کبیر ج ۲۷، ص ۱۶۶، چاپ مصر و ج ۱۷، ص ۱۶۶ چاپ ایران و کتاب العمدة، ص ۲۳.
[۱۵] العمدة، ص ۲۳.
[۱۶] العمده، ص ۲۳.
[۱۷] مطالب السؤول، ص ۸.
[۱۸] کفایة الطالب، الباب الحادی عشر، ص ۳۱.
[۱۹] تفسیر بیضاوی، ج ۴، ص ۱۲۳.
[۲۰] تفسیر بیضاوی، ج ۴، ص ۳۲۱.
[۲۱] کفایة الخصام، ص ۳۹۶.
[۲۲] تفسیر ابن کثیر دمشقی، ج ۴، ص ۱۱۲.
[۲۳] تفسیر ابن کثیر دمشقی، ج ۴، ص ۱۱۲.
[۲۴] تفسیر ابن کثیر دمشقی، ج ۴، ص ۱۱۲.
[۲۵] تفسیر ابن کثیر دمشقی، ج ۴، ص ۱۱۳.
[۲۶] تفسیر ابن کثیر دمشقی، ج ۴، ص ۱۱۳.
[۲۷] تفسیر ابن کثیر دمشقی ج ۴ ص ۱۱۳.
[۲۸] تفسیر ابن کثیر دمشقی ج ۴، ص ۱۱۴.
[۲۹] مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸.
[۳۰] تفسیر الرحمن، ج ۲، ص ۲۴۷.
[۳۱] تخریج احادیث الکشاف، ص ۱۴۵.
[۳۲] الفصول المهمه، ص ۱۱.
[۳۳] تفسیر الدر المنثور، ج ۶، ص ۷.
[۳۴] کتاب الاکلل، ص ۱۹۰.
[۳۵] حبیب السیر، ص ۱۱.
[۳۶] صواعق المحرقه ص ۱۰۱ ط مصر.
[۳۷] کتاب الاتحاف، ص ۵.
[۳۸] اسعاف الراغبین، ص ۱۱۵ در حاشیه نور الابصار.
[۳۹] تفسیر فتح القدیر، ج ۴، ص ۲۲.
[۴۰] تفسیر روح المعانی، ج ۲۵، ص ۲۹.
[۴۱] ینابیع المودة، ص ۱۰۶.
[۴۲] فلک النجاة، ص ۳۷.
[۴۳] احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۶.
[۴۴] رشفة الصادی، ص ۲۱.
[۴۵] رشفه الصادی، ص ۲۲.
[۴۶] رشفه الصادی، ص ۲.
[۴۷] رشفه الصادی.
[۴۸] کفایة الطالب، ص ۳۱.
[۴۹] تفسیر طبری، ج ۲۵، ص ۱۶ و ۱۷.
[۵۰] شواهد التنزیل حسکانی.
[۵۱] تفسیر کشاف، ج ۴، ص ۲۲۰ و ۲۲۱ و تفسیر فخر رازی ج ۲۷، ص ۱۶۵ و ۱۶۶ و تفسیر قرطبی، ج ۸.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا در آیه مباهله

خداوند می فرمایند: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین». [۱] .
«پس هر کس با تو درباره ی عیسی مجادله کند، بعد از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی به آنها بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخیزیم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنیم تا دروغگویان و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم».
این جریان یکی از حادثه ها و وقایع مهم و مشهور بین مسلمانان به شمار می آید و این آیه مبارکه به اتفاق تمم مفسران و راویان حدیث هنگامی نازل شد که بحث و گفتگویی بین رسول اکرم و نصارای نجران پیرامون حضرت عیسی بن مریم (علیهماالسلام) واقع شده بود.
و خلاصه ی ماجرا این است که عده ای از نصارای نجران نزد رسول خدا آمدند و پیشاپیش آنها سه تن از بزرگانشان به نامهای- عاقب، محسن و اسقف بودند، در حالی که دو تن از مشهورین یهود هم همراه آنها بودند تا از پیامبر اسلام سؤالاتی بکنند.

[ صفحه ۱۸۴]

اسقف پرسید:ای ابوالقاسم چه کسی پدر موسی بود؟
پیامبر فرمود: عمران
سؤال کرد: پدر یوسف چه کسی بود؟ پیامبر فرمود: یعقوب.
پرسید: پدر و مادرم فدایت، پدر تو کیست؟ فرمود: عبدالله پسر عبدالمطلب.
اسقف سؤال کرد: پدر عیسی که بود؟ پیامبر اسلام ساکت ماند؛ جبرئیل نازل و گفت: او روح خدا و کلمه ی او بود. اسقف گفت: آیا روح بدون پدر می شود؟
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ساکت گردید. در این هنگام وحی نازل شد:
«ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون». [۲] .
«همانا مثل خلقت عیسی از جانب خدا مثل خلقت آدم ابوالبشر است که خدا او را از خاک بساخت، سپس بدان خاک گفت: بشری به حد کمال باش، چنان گشت».
وقتی پیامبر اسلام این آیه را خواند، اسقف از جای خود پرید زیرا برای او قابل قبول نبود این که بشنود عیسی (علیه السلام) از خاک است. بعد گفت:ای محمد ما این مطلب را نه در تورات دیده ایم و نه در انجیل و زبور یافته ایم، این مطلبی است که فقط تو می گویی. پس پروردگار وحی فرمود: «قل تعالوا ندع ابنائنا...».
اسقف و همراهان او گفتند که ای ابوالقاسم انصاف دادی پس وقت مباهله را معین نما، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ان شاءالله فردا صبح. پیامبر هنگام صبح بعد از نماز دست علی (علیه السلام) را گرفت و بانوی دو جهان را پشت سر و امام حسن را در سمت راست و امام حسین را در سمت چپ خویش قرار داد و به آنان فرمود: وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به حالت دعا زانوهای مبارک را بر زمین نهاد. طایفه ی نصاری که این حالت را از پنج تن مقدس مشاهده کردند پشیمان شدند و بین خودشان مشورت نموده و گفتند که سوگند به خدا او پیامبر است و اگر با وی مباهله بکنیم حتما خدای تعالی دعای او را مستجاب خواهد نمود و ما همه نابود خواهیم شد و هیچ چیزی نمی تواند ما را از نفرین وی نجات بدهد و صلاح این است

[ صفحه ۱۸۵]

که با وی مصالحه بکنیم تا ما را از این کار (مباهله) معاف دارد».
امام فخر رازی در تفسیر کبیر خود می گوید:
«روی انه علیه السلام لما اورد الدلائل علی نصاری نجران قال علیه السلام: ان الله امرنی ان لم تقبلوا الحجة ان اباهلکم الی ان قال: و کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خرج مرط من شعر اسود و کان قد احتضن الحسین و اخذ بید الحسن و فاطمة تمشی خلفه و علی رضی الله عنه خلفها، و هو یقول: اذا دعوت فقال اسقف نجران انی لاری وجوها لو سألوا الله ان یزیل جبلا من مکانه لا زاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة الی ان قال: قال رسول الله: و لو لا عنوا لمسخوا قردة و خنازیر و لا ضطرم علیهم الوادی نارا و لا ستأصل الله نجران و أهله حتی الطیر علی رؤوس الشجر و لما حال الحول علی النصاری کلهم حتی یهلکوا.»
«وقتی که پیامبر اسلام دلائل را بر نصارا ارائه کرد. آنها فرمایش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول نکردند؛ پیامبر اسلام فرمود: خداوند مرا امر فرموده است اگر شما حجت و دلیل و برهان را قبول نمی کنید با شما مباهله کنم» تا اینکه فخر رازی می گوید: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از منزل خارج شد و بر شانه ی مبارکشان جامه ای از موی سیاه بود و حسین را بر دوش خود و دست مبارک حسن را گرفته و فاطمه پشت سر ایشان و علی (علیه السلام) پشت سر فاطمه به طرف مباهله می رفتند.
پیامبر اسلام فرمود: وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید، سپس اسقف نجران چنین گفت:ای گروه نصارا من چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جایش بردارد، حتما آن را نابود خواهد ساخت، پس با آنان مباهله نکنید که همه هلاک خواهید شد و برای گستره ی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی و مسیحی باقی نخواهد ماند».
تا اینکه فخر رازی می گوید: «پیامبر فرمود: اگر نجرانی ها مباهله می کردند، همه به صورت میمون و خوک مسخ می شدند و کوههای آتش بر آنها نازل می شد و خداوند

[ صفحه ۱۸۶]

تمام نجران را مستأصل و خوار و ذلیل می کرد و حتی پرندگان روی درخت را نابود می فرمود و سالی بر نصارا نمی گذشت که همه هلاک می شدند». [۳] .
مسلم بن حجاج نیشابوری در کتاب صحیح خود می گوید: وقتی که معاویه از سعد سوال می کند چه سبب شده است که تو ابوتراب- علی (علیه السلام)- را دشنام نمی دهی؟ سعد می گوید:
«و لما نزلت هذه الآیة: فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم دعا رسول الله صلی الله علیه و سلم علیا و حسنا و حسینا فقال: اللهم هؤلاء اهلی»
وقتی که این آیه نازل شد: «فقل تعالوا...» پیامبر اسلام علی و فاطمه و حسن و حسین را خواست و فرمود: خدایا اینها اهل من هستند». [۴] .
احمد بن حنبل می گوید:
«حدثنا عبدالله، حدثنی أبی، حدثنا قتیبة بن سعید، حدثنا حاتم بن اسماعیل عن بکیر بن مسمار عن عامر بن سعد عن أبیه قال سمعت رسول الله یقول له و خلفه فی بعض مغازیه الی ان قال: و لما نزلت هذه الآیة «ندع أبنائنا و ابنائکم دعا رسول الله صلی الله علیه و سلم علیا و فاطمة الی آخر ما تقدم». [۵] .
وی با هفت سند می گوید: وقتی که این آیه «ندع ابنائنا و...» نازل شد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند و فرمود: خدایا اینها اهل بیت من هستند». علامه طبری در تفسیرش می گوید:
«حدثنا ابن حمید قال: حدثنا عیسی بن فرقد عن ابی الجارود عن زید بن علی فی قوله: «تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم» الآیة قال کان النبی صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و الحسن و الحسین».

[ صفحه ۱۸۷]

«برای ما حدیث کرد ابن حمید و گفت: تعریف کرد عیسی بن فرقد از ابن جارود از زید در قول خداوند «تعالوا دع»، زید بن علی گفت: آیه مباهله در شأن پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است».
باز هم طبری از محمد بن حسین و احمد بن مفضل و اسباط از سدی درباره ی این آیه می گوید:
«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم» الآیة فاخذ النبی صلی الله علیه و سلم بید الحسن و الحسین و فاطمه و قال لعلی: اتبعنا فخرج معهم فلم یخرج یومئذ النصاری».
«وقتی که آیه فمن حاجک الی آخر نازل شد، پیامبر اسلام دستان حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی (علیه السلام) فرمود: پشت سر ما بیا، پس وقتی که پیامبر اسلام با آنان از منزل خارج شده و برای مباهله تشریف بردند، نصارا در آن روز خارج نشدند برای مباهله نیامدند».
و باز هم طبری به نقل از حسن بن یحیی و از عبدالراز و معمر و از قتاده در قول خداوند «فمن حاجک» می گوید: «قال قتادة لما اراد النبی صلی الله علیه و آله و سلم اهل نجران اخذ بید حسن و حسین و قال لفاطمة: اتبعینا فلما رآی اعداء الله رجعوا...».
«قتاده گفته است وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست با اهل نجران مباهله کند، دست حسن و حسین را گرفت و به فاطمه فرمود: متابعت کن ما را و به این هیئت به مباهله آمد؛ دشمنان خدا که این هیئت را از پیامبر اسلام ملاحظه کردند از مباهله برگشتند و پشیمان شدند و مباهله انجام نشد».
باز هم طبری از قول محمد بن سنان و از ابوکریب حنفی و منذر بن ثعلبه و علباء بن احمد یشکری می گوید:
«و لما نزلت هذه الآیة: «قل تعالوا ندع ابنائنا» الآیة قال ارسل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الی علی و فاطمه و ابنیهما الحسن و الحسین و دعا الیهود لیلا عنهم فقال شاب من الیهود: و یحکم الیس عهدکم بالامس من اخوانک الذین مسخوا قردة و خنازیر لا تلاعنوا فانتهو».

[ صفحه ۱۸۸]

«وقتی که آیه ی مبارکه ی «قل تعالوا ندع ابنائنا» نازل شد، پیامبر اسلام کسی را به سوی علی و فاطمه و دو فرزند آنها (حسن و حسین) فرستاد و یهود را هم برای مباهله ملاعنه خواند، سپس جوانی یهودی گفت: وای بر شما آیا حال برادران خود را در زمان گذشته فراموش کرده اید که به واسطه ی مخالفت با امر خدا و پیامبرش مسخ شده، میمون و خوک گردیدند. با پیامبر اسلام ملاعنه و مباهله منمایید. آگاه شدند و از ملاعنه دست برداشتند». [۶] .
حاکم در مستدرک خود می گوید: جعفر بن محمد بن نصیر خلدمی بغدادی و آن هم از موسی بن هارون و از قتیبه ابن سعد و از حاتم بن اسماعیل از بکیر بن مسمار از عامر بن سعد و او هم از پدرش گفت:
«لما نزلت هذه الآیة ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا و حسنا و حسینا رضی الله عنهم فقال: اللهم هؤلاء اهلی هذا حدیث صحیح».
«وقتی که آیه ندع ابنائنا و ابنائکم نازل شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی فاطمه و حسن و حسین را خواند و سپس فرمود: بار خدایا اینان اهل من هستند» و بعد حاکم می گوید این حدیث صحیح است. [۷] .
باز هم علامه ی مذکور در کتاب معرفة العلوم الحدیث به نقل از علی بن عبدالرحمان بن عیسی دهقان در کوفه و از حسین بن حکم حبری و از حسن بن حسین عرنی و از حبان بن علی عنزی از کلبی از ابی صالح و از ابن عباس از قول خداوند:
«قل تعالوا ندع الآیة نزلت علی رسول الله و علی نفسه و نسائنا و نسائکم فی فاطمة و ابنائنا و ابنائکم فی حسن و حسین و الدعا علی الکاذبین نزلت فی العاقب و السید و عبدالمسیح و اصحابهم ثم قال ما لفظه: قال الحاکم و قد تواترت الاخبار فی التفاسیر عن

[ صفحه ۱۸۹]

عبدالله بن عباس و غیره أن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اخذ یوم المباهلة بید علی و حسن و حسین و جعلوا فاطمة ورائهم، ثم قال: هؤلاء ابنائنا و انفسنا و نسائنا فهلموا انفسکم و ابنائکم و نسائکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین». [۸] .
«ابن عباس می گوید: آیه «قل تعالوا ندع» بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر نفس رسول خدا و «نسائنا و نسائکم» در شأن فاطمه ی زهرا «و ابنائنا و ابنائکم» در شأن حسن و حسین نازل شده است و دعا بر کاذبین بر سران نجران یعنی عاقب و سید عبدالمسیح نازل شده و بعد علامه مذکور می گوید: حاکم گفته است اخبار به تواتر در تفاسیر از عبدالله بن عباس و دیگران آمده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) روز مباهله دست علی و حسن و حسین را گرفت و فاطمه را پشت سر قرار داد و بعد خطاب به طایفه ی نجران فرمود: اینان فرزندان ما و نفس ما و زنهای ما هستند و سپس فرمود: شما هم نفس های خود و فرزندان و زنان خودتان را بیاورید مباهله بکنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار بدهیم».
از جمله ی مفسرین اهل سنت ثعلبی است که می گوید:
«لما قرأ رسول الله صلی الله علیه و سلم هذه الآیة علی و فد نجران و دعاهم الی المباهلة قالوا له حتی، نرجع و ننظر فی امرنا و نأتیک غدا الی ان قال فأتی رسول الله صلی الله علیه و سلم محتضنا الحسن و اخذ بید الحسین و فاطمه تمشی خلفه و علی خلفها و هو یقول لهم: اذا دعوت فامنوا فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو سألوا الله ان یزیل جبلا من مکانه لا زاله فلا تبتهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة الحدیث». [۹] .
«وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه مبارکه مباهله را بر طایفه نجران قرائت فرمود و آنها را به مباهله خواند، آنها گفتند: ما بر می گردیم و درباره ی این کار با هم

[ صفحه ۱۹۰]

مشورت می کنیم و فردا می آییم و مباهله می کنیم. آنان رفتند و با هم مشورت کردند؛ روز بعد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برای مباهله آمد در حالی که حسن را در بغل دست حسین را گرفته بود و فاطمه پشت سر ایشان راه می رفت و علی هم پشت سر فاطمه بود و با این هیئت می رفتند و پیامبر به آنها گفت: وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید.
پس اسقف نجران گفت:ای طایفه ی نصارا همانا من صورت ها و چهره هایی را می بینم که اگر از خدا بخواهند این که کوه را از جایش زائل کند هر آینه زائل خواهد کرد، پس مباهله نکنید که هلاک می شوید و بر زمین تا روز قیامت نصرانی باقی نخواهد ماند».
ابونعیم احمد بن عبدالله اصبهانی با شش سند به نقل از جابر می گوید: «قدم علی النبی العاقب و الطیب الی ان قال فغدا رسول الله فاخذ بید علی و فاطمة الی آخر.»
«جابر می گوید که عاقب و طیب بزرگان نجران بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند، تا اینکه جابر می گوید: لحظه ای که کار به مباهله کشید پیامبر اسلام صبح در حالی که دست علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفته به مباهله آمدند، ولی نجرانیها از مباهله اباکردند». [۱۰] .
واحدی نیشابوری به نقل از ابوسعید عبدالرحمن بن محمد رهجائی، و از احمد بن جعفر مالک و او از عبدالله بن احمد بن حنبل و او از پدرش و او از حسین و از حماد بن سلمه و او از یونس و او از حسن می گوید:
«قال: جاء راهبا نجران الی النبی الی ان قال: و نزل القرآن ذلک نتلوه علیک الی قوله: «تعالوا ندع ابنائنا! فدعاهما رسول الله صلی الله علیه و سلم الی الملاعنة و قال جاء بالحسن و الحسین و فاطمة و اهله و ولده الحدیث». [۱۱] .
«می گوید: دو راهب نجرانی خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند برای

[ صفحه ۱۹۱]

بحث و مناظره، تا اینکه می گوید: قرآن نازل شد و پیامبر فرمود که آن را برای شما می خوانم و تا آن که پیامبر اسلام آیه «ندع ابنائنا» را خواند، سپس پیامبر اسلام آن دو راهب را دعوت به مباهله فرمود و پیامبر با حسن و حسین و فاطمه و اهل و فرزند خود برای مباهله با آنها آمد. تا آخر حدیث». منظور از اهل و ولد، حسن و حسین و علی فاطمه (علیهم السلام) می باشند نه کسانی دیگر.
و باز واحدی نیشابوری به نقل از عبدالرحمن بن حسن حافظ و او از ابوحفص عمر ابن احمد واعظ و او از عبدالرحمن بن سلیمان بن اشعث و او از یحیی بن حاتم عسکری و او از بشر بن مهران و او از محمد بن دینار و او از داود بن ابی هند و او از شعبی و او از جابر بن عبدالله می گوید:
«قدم وفد نجران علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم العاقب و السید فدعاهما الی الاسلام فدعاهما الی الملاعنة فوعداه علی ان یغادیاه بالغداة فغدا رسول الله صلی الله علیه و سلم فاخذ بید علی و فاطمة و بید الحسن و الحسین فاقرا له بالخراج فقال النبی صلی الله علیه و آله و سلم: و الذی بعثنی بالحق لو فعلا لمطر الوادی نارا قال جابر: فنزلت هذه الآیة: قل تعالوا الایة قال الشعبی: ابنائنا الحسن و الحسین و نسائنا فاطمة و انفسنا علی بن ابی طالب».
«عاقب و سید دو بزرگ طایفه ی نجران خدمت مبارک پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند، پیامبر آنها را دعوت به اسلام فرمود، قبول نکردند، پس آنها را به مباهله و ملاعنه دعوت نمود، آنها وعده دادند که صبح برای ملاعنه بیایند.
پس پیامبر اسلام صبح، بعد از نماز در حالی که دست علی و فاطمه و دست حسن حسین را گرفته بود به مباهله و ملاعته تشریف آرود، وقتی طایفه نجران این حالت را دیدند، اقرار و اعتراف کردند که به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خراج بدهند.
بعد از این جریان و امضای قرارداد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث کرد اگر آنها ملاعنه را انجام می دادند هر آینه کوه آتش بر آنها می بارید.
و جابر گفت: بعد از تمام شدن مباهله این آیه ی مبارکه ی نازل شد: قل تعالوا ندع»

[ صفحه ۱۹۲]

و شعبی (که این روایت را از جابر نقل می کند) می گوید «مقصود از ابنائنا حسن حسین و نسائنا فاطمه و مقصود از انفسنا علی بن ابی طالب (علیهم السلام) می باشند». [۱۲] .
ابن مغازلی واسطی و ابن بطریق به نقل از محمد بن عثمان و او از محمد بن احمد بن اسماعیل وراق و از ابوبکر بن ابی داود و از یحیی بن حاتم عسکری و از بشر بن مهران و از محمد بن دینار و از داود بن ابی سعید و از شعبی و از جابر عین حدیث گذشته را نقل کرده است. [۱۳] .
و علامه بغوی می گوید:
«ابنائنا الحسن و الحسین و نسائنا فاطمة و انفسنا عنی نفسه و علیا فاتو انصارا نجران. الی آخر روایت.
مقصود از ابنائنا حسن و حسین و مقصود از نسائنا فاطمه ی زهرا و مقصود از انفسنا خود پیامبر اسلام و علی (علیهم السلام) می باشد، وقتی که نصارای نجران آمدند و آن هیئت را از پیامبر اسلام دیدند حاضر به جزیه شدند و از مباهله دست برداشتند. [۱۴] .
و صاحب کتاب مصابیح السنة از سعد بن ابی وقاص نقل کرده است:
«قال لما نزلت هذه الآیة: ندع ابنائنا و ابنائکم، دعا رسول الله علیا و فاطمة و حسنا و حسینا فقال اللهم هؤلاء اهلی بیتی».
وقتی آیه مبارکه مباهله بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد رسول خدا علی فاطمه و حسن و حسین را خواند و فرمود: بار خدایا اینها اهل بیت من هستند». [۱۵] .
علامه زمخشری در کشاف:
روی انهم لما دعا هم الی المباهلة و اتی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قد غدا محتضنا الحسین و اخذا بید الحسن و فاطمة تمشی خلفه و علی خلفها و هو یقول: اذا انا دعوت

[ صفحه ۱۹۳]

فامنوا فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو شاءالله ان یزیل جبلا من مکانه لا زاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة...
و الذی نفسی بیده ان الهلاک قد تدلی علی اهل نجران و لو لاعنوا لمسخوا قردة و خنازیر و لاضطرم علیهم الوادی نارا و لاستأصل الله نجران و اهله حتی الطیر علی رؤوس الشجرة و لما حال الحول علی النصاری کلهم حتی یهلکوا.»
«وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل نجران را به اسلام دعوت فرمود، و آنها قبول نکردند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد مباهله را فرمود، طایفه ی نجران قبول کردند و زمان مباهله را دراول صبح گذاشتند، در وقت صبح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که حسین را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر پیامبر راه می رفت و علی هم پشت سر فاطمه بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: زمانی که من دعا کردم شما آمین بگویید.
اسقف نجران گفت:ای طایفه نصارا همانا من چهره هایی را می بینم اگر از خدا بخواهند کوه را از مکانش ساقط کند، هر آینه زایل و ساقط می کند، پس مباهله نکنید که هلاک می شوید و اگر این کار را بکنید بر تمام گستره ی زمین تا روز قیامت نصرانی باقی نخواهد ماند و لذا مسئله منجر به صلح و جزیه شد و طایفه ی نجران حاضر به جزیه شدند و متن قرارداد نوشته شد و مقدار جزیه هم معین شد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن کسی که جانم به دست اوست همانا هلاکت بر اهل نجران نزدیک شده بود و اگر ملاعنه می کردند مسخ می شدند و همه به صورت میمون و خنزیر می گردیدند و آتش بر آنها می بارید و اهل نجران همه مستأصل و بیچاره می شدند و حتی پرندگان بر درخت هم نابود می شدند و بر همه ی نصارا سال نمی گذشت که هلاک می شدند». [۱۶] .
علامة ابوبکر محمد بن عبدالله معروف به ابن عربی اندلسی مالکی می گوید:

[ صفحه ۱۹۴]

«روی المفسرون ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم ناظر اهل نجران حتی ظهر علیهم بالدلیل و الحجة فابوا الانقیاد و الاسلام فانزل الله هذه الآیة فدعا حینئذ علیا و فاطمة و الحسن و الحسین ثم دعا النصاری الی المباهلة».
«همه مفسران روایت کردند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با اهل نجران مناظره بحث فرمود و برهان و حجت و حقانیت خود را بر آنها آورد، ولی آنها از اطاعت و پیروی از پیامبر و پذیرفتن اسلام امتناع کردند. سپس آیه ی مباهله نازل شد و بعد از نزول آیه مبارکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند و نصارای نجران را دعوت به مباهله فرمود، ولی مسئله منجر به صلح و جزیه شد».
علامه مبارک بن اثیر می گوید: اخرج مسلم و الترمذی: «لما نزلت هذه الآیة دعا رسول الله علیا و فاطمة و حسنا و حسینا فقال اللهم هؤلاء اهلی.»
«مسلم و ترمذی در صحیح خود آورده اند: وقتی آیه ی مباهله نازل شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند و فرمود: بار خدایا اینان اهل بیت منند».
شیخ محمد بن طلحه شامی می گوید:
اما آیة المباهلة فقد نقل الرواة الثقات و النقلة الاثبات نزولها فی حق علی و فاطمة و الحسن و الحسین.
«درباره ی آیه ی مبارکه مباهله به تحقیق راویان ثقه و مورد اطمینان و اهل اسدلال و نظر، همه می گویند که آیه مذکور در شأن علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است». [۱۷] .
شیخ عزالدین ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالکریم الجزری مشهور به ابن الاثیر از قتیبه به نقل از حاتم بن اسماعیل از بکیر بن مسمار از عامر بن سعد بن ابی وقاص

[ صفحه ۱۹۵]

عامر هم از پدرش می نویسد:
«قال امر معاویة سعدا فقال ما یمنعک أن تسب اباتراب الی ان قال سعد و انزلت هذه الآیة قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم دعا رسول الله صلی الله علیه و آله علی و فاطمة و حسنا و حسینا فقال اللهم هؤلاء اهلی.»
«معاویه به سعد امر کرد که چه چیزی مانع شده است که تو ابوتراب علی (علیه السلام) را دشنام نمی دهی؟ سعد در جواب معاویه سه چیز را ذکر می کند: یکی از آنها این است وقتی آیه ی مبارکه مباهله نازل شد پیامبر علی و فاطمه و حسن و حسین را جمع نمود و فرمود: خدایا اینان اهل بیت من هستند». [۱۸] .
و علامه سبط ابن جوزی می گوید:
«و ذکر ابواسحاق الثعلبی فی تفسیره ان رسول الله صلی الله علیه و سلم غدا محتضنا الحسین و آخذا بید الحسن و فاطمة تمشی خلفه و علی خلفها و قال رسول الله صلی الله علیه اذا دعوت فامن وا فقال اسقف نجران: یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو سألوا الله ان یزیل جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض الا مسلم. الخ». [۱۹] .
«ابواسحاق ثعلبی در تفسیرش نقل کرده است: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از نماز صبح در حالی که حسین را در آغوش و دست حسن را گرفته بودند و فاطمه پست سر پیامبر راه می رفت و علی هم پشت سر فاطمه بود، فرمود: وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید: اسقف نجران که این حالت را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دید گفت:ای مردم نجران به تحقیق من چهره هایی را می بینم که اگر بخواهند که خداوند به واسطه آنها کوهها را از جایشان زائل کند هر آینه زائل خواهد کرد، پس مباهله نکنید با پیامبر که هلاک می شوید و بر این زمین پهناور بغیر از مسلمان از نصارا کسی

[ صفحه ۱۹۶]

باقی نمی ماند و لذا حاضر به جزیه شدند».
علامه قرطبی هم در تفسیر خود می گوید: «وقتی که پیامبر اسلام آمد دست حسن حسین را گرفته و فاطمه پشت سر پیامبر و علی پشت سر فاطمه بود، پیامبر خطاب به آنان می گفت که وقتی من دعا کردم شما آمین بگویید. وقتی که این هیئت را نجرانی ها دیدند از مباهله دست برداشتند و حاضر به جزیه شدند». [۲۰] .
علامه بیضاوی می گوید:
«روی انهم دعوا الی المباهلة قالوا ننظر الی ان قال فأتوا رسول الله صلی الله علیه و آله و قد غدا محتضنا الحسین و آخذا بید الحسن و فاطمة تمشی خلفه و علی رضی الله عنه خلفها و هو یقول اذا دعوت فآمنوا، فقال اسقفهم یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو سألوا الله تعالی أن یزیل جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا فتهلکوا فأذعنوا الرسول الله صلی الله علیه و سلم و بذلوا له الجزیة الفی حلة حمراء و ثلاثین درعا من قدیر فقال علیه الصلاة و السلام: و الذی نفسی بیده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازیر و لاضطرم علیهم الوادی نارا و لا ستأصل الله نجران و اهله حتی الطیر علی الشجر». [۲۱] .
«وقتی که اهل نجران به مباهله دعوت شدند گفتند: باید بررسی بکنیم و وقتی که مباهله را قبول کردند و زمان آن را معین نمودند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح در حالی که حسین در آغوش وی بود و دست حسن را گرفته بود به مباهله آمد، فاطمه زهرا پشت سر پیامبر، و علی (علیه السلام) پشت سر فاطمه بودند، پیامبر خطاب به آنها گفت وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید،وقتی که نجرانی ها این هیئت و هیبت را از پیامبر دیدند بزرگ آنها، اسقف گفت:ای طایفه ی نصارا همانا من چهره هایی را می بینم که اگر از خداوند بخواهند کوه را از جایش می کند و زائل می کند، پس مباهله نکنید که هلاک می شوید.

[ صفحه ۱۹۷]

طایفه ی نجران وقتی که به حقانیت پیامبر اسلام اذعان کردند و از اسلام آوردن امتناع کردند، به جزیه دادن حاضر شدند و قرارداد بین پیامبر اسلام و طایفه ی نجران نوشته شد و از جمله اینکه قبله ی نجران سالی دو هزار حله به پیامبر و سی هزار زره به مسلمانان بدهند.
و بعد از امضای قرارداد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن کسی که جان من به دست قدرت اوست اگر قبیله ی نجران مباهله می کردند همه به صورت میمون و خوک مسخ می شدند و کوههای آتش بر آنها وارد می شد و تمام نجران را خداوند ذلیل مستأصل می کرد و حتی پرندگانی که بر درخت بودند از بین می رفتند».
عظمت و منزلت دختر گرامی پیامبر آن چنان است که اگر مصلحت اقتضا می کرد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) آمین بگوید زمین و زمان دگرگون می شد و تمام چهره ها تغییر می کرد؛ از رحمت خداوند دور باد آنها که حق او را نشناخته اند.
علامه محب الدین طبری می گوید:
«روی عن ابی سعید رضی الله عنه لما نزلت هذه الآیة دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا و فاطمة و حسنا و حسینا و قال اللهم هؤلاء اهلی».
«از ابی سعید نقل شده است: وقتی که این آیه ی «قل تعالوا ندع» نازل شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند و فرمود: بار خدایا اینان اهل من هستند». [۲۲] .
در کتاب ریاض النضرة (ص ۸۸) از مسلم و ترمذی عین روایت ذخایر العقبی آورده شده است. و علامه ی نسفی در تفسیر خود (ج ۱، ص ۱۳۶) همان روایتی که در تفسیر بیضاوی آمده است آورده. علامه مهایمی نیز در تبصیر الرحمن و تسیر المنان (ج ۱، ص ۱۱۴) روایت بیضاوی را آورده است.
علامه خطیب تبریزی می گوید: «روی مسلم عن سعد بن وقاص قال لما نزلت هذه الآیة دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا و فاطمة و حسنا و حسینا فقال: اللهم

[ صفحه ۱۹۸]

هؤلاء اهل بیتی.»
«مسلم از سعد بن وقاص نقل می کند وقتی که آیه «قل تعالوا ندع» نازل شد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند و گفت بار خدایا اینان اهل بیت منند».
علامه نیشابوری می نویسد:
«روی انه لما أورد الدلائل علی نصارا نجران ثم انهم اصروا علی جهلهم و الی ان قال و قد خرج و علیه صلی الله علیه و سلم مرط من شعر اسود و کان صلی الله علیه و آله و سلم قد احتضن الحسین و آخذا بید الحسن و فاطمة تمشی خلفه صلی الله علیه و سلم و علی علیه السلام خلفها و هو یقول: اذا دعوت فأمنوا. فقال اسقف نجران یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو دعت الله ان یزیل جبلا من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة.»
«وقتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دلائل خود را برای نصارای نجران بیان فرمود و آنها بر جهالت خودشان اصرار کردند و دلائل پیامبر را قبول نکردند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پیشنهاد مباهله فرمود و آنها پذیرفتند، پیامبر برای مباهله خراج شد در حالی که جامه ای از موی سیاه بر دوش داشت و حسین را در آغوش گرفته دست حسن را گرفته بود و فاطمه و علی پشت سر پیامبر راه می رفتند، پیامبر خطاب به آنها گفت: وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید، بعد اسقف نجران گفت:ای طایفه نصاری من چهره هایی را می بینم که اگر از خداوند بخواهند کوه را از جایش بکند هر آینه خداوند به خاطر آنها این کار را خواهد کرد، پس با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید و بر زمین پهناور کسی از طایفه ی نصارا باقی نمی ماند تا روز قیامت». [۲۳] .
علامه ی ادیب ابی حیان اندلسی مغربی در کتاب خودش آورده است:
«نزول الآیة الشریفة فی حق النبی و علی و فاطمة و الحسن و الحسین سلام الله علیهم.»

[ صفحه ۱۹۹]

«آیه ی شریفه ی مباهله در شأن پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است». [۲۴] .
حافظ عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن کثیر القرشی دمشقی بعد از آن که نزول آیه را در حق اصحاب کساء می داند، از ابوبکر بن مردویه نقل می کند که گفته است:
«حدثنا سلیمان بن احمد، حدثنا أحمد بن داود المکی، حدثنا بشر بن مهران، حدثنا محمد بن دینار عن داود بن أبی هند عن الشعبی عن جابر نزول الآیة فی حق الخمسة الی ان قال جابر انفسنا و انفسکم رسول الله و علی بن ابی طالب و ابنائنا الحسن و الحسین و نسائنا فاطمة».
«برای ما حدیث کرد سلیمان بن احمد و او از احمد بن داود مکی و او هم از بشر بن مهران و او هم از محمد بن دینار و از داود بن ابی هند و از شعبی و از جابر و جابر آیه مبارکه ی مباهله را در شأن پنج تن دانسته، تا اینکه گفته است مقصود از «انفسنا و انفسکم» رسول خدا و علی بن ابی طالب و «ابنائنا» حسن و حسین و «نسائنا» فاطمه (علیهم السلام) می باشند». [۲۵] .
و ابن کثیر آن چه که حاکم در مستدرک و بیهقی در دلائل النبوه نقل کرده اند آورده است. صاحب البدایه و النهایه در جلد پنج به نقل از بیهقی با هشت سند گفته است: «آیه ی مبارکه ی مباهله در شأن پنج تن مقدس نازل شده است».
احمد ابن حجر عسقلانی از قول ترمذی به سند قوی از عامر بن سعد بن ابی وقاص و از پدرش می گوید: «انزلت هذه الآیة: قل تعالوا ندع ابنائنا دعا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا و فاطمة و حسنا و حسینا».
«هنگامی که آیه ی «قل تعالوا ندع» نازل شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند». [۲۶] .

[ صفحه ۲۰۰]

ابن الصباغ در فصول المهمه (صفحه ی ۱۰۸) می گوید: «نقل نزول الآیة فی الخمسة»،«آیه ی مبارکه مباهله در شأن پنج تن مقدس نازل شده است».
سیوطی می گوید: «اخرج البیهقی من طریق سلمة بن عبد یشوع عن أبیه عن جده: ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کتب الی اهل نجران الی ان قال فلما أصبح رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الغد بعدما أخبرهم الخبر أقبل مشتملا علی الحسن و الحسین فی خمیلة له و فاطمة تمشی خلف ظهره للملاعنة و له یومئذ عدة نسوة فقال شرحبیل لصاحبیه: انی اری امرا مقبلا ان کان هذا الرجل نبیا مرسلا فلا عناه لا یبقی علی وجه الارض منا شعر و لا ظفر الا هلک الخ».
«بیهقی از طریق سلمة بن یشوع او هم از پدرش و از جدش می گوید: همانا رسول خدا به اهل نجران نوشت به نام خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، از محمد فرستاده ی خدا به اسقف نجران، و مردم نجران تا اینکه حضرت فرمود: من شما را دعوت می کنم به پرستش خداوند از پرستش بندگان و به ولایت خداوند از ولایت بندگان خدا، تا اینکه مسئله به مباهله می رسد و پیامبر اسلام صبح بعد از آن که نجرانیها را خبر فرمود خود به مباهله رو آورد، در حالی که حسن و حسین را در جامه ای که برای خود بود پیچیده بود و فاطمه پشت سر پیامبر برای ملاعنه می رفت، در حالی که آن زمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) زنهای زیادی داشت، ولی فقط فاطمه (سلام الله علیها) را برد. پس شرحبیل به رفیقش گفت:من می بینم حادثه ای دارد پیش می آید، اگر این مرد پیامبر مرسل باشد، با او ملاعنه نکنید، اگر ملاعنه کنید بر روی زمین از ما حتی موی و ناخن هم باقی نمی ماند که همه هلاک می شوند، تا اینکه جزیه را قبول می کنند».
سیوطی روایت دیگری را از جابر نقل می کند: در وقت صبح پیامبر اسلام در حالی که دست علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفته بود به مباهله رفت و سید و عاقب دو بزرگ نجران را هم دعوت به مباهله فرمود، آنها از آمدن ابا کردند و به جزیه دادن اقرار کردند. و جابر باز هم گفته است: آیه «قل تعالوا ندع» نازل شد و «انفسنا و انفسکم»

[ صفحه ۲۰۱]

پیامبر و علی و «ابنائنا» حسن و حسین و «نسائنا» فاطمه (علیهم السلام) می باشند». [۲۷] .
سیوطی در این رابطه روایاتی از صحیح حاکم از جابر و نیز از کتاب دلائل النبوة ابونعیم از ابن عباس نقل کرده است.
و از صحیح مسلم و ترمذی و ابن منذر و حاکم و بیهقی در سنن خود از سعد بن ابی وقاص ذکر می کند که در همه ی کتب ذکر شده جریان مباهله مفصلا آمده است و در روایت سعد بن وقاص آمده است «لما نزلت هذه الآیة دعا رسول الله علیا و فاطمة حسنا و حسینا فقال: اللهم هؤلاء اهلی».
«وقتی که این آیه مباهله نازل شد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را خواند و سپس فرمود: خدایا اینان اهل بیت من هستند»
و روایت ابن جریر طبری را از علباء بن احمد بشکری که گذشت هم آورده است. و نیز سیوطی در کتاب تاریخ الخلفا روایت سعد بن وقاص را ذکر کرده است و در کتاب الاکلیل صفحه ی ۵۳ گفته است: آیه «قل تعالوا ندع» در آن مشروعیت مباهله است و مسلم است که حسن و حسین از فرزندان پیامبرند.
و در تفسیر جلالین جلد یک صفحه ی ۳۳ می گوید: روایت شده است که آیه ی مبارکه ی مباهله در شأن پنج تن مقدس (علیهم السلام) نازل شده است.
در کتاب صواعق المحرقه آمده است:
«و فی آیة «قل تعالوا ندع» فقد غدا صلی الله علیه و آله و سلم محتضنا الحسین و اخذ الحسن و فاطمة تمشی خلفه و علی و علی خلفها و هؤلاء هم اهل الکساء فهم المراد فی آیة المباهلة و هم المراد فی آیة انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت الی آخر.»
«در آیه «قل تعالوا ندع» است که به تحقیق در وقت صبح پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که حسین را به آغوش و دست حسن را گرفت و فاطمه پشت سر پیامبر و علی هم پشت سر فاطمه به مباهله آمد: و ابن حجر می گوید: اینان

[ صفحه ۲۰۲]

اهل کسا هستند پس ایشان مراد آیه مباهله و مراد آیه «انما یرید الله» می باشند»
و باز هم ابن حجر پیرامون آیاتی که در فضائل اهل بیت آورده است این آیه را هم ذکر کرده است:
«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائک و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین».
«پس هر کسی با تو درباره ی عیسی مجادله کند، بعد از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی به آنها بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله برخیزیم و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنیم تا دروغگویان و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.»
«قال فی الکشاف لا دلیل اقوی من هذا علی فضل اصحاب الکساء و هم علی علی و فاطمة و الحسنان لانها لما نزلت دعاهم صلی الله علیه و آله و سلم فاحتضن الحسین و اخذ بید الحسن و مشت فاطمة خلفه و علی خلفها فعلم انهم المراد بالآیة و علم ان اولاد فاطمة و ذریتها یسمون ابنائه صلی الله علیه و آله و سلم و ینسبون الیه نسبة صحیحة نافعة فی الدنیا و الآخرة».
«زمخشری در کشاف گفته است: هیچ دلیل و مدرکی قویتر و مهمتر از آیه مبارکه ی مباهله بر فضل و برتری اصحاب کسا موجود نیست و اصحاب کسا علی و فاطمه حسنین (علیهم السلام) می باشند، وقتی که آیه ی مذکور نازل شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) اصحاب کسا را خواند، و در حالی که حسین را به دوش دست حسن را گرفته و فاطمه پشت سر حضرت و علی پشت سر فاطمه (علیهم السلام) بود به مباهله می رفتند. پس آنان مقصود آیه هستند و فرزندان فاطمه ذریه و فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند و نسبت دادن آنها به پیامبر اسلام یک نسبت صحیح می باشد که در دنیا و آخرت نافع است». [۲۸] .

