نسخه آزمایشی

فرجام شناسی (دفتر دوم پرسش ها و پاسخ ها) ۱۳۹۲/۵/۱۳ - ۳۱۵۴ بازدید

فرجام شناسی (دفتر دوم پرسش ها و پاسخ ها)



 





فرجام‌شناسی


 


تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها


(پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی - اداره مشاوره و پاسخ)


تدوین و تألیف: محمدرضا کاشفی - سیدمحسن دیباجی


ناشر: دفتر نشر معارف


تایپ و صفحه آرایی: طالب بخشایش


نوبت چاپ: (سوم از ویراست سوم) یازدهم، بهار ۱۳۹۳


تیراژ: ۲۰۰۰ نسخه


شابک: ۲-۴۵۱-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸


قیمت: ۵۴۰۰ تومان


«همه حقوق برای ناشر محفوظ است» 

سرشناسه:
کاشفى، محمد رضا، ۱۳۴۶ -

عنوان و
نام پدیدآور: فرجام شناسى / محمدرضا کاشفى ـ سید محسن دیباجى؛ تنظیم و نظارت نهاد
نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامى ـ اداره
مشاوره و پاسخ.

وضعیت
ویراست: ویراست ۳.

مشخصات
نشر: قم: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف، ۱۳۹۱.

مشخصات
ظاهرى ۲۰۸ ص

فروست:
پرسش ها و پاسخ هاى دانشجویى ؛ دفتر دوم (کلام و دین پژوهى ۲)


شابک:۲-۴۵۱-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸  



وضعیت
فهرست نویسى: فیپا

یادداشت:
کتابنامه.

موضوع:
معاد ـ پرسش ها و پاسخ ها موضوع: اسلام ـ پرسش ها و پاسخ ها

شناسه
افزوده: دیباجى، سید محسن، ۱۳۴۰ ـ

شناسه
افزوده: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، پژوهشگاه فرهنگ و معارف
اسلامى ـ اداره مشاوره و پاسخ.

شناسه
افزوده: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشر معارف.

رده‌بندى
کنگره: ۱۳۹۱  ۴ف۲ک/۲۲۲

bp

رده‌بندى
دیویى: ۴۴/۲۹۷

کتابشناسى
ملى: ۳۰۵۵۶۵۰


 



 


 بخش
اول ـ کلیات معاد.




ضرورت فرجام اندیشى

،

فواید فرجام اندیشى

،


تلقّى انسان از فرجام شناسى

،

معاد و هدف زندگى

،

عمومیّت معاد

،

مبانى معاد


 



بخش دوم : مـرگ




حقیقت مرگ

،

مرگ نفس

،

چرایى مرگ

،

زندگى و مرگ خضر و عیسى علیهماالسلام

،

مرگ ارادى

،

ترس از مرگ

،

رهایى از وحشت مرگ

،

فواید یاد مرگ

،

تناسـخ

،

رجعت



 



بخش سوم : بـرزخ




عالم برزخ

،


شب اول قبر

،

عذاب قبر

،

فشار قبر

،

بدن برزخى

،

شب و روز در برزخ

،

قبر خاکى و برزخى

،

زیارت اهل قبور

،

اموات و ارتباط با دنیا

،

شنوایى مردگان

،

آیه «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ اَلْمَوْتى»

،

تکامل در برزخ

،

شفاعت در برزخ




 



بخش چهارم: قیامت




دنیا و آخرت

،


تصور قیامت

،

زمان قیامت

،

معاد جسمانى

،

چهره ها در عالم آخرت

،

مواقف قیامت

،

حسابرسى قیامت

،

پل صراط

،

تأثیر اعمال در یکدیگر

،

آخرت غیرمسلمانان

،

ماهیت میزان

،

حیوانات در قیامت

،

جنّ در قیامت

،

شیطان در قیامت

،

آفرینش جهنم

،

آفرینش بهشت و جهنم

،

بهشت و جهنم جسمانى

،

عاقبت جهنمیان

،

فرزنددارى در بهشت

،

ازدواج بهشتیان

،

جاودانگى بهشتیان

،

تکامل روز قیامت

،

ملاقات با خدا




،




یکنواختى در بهشت



 
 


بخش اول ـ کلیات معاد


ضرورت فرجام اندیشى

۱-


«فرجام اندیشى» چه ضرورتى دارد؟



انسان به عنوان موجودى از موجودات هستى، به طور دائم در حال حرکت و تکاپو است و رو
به مقصد دارد؛ چرا که در هر کارى یک «براى» دارد. چرا درس مى خوانى؟ براى اینکه
دانا و توانا بشوم؛ چرا کار مى کنى؟ براى اینکه تحصیل درآمد و معیشت کنم؛ چرا تحصیل
معیشت مى کنى؟ براى آنکه غذا تهیه کنم و همین طور در مقابل هر «چرا»، یک «براى»
وجود دارد.


همین «براى»ها است که کار انسان را معنادار مى کند و اگر کارى که انجام مى دهد، در
مقابل «چرا»، «براى» نداشته باشد، آن کار لغو، عبث و بیهوده تلقّى مى گردد. بزرگان
حکمت، اثبات کرده اند: هیچ گاه از انسان، کارى که فاقد هرگونه غرض و هدف باشد، صادر
نمى شود؛ بلکه عبث ها نسبى است، براى مثال فعلى که از یک شوق و ادراک خیالى است، به
تناسب خودش عبث نخواهد بود؛ ولى با توجّه به اینکه هدف عقلانى ندارد، آن را عبث مى
خوانیم.


از طرفى انسان به طور فطرى کمال جو است؛ یعنى، مى خواهد سعه وجودى بیشترى بیابد و
علم، قدرت، اراده و حیاتش نامحدود و مطلق باشد. او طالب و خواستار و جویاى کمال
مطلق است؛ به صورتى که اگر قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و
به او بگویند جهان دیگرى هم هست، به طور فطرى مایل است آن جهان را هم در اختیار
داشته باشد، یا مثلاً هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگرى هم هست، به طور
فطرى مایل است آن علوم را نیز بیاموزد. در حقیقت انسان، به هیچ حدّى از کمال قانع
نیست و هرچه داشته باشد، بیش از آن مى خواهد و این امرى روشن و غیرقابل تردید است.


اگر به تمام دوره هاى زندگانى بشر توجّه کنیم و تاریخ را ورق بزنیم، این کمال جویى،
کمال طلبى، کمال خواهى و عشق به کمال مطلق را خواهیم یافت. کمتر دین و مذهبى را در
جهان مى توان یافت که در این باره سخن نگفته باشد؛ هرچند در تحلیل، تعلّق و تشخیص
کمال و راه رسیدن به آن اختلاف نظر هست؛ ولى همه در این اصل متّفق اند که: «آدمى به
طور فطرى کمال جو است».


با توجّه به این دو اصل؛ یعنى، «حرکت و تحوّل دائمى انسان» و «کمال جویى فطرى او» ـ
که پیشینه اى به اندازه حیات بشرى دارند ـ اذعان خواهیم کرد که فرجام اندیشى، غایت
نگرى، دور اندیشى و تفکّر در مقصود نهایى، یکى از دغدغه هاى پایا و دیرپاى آدمى
بوده، هست و خواهد بود.


مگر مى شود انسان در سیطره این دو مسئله، خود را بیابد و عاقبت اندیش نباشد؟ آیا مى
توان گفت: آدمى در طول زندگى خود، هیچ گاه به هدف یا مقصود خود نیندیشیده و نمى
اندیشد؟ کمترین توجّه و دقّت به زندگى روزمره خود که نمایانگر کوشش و سعى او بر
دستیابى به هدف و هدف هایى است نشانگر آخراندیشى او است.


کدام انسان را مى توان یافت که در فعالیت هاى روزمره، سالیانه و در طول عمر خود،
بدون هدف و مقصود بوده است؟!


حتّى انسانى که عملکرد ناپسند و غیرعقلانى دارد، براى کارهاى خود توجیه و براى
مقاصد خود دلیل ارائه مى کند. احساس مسئولیّت در برابر حرکت جهان هستى و کمال جویى،
انسان را وادار مى سازد که فرجام اندیش و عاقبت نگر باشد و این خود یکى از افتخارات
بزرگ و از نشانه هاى اشرف بودن انسان، بر موجودات دیگر است.


 

فواید فرجام اندیشى

۲-


فواید فرجام اندیشى چیست؟



«فرجام اندیشى»، فایده هاى متعددى دارد که شمارش و شرح تفصیلى آن، در این نوشتار
نمى گنجد، از این رو تنها به بعضى از فواید آن اشاره مى شود:


۱. ماندگارى و رهایى از بیهوده انگارى


نیستى بعد از وجود، خواه بعد از این دنیا، و خواه بعد از ورود به قیامت، در هر
صورت، با احادیث و آیات، ناسازگار است.


اعتقاد ما چنین است که، بعد از آفرینش، انسان، نیست نمى شود و قول رسول خدا صلى
الله علیه و آله آن را تأیید مى کند: «ما خلقتم للفناء بل خلقتم للبقاء ...»

[۱]
؛ «شما براى بودن و ماندن خلق شده اید، نه براى
فنا و رفتن».


 همچنین، از آیات نیز، چنین فهمیده مى شود:


«الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ
یَتَفَکَّرُونَ فى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا
باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ »

[۲]
؛


«همان کسانى که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده اند،
یاد مى کنند و در اسرار آفرینش آسمان ها و زمین مى اندیشند (و مى گویند:) بار الها!
اینها را بیهوده نیافریده اى! منزّهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!»


در واقع اندیشه توحیدى بر این است، که خداوند کار عبث انجام نمى دهد، و در صورت
نابودى انسان بعد از وجودش، اندیشه باطل و عبث بودن آفرینش، زنده مى شود.


۲ . دور اندیشى


کسى که به عاقبت و فرجام خود مى اندیشد، مى کوشد جانب احتیاط را رعایت کند تا دچار
خسران و ضرر نگردد. این اندیشه و دغدغه فکرى، درباره آخر و پایان کار، انسان را
وادار مى کند تا در جوانب کار، بیشتر بیندیشد و این مطالعه و احتیاط، قهراً پیروزى
و شیرین کامى را براى او، به ارمغان مى آورد؛ چنان که حضرت على علیه السلام فرمود:
«پیروزى به دور اندیشى است و دور اندیشى، در به کارگیرى رأى است»

[۳]
.


۳ . تلاش علمى و عملى


با نگرشى جدّى و جدید به نظام هستى، طبیعت، خود و رابطه خدا، انسان و طبیعت مى
اندیشد. به بیان دیگر، عاقبت اندیشى انسان را به خود آگاهى، جهان آگاهى و خدا آگاهى
مى کشاند و در پرتو خودشناسى، درد حقیقت جویى در انسان زنده مى شود.


حضرت على علیه السلام در این باره فرموده است: «خدا رحمت کند کسى را که بداند از
کجا آمده، در کجا است و به کجا مى رود؟»

[۴]
.


۴ . بلند همّتى


وقتى انسان به عاقبت خود اندیشید و آن را با دوراندیشى و خود آگاهى همراه ساخت؛ به
طور طبیعى به سوى شناخت هدف نهایى کشیده مى شود.


شناخت هدف، نقش اساسى در جهت دادن به فعالیت ها و انتخاب و گزینش کارها ایفا مى
کند. کسى که هدفى، جز «لذّت دنیا» و کمالى را فراتر از «زندگى مادّى» نمى شناسد،
کردار و رفتارهاى خود را به گونه اى تنظیم مى کند که تنها نیازهاى مادّى و خواسته
هاى این سویى اش تأمین گردد.


امّا کسى که هدف و مقصود نهایى خود را فوق این جهان مادّى جست و جو مى کند، قهراً
برنامه زندگى اش را به گونه اى طرّاحى و اجرا مى کند که هر چه بهتر و بیشتر، براى
مقصود نهایى و آن سویى اش سودمند باشد.


حضرت على علیه السلامفرمود: «بینا از دنیا توشه گیرد و نابینا براى دنیا توشه فراهم
آورد»

[۵]

.


هر که پایان بین تر او مسعودتر


 جدتر او کارد که افزون دید بر


زانکه داند کاین جهانِ کاشتن

 
هست بهر محشر و برداشتن

[۶]



 

تلقّى انسان از فرجام
شناسى


۳-


از دیدگاه قرآن، انسان ها چه تلقّى اى از فرجام خود دارند؟



در یک نگاه کلّى، قرآن انسان ها را نسبت به آخرت دو دسته مى کند: دسته اى از مردم،
زندگى دنیا را دوست داشته و به وراى آن توجّهى ندارند و در حقیقت فرجام زندگى خود
را در همین دنیا جست وجو کرده، خواستار عاقبت دنیوى اند. خداوند براساس نظم و تدبیر
حاکم بر جهان، به بعضى از خواسته هاى آنان در این دنیا پاسخ داده است؛ امّا در سراى
آخرت، سرافکنده و نکوهیده، وارد جهنم مى شوند!


در مقابل، کسانى هستند که طالب آخرت اند و ایمان دارند که پس از زندگى دنیایى،
حیاتى ارزشمند و جاودانه وجود دارد و از این رو براى دستیابى به آن سعادت برین، در
حدّ خود تلاش مى کنند.


به بیان دیگر، انسان ها یا دنیا خواه هستند یا آخرت طلب؛ خداوند در این دنیا، موانع
را از سر راه این دو گروه برمى دارد تا آنان به حرکت و سیر خود ادامه دهند و
ابزارها و وسایل کافى را نیز در اختیارشان قرار مى دهد؛ ولى این دو گروه یک فرجام
نخواهند داشت. آنان که دنیا را بر آخرت ترجیح مى دهند، فرجام تلخى در انتظارشان است
و آنان که آخرت را بر دنیا برترى داده اند، فرجام نیک و خوشى دارند.


قرآن مى فرماید:


«مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِیدُ
ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُوراً . وَ مَنْ أَرادَ
الاْخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَأُولئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ
مَشْکُوراً . کُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هَؤلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ
عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً . انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ
لَلاْخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً »

[۷]
؛


«هرکس خواهان [دنیاى] زودگذر است، به زودى هر که را خواهیم [نصیبى] از آن مى دهیم،
آن گاه جهنم را ـ که در آن خوار و رانده داخل خواهد شد ـ براى او مقرّر مى داریم و
هرکس خواهان آخرت است و نهایت کوشش را براى آن بکند و مؤمن باشد، آنان [هستند] که
تلاش آنها مورد حق شناسى واقع خواهد شد . هر دوى آنان را از اعطاى پروردگارت مدد مى
بخشیم، و عطاى پروردگارت [از کسى] منع نشده است . ببین چگونه برخى از آنان را بر
برخى دیگر برترى داده ایم و قطعاً درجات آخرت و برترى آن بزرگ تر و بیشتر است» .


آیات یاد شده، بیانگر این حقیقت است که طالبان آخرت، عاقبت اندیش و آخر بین و
دوستداران دنیا، نزدیک بین، دنیا اندیش و محدودنگر هستند. از این رو، بر حسب نظام
تکوینى عالم، خداوند نتیجه کار و عمل هر کس را به اندازه خواسته اش به او خواهد
داد؛ اما فرجام نیک از آنِ کسانى است که دورنگر و آخرت اندیش اند.


 


گفت استر با شتر کاى خوش رفیق


 در فراز و شیب در راه دقیق


تو نیایى در سر و خوش مى روى


 من همى آیم به سر در چون غوى


من همى افتم به رو در هر دمى


 خواه در خشکى و خواه اندر نمى


این سبب را بازگو با من که چیست


 یا بدانم من که چون باید بزیست


گفت چشم من ز تو روشن تر است


 بعد از آن هم از بلندى ناظر است


چون بر آیم بر سر کوهى بلند


 آخر عقبه ببینم هوشمند


 پس همه پستى و بالایى راه


 دیده ام را وا نماید هم اله


هر قدم را از سر بینش نهم


 از عثار و اوفتادن وا رهم


تو نبینى پیش خود یک دو سه گام


 دانه بینى و نبینى رنج دام


یستوى الاعمى لدیکم و البصیر


 فى المقام و النزول و المسیر

[۸]



 

معاد و هدف زندگى

۴-


چگونه اعتقاد به معاد با هدف از زندگى در دنیا ارتباط دارد؟



در پاسخ به این پرسش ابتدا باید به چند نکته توجّه کرد:


یکم . ابتدا باید معناى هدف مشخص شود؛ «هدف براى هر کار و هر راه، نقطه اى است که
به آن، ختم مى شود»

[۹]
.


دقّت کافى در این نکته، ما را از خطاهاى بسیارى ایمنى مى بخشد. در طول تاریخ بشر،
این خطاها بر سر راه کسانى قرار گرفته است که به معناى صحیح «هدف» نیندیشیده و یا
آن را نیافته اند. از این رو، به غلط آنچه را که لازمه زندگى و یا از اجزاى حیات
دنیوى بشر بوده و در مواردى ایده آل براى بخشى از زندگى به حساب مى آمده است، هدف
براى کلّ حیات تلقّى کرده اند و با توجّه به چگونگى این تلقى و انتخاب، دچار زیان
در زندگى یا شکست هاى روحى شده اند. در این باره، مى توان به کسانى اشاره کرد که
بهره مندى از لذّت ها و شهوت ها را هدف دانسته اند؛ در حالى که این تصوّر غلطى است؛
زیرا آنچه جزو زندگى است، نمى تواند هدف آن باشد. براى چنین افرادى پس از پایان
زندگى (یعنى حیات دنیوى)، رسیدن به هدف، هیچ تصویرى ندارد! یا کسانى که رسیدن به
مدارج عالى علمى را هدف زندگى خود دانسته اند، علاوه بر آنکه ممکن است در رسیدن به
این مطلوب ناکام مانده و به دلیل احساس شکست، دید منفى و مأیوسانه اى نسبت به زندگى
بیابند؛ در صورت موفقیت نیز، پس از پایان زندگى دنیوى، نیل به هدف دیگر براى آنان
معنا نخواهد داشت. بنابراین، باید «نیازهاى زندگى» و «هدف از زندگى»، از یکدیگر
متمایز شود و آنچه داخل در محدوده زندگى است، هدف زندگى تلقّى نشود. به هر صورت،
هنگام پرداختن به پرسش از هدف زندگى، باید وراى حیات طبیعى قرار گیریم؛ تا سراغ آن
را در حیات طبیعى محض و شئون آن نگیریم

[۱۰]
.


دوّم . باید هدف را به درستى بشناسیم؛ روشن است که خردورزان و اندیشمندان بسیارى در
همه جوامع ـ با توجّه به مکاتب گوناگون در طول تاریخ ـ هدف هاى متفاوتى براى زندگى
ترسیم و ارائه کرده اند. امّا این بدان معنا نیست که همه این نظرها، درست باشد و
همه این هدف ها صحیح شناخته و به دیگران شناسانده شده باشد! ضدیّت و یا تناقض
بسیارى از این هدف ها، نشانگر صحّت این مدّعا است.


سوّم . راه رسیدن به هدف را بشناسیم؛ بیان یک مثال، قدرى از اهمیت نکته دوّم و سوّم
پرده بر مى دارد.


 فرض کنید بیمارى دارید که نیاز فورى به دارویى خاص دارد. از طرفى، شما مى دانید که
این دارو، تنها در یک داروخانه عرضه مى شود؛ امّا شما آنجا را نمى شناسید. اکنون
درمى یابید که دانستن نام یا مشخصات این داروخانه، از طرفى و یافتن آدرس آن از طرف
دیگر، تا چه حد ضرورى و جدّى است؛ یعنى، همان قدر که دانستن نام و مشخصات داروخانه،
براى یافتن دارو مهم است؛ اینکه شما از کدام خیابان و به چه شکلى بروید تا به آن
داروخانه برسید نیز اهمیت خواهد داشت. بدون شک اگر نام و نشانى و چگونگى رفتن به
داروخانه، به صورت اشتباه در اختیار شما قرار گیرد، لطمه اى جانسوز و جبران ناپذیر
در پى خواهد آورد.


چهارم . تنها یک بار شانس رسیدن به هدف را داریم؛ در اوّلین قدم از جست وجو براى
یافتن هدف زندگى و راه رسیدن به آن، پاى ما به زنگ خطرى برمى خورد که هرچند تکان
دهنده است، امّا براى هوشیارى و دقّت بیشتر سودمند خواهد بود. آن زنگ خطر با زبان
خود به ما مى گوید: «تنها یک بار این راه را خواهى رفت و یک بار زندگى را تجربه
خواهى کرد». این اخطار و گوشزد مهم و جدّى، ما را بر آن مى دارد که با دقّتى متناسب
با اهمیت موضوع و موشکافى بسیار، به کاوش بپردازیم و ضریب اطمینان بالایى براى
یافته خود دست و پا کنیم.


با توجّه به نکات مذکور، متوجّه خواهیم شد که شناخت هدف زندگى، کار آسانى نیست تا
در توان ما یا امثال ما ـ که خود براى اوّلین و آخرین بار از این راه مى گذریم ـ
بگنجد. گویى باید دستى از آستین غیب برآید و با انگشت اشاره اى، هدف و سمت و سوى آن
را به ما بنمایاند.


خوشبختانه این دست برآمده و در تعیین هدف و چگونگى رسیدن به آن، کارى کارستان کرده
است. خداوند مهربان ـ که دوست دارد ما سعادتمند و نیک فرجام باشیم و بر ناتوانى ما
در این باب، علیم است ـ حکیمانه و مشفقانه، رمز و راز آن را از آغاز تا انجام مى
داند و هدف زندگى و راه رسیدن به آن را به خوبى و پله پله به ما مى آموزد.


با توجّه به نکات مذکور، اکنون مى کوشیم تا هدف زندگى انسان را از دیدگاه آیات
قرآن، براى شما به صورت فشرده، تبیین کنیم.


قرآن کریم، هرچند به ساحت جسمانى انسان و مراحل شکل گیرى آن اشاره فرموده است

[۱۱]
؛ امّا انسانیّت انسان را به «روح» او مى داند

[۱۲]
.


براساس آیات قرآن، روح و حقیقت انسانى منسوب به خداوند است؛ یعنى، روح انسان آفریده
بى واسطه خداوند و ظهور تام و کامل اسما و صفات الهى است

[۱۳]
. اما این بُعد آسمانى و جلوه حقیقى روح انسانى،
مربوط به هنگامى است که انسان، پا به حیات مادّى و دنیوى ننهاده است. این مرحله، در
واقع همان مرحله اى است که خداوند درباره آن مى فرماید:


«لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ »

[۱۴]
؛


«به راستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم».


بر طبق بعضى از آیات، روح انسان ـ که منسوب به خدا است و در این مقام «روح خدا»
نامیده مى شود ـ براى ورود به عالم مادّه تنزّل مى یابد؛ یعنى، با حفظ هویّت اصلى
خویش، آن صفات و کمالات در او کم رنگ و کم رنگ تر مى گردد. این محدودیّت و کم رنگى،
به دلیل حجاب هایى است که روح انسان را فرا مى گیرد. در واقع، کمالات و خصوصیات
وجودى تجلیّات روح خدا، در این سیر نزولى، از مراتب و منازل مختلف گذر مى کند و به
منزل واپسین مى رسد و در بدن انسانى ظاهر مى گردد.


براى مثال نورى را فرض کنید که از نقطه اى سرچشمه مى گیرد. این نور بسیار صاف،
روشن، پاک و بى رنگ است. در برابر این نور، حجاب هاى شیشه اى متنوّع و متعدّد، با
رنگ ها و تیرگى هاى مختلف، یکى پس از دیگرى قرار مى گیرند. نور با آن صفا، روشنى،
پاکى و بى رنگى، به شیشه اوّل ـ که داراى رنگ و تیرگى مخصوصى است ـ مى رسد و از آن
عبور مى کند. پس از این عبور، در فاصله بعدى به شیشه دوّم برخورد و از آن عبور مى
کند و رنگ و تیرگى بیشترى کسب مى کند. به همین ترتیب، مسیر خود را ادامه مى دهد و
دوباره تیرگى هاى بیشترى به خود مى گیرد، تا در نهایت به آخرین شیشه و مانع مى رسد
و رنگ و خصوصیات آن هم به او اضافه مى شود و به صورت نورى ضعیف، توأم با رنگ ها و
تیرگى هاى بسیار در مى آید. در این هنگام، کسى که این نور را مى بیند، چنین مى
پندارد که موجودیّت این نور و اوّل و آخرش، همین است. او از حقیقت امر اطّلاعى
ندارد و نمى داند که اصل این نور، به صورت دیگرى بوده و در ابتدا نورى شفاف، بى رنگ
و پاک بوده است. حال اگر فرد مطّلعى او را از جریان امر باخبر کند و به او بگوید
این نور اصلش چنین نبوده؛ بلکه صورت هاى شفاف ترى دارد و در نهایت هم داراى یک صورت
اصلى بسیار صاف، وسیع و پاک است و تو مى توانى با کنار زدن این شیشه ها و حجاب ها،
به آن دست یابى؛ کمک بزرگى به او کرده و آگاهى فوق العاده مهمّى در اختیار او قرار
داده است.


مثال انسان، مانند همین نور و قرار گرفتن او در این عالم مادّى، همچون عبور نور از
شیشه هاى تیره و روشن است. خداوند متعال ما را به چنین امرى آگاه ساخته است:


«لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ
سافِلِینَ »

[۱۵]
؛


«به راستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم، سپس او را به پست ترین [مراتب]
پستى بازگردانیدیم».


البته همچنان که نور از شیشه هاى تار گذشته، هنوز به اصل و منشأ خود متّصل است،
انسان تنزّل یافته نیز به اصل و منشأ خود (روح خدا) متّصل است

[۱۶]
.


با دقّت در مطالب پیش گفته، به خوبى روشن مى شود. آیاتى که نگاه مثبت به انسان
داشته، او را موجودى برتر و بلکه برترین موجود امکانى معرّفى مى کند ـ موجودى که
ارزش هاى والا و متعالى در او یافت مى شود ـ همه و همه بیانگر ویژگى هاى حقیقت اصلى
انسان و همان «روح خدا»یى است که تنزّل یافته است

[۱۷]
. امّا آیاتى که انسان را نکوهش کرده و او را
موجودى پست و فرودست و گاهى پست ترین خلایق مى شمارد، بیانگر خصایص انسان تنزّل
یافته اى است که در همان مرتبت و منزل متوقّف مانده است

[۱۸]
.


 به هر حال، انسان اصلش آن و تنزّل یافته اش چنین است:


زانکه دارد خاک شکل اغبرى


 وز درون دارد صفات انورى


ظاهرش با باطنش گشته به جنگ


 باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ


ظاهرش گوید که ما اینیم و بس


 باطنش گوید نکو بین پیش و پس


ظاهرش منکر که باطن هیچ نیست


 باطنش گوید که بنماییم بیست


*   *   *


زانکه ظاهر خاک اندوه و بلاست


 در درونش صد هزاران خنده هاست


ظاهرت از تیرگى افغان کنان


 باطن تو گلستان در گلستان

[۱۹]



*   *   *


اما داستان روح انسانى که از اصل خود دور افتاده، بدین جا ختم نمى شود. خداوند
متعال در آیات گوناگون، این حقیقت را براى ما بازگفته است که همه جهان هستى ـ از
جمله انسان ـ به عالم بالا بازخواهند گشت و فرجام تمامى امور و پایان زندگى، به سوى
خداوند و از آنِ او است:


«وَ إِلَى اللّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ »

[۲۰]
؛


«و فرجام کارها به سوى اوست»؛



«وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ »

[۲۱]
؛


«و فرجام همه کارها از آنِ خداست»؛



«وَ إِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ »

[۲۲]
؛


«و [همه] کارها به سوى خدا بازگردانده مى شود»؛



 «اللّهُ یَبْدَؤا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ »

[۲۳]
؛


«خداى متعال خلق را آغاز مى کند و سپس خلق را برگشت مى دهد؛ سپس [شما انسان ها] به
سوى خداى متعال برگشت داده مى شوید» .


بر این اساس هدف، غایت، فرجام و آرمانى که اسلام براى بشر تصویر کرده است، فقط
خداوند است و بس. آدمى با جدا شدن از اصل و حقیقت خویش (روح خدا)، دوباره به سوى
خداوند در حرکت است و در واقع تمامى جهان به سوى آن هدف در سیلان و جریانند و ما چه
بخواهیم و چه نخواهیم، چه بدانیم و چه ندانیم، رو به سوى آن هدف و غایت داریم. هدفى
که ماوراى زندگى و عالم مادّى؛ بلکه محیط بر عوالم بالاتر، برتر و دیگر است:


«إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ »

[۲۴]
.


بنابراین، هدف از زیستن آدمى در این دنیا، بازگشت به اصل خویش و بازگشت به سوى
خداوند است.


به بیان دیگر، انسان تنزّل یافته، باید تلاش کند تا دوباره خود را پاک گرداند و
کمالات از دست رفته، محدود شده و یا زیر حجاب قرار گرفته خود را باز یابد. به حقیقت
اصلى خود نایل شده، در موطن حقیقى و قرب حضرت حق راه یابد.


امّا چگونگى رسیدن به این هدف و کیفیّت این بازگشت را نیز خداوند متعال، روشن ساخته
است. او رسالت تبیین این چگونگى را بر دوش برترین انسان ها (پیامبران) قرار داده
است و در واقع در پرتو پیروى از ایشان و عمل به هدایت ها، ارشادات و تعالیم آنان
است که آدمى مى تواند به اصل خود (حقیقت انسانیّت و روح خدا) که هدف اصلى، اصیل و
اساسى زندگى او است، دست یازد. به بخشى از آیات قرآن در این باره توجّه فرمایید:


۱. «...فَاتَّقُوا اللّهَ یا أُولِى الْأَلْبابِ الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ
اللّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً. رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّهِ مُبَیِّناتٍ
لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى
النُّورِ... »

[۲۵]
؛


«پس اى خردمندانى که ایمان آورده اید! از خدا بترسید. به راستى که خدا سوى شما
تذکارى فروفرستاده است: پیامبرى که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى کند، تا
کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، از تاریکى ها به سوى روشنایى
بیرون برد».


این آیات بیانگر این حقیقت است که پیامبران آمده اند تا با دستگیرى انسان، او را از
تاریکى هایى که به واسطه تنزّلش از موطن اصلى خود، در آن افتاده است، خارج ساخته و
او را به سوى نور ـ که همان حقیقت انسان و «روح خدا» بودن او است ـ ببرند.


۲. «یا أَیُّهَا النَّبِىُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً.
وَ داعِیاً إِلَى اللّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً »

[۲۶]
؛


«اى پیامبر! ما تو را [به سِمت] گواه و بشارتگر و هشداردهنده فرستادیم؛ و دعوت
کننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى تابناک».


این عبارات نیز به خوبى نشانگر این حقیقت است که بعثت پیامبران، براى دعوت به سوى
حضرت  حق است و آنان همچون چراغى تابناک، روشنگر راه آدمى در رسیدن به مقصود و
هدف زندگى اند.


چون رسید اندر سبا این نور شرق


 غلغلى افتاد در بلقیس و خلق


روح هاى مرده جمله پر زدند


 مردگان از گور تن سر بر زدند


یکدگر را مژده مى دادند، هان


 نک ندایى مى رسد از آسمان


زان ندا دینها همى گردند گبز


 شاخ و برگ دل همى گردند سبز


از سلیمان آن نفس چون نفخ صور


 مردگان را وا رهانید از قبور

[۲۷]



*   *   *


ناگفته نماند که قرآن کریم، ایمان و عمل صالح را دو رکن اساسى و دو  ره توشه
مهم، براى رسیدن به هدف حقیقى و اصلى انسان در زندگى، تلقّى کرده است.


۳. «لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ. ثُمَّ رَدَدْناهُ
أَسْفَلَ سافِلِینَ. إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ
أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ »

[۲۸]
؛


«به راستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم. سپس او را به پست ترین [مراتب]
پستى بازگردانیدیم؛ مگر کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند که
پاداشى بى منّت خواهند داشت».


۴. «إِنَّ الاْءِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا
الصّالِحاتِ وَ... »

[۲۹]
؛


«واقعا انسان دستخوش زیان است؛ مگر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده
اند...».


 براساس آیات قرآن چند نکته روشن مى شود:


یکم . هدف زندگى خارج از آن و در پایان راه آن قرار دارد، نه در متن آن.


دوّم . هدف زندگى رسیدن و بازگشت به حقیقت اصلى خود؛ یعنى، «حقیقت انسان» و «روح
خدا» است.


سوّم . خداوند چگونگى و کیفیت رسیدن به این هدف را توسّط پیامبران براى ما روشن
ساخته است.


چهارم . ایمان و عمل صالح، دو رکن اصلى و مهم براى نیل به هدف حقیقى زندگى تلقّى
شده است.


براساس این نتیجه گیرى، روشن مى شود که هدف زندگى براى نوجوان، جوان، دانشجو،
کارگر، کارمند، پزشک، عارف، هنرمند، معلم، زن، مرد و در یک کلمه «انسان»، یکسان است
و البتّه هر کس به اندازه ایمان و عمل صالح خود، مى تواند به هدف حقیقى زندگى دست
یابد.


معناى این سخن آن است که عارف بودن یا مذهبى بودن، لزوما از هنرمند بودن، یا جوان
بودن یا پزشک و کارگر بودن جدا نیست؛ بلکه صاحبان هر شغل و حرفه و دارندگان هر ذوق
و طبعى، مى توانند با شناخت صحیح هدف زندگى و چگونگى رسیدن به آن و به کار بستن
اعمال، عقاید، اوصاف و اخلاق خاصى و در یک کلام «ایمان و عمل صالح»، در سیر به سوى
خداوند و بازگشت به حقیقت انسانى شرکت جویند.


سوگمندانه باید گفت: ما در اثر غفلت و مهجور بودن از اینکه در چه مقام و منزلتى
بودیم و اکنون چه گشته ایم، رنج نبرده و آسوده خاطریم! امّا اهل معرفت و جان
سوختگانى هستند که از این غربت بسیار، در رنج اند و روحشان در آرزوى بازگشت به عالم
بالا، بى آرام و قرار و در انتظار پرواز و خالى کردن قالب بدن است.


این افسوس بزرگ و غم جانسوز هجران را عبدالرحمان جامى در شرح این دو بیت از مولانا
جلال الدین رومى:


بشنو از نى چون حکایت مى کند


 وزجدایى ها شکایت مى کند


کز نیستان تا مرا ببریده اند


 در نفیرم مرد و زن نالیده اند


این گونه مى سراید:


حبّذا روزى که پیش از روز و شب


 فارغ از اندوه و آزاد از طرب


متّحد بودیم با شاه وجود


 حکم غیریّت به کلّى محو بود


بود اعیانِ جهان بى چند و چون


 ز امتیاز علمى و عینى مصون


نى به لوح علمشان نقش ثبوت


 نى ز فیض خوان هستى خورده قوت


نى ز حق ممتاز و نى از یکدگر


 غرقه دریاى وحدت سربه سر


ناگهان در جنبش آمد بحر جود


 جمله را در خود ز خود بى خود نمود


امتیاز علمى آمد در میان


 بى نشانى را نشان ها شد عیان


واجب و ممکن ز هم ممتاز شد


 رسم و آیین دویى آغاز شد


بعد از آن، یک موج دیگر زد محیط


 سوى ساحل آمد ارواح بسیط


موج دیگر زد پدید آمد از آن


 برزخ جامع میان جسم و جان


پیش آن کز زمره اهل حق است


 نام آن برزخ مثال مطلق است


موج دیگر نیز در کار آمده


 جسم و جسمانى پدیدار آمده


جسم هم گردید طورا بعد طور


 تا به نوع آخرش افتاده دور


نوع آخر آدم است و آدمى


 گشته محروم از مقام محرمى


بر مراتب سرنگون کرده عبور


 پایه پایه ز اصل خویش افتاده دور


 گر نگردد باز مسکین زین سفر


 نیست از وى هیچ کس مهجورتر


نى که آغاز حکایت مى کند


 زین جدایى ها شکایت مى کند


*   *   *


امید آنکه خداوند همه انسان هاى حقیقت جو را در شناخت هدف زندگى و رسیدن به آن،
یارى دهد و ما را از اهل معرفت و نوشندگان شراب وصل گرداند

[۳۰]
.


 

عمومیّت معاد

۵-


آیا معاد و بازگشت براى همه موجودات است، یا منحصر به انسان مى باشد؟



از نظر آیات قرآن، معاد و برگشت به سوى خداوند سبحان، یک مسئله کلّى و عام بوده و
مخصوص انسان نیست. با دقّت و تدبّر در نکات و تعبیرات قرآن، به این حقیقت پى مى
بریم که آفرینش و ایجاد هر موجودى، ملازم با برگشت دادن آن است؛ یعنى، اعطاى وجود
به هر موجودى از جانب حضرت حق، توأم با خصوصیت سیر و حرکت آن به سوى او است و وجود
هر موجودى، برگشت به سوى خداوند را اقتضا مى کند.


به عبارت دیگر، مبدأ متعال در متن ذات هر موجودى، این برگشت و حرکت را قرار داده
است. هستى از خداوند، سرچشمه مى گیرد و به سوى او بازگشت مى کند و این، براساس عشق
هر موجودى نسبت به کمال بالاتر و در نهایت نسبت به کمال بى نهایت است.


هر موجودى به تناسب رتبه وجودى خود، از شعور برخوردار است و قبل از هر چیز، رو به
جمال مطلق و خیر محض دارد و او را مى یابد و چون مى یابد، به او عشق مى ورزد و به
سوى او در حرکت است.


در اینجا به بعضى از آیات قرآنى ـ که دلالت بر عمومیّت و کلّیّت معاد دارد ـ اشاره
مى شود:


۱. «اللّه  یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ »

[۳۱]
؛


«خداى متعال خلق را آغاز مى کند و سپس آن را اعاده و برگشت مى دهد و سپس شما انسان
ها به سوى خداوند برگشت داده مى شوید» .


این آیه با توجّه به برگشت کلّى، مسئله معاد انسان ها را به آنان خاطر نشان ساخته،
این حقیقت را بیان مى کند که بر اساس قانون کلّى «اعاده»، مستثنا بودن انسان ها
مفهومى ندارد.


