فایده عرفان ۱۳۹۹/۰۵/۲۱ - ۴۷۰ بازدید

معنویت و عرفان دقیقا چه سودی برای انسان دارد؟؟

پرسشگر گرامی ، عرفان نگاه به رویه و لایه ی ملکوتی و باطنی عالم و آدم است که هم «حقیقت » را به انسان می شناساند و هم راه رسیدن به حقیقت را به آدمی می نمایاند; یعنی «شناختن » شهودی و کشفی و «شدن » سلوکی و باطنی که به شناخت توحید ناب و شدن «موحد کامل » می انجامد; چه این که اس و اساس عرفان دو مقوله است: یکی توحید و دیگری موحد (انسان کامل) در مقدمه ی قیصری بر شرح «فصوص الحکم » نیز آمده است که: «اعلم ایدک الله ان الوصول الی الله سبحانه قسمان; علمی و عملی و اما العملی مشروط بالعلمی » و در نتیجه، عارف نیز کسی است که به آن سوی عالم وجود راه یافته و بین «این جا» و «آن جا» ; یعنی جهان شهادت و غیب پیوند زده است و «ملکوت » نظام هستی را دیده و به مقام و منزلت «یقین » بار یافته است; آن چنان که آیه ی ۷۵ سوره ی انعام بیان گر این مقام بلند عرفان علمی و عملی است . پس خروج از عالم کثرت و دخول به عالم وحدت، عرفان است و عارف همه ی لایه ها و سطوح هستی را پس از شناخت درمی نوردد تا به «درگاه » و سپس «بارگاه » قدس ربوبی برسد . شیخ الرئیس ابوعلی سینا در اشارات و تنبیهاتش به ترتیب در نمط نهم و نمط هشتم دو نکته ی بسیار وزین و عمیقی را مطرح نموده است:
نکته ی اول: «والمتصرف بفکره الی قدس الجبروت شروق نور الحق فی سره یخص باسم العارف » ; یعنی انصراف مالک از جهان ماده و کشاندن عقل و اندیشه اش به سوی عالم قدس جبروت، با هدف قرار گرفتن در پرتو اشراق و نور الهی و تجلیات ربوبی در باطن وجودش . پس تحول و تصرف از یک جهت و انصراف و انقطاع از جهت دیگر، منشا سیر روحانی و عروج ملکوتی انسان به سوی حقیقت حقائق می شود تا آدمی انوار قدس ربوبی را در جان و درونش متبلور سازد . نکته ی دوم: «العارفون المنزهون، اذا وضع عنهم درن مقارنة البدن وانفکوا عن الشواغل; خلصوا الی عالم القدس والسعادة، وانقشوا بالکمال الاعلی و حصلت لهم اللذة العلیا و قد عرفتها» ; یعنی عرفان در حقیقت، نزاهت از عالم ناسوت و طهارت ظاهر و باطنی و تزکیه ی نفس و درون و جدایی از شواغل مادی و سیر به سوی عالم قدس و سعادت است تا این که با رسیدن به باطن، مراحل و درک مدارج کمال، به تدریج «لذت حقیقی » که همانا قرب الهی و مقام وصال معبود و لقای محبوب است، حاصل گردد که عارف جز راه حق اراده نمی کند و جز به دیدار دلبر و دلدار نمی اندیشد: «العارف یرید الحق الاول » تا چنین عارفی آئینه ی تمام نمای صورت حق گردد که «صار سره مرآة بحلوه محاذیا بها شطر الحق و درت علیه اللذات » . پس در این صورت، عرفان همان خداشناسی حضوری و مشهودی و خداپرستی باطنی و حقیقی می باشد و در نهایت «فناء فی الله و بقاء باالله » است; یعنی از خود رهیدن و به خدا رسیدن; از خاک تا فوق افلاک سیر کردن; از من سفلی به سوی من علوی و از «انا» تا «عنده » سیر نمودن; و این عرفان مبتنی بر سه اصل اصیل و مهم است که عبارتند از: خودآگاهی، خودشناسی یا معرفت نفس; خود نقدی، نظارت بر خویشتن یا محاسبت نفس; و خودنگهداری، مدیریت بر خود یا مراقبت نفس .
و چه زیبا از مولی الموحدین، امام العارفین علی ( علیه السلام) در میزان الحکمه آمده که: «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن کل ما یبعدها و یوبقها» و به تعبیر استاد شهید مطهری در کتاب آشنایی با علوم اسلامی: «از نظر عرفا، معرفة الله، معرفت همه چیز است، همه چیز در پرتو معرفة الله و از وجهه ی توحیدی باید شناخته شود و این گونه شناسایی فرع بر معرفة الله است ... کمال فطری و ترقب انسان از نظر حکیم در «فهمیدن » است و کمال و فطرت و ترقب انسان از نظر عارف در «رسیدن » است .» پس نگاه عالم و عمل عارف «خدایی » است و در همه چیز و با همه چیز خدا را می بیند که اول و آخر و ظاهر و باطن، اوست و به بیان دیگر، «رنگ خدایی » و «بوی خدایی » دارد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.