[ صفحه ۲۰۳]

و ابن حجر هیثمی نیز روایت سعد بن وقاص را که از دو کتاب الاصابة عسقلانی تاریخ خلفا سیوطی ذکر شد در صواعق آورده است.
و علامه حلبی در کتاب «السیر المحمدیة» جلد ۳، صفحه ی ۳۵، طبع مصر و علامه شاه عبدالحق دهلوی در کتاب «مدارج النبوة» صفحه ی ۵۰۰، طبع بمبئی و علامه میر محمد صالح کشفی ترمذی در کتاب «مناقب مرتضوی» صفحه ی ۴۴، طبع بمبئی، آیه ی مبارکه ی مباهله را در شأن خمسه ی اطهار دانسته اند». [۲۹] .
علامه شبراوی در کتاب «الاتحاف بحب الاشراف» از قول زمخشری همان روایتی را که ابن حجر عسقلانی آورده ذکر کرده است.
و علامه شوکانی می گوید:
«و أخرج الحاکم و صحح و ابن مردویه و أبونعیم فی الدلائل عن جابر قال: قدم علی النبی العاقب و السید فدعاهما الی الاسلام فقالا: اسلمنا یا محمد، فقال:کذبتما ان شئتما أخبرتکما الی أن قال فغدا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و اخذ بید علی و فاطمة و الحسن و الحسین ثم ارسل الیهما فأبیا أن یجیباه و أقرا له فقال: و الذی بعثنی بالحق لو فعلا لا مطر الوادی نارا، قال جابر: فیهم نزلت «تعالوا ندع ابنائنا»: قال جابر: انفسنا و انفسکم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و علی و أبنائنا الحسن و الحسین، و نسائنا فاطمة.
«حاکم حدیث را آورده و صحیح هم دانسته و از ابن مردویه و ابونعیم در کتاب «دلائل» از جابر نقل کرده که: عاقب و سید خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را به اسلام دعوت فرمود، آن دو گفتند که ای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام را اختیار کرده ایم، پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دروغ می گویید و اگر خواستید شما را خبر می کنم. و سپس بحث به مناظره و مجادله کشید تا اینکه پیامبر به امر خداوند آنها را دعوت به مباهله می کند، و وقت مباهله را هم معین می نماید. پس در وقت صبح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که دست

[ صفحه ۲۰۴]

علی و فاطمه و حسن و حسین را گرفته بود، آمد و به سوی عاقب کسی را فرستاد، و آنها از جواب دادن ابا و امتناع کردند و اقرار کردند که برای پیامبر اسلام جزیه بدهند.
و سپس پیامبر اسلام فرمود: قسم به آن کسی که مرا به حق مبعوث فرمود اگر نجرانیها (سید و عاقب) مباهله را انجام می داند هر آینه کوه ها بر آن دو (عاقب و سید) آتش می بارید و کسی از نصارا باقی نمی ماند.
و جابر گفته است: آیه ی مباهله در حق پنج تن مقدس نازل شده است. و «انفسنا و انفسکم» در آیه رسول خدا و علی و «نسائنا» فاطمه و «ابنائنا» حسن حسین (علیهم السلام) می باشد.
سپس شوکانی می گوید: مسلم و ترمذی و ابی منذر و حاکم و بیهقی از سعد بن وقاص آورده اند: وقتی که آیه ی مبارکه ی مباهله نازل شد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین را خواند و آنها را در یک جا جمع فرمود، بعد گفت: خدایا اینان اهل بیت منند». [۳۰] .
علامه آلوسی می گوید:
«اخرج فی الدلائل من طریق الکلبی عن أبی صاحل عن ابن عباس أن وفد نجران من النصاری قدموا، الی ان قال: و قد کان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خرج و معه علی و الحسن و الحسین و فاطمة الحدیث.
«ابونعیم در کتاب دلائل از طریق کلبی از ابی صالح و از ابن عباس آورده است: به درستی که طایفه از نصارای نجران خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند سؤالات زیادی کردند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را دعوت به اسلام فرمود و نجرانی ها نپذیرفتند، از طرف پیامبر اسلام پیشنهاد مباهله شد و طایفه ی نجران قبول کردند، در زمان مباهله، پیامبر از منزل خارج شد در حالی که با او علی و حسن و حسین و فاطمه (علیهم السلام) بودند، اهل نجران که این هیئت را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)

[ صفحه ۲۰۵]

دیدند به جزیه دادن حاضر شدند و از مباهله دست برداشتند.»
همچنین در تفسیر روح المعانی آمده است:
«وروی أن اسقف نجران لما رأی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مقبلا و معه علی و فاطمة و الحسنان قال: یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو سألوا الله تعالی أن یزیل جبلا من مکانه لازاله فلا تباهلوا و تهلکوا.»
«روایت شده است به درستی که وقتی اسقف نجران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید به طرف مباهله روی آورده است در حالی که علی و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) با او بودند، گفت: طایفه نجران همانا من چهره و قیافه هایی را می بینم که اگر از خداوند بخواهند که کوه را از جایش زائل بکند هر آینه زائل خواهد کرد، پس مباهله مکنید که هلاک می شوید». [۳۱] .
علامه ی طنطاوی اصل جریان نزول آیه ی مباهله و برخورد سران اهل نجران با پیامبر اسلام را در رابطه با خلقت حضرت عیسی (علیه السلام) و بعضی موضوع های دیگر و بحث و مناظره ی بین طرفین را و پیشنهاد مباهله ی پیامبر اسلام را در دو صفحه بحث می کند و سپس می گوید:
«روی أنهم لما دعوا الی المباهلة قالوا حتی ننظر، فلما تخالوا قالوا لصاحب الرأی فیهم ما تری؟ فقال والله لقد عرفتم نبوته، و لقد جائکم بالفصل فی امر صاحبکم، والله ما باهل قوم نبیا الا هلکوا فاذا أبیتم الا الف دینکم فوادعوا الرجل و انصرفوا، فأتوا رسول الله وفد غدا محتضنا الحسین آخذا بید الحسن، و فاطمة تمشی خلفه و علی رضی الله عنه خلفها، و هو یقول: «اذا أنا دعوت فأمنوا، فقال اسقفهم یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو سألوا الله تعالی أن یزیل جبلا من مکانه لازاله، فلا تباهلوا فتهلکوا» فاذعنوا الرسول الله صلی الله علیه و سلم و بذلوا له الجزیة ألفی حلة حمراء و ثلاثین درعا من حدید، فقال صلی الله علیه و سلم: «و اذی نفسی بیده لو تباهلوا لمسخوا قردة و خنازیر، و لاضطرم الوادی

[ صفحه ۲۰۶]

علیهم نارا و لا ستأصل الله نجران و اهله».
«روایت شده به درستی که اهل نجران وقتی که از طرف پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به مباهله دعوت شدند گفتند: ما باید بررسی بکنیم، سپس وقتی با خودشان خلوت و مشورت کردند و به کسی که صاحب رأی و بزرگشان بود گفتند: نظر شما درباره ی مباهله ی با پیامبر مسلمانان چیست؟ وی گفت: قسم به خدا شما نبوت پیامبری و حقانیت محمد را شناخته اید و او مسئله ی خلقت حضرت عیسی را برای شما مفصلا بیان نموده و حقیقت را روشن کرده است.
صاحب رأی نجرانی ها به سخنان خود ادامه داد و گفت: قسم به خدا هیچ قومی با پیامبری مباهله نکردند مگر اینکه هلاک شدند، از مباهله دست بردارید و اگر اسلام را اختیار نمی کنید و دین مسیحیت را رها نمی کنید، مباهله نکنید و آن مرد را (حضرت محمد) رها بکنید، آنها از مباهله منصرف شدند و آمدند خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که صبحگاهان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) حسین را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر مبارک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی پشت سر فاطمه به محل مباهله می آمدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به چهار نور مقدس فرمود: وقتی که من دعا کردم شما آمین بگویید. پس اسقف نجران گفت:ای گروه نصاری همانا من قیافه و چهرهایی را می بینم که اگر از خداوند بخواهند که کوهها را از جایشان متلاشی و تکه و تکه بکند، هر آینه خداوند به احترام آنان این را کار خواهد فرمود. پس مباهله مکنید که هلاک می شوید، سپس اذعان و اعتقادشان بر حقانیت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت شد و فهمیدند که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پیامبر بر حق است و آن چه دین اسلام راجع به حضرت مسیح فرموده درست است و لذا آمدند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، جزیه دادند.
متن قرارداد جزیه به این صورت نوشته شد: نصارای نجران باید دو هزار حله (لباس) به مسلمانان بدهند و سی هزار زره آهنی به پیامبر اسلام بدهند و بعد از امضای قرارداد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن کسی که جان محمد به دست قدرت

[ صفحه ۲۰۷]

لایزال اوست اگر اهل نجران مباهله می کردند هر آینه همه مسخ شده و به صورت میمون و خوک می گردیدند و کوهها بر آنها آتش می بارید و خداوند سرزمین نجران اهل او را خوار و ذلیل می ساخت». [۳۲] .
ابوبکر علوی حضرمی در «رشفة الصادی» صفحه ی ۳۵ همان روایت را که زمخشری در کشاف بیان کرده آورده و سپس گفته است: «لا دلیل اقوی من هذا علی فضل اصحاب الکساء الخ»: «دلیلی قویتر از آیه ی مباهله بر فضیلت اصحاب کسا نیست.»
و صاحب کتاب «التاج الجامع للاصول» جلد سوم، صفحه ۳۲۹، سند روایت را از سعد بن وقاص نقل کرده، و ابن معازلی در «مناقب» با سند از جابر عبدالله انصاری علامه حموینی در «کفایة الخصام» با سند از ابن جریح و نیز از عامر بن سعد، نزول آیه ی مبارکه ی مباهله را درشأن پنج تن مقدس و اهل کسا دانسته اند.» [۳۳] .
شیخ اسماعیل حقی برسوی در تفسیر روح البیان می گوید:
«روی انهم لما دعوا الی المباهلة قالوا حتی نرجع و ننظر فلما خلا بعضهم ببعض قالوا لعبد المسیح ما تری، فقال والله لقد عرفتم یا معشر النصاری ان محمدا نبی مرسل و لقد جائکم بالفصل من امر صاحبکم والله ما باهل قوم نبیا قط فعاش کبیرهم و لا نبت صغیرهم و لئن فعلتم لتهلکن فان أبیتم الا الف دینکم و الاقامة ما انتم علیه فوادعوا الرجل و انصرفوا الی بلادکم فأتوا رسول الله صلی الله علیه و سلم و قد خرج محتضنا الحسین آخذا بید الحسن و فاطمة تمشی خلفه و علی خلفها رضی الله عنه و هو یقول (اذا انا دعوت فأمنوا) فقال اسقف نجران (ای اعلمهم بامور دینهم و هو ابوحارثه یا معشر النصاری انی لاری وجوها لو شاءالله تعالی ان یزیل جبلا من مکانه لازاله بها فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة فقالوا یا اباالقاسم رأینا ان لا نباهلک و أن تترک علی دینک و نثبت علی دیننا قال صلی الله علیه و سلم (فاذا أبیتم المباهلة

[ صفحه ۲۰۸]

فاسلموا یکن لکم ما للمسلمین و علیکم ما علی المسلمین فأبوا فقال (فانی احاربکم) فقالوا ما لنا بحرب العرب طاقة و لکن نصالحک علی ان تغزونا و لا تخیفنا و لا تردنا عن دیننا علی ان نؤدی الیک کل عام الفی حلة الف فی صفر و الف فی رجب و ثلاثین درعا عادیة من حدید فصالحهم علی ذلک و کتب لهم کتابا بذلک و قال: والذی نفسی بیده ان الهلاک قد تدلی علی اهل نجران و لو لا عنوا لمسخوا قردة و خنازیر و لاضطرم علیهم الوادی نارا و لاستأصل الله نجران و اهله حتی الطیر علی رؤس الشجر و لما حال الحول علی النصارای کلهم حتی هلکوا.
«روایت شده است به درستی که اهل نجران وقتی که از سوی پیامبر اسلام به مباهله دعوت شدند گفتند: ما باید برگردیم و مسئله مباهله را بررسی بکنیم، پس وقتی که با یکدیگر خلوت و مشورت کردند، به بزرگترین شان که اسم او عبدالمسیح بود گفتند: نظر شما در رابطه با مباهله چیست؟ او گفت: قسم به خدا می دانید و شناختید که همانا محمد پیامبر و فرستاده ی خداست و جریان خلقت پیامبر شما حضرت عیسی را مفصل برای شما روشن فرمود، قسم به خدا قومی با پیامبری مباهله نکرده که بزرگانشان زندگی کرده باشد و کوچکشان بزرگ شده باشد مگر اینکه هلاک شده اند، اگر شما مباهله بکنید هر آینه هلاک می شوید، پس اگر از اسلام آوردن امتناع دارید و دین خودتان را می خواهید بر عقیده و ایمان و دین مسیحیت باقی بمانید و این مرد را (حضرت محمد) رها بکنید و به بلاد خودتان برگردید.
پس اهل نجران آمدند نزد رسول خدا در حالی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) حسین را به آغوش و دست حسن را گرفته بود و فاطمه پشت سر پیامبر و علی هم پشت سر فاطمه بود، پیامبر اسلام خطاب به چهار نور مقدس فرمود: زمانی که من دعا کردم شما آمین بگویید، پس اسقف نجران که در امور دین داناترین آنها بود و اسم او ابوحارثه بود گفت:ای طایفه ی نصاری به درستی که من چهره هایی را می بینم که اگر بخواهند خداوند به احترام آنها کوه را از جایش می کند، پس با پیامبر اسلام مباهله نکنید که هلاک می شوید و بر گستره ی زمین تا روز قیامت نصاری باقی نمی ماند.

[ صفحه ۲۰۹]

گفتند:ای اباالقاسم نظر ما این است ما مبالهه نمی کنیم و تو را بر دین خودت می گذاریم و ما هم بر دین خودمان ثابت هستیم، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر از مباهله امتناع می کنید پس اسلام را قبول کنید تا آنچه که بر نفع و ضرر مسلمان هاست بر شما هم باشد.
نجرانی ها از این پیشنهاد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) امتناع کردند، پیامبر فرمود: با شما می جنگیم، و نجرانیها گفتند که ما توانایی جنگ با عرب را نداریم ولی با شما مصالحه می کنیم بر اینکه با ما جنگ نکنید و ما را مترسانید و ما را از انجام دین عقیده مان منع نکنید، در مقابل ما هم در هر سال دو هزار حله (لباس) هزار در ماه صفر و هزار در ماه رجب و سی هزار زره آهنی به شما می دهیم. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با آنها مصالحه فرمود و قرار داد نوشتند، بعد از امضای قرارداد پیامبر فرمود: قسم به آن کسی که جانم به دست قدرت اوست اگر آنها مبالهه می کردند هلاکت به آنها نزدیک می شد همه مسخ شده و به صورت میمون و خوک می گردیدند و کوه ها بر آنها آتش می بارید و خداوند سرزمین نجران و اهل او را خوار و ذلیل می کرد و حتی پرندگان درخت های نجران را هم هلاک می کرد و سال بر آنها نمی گذشت که همه هلاک می شدند». [۳۴] .
خواجه عبدالله انصاری در «کشف الاسرار» می گوید: روز مباهله روز بیست و یکم از ماه ذی الحجه بود، مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) به صحرا شد. آن روز دست حسن (علیه السلام) گرفته و حسین (علیه السلام) را در بر گرفته، و فاطمه (علیهاالسلام) از پشت می رفت، و علی (علیه السلام) از پشت ایشان و مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را گفت: چون دعا کنم شما آمین گویید، دانشمندان و مهتران ترسایان چون ایشان را به صحرا دیدند بر آن صفت، بترسیدند و عام را نصیحت کردند و گفتند:
«یا قوم! انا نری وجوها لو سألوا الله عز و جل ان یزیل جبلا من مکانه لازالهه فلا تباهلوا فتهلکوا و لا یبقی علی وجه الارض نصرانی الی یوم القیامة».

[ صفحه ۲۱۰]

ترسایان آن سخنان از مهتران خویش بشنیدند، همه بترسیدند و از مباهلت باز ایستادند و طلب صلح کردند و جزیت بپذیرفتند، با آنکه هر سال دو هزار حله بدهند».
خواجه عبدالله انصاری در نوبت سوم از تفسیر آیه شریفه (که تفسیر عرفانی است) می گوید: «ای مهتر! این بیگانگان با نهاد خراب، و جهل بی اندازه، و عقل مدخول، ایشان را چه سیری کند این آیت اعتبار و قیاس که بر ایشان خواندی از راه اعجاز؟ این آیت مباهله ی بر ایشان خوان، و پس بر ایشان قهر و سیاست ما گوش دار. مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: آتش آمده بر هوا ایستاده، اگر ایشان مباهلت کردندی در همه ی روی زمین از ایشان کسی نماندی. و اصحاب مباهله پنج کس بودند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و زهرا (علیهاالسلام) و مرتضی (علیه السلام) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام).آن ساعت که به صحرا شدند، رسول ایشان را با پناه خود گرفت، گلیم بر ایشان پوشانید، و گفت: «اللهم ان هؤلاء اهلی» جبرئیل آمد و گفت: «یا محمد! انا من اهلکم» چه باشد یا محمد اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟ رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: «یا جبرئیل و انت منا» آنگه جبرئیل بازگشت و در آسمان ها می نازید و فخر می کرد و می گفت: «من مثلی؟ و انا فی السماء طاووس الملائکة و فی الارض من اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)» یعنی چون من کیست؟ که در آسمان رئیس فرشتگانم و در زمین از اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم پیغمرانم.» [۳۵] .
علامه سید صدیق حسن خان در کتاب «حسن الاسوة» صفحه ی ۳۲ به نقل از مسلم ترمذی نزول آیه ی مبارکه ی مباهله را درباره ی پنج تن مقدس بعد از امضای قرار داد بین پیامبر و اهل نجران دانسته است.
علامه سید احمد زینی دحلان الشافعی، مفتی مکه مکرمه در «السیرة النبوة» که در حاشیه سیرة الحلبیه طبع شده است، بعد از ذکر اصل جریان مباهله و آمدن نجرانیها خدمت مبارک پیامبر اسلام و بحث و مناظره با آنها، می گوید: «فلما أصبح صلی الله علیه و سلم أقبل و معه حسن و حسین و فاطمة و علی رضی الله عنهم و عند ذلک قال لهم

[ صفحه ۲۱۱]

الاسقف انی لاری وجوها الخ» «پس وقتی که شب را صبح فرمود برای مباهله آمد در حالی که حسن و حسین و فاطمه و علی (علیهم السلام) با وی بودند، وقتی که این هیئت هیبت را نجرانی ها از پیامبر اسلام دیدند، اسقف آنها نشانه های عذاب را مشاهده کرد و گفت: ای طایفه ی نصاری همانا چهره هایی را می بینم اگر بخواهند خداوند به احترام آنها کوهها را متلاشی می کند، پس مباهله نکنید که هلاک می شوید». [۳۶] .
علامه جوینی با دوازده سند به نقل از شعبی و او از جابر می گوید:
«قدم علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم العاقب و الطیب فدعاهما الی الاسلام فقالا: اسلمنا یا محمد (قبلک) قال: کذبتما ان شئتما اخبرتکما بما یمنعکما من الاسلام؟ قالا: فهات أنبئنا قال: حبکما الصلیب و شرب الخمر و أکل لحم الخنزیر.
قال: جابر فدعاهما الی الملاعننة و واعداه علی ان یغادیاه بالغداة فغدا رسول الله صلی الله علیه و سلم و اخذ بیده علی و فاطمة و الحسن و الحسین فارسل الیهما فأبیا أن أقرا له (بالجزیة) فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم و الذی بعثنی بالحق لو فعلا لا مطر علیها الوادی نارا.
(قال الشعبی): قال جابر (و) فیهم نزلت (هذه الآیة: «ندع أبنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال الشعبی: قال جابر: «وانفسنا و انفسکم» رسول الله صلی الله علیه و سلم و علی و نسائنا و نسائکم» فاطمة و «ابنائنا ابنائکم» الحسن و الحسین علیهماالسلام.
«عاقب و طیب بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدند، پس پیامبر آن دو را به اسلام دعوت فرمود: آنها گفتند:ای محمد پیش از آن که تو را ملاقات بکنیم ما اسلام آورده ایم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دروغ می گویید، و اگر خواستید شما را به آن چیزهایی که مانع از اسلام آوردن شما شده خبر می کنم، گفتند: به ما اطلاع بده، پیامبر فرمود: دوست داشتن صلیب و شرب خمر و خوردن گوشت خوک مانع از اسلام

[ صفحه ۲۱۲]

آوردن شما شده است، وقتی دلیل و برهان پیامبر اسلام را قبول نکردند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را به ملاعنه دعوت فرمود و وقت ملاعنه را صبح معین فرمود.
پس در وقت صبح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که دست علی و فاطمه حسن و حسین (علیهم السلام) را به دست مبارک خود گرفته بود به مباهله و ملاعنه آمد؛ و به عاقب و سید هم خبر داد ولی آنها از جواب دادن امتناع کردند و اقرار کردند به جزیه دادن، بعد پیامبر فرمود: قسم به آن کسی که مرا به حق برانگیخته است اگر مباهله و ملاعنه را انجام می داد هر آینه بر آنها آتش می بارید.
و شعبی گفت جابر گفته است: آیه مبارکه «ندع ابنائنا» در حق پنج تن نازل شده است و «انفسنا و انفسکم» رسول خدا و علی و «نسائنا و نسائکم» فاطمه و «ابنائنا و ابنائکم» حسن و حسین (علیهم السلام) می باشند». [۳۷] .
این چهل و اندی حدیث مباهله از کتب بزرگان اهل سنت آورده شد و اکثر آنها از شخصیت های مهم می باشند که برای همه قابل قبول هستند. اکنون خود نتیجه را به دست می آوری که اهل بیت و پنج تن پاک چه عظمت و مقام و منزلتی در نزد پروردگار دارند، مخصوصا بانوی دو جهان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)؛ و اگر آنان دستان مبارک را به آسمان بلند می کردند و دعایی که از سینه ی پاک و مطهر پیامبر بیرون می آمد آنها آمین می گفتند، به امر پروردگار زمین و زمان برای ملعونین و مشرکین دگرگون می شد و اگر بانوی دو جهان و دختر پیامبر اسلام و همسر ولایت و امامت و مادر یازده نور پاک ستارگان درخشان امامت و ولایت و بانویی که نبوت و رسالت و امامت و ولایت در او خلاصه شده است دست مبارک را بلند می کرد و آمین می گفت تمام این کره ی خاکی بر مشرکین آتش و جهنم می شد.
[ صفحه ۲۱۵]
[۱] سوره ی آل عمران، آیه ی ۶۱.
[۲] سوره ی آل عمران، آیه ی ۵۹.
[۳] تفسیر فخر رازی، ج ۸، ص ۸۵.
[۴] صحیح مسلم بن حجاج نیشابوری، ج ۷، ص ۱۲۰.
[۵] مسند احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵.
[۶] تفسیر طبری، ج ۳.
[۷] مستدرک، ج ۳، ص ۱۵۰ و تلخیص شمس الدین الذهبی.
[۸] معرفة العلوم الحدیث.
[۹] معرفة علوم الحدیث، ص ۵۰.
[۱۰] دلائل النبوة ص ۲۹۷ ط حیدرآباد.
[۱۱] اسباب النزول، ص ۷۴.
[۱۲] اسباب النزول، ص ۱۷۴.
[۱۳] العمدة، ص ۹۶.
[۱۴] معالم التنزیل، ج ۱، ص ۳۰۲.
[۱۵] مصابیح السنة، ج ۲، ص ۲۰۴.
[۱۶] تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۱۹۳ و تذکره سبط ابن جوزی.
[۱۷] مطالب السؤول، ص ۷.
[۱۸] اسد الغابه، ج ۴، ص ۲۵.
[۱۹] تذکرة الخواص، ص ۱۷ و یک روایت دیگر هم از جابر نقل شده است.
[۲۰] جامع الاحکام القرآن قرطبی، ج ۳، ص ۱۰۴.
[۲۱] تفسیر بیضاوی، ج ۲، ص ۲۲.
[۲۲] ذخائر العقبی، ص ۲۵ و همین روایت را مسلم و ترمذی در صحاح شان آورده اند.
[۲۳] تفسیر نیشابوری، ج ۳، ص ۲۰۶ در حاشیه تفسیر طبری.
[۲۴] البحر المحیط، ج ۲، ص ۴۷۹.
[۲۵] تفسیر اسماعیل بن کثیر القرشی، ج ۱، ص ۳۷۰.
[۲۶] الاصابة، ج ۲، ص ۵۰۳.
[۲۷] الدر المنثور، ج دوم، ص ۳۷ و ۳۰.
[۲۸] خلاصة الصواعق، باب ۵۹ و ینابیع المودة، ص ۲۹۵ و ص ۲۹۹ و الصواعق، ص ۱۱۹.
[۲۹] احقاق الحق، ج ۳، ص ۵۹.
[۳۰] فتح القدیر، ج، ص ۳۱۶.
[۳۱] تفسیر روح المعانی، ج ۳، ص ۱۶۷.
[۳۲] الجواهر فی التفسیر القرآن الکریم، ج ۱، جزء دوم، ص ۱۲۶ و ۱۲۷.
[۳۳] احقاق الحق، ج ۳، ص ۶۱.
[۳۴] تفسیر روح البیان، ج ۲، ص ۴۴ و ۴۵، آیه ۶۰ از سوره ی آل عمران.
[۳۵] تفسیر کشف الاسرار، ج ۲، ص ۱۴۷ و ۱۵۱.
[۳۶] السیرة النبویة در حاشیه السیرة الحلبیة، ص ۴ و ۵.
[۳۷] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۴ و ۲۳، حدیث ۳۶۵ و همین حدیث را طبرانی در معجم و ابونعیم در دلائل النبوة ص ۲۹۷ و بیضاوی در شواهد التنزیل جلد یک، صفحه ۱۲۶ آورده است.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا در سوره هل اتی

آن چه از کتب اهل تفسیر و حدیث به دست می آید، این است که همه شأن نزول سوره ی مبارکه ی «هل اتی» را پنج تن مقدس و مخصوصا فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) دانسته اند. از جمله ی آنها زمخشری در کشاف می گوید:
«انه قال: و عن ابن عباس رضی الله عنه ان الحسن و الحسین مرضا فعاد هما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی ناس معه فقالوا یا اباالحسن لو نذرت علی ولدک فنذر علی و فاطمة و فضة و جاریة لهما ان برآمما بهما أن یصوموا ثلاثة أیام، فشفیا و ما معهم شی ء فاستقرض علی من شمعون الیهودی ثلاث أصوع من شعیر فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة أقرص علی عددهم فوضعوها بین أیدیهم لیفطروا و فوقف علیهم سائل فقال: السلام علیکم اهل بیت محمد مسکین من مساکین المسلمین أطعمونی أطعمکم الله من موائد الجنة فاثروه و باتو لم یذوقوا الا الماء و أصبحوا صیاما فلما أمسوا و وضعوا الطعام بین ایدیهم وقف علیهم یتیم فآثروه و وقف علیهم اسیر فی الثالثة فعلوا مثل ذلک فلما أصبحوا اخذ علی رضی الله عنه بید الحسن و الحسین و اقبلوا الی رسول الله صلی الله علیه و سلم، فلما ابصرهم و هم یرتعشون کالفراخ من شدة الجوع قال: ما اشد ما یسونی ما اری بکم، و قام فانطلق معهم، فرأی فاطمة فی محرابها قد التصق بطنها بظهرها و غارت عیناها فساءه ذلک فنزل جبرئیل و قال خذها یا محمد هناک الله فی اهل بیتک فأقرئه السورة.»

[ صفحه ۲۱۶]

«ابن عباس (رضی الله عنه) می گوید: به درستی که حسن و حسین مریض شدند، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با عده ای از مردم از آقازاده ها عیادت نموده و سپس فرمود: یا اباالحسن اگر برای بهبودی فرزندان خود نذر بکنی بهبود می یابند؛ سپس علی و فاطمه و فضه ی خادمه نذر کردند مبنی بر اینکه اگر حسن و حسین از بیمار خوب شدند سه روز را روزه بگیرند؛ آقازاده ها شفا یافتند و اهل منزل روز اول را روزه گرفتند، در حالی که هیچ جیزی از طعام در خانه موجود نبود، علی (علیه السلام) از شمعون خیبری یهودی سه صاع جو استقراض فرمود.
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) یک صاع آن را روز اول آرد فرمود و پنج قرص نان آماده نمود به تعداد افراد خانواده، در موقع افطار نان ها را روی سفره ی گذاشتند تا افطار بفرمایند، ناگاه سائلی در زد و گفت: درود و رحمت بر شما ای اهل محمد، مسکین بیچاره ای از بیچارگان مسلمین هستم، مرا اطعام بکنید، خداوند شما را از میوه ها و مائده های بهشتی اطعام و سیر بگرداند، اهل منزل همه ایثار کردند و غذای خود را به مسکین دادند و شب چیزی نخوردند و نچشیدند مگر آب و صبح کردند در حالی که روزه بودند. روز دوم وقت افطار طعام را جلوی خود گذاشتند، یتیمی به آنها برخورد و گفت: بی سرپرست هستم طعامی به من بدهید. همه ی اهل خانه باز هم ایثار کردند و غذای خود را به یتیم دادند و روزه را با آب افطار فرمودند و شب را صبح کردند در حالی که روزه بودند. روز سوم در موقع افطار اسیری آمد در زد، غذا را به او دادند و با آب افطار کردند؛ روز چهارم علی (علیه السلام) دست حسن و حسین را گرفته خدمت رسول خدا رفتند، پیامبر اسلام از حال آنها جویا شد و حال آنها را پرسید در حالی که آقازاده ها از شدت گرسنگی مثل جوجه می لرزیدند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این حالت را که بر شما می بینم مرا آزار می دهد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با علی و حسن و حسین به منزل فاطمه رفتند، و فاطمه را در محراب عبادت ملاحظه فرمودند در حالی که از گرسنگی شکم وی به پشتش چسبیده بود و چشم ها به گودی رفته بود، این حالت پیامبر اسلام را ناراحت کرد؛ ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت:ای محمد این را بگیر که خدا مبارک کرده برای تو و اهل بیت

[ صفحه ۲۱۷]

تو، بعد جبرئیل سوره ی «هل اتی علی الانسان» را قرائت نمود». [۱] .
البته آن چه که زمخشری در کشاف بیان کرده با روایات شیعه یک مقدار فرق می کند و تماما مورد قبول مفسرین و محدثین شیعه نمی باشد. علاقمندان می توانند به تفسیر شریف «البرهان» مراجعه نمایند.
علامه سبط جوزی در کتاب «تذکرة الخواص» می گوید: «قال علماء التأویل: فیهم نزل تعالی «یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا». «علمای اهل تأویل گفته اند: خداوند درباره ی اهل بیت این گونه نازل کرده است: آن بندگان نیکو به عهد و نذر خود وفا می کنند و از قهر خدا در روزی که شر و سختیش همه ی اهل محشر را فراگیرد می ترسند.»
خبر داد ما را ابومجد محمد بن ابی مکارم قزوینی در دمشق به سال ششصد و بیست و دو و ابومحمد گفت: خبر داد ما را ابومنصور محمد بن اسعد بن محمد عطاری و او از حسین بن مسعود بغوی و او از احمد بن ابراهیم خوارزمی و او از ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی و او از عبدالله بن حامد و او از ابومحمد احمد بن عبدالله مزنی و او گفت: حدیث کرد ما را محمد بن احمد بن سهیل باهلی و او از عبدالرحمن بن محمد بن هلال و عبدالرحمان از قاسم بن یحیی و از أبی علی عزی او هم از محمد بن سائب و از ابی صالح و از ابن عباس و مجاهد هم از ابن عباس که گفته است در قول خداوند تعالی
«یوفون بالنذر» مرض الحسن و الحسین (علیهماالسلام) فعادهما رسول الله (صلی الله علیه و سلم) و معه ابوبکر و عمر (رض) و عاد هما عامة العرب فقالوا یا اباالحسن لو نذرت علی ولدیک نذرا لکل نذر لا یکون له وفاء فلیس بشی ء فقال علی (علیه السلام) لله ان برأ ولدای مما بهما صمت لله ثلاثة أیام شکرا و قالت فاطمة کذلک و

[ صفحه ۲۱۸]

قال الجاریة یقال لها فضة کذلک فالبس الغلامان العافیة و لیس عند آل محمد قلیل و لا کثیر فانطلق علی (علیه السلام) الی شمعون بن حان الیهودی فاستقرض منه ثلاثة اصواع من شعیر فجاء به الی فاطمة فقامت الی صاع و خبزته خمسة اقراص لکل واحد منهم قرص و صلی علی (علیه السلام) المغرب مع النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) ثم أتی المنزل فوضع الطعام بین أیدیهم فجاء سائل او مسکین فوقف علی الباب و قال: السلام علیکم یا اهل بیت محمد مسکین من مساکین المسلمین اطعمونی اطعمکم الله من موائید الجنة.»
«ابن عباس نقل کرده است: امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) مریض شدند، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که ابابکر و عمر رضی الله عنهما با وی بودند از آن دو عیادت فرمود و عده ای از عرب ها هم عیادت کردند، بعد پیامبر به علی (علیه السلام) فرمود: یا اباالحسن اگر نذر بکنی بر دو فرزندت خوب است (و هر نذری که انجام آن برای او نباشد فایده ندارد).
پس علی (علیه السلام) گفت: از خداست بر من اگر دو فرزندم از بیماری خوب شدند برای خدا سه روز را به شکرانه آن روزه می گیرم و بعد فاطمه فرمود: من هم روزه می گیرم و فضه ی خادمه هم گفت: من هم روزه می گیرم، وقتی که آقازادگان لباس عافیت پوشیدند و خوب شدند، اهل منزل خواستند روزه بگیرند، در حالی که در خانه ی اهل بیت از طعام هیچ چیزی موجود نبود، علی به منزل شمعون فرزند حانای یهودی آمد سه صاعی جو استقراض کرد و آورد به فاطمه ی زهرا داد.
فاطمه (سلام الله علیها) بلند شد یک صاع را آرد نمود و پنج قرص نان برای پنج تن پخت، علی (علیه السلام) نماز مغرب را با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، و همه ی اهل منزل سر سفره ی غذا نشستند و طعام را جلوی خود گذاشتند، ناگاه سائل یا مسکینی آمد و گفت: درود و رحمت خداوند بر شما اهل بیت محمد، من مسکینی مسلمان هستم مرا اطعام بکنید خداوند شما را از مائده های بهشت اطعام بگرداند.» و سبط ابن جوزی به همین مناسبت شعری را آورده است.
سمع علی فقال: علی (علیه السلام) شنید و گفت:

[ صفحه ۲۱۹]

فاطم ذات المجد و الیقین
یا بنت خیر الناس اجمعین

فاطمه ی صاحب عظمت و منزلت و یقین،ای دختر بهترین مردم.

أما ترین البائس المسکین
قد قام بالباب له حنین

آیا فقیر و بیچاره را که دم در ایستاده و ناله و تضرع می کند نمی بینی!؟

یشکو الی الله و یستکین
یشکو الینا جائع حزین

به خداوند تبارک و تعالی شکوه می کند و خود را آرامش می بخشد و در حالی که ناراحت هست و گرسنه به سوی ما شکوه و ناله می کند.

کل امری ء بکسبه رهین
و فاعل الخیرات یستبین

هر انسانی در روز قیامت پاداش و جزایش در گرو عملش می باشد و کسی که کارهای نیک انجام بدهد نتیجه ی کارهایش را هم می بیند.

موعده جنة علیین
حرمها الله علی الضنین

آن کسی که کار نیک انجام بدهد وعده گاه او بهشت و مقام بلندی است که خداوند آن را بر بخیلان و افراد پست حرام فرموده است.

و للبخیل موقف مهین
تهوی به النار الی سجین

شراب الحمیم و الغسلین
و برای افراد بخیل و تنگ نظر توقفگاه سختی است که بواسطه بخل در آتش سقوط می کنند، منزلگاه و سرانجام او سجین و آب شرب او چشمه جوشان و سوزان حمیم است که از آب گند و چرک و کثافت زنهای فاحشه بوجود آمده است.

فقالت فاطمة (علیهاالسلام):

أطعمه و لا ابالی الساعة
ارجو أذا أشعبت ذا مجاعة

ان الحق الاخیار و الجماعة
و اسکن الخلد ولی شفاعة

سپس فاطمه فرمود: مسکین را اطعام و سیر می کنم و هیچ گونه باک ندارم که این لحظه (گرسنه هستم) و امیدوارم وقتی که گرسنه ای را سیر کردم خداوند که اختیار همه ی مخلوقات به دست قدرت اوست مرا در بهشت همیشه جاوید خود سکنی بدهد

[ صفحه ۲۲۰]

و شفاعت مرا قبول فرماید.
«قال فأعطوه الطعام و مکثوا یومهم و لیلتهم لم یذوقوا الا الماء القراح و لما کان الیوم الثانی طحنت فاطمة من الشعیر و صنعت منه خمسة اقراص و صلی علی (علیه السلام) المغرب و جاء الی المنزل فجاء یتیم فوقف علی الباب فقال السلام علیکم یا أهل بیت محمد یتیم من اولاد المهاجرین استشهد والدی اطعمونی مما رزقکم الله اطعمکم الله من موائد الجنة؟»
«علی (علیه السلام) فرمود: طعام را به مسکین اعطا نمودند و شب و روز را بسر بردند چیزی نخوردند مگر آب خالص و با آب افطار کردند، وقتی که روز دوم رسید فاطمه مقداری از جو را با آسیاب دستی آرد فرمود و پنج عدد قرص نان درست کرد و علی (علیه السلام) نماز مغرب را خواند و به منزل تشریف آرود، وقتی که سفره ی غذای جوین را پهن کردند، هنوز اولین لقمه را نخورده بودند که یتیمی آمد بر درب منزل و گفت: سلام و درود خداوند بر شما بادای اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) من یتیمی از اولاد مهاجرین هستم و پدرم شهید شده و از آنچه که خداوند به شما روزی داده مرا هم اطعام بفرمایید. و خداوند در عوض و پاداش شما را از مائده و نعمت های بهشتی اطعام بگرداند.» پس علی (علیه السلام) فرمود:

فاطم بنت السید الکریم
بنت نبی لیس بالذمیم

فاطمه دختر آقای کریم و بزرگواری است و دختر پیامبر که نکوهیده نشده.

قد جائنا الله بذا الیتیم
قد حرم الخلد علی اللئیم

به تحقیق خداوند این یتیم و بی سرپرست را نزد ما فرستاده و خداوند جاودانگی در بهشت را بر آدم لئیم و بخیل حرام فرموده است.

یحمل فی الحشر الی الجحیم
شرابه الصدید و الحمیم

آدم بخیل و لئیم را در روز قیامت به جحیم می برند و آب آشامیدنی وی از چرک زخم، خونابه، خون به چرک آمیخته و آب جوشان می باشد.

و من یجود الیوم فی النعیم
شرابه الرحیق و التسنیم

[ صفحه ۲۲۱]

و کسی که امروز بخشش و بذل کند، فردا در بهشت آب آشامیدنی او شراب خالص و ناب و چشمه ی بهشتی خواهد بود.
فقالت فاطمة (علیه السلام)

انی اطعمه و لا ابالی
و اوثر الله علی عیالی

و امسوا جیاعا و هم اشبالی
سپس فاطمه (سلام الله علیها) گفت: به درستی که من او را اطعام و سیر خواهم کرد و هیچ باکی ندارم و ایثار می کنم و مقدم می دارم خدا را بر خودم و فرزندانم (یعنی حاضرم گرسنگی بکشم تا بنده ی ضعیف خدا ناامید نشود) و شب را فرزندانم گرسنه بسر برند اینان بچه شیران منند و از گرسنگی باک ندارند.

فرفعوا الطعام و ناولوه ایاه ثم أصبحوا و أمسوا فی الیوم الثانی کذلک کما کانوا فی الاول فلما کان فی الیوم الثالث طحنت فاطمة باقی الشعیر و وضعته فجاء علی (علیه السلام) بعد المغرب فجاء اسیر فوقف علی الباب و قال السلام علیکم یا أهل بیت محمد أسیر محتاج تأسرونا و لا تطعمونا اطعمونا من فضل ما رزقکم الله فسمعه علی (علیه السلام).
پس طعام را برداشتند و جمله به یتیم دادند و گرسنه خفتند و روز دوم را هم مثل او بسر بردند و در روز سوم فاطمه (سلام الله علیها) باقی جو را آرد فرمود و نان پخت، علی (علیه السلام) بعد از نماز مغرب آمد و سفره ی غذای جوین گسترده شد پس ناگاه اسیری آمد و گفت: سلام و درود خدا بر شما باد ای اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) من اسیری محتاج هستم، مرا خوشحال بکنید و اطعامم بنمایید (کسی مرا سیر نمی کند) مرا از فضل و کرم آنچه که خداوند بر شما روزی کرده است اطعام فرمایید؛ بعد صدا و ناله او را علی (علیه السلام) شنید و گفت:

فاطم یا بنت النبی احمد
بنت نبی سید مسعود

فاطمه ای دختر پیامبری که خداوند وی را احمد نامیده و دختر پیامبری که سید و آقا و نمونه ی همه ی پیامبران می باشد.

[ صفحه ۲۲۲]

منی علی أسیرنا المقید
من یطعم الیوم یجده فی الغد

اگر کسی آرزوی اسیر بی کس ما را امروز برآورده کند و به او اطعام کند، در فردای قیامت نتیجه ی کار خیر و اطعام خویش را می یابد.

عند العلی الماجد الممجد
من یزرع الخیرات سوف یحصد

در نزد خدای بلند مرتبه ی بزرگوار و گرامی و مهربان کسی که کارهای خیر انجام بدهد زود است که نتیجه ی کار و زرع خود را درو بکند و به دست بیاورد.
پس فاطمه گفت:

لم یبق عندی الیوم غیر صاع
قد مجلت کفی مع الذراع

امروز در نزد من جز یک صاع باقی نمانده است و به تحقیق دو کف دستم تا آرنج ورم کرده است.

ابنای والله مع الجیاع
أبوهما للخیر ذواصطناع

دو فرزند من قسم به خدا از گرسنگی رنج می برند، پدر آن دو اهل کار خیر و صاحب خیر است.
ثم رفعوا الطعام و اعطوه للاسیر فلما کان الیوم الرابع دخل علی (علیه السلام)علی النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یحمل ابنیه کالفرخین فلما رآهما رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و این ابنتی؟ قال فی محرابها فقام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فدخل علیها و لقد لصق بطنها بظهرها و غارت عیناها من شدة الجوع فقال النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) و اغوثاه بالله آل محمد یموتون جوعا فهبط جبرئیل و یقرأ «یوفون بالنذر».
بعد همگی طعام را از سفره برداشته و به اسیر دادند، روز چهارم علی (علیه السلام) بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل شد در حالی که دو فرزند گرامیش که مثل جوجه می لرزیدند همراه علی (علیه السلام) بودند، وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امام حسن و امام حسین را دید فرمود: دخترم فاطمه کجاست؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: در محراب عبادت است.

[ صفحه ۲۲۳]

پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد و به خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رفت و فاطمه را در حال عبادت دید در حالی که شکم او به پشتش چسبیده است و از شدت گرسنگی چشمهای مبارکش به گودی رفته است وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این حالت را ملاحظه کرد فرمود: پروردگارا آل محمد همه از گرسنگی می میرند، سپس جبرئیل امین نازل شد در حالی که می خواند: «یوفون بالنذر الخ» اینان کسانی هستند که به نذر و عهدی که با پروردگارشان کرده اند وفا می کنند...». [۲] .
علامه قرطبی در تفسیر جامع الاحکام می گوید: «ذکر الثعلبی فی تفسیره و قال أهل التفسیر: نزلت فی علی و فاطمة رضی الله عنهما و جاریة لهما اسمها فضة».
«ثعلبی در تفسیر خود گفته است: اهل تفسیر همه گفتند: سوره ی هل اتی در شأن علی و فاطمه و کنیز آنان به نام فضه نازل شده است».
«و قد ذکر النقاش و الثعلبی و القشیری و غیر واحد من المفسرین فی قصة علی و فاطمة و جاریتهما رواه لیث عن مجاهد عن ابن عباس فی قوله عز و جل «یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا، و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و أسیرا».
«نقاش و ثعلبی و قشیری و خیلی از مفسرین نزول سوره ی هل اتی در شأن علی و فاطمه و کنیز آنان فضه ی خادمه می دانند و لیث از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند روایت کرده است: آن بندگان نیکو به عهد و نذر خود وفا می کنند و از قهر خدا در روزی که شر و سختیش همه اهل محشر را فرا گیرد، می ترسند.»
«قال مرض الحسن و الحسین فعادهما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عامة العرب فقالوا یا اباالحسن- رواه جابر اجعفی عن قنبر مولی علی، قال: مرض الحسن و الحسین حتی عادهما اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم فقال أبوبکر رضی الله عنه: یا اباالحسن رجع الحدیث الی حدیث لیث بن ابی سلیم. لو نذرت عن ولدیک شیئا، فقال رضی الله عنه: ان برء ولدای صمت لله ثلاثة أیام شکرا. و قالت جاریة لهم نوبیة: ان برء سیدای

[ صفحه ۲۲۴]

صمت لله ثلثاة أیام شکرا، و قالت فاطمة مثل ذلک و فی حدیث الجعفی، فقال الحسن و الحسین: علینا مثل ذلک فألبس الغلامان العافیة، و لیس عند آل محمد قلیل و لا کثیر، فانطلق علی الی شمعون بن حاربا الخیبری و کان یهودیا فاستقرض منه ثلاثة أصوع من شعیر فجاء به فوضعه ناحیة البیت. فقامت فاطمة الی صاع فطحنت و اختبزته.»
«ابن عباس گفته است: حسن و حسن (علیهماالسلام) مریض شدند و پیامبر اسلام از آنان عیادت فرمود و عده ای عرب هم عیادت کردند، پس گفتند: یا اباالحسن و این حدیث را جابر جعفی از قنبر غلام علی (علیه السلام) روایت کرده است: قنبر گفت:امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) مریض شدند تا اینکه پیامبر از آنها عیادت فرمود، پس ابوبکر گفت: [۳] یا اباالحسن اگر نذر بکنی چیزی را برای عافیت فرزندانت خوب است، پس علی (علیه السلام) فرمود: اگر فرزندانم خوب شدند سه روز به شکرانه آن روزه می گیرم و جاریه ایشان که اسم وی نوبیه بود گفت: اگر دو سید و آقای من خوب شدند سه روز به شکرانه آن روزه می گیرم و فاطمه زهرا هم سه روز را نذر فرمود.
و در حدیث جعفی آمده است: حسن و حسین (علیهماالسلام) فرمودند: ما هم سه روز را روزه می گیریم، پس وقتی که آقازاده های لباس صحت پوشیدند و خوب شدند، اهل خانه روزه گرفتند در حالی که در منزل آل محمد از طعام نه کم و نه زیاد اصلام موجود نبود، علی (علیه السلام) به منزل شمعون بن حاریا خیبری که یهودی بود آمد و سه صاع جو از وی استقراض کرد و آورد در گوشه ی منزل گذاشت.
پس فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بلند شدند و یک صاع از جو را با آسیاب دستی آرد فرمود و نان پخت، علی (علیه السلام) نماز مغرب را با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و به منزل تشریف آورد، وقتی که سفره ی غذای جوین گسترده شد....»
«و فی الحدیث الجعفی: فقامت الجاریة الی صاع من شغیر فخبز منه خمسة اقراص لکل واحد منهم قرص: فلما مضی صیامهم الاول وضع ایدیهم الخبز و الملح الجریش اذا

[ صفحه ۲۲۵]

اتاهم مسکین فوقف بالباب و قال: السلام علیکم اهل بیت محمد- فی الحدیث الجعفی انا مسکین من مساکین امة محمد صلی الله علیه و آله و سلم و انا والله جائع اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة. فسمعه علی رضی الله عنه فانشأ:»
«در حدیث جابر جعفی آمده است که جاریه ی آنان بلند شد یک صاع از جو را آرد کرد و پنج عدد نان به تعداد افراد منزل پخت، وقتی که شب شد، وقت افطار رسید،غذا را جلوی خود با مقداری نمک که خوب نرم نشده بود گذاشتند، ناگاه مسکینی آمد و بر در منزل توقف کرد و گفت: ای اهل بیت محمد درود و سلام خداوند بر شما باد.
و در حدیث جابر جعفی آمده است: مسکین آمد و گفت: من مسکینی از مسکین های امت محمد هستم و قسم به خدا گرسنه هستم، مرا سیر کنید، خداوند شما را از مائده های بهشت سیر بگرداند. پس وقتی که علی (علیه السلام) صدای او را شنید فرمود: فاطمه جان غذای مرا به مسکین بده و سپس آن شعر را که از کتاب تذکرة الخواص نقل شده خواند که در این تفسیر هم آمده است».
«فاطعموه الطعام و مکثوا یومهم و لیلتهم لم یذوقوا شیئا الا الماء القراح، فلما أن کان فی الیوم الثانی قامت الی صاع فطحنته و اختبزته و صلی علی مع النبی صلی الله علیه و آله و سلم ثم أتی المنزل فوضع الطعام بین أیدیهم فوقف بالبا یتیم فقال: السلام علیکم اهل بیت محمد یتیم من اولاد المهاجرین استشهد والدی یوم العقبة اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة فسمعه علی (علیه السلام).»
«غذا را جمله به مسکین دادند و شب و روز را چیزی نچشیدند مگر آب خالص، پس وقتی که روز دوم رسید همه روزه بودند، فاطمه صاع دوم را آرد فرمود و چند عدد نان پخت و علی نماز را با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، غذا را جلو خود گذاشتند، ناگاه یتیمی آمد و گفت: سلام و درود خداوند بر شما باد ای اهل بیت محمد، من یتیمی از فرزندان مهاجرین هستم و پدرم روز عقبه شهید شده است گرسنه هستم مرا سیر و اطعام بفرمایید تا خداوند شما را از مائده های بهشت اطعام و سیر بگرداند، علی (علیه السلام) صدای وی را شنید و فرمود: فاطمه جان، سهم غذای مرا

[ صفحه ۲۲۶]

به آن یتیم بده».
«فاطعموه الطعام و مکثوا یومین و لیلتین، لم یذوقوا شیئا الا الماء القراح فلما کانت فی الیوم الثالث قامت الی الصاع الباقی فطحنته و اختبزته، و صلی علی مع النبی صلی الله علیه و سلم، ثم أتی المنزل فوضع الطعام بین أیدیهم، اذا أتاهم أسیر فوقف بالباب فقال: السلام علیکم اهل بیت محمد تأسروننا و تشدوننا و لا تطعموننا؟ اطعمونی فانی اسیر محمد فسمعه علی (سلام الله علیه)».
«پس طعام را جمله به یتیم دادند و دو روز و شب را گرسنه صبر کردند و چیزی نخوردند مگر آب، پس روز سوم فاطمه یک صاع باقی را آرد فرمود چند نان پخت وقتی که علی نماز را در جماعت با پیامبر اسلام خواند و به منزل آمد و غذای جوین را جلوی خود گذاشتند، پس ناگاه اسیری بر در منزل ایستاد و گفت: سلام و درود خداوند بر شما اهل بیت محمد، مرا خوشحال کنید زیرا خیلی سختی بر من گذشته و کسی مرا اطعام نمی کند و شما مرا اطعام بکنید همانا من اسیر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستم. پس علی (علیه السلام) صدا و ناله ی او را شنید، فرمود: فاطمه جان سهم غذای مرا به اسیر بده؛ باز هم همه ی اهل منزل سهم خود را به اسیر دادند.»
«فاعطوه الطعام و مکثوا ثلاثة أیام و لیالیها لم یذوقوا شیئا الا الماء القراح فلما ان کان فی الیوم الرابع و قد قضی الله النذر اخذ بیده الیمنی الحسن و بیده لیسری الحسین و أقبل نحو رسول الله صلی الله علیه و سلم و هم یرتعشون کالفراخ من شدة الجوع، فلما أبصرهم رسول الله صلی الله علیه و سلم قال: یا اباالحسن ما اشد ما یسوءنی ما أری بکم انطلق بنا الی ابنتی، فانطلقوا الیها و هی فی محرابها، و قد لصق بطنها بظهرها، و غارت عیناها من شدة الجوع، فلما رآها رسول الله صلی الله علیه و سلم و عرف المجاعة فی وجهها بکی و قال: وا غوثاه یا الله اهل بیت محمد یموتون جوعا، فهبط جبرئیل علیه السلام و قال: السلام علیک ربک یقرئک السلام یا محمد خذه هنیئا فی اهل بیتک.
قال: و ما آخذ یا جبرئیل؟ فأقرأه: «هل اتی علی الانسان حین من الدهر الی قوله «و

[ صفحه ۲۲۷]

یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا، انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا.»
«غذا را جمله به اسیر دادند و سه شب و روز را گرسنه ماندند و چیزی نخوردند مگر آب، پس وقتی که روز چهارم شد و نذر و عهد را با خداوند تمام کردند، علی دست حسن را به دست راست و دست حسین را به دست چپ گرفت و به طرف منزل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند در حالی که حسن و حسین از شدت گرسنگی مثل جوجه می لرزیدند، پس وقتی پیامبر اسلام از حال آنها با خبر شد فرمود: یا اباالحسن چه سخت است و آزار می دهد مرا آن حالتی که در شما می بینم.بیا با هم به سراغ دخترم فاطمه برویم، همه آمدند نزد فاطمه در حالی که وی در محراب عبادت بود، از شدت گرسنگی شکمش به پشتش چسبیده بود و چشمهای مبارکش به گودی رفته بود. پس وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه را دید و گرسنگی را از چهره فاطمه دانست گریه کرد و فرمود: پروردگارا،آل محمد همه از گرسنگی می میرند، پس ناگاه جبرئیل نازل شد و گفت: السلام علیک، پروردگارت تو را سلام می رساند ای محمد، این را بگیر مبارک و با میمنت باشد برای تو و اهل بیت تو.
پیامبر فرمود: چه چیز را بگیرم ای جبرئیل؟ پس جبرئیل سوره ی هل اتی را خواند آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیز لایقی ذکر هیچ نبود تا آن جا که خداوند می فرماید «هم بر دوستی خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام می دهند و می گویند: ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی طلبیم». [۴] .
علامه آلوسی می گوید: «من روایة عطاء عن ابن عباس أن الحسن و الحسین مرضا فعادهما جدهما محمد صلی الله علیه و آله و سلم و معه ابوبکر و عمر رضی الله عنهما و عادهما من عادهما من الصحابة فقالوا لعلی کرم الله وجه: یا ابالحسن لو نذرت علی ولدیک، فنذر علی و فاطمة و فضة جاریة لهما ان برء آمما بهما أن یصوموا ثلاثة ایام شکرا، فألبس الله

[ صفحه ۲۲۸]