۲. «أَوَلَمْ یَرَوْا کَیْفَ یُبْدِءُ اللّه  الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ إِنَّ
ذَلِکَ عَلَى اللّه  یَسِیرٌ. قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ
بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللّه  یُنشى ء النَّشْأَةَ الاْخِرَةَ إِنَّ اللّه 
عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ »

[۳۲]
؛


 «آیا ندیده اید که خداوند، چگونه آفرینش را آغاز مى کند، سپس آن را بازمى گرداند؟
در حقیقت، این [ کار] بر خدا آسان است . بگو: در زمین بگردید و بنگرید چگونه آفرینش
را آغاز کرده است . سپس[ باز] خدا است که نشئه آخرت را پدید مى آورد . خدا است که
بر هر چیزى توانا است» .


بر اساس این دو آیه ـ که در مورد ارشاد مردم و سرزنش غافلان از برگشت به سوى خداوند
است ـ خداوند متعال، مى خواهد این حقیقت را به انسان ها بفهماند که چون آفرینش، بر
اساس مشیّت و اعاده حق، به سوى او در حرکت و برگشت است و این یک سنّت کلّى حاکم بر
موجودات؛ شما انسان ها نیز از این قانون کلّى مستثنى نیستید؛ بلکه قطعه اى از هستى
مى باشید که به سوى او باز مى گردید.


۳. «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ
اللّه  یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنّى تُؤْفَکُونَ »

[۳۳]
؛


«[ به مشرکان] بگو: آیا از شریکان تخیّلى و مصنوع شما، چنین موجودى پیدا مى شود که
خلق و ایجاد کند و سپس آنچه را که خلق کرده است، اعاده و برگشت دهد؟ [ به آنان]
بگو: این خداى متعال است که خلق مى کند و سپس خلق را اعاده و برگشت مى دهد» .


در این آیه، علاوه بر اشاره به اصل اعاده کلّ هستى، به این حقیقت هم اشاره شده که
این برگشت و معاد، یکى از مظاهر قدرت مطلقه خداوند سبحان است. این آیات و آیات
فراوان دیگر، حکایت از این حقیقت مى کند که آفرینش هر موجود و هر مخلوقى، به دنبال
خود اعاده آن موجود و مخلوق را مى آورد. به عبارت دیگر، «اراده و مشیّت حق»، اعاده
هر مخلوق و برگشت دادن هر موجودى است که پا به عرصه وجود مى گذارد و این مسئله
منحصر در انسان نیست

[۳۴]
.

مبانى معاد



۶-


معاد بر چه اصولى مبتنى است؟



مسئله معاد و کلّیت آن، یکى از سنّت هاى الهى مى باشد که بر چند اصل کلّى حاکم بر
هستى مبتنى است که به اختصار به آنها اشاره مى شود:


یک . اصل بقا


یکى از اصول کلّى حاکم در وجود، آن است که هر موجودى پس از آنکه پا به عرصه وجود
گذاشت، دیگر معدوم نمى گردد (به این معنا که از صفحه وجود برچیده شده و باطل محض
گردد). آنچه که به نظر ما معدوم مى آید، صورت عوض کردن است؛ نه آنکه معدوم شود.


به بیان دیگر موجود، تحوّل و تبدّل دارد و صورت عوض مى کند؛ ولى معدوم نمى گردد.


دو . اصل حرکت


بر طبق این اصل، همه موجودات در حرکت اند؛ یعنى، هر موجودى در مسیر خاص خود، بر
اساس قوانین حساب شده به حرکت افتاده و پیوسته در حرکت مى باشد تا اینکه به مبدأ
متعال برسد. آنچه در نظام وجود دیده مى شود، مسئله حرکت و در نتیجه آن، تبدّل ها،
تحوّل ها، صیرورت ها، شدن ها وصورت عوض کردن ها است؛ نه نابودى و بطلان محض و از
صفحه وجود برچیده شدن.


سه . اصل علّت و معلول


این اصل که مبتنى بر اصل سابق است، بیانگر این حقیقت و سنّت حاکم بر هستى است که در
حرکت موجود آفریده شده، مرحله اوّل حرکت، نسبت به مرحله بعدى سازنده است و هر مرحله
بعدى، نسبت به مرحله قبلى نتیجه و معلول است.


به بیان دیگر قدم هاى اوّل حرکت، سازنده قدم هاى بعدى و قدم هاى بعدى معلول قدم هاى
اوّل است.


چهار . اصل تبعیّت نتیجه حرکت از چگونگى حرکت


بر اساس این اصل ـ که در واقع بیان دیگرى از اصل قبل است ـ نتیجه حرکت، دقیقا تابع
حرکت و چگونگى آن است؛ یعنى، دو موجود که داراى جهاز وجودى متفاوتى اند و براى هر
کدام مسیر خاص حرکت وجود دارد، در پایان حرکت، دو نتیجه متفاوت خواهند داشت. براى
مثال دانه گندم ـ که داراى جهاز خاص وجودى است و مسیر خاصى دارد ـ وقتى شروع به
حرکت مى کند، در یکى از مقاطع، به صورت سنبل در مى آید. در مقابل، دانه درخت ـ که
داراى جهاز وجودى دیگر و مسیر دیگرى است ـ وقتى حرکت مى کند، در نقطه اى از نقاط
حرکت، به صورت درخت معیّنى در مى آید. هر دوى این دانه ها، حرکت کرده اند؛ اما چون
هر کدام داراى جهاز وجودى مخصوص است و هر کدام به تناسب جهاز خود، راه و مسیر خاصى
دارد و هر یک، از راه و مسیر خود پیش رفته است؛ طبعاً دو حرکت متفاوت تحقّق مى
یابد. پس دو نتیجه گوناگون بر این دو حرکت مختلف، مترتّب مى گردد و هرگز این دو
حرکت، از دو موجود با دو جهاز در دو مسیر، به یک نتیجه منتهى نمى گردد.


این اصول چهارگانه، در مسئله معاد و بازگشت وجود، ثابت است؛ زیرا اگر پرسیده شود:
به چه دلیل همه هستى و موجودات، برگشت دارند و به سوى مبدأ وجود (ذات اقدس اله) در
حرکت اند؟ پاسخ مى دهیم: هر وجودى که به وجود مى آید، دیگر معدوم نخواهد شد (اصل
بقا) و همواره در حرکت و تحوّل و تبدّل است (اصل حرکت).


این حرکت ها، متوجّه یک نقطه خاص؛ یعنى، ذات مقدس حق است و هر مرحله از حرکت این
موجود، سازنده حرکت بعد و حرکت بعد، نتیجه و معلول حرکت قبل است (اصل علّت و
معلول). هر موجودى، بر اساس نوع و چگونگى حرکت، نتیجه خاص حرکت خویش را خواهد دید
(اصل تبعیت نتیجه حرکت از چگونگى حرکت)

[۳۵]
؛ چنان که سرانجام فردى «بهشت» و فرجام دیگرى چه
بسا «جهنم» خواهد شد.


  



بخش دوم : مـرگ



 حقیقت
مرگ


۷-


لطفاً درباره مرگ و حقیقت آن، مرا راهنمایى کنید .



قرآن کریم از مرگ با عنوان «توفّى» یاد کرده است

[۳۶]
. این واژه در لغت، به معناى «گرفتن چیزى به طور
تمام و کمال» است؛ به عبارت دیگر در زبان عربى، هر گاه کسى چیزى را به کمال و تمام
و بدون هیچ کم و کاستى دریافت کند، از این کلمه استفاده مى شود

[۳۷]
.


قرآن مى فرماید:


«اللّه  یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِی
مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى
إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً »

[۳۸]
؛


«خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند، و [ نیز] روحى را که در [
موقع ]خوابش نمرده است، مى گیرد . پس آن [ نفسى] که مرگ را بر او واجب کرده، نگه مى
دارد و آن دیگر [ نفس ها] را تا هنگامى معیّن [ به سوى زندگى دنیا ]باز پس مى
فرستد» .


 در این آیه، هم از مرگ و هم از خواب ـ که شباهتى به مرگ دارد ـ به «توفّى» و سپس
به «امساک» تعبیر شده است؛ نه به «قبض». علاوه بر آنکه موت را وصفى براى روح شمرده
است؛ یعنى، روح به وسیله موت، بدن مادى را ترک کرده و وفات مى کند.


به بیان دیگر، آنچه از این آیه و مشابه آن استفاده مى شود، آن است که مرگ، تحویل
گرفتن است؛ یعنى، آدمى هنگام مرگ با تمام شخصیتش ـ که همان روح او است ـ در اختیار
مأموران الهى قرار مى گیرد و آنان انسان را دریافت مى کنند. بنابراین، مرگ از
دیدگاه اسلام، نیستى و نابودى نیست؛ بلکه انتقال از عالمى به عالم دیگر بوده و در
حقیقت روز مرگ، هنگام بازگشت به خدا و سوق به سوى او است

[۳۹]
.


همچنین از آنجایى که روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلى خود، به نظام مادى و
دنیاى خاکى هبوط کرده است؛ با مرگ، به سوى عالمى که از سنخ عالم روح و موطن اصلى اش
است، قدم برمى دارد.


به بیان دقیق تر، انسان ممزوج از یک اصل و یک فرع است. اصل، «روح» و فرع، «بدن»
آدمى است. روح که حقیقت اصلى انسان است، از عالم مجردات بوده و به عالم مادى هبوط
کرده است؛ اما بدن خاکى از عالم طبیعت و ماده بوده و با حقیقت روح ـ که از عالم
مجردات است ـ بیگانه مى باشد. از آنجایى که انسان از ابتداى خلقتش، روى زمین به سوى
خداوند در حرکت است

[۴۰]
؛ با «مرگ» سرفصل خاصى از این حرکت را در سیر به
سوى خداوند، شروع مى کند و براساس آن، میان روح مجرد و بدن خاکى جدایى مى افتد و با
مرگ، روح به منزلى از منزل هایى که در مسیر حرکتش به سوى موطن اصلى و اولى خود وجود
دارد، برمى گردد.


امام صادق علیه السلام این حقیقت را چنین توضیح مى دهد: «... و به این ترتیب انسان
از دو شأن دنیا و آخرت خلق شده است . هنگامى که خداوند این دو شأن را با هم گرد
آورد، حیات انسان در زمین مستقر مى شود؛ زیرا حیات از شأن آسمان به شأن دنیا نزول
کرده است و هنگامى که خداوند میان آن دو شأن مفارقت ایجاد کند، آن مفارقت، «مرگ»
است و در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت . بنابراین حیات در زمین و مرگ
در آسمان است و این بدین جهت است که در هنگام مرگ، میان روح و جسد [ مادى]، تفرقه
ایجاد مى شود؛ روح به قدس اولى بازگردانده مى شود و جسد در همان زمین باقى مى ماند؛
زیرا که از شأن دنیا است»

[۴۱]
.


بنابراین، مرگ «بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است؛ نه انهدام، نابودى
و نیستى».


آنکه مردن پیش چشمش «تهلکه» است


 امر «لا تلقوا» بگیرد او به دست


 وانکه مردن پیش او شد فتح باب


 «سارعوا» آید مر او را در خطاب


الحذر! اى مرگ بینان بارعوا


 العجل! اى حشر بینان سارعوا


الصّلا! اى لطف بینان افرحوا


 البلا! اى قهربینان اترحوا


هر که یوسف دید جان کردش فدى


 هر که گرگش دید برگشت از هدى

[۴۲]



 

مرگ نفس

۸-


منظور قرآن از هر نفسى چشنده مرگ است، چیست؟ نفس به چه گفته مى شود؟ آیا منظور روح
مى باشد یا جسم انسان است؟



براى پاسخ به این سؤال، ابتدا به معانى و موارد استعمال «نفس» در لغت و آیات قرآن
کریم اشاره مى شود:


«کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً
وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ »

[۴۳]
.


۱. کلمه «نفس» - آن طور که دقّت در موارد استعمالش افاده مى کند - در اصل به معناى
همان چیزى است که به آن اضافه مى شود؛ پس «نفس الانسان» به معناى خود انسان و «نفس
الشى ء» به معناى خود شى ء است و «نفس الحجر» به معناى همان حجر (سنگ) است. حتى در
مورد خداى تعالى به همین منظور استعمال مى شود هم چنان که فرمود:


«کَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ »

[۴۴]
؛


«رحمت را بر خود واجب کرده است».


و نیز فرموده:


«وَ یُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ »

[۴۵]
؛


«خدا شما را از خودش بیم مى دهد».


۲. بعد از معناى اصلى؛ استعمالش در شخص انسانى که موجودى مرکب از روح و بدن است
شایع گشته و معناى جداگانه اى شده، که بدون اضافه هم استعمال مى شود. مانند این آیه
شریفه که مى فرماید:


«هُوَ الَّذِى خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها »

[۴۶]
؛


«خدا آن کسى است که شما را از یک نفس (یک شخص) خلق کرده و همسر او را هم از او قرار
داد».


و نیز مانند آیه:


«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَکَأَنَّما
قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً
»

[۴۷]
؛


«هر کس بکُشد کسى را نه در برابر (قتل) کسى یا تبهکارى در زمین، مانند آن است که
همگى مردم را بکشد».


 ۳. «نفس» را در روح انسانى نیز به تنهایى استعمال کردند؛ چون آنچه مایه تشخّص شخصى
انسانى است علم و حیات و قدرت است که آن هم قائم به روح آدمى است و این معنا در آیه
شریفه:


«أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ »

[۴۸]
.


«برون دهید جان هاى خود را، امروز کیفر مى شوید به عذاب خوارى».


از آنچه گذشت این معنا روشن گردید که:


اولاً: مراد از نفس در جمله «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»

[۴۹]

انسان است - که استعمال دومى از استعمالات سه گانه این کلمه است - نه روح انسانى
چون معهود کلام خدا نیست که نسبت موت را به روح انسانى داده باشد تا ما آیه را هم
حمل به آن کنیم.


ثانیاً: آیه شریفه عمومیتش تنها در باره انسان ها است که شامل ملائکه و جن و سایر
حیوانات نمى شود هر چند که بعضى از نامبردگان از قبیل جن و حیوان متصف به آن بشوند.
و یکى از قرائنى که اختصاص آیه به انسان را مى رساند جمله اى است که قبل از آن واقع
شده و مى فرماید: «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ »

[۵۰]

و نیز جمله اى است که بعد از آن واقع شده و مى فرماید: «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ
وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً »

[۵۱]

چون قبل و بعد آیه، سخن از انسان است.


 

چرایى مرگ



۹-
چرا انسان ها باید روزى بمیرند؟



اولاً: قرآن مجید، قانون مرگ را کلّى و همگانى مى داند. این معنا از آیاتى چند
استفاده مى شود؛ مانند:


۱. «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »

[۵۲]
؛


«هر نفسى مرگ را مى چشد».


عمر طولانى امکان پذیر است، امّا مرگ براى همه قطعى است.


۲. «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ
الْخالِدُونَ. کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »

[۵۳]
؛


«اى پیامبر ما براى هیچ کس پیش از تو عمر ابد قرار ندادیم. آیا با آن که تو خواهى
مرد دیگران زنده خواهند ماند؟ هر نَفْسى مرگ را مى چشد».


ثانیاً: این قانون راجع به این دنیا است، در حالى که در نگاه کلى دین، بقاء و
همیشگى بودن مطرح است:


نبى مکرم اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ
خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دار إِلَى دَار»

[۵۴]
؛ «خداوند، شما را براى فناء ونابودى خلق نکرده؛
بلکه شما را آفریده که همیشه بمانید، بله؛ هنگام مرگ، از این منزل به منزل دیگرى
منتقل مى شوید».


پس معلوم مى شود که اصل خلقت ما براى مردن و یا نابود شدن نبوده، بلکه به جهت همیشه
ماندن بوده؛ ولکن مدتى را در منزلى متوقفیم، تا آزمایش شویم توجّه کنید:


خداوند تبارک و تعالى مى فرماید:


«تَبارَکَ الَّذى بِیَدِهِ المُلُکُ وَ هُوَ عَلى کُلِ شَى ءٍ قَدیرٌ. اَلّذى
خَلَقَ الْموتَ وَ الْحَیوةَ لِیَبْلُوَکُم اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً »

[۵۵]
؛


«خداست آن کسى که هم مرگ را آفرید و هم زندگى را. این دو را آفرید براى اینکه شما
را بیازماید که چه کسى نیک عمل تر است».


در احادیث ما هست که امام فرمود: قرآن نگفت «لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَکثَرُ
عَمَلاً» چه کسى بیشتر عمل کند، فرمود: «لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً
» یعنى چه کسى عملش صواب تر باشد.

[۵۶]



آیه این طور مى فرماید که: زندگى و مردن را براى این خلق کرد که مقدمه اى باشد که
شما به سوى حسن عمل سوق داده شوید؛ هر دوى اینها براى حسن عمل لازم است، هر دو
مقدمه حسن عمل اند. نفرمود: «خَلَقَ الْحَیوةَ لِیَبْلُوَکُم اَیُّکُمْ اَحْسَنُ
عَمَلاً» شما را زنده کرد و به شما زندگى داد تا به سوى حسن عمل سوق داده شوید،
فرمود زندگى و مردن را با هم آفرید تا شما به حسن عمل سوق داده شوید و همین طور هم
هست.


 نتیجه


زندگى شرط حسن عمل است و تا انسان خلق نشود، حسن عمل معنى ندارد. و اگر مردن هم
نبود، انگیزه حسن عمل کم بود؛ یعنى خود همین مردن و اینکه انسان مى داند مى میرد،
یک عامل بزرگى است براى اینکه به سوى حسن عمل سوق داده شود. آیا واقعاً اگر انسان
مى دانست در این دنیا مخلّد است و اصلاً مردنى در کار نیست، آیا به آسانى به سوى
حسن عمل مى رفت؟


اگر انسان بداند که در هیچ شرایطى در این دنیا نمى میرد و همین زندگى اش ادامه دارد
بر شرارتش صد برابر افزوده مى شود. پس این آیه براى «موت» خاصیت و اثر و فایده قائل
شده است، که همین است که بشر را به سوى حسن عمل سوق مى دهد.


  

زندگى و مرگ خضر و عیسى
علیهماالسلام


۱۰-


مرگ یا زندگى حضرت عیسى و خضر علیهماالسلام چگونه است؟



قرآن کریم درباره حضرت عیسى علیهماالسلام مى فرماید:


«إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ
مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ
الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ
بَیْنَکُمْ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ »

[۵۷]
؛


«اى عیسى من تو را برمى گیرم و به سوى خود مى برم و از کسانى که کافر شدند پاک مى
سازم و کسانى را که از تو پیروى کردند تا روز قیامت برتر از کسانى قرار مى دهم که
کافر شدند. سپس بازگشت همه شما به من است و در میان شما در آنچه اختلاف داشتید
داورى مى کنم]».


 خداوند در حال حیات حضرت عیسى علیه السلام به او خطاب مى کند که من تمام حقیقت تو
را مى گیرم: «إنّى متوفّیک» ولى معلوم نیست این توفّى و اخذ تامّ رخ داده یا در
آخرالزّمان رخ مى دهد؟!؛ چنان که معلوم نیست مراد از «رافعک إلیّ» یعنى جسم و روح
تو را به سوى خود مى برم، یا فقط روح تو را بالا مى برم.


البته از ظاهر برخى عبارت هاى انجیل و برخى روایات استفاده مى شود که جسم و روح
حضرت مسیح علیه السلام به آسمان عروج کرده است؛ چنان که مسیحیان مى گویند: عیسى
کشته شد و دفن گردید و سپس از میان مردگان برخاست و مدت کوتاهى در زمین بود و بعد
به آسمان صعود کرد.


امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت عیسى علیه السلام شبى را که به جانب آسمان بالا
رفت به اصحابش خبر داد. اصحاب، هنگام غروب آفتاب همگى نزد او گرد آمدند. عیسى علیه
السلام آنان را در خانه اى نگاه داشت و سپس از چشمه اى که در زاویه آن خانه بود، در
حالى که سرش را تکان مى داد تا آب هایش به سوى آنان بریزد بیرون آمد. سپس به آنان
گفت: خداى متعال به من وحى کرده که هم اکنون مرا به سوى خود بالا برد. و مرا از
یهودیان پاک کند. اکنون کدام یک از شما حاضرید به شکل من درآید و به جاى من کشته و
به دار آویخته گردد و با من در درجه و مقامم همراه باشد؟ جوانى از آنان گفت: یا روح
اللّه  من حاضرم. عیسى علیه السلام به او فرمود: آرى تو همان هستى. سپس عیسى
علیه السلام به آنان گفت: یکى از شما پیش از آن که صبح کند دوازده بار به من کافر
مى شود. مردى از آنان گفت: یا نبى اللّه  من آن کس هستم؟ عیسى گفت: آیا در نفس
خودت مى یابى همان کس باشى؟ بعد به آنان فرمود: به زودى بعد از من سه فرقه مى شوید.
دو فرقه بر خدا دروغ بسته و جایگاهشان آتش است. فرقه اى که تابع «شمعون»اند بر خدا
راستگویند و جایشان بهشت خواهد بود. این بگفت و در حالى که همگان او را مى دیدند
خدا او را از زاویه خانه به سوى خود بالا برد. بعد گوید: یهودیان همان شب در طلب
عیسى برآمدند. مردى را که عیسى خبر داده بود که تا پیش از صبح دوازده بار به او
کافر شود گرفتند.


همچنین جوانى را که شبح عیسى به او القا شده بود کشتند و به دار آویختند. مرد دیگر
نیز تا قبل از صبح دوازده بار به عیسى علیه السلام کافر شد

[۵۸]
.


علاّمه طباطبایى پس از نقل حدیث مزبور مى گوید: نزدیک به همین روایت از ابن عبّاس و
قتاده و دیگران نقل شده. برخى از ایشان گفته است: آن کس که شبح عیسى به او افتاد
همان بود که یهودیان را به جایگاه عیسى راهنمایى کرد تا او را گرفته بکشند و برخى
دیگر غیر آن کس را گفته است. به هر تقدیر، قرآن کریم نفیاً یا اثباتاً از این جریان
ساکت است

[۵۹]
.


از حضرت رضا علیه السلام نیز نقل شده عیسى علیه السلام زنده از زمین به سوى آسمان
برده شد و در بین آسمان و زمین روحش قبض شد و چون او را به آسمان بالا بردند روحش
را به او برگرداندند؛ چنان که خداوند فرمود:


«إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَىَّ وَ
مُطَهِّرُکَ... »

[۶۰]
؛


«یاد کن هنگامى را که خدا گفت: اى عیسى در حقیقت من تو را برگرفته و تو را به سوى
خویش بالا مى برم و تو را از کسانى که کفر ورزیدند، پاک مى سازم...».


 امام صادق علیه السلام در مورد زندگى حضرت عیسى علیه السلام مى فرماید: خداوند
عیسى بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد و به او نور، علم، حکم و همه دانش پیامبران
گذشته را عطا کرد و افزون بر آن انجیل را نیز بر او نازل کرد و او را به سوى بیت
المقدس به جانب بنى اسرائیل فرستاد تا آنان را به ایمان به خدا و رسول و عمل به
کتاب و حکمتش دعوت کند. بیشتر بنى اسرائیل در برابر دعوت او راه طغیان و کفر پیش
گرفتند و چون ایمان نیاوردند عیسى علیه السلام آنان را نفرین کرد. خداوند گروهى از
اشرارِ آنان را مسخ کرد تا نشانه اى براى دیگران شده و عبرت گیرند، ولى متأسفانه
آنان طغیان و کفر را بیشتر کردند. عیسى علیه السلام در بیت المقدس ماند و مدّت ۲۳
سال آنان را دعوت و به نعمت هایى که نزد خداست ترغیب مى کرد تا وقتى که یهود او را
جستجو کرده بالاخره مدّعى کشته شدن و به دار آویختنش گشتند، ولى قطعاً خدا آنان را
بر عیسى علیه السلام مسلّط نکرد، بلکه موضوع برایشان مشتبه گردید و اصلاً یهودیان
به عذاب و کشتن و به دار آویختن حضرت مسیح علیه السلام قدرت پیدا نکردند؛ زیرا قدرت
پیدا کردنشان تکذیب قول خداوند است که مى فرماید: خدا عیسى را پس از توفّى و اخذ
تامّ به سوى خود بالا برد.

[۶۱]



تذکّر: احتمال اسرائیلى بودن برخى از این روایات ضعیف نیست. بنابراین، در پذیرش
مشترکات با اهل کتاب احتیاط لازم است اما آنچه قطعى و تردید نابردار است کلام الهى
است که به صراحت کشته شدن حضرت عیسى علیه السلام را نفى مى کند.

[۶۲]



 اما راجع به حضرت خضر علیه السلام، به چند نکته اشاره مى شود:


۱. در برخى روایات از طرق شیعه و سنّى نقل شده که حضرت خضر علیه السلام از آب حیات
نوشیده است، مرحوم علامه طباطبایى(ره) در این روایت تردید و تشکیک مى فرمایند و مى
گویند: «این روایات و امثال آن، خبر واحدى است که قطع به صدورش نداریم و از قرآن
کریم و سنت قطعى و عقل هم دلیل بر توجیه و تصحیح آنها نداریم».

[۶۳]



۲. در برخى روایات آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «خداوند به حضرت خضر
علیه السلام عمر طولانى عطا فرمود زیرا خدا مى خواست به قائم ما (حضرت مهدى(عج) عمر
طولانى بدهد و مى دانست) که بندگانش بر طول عمر او اشکال خواهند کرد، به همین جهت
عمر بنده اش حضرت خضر را طولانى گردانید که عمر طولانى حضرت قائم به آن تشبیه شود»

[۶۴]
.


۳. در مورد حضرت خضر به صراحت و روشنى در قرآن مجید چیزى نیامده است جز آنکه در
سوره کهف داستان مصاحبت او با حضرت موسى علیه السلامبدون ذکر نام وى آمده است. در
مورد پیامبرى وى نیز اختلاف نظر وجود دارد برخى وى را از اولیاء الهى دانسته و برخى
مانند علامه طباطبایى(ره) چنین استنباط نموده که وى از پیامبران بوده و نام و نسبش
تالى بن مالک بن عامربن ارفخشید بن سام بن نوح است.


بنابراین درباره حضرت خضر دو نظر وجود دارد:


۱. وى از اولیاى الهى بوده و داراى علم به باطن و حقایق عالم است.


۲. وى از انبیاى الهى بوده است.


 در هر صورت در روایات آمده است، آن شخصى که موسى علیه السلام به ملاقات او در مجمع
البحرین شتافت و حوادث عجیبى که در همراهى او مشاهده کرد حضرت خضر علیه السلام بوده
است و او در چشمه آب حیات، خود را شستشو داده است و به همین دلیل زنده است و مرگ در
او راه ندارد (مگر به هنگام برقرارى قیامت).

[۶۵]



 

مرگ ارادى

۱۱-


آیا درست است که بعضى ها مى گویند علاوه بر مرگ طبیعى، مرگ ارادى هم داریم؟



مرگ به دو نوع طبیعى و ارادى تقسیم مى شود :


۱. مرگ طبیعى براى تمام موجودات، رخ خواهد داد؛ چرا که همه موجودات، براساس عمومیت
و کلیت اصل بازگشت به سوى خدا، در حال سیر و حرکت به سوى او هستند و از این رو، با
مرگ سرفصلى از این مسیر را طى مى کنند. آیه ذیل به خوبى این نوع مرگ را اشاره دارد:


«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثم إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ »

[۶۶]
؛


«هر نفسى چشنده مرگ است، آن گاه به سوى ما بازگردانیده خواهد شد» .


آب از بالا به پستى در رود


 آن گه از پستى به بالا بر رود


 گندم از بالا به زیر خاک شد


 بعد از آن او خوشه و چالاک شد


دانه هر میوه آمد در زمین


 بعد از آن سرها برآورد از دفین


اصل نعمت ها زگردون تا به خاک


 زیر آمد شد غذاى جانِ پاک


از تواضع چون زگردون شد به زیر


 گشت جزو آدمى حىّ دلیر


پس صفات آدمى شد آن جماد


 بر فراز عرش پرّان گشت شاد


کز جهان زنده ز اول آمدیم


 باز از پستى سوى بالا شدیم


جمله اجزا در تحرک و در سکون


 ناطقان «کانّا الیه راجعون»


ذکر و تسبیحات اجزاى نهان


 غلغلى افکند اندر آسمان

[۶۷]



*   *   *


۲. مرگ ارادى تنها مخصوص انسان بوده و مقصود از آن، عروج روح به باطن و بواطن عوالم
برتر، در همین دنیا است. کسانى هستند که از اوصاف، اخلاق، عقاید و افکار پلید
رهیده؛ از رنگ ها، هیئت ها و تعلّقات مادى و دانى، خود را تطهیر کرده؛ از مخلوق به
خالق رو نموده؛ فانى وجه حضرت  حق گشته و به این حقیقت لطیف و عمیق رسیده اند
که چیزى جز ذات اقدس اله حقیقت ندارد. اینان در همین دنیا از برزخ و برزخ ها گذشته
و هم اکنون به جهت برخوردارى از حیات، علم و اراده بالاتر، عالم برزخ اهل برزخ و
حالات آنان را شاهدند؛ بلکه با مجاهدت و نیز با عشق و کششى که به لقاى وجه کریم
حضرت حق دارند، از همه عوالم گذشته و همه حجاب ها را کنار زده اند و فانى در حق شده
اند.


بعد از فنا، باقى به بقاى حق مى شوند و به آنچه اندر وهم نیاید، نایل مى آیند. آیات
ذیل به خوبى بیانگر مرگ ارادى و اختیارى است:


«أَلْهکُمْ التَّکَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمْ الْمَقَابِرَ، کَلاَّ سَوْفَ
تَعْلَمُونَ، ثُمَّ کَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ، کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ
الْیَقِینِ، لَتَرَونَّ الْجَحِیمَ، ثُمَّ لَتَرَونَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ، ثُمَّ
لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنْ النَّعِیمِ »

[۶۸]
؛


«تفاخر به بیشتر داشتن، شما را غافل داشت تا کارتان و [ پایتان] به گورستان رسید .
نه چنین است، زودا که بدانید! باز هم نه چنین است، زودا که بدانید! هرگز چنین نیست،
اگر علم الیقین داشتید! به یقین دوزخ را مى بینید سپس آن را قطعاً به عین الیقین در
مى یابید؛ سپس در همان روز است که از نعمت [ روى زمین ]پرسیده خواهید شد» .


از این آیات، به روشنى استنباط مى شود که انسان در زندگى دنیایى، مى تواند حجاب ها
را کنار زده و از آنها گذر کند و حقایق اخروى را بیابد. این دریافت همان شهود،
احاطه خاص و علم و ادراک برتر و همان «علم الیقین» است که قبل از مشاهده عینى برزخ
(عین الیقین)، براى انسان هاىِ کامل، رخ خواهد داد.

ترس از مرگ

۱۲-


علت ترس از مرگ چیست؟



بسیارى از اندیشمندان ـ چه مسلمان و چه غیرمسلمان ـ کوشیده اند تا پاسخى معقول و
موجّه، به این پرسش اساسى بدهند. ما تنها به نظر ابن سینا در این خصوص اشاره کرده و
به تحلیل آیات و روایات در پاسخ به این سؤال مى پردازیم.


در دیدگاه ابن سینا موجبات ترس از مرگ یکى از امور زیر است:


۱. با مرگ، حقیقت و زندگى [ ظاهرى دنیایى] آدمى برچیده مى شود؛


۲. نمى دانیم چه وقت مى میریم؛


۳. مرگ پدیده اى ناشناخته است و از آن تجربه اى نداریم و برایمان امرى مبهم است؛


۴. تجربه مرگ انفرادى و فردى است، نه جمعى؛


۵. مرگ موجب جدایى انسان از متعلّقات، دوستان و خویشاوندان مى شود؛


۶. با رسیدن مرگ، همه آرزوها و آمال بشرى بر باد مى رود

[۶۹]
.


ترس از مرگ در فرهنگ قرآنى و روایى، به اعتبار تفاوت انسان ها، علت هاى گوناگونى
دارد. در یک منظر کلّى، مى توان انسان ها را از این جهت به سه گروه ـ ناقصان،
متوسطان و کاملان ـ تقسیم کرد. اما دلیل وحشت از مرگ در انسان هاى ناقص، این نکته
ظریف است که انسان به حکم فطرت خود، حبّ به بقا و میل به جاودانگى دارد و از فنا،
زوال و نیستى متنفر است. از این رو به عالمى که عالم حیات تلقى مى شود، عشق ورزیده
و از عالمى که به پندار خود عالم نیستى است، تنفّر دارد. بنابراین چنین افرادى به
دلیل اینکه ایمان به عالم آخرت ندارند و قلوبشان به حیات ازلى وبقاى سرمدى، اطمینان
نیافته است، به این دنیا علاقه مند و به حسب آن، از مرگ هراسان و گریزان اند.
خداوند متعال، عقیده این گروه از انسان ها را چنین بیان مى کند:


«إِنْ هِیَ إِلاّ حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ
بِمَبْعُوثِینَ »

[۷۰]
؛


«جز این زندگانى دنیاى ما چیزى نیست، مى میریم و زندگى مى کنیم و دیگر برانگیخته
نخواهیم شد» .


بر این اساس، کافران که ایمان به حیات و عالم آخرت ندارند، از مرگ مى ترسند

[۷۱]
.


عامل ترس از مرگ در انسان هاى متوسط، ـ که ایمانشان به عالم آخرت و حیات قیامت کامل
نیست ـ به دلیل غفلت از آخرت و عالم برتر و توجّه به امور دنیایى و تلاش در آبادانى
دنیا مى باشد.


امام صادق علیه السلام مى فرماید: «[ روزى] مردى به سوى ابوذر آمده و پرسید: چرا ما
از مرگ کراهت داریم؟ [ ابوذر در پاسخ ]فرمود: به دلیل آنکه شما دنیا را آباد کرده
اید و آخرت را خراب . پس کراهت [ و ترس ]دارید که از آبادانى به سوى خرابى انتقال
یابید»

[۷۲]

.


ریشه این غفلت، آرزوهاى دراز و یا متابعت از خواسته هاى نفسانى و مخالفت با حضرت 
حق است. امام على علیه السلاممى فرماید: «... آیا کسى نیست که از گناه توبه کند،
پیش از آنکه مرگش فرا رسد؟... بدانید که شما در روزهایى به سر مى برید که فرصت
ساختن برگ است و از پس این، روزهاى مرگ است... شما را فرموده اند که بار بربندید و
توشه برگیرید . من بر شما از دو چیز بیشتر مى ترسم: دنبال هواى نفس رفتن، و آرزوى
دراز در سرپروراندن»

[۷۳]
.


به فرموده قرآن:


«یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ
غافِلُونَ »

[۷۴]
؛


«این گروه، از زندگى دنیا، ظاهرى مى شناسند و حال آنکه از آخرت غافل اند» .


استن این عالم اى جان غفلت است


 هوشیارى این جهان را آفت است


هوشیارى زان جهان است و چو آن


 غالب آید پست گردد این جهان

[۷۵]



*   *   *


 این متوسطان و غافلان، به گونه اى از مرگ غافل اند که به تعبیر حضرت على علیه
السلام: «گویا مرگ را در دنیا به جز ما نوشته اند و گویا حق را در آن بر عهده جز ما
هشته اند و گویى آنچه از مردگان مى بینیم، مسافرانند که به زودى نزد ما باز مى
آیند، و آنان را در گورهایشان جاى مى دهیم و میراثشان را مى خوریم، مى پندارى ما پس
از آنان جاودان به سر مى بریم»

[۷۶]

.


اما گروه سوم (انسان هاى کامل و مؤمنان مطمئن)، از مرگ کراهت ندارند؛ ولى از آن ترس
و خوف دارند. البته ترس آنان، مثبت و ارزشى است؛ چرا که خوف آنها از عظمت خداوند
متعال است؛ نه مثل وحشت وابستگان به دنیاى مادى و دلدادگان به تعلّقات آن.


حضرت  حق در قلب اولیاى الهى، تجلّى کرده، از یک سو موجب هیبت و از سوى دیگر
موجب شوق مى شود. دل عاشقان خداوند متعال در هنگام ملاقات با حضرت حق ـ که با مرگ
سرفصلى از آن آغاز مى شود ـ مى تپد؛ ولى این خوف غیر از ترس هاى معمولى است

[۷۷]
. ترس انسان هاى آن سویى از طول سفر، توشه کم و
بزرگى و عظمت مقصد است

[۷۸]
. اینان مرگ را چون زندگى، امتحان بزرگ الهى مى
دانند

[۷۹]

و مى ترسند که از این آزمون، سربلند بیرون نیایند.


هیچ مرده نیست پر حسرت زمرگ


 حسرتش آن است کِش کم بود برگ


ورنه از چاهى به صحرا اوفتاد


 در میان دولت و عیش و گشاد


 زین مقام ماتم و ننگین مُناخ


 نقل افتادش به صحراى فراخ


مقعد صدق و جلیسش حق شده


 رسته زین آب و گل آتشکده


ور نکردى زندگانیى منیر


 یک دو دم ماندست مردانه بمیر

[۸۰]



*   *   *


با این توضیحات اجمالى و مختصر، مشخص شد که اولا هر ترس و وحشتى از مرگ، بد و منفى
نیست. اگر ترس از مرگ بر اثر غفلت و محدودیت نظر واندیشه به دنیاى مادى باشد، وحشتى
منفى و نابخردانه است. اما اگر وحشت از مرگ، براساس خوف از عظمت حق  تعالى و
ترس از چگونگى رویارویى با خدا باشد، ترسى مثبت و از سر شوق و عشق است. ثانیاً با
تفاوت انسان ها و نوع نگرش ها، عوامل ترس از مرگ متفاوت و گوناگون خواهد بود.