تعالی الغلامین ثوب العافیة و لیس عند آل محمد قلیل و لا کثیر، فانطلق علی کرم الله وجهه الی شمعون الیهودی الخیبری فاستقرض منه ثلاثة اصوع من شعیر فجاء بها فقامت فاطمة رضی الله تعالی عنها الی صاع فطحنته و خبزت منه خمسة أقراص علی عددهم و صلی علی کرم الله تعالی وجهه مع النبی صلی الله تعالی علیه و سلم المغرب، ثم أتی المنزل فوضع الطعام بین یدیه.»
«از عطا و ابن عباس روایت شده: به درستی که حسن و حسین مریض شدند، جد بزرگوارشان از آنها عیادت فرمود در حالی که با او ابابکر و عمر و کسانی دیگر از صحابه بودند، به علی (علیه السلام) گفتند:ای ابی الحسن اگر برای عافیت فرزندانت نذر بکنی خوب است، پس علی و فاطمه و فضه ی خادمه نذر کردند به این عبارت: اگر حسن و حسین از بیمار خوب شدند به شکرانه آن سه روز روزه می گیریم، پس دو آقازاده لباس صحت و عافیت پوشیدند و اهل خانه روزه گرفتند در حالی که در منزل آل محمد از غذا و طعام نه کم و نه زیاد هیچ چیز نبود، علی (علیه السلام) به خانه شمعون خیبری یهودی آمد و از وی سه صاع جو قرض کرد و به منزل آورد.
بعد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بلند شد یک صاع را آرد کرد و از مقدار آرد شده پنج عدد قرص نان به عدد افراد خانه پخت و علی (علیه السلام) با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز مغرب را خواند، بعد به منزل تشریف آورد و غذای جوین را جلو آقا گذاشتند و همه اعضاء خانه بر سر سفره ی غذا نشستند...».
«فوقف بالباب سائل فقال: السلام علیکم یا اهل بیت محمد صلی الله علیه و سلم،انا مسکین من مساکین المسلمین اطعمونی اطعمکم الله تعالی من موائد الجنة فآثروه و باتوا لم یذوقوا شیئا الا الماء و اصبحوا صیاما، ثم قامت فاطمة رضی الله تعالی عنها الی صاع آخر فطحنه و خبزته و صلی علی کرم الله تعالی وجهه مع النبی صلی الله علیه سلم المغرب ثم اتی المنزل فوضع الطعام بین یدیه فوقف یتیم بالباب و قال: السلام علیکم یا اهل بیت محمد صلی الله تعالی علیه و سلم یتیم من اولاد المهاجرین اطعمونی اطعمکم الله

[ صفحه ۲۲۹]

تعالی من موائد الجنة، فآثروه و مکثوا یومین و لیلتین لم یذوقوا شیئا الا الماء القراح و اصبحوا صیاما.»
«پس ناگاه سائلی به درب منزل ایستاد و گفت: سلام و درود خداوند بر شما باد ای اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) من مسکین و بیچاره ای هستم از مساکین مسلمین، مرا سیر و اطعام بنمایید، خداوند تعالی شما را زا مائده های بهشت اطعام بفرماید، اهل منزل همه ایثار کردند و غذا را به سائل دادند و شب را خوابیدند و چیزی نخوردند مگر آب صبح کردند در حالی که همه روزه بودند، روز بعد فاطمه (سلام الله علیها) یک صاع دیگر جو را آرد کرد و چند قرص نان پخت و علی نماز را با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، پس طعام را جلوشان گذاشتند، یتیمی به درب منزل آمد و گفت:ای اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام و درود خداوند بر شما باد، من یتیمی از اولاد مهاجرین هستم، مرا سیر کنید خداوند شما را از مائده های بهشت سیر بگرداند.
سپس همه اهل منزل ایثار کردند و غذای خودشان را به یتیم دادند و صبر کردند، دو شب و روز را چیزی نخوردند مگر آب خالص.»
«فلما کان یوم الثالث قامت فاطمة رضی الله تعالی عنها الی الصاع الثالث و طحنته و خبزته و صلی علی کرم الله تعالی وجهه مع النبی صلی الله تعالی علیه و سلم المغرب فأتی المنزل فوضع الطعام بین یدیه فوقف اسیر بالباب فقال: السلام علیک یا اهل بیت محمد صلی الله تعالی علیه و سلم انا اسیر محمد صلی الله علیه و سلم، اطعمونی اطعمکم الله فآثروه و باتو لم یذوقوا الا الماء القراح فلما أصبحوا اخذ علی کرم الله تعالی وجهه الحسن و الحسین و اقبلوا الی رسول الله صلی الله علیه و سلم و رآهم یرتعشون کالفراخ من شدة الجوع قال:یا اباالحسن ما اشد ما یسوءنی ما اری بکم و قام فانطلق معهم الی فاطمة رضی الله تعالی عنها فرآها فی محرابها قد التصق بطنها بظهرها و غارت عیناها من شدة الجوع فرق ذلک صلی الله علیه و سلم و سناءه ذلک فهبط جبرئل علیه السلام فقال:
پس روز سوم فاطمه (سلام الله علیها) بلند شد و صاع سوم را آرد نموده و غذا

[ صفحه ۲۳۰]

پخت علی (علیه السلام) نماز مغرب را با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد و پس طعام را جلوشان گذاشتند، ناگاه درب منزل به صدا درآمد، صدایی به گوش رسید که می گفت: سلام و درود خدا بر شما اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) من یکی از اسیرهای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و گرسنه هستم، مرا اطعام و سیر بکنید، خداوند شما را از مائده های بهشت سیر بگرداند، اهل منزل همه ی غذا را به اسیر دادند و شب را بیتوته کردند و چیزی نخوردند مگر آب خالص، پس وقتی که صبح شد علی (علیه السلام) دست حسن و حسین را گرفت و به طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رو آورد، پیامبر ایشان را که از شدت گرسنگی مثل جوجه می لرزیدند دید و فرمود: ای اباالحسن چه قدر سخت است و مرا آزار می دهد که شما را به این حال می بینم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حضرت علی و حسن و حسین به خانه ی فاطمه (سلام الله علیها) آمد، فاطمه را دید که در محراب مشغول عبادت است و از گرسنگی شکم مبارکش به پشتش چسبیده چشمهای مبارک به گودی رفته است. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه رقت کرد، و ناراحت شد که آن حالت را دید، پس جبرئیل نازل شد و گفت:
«خذها یا محمد، هناک الله تعالی فی اهل بیتک، قال: و ما آخذ یا جبرئیل؟ هل أتی علی الانسان السورة، و فی روایة ابن مهران فوثب النبی صلی الله تعالی علیه و سلم حتی دخل علی فاطمة فأکب علیها یبکی فهبط جبرئیل علیه السلام بهذه الآیة: ان الابرار یشربون و فی روایة عن عطاء ان الشعیر کان عن اجرة سقی نحل و انه جعل فی کل یوم ثلث منه حصیدة فآثروا بها الی آخر.»
ای محمد بگیر که خداوند با میمنت گردانیده است برای اهل بیت تو، پیامبر اسلام فرمود: چه چیز را بگیرم ای جبرئیل؟ گفت: «هل اتی علی الانسان».
در روایت ابن مهران آمده است: پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سرعت رفت تا اینکه داخل خانه ی فاطمه شد و خود را به روی زهراانداخت و گریه می کرد، پس جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و این آیه را آورد: «همانا نیکوکاران می نوشند از... الی آخر» و در روایتی از عطا آمده است: جوی را که علی (علیه السلام) آورد از کرایه آبیاری نخل بود

[ صفحه ۲۳۱]

و در هر روز یک سوم آن را فاطمه آرد می کرد و غذامی پخت و آن را به سائل و یتیم اسیر ایثار کردند.
«و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس انه قال فی قوله سبحانه: و یطعمون الطعام الخ نزلت فی علی کرم الله تعالی وجهه و فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و لم یذکر القصة و الخبر مشهور بین الناس و ذکره الواحدی فی کتاب البسیط ثم نقل هذه الاشعار.

الی م الی م و حتی متی
اعاتب فی حب هذا الفتی

و هل زوجت غیره فاطم
و فی غیره هل أتی هل أتی

«ابن مردویه ازابن عباس نقل کرده است: سخن خدای سبحان «یطعمون الطعام علی حبه» در شأن علی (علیه السلام) و فاطمه دختر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است ولی او اصل جریان قصه و مورد شأن نزول را ذکر نکرده است در حالی که خبر بین مردم مشهور است و واحدی هم در کتاب بسیط خود خبر مذکور را ذکر کرده است و بعد این اشعار را هم بیان کرده:
تا کی، تا کی و تا چه زمانی؟ مرا در محبت این جوانمرد سرزنش می کنید! مگر فاطمه به غیر او تزویج شده است؟ مگر سوره ی هل اتی درباره ی غیر او نازل شده است؟»
«و ذکر الآلوسی: و من اللطائف انه سبحانه لم یذکر فیها الحور العین و انما صرح عز و جل بولدان مخلدین رعایة لحرمة البتول و قرة عین الرسول لئلا تشور غیرتها الطبیعیة اذا احست بضرة و هی فی افواه الطباع البشریة و لو فی الجنة مرة و لا یخفی علیک أن هذا زهرة ربیع و لا تتحمل الفرک ثم التذکیر علی ذلک ایضا من باب التغلیب».
«آلوسی بعد از آن که مطالب گذشته را بیان کرده یادآور شده است: از لطایف عجائب این است که خدای سبحان در این سوره ی هل أتی از اول تا به آخر، به احترام حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نام حور العین را ذکر نکرده است، و فقط خداوند از ولدان مخلد «فرزندان جاوید زیبا» نام برده است ولی اسمی از حورالعین نبرده است، چرا؟ برای اینکه به غیرت طبیعی وی بر نخورد، زمانی که حس بکند که وی

[ صفحه ۲۳۲]

دارای سجایای بشری می باشد ولو اینکه در بهشت حتی یک مرتبه باشد و مخفی نماند همانا این شکوفه ی بهاری است که تند باد را نمی تواند تحمل داشته باشد، بعد آلوسی می گوید: تذکیر و مذکر بودن ضمیر در این سوره نیز از باب تغلیب است». [۵] .
علامه ی نیشابوری می گوید: «یروی عن ابن عباس أن الحسن و الحسین مرضا- فعادهما رسول الله صلی الله علیه و سلم فی ناس معه، فقال: یا اباالحسن لو نذرت علی ولدک فنذر علی و فاطمة و فضة جاریة لهما ان برآهما الله أن یصوموا ثلاثة ایام، فشفیا و ما معهما شی ء، فاستقرض علی من شمعون الخیبری الیهودی ثلاثة اصوع من شعیر فطحنت فاطمة منها صاعا و اختبرت خمسة أقراص علی عددهم، فوضعوها بین أیدیهم لیفطروا، فوقف علیهم سائل فقال: السلام علیکم یا اهل محمد مسکین من مساکین المسلمین اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة فآثروه و باتوا و لم یذوقوا الا الماء فاصبحوا صیاما، فلما امسوا و وضعوا الطعام بین ایدیهم وقف علیهم یتیم فآثروه و وقف علیهم فی الثالثة أسیر فجعلوا مثل ذلک فلما أصبحوا أخذ علی رضی الله عنه بید الحسن و الحسین الی رسول الله صلی الله علیه و سلم فلما أبصرهم و هم یرتعشون کالفراخ من شدة الجوع قال ما أشد ما یسؤنی ما اری بکم، فقال و انطلق معهم فرآی فاطمة فی محرابها قد لصق ظهرها ببطنها و غارت عیناها فسائه ذلک، فنزل جبرائیل و قال خذها یا محمد هناک الله فی أهل بیتک فاقرء السورة.
«از ابن عباس روایت شده: همانا حسن و حسین (علیهماالسلام) مریض شدند، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنان عیادت فرمود و عده ای از مردم هم با ابشان بودند، پیامبر فرمود: یا ابی الحسن برای عافیت فرزندانت نذر کن، پس علی و فاطمه و فضه خادمه ی آنها نذر کردند که اگر خداوند آنان را خوب کرد سه روز روزه خواهند گرفت، پس وقتی که آقازاده های شفا یافتند، اهل خانه روزه گرفتند و در نزد آنها چیزی از غذا

[ صفحه ۲۳۳]

موجود نبود، علی از شمعون خیبری یهودی سه صاع جو قرض کرد.
فاطمه یک صاع از آن را آرد فرمود و پنج قرص نان آماده کرد، به تعداد اهل منزل، پس غذای جوین را بر سر سفره گذاشتند تا اینکه افطار بنمایند، ناگاه سائلی بردرب منزل ایستاد و گفت: سلام و رحمت خدا بر شما خاندان محمد، من مسکینی از مساکین مسلمانان هستم، مرا اطعام بکنید، خداوند شما را از مائده های بهشت سیر بگرداند؛ پس اهل منزل همه ایثار کردند و طعام خود را به مسکین دادند و شب را خوابیدند و چیزی نخوردند جز آب و شب را صبح کردند در حالی که همه روزه بودند، وقت افطار طعام را جلوی خود گذاشتند، یتیمی جلوی درب منزل ایستاد و گفت: من یتیم هستم به من اطعام بکنید، پس ایثار کردند و همگی غذا را به یتیم دادند، و روز سوم هم موقع افطار اسیر آمد و در زد و گفت: اسیری هستم گرسنه، همه ی اهل منزل غذای خود را تماما به اسیر دادند و این شب همه با آب افطار کردند، پس وقتی صبح شد علی (علیه السلام) دست حسن و حسین (علیهماالسلام) را گرفت و به خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را در حالی دید که حسن و حسین از شدت گرسنگی مثل جوجه به خود می لرزیدند، پیامبر فرمود: چه سخت است و آزارمی دهد مرا که شما را این گونه می بینم.
پیامبر با آنان به خانه فاطمه رفتند و فاطمه را دیدند که در محراب عبادت مشغول راز و نیاز و ستایش پروردگار می باشد ولی از شدت گرسنگی شکم وی به پشت چسبیده و چشم های مبارک به گودی رفته است و این حالت پیامبر را ناراحت کرد تا اینکه جبرئیل امین نازل شد و گفت: ای محمد این را بگیر که مبارک گردانید خداوند اهل بیت تو را و بعد جبرئیل سوره ی هل اتی را قرائت کرد». [۶] .
علامه سیوطی می گوید: «و اخرج ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله تعالی: و یطعمون الطعام علی حبه الآیة قال: نزتل هذه الآیة فی علی بن أبیطالب و فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم».

[ صفحه ۲۳۴]

«ابن مردویه از ابن عباس آورده است: که قول خداوند تعالی در آیه ی «یطعمون الطعام...». این آیه درباره ی علی بن ابی طالب و فاطمه (علیهماالسلام) نازل شده است». [۷] .
علامه شوکانی در تفسیر خود می گوید: «نزلت هذه الآیة فی علی بن ابیطالب و بنت رسول الله صلی الله علیه و سلم».
«این آیه، مبارکه ی «یطعمون الطعام علی حبه» برای علی بن ابی طالب و دختر رسول خدا (علیهم السلام) نازل شده است». [۸] .
و علامه ی ادیب ابی حیان اندلسی مغربی گفته است که این سوره در شأن علی و فاطمه دختر پیامبر (علیهم السلام) نازل شده است». [۹] .
و علامه خطیب خازن در تفسیر خود: از ابن عباس نقل کرده است که این سوره و یا آیه در شأن علی بن ابی طالب و فاطمه بنت رسول الله (علیهم السلام) نازل شده است». [۱۰] .
علامه میر محمد صالح کشفی ترمذی حنفی می گوید: «از تفسیر بحر المواج حافظی و حسینی نقل شده است که اکثر مفسرین اتفاق دارند بر اینکه سبب نزول آیه «یطعمون الطعام»، علی و فاطمه بنت رسول الله (علیهم السلام) می باشد». [۱۱] .
علامه بیضاوی می گوید: «عن ابن عباس رضی الله عنهما ان الحسن و الحسین مرضا فعادهما رسول الله صلی الله علیه و سلم فی أناس معه فقالوا یا ابی الحسن لو نذرت علی ولدیک فنذر علی و فاطمة رضی الله تعالی عنهما و فضة جاریة لهما صوم ثلاثة أیام ان برئا فشفیا و ما معهم شی ء فاستقرض علی من شمعون الخیبری ثلاث أصوع من شعیر فطحنت فاطمة صاعا و اختبزت خمسة أقراص وضعوها بین أیدیهم لیفطروا فوقف علیهم مسکین فآثروه و باتوا و لم یذوقوا الا الماء و أصبحوا صیاما فلما أمسوا و وضعوا الطعام وقف

[ صفحه ۲۳۵]

علیهم یتیم فآثروه ثم وقف علیهم فی الثالثة أسیر ففعلوا مثل ذلک فنزل جبرئیل علیه السلام بهذه السورة و قال خذها یا محمد هناک الله فی أهل بیتک».
«از ابن عباس (رضی الله عنه) نقل شده است: به درستی که حسن و حسین مریض شدند و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با عده ای از مردم از آنان عیادت فرمود، پس گفت: ای ابی الحسن برای سلامتی فرزندانت نذر بکن، سپس علی و فاطمه و فضه خادمه ی آنان سه روز روزه نذر کردند تا اینکه به واسطه این نذر حسن و حسین خوب شدند و اهل منزل روز اول را روزه گرفتند در حالی که با آنها چیزی نبود.
علی (علیه السلام) پهلوی شمعون یهودی آمد و سه صاع جو قرض کرد، فاطمه یک صاع آن را آرد فرمود و پنج قرص نان به تعداد افراد منزل پخت، وقتی که سفره ی غذای جوین را پهن کردند که افطار بکنند، ناگاه مسکینی در زد و گفت: گرسنه هستم، همه ی اهل منزل ایثار کردند و غذا را به مسکین دادند و شب را خوابیدند و چیزی نخوردند مگر آب، و صبح کردند در حالی که روزه بودند، پس وقتی شام کردند و طعام را گذاشتند که افطار بکنند ناگاه یتیمی در زد و گفت: گرسنه هستم اهل منزل نیز ایثار کردند و غذا را تماما به یتیم دادند و شب را با آب افطار کردند.
روز سوم وقتی که اهل منزل علی (علیه السلام) و فاطمه سفره ی غذا را گذاشتند که افطار بکنند، اسیری در زد، اینجا باز هم اهل منزل مثل روز اول و دوم ایثار کردند و غذا را به اسیر دادند؛ روز چهارم علی دست حسن و حسین را گرفت به منزل پیامبر آمدند، وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حال آنها با خبر شد فرمود: این حالت که شما دارید مرا آزار می دهد، وقتی که پیامبر اسلام به سراغ فاطمه آمد، دید دخترش زهرا در محراب عبادت مشغول راز و نیاز به درگاه باری تعالی می باشد و از شدت گرسنگی شکم وی به پشت چسبیده و چشم نازنین وی به گودی رفته است، پیامبر ناله کرد و فریاد برآورد: وای بر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ناگاه جبرئیل (علیه السلام) نازل شد و گفت یا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) این را بگیر، خداوند مبارک گردانیده، به تو تهنیت گفته است

[ صفحه ۲۳۶]

درباره ی اهل بیت تو و سوره ی «هل اتی علی الانسان» را برای پیامبر اسلام قرائت کرد». [۱۲] .
و علامه فخر رازی هم در تفسیر خود عین همان روایت را که زمخشری در تفسیر کشاف آورده ذکر کرده است، و کاری به غرض و تأویل ایشان نیست زیرا اصل جریان مهم است که ایشان هم ذکر کرده است». [۱۳] .
علامه طنطاوی می گوید: «یروی أنها نزلت فی سیدنا علی رضی الله عنه، اذ نذر هو و فاطمة رضی الله عنهما و فضة جاریة لهما ان یصوموا ثلاثة ایام ان بری الحسن و الحسین، فلما برئا و استقرض رضی الله عنه صاعا و خبز خمسة أقراص، فوضعوها بین أیدیهم لیفطروا فلما جاء مسکین أعطوه و لم یأکلوا، و فی اللیلة الثانیة وقف یتیم فاعطوه و لم یأکلوا، و فی اللیلة الثالثة اسیر».
«روایت شده که آیه شریفه ی «یطعمون الطعام علی حبه» در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است، زمانی که علی و فاطمه (علیهماالسلام) نذر کردند و فضه ی خادمه نیز نذر کرد که اگر حسن و حسین از بیماری که داشتند خوب شدند، سه روز را روزه بگیرند و وقتی که آن دو فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوب شدند، اهل منزل روزه گرفتند و در منزل از طعام چیزی موجود نبود، علی سه صاع جو قرض کرد، و فاطمه روز اول چند قرص نان پخت، در موقع افطار طعام را جلوی خود گذاشتند که افطار بکنند، ناگاه مسکینی آمد و همه طعام را به وی دادند و خودشان چیزی نخوردند، در روز دوم هم یتیم آمد غذا را به یتیم دادند و روز سوم موقع افطار غذا را به اسیر دادند و علی و فاطمه و حسن و حسین و فضه ی خادمه سه روز را با آب افطار کردند و روز چهارم خدمت پیامبر اسلام آمدند و این آیه مبارکه «یطعمون الطعام» در منزل فاطمه (علیهاالسلام) نازل شد و سوره ی هل اتی نیز همان جا نازل شد». [۱۴] .
خواجه عبدالله انصاری می گوید: «ابن عباس گفت: این آیت در شأن امیرالمؤمنین

[ صفحه ۲۳۷]

علی (علیه السلام) و خاندان وی فرو آمد، و سبب وی آن بود که حسن و حسین (علیهماالسلام) هر دو بیمارشدند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عیادت ایشان شد، با جمعی یاران، گفتند: «یا اباالحسن لو نذرت علی ولدیک نذرا» اگر نذر کنی بر امید عافیت و شفای فرزندانت مگر صواب باشد، علی (علیه السلام) نذر کرد که اگر فرزندان مرا از این بیماری شفا آید و عافیت حاصل شود، شکر آن را سه روز روزه دارم، تقربا الی الله عز و جل و طلبا لمرضاته: فاطمه زهرا (سلام الله علیها) همین کرد، سه روز روزه نذر بر خود واجب کرد، کنیزکی داشتند نام وی فضه بود، او نیز بر موافقت ایشان همین نذر کرد ان برآ سیدای مما بهما صمت لله ثلثة ایام شکرا پس رب العالمین ایشان را عافیت و صحت داد.
و ایشان وفای نذر باز آمدند و روزه داشتند، و در خانه ی ایشان هیچ طعام نبود که روزه گشایند، علی مرتضی (علیه السلام) از جهود خیبری که نام وی شمعون بود قرض خواست، آن جهود سه صاع جو به قرض به وی داد. فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از آن جو یک صاع به آسیاب دست آرد کرد و پنج قرص از آن پخت. وقت افطار فرا پیش نهادند تا خورند. مسکینی بر در سرای آمد آن ساعت و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، مسکین من مساکین المسلمین، اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة سخن درویش به سمع علی (علیه السلام) رسید، علی (علیهاالسلام) روی فرا فاطمه (علیهاالسلام) کرد، گفت: (اینجا خواجه شعرهایی را که در کتابهای دیگر هم آمده است، چنانچه از کتاب تذکرة الخواص جوزی نقل شد آورده است).
آن چه طعام که پیش نهاده بود، جمله به درویش دادند! و بر گرسنگی صبر کردند؛ تا دیگر روز فاطمه (سلام الله علیها) صاعی دیگر جو آرد کرد و از آن نان پخت. چون شب در آمد، وقت افطار در پیش نهادند، یتیمی از اولاد مهاجران بر در بایستاد گفت:
السلام علیکم یا اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله سلم) یتیم من اولاد المهاجرین استشهد والدی یوم العقبة اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة
علی چون سخن آن یتیم شنید روی فرا فاطمه (سلام الله علیها) کرد، گفت:
(باز هم خواجه شعرهایی را که از فرمایشات علی و فاطمه (علیهماالسلام) اقتباس انتزاع

[ صفحه ۲۳۸]

شده آورده است) همچنان طعام که در پیش بود جمله به یتیم دادند و خود گرسنه خفتند، دیگر روز آن صاعی که مانده بود فاطمه (سلام الله علیها) آن را آرد کرد و نان پخت، به وقت خوردن اسیری بر سرای بایستاد، گفت: السلام علیکم یا اهل بیت النبوة اطعمونی اطعمکم الله من موائد الجنة. آن طعام به اسیر دادند، سه روز بگذشت که اهل بیت علی (علیه السلام) طعامی نخوردند و بر گرسنگی صبر کردند و آن ماحضر که بود ایثار کردند، مرد درویش را و یتیم را و اسیر را، تا رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا». [۱۵] .
ابراهیم قندوزی حنفی می گوید: حموینی از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند: «یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا»: «و به نذر و عهد خودشان وفا می کنند و می ترسند روزی را که در آن روز بر همه احاطه دارد و غذا و طعام را با وجودی که دوست دارند بر مسکین و یتیم و اسیر اطعام و اعطا و ایثارمی کنند» آورده است:
قال مرض الحسن و الحسین رضی الله عنهما فعاد هما جدهما صلی الله علیه و سلم و عاد هما بعض الصحابة فقالوا یا اباالحسن لو نذرت علی ولدیک فقال رضی الله عنه ان براء ولدای مما بهما صمت لله ثلاثه ایام شکر الله و قالت فاطمة رضی الله عنها مثل ذالک و قالت جاریة یقال لهما فضة مثل ذلک و قال الصبیان نحن نصوم ثلاثة ایام فالبسهما الله العافیة و لیس عندهم قلیل و لا کثیر فانطلق علی رضی الله عنه الی رجل من الیهود یقال له شمعون به حابا فقال له هل تأتینی جزء من صوف تغزلها لک بنت محمد صلی الله علیه و آله ثلاثة اصواع من شعیر.
قال نعم فاعطاه ثم قامت فاطمة رضی الله عنها الی صاع و طحنته و اختبزت منه خمسة اقراص لکل واحد منهم قرص و صلی علی رضی الله عنه مع النبی صلی الله علیه و سلم المغرب ثم اتی فوضع الطعام بین یدیه اذا اتاهم مسکین فوقف الباب فقال السلام علیکم

[ صفحه ۲۳۹]

یا اهل بیت محمد صلی الله علیه و سلم أنا مسکین اطعمونی شیئا فاعطوه الطعام و مکثوا یومهم و لیلتهم لم یذوقوا شیئا الا الماء القراح و فی اللیلة الثانیة اتاهم یتیم فقال اطعمونی فاعطوه الطعام و فی اللیلة الثالثة اتاهم اسیر فقال اطعمونی فاعطوه و مکثوه ثلاثة ایام و لیالیها لم یذوقوا شیئا الا الماء القراح فلما ان کان فی الیوم الرابع و قد قضوا نذرهم اخذ علی بیده الیمنی الحسن و بیده الیسری الحسین رضی الله عنهم و اقبل نحو رسول الله صلی الله علیه و سلم و هما یرتعشان کالفراخ من شدة الجوع فلما بصرهم النبی صلی الله علیه و سلم انطلق الی ابنته فاطمة رضی الله عنها فانطلقوا الیها و هی فی محرابها تصلی و قد لصق بطنها بظهرها من شدة الجوع و غارت عیناها فلما راها رسول الله صلی الله علیه و سلم قال و اغوثاه یا الله اهل بیت محمد یموتون جوعا فهبط جبریل علیه و سلم فاقراء (هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا الی آخر السورة.»
«ابن عباس گفته است: حسن و حسین (علیهماالسلام) مریض شدند، جد بزرگوار آنان از آنها عیادت فرمود و بعضی از صحابه هم عیادت کردند، پس گفتند: یا اباالحسن برای بهبود فرزندانت نذر کن، پس علی (علیه السلام) فرمود: اگر دو فرزندم از آن ناراحتی که به آنهاست خوب شدند، به شکرانه ی آن برای خدا سه روز را روزه می گیرم، و فاطمه (سلام الله علیها) نیز چنین نذر کرد و فضه ی خادمه هم نذر کرد.
حسن و حسین نیز فرمودند ما هم سه روز را روزه می گیریم، وقتی که خداوند آنان را لباس عافیت پوشانید، همه اهل منزل روزه گرفتند در حالی که منزل آنها از غذا هیچ چیزی موجود نبود، علی (علیه السلام) پهلوی مردی از یهودی که به او شمعون بن حابا می گفتند رفت و فرمود: آیا ممکن است مقداری پشم به من بدهی تا دختر محمد (صلی الله علیه و آله) آن را بریسد به اجرت سه صاع از جو؟
شمعون گفت: بلی می دهم و بعد سه صاع جو را به علی (علیه السلام) داد، سپس فاطمه (علیهاالسلام) یک صاع آن را آرد نموده و پنج قرص نان به تعداد اعضای خانواده پخت، علی (علیه السلام) نماز را با پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خواند و به منزل آمد، وقتی غذا جلوی خودشان گذاشتند، ناگاه مسکینی آمد و بر در منزل توقف کرد و گفت: درود

[ صفحه ۲۴۰]

و رحمت خداوند بر شما باد ای اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) من بیچاره ای گرسنه هستم و چیزی به من اطعام بکنید، پس همه ی غذا را به وی دادند و شب و روز را صبر کردند و چیزی را نخوردند مگر آب خالص.
و در شب دوم وقت افطار یتیمی آمد و گفت: مرا اطعام بکنید، پس همه غذا را به یتیم اعطا کردند و در شب سوم موقع افطار اسیری آمد و گفت: اسیر هستم مرا اطعام بکنید و غذا جمله به وی دادند و سه شب و روز را صبر و ایثار کردند و هیچ چیزی نخوردند مگر آب خالص، وقتی که روز چهارم شد و روزه های نذری را تمام کردند، علی (علیه السلام) دست حسن را به دست راست و دست حسین را به دست چپ گرفت به طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد در حالی که آنان از شدت گرسنگی مثل جوجه می لرزیدند، پس وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حال آنان با خبر شد از حال فاطمه (سلام الله علیها) جویا شد و بعد حضرت به طرف خانه ی فاطمه تشریف برد، وی در محراب خود مشغول عبادت بود در حالی که از شدت گرسنگی شکم وی به پشتش چسبیده بود و چشم های مبارک به گودی رفته بود.
وقتی که نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این حالت را از فاطمه مشاهده فرمود، استغاثه کرد و گفت: ای خدا اهل بیت محمد همه از گرسنگی می میرند، پس ناگاه جبرئیل نازل شد و خواند: «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا الی آخر سورة.»
این روایت را که قندوزی آورده است با روایاتی که در کتب ارزشمند شیعه آمده تقریبا از نظر محتوا و اصل قضیه مطابقت و موافقت دارد. این احادیث که در این فصل ذکر شد، نمونه ای از روایات بود که در رابطه با ایثار و فداکاری گوهر تابناک و ام ابیهای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است. مقام و منزلت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در پیشگاه خدایش آن قدر زیاد است که خداوند در سوره ی مبارکه ی «هل اتی علی الانسان» از حور العین اسمی نیاورده و بر خلاف موارد دیگری از قرآن مجید مانند سوره های واقعه و صف و نبأ و رحمن وقتی که بهشت و نعمت های بهشتی ذکر شده از حورالعین اتراب ذکر به میان آمده است، ولی در این سوره مبارکه به احترام زهرا (سلام الله علیها) از حورالعین اسم برده نشده است، چرا؟ برای اینکه زهرا از حورالعین و فرشته بالاتر است، فرشته

[ صفحه ۲۴۱]

کجا و فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) کجا؟ فرشتگان باید همه خدمتگزاران وی باشند و بدون شک همه در خدمتگزاری به فرشته ی انسان گونه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افتخار می کنند.
در اول این فصل گفته شد که این سوره ی مبارکه در شأن اهل بیت و مخصوصا فاطمه (علیهم السلام) نازل شده است؛ اگر سؤال شود که چرا مخصوصا فاطمه (سلام الله علیها)؟ در جواب باید گفت که اگر چه در لسان آیه ی مبارکه (یطعمون) به صیغه ی جمع آمده است، یعنی بندگان نیکوکار غذا را به نیازمند اطعام می کنند؛ گرچه در ایثار و فداکاریی که چهار نور مقدس بنابر بعضی روایاتی که حسن و حسین هم سه روز نذر کردند انجام دادند همه ایثار کردند، ولی ایثار و فداکاری فاطمه (سلام الله علیها) از ویژگی خاصی برخوردار می باشد، زیرا در تمام روایاتی که ذکر شد بالصراحة گفته اند: «قامت فاطمة الی صاع طحنته و اختبزته» فاطمه (سلام الله علیها) برخواست و یک صاع جو را آرد کرد چند قرص نان پخت و فقط در یک روایت آمده که جاریه این کار را کرده است، حالا شما ملاحظه بکنید در آن موقع حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با زبان روزه چه وظایفی را انجام می داده و این ایثار هم در کنار آنهاست.
۱- کارهای خانه را انجام می داد، جارومی کرد و از چاه آب می کشید و نظافت منزل را عهده دار بود.
۲- بچه داری می نمود و نیازهای آنها را برطرف می کرد و از آنان مراقبت و نگهداری می نمود.
۳- تاریخ این ایثار در هر سالی از هجرت که واقع شده، به احتمال قوی در آن موقع بانوی دو عالم بچه ی شیرخواری، یا فرزندی خردسال داشته که نیاز به مراقبت و رسیدگی داشته است.
۴- در بعضی از روایات مذکور آمده است که حضرت علی (علیه السلام) به ازای سه کیلو جو، سه کیلو پشم گرفت که هر روز فاطمه (سلام الله علیها) یک کیلو پشم را خامه می کرد و بعد یک صاع جو را آرد نموده و نان می پخت.
۵- حضرت فاطمه (سلام الله علیها) کاتب وحی بوده آیات الهی را می نوشت و احکام دستورات اسلام و قوانین آن را تدوین و تحقیق و بررسی می کرد و شرح می داد.
[ صفحه ۲۴۲]
تا صحیفه ی الهی خود را تکمیل کند.
۶- در یک شبانه روز ساعاتی را با معبود خویش در محراب عبادت خلوت می کرد و مشغول راز و نیاز بود و لحظه ای از آن غافل نبود. بلی با همه ی اینها فاطمه (سلام الله علیها) در اطاعت و پیروی از شوهر عزیزش غذا را به مسکین و یتیم و اسیرمی دهد و آنان را بر خود مقدم می دارد. با توجه به این چند نکته می توان گفت که ایثار فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از ویژگی خاصی برخوردار است.
>سوره ی هل اتی مکی است یا مدنی؟
[۱] کشاف، ج ۴، ص ۶۷۰ و معالم التنزیل المطبوع بهامش تفسیر الخازن، ج ۷، ص ۱۵۹ از مجاهد و عطاء از ابن عباس عین روایت زمخشری را آورده است.
[۲] تذکرة الخواص سبط ابن الجوزی، ص ۲۸۱ الی ۲۸۳ و کفایة الطالب و وسیلة المآل.
[۳] حدیث جابر جعفی به حدیث لیث ابی سلیم رجوع داده شده است.
[۴] جامع الاحکام القرطبی جلد ۱۹ ص ۱۳۱ الی ۱۳۴ چاپ دار احیاء الترات العربی بیروت.
[۵] تفسیر روح المعانی، ج ۲۹، ص ۱۵۷.
[۶] تفسیر علامه نیشابوری در حاشیه تفسیر طبری، ج ۲۹، ص ۱۱۲.
[۷] تفسیر الدر المنثور، ج ۶، ص ۲۲۹.
[۸] تفسیر فتح القدیر، ج ۵، ص ۳۳۸.
[۹] بحر المحیط، ج ۸،ص ۳۹۵.
[۱۰] تفسیر خازن، ج ۷، ص ۱۵۹.
[۱۱] مناقب مرتضوی، ص ۶۴.
[۱۲] تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج ۲، ص ۵۲۶.
[۱۳] تفسیر کبیر فخر رازی جزء ۳۰، ج ۱۵، ص ۲۴۴.
[۱۴] الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، ج ۱۲، ص ۳۲۴، جزء ۲۴.
[۱۵] تفسیر کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری، ج ۱۰، ص ۳۱۹ الی ۳۲۱.
سوره ی هل اتی مکی است یا مدنی؟

عده ای کوشیدند تا ثابت کنند که سوره ی مبارکه ی «هل اتی» مکی است تا به اثبات برسانند که آیات مذکور درباره ی فضیلت اهل البیت و مخصوصا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نازل نشده است.
ولی بر عکس، عده ی زیادی از اهل سنت و جماعت قائل هستند که این سوره در مدینه نازل شده، و این قول در بین اهل سنت مشهور است. از جمله قرطبی مفسر مشهور اهل سنت در تفسیرش جلد ۲۹ می گوید: «قال الجمهور مدنیة»: «بیشتر علما معتقد هستند که در مدینه نازل شده است.»
حاکم ابوالقاسم حسکانی از ابن عباس تعداد آیاتی را که در مکه و در مدینه نازل شده به ترتیب مشروحا نقل کرده است و این سوره را جزء سوره های مدنی شمرده که بعد از سوره ی «رحمن» و قبل از سوره ی «طلاق» نازل گردیده است.
در فهرست ابن ندیم از ابن عباس نقل شده که سوره ی هل اتی یازدهمین سوره ی مدنی می باشد و در اتقان سیوطی از بیهقی در «دلائل النبوة» از عکرمه نقل شده که سوره ی هل اتی در مدینه منوره نازل شده است.
و در تفسیر «در المنثور» سیوطی نیز همین معنی از ابن عباس به طرق مختلف نقل شده است.
و از همه گذشته جمع کثیری از بزرگان اهل سنت نزول آیات آغازین این سوره ی

[ صفحه ۲۴۳]

مبارکه را (ان الابرار...) درباره ی علی و فاطمه زهرا و حسن و حسین (علیهم السلام) نقل کردند و این خود شهادت و گواه صریح بر مدنی بودن آن است، برای اینکه تولد امام حسن حسین (علیهماالسلام) در مدینه بوده است.
واحدی در اسباب النزول و بغوی در معالم التنزیل و سبط ابن جوزی در تذکره و گنجی شافعی در کفایة الطالب قائل هستند که سوره ی هل اتی از سوره های مدنی می باشد. و این مسئله به قدری معروف و مشهور است که محمد بن ادریس شافعی یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت آن شعر معروف خودش را درباره ی علی و فاطمه زهرا (علیهماالسلام) انشاء کرده است.
اکنون عبارت برخی از کسانی که سوره ی مبارکه هل اتی را مدنی می دانند ذکرمی شود: از جمله شیخ طنطاوی جواهری در تفسیر الجواهر فی تفسیر القرآن می گوید: «هی مدینة نزلت بعد سورة الرحمن» «سوره ی هل اتی مدنی است و بعد از سوره الرحمن نازل شده است.»
و قرطبی در تفسیر «الجامع الاحکام القرآن می گوید: «قال الجمهور: مدنیة و قیل فیها مکی من قوله تعالی: «انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلا» [۱] الی آخر السورة و ما تقدمه مدنی» «عده ی کثیری از علما و دانشمندان گفته اند که سوره ی هل اتی مدنی است ولی قولی دیگر گفته است که از قول خداوند متعالی «انا نحن» یعنی از آیه ۲۳ تا آخر آن مکی است و در مکه نازل شده است، اما قبل آن از اول سوره تا آیه ۲۲ مدنی است.»
جلال الدین سیوطی در تفسیر «الدر المنثور»می گوید: «و اخرج این الضریس و ابن مردویه و البیهقی عن ابن عباس قال نزلت سورة الانسان بالمدینة» [۲] «ابن ضریس و ابن مردویه و بیهقی هر سه نفر از ابن عباس نقل کرده اند و ابن عباس گفته است که سوره ی انسان در مدینه نازل شده و مدنی است (الدر المنثور، جلد ۶، صفحه ی ۲۹۷، چاپ مکتبة المرعشی، قم، ایران- ۱۴۰۴ هجری قمری).

[ صفحه ۲۴۴]

ابوالفضل رشیدالدین میبدی در تفسیر کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری، جلد ۱۰، صفحه ی ۳۱۶می گوید: «مجاهد و قتاده گفتند: این سوره مدنی است، به مدینه فرود آمده و باز هم می گوید: حسن گفت و عکرمه یک آیه از این سوره به مکه فرود آمد «فاصبر لحکم ربک... الخ» و باقی به مدینه فرود آمد.»
احمد مصطفی مراغی در تفسیر «المراغی» جلد ۱۰ صفحه ی ۱۵۹ می گوید: «هی مدنیة نزلت بعد سورة الرحمن»: «سوره ی هل اتی مدنی است و در مدینه بعد از سوره الرحمن نازل شده است.»
مرحوم علامه امینی در کتاب شریف الغدیر از ۳۴ نفر از علمای معروف اهل سنت نام می برد که این حدیث را در کتابهای خود آورده اند. به این ترتیب روایت فوق از روایاتی است که درمیان اهل سنت مشهور بلکه متواتر است. [۳] .
و باز هم دلیل دیگری که آیات و بلکه تمام سوره ی هل اتی درباره ی علی و فاطمه زهرا (علیهماالسلام) نازل شده است کلمه ی اسیر می باشد، برای اینکه از زمانی که پیامبر اسلام در مکه ی معظمه بود جنگی بین اسلام و کفر واقع نشده بود و هر چه غزوات پیامبر اسلام در راه پیشبرد اسلام با کفر انجام داد بعد از هجرت به مدینه منوره بوده است و بعد از یک سال از هجرت بوده، و ازدواج علی و فاطمه زهرا (سلام الله علیهما) در سال دوم هجرت بوده است. [۴] .
مناسب است روایتی را که آلوسی مفسر معروف اهل سنت در «روح المعانی» از ابن عباس پیرامون آیه مبارکه ی «متکئین فیها علی الارائک لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا»، «بهشتی ها در حالی هستند که بر تختهایی زیبا تکیه کرده اند، نه آفتاب را در آنجامی بینند، و نه سرما را» آورده است، یادآور شویم. ابن عباس چنین نقل می کند:
«بینا اهل الجنة اذرؤا ضوئا کضوء الشمس، و قد اشرقت الجنان به فیقول اهل الجنة یا رضوان ما هذا؟ و قد قال ربنا لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا فیقول لهم رضوان لیس هذا

[ صفحه ۲۴۵]

بشمس، و لا قمرا، و لکن علی (سلام الله علیه) و فاطمة (سلام الله علیها) ضحکا، و اشرقت الجنان من نور ثغریهما!».
«هنگامی که بهشتیان در بهشت هستند ناگهان نوری همچون نور آفتاب مشاهده می کنند که صحنه ی بهشت را روشن ساخته است، بهشتیان به رضوان (فرشته مأمور بهشت)می گویند: این نور چیست با اینکه پروردگار ما فرموده در بهشت نه آفتاب را می بینند و نه سرما را؟ او در پاسخ می گوید: این نور خورشید و ماه نیست، علی فاطمه (علیهماالسلام) خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است». [۵] .
اینها بود اقوال اهل سنت در رابطه با اینکه سوره ی مبارکه ی هل اتی- مگر بعضی آیات آن- در مدینه منوره و در شأن علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) و مخصوصا فاطمه زهرا (سلام الله علیها) نازل شده است.
[ صفحه ۲۴۹]
[۱] تفسیر الجواهر فی تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۳۱۸.
[۲] الجامع الاحکام القرآن، ج ۱۹، ص ۱۱۸.
[۳] الغدیر،ج ۳، ص ۱۰۷ الی ۱۱۱ و احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۵۷ الی ۱۷۱.
[۴] تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۳۴۴.
[۵] روح المعانی، ج ۲۹، ص ۱۵۹ گرفته شده از تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۳۶۴.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا در آیه ی مرج البحرین

یکی از آیاتی که در شأن فاطمه ی زهرا (علیهاالسلام) نازل شده آیه ی مبارکه ی «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان»: «دو دریای مختلف را در کنار هم قرار داد، در حالی که با هم تماس دارند، اما در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگر غلبه نمی کند»، [۱] می باشد. مقصود از دو دریا علی و فاطمه (علیهماالسلام) و برزخ وجود پیامبر رحمة للعالمین و لؤلؤ و مرجان حسن و حسین (علیهم السلام)می باشند.
علامه سبط ابن جوزی می گوید:
«ذکر الثعلبی فی تأویل قوله تعالی: مرج البحرین عن سفیان الثوری و سعید بن جبیر ان البحرین علی و فاطمة و البرزخ محمد صلی الله علیه و آله و سلم و یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسین علیهما السلام»
«ثعلبی در تفسیر خود در تأویل و تفسیر آیه از سفیان ثوری و سعید بن جبیر نقل کرده است: مقصود از دو دریا علی و فاطمه و برزخ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دریا بیرون می آید، حسن و حسین (علیهماالسلام) می باشند». [۲] .
علامه خوارزمی از سید حفاظ ابومنصور و از رئیس ابوالفتوح بن عبدالله همدانی و از

[ صفحه ۲۵۰]

امام عبدالله بن عبدان و از ابوعبدالله نافع بن علی و از علی بن ابراهیم قطان و از احمد بن حماد کوفی و از محمد بن زیدان هاشمی و از عبدالله بن عبدالرحمن موصلی و از محمد بن یوسف فریابی و از سفیان بن سعید ثوری و از ابن أبی نجیع و از مجاهد و از ابن عباس در قول خداوند: «مرج البحرین، قال علی و فاطمة بینهما برزخ لا یبغیان قال: ود لا یتباغضان، یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال الحسن و الحسین.»: «گفته است بحرین علی و فاطمه و برزخ دوستی است که غضب نمی کند و لؤلؤ و مرجان که از ان دو دریا خارج می شود حسن و حسین می باشند». [۳] .
علامه سیوطی می گوید:
«أخرج ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله: مرج البحرین یلتقیان قال: علی و فاطمة بینهما برزخ لا یبغیان قال النبی صلی الله علیه و سلم یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان قال: الحسن و الحسین». [۴] .
«ابن مردویه از ابن عباس آورده است: بحرین ملاقات کننده، علی و فاطمه (علیهماالسلام) و برزخی بین آن دو هست که بر دیگری غلبه نمی کنند، پیامبر اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دریا خارج می شوند، حسن حسین (علیهماالسلام) می باشند».
و خوارزمی نیز همین روایت را از مردویه و از انس بن مالک آورده است.
علامه آلوسی می گوید:
«أخرج ابن مردویه عن ابن عباس، قال: مرج البحرین یلتقیان، علی و فاطمة رضی الله تعالی عنهما بینهما برزخ لا یبغیان النبی صلی الله علیه و سلم یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان الحسن و الحسین رضی الله عنهما».
«ابن مردویه از ابن عباس نقل کرده است: مقصود از بحرین علی و فاطمه و برزخ

[ صفحه ۲۵۱]

بین آن دو دریا نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از دو دریا بیرون می آیند حسن و حسین می باشند». [۵] .
آلوسی می گوید: ابن مردویه همین روایت را از انس بن مالک هم آورده است، ولی برزخ را ذکر نکرده است.
در کتاب مناقب مرتضوی محمد صالح ترمذی حنفی از کتاب شیخ شهاب الدین سهروردی و تفسیر العمدة و الدرر از سفیان ثوری با سندی از سعد و سلمان نقل شده است: مرج البحرین علی و فاطمه و برزخ و حائل بین آن دو محمد مصطفی و لؤلؤ مرجان حسن و حسین (علیهم السلام) می باشد.
علامه شیخ سلیمان قندوزی می گوید:
«أخرج أبونعیم الحافظ و الثعلبی و المالکی باسانیدهم و روی سفیان الثوری هم جمیعا عن أبی سعید الخدری و ابن عباس و أنس بن مالک رضی الله عنهم قالوا: علی و فاطمة بحران عمیقان لا یبغی أحدهما علی صاحبه و بینهما برزخ هو رسول الله صلی الله علیه و سلم یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان هما الحسن و الحسین رضی الله عنهم».
«ابونعیم و ثعلبی و مالکی با سندهای خودشان آورده اند و سفیان ثوری همه ی آنها را از ابی سعید خدری و ابن عباس و انس بن مالک روایت کرده است و آنها گفته اند: دو دریای عمیق علی و فاطمه هستند که یکی از آنها بر دیگری ظلم و غضب نمی کنند، برزخ بین آن دو دریا، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و لؤلؤ و مرجان که از آن دو دریای عمیق خارج می شوند حسن و حسین می باشند».
باز هم قندوزی می گوید:
وروی فی المناقب عن جعفر الصادق قال: کان أبوذر رضی الله عنه یقول: ان هذه الآیة مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان یخرج منهما اللؤلؤ و المرجان نزلت فی النبی صلی الله علیه و سلم و علی و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السلام فلا یحبهم الا مؤمن

[ صفحه ۲۵۲]

و لا یبغضهم الا کافر، فکونوا محبین بحبهم و لا تکونوا کفارا ببغضهم فتلقون فی النار».
«در مناقب از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که فرموده است: ابوذر گفته است: همانا این آیه شریفه ی (دو دریای که با هم ملاقات می کنند و بین آنها برزخی است که بر یکدیگر غضب نمی کنند و از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان خارج می شود) در شأن نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است، آنان را دوست ندارد مگر مؤمن و غضب و دشمن نمی دارد مگر کافر، پس به دوستی آنان دوست باشید و به واسطه ی دشمنی آنان کافر نشوید در این صورت آتش را ملاقات کرده و داخل می شوید». [۶] .
روایاتی که ذکر شد نمونه ای از فضائل علی و فاطمه (علیهماالسلام) می باشد که به صراحت به آن دلالت می کنند. در پایان این فصل روایتی را که شیخ عزالدین عبدالسلام مقدسی الشافعی در فصل بعض رسائل خود در مدح خلفا آورده ذکر می شود:
«حیث قال: فلما حملت خدیجة رضی الله عنها بفاطمة علیهاالسلام کانت فاطمة تحدثها من بطنها و تونسها فی وحدتها، و کانت تکتم ذلک عن رسول الله صلی الله علیه و سلم فدخل النبی یوما فسمع خدیجة تحدث فاطمة، فقال لها: یا خدیجة لمن تحدثین (بمن تحدثین) قالت: احدث الجنین الذی فی بطنی فانه یحدثنی و یؤنسنی، قال: یا خدیجة ابشری فانها انثی و أنها النسلة الطاهرة المیمونة، فان الله تعالی قد جعلها من نسلی، و سیجعل من نسلها خلفاء فی أرضه بعد انقضاء وحیه، فما برح ذلک النور یعلو و أشعته فی الافاق تنمو حتی جاءه الملک فقال: یا محمد أنا الملک محمود و ان الله بعثنی ان ازوج النور من النور، فقال رسول الله صلی الله علیه و سلم: ممن؟ قال: علی من فاطمة، فان الله قد زوجها من فوق سبع سماوات و قد شهر ملاکها جبرئیل و میکائیل و اسرافیل فی سبعین الفا من الکروبین و سبعین الفا من الملائکة الکرام الذین اذا سجد أحدهم سجدة لا یرفع رأسه ألی یوم القیامة.
او فی الله تبارک و تعالی الیهم أن ارفعوا رؤسکم و اشهدوا ملاک علی بفاطمة فکان

[ صفحه ۲۵۳]

الخاطب جبرئیل و الشاهدان میکائیل و اسرافیل، ثم الله عز و جل بحور العین أن یحضرن تحت شجرة طوبی ان انثری ما فیک، فنشرت ما فیها من جوز و لوز و سکر فاللوز من در و الجوز من یاقوت، و السکر من سکر الجنة فالتقطته حور العین، فهو عند هن فی الاطباق تتهادینه و یقلن هذا من نثار تزویج فاطمة بعلی، فعند ذلک أحضر النبی صلی الله علیه و سلم اصحابه، و قال: اشهدکم أنی زوجت فاطمة من علی علیه السلام، فلما التقی البحران، بحر ماء النبوة من فاطمة علیهما السلام و بحر ماء الفتوة من علی کرم الله وجهه، هنا لک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان.
برزخ التقوی علی لا یبغی علی فاطمة بدعوی و لا فاطمة علی علی بشکوی، یخرج منهما اللؤلؤ و مرجان اللؤلؤ: الحسن، و المرجان: الحسین، فجاء السبطین سیدین شهیدین حبیبین الی سید الکونین فهما روحاه و ریحانتاه، کلما راح علیهما و ارتاع الیهما بقول: هذا ریحانتای من الدنیا، و کلما اشتاق الیهما یقول: ولدای هذان سیدا شباب أهل الجنة و أبوهما خیر منهما، و فاطمة بضعة منی یریبنی ما رابها، و یؤذینی ما یؤذیها، و یسرنی ما یسرها قل لا أسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» انتهی.
«وقتی که خدیجه (رضی الله عنها) به فاطمه (سلام الله علیها) حامله شد، فاطمه در شکم مادر با خدیجه صحبت می کرد و در تنهایی ها با او مأنوس بود، خدیجه این موضوع را از پیامبر پنهان می کرد، روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)بر خدیجه داخل شد و شنید که وی با کسی صحبت می کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدیجه با چه کسی صحبت می کردی؟ خدیجه عرض کرد: با این جنینی که در شکمم است صحبت می کردم و او با من حرف می زند و در تنهایی مونس من است.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بشارت می دهم یا خدیجه که این جنین دختر می باشد و از نسل پاک و با میمنت است و همانا خداوند تعالی وی را از نسل من قرار داده است و زود است که خداوند جانشین مرا بعد از تمام شدن وحی خود از نسل وی قرار دهد، پس وقتی که این نور عالی ظاهر شد و تمام آفاق را از شعاع خود روشن کرد

[ صفحه ۲۵۴]

و به حد رشد و کمال رسید، ملکی خدمت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ای محمد من ملک محمود هستم و خداوند تعالی مرا برانگیخته است تا نور را با نور تزویج بکنم.
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه کسی را؟ ملک گفت: علی و فاطمه را، همانا خداوند از فوق هفت آسمان فاطمه را برای علی (علیه السلام) تزویج فرموده است در حالی که عقد ازدواج را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل (با هفتاد هزار از ملائکه ی کروبین و هفتاد هزار از ملائکه ی کرام و با احترام که اگر یکی از آنها خداوند را سجده بکند تا روز قیامت سر از سجده بلند نمی کند) شاهد و گواه بوده اند و خداوند به آنها وحی فرمود: سرهای خود را بلند بکنید و عقد ازدواج علی به فاطمه را شاهد باشید.
پس جبرئیل خطبه می خواند و میکائیل و اسرافیل شاهد و گواه بودند، خداوند به تمام حورالعین امر فرمود: زیر درخت طوبی حاضر و جمع شوند، و به درخت طوبی وحی فرمود: آن چه با خود دارد نثار کند و ببارد، پس درخت طوبی آن چه در او بود از جوز و لوز و شکر بارید و نثار کرد، لوز از در، جوز از یاقوت و شکر از شکر بهشت بود.
و حورالعین آنها را گرفتند و در نزد آنهاست تا عالم قیامت و به آنها افتخار می کنند و می گویند: اینها از نثارها و هدیه های تزویج فاطمه به علی (علیه السلام) می باشد. وقتی که ملک این صحبت ها را به خدمت پیامبر اسلام عرض کرد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اصحاب و نزدیکان خود را جمع نمود و فرمود: همانا من شما را گواه می گیرم که فاطمه را به عقد علی درآورم.
پس وقتی که دو دریا با هم ملاقات کردند، یکی آب دریای پیامبری و نبوت از فاطمه (سلام الله علیها) و دیگری آب دریای جوانمردی و شجاعت و مظهر اسلام از علی (علیه السلام) و اینجاست که خداوند می فرماید: دو دریا با هم ملاقات کردند و بین آنها برزخ حائل است که یکی بر دیگری غضب و ناراحتی نمی کند؛ همان برزخ تقواست که علی (علیه السلام) به فاطمه ظلم نمی کند و فاطمه نیز بر علی به واسطه ی شکایت و شکوه غضب نمی کند و از آن دو لؤلؤ و مرجان خارج می شود که لؤلؤ حسن و مرجان حسین

[ صفحه ۲۵۵]

می باشد، پس فاطمه و علی (علیهماالسلام)، دو سبط آقا و سرور شهید و دو دوست برای آقای دو عالم هستی آوردند، پس حسن و حسین (علیهماالسلام)، دو روح و دو نهال تر تازه ی پیامبر اسلام می باشند و هر زمانی که پیامبر اسلام برای آنها دل تنگ می شد به دیدن آنها می رفت و می فرمود: اینان دو ریحان تازه ی من در دنیا می باشند. و هر وقتی که اشتیاق دیدار آنها را پیدا می کرد می فرمود: این دو فرزندان من و آقای جوانان بهشت هستند پدر و مادر آنان بهتر از آنها می باشند، و فاطمه پاره ی تن من است، محزون می کند مرا آنچه او را محزون بکند و اذیت می کند مرا آنچه او را اذیت و آزار بکند و مسرور خوشحال می کند مرا کسی که او را خوشحال بکند، و بعد فرمود: قل لا اسئلکم علیه أجرا الا المودة فی القربی».
این کلام و سخن شیخ عزالدین عبدالسلام مقدسی شافعی در رابطه با آیه ی شریفه ی «مرج البحرین یلتقیان» و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می باشد که اینگونه درباره ی فاطمه سخن گفته است.
و این یکی از آیاتی است که در کتب اهل سنت بالصراحه درباره ی بی بی دو جهان تفسیر و تحلیل شده است.
[ صفحه ۲۵۹]
[۱] سوره الرحمن، آیه ی ۱۹ الی ۲۱.
[۲] تذکره ی سبط ابن جوزی، ص ۲۴۵.
[۳] مقتل خوارزمی، ص ۱۱۲.
[۴] الدر المنثور، ج ۶ مناقب مرتضوی، ص ۷۰.
[۵] تفسیر روح المعانی، ج ۲۷، ص ۹۳.
[۶] ینابیع المودة، ص ۱۱۸.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

منزلت فاطمه زهرا در نزد خداوند

متقی هندی در کنز العمال (حدیث ۳۴۲۰۹) می گوید:
«اذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطان العرش: یا اهل الجمع نکسوا رؤوسکم من غضوا ابصارکم، حتی تمر فاطمة بنت محمد علی الصراط، فتمر مع سبعین الف جاریة من الحور العین کمر البرق.» [۱] .
«وقتی قیامت برپا می شود، از عرش منادی ندا می کند:ای اهل قیامت همه سرها را پایین بیاورید و چشم ها را فرو ببندید که فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر صراط می گذرد، پس فاطمه با هفتاد هزار جاریه از حورالعین مثل برق می گذرد».
و نیز در حدیث ۳۴۲۱۰ می گوید:
«اذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطان العرش: أیها الناس غضوا ابصارکم، حتی

[ صفحه ۲۶۰]

تجوز فاطمة الی الجنة». [۲] .
«زمانی که روز قیامت شود منادی از عرش ندا می کند:ای مردم چشم های خود را ببندید که فاطمه به طرف بهشت می گذرد».
و مثل همین حدیث را نیز در حدیث شماره ی ۳۴۲۱۱ آورده است.
باز در حدیث ۳۴۲۱۹ می گوید:
«اذا کان یوم القیامة نادی مناد من وراء الحجب: یا اهل الجمع غضوا ابصارکم، عن فاطمة بنت محمد حتی تمر». [۳] .
«زمانی که قیامت برپا می شود منادی از پشت پرده ها ندا می کند:=ای اهل جمع چشم های خود را از فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ببندید تا اینکه وی از محشر عبور کند».
و در حدیث ۳۴۲۲۹ می گوید:
«اذا کان یوم القیامة نادی مناد: یا معشر الخلائق! طاطئوا رؤوسکم حتی تجوز فاطمة بنت محمد». [۴] .
«زمانی که عالم قیامت برپا می شود منادی ندا می کند:=ای معشر خلایق سرها را پایین بیاورید تا اینکه فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از صحرای محشر عبور کند».

[ صفحه ۲۶۱]

و نیز در حدیث ۳۴۲۳۷ آمده است: «ان الله عز و جل لیغضب لغضب فاطمة و یرضی لرضاها».
«همانا خداوند عز و جل به غضب فاطمه غضبناک و به رضایت فاطمه راضی خشنود می شود».
در حدیث ۳۴۲۳۸ نیز ذکر شده است: «یا فاطمة! ان الله لیغضب لغضبک و یرضی لرضاک».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به فاطمه فرمود:=ای فاطمه! همانا خداوند به غضب تو غضبناک و به رضایت تو راضی و خشنود می شود». [۵] .
و محب الدین طبری می گوید:
«عن أبی أیوب الانصاری قال قال رسول الله صلی الله علیه و سلم «اذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطان العرش: یا اهل الجمع نکسوا رؤوسکم و غضوا ابصارکم، حتی تمر فاطمة بنت محمد علی الصراط، فتمر و معها سبعون الف جاریة من الحور العین کالبرق اللامع».
«ابوایوب انصاری نقل کرده است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: زمانی که روز قیامت می شود منادی از عرش خداوند ندا می کند:ای اهل جمع سرهای خود را فرو بیاورید و چشم ها را ببندید که فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر صراط می گذرد. پس فاطمه از صراط در حالی که با وی هفتاد هزار کنیز از حور العین می باشد، مثل برق درخشنده عبور می کند.» [۶] .

[ صفحه ۲۶۲]

و محب الدین طبری همین روایت را از علی (علیه السلام) و عایشه هم به ترتیب از ابوسعد محمد بن علی بن عمر نقاشی و از بثران ذکر کرده است.
حاکم از علی (علیه السلام) نقل می کند که فرمود:
«سمعت النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) اذا کان یوم القیامة نادی مناد من وراء الحجاب: یا اهل الجمع غضوا ابصارکم، عن فاطمة بنت محمد حتی تمر». [۷] .
«از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود: وقتی که قیامت برپا شود در آن روز ندا کننده ای از پشت حجاب و پرده ندا می کند که ای اهل محشر چشمها را از فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بربندید تا او بگذرد».
«عن علی (علیه السلام) عن النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم قال: اذا کان یوم القیامة نادی مناد من بطان العرش: یا اهل القیامة اغمضوا ابصارکم، لتجوز فاطمة بنت محمد مع قمیص مخضوب بدم الحسین فتحتوی علی ساق العرش فتقول: انت الجبار العدل اقض بینی و بین من قتل ولدی فیقضی الله بسنتی و رب الکعبة. ثم تقول: اللهم اشفعنی فیمن بکی علی صمیبته، فیشفعها الله فیهم». [۸] .
«ابن اثیر در اسد الغابة از علی (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی روز قیامت شود از عرش ندا کننده ای ندا در می دهد: ای اهل قیامت چشم های خویش را فرو بندید تا اینکه فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین بگذرد، در آن عرصه حضرت فاطمه پایه ی عرش را

[ صفحه ۲۶۳]

گرفته و عرض می کند: پروردگارا تو جبار عادلی، بین من و کسی که فرزندان مرا کشته قضاوت فرما، (رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:) آنگاه به حق خدای کعبه که پروردگار من به سنت من حکم خواهد فرمود، آنگاه (فاطمه (سلام الله علیها)) عرضه می دارد: پروردگارا به من اجازه ی شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کردند و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به وی عنایت فرماید.»
قال الخوارزمی: و ذکر محمد بن شاذان هذ (قال) حدثنا أبوالطیب محمد بن الحسن التیملی عن علی بن عباس عن بکار بن احمد عن نصر بن مزاحم عن زیاد بن المنذر،عن زاذان، عن سلمان، قال: قال النبی صلی الله علیه و سلم: یا سلیمان من احب فاطمة بنتی فهو فی الجنة معی، و من ابغضها فهو فی النار. یا سلمان حب فاطمة ینفع فی مأة من المواطن، ایسر ذلک المواطن: الموت و القبر و المیزان و المحشر و الصراط و المحاسبة. فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة رضیت عنه و من رضیت عنه رضی الله عنه و من غضبت علیه (غضبت علیه و من غضبت علیه) غضب الله علیه. یا سلمان ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها امیرالمؤمنین علیا، و ویل لمن یظلم ذریتها و شیعتها.
«خوارزمی با هفت سند از سلمان فارسی نقل کرده که پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا سلمان هر کسی دخترم فاطمه را دوست بدارد، وی با من در بهشت خواهد بود و کسی که دشمن بدارد فاطمه را جایگاهش جهنم خواهد بود، ای سلمان دوستی فاطمه در صد جا نفع و فایده می دهد و آسان ترین آنها در موقع مرگ و قبر و پای میزان و صحرای محشر و پل صراط و در موقع محاسبه ی اعمال می باشد؛ پس کسی که دخترم فاطمه از او راضی باشد من هم ازا و راضی هستم و کسی که من از او راضی باشم خداوند از وی راضی است و نیز کسی که فاطمه بر وی غضبناک باشد من هم بر او غضبناک هستم و کسی که من از او غضبناک شوم خداوند هم بر وی غضبناک است،ای سلمان وای بر کسی که به فاطمه ظلم بند و به شوهر او امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ظلم

[ صفحه ۲۶۴]

بکند، وای بر کسی که به فرزندان زهرا و شیعیان وی ظلم بکند.» [۹] .
در کتاب معالم العترة النبویة آمده است:
«عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال «اذا کان یوم القیامة قیل یا اهل الجمع غضو أبصارکم حتی تمر فاطمة بنت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فتمر و علیها ریطان خضروان»
«از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: زمانی که قیامت برپا شود، خطاب می شود: ای اهل محشر چشم های خود را ببندید تا فاطمه (سلام الله علیها) دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از صحرای محشر عبور کند، پس فاطمه عبور می کند در حالی که به تن او دو لباس نازک و زیبای سبز می باشد.» [۱۰] .
«نزل ملک من السماء فاستأذن الله ان یسلم علی فبشرنی ان فاطمة سیدة نساء اهل الجنة».
«ملکی از آسمان نازل شد و از خداوند خواست بر من سلام کند و سپس بشارت دهد مرا که: همانا فاطمه سیده زنان اهل بهشت است.» [۱۱] .
«متقی هندی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است:
«اما ترضین انی زوجتک اول المسلمین اسلاما، و اعلمهم علما، فانک سیدة نساء امتی کما سادت مریم قومها، اما ترضین یا فاطمة؟ ان الله اطلع علی اهل الارض فاختار منهم رجلین فجعل احدهما أباک و الاخر بعلک» قال: اخرجه الحاکم و الطبرانی و الخطیب».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به فاطمه فرمود: آیا راضی هستی که من تو را

[ صفحه ۲۶۵]

به اولین کسی که اسلام آورد و داناترین مسلمین از جهت علم و دانش تزویج کنم،همانا تو سرور زنهای امت من هستی، همانطوری که مریم سیده و بی بی قوم خود بود. آیا راضی هستی (ای فاطمه؟) همانا خداوند بر تمام اهل زمین اطلاع داده است که از بین آنها دو مرد را انتخاب کرده و پسندیده است که یکی از آنها را پدر تو و دیگری را شوهر تو قرار داده است» و بعد متقی گفته همین روایت را حاکم و طبرانی و خطیب هم روایت کرده اند. [۱۲] .
ابن عساکر در ترجمه حسن بن علی از تاریخ دمشق می گوید:
«أنبأنا أبوالقاسم عبدالمنعم بن علی بن أحمد، أنبأنا أبوالحسن علی بن الخضر السلمی، أنبأنا أبوالقاسم عبدسلیمان الشاذکونی سنة أربعین و اربع مأة، أنبأنا الشیخ أبوعلی الحسن بن علی الشیزری، قدم علینا دمشق. أنبأنا أبوعبدالله الحسین بن أحمد بن خالویه أنبأنا علی بن مهرویه القزوینی، أنبأنا داوود بن سلیمان الغازی، أنبأنا علی بن موسی الرضا أنبأنا أبی موسی بن جعفر، أنبأنا أبی جعفر بن محمد أنبأنا أبی محمد عن أبیه علی بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علی، عن أبیه علی بن أبی طالب قال:
قال رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم: تحشر ابنتی فاطمة و علیها حلة قد عجنت بماء الحیوان، فینظر الخلائق الیها فیتعجبون، و تکسی ایضا الف حلة من حلل الجنة، مکتوب علی کل حلة منها بخط أخضر: أدخلوا ابنة نبی الجنة علی احسن صورة و احسن الکرامة و احسن المنظر. فتزف کما تزف العروس و تتوج بتاج العز. و یکون معها سبعون الف جاریة حوریة عینیة فی ید کل جاریة مندیل من استبرق و قد زین لک تلک الجواری منذ خلقهن الله».
«با چهارده سند از علی (علیه السلام) که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم فاطمه در روز قیامت محشور می شود در حالی که بر او حله ای است مخلوط شده به آب زندگانی و خلایق همه به وی نگاه می کنند، و تعجب می کنند و هزار حله از حله های

[ صفحه ۲۶۶]

بهشت نیز پوشیده که بر هر حله از آن حله ها به خط سبز نوشته شده است: دختر پیغمبر را بر نیکوترین قیافه و نیکوترین کرامت و بزرگواری داخل بهشت بکنید، پس فاطمه به سوی بهشت برده می شود، همچنان که عروس به حجله عروسی برده می شود. و بر سر او تاج عزت و شرف گذاشته می شود و با او هفتاد هزار جاریه حورالعین است که در دست هر کدام از آنها دستمالی از استبرق می باشد، پیامبر می فرماید:ای فاطمه این جاریه ها از زمانی که خداوند آنها را آفریده است برای تو مزین شده اند.» [۱۳] .
حاکم به سند از أبی هریره می گوید:
«قال رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم: تبعث الانبیاء یوم القیامة علی الدواب لیوافوا بالمومنین من قومهم المحشر، و یبعث صالح علی ناقته و أبعث علی البراق خطوطها عند أقضی طرفها و تبعث فاطمة أمامی».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در روز قیامت تمام انبیاء و پیغمبران در حالی که بر مرکب ها سوار هستند برانگیخته می شوند، تا اینکه مؤمنین از قوم خودشان را نجات بدهند و حضرت صالح برانگیخته می شود بر شتر خود و نیز من برانگیخته می شوم بر شتری که خطوط آن تا نهایت طرف آن می باشد و فاطمه برانگیخته می شود در حالی که او از من جلوتر است.» [۱۴] .
متقی هندی می گوید: پیامبر اسلام فرموده است: خداوند پیامبران را در روز قیامت در حالی که بر چهار پا سوار هستند مبعوث می کند، و صالح را بر شتر خود بر می انگیزد تا اینکه مؤمنین اصحاب خود را رد محشر نجات بدهد و فاطمه و حسن و حسین را بر دو شتر بهشتی بر می انگیزد و علی بن ابی طالب (علیه السلام) را بر شتر من بر می انگیزد، من

[ صفحه ۲۶۷]

بر براق سوار هستم و بلال را بر شتر خود بر می انگیزد بعد صدا را به اذان بلند می کند.» [۱۵] .
«و عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه أنه صلی الله علیه و آله و سلم مر فی السماء السابعة قال فرأیت فیها لمریم و لام موسی و لآسیة امرأة فرعون لخدیجة بنت خویلد قصورا من یاقوت و لفاطمة بنت محمد سبعین قصرا من مرجان أحمر مکللا باللؤلؤ أبوابها و اسرتها من عود واحد».
«ابی سعید خدری (رضی الله عنه) از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است: وقتی که مرا به آسمان بردند در آسمان هفتم برای مریم و مادر موسی و آسیه همسر فرعون خدیجه دختر خویلد قصرهایی از یاقوت دیدم و برای فاطمه دختر محمد هفتاد قصر از مرجان سرخ که درهای آن از لؤلؤ و تخت های آن از چوب یک پارچه عود بود، دیدم.» [۱۶] .
«اذا کان یوم القیامة ینادی مناد من بطان العرش: ایها الناس غضوا ابصارکم، ایها الناس غضوا ابصارکم حتی تجوز فاطمة الی الجنة»
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی که قیامت برپا شود منادی از عرش خداوند ندا می کند:ای مردم! چشم های خود را فرو ببندید تا فاطمه (سلام الله علیها) به سوی بهشت برود.» [۱۷] .
شیخ مؤمن شبلنجی می گوید:
«وروی الاصبغ بن نباته عن أبی ایوب الانصاری قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اذا کان یوم القیامة جمع الله الاولین و الاخرین فی صعید ثم ینادی مناد من بطان العرش ان الجلیل جل جلاله یقول نکسوا رؤوسکم و غضوا ابصارکم، فان هذه فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم حتی تمر الصراط».

[ صفحه ۲۶۸]

«اصبغ بن نباته از ابی ایوب انصاری نقل می کند: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: زمانی که قیامت بر پا می شود، خداوند انسان های اولین و آخرین را در مکانی بلند جمع می کند، پس منادی از عرش خداوند ندا می کند: همانا خدای بزرگ جل و علا می فرماید: سرها را پایین بیاورید و چشم های خود را ببندید، همانا فاطمه دختر محمد (علیهماالسلام) می خواهد از پل صراط بگذرد و به طرف بهشت برود.» [۱۸] .
همین روایت را طبرانی در ذخایر العقبی آورده است، اما در اول سند ابی ایوب انصاری را ذکر می کند و اصبغ بن نباته را ذکر نکرده است و از جهت متن هم با هم اختلاف دارند.
طبرانی بسند رجال ثقه آورده است: انه صلی الله علیه و آله و سلم قال لها «ان الله غیر معذبک و لا احد من ولدک».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: همانا خداوند تو و فرزندان تو را عذاب نمی کند» [۱۹] .
شبلنجی از أبی هریره نقل می کند:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اول شخص یدخل الجنة علی و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم».
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اولین شخصی که داخل بهشت می شود علی (علیه السلام) و فاطمه دختر محمد (علیهماالسلام) می باشند.» [۲۰] .
بعضی از کرامات بانوی دو جهان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را که در کتب تاریخ تفاسیر

[ صفحه ۲۶۹]

اهل سنت و جماعت آمده است نقل می کنیم: از جمله ثعلبی در قصص الانبیاء خود در ذیل آیه ی ۳۸ سوره آل عمران «کلما دخل علیهما زکریا المحراب وجد عندها رزقا» می گوید:
«اخبرنا عبدالله بن حامد باسناده عن جابر بن عبدالله ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: اقام ایاما لم یطعم طعاما حتی شق ذلک علیه فطاف فی منازل ازواجه فلم یصب فی بیت احد منهن شیئا فاتی فاطمة سلام الله علیها فقال: یا بنیة هل عندک شی ء آکل فانی جایع؟ فقالت: لا والله بابی انت و امی فلما خرج رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من عندها بعثت الیها جارة لها برغیفین و بضعد لحم فأخذته منها و وضعته فی جفنة و غطت علیه و قالت: لأوثرن بها رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی نفسی و من عندی و کانوا جمیعا محتاجین الی شعبة من طعام فبعثت حسنا و حسینا الی جدهما رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرجع الیها فقالت: بأبی انت و امی یا رسول الله قد أتانا الله بشی ء فخبأته لک قال: فهلمی به فأتی به فکشفت عن الجفنة فاذا هی مملوة خبزا و لحما فلما نظرت الیه بهتت و عرفت انها برکة من الله فحمدت الله تعالی و صلت علی نبیه فقال صلی الله علیه و آله و سلم: من أین هذا یا بنیة؟
قالت و هو من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب» فحمد الله رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قال الحمدلله جعلک شبیهة بسیدة نساء بنی اسرائیل فانها کانت اذا رزقها الله رزقا حسنا فسئلت عنه قالت: (هو من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب) فبعث رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم الی علی علیه السلام فأتی فأکل الرسول صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمة و الحسن و الحسین علیهم السلام و جمیع ازواج النبی صلی الله علیه و آله و سلم حتی شبعوا و بقیت الجفنة کما هی، قالت فاطمة علیهاالسلام: و اوسعت منها علی جمیع جیرانی و جعل الله فیها برکة و خیرا طویلا و کان اصل الجفنة رغیفین و بضعة لحم و الباقی برکة من الله تعالی». [۲۱] .

[ صفحه ۲۷۰]

و لیست هذه البرکة و الخیر الا من جهة عظمة قدر الفاطمة عند الله تعالی و ایثارها عنده
«خبر داد عبدالله بن حامد با سند خود از جابر بن عبدالله همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چند روزی غذا تناول نفرموده بود، و این مسئله بر حضرت سخت گذشت، به منزل همسرانش سر زد و در منزل آنان به غذایی برنخورد. به منزل فاطمه (سلام الله علیها) آمد و فرمود: دخترم آیا غذایی در منزل داری تا بخورم، من گرسنه هستم، فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: نه قسم به خدا، پدر و مادرم فدایت، پس وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از نزد فاطمه (سلام الله علیها) خارج شد یک بسته برای حضرت فاطمه که در آن دو نان و تکه ای گوشت بود فرستادند و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آن را گرفت و در ظرف چوبین گذاشت و آن را پیچید و فرمود: باید در این غذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و کسانی که در نزد من هستند و نیاز به غذا دارند بر خودم مقدم بدارم.
لذا حسن و حسین (علیهماالسلام) را به سوی جدشان رسول خدا فرستاد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برگشت. فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا به تحقیق خداوند چیزی را به ما عطا فرمود و او را برای شما نگه داشتم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس زود بیاور، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آن بسته را آورد، وقتی که فاطمه سر ظرف جوبی را برداشت ناگهان دید پر از نان و گوشت می باشد.
پس وقتی فاطمه (سلام الله علیها) متحیر شد و دانست که آن از برکت خداوند است، حمد و ثنای خداوند تعالی را بجای آورد و درود بر پیامبر خداوند فرستاد.
بعد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم این از کجا برای تو آمد؟ حضرت فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: «از نزد خداوند است و همانا هداوند به هر که بخواهد بدون حساب (یا بدون سؤال) روزی می دهد.»
و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حمد و ثنای خداوند را بجای آورد و فرمود:

[ صفحه ۲۷۱]

حمد و سپاس خدای را که تو را مثل سیده زنان بنی اسرائیل قرار داده است، همانا مریم سیده زنان بنی اسرائیل بود، زمانی که خداوند او را روزی می داد روزی نیکویی، از او سؤال می شد که اینها از کجاست؟ در جواب می گفت از نزد خداست و خداوند کسانی را که بخواهد بدون حساب و سؤال روزی می دهد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به سوی علی (علیه السلام) فرستاد و علی (علیه السلام) آمد، رسول خدا و علی و فاطمه حسن و حسین (علیهم السلام) و تمام همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن خوردند و همه سیر شدند و ظرف غذا همان طور که بود پر باقی ماند.
فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: از آن غذا به همه ی همسایگان دادم و خداوند بر آن برکت خیر طولانی قرار داده است، در حالی که اول در ظرف فقط دو نان و یک تکه گوشت بود ولی باقی برکت از جانب خداوند تبارک و تعالی بود».
آری! فاطمه (سلام الله علیها) این گونه در نزد خداوند ارزش دارد و بالاترین ایثار فداکاری را در حالی که خود و غنچه های باغ نبوت و رسالت و امامت گرسنه هستند انجام می دهد و دیگران و پدر خویش را بر خود مقدم می دارد.
این حدیث را که بیانگر منزلت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) می باشد دیگر مفسرین اهل سنت هم آورده اند، از جمله بیضاوی در تفسیر انوار التنزیل، جلد اول، صفحه ی ۱۵۸، مطبعه مروی، سال ۱۳۸۸ ه ۱۹۶۵ میلادی.
و الشیخ اسماعیل برسوی در تفسیر روح البیان، جلد دوم، صفحه ی ۲۹، چاپ بیروت، دار احیاء التراث العربی.
و جلال الدین السیوطی در تفسیر الدر المنثور، جلد دوم، صفحه ی ۲۲، چاپ مکتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی (قدس سره).
و رشیدالدین میبدی در تفسیر کشف الاسرار، عبدالله الانصاری، جلد دوم، صفحه ی ۱۰۲، تحت عنوان النوبة الثانیة.
و زمخشری در تفسیر الکشاف، جلد اول، صفحه ی ۳۵۸، نشر أدب الحوزة.
بعضی از این مفسرین و محدثین این روایت را مختصر ذکر کرده اند، ولی بعضی تمام آنچه را که ثعلبی در قصص الانبیاء خود گفته است بیان کرده اند.

[ صفحه ۲۷۲]

متأسفانه برخی از تفسیرهای اهل سنت مانند فی ظلال القرآن و جامع الاحکام و الجواهر طنطاوی و تفسیر فخر رازی این روایت را که اکثر مفسرین و محدثین قدیمی بیان کرده اند، یادآور نشده اند.
صاحب ذخایر العقبی که خودش از محدثین قدیم اهل سنت است و در سال ۶۱۵ الی ۶۹۴ می زیسته، در رابطه با فضیلت و مقام والای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) در نزد خداوند حدیثی یادآور شده است:
(ذکر ما ظهر لها من الکرامة علی الله عز و جل و أنها أعز الناس علیه (صلی الله علیه و سلم و مغفرة الله لها و اجرائها فی مجری مریم بنت عمران)
«عن أبی سعید قال قال علی علیه السلام ذات یوم فقال یا فاطمة هل عندک من شیی ء تغذینیه؟ قالت لا و الذی أکرم ابی بالنبوة ما أصبح عندی شیی ء اغذیکه و لا أکلنا بعدک شیئا و لا کان لنا شی ء بعدک منذ یومین الا شی ء اوثرک به علی بطنی و علی ابنی هذین. قال یا فاطمة ألا أعلمتنی حتی أبغیکم شیئا قالت اءنی استحیی من الله أن اکلفک ما لا تقدر علیه فخرج من عندها واثقا بالله حسن الظن به فاستقرض دینارا فبینا الدینار فی یده اراد ان یبتاع لهم ما یصلح لهم اءذ عرض له المقداد فی یوم شدید الحر قد لوحته الشمس من فوقه و اذته من تحته فلما رأه أنکره:
فقال یا مقداد ما أزعجک من رحلک هذه الساعة قال یا اباالحسن خل سبیلی و لا تسألنی عما روائی و قال یابن أخی انه لا یحل لک أن تکتمنی حالک قال اما اءذا أبیت فوالذی أکرم محمدا بالنبوة ما أزعجنی من رحلی الا الجهد و لقد ترکت أهلی یبکون جوعا فلما سمعت بکاء العیال لم تحملنی الارض فخرجت مغموما راکبا رأسی فهذه حالتی و قصتی فهملت عینا علی بالبکاء حتی بلت دموعه لحیته ثم قال احلف بالذی حلفت به ما أزعجنی غیر الذی ازعجک و لقد اقترضت دینارا فهاک و أوثیرک به علی نفسی فدفع له الدینار و رجع حتی دخل علی النبی صلی الله علیه و سلم فصلی الظهر و العصر و المغرب فلما قضی النبی صلی الله علیه و سلم صلاة المغرب مر بعلی فی الصف الاول فغمزه برجله فسار خلف

[ صفحه ۲۷۳]

النبی صلی الله علیه و سلم حتی لحقه عند الباب المسجد ثم قال یا اباالحسن هل عندک شی ء تعشیا به فاطرق علی لا یحر جواباحیاء من النبی صلی الله علیه و سلم قد عرف احال الذی خرج علیها.
فقال له النبی صلی الله علیه و سلم اما أن تقول لا فنصرف عنک أو نعم فنجی ء معک فقاله حبا و تکریما اذهب بنا و کان الله سبحانه و تعالی قد اوحی الی نبه صلی الله علیه و سلم ان تعش عندهم فأخذ النبی صلی الله علیه و سلم بیده فانطلقا حتی دخلا علی فاطمة علیها السلام فی مصلاها و خلفها جفتة تفوز دخانا فلما سمعت کلام النبی صلی الله علیه و سلم خرجت من المصلی فسلمت علیه و کانت اعز الناس علیه فرد علیها السلام و مسح بیده علی رأسها و قال کیف أمسیت، عشینا غفر الله لک و قد فعل فأخذت الجفنة فوضعتها بین یدیه فلما نظر علی ذلک و شم ریحه رمی فاطمة ببصره رمیا شحیحا فقالت ما اشح نظرک و أشده سبحان الله هل اذنبت فیما بینی و بینک ما أستوجب به السخطة قال أذنب أعظم من ذنب أصبته الیوم الیس عهدی بک الیوم و انت تحلفین بالله مجتهدة ما طعمت طعاما یومین فنظرت ألی السماء فقالت الهی یعلم ما فی سمائه و یعلم ما فی أرضه أنی لم اقل الا حقا قال فانی لک هذا الذی لم أر مثله و لم أشم مثل رائحته و لم آکل أطیب منه فوضع النبی صلی الله علیه و سلم کفه المبارک بین کتفی علی ثم هزها و قال یا علی هذا ثواب الدینار و هذا جزاء الدینار هذا من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب ثم استعبر النبی صلی الله علیه و سلم باکیا و قال الحمدلله کما لم یخرجکما من الدنیا حتی یجریک فی المجری الذی أجری فیه زکریا و یجریک یا فاطمة فی المجری الذی أجری فیه مریم کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال: یا مریم أنی لک هذا. [۲۲] .

[ صفحه ۲۷۴]

«روزی هنگام صبح علی (علیه السلام) از شدت گرسنگی از فاطمه زهرا (سلام الله علیها) سؤال کرد: فاطمه آیا غذا داری تا رفع گرسنگی نمایم، او پاسخ داد: نه قسم به خدایی که پدرم را به منصب نبوت گرامی داشت برای صبحانه چیزی نداریم، و خود من دو روز است چیزی نخوردم و آنچه بود به شما و دو فرزندم داده و خود از غذا استفاده نکرده ام، و اگر چیزی می بود به شما می دادم و شما را از خودم و دو فرزندم مقدم می داشتم.
علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه چرا مرا با خبر نکردی تا اینکه غذایی برای شما تهیه کنم؟ فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: از خداوند حیا کردم که شما را وادار کنم به چیزی که توانایی تهیه ی آن را نداشته باشید.
بعد علی (علیه السلام) با اطمینان و حسن ظن به خدا از نزد فاطمه (سلام الله علیها) خارج شد و دیناری را قرض فرمود، دینار دست علی (علیه السلام) بود و خواست که چیزی برای اهل بیت بخرد که ناگاه به مقداد برخورد در روزی که گرمای شدید و سخت داشت، خورشید به شدت هر چه تمامتر می تابید و زمین داغ او را اذیت می کرد، وقتی که علی (علیه السلام) مقداد را دید وضع را غیر عادی یافت. پس علی (علیه السلام) سؤال فرمود: ای مقداد چه امری باعث شده و تو را عاجز ساخته که از منزل در این وقت بیرون آیی؟ مقداد عرض کرد: یا اباالحسن مرا رها کن و راه خود را پیش گیر و از من درباره ی وضعم چیزی سؤال نکن.
علی (علیه السلام) فرمود: ای پسر برادرم برای تو حلال و درست نیست حال و وضع خود را از من پنهان بکنی!
مقداد عرض کرد: یا اباالحسن! حال که خواهش مرا نپذیرفتی می گویم، قسم به آن خدایی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به نبوت گرامی داشت هیچ چیزی مرا از منزل بیرون نیاورد و عاجز نساخت مگر سختی زندگی، وقتی که خانه را ترک کردم همسر فرزندانم گرسنه بودند و وقتی صدای گریه ی اهل خانه ام را شنیدم تحمل بر زمین نشستن را نداشتم و در حالی که سرم را پایین انداخته بودم و غمگین بودم از منزل خارج شدم و این است حال و سرگذشت من.
علی (علیه السلام) وقتی که حال مقداد را شنید دو چشم مبارکش پر از اشک شد و بر

[ صفحه ۲۷۵]

محاسن شریفش جاری شد. پس فرمود: قسم می خورم به آن کس که تو قسم خوردی، از منزل بیرون نکرد مرا مگر همان چیزی که تو را از منزل بیرون آورد.
و به تحقیق دیناری را قرض کردم، این است، بگیر و تو را بر خودم مقدم می دارم به تو می دهم. و دینار را به مقداد داد و برگشت. تا اینکه بر نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل شد و نماز ظهر و عصر را خواندند و نماز مغرب را هم با پیامبر خواند و وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز مغرب را تمام فرمود، از کناب علی (علیه السلام) گذشت در حالی که او در صف اول بود و با پای مبارکش به علی (علیه السلام) اشاره فرمود، علی برخاست دنبال پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) حرکت کرد تا اینکه به در مسجد رسیدند، پیامبر فرمود: یا اباالحسن آیا در منزل چیزی هست تا شام را با شما باشم.
علی (علیه السلام) به جهت حیای از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جواب نداد و مقداری مکث کرد و متحیر ماند چه پاسخ دهد (زیرا خجالت می کشید ماجرای گرسنگی خود خانواده ی خود را به پیامبر عرضه بدارد) در حالی که رسول خدا همه ی جریان و حالتی را که علی (علیه السلام) به خاطر آن از منزل خارج شده بود، توسط وحی می دانست.
وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با سکوت وی مواجه شد فرمود: علی چرا چیزی نمی گویی؟ یا بگو در منزل چیزی ندارم تا برگردم و یا اینکه بگو بلی تا همراهت بیایم، علی به جهت احترام و تکریم عرض کرد: یا رسول خدا با من بیایید، گویا خدای سبحان و تعالی به پیامبر خود وحی فرمود که شام را نزد علی و فاطمه (سلام الله علیهما) باشد.
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست علی (علیه السلام) را گرفت و با هم رفتند تا اینکه وارد خانه ی فاطمه (علیهاالسلام) شدند در حالی که (بی بی دو جهان) در مصلای خود مشغول راز و نیاز با معبود بود و پشت سر وی دیگی که از آن بخار برمی خاست بود و وقتی فاطمه صدای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنید از مصلای خود خارج شد و بر پیامبر سلام کرد؛ فاطمه عزیزترین مردم نزد پیامبر بود، پیامبر اسلام سلام فاطمه را جواب فرمود و دست مبارک را بر سر فاطمه (علیهاالسلام) کشید. و فرمود: چگونه شام کردی و روز را به شب رساندی؟ برای ما شام بیاور خدای ببخشد برای تو (و به تحقیق بخشیده رحمت کرده است) فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دیگ را برداشت

[ صفحه ۲۷۶]

جلوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت.
وقتی علی (علیه السلام) آن را نگاه کرد و بوی خوش آن را استشمام فرمود، نگاهی به فاطمه (سلام الله علیها) کرد، یک نگاه طولانی و سؤال انگیز، فاطمه عرض کرد: چه شده است این قدر نگاه طولانی و تند می کنی؟ منزه است خدا آن چه که بین من و شما است، آیا گناهی مرتکب شدم تا موجب غضب بشوم (به اصطلاح امروز خدای ناکرده خطایی انجام دادم تا مستحق عقوبت باشم)؟ علی (علیه السلام)فرمود: چه گناهی بزرگتر از گناهی که امروز انجام دادی؟ آیا عهد و پیمان من و تو چه بود؟ در حالی که تو به ذات پروردگار قسم خوردی، با رنج و زحمت گفتی دو روز است که غذا نخورده ام.
پس فاطمه (سلام الله علیها) نگاه به آسمان کرد و فرمود: خدای من آن چه که در آسمان اوست می داند و آن چه که در زمین اوست نیز می داند که من جز حرف حق چیزی نگفتم، بعد علی (علیه السلام) فرمود: این غذا که مثل آن را ندیدم و مثل بوی آن را هنوز استشمام نکردم و غذای طیب و با صفاتر از آن را نخوردم از کجاست؟ پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کف دست مبارک خویش را بین دو کتف علی (علیه السلام) نهاد فشرد و فرمود: یا علی! این پاداش و ثواب دینار است، و این از نزد خداست. همانا خداوند به هر که بخواهد بدون سؤال و بدون حساب روزی می دهد.
پس نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که گریه می کرد و اشک های مبارکش جاری شده بود گفت: سپاس خدای را که شما را از این سرای فانی بدون مزد و پاداش نبرده قرار داد مقام تو را ای علی در مکانی که زکریا را در آن مقام قرار داد. و قرار داد مقام تو را ای فاطمه (سلام الله علیها) در مقام و منزلتی که مریم مادر عیسی (علیه السلام) را در آن مقام قرار داده است و هر زمانی که زکریا بر مریم در محراب وارد می شد در نزد وی غذایی را آماده می دید و سؤال می کرد: یا مریم این غذا از کجا برای تو آمده است؟ مریم در جواب می گفت: «ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب.» [۲۳] .
همین حدیث را گنجی شافعی در کفایة الطالب (ص ۳۶۷، باب ۹۵) آورده است بعد

[ صفحه ۲۷۷]

شافعی می گوید: چرا فاطمه از بین دختران رسول خدا به این مقام رسید؟ و در جواب می گوید:
۱- مادر حسن و حسین است.
۲- ذریه رسول خدا از اوست.
۳- به او بشارت بهشت و سرور زنان عالم وعده داده شد.
۴- به وی کنیه ی «مادر پدر» لقب داده شد، یعنی مادر پیامبر، یعنی خلاصه ی دین پیامبر و نتیجه ی ۲۳ سال زحمت پیامبر، مراد از مادر پدر یعنی دین پیامبر.
۵- فاطمه بعد از پیامبر زنده بود و برای فوت پدر صبر کرد و اجرش زیاد است و این فضایل برای سایر دختران پیامبر نبود و فقط برای فاطمه ی زهرا بود و لذا این عظمت را در نزد خدا پیدا کرد. [۲۴] .
از فضیلت های حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در نزد پروردگارش و نتایجی که از این حدیث مبارک به دست می آید بدین قرار است:
۱- نمونه ای از ایثار و فداکاری و گذشت را می آموزد بانویی که حاضر است خود گرسنه بماند و سختی را متحمل می شود ولی بر شوهر عزیزش و میوه های قلبش نمی پسند و خود غذا نمی خورد ولی به آنان غذا می خوراند.
۲- درس استقامت و پایداری در رابطه با حفظ کانون خانواده و تحمل مشکلات در فراز و نشیب ها مقاومت کردن.
۳- الگو و سرمشق بودن در حفظ حیثیت شوهر و همراه و همدرد بودن با وی در زندگی مشترک و گرم بودن کانون زیبای خانواده.
۴- درس عبرت و پند به خانواده هایی که تحمل مشکلات زندگی را ندارند و در اندک مشکل و کمبود بی نظمی و بی انظباتی در کانون خانه و منزل به وجود می آورند که آثار و تبعات سوء آن دامن گیر همه ی اعضای خانواده می شود.
و چرا زهرا (سلام الله علیها) این گونه نباشد؟ زهرایی که سفارش های پیامبر

[ صفحه ۲۷۸]

اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوش های مبارک او طنین انداز است: زهرا جان مبادا از علی (علیه السلام) چیزی بخواهی که توانایی و قدرت بر انجام آن را نداشته باشد.
فاطمه ای که شعبه ای از پیامبر اسلام است، فاطمه ای که مادر پیامبر است، فاطمه ای که پاره ی تن پیامبر است، فاطمه ای که خلاصه ی دین و آیین پیامبر است، فاطمه ای که خانه او محل رفت و آمد ملائکه ی خداست، فاطمه ای که حدیث کننده ی دین پاک محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد. فاطمه ای که در دامن پاک و مطهر و در خانه محقر کوچک و نورانی خود امامان، این احیاکنندگان دین مقدس اسلام را پرورانده است، باید نمونه ی ایثار باشد،ای کاش زن های مسلمان، زندگانی پاره ی تن پیامبر را سرمشق امور زندگی مشترک خویش قرار بدهند.
این بود نمونه هایی از روایات اهل سنت و جماعت در رابطه با مقام و منزلت بانوی دو جهان در نزد پروردگار. البته مقام بی بی دو جهان در نزد خداوند به این چند روایت خلاصه نمی شود. وی در نزد خداوند از مقام بس بالایی برخوردار می باشد همان گونه که علاوه ی بر روایات شیعه در روایات اهل سنت از قول نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف پروردگار آمده است: اگر علی خلق نمی شد، همسر شایسته ای برای فاطمه در این دنیا نبود.
تا آن جا که می فرماید که خداوند نور فاطمه را پیش از آن که زمین و آسمان را خلق کند آفریده است و اصلا آفرینش و خلقت، حتی خلقت پیامبر و علی (علیهماالسلام) به واسطه ی زهرا (سلام الله علیها) است. لو لا فاطمة لما خلقتکما.
[ صفحه ۲۸۱]
[۱] الصواعق المحرقه، ص ۲۸۹ و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه (سلام الله علیها) و التلخیص پاورقی مستدرک همان صفحه و ذخایر العقبی، ص ۴۸ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء القسم الاول، تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطین، ج ۲، ص ۹ به بعد و کنز العمال، ج ۱۲، فضائل الزهرا و اعلموا انی فاطمه، عبدالحمید المهاجر، ج ۹، منزلة الفاطمه فی المصادر و اعلام النساء، ج ۴، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهای میزان الاعتدال و لسان المیزان و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۱۲ و اسد الغابة، ج ۵، ص ۵۲۳ و تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۱۴۱ و کنز العمال، ج ۶، ص ۲۱۸ و مقتل خوارزمی، فضائل الفاطمه و ینابیع المودة، باب ۵۵.
[۲] الصواعق المحرقه، ص ۲۸۹ و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخیص پاورقی مستدرک همان صفحه و ذخایر العقبی، ص ۴۸ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول و تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطین، ج ۲، از ص ۹ به بعد و کنزالعمال، ج ۱۲، فضائل الزهرا و اعلموا انی فاطمه، عبدالحمید المهاجر، ج ۹، منزلة الفاطمه فی المصادر و اعلام النساء، ج ۴، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهای میزان الاعتدال و لسان المیزان و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۱۲ و اسد الغابة ج ۵، ص ۵۲۳، تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۱۴۱، و کنز العمال، ج ۶، ص ۲۱۸ و مقتل خوارزمی، فضائل الفاطمه و ینابیع المودة، باب ۵۵.
[۳] الصواعق المحرقه، ص ۲۸۹ و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخیص پاورقی مستدرک همان صفحه و ذخایر العقبی، ص ۴۸ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول و تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطین، ج ۲، از ص ۹ به بعد و کنزالعمال، ج ۱۲، فضائل الزهرا و اعلموا انی فاطمه، عبدالحمید المهاجر، ج ۹، منزلة الفاطمه فی المصادر و اعلام النساء، ج ۴، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهای میزان الاعتدال و لسان المیزان و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۱۲ و اسد الغابة ج ۵، ص ۵۲۳، تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۱۴۱، و کنز العمال، ج ۶، ص ۲۱۸ و مقتل خوارزمی، فضائل الفاطمه و ینابیع المودة، باب ۵۵.
[۴] الصواعق المحرقه، ص ۲۸۹ و مستدرک کتاب معرفة الصحابة، مناقب فاطمه و التلخیص پاورقی مستدرک همان صفحه و ذخایر العقبی، ص ۴۸ و الاصابة، ج ۸، حرف الفاء، القسم الاول و تذکرة الخواص، حالات فاطمه و فرائد السمطین، ج ۲، از ص ۹ به بعد و کنزالعمال، ج ۱۲، فضائل الزهرا و اعلموا انی فاطمه، عبدالحمید المهاجر، ج ۹، منزلة الفاطمه فی المصادر و اعلام النساء، ج ۴، قسمت فاطمه بنت محمد و کتابهای میزان الاعتدال و لسان المیزان و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۱۲ و اسد الغابة ج ۵، ص ۵۲۳، تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۱۴۱، و کنز العمال، ج ۶، ص ۲۱۸ و مقتل خوارزمی، فضائل الفاطمه و ینابیع المودة، باب ۵۵.
[۵] کنز العمال، ج ۱۲، از ص ۱۰۵ الی ۱۱۲.
[۶] ذخایر العقبی، ص ۴۸ و الصواعق المحرقة، ص ۲۸۹، فصل احادیث الواردة فی الاهل و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ و اعلام النساء، ج ۴، فاطمة بنت محمد و تذکرة الخواص، فضائل الزهرا و الاصابة، ج ۸، حرف الفا و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۱۲، اسد الغابة، ج ۵، ص ۵۲۴ و فرائد السمطین، ج ۲، از ص ۹ الی ۷۰ و مستدرک الحاکم، ج ۳، کتاب معرفة الصحابة، مناقب الفاطمة و نور الابصار، فضائل الزهرا، ص ۵۲ و دلائل النبوة و صواعق المحرقة، ص ۲۸۹ و مقتل الحسین و اخبار الدول و فصول المهمة و نزهة المجالس به نقل از ابوایوب انصاری و ابن عمر و ابی سعید روایت کردند.
[۷] مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۳ و نور الابصار، ص ۵۳.
[۸] اسد الغابة، ج ۵، ص ۵۲۳ و کفایة الطالب، ص ۲۱۲ و میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸ و کنز العمال، ج ۱۳، ص ۹۳ و مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۲۱۲ و فصول المهمة، ص ۱۲۷ و لسان المیزان، ج ۳، ص ۲۳۷ و خصائص، ج ۲، ص ۲۶۵ و جامع الصغیر و التعقیبات و نظم درر سمطین و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و تنزیه شریعت و فتح الکبیر و جواهر البحار، مناقب و ینابیع المودة و اتحاف بحب الاشراف و نور الابصار از ابوهریره ذکر کردند.
[۹] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۴۷، حدیث ۳۹۱ و اسد الغابة، ج ۵، ص ۵۲۳ و کفایة الطالب، ص ۲۱۲ و میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸.
[۱۰] نور الابصار، ص ۵۱ الی ۵۴.
[۱۱] کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ص ۱۱۲ و الصواعق، ص ۲۸۹ و اعلام النساء، ج ۴، فاطمه بنت محمد و تذکرة الخواص، فضائل الزهرا و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۱۴ و ینابیع المودة، باب ۱۵۵ و تاریخ بغداد، ج ۸، فضائل الزهرا.
[۱۲] کنز العمال، ج ۶، ص ۱۵۳.
[۱۳] تاریخ دمشق، ج ۱۲، ص ۸۶ و تهذیب ابن عساکر، ج ۴، ص ۲۳۶ و مناقب ابن مغازلی، حدیث ۴۰۶ و ۴۰۷، ص ۳۷۵ به سند از ابن عباس و سعد و مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۶ به سند از سعد و مقتل الحسین، ج ۱، ص ۶۴، فصل ۵ و ذخایر العقبی، ص ۴۸.
[۱۴] مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۲.
[۱۵] کنز العمال، ج ۶، ص ۱۹۳ و ذخایر العقبی و تاریخ دمشق این حدیث را بیان کرده اند.
[۱۶] نور الابصار الشبلنجی، ص ۵۲.
[۱۷] کنز العمال از ابوبکر فی الغلانیات از ابی هریرة و فیض القدیر، ج ۱، ص ۴۲۹ و ذخایر العقبی، ص ۴۸.
[۱۸] نور الابصار الشبلنجی، ص ۵۲ و اسد الغایة، ج ۵، ص ۵۲۳ و کفایة الطالب، ص ۲۱۲ و میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸.
[۱۹] نور الابصار، ص ۵۲ و کنز العمال،ج ۱۲، ص ۱۱۰، حدیث ۳۴۲۳۶.
[۲۰] نور الابصار، ص ۵۲ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۰ حدیث ۳۴۲۳۴ فرقی که این روایت با روایت نورالابصار دارد اینکه متقی هندی فقط اسم حضرت فاطمه را آورده است و در آخر روایت است: «و مثلها فی هذه الامه مثل مریم فی بنی اسرائیل» و میزان الاعتدال، ص ۱۳۱.
[۲۱] قصص الانبیاء ثعلبی، ص و فرائد السمطین جوینی، ج ۲، حدیث ۳۸۲، ص ۵۱ و ۵۲ و مقتل الحسین، حدیث ۲۲، از فصل ۵، ج ۱، ص ۵۸.
[۲۲] ذخایر العقبی، ص ۴۵ و ۴۶ و الاربعین الطوال و حضرمی با سند از ابی سعید خدری در کتاب وسیلة المآل، الباب الثالث، ص ۱۷۰ و ابن شهرآشوب با سندی از ابی سعید خدری در کتاب مناقب، ج ۳، ص ۳۳۳ و ابن شاهین مروزی و شیرویه از خدری و ابی هریره ذکر کردند. و کفایة الطالب گنجی شافعی، ص ۳۶۷ و ۳۶۸.
[۲۳] سوره ی آل عمران، آیه ی ۳۸.
[۲۴] کفایة الطالب، ص ۳۶۹.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا برترین بانوی دو جهان

بخاری در کتاب صحیح خود به نقل از عایشه می گوید:
«روی بسنده عن عایشة ام المؤمنین قالت: انا کنا أزواج النبی صلی الله علیه و آله و سلم عنده جمیعا لم تغادر منا واحدة فأقبلت فاطمة سلام الله علیها تمشی ما تخطی مشیتها من مشیة رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فلما رآها رحب بها و قال: مرحبا با بنتی، ثم اجلسها عن یمینه او عن شماله ثم سارت فبکت بکاء شدیدا، فلما رای حزنها سارها الثانیة فاذا هی تضحک فقلت لها:
أنا من بین نسائه خصک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالسر من بیننا ثم انت تبکین، فلما قام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سألتها عما سارها قالت: ما کنت لافشی علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سره، فلما توفی قلت لها: عزمت علیک لما أخبرتنی؟ قالت: اما الان فنعم، فاخبرتنی قالت: أما حین سارنی فی الامر الاول فانه أخبرنی ان جبریل کان یعارضه بالقرآن کل سنة مرة و انه قد عارضنی به العام مرتین و لا أری الاجل الا قد اقترب فاتقی الله و اصبری فانی نعم السلف أنا لک قالت:
فبکیت بکائی الذی رأیت، فلما رأی جزعی سارنی الثانیة قال: یا فاطمة الا ترضین أن تکونی سیدة نساء المؤمنین او سیدة نساء هذه الامة؟
«ما زنهای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه نزد پیامبر بودیم و هیچ کدام از ما غایب

[ صفحه ۲۸۲]

نبودند که ناگاه فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد و در راه رفتن هیچ گونه فرقی با راه رفتن رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نداشت، پس وقتی که پیامبر فاطمه را دید آغوش باز کرد برای فاطمه (سلام الله علیها) و فرمود: آفرین به دخترم، سپس او را به طرف راست و یا چپ خود نشاند. و بعد با فاطمه حرفی را به گونه ی سری و آهسته فرمود: و فاطمه گریه کرد گریه شدید و سختی، وقتی که پیامبر حزن و غم فاطمه را دید مرتبه دوم با وی حرفی را سری و آهسته فرمود. پس در این هنگام فاطمه خندید.
از بین زنان پیامبر من به فاطمه گفتم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از بین ما زنها حرف سری و خصوصی اش را به تو می گوید و بعد تو گریه می کنی؟
وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد و تشریف برد، از آن چه که پیامبر سری و آهسته به فاطمه فرموده بود از وی سؤال کردم، در جواب فرمود: من هرگز فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را افشا و علنی نمی کنم.
وقتی که رسول خدا رحلت فرمود به فاطمه (سلام الله علیها) گفتم: آن چه پیامبر سری به تو فرمود به من بگو، فاطمه در جواب فرمود: حالا آن چه که پیامبر به من فرمود به تو می گویم: هنگامی که اولین بار سخن سری فرمود، به من خبر دادند که جبرئیل در هر سالی یک مرتبه قرآن را بر من نازل می کردند ولی در این سال دو مرتبه قرآن را به من آورد و این کار را نمی بینم مگر اینکه مرگ من نزدیک شده است، پس تو تقوا پرهیزگاری و صبر و بردباری را پیشه کن و همانا بدان من برای تو نیکو سلفی هستم. فاطمه فرمود: وقتی که این را شنیدم گریه کردم که دیدی.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی جزع و ناله ی مرا دید دوباره با من سری صحبت کرد فرمود: یا فاطمه آیا راضی و خشنود نمی شوی که تو سیده ی زن های مؤمنین و یا بی بی زنهای این امت باشی؟ وقتی این را شنیدم خندیدم. [۱] .
و همین روایت را مسلم نیز در صحیح خود در کتاب فضائل الصحابه در باب

[ صفحه ۲۸۳]

فضائل فاطمه (سلام الله علیها) به دو طریق آورده است، در طریق اول در آخر حدیث آورده است: «انک اول اهلی لحوقا بی» تو از اهل بیت من اول کسانی هستی که به من ملحق می شوی» و در طریق دوم زیاده را نیاورده است.
و نیز ابن ماجه در صحیح خود در باب ذکر بیماری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این حدیث را آورده است و در آخر (انک اول اهلی لحوقا بی) را هم ذکر کرده است.
و ابوداود طیالسی در مسند خودش جلد شش در احادیث النساء این حدیث را روایت کرده و گفته است: سیدة نساء العالمین او سیدة نساء هذه الامة «بانوی زنان دو جهان و یا بانوی زنان این امت».
و ابونعیم هم این حدیث را در کتاب حلیة الاولیاء (ج ۲، ص ۲۹) آورده و عبارت «سیدة نساء العالمین او سیدة نساء هذه الامة» را اضافه کرده است و بعد راه های متعددی برای این حدیث شریف ذکر کرده است.
و طحاوی هم در کتاب مشکل الآثار (ج ۱، ص ۴۸ و ۴۹) این حدیث را به دو طریق روایت کرده است و نسائی نیز در کتاب خصائص (ص ۳۴) این حدیث را روایت کرده و در آخر آورده است: «سیدة نساء هذه الامة و سیدة نساء العالمین» [۲] .
ترمذی در صحیح خود در باب مناقب حسن و حسین (علیهماالسلام) بسند از حذیفه می گوید:
«سألتنی امی متی عهدک؟- تغنی بالنبی صلی الله علیه و آله و سلم- فقلت: مالی به عهد منذ کذا و کذا فقالت منی فقلت لها: دعینی آتی النبی صلی الله علیه و آله و سلم فاصلی معه المغرب و اسئله أن یستغفر لی و لک، فأتیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم فصلیت معه المغرب فصلی حتی صلی العشاء ثم انفتل فتبعته فسمع فقال: من هذا حذیفة؟ قلت نعم و قال: و ما حاجتک غفر الله لک و لامک؟ قال: هذا ملک لم ینزل الارض قط قبل هذه اللیلة استأذن ربه ان یسلم علی و یبشرنی بأن فاطمة سیدة نساء اهل الجنة و ان الحسن و

[ صفحه ۲۸۴]

الحسین سیدا شباب اهل الجنة». [۳] .
«مادرم از من سؤال کرد: چه شد عهد و جریان تو امروز (مقصودش از عهد این بود که آیا به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) برخوردی و از وی برای من التماس دعا کردی یا نه؟) در جواب مادرم گفتم که عهد و پیمانی نداشتم یعنی خدمت مبارکش نرسیدم، پس گفت: برای من چه؟ یعنی از پیامبر نخواستی برای من دعا بکند؟ به او گفتم: رها کن مرا با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)نماز مغرب را می خوانم و از حضرت خواهش می کنم که برای من و تو از خداوند تبارک و تعالی طلب بخشش بکند. پس خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم و با حضرت نماز مغرب را خواندم و حضرت نماز را ادامه داد تا اینکه نماز عشا را هم خواند، بعد تعقیب (یا نافله) می خواند و من متابعت می کردم و صدای مرا شنید، و فرمود: کیستی؟ حذیفه هستی؟ عرض کردم: بلی.
فرمود: حاجت و نیازت چیست؟ خداوند تو و مادرت را بخشیده است و فرمود: همانا این فرشته است، پیش از این شب هرگز بر زمین نازل نشده است و امشب از مقام پروردگارش اذن خواسته که بر من سلام بکند و بشارت دهد مرا به اینکه فاطمه سیده پیشوای زن های اهل بهشت و حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت می باشند.
و این حدیث را حاکم در صحیحین (ج ۳، ص ۱۵۱) به دو طریق خلاصه روایت کرده است و در هر دو طریق به ذکر فاطمه (سلام الله علیها) اقتصار کرده است و در طریق دوم گفته است: اسناد این حدیث صحیح است.
و نیز این حدیث را احمد بن حنبل در مسند (جلد پنجم، ص ۳۹۱) و ابونعیم در حلیة الاولیاء (ج ۳، ص ۱۹۰) و ابن اثیر در اسد الغابه (ج ۵، ص ۵۷۴) از متقی هندی در کنز العمال (ج ۶، ص ۲۱۷) و ابن عساکر در تاریخ خود از حذیفه و ابن جریر و رویانی همه در کتب حدیث و تاریخ خود آوردند.

[ صفحه ۲۸۵]

حاکم در مستدرک الصحیحین به سند از عایشه می گوید:
«ان النبی صلی الله علیه و آله قال و هو فی مرضه الذی توفی فیه-: یا فاطمة الا ترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین و سیدة نساء هذه الامة و سیدة نساء المؤمنین؟ [۴] .
«به درستی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (در حالی که بیمار بود و از آن بیماری رحلت نمود) فرمود: یا فاطمه آیا راضی و خشنود نمی شوی به اینکه تو بانوی زن های دو جهان و بی بی زن های این امت و پیشوای زن های مومنین بوده باشی» و بعد حاکم می گوید که اسناد این حدیث صحیح است.
أبی نعیم می گوید:
«روی بسنده عن عمران بن حصین ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال الا تنطلق بنا نعود فاطمة فانها تشتکی؟ قلت بلی، قال: فانطلقا حتی اذا انتهینا الی بابها فسلم و استأذن فقال: ادخل أنا و من معی؟ قالت نعم و من معک یا ابتاه، فوالله ما علی الا عباءة فقال لها: اصنعی بها کذا و اصنعی بها کذا فعلمها کیف تستتر، فقالت والله ما علی رأسی من خمار، قال: فأخذ ملاءة کانت علیه فقال: اختمری بها، ثم اذنت لهما فدخلا فقال: کیف تجدینک یا بنیة؟ قالت:انی لوجعة و انه لیزیدنی انه مالی طعام آکله، قال: یا بنیة أما ترضین انک سیدة نساء العالمین؟ قالت یا ابت فأین مریم ابنة عمران؟ قال: تلک سیدة نساء عالمها و انت سیدة عالمک اما والله زوجتک سیدا فی الدنیا و الاخرة». [۵] .
«از عمران بن حصین نقل شده است: همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: با ما نمی آیی تا از فاطمه که مریض است عیادت بکنیم؟ عمران می گوید: عرض کردم: بلی یا رسول الله، فرمود: پس با ما بیا. با پیامبر رفتم تا اینکه به درب خانه ی فاطمه رسیدیم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سلام فرمود و اجازه ی داخل شدن خواست، و پیامبر فرمود: من کسی که با من هست داخل شوم؟ او عرض کرد: ای پدر بلی کسانی که با شما هستند

[ صفحه ۲۸۶]

با هم داخل شوید، قسم به خدا چیزی ندارم مگر یک عبای کوچک، پس پیامبر فرمود:خودت را با آن بپوشان، پیامبر فاطمه را تعلیم کرد که چگونه خود را بپوشاند و فاطمه عرض کرد: قسم به خدا بر سر من مقنعه نیست، پیامبر فرمود: ملافه و یا عبایی که همراه است بگیر و آن را مقنعه کن و بعد فاطمه اجازه داد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمران داخل شدند، فرمود: حالت چگونه است دخترم؟ فاطمه عرض کرد: همانا من بیمار هستم و این بیماری را گرسنگی که می کشم زیاد می کند و غذایی برای من نیست.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا راضی و خشنود نمی شوی از اینکه تو پیشوا مقتدای زن های دو جهانی باشی؟ فاطمه عرض کرد:ای پدر پس مریم دختر عمران چگونه است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: او پیشوای زن های زمان خود است و تو بی بی و پیشوای زن های عالم خود هستی، قسم به خدا همسر تو آقاست هم در دنیا و هم در آخرت».
اینکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت زهرا فرمود تو پیشوا و سیده زن های عالم خود هستی آیا غیر از این است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم النبین است و پیامبر همه ی امت ها است و دین او دین جهانی است و دنیا و آخرت به طفیل وجود او خلقت شد پس پیامبر به دختر گرامی اش می گوید که سیده زنان عالم خودت هستی، یعنی امت ها و همه ی عالم منظور است.
طحاوی هم این حدیث را در مشکل الآثار، جلد ۱، صفحه ی ۵۰، آورده است به اضافه ی این مطلب: (و لا یبغضه الا منافق) «ناراحت و اذیت نمی کند او (علی) را مگر منافق». نیز محب الدین طبری که یکی از محدثین بزرگ و قدیمی اهل سنت است این حدیث را در کتاب ذخایر العقبی ص ۴۳ ذکر کرده است.
أبی نعیم از جابربن سمرة روایت کرده و می گوید:
«قال: جاء نبی الله صلی الله علیه و آله و سلم فجلس فقال: ان فاطمة وجعه فقال: القوم عدناها، فقام فمشی حتی انتهی الی الباب و الباب علیها مصفق قال:فنادی شدی علیک ثیابک فان القوم جاؤوا یعودونک، فقالت: یا نبی الله ما علی الا عباءة قال، فاخذ

[ صفحه ۲۸۷]

رداءه فرمی به الیها من رواء الباب فقال: شدی بهذا رأسک، فدخل و دخل القوم فقعد ساعة فخرجوا فقال القوم: تالله بنت نبینا صلی الله علیه و آله و سلم علی هذا الحال، قال: فالتفت فقال: اما انها سیدة النساء یوم القیامة». [۶] .
«پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تشریف آورد و نشست و سپس فرمود: همانا فاطمه مریض است، مردم که خدمت پیامبر بودند عرض کردند: به عیادت فاطمه (سلام الله علیها) برویم بعد بلند شدند، به راه افتادند تا اینکه به درب منزل فاطمه (سلام الله علیها) رسیدند، درب خانه بسته بود، پیامبر فرمود: دخترم خود را بپوشان مردم به عیادت تو آمدند. فاطمه عرض کرد: ای پیامبر خدا چیزی جز عبایی کوچک ندارم، جابر گفت: پس پیامبر ردای خود را گرفت از پشت دیوار به طرف فاطمه انداخت و فرمود: با این سر خود را ببند و بعد پیامبر داخل شد و مردم هم داخل شدند و ساعتی نشستند و بعد خارج شدند.
مردم گفتند: قسم به خدا دختر پیامبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) بر این حال است، جابر گفت: پیامبر از این سخن آنان التفات پیدا کرد و فرمود: آیا نمی دانید او پیشوای زن های روز قیامت می باشد.
متقی هندی به نقل از عایشه می گوید:
«ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم- فی مرضه الذی قبض فیه- قال یا فاطمة بابنتی أحنی علی فأحنت علیه فناجاها ساعد ثم انکشفت عنه تبکی و عایشة حاضرة، ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بعد ذلک ساعه احنی علی فأحنت علیه فناجاها ساعة ثم انکشفت عنه تضحک فقالت عایشة: یا بنت رسول الله اخبرینی بماذا ناجاک ابوک؟ قالت: اوشکت رأیته ناجانی علی حال سر.
ثم ظننت انی اخبر بسره و هو حی، فشق ذلک علی عایشة ان یکون سر دونها فلما قبضه الله الیه قالت عایشة لفاطمة سلام الله علیها: الا تخبرینی ذلک الخبر؟ قالت: اما الآن فنعم، ناجانی فی المرة الاولی فاخبرنی ان جبرئیل کان یعارضه القرآن فی کل عام مرة و انه

[ صفحه ۲۸۸]

عارضه القرن العام مرتین و انه اخبره انه لم یکن نبی بعد نبی الا عاش نصف عمر الذی کان قبله و انه اخبرنی ان عیسی عاش عشرین و مأة سنة و لا أرانی الا ذاهب علی رأس الستین فأبکانی ذلک، و قال: یا بنیة انه لیس من نساء المؤمنین اعظم رزیة منک فلا تکونی ادنی من امری ء صبرا، ثم ناجانی فی المرة الاخری فأخبرنی انی اول اهله لحوقا به، و قال انک سیدة نساء اهل الجنة. [۷] .
«همانا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در بیماریی که سبب رحلت حضرت شد خطاب به فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: دخترم گریه و زاری کن بر من (یعنی مرا نوازش کن همان طور که مادر فرزند مریضش را نوازش می کند) فاطمه بر بیماری پیامبر گریه و زاری نمود و او را نوازش کرد، و بعد پیامبر اسلام ساعتی با فاطمه آهسته صحبت کرد در حالی که سر فاطمه به آغوش پیامبر بود، بعد فاطمه سرش را از آغوش پیامبر در حالی که گریه می کرد بیرون آورد، عایشه حاضر بود و نظاره می کرد، بعد از ساعتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)باز به فاطمه فرمود: گریه و زاری و نوازش و شفقت کن برای من، باز هم فاطمه (سلام الله علیها) گریه و زاری و اظهار شفقت کرد و بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ساعتی با فاطمه در گوشی و سری صحبت فرمود و فاطمه وقتی عقب می آمد خندان بود.
عایشه می گوید: من گفتم ای دختر رسول آن چه را که پدر تو آهسته و سری به تو گفت مرا خبر بده؟ فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: ای وای دیدی که پیامبر با من بطور سری پنهانی فرمود و تو گمان کردی که من اسرار پیامبر را در حالی که زنده است به تو می گویم.
آن حرف بر عایشه گران تمام شد، برای اینکه پیامبر حرف سری و پنهانی خود را به فاطمه گفته و به وی نفرموده، وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت فرمود عایشه

[ صفحه ۲۸۹]

خطاب به فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: آیا آن خبری را که پیامبر سری و پنهانی فرمود به من نمی گویی؟ فاطمه فرمود: الآن بلی می گویم، فرمود: در مرحله اول پیامبر فرمود: جبرئیل در هر سال یک مرتبه قرآن را بر من نازل می کرد و اما در این سال دو مرتبه آن را بر من نازل کرد و به من خبر داد: هیچ پیامبری بعد از پیامبر قبلی نبوده مگر اینکه به اندازه ی نصف عمر پیامبر قبلی در این دنیا زندگی کرده است. و به من خبر داده است که عیسی پیغمبر صد و بیست سال عمر کرد. و من از شصت سال گذشتم و از دنیا می روم. این مسئله مرا به گریه آورد، و بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دخترم از بین زنهای مؤمنین نیست کسی که مصیبت و گرفتاری هایش بزرگتر از مصیبت تو باشد،پس از بین خانواده و نزدیکانم تو به من نزدیکتری و صبر و بردباری و تحمل را پیشه کن.
بعد فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: در مرحله دوم که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با من سری پنهانی صحبت فرمود به من خبر داد من اول کسی از اهل پیامبر هستم که به وی ملحق می شوم و فرمود: همانا تو سیده و پیشوای زنان اهل بهشت هستی».
گویا بانوی دو عالم با بیان این جمله دوم خواسته است به عایشه بگوید وقتی که این حرف را شنیدم خوشحال شدم و خندیدم.
حاکم به سند خود به نقل از عایشه خطاب به فاطمه دختر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید:
«الا ابشرک انی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: سیدات نساء أهل الجنة اربع مریم بنت عمران، و فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و خدیجة بنت خویلد و آسیة» [۸] .
«آیا بشارت ندهم تو را به چیزی؟ (گویا بانوی دو عالم فرموده باشد بگویید) شنیدم

[ صفحه ۲۹۰]

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: بهترین و والاترین زنان اهل بهشت چهار تا هستند. مریم دختر عمران و فاطمه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و خدیجه دختر خویلد و آسیه ی همسر خداپرست فرعون».
متقی هندی می گوید:
«عن علی علیه السلام ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال بفاطمة سلام الله علیها: الا ترضین ان تکونی سیدة اهل الجنة و ابنیک سیدا شباب اهل الجنة؟» [۹] .
«پیامبر اسلام خطاب به فاطمه: آیا راضی و خشنود نمی شوی من تو را به عقد اول کسی که اسلام آورد و داناترین افراد از نظر علم و دانش درآوردم، پس فاطمه جان بدان تو بهترین زن های امت من خواهی بود، همان طور که مریم بهترین زنان قوم خود بود؟ آیا راضی نمی شوی که خداوند به اهل زمین اطلاع داده است که از بین آنان دو مرد را پسندیده است: یکی از آن دو را پدر تو و دیگری را شوهر تو قرار داده است؟
محب الدین طبری می گوید:
«و عن ابن عباس عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: اربع نسوة سیدات سادات

[ صفحه ۲۹۱]

عالمهن، مریم بنت عمران، و آسیة بنت مزاحم، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم، و افضلهن عالما فاطمة سلام الله علیها». [۱۰] .
«از ابن عباس نقل شده و او از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که حضرت فرمودند: چهار زن بهترین زنان و بهترین زمان خودشان هستند، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و از حیث علم و دانش فاطمه (سلام الله علیها) فاضل ترین آنان می باشد».
و سیوطی در تفسیر درالمنثور در ذیل آیه شریفه ی:
«و اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین»
«وقتی که ملائکه خطاب به مریم گفتند: ای مریم همانا خداوند تو را پسندید و پاکیزه گردانید و بر تمام زنهای دو جهان ارجحیت داد». همین حدیث را آورده است و بعد گفته است: ابن عساکر از طریق مقاتل و او از ضحاک و او از ابن عباس و او از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این حدیث را نقل کرده است.
حاکم با سند از ابن عباس روایت کرده است:
«خط رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اربعة خطوط، ثم قال: اتدرون ما هذا؟قالوا: الله و رسوله اعلم، قال: ان افضل نساء اهل الجنة خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم. [۱۱] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چهار تا خط کشید و بعد فرمود: آیا می دانید این چیست؟ عرض کردند: خدا و رسول او داناترند، فرمود: همانا برترین زنهای اهل بهشت خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم هستند.
و بعد حاکم می گوید: این حدیث صحیح الاسناد است. و باز همین حاکم در جای

[ صفحه ۲۹۲]

دیگر این حدیث را به طریق دیگری (صحیحة عن ابن عباس) آورده است.
و احمد ابن حنبل هم در مسند خود جلد یک، صفحات ۲۹۳ و ۳۱۶ و ۳۲۲ به راه های گوناگون از ابن عباس روایت کرده است و صاحب استیعاب در جلد دوم صفحه ی ۷۲۰ به دو طریق روایت کرده است.
و سیوطی هم در درالمنثور پیرامون آیه ی شریفه ی «و ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون» «خداوند برای مؤمنان (آسیه) زن فرعون را مثل آورد» این حدیث را بیان کرده است. [۱۲] .
و ابن اثیر در اسد الغابة جلد پنجم، صفحه ی ۴۳۷ و محب الدین طبری در ذخایر العقبی صفحه ی ۴۲ و ابن حجر در اصابة جلد ۸، صفحه ی ۱۵۸ این حدیث را ذکر کرده اند باز هم ابن حجر در صفحه ی ۸ اصابة حدیثی را از عایشه نقل می کند: «ما رأیت قط احدا افضل من فاطمة سلام الله علیها غیر أبیها» [۱۳] «هیچ کسی را به جز پدر فاطمه برتر و با فضیلت تر از فاطمه ندیدم.»
و باز روایت مستدرک را طحاوی در کتاب مشکل الآثار، جلد یک، صفحه ی پنجاه عسقلانی در فتح الباری، جلد هفت، صفحه ۲۵۸ و هیثمی در مجمع خود، جلد ۹، صفحه ی ۲۲۳ بیان کردند؛ و ابن عبدالبر بدو طریق از ابوهریره نقل کرده است:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: خیر نساء العالمین اربع، مریم بنت عمران، و آسیة بنت مراحم، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم». [۱۴] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین زنان در جهان چهار زن هسند، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)»

[ صفحه ۲۹۳]

و هیثمی در مجمع الزوائد، جلد ۹، صفحه ۲۲۳ و ثعلبی در قصص الانبیاء، صفحه ۵۱۱، این حدیث را بیان کردند.
متقی هندی در حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ذکر کرده است:
«خیر رجالکم علی و خیر شبابکم الحسن و الحسین و خیر نسائکم فاطمة» [۱۵] .
«بهترین مردان شما علی (علیه السلام) و بهترین جوانان شما حسن و حسین (علیهماالسلام) بهترین زنان شما فاطمه (علیهاالسلام) می باشند».
مناوی در متن کتاب فیض القدیر می گوید:
«خدیجة خیر نساء عالمها و مریم خیر نساء عالمها، و فاطمة خیر نساء عالمها.» [۱۶] .
«پیامبر اسلام فرمود: خدیجه بهترین زنان عالم خود و مریم بهترین زنان عالم خود و فاطمه (سلام الله علیها) بهترین زنان زمان و عالم خود می باشند».
ابن جریر طبری از ثابت البنانی و او از أنس بن مالک روایت می کند:
«ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: خیر نساء العالمین اربع، مریم بنت عمران، و آسیة بنت مزاحم امرأة فرعون، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم». [۱۷] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین زنان عالم چهار تا هستند مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم همسر خداپرست فرعون و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).»
ترمذی در صحیح خود در باب فضائل خدیجه از انس روایت می کند:
«ان النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال: حسبک من نساء العالمین مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آسیة امرأة

[ صفحه ۲۹۴]

فرعون». [۱۸] .
«پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این افتخار تو را کفایت می کند که در ردیف بهترین زنان دو عالم مریم دختر عمران و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آسیه همسر فرعون باشی».
حاکم در مستدرک الصحیحین، ج ۳، صفحه ۱۵۷، به دو طریق این حدیث را روایت کرده و در طریق دوم گفته است: این صحیح است به شرط ذکر شیخین (پیداست که شیخین مسلم و بخاری هستند) و احمد بن حنبل در مسند خود جلد سوم، ص ۱۳۵ و ابونعیم در حلیه، جلد دوم، ص ۳۴۴ و طحاوی در مشکل الآثار، جلد یک، ص ۵۰، این حدیث را بیان کرده اند.
و فخر رازی در تفسیر کبیرش، جلد ۸، صفحه ی ۴۶، چاپ ایران (المسألة الخامسة) در ذیل قول خداوند در سوره ی آل عمران «و اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» و جلال الدین سیوطی هم در تفسیر درالمنثور در ذیل این آیه ی شریفه حدیث مذکور را بیان کرده اند و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد، جلد ۷، ص ۱۸۴ و جلد ۹، ص ۴۰۴ به دو طریق حدیث را بیان کرده و در هر دو گفته است: «خیر نساء العالمین اربع الخ».
ابن جریر طبری با سندی از قتاده روایت کرده است:
«قال ذکر لنا ان نبی الله کان یقول: حسبک بمریم بنت عمران، و امرأة فرعون، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم من نساء العالمین. [۱۹] .

[ صفحه ۲۹۵]

«قتاده گفته است پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما می فرمود: مکفی است تو را به مریم دختر عمران و همسر فرعون و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از بهترین زنان دو جهان باشد».
باز ابن جریر طبری با سندی از ابوموسی اشعری می گوید:
«قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النساء الا مریم، و آسیة امرأة فرعون، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم» [۲۰] .
«ابوموسی اشعری گفته است: پیامبر اسلام فرمود: از مردان افراد زیادی به حد کمال و رشد رسیده اند. ولی از زنها به حد کمال نرسیده اند مگر مریم و آسیه همسر فرعون خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم).
و زمخشری در تفسیر کشاف در تفسیر قول خداوند تبارک و تعالی «و مریم ابنة عمران التی احصنت فرجها» [۲۱] : «و یاد آر مریم دختر عمران را که رحمش را پاکیزه داشتیم الخ...» این حدیث را بیان نموده است.
و ابن حجر عسقلانی در فتح الباری که شرح صحیح بخاری می باشد در جلد ۷، ص ۲۵۸ و ثعلبی در تفسیر خود حدیث مذکور را بیان کرده اند.
و سیوطی در تفسیر درالمنثور در ضمن تفسیر قول خداوند تبارک و تعالی «و اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین» [۲۲] (بیاد آورید هنگامی را که فرشتگان گفتند ای مریم! خدا تو را برگزیده، و پاک ساخته، و بر تمام زنان برتری داده است) این حدیث را از ابن مردویه و از انس آورده است:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ان الله اصطفی علی نساء العالمین اربعة آسیة بنت مزاحم و مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد، و فاطمة بنت محمد صلی الله

[ صفحه ۲۹۶]

علیه و آله و سلم». [۲۳] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا خداوند از زنان عالم چهار زن را برگزیده است، آسیه دختر مزاحم و مریم دختر عمران و خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).
جواب یک شبهه:
اگر گفته شود، در لسان قرآن و بعضی روایات آمده است که مریم بهترین زنان عالم است چنانچه آیه مذکور می گوید «و اصطفاک علی نساء العالمین.» «تو را بر تمام زنان جهان برتری داده است» آیا این با آن چه که درباره بانوی اسلام فاطمه (سلام الله علیها) رسیده است، منافات ندارد؟
جواب این است که جمله ی اول آیه ی مذبور اشاره ی به صفات عالی انسانی مریم می کند و به عنوان انسان برگزیده از او نام می برد، و اما جمله دوم که «اصطفاک» تکرار شده، اشاره به برتری او بر همه ی زنان زمان خود می کند و این گواه بر این است که مریم بزرگترین شخصیت زن در جهان خود بوده است و این با آن چه درباره ی بهترین بانوی جهان اسلام فاطمه (سلام الله علیها) رسیده است منافات ندارد. چرا که روایات متعددی را فریقین از پیامبر اسلام نقل کرده اند: «اما مریم کانت سیدة نساء زمانها اما فاطمة فهی سیدد نساء العالمین من الاولین و الآخرین [۲۴] «اما مریم بانوی زنان زمان خود بود اما فاطمه بانوی همه ی بانوان جهان از اولین و آخرین است.»
و کلمه ی «العالمین» با این حرف منافات ندارد زیرا کلمه ی عالمین در بعضی جاهای قرآن کریم به مردم یک عصر اطلاق می شود چنانچه در سوره بقره آیه ۴۷ خداوند می فرمایند «انی فضلتکم علی العالمین» همانا من شما را بر جهانیان برتری دادم، که

[ صفحه ۲۹۷]

منظور برتری مؤمنان بنی اسرائیل بر مردم عصر خود بوده است. و نیز در عرف عبارات معمولی و محاورات مردم واژه ی عالمین بر مردم همان زمان استعمال می شود.
اکثر این روایاتی که بیان شد از زبان گهربار نبی اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شده است و نام فاطمه در اکثر آن روایات در آخر ذکر شده است، می شود گفت این خود دلیل صریح است بر اینکه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها)حتی از مریم و آسیه و خدیجه طبق روایات اهل سنت هم برتر است (اما روایات شیعه در این باره بسیار زیاد است همه صراحت دارد که بی بی دو عالم از سه بانوی برگزیده ی در لسان قرآن برتر است). [۲۵] .
ابراهیم جوینی خراسانی با دوازده سند از حذیفه بن یمان نقل می کند:
«رأیت مع رسول الله صلی الله علیه و سلم رجلا علیه ثیاب بیاض قال: و هل رأیته؟ قلت: نعم قال ذلک ملک من الملائکة لم یهبط الی الارض، استأذن ربه عز و جل فی زیارتی فأذن له فبشرنی أن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة و امهما سیدة نساء اهل الجنة». [۲۶] .
«مردی را که لباس سفید بر تن داشت با رسول خدا دیدم، حضرت فرمود: آیا تو او را دیدی؟ عرض کردم: بلی یا رسول الله، فرمود: آن ملکی از ملائکه بود که هرگز بر زمین هبوط نکرده بود از مقام پروردگار برای زیارت من طلب اذن کرد، خداوند به او اذن داد و پس بشارت داد مرا بر اینکه همانا حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت و مادرشان پیشوای زنان اهل بهشت می باشد.»
اگر چه این روایت که سند آن از حذیفه است با روایتی که ترمذی بیان کرده شبیه است، اما چون از جهت عبارت و محتوی مقداری فرق می کرد لذا این روایت ذکر شد.

[ صفحه ۲۹۸]

حاکم همین روایت را به دو سند نقل کرده و صحیح هم دانسته است؛ در سند اول در باب مناقب فاطمه (سلام الله علیها) به نقل از مستدرک می گوید:
«حدثنا أبوالعباس محمد بن یعقوب، حدثنا الحسن بن علی بن عفان العامری، حدثنا اسحاق ابن منصور السلولی، حدثنا اسرائیل، عن میسرة بن حبیب عن المنهال بن عمرو: عن زر بن حبیش عن حذیفة، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «نزل ملک من السماء فاستأذن الله ان یسلم علی لم ینزل قبلها- فبشرنی ان فاطمة سیدة نساء اهل الجنة». [۲۷] .
«با هفت سند از حذیفه نقل می کند: «پیامبر اسلام فرمود: ملکی از آسمان نازل شد و از پیشگاه خداوند اجازه خواست که بر من سلام بکند (قبلا هرگز نازل نشده بود) بعد از نازل شدن بشارت داد مرا به اینکه فاطمه پیشوای زنان اهل بهشت می باشد.»
و در سند دوم می گوید:
«أخبرنا علی بن عبدالرحمان بن عیسی حدثنا الحسین بن الحکم الحبری، حدثنا الحسن بن الحسین العربی، حدثنا ابومری الانصاری، عن المنهال بن عمرو، عن زر بن حبیش عن حذیفة: عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم».
حاکم بعد از ذکر سندهای طریق دوم عین همان روایت را بیان کرده است.
جوینی خراسانی از خوارزمی و خوارزمی هم با هفت سند از ابن عباس و ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده که حضرت به عبدالرحمان بن عوف فضائل علی (علیه السلام) را بیان فرمود و در آخر حدیث آمده است:
«و لو کان الحلم رجلا لکان علیا، و لو کان العقل رجلا لکان الحسن، و لو کان السخاء رجلا لکان الحسین و لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة بل هی اعظم ان فاطمة ابنتی خیر

[ صفحه ۲۹۹]

اهل الارض عنصرا و شرفا و کرما. [۲۸] .
«پیامبر فرمود: اگر حلم و بردباری به صورت مردی می بود هر آینه آن علی (علیه السلام) بود و اگر عقل و خرد به صورت مردی می بود هر آینه آن حسن می بود، و اگر سخاوت و بخشش به صورت مردی می بود هر آینه آن حسین می بود و اگر جمال و زیبایی به صورت شخصی می بود هر آینه آن فاطمه بود بلکه فاطمه بالاتر از جمال و زیبایی است، همانا دخترم فاطمه بهترین اهل زمین از جهت عنصر و هیئت، شرف و نسب، کرامت و بزرگواری است».
باز هم ابراهیم جوینی با ده سند از سعید بن جبیر، و او از ابن عباس نقل می کند: روزی رسول خدا نشسته بود، حسن و حسین و فاطمه و علی (علیهم السلام) را در اطراف خود جمع کرد، وقتی که پیامبر هر کدام آنان را می دید گریه می فرمود و به نزد خود طلب می کرد، اصحاب عرض کردند: یا رسول خدا شما ندیدی یکی از آنان را مگر اینکه گریه کردی، برای چه گریه فرمودی؟ بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب آنان راجع به حالات زندگی و فضائل آن بزرگواران فرمایشات و بیاناتی فرمود که جهت اختصار و اصل هدف فقط حالات زندگی و فضائل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) ذکر می شود. حضرت فرمود:
«و اما ابنتی فاطمة فانها سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین و هی بضعة منی و هی نور عینی و هی ثمرة فؤادی و هی روحی التی بین جنبی و هی الحوراء الانسیة متی قامت فی محرابها بین یدی ربها جل جلاله زهر نورها لملائکة السماء کما یزهر نور الکواکب لاهل الارض و یقول الله عز و جل لملائکته یا ملائکتی انظروا الی امتی فاطمة سیدة امائی قائمة بین یدی ترعد فرائضها من خیفتی و قد اقبلت بقلبها علی عبادتی.
اشهدکم انی قد امنت شیعتها من النار. و انی لما رأیتها ذکرت ما یصنع (بها) بعدی کأنی بها و قد دخل الذل بیتها و انتهکت حرمتها و غصب حقها و منعت ارثها و کسر جنبها و

[ صفحه ۳۰۰]

أسقطت جنینها و هی تنادی یا محمداه فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث، فلا تزال بعدی محزونة مکروبة باکیة فتذکر انقطاع الوحی من بیتها مرة و تتذکر فراقی اخرای و تستوحش اذا جنها اللیل لفقد صوتی التی کانت تستمع الیه اذا تهجدت بالقرآن، ثم تری نفسها ذلیلة بعد ان کان فی ایام ابیها عزیزة و عند ذلک یؤنسها الله تعالی فینادیها بما نادی به مریم ابنة عمران.
فیقول: یا فاطمة ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین، یا فاطمة اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین، ثم یبتدی ء بها الوجع فتمرض فیبعث الله عز و جل الیها مریم ابنة عمران تمرضها و تؤنسها فی علتها فتقول عند ذلک یا رب انی قد سئمت الحیاة تبرمت باهل الدنیا فالحقنی بابی یلحقها الله عز و جل بی فتکون اول من یلحقنی من اهل بیتی، فتقدم علی محزونة مکروبة مغمومة مغصوبة مقتولة، یقول رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) عند ذلک: اللهم العن من ظلمها و عاقب من غضبها و ذلل من اذلها و خلد فی نارک من ضرب جنبها حتی القت ولدها فتقول الملائکة عند ذلک آمین». [۲۹] .
«پیامبر اسلام فرمود: اما دخترم فاطمه، همانا او پیشوای زنان جهان از اولین آخرین است، او پاره ی تن من است، او نور دو چشم من او میوه ی قلب من است، و او روحی است در بین دو پهلوی من، و او فرشته ای است به صورت انسان، هر زمانی که در پیشگاه خداوند جل و علا در محراب عبادت خود می ایستد نور او ملائکه ی آسمان را روشنایی می دهد چنانکه نور ستارگان به اهل زمین و روشنایی می دهند.
و خداوند بلند مرتبه خطاب به ملائکه می فرماید: ای ملائکه ی من به کنیز من فاطمه پیشوای کنیزانم نگاه کنید که در مقابل من ایستاده است و فرایض و نمازش را از جهت ترس من انجام می دهد و با قلب و ضمیری پاک به عبادت رو آورده است. گواه می گیرم

[ صفحه ۳۰۱]

شما را بر اینکه من پیروان و شیعیان او را از آتش جهنم ایمن ساختم و نجات دادم.
و پیامبر فرمود: همانا وقتی او را دیدم به یاد آوردم آن چه را که بعد از من برای وی پیش می آید و گویا من آن را می بینم و در آن حالت هستم.
آدم های پست و خبیث به خانه ی او داخل می شوند و حرمت و احترام او را هتک می کنند و حق او را غصب می کنند، و او را از ارث پدری منع می کنند و پهلوی او را می شکنند، و فرزند و جنین او را ساقط می کنند، در حالی که او فریاد می کند یا محمداه کسی جواب او را نمی دهد و استغاثه و فریاد می کند کسی به فریادش نمی رسد، پس فاطمه بعد از من همیشه غمگین و ناراحت و گریان است، یک دفعه قطع شدن وحی را از خانه ی خود یادآور می شود و دفعه ی دیگر فراق و جدایی مرا به یاد می آورد، زمانی که شب او را فرا گیرد و صدای قرآن خواندنم را دیگر نمی شنود، وحشت می کند.
پس از آن که در روزگار پدرش عزیز و محترم بود خود را ذلیل و خوار می بیند، در آن وقت است که خداوند با وی مأنوس و مونس او می شود، خداوند با او صحبت می کند همان گونه که با مریم دختر عمران صحبت کرده است خداوند خطاب به فاطمه! می فرماید: ای فاطمه همانا خداوند تو را برگزید و پاک و پاکیزه ساخت و تو را بر همه ی زنان جهان برتری داد، ای فاطمه اطاعت پروردگارت را بکن و برای من سجده کن برای من با راکعین رکوع بکن، سپس بیمار می شود، خداوند عزیز و جلیل مریم دختر عمران را به نزد او می فرستد تا از او پرستاری کند و در بیماریش مونس او باشد.
در آن وقت فاطمه می گوید: پروردگارا از زندگی دنیا خسته و سیر شدم و از اهل دنیا دل تنگ و ملول و آزرده شدم، پس مرا به پدرم ملحق فرما، خداوند او را به من ملحق می فرماید، فاطمه اولین کس از اهل بیت من است که به من ملحق می شود و از دنیا می رود و بر من وارد می شود در حالی که اندوهگین و افسرده و اندوهناک و غمناک مورد ستم و آزار قرار گرفته و کشته شده است، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن وقت فرمود: بار الها کسانی که به فاطمه ظلم کردند بر آنان لعنت فرست و کسانی که به فاطمه ستم کردند مؤاخذه و عذاب کن و کسانی که فاطمه را خوار کردند آنها را خوار و ذلیل کن و کسانی که در به پهلوی او زدند تا فرزندش را سقط نمود در آتش جهنمت

[ صفحه ۳۰۲]

مخلد گردان، در آن وقت ملائکه آمین می گفتند.»
در این روایت عجیب، پیامبر رحمت فضیلت های زیر را برای بانوی نمونه اسلام بیان فرموده است:
۱- فاطمه (سلام الله علیها) بهترین زنان جهان از اولین و آخرین است.
۲- فاطمه (سلام الله علیها) فرشته ای است به صورت انسان.
۳- فاطمه (سلام الله علیها) وقتی در پیشگاه خداوند می ایستد نور وی ملائکه ی آسمان ها را روشن می کند.
۴- خداوند خطاب به ملائکه می فرماید فاطمه (سلام الله علیها) بهترین کنیزان من است قلب او پر از عبادت من می باشد.
۵- خداوند با فاطمه (سلام الله علیها) حرف می زند همان طور که با مریم صحبت و تکلم کرده است.
۶- از همه بالاتر خداوند مریم عمرانی را می فرستد که از او پرستاری کند و مونس تنهایی وی باشد و همان صفات برجسته ای را که در سوره ی آل عمران (آیه ۴۲) برای مریم بیان فرموده به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) خطاب می فرماید.
۷- خداوند دعای فاطمه (سلام الله علیها) را به اجابت می رساند و او را که (تحمل فراق پدر را نداشت و تحمل بی عدالتی ها و به انحراف کشانیدن اسلام و نیز به هدر رفتن ۲۳ سال زحمات پیامبر را در راه انجام رسالت نداشت) به پدر گرامیش ملحق می فرماید.
خدایا این حدیث و بیانات پیامبر را آنهایی که افتخار می کردند پیامبر از ماست دختران ما، همسران پیامبر هستند. ندیدند و نشنیدند، برای ریاست و مقام حق گهر تابناک رسالت را غصب کردند و خانه ی او را آتش زدند و فرزندش را کشتند و مقام ولایت را هتک کردند، وقتی انسان بیانات پیامبر را ملاحظه می کند و حرکات و کارهای آنان را بررسی می نماید به این نتیجه می رسد که آنها اصلا اسلام و رسالت را و ولایت را قبول نداشتند و همان کسانی بودند که جز ریاست و مقام و جمع کردن قناطیر چیز دیگری نمی دانستند و به قول ائمه ی معصومین (علیهم السلام) دوست داشتن چیزی انسان را