 

رهایى از وحشت مرگ

۱۳-


چگونه مى توانم از وحشتى که مرگ در ذهنم ایجاد کرده، رهایى یابم؟



تفاوت روى آوردن چهره مرگ به مؤمنان و کافران، نشانگر آن است که از دیدگاه معارف
قرآنى و روایى، اعمال، افکار و اوصاف انسان نقش به سزایى در این مهم دارد؛ به صورتى
که سعادت و شقاوت بشر از درون آن مى جوشد و در واقع آدمى، باید از خود و کرده هایش
هراسان باشد. آموزه هاى دینى نیز با ارائه حقیقت مرگ و توصیف ابعاد آن، مى خواهد
نگرش انسان را به خود تغییر دهد و آن را تصحیح کند؛ یعنى، به او یاد دهد که در عین
زندگى در جهان مادى و کوشش براى برطرف ساختن نیازهاى خود، دلبستگى و وابستگى به
آنها نداشته باشد. از این رو، ترس از مرگ در این چهارچوب، امرى ارزشى و مثبت خواهد
بود.


پس هرکس طبیب خویش است و با نوع نگرش و عملکرد خود، مى تواند ترس از مرگ را ـ که بر
اثر غفلت، تنگ نظرى و محدودنگرى به عالم مادى در او پدیدار شده است ـ به ترس از
مرگى که راه را طولانى و رویارویى با خداوند متعال را سخت مى بیند، تبدیل سازد.


ترس اول اگر بر جان آدمى سیطره یابد، زندگى دنیایى را بر آدمى تیره و تار مى سازد.


اما ترس دوم، موجب تقویت و تهذیب نفس شده و انسان را به انجام دادن اعمال نیک و
صالح ـ که از دیدگاه شریعت اسلامى گستره اى بس بزرگ دارد ـ سوق مى دهد.


امام صادق علیه السلام مى فرماید: «همانا تو، طبیب نفس خویش قرار داده شده اى؛ براى
تو درد و نشانه صحّت و سلامتى بیان شده است و به دوا [ و درمان]راهنمایى شده اى .
پس بنگر که چگونه در [ اصلاح ]نفس خود قیام مى کنى»

[۸۱]

.


بر این اساس باید با تغییر نگرش خود و تصحیح اعمال، خود را از وحشتى که از مرگ
داریم، نجات دهیم.


 

فواید یاد مرگ

۱۴-


یاد مرگ چه فوایدى دارد؟



امیر مؤمنان علیه السلام، فواید یاد مرگ را در امور زیر مى داند:


۱. یاد مرگ سبب بازداشتن انسان از بیهودگى و بازى هاى دنیوى مى شود: «به خدا سوگند،
یاد مرگ مرا از هزل و بیهودگى منع مى کند»

[۸۲]

.


۲. اندیشه مرگ مانع انجام دادن کارهاى زشت و ناروا است: «هان! [ مرگ ]برهم زننده
لذت ها، تیره کننده شهوت ها و نابودکننده آرزوها را به یاد آرید؛ آن گاه که به
کارهاى زشت شتاب مى آرید»

[۸۳]

.


۳. یاد مرگ موجب انجام دادن اعمال و کردار نیک مى شود: «آن که مرگ را چشم داشت، در
کارهاى نیک پاى پیش گذاشت»

[۸۴]

.


۴. تذکر مرگ سبب بى رغبتى و کم خشنودى در دنیا مى شود: «آن که مرگ را بسیار یاد
کند، از دنیا به اندک خشنود شود»

[۸۵]

.


۵. اندیشه مرگ و تفکّر در مردگان پیشین، باعث عبرت آموزى است: «پنداشتند که جاى
مردگان تهى است؛ حال آنکه سخت مایه عبرت اند... [ مردگانشان ]مایه پند باشند، بهتر
است تا وسیله فخر و بزرگوارى»

[۸۶]

.


 

تناسـخ

۱۵-


در کتابى خواندم که برخى دانشمندان توانسته اند ثابت کنند روح یک انسان (قبل از
تولدش)، متعلّق به یک انسان دیگر بوده است و حتّى روانشناسان


توانسته اند با روش هیپنوتیسم، این فرضیه را آزمایش و تجربه کنند . آیا مى توان به
این امور و عقاید اطمینان کرد؟ آیا در روایات اسلامى نیز به این موضوع (تسلسل روح)
اشاره شده است؟



یکى از مباحث دشوار علمى، مسئله «تناسخ» است. تناسخ دو قسم است:


۱ . تناسخ مُلکى؛ به این معنا که نفس آدمى با رها کردن بدن مادى خود، به بدن مادى
دیگرى وارد شود.


۲ . تناسخ ملکوتى؛ به این معنا که نفس با عقاید، اندیشه ها، نیت ها، گفتارها و
کردارهاى خود بدنى مثالى (متناسب با عالم برزخ) و بدنى قیامتى (متناسب با عالم
قیامت) ساخته، به صورت آن مجسّم مى شود. به بیان دیگر، انسان با عقاید و افعالى که
در دنیا دارد، براى خویش بدنى در برزخ و بدنى در قیامت مى سازد که نفس او به آن
تعلّق مى گیرد و پس از رهایى و مفارقت از بدن مادى، با آن بدن ها ترکیب مى یابد.
بنا به اعتقاد ما، تناسخ ملکوتى امرى صحیح بوده؛ ولى تناسخ ملکى باطل است.


براى بطلان تناسخ ملکى، دلایل متعددى ارائه شده که به مهم ترین آنها اشاره مى شود.
این دلیل بر چند اصل تکیه دارد:


 یکم . تعلّق نفس به بدن، یک تعلّق ذاتى است و در متن و ذات روح انسانى، تعلّق به
بدن نهفته است. از این رو، ممکن نیست که روح باشد و بدن نباشد، به همین جهت ما
معتقدیم روح در هر عالمى، متناسب با همان عالم و احکام و قوانینش، بدون بدن نخواهد
بود. البته روح انسان در هر نشأه و عالمى، بدنى مناسب با آن خواهد داشت.


دوم . ترکیب روح و بدن یک ترکیب اتحادى است، نه انضمامى؛ یعنى، روح و بدن یک وجود
را تشکیل مى دهند و بر اثر این ترکیب است که حقیقتى به نام انسان شکل مى گیرد. روح
بى بدن نمى تواند به هستى خود ادامه دهد البته گاهى با بدن مادى و گاهى با بدن
برزخى و در نهایت با بدن قیامتى به هستى خود ادامه دهد. از این رو مى گوییم ترکیب
روح و بدن، ترکیبى است که وجودى یگانه مى یابند.


سوم . در ترکیب اتحادى، باید دو موجودى که به یک وجود، موجود مى شوند، داراى مرتبه
یکسانى باشند؛ یعنى، اگر یکى در مرتبه قوه و استعداد محض بود و دیگرى در مرتبه
فعلیت، نمى توان این دو را با یکدیگر متحد ساخت؛ از این رو، ترکیب اتحادى یک موجود
بالقوه، با یک موجود بالفعل محال است.


چهارم . همه عالم هستى در حرکت است؛ یعنى، هر موجودى در مسیر خاص خود و براساس
قوانین حساب شده، پیوسته در حرکت است و رو به کمال متناسب با خود پیش مى رود؛ براى
مثال دانه گندمى که روى زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدى شکافته شده و به تدریج
مى روید، بى شک متوجه آخرین مرحله رشد خود است که سنبل داده و دانه هاى زیادى به
بار آورد. هسته میوه اى که در درون خاک پنهان شده و سپس پوست خود را شکافته و نوک
سبزى بیرون مى دهد، از همان مرحله آغازین آهنگ رسیدن به درجه کمال و برومندى دارد
که درختى پر از میوه خواهد شد.


به هر حال، دستگاه آفرینش، هرگز از پیشه خود (حرکت رو به کمال مقصود)، دست نمى کشد
و به کار خود ادامه مى دهد و کاروان هستى، پیوسته به سوى مقاصد ویژه خودشان هدایت
مى شوند. روح و بدن نیز از این حقیقت و قانون هستى مستثنا نیستند. این دو نیز،
مانند سایر موجودات دیگر، پیوسته در حال حرکت اند و در این حرکت خود نیز رو به کمال
متناسب با خود دارند.


پنجم . حرکت، خروج حرکت کننده از قوه به فعلیت، از نقص به کمال و از فقدان به سمت
وجدان است؛ یعنى، متحرک در طى حرکت در مسیر خود، از قوه به فعلیت و از ندارى به
دارایى مى رسد. بر این اساس، روح و بدن در حرکت خود، یک سلسله نقصان ها، ندارى ها و
قوه ها را پشت سر گذاشته، واجد  کمالات، دارایى ها و فعلیت ها مى شوند.


ششم . در هر حرکتى، اگر موجودى از قوه به فعلیت برسد، محال است که موجود به فعلیت
رسیده، دوباره به قوه برگردد؛ زیرا حرکت همیشه از نقص به کمال، از فقدان به سمت
وجدان و از ندارى به سوى دارایى است. براى مثال بدن یک حیوان پس از کامل شدنش، دیگر
به حالت نطفه بودن باز نمى گردد؛ چرا که این خلاف قانون حرکت است.


با توجّه به اصول شش گانه یاد شده، مى گوییم: اگر روح پس از مفارقت از بدن مادى، به
بدن مادى دیگر تعلّق بگیرد، محال پیش مى آید؛ چرا که اگر نفس و روح پس از مفارقت از
بدن، بخواهد به بدن دیگرى در مرتبه جنینى و مثل آن تعلّق بگیرد ـ از آنجا که روح در
بدن مادى اول، مسیر تکاملى خود را در حدّ عالم مادى طى نموده و برخى از مراتب نقصان
و فقدان را پشت سر گذاشته و به فعلیت هایى رسیده است ـ باید با بدن مادى اى متحد
گردد که هنوز در مراحل اولیه حرکت است و نسبت به روح تکامل یافته، در حدّ قوه و
نقصان اولیه خود مى باشد! این امر محال است؛ زیرا از آنجا که روح و بدن، ترکیبى
اتحادى دارند و به یک وجود موجودند؛ نمى توان میان این دو موجود ـ که یکى بالقوه و
دیگرى بالفعل، یکى ناقص و دیگرى کامل است ـ ترکیب اتحادى ایجاد کرد. از این رو روح
تکامل یافته، نمى تواند با بدن غیرکامل متحد گردد.


اگر بگویید روح پس از مفارقت از بدن اول، تنزّل کرده تا بتواند با بدن دیگرى اتحاد
یابد، مى گوییم: بر طبق اصل ششم، محال است که موجود به فعلیت رسیده، دوباره به قوه
برگردد و این برخلاف حقیقت حرکت است.


آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حیات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ
ادامه مى دهد. بدن برزخى، متناسب با حیات عالم برزخ است و براساس اعتقادت، نیت ها،
گفتارها و رفتارهاى اختیارى که انسان در دنیا کسب مى کند، دوران برزخش شکل مى گیرد.


همچنین روح در قیامت کبرى، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حیات خود را با «بدن
قیامتى» ادامه مى دهد. بدن قیامتى، بدنى متناسب با حیات اخروى است که براساس همه
کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است؛ شکل مى گیرد.


تحوّل روح از بدن مادى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قیامتى را «تناسخ
ملکوتى» مى گویند و از دیدگاه اسلام پذیرفته و مقبول است.


 


مخالفت اسلام با تناسخ مُلکى


قرآن کریم تصریح مى کند که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى گردد:


«حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّى أَعْمَلُ
صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ
بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »

[۸۷]
؛


«تا زمانى که مرگ هر یک فرا رسد، در آن حال آگاه و نادم شده گوید: بارالها! مرا به
دنیا بازگردان تا شاید به تدارک گذشته عملى صالح به جاى آورم . به او گفته مى شود
که هرگز نخواهد شد و این کلمه اى است که او از روى حسرت مى گوید و از عقب آنها عالم
برزخ است تا روزى که برانگیخته شوند» .


از آیه فوق استفاده مى شود که انسان پس از مرگ، دیگر به این دنیا باز نمى گردد و در
موارد خاص مانند «رجعت» آدمى با تمامى هویّت و ویژگى هاى شخصى خود بازگشت خواهد
داشت و تناسبى با تناسخ و حلول در افراد زنده دیگر ندارد.

 رجعت


۱۶-


آیا بازگشت امامان به حیات دنیا و بحث رجعت بعد از ظهور حضرت مهدى(عج) قابل اثبات
است؟ اصلاً قضیه رجعت که باید به آن معتقد باشیم چیست؟



رجعت به معنى عودت و بازگشت است و در اینجا به معنى بازگشت به سوى دنیا مى باشد؛ در
اصطلاح معنى رجعت از نظر علما و دانشمندان شیعه چنین است که مى گویند، پیش از قیام
قیامت در ادامه حکومت حضرت مهدى(عج) به ترتیب، دوران رجعت هر یک از ائمه هدى علیهم
السلام فرا مى رسد و جمعى از نیکان از هر دوران و هم چنین شاخصان پلید از هر زمان
به دنیا بازگردند. نیکان براى دیدن دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام و رسیدن به
آرزوى حکومت عدل و داد و بدکاران از براى عقوبت و عذاب دنیا که سزاى اعمال خود را
در این دنیا ندیده اند.


درباره رجعت، دلایل متعددى از آیات و روایات بر وقوع آن در بین امت هاى پیشین وجود
دارد و اشاره به آن در آخرالزمان نیز وجود دارد.


۱. آیات


زنده شدن برخى از اموات، (رجعت) در امت هاى پیشین واقع شده است و آیات قرآن و بر آن
دلالت دارد:


۱. رجعت عده اى از بنى اسرائیل:


«وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نُؤمِنَ لَکَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً
فَأَخَذَتْکُمُ الصّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ
بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ »

[۸۸]
؛


«و [یاد کنید] هنگامى را که گفتید اى موسى هرگز به تو ایمان نمى آوریم مگر آنکه خدا
را آشکارا ببینیم پس صاعقه شما را فراگرفت در حالى که مى نگریستید. سپس شما را پس
از مردنتان برانگیختیم، شاید سپاسگزارى کنید».


۲. رجعت هزاران نفرى که از شهر خود بیرون آمدند:


«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ
الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو
فَضْلٍ عَلَى النّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَشْکُرُونَ »

[۸۹]
؛


«آیا به کسانى که براى گریز از مرگ از شهر خود بیرون آمدند در حالى که هزاران نفر
بودند، ننگریستى. پس خدا به آنان گفت بمیرید سپس آنها را زنده ساخت. بى تردید
خداوند بر مردم بخشش فراوانى دارد و لکن بیشتر آنان سپاسگزارى نمى کنند».


۳. رجعت و زنده شدن مردگان به دست عیسى علیه السلام:


«وَ رَسُولاً إِلى بَنِى إِسْرائِیلَ أَنِّى قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ
رَبِّکُمْ... وَ أُحْىِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ »

[۹۰]
؛


«و [او را ]فرستاده اى به سوى بنى اسرائیل [قرار داد که مى گفت ]من از طرف
پروردگارتان نشانه اى براى شما آورده ام... و مردگان را به اذن خدا زنده مى کنم».


 مرحوم علامه طباطبایى در ذیل آیه ۲۱۰ سوره مبارکه بقره،

[۹۱]

به تفصیل درباره رجعت بحث کرده اند.

[۹۲]



۲. روایات


از حضرت رضا علیه السلام نقل شده است: مأمون به امام رضا عرض کرد: اى ابالحسن نظر
شما درباره رجعت چیست. حضرت فرمود: حقیقت دارد. در میان امت هاى پیشین نیز وجود
داشته است و قرآن از آن سخن به میان آورده و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده
است: هر چه در امت هاى گذشته بوده در میان این امت نیز عیناً و مو به مو پیش خواهد
آمد.

[۹۳]



در حدیث دیگرى امام صادق علیه السلام مى فرماید: «لیس منّا من لم یؤمن بکرتنا»؛ از
من نیست کسى که به رجعت ما ایمان نداشته باشد.» لذا ما در زیارت «آل یاسین» که ویژه
امام عصر(عج) است، بعد از نام بردن اسامى ائمه علیه السلام شهادت مى دهیم: «ان
رجعتکم حقّ لاشکّ فیها»؛ «رجعت شما بدون شک واقع خواهد شد.»

[۹۴]

و ما نیز آرزو مى کنیم که در آن زمان باشیم، چنان که در زیارت جامعه مى خوانیم: «و
یکر فى رجعتکم»؛ «خدا یا ما را از کسانى قرار ده که در رجعت ائمه علیهم السلام باز
مى گردند». و در وداع زیارت جامعه آمده «و أحیانى فى رجعتکم»؛ «و خدا مرا در رجعت
شما ائمه زنده گرداند».


 در برخى روایات، اصحاب کهف و سلمان و ابوذر و مقداد و مالک اشتر جزو یاران رجعت
یافته حضرت مهدى(عج) شمرده شده است

[۹۵]
.


در روایات، رجعت ائمه اطهار علیهم السلام از مسلّمات است؛ اما چگونگى و جزئیات آن
ذکر نشده است.


امام صادق علیه السلام مى فرماید: «انّ الرّجعه لیست بعامّه و هى خاصّه لایرجع الاّ
من محض الایمان محضا او محض الشّرک محضا»

[۹۶]
؛ «رجعت همگانى نیست بلکه خاص است و فقط کسانى
به دنیا باز مى گردند که مؤمن خالص یا مشرک محض باشند».


دانشمند بزرگ شیعه، مرحوم سید مرتضى علم الهدى عقیده بر رجعت از دیدگاه امامیه را
چنین توضیح مى دهد: باور شیعه امامیه این است که خداوند متعال به هنگام ظهور امام
زمان(عج) گروهى از شیعیان راکه پیش از ظهور آن حضرت از دنیا رفته اند به این جهان
بازمى گرداند تا آنان به پاداش یاورى و همراهى و درک حکومت آن وجود مقدس نایل
گردند. همچنین خداوند برخى از دشمنان آن حضرت را زنده مى کند تا از آنان انتقام
گیرد، بدین صورت که آشکار شدن حق و بلندى مرتبت پیروان حق را بنگرند و اندوهگین
شوند.


نکته شایان توجّه اینکه در روایات رجعت بر این نکته تأکید شده که رجعت نسبت به
مؤمنین امرى اختیارى است؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «هرگاه قایم علیه
السلامظهور کند، در قبر به مؤمن گفته مى شود: اى فلان آقایت ظهور کرده است، اگر
خواهى به او ملحق شوى برخیز و ملحق شو و اگر خواهى که در جوار کرامت پروردگارت
بمانى بمان»

[۹۷]
.


در مورد رجعت مشرکین و بدکاران در احادیث مطلبى که دلالت بر اختیارى بودن رجعت آنها
باشد یافت نشد؛ ولى مى توان گفت که رجعت آنها از روى اختیار نیست زیرا آنها در چنین
منزلتى نیستند که حق اختیار داشته باشند بلکه آنها بایستى طعم شکست و عذاب الهى را
در همین دنیا بچشند گرچه برخلاف میل و خواست آنها باشد.

[۹۸]

 


بخش سوم : بـرزخ


 

عالم برزخ

۱۷-


عالم برزخ چه عالمى است؟ آیا جسم هم در عالم برزخ است یا
فقط روح انسان در این عالم است؟



«برزخ» فاصله و فرصت میان دو شى ء دو موقعیت را گویند. از این رو به جهانى که میان
دنیا و آخرت واقع مى شود برزخ گفته مى شود.


گاهى از «عالم قبر» به «جهان برزخ» یاد مى شود. قرآن کریم در آیاتى از جهان برزخ
خبر داده است:


«حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ. لَعَلِّی أَعْمَلُ
صالِحاً فِیما تَرَکْتُ کَلاّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ
بَرْزَخٌ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »

[۹۹]
؛


«زمانى که مرگ یکى از تبهکاران فرا رسد گوید: پروردگار من! مرا بازگردان، شاید در
آنچه ترک و کوتاهى کردم عمل صالحى انجام دهم، ولى به او گفته مى شود: چنین نیست و
هرگز بر نخواهى گشت. این درخواست و وعده سخنى است که بر زبان مى آورد و اگر بازگردد
همان کردار سابق را تکرار کند، و پشت سر آنان برزخ است تا روزى که بر انگیخته مى
شوند».


 امام صادق علیه السلام فرمود: «البرزخ هو القبر و هو الثّواب و العقاب بین الدّنیا
و الآخرة والدّلیل على ذلک قول العالم: «والله ما نخاف علیکم إلاّ البرزخ»

[۱۰۰]
؛ «برزخ همان قبر (در اصطلاح قرآن) است و برزخ
عین ثواب یا عقاب بین دنیا و آخرت است».


آن حضرت فرمود: «القبر منذ حین موته إلى یوم القیامة»

[۱۰۱]
؛ «قبر (برزخ) از هنگام مردنش تا روز قیامت
است».


از هنگام مرگ آدمى وارد برزخ مى گردد؛ خواه او را در زمین دفن کنند یا وى را با آتش
بسوزانند یا غذاى درندگان شود یا در دریا غرق گردد.


برزخ را قیامت صغرا نیز مى نامند. مؤمنان در آسایش خواهند بود و انسان هاى خطاکار
گرفتار عذاب مى شوند.


حق تعالى درباره بت پرستان زمان حضرت نوح علیه السلام مى فرماید:


«مِمّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً »

[۱۰۲]
؛


«بر اثر خطا کارى ها غرق شدند و به مجرّد غرق شدن به آتش وارد شدند».


«النّاس نیام فإذا ماتوا انتبهوا»

[۱۰۳]
؛ «مردم در زمان حیات خود خوابند، وقتى مى
میرند بیدار مى شوند».
 

 شب اول قبر

۱۸-


منظور از شب اوّل قبر چیست؟ چه اتفاقاتى مى افتد؟



 نخست باید دانست همه انسان ها با عبور از پُل مرگ به عالَم برزخ راه مى یابند.
امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خطاب به یاران خود فرمودند: «اى فرزندان
بزرگوارى! صبر پیشه کنید، زیرا مرگ، جز پلى نیست که شما را از رنج و سختى به بهشت
برگزیده و نعمت همیشگى عبور مى دهد. کدامین از شما گذر از زندان به قصر را نکوهیده
مى دارد؟!»

[۱۰۴]



بنابراین منظور از مرگ، فنا و نیستى نیست؛ بلکه «قبر» موقعیتى است که انسان ها پس
از مرگ در آن مقام، جاى مى گیرند و استقرار مى یابند.


روایت شده است: قبرى را مى کندند، پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله با شتاب به سوى
آن رفتند و به شدّت گریستند؛ به حدّى که خاک از اشک ایشان، تر شد و به یاران خود
فرمودند: «إِخْوَانِى لِمِثْلِ هَذَا فَأَعِدُّوا»

[۱۰۵]
؛ «برادران من! براى همانند آن مهیّا شوید».


در کتاب من لایحضره الفقیه توصیه شده است که میّت را بلافاصله و با سرعت به درون
قبر نگذارید و قبل از دفن، مدتى او را در کنار قبرش نگاه دارید تا آمادگى ورود به
منزلگاه جدید را پیدا کند و در هنگام دفن بر او تلقین بخوانید و در شب دفن او، نماز
شب اول قبر بخوانید، این توصیه ها براى کم شدن وحشت و اضطراب او و فشار قبر است.


 فشار قبر


فشار قبر، قابل وصف نبوده و حقیقت آن براى ما روشن نیست. از مجموع روایات استفاده
مى شود که فشار قبر تابع کوتاهى ها و گناهان است. و میزان و مدّت آن نیز به کاستى
ها و کدورت ها بستگى دارد. به همین جهت اختصاص به کفّار و مشرکین و جنایتکاران
ندارد بلکه مؤمنان و نیکان نیز به اندازه گناهان که از آنها سر زده ممکن است گرفتار
فشار قبر شوند. فشار قبر براى چنین مؤمنینى سبب مى شود که کفاره گناهان خود را در
برزخ تحمل کنند تا در قیامت پاک باشند.


امیرمؤمنان على علیه السلامدرباره وضعیت مردگان مى فرماید: «حال اگر چه آثارشان
نابود، و اخبارشان فراموش شده، امّا چشم هاى عبرت بین، آنها را مى نگرد، و گوش جان،
اخبارشان را مى شنود، که با زبان دیگرى با ما حرف مى زنند و مى گویند: چهره هاى
زیبا پژمرده و بدن هاى ناز پرورده پوسیده شد، و بر اندام خود لباس کهنگى پوشانده
ایم، و تنگى قبر ما را در فشار گرفته، وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده ایم،
خانه هاى خاموش قبر بر ما فرو ریخته، و زیبایى هاى اندام ما را نابود، و نشانه هاى
چهره هاى ما را دگرگون کرده است. اقامت ما در این خانه هاى وحشت زا طولانى است، نه
از مشکلات رهایى یافته، و نه از تنگى قبر گشایشى فراهم شد».

[۱۰۶]



سؤال منکر و نکیر


سؤال منکر و نکیر، نیز پرسش از حقیقت و باطن اعتقادات و اعمال ما است.


امام صادق علیه السلام مى فرمایند: «یَجِى ءُ الْمَلَکَانِ مُنْکَرٌ وَ نَکِیرٌ
إِلَى الْمَیِّتِ حِینَ یُدْفَنُ...»

[۱۰۷]
؛ «دو فرشته منکر و نکیر نزد میت در هنگامى که
دفن مى شود، مى آیند؛ در حالى که صداى آنها همانند رعد، بلند...؛ سپس، از میت مى
پرسند: پروردگار تو کیست؟ دین تو چیست؟... اگر او مؤمن باشد، مى گوید: الله پرودگار
من است و اسلام دین من... و براى او، درى به سوى بهشت باز مى کنند و او جایگاهش را
مى بیند... اما اگر او کافر باشد، بر او وارد مى شوند؛ در حالى که شیطان، در کنار
او نشسته است. از او مى پرسند: پرودگار تو کیست و دین تو چیست؟ ... و چشمان او را
به سوى آتش مى گشایند، و او جایگاه خود را در آن مى بیند».

[۱۰۸]



 

عذاب قبر

۱۹-


عذاب قبر جسمانى است یا روحانى؛ یا هر دو؟



آسایش و عذاب قبر هم جسمانى و هم روحانى است؛ با این تفاوت که روح و بدنِ برزخى و
«مثالى» عذاب و آسایش را به طور حقیقى و اصلى درک مى کنند و بدن مادى و دنیایى از
عذاب یا آسایش روح، تأثیرپذیر خواهد بود.


توضیح مطلب با توجّه به دو نکته روشن مى شود:


یکم . روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن برزخى و قالب مثالى
مى یابد و مى بیند. در واقع، روح آدمى با رفتن از حیات دنیوى به حیات برزخى، بدن
مادى خود را رها کرده و با بدن مثالى ادامه مى یابد. این بدن متناسب با نظام برزخى
بوده، اتحادش با روح، قوى تر از اتحاد آن با بدن مادى در زندگى دنیوى است. بدن
مثالى مانند بدن موجود در عالم خواب و رؤیا مى باشد که از جهت شکل و ابعاد سه گانه
و احساس لذت ها و ناراحتى ها همه شرایط را دارد امّا سنگینى، جِرم و وَزن ندارد.
البته بدن مثالى و قالب برزخى، با انتقال روح از این عالم مادى به نظام برزخى به
وجود نیامده است؛ بلکه از قبل وجود داشته، ولى ما از آن محجوب بوده ایم و اگر این
حجاب (تعلّق و توجّه به نظام مادى و مادیات) را کنار زنیم، هم اکنون نیز خود را در
آن قالب مثالى متمثّل مى بینیم؛ چنان که درخواب در حالى که بدن مادى ما در رختخواب
افتاده و در حال آرامش است، خود را با بدنى مشابه با این بدن یافته و سیرها، حرکت
ها، فهم ها، دیدنى ها، شنیدنى ها، خوردنى ها و خواستن ها با آن داریم

[۱۰۹]
.


گفتنى است از نظر روایات، وجود بدن برزخى امرى مسلّم و قطعى است؛ چنان که امام صادق
علیه السلام فرمود: «اما [ارواح مؤمنان] در بدن هایى شبیه بدن هاى دنیوى آنان است»

[۱۱۰]
. این روایت بیانگر وجود بدن برزخى و مثالى در
عالم برزخ است.


دوم . میان قبر برزخى و قبر خاکى، ارتباط خاصى حاکم است؛ یعنى، میان روح انسان در
برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى، ارتباط وجود دارد و این، در اصل از ارتباط روح و
بدن مادى ـ که در طول زندگى دنیوى با یکدیگر یک نوع اتحاد داشته اند ـ سرچشمه مى
گیرد. این ارتباط با قطع تعلّق روح از بدن، پس از مرگ به کلّى از میان نمى رود؛
بلکه یک نوع ارتباط در حدّ پایین ترى، میان روح برزخى و بدن خاکى و مادى وجود دارد.
البته نه در حد و اندازه اى که در زندگى دنیوى و در دوران تعلّق روح به بدن بود و
نه با آن کیفیت و کمیت؛ بلکه در میزانى ضعیف تر و با کیفیتى دیگر. از همین رو قبر
خاکى با قبر و عالم برزخى روح، ارتباطى دارد که در نقاط دیگر این ارتباط را ندارد و
به همین جهت است که به رغم حضور روح در عالمى فوق ماده و زمان و مکان (برزخ)، توجّه
خاصى به بدن مادى و نقطه اى دارد که بدن خاکى در آن هست. براساس همین ارتباط میان
قبر برزخى و قبر خاکى است که دستورها و احکام خاصى در باب قبر خاکى، تشییع جنازه،
کفن و دفن، حرمت قبور، استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبور و
نظایر آنها در شریعت اسلامى وجود دارد.


این ارتباط میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر خاکى، در ساعت و روزهاى
اول مرگ، بیشتر از روزها و اوقات بعدى است و این به دلیل الفت شدید روح با بدن مادى
در این دنیا است. البته به تدریج با انس گرفتن روح با بدن برزخى و قالب مثالى، از
این توجّه و ارتباط کاسته مى شود و ارتباط ضعیفى میان روح و بدن خاکى باقى مى ماند.


با توجّه به این دو نکته، روشن مى شود که روح ما، بعد از انتقال به عالم برزخ، با
بدن برزخى، در عذاب یا در نعمت خواهد بود. عذاب و نعمت، متوجه روح ما در قالب بدن
برزخى است؛ نه به بدن مادى و خاکى ما که در این عالم مادى در زیر خاک دفن شده است.
این بدن مادى، پس از مرگ، نه حرکتى دارد و نه احوالى؛ اما روح با قالب مثالى در
همان حال، در عالم برزخ در عذاب وحشتناکى به سر مى برد و فریادش بلند است و یا در
نعمت و ابتهاجى به سر مى برد که فراتر از تصور است.


 اما از آنجا که گفتیم میان بدن مادى در زیر خاک با روح در قالب مثالى در عالم
برزخ، ارتباط ضعیفى وجود دارد؛ آن عذاب ها یا نعمت ها، تأثیر ضعیف و ناچیزى بر بدن
مادى مى گذارد؛ ولى آنچه که در اصل معذّب یا متنعّم است، روح با قالب مثالى در عالم
برزخ است.


برخى مى گویند: چرا هنگامى که بدن مادى را در قبر مى گذاریم و روى آن را مى پوشانیم
و پس از مدتى که قبر را مى شکافیم، هیچ خبرى نمى یابیم؟! آنچه مى بینیم، تنها همان
بدن خاکى است که بى حرکت در قبر افتاده است و هیچ اثرى از آثار وحشت یا نعمت در آن
نیست! برخى نیز دوربین در درون قبر مى گذارند و مسائل آن را از هنگام دفن تا مدتى
بعد دنبال مى کنند؛ ولى هیچ اثر و تغییر و تحولى نمى یابند!!


آیا این امور دلالت نمى کند بر اینکه هیچ عِقابى (چه خوب و چه بد)، در کار نیست و
فشار قبر، سؤال منکر و نکیر، عذاب ها و نعمت ها، پوچ و غیرواقعى است؟!


با توجّه به توضیحات گذشته، پاسخ این پرسش روشن است؛ ولى در عین حال براى بهتر روشن
شدن پاسخ، توجّه به حقیقت رؤیا و خواب دیدن بسیار راهگشا است. اگر اندکى تأمل کنیم،
درخواهیم یافت که رؤیا و خواب دیدن، حکایتگر عجیبى از نسبت میان قبر خاکى و قبر
برزخى است. کسانى که کنار بدن انسان خواب بیننده، حضور داشته باشند، بدن او را در
هنگام خواب، در کمال سکون و سکوت مى یابند؛ به صورتى که اگر از خواب وحشتناک خود
آنها را مطلع نکند، اینان از آن آگاه نخواهند شد.


بدن کسى که خواب فرحناک و دلپذیر مى بیند نیز در کمال آرامش و سکون است و افرادى که
در کنار او حضور دارند، از خوشى او به طور کامل اطلاع ندارند. این به ما مى فهماند،
انسان مى تواند در برزخ در حال نعمت یا وحشت باشد و در عین حال، اثرى از عذاب یا
ابتهاج، در بدن خاکى او در قبر نباشد. البته گاهى انسان خواب ترسناک و ناراحت کننده
اى مى بیند، بدن او عرق مى کند که اثرى از خواب او بوده است؛ ولى این امر همیشگى
نیست و میان عالم خواب و برزخ تفاوت هست. در عالم خواب، ارتباط روح با بدن مادى،
کاملاً قطع نشده؛ ولى در عالم برزخ، ارتباط روح با بدن مادى به کلى منقطع است؛ مگر
ارتباط بسیار محدود و ناچیزى که حتى در صورت معذّب بودن روح در عالم برزخ نیز،
تأثیر چندان قابل مشاهده اى بر بدن مادى در زیر خاک نخواهد گذاشت

[۱۱۱]
.


از آیات الهى، استفاده مى شود که خداوند، فرشتگانى را براى قبض روح، به کار مى
گیرد:


«وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ
وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ و ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ »

[۱۱۲]
.


«و اگر (کاش) مى دیدى هنگامى که بستانند جان کافران را، فرشتگان مى زنند روى پایشان
و پشت هایشان را و (مى گویند) بچشید عذاب سوزان را».


از این آیه چند نکته امر مى توان استفاده نمود:


۱. فرشتگان، که مأمور قبض ارواح پلید کفار و بیگانگان هستند، همگى عامل ملک الموت
بوده و فرمانرواى آنها عزرائیل علیه السلام است که به اذن پروردگار، پیوسته مأموریت
خود را اجرا مى نمایند.


 ۲. از اطلاق آیه «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِى وُکِّلَ بِکُمْ »

[۱۱۳]

استفاده مى شود که پس از مرگ و قطع تدبیر روح از بدن در عالم برزخ روح تحت ولایت و
سیطره ملک الموت و یا فرشته اى از اعوان او خواهد بود و نعمت ها و عقوبت ها نسبت به
هر یک از ارواح بشر در عالم برزخ به وساطت آنها مى رسد و افاضه مى شود.


۳. «ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ »

[۱۱۴]
: فرشتگان که مأمور قبض ارواح پلید مشرکانند،
با نواختن تازیانه هاى آتشین آنها را عقوبت خواهند نمود.


۴. «ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ »

[۱۱۵]
: کیفر و عقوبت در اثر کفران نعمت ها و گذراندن
لحظات زندگى به ناسپاسى، و مبارزه با دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله است.


در کتاب احتجاج از امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره پرسیده شد؛ امام فرمود: به
درستى که پروردگار، اجل و اعظم است که ارواح را قبض فرماید، بلکه مأموریت فرشتگان
او است، پس هر که اهل طاعت و ایمان باشد فرشتگان رحمت روح او را قبض مى نمایند و هر
که اهل معصیت باشد روح او را فرشتگان غضب پروردگار قبض مى نمایند. پس فعل ملک الموت
نیز فعل پروردگار خواهد بود و به وسیله هر فرشته که بخواهد روح بشر را قبض مى
فرماید همچنانکه فرمود:


«وَ ما تَشاؤونَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ »

[۱۱۶]
.


«و شما نمى خواهید جز آنکه را که خدا خواهد».


 فشار
قبر



۲۰-


چه عواملى موجب تشدید یا تضعیف فشار قبر مى شود؟



از آنجا که نظام برزخى و احکام و آثار آن، براى ما ناشناخته است؛ طبعا ما با درک
قاصر خود، نمى توانیم دریابیم که کدام انحراف و عمل، در تشدید عذاب و گرفتارى نقش
دارد.


تنها، کلام الهى و سخنان معصومان علیهم السلام است که با برخوردارى از دانش و احاطه
خاص بر حقایق، راهگشاى آشنایى ما به این عوامل است. البته به یک نظر، همه انحرافات
و آلودگى هاى فکرى، عقیدتى، اخلاقى و عملى ـ که شرعا از آنها نهى شده ـ مى تواند در
فشارهاى برزخى مؤثر باشد.


از مجموع روایات استفاده مى شود که فشار قبر تابع گناهان است و میزان و مدت آن نیز
تابع میزان گناهان است، به همین جهت اختصاص به کفّار و مشرکین و جنایتکاران ندارد
بلکه مؤمنان و نیکان نیز به اندازه گناهان که از آنها سر زده ممکن است گرفتار فشار
قبر شوند. فشار قبر براى چنین مؤمنینى سبب مى شود که کفاره گناهان خود را در برزخ
تحمل کنند تا در قیامت پاک باشند ولى براى جنایتکاران و کفّار در قیامت عذابى سخت
تر در انتظارشان است. با توجّه به مطالب فوق، در روایات نسبت به برخى امورى که باعث
عذاب قبر مى شوند، تأکید شده است:


۱. حقّ النّاس؛ حقوق مالى و غیرمالى مردم را ضایع کردن از عواملى است که موجب فشار
و عذاب قبر مى شود. سخن چینى غیبت، عیب جویى و بدگویى از مردم، عقوق والدین، رعایت
نکردن حق همسر، خوردن مال حرام، رباخوارى.

[۱۱۷]



۲. بد اخلاقى؛ بد اخلاقى با مردم یا خانواده و دوست و رفیق، از جمله چیزهایى است که
موجب عذاب و فشار قبر مى شود حتى اگر انسان از اولیاى خدا باشد. همچنان که در
داستان سعد معاذ مشهور است.