[ صفحه ۳۰۳]

کور و کر می کند. [۳۰] .
آری آنها دوست داران مقام و قدرت بودند، خدا نکند که قدرت و مقام چشم بصیرت و بینایی انسان را کور بکند، آن وقت اهانت به دختر گرامی پیامبر می کند، بلکه بالاتر مقام پروردگار را هم انکار می کند و رسالت و معاد را منکر می شود.
بدخشی با سندی از ابن عباس نقل کرده که ابن عباس گفته است:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم افضل نساء أهل الجنة خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد صلی الله علیه و آله و سلم.» [۳۱] .
«رسول خدا فرمود: برترین زنان اهل بهشت خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشند.
جوینی خراسانی می گوید: وقتی که نبی مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به معراج رفت آسمان ها را دید و در بهشت سیر کرد و بعد از آن که بر زمین هبوط و نزول فرمود مدت زمانی گذشت.
«ثم ان فاطمة- علیها السلام- أتت النبی- صلی الله علیه و آله و سلم- فقالت: بابی انت و امی یا رسول الله ما الذی رأیت لی؟ فقال لی: یا فاطمة، انت خیر نساء البریة، و سیدة نساء اهل الجنة- الحدیث». [۳۲] .
«بعد فاطمه (سلام الله علیها) خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا چه مقام و فضیلتی را برای من در معراج دیدی؟ پیامبر برای من (فاطمه) فرمود: ای فاطمه تو بهترین زنان هستی و سرور زنان اهل بهشتی.»
بحرانی از عایشه و غیر عایشه و آنها از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کردند: «انه قال «یا فاطمة ابشری فان الله اصطفاک علی نساء العالمین و علی نساء الاسلام و هو

[ صفحه ۳۰۴]

خیر دین» [۳۳] .
«پیامبر خطاب به فاطمه فرمود: ای فاطمه بشارت می دهم همانا خداوند تو را بر تمام زنان جهانیان و زنان اسلام (که آن بهترین دین است) پسندیده و برگزیده است.»
[ صفحه ۳۰۷]
[۱] صحیح بخاری، کتاب الاستئذان، باب من ناجی بین یدی الناس، و نور الابصار شبلنجی، ص ۵۱ الی ۵۴ و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۶۸ الی ۱۷۸.
[۲] فضائل الخمسة فیروزآبادی، ج ۳، ص ۱۷۰ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲.
[۳] همین روایت را نسائی در خصائص از ابوهریره به طریق دیگر و نیز متقی هندی در کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ حدیث ۳۴۲۱۷ بیان کرده است.
[۴] صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۰۶ گرفته شده از فضائل الخمسة فیروزآبادی، ج ۳، ص ۱۷۱.
[۵] حلیة الاولیاء، ج ۲، ص ۴۲، کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲.
[۶] حلیة الاولیاء، ج ۲، ص ۴۲.
[۷] کنز العمال، ج ۷، ص ۱۱ و ۱۰۵ الی ۱۱۲، حدیث ۳۴۲۱۲، صحیح بخاری، ج ۸،کتاب استئذان، ص ۷۹ و مسلم در مسند، کتاب فضائل، ج ص ۱۹۰۵ و مسند طیالسی ج ص ۱۹۶ حدیث ۱۳۷۳ و خصائص نسائی، ص ۳۳ و سنن ترمذی، ج ۵، ابواب مناقب، حدیث ۳۹۸۵ و الصواعق المحرقة، ص ۲۹۰.
[۸] مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۸۵ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲ و حدیث ۳۴۲۳۲ و عوالم العلوم، ج ۳، ص ۴۵ و ذخایر العقبی، ص ۳۱ و نور الابصار شبلنجی، ص ۵۱ الی ۵۵ و اعلام النساء، ج ۴،کلمه ی فاطمه بنت محمد.
[۹] کنز العمال، ج ۷، ص ۱۱ چاپ قدیم و کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲، چاپ جدید و همین روایت را حاکم در مستدرک و طبرانی در ذخایر العقبی و خطیب در تاریخ بغداد ذکر کرده اند.
[۱۰] ذخایر العقبی، چاپ قدیم، ص ۴۴.
[۱۱] مستدرک الصحیحین، ج ۲، ص ۴۹۷ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲ و اصابة، ج ۸، کلمه ی فطم، قسم اول و ینابیع المودة، باب ۵۵، ص ۱۶۹ الی ۱۷۸.
[۱۲] درالمنثور، ج ۶، ص ۲۴۶ و عبارت «امرأة فرعون» را اضافه کرده است.
[۱۳] الاصابة ابن حجر، ج ۸، کلمه فطم، القسم الاول و ینابیع المؤدة، باب ۵۵، ص ۱۶۹ الی ۱۷۸.
[۱۴] الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۲۰ و ۷۵۰.
[۱۵] کنز العمال، ج ۱۲، ص ۲۱۷.
[۱۶] فیض القدیر، ج ۳، ص ۴۳۷.
[۱۷] تفسیر ابن جریر، ج ۳، ص ۱۸۰.
[۱۸] صحیح ترمذی، ج ۱، ص ۳۱ و ابن اثیر در اسد الغابة، ج ۵، ص ۴۳۷ ضمن نقل حدیث مذکور عبارت «خیر نساء العالمین» الی آخر را آورده و ابن حجر در تهذیب التهذیب، ج ۱۲، ص ۴۴۱ از شعبی و از جابر مرفوعا حدیث را ذکر کرده و ابن عبدالبر در استیعاب، ج ۲، ص ۷۲۰ به دو طریق ذکر کرده و در یکی از آنها «خیر نساء العالمین» را آورده و متقی هندی در کنز العمال، ج ۶، چاپ قدیم، ص ۲۲۷ از ابن حبان و از انس حدیث مذکور را بیان کرده است.
[۱۹] تفسیر ابن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۸۰ نور الابصار شبلنجی، ص ۵۱ الی ۵۴.».
[۲۰] تفسیر ابن جریر طبری، ج ۳، ص ۱۸۰ نور الابصار شبلنجی، ص ۵۱ الی ۵۴.
[۲۱] سوره ی تحریم، آیه ی ۱۲
[۲۲] سوره ی آل عمران، آیه ۴۲.
[۲۳] تفسیر الدرالمنثور.
[۲۴] بحارالانوار، ج ۱۰ و فرائد السمطین جوینی، ج ۲، ص ۳۴، حدیث ۳۱۷ که قسمت آخر این حدیث را بیان کرده است.
[۲۵] برای توضیح بیشتر به کتاب «فاطمه من المهد الی اللحد» السید کاظم القزوینی مراجعه شود.
[۲۶] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۲۰، حدیث ۳۶۳ و خصائص نسائی، ص ۳۴ و خوارزمی هم این روایت را در مناقب ذکر کرده است منتهی در آن «أن الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» نیست و مستدرک و التلخیص، ج ۳، ص ۱۵۱.
[۲۷] فرائد السمطین جوینی، ج ۲،ص ۲۱ پاورقی و همین روایت را ابن عساکر دمشقی در تاریخ دمشق، ترجمة الامام حسن، حدیث ۱۲۹ و متقی هندی در کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲ حدیث ۳۴۲۳۱ و هیثمی در مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۰۱ و الصواعق المحرقة، ص ۲۹۰ ذکر کرده اند.
[۲۸] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸، حدیث ۳۹۲ و در مقتل خوارزمی به همین عبارت آمده است.
[۲۹] فرائد السمطین، ج ۲، ص ۳۴ و ۳۵، حدیث ۳۷۱ و این حدیث را خوارزمی در مقتل الحسین و ابن بابویه در امالی، ص ۱۱۲ بیان کرده اند.
[۳۰] حب الشیی ء یعمی و یصم.
[۳۱] نزل الابرار بدخشی، ص ۴۵.
[۳۲] فرائد السمطین، ج ۱، ص ۴۷ حدیث ۱۳.
[۳۳] عوالم العلوم البحرانی، ج ۳، ص ۴۶.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

محبت و دوستی پیامبر به فاطمه

محبت و عشق، قوی ترین جاذبه در میان دو موجود است. در قانون معروف جاذبه که بر عالم ماده حکومت می کند، آمده است: «هر مقدار جرم اجسام زیادتر، و فاصله ی آنها کمتر باشد جاذبه ی آنها بیشتر است» این قانون در جهان معنی و معنویت و محبتهای الهی هم حاکم می باشد، یعنی هر قدر شخصیت ها والاتر و فاصله ها کمتر باشد این محبت و عشق قویتر می گردد.
با این تقاوت که در جهان ماده گاهی اختلاف و تضاد علت جاذبه است، مانند دو الکتریسیته ی مثبت و منفی، ولی در جهان ارواح و معنویت هر قدر سنخیت و تشابه بیشتر باشد این جاذبه نیرومندتر و فعال تر است و تضاد در کار نیست، بلکه تضاد باعث دوری است.
با توجه به این مقدمه کوتاه که از کتاب جاذبه و دافعه ی مرحوم شهید مطهری و کتاب زهرا (علیهاالسلام) برترین بانو از آیة الله مکارم شیرازی نقل به مضمون شده است، به سراغ احادیثی می رویم که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تا چه حد به دختر عزیزش فاطمه (سلام الله علیها) اظهار عشق و علاقه و محبت می کرد و او را دوست می داشت.
بخاری در صحیح خود در کتاب بدء الخلق در باب مناقب قرابت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و منقبت فاطمه (سلام الله علیها) می گوید:

[ صفحه ۳۰۸]

«روی بسنده عن المسور بن مخرمة ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی». [۱] .
«مسور بن مخرمه می گوید: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فاطمه پاره ی تن من است، پس کسی که او را ناراحت بکند و به غضب بیاورد، مرا ناراحت کرده و به غضب آورده است.» و مناوی نیز در کتاب فیض القدیر این حدیث را بیان کرده و گفته است.
سهیلی به این حدیث استدلال کرده است مبنی بر اینکه اگر کسی به فاطمه فحش بدهد و یا اهانت به وی بکند کافر است، برای اینکه سب و فحش دادن به فاطمه هم او را و هم پیامبر را ناراحت می کند و بعد می گوید: همانا فاطمه افضل و برتر از شیخین می باشد.
اینکه فاطمه (سلام الله علیها) برتر از شیخین می باشد جای شک و تردید نیست و اما اینکه سهیلی گفته است که فاطمه (سلام الله علیها) برتر از شیخین است شاید منظور وی این است که اگر کسی به شیخین فحش بدهد و یا اینکه احترام شان نکند کافر نمی شود، ولی اگر به زهرا (سلام الله علیها) فحش بدهد کافر می شود. و نسائی در خصائص خود (ص ۳۵) همین روایت بخاری را ذکر کرده است.
باز هم بخاری حدیثی را از مسور بن مخرمة و او از پیامبر اسلام روایت می کند:
«انه قال- ای النبی صلی الله علیه و آله و سلم- فانما هی فاطمة بضعة منی یریبنی ما ارابها و یؤذینی ما آذاها». [۲] .
«پیامبر اسلام فرمود: همانا فاطمه پاره ای از وجود و هستی من است هر کس او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است و هر کسی او را آزار دهد مرا آزرده است.»
و این حدیث را ابوداود هم در صحیح خود در جلد ۱۲، در باب ما یکره ان یجمع بینهن من النساء بیان کرده است.

[ صفحه ۳۰۹]

مسلم در صحیح خود در باب فضائل فاطمه (سلام الله علیها) با سندی از مسور بن مخرمه روایت کرده است: «قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم انما فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها». [۳] .
«مسور بن مخرمة گفته است: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا فاطمه پاره ای از وجود من است، آزار می دهد مرا آن چه فاطمه را آزارد.»
و فخر رازی در تفسیر کبیر خود در تفسیر آیه مودة در سوره شوری (چنانکه بحث آن گذشت) می گوید: «یؤذینی ما یؤذیها [۴] اذیت می کند مرا آن چه که فاطمه را اذیت می کند».
و باز فخر رازی در سوره ی معارج در تفسیر آیه «و فصیلته التی تؤیه [۵] گفته است: «فاطمه بضعة منی» [۶] «فاطمه پاره ای از وجود و هستی من است»
باز هم مسلم در باب فضائل فاطمه (سلام الله علیها) به سند از مسور بن مخرمة روایت می کند:
«حدثنا عن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال فیه: فانما ابنتی- یعنی فاطمة علیها السلام- یریبنی ما ارابها و یؤذینی ما آذاها». [۷] .
«مسور حدیثی را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که پیامبر در آن حدیث فرمود: همانا دخترم- فاطمه (سلام الله علیها)- پاره ی تن من است، ناراحت می کند مرا آنچه که او را ناراحت کند و آزار می دهد مرا آن چه او را آزار دهد.
و این حدیث را ترمذی در صحیح خود، ج ۲، ص ۳۱۹، در فضل برتری فاطمه بنت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است.

[ صفحه ۳۱۰]

باز هم ترمذی به سند از عبدالله ابن زبیر حدیثی را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند: «انما فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها و ینصبنی ما انصبها». [۸] .
«فاطمه پاره ی تن و جان من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار می دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت می افکند.»
حاکم با سند از عبیدالله بن أبی رافع و از مسور می گوید:
«انه بعث الیه حسن بن حسن علیه السلام یخطب ابنته فقال له: قل فلیلقنی فی العتمة قال: فلقه، فحمدالله المسور و اثنی علیه ثم قال اما بعد ایم الله ما من نسب و لا سبب و لا صهر احب الی من نسبکم و سببکم و صهرکم و لکن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال: «فاطمة بضعة منی یقبضنی ما یقبضها و یبسطنی ما یبسطها و ان الانساب یوم القیامة تنقطع غیر نسبی و صهری و عندک ابنتها و لو زوجتک لقبضها ذلک فانطلق عاذرا له». [۹] .
«مسور می گوید: حسن بن حسن (علیه السلام) (یعنی حسن مثنی) کسی را به طرف مسور فرستاد تا اینکه دختر او را خواستگاری بکند، مسور به فرستاده ی وی گفت: به حسن بگو مرا در عتمه و اول شب ملاقات بکند، فرستاده پیام را به حسن بن حسن (علیه السلام) گفت و بعد حسن مسور را ملاقات کرد و مسور حمد و ثنای الله را بجا آورده پس گفت: به خدا قسم هیچ نسب و خویشاوندی دوست تر برای من بهتر نیست از نسب و خویشی با شما ولکن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «فاطمه پاره ای از

[ صفحه ۳۱۱]

وجود و هستی من است ناراحت می کند مرا آن چه فاطمه را ناراحت کند و آن چه فاطمه را خوشحال بکند مرا خوشحال می کند و تمام نسبها در روز قیامت قطع می شوند و از بین می روند مگر نسب و خویشی من» بعد مسور به حسن بن حسن (علیه السلام) می گوید: دختر فاطمه در نزد توست. و اگر دخترم را بعقد تو در بیاورم این ازدواج فاطمه را ناراحت می کند، در حالی که مسور از حسن عذر می خواست رفت. و حاکم نیشابوری بعد از این حدیث می گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد.
ابونعیم با سندی از أنس روایت می کند:
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما خیر للنساء؟ فلم ندر ما نقول، فسار علی علیه السلام الی فاطمة سلام الله علیها فأخبرها بذلک فقالت: فهلا قلت له: خیر لهن ان لا یرین الرجال و لا یرونهن، فرجع فأخبره بذلک فقال من علمک هذا؟ قال فاطمة قال: انها بضعة منی»
انس گفته است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال فرمود: «چه چیزی برای زنها بهتر است؟ انس می گوید ما نمی دانستم چه جوابی خدمت پیامبر عرض بکنیم، بعد از این سؤال علی (علیه السلام) به نزد فاطمه (سلام الله علیها) رفت و سؤال پیامبر را به فاطمه گفت، فاطمه (سلام الله علیها) به علی (علیه السلام) گفت الآن خدمت پیامبر مشرف شوید به وی بگویید: بهترین چیز برای زنها این است که آنان مردها را نبینند و مردها هم آنان را نبینند، علی (علیه السلام) خدمت پیامبر برگشت و به آن سؤال جواب داد، پیامبر فرمود: چه کسی این جواب را به تو تعلیم کرد؟ علی عرض کرد: فاطمه، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: همانا فاطمه پاره ای از وجود و هستی من است. [۱۰] .
و بعد ابونعیم می گوید: سعید بن مسیب این حدیث را از علی (علیه السلام) روایت کرده است.

[ صفحه ۳۱۲]

متقی هندی می گوید: «انما فاطمة شجنة منی یبسطنی ما یبسطها و یقبضنی ما یقبضها». [۱۱] .
«پیامبر فرمودند: همانا فاطمه شعبه ای از من است، آن چه که فاطمه را خوشحال بکند مرا خوشحال کرده است و آن چه فاطمه را ناراحت بکند مرا ناراحت می کند.»
در این حدیث پیامبر فرمود: فاطمه شجنه من است، شجنه در لغت یعنی شعبه و ابن اثیر در البدایة و النهایه می گوید: شجنه شعبه است و به معنی شاخه ی درخت هم آمده است. واقعا که فاطمه ی زهرا شعبه ی پیامبر است و علت اینکه پیامبر در حد بالایی دخترش را دوست دارد نه فقط به خاطر اینکه زهرا دختر پیامبر است بلکه پیامبر دختران دیگر هم داشت و آنها را هم دوست داشت، ولی اینکه این مقدار فاطمه (سلام الله علیها) را دوست دارد برای اینکه فاطمه دختر وحی است و فاطمه شعبه ی دین پیامبر است و فاطمه خلاصه و چکیده ای از دین و آیین مقدس پیامبر است و فاطمه (سلام الله علیها) عصاره ی ۲۳ سال زحمات طاقت فرسای پیامبر است. توسط فاطمه زهراست که سرنوشت اسلام رقم زده می شود و توسط زهراست که چهره ی منافقین و اسلام نماهای امروز و کفار مشرکین دیروز روشن می شود و توسط زهرا از انحراف اسلام و دین که توسط قلدران زر و زور به انحراف کشیده می شد جلوگیری می شود و در مسیر حقیقی واقعی و صاف و زلال خود رهبری می گردد، و به یک کلام، فاطمه زهراست که اولین مدافع حق و ولایت است و تا آخرین لحظه زندگی در سنگر دفاع از ولایت و امامت استقامت نمود و با یک دنیا نفرت و غضب از غاصبین ولایت و دوست داران قدرت و مقام از دنیا رفت. و لذا فاطمه شعبه ی دین پیامبر است؛ و مقصود از کلمه ی منی که در کلام گهربار پیامبر آمده همان دین و آیین و وحی الهی پیامبر است و لذاست که فرمود: فاطمه شجنة منی»
متقی هندی از حسن بصری و او به نقل از علی بن ابی طالب (علیه السلام) می گوید:

[ صفحه ۳۱۳]

«قال لنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ذات یوم: ای شی ء خیر للمرأة فلم یکن عندنا لذلک جواب فلما رجعت الی فاطمة علیهاالسلام قلت: یا بنت محمد ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سألنا عن مسئلة فلم ندر کیف نجیبه، فقالت و عن ای شی ء سئلکم؟ فقلت: قال: ای شی ء خیر للمرأة؟
قالت: فما تدرون ما الجواب؟ قلت لها: لا فقالت: لیس خیر للمرأة من ان لا تری رجلا و لا یریها فلما کان العشی جلسنا الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقلت له: یا رسول الله انک سئلتنا عن مسئلة فلم نجبک فیها لیس للمرأة شی ء خیر من ان لا تری رجلا و لا یریها قال و من قال ذلک؟ قلت: فاطمة،قال: صدقت انها بضعة منی». [۱۲] .
«روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما فرمود: چه چیزی برای زن بهتر می باشد، و ما نتوانستیم جوابی برای آن سؤال پیدا بکنیم، وقتی به خانه برگشتم به فاطمه گفتم: ای دختر پیامبر، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از ما مسئله ای را سؤال فرمود و ما ندانستیم که چگونه جواب پیامبر را بدهیم، فاطمه گفت: چه چیزی پیامبر از شما سؤال فرمود؟ به فاطمه گفتم: فرمود:چه چیزی برای زن بهتر است؟
فاطمه گفت شما ندانستید جواب چیست؟ به او گفتم: نه، فاطمه گفت: چیزی بهتر از این برای زن نیست که او مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند. پس وقتی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم، عرض کردم: ای رسول خدا شما از ما مسئله ای را سؤال فرمودید و ما جواب آن مسئله را نتوانستیم بدهیم، حالا جواب شما را می دهم! هیچ چیزی برای زنها بهتر از این نیست که مردی را نبیند و مردی هم او را نبیند، پیامبر فرمود: این جواب را چه کسی گفته است؟ گفتم: فاطمه، پیامبر فرمود: راست گفتم که او پاره ای از وجود و هستی من است.»
ابن حجر می گوید: عبدالله بن حسن مثنی ابن حسین سبط بر عمر بن عبدالعزیز وارد شد در حالی که نوجوانی بود، عمر از جایش بلند شد و به استقبال عبدالله رفت،

[ صفحه ۳۱۴]

وقتی که عبدالله رفت اطرافیان عمر وی را ملامت و سرزنش کردند، عمر در جواب آنها گفت: همانا شخص مورد اعتمادی حدیث کرد مرا (گویا از کسانی که اطراف رسول خدا بودند شنیده است) که پیامبر فرمود: «انما فاطمة بضعة منی یسرنی ما یسرها» و أنا اعلم ان فاطمة علیها السلام لو کانت حیة لسرها ما فعلت بابنها.[۱۳] «فاطمه پاره ی وجود من است، مسرور و خوشحال می کند مرا آن چه فاطمه را خوشحال بکند»، و عمر می گوید: من می دانم که همانا اگر فاطمه (علیهاالسلام) زنده بود از آن چه من با پسر او انجام دادم خوشحال می شد.
نسائی با سند از مسور بن مخرمة روایت می کند که روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر خود خطبه می خواند و من در آن روز محتلم (به سن بلوغ) بودم شنیدم که و فرمود: «ان فاطمة بضعة منی» [۱۴] «همانا فاطمه پاره ی وجود و هستی من است.»
قندوزی می گوید: در مشکاة از عایشه نقل شده است:
«قالت ما رأیت احدا کان اشبه سمنا و هدیا و دلا (و فی روایة) حدیثا و کلاما برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من فاطمة و کان اذا دخلت علیه قام الیها فاخذ بیدها فتقبلها و اجلسها فی مجلسه و کان اذا دخل علیها قامت الیه فاخذت بیده فتقبلته و اجلسته فی مجلسها» [۱۵] .
«عایشه گفته است: هیچ کسی را ندیدم از جهت راه و رسم زندگی (در روایتی دیگر آمده است از جهت حدیث و کلام) شباهت وی به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از فاطمه بیشتر باشد، هر وقت فاطمه بر پیامبر داخل می شد پیامبر به طرف فاطمه می رفت و جلوی او بلند می شد و دست او را می بوسید و در جای خود فاطمه را می نشانید و نیز

[ صفحه ۳۱۵]

بارها پیامبر بر فاطمه وارد می شد فاطمه جلوی پای پیامبر بلند می شد و دست مبارک پیامبر را می بوسید و پدر بزرگوارش را در جای خود می نشانید. و این روایت را ابوداود هم در سنن خود آورده است.
اکثر این احادیث که در دو فصل بیان شد (مقام فاطمه در نزد خدا و مقام فاطمه در نزد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)) در کتاب شریف ینابیع المودة، باب ۵۵، از صحفه ی ۱۶۹ الی ۱۷۸، چاپ مکتبة المحمدی، ۱۳۸۵ هجری قمری، آورده شده است، علاقه مندان می توانند مراجعه بکنند.
در کتاب فرائد السمطین با هشت سند از ابن ابی نجیح و او از پدرش نقل کرده است:
«انه سمع رجلا من اهل الکوفة یقول: سمعت علیا علی منبر الکوفة یقول: قلت: «یا رسول الله أنا أحب الیک ام هی؟- یعنی فاطمة- قال: هی احب الی منک و انت أعز الی منها». [۱۶] .
«مردی از اهل کوفه شنیده و برایش نقل کرده است: از علی (علیه السلام) که بر منبر کوفه می فرمود: به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردم: من در نزد شما محبوبتر هستم یا وی (فاطمه)؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: او نزد من محبوبتر است از تو و تو نیز نسبت به فاطمه در نزد من عزیزتر هستی».
حاکم نیشابوری با سندی به نقل از عایشه می گودی:
«ما رأیت احدا کان اشبه کلاما و حدیثا من فاطمة برسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم و کانت اذا دخلت علیه رحب بها و قام الیها فاخذ بیدها فقبلها و اجلسها فی مجلسه». [۱۷] .
«احدی را ندیدم که از جهت سخن گفتن شباهتش به رسول خدا از فاطمه بیشتر باشد و فاطمه هر زمانی که بر پیامبر داخل می شد، پیامبر آغوش مبارک برای فاطمه باز

[ صفحه ۳۱۶]

می کرد و بلند می شد و دست وی را می گرفت و فاطمه را می بوسید و در جای خود می نشاند».
و همین حدیث را حاکم در صحفه ی ۱۵۹ و بخاری در باب الأدب المفرد، صفحه ۱۴۱ و ابوعمرو در استیعاب، جلد دوم، صفحه ی ۷۴۱ و بیهقی در سنن خود، جلد ۷، صفحه ۱۰۱ آورده اند و بیهقی در آخر حدیث آورده است «و کان- یعنی النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم- اذا دخل علیها رحبت به و قامت فأخذت بیده فقبلته».
«و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر زمانی که بر فاطمه وارد می شد فاطمه بلند می شد آغوش مبارک خویش را برای پیامبر باز می کرد و دست مبارک پیامبر را می گرفت و می بوسید».
احمد بن حنبل در مسند خود (ج ۳، ص ۱۶۴) از أنس بن مالک می گوید: هیچ احدی شبیه تر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از حسن بن علی (علیه السلام)فاطمه (سلام الله علیها) نبود.
متقی هندی در جلد ۷، کنز العمال، صفحه ی ۱۱۱ از عایشه می گوید: پیامبر فاطمه بسیار بسیار گیسوان فاطمه را می بوسید.
و مناوی در فیض القدیر، جلد ۵، صفحه ۱۷۶، می گوید: پیامبر اسلام بسیار بسیار دهان فاطمه را می بوسید. و از ابی داود نقل شده است که: پیامبر زبان فاطمه را می مکید.
ابن اثیر در اسد الغابة (ج ۵، ص ۵۲۲) از ابن عباس می گوید: همانا پیامبر هر زمانی که از سفر تشریف می آورد دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را می بوسید، و همین حدیث را هیثمی در مجمع الزوائد (ج ۸، ص ۴۲) و محب الدین طبری در ذخائر العقبی (ص ۳۶) آورده اند.
باز هم محب الدین طبری در ذخائر العقبی از عایشه نقل می کند: «همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی زیر گلوی فاطمه (سلام الله علیها) را می بوسید، به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا شما کاری نسبت به فاطمه انجام می دهید که با دیگران انجام نمی دهید! پس پیامبر فرمود: ای عایشه! من هر وقت اشتیاق بهشت را پیدا بکنم زیر گلوی فاطمه را می بوسم».

[ صفحه ۳۱۷]

سمهودی بعد از نقل حدیث (فاطمه پاره ی تن من است هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر که به او بدگمان شود به من بدگمان شده است) می گوید: هر کسی یکی از فرزندان فاطمه را اذیت کند و یا نسبت به او غضب نماید خود را در معرض خطر عظیم قرار داده است و هر کسی آنان را احترام نموده و تعظیم نماید خویشتن را در معرض رضایت او قرار داده است. [۱۸] .
سهیلی گوید: این حدیث دال بر این است که هر که فاطمه (سلام الله علیها) را دشنام سب نماید کافر گردیده و هر که بر او درود فرستد همانا بر پیامبر درود فرستاده است و نیز چنین استنباط می نماید که اولاد فاطمه مانند خود فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) هستند زیرا که آنان پاره ی تن زهرا هستند و نیز مانند جدا کردن و قطع نمودن شاخه از ساقه و ریشه است و مانند آن است که شی ء را از خود او جدا کرده و قطع نمایند و این کار غیر ممکن خواهد بود یعنی فرزندان فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) مانند شاخه های درختی هستند که به ساقه چسبیده اند و جدا کردن فرزندان از مادر محال است. و به قول مرحوم آیةالله سید کاظم قزوینی، مقصود سمهودی از خطر عظیم که به آن اشاره کرده است این آیه قرآن باشد: ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و فی الاخرة و اعد لهم عذابامهینا. [۱۹] «کسانی که خدا و پیامبر او را اذیت کنند در دنیا و آخرت مورد لعن خدا و رسول قرار گرفته و بر ایشان عذاب دردناکی مهیا کرده است». و نیز: «و الذین یؤذون رسول الله لهم عذاب الیم.» [۲۰] «کسانی که پیامبر را اذیت می نمایند عذاب دردناکی بر ایشان خواهد بود.»
اکنون شما خواننده ی عزیز بعد از بیان این آیات و تدبر و تأمل و دقت بر آنان خود قضاوت کن نسبت به آنهایی که پاره ی تن و روح و هستی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت کردند.

[ صفحه ۳۱۸]

خوب برگردیم به بیان احادیثی که بیانگر شدت علاقه پیامبر اسلام به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) است، اگر چه این مسئله آن قدر مهم است که زبان و قلم از بیان آن عاجز است و نمی شود برای آن حد تعیین کرد.
پیامبر با عظمت اسلام آن قدر به زهرایش علاقه داشت و اظهار محبت می کرد که هر وقت حضرت به مسافرت تشریف می برد آخرین نفری را که ملاقات فرموده خداحافظی می کرد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بود و نیز اولین کسی را که در مراجعت و برگشت دیدار می کرد باز هم فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بود.
ابوداود با سندی از ثوبان (خدمتکار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)) می گوید:
«کان رسول الله (صلی الله علیه (و آله) و سلم) هر زمانی که مسافرت می فرمود آخرین خداحافظی حضرت با افراد اهل خود، فاطمه (سلام الله علیها) بود و قتی که از سفر مراجعت می کرد اولین کسی را که دیدار می فرمود و به خانه او داخل می شد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بود.
حاکم نیشابوری با سند از ابن عمر روایت کرده است:
«ان رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم کان اذا خرج فی غزاة کان اول عهده بفاطمة علیها السلام. [۲۱] .
«همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر زمانی که جهت جنگ و مبارزه از مدینه خارج می شد اول دیدارش با فاطمه (سلام الله علیها) بود.»
و ذهبی در تلخیص خود که در پاورقی مستدرک چاپ شده است می گوید:
«کان اذا خرج فی غزاة کان آخر عهده بفاطمة علیهاالسلام، و اذا رجع کان اول عهده

[ صفحه ۳۱۹]

بها.» [۲۲] .
«پیامبر زمانی که به جهت جنگی از مدینه خارج می شد آخرین دیدار وی با فاطمه (سلام الله علیها) بود و وقتی که از جنگ بر می گشت اولین دیدار را هم با فاطمه داشت.»
باز هم حاکم نیشابوری با سند از ابن عمر روایت کرده است:
«ان النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم کان اذا سافر کان آخر الناس عهدا به فاطمة علیها السلام و اذا قدم من سفر کان اول الناس عهدا به فاطمة علیها السلام». [۲۳] .
«همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر زمانی که مسافرت می فرمود آخرین کسی که با وی خداحافظی می کرد فاطمه (سلام الله علیها) بود و وقتی که از سفر تشریف می آورد اول کسی را که دیدار می فرمود باز هم فاطمه (سلام الله علیها) بود.»
باز حاکم نیشابوری این حدیث را به طریق دیگری روایت کرده و در آن زیاد کرده است: «فقال لها رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم: فداک أبی و امی».
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: پدر و مادرم فدای تو باد.»
و نیز حاکم نیشابوری با سندی از ابی ثعلبه الخشینی روایت می کند و می گوید:
«کان رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم اذا رجع من غزاة او سفر أتی المسجد فصلی فیه رکعتین ثم بفاطمة علیها السلام ثم یأتی أزواجه.» [۲۴] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر وقت که از غزوه و یا سفری برمی گشتند به مسجد می آمد و دو رکعت نماز می خواند پس به خانه ی فاطمه تشریف می آورد و بعد به منزل همسران خود سر می زد.»
این حدیث را ابونعیم از ابی ثعلبه نقل کرده است با یک مقدار اضافی: «رسول

[ صفحه ۳۲۰]

خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از سفر جنگی که برمی گشتند به مسجد می رفت و دو رکعت نماز می خواند، پس از مسجد خارج می شد و قبل از آن که به منزل همسران خویش سر بزند به منزل فاطمه سر می زد، فاطمه (سلام الله علیها) از پدر بزرگوارش استقبال می کرد و صورت پیامبر و چشم های مبارک وی را می بوسید و گریه می کرد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟ عرض کرد: می بینم رنگ مبارک شما تغییر کرده است، پیامبر به فاطمه می فرمود: ای فاطمه همانا خداوند عزیز و بزرگ پدر تو را برای کاری مهم مبعوث فرمود و بر این زمین خانه ی گلی و سخن منظومی باقی نمی ماند مگر اینکه خداوند بواسطه ی آن بعثت، عزت و یا ذلت را داخل می کند و این مأموریت و بعثت و اسلام عزیز به آن حد برسد که شب فرا می رسد یعنی اسلام به همه جا و سرزمین ها می رسد همان طور که شب همه جا را می گیرد. [۲۵] .
ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه به نقل از احمد بن حنبل و دیگران می گوید:
«انه صلی الله علیه (و آله) و سلم کان اذا قدم من سفر اتی فاطمة (علیهاالسلام) و أطال المکث عندها، ففی مرة صنعت لها مسکین من ورق و قلادة و قرطین و سترباب بیتها فقدم صلی الله علیه (و آله) و سلم و دخل علیها ثم خرج، و قد عرف الغضب فی وجهه حتی جلس علی المنبر فظنت أنه انما فعل ذلک لما رأی ما صنعته فارسلت به الیه لیجعله فی سبیل الله فقال: فعلت فدها ابوها- ثلاث مرات- لیست الدنیا من محمد و لا آل محمد و لو کانت الدنیا تعدل عند الله فی الخیر جناح بعوضة ما سقی منها کافرا شربة ماء ثم قام فدخل صلی الله علیه (و آله) و سلم علیها و انه صلی الله علیه (و آله) و سلم أمر ثوبان أن یدفع ذلک الی بعض أصحابه و بأن یشتری لها قلادة من عصب و سوارین من عاج و قال: ان هؤلاء

[ صفحه ۳۲۱]

اهل بیتی و لا احب أن یأکلوا طیباتهم فی حیاتهم الدنیا. [۲۶] .
«همانا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر وقت از سفر می آمد به خانه ی فاطمه (سلام الله علیها) می آمد و مدت زیادی در نزد فاطمه می ماند، در یک مرتبه که رسول خدا از سفر برگشت و طبق معمول به منزل فاطمه رفت، در فاطمه یک گردن بند و دو دستبند برای خود و حسنین از نقره تهیه کرده بود و یک پرده هم به در آویخته بود، پیامبر اسلام در حال خارج شدن غضب و ناراحتی از چهره ی مبارکش نمایان بود تا اینکه بر منبر نشست.
پس فاطمه یقین کرد که پیامبر ناراحت بیرون رفت به خاطر کاری که انجام داده است (یعنی تهیه ی دست بندها و گردن بند و پرده) بعد سرور زنان عالم دستبندها گردنبند و پرده را خدمت پیامبر فرستاد تا اینکه آنها را در راه خدا بدهد، وقتی پیامبر این حرکت زیبا و نجیب را از فاطمه دید سه بار فرمود: فدای او باد پدرش، دنیا از محمد و آل محمد نیست یعنی محمد و آل محمد (علیهم السلام) را به دنیا چه کار، اگر دنیا در نزد خداوند به اندازه ی بال مگس خوب می بود هر آینه یک جرعه ی آب از دنیا را به کافر نمی نوشاند، بعد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند شد و نزد فاطمه رفت و به ثوبان امر فرمود دستبندها و گردنبند و پرده را به بعضی اصحاب و فقرا بدهد و برای فاطمه گردنبند از دندان گوسفند و دو تا دستبند از عاج بخرد و فرمود: همانا اینان اهل بیت من و نزدیکان من هستند و دوست ندارم که از لذات دنیوی بهره مند شوند.»
این حدیث را خیب عمری در کتاب مشکاة المصابیح و نویری در نهایة الادب قندوزی در ینابیع المودة و طبرانی در معجم الکبیر و زبیدی در اتحاف السادة بیان کرده اند و از بزرگان شیعه هم کلینی در کافی و طبرسی در مکارم الاخلاق با تفصیل و توضیح زیاد بااندکی اختلاف از زرارة نقل کرده اند، علاقه مندان می توانند مراجعه کنند.
و این حدیث مورد قبول فریقین است و از راههای گوناگون روایت شده

[ صفحه ۳۲۲]

است مقصود از پرده ای که رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از آویختن آن ناراحت شد، پرده ای که معمولا پشت در منزل نصب می کنند نیست، بلکه چنین پرده ای باعث می شود که داخل خانه کاملتر و بهتر پوشانده شود و محال است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آویختن چنین پرده ای ناراحت شده باشد، بلکه مراد آن است که سرور زنان دو عالم، در خانه ی خویش پرده را به عنوان زینت و رسم تزیین آویخته بود و طبیعی است زندگی زاهدانه و فقیرانه ی پیامبر اکرم اسلام با چنین زینت و زیورهایی سازگار نبوده است و نبی اکرم از این معنی ناراحت شده و همین مطلب هم درباره ی گردنبند و دستبند صدق می کند و اگر ما صحت این حدیث ابن حجر در صواعق را قبول بکنیم پس مقصود همان است که عرض شد و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هم که دست پرورده ی پیامبر رحمت است بهتر دید که آنها را برای فقرا و بیچارگان اهدا بفرماید.
و ابن شاهین هم در کتاب مناقب فاطمه از ابوهریره و ثوبان این حدیث را نقل کرده است: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سه بار فرمود: پدرش فدایش باد که این کار را انجام داد، آل محمد را با دنیا چه کار، زیرا آنها برای آخرت آفریده شده اند و به خاطر وجود آنان دنیا خلق گردیده است.
و احمد بن حنبل هم در مسند خود، جلد ۵، صفحه ی ۲۷۵، چاپ بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، این حدیث را نقل می کند بااندک اختلاف و در آخر می گوید: پس اینان اهل بیت منند و دوست ندارم که در حیات دنیوی شان از حطام دنیوی بهره برداری کنند.
و از حدیث ابن شاهین و حدیث احمد بن حنبل به دست می آید که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی خواسته است اجر و مزد اخروی دختر عزیزش از نعم آخرت کم شود، چون گرفتاری ها و سختی ها و رنج های آنها در دنیا برای آنان در آخرت اجر و پاداش خواهد داشت و پاداش را در جایی دیگر خواهند گرفت.
محب الدین طبری از اسماء بنت عمیس نقل می کند:
«انها کانت عند فاطمة اذ دخل علیها النبی صلی الله علیه و سلم و فی عنقها قلاده من

[ صفحه ۳۲۳]

ذهب أتی بها علی ابن أبی طالب علیه السلام من سهم صار الیه فقال لها یا بنیة لا تفتری بقول الناس فاطمة بنت محمد و علیک لباس الجبابرة فقطعتها لساعتها و باعتها لیومها و اشترت بالثمن رقبة مؤمنة فأعتقتها فبلغ ذلک رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم فسر بعتقها و بارک علی فعلها.» [۲۷] .
«من در نزد فاطمه بودم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد در حالی که بر گردن فاطمه گردنبندی از طلا بود که به علی بن ابی طالب (علیه السلام) از سهم غنیمت جنگ رسیده بود و برای فاطمه (سلام الله علیها) آورده بود. پیامبر به فاطمه فرمود: دخترم به سخنان مردم که می گویند فاطمه دختر محمد است فریب نخوری در حالی که لباس اهل ستم و ظلم (العیاذبالله) و بغی بر تو باشد.
پس فاطمه در همان حال گردنبند را تکه تکه فرمود و همان روز فروخت و با پول آن غلام مؤمن خرید و او را در راه خدا آزاد فرمود، این حرکت و عمل فاطمه را رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنید و به آزاد کردن بنده خوشحال شد و آفرین گفت. بعد محب الدین طبری می گوید: این حدیث را امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بیان فرموده است.
باز هم محب الدین طبری از ثوبان می گوید:
«قدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) من غذاة له فأتی فاطمة فاذا هو یمسح علی بابها و رأی علی الحسن و الحسین قلبین من فضة فرجع رسول الله صلی الله علیه و سلم فلما رأت فاطمة ذلک ظنت انه لم یدخل علیها من أجل ما رأی فهتکت السر و نزعت القلبین من الصبیین فقطعتهما فبکی الصبیان فقسمته بینهما فنطلقا الی رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم و هما یبکیان فاخذه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم منهما فقال یا ثوبان اذهب بهذا الی فلان- أهل بیت المدینة فاشتر لفاطمة قلادة من عصب و سوارین من

[ صفحه ۳۲۴]

عاج فان هؤلاء اهل بیتی و لا احب ان یذهبوا طیباتهم فی حیاتهم الدنیا.» [۲۸] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از یکی از غزوه ها بر می گشت، طبق برنامه ی همیشگی به خانه ی فاطمه آمد، ناگهان بر در منزل فاطمه ایستاد و بر دستان حسن و حسین دو دستبند از نقره دید، رسول خدا که این کار را دید برگشت،وقتی که فاطمه دید پیامبر برگشت دانست که به جهت پرده و دستبندها پیامبر وارد نشده است.
پس فاطمه (سلام الله علیها) پرده را برداشت و دستبندها را از بچه ها گرفت و آنها را قطعه قطعه کرد، بچه ها گریه کردند، پرده و دستبندها را بین حسن و حسین تقسیم کرد و هر دو را خدمت پیامبر فرستاد در حالی که هر دو گریه می کردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنها را از حسن و حسین (علیهماالسلام) گرفت و فرمود: ای ثوبان این دستبندها و پرده را برای فلان خانواده از اهل مدینه ببر و برای فاطمه گردنبندی از دندان گوسفند و نیز دو دستبند از عاج بخر، همانا اینان اهل بیت من هستند، دوست ندارم در حیات دنیوی شان از حطام دنیوی بهره برداری کنند.»
البته خوانند عزیز توجه دارد که این حدیث با حدیث که ابن حجر در صواعق بیان کرده است فرق می کند و این حدیث نزدیک است به حدیثی که بزرگان ما در کافی مکارم الاخلاق و بحارالانوار فرموده اند.
حاکم نیشابوری با هفت سند از عمر نقل کرده است:
«انه دخل علی فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقال یا فاطمة والله ما رأیت احدا احب الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم منک والله ما کان احد من الناس بعد ابیک صلی الله علیه و آله و سلم احب الی منک» [۲۹] هذا حدیث صحیح الاسناد علی شرط الشیخین.
«عمر بر فاطمه دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شده و گفته است: ای

[ صفحه ۳۲۵]

فاطمه، قسم به خدا هیچ احدی را ندیدم که در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو محبوبتر باشد و قسم به خدا هیچ فردی بعد از پدرت در نزد من محبوبتر از تو نیست!!» و بعد حاکم می گوید: این حدیث صحیح الاسناد است بنا بر شرط دو شیخ.
بلی عمر این حرف را گفته است، ولی در نامه ای به معاویه می نویسد که به درب خانه ی فاطمه (سلام الله علیها) رفتم و به علی (علیه السلام) گفتم بیاید با ابابکر بیعت بکند، فاطمه (سلام الله علیها) پشت در آمد، در را فشار دادم و در نیمه باز شد، دیدم فاطمه (سلام الله علیها) دستش را جلو آورد و گفت: عمر صبر کن تا چادر را بسر بگذارم، عمر می گوید با تازیانه به دست های زهرا (سلام الله علیها) زدم و فاطمه از شدت درد ناله اش بلند شد، بگذریم.
آیا این حرف، که تو از همه در نزد من محبوبتر هستی با آن عمل چگونه با هم جمع می شود؟ ای کاش به همان حدیث که فاطمه (سلام الله علیها) محبوبترین فرد در نزد رسول خدا بود عمل می کرد، به سخن خداوند گوش نداد تا چه رسد به سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).
و همین حدیث را ذهبی در التلخیص خود ذکر کرده و در آخر گفته است: غریب عجیب و آن چه از این سخن ذهبی در تلخیص استنباط می شود این اظهار محبت در حرف و آن آتش زدن در و زدن آن به پهلوی فاطمه و زدن سیلی به صورت بی بی ریسمان به گردن علی انداختن و دست علی را بستن و فاطمه را نزد همسر و بچه ها زدن موجب تعجب ذهبی شده است. [۳۰] .
هیثمی در مجمع الزوائد به نقل از ابن عباس گفته است:
«دخل رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- علی علی و فاطمة، و هما یضحکان،

[ صفحه ۳۲۶]

فلما رأیا النبی،- صلی الله علیه و آله و سلم: سکتا فقال لهما النبی- (صلی الله علیه و آله و سلم): مالکما کنتما تضحکان، فلما رأیتمانی سکتما؟ فبادرت فاطمة، فقالت: بأبی أنت یا رسول الله، قال هذا: أنا أحب الی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- منک فقلت: بل أنا أحب الی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- منک فتبسم رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- و قال: «یا بنیة لک رقة الولد و علی أعز علی منک» [۳۱] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فاطمه و علی (علیهماالسلام) وارد شد در حالی که آن دو بزرگوار می خندیدند و وقتی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدند ساکت شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چه شده که شما خنده می کردید، ولی وقتی که مرا دیدید ساکت شدید؟ فاطمه عرض کرد: جانم فدایت ای رسول خدا علی (علیه السلام) گفت: من در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از تو محبوبتر هستم. و من گفتم بلکه من در نزد رسول خدا نسبت به تو محبوبتر هستم؛ پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تبسم نمود فرمود: ای دختر دوستی تو از جهت مهربانی و عطوفت فرزندی است و علی برای من از تو عزیزتر است».
ابوالسعادات در فضائل العشرة و ابن المؤذن در الاربعین از عکرمة و از ابن عباس و از أبی ثعلبه ی الخشینی و از نافع و از ابن عمر نقل کرده است:
«کان النبی اذا اراد سفرا کان آخر الناس عهدا بفاطمة، و اذا قدم کان اول الناس عهدا بفاطمة، و لم یکن لها عند الله تعالی فضل عظیم لم یکن رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- یفعل معها ذلک اذا کانت ولده، و قد امر الله بتعظیم الولد للوالد و لا یجوز أن یفعل معها ذلک و هو بضد ما أمر به أمته عن الله تعالی». [۳۲] .

[ صفحه ۳۲۷]

«پیامبر هر زمانی که اراده ی سفر می فرمود آخرین فردی که با او دیدار و خداحافظی می کرد فاطمه بود و وقتی از سفر می آمد اولین کسی که دیدار می فرمود فاطمه بود. و اگر نبود که فاطمه در نزد خدا مقام عظیم دارد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن همه احترام به فاطمه نمی کرد. پس چرا پیامبر این همه احترام می کرد، با اینکه فاطمه فرزند پیامبر هست و به تحقیق خداوند امر فرموده است به تعظیم فرزند برای پدر، و این هم صحیح و درست نبود که پیامبر آن همه فاطمه را تعظیم بکند در حالی که بر ضد آن از جانب خداوند تبارک و تعالی امت و پیروانش را امر کرده است».
شنقیطی گفته است:
«ان فضل فاطمة الزهرا امر معلوم من الدین بالضرورة لانها بضعة من النبی- صلی الله علیه و آله و سلم- یؤذیه ما آذاها و یریبه ما رابها. کما فی حدیث الصحیحین عنه- صلی الله علیه و آله و سلم- ففیهما عن المسور بن مخزمة: سمعت رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- علی المنبر یقول: «فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذاها و یریینی ما رابها.» [۳۳] .
«همانا فضل و سروری فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از جانب دین اسلام یک امر واضح روشن است و بر کسی پوشیده نیست، برای اینکه وی پاره ی تن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد و آن چیزی که زهرا (سلام الله علیها) را آزار دهد پیامبر را می آزارد و آن چه که زهرا (سلام الله علیها) را ناراحت کند پیامبر را ناراحت می کند همان طور که در دو حدیث صحیح از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده و هر دو حدیث از مسور بن مخرمه آمده و گفته است: شنیدم از رسول خدا که بالای منبر بود و می فرمود: «فاطمه پاره ی وجود من است آن چه که فاطمه را آزار دهد مرا آزار می دهد و آن چه که وی را ناراحت کند مرا نیز ناراحت می کند.»

[ صفحه ۳۲۸]

ابن حجر با سندی از أبی هریره نقل می کند که گفته است: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
«اتانی جبرائیل فقال: یا محمد، ان ربک یحب فاطمة فاسجد، فسجدت، ثم قال ان الله یحب الحسن و الحسین فسجدت، ثم قال: ان الله یحب من یحبهما» [۳۴] .
«جبرئیل به نزد من آمد و گفت: ای محمد! همانا پروردگارت فاطمه را دوست می دارد، پس خدا را سجده و ستایش کن. سجده کردم، پس گفت: همانا خداوند حسن و حسین را دوست می دارد و به پاس این عنایت و لطف پروردگار او را سجده کردم، بعد گفت: همانا خداوند کسانی که آن دو را دوست بدارند دوست می دارد.»
حضرمی با سندی از اسامة بن زید نقل کرده است: عده ای عرض کردند: ای رسول خدا!«من احب الیک؟ قال فاطمة» [۳۵] .
«چه کسی نزد شما از همه محبوبتر است؟ فرمود: فاطمه».
هیثمی با سندی از عایشه نقل کرده است: قالت: «ما رأیت أفضل من فاطمة غیر أبیها» الحدیث [۳۶] .
«به جز پدر فاطمه برتر و بهتر از فاطمه کسی را ندیدم.»
و شنقیطی با سندی از عایشه نقل کرده که او گفته است: «ما رأیت قط أحدا أفضل من فاطمة غیر أبیها» [۳۷] .
«به جز پدر فاطمه هرگز احدی را افضل و برتر از فاطمه (سلام الله علیها) ندیدم.»
حضرمی با سندی از عایشه روایت کرده است که از عایشه سؤال شده است:
«أی الناس احب الی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- قالت: فاطمة، و قیل:

[ صفحه ۳۲۹]

من الرجال؟ قالت زوجها» [۳۸] .
«کدامیک از مردم در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محبوبتر بود؟ و عایشه در جواب گفت: فاطمه و گفته شده است: از مردان کدامیک محبوبتر بود. گفته است شوهر فاطمه.»
شنقیطی در ادامه ی روایت قبلی می گوید: «در فضل و برتری فاطمه (سلام الله علیها) همین بس که شیخان در مقام و فضل فاطمه از عایشه نقل می کنند که گفته است فاطمه وارد شد، راه رفتن وی مثل راه رفتن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، پیامبر فرمود: مرحبا آفرین به دخترم، او را در طرف راست و یا چپ خود نشاند، الخ» و همان روایت که در «فصل فاطمه برترین بانو» گذشت، ذکر می کند.
علامه شنقیطی در آخر سخنش اضافه می کند:
«و قد وردت فی فضلها أحادیث کثیرة غیر هذا فمن جعله الله کفؤا لسیدة نساء العالمین فهو بالضرورة سید العرب و سید آل البیت أجمعین، و قد ورد حدیث بکونه لسید العرب مروی عن الحسن بن علی- علیه السلام- لما رواه الفضائلی و غیره، قال الحسن: قال رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- ادعوا لی سید العرب یعنی علیا قالت عایشة: ألست سید العرب؟ قال أنا سید ولد آدم و علی سید العرب فلما جاء ارسل النبی- صلی الله علیه و آله و سلم- الی الانصار فأتوه فقال لهم: یا معشر الانصار، ألا أدلکم علی ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی ابدا؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال: هذا علی، فأحبوه بحبی و اکرموه بکرامتی فان جبرئیل (علیه السلام) أخبرنی بالذی قلت لکم عن الله عز و جل» [۳۹] .
«در فضیلت و برتری فاطمه احادیث بسیاری غیر از این حدیث وارد شده است، پس کسی که خداوند او را همتا و همشأن برای سرور زنان جهانیان قرار داده است آن

[ صفحه ۳۳۰]

کس ضروری است که سید و آقای عرب باشد.- فضائلی و غیر او روایت کرده اند که- حسن بن علی (علیهماالسلام) فرموده: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود برای من سید سرور عرب را دعوت کنید (یعنی علی را) عایشه می گوید: عرض کردم آیا شما سید و سرور عرب نیستید؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من سید و سرور فرزندان آدم هستم ولی علی سید و سرور عرب می باشد،پس وقتی که علی آمد. پیامبر کسی را به طرف انصار فرستاد که جمع شوند، پس انصار هم خدمت پیامبر مشرف شدند، پیامبر به انصار فرمود: ای طایفه ی انصار! آیا شما را راهنمایی و هدایت بکنم. به چیزی که اگر به آن چنگ زدید هرگز بعد از من برای همیشه گمراه نمی شوید!
همه عرض کردند: بلی ای رسول خدا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:این علی است، او را به دوستی من دوست بدارید و به اکرام و احترام من او را اکرام و احترام بکنید، همانا جبرئیل (علیه السلام) آن چه را که من به شما گفتم از جانب خدای عزیز و جلیل به من خبر داده است»
این سخن کفایة الطالب گرفته شده از آن حدیث شریف است که می گوید: اگر علی (علیه السلام) خلقت نمی شد، برای فاطمه در زیر این آسمان شوهر و همتایی پیدا نمی شد.
محمد بن طلحة الشافعی با سندی از جمیع بن عمیر التیمی روایت کرده است.
قال: «دخلت مع عمتی عایشة فقلت: ای الناس احب الی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم-؟ قالت: قلت: من الرجال؟ قالت بعلها». [۴۰] .
«با عمه ی خود نزد عایشه وارد شدم و از عایشه سؤال کردم کدامیک از مردم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) محبوبتر بودند؟ عایشه گفت: فاطمه، و باز هم سؤال کردم از مردها کدامیک محبوبتر بودند؟ عایشه گفت: شوهر فاطمه».
خواننده عزیز این حدیث در فصل های گذشته بیان شده است و اما چرا این حدیث و یا احادیث دیگری دوباره به مناسبتی آورده می شود برای این است که فضائل سرور

[ صفحه ۳۳۱]

زنان جهانیان فاطمه (سلام الله علیها) از مدارک بیشتر اهل سنت و جماعت ذکر شود.
باز جمیع تیمی گفته است:
«دخلت مع عمتی علی عایشة فقالت لها عمتی: ما حملک علی الخروج علی علی؟ فقالت عائشة: دعینا فوالله ما کان احد من الرجال أحب الی رسول الله من علی و لا من النساء احب من فاطمة». [۴۱] .
«با عمه ام به نزد عایشه وارد شدم، عمه ام به عایشه گفت: چه چیز باعث شد که تو بر علی (علیه السلام) خروج کردی- و نصیحت های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فراموش کردی؟- عایشه در جواب گفت: رها کن مرا قسم به خدا احدی از مردها نبود که در نزد رسول خدا از علی (علیه السلام) محبوبتر باشد و از زنها کسی نبود که از فاطمه (سلام الله علیها) محبوبتر باشد.
ابن الصباغ مالکی از مجاهد روایت کرده است:
«خرج النبی- صلی الله علیه و آله و سلم- و هو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها، و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمد بضعه منی و هی قلبی و روحی التی بین جنبی، فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله». [۴۲] .
«مجاهد گفته است: پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از منزل بیرون آمد در حالی که دست فاطمه را گرفته بود، فرمود: کسی که او (فاطمه) را می شناسد که شناخته است. کسی که نشناخته است پس بداند که وی فاطمه دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پاره ی وجود و هستی من است و او قلب و روح در بین دو پهلوی من است، پس کسی که فاطمه را آزار دهد به تحقیق مرا آزار داده است و کسی که مرا آزار دهد پس به تحقیق خدا را آزار و اذیت کرده است.»

[ صفحه ۳۳۲]

ای کاش کسانی که سالها این سخن را از پیامبر شنیدند و دیدند که پیامبر دست پاره ی تن خود را گرفته و این گونه معرفی فرمود به آن سخنان گوش می دادند، گوش ندادند که هیچ، به خانه عصمت و طهارت و بیت وحی را هتک حرمت کردند...
ترمذی با سندی از زید بن ارقم روایت کرده است:
«ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قال لعلی و فاطمة و الحسن و الحسین:أنا حرب لمن حاربتم، و سلم لمن سالمتم». [۴۳] .
«همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) فرمود: من در حال جنگم با کسانی که با شما بجنگند و در حال صلح هستم با کسانی که با شما در صلح و صفا باشند.»
هیثمی با سندی از نعمان بن بشیر، روایت کرده است:
«استأذن أبوبکر علی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- فسمع صوت عایشة عالیا، و هی تقول: والله، لقد عرفت أن علیا و فاطمة احب الیک منی و من أبی مرتین أو ثلاثا، فاستأذن أبوبکر فأهوی الیها، فقال: یا بنت فلانة لا أسمعک ترفعین صوتک علی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- [۴۴] .
«ابوبکر اجازه ی ورود به نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را خواست و وقتی که وارد

[ صفحه ۳۳۳]

شد صدای عایشه را که خیلی بلند بود شنید که خطاب به پیامبر اسلام می گفت: قسمبه خدا به تحقیق می دانم که علی و فاطمه (علیهماالسلام) را بیشتر از من و پدرم دوست می داری و این حرف را با صدای بلند دو یا سه مرتبه گفت و سپس ابابکر اجازه خواست و به عایشه گفته: ای دختر فلان، نشنوم که صدایت را بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بلند بکنی».
خواننده گرامی این حدیث را که هیثمی یکی از بزرگان اهل سنت بیان کرده و حدیث قبل از این را که از سنن ترمذی و بیش از ۱۶ مأخذ معتبر آنها بیان شده است ملاحظه کن و بعد هم جریان تاریخ و برخوردهای نابخردانه ای را که با اهل بیت مخصوصا شجره طیبه ی آنان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شده است بررسی و تأمل نما، آن وقت خواهی گفت اگر کسی تا عالم قیامت برای مظلومیت پاره های تن پیامبر گریه کند و در دفاع از آنان هیچ گونه ملاحظه کاری را در نظر نگیرد، بجاست.
حضرمی با سندی از علی بن علی الهلالی و او هم از پدرش روایت کرده است:
«دخلت علی رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- فی الحالة التی قبض فیها فاذا فاطمة عند رأسه فبکت حتی ارتفع صوتها فرفع رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- طرفه الیها و قال: حبیبتی فاطمة. ما الذی یبکیک؟ قالت أخشی الضیعة من بعدک فقال: یا حبیبتی ان الله اطلع علی اهل الارض اطلاعه فاختار منهم اباک فبعثه برسالته، ثم اطلع اطلاعة فاختار منها بعلک و اوحی الی ان انکحک ایاه، یا فاطمة، نحن اهل بیت قد اعطانا الله سبع خصال لم تعط أحدا قبلنا و لا تعط أحدا بعدنا، أنا خاتم النبیین و اکرمهم علی الله عز و جل و احب المخلوقین الی الله عز و جل و انا أبوک و وصی خیر الاوصیاء و احبهم الی الله و هو بعلک و شهیدنا خیر الشهداء و احبهم الی الله عز و جل و هو حمزة بن عبدالمطلب عم ابیک و عم بعلک و منا من له جناحان اخضران یطیر فی الجنة حیث شاع مع الملائکة و هو جعفر بن عم ابیک و اخو بعلک، و منا سبطا هذه الامه، و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیدا شباب اهلا لجنة و ابو هما و الذی بعثنی بالحق خیر منهما یا فاطمة ان

[ صفحه ۳۳۴]

منهما مهدی هذه الامة اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا، و تظاهرت الفتن، و تقطعت السبل و غار بعضهم علی بعض و لا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقر کبیرا، فبعث الله عز و جل عند ذلک منهما من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا یقوم بالدین فی آخر الزمان کما قمت به اوله و یملا الارض کما ملئت جورا». [۴۵] .
«بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)- در حال بیماری که در آن بیماری رحلت فرمود- وارد شدم، فاطمه بالای سر پیامبر گریه می کرد تا اینکه صدای گریه او بلند شد. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چشم مبارکش را به طرف فاطمه باز فرمود و گفت: عزیز من و میوه ی قلب من، فاطمه جان چه چیزی تو را به گریه آورده است؟
فاطمه در جواب گفت: از ناراحتی و خواری که بعد از شما برای اسلام و در مسیر رسالت و ولایت پیش می آید، می ترسم. بعد پیامبر فرمود: ای حبیبه ی من! همانا خداوند به تمام اهل زمین اطلاع داد و از بین آنان پدر تو را پسندید و او را به رسالت و پیامبری برانگیخت و دفعه ی بعد بر اهل زمین خبر داد و از آنان شوهر تو را پسندید و به من وحی و امر فرمود که تو را به عقد وی در بیاورم.
ای فاطمه! بدان ما اهل بیتی هستیم که به تحقیق خداوند ما را هفت فضیلت خصلت عطا فرموده است که احدی را نه قبل از ما و نه بعد از ما عطا نفرموده. من خاتم پیامبران و گرامی ترین آنها در نزد خدای عزیز و جلیل و محبوبترین مخلوقات هستم و من پدر تو هستم و وصی و جانشین من بهترین جانشینان پیامبران و محبوبترین اوصیا در نزد خداوند است و او شوهر توست و شهید ما بهترین شهدا و گواهان و محبوبترین آنها در نزد خدای عزیز و جلیل می باشد و او حمزه پسر عبدالمطلب عموی پدر و عموی شوهر تو است. و از ما کسی است که دو بال سبز دارد و در بهشت با ملائکه همیشه در پرواز است و آن جعفر پسر عموی پدر و برادر شوهر توست.
و از ماست دو سبط این امت که آن دو فرزند تو حسن و حسین (علیهم السلام) و سرور

[ صفحه ۳۳۵]

جوانان اهل بهشت هستند و قسم به آن کسی که مرا به حق مبعوث فرموده است پدر آن دو بهتر از آندو هست، ای فاطمه! همانا از آندو مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این امت است، زمانی که در دنیا بی نظمی و بی عدالتی حاکم گردید و فتنه ها و آشوب های و کشتارها بوجود آمد و راه های مواصلت و همبستگی قطع شد و بعضی از مردم دیگری را فریب داد و یا اموال او را به غارت برد و بزرگترها به کوچکترها رحم نکردند وکوچکترها بزرگان را احترام نکردند، پس خداوند آن وقت از آن دو- حسن و حسین (علیهماالسلام)- کسی را بر می انگیزد که قلعه های ضلالت و گمراهی و کاخ های ستم و ظلم و استبداد را بگشاید و فتح کند و قلب های گمراه شده را هدایت کند و در آخر الزمان دین را پا بر جا و استوار دارد همچنان که من در آغاز آن را پا بر جا و استوار و محکم کردم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زمین خدا را پر از عدل و داد و احسان خواهد کرد همان طور که پر از ظلم و ستم و بی عدالتی شده است.
چند نکته و مطلب از این حدیث به دست می آید، از جمله این که فاطمه (سلام الله علیها) که عالمه و اهل حدیث بوده است چرا بالای سر پیامبر گریه می کند؟ گریه های زهرا برای چه بوده است؟ آیا فقط برای این بوده که پدر را از دست می دهد؟ اگر برای از دست دادن پدر بوده است آیا فاطمه کاتب وحی نخوانده که خداوند فرموده است: «کل نفس ذائقة الموت» [۴۶] و یا «کل شی ء هالک الا وجهه» [۴۷] و یا زهرا که خود مفسر قرآن دارای صحیفه ی عظیمی است و تمام آیات قرآن را تفسیر و تمام احکام خداوند را تجزیه تحلیل فرموده و به اعتراف پیامبر خو محدثه و حدیث کننده احکام خداست و بر او هم احکام خدا الهام می شده، این آیه ی مبارکه را ملاحظه نفرموده است؟ «ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسول افان...» [۴۸] .
همه ی اینها که گفته شد زهرای اطهر (سلام الله علیها) می دانسته، چرا که خود اهل

[ صفحه ۳۳۶]

حدیث مبلغ احکام الهی و مفسر قرآن خدا و به قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زهرا یک شعبه از دین اسلام بوده است. بنابراین چرا بالای سر پدر گریه می کند؟
پس گریه های آن حضرت فقط برای اینکه وجود و جسم مبارک پدر را دیگر نمی بیند؛ نیست، بلکه گریه ها و اشکهای پاک بی بی برای سرنوشت اسلام و بیست و سه سال رنج و مشقت پیامبر است، گریه ها (چنانکه از جواب پیامبر هم به دست می آید) برای ضایع شدن مسیر ولایت و امامت است و بر خلاف نص صریح خداوند عمل کردن است، زهرا (سلام الله علیها) که عالم به اسرار الهی است گویا می بیند که بعد از پیامبر چه بر سر اسلام و ولایت و امامت می آورند، لذا اگر گفته شود گریه های زهرا برای این است که قبلا پیامبر اسلام فرموده است: زهرا جان بعد از من مصیبت ها و رنج هایی برای تو به وجود می آورند، صبر کن. و یا اینکه گریه برای محسن شهید و زدن در به پهولی مبارکش بوده است، این را هم منکر نمی شویم،ولی تمام گریه ها برای اینها نیست.
بلکه برای این است که زهرا (سلام الله علیها) می بیند که هنوز روح مبارک پیامبر به ملکوت اعلی و بهشت پرواز نکرده و پیامبر زنده است و دستور می دهد که مرکب و شانه ی گوسفند برایم بیاورید تا اینکه چیزی برای شما بنویسم ولی آن یکی بر خلاف کلام خدا در قرآن «و النجم اذا هوی ما ضل صاحبکم و ما غوی و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی». [۴۹] «قسم به ستاره ی ثریای نبوت چون فرود آید که صاحب شما محمد مصطفی هیچگاه در ضلالت و گمراهی نبوده است و هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید، سخن او غیر وحی خدا نیست»، می گوید: «حسبنا کتاب الله و هذا الرجل...» کتاب خدا ما را کافی است و این مرد...» لذا زهرا (سلام الله علیها) می بیند که هنوز پیکر پاک پیامبر به خاک سپرده نشده مسیر رسالت و نبوت به انحراف کشانده می شود و حقوق مادی و معنوی ولایت و منصب الهی که خداوند توسط پیامبرش به علی (علیه السلام)اعطا فرموده ضایع و پایمال می شود؛ آری فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) علم الهی داشت و از اسرار غیبی مطلع بود و محل نزول ملائکة الله و مهبط وحی بود و لذا جریان هایی که بعد از

[ صفحه ۳۳۷]

پیامبر به وجود آمد، گویا می دیدند.
و نکته دیگر این حدیث این است که پیامبر با عظمت اسلام پاره ی تنش را دلداری می دهد و نوازش می کند و فضیلت های هفتگانه را بیان می فرماید: فاطمه جان ناراحت نباش، خداوند این افتخار را به ما اهل بیت (مخصوصا) به تو داده است که دو فرزند تو سید و آقای جوانان اهل بهشت هستند و مهدی موعود از آنان به وجود خواهد آمد؛ مثل اینکه پیامبر به فاطمه اش می خواهد بگوید: فاطمه جان برای حوادث و جریان های بعد از من ناراحت نباش، منجی عالم بشریت از دامن پاک و مطهر تو خواهد آمد و حقوق به غارت رفته ی مسلمین و پابرهنگان و مستضعفین زمین را از گلوی کثیف ظالمان و ستم پیشگان بیرون خواهد آورد.
فاطمه جان صبر کن و ناراحت نباش، می بینم که بعد از من حصون اسلام و تشیع دژ محکم قرآن و ولایت را هتک حرمت می کنند و منزل وحی و مهبط ملائکةالله را آتش می زنند و پهلوی صاحب اسرار الهی را مجروح می کنند و نسبت های ناروایی به مقام ولایت و امامت و عصاره ی آیه های تطهیر، مودت، هل اتی، قربی، مباهله و کوثر الهی می دهند، ولی بدان دست انتقام الهی با ظهور قائم آل محمد مهدی موعود (علیه السلام) بیرون خواهد آمد و کسی که در را به پهلوی اسرار هستی و آفرینش و اسماءالله و کوثر این امت کوبید، مجازات خواهد کرد.
فاطمه جان مهدی (علیه السلام) از دامن پاک و مقدس تو خواهد آمد و سرچشمه ی زلال رسالت و امامت و عصمت و طهارت را که به دست بدخواهان آلوده و به انحراف کشیده شده است به مسیر حقیقی و واقعی خودش هدایت می کند و به سر منزل مقصود می رساند.
آری اینکه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بالای سر پدر گریه می کند فقط برای حقوق ضایع شده شخصی و فردی نیست، برای این است که بی بی دو جهان می بیند کسانی به عنوان صحابه و یاران پیامبر هستند که بارها پیامبر آنان را در میدان های رزم و عمل آزموده ثابت شده است که مرد میدان نیستند، بلکه دوست داران قدرت و مقام و زر و زور هستند و چه بسا که فقط منتظرند پیامبر رحمت از دنیا رحلت کند.

[ صفحه ۳۳۸]

پیامبر در روزهای پایان عمر در شدت بیماری و تب دستور فرمود: همه به فرماندهی اسامه برای جنگ آماده شوند و فقط علی (علیه السلام) بماند و دیگران اگر از فرمان اسامه سرپیچی کنند لعنت خدا و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنها باد.
ولی یک عده به بهانه ی این که اسامه جوان است و پیامبر یک فرد جوان را فرمانده ما قرار داده است از فرمان پیامبر سر باز می زنند و به مدینه بر می گردند؛ لذاست که بی بی اشک می ریزد و به فکر آینده ی اسلام و ولایت الهی علی (علیه السلام) است و پیامبر او را مژده ی مجازات منافقین به دست انتقام الهی، مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می دهد.
یعنی آن کسی که ایمن کننده و نجات دهنده ی صالحین و خوبان و بلند کننده ی ناتوان شده ها و خوار و ذلیل کننده ی گردن کشان و هلاک کننده ی شاهان و قلدران و جانشین کننده ی دیگران به جای آنها و در هم کوبنده ی ستم گران و جباران و نابود کننده ی ستم پیشگان دریابنده ی فراریان و مؤاخذه کننده ی ظالمین (مخصوصا آنها که در به پهلوی مادرش زدند) و دادرس دادخواهان و برطرف کننده ی حاجت و نیاز نیازمندان و معتمد قلب شکسته ی مؤمنین و شیعیان، آن کسی که بر پا کننده ی دولت کریمه و محترمه عزت دهنده ی اسلام و مسلمین و خوار کننده ی نفاق و منافقین و پیروان شان و آن کسی که کرامت دهنده ی پیروان راستین می باشد، خواهد آمد.
در حد توان مناسب دیده شد درباره علت گریه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و سرور زنان جهانیان یک مقدار بحث و بررسی شود، امید است از اصل موضوع دور نشده باشیم.
اینک چند روایت مختصر و خلاصه از کتب اهل سنت در پایان این فصل ذکر می شود:
قندوزی در ینابیع المودة از قول مسلم می گوید:
«انما فاطمة بضعة منی یؤذینی ما آذیها، و یسرنی ما اسرها» [۵۰] .
«فاطمه (سلام الله علیها) پاره ی وجود و هستی من است، آن چه او را آزار دهد مرا آزار می دهد و آن چه او را مسرور و شادمان کند مرا مسرور می کند.»

[ صفحه ۳۳۹]

و ابن حجر و قندوزی و زرندی با سندی از عمر بن عبدالعزیز نقل کرده اند:
«أن الثقة، حدثنی کأنی سمعته من رسول الله- صلی الله علیه و آله و سلم- و انه قال: «انما فاطمة بضعة منی یسرنی ما یسرها، و یبغضنی ما یبغضها». [۵۱] .
«شخصی مورد اطمینان برای من حدیث کرد و گویا آن شخص، آن حدیث را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که فرموده است: «همانا فاطمه پاره ی وجود و هستی و روح من است، آن چه او را خوشحال کند مرا هم خوشحال می کند و آن چه او را ناراحت بکند مرا هم ناراحت می کند.
و زبیدی در کلمه (سعف) گفته است: روی فی الحدیث:
«فاطمة بضعة منی، یسعفنی ما یسعفها اینالنی ما ینالها و یلم بی ما یلم بها». [۵۲] .
«در حدیث روایت شده است: فاطمه تکه ای از وجود من است، هر چه او را برسد مرا هم می رسد و هر چه او را رنج بدهد مرا هم رنج می دهد.»
این بود نمونه هایی از روایات اهل سنت و جماعت که درباره ی فضیلت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از زبان مبارک پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مأخذ و کتب معتبر آنها آمده است. البته روایت ها و احادیثی که از لسان درربار فرزندان سرور زنان دو عالم، ائمه معصومین (علیهم السلام) آمده است و خیلی از آنان را بزرگان اهل سنت هم در مأخذهای خود ذکر کردند، بیش از حد و اندازه است ولی در این کتاب مشی بر این بوده، روایاتی که سند آنها به غیر از دوازده ائمه پاک (علیهم السلام) مورد قبول صد در صد اهل سنت است، بیان شود.
[ صفحه ۳۴۳]
[۱] صحیح بخاری، کتاب بدأ الخلق ص ۲ و فیض القدیر، ج ۴، ص ۴۲۱.
[۲] کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲، ۳۴۲۴۳ و صحیح بخاری، کتاب النکاح، باب ذب الرجل عن ابنته و احمد حنبل هم در مسند خود، ج ۴، ص ۳۲۸ و ابونعیم در حلیة الاولیاء، ج ۲، ص ۴۰، روایت کرده اند.
[۳] صحیح بخاری جلد... کتاب بدا الخلق ص ۲ و منادی در فیض القدیر جلد ۴، ص ۴۲۱.
[۴] تفسیر فخر رازی، ج ۲۷، ص ۱۶۵ الی ۱۶۶.
[۵] ترجمه: و هم خویشاوندان قبیله اش که همیشه حمایتش کردند.»
[۶] تفسیر فخر رازی، ج ۳۰، ص ۱۲۶.
[۷] صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل فاطمه.
[۸] صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۱۹ مستدرک الصحیحین حاکم نیشابوری، ج ۳، ص ۱۵۹ و حاکم گفته این حدیث صحیح است و احمد بن حنبل در مسند خود، ج ۴، ص ۵ کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۵ الی ۱۱۲ و الصواعق المحرقه، ص ۲۸۹.
[۹] مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۸ و احمد بن حنبل در مسند خود، ج ۴، ص ۳۲۳ و ۳۳۲ به دو طریق مختلف روایت کرده است و بیهقی در سنن خود، ج ۷، ص ۶۴ و ابونعیم هم این حدیث را در حلیة الاولیاء روایت کرده است و گفته این حدیث متفق علیه است و متقی هندی هم این حدیث را در کنزل العمال، ج ۱۲، ص ۱۱۲، حدیث ۳۴۲۲۲ روایت کرده است.
[۱۰] حلیة الاولیاء ابونعیم، ج دوم، ص ۴۰ و باز ابونعیم همین حدیث را در ج ۲، ص ۱۷۴ از سعید بن مسیب از علی (علیه السلام) روایت کرده است.
[۱۱] کنز العمال، ج ۱۲ ص ۱۰۵ الی ۱۱۲، حدیث ۳۴۲۴۰ و ۷ حاکم هم در مستدرک، ج ۳، ص ۱۵۴ از مسور و از رسول خدا روایت کرده و گفته است این حدیث صحیح الاسناد است.
[۱۲] کنز العمال، ج ۸ چاپ قدیم و دارقطنی در افراد خود روایت کرده است.
[۱۳] الصواعق المحرقه، ص ۱۰۷ و باز ابن حجر در ص ۱۳۸ بااندک اختلاف ذکر کرده است و ابوالفرج الاصفهانی هم روایت کرده است.
[۱۴] خصائص نسائی، ص ۳۶ و کنز العمال، ج ۱۲، ص ۱۰۵ الی ۱۱۲ چاپ جدید احادیث ۳۴۲۳ و ۳۴۲۴۳.
[۱۵] ینابیع المودة باب ۵۵ ص ۱۷۲ و صحیح ترمذی جلد ۲ ص ۳۱۹.
[۱۶] فرائد السمطین، ج ۲، حدیث ۳۸۷، ص ۶۲.
[۱۷] مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۴ کتاب معرفة الصحابة و همین حدیث را ذهبی در تلخیص همان صفحه بیان کرده است.
[۱۸] فاطمه از ولادت تا شهادت، ص ۲۳۴.
[۱۹] سوره ی احزاب، آیه ی ۵۷.
[۲۰] سوره ی توبه، آیه ی ۶۱.
[۲۱] مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۴۹۸.
[۲۲] مستدرک الصحیحین، ج ۱، ص ۴۸۹.
[۲۳] مستدرک جلد ۳ ص ۱۵۶ چاپ دارالکتاب العربی بیروت و ذخایر العقبی ص ۳۷ و اعلام النساء جلد ۴ کلمه فطم و الاصابة جلد ۸ حرف الفا القسم الاول.
[۲۴] مستدرک الصحیحین جلد ۳ ص ۱۵۵ چاپ دارالکتاب العربی بیروت.
[۲۵] حلیة الاولیاء ابونعیم، ج ۲، ص ۳۰۰ و این حدیث را حاکم در مستدرک، ج ۳، ص ۱۵۵ و ذهبی هم در پاورقی مستدرک در همان صفحه ذکر کرده است.
[۲۶] الصواعق المحرقة، ابن حجر، ص ۱۰۹ و مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۷۵.
[۲۷] ذخایر العقبی، ص ۵۱ و مستدرک نیشابوری، ج ۳، ص ۱۵۳ و ذهبی در التلخیص در پاورقی مستدرک، ص ۱۵۲ نقل کرده است.
[۲۸] ذخایر العقبی، ص ۵۱ و ۵۲ و مسند احمد بن حنبل، ج ۵، ص ۲۷۵.
[۲۹] مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۵ و التلخیص ذهبی، پاورقی همان صفحه مستدرک.
[۳۰] ممکن است کسی بگوید که شاید مقصود ذهبی از کلمه ی غریب این باشد، این حدیثی که حاکم نیشابوری از عمر نقل کرده قابل قبول نیست و غرابت دارد و حقیقت ندارد، جواب این است که کلمه ی عجیب را دنبال آن ذکر کرده است، اگر کلمه ی عجیب نمی بود شاید مقصود از غریب معنای مذکور باشد، ولی کلمه ی عجیب آن معنی را باطل می کند.
[۳۱] مجمع الزوائد هیثمی، ج ۹، ص ۲۰۲ خواننده عزیز توجه دارد که پیامبر اسلام که این همه گوهر تابناکش را دوست دارد و اظهار محبت می کند فقط به جهت عطوفت فرزندی نیست بلکه آن جای خودش ولی همه محبت ها و عطوفت ها به جهت این است که فاطمه روح و جان و هستی و خلاصه ی دین پیامبر اسلام است.
[۳۲] مناقب، ج ۳، ص ۳۳۳.
[۳۳] کفایة الطالب، ص ۸۲ و صحیح بخاری، ج ۵، باب مناقب قرابة رسول الله، ص ۲۶ و ۳۶ و المصدر، ج ۷، ص ۴۷ و مسند احمد، ج ۴، ص ۳۲۶.
[۳۴] لسان المیزان، ج ۳، ص ۲۷۵.
[۳۵] وسیلة المآل، الباب الثالث، ص ۱۵۱.
[۳۶] مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۲۰۱.
[۳۷] کفایة الطالب، ص ۸۳.
[۳۸] وسیلة المآل حضرمی، ص ۱۵۱ و ترمذی هم این حدیث را آورده است و مستدرک، ج ۳ و معرفة الصحابة و نور الابصار شبلنجی، ص ۵۱ الی ۵۴.
[۳۹] کفایة الطالب، ص ۸۳.
[۴۰] مطالب السؤال، ص ۱۵.
[۴۱] مناقب ابن شهر آشوب، ج ۳، ص ۳۳۱ و این حدیث در جامع الاصول و کتاب اخبار فاطمه از ابی علی الصولی آمده است.
[۴۲] الفصول المهمه، ص ۱۴۶ و نور الابصار الشبلنجی، ص ۵۳.
[۴۳] سنن ترمذی، ج ۱۵، ابواب المناقب، فی فضل فاطمه ص ۳۶۰ و فرائد السمطین، حدیث ۳۷۲، ص ۳۷، ج ۲ و ریاض النضرة، ج ۲، ص ۱۸۹ و ذخایر العقبی، ص ۲۵ و مقتل امام حسین (علیه السلام)، ج ۱، ص ۶۱ و اسد الغابة، ج ۷، ص ۲۲۵ و مستدرک حاکم، در مناقب اهل البیت، ج ۳، ص ۱۴۹ و التلخیص ذهبی پاورقی مستدرک در صفحه ی مذکور و مناقب خوارزمی، فصل ۱۴، ص ۹۱ و تاریخ دمشق، حدیث ۱۶۱ در حالات امام حسن (علیه السلام) و نیز حدیث ۱۳۴ در حالات امام حسین (علیه السلام)، ص ۱۰۰، فضائل، باب فضائل حسن و حسین (علیهماالسلام)، حدیث ۳ و مسند، ج ۲، ص ۴۴۲، حدیث ۱۰۰۰ و البدایة و النهایة، ج ۸، ص ۲۰۵ و تاریخ بغداد، ج ۷، ص ۱۳۶ و حدیث ۳۵۸۲ و مناقب امیرالمؤمنین، ص ۶۳، حدیث ۹۰ و الاصابة، ج ۸، ص ۱۵۹، حرف الفاء، القسم الاول.
[۴۴] مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۲۰۱.
[۴۵] وسیلة المآل، الباب الثالث، ص ۱۵۳ و ینابیع المودة، ص ۴۳۶ و ذخایر العقبی، ص ۴۴، باب اثبات فضلها بابیها و أقاربها اصلا و فرعا.
[۴۶] سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۸۵ و سوره ی انبیاء آیه ی ۳۵ و سوره ی عنکبوت، آیه ی ۵۷.
[۴۷] سوره ی قصص، آیه ۸۸.
[۴۸] سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۴۴.
[۴۹] سوره ی نجم، آیات ۱ الی ۴.
[۵۰] ینابیع المودة، ص ۱۷۱، باب ۵۵.
[۵۱] الصواعق المحرقة، ص ۱۳۸ و ینابیع المودة، ص ۱۷۳ و نظم درر السمطین زرندی، ص ۱۷۶.
[۵۲] تاج العروس، ج ۶، ص ۱۳۹ و النهایة، ج ۲، ص ۳۶۸ و مجمع البحرین و لسان العرب، ج ۹، ص ۱۵۹.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

وظایف فاطمه زهرا در خانه و عبادات و تسبیح آن حضرت

سیده ی زنان عالم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از خانه ی خود به خانه شوهر رفت،این تغییر مکان و منزل از بیت نبوت و رسالت به منزل ولایت و امامت و خلافت و وصایت انجام شد؛ بانوی دو عالم بعد از آن که مدتی از عمر شریف و نجیب خود را در سایه ی نبوت پدر بزرگوارش گذراند، سپس قرین و همنشین امامت و امام شد.
زندگی فاطمه (سلام الله علیها) در خانه ی شوهر غرق در نور و نورانیت و جمال و زیبایی معنوی بود، برای اینکه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در محیط و جوی زندگی می کرد که آنجا را قداست و پاکیزگی و طراوت و شادابی احاطه کرده بود.
آن خانه ی ارزشمند را عظمت زهد در عین سادگی و بی پیرایگی در زندگی در بر گرفته بود؛ و از طرف دیگر برتر از تمام آن چه یاد شد، همسر مهربان و با وفایش علی (علیه السلام) که در امور دین و دنیا همراه و یاور وی بود و چه عظمت دارد زندگی زناشویی که در آن،اندیشه و تفکر و نحوه ی نگرش به اهداف زندگی هماهنگی کامل وجود داشته باشد و هماهنگی از دو طرف باشد، هم از طرف شوهر و هم از طرف زن.
هماهنگی در زندگی علی و زهرا (علیهماالسلام) نباید مورد تعجب واقع شود، چرا که طرفین قدر و منزلت و موقعیت یکدیگر را به خوبی می دانستند، یعنی از طرفی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) موقعیت و منزلت عالی همسر خویش را در نزد خدای تعالی

[ صفحه ۳۴۴]

می دانست و همانند یک فرد مسلمان که به امام خویش احترام می کند از امام و مولای خود علی (علیه السلام) احترام می کرد. بلکه فراتر و فزونتر از آن، زیرا وی را صاحب ولایت مطلقه و عظمی و خلافت کبری و عزیزترین و محبوبترین انسانها در نزد رسول خدا، برادر و وارث و وصی آن بزرگوار و دارای مواهب درخشان و سابقه ی نیکو در اسلام می دانست.
از طرف دیگر علی (علیه السلام) هم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را احترام زیادی می کرد، نه از آن جهت که همسر وی است، بلکه وی را محبوبترین انسانها در نزد رسول خدا سیده ی زنان عالم و نوری می دانست که جدا شده از نور پروردگار است و آن کسی که خداوند به خاطر وی کتاب وجود و هستی را باز فرموده است و در نهایت او را مجموعه ی فضیلت ها و عظمت ها می دانست.
پس خانه ای که این دو زوج گرامی با آن عظمتی که هر کدام در نزد پروردگار دارند، معلوم است که آن خانه چه ارزش و فضیلت معنوی را دارا هست. خانه ای که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در آن سکونت داشت آن قدر دارای قداست و روحانیت و فضیلت های ربوبی بود که علامه مجلسی از انس بن مالک و بریره نقل می کند: هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه ی را خواند: «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له بالغدو و الاصال». [۱] مردی برخاست و سؤال کرد: یا رسول الله این خانه ها کدامند؟ فرمود: خانه های انبیا، سپس ابوبکر برخاست و پرسید، ای رسول الله آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه نمود) نیز از همان خانه هاست؟ فرمود: آری و از برترین آنان است.
و ابن عباس گوید: در مسجد پیامبر بودیم که قاریی آیه ی «فی بیوت اذن الله...»را تلاوت کرد، پرسیدم: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این خانه ها کدام خانه ها هستند؟ فرمود،: خانه های انبیا و سپس به دست خویش به خانه ی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) اشاره

[ صفحه ۳۴۵]

فرمود.
برای اینکه میزان و اندازه ی احترام و تعظیم رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) روشن و مشخص گردد به روایات زیادی که در فصل های گذشته و مخصوصا در دو فصل (مقام زهرا در نزد خدا و زهرا برترین بانو) گذشت مراجعه شود که پیامبر وقتی وارد خانه ی فاطمه می شود اجازه می خواهد و بدون اجازه وارد نمی شود و این عظمت و ارزش خانه ی فاطمه و خود فاطمه را می رساند ای کاش دیگران هم این عظمت را یک در هزار درک می کردند.
در بعضی روایات از مناقب ابن شهر آشوب نقل شده که علی (علیه السلام) فرمود: «والله فاطمه را غضبناک نکردم و وی را در هیچ امری دل چرکین ننمودم تا زمانی که خدای تعالی وی را از دنیا برد و او نیز نافرمانی مرا در هیچ کار ننمود و مرا خشمناک نکرد و هر لحظه که به وی می نگریستم حزن واندوه از وجودم رخت بر می بست».
این خانه و خانواده یکی از کامل ترین خانواده ها از جهت سعادت معنوی و ملجأ پناهگاه همه ی بی پناهان و مظلومان است و این بیت، بیت النور است و بیت الله است و بیت الانبیاء است و از همه ی خانه ها و بیوت فضیلت آن بالاتر است. برای نمونه دو روایت را یادآور می شویم.
سیوطی در تفسیرش می گوید:
«أخرج ابن مردویه عن انس بن مالک و بریدة قال قرأ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هذه الآیة «فی بیوت اذن الله...» فقام الیه رجل فقال ای بیوت هذه یا رسول الله قال بیوت الانبیاء فقام الیه ابوبکر فقال یا رسول الله هذا البیت منها (لبیت علی و فاطمة) قال من افاضلها». [۲] .
«ابن مردویه از انس بن مالک و بریده روایت کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این آیه «در خانه هایی مانند معابد و مساجد و منازل انبیا خداوند

[ صفحه ۳۴۶]

رخصت داده است...» را قرائت فرمود، مردی بلند شد و عرض کرد ای رسول خدا این خانه ها کدام خانه هایند، پیامبر فرمود: خانه های پیامبران است، ابابکر بلند شده عرض کرد: ای رسول خدا آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه) از آن خانه هاست؟ پیامبر فرمود: بلی از آنهاست و بلکه از بهترین آنهاست».
در روایتی از ابی حمزه ثمالی آمده است:
«قال أبوجعفر علیه السلام لقتادة: من انت؟ قال أنا قتادة ابن دعامة البصری فقال له ابوجعفر علیه السلام: انت فقیه اهل البصرة؟ قال: نعم فقال له ابوجعفر علیه السلام: ویحک یا قتادة ان الله خلق من خلقه فجعلهم حججا علی خلقه فهم اوتاد فی ارضه قوام بامره نجباء فی علمه اصطفاهم قبل خلقه اظللة عن یمین عرشه قال: فسکت قتادة طویلا ثم قال: اصلحک الله و الله لقد جلست بین یدی الفقهاء و قدامهم فما اضطرب قلبی قدام واحد منهم ما اضطرب قدامک، فقال له ابوجعفر علیه السلام: أتدری این انت؟ بین [۳] یدی «بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح...» فانت ثم و نحن اولئک فقال له قتادة: صدقت والله جعلنی الله فداک والله ما هی بیوت حجارة و لا طین و الحدیث». [۴] .
«قتاده خدمت امام باقر (علیه السلام) بوده است. امام باقر (علیه السلام) به قتاده فرمود: شما کی هستی؟ قتاده در جواب عرض می کند: من قتاده فرزند دعامه بصری هستم. ابوجعفر (علیه السلام) به قتاده فرمود: تو فقیه اهل بصره هستی؟ عرض می کند: بلی من فقیه اهل آن محل هستم. بعد امام باقر (علیه السلام) فرمود:وای بر تو ای قتاده همانا خداوند از آفریده های خود خلقی را آفریده است و آنها را حجت و دلیل و راهنما برای مخلوقات خود قرار داده است پس آنان به منزله میخ ها در زمین خدا و برپا کننده ی امر خدا هستند آنان قبل از آفرینش در علم خداوند پسندیده و برگزیده شده اند. و آنان سایه های طرف راست عرش خدا هستند.

[ صفحه ۳۴۷]

(ابی حمزه ی ثمالی گفته است) پس از فرمایشات امام باقر (علیه السلام) قتاده سکوت طولانی نمود و عرض کرد: خداوند کار تو را اصلاح بگرداند قسم به خدا هر آینه من با خیلی از فقها نشستم و با آنها بحث ها داشتم و این مقدار که قلب من جلوی شما مضطرب شده و شگفت زده شدم جلوی هیچ کدام آنها نشدم.
پس امام باقر (علیه السلام) به قتاده فرمود: آیا می دانی کجا هستی؟ در برابر همانها هستی که خدا درباره ی آنها فرمود: خانه هایی که خداوند رخصت داده است در آنها نام خدا برده شود و تسبیح و تنزیه او بشود الخ پس تو آن هستی که گفتی (فقیه اهل بصره) و ما این هستیم که قرآن می گوید، بعد قتاده عرض کرد: قسم به خدا راست و حقیقت گفتی خداوند مرا فدای تو قرار بدهد، قسم به خدا این خانه ها، خانه های سنگی و گلی نیستند (بلکه خانه های وحی و ایمان و هدایت و سعادت است)».
شما خواننده گرامی خود قضاوت کن آیا خانه امام باقر (علیه السلام) خانه ی کیست؟ آیا همان خانه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نیست که پیامبر در جواب ابابکر فرمود که خانه ی فاطمه و علی بالاتر و بهتر از خانه ی انبیاست؟ ولی در اینجا مجال بحث بیشتر درباره ی اینکه به چه علت و دلیل خانه ی فاطمه بهتر از خانه انبیاست، نیست.
علی و فاطمه (علیهماالسلام) کارهای خانه را تقسیم نمودند، کارهای خانه (خمیر کردن، آب کشیدن، بچه داری و تمیز کردن) به عهده ی زهراست و هیزم آوردن و خرید خانه به عهده علی (علیه السلام) است.
و فاطمه در خانه ی علی بچه داری می کند و آب می کشد و آسیاب می نماید و غذا درست می کند و زحمات زیادی را به تنهایی انجام می دهد، ولی عبادت و شب زنده داری و در محراب مخصوص خودش راز و نیاز و دعا برای مؤمنین و پیروزی اسلام و سرفرازی مسلمین را هم فراموش نمی کند، سرور زنان عالم با آنکه در منزل خسته و رنجور می شود ولی وقتی که علی (علیه السلام) به خانه می آید آن چنان چهره ی بشاش و شاداب دارد که وقتی چشم مبارکش به چهره ی زیبا و نورانی زهرا (سلام الله علیها) می افتد همه ی خستگی و ناملایمات و رنج های او برطرف می شود و مثل اینکه علی (علیه السلام) هیچ ناراحتی نداشته است.

[ صفحه ۳۴۸]

بد نیست وظایفی را که فاطمه (سلام الله علیها) در خانه علی (علیه السلام) انجام می داد از زبان خود مولی بشنویم:
«در ذخائر العقبی محب الدین طبری از قول علی (علیه السلام) آمده است:
عن علی علیه السلام قال کانت فاطمة ابنة رسول الله صلی الله علیه و سلم اکرم اهله علیه و کانت زوجتی فجرت بالرحا حتی أثرت بیدها و استقت بالقربة حتی اثرت بنحرها و قمت البیت حتی اغبرت ثیابها و او قدت تحت القدر حتی دنست ثیابها و اصابها من ذلک ضرر فسمعنا ان رقیقا أتی بهم الی النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم فقلت لو اتیت اباک فسئلته خادما یکفیک فاتته فوجدت عنده حداثا فاستحت فرجعت فغدا علینا و نحن فی لعافنا فجلس عند رأسها فادخلت رأسها فی اللفامتا حیاء من ابیها فقال ما کان حاجتک الی آل محمد فسکتت مرتین فقلت انا و الله احدثک یا رسول الله انه هذه جرت عندی بالرحا حتی اثرت فی یدها و استقت بالقربة حتی اثرت فی نحرها و قمت البیت حتی اغبرت ثیابها و اوقدت القدر حتی دکنت ثیابها. و بلغنا انه اتاک رقیق و خدم فقلت لها سلیه خادما. فقال الا ادلکما علی خیر مما سألتما.
اذا أخذتما مضاجعکما تکبرا اربعا و ثلاثین، و تسبحا ثلاثا و ثلاثینی، و تحمدا ثلاثا و ثلاثین فهو خیر لکما من خادم یخدمکما». [۵] .
«از علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: می خواهم ماجرایی از فاطمه برایت نقل کنم و آن اینکه فاطمه ی زهرا عزیزترین عزیزان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه من بود، این بانو آن قدر با آسیاب آرد کرد تا دستهایش پینه بست و آن قدر از چاه آب کشید که اثر آن بر سینه اش باقی مانده بود و به اندازه ای خانه را روبید تا اینکه لباسهایش غبارآلود شد. و آن قدر زیر دیگ آتش بر افروخت تا لباسش کثیف و گردآلود گردید و به همین علت به سختی و زحمت افتاد، روزی شنیدیم غلام چندی خدمت

[ صفحه ۳۴۹]

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند، به فاطمه گفتم: اگر وقتی خدمت پدر خود رفتی از وی خادمی را بخواه تا در کارها مددکار باشد و از این همه رنج و محنت آسوده شوی.
پس فاطمه ی زهرا خدمت رسول خدا رفت، ملاحظه کرد که گروهی با ایشان مشغول بحث و گفتگو هستند، لذا بدون اینکه با پدر سخنی بگوید به خاطر شرم و حیا بازگشت.علی (علیه السلام) فرمود: چون رسول خدا می دانست که فاطمه ی زهرا برای حاجت نیازی مراجعه کرده است، لذا خود به منزل ما آمد، ما در بستر استراحت بودیم، وی بالای سر فاطمه ی زهرا نشست و فاطمه از جهت شرم و حیا سر خود را زیر لحاف کرد، حضرت فرمود: فاطمه جان برای چه منظوری به سوی من و آل محمد آمدی و دو مرتبه سؤال فرمود و فاطمه ساکت بود، علی (علیه السلام) می گوید: عرض کردم: ای رسول خدا من علت را برای شما ذکر می نمایم. فاطمه آن قدر سنگ آسیاب را چرخانده که دستش پینه بسته و آن قدر آب کشیده که بر سینه اش اثر آن باقی مانده و آن قدر خانه را جاروب کرده که لباسش خاک آلود شده و آن قدر آتش در زیر دیگ افروخته که پیراهن او کثیف شده و بوی دود گرفته. شنیدیم که غلامان و خادمان چندی را خدمت شما آوردند، به وی گفتم: به سراغ پدر خود رفته از ایشان خدمت کاری بخواه تا ترا مساعدت نماید.
رسول خدا فرمود: شما را از مطلبی آگاه کنم که بهتر است برای شما از خادمی که سؤال کردید، وقتی از خواب برخاستید (در بعضی روایات است وقتی به رختخواب رفتید) سی و چهار بار الله اکبر و سی و سه بار سبحان الله و سی و سه بار الحمد لله بگویید آن بهتر است برای شما از خادم که خدمت شما را بکند.»
و در بعضی روایات آمده است: بعد از سخنان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه در این هنگام سر خود را از زیر لحاف بیرون آورده و فرمود: از خدا و رسول خدا راضی شدم و این جمله را سه بار تکرار فرمود.»
بخاری در کتاب بدء الخلق در باب مناقب علی بن أبی طالب به نقل از او می گوید:
«قال ان فاطمة سلام الله علیها شکت ما تلقی من اثر الرحی فاتی النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم أخبرته عایشة بمجی ء فاطمة فجاء النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم الینا و

[ صفحه ۳۵۰]

قد اخذنا مضاجعنا فذهبت لاقوم فقال: علی مکانکما فقعد بیننا حتی وجدت برد قدمه علی صدری و قال: ألا اعلمکما خیرا مما سألتمانی؟ اذا أخذتما مضاجعکما تکبرا اربعا و ثلاثین و تسبحا ثلاث و ثلاثین و تحمدا ثلاثا و ثلاثین فهو خیر لکما من خادم». [۶] .
«علی (علیه السلام) فرمود: همانا فاطمه (سلام الله علیها) از اثر ناراحتی هایی که به جهت آسیا برایش به وجود آمده بود خسته بود و شکایت داشت، خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و پیامبر را پیدا نکرد، عایشه را دید و به وی خبر داد که به چه منظوری آمده است.
وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد عایشه گفت: فاطمه آمده بود و جریان را به پیامبر خبر داد، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به منزل ما آمدند در حالی که ما در بستر بودیم من خواستم بلند شوم پیامبر فرمود: بر جای خود باشید و بعد پیامبر بین ما نشست تا اینکه سردی پاهای پیامبر را بر سینه ی خود احساس کردم. فرمود: آیا راهنمایی کنم شما را به بهتر از آن چیزی که شما از من خواسته بودید؟ زمانی که به رختخوابتان رفتید سی و چهار بار تکبیر و سی و سه بار سبحان الله و سی و سه بار الحمد لله بگویید و آن برای شما بهتر از خادم است که خدمت شما را بکند».
این حدیث و موضوع درخواست خادم را عمر رضا کحاله در کتاب اعلام النساء، جلد چهار، چاپ موسسة الرسالة بیروت با مقداری بیشتر بیان کرده است.
ابونعیم با سندی از زهری روایت کرده است:
«قال لقد طحنت فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم حتی مجلت یدها و ربا و أثر قطب فی یدها». [۷] .