[۱۱۸]



۳. اجتناب نکردن از بول و نجاست؛ مانند این که انسان ایستاده بول کند و آن به بدن و
لباس ترشح کند.

[۱۱۹]



همچنان که گناهان موجب فشار قبر مى شود کارهاى نیک نیز نقش به سزایى در آرامش روح
در عالم برزخ و رهایى از فشار قبر دارد.


البته مطابق روایات، بعضى از اعمال در این راستا نقش بیشترى دارند:


به جا آوردن نماز شب،

[۱۲۰]

خواندن سوره «تکاثر» هنگام خواب،

[۱۲۱]

روزه گرفتن چهار روز از ماه رجب و دوازده روز از شعبان

[۱۲۲]

و... نمونه هایى است که در روایات باعث کم شدن فشار یا نجات یافتن از فشار قبر
شمرده شده است

[۱۲۳]
.


علاوه بر موارد اشاره شده، برخى کارهاى نیک، در نورانیّت قبر و امان از فشار برزخى
نقش بیشترى دارند؛ مانند:


۴. صدقه؛ صدقه اى که انسان براى اموات مى دهد مَلِکى از جانب خدا آن را مى گیرد و
در طبقى از نور مى گذارد و کنار قبرستان مى آید و فریاد مى زند، سلام بر شما،
بازماندگانتان هدیه اى برایتان فرستاده اند.

[۱۲۴]



۵. محبت اهل بیت علیهم السلام؛ از جمله چیزهاى دیگرى که انسان را از سختى هاى قیامت
نجات مى دهد و از همه اعمال کارسازتر است، محبت داشتن به اهل بیت عصمت و طهارت
علیهم السلام است.


حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: «آن کس که به زیارت من بیاید روز قیامت در سه جا
از ترس و سختى ها او را نجات خواهم داد: هنگامى که نامه هاى اعمال مردم از راست و
چپ داده مى شود، در نزد صراط و در نزد میزان».

[۱۲۵]



حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: «محبت و علاقه به من و اهل بیتم در هفت مورد
بسیار هولناک کارساز و نجات بخش است از جمله در شب اول قبر...».

[۱۲۶]



۶. صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله؛ حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله
فرمود: بر من زیاد صلوات بفرستید، زیرا صلوات فرستادن بر من سبب نور در قبر و صراط
و نور در بهشت مى شود.

[۱۲۷]



۷. نیکى به پدر و مادر.


۸. وضو (دائم الوضو بودن).


۹. ذکر خدا.


۱۰. نماز شب؛ حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: «بر شما باد به نماز شب، بنده اى
نیست که اگر در آخر شب ۸ رکعت نافله شب و ۲ رکعت نافله شفع و یک رکعت نافله وتر به
جا آورد و در قنوتش ۷۰ مرتبه «استغفراللّه » بگوید مگر اینکه از عذاب قبر و از عذاب
آتش نجات پیدا کند و در عمرش و زندگیش توسعه پیدا کند و...».

[۱۲۸]



۱۱. امر به معروف و نهى از منکر.


۱۲. حسن خلق.


۱۳. صله رحم.
 

بدن برزخى

۲۱-


بدن برزخى چگونه است؟



بسیارى از حقایق هستى ـ به خصوص حقایقى که در ماوراى جهان طبیعت وجود دارد ـ براى
ما پوشیده است. البته این ندانستن، بیشتر در کمّ و کیف و چگونگى آن حقایق است؛ ولى
عقل و وحى اصل آنها را اثبات کرده اند. دانش ما به کنه و ماهیت آن حقایق، بسیار
محدود است؛ مگر براى عده کمى که با سلوک عملى در همین دنیا به آن عوالم راه یافته
باشند و علم اجمالى آنان، به علم تفصیلى تبدیل شده باشد. از این رو، سنخیت و چگونگى
بدن هاى برزخى، براى ما به صورت کامل و دقیق روشن نیست؛ ولى در عین حال از مجموعه
آیات و روایات و تحلیل هاى عقلى، مى توان دورنمایى از کمّ و کیف بدن برزخى را تصویر
کرد.


در این باره توجّه به سه مطلب ضرورى است:


یکم . در تمام عوالم هستى (عالم مادى، برزخ و قیامت)، انسان داراى بدن است و در هیچ
عالمى بى بدن نیست؛ به دلیل اینکه روح انسان حقیقتى است که در متن و ذات آن، تعلّق
به بدن نهفته است.


دوم . هر یک از عوالم هستى داراى نظام، احکام، آثار و قوانین مخصوص به خود است؛
یعنى، در عالم طبیعت، قوانینى حاکم است که غیر از سنن حاکم بر عالم برزخ است. در
عالم برزخ نیز نظامى وجود دارد که در عالم قیامت نیست و در عالم قیامت، آثارى هست
که در دو عالم برزخ و ماده وجود ندارد. از این رو، بدنى که در عالم طبیعت است، هم
سنخ با قوانین حاکم بر این دنیا است و این بدن غیر از بدن برزخى است. بدن برزخى نیز
هم سنخ با احکام و آثار عالم برزخ است. و همین طور بدن در قیامت، هم سنخ با سنن
ویژه عالم قیامت و آماده پذیرش آن قوانین مخصوص است. براى مثال بدن قیامتى، بدنى
است که در عین سوختن مداوم، از بین نمى رود؛ و بدن قیامتى یک فرد بهشتى، به صورتى
است که در عین خوردن و آشامیدن، نیازى به تخلیه مواد تغذیه شده از بدن ندارد.
بنابراین نباید تصور کرد که بدن هاى مادى، برزخى و قیامتى یکسان هستند.


سوم . عالم قیامت، عالم بالاتر و نزدیک تر به مبدأ متعال است و از این رو موجودات
آن از مراتب وجودى بالاتر و کامل ترى برخوردارند. عالم جسم و یا نظام مادى دورترین
عالم از مبدأ متعال است. از این رو، موجودات آن نیز از مراتب ضعیف تر و ناقص ترى
برخوردارند. موجودات عالم برزخ از موجودات عالم مادى، کامل تر؛ ولى نسبت به موجودات
عالم قیامت و تجرّد، ناقص ترند

[۱۲۹]
.


 با دقّت در مطالب پیشین، مشخص مى شود که:


۱. بدن برزخى غیر از بدن مادى و غیر از بدن قیامتى است.


۲. بدن برزخى متناسب با احکام و آثار و قوانین عالم برزخ است.


۳. بدن برزخى از بدن مادى کامل تر و بالاتر و از بدن قیامتى ناقص تر و پایین تر
است.


بنابراین، بدن برزخى از آنجا که از بدن مادى بالاتر است، از سنخ ماده و جسم طبیعى
نیست که احکام ماده بر آن غالب باشد؛ ولى از آنجا که از بدن قیامتى پایین تر است،
واجد برخى لوازم ماده ـ چون شکل، اندازه و مقدار ـ است.


روایات نیز به صراحت بیانگر این حقیقت است که بدن برزخى، شبیه بدن دنیوى است.


امام صادق علیه السلام مى فرماید: «ارواح مؤمنان (در برزخ)، در بدن هایى شبیه بدن
هاى دنیوى شان هستند»

[۱۳۰]

و «ارواح انسان ها (در برزخ) به صورت جسدهاى دنیوى اند»

[۱۳۱]
. امّا هرچند بدن برزخى بالاتر و کامل تر از
بدن مادى است، در عین حال، از بدن قیامتى ناقص تر است.


عبارت «بدن هایى شبیه بدن هاى دنیوى» یا «در صورت جسدهاى دنیوى» بیانگر شباهت است؛
نه یکسان بودن. شبیه آن است چون شکل، مقدار و اندازه دارد، و هر مرده اى، مرده دیگر
را در این قالب مشاهده کرده، او را مى شناسد؛ چنان که در خواب، آدمى صورت خود را به
شکل دنیوى با دیگران در سرور یا رنج مى بیند. اما عین بدن دنیوى خود نیست؛ چون مى
تواند ـ به طور مثال ـ بدون وسایل و ابزار مادى، مسافت طولانى را سیر کند و با
اراده اى، خود را در جاى دیگر قرار دهد. به همین جهت، در بسیارى از روایات، خواب را
نشانه خوبى براى عالم برزخ و بدن برزخى دانسته اند

[۱۳۲]
.


 

شب و روز در برزخ

۲۲-


وقتى انسان در شب بمیرد در برزخ هم براى او شب است؟



در سوره غافر مى فرماید:


«النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ
أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ »

[۱۳۳]
؛


«مجازات دردناک آنها همان آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه مى شوند و روزى که
قیامت برپا مى گردد دستور مى دهد آل فرعون را در اشد عذاب وارد کنید».


ثانیاً: مى گوید آنها صبح و شام بر آتش عرضه مى شوند اما در قیامت آنها را وارد
اشدّ عذاب مى کند، این به خوبى دلالت دارد که عذاب اول عذاب برزخى است که بعد از
این دنیا و قبل از قیام قیامت است و کیفیت آن عرضه و نزدیکى به آتش دوزخ است، عرضه
اى که هم روح و جان را به لرزه در مى آورد و هم جسم را تحت تاثیر قرار مى دهد.


ثالثاً: تعبیر به غدوّ و عشىّ (صبح و شام) یا اشاره به دوام این عذاب است چنان که
مى گوئیم فلان کس صبح و شام مزاحم ما است، یعنى همواره و همیشه، و یا اشاره به
انقطاع عذاب برزخى است که تنها در مواقع صبح و شام که مواقع قدرت نمایى فراعنه و
عیش و نوش آنها بوده به آن گرفتار مى شوند و به جهت اینکه برزخ قبل از قیامت است و
اهل برزخ به طور کامل از خصوصیات دنیا جدا نشده اند تصور صبحگاه و شامگاه براى آنان
امکان دارد.

[۱۳۴]



از تعبیر غدوّ و عشىّ (صبح و شام) نیز نباید تعجب کرد؛ زیرا از آیات قرآن استفاده
مى شود که حتى در قیامت صبح و شام نیز وجود دارد، چنان که مى خوانیم:


«وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا »

[۱۳۵]
؛


«براى آنها (بهشتیان) صبح و شام روزى هاى مخصوصى است».


این منافات با دائمى بودن نعمت هاى بهشتى ندارد، چنان که آمده است: «أُکُلُها
دائِمٌ وَ ظِلُّها »

[۱۳۶]
، زیرا ممکن است در عین دوام نعمت، روزى ها و
الطاف مخصوصى در این دو وقت نصیب بهشتیان گردد

[۱۳۷]

و اگرچه بهشت تاریکى ندارد و چه بسا شب و روز مانند دنیا نداشته باشد اما ممکن است
از جهت نوع لذت ها و درون غرفه ها و بیرون غرفه ها بودن وضعیت متنوع مانند روز و شب
دنیا داشته باشد.

[۱۳۸]



قابل توجّه اینکه در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله مى خوانیم که
فرمود: «اِنَّ اَحَدَکُم اِذا ماتَ عُرِضَ عَلَیهِ مَقْعَدَهُ بِالْغَداةِ
وَالْعَشىِّ اِنْ کانَ مِنْ اَهْلِ الْجَنَّةِ فَمِنَ الْجَنَّةِ وَ اِنْ کانَ مِنْ
اَهْلِ النّارِ فَمِنَ النّارِ، یُقالُ هَذا مَقْعَدُکَ حیثُ یَبْعَثَکَ اللّه 
یَومَ الْقیامَة»

[۱۳۹]
؛ «هنگامى که یکى از شما از دنیا مى رود جایگاه
او را هر صبح و شام به او نشان مى دهند، اگر بهشتى باشد جایگاهش را در بهشت، و اگر
دوزخى باشد جایگاهش را در آتش، و به او مى گویند: این جایگاه تو در روز قیامت است.
(و همین امر باعث شادى یا عذاب روح او مى شود)».


امام صادق علیه السلام مى فرماید: «ذالِکَ فِى الدُّنیا قَبلَ یَومِ القیامَةِ
لاَِنَّ فِى نارِ الْقِیامَةِ لا یَکونُ غُدوِّ وَ عَشىّ، ثُمَّ قالَ اِنْ کانُوا
یُعَذَّبُونَ فِى النّارِ غُدوّا و عَشیّا ففیها بینَ ذلکَ هُم مِنَ السُّعداءِ لا
ولکن هذا فِى الْبَرزخِ قَبلَ یَومِ الْقِیامةِ اَلَمْ تَسمَعْ قُولُه عَزّ و
جَلَّ: «وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ
»»

[۱۴۰]
؛ «این در دنیا قبل از روز قیامت است، زیرا آتش
قیامت صبح و شام ندارد سپس فرمود: اگر آنها در قیامت تنها صبح و شام در آتش دوزخ
عذاب شوند در میان این دو باید سعادتمند باشند، چنین نیست، این مربوط به برزخ است
پیش از روز قیامت، آیا سخن خدا را (بعد از این جمله) نشنیده اى که مى فرماید:
هنگامى که قیامت برپا مى گردد فرمان داده مى شود آل فرعون را در اشد عذاب وارد
کنید».


طبق آیه و حدیث مذکور معلوم شد که برزخ، قبل از قیامت است و به جهت عدم انقطاع کامل
از دنیا چه بسا از خصوصیات دنیا مانند شب و روز تأثیرپذیر باشد.


 

قبر خاکى و برزخى

۲۳-


کسانى که در دریا مى میرند یا طورى مى شود که خاکستر مى شوند، شب اول قبر آنان چه
موقعى است؟ یا شهیدانى که بعد از بیست  سال جنازه شان پیدا مى شود، آیا شب اول
قبر آنان، شب اولى است که استخوان آنان را در قبر مى گذارند؟



براساس آیات و روایات، روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادى، خود را با بدن
برزخى و قالب مثالى مى یابد. بدن مثالى، شباهت بسیارى به بدن دنیوى انسان دارد؛ ولى
در عین حال بدنى است که با نظام و قوانین عالم برزخ سازگار است و با بدن مادى
دنیوى، تفاوت هایى دارد

[۱۴۱]
. افزون بر اینکه در بیشتر موارد، مقصود از
واژه «قبر»، در واقع «برزخ» است؛ چنان که در روایت آمده: «انّ القبر روضة من ریاض
الجنّة او حفرة من حفر النّار»

[۱۴۲]
؛ «قبر یا باغى از باغ هاى بهشت و یا جایگاه
پستى از جایگاه هاى آتش است».


البته قبر برزخى و قبر خاکى، ارتباط خاصى با هم دارند؛ ولى باید توجّه داشت که عمده
مسائل شب اول قبر و پس از آن، مرتبط با عالم برزخ است، نه قبر خاکى

[۱۴۳]
. بنابراین هم عذاب قبر و فشار آن و هم شادى ها
و فراخى هاى آن، مرتبط با عالم برزخ بوده و با قالب بدن برزخى، صورت مى گیرد و قبر
خاکى در این موارد، خصوصیتى ندارد. از این رو اگر مرده اى را بسوزانند، یا به دریا
بیندازند و یا آن را مومیایى کرده و در محفظه هاى خاصى نگه دارند؛ باز هم مسائل شب
اول قبر (فشار، سؤال، مکافات و...) براى آنان خواهد بود و شب اول قبر آنها، همان
شبى است که این بدن ها به دریا انداخته شد، یا طعمه حریق گشته و یا خوراک حیوانى
قرار گرفته است. شب اول قبر شهیدانى که پس از مدت مدیدى، اجساد مقدس و مطهر آنان
یافت مى شود؛ همان شبى است که در بیابان از دنیا رفته اند.


حضرت امیر علیه السلاممى فرماید: «فروگذار نمى شود احدى از مردم که در شرق و غرب
زمین و دریا و صحرا هستند؛ مگر آنکه فرشته هاى سؤال کننده، به ملاقات آنان خواهند
رفت»

[۱۴۴]
.


 

زیارت اهل قبور 

۲۴-


ارتباط روح و بدن پس از مرگ چگونه است و آیا زیارت اهل قبور، آثار دنیوى و اخروى
دارد؟



بر اساس آیات و روایات، ارتباط خاصى میان روح انسان در برزخ و بدن مادى او در قبر
خاکى وجود دارد. این ارتباط، در اصل از ارتباط روح و بدن مادى ـ که در طول زندگى
دنیوى با یکدیگر نوعى اتحاد داشته اند ـ سرچشمه مى گیرد. ارتباط مزبور با قطع تعلّق
روح از بدن، پس از مرگ، به کلّى از میان نمى رود؛ بلکه یک نوع ارتباط در حدّ پایین
ترى میان روح برزخى و بدن مادى و خاکى وجود دارد. این ارتباط در حد و اندازه اى
نیست که در زندگى دنیوى و در دوران تعلّق روح به بدن وجود داشت؛ بلکه در میزانى
ضعیف تر و با کیفیتى دیگر است. از این رو روح به رغم حضورش در عالمى فوق ماده،
توجّه خاصى به بدن مادى و نقطه اى دارد که بدن خاکى در آن هست. براساس همین
«ارتباطِ قبر خاکى با قبر برزخى»، دستورات و احکام خاصى در باب تشییع جنازه، کفن و
دفن، احترام و استحباب زیارت قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت بر سر قبرها و نظایر
آنها، در شریعت اسلامى وجود دارد.


ارتباط روح با قبر خاکى، موجب مى شود که بتوان از این طریق، بهتر با روح رابطه
برقرار کرد و نیز توجّه او را جلب نمود. بدین جهت در روایات، تأکید فراوانى بر
زیارت اهل قبور، دعا، طلب رحمت و مغفرت و تلاوت قرآن کریم بر سر قبرها شده است. این
آداب در هر جایى، براى مردگان خوب است؛ ولى به دلیل ارتباط قبر برزخى با قبر خاکى،
بر انجام دادن این آداب بر سر قبرها، تأکید بیشترى شده و از استحباب بیشترى
برخوردار است.


از طرفى ارواح نیز بر اساس این ارتباط، از حضور مؤمنان مسرور و مبتهج مى شوند. امام
صادق علیه السلام مى فرماید: «قسم به خداى متعال! مردگان، رفتن شما را [ بر سر
قبورشان] مى دانند و با حضور شما مسرور مى شوند و با شما اُنس مى گیرند و بهره مند
مى گردند»

[۱۴۵]
.


 امّا مهم ترین اثر دنیوى زیارت اهل قبور براى انسان، تذکّر مرگ و یادآورى این
رخداد مهمّ است. این خود، موجب باز داشتن انسان از بازى هاى دنیوى،

[۱۴۶]

مانع دست زدن به کارهاى زشت و ناروا،

[۱۴۷]

باعث انجام دادن اعمال و کردار نیک،

[۱۴۸]

سبب بى رغبتى و کم خشنودى از دنیا

[۱۴۹]

و زمینه ساز عبرت آموزى است

[۱۵۰]
.


رو به گورستان دمى خامش نشین


 آن خموشان سخنگو را ببین


لیک اگر یک رنگ بینى خاکشان


 نیست یکسان حالت چالاکشان


شحم و لحم زندگان یکسان بود


 آن یکى غمگین، دگر شادان بود


تو چه دانى تا ننوشى قالشان


 ز آنکه پنهان است بر تو حالشان


بشنوى از قال هاى و هوى را


 کى ببینى حالت صد توى را

[۱۵۱]



 

اموات و ارتباط با دنیا

۲۵-


اینکه اموات در مواقعى مانند جمعه آزاد هستند؛ آیا صحّت دارد؟ چه افرادى این گونه
مى باشند و کیفیت آن چگونه است؟



براساس روایات و با توجّه به ارتباط نسبى بدن برزخى با بدن مادى، ارواح انسان ها در
برزخ، براساس منزلت و فضایلى که در دنیا داشته اند، امور دنیوى را درک کرده، حتى به
خانواده خود سر مى زنند و آنها را زیارت مى کنند. این امر مى تواند در هر زمانى و
براى هر فردى باشد؛ ولى روز جمعه مشخص ترین زمانى است که در روایات وجود دارد. در
این باره، تنها به ذکر دو روایت بسنده مى شود:


۱ . اسحاق بن عمار از امام کاظم علیه السلام پرسید: آیا مؤمن خانواده خویش را زیارت
مى کند؟ فرمود: آرى. گفتم: چقدر؟ فرمود: بر حسب فضایلشان؛ برخى از آنان هر روز و
بعضى نیز هر سه روز، خانواده خود را زیارت مى کنند.


اسحاق بن عمار مى گوید: در اثناى کلام حضرت، دریافتم که فرمود: کمترین آنان هر جمعه
[ خانواده خود را زیارت مى کنند]. پس گفتم: در چه ساعتى؟ فرمود: هنگام زوال خورشید،
یا مثل آن؛ پس خداوند فرشته اى را با او روانه مى کند تا چیزهایى را به او نشان دهد
که شاد شود و از وى چیزهایى را بپوشاند که او را غمگین مى سازد

[۱۵۲]
.


۲ . امام صادق علیه السلام فرمود: «به درستى که مؤمن خانواده خویش را زیارت مى کند.
پس آنچه را دوست دارد، مى بیند و آنچه را ناخوشایند دارد از او پوشیده مى شود. به
درستى که کافر خانواده خویش را زیارت مى کند؛ پس مى بیند آنچه ناخوشایند او است و
از او پوشیده مى شود آنچه را دوست دارد».


امام علیه السلام فرمود: «پاره اى از ایشان هر جمعه زیارت مى کنند و پاره اى بر حسب
عمل خود زیارت مى کنند»

[۱۵۳]
.


۳. امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ مُؤمِنٍ وَ لاَ کَافِرٍ إِلاَّ وَ هُوَ
یَأْتِى أَهْلَهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ فَإِذَا رَأَى أَهْلَهُ یَعْمَلُونَ
بِالصَّالِحَاتِ حَمِدَ اللَّهَ عَلَى ذَلِکَ وَ إِذَا رَأَى الْکَافِرُ أَهْلَهُ
یَعْمَلُونَ بِالصَّالِحَاتِ کَانَتْ عَلَیْهِ حَسْرَةً»

[۱۵۴]
؛ «هر مؤمن و یا کافرى (پس از مرگ) هنگام غروب
خورشید به نزد اهل و عیال خود مى رود، پس اگر مؤمن باشد و ببیند که ایشان اعمال
صالحه انجام مى دهند، خدا را شکر مى کند، و اگر کافر باشد، حسرت مى خورد».


 

شنوایى مردگان

۲۶-


آیا مردگان زیارت و حرف هاى ما را متوجه مى شوند؟ و آیا از احوال زندگان باخبرند؟



از برخى روایات منقول از معصومین علیهم السلام استفاده مى شود که ارواح مردگان صداى
زندگان را مى شنوند؛ ولى از این روایات نمى توان عمومیت این مطلب را هم استفاده
نمود؛ بنابراین طبق روایات اهل بیت علیهم السلام در اصل این مطلب و امکان آن شکى
نیست ولى معلوم نیست که همه ارواح بتوانند صداى زندگان را بشنوند؛ یا هر موقع که
خواستند بتوانند صداى زندگان را بشنوند؛ بلکه از برخى روایات استفاده مى شود که
ارواح از این نظر محدودیّت هایى نیز دارند؛ به خصوص ارواح اهل جهنم.


همچنین از برخى روایات استفاده مى شود که ارواح، برخى اوقات اجازه دیدار با اهل
دنیا را هم پیدا مى کنند؛ ولى به اهل بهشت امورى را نشان مى دهند که باعث شادى آنها
مى شود؛ و به اهل جهنم امورى را نشان مى دهند که باعث عذاب آنهاست.


براى بیان این مطلب، دانستن دو چیز ضرورى است: ۱. مرگ، فنا نیست، ۲. دلالت آیات
قرآن و روایات، بر این که مردگان مى شنوند و از احوال ما باخبرند.


۱. مرگ، فنا نیست


از نظر ادیان الهى، مرگ هرگز به معناى نابودى و نیستى انسان و پایان همه چیز نیست.
مرگ از دیدگاه اسلام، انتقال حقیقت انسان یعنى روح او، از عالمى به عالم دیگر است
که در آن عالم حیات انسان به گونه اى دیگر ادامه مى یابد تا هنگامى که روز رستاخیز
و معاد فرا رسد به همین جهت قرآن کریم درباره مرگ، کلمه «توفى» را به کار برده است
و مى گوید:


«قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ اَلْمَوْتِ اَلَّذِى وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلى
رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ »

[۱۵۵]
؛


«بگو فرشته مرگ که براى شما گمارده شده است، شما را مى گیرد. آنگاه به سوى
پروردگارتان باز مى گردید».


 ۲. شنوایى مردگان


به چند نمونه از آیات قرآن که بر سخن گفتن با مردگان دلالت دارند اشاره مى کنیم:


۱. حضرت صالح، با مردگان قوم خود سخن مى گوید. قوم حضرت صالح پیامبر خدا، پس از آن
که شترى را که معجزه این پیامبر بود، پى کردند و از دستور خداوند سرپیچى کردند مورد
عذاب الهى قرار گرفته و با زلزله اى هلاک شدند. پس از هلاکت آنان، حضرت صالح آنان
را مورد خطاب قرار مى دهد و با آنان سخن مى گوید:


«فَأَخَذَتْهُمُ اَلرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِى دارِهِمْ جاثِمِینَ. فَتَوَلَّى
عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّى وَ نَصَحْتُ
لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ اَلنَّاصِحِینَ »

[۱۵۶]
؛


«پس زلزله اى آنان را فرا گرفت و در خانه هاى خویش بى جان افتادند. آنگاه صالح از
آنان روى گرداند و گفت: اى قوم من، پیام خداوند را به شما رساندم، اما شما ناصحان
را دوست نمى دارید».


۲. قرآن مجید درباره مجاهدان در راه خدا و زنده بودن شهیدان و خبر داشتن آنها از
زندگان به خوبى یاد مى کند و مى فرماید:


«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ
عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ
یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاّ خَوْفٌ
عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ »

[۱۵۷]
؛


«و نپندارید آنان را که کشته شده اند در راه خدا، مردگانند. بلکه زنده اند و در نزد
پروردگارشان روزى داده مى شوند و شادامانند به آنچه خدا به ایشان ارزانى داشته و از
فضل خود مژده مى دهند به آنان که هنوز به ایشان نپیوسته اند از پشتِ سر ایشان، که
نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین شوند».


در این زمینه روایات فراوانى نیز وجود دارد که تنها به ذکر چند نمونه اکتفا مى
کنیم:


۱. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با کشتگان جنگ بدر سخن مى گوید. در روایات
آمده است که پس از آن که جنگ بدر با کشته شدن هفتاد تن از قریش و اسیر شدن هفتاد
نفر از آنان به نفع مسلمانان به پایان رسید. رسول اکرم صلى الله علیه و آله دستور
داد تا کشته هاى مشرکان را در چاهى بریزند سپس حضرت یکایک کشتگان را به نام صدا زد
و خطاب به آنان فرمود: آیا آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود حق و پابرجا
یافتید. من آنچه را که پروردگارم وعده کرده بود حق و حقیقت یافتم. در این هنگام
بعضى از اصحاب به پیامبر گفتند: آیا کسانى را که مرده اند صدا مى زنید؟ پیامبر
فرمود: شما از آنان شنواتر نیستند، آنها مى شنوند لکن قدرت بر جواب ندارند.

[۱۵۸]



۲. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله در بقیع با ارواح مردگان سخن مى گوید. در
روایات (شیعه و سنّى) آمده است که پیامبر اکرم در آخرین روزهاى زندگى شان، نیمه شب
همراه برخى از صحابه خود رهسپار قبرستان بقیع شد و پس از ورود به بقیع با آرمیدگان
در بقیع چنین سخن گفت: سلام بر شما که در جایگاه افراد با ایمان قرار گرفته اید،
شما بر ما سبقت جسته اید و ما هم به همین زودى به شما مى پیوندیم

[۱۵۹]
. و این حکایت بیانگر آن است که مردگان سخن او
را مى شنیدند.


۳. مرده، حتى صداى پاى مشایعت کنندگان خود را مى شنود. در روایات اهل سنّت آمده
است: «العبد اذا وضع فى قبره و تولّى و ذهب اصحابه حتّى انّه لیسمع قرع نعالهم اتاه
ملکان...»

[۱۶۰]
؛ «بنده خدا وقتى در قبرش نهاده و ترک شد و
دوستانش رفتند هنوز آن مرده صداى کوبیده شدن کفش آنها را مى شنود که دو فرشته خدا
براى سؤال از او مى آیند...».


۴. مرده صداى سلام را مى شنود و پاسخ مى دهد. «عن النبى صلى الله علیه و آله: اذا
مرّ الرجل بقبر اخیه یعرفه، فسلم علیه ردّ علیه السلام و عرفه؛ و اذا مرّ بقبر
لایعرفه فسلم علیه ردّ علیه السلام»

[۱۶۱]
؛ «وقتى کسى از کنار قبر برادر دینى خود که مى
شناسد بگذرد و بر او سلام کند، مرده سلام او را پاسخ مى دهد و او را مى شناسد و اگر
از کنار قبرى بگذرد و صاحب آن را نشناسد و سلام کند، مرده سلام او را پاسخ مى دهد».


همانطور که گفته شد، مرده ها صداى ما را مى شنوند، ولى اینکه ما هم صداى آنها را
بشنویم؛ بستگى به امورى دارد که آنها را باید تحصیل کرد، بعضى از افراد مانند
اولیاءاللّه  چنین ارتباطى را، با بعضى از مرده ها برقرار مى کنند.


 

آیه «إِنَّکَ لا
تُسْمِعُ اَلْمَوْتى»


۲۷-


مقصود از آیه ۸۰ سوره نمل «إِنَّکَ لا تُسْمِعُ اَلْمَوْتى » چیست؟



در این باره باید دانست، قرآن داراى مجموعه آیات است و شایسته نیست که شخص یا گروهى
یک بخشى از آیه اى را مطرح کند و برداشت ناقص خود را به عنوان دیدگاه قرآن بیان
کند. چه بسا انحرافات فکرى و افراط و تفریط هاى اعتقادى فراوانى از این اشتباه روش
مراجعه به قرآن، ریشه گرفته باشد. در حالى که باید مجموعه آیات قرآن را مورد دقّت و
مطالعه قرار داد و به یک نتیجه قابل اعتماد دست یافت.


نکته اول اینکه؛ گاهى در قرآن فرهنگ خاص الهى و فراتر از فرهنگ عمومى و یا در مقابل
فرهنگ جامعه جاهلى مطرح شده؛ به طور نمونه برخى آیات هدایت را فقط فعل خدا مى داند:


«لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اَللَّهَ یَهْدِى مَنْ یَشاءُ »

[۱۶۲]
؛


«بر تو نیست که آنان را هدایت کنى، بلکه خداوند هر که را بخواهد هدایت مى کند».


و برخى دیگر هدایت را به غیر خدا نسبت مى دهد:


«إِنَّکَ لَتَهْدِى إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ »

[۱۶۳]
؛ «به درستى که تو به راه راست هدایت مى کنى».


از مجموع این آیات نتیجه گیرى مى شود که توانایى هدایت به طور مستقل حتى براى
پیامبر صلى الله علیه و آله وجود ندارد بلکه پیامبر نیز با تکیه بر نیرو و اراده
الهى قدرت بر هدایت مردم را دارد.


در آیه مورد نظر نیز، «هدایت ناپذیرى کافران» به «ناشنوایى مردگان» تشبیه شده است.
به خاطر این که نزد عموم مردم عدم شنوایى مردگان آشکار است، برخلاف کور دلى و
ناشنوایى باطنى کافران، که از نگاه مردم پنهان است زیرا کافران مانند دیگر انسان ها
از حواس ظاهرى برخوردارند. از این جهت خداوند کفّار را به مردگان تشبیه کرده است.


امّا در آیات دیگر قرآن، از تفاوت برخى انسان ها مانند شهیدان راه خدا با «اموات»
یاد شده است:


«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ
لکِنْ لا تَشْعُرُونَ »

[۱۶۴]
؛


«و نگویید به آنان که کشته مى شوند در راه خدا، مردگان بلکه زندگانند ولیکن شما
درنمى یابید».


از مجموعه این دو گروه آیات استفاده مى شود کسانى که نمى شنوند مردگان عادى هستند
اما شهدا «احیاء» و زندگان هستند ولى شما نمى دانید و درک نمى کنید.


از آیه شریفه به روشنى آشکار مى شود؛ بسیارى از مردم عادى از حیات و آگاهى شهیدان و
اولیاى الهى بى خبرند و در این میان برخى نادانان و لجاجت پیشگان بدون درک صحیح از
این گونه آیات شریه، سلام دادن و زیارت و یا درخواست حاجت از اولیاى الهى را
غیرمجاز و یا شرک مى دانند!!


 نکته دوّم؛ گاهى در قرآن مجید، «کلمات» و واژگان براساس فرهنگ خاص الهى معنا پیدا
مى کند و با فرهنگ عمومى لغت شناسان و مصداق هاى حسّى متفاوت خواهد بود؛ به طور
مثال در قرآن مى خوانیم:


«وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِی الاْخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِیلاً
»

[۱۶۵]
؛


«هر کس در این [دنیا] کور[دل] باشد در آخرت [هم] کور[دل] و گمراه تر خواهد بود».


در این آیه شریفه، کور بودن فراتر از نابینایى ظاهرى مى باشد بلکه منظور کوردلى و
حجاب باطنى است.


همچنین در آیات مورد بحث خداوند متعال مى فرماید:


«إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا
مُدْبِرِینَ. وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ
إِلاّ مَنْ یُؤمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ »

[۱۶۶]
؛


«و نمى توانى کران را هنگامى که روى برمى گردانند و پشت مى کنند فراخوانى. تو فقط
مى توانى سخن خود را به گوش کسانى برسانى که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و
در برابر حق تسلیم اند».


از آیات الهى به خوبى آشکار مى شود که در فرهنگ قرآن، گاهى عبارت «إِنَّکَ لا
تُسْمِعُ اَلْمَوْتى »؛ «تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى» و «إِنْ
تُسْمِعُ إِلاّ مَنْ یُؤمِنُ بِآیاتِنا »؛ «تو فقط مى توانى سخنت را به گوش کسانى
برسانى که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند». در برابر یکدیگر قرار مى گیرند و
براساس فرهنگ قرآن، «مردگان» در مقابل «مؤمنان» مطرح شده اند و مفهوم آن این است که
مؤمن داراى حیات واقعى است و شنواست. و کافر و افراد لجاجت پیشه مردگان و ناشنوایان
هستند. بنابراین مفهوم آیه، اثبات ناشنوایى کافران زنده است و دلالتى بر ناشنوایى
مؤمنان پس از مرگ ندارند.


علاوه بر اینکه چه بسا منظور از ناشنوایى مردگان، تأثیرپذیرى از جهت ایمان و کفر
باشد به طورى که اگر کافر از دنیا رفته باشند، امکان هدایت به ایمان پس از مرگ از
آنها سلب مى شود.


«وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ
حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النّارِ
هُمْ فِیها خالِدُونَ »

[۱۶۷]
؛


«و براى کسانى که لجاجت پیشه هستند حتى ایمان قبل از لحظات مرگ نیز کارگشا نیست».


«هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاّ أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ
الْمَلائِکَةُ وَ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ »

[۱۶۸]
؛


«آیا انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، در سایه هایى از ابر به سوى آنان بیایند و
(دلایل تازه اى در اختیارشان بگذارند؟ یا اینکه چنین چیزى محال است؟) و همه چیز
انجام شده، و همه کارها به سوى خدا بازگردانده مى شود».


لذا تشبیه کافران لجاجت پیشه به مردگان از جهت هدایت ناپذیرى و غیرمفید بودن تلاش
براى هدایت آن ها مى باشد. زیرا بنا بر برخى روایات حتى مردگان کافر نیز در برخى
موارد از شنوایى برخوردارند اما هدایت پذیر نیستند. چنان که پیامبر صلى الله علیه و
آله با کافران کشته شده بدر سخن گفت و فرمودند: «آنها مى شنوند لکن قدرت بر جواب
ندارند».

[۱۶۹]


تکامل در برزخ

۲۸-


آیا تکامل در عالم برزخ امکان دارد؟ اگر جواب مثبت است، این تکامل چگونه است؟



«نظام برزخى»، هرچند نتیجه اى از حرکت آدمى در دنیا است؛ ولى دنباله و تداوم آن، به
شمار مى رود و این حرکت، در جهت سیر به سوى خداوند است؛ به طورى که چه بسا بر اثر
سختى هاى مرحله برزخ و یا باقیات صالحات، برخى معایب و نقایص از بین رود و یا برخى
کمالات، قابلیت ها و خصوصیات جدید به دست آید. علاوه بر اینکه با گذراندن دوران
برزخ، آدمى لیاقت ورود به عالم حشر و قیامت را مى یابد. از این حقیقت با عنوان
«تکامل برزخى» یاد مى شود که بیانگر تداوم حرکت و تحوّل در «نظام برزخى» است.


جهت فهم بهتر حرکت و تکامل در برزخ، توجّه به چند نکته لازم و بایسته است:


یکم . همه انسان ها ـ چه خوب و چه بد ـ براساس بازگشت کلّى هستى به سوى خدا، در
حرکت اند و این براساس سنن حاکم بر عوالم وجود و مقتضاى آن است؛ چه این حرکت براساس
عشق به خداوند و طلب و خواستن باشد و چه با ردّ و انکار کمال بى نهایت و یا با
لجاجت، مخالفت، عصیان و طغیان در برابر خداوند همراه باشد.


دوم . براى ورود به هر عالمى، باید روح و بدن متحول شده و قابلیت و لیاقت ورود به
نظام بعدى را کسب کنند و این تحول باید در حدّى باشد که سنخیت پذیرش احکام، آثار و
قوانین آن نظام را پیدا کند.


سوم . آنچه از آیات و روایات استفاده مى شود، دلالت بر این دارد که روح پس از ورود
به «عالم برزخ»، براساس نظام برزخى و مسیرى که در نظام دنیایى داشته، به سیر و حرکت
خود ادامه مى دهد؛ البته تحمّل فشارها و سختى ها در نظام برزخى موجب تزکیه و طهارت
روح مؤمن است و تا حدودى که عالم برزخى اقتضا مى کند، قسمت مهمى از حجاب ها از چهره
روح کنار زده مى شود و این همان تکامل روح است.


به عنوان مثال مؤمنى که مسیرش در دنیا به سوى خداوند است، ولى در عین حال سخن چین
نیز هست؛ این صفت ناپسند و زشت در نظام برزخى، برایش تمثّل مى یابد و بر او مسلّط
مى شود؛ چرا که این عمل ناروا در دنیا بر روح، عقل و فکر او مسلّط بوده و در واقع
بر او تسلط داشته و انسانیت او را تحقیر مى کرده است. باطن این کردار، در برزخ ظاهر
مى شود؛ آن هم به شکل خاصى که به طور مداوم او را تهدید مى کند.


براى رهایى از این صفت بد، باید در «نظام برزخى» در حدّ آن عالم و به اقتضاى احکام
و آثار آن نظام، فشارها و سختى ها را تحمل کند تا پاک شود. براى شخص کافر و معاند
نیز، فرو رفتن بیشتر در ضلالت، عناد و طرد و دورى از خداوند است و حرکت او به سوى
«لقاى خداوند با اسماى غضب» خواهد بود

[۱۷۰]
.


 

شفاعت در برزخ

۲۹-


آیا در قبر هم شفاعت هست؟



روایاتى از ائمه نقل شده که ظاهر آنها دلالت بر عدم وجود شفاعت در عالم برزخ مى
کند.


عَمرو بن یزید مى گوید: به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم: من شنیدم که
شما مى گفتید: تمام شیعیان ما با هر کردارى که دارند در بهشت هستند.


حضرت فرمود: این قول تو را تصدیق مى کنم، سوگند به خدا که همه در بهشتند. عرض کردم:
فدایت شوم! گناهان، بسیار و بزرگند.


حضرت فرمود: «امّا در قیامت، پس همه شما در بهشتید به واسطه شفاعت پیامبرِ مُطاع یا
به شفاعت وصىّ آن پیامبر؛ ولیکن من از برزخ شما نگران و در هراس مى باشم. عرض کردم:
برزخ چیست؟ فرمود: برزخ عبارت است از عالم قبر از وقتى که انسان مى میرد تا زمانى
که قیامت بر پا مى شود».

[۱۷۱]



در مقابل چنین روایاتى، روایات دیگرى قرار دارند که بر حضور و عنایت ویژه پیامبر و
ائمه علیه السلام دربرخى مواقع مثل لحظه جان دادن، شب اوّل قبر، وقت سؤال نکیر و
منکر دلالت مى کنند؛ مانند: «وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِنَّ وَلِیَّ
عَلِیٍّ علیه السلام یَرَاهُ فِی ثَلاَثَةِ مَوَاطِنَ حَیْثُ یَسُرُّهُ عِنْدَ
الْمَوْتِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْحَوْضِ»

[۱۷۲]
؛ «امام صادق مى فرمایند: آن کس که على علیه
السلام را ولى خود قرار دهد در سه جا او را خواهد دید؛ نزد مرگ، نزد صراط و نزد
حوض».


در مقام جمع بین این دو دسته از روایات احتمالاتى مطرح شده که حاصل را مى توان به
این صورت بیان نمود که: شفاعت را بر دو گونه دانست؛ شفاعت کبرا و شفاعت صغرا، شفاعت
کبرا که به صورت عمومى و فراگیر است، مربوط به قیامت و بعد از حسابرسى کامل مى باشد
که تمامى مؤمنین در انتظار شفاعت به سر مى برند و پیامبر، ائمه اطهار و سایر شافعین
به اذن الهى شفاعت مى کنند امّا شفاعت صغرا که در عالم برزخ جریان دارد، یک جریان
عمومى نبوده و تنها براى عدّه خاص به صورت محدود وجود دارد.


به هر حال آنچه از مجموعه آیات و روایات به دست مى آید این است که شفاعت به معناى
وسیع کلمه، در هر سه عالم (دنیا، برزخ و آخرت) صورت مى پذیرد. هر چند محل اصلى
شفاعت به معنى خاصّ آن در قیامت و براى نجات از آتش دوزخ است.

[۱۷۳]



بنابراین شفاعت به معناى عامّ آن در هر عالمى امکان پذیر است؛ بلکه شواهدى قرآنى
وجود دارد که نشان مى دهد شفاعت در دنیا نیز ممکن است.


«مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ
شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللّهُ عَلى کُلِّ شَیْءٍ
مُقِیتاً »

[۱۷۴]
؛



«کسى که شفاعت [=تشویق و کمک] به کار نیکى کند نصیبى از آن براى او خواهد بود و کسى
که شفاعت [=تشویق و کمک] به کار بدى کند، سهمى از آن خواهد داشت و خداوند حسابرس و
نگهدار همه چیز است».


بدیهى است این نوع شفاعت با شفاعت کبرا و سرنوشت ساز در قیامت متفاوت است.


 

بخش چهارم:
قیامت
 


 دنیا و آخرت

۳۰-


آیا دنیا و آخرت با هم تضاد دارند؟



دنیا و آخرت با هم تضاد ندارند؛ بلکه تفاوت و نوعى ارتباط دارند. در اینجا با
تحلیلى کوتاه و در حدّ اختصار، به تفاوت ها و نوع ارتباط میان دنیا و آخرت، از
دیدگاه آیات قرآن، اشاره مى شود.


تفاوت ها


۱ . ثبات و تغییر؛ در دنیا حرکت و تغییر هست: جوان پیر مى شود؛ نو، کهنه مى گردد؛
کهنه ها از بین مى روند؛ گیاهان پژمرده مى شوند و... اما در جهان آخرت، این گونه
تغییر و تحول وجود ندارد و ثبات و بقا حاکم است

[۱۷۵]
.


۲ . آمیختگى و خلوص؛ در زندگى دنیایى، خوشى با رنج، حیات با مرگ، لذت با محنت،
اندوه با شادى و اضطراب با آرامش آمیخته است. اما در آخرت چنین نیست؛ بلکه دسته اى
از مردم همیشه و از هر جهت متنعّم، شاد و آسوده اند و گروهى دیگر همواره معذّب،
غمگین و ناراحت اند

[۱۷۶]
.


۳ . اصل و فرع؛ دنیا در برابر آخرت مانند «وسیله و هدف»، «کشت و درو» و «اصل و فرع»
است؛ یعنى، زندگى دنیایى مقدمه آخرت و وسیله اى براى کسب سعادت ابدى است. در این
دنیا باید تخم پاشید و در آنجا درو کرد. زندگى دنیایى، فرعى و غیراصیل و زندگى
اخروى، نهایى و اصیل است

[۱۷۷]
.


هست بى رنگى اصول رنگ ها


 صلح ها باشد اصول جنگ ها


آن جهان است اصل این پر غم وثاق


 وصل باشد اصل هر هجر و فراق


زانک ما فرعیم و چار اضداد اصل


 خوى خود در فرع کرد ایجاد اصل

[۱۷۸]



ارتباط دنیا و آخرت


با وجود تفاوت هایى که میان دنیا و آخرت وجود دارد، پیوند و ارتباط تکوینى و خاصى
نیز بین آن دو هست. اما در فهم این ارتباط، باید تعمق بیشترى کرد؛ چرا که برخى گمان
کرده اند: نعمت هاى دنیایى موجب سعادت اخروى است؛ از این رو، میان نعمت هاى دنیا و
نعمت هاى آخرت، قائل به ارتباط اند.


از دیدگاه قرآن، رابطه بین دنیا و آخرت، از قبیل رابطه بین پدیده هاى دنیا با
یکدیگر نیست که هر کس در اینجا نیرومندتر، زیباتر و شادتر باشد، در آخرت نیز همان
گونه باشد

[۱۷۹]
.


برخى نیز پنداشته اند: کسانى به سعادت اخروى مى رسند که از نعمت هاى دنیوى بهره مند
نبوده و کسانى دچار عذاب هاى اخروى مى شوند که از نعمت هاى دنیایى بهره مند بوده
اند. این، پندارى ناروا است؛ زیرا از نظر قرآن، نعمت هاى دنیایى وسیله آزمایش انسان
است و بهره مندى یا محرومیت از آنها، به تنهایى نشانه نزدیکى یا دورى از حضرت حق ـ
که موجب سعادت یا شقاوت مى شود ـ نیست

[۱۸۰]
؛ بلکه از منظر آیات قرآن، عامل سعادت اخروى
«ایمان و عمل صالح»

[۱۸۱]

و عامل شقاوت ابدى «کفر و گناه» معرفى شده است

[۱۸۲]
.

[۱۸۳]



در حقیقت از دیدگاه قرآن، یک نوع رابطه حقیقى و تکوینى، میان دنیا و آخرت وجود
دارد؛ هرچند براى ما ناشناخته و براى علوم تجربى غیرقابل تبیین باشد. حال عدم معرفت
و قدرت تبیین، دلیلى بر نبود چنین پیوندى و انکار آن نخواهد بود؛ زیرا محدوده روابط
تکوینى و حقیقى، فراتر از روابط ناشناخته و تجربه ناپذیر است.


از نظرگاه قرآن، قیامت، باطن نظام هستى و دنیا است؛ از این رو، آخرت هم اکنون هست،
ولى در پشت پرده و در زیر حجاب و حجاب ها است. بعدا پدید نمى آید؛ بلکه بعدا با
کنار رفتن موانع و برداشته شدن حجاب ها، آن حقیقت ظاهر و بارز مى شود

[۱۸۴]
.


از دیدگاه آیات، انسان ها هم اکنون در صراط خود به سوى اهداف خویش در حرکت اند؛ بر
روى صراط خود مى لغزند و با افت و خیزها به حرکت خود ادامه مى دهند. این حقیقت و
باطن، به دلیل حجاب ها از ما پوشیده است؛ ولى اگر کسى بصیرت یابد و با طىّ منازل و
تحمل رنج ها و ریاضت ها، قیامت براى او قیام کند، هم اکنون شاهد آن خواهد بود

[۱۸۵]
.


هرچه ما دادیم، دیدیم این زمان


 این جهان پرده ست و عین است آن جهان

[۱۸۶]



 

تصور قیامت

۳۱-


چگونه ما با اینکه قیامت را ندیده ایم، در مورد آن صحبت مى کنیم؟



ما درباره خیلى از مسائل، سخن مى گوییم؛ در حالى که آنها را مشاهده نکرده و با
ابزار حسّى، به شناختشان نایل نشده ایم. حتى مسئله خداشناسى ـ که مهم تر و اصلى تر
از مسئله فرجام شناسى و قیامت است ـ از جمله مسائلى است که بدون رؤیت حسّى خداوند،
درباره اش گفت و گو مى کنیم. پس آیا این همه مباحث درباره خدا، بیهوده و لغو است؟
اگر شناخت، تنها در «شناخت حسى»، و ابزار شناخت تنها در «ابزار حسى» محدود و منحصر
بود؛ مى توانستیم بگوییم که چون ما قیامت را با ابزار حسّى ندیده ایم، سخن از چند و
چون و اثبات و کم و کیف آن لغو است و اصلاً قیامت، یک توهّم باطل و ساخته خیال است!


اما در «معرفت شناسى»، اثبات شده است که «شناخت» تنها در حس و ابزار حسّى منحصر
نیست؛ بلکه معرفت حضورى و رؤیت قلبى و نیز شناخت عقلى داریم که با ابزارهاى خود، ما
را به مسائلى فراحسّى و فراطبیعى رهنمون مى سازند. مسئله قیامت را مى توان در قالب
برهان هاى عقلى اثبات کرد و آن را شناخت و نیز مى توان با سلوک عملى، حجاب ها را
کنار زد و با چشم دل و قلب آن را یافت. همچنین مى توان درباره قیامت، با مراجعه به
کلمات پیامبران و امامان علیهم السلام و قرآن ـ که حقّانیت آن به وسیله ادله عقلى
به اثبات رسیده است و ما به آن معرفت عقلانى داریم ـ به شناخت مسائل جزئى و مراحل و
مراتب عالم آخرت نایل آمد؛ هر چند جزئیات آن را با ابزار حسى، مشاهده نکرده باشیم.


 

زمان قیامت

۳۲-


وقتى انسان مى میرد، چه مدتى طول مى کشد تا قیامت شود؟



«علم به قیامت» بنابر آیات قرآنى، فقط «عنداللّه » است و قابل ظهور براى دیگران
نیست:


«وَ یَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ »

[۱۸۷]
؛


«و مى گویند: اگر راست مى گویید، این وعده چه وقت است؟»


«یَسْئَلُونَکَ عَنِ السّاعَةِ أَیّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ
رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
لا تَأْتِیکُمْ إِلاّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ
إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ »

[۱۸۸]
؛


«[ اى رسول ما] از تو احوال ساعت قیامت را خواهند پرسید که چه وقت فرا رسد؛ پاسخ ده
که علم آن نزد پروردگار من است . کسى جز او، آن ساعت را ظاهر و روشن نتوان کرد . [
شأن ]آن ساعت در آسمان ها و زمین بس سنگین و عظیم است؛ نیاید مگر شما را ناگهان .
از تو مى پرسند که گویى کاملاً بر آن آگاهى، بگو علم آن ساعت محققا نزد خداوند است؛
ولى اکثر مردم بر این حقیقت آگاه نیستند».


از نظر علامه طباطبایى، تعبیر «إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّى» بیان کنایى از این
نکته نیست که کسى (مثل پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم) به قیامت جاهل است؛ بلکه
بیان جدى و غیرکنایى از این حقیقت است که وقت قیامت، جز نزد خداوند نیست. این بدان
جهت است که قیامت، ظرف فناى خودى هاى همه اشیاء است و تا خودى اشیاء فانى نشود،
حضرت  حق براى شیئى ظهور و تجلّى نخواهد کرد

[۱۸۹]
. براساس آیات قرآن و روایات معصومان علیهم
السلام، در آن زمان خداوند متعال خود پرسشگر و جواب دهنده است.


خود مى پرسد:


«لِمَنِ الْمُلْکُ »؛ «ملک براى چه کسى است».


و خود پاسخ مى دهد:


«للّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ »؛ «براى خداوند یکتاى غلبه کننده» .


 

معاد جسمانى

۳۳-


آیا در قیامت، انسان فقط با روح خود محشور مى شود، یا جسم و روح، و اگر جسم و روح
است، پس چه فرقى با این دنیا دارد؟



براساس آیات قرآنى، مسئله معاد، کلّى و عمومى بوده و تمام موجودات ـ از جمله انسان
ـ به سوى خداوند متعال بازخواهند گشت

[۱۹۰]
. اما چگونگى معاد، براساس آیات و روایات، هم
جسمانى است و هم روحانى؛ یعنى، هم جسم انسان و هم روح آدمى به سوى خدا باز گشته و
در محضر او، حاضر خواهد شد.


براساس آیات قرآن، انسان در مقام یک موجود و قطعه اى از هستى، هیچ گاه معدوم نمى
شود؛ بلکه متحوّل و دگرگون مى شود و براساس حرکتى که از آغاز پیدایش داشته، نتیجه
آن را مى بیند؛


«أَوَ لَمْ یَرَ الاْءِنْسانُ أَنّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِیمٌ
مُبِینٌ. وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ
هِیَ رَمِیمٌ. قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ
خَلْقٍ عَلِیمٌ. الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا
أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ. أَوَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
بِقادِرٍ عَلى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلاّقُ الْعَلِیمُ.
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ »

[۱۹۱]
؛


«مگر آدمى ندانسته است که ما او را از نطفه اى آفریده ایم . پس به ناگاه وى ستیزه
جویى آشکار شده است و براى ما مثلى آورد و آفرینش خود را فراموش کرد، گفت: چه کسى
این استخوان ها را ـ که چنین پوسیده است ـ زندگى مى بخشد؟ بگو: همان کسى که نخستین
بار آن را پدید آورد و اوست که به هرگونه آفرینشى دانا است . همو که برایتان در
درخت سبز فام اخگر که از آن [ چون نیازتان افتد] آتش مى افروزید . آیا کسى که آسمان
ها و زمین را آفریده، توانا نیست که [ باز] مانند آنها را بیافریند؟ آرى اوست
آفریننده دانا؛ چون به چیزى اراده فرماید، کارش این بس که مى گوید: باش، پس [ بى
درنگ] موجود مى شود».


این آیات، به روشنى حکایت دارد که جسم انسان نیز معاد خواهد داشت. از این رو در
پاسخ به کسانى که منکر معاد بوده و با لحن انکار و استبعاد مى گویند: چه کسى به
استخوان هاى پوسیده حیات مى بخشد و آن را در قیامت زنده مى کند؛ مى فرماید: آنکه
استخوان ها را به وجود آورده و به آنها حیات داده است، استخوان هاى پوسیده را نیز
زنده مى کند

[۱۹۲]
.


 البته روح و جسمى که در قیامت در محضر الهى حاضر خواهند گشت، روح و جسم تحوّل
یافته و متکامل شده اند؛ نه همین روح و جسمى که در این دنیا بوده اند.


توضیح آنکه انسان، یکى از سرفصل هاى حرکت خود را در مسیر حرکت و سیر عام خود، با
مرگ آغاز مى کند. در این مرحله ـ که در ظاهر جدایى میان جسم و روح پیش مى آید ـ روح
با قبض و اخذ الهى توسط مَلَک یا مَلَک ها، قبض شده، در نظام دیگرى ـ که مخصوص به
روح است ـ وارد مى گردد. در آن نظام و عالم باقى و براساس مسیر انتخابى خود در
دنیا، به سیر و حرکت خویش ادامه مى دهد. بدن هم در این نظام، باقى بوده و در شرایط
دیگر، وارد مسیر جدیدى مى شود و با تحوّل و تبدّل خاصى، به حرکت خود ادامه مى دهد؛
انسان اگر بخواهد در سیر خود به سوى خدا و لقاى حضرت حق، به عوالم دیگر وارد شود و
آن مراحل را طى کند؛ باید هم «روح» او متحول گشته و خصوصیات جدیدى را کسب کند و یک
سلسله رنگ ها و معیارها را از دست دهد و تکامل یابد تا متناسب با آن عوالم و موازین
آنها شود و هم «جسم» او با حرکت و تحوّل خود، خصوصیات و آثار عالم مادى را رها
ساخته، با کسب یک سلسله از احکام و قوانین عالم بالا، با آنها متناسب گردد.


از این رو، مرگ و انقطاع از دنیا، خود یک مرحله و تحول و یک نوع حرکت و تبدّل و پشت
سر گذاشتن یکى از عوالم در برگشت به سوى حضرت  حق و لقاى اوست و براى ورود به
مرحله و مراتب بعدى نظام ها و عوالم دیگر ضرورى و بایسته است.


در بعضى از روایات درباره اوصاف، احکام و آثار عوالم دیگر آمده است که انسان در
بهشت پیر نمى شود، مریض نمى گردد، غذایش غیر از غذاى اینجا است و مشیتش غیر از مشیت
این دنیایى است. براساس بعضى از آیات، انسان در جهنم مى سوزد؛ ولى خاکستر نمى شود.
بدن باید چگونه باشد که بسوزد ولى خاکستر نشود؟ این گونه آیات و روایات به روشنى
حاکى از این سنّت الهى است که هم روح و هم جسم، باید متحوّل و متکامل شوند تا
قابلیت احکام و آثار آن عوالم را بیابند.


«منِ» آنجا همان «منِ» اینجا است؛ ولى این «منِ» تکامل یافته و متحوّل شده و قابلیت
ورود به عالم قیامت را پیدا کرده است. «من» عوض نمى شود و همان است که بود؛ ولى این
«من» منازل و مراحلى را طى کرده، نواقصى را پاک نموده، احکام این عالم را از دست
داده و آماده ورود به عالم قیامت گشته است.


به هر حال، این تحولات در سیر حرکت انسان ها به سوى خداوند، براساس سنّت و قانون
الهى در نظام هستى لازم و بایسته است. این واقعیت تکوینى است که آیات قرآن نیز بر
آن مهر تأیید گذاشته است:


«أَ فَعَیِینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِى لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ »

[۱۹۳]
؛


«مگر از آفرینش نخستین [ خود ]به تنگ آمدیم؟ [ نه] بلکه آنها از خلق جدید در شبهه
اند» .


خداوند متعال در این آیه مى فرماید: آیا شما [ منکران معاد] فکر مى کنید همان یک
بار خاک به صورت بدن انسان درآمد، و دیگر عاجز شدیم؟! اینها که این شبهه را مطرح مى
کنند، نمى دانند که مرتّب در حال آفرینش هستیم و جسم و روح را که مفارق از بدن است،
به سوى خلق جدید در حرکت مى بریم. اینها دایم در حال خلق جدیدند؛ ولى خودشان خبر
ندارند.


بنا بر آنچه گفته شد پس از مرگ، روح وارد عالم برزخى شده، حرکت خود را در مسیرى که
در دنیا انتخاب کرده، ادامه مى دهد و با تحوّلات و تبدلاتى که در این حرکت دارد،
کامل تر شده، متناسب با احکام و آثار عوالم بالاتر مى گردد؛ این حرکت و تحول براى
روح و جسم، بایسته و ضرورى است. پس از آنکه روح و بدن، مراتب، مراحل و منازل لازم
را براى سنخیت یافتن با عوالم بالا طى کردند؛ به هم مى پیوندند و وارد عالمى مى
شوند که باید وارد شوند

[۱۹۴]
.


در هنگام برپایى قیامت، براساس بیان قرآن کریم، ذرات بدن خاکى و زمینى هر انسانى،
همگام با همه زمین و اجزا و قطعات آن و همگام با همه نظام مادى و موجودات آن، مبدّل
گشته و به صورت دیگرى تبدیل مى شود که متناسب با نظام آخرت و قیامت است و بدن جدید
در اثر همین تبدّلات، داراى احکام و آثار جدید و دیگرى مى شود که قبلاً نداشت و یکى
از عمده ترین آنها این است که به اقتضاى روح آدمى، بدن درست مى شود. اگر روح، روحى
باشد که انسانیت خود را از دست نداده باشد، آن بدن به شکل انسان مى شود و با روح
متحد مى گردد. امّا اگر روح، روحى باشد که مسخ شده و در حقیقت اوصاف حیوانى یافته
است، بدن هم به صورت همان حیوانى که خصلتش بر روح غلبه کرده، درمى آید و با روح
متحد مى شود.


حضرت رسول صلى الله علیه و آله به همین حقیقت اشاره کرده، فرموده اند: «در اول حشر،
بدن به اقتضاى روح، شکل مى شود و از این رو، برخى از انسان ها به صورت میمون و خوک
و حتى با چهره هاى بدتر از آن دو محشور مى گردند».


در این دنیا نیز تا حدودى بدن به اقتضاى روح، شکل مى گیرد. به عنوان مثال؛ مواد
اولیه نظام مادى - از آب، خاک، هوا و نور - به اقتضاى روح در این بدن ها شکل پیدا
مى کند. آب که وارد بدن مى شود و تحلیل مى گردد، به اقتضاى روح ما - که انسانى است
- شکل بدن انسانى مى گیرد؛ ولى در بدن حیوان به شکل حیوان مى شود. روح عقرب اقتضا
مى کند که آب، بدن عقربى درست کند. هوایى هم که استنشاق مى کنیم، چنین است. هر روحى
این هوا و غذا را به شکل و اقتضاى خود در مى آورد. از این رو، در نظام قیامت که
داراى احکام و آثار خاص خود است، اگر روح انسانیت باقى نبود، جسمى به اقتضاى همان
روح خواهد ساخت و سپس بر اساس ارتباط تکوینى که میان روح و جسم وجود دارد متحد
خواهد شد.


در پایان، روایتى را که بیانگر چگونگى ظهور روح و بدن در عالم حشر بوده و حکایتگر
گوشه اى از حقیقت پیوند دوباره روح و بدن است، نقل مى کنیم: در کتاب احتجاج از امام
صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «انّ الروح مقیمة فى مکانها روح المحسنین فى
ضیاء و فسحة و روح المسى ء فى ضیق و ظلمة و البدن یصیر ترابا منه خلق و ما تقذف به
السباع و الهوام من اجوافها فما اکلته و مزقته کل ذلک فى التراب محفوظ عند من
لایعزب عنه مثقال ذرة فى ظلمات الارض و یعلم عدد الاشیاء و وزنها و ان تراب
الروحانیین بمنزلة الذهب فى التراب، فاذا کان حین البعث مطرت الارض فتربوا الارض ثم
تمخض مخض السقاء فیصیر تراب البشر کمصیر الذهب من التراب اذا غسل بالماء و الزبد من
اللبن اذا مخض فیجتمع تراب کل قالب فینقل باذن الله تعالى الى حیث الروح فتعود
الصور باذن المصور کهیئتها و تلج الروح فیها فاذاً قد استوى لاینکر من نفس شیئاً»

[۱۹۵]
؛ «حقیقت آن است که روح در جایگاه [و قالب
]خویش قرار گرفته است: [عالم برزخ ]روح نیکوکار در روشنایى (نور) و گشایش است و روح
بدکار در تنگنا و تاریکى. بدن [پس از مرگ ]به خاک تبدیل مى شود، چنان که از آن،
آفریده شده بود و بدن هایى که درندگان و کرم ها خورده و پاره پاره کرده، همه در
خاک، نزد کسى که از علم او ذره اى در تاریکى هاى زمین پوشیده نیست و عدد و وزن اشیا
را مى داند (یعنى خداوند سبحان) محفوظ مى ماند. خاک روحانیان [و کسانى که ملکوتى و
الهى اند و از دنیا بریده و رو به خدا آورده اند، مانند مؤمنان و مخلصان ]همچون طلا
در میان خاک است؛ پس هنگامى که زمان برانگیختن فرا رسد، بر زمین باران زندگى [که
باران خاصى بوده و از این باران هاى معمولى نبوده، بلکه با تحوّل زمین و آسمان ها،
آن باران نیز متحوّل و باران خاصى شده است ]مى بارد و زمین مى روید [و رشد مخصوصى
پیدا مى کند ]و سپس به شدت هم چون تکان خوردن مَشک حرکت مى کند. خاک آدمى مانند
طلاى به دست آمده از خاک شسته شده با آب و [همچون ]کره برآمده از شیر زده شده مى
گردد. پس خاک هر بدنى جمع شده، به اذن خداوند توانا، به مکان روح منتقل مى گردد و
سپس صورت ها به اذن خداوند صورتگر و صورت دهنده، مانند هیأت هاى خود، باز مى گردند
و روح در آنها وارد مى شود؛ چنان [این اتحاد و پیوند دوباره روح و بدن ]به کمال
[دوباره ]ساخته مى گردد که کسى از خود، چیزى را انکار نمى کند».


 و اما از مولوى بشنوید:


جامع این ذرّه ها خورشید بود


 بى غذا اجزات را داند ربود


آن زمانى که درآیى تو ز خواب


 هوش و حس رفته را خواند شتاب


تا بدانى کان ازو غایب نشد


 باز آید چون بفرماید که عُدْ

[۱۹۶]


چهره ها در عالم آخرت



۳۴-


آیا چهره اشخاص در قیامت به شکل لحظه مرگ است یا ممکن است چهره جوانى اش باشد؟ آیا
مى تواند به شکل دیگرى باشد؟



قیامت روز ظاهر شدن سیرت هاست (یوم تبلى السّرائر) و صورت هرکس در قیامت متناسب با
سیرت و باطن حقیقى او و اعمالى است که در دنیا انجام داده است. بنابراین انسان هاى
آلوده به گناه و فساد به صورت حیوانات و شیاطین محشور مى گردند و تنها اهل ایمان و
عمل صالح صورت حقیقى انسانى و سیماى نورانى و زیبا دارند.


متون دینى دلالت بر آن دارند که زمین پیش از قیامت مانند جنین انسان هاست و بدن ها
در آن شکل گرفته و در هنگامه قیامت آنها را از خود بیرون مى راند؛ یعنى انسان ها
تولدى جدید یافته و به زودى رشد مى کنند. کفّار و اهل معاصى و مفاسد، از شدت هراس
آن روز، به سرعت پیر و سالخورده مى گردند: «یوما یجعل الولدان شیبا»

[۱۹۷]
.


 ولى مؤمنان و صالحان براى همیشه جوان و خوش سیما باقى مانده و با زیباترین صورت ها
وارد بهشت مى گردند.

[۱۹۸]



همان طور که مى دانید پاکدامنى براى خدا از همه چیز مهم تر است و طبق احادیث و
قرآن، پاکدامنى با چهره کاملاً ارتباط دارد.


قیافه، خواه زیبا و یا زشت، ملاک لیاقت نیست؛ بله؛ زیبایى؛ کمال است. ولى چنین نیست
هر فردى که این کمال را داشته باشد و از این نعمت برخوردار باشد، داراى لیاقت و
شایستگى درنزد خداوند نیز باشد.


شاید دلیل چنین تصورى، این باشد که انبیاء و اولیاء غالبا داراى چهره اى زیبا بوده
اند، این درست است؛ و دلیلش این است که خداوند به دلایلى از جمله اقبال مردم به
ایشان، همه کمالات خصوصا کمالات ظاهرى را به ایشان داده است.


معیارها و مؤلّفه هاى تقرّب انسان به خداوند از نظر قرآن کریم و روایات اسلامى
عبارت است از: ایمان، یقین، تقوا، عمل صالح، ولایت پذیرى، اطاعت، عبادت، اخلاص،
صداقت، اخلاق حسنه و مانند آن است.


بنابراین کسب کمالات درونى و شخصیتى و همچنین سلوک عملى به سوى خداى متعال تا حدود
زیادى بستگى به اصلاح صفات و ملکات اخلاقى و اخلاق اجتماعى دارد و این مقطع از
مقاطع حساس سلوک و قرب الى اللّه  است.


خودخواهى، تکبر، عجب، غرور، حسادت، بخل و مانند آن، از موانع درونى راه خدا و تخریب
کننده شخصیت انسانى انسان هستند که در این مرحله باید به ضد آنها، یعنى انسان
دوستى، تواضع، انصاف، آگاهى، خیرخواهى و بخشندگى و مانند آن تبدیل شوند، تا بتواند
در جامعه با بندگان خداى تعامل و زندگى آرامى داشته باشد و راه کمال به روى انسان
گشوده گردد.


 

مواقف قیامت

۳۵-


مواقف قیامت چگونه است؟! چه کنیم که از سختى هاى مراحل قیامت رها شویم؟



باید دانست قیامت نیز همانند دنیا داراى نظام است؛ براساس روایات، قیامت داراى
مواقف پنجاه گانه است و هر ایستگاهى به نوعى از اعمال رسیدگى مى شود و در حقیقت
عالم قیامت، پرده نمایش و ظهور اعمال و عقاید ما در دنیا است. همچنان که در دنیا ما
در عرصه هاى مختلف زندگى شخصى، خانوادگى، اجتماعى و عبادت و... رفتارهاى گوناگونى
داشتیم؛ در آنجا نیز ایستگاه هاى حقّ اللّه ، حقّ الناس و به طور جزئى تر، حق نماز،
حق قرآن و... وجود دارد و از انسان بازخواست مى کنند و در حقیقت جلوه اى از اجراى
عدالت خداوند است که به نمایش در مى آید. به هر میزان که در این دنیا به این حقوق
بیشتر و آسان تر پرداخته شده باشد، در صحنه قیامت سریع تر آن ایستگاه ها طى مى شود.
بنا بر آنچه گفته شد، این گونه نیست که انسان در صف هاى طولانى بایستد تا نوبت او
برسد؛ بلکه باید در صف هاى متعدد پاسخ گو باشد و چه بسا زمان پاسخ گویى هر کس
طولانى باشد.


 با استفاده از آیات قرآن مجید، مى توان روز قیامت را در سه مرحله کلّى ترسیم کرد

[۱۹۹]
:


مرحله اول: برانگیخته شدن همگانى:


«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعاً »

[۲۰۰]
؛


«در صور دمیده مى شود و ما همه آنها را گرد مى آوریم» .


مرحله دوم: حرکت به سوى ایستگاه هاى حسابرسى و سؤال:


«وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ »

[۲۰۱]
؛


«هر انسانى وارد محشر مى گردد، در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى دهنده اى
است» .


مرحله سوم: حرکت به سوى جایگاه کیفر و پاداش:


«وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً »

[۲۰۲]
؛


«و کسانى که کافر شدند؛ گروه گروه به سوى جهنم رانده مى شوند»


«وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً »

[۲۰۳]
؛


«و کسانى که تقواى الهى پیشه کردند، گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند».


این مراحل سه گانه داراى ایستگاه هاى بسیار و گردنه هاى سختى است که پیمودن هر کدام
تا هزار  سال طول مى کشد، چنان که در قرآن مجید آمده است:


 «ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمّا
تَعُدُّونَ »

[۲۰۴]
؛


«سپس در روزى که مقدار آن هزار  سال از سال هایى است که شما مى شمرید؛ به سوى
او بالا مى رود» .


حالت انتظار و بازخواست گناهکاران در قیامت، آن چنان سخت است و گرفتارى تبهکاران در
آن روز به گونه اى شدید است که طى تمامى ایستگاه ها و مواقف، تا پنجاه هزار 
سال طول مى کشد:


«تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ
خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ »

[۲۰۵]
؛


«فرشتگان و روح (که بزرگ فرشتگان است) به سوى او بالا مى روند، در آن روزى که
مقدارش پنجاه هزار  سال است» .


امام صادق علیه السلام در تأیید این معنا مى فرماید: «الا فحاسبوا انفسکم قبل ان
تحاسبوا فان فى القیامة خمسین موقفا کلّ موقف مثل ألف سنه مما تعدون، ثم تلا هذه
الایه (فى یوم کان مقداره خمسین الف سنه)»؛ «آگاه باشید! پس به حساب خود رسیدگى
کنید قبل از آنکه به حساب شما رسیدگى شود؛ به درستى که در قیامت پنجاه توقفگاه هست
که هر کدام مانند هزار  سال است از آنچه شما مى شمرید». سپس [ آن حضرت] این
آیه را تلاوت فرمود: «در روزى که مقدار آن پنجاه هزار سال است»

[۲۰۶]

.


البته سختى روز قیامت براى مؤمنان راستین، آسان مى شود «و طول مدت آن» براى
پرهیزگاران کوتاه مى شود؛ چنانکه در قرآن مجید مى خوانیم:


«فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ. فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً »

[۲۰۷]
؛


 «پس کسى که نامه اعمال او به دست راستش داده شود، به زودى از او حسابرسى آسانى مى
شود» .


به هر اندازه ایمان و عمل انسان با اخلاص بیشترى باشد؛ از آسایش و آرامش زیادترى در
آن روز بهره مند خواهد بود، تا آنجا که براى اولیاى الهى و اهل بیت پاک پیامبر صلى
الله علیه و آله هیچ گونه گرفتارى و سختى نخواهد رسید:


«فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً »

[۲۰۸]
؛


«خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى دارد و آنها را شادابى و شادمانى عنایت
فرماید».


براى توضیح بیشتر درباره چگونگى حضور در ایستگاه هاى قیامت، به دو مورد از تفاوت
هاى مؤمنان و تبهکاران در هنگام برپایى قیامت اشاره مى شود:


۱ . ترس و وحشت و ایمنى


بى تابى و آرامش انسان، در هنگام ورود به صحنه قیامت، بستگى کامل با چگونگى اعتقاد
و اعمال او دارد؛ در حالى که میزان گرفتارى انسان در توقفگاه هاى قیامت، به مقدار
سرپیچى او، از تکالیف پروردگار است:


«وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ. فَکُّ رَقَبَةٍ. أَوْ إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی
مَسْغَبَةٍ. یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ. أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ »

[۲۰۹]
؛


«و تو نمى دانى آن گردنه چیست! آزاد کردن برده اى یا غذا دادن در روز گرسنگى به
یتیمى از خویشاوندان یا به مستمندى از خاک نشین» .


 انسان هاى مؤمن، به تناسب انجام نیکى ها و عمل به واجبات وترک محرمات، از آشفتگى و
پریشانى روز قیامت در امان هستند:


«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ
آمِنُونَ »

[۲۱۰]
؛


«کسانى که نیکى با خود بیاورند، پاداشى بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن
روز در امان مى باشند».


«لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ »

[۲۱۱]
؛


«وحشت بزرگ [ صحنه قیامت] آنان [مؤمنان] را اندوهگین نمى کند» .


اما کافران و تبهکاران همراه با اضطراب و هراس شدید وارد صحراى محشر مى شوند:


«قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَةٌ. أَبْصارُها خاشِعَةٌ »

[۲۱۲]
؛


«دل هایى در آن روز، سخت مضطرب است و چشم هاى آنان [کافران ]از شدت ترس فرو افتاده
است».


و در هنگام حسابرسى و سؤال، آنان را با شدّت و سختى توقیف مى کنند:


«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤولُونَ »

[۲۱۳]
؛


«آنها را نگه دارید که باید بازپرسى شوند» .


۲ . سکوت و صحبت کردن


از جلوه هاى حاکمیت مطلق خداوند در روز قیامت، این است که هیچ کس، بدون اجازه و
فرمان او، حق سخن گفتن ندارد:


 «یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاّ بِإِذْنِهِ »

[۲۱۴]
؛


«روزى فرا مى رسد که هیچ کس جز به اجازه (او) سخن نمى گوید» .


این بدان جهت است که پس از حضور مردم در صحنه قیامت، ذلّت و حقارت تبهکاران و عزّت
و کرامت فرزانگان، بیشتر نمایان شود. از این رو در برخى از ایستگاه هاى قیامت،
اجازه سخن گفتن به گناه کاران داده نمى شود تا با حقارت بیشتر به اعمال آنان رسیدگى
شود:


«الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ
أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ »

[۲۱۵]
؛


«امروز بر دهانشان مُهر مى نهیم و دست هایشان با ما سخن مى گویند و پاهایشان به
آنچه که انجام مى دادند، شهادت مى دهند» .


مُهر سکوت نیز خود عذابى خوارکننده است، چنان که خداوند به جهنمیان مى فرماید:


«اخْسَؤا فِیها وَ لا تُکَلِّمُونِ »

[۲۱۶]
؛


«در جهنم گم شوید و با من سخن مگویید» .