[ صفحه ۳۵۱]

«زهری گفته است: هر آینه دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آسیاب کرد تا اینکه دستهایش باد کرد و اثر چوب آسیاب در دستهای وی پیدا بود».
احمد بن حنبل با سندی از أنس بن مالک نقل کرده است:
«ان بلالا أبطأ عن صلاة الصبح فقال له النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم: ما حسبک؟ فقال مررت بفاطمة علیها السلام و هی تطحن و الصبی یبکی فقلت لها: ان شئت کفیتک ارحی و کفیتنی الصبی، و ان شئت کفیتک الصبی و کفیتنی الرحی، فقالت: انا ارفق بابنی منک فذاک حسبنی قال: فرحمتها رحمک الله». [۸] .
«روزی بلال حبشی نماز صبح را مقداری دیر آمد، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چه سبب شد که برای نماز صبح دیر آمدی؟ بلال عرض کرد: از کنار خانه ی فاطمه گذشتم، وی آسیاب می کرد، و بچه ایشان گریه می کرد، به وی گفتم:اگر بخواهی شما آسیاب را انجام بدهید و من عهده دار بچه شوم و او را آرام می کنم. و یا شما خود بچه را عهده دار بشوید و من آسیاب را انجام می دهم، فاطمه فرمود: من به نگهداری فرزندم از تو واردترم و من این کار را انجام می دهم (و لذا یا رسول الله یک مقدار دیر آمدم) پیامبر فرمود: تو به فاطمه مهربانی و کمک کردی خداوند تو را رحمت کند رحمت خدا شامل حال توست».
متقی هندی از جابر نقل کرده است:
«ان رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم رای علی فاطمه سلام الله علیها کساء من اوبار الابل و هی تطحن، فبکی و قال: یا فاطمه اصبری علی مراره الدنیا لنعم الاخره غدا و نزلت «و لسوف یعطیک ربک فترضی».[۹] .
«همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام الله علیها) جامه ای از پشم شتر را دید

[ صفحه ۳۵۲]

در حالی که فاطمه به آسیا کردن مشغول بود، پیامبر گریه کرد و فرمود: ای فاطمه جان بر تلخی های دنیا برای نعمت های فردای آخرت صبر کن و سپس این آیه نازل شد: «پروردگار تو به زودی به تو چندان (مقام شفاعت) عطا کند که تو راضی شوی».
باز هم متقی هندی می گوید:
«اتقی الله یا فاطمة! و ادی فریضة ربک و اعملی عمل اهلک، و اذا اخذت مضجعک فسبحی ثلاثا و ثلاثین، و احمدی ثلاثا و ثلاثین، و کبرای اربعا و ثلاثین فتلک مأة، فهی خیر لک من خادم». [۱۰] .
«ای فاطمه جان تقوای خدا را پیشه کن و فرایض پروردگارت را انجام بده و به عمل اهل خودت عمل کن و هر زمانی که در بستر خوابت رفتی سی و سه مرتبه سبحان الله سی و سه مرتبه الحمد الله و سی و چهار بار الله اکبر بگو که مجموع آن صد تا می شود و آن بهتر است برای تو از خادمی که خدمت تو را بکند.»
باز هم می گوید:
«الا ادلک علی ما هو خیر لک من خادم! تسبحین الله ثلاثین و تحمدین ثلاثین، و تکبرین اربعا و ثلاثین حین تأخذین مضجعک». [۱۱] .
از أبی هریره نقل کرده است.
«و تو را بر چیزی بهتر از خادم راهنمایی می کنم! هنگامی که در بستر خوابت بودی سی و سه بار سبحان الله و سی و سه بار الحمد لله و سی و چهار بار الله اکبر بگو که بهتر

[ صفحه ۳۵۳]

از خادم است.»
و نیز از علی (علیه السلام) نقل کرده است:
«ألا ادلکما علی خیر مما سألتما! اذا أخذتما مضاجعکما فکبر الله اربعا و ثلاثین، و احمد الله ثلاثین و سبحا ثلاثا و ثلاثین، فان ذلک خیر لکما من خادم».
«آیا شما را بر بهتر از آن چیزی که خواستید راهنمایی بکنم؟ وقتی که به رختخواب رفتید سی و چهار بار الله اکبر و سی سه بار خدا را حمد و سی و سه بار خدا را تسبیح بگویید همان برای شما بهتر از خادم است».
در رابطه با آیه ی شریفه ی «و لسوف یعطیک ربک فترضی» [۱۲] سیوطی می گوید:
«اخرج العسکری فی المواعظ و ابن مردویه و ابن لال و ابن النجار عن جابر بن عبدالله قال: «دخل رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم علی فاطمة و هی تطحن بالرخی و علیها کساء من حملة الابل فلما نظر الیها قال یا فاطمة تعجلی فتجرعی مرارة الدنیا لنعم الآخر: غدا فانزل الله و لسوف...» [۱۳] .
«رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد در حالی که او با دست خود آسیاب می کرد و لباسی از پشم شتر بر تن داشت، وقتی که پیامبر به فاطمه (سلام الله علیها) نگاه کرد فرمود: ای فاطمه تلخی و سختی دنیا را پیشاپیش برای شیرینی آخرت بچش و تحمل کن که خداوند نازل فرموده است:به زودی مقام شفاعت را به تو عطا خواهم کرد.»
خواجه عبدالله انصاری در تفسیر کشف الاسرار از جعفر بن محمد می گوید:
«دخل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی فاطمة علیها السلام و علیها کساء من ثلة الابل و هی تطحن بیدها و ترضع ولدها فدمعت عینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لما ابصرها، فقال: «یا بنیتاه تعجلی مرارة الدنیا بحلاوة الآخرة فقد انزالله علی

[ صفحه ۳۵۴]

و لسوف یعطیک ربک فترضی» [۱۴] .
«امام صادق (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد در حالی که بر وی لباسی از (نخستین پشم و مو و کرک) شتر بود و آسیاب می کرد و فرزندش را هم شیر می داد، رسول خدا وقتی که فاطمه را به آن حالت دید اشکهایش جاری شد و فرمود: ای دخترم مرارت ها و تلخی های دنیا را برای شیرینی و نعمت های سرشار آخرت بچش و به تحقیق خداوند بر من نازل فرموده است. «به زودی پروردگارت مقام شفاعت را به تو عطا کند تا راضی و خشنود شوی».
این حدیث را ثعلبی در تفسیر خود ذکر کرده است و علامه مجلسی در جلد دهم بحارالانوار بیان کرده و اصل این روایت با روایتی که متقی هندی در کنز العمال سیوطی در درالمنثور و خواجه در کشف الاسرار و برسوئی در روح البیان ذکر کرده اند از نظر محتوی اختلاف ندارند ولی از نظر کلمات و الفاظ اختلاف اندکی وجود دارد.
خواننده ی گرامی از مجموع این احادیث، منقول از کتب اهل سنت، دانستی که سیده ی زنان عالم فاطمه ی زهرا (علیهاالسلام) نزدیکترین انسان به رسول گرامی اسلام بود و اتصال ارتباط این بزرگوار به پیامبر مکرم طبق قاعده ی منطقی ارتباط جزء به کل بود و یا اتصال جزئی از چیزی به جزء دیگر از همان چیز، لذا دوستی و علاقه ی این دو وجود شریف و پاک و این پدر و دختر نمونه، به حد اعلی و بالاترین درجه رسیده بود و به همین دلیل است که رسول خدا به دختر گرانقدرش بهترین و مقبولترین اعمال را می آموزد و به بهترین رویه ها راهنمائی می کند و کاملترین معارف را به وی یاد می دهد.
محب الدین طبری از أبی هریره نقل کرده است:
«قال جائت فاطمة الی رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم تسأله خادما فقال لها

[ صفحه ۳۵۵]

قولی اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع و رب العرش العظیم ربنا و رب کل شی ء خالق الحب و النوی منزل التوراة و الانجیل و الفرقان اعوذ بک من کل شیی ء انت آخذ بناصیته انت الاول فلیس قبلک شیی ء و انت الآخر فلیس بعدک شیی ء و انت الظاهر فلیس فوقک شیی ء و انت الباطن فلیس دونک شیی ء اقض عنا الدین و اعننا من الفقر.» [۱۵] .
«ابی هریره گفته است: فاطمه خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و از وی خادمی خواست، پیامبر به فاطمه فرمود: این دعا را بخوان: بار خدایا تو پروردگار آسمان های هفتگانه و پروردگار هفت طبقه زمین و پروردگار عرش بزرگ هستی، پروردگار ما و پروردگار همه ی اشیاء و شکافنده ی دانه از زمین و نازل کننده ی تورات و انجیل و فرقان هستی، پناه می برم به تو از هر چیزی، تو صاحب اختیار همه ی اشیاء هستی، تو اول هستی پیش از تو چیزی و شیئی نیست، آخر هستی و بعد از تو چیزی نیست، ظاهر و هویدا هستی، بالاتر از تو چیزی نیست و تو واقع هستی غیر از تو چیزی نیست. دین ما و گرفتاری های ما را برطرف فرما و ما را از فقر و آزمندی بی نیاز فرما». و این حدیث را مسلم و ترمذی در صحاح خود ذکر کرده اند.
و نیز محب الدین طبری از ام سلمه نقل کرده است:
«قالت جائت فاطمة تشتکی أثر الخدمه و تسأله خادما قالت یا رسول الله لقد مجلت یدای من الرحا اطحن مرة و اعجن مرة فقال لها ان یرزقک الله شیا سیأتیک و سأدلک علی خیر من ذالک.» [۱۶] .
«ام سلمه گفته است: فاطمه نزد پیامبر آمد و از زحمات خود در منزل (بچه

[ صفحه ۳۵۶]

داری کارهای منزل و آسیاب و آب کشیدن) شکایت کرد و از پیامبر اسلام خادمی را خواست و گفت: ای رسول خدا دست هایم از آسیا باد کرده است، روزی یک مرتبه آسیاب و خمیر می کنم، پیامبر اسلام به وی فرمود: خدا چیزی را روزی و نصیب تو کند، تو را به چیزی که بهتر از خادم است راهنمائی می کنم» وقتی که حضرت آمد دعایی را که در روایت قبلی گذشت به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آموخت».
محب الدین طبری از اسماء بنت عمیس و از فاطمه (سلام الله علیها) نقل کرده است:
«ان رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم اتاها یوما فقال این ابنائی (یعنی حسنا و حسینا) قالت قلت اصبحنا و لیس فی بیتنا شی ء یذقه ذائق فقال علی اذهب بهما فانی اتخوف ان یبکیا علیک و لیس عندک شیی ء فذهب بهما الی فلان الیهودی فوجه الیه رسول الله- صلی الله علیه (و آله) و سلم فوجدهما یلعبان فی مشربة بین ایدیهما فضل من تمر فقال یا علی الا تقلب ابنی قبل ان یشتد الحر علیهما قال فقال علی اصبحنا و لیس فی بیتنا شی ء فلو جلست یا رسول الله حتی اجمع لفاطمة ثمرات فجلس رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم. و هو ینزع للیهود کل دلو بتمرة حتی اجتمع له شی ء من تمر فجعله فی حجزته ثم اقبل فحمل رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم احدهما و حمل علی الآخر علیهم السلام». [۱۷] .
«فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به منزل ما آمد فرمود: کجاست فرزندان من (حسن و حسین)؟ فاطمه (سلام الله علیها) گفته است من گفتم: ما شب را صبح کردیم در حالی که در منزل چیزی برای خوردن نبود بعد علی (علیه السلام) گفت من این دو تا (حسن و حسین) را بیرون می برم می ترسم آنان گریه کنند چون نزد تو

[ صفحه ۳۵۷]

(فاطمه) غذا نیست. علی با آن دو به باغ فلان یهودی رفتند!..
پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به طرف آن محل رفت، در آن جا فرزندان عزیزش را دید در حالی که بازی می کردند و جلوی شان مقداری خرما بود و بعد پیامبر خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی آیا دو فرزند مرا پیش از آنکه آفتاب آنان را اذیت بکند برنمی گردانی؟
علی (علیه السلام) در جواب پیامبر عرض کرد: ما صبح کردیم در حالی که در خانه ی ما غذا نبود، پس شما اینجا بنشینید تا من مقداری خرما برای فاطمه (سلام الله علیها) تهیه بکنم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست و علی برای یهودی آب می کشید و برای هر دلو آب یک خرما می گرفت تا اینکه مقداری خرما جمع کرد و در کیسه (یا جیب) خود گذاشت بعد به طرف پیامبر آمد، سپس یکی از آندو را (حسن و حسین) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر دوش مبارک حمل نمود و دیگری را علی (علیهم السلام) حمل کرد و به منزل آمدند».
خواننده ی گرامی اینها بود نمونه هایی از خانه داری و عبادت و راز و نیاز فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در خانه ی نور و نورانیت امامت و ولایت و خلافت بر حق علی بن ابی طالب (علیهم السلام) که نمونه و کامل ترین و والاترین زندگی زناشویی را به جهانیان نشان داده است و تاریخ نه قبل و نه بعد از آن را ثبت نکرده است.
فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) با آن همه زحمت و رنج در کارها و فعالیت های خانه، از عبادت و راز و نیاز با معبود و مولای خود غفلت نمی ورزد، از امام حسن مجتبی نقل شده است که مادرم شب ها در حال عبادت برای مؤمنین دعا می کرد و اسم آنها را می برد، گفتم: مادر برای خودتان دعا نکردید؟ فرمود: اول همسایه و بعد خویشتن.
از تمام احادیثی که در این فصل بیان شد به دست می آید که سیده ی زنان عالم فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با وجود جلالت و منزلت و قدر و شرافت، برای انجام اعمال و امور منزل خود اقدام می فرمود و امور خانه را اداره می نمود و علی (علیه السلام) هم با ایشان در انجام امور همکاری و کمک می فرمود.
در بعضی از روایات آمده است: «علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا به منزل ما وارد

[ صفحه ۳۵۸]

شد، فاطمه ی زهرا در کنار دیگ نشسته بود و من عدس پاک می کردم، پیامبر فرمود: یا اباالحسن، عرض کردم: بلی یا رسول الله، فرمود: گوش فرا ده آن چه را که می گویم از طرف پروردگار می گویم: مردی که به همسر خود در خانه کمک و مساعدت نماید به تعداد موهای بدنش برای وی عبادت یک سال را می نویسند آنهم به این صورت که روزها را روزه گرفته باشد و شبها را شب زنده داری کرده باشد.» [۱۸] .
پیامبر اسلام بهترین درس را به دخترش زهرا (سلام الله علیها) آموخت که عبارت از تسبیح باشد و از آن زمان الی زمان ما میلیون ها انسان در تعقیبات نماز خود آن تسبیح را می خوانند از پیشگاه خداوند به احترام تسبیح کوثر خدا عرض حاجت می کنند و رفع مشکلات در زندگی و موفقیت را خواهانند.
در کتاب قرب الاسناد از امام صادق (علیه السلام) آمده است:
«ما به فرزندان و کودکان خود امر می کنیم تسبیحات فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را بخوانند همانگونه که آنان را امر به نماز می کنیم تو نیز (خطاب به اباهارون) خود را بر این امر وادار کن که هر بنده ای آن را نخواند به بدبختی می افتد.»
خواننده ی گرامی آن چه از اول این کتاب تا آخرین فصل آن ملاحظه فرمودید هدف این بود که حضرت صدیقه ی طاهره فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را از زبان محدثین و مورخین اهل سنت و جماعت معرفی بنماییم که خداوند عنایت فرمود که این کار انجام بشود و صاحب کوثر هم محبت فرمود تا اینکه آن چه در نظر بود (فاطمه قبل از ولادت تا رحلت پیامبر در نزد اهل سنت) تهیه بشود و باز هم این را عرض کنم یکی از چیزهایی که از دشوارترین مسائل می باشد این است که بخواهیم برای منزلت و قرب فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) نزد رسول خدا حدی تعیین بکنیم و مناسبتر این است که بگوییم قلم و زبان را قدرتی نیست که بتواند از عهده ی این کار برآید، زیرا که فاطمه ی زهرا در پهناورترین مکان قلب پدر خویش رسول خدا جا داشت و در کشور هستی و وجود پیامبر از بهترین موقعیت برخوردار بوده است.

[ صفحه ۳۵۹]

پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، زهرا (سلام الله علیها) را بسیار دوست می داشت، ولی نه مانند محبت و دوستی پدر به دخترش، احترام نهادن رسول اکرم به دخت خویش علاوه بر محبت و عاطفه ی پدری همراه با تعظیم و تکریم بود که آن خود از بزرگی مقام معنوی فاطمه ی زهرا نشأت می گرفت و این احترام به حدی بود که در تاریخ چنین محبت و دوستی پدری را نسبت به دخترش سراغ نداریم.
و این محبت ها و دوستی ها، جدا از عاطفه ی پدری به خاطر آن مواهب و مزایا و فضائل فراوان الهی بود که از زهرا (سلام الله علیها) مشاهده می نمود، بلکه می توان گفت که پیامبر مأمور بوده است که به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) احترام بکند و از وی تجلیل بنماید، برای اینکه پیامبر هیچ فرصت و موقعیتی را برای بیان و ارائه این مأموریت از دست نمی داد: «زهرا پاره ی تن من است»، «زهرا یک شعبه از دین و هستی و وجود من است»، «زهرا مادر من است»، «هر که زهرا را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است و خشنودی او خشنودی من است»، «آزار نمودن وی آزار کردن من است»، «زهرا میوه ی بهشتی است و هر وت اشتیاق و شوق بهشت را پیدا بکنم زهرا را بو می کنم و می بوسم چرا که من از آن بوی بهشت را استشمام می کنم».
و یا به قول عبدالله عمر: نبی مکرم سر فاطمه ی زهرا را می بوسید و می فرمود: پدرت فدای تو باد و وقتی که بر او وارد می شد تا فاطمه می خواست به احترام پدر از جای خود بلند شود، پیامبر می فرمود: تکان مخور و به همان حالتی که هستی باش».
و یا به قول خوارزمی در مقتل الحسین: «رسول خدا نمی خوابید مگر آنکه صورت فاطمه را غرق بوسه می فرمود».
و یا به قول دیگر: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها به دخترش فرمود: «فاطمه جانم، پدر و مادرم فدای تو باد».
و به قول قندوزی از عایشه می گوید: «هر گاه پیامبر از مسافرت بازمی گشت زیرا گلوی فاطمه را می بوسید و می فرمود: از وی بوی بهشت را استشمام می کنم».
و باز به قول عایشه: هر گاه فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بر پیامبر وارد می شد رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) به وی خوش آمد گفته و دستش را می بوسید و او را در جای

[ صفحه ۳۶۰]

خود می نشاند و هر وقت رسول خدا بر فاطمه وارد می شد، بانوی بزرگوار جلوی پای پدر برخاسته و خیر مقدم می گفت و دو دست رسول خدا را می بوسید.
خواننده ی گرامی اگر چه این احادیث در اول کتاب تحت عنوان تعریف اجمالی از فاطمه ی زهرا گذشت ولی وقتی این احادیث و بیانات را انسان ملاحظه می کند می فهمد که این همه احترام و تکریم گذاشتن مأموریت الهی است. برای اینکه پیامبر اسلام به غیر از فاطمه فرزندان دیگری هم داشت ولی این تجلیل و احترام نسبت به سه دختر دیگر حضرت در تاریخ ثبت نشده و در روایتی هم نیامده است.
پس این همه احترام و تکریم از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به آن جهت بوده که پیامبر خواسته است با مردم اتمام حجت بکند، فاطمه زهرا، مقام و منزلتش را به مردم بشناساند، برای اینکه پیامبر می دانست بعد از وی بر سر پاره ی تن او چه ظلم ها و رنج ها و هتک حرمت ها خواهد شد و لذا پیامبر برای اینکه هیچ گونه عذر و بهانه ای برای مردم باقی نماند، آن تجلیل و تکریم ها را به دختر عزیزش فرمود. به عنوان مثال وقتی که آیه ی مبارکه ی: «و لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا» [۱۹] «آن گونه که یکدیگر را صدا می زنید پیامبر را صدا نزنید» نازل شد، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می گوید: از آن پس از گفتن «یا ابة» خودداری کردم و ایشان را رسول الله خطاب می کردم، وقتی یکبار، دو بار و سه بار ایشان را رسول الله صدا کردم، از دادن جواب خودداری فرمود و به من فرمود: فاطمه جان این آیه درباره ی تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده، چرا که تو از من و من از تو هستم، این آیه درباره ی جفاکاران و اهل خشنونت قریش یعنی انسانهای خودخواه و متکبر و مغرور نازل شده است، پس فاطمه جان به من خطاب کن پدرم و با این سخن تو، قلبم را احیاء کرده و خدا را راضی می گردانی.» [۲۰] .
و این خود بالاترین دلیل و حجت است که فاطمه زهرا چه قدر در نزد رسول

[ صفحه ۳۶۱]

خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگی و مقام و منزلت دارد. پس خلاصه ی سخن اینکه: آن همه تجلیل و تکریم دو جنبه داشت، یکی اینکه پیامبر از طرف خدا مأمور بود که فاطمه را احترام و تکریم کند چون فاطمه یکی از نعمت های بهشت خداست.
و دوم اینکه آن تکریم ها و تعظیم ها برای اتمام حجت بر مردم بوده تا هیچ گونه عذر و بهانه ای برای مردم باقی نماند، ای کاش آن همه سفارشات پیامبر را که در مواقع مختلف فرمود، گوش می کردند.
[ صفحه ۳۶۵]
[۱] در خانه هایی (مانند معابد و مساجد و منازل انبیاء و اولیاء) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند. (سوره ی نور، آیه ی ۳۵).
[۲] تفسیر الدرالمنثور سیوطی، ج ۵، ص ۵۰.
[۳] ظاهرا دو تا «بین» است.
[۴] تفسیر نور الیقلین، ج ۳، ص ۶۰۹ و ۶۱۰.
[۵] ذخایر العقبی، ص ۵۰ و ۵۱ و حلیة الاولیاء، ج ۲، ص ۴۱ و بخاری، باب خمس، فصل ان الخمس النوائب رسول الله.
[۶] صحیح البخاری، بات بدء الخلق، مناقب علی (علیه السلام) و مسلم در صحیح خود در کتاب ذکر و دعا در باب تسبیح اول نهار و وقت خواب و ابوداود در صحیح خود در جلد ۳۳ باب تسبیح عند النوم آورده اند. و این حدیث را بزرگان ما مثل صدوق در علل الشرایع و علامه در بحارالانوار نقل فرموده اند و ذخایر العقبی، ص ۴۹ و تذکرة الخواص، ص ۲۸۰ و قریب این حدیث را عسقلانی شافعی در الاصابة، ج ۸، ص ۱۵۹ حرف الفاء ذکر کرده است.
[۷] حلیة الاولیاء، ج ۲، ص ۴۱ و مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۲ و التخلیص الذهبی در پاورقی مستدرک همان صفحه.
[۸] مسند الامام احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۵۰ ذخایر العقبی، ص ۵۱ و وسیلة المآل، ص ۱۷۵.
[۹] کنز العمال، ج ۶، ص ۲۹۵ و این حدیث را ابن دلال و مردویه و ابن نجار و دیلمی هم ذکر کرده اند.
[۱۰] در کنز العمال، ج ۱۵، باب چهارم معایش متفرقه، الفصل الاول فی النوم، ص ۳۳۲ به ترتیب حدیث های شماره ۴۱۲۶۸ و ۴۱۲۷۱ و ۴۱۲۷۲ آمده است و حدیث اول را ابوداود در کتاب خراج در باب مواضع الخمیس حدیث ۲۹۸۸. و حدیث دوم را مسلم در کتاب الذکر باب التسبیح اول النهار حدیث ۲۰۲۸ و حدیث سوم را مسلم در کتاب الذکر حدیث ۲۰۲۷ ذکر کرده اند و باز هم متقی هندی در صفحه های ۳۴۳ و ۳۴۴ به شماره های ۴۱۳۰۹ و ۴۱۴۱۰ و ۴۱۳۱۲ از علی (علیه السلام) و به شماره های ۴۱۱۳۱۱ و ۴۱۳۱۳ از انس و أبی هریره نقل کرده است.
[۱۱] در کنز العمال، ج ۱۵، باب چهارم معایش متفرقه، الفصل الاول فی النوم، ص ۳۳۲ به ترتیب حدیث های شماره ۴۱۲۶۸ و ۴۱۲۷۱ و ۴۱۲۷۲ آمده است و حدیث اول را ابوداود در کتاب خراج در باب مواضع الخمیس حدیث ۲۹۸۸. و حدیث دوم را مسلم در کتاب الذکر باب التسبیح اول النهار حدیث ۲۰۲۸ و حدیث سوم را مسلم در کتاب الذکر حدیث ۲۰۲۷ ذکر کرده اند و باز هم متقی هندی در صفحه های ۳۴۳ و ۳۴۴ به شماره های ۴۱۳۰۹ و ۴۱۴۱۰ و ۴۱۳۱۲ از علی (علیه السلام) و به شماره های ۴۱۱۳۱۱ و ۴۱۳۱۳ از انس و أبی هریره نقل کرده است.
[۱۲] سوره ی ضحی، آیه ی ۵.
[۱۳] الدرالمنثور السیوطی، ج ۶، ص ۳۶۱.
[۱۴] کشف الاسرار، ج ۱۰، ص ۵۲۴ و عین همین روایت کشف الاسرار را الشیخ اسماعیل الحقی برسوی در تفسیر روح البیان، ج ۱۰، ص ۴۵۵ آورده ولی سندی روایت را ذکر نکرده و فقط گفته است: روی ان رسول الله... الخ.
[۱۵] ذخایر العقبی، ص ۴۹ و ۵۰ و مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۷ و المعرفة الصحابه، مناقب فاطمه و التلخیص الذهبی پاورقی مستدرک همن صفحه و کنز العمال، ج ۱۵، ص ۳۴۵ حدیث ۴۱۳۱ و تذکرة الخواص، ص ۲۸۰ و بخاری هم در صفحه ی خود بیان کرده است.
[۱۶] ذخایر العقبی، ص ۵۰ و تذکرة الخواص سبط ابن جوزی، ص ۲۸۰ و مسند احمد بن حنبل و أسنی المطالب، الباب الخامس، ص ۹۲ حدیث ۱۹.
[۱۷] ذخایر العقبی، ص ۴۹، باب ما کانت فیه من ضیق العیش و خدمه نفسها مع الصبر الجمیل و مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۱۶۵ معرفة الصحابة، مناقب الحسن و الحسین (علیهماالسلام) و التلخیص پاورقی مستدرک در همان صفحه و الریاض النضرة، ج ۲، ص ۲۳۲، باب عیش علی (علیه السلام) باز هم ریاض النضرة،ج ۲، ص ۲۳۲ و دولابی در کتاب الذریة الطاهرة ذکر کرده اند.
[۱۸] این حدیث را مجمع الاخبار آورده است.
[۱۹] سوره ی نور، آیه ی ۶۳.
[۲۰] بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲، حدیث ۳۹.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

فاطمه زهرا در آخرین ساعات زندگی پیامبر

خوانندگان گرامی علت اینکه ما در این کتاب از فدک سخن به میان نیاوردیم و نیز موضوعات دیگری در این رابطه مانند اینکه پیامبر در چه موقع فدک را به حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) داد و آیه ی «و آت ذاالقربی حقه» [۱] کی نازل شد؟ و منظور از ذی القربی در لسان آیه چه کسانی هستند؟ و فدک چه سرزمینی بود؟ و چگونه به دست آمد؟ و امثال اینها را ذکر نکردیم به دو جهت است:
اولا: جریان فدک را از علما و محدثین اهل سنت، سیوطی در الدرالمنثور خود در ذیل بحث در تفسیر سوره ی اسراء با چهار سند از ابی سعید خدری نقل می کند: وقتی که آیه ذی القربی نازل شد، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را خواست و فدک را به ایشان عطا کرد.
و هیثمی هم در مجمع الزوائد خود (جلد ۷، صفحه ی ۴۹) و ذهبی در میزان الاعتدال (جلد ۲، صفحه ی ۲۲۸) و متقی هندی در کنز العمال (جلد ۲، صفحه ی ۱۵۸) و حاکم در تاریخ خود قول سیوطی را تأیید کرده اند. که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از نزول آیه ی «قربی» فدک را به زهرای اطهر داد.
ثانیا: یکی از حساس ترین فراز زندگانی حضرت زهرا (سلام الله علیها) بعد از رحلت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می باشد که حضرت فاطمه در مسیر تندباد و طوفان های

[ صفحه ۳۶۶]

سهمگین و خطرناک واقع شد که یکی از آنها جریان فدک است، لذا اگر خداوند توفیق عنایت فرمود عنایات آن بانوی بزرگوار و فرزند عزیزش حجة بن الحسن (علیهماالسلام) شامل حال بود در جلد دوم این کتاب، زندگانی سرور زنان دو عالم را بعد از رحلت پیامبر در درجه اول و ظلم هایی که بر وی شده و نیز سرنوشت فدک را در درجه دوم از نظر همین منابع و مدارک که در این جلد آمده است بررسی و تحقیق خواهیم کرد، ان شاءالله تعالی.
>آخرین لحظه های زندگی پیامبر
[۱] سوره ی اسراء، (بنی اسرائیل)، آیه ی ۲۶.
آخرین لحظه های زندگی پیامبر

در آخرین ساعات و لحظات زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چه کسانی کنار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و پیامبر در خانه ی چه شخصی بود؟ از عبدالله عباس نقل شده است: «وقتی که زمان رحلت رسول اکرم نزدیک شد، حضرت آن قدر گریه کرد تا محاسنش از شدت اشک تر گردید، به ایشان عرض شد: یا رسول الله برای چه گریه می کنی؟ فرمود: برای ذریه و فرزندان خویش گریه می کنم و برای آنچه بر سر آنان از بدکاران امتم خواهد آمد، گویی دخترم فاطمه را می بینم که بعد از من به وی ظلم می شود و هر چه فریاد برمی آورد هیچ کس به فریاد او نمی رسد، این سخن را فاطمه زهرا (سلام الله علیها) شنید و شروع به گریه کرد، رسول خدا فرمود: دخترم عزیزم گریه مکن. فاطمه (علیهاالسلام) جواب داد: من برای آنچه بر سرم خواهد آمد گریه نمی کنم بلکه از فراق شما گریه می کنم. پیامبر فرمود: بشارت باد تو را ای دختر زیرا که تو به سرعت به من می پیوندی و اولین کسی هستی که به من ملحق خواهی شد.» [۱] .
از این روایت به دست می آید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه بوده و کسانی که بالای سر مبارک آن بزرگوار بوده اند علی و فاطمه و دو ریحانه ی پیامبر حسن و حسین (علیهم السلام) بودند.
و باز مانند روایتی که ابن عباس از پیامبر نقل کرد جوینی در فرائد السمطین (جلد

[ صفحه ۳۶۷]

۲، صفحه ی ۳۴) با نه سند از سعید بن جبیر و ابن عباس نقل می کند: وقتی که رسول خدا نشسته بود امام حسن (علیه السلام) آمد و تا پیامبر وی را دید گریه کرد و فرمود: بیا نزد من و او آمد، پیامبر او را روی ران راست خود نشاند.
و بعد از چند لحظه امام حسین (علیه السلام) آمد، وقتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را نیز دید گریه فرمود و او را خواست و روی ران چپ خود نشاند و سپس فاطمه (سلام الله علیها) آمد، باز هم گریه فرمود و ایشان را جلوی روی خود نشاند و بعد علی (علیه السلام) آمد، باز هم پیامبر گریه فرمود و علی را در طرف راست نشاند. بعضی از اصحاب که خدمت پیامبر بودند عرض کردند:یا رسول الله شما هر کدام از اینان رادیدید گریه کردید، چرا؟ فرمود: قسم به خدایی که مرا به پیامبری برگزید و مرا بر جمیع خلایق پسندید. من و آنها گرامی ترین خلایق نزد خداوند هستیم و هیچ چیزی در روی زمین گرامی تر از آنان در نزد من نیست و بعد پیامبر جریان و سرنوشت هر کدام از آن چهار تن مقدس را بعد از خود بیان فرمود که در فصل «فاطمه سرور زنان جهانیان» ذکر شد.
از این حدیث جوینی و نیز حدیث دهم بحارالانوار مجلسی به دست می آید که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرین روزها و ساعات زندگی را در خانه فاطمه بوده است، و آن چهار تن پاک را جمع کرده است، پس معلوم می شود که در مسجد و یا خانه ی همسران خود نبوده، بلکه در خانه ی نورانی فاطمه بوده است.
باز بخاری در کتاب بدء الخلق با سندی از انس می گوید: «وقتی که درد و تب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شدت گرفت، فاطمه (سلام الله علیها) از درد و رنج پدر بزرگوارش ناله کرد، پیامبر فرمود: دخترم برای پدرت بعد از این روز دیگر غم و رنجی نخواهد بود.»
این حدیث نیز خود بالصراحه دلالت دارد که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در وقت فوت در خانه ی فاطمه بوده است و باز هم نسائی در صحیح خود (جلد ۱، صفحه ۲۶۱) و حاکم در مستدرک (جلد ۳، صفحه ۵۹، چاپ دارالکتاب العربی) و احمد بن حنبل در مسند خود (جلد ۳، صفحه ۱۹۷، چاپ دارالاحیاء التراث العربی) و ابن سعد در طبقات خود (جلد ۲، صفحه ۸۳) به نقل از یکی از بزرگان) و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد

[ صفحه ۳۶۸]

(جلد ۶، صفحه ۲۶۲، چاپ دارالاحیاء بیروت) قول نسائی و بخاری را آورده اند و خطیب اضافه کرده است: وقتی که پیامبر را تب و درد فرا گرفت، فاطمه او را به آغوش گرفت و می گفت «وا کربتاه» که پدرم رنج می برد و ناراحت است. و پیامبر فرمود: بعد از این روز دیگر برای پدرت غمی و رنجی نخواهد بود. باز ابن ماجه در سنن خود از انس و حاکم ایضا در مستدرک (جلد یک، صفحه ۳۸۱) و احمد بن حنبل (جلد ۳، صفحه ی ۳۰۴) همین مطلب را بیان کرده است و بیهقی در سنن خود (ج ۳، صفحه ۴۰۹) از انس روایت کرده است که پیامبر در آخرین ساعات زندگی وقتی که درد ایشان زیاد شد، فاطمه او را به سیه مبارک خود گرفته از درد پدر ناله می کرد: پیامبر فرمود: که بعد از این روز یعنی بعد از رحلت من دیگر کرب و رنجی برای من نیست.
و عسقلانی هم در فتح الباری (ج ۹، صفحه ی ۲۰۱) از عایشه نقل می کند که می گوید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه فرمود: جبرئیل خبر داد مرا هیچ زنی از زنهای مسلمین نیست که مصیبت و گرفتاری هایش بیشتر از تو باشد، پس دخترم صبر کن.
همه این مدارک که جریان آخرین دقایق زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بیان کرده اند، بالصراحه و بعضی تلویحی اشاره دارند که پیامبر اسلام در آخرین روزها و ساعات عمر خود در خانه ی فاطمه (سلام الله علیها) بوده است.
و آخرین باری که رسول گرامی اهل بیت خود، یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را جمع نمود و از حوادث و سرنوشت آنان در آینده خبر داد، چند ساعت قبل از وفات شان بود.
طبق روایتی که در تفسیر فرات از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) فرمود (در همان بیماری که از دنیا رفت) پدر و مادرم فدای تو باد به سراغ شوهرت فرستاده و او را به اینجا بخوان، فاطمه ی زهرا به حسنین فرمود: بروید به پدرتان بگویید جدتان او را خواسته، آقازاده ها به سراغ علی (علیه السلام) رفته پیغام را رساندند، آنگاه علی (علیه السلام) آمده و بر رسول خدا وارد شد در حالی که فاطمه زهرا نزد پدر بود و فرمود:اندوهگینم از اندوه تو ای پدر جان، رسول اکرم فرمود: فاطمه جانم از این روز به بعد دیگر برای من اندوهی نخواهد بود.
[ صفحه ۳۷۱]
[۱] بحارالانوار مجلسی جلد ۱۰.

کتابخانه تخصصی حج > اعتقادات و پاسخ به شبهات > فاطمه ی زهرا در کلام اهل سنت (جلد ۱)

آخرین وداع و خداحافظی

رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) را نزد خود خواند و به تمام کسانی که در اتاق بودند فرمود: بیرون روید و به ام سلمه فرمود: جلوی در اتاق بایست و نگذار کسی داخل شود.
سپس به علی فرمود: علی جان نزدیک بیا، علی نزدیک آمد، آنگاه دست فاطمه را گرفته و بر سینه ی خود نهاد و مدتی طولانی بر همان حال بود، بعد دست علی را به دست دیگر خود گرفته و خواست سخن بگوید که گریه به شدت بر وی هجوم آورد و مجال و مهلت سخن گفتن نداد، آنگاه فاطمه نیز به شدت گریه کرد و از گریه ی شدید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، علی و حسن و حسین (علیهم السلام)گریه می کردند، فاطمه (سلام الله علیها) عرض کرد: ای رسول خدا گریه ات قلبم را تکه تکه کرد و جگرم را سوزاند، ای آقا و سالار انبیا، ای امین خدا، ای فرستاده ی حق، ای دوست خدا و پیامبر او، بعد از تو بر فرزندان تو چه خواهد آمد و چه ذلتی بر من وارد خواهد شد و چه کسی برای علی برادر و ناصر دین تو خواهد بود و وحی خدا بعد از تو چه خواهد شد؟
فاطمه (سلام الله علیها) باز به شدت گریه کرد و خود را به روی پدر انداخته و شروع به بوسیدن وی کرد، به دنبال فاطمه ی زهرا، علی و حسن و حسین (علیهم السلام) نیز خود را به روی پیامبر انداختند، رسول خدا سر خود را بلند کرد و دست فاطمه را که در دست خویش گرفته بود به دست علی نهاد و فرمود: ای ابوالحسن این ودیعه ی خدا و رسول اوست در دست تو پس امانت پروردگار و پیامبر او را حفظ نما، ای علی این دختر والله سیده ی زنان بهشت است از گذشته تا حال و آینده، اگر او را شبیهی و مانندی باشد مریم کبری است، علی جان سوگند به خدا من به این مقام و مرتبت نرسیدم مگر آنچه برای

[ صفحه ۳۷۲]

خود از خدا خواستم برای او نیز خواستم و خدا آنچه را خواستم به او عنایت فرمود، ای علی فاطمه هر چه به تو بگوید انجام بده زیرا هر چه او بگوید همان است که جبرئیل می گوید، ای علی بدان آن کس که فاطمه از وی راضی باشد من نیز از او راضی هستم و رضایت او رضای خدا و ملائکه او نیز هست، برادرم علی! وای بر کسی که دخترم فاطمه را مورد ستم و ظلم قرار دهد، وای بر آن کس که حق وی به ناحق از او بگیرد، وای بر آن کس که حرمت او را هتک نماید.
آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را به خود چسباند و سر او را بوسید و فرمود: پدرت فدای تو باد فاطمه جان.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این ساعت آخر، سر خود را بر سینه ی علی نهاده بود ولی بدون فاطمه قلب وی آرام نمی یافت، لذا چند بار فاطمه را به روی سینه خود کشید و در این حالت اشکهای وی مانند باران جاری بود، به حدی که محاسن شریفش را کاملاتر کرده بود، و پارچه ای که بر او کشیده بودند از شدت گریه خیس شده بود؛ در این حال حسن و حسین خود را روی پیامبر انداخته و پاهای وی را می بوسیدند و با صدای بلند گریه می کردند، علی (علیه السلام) سعی می کرد که آنان را از روی پیامبر بردارد، رسول خدا فرمود: آنان را رها کن و بگذار مرا ببویند و من آنان را ببویم و مرا ببینند و بهره گیرند و من آنان را ببینم و بهره گیرم، پس از من بر آنان رنج ها و مصیبت ها و دشواری ها فراوان خواهد رسید و جریانهای تکان دهنده آن دو را فراخواهد گرفت، خدا آن کس را که بر آنان ستم نماید لعنت کند و از رحمت خود دور نماید، پروردگارا! من پس از خود آن دو را به تو و مؤمنان صالح می سپارم.
فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) در آن ساعت به شدت گریه می کرد زیرا که پدر مهربان و دلسوز و فرستاده ی پروردگار را در آستانه ی مرگ می دید، وی پدر خویش را با اشکهای ریزان مخاطب قرار داد و با ناله گفت: جانم فدای تو پدرم! و زندگیم فدای تو باد پدرجان! آیا با من سخن نمی گویی؟ پدر جان لشکریان مرگ تو را به سختی در خود گرفته اند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دختر جان من از تو جدا می شوم سلامم بر تو باد،

[ صفحه ۳۷۳]

بعد از من مظلوم واقع خواهی شد و بر تو ستم خواهند نمود، پاره ی تنم هر که تو را بیازارد مرا آزرده و هر که به تو جفا کند بر من جفا کرده، هر که به تو بپیوندد با من پیوند و وصلت نموده و هر که از تو ببرد و جدا شود از من جدا شده و بریده است، هر که با تو انصاف ورزد با من انصاف ورزیده، تو از منی و من از تو، تو پاره ی تن من و روح و روان من هستی.
لحظاتی نگذشت که علی (علیه السلام) برخاست و خطاب به فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: خدای متعال اجر و پاداش شما را در مصیبت و از دست دادن پدر و پیامبرتان زیاد گرداند، خداوند تبارک و تعالی او را به سوی خود برد. در این هنگام صدای ضجه و گریه و ناله ی همه بلند شد، آن روز بزرگترین روز تاریخ و بزرگترین مصیبت و غم واندوه همه ی مسلمانان و مستضعفین بود. آن ساعت دردناک ترین و تلخ ترین زندگانی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بود. فاطمه ی زهرا در آن لحظه فرمود: پدر جان چه زود، نزدیک به پروردگار خود گردیدی، پدر جان جنت فردوس مأوای توست، پدر جان جبرئیل را برای مصیبت از دست دادن تو آگاه می کنم.
علی (علیه السلام) به غصل و حنوط و کفن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرداخت و آماده ی نماز خواندن بر پیکر پاک پیامبر شد، در مراسم نماز فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) از جمله کسانی بود که بر پیکر پاک پدر نماز میت را خواند. سر انجام رسول خدا را به خاک سپردند ولی گریه ی فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) مستمر بود و ادامه داشت تا اینکه به خانه برگشت، در حالی که زنان جمع بودند فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» [۱] خبر آسمانها قطع، آن وقت در رثای پدر شعری چندی فرمود و به انس بن مالک فرمود: چگونه توانستید خاک ها را بر بدن پاک پیامبر خدا بریزید.
از این تاریخ به بعد فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) را کسی خندان و گشاده رو ندید و به همین حالت تا زمانی که در قید حیات بود از غم پدر گریان بود. [۲] .
رحلت پیامبر آن قدر بر دختر گرامیش گران تمام شد که وقتی نگاه مبارکش بر

[ صفحه ۳۷۴]

محراب و منبر و جای اذان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد بی هوش شد و به زمین افتاد، زنان به سرعت به سوی وی دویدند و آب به صورت مبارکش پاشیدند تا به هوش آمد، آنگاه برخاست و فرمود: پدر جان بعد از تو از دنیا نفرت دارم، تا زمانی که نفس دارم برای تو گریه خواهم نمود، پدر جان شوق من نسبت به تو پایانی ندارد و حزن و غم من بعد از تو به آخر نمی رسد.
>زبان حال فاطمه
[۱] سوره ی بقره، آیه ی ۱۵۶.
[۲] این چند صفحه ی اخیر نقل به مضمون روایاتی است که در فصلهای گذشته از کتب اهل سنت بیان شد و یا روایاتی که کتب شیعه از آنان نقل کردند، مثل بحار و مناقب شهر آشوب و کشف الغمه اربلی و امثال آن و نیز چند سطر از کتاب فاطمه من المهد الی اللحد ترجمه شده است.
زبان حال فاطمه

صبت علی مصائب
و لو صبت علی الایام لصرن لیالیا»

«آنقدر مصیبت ها و غم ها و رنج ها بر من وارد شد که اگر بر روزگار وارد می شد هر آینه شب تار می گردید». حالا خواننده ی عزیز توجه کن که فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) بر خلاف صریح آیه های مودت و ابلاغ و تطهیر و اکمال و سوره کوثر و برخلاف حدیث ثقلین و تمامی فرمایشات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را می بیند که محراب و منبر پیامبر را اشغال کرده است بانوی دو عالم چه حالی دارد مخصوصا با آن هتک حرمت ها و مصیبت هایی که برای بهجه ی قلب رسول خدا وارد ساختند.
ان شاءالله تمام ناله ها و ضجه های بی بی دو عالم را در رثای پیامبر و اشعاری را که انشاد فرمودند در جلد دوم این کتاب که حساس ترین و سرنوشت سازترین دوران زندگانی صدیقه طاهره می باشد خواهیم آورد.
و شما خواننده ی عزیز این مجموعه ی نزدیک به ۴۱۵ روایت و حدیث را که درباره ی حالات و ابعاد سرتاسر زندگی نمونه و با برکت و با فضیلت فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) ملاحظه فرمودید که از معتبرترین کتب اهل سنت جمع آوری شده است و در سال ۱۳۷۳ در یکی از بخش های محروم استان هرمزگان (بشاگرد انگهران) شروع شد و در شبهای ولادت با میمنت آن شفیعه ی روز جزا در آخر جمادی الثانی ۱۴۱۶ هجری قمری در کنار حرم مطهر کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تمام شد.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.