و اگر تبهکاران در بعضى دیگر از مواقف قیامت، اجازه سخن مى یابند، یا براى اثبات
جرم آنان است «یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ »

[۲۱۷]

و یا در جهت آشکار شدن دشمنى و تخاصم میان آنان «ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ
الْقِیامَةِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تَخْتَصِمُونَ »

[۲۱۸]

و یا نمایانگر شدت نیاز و بدبختى آنان است:


 «یَوْمَ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونا
نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ »

[۲۱۹]
؛


«روزى که زنان و مردان منافق به مؤمنان مى گویند: نظرى به ما بیفکنید تا از نور شما
پرتوى برگیریم» .


اما سخن گفتن مؤمنان و شایستگان، نشانه مقام والاى آنان نزد پروردگار است؛ چنان که
درباره پیامبر صلى الله علیه و آله و مسلمانان مى خوانیم:


«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ
یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً »

[۲۲۰]
؛


«بدین ترتیب شما را امت میانه اى قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر
شما گواه باشد» .


بنابراین، تنها کسانى توانایى سخن گفتن دارند که از سوى خداوند، اجازه داشته باشند
و سخن حق بگویند:


«لا یَتَکَلَّمُونَ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً »

[۲۲۱]
؛


«هیچ کس جز به اجازه خداوند رحمان سخن نمى گوید و [ آن گاه که مى گوید]درست و حق مى
گوید» .


در نتیجه انجام دادن واجبات، ترک محرمات، ترک دلبستگى ها و وابستگى ها، پیروى قولى
و عملى از آموزه هاى حضرت رسول صلى الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و
خالص ساختن نیت و قصد، تنها راه یا راه هایى است که مى تواند انسان را به آن مدارج
عالى برساند و از سختى هاى مواقف قیامت نجات دهد.


 البته دانستن ترتیب مواقف براى ما چندان اهمیتى ندارد، اصل این است که بدانیم این
عقبات یا مواقف هر کدام بنام یکى از فرائض و اوامر و نواهى نام گذارى شده، که براى
وصول به بهشت باید با عبور از این مواقف به حساب یک یک تکالیف رسیدگى شود.


مرحوم شهید دستغیب در کتاب معاد خود مى فرمایند: اولین عقبه؛ شامل سه موقف: رَحِم،
امانت، و ولایت، است و در توضیح آن چنین نوشته اند: «موقف اول؛ رحم است که انسان در
این موقف باز داشته مى شود چنانچه در قرآن کریم است:


«وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ...»

[۲۲۲]
؛


«پس اگر یکى از ارحام شما مریض شد، عیادتش کنید، اگر محتاج شد...».


موقف دیگر؛ «امانت» است...


و موقف سوم: ولایت على ابن ابى طالب است، طبق آیه شریفه «وقفوهم انهم مسؤولون »

[۲۲۳]

که مفسرین مى گویند یعنى از ولایت على ابن ابى طالب.


موقف دیگر؛ «نماز» است. رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: شفاعت من به کسى که
نماز را ضایع سازد نمى رسد..


موقف دیگر؛ «خمس و زکات» است حضرت صادق علیه السلام دارند: سخت ترین حالات مردم در
قیامت وقتى است که مستحقین خمس برخیزند و مطالبه حق خود را از کسانى که به آنها
نرسانده اند بنمایند.


موقف دیگر؛ «روزه» است، ...


موقف دیگر؛ «حج» است، که اگر کسى، مستطیع باشد و به حج نرود؛ در هنگام مردن به او
مى گویند: «مِت یهودیا او نصرانیا»؛ «مسلمان نمى میرى؛ بلکه مخیرى بین اینکه) یهودى
و یا نصرانى بمیرى!!!».


موقف دیگر؛ «طهارت» است...


موقف دیگر؛ «مظالم» است که به آن «حقّ النّاس» نیز مى گویند.


مابقى عقبات و مواقف نیز به همین ترتیب از واجبات و محرمات است».

[۲۲۴]



 

حسابرسى قیامت

۳۶-


در بعضى از روایات مى خوانیم که مواقف و معطّلى هاى بسیارى در قیامت هست و از طرف
دیگر مى خوانیم خداوند سریع الحساب است و حساب تمام خلایق را در یک چشم بر هم زدن
رسیدگى مى کند حال چگونه مى توان این دو موضوع را با هم جمع نمود؟



این موضوع، از دو زاویه باید نگاه شود:


۱. توانایى و احاطه خداوند:


درباره چگونگى حسابرسى در قیامت باید دانست، خداوند «سریع الحساب»

[۲۲۵]

است و هیچ گونه محدودیتى از جهت حسابرسى اعمال همه بندگان به طور هم زمان وجود
ندارد. حتّى با احاطه علمى خود نیازى به زمان حسابرسى ندارد.


۲. آگاهى و آمادگى مردم:


بنا بر آن چه در روایات آمده است، در قیامت مواقف پنجاه گانه وجود دارد و هر
ایستگاهى به نوعى از اعمال رسیدگى مى شود و در حقیقت عالم قیامت پرده نمایش و ظهور
اعمال و عقاید ما در دنیاست همچنان که در دنیا ما در عرصه هاى مختلف زندگى شخصى،
خانوادگى، اجتماعى و عبادت و... رفتارهاى گوناگونى داشتیم در آنجا نیز ایستگاه حقّ
اللّه ، حقّ النّاس، حقّ نماز، حقّ قرآن و... از انسان بازخواست مى کنند و در حقیقت
جلوه اى از اجراى عدالت خداست که به نمایش در مى آید به هر میزان که در این دنیا به
این حقوق بیش تر و آسان تر پرداخته شده باشد. در صحنه قیامت، سریع تر، آن ایستگاه
ها طى مى شود و بنا بر آن چه گفته شده، باید در صف هاى متعدد پاسخ گو باشد. که زمان
پاسخ گویى هر کس چه بسا طولانى باشد.


بنابراین سختى روز قیامت براى مؤمنان راستین آسان مى شود «و طول مدت آن» براى
پرهیزکاران کوتاه مى شود؛ چنانکه در قرآن مجید مى خوانیم:


«فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ. فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً»

[۲۲۶]
؛


«پس کسى که نامه اعمال او به دست راستش داده شود، به زودى از او حسابرسى آسانى مى
شود».


و به هر اندازه ایمان و عمل انسان با اخلاص بیشترى باشد؛ از آسایش و آرامش بیشترى
در آن روز بهره مند خواهد بود، تا آنجا که براى اولیاى الهى و اهل بیت پاک پیامبر
صلى الله علیه و آله هیچ گونه گرفتارى و سختى نخواهد رسید.


«فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً»

[۲۲۷]
؛


«خداوند آنان را از شر آن روز نگه مى دارد و آنها را شادابى و شادمانى عنایت
فرماید».


ابن مسعود مى گوید: ما نزد أمیر المؤمنین علیه السلام نشسته بودیم که فرمود: «إنّ
فى القیامة لخمسین موقفاً کلّ موقف ألف سنة فأول موقف خرج من قبره»

[۲۲۸]
؛ «در قیامت پنجاه موقف و ایستگاه است که هر
ایستگاه هزار سال به طول مى انجامد و نخستین ایستگاه هم بیرون آمدن از قبر است».


هدف از وجود این ایستگاه ها، پاک شدن انسان و پیدا کردن آمادگى ملاقات با خداى
سبحان است؛ زیرا قیامت یعنى بازگشت هر چیز - با همه وجود - به مبدأ خود است «انّا
لله و انّا الیه راجعون»

[۲۲۹]
. و تنها کسى مى تواند به بارگاه الهى بار یابد
که با تمام وجود خود، تنها او را بخواهد و خدایى شود. این ایستگاه ها نیز براى پاک
شدن انسان ها است. اما انسان هایى که از پیش، در دنیا خود را پاکیزه نموده اند،
توقفى بس کوتاه دارند و به اندک زمانى به محضر حق راه مى یابند. این مطلب مضمون
حدیثى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است که به ایشان عرض شد که قیامت چه روز
طولانى اى است. فرمودند: «قسم به کسى که جان محمد صلى الله علیه و آله به دست اوست،
آن روز براى مؤمن کوتاهتر از نماز واجبى است که او در دنیا اقامه مى کند».

[۲۳۰]



روشن است که این گروه مؤمنانى هستند که به مقام مخلَصین نرسیده اند.


نکته دیگر اینکه ماندن در این توقفگاه ها و طول آن، بستگى تام به فرد دارد. بر حسب
بعضى از روایات، سران شرک - که هیچ امیدى به اصلاح آنها نیست و حساب آنان روشن است
- در این مواقف نمى ایستند و به سوى دوزخ برده مى شوند.

[۲۳۱]

چنان که مؤمنان واقعى نیز در این توقفگاه ها، درنگ ندارند و مستقیماً به بهشت مى
روند. 

پل صراط

۳۷-


درباره پل صراط در قیامت توضیح دهید. اینکه گفته مى شود پل صراط بسیار باریک است!
یعنى چه؟



حضرت على علیه السلام مى فرماید: «وقتى این آیه: «وجى ء یومئذ بجهنّم» بر رسول خدا
صلى الله علیه و آله نازل شد، کسى از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره آن سؤالى
کرد، حضرت فرمود: روح الامین به من خبر داد که خداوند - که خدایى به جز او نیست -
وقتى خلایق اولین و آخرین رادر صحراى محشر گرد آورد، جهنم با هزار زمام و لجامش
آشکار مى شود، که هر زمامى در دست صد هزار فرشته دوزخ است، در حالى که صداى زفیر
خشم آلودى از آن شنیده مى شود...» در همین هنگام بر روى آتش پلى وضع مى شود بسیار
باریک و بسیار تیز اما بسیار طولانى، این پل، به زبان روایات «صراط» نامیده مى شود.

[۲۳۲]



از امام صادق علیه السلام نقل است که: «انسان ها - بر حسب طبقات ملکات خود - بر
صراط عبور مى کنند واین صراط از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر، است، بعضى از عبور
کنندگان؛ مثل برق مى گذرند مانند دویدن اسب، و برخى مانند سُریدن و بعضى راه مى
روند و برخى دیگر به پل آویزان مى شوند، و آتش قسمتى از وجود آنها را مى سوزاند و
قسمتى را رها کند»

[۲۳۳]
.


مفضل از امام صادق علیه السلام درباره صراط سؤال نمود، حضرت فرمود: «صراط، راهى است
به سوى معرفت خداوند، عزّ و جلّ، و دو صراط وجود دارد، صراط در دنیا، و صراط در
آخرت، اما صراط در دنیا همان امام بر حق است، که اگر کسى در دنیا او را شناخت و به
هدایت او اقتدا نمود، در آخرت از صراطى که پلى بر روى دوزخ است، عبور مى کند، و اگر
کسى او (امام) را نشناخت قدم هایش از صراط مى لغزد و در آتش سقوط مى کند.»

[۲۳۴]



مرحوم «شیخ مفید» در کتاب عقایدش مى فرماید: «اعتقاد ما درباره صراط این است که آن
«حق» است؛ و آن پلى است بر جهنم و جمیع خلایق از آن عبور مى کنند. همانطور که
خداوند فرمود:


«وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلى رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا»

[۲۳۵]
؛


«جز این نیست که همه شما بر آتش جهنم وارد مى شوید (از صراط عبور مى کنید) و این
وعده اى است حتمى و شدنى از جانب پروردگار تو».


و صراط در وجه دیگرش نام حجّت هاى خداست...»

[۲۳۶]
.


و منظور از باریکى صراط، دقّت و التزام در اطاعت از امام بر حق و دقّت در موضع گیرى
و رفتارها و حتى نیّت هاست. به طورى که حتى خطاهاى کوچک موجب لغزش و معطّلى در عبور
از صراط مى شود و به عبارت دیگر پل صراط از دنیا مى گذرد و به هر مقدار آدمى در
دنیا براساس حق، عدالت و پاکى مسیر زندگى را طى کند در قیامت نیز به سلامتى و سرعت
از پل صراط عبور خواهد کرد.


 

تأثیر اعمال در یکدیگر

۳۸-


آیا در قیامت یا در برزخ اعمال خوب و بد انسان، یکدیگر را خنثى مى کنند؟



در نصوص قرآنى و روایى ما مطالب و نکات بسیار مهم و قابل توجهى در این مورد وجود
دارد:


«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ
الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى لِلذَّاکِرِینَ. وَ اصْبِرْ
فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ»

[۲۳۷]
؛


«نماز را در دو طرف روز و اوائل شب برپا دار، چرا که حسنات، سیئات (و آثار آنها را)
بر طرف مى سازند، این تذکرى است براى آنها که اهل تذکرند. و شکیبایى کن که خداوند
پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهد کرد».


«إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ
سَیِّئاتِکُمْ»

[۲۳۸]
؛


«اگر از گناهان بزرگ دورى کنید گناهان کوچک شما را مى پوشانیم».


«وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ
سَیِّئاتِهِمْ»

[۲۳۹]
؛


«کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دارند گناهان آنان را مى پوشانیم».


و به این ترتیب اثر طاعات و اعمال نیک در محو گناهان اثبات مى شود.


از آنجا که جمله «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»

[۲۴۰]

بلافاصله بعد از دستور نماز ذکر شده یکى از مصداق هاى روشن آن، نمازهاى روزانه است
و اگر مى بینیم در روایات تنها تفسیر به نمازهاى روزانه شده دلیل بر انحصار نیست،
بلکه بیان یک مصداق روشن قطعى است.


در تفسیر آیه مورد بحث، حدیث جالبى از حضرت على علیه السلام به این مضمون نقل شده
است که؛ روزى آن حضرت رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امیدبخش ترین، آیه
قرآن کدام آیه است؟ بعضى گفتند آیه:


«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ
یَشاءُ»

[۲۴۱]
؛


«خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد».


امام علیه السلام فرمود: خوب است، ولى آنچه من مى خواهم نیست، بعضى گفتند آیه:


«وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ
یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً»

[۲۴۲]
؛


«هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را
غفور و رحیم خواهد یافت».


امام علیه السلام فرمود: خوب است ولى آنچه را مى خواهم نیست. بعضى دیگر گفتند آیه:


«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ
رَحْمَةِ اللَّهِ»

[۲۴۳]
؛


«اى بندگان من که اسراف بر خویشتن کرده اید از رحمت خدا مأیوس نشوید».


 فرمود: خوب است اما آنچه مى خواهم نیست! بعضى دیگر گفتند آیه:


«و الَّذِینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ»

[۲۴۴]
؛


«پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى
کنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه کسى است جز خدا که
گناهان را بیامرزد».


باز امام فرمود خوب است ولى آنچه مى خواهم نیست. در این هنگام مردم از هر طرف به
سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان؟ عرض کردند: به
خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم.


امام علیه السلام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم که
فرمود: امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است:


«و اقم الصلاة طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ
یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِکَ ذِکْرى لِلذَّاکِرِینَ»

[۲۴۵]
.


البته در حدیث دیگرى آمده است که امید بخش ترین آیه قرآن این آیه مى باشد:


«إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ
یَشاءُ»

[۲۴۶]
.


اما با توجّه به اینکه هر یک از این آیات به زاویه اى از این بحث نظر دارد و یک بعد
از ابعاد آن را بیان مى کند، تضادى با هم ندارد.


 روزى پیامبر اعظم اسلام صلى الله علیه و آله به حضار فرمود: آیا مى دانید که مفلس
و تهى دست کیست؟ گفتند: مفلس در میان ما آن کسى است که درهم و دینارى و متاعى
نداشته باشد. ولى پیامبر فرمود: مفلس آن کسى است که فرداى قیامت در حالى مى آید که
داراى نماز زکات و روزه باشد. و از سوى دیگر، او به شخصى دشنام داده، به دیگرى تهمت
زده، مال دیگرى را خورده، خون بى گناهى را ریخته، شخصى را بدون جهت مضروب کرده و...
در آنجاست که به هر یک از اینگونه افراد ثواب عبادات او داده مى شود. و اگر حسنات
وى قبل از اداى حقوق مردم تمام شوند از گناهان آنان به وى داده مى شود، و در دوزخ
انداخته خواهد شد!

[۲۴۷]



روایت فوق نیز این را تأیید مى کند که اعمال انسان؛ خوب و یا بد؛ با یکدیگر مقایسه
مى شوند و یکدیگر را خنثى مى کنند تا به حدّ نصاب خوب یا بد برسد و به بهشت یا جهنم
وارد مى شوند.


 

آخرت غیرمسلمانان

۳۹-


آیا غیرمسلمان ها اگر کار نیک بکنند، اثر ندارد؟



در برابر این پرسش سه رویکرد وجود دارد:


یک. انحصارگرایى سخت گیرانه


بر اساس این گمانه در میان همه اهل زمین تنها پیروان دین و مذهب و فرقه واحدى اهل
نجات و رستگارى اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شیعه دوازده امامى پایبند به همه
اصول مذهب و احکام شریعت امکان رستگارى دارد و دیگران همه نارستگارانند. چنین نگرشى
نه مبناى خردپذیرى دارد و نه با منطق اسلام تلائم دارد. از نظر عقلى این گمانه
مغایر با اصل غلبه خیر بر شرّ است و از نظر دینى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت
انسان و ملاک ها و معیارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.

[۲۴۸]



 


دو. تکثرگرایى نجات


براساس این گمانه، همه پیروان ادیان اهل نجات و رستگارى اند. به عبارت دیگر شرط نیک
فرجامى فقط دین دارى است و بس، اما اینکه کدامین دین را برگزینیم هیچ نقشى در این
زمینه ندارد. این گمانه مبتنى بر پلورالیسم دینى است که بطلان و ناراستى آن از نظر
عقل و دین در جاى خود ثابت شده است.

[۲۴۹]



 


سه. قرآن و نجات گرایى اعتدالى


قرآن در باب نجات نه سخت گیرى انحصارگرایانه را برمى تابد و نه کثرت گرایى حق و
باطل یکسان انگار را. در نگاه قرآن کفر و انحراف از دین حق دوگونه است:


۱. کفر عناد و لجاجت (جحود)؛ کسى که داراى چنین کفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق
عقوبت است.


۲. کفر جهالت و نادانى؛ چنین کفرى اگر ناشى از تقصیر و کوتاهى عمدى شخص نباشد، بلکه
صاحب آن از سویداى دل جویاى حقیقت و پیرو آن در حدّى که با آن آشناست باشد و با قلب
سلیم و تسلیم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات کند؛ خداوند او را معذّب نمى سازد؛
چرا که عذاب خدا تابع حجّت هایى است که بر بندگان تمام کرده و واکنش هاى منفى
آگاهانه و حق ستیزانه آنها در برابر حجج الهى.


قرآن ضمن آنکه تنها دین حق و صراط نجات را آیین اسلام مى داند، به نکات مهمى در
کنار این مسئله پیرامون شرایط نجات و رستگارى اشاره مى کند از جمله:


الف. درباره قیامت مى فرماید:


«یوْمَ لا یَنْفَعُ مَالٌ وَ لا بَنُونَ. اِلاّ مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِیم»

[۲۵۰]
؛


«روزى که مال و پسران سود نبخشد جز اینکه کسى با قلب سلیم نزد خدا بیاید. قلب سلیم
نیز قلب تسلیم در برابر خدا و حقیقت است».


ب. از طرف دیگر قرآن مى فرماید:


«وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً»

[۲۵۱]
؛


«ما چنین نیستیم که رسول نفرستاده (بدون اتمام حجّت) کسى را عذاب کنیم».


ج. در جاهاى دیگر قرآن یادآور شده است که:


«اِنَّ اللَّهَ لا یُضَیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»

[۲۵۲]
؛


«خدا هرگز پاداش نیکوکاران را تباه نمى سازد».


از آنچه گذشت روشن مى شود که سعادت اخروى در گرو عوامل متعددى است از جمله:


 - حسن فعلى یا گزینش راه درست،



- حسن فاعلى یعنى سلامت و پاکى درون و تسلیم امر حق بودن،



- برقرارى حجّت الهى و چگونگى برخورد و واکنش هاى انسان در برابر آن.


انگاره فوق خرد پذیرترین انگاره است؛ در این انگاره از سویى مسئولیت انسان در جستجو
و گزینش راه حق محفوظ است و از دیگر سو هیچ انسانى صرفاً به جهت عدم دستیابى
غیرارادى به راه حق و حقیقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى گیرد.

[۲۵۳]



بنابراین کسانى که پس از آگاهى از حق و آشکار شدن چهره اسلام، بر شرایع گذشته به
ویژه با تحریفاتى که در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذیرفته نیست و از
زیانکاران خواهند بود:


«وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى
الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ»

[۲۵۴]
؛


«و هر کس جز اسلام، دینى [دیگر ]جوید، هرگز از وى پذیرفته نشود، و در آخرت از
زیانکاران است».


مگر در مورد جاهلان قاصر که حکم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلى شان
امید به لطف و عنایت الهى در مورد آنان وجود دارد.


 

ماهیت میزان



۴۰-


ماهیت «میزان» در قیامت چیست؟



نظام قیامت، یک نظام تکوینى و حقیقى است؛ نه قراردادى و اعتبارى. آیات قرآن با
تعبیرات مختلف، ابعاد گوناگون این نظام را تشریح کرده است که براى اهل آن، اشارات و
نکات خاصى دارد. در اینجا به ذکر چند نمونه از آیات قرآنى اکتفا و به تدبّر و تأمل
در آنها توصیه مى شود:


۱. «وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ. وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا
أَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ »

[۲۵۵]
؛


«و در آن روز (قیامت ) سنجش [ اعمال از آن حق و از جانب] حق است؛ پس هرکس میزان هاى
[ عمل] او سنگین باشد، آنان خود رستگارانند و هرکس میزان هاى [ عمل] او سبک باشد؛
پس آنانند که به خود زیان زده اند؛ چرا که به آیات ما ستم کرده اند».


این آیات با تعبیر جالبى، این حقیقت را بازگو مى کند که وزن و میزان، از آن خدا
بوده و از جانب او است؛ هر چقدر نامه عمل انسان با حقّ تطابق داشته باشد و هر مقدار
که حق، سنگینى کرده و بر اعمال انسان حاکم باشد، آدمى رستگار خواهد بود. در مقابل،
هر اندازه که صحیفه عمل از حق دور بوده و با آن مطابقت نداشته باشد، آدمى زیان کار
و ستم کار به نفس خود خواهد بود. این آیه به خوبى مى رساند که اعمال انسان با حقّ
سنجیده مى شود؛ اگر چرخش به سوى حق بود، رستگارى است؛ وگرنه به سوى هلاکت و فلاکت.


 ۲. «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ
شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى بِنا
حاسِبِینَ »

[۲۵۶]
؛


«میزان هاى دادگرى را در روز رستاخیز مى نهیم، پس هیچ کس [ در] چیزى ستم نمى بیند،
و اگر [ عمل ]هم وزن دانه خردلى باشد، آن را مى آوریم و کافى است که ما حسابرس
باشیم».


این آیه مى گوید: میزان قسط، «حق و عدل» است و به حدّى میزان دقیق است که یک ذرّه ـ
ولو به اندازه خردل ـ را نادیده نمى گیرد.


امام صادق علیه السلام «موازین» ذکر شده در این آیه را «انبیا و اوصیا» دانسته است

[۲۵۷]
. با توجّه به آیه قبل و این روایت، مى توان
چنین استنباط کرد، آنچه صحیفه اعمال ما با آنها سنجیده مى شود، هم حق است و هم
انبیا و اولیا؛ چرا که تحقّق عینى حق در پیامبران، امامان و اوصیا است.


۳. «فَإِذا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَ لا
یَتَساءَلُونَ. فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَ
مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَأُولئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِی
جَهَنَّمَ خالِدُونَ »

[۲۵۸]
؛


«پس آن گاه که در صور دمیده شود، [ دیگر ]آن روز میانشان نسبت خویشاوندى وجود ندارد
و از [ حال ]یکدیگر نمى پرسند . پس کسانى که کفه میزان [ اعمال، افکار، عقاید،
اوصاف و اخلاق ]آنان سنگین باشد، ایشان رستگارانند و کسانى که کفه میزان [ اعمال،
اوصاف، عقاید و اخلاق ]آنان سبک باشد، آنان به خویشتن زیان زده [ و ]همیشه در جهنم
مى مانند» .


این آیات نیز به روشنى مى گویند: اگر مجموع نامه عمل و عالَمى که آدمى براى خود
ساخته است، به سوى حق سنگینى کرد، نجات مى یابد و آنان که در مجموع، گرایش وجودشان
به سوى خداوند سبک باشد؛ جهنمى مى شوند.


۴. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالاً. الَّذِینَ ضَلَّ
سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیاوَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ
صُنْعاً. أُولئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ
أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً. ذلِکَ جَزاؤهُمْ
جَهَنَّمُ بِما کَفَرُوا وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ رُسُلِی هُزُواً »

[۲۵۹]
؛


«بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانیم؟ [ آنان ]کسانى اند که کوشش
آنها در زندگى دنیا، به هدر رفته و خود مى پندارند که کار خوب انجام مى دهند . [
آرى ]آنان کسانى اند که آیات پروردگارشان و لقاى او را انکار کردند؛ در نتیجه
اعمالشان تباه گردید و روز قیامت براى آنها وزنه [ و میزانى ]نخواهیم نهاد . این
جهنم سزاى آنان است؛ چرا که کافر شدند و آیات من و پیامبرانم را به ریشخند گرفتند»
.


این آیات شریفه نیز بیانگر این حقیقت است که هر قدر، موازین عالم انسان با حق تطبیق
نکند و کشش او به سوى غیرحق شدید باشد، اصلاً وزنه و میزانى براى او در کار نخواهد
بود. انسان هایى که کششى به سوى خدا نداشتند و اعمال، افکار، کردار، اوصاف و
اخلاقشان براساس حق نبود؛ اصلاً میزانى براى آنان وجود نخواهد داشت و مستقیم به سوى
جهنم و جهنم ها برده شده و سیر قهقرایى خواهند داشت.


روایات نیز بیان دقیق و عمیقى درباره میزان دارند که در اینجا تنها به ذکر یک روایت
اکتفا مى شود: «هشام بن حکم روایت مى کند که زندیقى [ که از مخالفان امام صادق علیه
السلام بود ]از حضرت پرسید: آیا چنین نیست که اعمال وزن مى شوند؟ [ امام صادق علیه
السلام در مقام پاسخ] فرمود: نه، حقیقت آن است که اعمال جسم نیستند [ تا وزن شوند]؛
بلکه موازنه [ در چگونگى و در کیفیت ]آن چیزى است که عمل مى کنند. کسى احتیاج به
وزن کردن اشیاء دارد [ که ]عدد اشیاء و سنگینى و سبکى آنها را نداند و هیچ چیزى بر
خداوند پوشیده نیست. [ زندیق ]گفت: پس معناى «میزان» چیست؟ [ امام صادق علیه السلام
در پاسخ ]فرمود: یعنى عدل. [ زندیق ]گفت: معناى این آیه در قرآن که [ مى فرماید]:
«پس کسى که موازینش سنگین باشد»، چیست؟ [ حضرت در پاسخ ]فرمود: کسى که عملش راجح
باشد»

[۲۶۰]
.


این حدیث، نکات قابل تأملى را بیان مى کند:


۱. میزان، چگونگى عمل را مى سنجد و به کیفیت نظر دارد.


۲. میزان براساس عدل خواهد بود؛ یعنى، آن عالم و موقف به اندازه اى دقیق است که هیچ
عمل، صفت، خُلق و عقیده اى را ـ هر چند کوچک و جزئى ـ در هنگام سنجش، فروگذار
نخواهند کرد و از نظر دور نخواهند داشت.


۳. میزان، به معناى رجحان عمل انسان به سوى حق است.


باید توجّه داشت که مسئله ولایت و ارتباط با اولیاى الهى یکى از مصادیق گرایش به حق
است. به طور مثال محبت و اتحاد روحى با امیرالمؤمنین علیه السلام «میزان» را به سوى
حق، سنگین خواهد کرد و آدمى را از فرو غلتیدن در جهنم و جهنم ها و دورى از خداوند
سبحان نجات خواهد داد

[۲۶۱]
.


 

حیوانات در قیامت



۴۱-


آیا حیوانات روز قیامت محشور مى شوند؟



در قرآن کریم بعضى از آیات وجود دارد که با صراحت به سیر و حرکت حیوانات و همه
جنبنده ها و پرنده ها، به سوى معاد و قیامت اشاره مى کند:


«وَ مَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ
أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى
رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ »

[۲۶۲]
؛


«نیست هیچ جنبنده اى در زمین و نیست هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند؛
مگر اینکه همه آنها مانند شما انسان ها، امت هایى هستند و ما در کتاب [ تکوین]،
چیزى را بى حساب به وجود نیاورده ایم . سپس [ همه این جنبنده ها و پرنده ها] به سوى
پروردگارشان محشور مى شوند» .


این آیه با صراحت کامل، همه جنبنده ها و پرنده ها را ـ که شامل تمامى اصناف، انواع
و طبقات حیوانات مى گردد ـ حساب شده و داراى اجتماعات و مقررات و نظم خاص حاکم در
اجتماعات آنها و نیز شعور و اراده و حرکت و سیر به سوى معاد و مبدأ متعال، مى داند
و با وجود صراحت خاصّ این آیه در حشر همه حیوانات، هیچ گونه شبهه و تردیدى، در اصل
حرکت به سوى معاد باقى نمى ماند.


قرآن همچنین مى فرماید: «وَ اِذا الوُحُوشُ حُشِرَت »

[۲۶۳]
. گرچه این آیه، دلالت بر حشر وحوش مى کند؛ اما
این حقیقت را نیز مى رساند که غیر وحوش نیز محشور خواهند بود.


 بنابراین وقتى مى گوییم همه موجودات، بدون استثنا ـ به مقتضاى آیات قرآنى ـ به سوى
مبدأ متعال و به سوى معاد، برگشت نموده و حرکت مى کنند و به مبدأ متعال مى رسند؛
نباید از این جملات برداشت نادرستى کرد و اندیشید که در روز قیامت، رسیدن موجودات
به مبدأ متعال، به یک معنا بوده و رسیدن موجودات به او معناى واحدى دارد؛ بلکه باید
توجّه داشت که رسیدن به مبدأ متعال در خصوص هر موجودى، به معناى خاصى است؛ مثلاً
رسیدن انسان به مبدأ متعال، با رسیدن موجودات دیگر به او فرق دارد.


همچنین رسیدن هر موجودى، غیر از رسیدن موجود دیگر است و نیز نتیجه حرکت و راه و روش
هر کدام از موجودات ـ که در معاد ظاهر مى گردد ـ نتیجه مخصوصى بوده و غیر از نتیجه
حرکت و راه و روش موجود دیگرى است.


اگر به شما گفته شود: در فصل بهار، همه خاک ها به حرکت در مى آیند و نتایج حرکت ها
در فصل تابستان ظاهر مى گردد، آیا شما از این جمله، چنین مى فهمید که همه حرکت ها،
نتیجه واحدى خواهد داد و نتیجه ها یک شکل و یکسان خواهد بود؟! اگر گفته شود: همه
موجودات، به سوى نقطه اى که «معاد» نامیده مى شود، حرکت مى کنند و همه در آن روز،
نتایج حرکت ها را خواهند یافت و همه به مبدأ متعال خواهند رسید؛ آیا این چنین
خواهید فهمید که نتیجه ها یکى بوده و همه، به یک نحو، به معناى واحد به او خواهند
رسید؟!


افرادى هستند که وقتى چنین مى شنوند، آن چنان فکر مى کنند و سپس با شگفتى مى پرسند:
آیا همه موجودات، مانند انسان به او مى رسند و همه موجودات، نتیجه و جزاى اعمالشان
را مى بینند و به بهشت و جهنم مى روند و...؟!

[۲۶۴]



 

جنّ در قیامت


۴۲-
آیا جنّیان نیز در قیامت محشور مى شوند؟



آیات اعاده کلّ خلق ـ که دلالت بر بازگشت همه موجودات و سیر و حرکت همه به سوى معاد
و مبدأ متعال مى کند ـ شامل موجودات نامرئى (جن) هم مى شود؛ لکن علاوه بر این آیات،
بعضى از آیات قرآنى به طور خاص، به حشر موجودات نامرئى (جن) اشاره مى کند:


«وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعا یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدْ اسْتَکْثَرْتُمْ مِنْ
الاْءِنسِ وَقَالَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنْ الاْءِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا
بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُمَثْوَاکُمْ
خَالِدِینَ فِیهَا إِلاَّ مَا شَاءَ اللّه  إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ. وَ
کَذَلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ. یَا
مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاْءِنسِ أَلَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَقُصُّونَ
عَلَیْکُمْ آیَاتِی وَ یُنذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هَذَا قَالُوا شَهِدْنَا
عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمْ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَ شَهِدُوا عَلَى
أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ »

[۲۶۵]
؛


«و [ یاد کن] روزى را که همه آنان را گرد مى آورد [ و مى فرماید: ]«اى گروه جنیان،
از آدمیان [ پیروان ]فراوان یافتید .»و هواخواهان آنها از [ نوع] انسان مى گویند:
«پروردگارا، برخى از ما از برخى دیگر بهره بردارى کرد، و به پایانى که براى ما
معیّن کردى رسیدیم .» [ خدا ]مى فرماید: «جایگاه شما آتش است؛ در آن ماندگار خواهید
بود، مگر آنچه را خدا بخواهد [ که خود تخفیف دهد]؛ آرى، پروردگار تو حکیم داناست .»
و این گونه برخى از  ستمکاران را به [ کیفر ]آنچه به دست مى آوردند، سرپرست
برخى دیگر مى گردانیم . اى گروه جن و انس، آیا از میان شما فرستادگانى براى شما
نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟
گفتند: «ما به زیان خود گواهى دهیم .» و زندگى دنیا فریبشان داد، و بر ضدّ خود
گواهى دادند که آنان کافر بوده اند» .


در این آیات به حضور جن و انس در قیامت و گفت و گوى آنان و عذاب و آتش براى کفّار
آنها اشاره مى فرماید و به این حقیقت اشاره دارد که رسولان و فرستاده هاى الهى،
آیات الهى را به جن و انس بیان کرده و آنان را از روز قیامت با خبر گردانیده و آنها
را از آن روز ترسانیده اند که اگر براى آن روز آمادگى لازم را نداشته باشند، گرفتار
عذاب خواهند بود

[۲۶۶]
.


 

شیطان در قیامت



۴۳-


وضعیت شیطان در روز قیامت چگونه است؟



درباره وضعیت کنونى شیطان فرموده است:


«قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ...»

[۲۶۷]



پس از خوددارى شیطان از اجراى فرمان خدا در مورد خضوع و سجده براى آدم، خداوند او
را از رحمت خود طرد کرد و به او فرمود: «از آن جا بیرون شو که تو رانده شده هستى».
بدین گونه شیطان شایستگى ماندن در بهشت و در زمره فرشتگان را از دست داد و از این
مقام و مرتبه بیرون شد و به صفت «رجیم» یعنى رانده شده از رحمت خدا، متصف گردید.


 در آیه بعدى، مفهوم رجیم توضیح داده شده است و آن این که مى فرماید: «همانا تا روز
قیامت لعنت من بر توست». لعنت همان محروم بودن از رحمت خدا و در قیامت به صورت عذاب
جهنّم است.


خداوند مى فرماید:


«إِنَّ عِبادى لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ
الْغاوینَ. وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ»

[۲۶۸]
؛


«و هرگز تو را بر بندگان (برگزیده) من تسلط و غلبه نخواهد بود لیکن اقتدار و سلطه
تو بر مردم گمراهى است که پیرو تو شوند. و البته وعده گاه جمیع آن مردم گمراه نیز
آتش دوزخ خواهد بود».


این آیه بیانگر این مطلب است که، پیروان ابلیس در جهنم خواهند بود؛ پس به طریق
اولى، خود ابلیس نیز، در جهنم است.


امّا درباره «کفر» شیطان، توجهتان را به مطالب ذیل جلب مى کنیم:


الف. کفر در لغت به معناى پوشاندن است و به همین دلیل به کشاورز که تخم را در زمین
پنهان مى کند کافر مى گویند. کفران نعمت به معناى پوشاندن و کتمان آن و ترک شکر آن
است.

[۲۶۹]



ب. کفر داراى انواع و مراتب و درجات متعددى است.


۱. کفر جحود و آن دو قسم است: انکار ربوبیت و انکار حق پس از علم و آگاهى،


۲. کفر نعمت،


۳. ترک چیزى که به آن امر شده است

[۲۷۰]
.


 البته بزرگترین کفر، انکار وحدانیت خدا یا دین یا نبوت است و به تعبیر دیگر بدترین
کافر کسى است که اصول یا ضرورى دین را انکار نماید.


در قرآن کریم به کسى که عملى و حکمى الهى را ترک کند و وظیفه خود را در مورد آن
انجام نمى دهد کافر گفته شده است.

[۲۷۱]

مثلاً در مورد ترک کننده حج، چنین آمده است:


«وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ»

[۲۷۲]
.


ج. کافر بودن ابلیس به معناى انکار ربوبیت و مبدا و خالق عالم نیست بلکه کفر شیطان
از نوع پوشاندن حقیقت و کبر و غرور و نافرمانى امر و دستور خداوند است و بدترین
بلاى جان انسان نیز همین کبر و غرور است که پرده هاى تاریک جهل بر چشم بیناى او مى
افکند، و او را از درک حقایق محروم مى سازد، او را به تمرّد و سرکشى وامى دارد، و
از صف مؤمنان که صف بندگان مطیع خداست بیرون مى افکند، و در صف کافران که صف یاغیان
و طاغیان است قرار مى دهد، آن گونه که ابلیس را قرار داد. کبر و غرور ممکن است خودش
مستقیما کفر محسوب نشود، ولى به طور قطع یکى از عوامل و زمینه هاى کفر را در انسان
به وجود مى آورد.


در خصوص شیطان گفتنى است شیطان خدا را مى شناخت، به روز رستاخیز نیز اعتقاد داشت،
پیامبران و اوصیاء پیامبران را نیز کاملاً مى شناخت و به مقام آنها اعتراف داشت، در
عین حال خدا او را کافر نامیده و درباره اش فرموده است:


«وَ کانَ منَ الْکافِرینَ»

[۲۷۳]
؛ «و از کافران بود».


دلیل بر اینکه از نظر قرآن، شیطان خدا را مى شناخت این است که قرآن صریحاً مى گوید:
او به خالقیّت خدا اعتراف داشت؛ خطاب به خداوند گفت:


«خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ»

[۲۷۴]
؛


«مرا از آتش آفریدى و او (آدم) را از گِل».


و دلیل بر اینکه به روز رستاخیز اعتقاد داشت این است که گفت:


«اَنْظِرْنى اِلى یَوْمِ یُبْعَثونَ»

[۲۷۵]
؛


«پروردگارا مرا تا روز رستاخیز مهلت بده».


و دلیل بر شناخت وى انبیاء و معصومین را این است که گفت:


«فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ اَجْمَعینَ. اِلاّ عِبادَکَ مِنْهُمُ
الْمُخْلَصینَ»

[۲۷۶]
؛


«به عزّت تو قسم که همه فرزندان آدم را گمراه مى سازم مگر بندگان خالص شده ات را».


مراد از بندگان خالص شده که نه تنها عملشان مخلصانه است بلکه سراسر وجودشان از غیر
خدا پاک و آزاد است، اولیاء خدا و معصومین از گناهند؛ شیطان آنان را نیز مى شناخته
است و به عصمت آنان هم معتقد بوده است. در عین حال قرآن شیطان را کافر مى خواند
زیرا از قبول حقیقت روگردان بود و استکبار ورزید و بر این روش خود اصرار ورزید.

 آفرینش
جهنم


۴۴-


اگر هدف از آفرینش، فیاضیت و رحمانیت است؛ چرا خداوند جهنم را آفرید؟



 


در ابتدا باید دانست اگر مدیریت و قاطعیت در کنار مهربانى و ملاطفت نباشد، ناهنجارى
پیش مى آید و نشانه ضعف و بى عدالتى است. از این رو اعتقاد به وجود جهنم آثار
تربیتى فراوانى براى جلوگیرى از زشتى و پلیدى دارد و اگر گفته شود، این گونه آثار
براى مردم دنیا قابل قبول است اما در آخرت که کار از کار گذشته و چه گناهکاران عذاب
بشوند و چه عذاب نشوند براى خداوند فرقى نمى کند! پس خوب است که خداوند در آخرت در
جهنم چشم پوشى کند!!


پاسخ داده مى شود که چنین روشى نشانه خلاف وعده خدا و خلاف عدالت خداست و خداوند از
هر دو خلاف و تخلف، منزّه و پاک است.


علاوه بر اینکه عذاب هاى قیامت مانند برخى مجازات هاى دنیایى، قراردادى نیست که
جریمه ها به انگیزه هاى مختلف افزایش و کاهش پیدا کند. بلکه عذاب ها، ظهور حقیقت
اعمال زشت و پلید است، هم چنان که در همین دنیا وقتى کسى ناسزا مى گوید، باطن
ناسزاگویى کدورت درونى در طرفین است، لذا معنا ندارد که گفته شود، کدورت درونى از
ناسزاگویى جدا شود مگر اینکه از طریق محبت و پشیمانى، آثار سوء کدورت کم رنگ یا محو
شود. همین ارتباط در سطح قوى تر درباره اعمال و عذاب قیامتى وجود دارد و از نگاه
عرفانى حقیقت آن است که بهشت و جهنم، جدا از مسئله لقاى پروردگار نیست؛ یعنى، «بهشت
ها»، از آثار و لوازم لقاى حضرت حق با اسماى «رحمت» و «مغفرت» است و «جهنم ها» از
آثار و تبعات لقاى پروردگار با اسماى «غضب» و «سخط» است. گفتنى است؛ هر وجود و
موجودى در دنیا و نظام هاى دیگر و عوالم برتر و حتى آخرت، از آثار اسماى حسنى است.
عوالم وجود، همه جلوه هاى اسما بوده و هر اسمى، آثار خاص خود را دارد و در مراتب
مختلف تجلّى مى کند.


بنابراین دوزخ و یا بهشت، چیزى جز تجسّم عینى کردار انسان نیست. کیفر و یا پاداش
اخروى مانند کیفرها و پاداش هاى دنیوى، امرى قراردادى و اعتبارى نیست؛ بلکه حقیقتى
تکوینى و قهرى است که از ناحیه خود انسان دامن گیر او شده و خود شخص، شعله هاى نار
و یا بهشت را رقم مى زند. کیفرهاى اعتبارى قابل وضع و رفع است، اما کیفر تکوینى
باطن خود عمل است و عمل و کیفر دو روى یک سکه اند

[۲۷۷]
.

[۲۷۸]

در چنین رابطه اى وجود عمل سوء، مساوى با وجود کیفر است و بین آن دو فاصله اى نیست.
از این رو قرآن مى فرماید:


«مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ
آمِنُونَ. وَ مَن جاءَ بِالسَّیئه فَکُبَت وُجوُههم فِى النّار هَل تُجزون إِلاّ ما
کُنتم تَعمَلون»

[۲۷۹]
؛


«هرکس نیکى به میان آورد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت، و آنان از هراس آن روز
ایمنند و آنان که کردار بد همراه خویش بیاورند، به رو در آتش افکنده مى شوند. آیا
پاداشى جز آنچه عمل مى کردید خواهید داشت؟»


 در آیه دیگر آمده است:


«یا أَیُّها الَّذِینَ کَفَروُا لا تَعْتَذِروُا الیَوم إِنَّما تُجْزُونما کُنتم
تَعمَلون»

[۲۸۰]
؛


«اى کسانى که کافر شده اید! امروز پوزش نخواهید. همانا پاداش کردارتان را مى
بینید».


خداوند براى آنان ابزار سوخت و سوزى غیر از اعمال شان فراهم نکرده است؛ بلکه وجود
ستمگر خود هیزم و ماده آتش زاى جهنم است:


«وَ أَما القاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهنَّم حَطَبا»

[۲۸۱]
؛


«این بشر ملحد و ستمگر است که آتش جهنم را مى افروزد و تنورش را گرم مى سازد».


بنابراین، باید از خدا در رابطه با چنین آتشى پروا داشت:


«فَاتَّقوا النّار الَّتى وَقوُدها النّاس و الحِجارَة»

[۲۸۲]
.


قرآن به حقیقت و بدون ارتکاب مجاز و استعاره مى فرماید:


«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِى
بُطُونِهِمْ ناراً»

[۲۸۳]
؛


«در حقیقت کسانى که اموال یتیمان را از سر ظلم و ستم مى خورند، جز این نیست که در
شکم هاى خود آتش مى خورند»


با توجّه به مطالب ارائه شده مى توان به روشنى به وجود بهشت و جهنم گواهى داد.


 هر فردى در مسیر خود، با اسمى از اسماى ربوبى در ارتباط است. اگر آدمى در مقام
طاعت باشد، با اسم «هادى» روبه رو است و خداوند با این اسم او را تربیت و ربوبیت مى
کند. اما اگر انسان در مقام طغیان و مخالفت با حضرت حقّ باشد، با اسم «منتقم» و
«شدید العذاب» رو به رو خواهد بود

[۲۸۴]
.


از دیدگاه قرآن نیز، جهنم و جهنم ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «غضب»، «سخط»،
«انتقام»، «طرد» و «ردّ» است

[۲۸۵]

و بهشت و بهشت ها از آثار لقاى پروردگار با اسماى «رحمت»، «غفور»، «ودود» و «عفو»
است

[۲۸۶]
.


حال این پرسش مطرح مى شود که چگونه مى توان براى خداوند متعال ـ که وجودش، کمال محض
و رحمانیت محض است ـ اسماى غضب و سخط و انتقام، قابل تصوّر و توجیه باشد؟


براى پاسخ به این پرسش، باید به این مقدمه دقیق و ژرف توجّه کرد که به یک نظر اسماى
حسناى الهى، به «اسماى ذات» و «اسماى فعل» تقسیم مى شوند.


«اسماى ذات»، عبارت است از ظهورهاى ذات غیبى با کمالات ذاتى؛ مانند اسم «حى»،
«قادر» و «علیم» که همیشه براى خداوند ثابت است و ضدّ این صفات براى او معنا ندارد.


در مقابل، «اسماى فعل» عبارت است از: اسمایى که از مقام فعل حق، انتزاع شده و به
حضرت حق نسبت داده مى شوند؛ مانند «خالق» و «رازق».


 با توجّه به این مقدمه در پاسخ به پرسش مذکور، مى گوییم: اسماى «غضب»، «سخط»،
«انتقام»، «طرد» و «ردّ» از جمله «اسماى فعل» بوده که در مقام فعل و از مقام فعل،
انتزاع مى شود؛ و در مقام ذات غیبى وجود ندارد؛ بلکه ذات، همه نور، کمال، خیر و
خوبى است.


به بیان دیگر، غضب و سخط، مانند حیات، علم و قدرت نیست که در مقام ذات با وجود
واحد، وجود داشته و عین ذات  حق باشد؛ بلکه در مقام ذات، خبرى از غضب، سخط و
انتقام نیست. آنچه در مقام ذات وجود دارد، صفات جمال است و این صفات، در مقام فعل،
منشأ و مبدأ غضب و سخط مى شود و انتقام خدا را پیش مى آورد.


حال در مقام فعل، چه چیزى پیش مى آید که اسماى غضب، ظاهر مى گردد و چه رخدادى تحقّق
مى یابد که موجب ظهور اسماى غضب مى شود و شامل موجود خاص یا انسانى مخصوص مى گردد؟
در پاسخ باید گفت: آنچه غضب و سخط را پیش مى آورد، خصوصیات وجودى یک موجود است که
با اسماى جمال حضرت حقّ سازش نداشته، متناسب با آنها نیست.


وقتى انسانى با خصوصیت انکار خدا، ردّ فرمان هاى الهى، عدم قبول پیامبران او، دشمنى
با احکام او و عصیان و طغیان، در برابر خداوند متعال قرار گرفت، غضب و سخط خداوند
ظاهر مى شود؛ زیرا کسى که معاند با خداوند است و با وصف مخالفت و مقاومت با او رو
به رو مى شود، با اسم «قهّار» او مواجه خواهد گشت.


براى مثال، نور به همه جا مى تابد و تابشش گسترده است. نور به هوا، سنگ، سفید،
سیاه، خاک و به همه مى تابد؛ ولى هوا و سفیدى، خاصیتى دارند که آن نور را به زیبایى
تبدیل مى کنند؛ یعنى، نور در چیزى که آن را قبول کند، این چنین جلوه و ظهور مى
یابد. اما آهن با تیرگى خود و مقاومتش، مى خواهد نور را ردع و طرد کند؛ اما نور که
ردع نمى شود. نور به همه مى تابد؛ ولى این تابش در آهن ـ به دلیل مقاومت آن و قبول
نکردن نور ـ به آتش یا حرارت تبدیل مى شود.


ما انسان ها نیز که با اسم «نور» ذات مقدس حق روبه رو مى شویم، اگردلمان همچون آهن
تیره و سنگین بود، آن نور را ردع و طرد مى کنیم و آن نور تبدیل به عذاب و سخط مى
شود که آثارش جهنم و جهنم ها است. اما اگر همچون گل لطیف بودیم و روشنى آن نور را
جذب کردیم و از مواهبش بهره مند شدیم، با اسماى رحمت او مواجه مى شویم که آثارش
بهشت و بهشت ها است

[۲۸۷]
.


خلاصه آنکه جهنم از آثار اسماى غضب خداوند است و این اسما، در مقام فعل پیش مى آید
و از مقام فعل انتزاع مى شود؛ نه از مقام ذات خداوند که همه اش خیر و جمال و نور
است. اعمال، روش ها، رنگ ها و خصوصیت هایى که متناسب با اسماى رحمت نیست، زمینه اى
براى پیش آمدن غضب و سخط خداوند است و آثار آن عذاب، رنج، ناراحتى، سوزش و درد وصف
ناشدنى (جهنم یا جهنم ها) است.


باید با تضرّع و گریه از خداوند خواست ما را با اسماى رحمت خود مواجه سازد و لقاى
ما با چهره رحمتش باشد.


 زارى و گریه قوى سرمایه اى است


 رحمت کلّى قوى تر دایه اى است


دایه و مادر بهانه جو بود


 تا که کى آن طفل او گریان شود


طفل حاجات شما را آفرید


 تا بنالید و شود شیرش پدید


گفت «أَدْعُواللّه » بى زارى مباش


 تا بجوشد شیرهاى مهرهاش

[۲۸۸]



*   *   *


چون بگریانم، بجوشد رحمتم


 آن خروشنده بنوشد نعمتم


گر نخواهم داد، خود ننمایمش


 چونْش کردم بسته دل بگشایمش


رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست


 چون گریست، از بحر رحمت موج خاست

[۲۸۹]



 

آفرینش بهشت و جهنم

۴۵-


آیا بهشت و دوزخ الآن موجودند؟



اکثر دانشمندان اسلامى معتقدند که این دو هم اکنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات
قرآن نیز این نظر را تأیید مى کند، به عنوان نمونه:


۱. در آیات فراوانى تعبیر به «اعدّت» (مهیا شده) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده شده
است. که گاهى در مورد بهشت و گاهى درباره دوزخ، آمده است «به آیات توبه: ۸۹، توبه:
۱۰۰، فتح: ۶، بقره: ۲۴، آل عمران: ۱۳۱ و ۱۳۳، حدید: ۲۱ مراجعه شود.»


از این آیات استفاده مى شود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر
اعمال نیک و بد انسان ها توسعه مى یابند (دقّت کنید).


۲. در آیات مربوط به معراج در سوره «و النجم» مى خوانیم:


«وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى. عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى. عِنْدَها جَنَّةُ
الْمَأْوى»

[۲۹۰]
؛


«بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدرة المنتهى» در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت
مشاهده کرد، این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است».


۳. در سوره «تکاثر» مى فرماید:


«کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ. لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ. ثُمَّ
لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ»

[۲۹۱]
؛


«اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى کردید سپس به عین الیقین آن را مى
دیدید».


در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه هاى روشنى بر این مسئله دیده مى
شود «باید توجّه داشت که بهشت جهان دیگر که اکنون مورد بحث است غیر از بهشتى است که
آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت».


 

 بهشت و جهنم جسمانى

۴۶-


آیا منظور از آتش جهنم یا گوارایى طعام بهشت، چیزى است که در این دنیا احساس مى
کنیم یا یک نوع احساس روحى و روانى است؟



از آنجا که در قیامت آدمى هم روح دارد و هم جسم (البته روح و جسم متحوّل شده و
مناسب با قوانین و سنن آن عالم)، عذاب جهنم و نعمت بهشت، هم به روح تعلّق دارد و هم
به جسم و این مطلب را آیات و روایات تأیید مى کند

[۲۹۲]
.


براى روشن شدن بهتر مطلب در باب عذاب جسمى و روحى جهنم و نیز نعمت جسمى و روحى
بهشت، به اشارات چند آیه از قرآن بسنده مى شود:


۱ . عذاب جسمانى: آتش سوزان،



[۲۹۳]
مى خورند؛ ولى سیر نمى شوند

[۲۹۴]
؛



۲ . عذاب روحانى: سوختن نفس آدمى

[۲۹۵]

و حسرت بى پایان

[۲۹۶]
؛



۳ . نعمت جسمانى: نوشیدنى هاى گوارا

[۲۹۷]
؛



۴ . نعمت روحانى: خشنودى خدا

[۲۹۸]

و زدودن کینه از نفوس

[۲۹۹]
.


از عبداللّه  بن ابى اوفى نقل گردیده که مردى نزد رسول خدا صلى الله علیه و
آله آمد و گفت یا رسول اللّه  خوابیدن از امورى است که چشم هاى ما به آن آرامش
پیدا نموده و آسایشى از براى بدن ایجاد مى شود آیا در بهشت هم خواب وجود دارد یا
نه؟ پیامبر فرمود نه، زیرا خواب شریک مرگ است و در بهشت مرگ وجود ندارد سپس پرسید
بنابراین آرامش و آرمیدن اهل بهشت چگونه خواهد بود؟ پیامبر صلى الله علیه و آله در
عین حالى که سؤال مزبور را بزرگ تلقّى نمود فرمود در بهشت ضعف و خستگى وجود ندارد و
اهل بهشت همیشه در راحتى و آسایش به سر مى برند.

[۳۰۰]



 

عاقبت جهنمیان

۴۷-


یک فرد جهنمى، آیا همیشه در جهنم است؟ یا پس از اینکه سزاى عمل زشت خود را دید،
براى دریافت پاداش خیرات خود وارد بهشت مى شود؟



 براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مؤمن و دوستدار حضرت
رسول اکرم صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام باشد، ولى در اینجا خود را
از آلودگى ها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذاب ها و فشارهایى رو به رو بوده و چه بسا
به طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد، تا با این عذاب ها، تطهیر شود و به عالم نور قدم
بگذارد

[۳۰۱]
.


براساس روایتى از امام صادق علیه السلام، انسان ها در قیامت سه دسته اند:


۱ . یک دسته، کسانى اند که در عالم حشر ـ آن گاه که مردم درگیر مواقف و عوالم
حشراند ـ زیر سایه خداوند و در جوار قرب حق خواهند بود و نیاز به طى آن عوالم و
مواقف ندارند؛ چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر نهاده اند.


۲ . گروه دیگر انسان هایى اند که باید از حساب و عذاب و جهنم موقّت بگذرند تا پس از
تطهیر و تصفیه و در عالم قیامت، به خدا برسند.


۳ . عده اى دیگر، کسانى اند که چون روى گردان و فرارى از خدا بوده اند، به قعر جهنم
فرو خواهند رفت

[۳۰۲]
.


بنابراین عده اى مستقیم، وارد بهشت و بهشت ها مى شوند و هرگز از آن خارج نمى شوند؛
عده اى پس از گذر از مواقف ـ از جمله جهنم موقّت ـ وارد بهشت مى گردند و عده اى نیز
در جهنم جاودانه، جاى خواهند گرفت.


از معصوم نقل شده است: «مؤمنان گناهکار روزى از جهنم خارج خواهند شد»

[۳۰۳]
. اما اگر گناه به گونه اى در او اثر کرده باشد
که او را به حدّ کفر رسانده باشد، براساس آیات قرآنى

[۳۰۴]

و روایات

[۳۰۵]

گرفتار جهنم ابدى خواهد شد

[۳۰۶]
.


درباره خلود کسانى که به جهنم و یا بهشت وارد مى شوند خداوند مى فرماید:


«بَلى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ
النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ. وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»

[۳۰۷]
؛


«آرى هر کس کسب کند گناهى را و احاطه نماید بر او خطاى او پس آن گروه اهل آتشند
آنان در آن جاویدانند. (احاطه کردن گناه، یعنى گناه بر شخص مستولى شود، مانند کسى
که غرق شود در دریاى گناه.) و آنان که ایمان آوردند و بجا آوردند کارهاى شایسته را،
آنان اهل بهشتند ایشان در آن جاویدانند».


شرط خلود در جهنم، آن است که گناه شخص را احاطه کرده باشد و هیچ ثواب نداشته باشد و
شرط راهیابى به بهشت ایمان و اعمال صالح است. اگر کسى در ایمان و اعمال صالح کاستى
داشت به مقدار جبران گناهان در سختى هاى مواقف قیامت و جهنم مى ماند و سپس به بهشت
راه مى یابد.


البته گناهان متفاوت است بنابر روایات بعضى، از آن ها مانند شرک و کفر و نفاق موجب
عذاب ابدى است و این در صورتى است که صاحب آن بدون توبه واقعى بمیرد. بعضى دیگر از
گناهان براى مدت مشخصى موجب عذاب مى باشد و بعد با شفاعت اولیاء یا لطف و فضل خداى
متعال مورد بخشش واقع مى شود.


کسانى که در جهنم مى مانند؛ عبارتند از:


۱. کسى که مؤمنى را عمدا به قتل رساند،

[۳۰۸]



۲. کسى که با خدا و رسولش به مبارزه برمى خیزد،

[۳۰۹]



۳. کسى که خدا و رسولش را نافرمانى کند و به حدود و احکام الهى تجاوز کند،

[۳۱۰]



۴. کافران و تکذیب کنندگان آیات الهى،

[۳۱۱]



 ۵. مرتکبین گناه که آثار گناه سراسر وجودشان را گرفته باشد،

[۳۱۲]



۶. مرتدى که کافر از دنیا برود

[۳۱۳]
.


با وجود این که براى این گونه گناهان جاودانگى در جهنم مقرّر شده است ولى در توبه
باز است و مرتکبین آن در ارتباط فردى خود با خداى رحمان، به وسیله توبه مى توانند
کاملاً پاک شوند و از عذاب نجات پیدا کنند.


حتّى اگر کسى بدون توبه از دنیا رفت و کافر و معاند هم نبود مثل بعضى از مسلمانان،
براى همیشه در جهنم نمى ماند. مسلمانى که عناد ندارد بلکه اعتراف به تقصیر و گناه
خود دارد؛ رحمت خداوند رحیم، حتما شامل او هم مى شود در هر صورت اگر توبه کند و
استحقاق عفو و بخشش هم نداشته باشد، همان مقدار عذاب به اندازه ى گناه را هم نمى
چشد.

[۳۱۴]



براساس آیات و روایات، اگر آدمى، در مجموع رو به خدا داشته و مؤمن و دوستدار حضرت
رسول اکرم صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیه السلام باشد، ولى در اینجا خود را از
آلودگى ها و تعلّقات پاک نسازد؛ با عذاب ها و فشارهایى روبه رو بوده و چه بسا به
طبقات اولیه جهنم خواهد افتاد تا با این عذاب ها، تطهیر شود و به عالم نور قدم
بگذارد

[۳۱۵]
.

[۳۱۶]


 فرزنددارى
در بهشت


۴۸-


آیا در بهشت، انسان زاد و ولد مى کند؟ پاسخ هرچه باشد، دلیل آن را بگویید و توضیح
دهید؟



پیش از پاسخ دهى به پرسش شما، توجّه به دو نکته ضرورى است:


یکم . عالم دنیا و عالم آخرت، دو عالم از عوالم هستى بوده و هر یک آثار ویژه خود را
دارند. به همین جهت است که براساس آیات و روایات، براى ورود روح و بدن به عالم
قیامت، نیاز به تحوّل اساسى است تا این دو، قابلیت پذیرش احکام و قوانین قیامت را
بیابند. براى مثال، بدن مادى در این دنیا، با ضربه و سوزش، صدمه مى خورد و چه بسا
قابل جبران نباشد. بدن قیامتى هر چند عذاب شدید باشد پوست جدید و حیات جدید مى یابد
و براى عذاب جدید آماده مى شود!! و یا در دنیا حرکت و تغییر وجود دارد؛ جوان پیر مى
شود، نو کهنه مى گردد، کهنه ها از میان مى روند، گیاهان پژمرده مى شوند و...؛ اما
در جهان آخرت تغییر و تحول این چنینى وجود ندارد و نوعى ثبات و بقا حاکم است

[۳۱۷]
.


در زندگى دنیوى، خوشى با رنج، حیات با مرگ، لذت با محنت، اندوه با شادى و اضطراب با
آرامش آمیخته است. اما در آخرت چنین نیست؛ بلکه گروهى همیشه و از هر جهت متنعّم،
شاد و آسوده اند و دسته اى دیگر همواره معذّب، غمگین و ناراحت اند

[۳۱۸]
.


 در واقع، با توجّه به آیات و روایات، در عالم قیامت، نظام کنونى عالم مادى دگرگون
مى شود. پدید آمدن زلزله عظیم در زمین،

[۳۱۹]

شکافته شدن دریاها

[۳۲۰]
، به حرکت در آمدن کوه ها

[۳۲۱]

و درهم کوبیده شدنشان

[۳۲۲]
، خاموش گشتن ماه و خورشید و ستارگان عظیم

[۳۲۳]

و پر از دود و ابر شدن فضاى جهان

[۳۲۴]
، پاره اى از تغییر و تحولات اساسى نظام کاینات
است.


دوم . نباید انتظار داشت در عالم قیامت احکام، قوانین و سنن عالم مادى و دنیا جارى
باشد و اگر گاهى در لسان آیات و روایات، از مواردى چون خوردن، آشامیدن، بودن در
کنار زنان جوان زیبا رو، حضور در کنار نهرها و زیر درخت ها و... یاد مى شود، این
لذّت ها، همانند لذّت جنسى این دنیا نیست. چنان که زنان آنجا، به هیچ وجه دچار عادت
ماهانه نمى شوند

[۳۲۵]
.


براساس آیات قرآن، هر چه بهشتیان بخواهند براى آنان آماده است. البته چه بسا با
توجّه به شرایط بهشت، برخى خواسته هاى انسان ها با درخواست ها و نیازهاى دنیا
متفاوت باشد.


درباره فرزنددار شدن نیز امکان دارد بهشتیان چنین نیازى احساس نکنند و لذّت هاى
متنوع دیگرى جایگزین شود. اما بنا بر اصل کلى، اگر خواسته و آرزویى باشد برآورده
شدن آن نیز به طور حتم امکان پذیر خواهد بود. البته این موضوع به دلیل سنن حاکم بر
قیامت، به شیوه اى نیست که در این دنیا وجود دارد. نظام حاکم بر قیامت، نظام دفعى
است، نه نظام تدریجى؛ یعنى، در قیامت خواستن مساوى با شدن و تحقق است. برخلاف نظام
این عالم که براى عملى شدن خواسته ها، باید زمینه، اسباب و شرایط آن فراهم شود تا
آن آرزو محقق گردد. در این دنیا، کسى که فرزندى مى خواهد، باید ازدواج کند و با جمع
یک سلسله شرایط و به تدریج و در زمان معیّنى داراى فرزند شود. اما در نظام قیامت
چنین نیست؛ بلکه بهشتیان هرچه مى خواهند، برایشان محقق مى شود،

[۳۲۶]

و نیاز نیست که با جمع شرایط و پدید آمدن مقدماتى، به تدریج آن خواسته محقق شود. از
این رو، خواستن فرزند در عالم بهشت، مساوى است با حضور بچه در همان لحظه؛ چنان که
روایاتى نیز در خصوص این امر نقل شده است

[۳۲۷]
.


 

ازدواج بهشتیان

۴۹-


آیا در بهشت تنوع لذّت و تعدّد ازدواج براى خانم ها هم وجود دارد؟



در این باره دو نظر، میان مفسران هست:


۱. گروهى از جمله علامه طباطبایى بر این عقیده اند که: دقّت و توجّه درباره اوصافى
که در قرآن مجید براى «حور» بیان گردیده، به گونه اوصاف زنانه است.

[۳۲۸]



اما اینکه لذّت زنان مؤمن در بهشت چگونه است؟ در منابع کلامى و روایى چنین آمده که
در روز قیامت، اگر همسر زن، اهل بهشت بود، او را اختیار مى کند و اگر از اهل جهنم
بود، یک مرد را از میان مردان بهشتى برمى گزیند. شاید فلسفه این کار این باشد که زن
برخلاف مرد، از نظر طبیعت تعدّدپذیر نیست.


۲. برخى دیگر بر این عقیده اند؛ که حورالعین مى تواند مذکّر هم باشد، زیرا معناى
«حور» سیاه چشمان است که داراى زیبایى ویژه مى باشد و این اختصاص به زنان ندارد. در
هر صورت بنابر اینکه هر نوع لذت و خواسته بهشتیان برآورده مى شود اگر براى زنان نیز
لذّت جنسى مطرح باشد برایشان تأمین است چه از سوى همسران مؤمن خویش و چه از سوى
موجودات بهشتى مانند غلمان.


از امیرمؤمنان علیه السلام روایت شده است: «در بهشت بازارى است که در آن خرید و
فروشى نیست؛ تنها در آنجا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر کس که تمایلى به آنان
پیدا کند، از همان جا بر او وارد مى شود»

[۳۲۹]
.


 

جاودانگى بهشتیان

۵۰-


اگر معاد جسمانى باشد چگونه جسم متحوّل و فرسوده نمى شود؟



پیرى و فرسودگى از ویژگى هاى موجودات مادى در شرایط عمومى دنیا است؛ زیرا عوامل
طبیعى و فراز و نشیب زندگى، موجب فرسایش ماده مى شود. اما در شرایط خاص حتى موجودات
مادى نیز قابل دوام هستند، علاوه بر اینکه موجودات عقلى و برزخى، تحت تأثیر این
گونه عوامل نیستند. به طور مثال ۴=۲×۲ همیشه ثابت است و حالت خودش را حفظ مى کند و
یا صورت مثالى انسان ها در عالَم رؤیا و عالم برزخ، شکل خود را مى تواند به طور
ثابت نگه دارد. علاوه بر اینکه نظام حاکم بر قیامت، مانند نظام حاکم بر دنیا نیست
تا مسئله فرسودگى، پیرى و نو و کهنه شدن در آن مطرح باشد. در آنجا قوانین و سنن
دیگرى برقرار است؛ از این رو با توجّه به آن سنن، مسئله خلود و جاودانگى در تنعّم
یا عذاب، هیچ مشکل عقلى ندارد؛ چنان که بسیارى از آیات قرآنى به آن اشاره دارد

[۳۳۰]
.


 

تکامل روز قیامت

۵۱-


آیا تکامل در عالم قیامت وجود دارد؟



آیات و روایات، گویاى این حقیقت است که حرکت و تکامل در عوالم بالاتر از برزخ نیز
وجود دارد، حتى خود انتقال از عالم برزخ به عالم حشر، به جاى خود، یک تحوّل تکاملى
و سرفصلى از حرکت کلى تکامل است؛ چرا که با تحقّق مرگ برزخى (نفخ صور اول)، ارواح
از نظام برزخ به نظام بالاتر و نخستین عالم از عوالم قیامت، وارد مى گردند و از
نظام برزخى رها مى گردند. این انتقال خود در حرکت صعودى به سوى حضرت حق، یک تحوّل
تکاملى بزرگ براى روح است. روح با این تحوّل و این سرفصل، هم در مرتبه بالاترى،
چهره اصلى خود را یافته و هم از مرتبه نازله برزخى خود، به مرتبه عالى تر ارتقا مى
یابد.


همچنین پس از ورود روح به عالم اول از عوالم قیامت و پیوند آن با بدن، منازل، مواقف
و سرفصل هایى در پیش روى انسان قرار مى گیرد که هر یک به جاى خود یک تحوّل بزرگ
تکاملى در بازگشت او به سوى خداوند است؛ زیرا با هر انتقالى، انسان به صورت اصلى
خود نزدیک تر شده و به کمالات از دست رفته خود در هنگام سیر نزولى، بار دیگر نایل
مى گردد. به تدریج سعه وجودى خود را مى یابد و متناسب با عالم قرب مى شود. علاوه بر
آنکه در هر کدام از این عوالم هم بعد از ورود به آن ـ به مقتضاى نظام خاص آن ـ حرکت
و تکامل داشته و در هر عالمى، کمالات جدیدى را کسب مى کند.


آیات و روایات فراوانى هست که گویاى حرکت و تکامل در حشر و عوالم پس از آن و مواقف
آنها است. به دلیل مجال اندک تنها به چند نمونه از آیات اشاره کرده و اهل تأمل را
به دقّت و تفکّر در آنها توصیه مى کنیم:


۱. «إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً
أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا
یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ
أَلِیمٌ »

[۳۳۱]
؛


«کسانى که عهد و پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى فروشند، آنان را در
آخرت [ از سعادت هاى اخروى] بهره اى نیست و خداى [ متعال] روز قیامت با آنان سخن
نمى گوید و به [ نظر رحمت به] ایشان نمى نگرد و پاکشان نمى گرداند و عذابى دردناک
خواهند داشت» .


عبارت «و پاکشان نمى گرداند» در این آیه، مفهوم خاصى دارد و بیانگر این حقیقت است
که انسان هایى که در صراط مستقیم «عبودیت» بوده و مورد نظر حق مى باشند، در حشر و
مواقف و عوالم آن، مشمول تزکیه حضرت حق بوده و خداوند آنان را از آلودگى ها پاک مى
سازد. آنها را از آنچه که روى چهره اصلى شان قرار گرفته و از بسیارى از حقایق
محجوبشان کرده است، تزکیه و تطهیر مى کند. اما این تزکیه الهى، شامل آن دسته از
انسان ها که در صراط عبودیت قرار نگرفته و با خداوند به مخالفت برخاسته اند، نخواهد
بود.


از طرفى، تزکیه خداى متعال، همان تکمیل و کامل ساختن روح آدمى است؛ چرا که انسان در
زندگى دنیوى، در ظاهر امر، داراى یک سلسله عقاید بوده و براساس آنها، روش و سلوک
عملى خاصى داشته است. اما در باطن امر، روح آدمى در نتیجه همین عقاید و اعمال،
داراى حرکت خاصى است که آن حرکت، اگر در سلوک عبودیت و صراط مستقیم باشد، روح را به
تدریج پاک مى کند و در مدارج کمال پیش مى برد. این حرکت باطنى، همان تزکیه الهى است
که در روح آدمى تحت سلوک ظاهرى دینى انجام مى گیرد. این تطهیر، روح را از حجاب ها،
تعلّق ها، رنگ ها و هر چه که بر روح در تنزلش از موطن اصلى، عارض گشته، نجات داده و
آزاد مى گرداند. در حقیقت یک حرکت تکاملى براى روح هست و حرکت روح جز با تزکیه
نیست؛ این تزکیه در زندگى دنیوى تحت سلوک دینى انجام مى گیرد و در قیامت به مقتضاى
احکام خاص همان عالم انجام خواهد گرفت. پس این آیه به روشنى مى گوید: تزکیه در عالم
قیامت هست؛ یعنى، حرکت تکاملى در عالم حشر وجود دارد.


۲. «إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ
بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النّارَ وَ
لا یُکَلِّمُهُمُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ
أَلِیمٌ »

[۳۳۲]
؛


«حقیقت این است که کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان مى دارند و
بدان بهاى ناچیزى به دست مى آورند؛ آنان جز آتش در شکم هاى خویش فرو نبرند و خداوند
روز قیامت با آنان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذاب دردناکى خواهند داشت»
.


مفهوم این آیه مانند آیه پیشین آن است که تزکیه در قیامت، شامل کسانى نمى شود که
احکام خدا را فروخته و در مقابل پول و ریاست، از حکم خدا در مى گذرند.


۳. «إِنَّ اللّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جَنّاتٍ
تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ
وَ لُؤلُؤً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ. وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ
الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمِیدِ »

[۳۳۳]
؛


«حقیقت این است که خداوند کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند، در
باغ ها و [ بهشت هایى ]که از زیر [ درخت هاى ]آن نهرها روان است، در آورده [ و داخل
مى گرداند ]در آنجا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى شوند و لباسشان در
آنجا از حریر [ و پرنیان ]است . [ پس از قرار گرفتن در چنین وضعیتى ]هدایت مى شوند
به گفتار پاک [ و پاکیزه] و به سوى راه خداى ستوده [ و حمید ]هدایت مى گردند» .


این آیه به حقایقى اشاره دارد که براى ارباب ذوق، مسحور کننده است. این گفتار و سخن
پاکیزه چیست؟ از ابن عباس نقل شده است: هدایت  مى شوند به اینکه در بهشت به هر
جا که نگاه مى کنند، مى گویند: «لااله الا اللّه ». اما چه گفتنى و چه تبعات و
آثارى که پس از این گفتن و خواندن مى آید؟ فقط اهلش مى دانند و بس. از ابن زید نقل
شده که به این گفتار پاکیزه، «اللّه  اکبر» را نیز اضافه کرده است

[۳۳۴]
؛ یعنى، اهل بهشت مداوم «اللّه  اکبر» مى
گویند و پیش مى روند. رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم شاهد جمال  حق بود و
هرچه پیش مى رفت و بیشتر مى رسید، مى فرمود: «اللّه اکبر»، باز بیشتر مى دید و مى
یافت که نمى توان خداوند را توصیف کرد و مى فرمود: «اللّه اکبر».


من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق


 چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست


*   *   *


همچنین آیه فوق اشاره دارد که بهشتیان پس از قرار گرفتن در بهشت، به سخن پاکیزه و
صراط ستوده، هدایت مى شوند. پس معلوم مى شود که در آنجا راه به خصوصى شروع مى گردد
و سیر تکاملى در قیامت ادامه دارد.


اینکه از عوالم بالاتر، خبرهایى به برخى مى دهند و از بهشت، جهنم، عذاب و نعمت آنها
را آگاه مى کنند، ولى تصویر چنین مسائلى براى ما مشکل است؛ نشانگر این حقیقت است که
ما صلاحیت درک آن نظام ها را هنوز نداریم و باید با حرکت و تکامل، قابلیت ظرفیت
ادراک و مشاهده آن عوالم را بیابیم.


در روایتى وارد شده است: «در بهشت درخت هایى است که بر آنها زنگ هایى از نقره قرار
دارد؛ هنگامى که بهشتیان مى خواهند و اراده مى کنند سماعى داشته باشند، خداوند
نسیمى را از تحت عرش برمى انگیزد تا به آن درختان بوزد و زنگ ها به حرکت درآیند؛ با
صداهایى که اگر اهل دنیا آن صداها را بشنوند از طرب مى میرند»

[۳۳۵]
.


این درخت ها چیست؟ آیا شجره طوبى است ـ که اصلش در منزل على علیه السلاماست

[۳۳۶]

ـ یا درختى دیگر؟ این زنگ ها چه زنگى است و آن صداها چه صدایى و آن خواندن ها چه
خواندن هایى؟! گویا خواندن ها و آهنگ ها نیز در آنجا طورى است که آدمى را به سوى
خدا مى برد؛ نه مانند خواندن هاى دنیوى که انسان را از خدا دور مى کند. هرچه هست
اگر به گوش اهل دنیا برسد، به دلیل نداشتن ظرفیت، مى میرند و قالب تهى مى کنند. پس
باید حرکت، تحوّل و تکاملى وجود داشته باشد تا بر اثر آن، ظرفیت ادراک و پذیرش آن
حقایق بالا و والا را در عوالم حشر بیابیم.


پس معلوم مى شود که تکامل در قیامت براى کسانى که راه توحید، ایمان و طریق عبودیت
را طى مى کنند؛ غیر از راه افرادى است که راه انحرافى و ضلالت را در مقابل دارند.


ادامه راه انحراف و گمراهى کفر و شرک، به صورت تکاملى نیست؛ بلکه به این صورت است
که صورت هاى باطنى راه باطل و یا راه هاى باطل و ضلالت، به ترتیب عوالم ظاهر گشته و
رفته رفته هر چه بیشتر به ورطه هلاکت و جهنم فرو مى افتند.


آیاتى که بر رانده شدن مجرمان به سوى جهنم دلالت دارد، ناظر به همین واقعیت است؛
مانند :


۱. «وَ قالُوا یا وَیْلَنا هذا یَوْمُ الدِّینِ. هذا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی
کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ. احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما
کانُوا یَعْبُدُونَ. مِنْ دُونِ اللّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِیمِ »

[۳۳۷]
؛


«[ و اهل ضلالت ]مى گویند: اى واى بر [ حال] ما! این روز جزا است؛ این است همان
روزى که آن را تکذیب مى کردید [ سپس خطاب مى آید به سوى ملائکه] کسانى را که ستم
کرده اند با هم ردیفان شان و آنچه که غیر از خدا پرستیده اند، گردآورید [ و جمع
کنید ]و به سوى راه [ یا راهى که به] جهنم [ منتهى مى شود ]رهبرى شان کنید» .


این آیه با صراحت بیان مى کند بعد از حشر و جمع شدن منحرفان، آنان راهِ پیش گرفته
در دنیا و برزخ را دنبال مى کنند! پس معلوم است حرکت در هر نظامى، ادامه دارد و
براى اهل ضلالت، این حرکت به صورت فرو رفتن در عمق و باطن ضلالت ـ که اثرش جهنم و
جهنم ها است ـ بروز مى کند.


۲. «فَإِنَّهُمْ لآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ
عَلَیْها لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ. ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لاَءِلَى الْجَحِیمِ »

[۳۳۸]
؛


«پس دوزخیان حتما از آن [ میوه هاى درخت زقوم که از قعر آتش سوزان مى روید ]مى
خورند و شکم ها را از آن پر مى کنند . سپس ایشان را بر سر آن، آمیغى از آب جوشان
است؛ آن گاه بازگشتشان بى گمان به سوى دوزخ و جهنم است» .


«شجره زقوم»، درختى است که ریشه اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام
دنیوى کشیده شده است. عمل، فکر، صفت و عقیده بد، گرفتن شاخه اى از این درخت است که
انسان را پیش مى برد تا به اصل و ریشه آن ـ که در عمق جهنم است ـ مى کشاند. صاحبان
این اعمال، دائم از میوه هاى این درخت تغذیه و شکم هاى خود را از آن پر مى کنند تا
براى پیش رفتن در قدم هاى بعدى، آماده شوند. این مسئله مرحله به مرحله ادامه دارد
تا به جهنم ـ که ریشه درخت زقوم در آنجا قرار دارد ـ رسیده و در عمق آن فرو روند.
آیا این جز حرکت اهل ضلالت، چیز دیگرى است؟ خداوند متعال این حقیقت را با الفاظ
دنیوى براى من و شما بیان کرده است تا ما با شعاعى از حقایق و احکام عوالم دیگر،
آگاه شویم؛ وگرنه آن قدر حقایق و قوانین و آثار آن عوالم ژرف و عمیق است که نه ما
ظرفیت درک آن را داریم و نه الفاظ توان بیان آنها را دارند. این آیه، به خوبى بیان
مى کند که جهنمیان و گمراهان در اول حشر، در اوایل راهى قرار گرفته و پیش مى روند
که تا عمق جهنم ادامه دارد و این دلالت بر حرکت و چگونگى آن در نظام هاى بالا و
بالاتر دارد. 

ملاقات با خدا

۵۲-


منظور از ملاقات با پروردگار و یا لقاءاللّه  در آیات قرآن چیست؟



تعبیر به لقاءاللّه  در قرآن مجید آمده است و چه بسا به معنى حضور در صحنه
قیامت و مشاهده آثار عظمت و قدرت خدا مى باشد. چنان که در قرآن مجید مى خوانیم:


«الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ أَنَّهُمْ إِلَیْهِ
راجِعُونَ»

[۳۳۹]
.


بدیهى است منظور از لقاء و ملاقات خداوند ملاقات حسى، مانند ملاقات افراد بشر با
یکدیگر نیست، چه اینکه خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده
شود، بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت و پاداش ها و کیفرها و
نعمتها و عذاب هاى او است، چنان که گروهى از مفسران گفته اند. یا به معنى یک نوع
شهود باطنى و قلبى است، زیرا انسان گاه به جایى مى رسد که گویى خدا را با چشم دل در
برابر خود مشاهده مى کند، به طورى که هیچ گونه شک و تردیدى براى او باقى نمى ماند.


این حالت ممکن است بر اثر پاکى و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا براى گروهى
پیدا شود، چنان که در نهج البلاغه مى خوانیم: یکى از یاران امام على علیه السلام به
نام ذعلب یمانى از امام علیه السلام پرسید «هل رایت ربک»: آیا خداى خود را دیده
اى؟!


امام علیه السلام فرمود: «اَفاعبد ما لا ارى؟!»؛ آیا خدایى را که نبینم پرستش کنم؟!
و هنگامى که او توضیح بیشتر خواست امام اضافه کرد: «لاتدرکه العیون بمشاهدة العیان
و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان».


چشم هاى ظاهر هرگز او را مشاهده نکنند، بلکه قلب ها به وسیله نور ایمان او را درک
مى نمایند.

[۳۴۰]



آثار عظمت و قدرت خدا در آنجا آن چنان آشکار است که براى هر کوردلى هم نمایان است.
در آیه دیگر مى خوانیم:


«فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً»

[۳۴۱]
؛


«پس هر کس به لقاى پروردگارش امید دارد باید کارى شایسته انجام دهد».


 لقاى پروردگار، که همان مشاهده باطنى ذات پاک او با چشم دل و بصیرت درون است، گرچه
در این دنیا هم براى مؤمنان راستین امکان پذیر است اما از آنجا که این مسئله در
قیامت به خاطر مشاهده آثار بیشتر و روشن تر و صریح تر جنبه همگانى و عمومى پیدا مى
کند، این تعبیر در لسان قرآن معمولاً در مورد روز قیامت به کار رفته است.


 

یکنواختى در بهشت

۵۳-


آیا جاودانگى در بهشت، یکنواختى و دلزدگى را به دنبال ندارد؟



فرق دنیا و آخرت


چنان که میان دنیا و عالم قیامت مشابهت هایى وجود دارد، تفاوت هایى نیز هست؛ بعضى
از تفاوت ها از این قرار است:


۱ . ثبات و تغییر؛ در این جهان حرکت و تغییر هست؛ کودک، جوان مى گردد، کامل مى شود،
به پیرى مى رسد و سپس مى میرد. در این جهان تازه ها، کهنه مى شوند؛ ولى در جهان
آخرت پیرى و کهنگى وجود ندارد و مرگى در کار نیست؛ آنجا جهان بقا و اینجا جهان فنا
است. آنجا خانه ثبات و قرار، و اینجا خانه زوال و بى ثباتى است.


۲ . زندگى خالص و ناخالص؛ در این جهان مرگ و زندگى با هم آمیخته است؛ ولى در آخرت
یکپارچه حیات است. زمین آخرت، جواهر و سنگ ریزه هاى آن، درخت و میوه آن، همگى حیات
دارند. حتى آتش آنجا درک دارد؛ قرآن مى فرماید:


 «وَ إِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ »

[۳۴۲]
؛


«همانا منحصرا خانه آخرت، خانه اى است که زنده است» .


در آخرت حتى اعضا و جوارح انسان فهم و درک دارند و سخن مى گویند

[۳۴۳]
.


۳ . کشت و درو؛ دنیا خانه کشت و بذر پاشیدن است و آخرت جاى بهره بردارى و دروکردن
است. امام على علیه السلام فرمود: «امروز کار است و محاسبه نیست و فردا محاسبه است
و کار و عمل نیست»

[۳۴۴]

و «اى بندگان خدا! هم اکنون که زبان ها آزاد و بدن ها سالم است و اعضا فرمان مى برد
و میدان فعالیت باز است؛ بکوشید»

[۳۴۵]

.


بهشت و بهشتیان


ما در این عالم تصور کامل و درستى از نعمت هاى بهشتى نداریم؛ آنچه هم مى دانیم،
الفاظى است که از قرآن و روایات شنیده ایم و براى ما به طور آشکار قابل درک نیست.
به نمونه هایى از اوصاف بهشت که در قرآن آمده، فهرست وار اشاره مى کنیم:


۱. همه با هم با صفا و صمیمیت زندگى مى کنند؛ هیچ گونه دشمنى، حسادت و کینه وجود
ندارد

[۳۴۶]
.


۲. در بهشت لغو، بیهودگى، دروغ، ناسزا، زخم زبان و... نیست

[۳۴۷]
.


 ۳. نسیم بهشتى بسیار مطبوع و دلربا و ملایم است، نور و گرماى بهشت ناراحت کننده
نیست و نه زمهریرى که سرماى آن رنج دهد

[۳۴۸]
.


در وصف هواى بهشت همین بس که قرآن ۳۶ مرتبه فرموده: «باغ هایى که شاخه هاى آن بر هم
گردن نهاده و در پاى درخت هایش نهرهاى آب زلال جارى است. درخت هایى که خشک شدن و
فاسد گشتن و کهنه شدن ندارند و انواع و اقسام میوه وجود دارد»

[۳۴۹]
.


۴. وسعت بهشت به مقدار پهنه آسمان ها و زمین است

[۳۵۰]
. براساس احادیث جایگاه ساده ترین افراد بهشت،
به قدرى بزرگ است که هرگاه جن و انس بر او وارد شوند؛ جا و وسیله پذیرایى هست

[۳۵۱]
، بهشت نعمت هاى دائمى دارد، نه فصلى

[۳۵۲]
. در یک کلام بهشت و نعمت هاى آن، براى هیچ کس
قابل تصور نیست، نعمت هایى که هیچ چشمى، ندیده و هیچ گوشى نشنیده است

[۳۵۳]
.


با توجّه به این نکات، باید گفت که درست است که انسان از یکنواختى ملول و خسته مى
شود و طالب تجدد و تنوع است.


هر زمان نو صورتى و نو جمال


 تا ز نو دیدن فرو میرد ملال


*   *   *


 برخى گفته اند: این خصیصه ذاتى بشر است که مشتاق چیزهایى است که ندارد و داشتن و
وصال، مدفن عشق و علاقه و خواستن است! اما نظر دقیق تر این است که اگر واقعا چیزى
مطلوب و محبوب غریزى و ذاتى و به خصوص فطرى انسان باشد، ممکن نیست که وصال و رسیدن،
او را سرد و افسرده کند.


نعمت هاى بهشتى همه مطابق خواسته هاى ذاتى و فطرى انسان است؛ از این رو انسان هرگز
از آن خسته و ملول نمى شود و هیچ گاه تمناى تعویض و تبدیل آن را نمى کند. همچون
علاقه طفل به دامان مادر که هیچ گاه احساس خستگى نمى کند؛ بلکه نگران این است که
مبادا مادر از او جدا شود. به همین جهت خداوند متعال در توصیف بهشت و بهشتیان مى
فرماید:


«خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً »

[۳۵۴]
؛


«جاودانه در آن خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى کنند» .


هر انسانى در حدّ توان و استعداد خودش، به تمام خواسته ها و مطلوب هاى خویش مى رسد
و هنگامى که به هدف اصلى رسیده، دیگر به دنبال هدف دیگر نمى گردد. علاوه بر اینکه
بهشت، داراى مراتب و درجاتى است و هر انسانى متناسب با استعدادها و مطلوب هاى خویش
و زمینه هایى که در دنیا فراهم کرده، از درجات و بهشت هاى گوناگون، بهره مند مى
شود. از این رو برخى در بهشت «رضوان»، گروهى در بهشت «فردوس» و عده اى در بهشت هاى
دیگر جاى مى گیرند. هر انسانى به تناسب ویژگى هاى اخلاقى و تلاشى که در این دنیا
انجام داده، به مراتبى از بهشت و بهشت ها دست خواهد یافت.


امام خمینى(ره) خطاب به رهروان نور و هدایت مى فرماید: «بدان اى عزیز که عزم و
اراده قویه در آن عالَم، خیلى لازم است و... یکى از مراتب بهشت ـ که از بهترین بهشت
ها است ـ اراده و عزم است که انسان تا داراى اراده نافذ و عزم قوى نباشد، داراى آن
بهشت و مقام عالى نشود»

[۳۵۵]
.


بنا بر آنچه گفته شد، بهشت تنها جاى خوردن و آشامیدن و بهره مندى از لذت هاى مشهور
نزد عموم مردم نیست؛ بلکه کسانى که در این دنیا لذت هاى عمومى براى آنها جاذبه
نداشته و با همّت و تلاش، به دنبال دست یابى به مراتب علمى و معنوى بوده اند و یا
با حفظ ایمان، در جهت اجراى طرح هاى عظیم، براى جامعه بشرى تلاش کرده اند؛ به طور
یقین از بهشت ها و مراتب بهشت بالاتر بهره مند خواهند شد. هیچ گونه رکود، سکون و
خستگى براى آنها پیش نمى آید و آنان تحقّق آرزوهاى دست نیافته خود را به طور آسان
تر و بدون مزاحمت در آنجا خواهند یافت.


در ادامه، نظر سه تن از اندیش وران و دانشمندان بزرگ نقل مى شود:


۱ . شهید مرتضى مطهرى


اگر آنچه که در بهشت هست، از نوع آن چیزهایى است که در دنیا است، مطلب از همین قرار
است که در سؤال آمده؛ یعنى، آنجا هم انسان دچار دلزدگى و خستگى خواهد شد. امّا در
بهشت انسان به چیزى مى رسد که عین خواسته نهایى او است و آن کمال مطلق است. به طورى
که بعد از آن کمالى نیست که انسان در آرزوى مافوق آن باشد. قرآن هم ظاهرا براى همین
نکته بوده است که این تعبیر را درباره بهشت مى کند: «لایَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً »

[۳۵۶]
؛ برعکس نعمت هاى دنیا ـ که وقتى داشته باشد
خسته و طالب تحوّل و تجدّد مى شود ـ اگر به انسان چیزى بدهیم که ماوراى آن چیزى
نیست و آن «همه چیز» باشد، دیگر خستگى معنا ندارد.


اینجا است که اهل معرفت معتقدند: مطلوب واقعى انسان (یعنى آنچه که در آرزوى انسان
است) غیر از غریزه ها است. غریزه حساب دیگرى است؛ یک نیروى تقریبا مادّى و حیوانى
است که انسان را مى کشاند. آن چیزى که به صورت هدف و ایده و کمال آرزو در انسان
واقعا وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست.


حافظ مى گوید:


روشن از پرتو رویت نظرى نیست که نیست


 منّت خاک درت بر بصرى نیست که نیست


ناظر روى تو صاحب نظرانند آرى


 سرّ گیسوى تو در هیچ سرى نیست که نیست


یا سعدى مى گوید:


به جهان خرّم از آنم که جهان خرم از اوست


 عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست


نه فلک راست مسلّم نه ملک را حاصل


 آنچه در سرّ سویداى بنى آدم از اوست


*   *   *


 آنچه که در سّر سویداى بنى آدم مى دانند، همین است که او جز با خداى خودش با هیچ
جا پیوند واقعى ندارد؛ با هر چه پیوند داشته باشد، پیوندى است موقّتى و مجازى، و
روزى این پیوند را خواهد برید

[۳۵۷]
.


۲ . آیت اللّه  جوادى آملى


ما اگر معناى ثبات را از سکون جدا کنیم و براى ما روشن شود که به دارالقرار مى
رسیم، این سؤال براى ما مطرح نیست.


ما یک ساکن داریم و یک ثابت. مثلاً درختى اینجا ساکن است، امّا بالاخره از بین مى
رود. امّا معادلات ریاضى ثابت هستند و زمان ندارند. نه در مکان خاصى و نه در زمان
خاصى قرار دارند. قضایاى ریاضى نه در مکانى هستند که بشوند متمکّن و نه تاریخ و
زمان دارند که بشوند متزمّن. اگر چیزى نه زمان دار بود و نه مکان دار، ثابت است و
نه ساکن. انسان هم که به دار ثبات و دارالقرار مى رسد، خستگى و دلزدگى براى او معنا
ندارد؛ زیرا آنچه ملال آور است، رکود و سکون است، نه ثبوت و لذت دائمى.


۳ . آیت اللّه  حسن زاده آملى


به فرموده خداى متعال: «لَهُمْ ما یَشاؤنَ فِیها »

[۳۵۸]
؛ «[در بهشت] براى آنان هر چه بخواهند حاضر
است».


این آیه و آیات مشابه، دلالت مى کند که خواسته هاى نفس در عالم آخرت، به انشاى
(ایجاد) او است، بلکه همه لذّت ها و رنج هاى او در آن عالَم، از مقوله فعل اند، نه
اِنفعال.


 لذّت هاى دنیوى همه از قبیل انفعال اند؛ یعنى، از خارج بر نفس وارد مى شوند و در
وى اثر مى کنند. برخلاف لذت هاى آخرت که از باب فعل و تأثیر و انشاى نفس اند. در
روایت آمده است: فرشتگان باید از اهل بهشت اجازه بگیرند تا بر آنان وارد شوند و
بالاترین سلطنت ها همین است که اهل بهشت، هر چه اراده کننده، بشود.


آنچه ملالت و خستگى را به دنبال دارد، انفعال نفسانى است؛ نه فعل و تأثیر و انشاى
نفس و لذا در عالم آخرت، هیچ گونه خستگى و مَلالتى وجود ندارد

[۳۵۹]
.


در پایان گفتنى است: آن گاه آدمى از لذتى دلزده مى شود که رفته رفته خسته شود و لذت
او رو به کاهش باشد. اما اگر خستگى بر انسان عارض نشود و همچنان آدمى در اوج لذت
باشد، احساس دلزدگى براى او پیش نمى آید و این همان ویژگى نعمت هاى بهشت و لذت هاى
بهشتیان است که خداوند متعال به لطف و کرامت خود، به تمامى مؤمنان درستکار و بندگان
دوستدارش نصیب مى فرماید.


 



پی نوشت ها






[۱]
.
بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۴۹، باب ۸، احوال البرزخ. 





[۲]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۹۱. 





[۳]
.
نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، کلمات قصار ۴۸، ص ۳۶۹: «الظَّفَرُ
بِالْحَزْمِ وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْیِ». 





[۴]
.
اسفار اربعه، ملاصدرا، ج ۸، ص ۳۵۵. 





[۵]
.
نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳، ص ۱۳۲: «وَ الْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَ
الْأَعْمَى لَهَا مُتَزَوِّدٌ». 





[۶]
.
مثنوى معنوى، دفتر چهارم، بیت ۲۹۸۸ و ۲۹۸۹. 





[۷]
.
اسراء ۱۷، آیات ۲۱ ـ ۱۸. 





[۸]
.
مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات ۱۷۴۶ ـ ۱۷۵۵. 





[۹]
.
گفتنى است، این هدف ـ که گاهى از آن تعبیر به غایت نیز مى شود ـ با علت
غایى ـ که در فلسفه از آن سخن مى رود ـ متفاوت است. براى آشنایى تفصیلى از
تفاوت ها و تشابه هاى علت غایى و غایت نگا: محمدتقى مصباح یزدى، آموزش
فلسفه، ج ۲، صص ۸۹ ـ ۱۱۴. 





[۱۰]
.
نگا: تکاپوگر اندیشه ها زندگى، آثار و اندیشه هاى استاد محمدتقى جعفرى،
عبداللّه  نصرى، ص ۲۲۰. 





[۱۱]
.
مؤمنون۲۳، آیه ۱۲، حجر(۱۵)، آیه ۲۶، صافات(۳۷)، آیه ۱۱. 





[۱۲]
.
حجر۱۵، آیه ۲۹؛ ص(۳۸)، آیه ۷۲؛ سجده(۳۲)، آیه ۱۰.


براى آگاهى تفصیلى از این موضوع نگا: معارف قرآن، محمدتقى
مصباح یزدى، ج ۱ـ۳، صص ۴۴۷ ـ ۴۵۰. 





[۱۳]
.
نگا: مقالات، محمد شجاعى، ج ۱، صص ۲۲ ـ ۲۶. 





[۱۴]
.
تین ۹۵، آیه ۴. 





[۱۵]
.
تین۹۵، آیه ۴ و ۵. 




[۱۶]
.
براى آشنایى بیشتر با این موضوع نگا: مقالات، محمد شجاعى، ج ۱، صص ۳۱ ـ
۴۰. 





[۱۷]
.
مانند سوره هاى بقره ۲، آیه ۳۰؛ انعام (۶)، آیه ۱۶۵؛ اعراف (۷)، آیه ۱۷۲؛
روم(۳۰)، آیه ۳۰، احزاب(۳۳)، آیه ۷۲ و... . 





[۱۸]
.
مانند سوره هاى: حج۲۲، آیه ۶۶؛ فصلت(۴۱)، آیه ۵۱؛ علق(۹۶)، آیایت ۶ و ۷،
اسراء(۱۷)، آیه ۱۰۰، یونس(۱۰)، آیه ۱۲ و... . 





[۱۹]
.
مثنوى معنوى، دفتر چهارم، ابیات ۱۰۰۷ ـ ۱۰۱۰ و ۱۰۱۳ و ۱۰۲۴. 





[۲۰]
.
لقمان۳۱، آیه ۲۲. 





[۲۱]
.
حج ۲۲، آیه ۴۱. 





[۲۲]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۰۹. 





[۲۳]
.
روم ۳۰، آیه ۱۱. 





[۲۴]
.
بقره۲، آیه ۱۵۶. 





[۲۵]
.
طلاق۶۵، آیات ۱۰ و ۱۱. 





[۲۶]
.
احزاب۳۳، آیات ۴۵ و ۴۶. 





[۲۷]
.
مثنوى معنوى، دفتر چهارم، ابیات ۸۳۹ ـ ۸۴۳. 





[۲۸]
.
تین۹۵، آیات ۴ ـ ۶. 





[۲۹]
.
عصر۱۰۳، آیه ۲ و ۳. 





[۳۰]
.
جهت آگاهى بیشتر ر.ک:


     الف. فلسفه و هدف زندگى، محمدتقى
جعفرى.


     ب. زندگى ایده آل و ایده آل
زندگى، محمدتقى جعفرى.


     ج. انسان از دیدگاه اسلام،
عبداللّه  نصرى.


     د. فلسفه و هدف زندگى، زین
العابدین قربانى.


     ه . هدف زندگى، شهید مرتضى مطهرى.


     و. انسان از آغاز تا انجام، علامه
سیدمحمدحسین طباطبایى، ترجمه، تحقیق و تعلیقه از صادق لاریجانى الزهراء،
تهران.


     ز. مقالات، محمد شجاعى (سروش،
تهران، ج اول).





[۳۱]
.
روم ۳۰، آیه ۱۱. 





[۳۲]
.
عنکبوت ۲۹، آیات ۱۹ و ۲۰. 





[۳۳]
.
یونس ۱۰، آیه ۳۴. 





[۳۴]
.
ر.ک: بازگشت به هستى، محمد شجاعى، صص ۵۴ ـ ۶۹؛ معاد یا بازگشت به سوى خدا،
همو، ج ۱، صص ۱۰ ـ ۴۷. 





[۳۵]
.
ر.ک: بازگشت به هستى، محمد شجاعى، صص ۷۱ ـ ۷۴؛ معاد یا بازگشت به سوى خدا،
همو، ج ۱، ص ۸۱. 





[۳۶]
.
نساء ۴، آیه ۹۷؛ انفال (۸)، آیه ۵۰؛ سجده (۳۲)، آیه ۱۱؛ غافر (۴۰)، آیه ۷۷؛
مائده (۵)، آیه ۱۱۷؛ نحل (۱۶)، آیه ۲۸ و ۷۰؛ یونس (۱۰)، آیه ۴۶ و ۱۰۴؛ رعد
(۱۳)، آیه ۴۰؛ زمر (۳۹)، آیه ۴۲؛ محمد(۴۷)، آیه ۲۷. 





[۳۷]
.
فرهنگ بزرگ جامع نوین، مجلد ۲ ۳ ـ ۴، ص ۱۷۲۳؛ مفردات راغب، ذیل مادّه
«وفى». 





[۳۸]
.
زمر ۳۹، آیه ۴۲. 





[۳۹]
.
«کَلاّ إِذا بَلَغَتِ التَّراقِیَ. وَ قِیلَ مَنْ راقٍ. وَ ظَنَّ أَنَّهُ
الْفِراقُ. وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ. إِلى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ
الْمَساقُ»؛ «نه چنین است» که او پندارد؛ [ زیرا] آن گه که جان میان
گلوگاهش مى رسد و گفته مى شود: «چاره ساز کیست؟» و داند که همان [ زمان
]فراق است و [ محتضر را] ساق به ساق دیگر در پیچد. آن روز است که به سوى
پروردگارت سوق دادن باشد». قیامت ۷۵، آیات ۲۶ ـ ۳۰. 





[۴۰]
.
«یا أَیُّهَا الاْءِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً
فَمُلاقِیهِ»؛ «اى انسان! حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى
و او را ملاقات خواهى کرد»، انشقاق ۸۴، آیه ۶. 





[۴۱]
.
«الانسان خلق من شأن الدنیا و شأن الاخرة فاذا جمع اللّه  بینهما صارت
حیاته فى الارض لانه نزل من شأن السماء الى الدنیا، فاذا فرق اللّه 
بینها صارت تلک...»، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۱۷، ح ۴. 





[۴۲]
.
مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات ۳۴۳۴ ـ ۳۴۳۸. 





[۴۳]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۳۵. 





[۴۴]
.
انعام ۶، آیه ۱۲. 





[۴۵]
.
آل عمران ۳، آیه ۲۸. 





[۴۶]
.
اعراف ۷، آیه ۱۸۹. 





[۴۷]
.
مائده ۵، آیه ۳۲. 





[۴۸]
.
انعام ۶، آیه ۹۳. 





[۴۹]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۸۵؛ انبیاء (۲۱)، آیه ۳۵. 





[۵۰]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۳۴. 





[۵۱]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۳۵. 





[۵۲]
.
آل عمران ۳، ۱۸۵. 





[۵۳]
.
انبیاء ۲۱، آیات ۳۴ و ۳۵. 





[۵۴]
.
بحارالأنوار، ۵۸ـ ۷۸ تذییل و تفصیل فی بیان أقوال الحکماء. 





[۵۵]
.
ملک ۶۷، آیات ۱ و ۲. 





[۵۶]
.
اصول کافى، ج ۲، ص ۱۳، ح ۴. 





[۵۷]
.
آل عمران ۳، آیه ۵۵. 





[۵۸]
.
نور الثقلین، ۳۴۵/۱، ح ۱۵۴. 





[۵۹]
.
المیزان، ج ۳، ص ۲۵۲. 





[۶۰]
.
آل عمران ۳، آیه ۵۵. 





[۶۱]
.
نور الثقلین، ۳۴۶/۱. 





[۶۲]
.
بنگرید: جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن، ج ۴ معاد در قرآن. 





[۶۳]
.
ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۴۸۹، ذیل آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف. 





[۶۴]
.
هزار و یک چرا؟ على سالک، نشر جمال، قم، ص۲۲۴. 





[۶۵]
.
تفسیر برهان، ج ۲، ص ۴۷۲. تفصیل داستان موسى و خضر وذوالقرنین را مى توانید
در تفسیر سوره کهف مطالعه کنید. 





[۶۶]
.
آل عمران ۲، آیه ۱۸۵، انبیاء (۲۱)، آیه ۳۵؛ عنبکوت (۲۹)، آیه ۵۷. 





[۶۷]
.
مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات ۴۶۴ ـ ۴۵۷. 





[۶۸]
.
تکاثر ۱۰۲، آیات ۱ ـ ۸. 





[۶۹]
.
ابو على سینا، رسائل، رساله الشفاء من خوف الموت، صص ۳۴۰ ـ ۳۴۶. 





[۷۰]
.
مؤمنون ۲۳، آیه ۳۷. 





[۷۱]
.
بقره ۲، آیه ۱۹. 





[۷۲]
.
«مالنا نکره الموت قال: لانکم عمرتم الدنیا و خربتم الاخرة فتکرهون ان
تنتعلوا»، بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۳۷، ح ۴۲. 





[۷۳]
.
نهج البلاغه، خطبه ۲۸، ص ۲۹. 





[۷۴]
.
روم ۳۰، آیه ۷. 





[۷۵]
.
مثنوى معنوى، دفتر اول، ابیات ۲۰۶۶ و ۲۰۶۷. 





[۷۶]
.
نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۲۲، ص ۳۸۲. 





[۷۷]
.
براى اطلاع تفصیلى از این موضوع ر.ک: خمینى، روح اللّه ، چهل حدیث، صص ۳۰۳
ـ ۳۰۷. 





[۷۸]
.
نهج البلاغه، کلمات قصار ۷۷، ص ۳۷۲. 





[۷۹]
.
اشاره به آیه «همان که مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که
کدامتان نیکوکارترید»؛ ملک۶۷، آیه۲. 





[۸۰]
.
مثنوى معنوى، دفتر پنجم، ابیات ۱۷۶ ـ ۱۷۷. 





[۸۱]
.
کافى، ج ۲، (کتاب الایمان و الکفر، باب محاسبة العمل)، ح ۶؛ به نقل از: چهل
حدیث، ص ۳۰۶. 





[۸۲]
.
نهج البلاغه، خطبه ۸۴، ص ۶۶. 





[۸۳]
.
همان، خطبه ۹۹، ص ۹۲. 





[۸۴]
.
همان، کلمات قصار ۳۱، ص ۳۶۴. 





[۸۵]
.
همان، کلمات قصار ۳۴۹، ص ۴۲۳. 





[۸۶]
.
همان، خطبه ۲۲۱، ص ۲۵۲. 





[۸۷]
.
مؤمنون ۲۳، آیات ۹۹ و ۱۰۰ 





[۸۸]
.
بقره ۲، آیات ۵۵ و ۵۶. 





[۸۹]
.
بقره ۲، آیه ۲۴۳. 





[۹۰]
.
آل عمران ۳، آیه ۴۹. 





[۹۱]
.
المیزان، ج ۲، ص ۱۰۶. 





[۹۲]
.
همچنین آقاى على سعادت پرور در کتاب ظهور نور، ترجمه: سید محمدجواد وزیرى
فرد، روایات باب را به تفصیل آورده اند، صص ۲۵۷ - ۲۱۹. 





[۹۳]
.
میزان الحکمه، ج ۴، ح ۶۹۲۷، ص ۱۹۸۰. 





[۹۴]
.
شیخ صدوق، الفقیه، ج ۳، ص ۴۵۸. 





[۹۵]
.
رجعت، علامه مجلسى، کانون پژوهش اصفهان، چاپ اول، ص ۴۵؛ بحارالانوار، ج ۵۳،
ص ۳۹، باب الرجعه احادیث ۲ و ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۹ و ۲۰ و ۲۳ و ۳۰. 





[۹۶]
.
بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۹، باب ۲۹ الرجعه. 





[۹۷]
.
ترجمه میزان الحکمه، ج۴، ص ۱۹۸۱. 





[۹۸]
.
براى مطالعه در این زمینه ر.ک: آینده جهان دولت و سیاست در اندیشه مهدویت،
رحیم کارگر. 





[۹۹]
.
مؤمنون ۲۳، آیات ۱۰۰ـ۹۹. 





[۱۰۰]
.
نورالثقلین، ج ۳، ۵۵۳. 





[۱۰۱]
.
همان، ج ۳، ۵۵۴. 





[۱۰۲]
.
نوح ۷۱، آیه ۲۵. 





[۱۰۳]
.
بحارالانوار، ۴۲/۴. 





[۱۰۴]
.
بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۵۴، باب ۶، سکرات الموت؛ ج ۴۴، ص ۲۹۷، باب ۳۵، فضل
شهدا. 





[۱۰۵]
.
مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۶۵. 





[۱۰۶]
.
نهج البلاغه، ترجمه دشتى، ص ۴۵۱، پیام مردگان!. 





[۱۰۷]
.
کافى، ج ۳، ص ۲۳۶. 





[۱۰۸]
.
کافى، ج ۳، ص ۲۳۶. 





[۱۰۹]
.
نگا: خواب و نشانه هاى آن، محمد شجاعى، صص ۵۸ـ۶۲. 





[۱۱۰]
.
بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۸، ح ۱۱۹. 





[۱۱۱]
.
نگا: خواب و نشانه هاى آن، محمد شجاعى، صص ۷۱ـ۷۵. 





[۱۱۲]
.
انفال ۸، آیه ۵۰. 





[۱۱۳]
.
سجده ۳۲، آیه ۱۱. 





[۱۱۴]
.
انفال ۸، آیه ۵۰. 





[۱۱۵]
.
انفال ۸، آیه ۵۱. 





[۱۱۶]
.
انسان ۷۶، آیه ۳۰. 





[۱۱۷]
.
بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۶۵ ؛ ج ۶، ص ۲۲۲ و ۲۴۰ و ۲۴۵ ؛ ج ۱۸، ص ۳۲۴؛ لئالى، ج
۵، ص ۸۸؛ محجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۵. 





[۱۱۸]
.
قابوس الرجال، ج ۴، ص ۳۴۳. 





[۱۱۹]
.
بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۴۵ ؛ محجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۵. 





[۱۲۰]
.
همان، ص ۳۹۷. 





[۱۲۱]
.
میرزا حسین نورى طبرسى، مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۳۴۰، باب ۱۱. 





[۱۲۲]
.
اقبال الاعمال، ص ۶۵۱، به نقل از شیخ عباس قمى، منازل الآخرة، ص ۳۰. 





[۱۲۳]
.
ر.ک: معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۲۷۷ـ۲۸۲. 





[۱۲۴]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۹۱. 





[۱۲۵]
.
خصال، ج ۱، ص ۱۶۸. 





[۱۲۶]
.
الحکم الزاهره، ص ۱۴۷؛ خصال، ج ۲، ص ۲۱۳. 





[۱۲۷]
.
بحارالانوار، ج ۹۱، ص ۷۱. 





[۱۲۸]
.
روضة الواعظین، ترجمه: مهدى دامغانى، ص ۵۱۴. 





[۱۲۹]
.
براى اطلاع تفصیلى از سه نکته فوق نگا: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى
خدا، ج ۱، صص ۱۲۸ ـ ۱۴۱ و ۲۱۲ ـ ۲۲۶. 





[۱۳۰]
.
بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۸، ح ۱۱۹؛ «لکن فى ابدانٍ کابدانهم». 





[۱۳۱]
.
همان، ص ۲۶۹، ح ۱۲۱؛ «ان الارواح فى صفة الاجساد». 





[۱۳۲]
.
در این باب نگا: خواب و نشانه هاى آن، محمد شجاعى، صص ۵۸ ـ ۶۲. 





[۱۳۳]
.
غافر ۴۰، آیه ۴۶. 





[۱۳۴]
.
ر.ک: المیزان، ج ۱۷، ص ۳۳۶. 





[۱۳۵]
.
مریم ۱۹، آیه ۶۲. 





[۱۳۶]
.
رعد ۱۳، آیه ۳۵. 





[۱۳۷]
.
ر.ک: نمونه، ج ۲۰، ص ۱۱۶. 





[۱۳۸]
.
ر.ک: مجمع البیان، ج ۶، ص ۸۰۵. 





[۱۳۹]
.
این روایت را بخارى و مسلم در صحیح خود نقل کرده اند طبق نقل طبرسى و در
المنثور و قرطبى ذیل آیات مورد بحث در صحیح مسلم بابى براى این موضوع منعقد
شده و در آن روایات متعددى آمده است به جلد چهار صحیح مسلم صفحه ۲۱۹۹
مراجعه شود. 





[۱۴۰]
.
تفسیر مجمع البیان، ج ۸، ص ۸۱۹، ذیل آیه ۴۶، سوره غافر. 





[۱۴۱]
.
نگا: عروج روح، ص ۵۲ و ۵۹. 





[۱۴۲]
.
بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۵۹، ح ۱۹. 





[۱۴۳]
.
نگا: عروج روح، ج ۷، ص ۶۹ و ۱۱۴. 





[۱۴۴]
.
علم الهدى، معاد و عدل، ص ۱۰۰. 





[۱۴۵]
.
حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج۲، ص ۸۷۸ و نیز در این باب نگا: محمد شجاعى،
عروج روح، صص ۷۱ـ۷۶ «اى واللّه  انهم لیعلمون بکم و یفرحون بکم و
یتأنسون الیکم». 





[۱۴۶]
.
نگا: نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، خطبه ۸۴، ص ۶۶. 





[۱۴۷]
.
همان، خطبه ۹۹، ص ۹۲. 





[۱۴۸]
.
همان، کلمات قصار، ۳۱، ص ۳۶۴. 





[۱۴۹]
.
همان، کلمات قصار ۳۴۹، ص ۴۲۳. 





[۱۵۰]
.
همان، خطبه ۲۲۱، ص ۲۵۲. 





[۱۵۱]
.
مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات ۴۷۶۴ ـ ۴۷۶۸. 





[۱۵۲]
.
محمدبن ابراهیم کلینى، کافى، به تصحیح على اکبر غفارى، ج ۳، کتاب الجنائز،
ص ۲۳۱، ح ۵. 





[۱۵۳]
.
همان، ص ۲۳۰، ح ۱. 





[۱۵۴]
.
کافى، ج ۳، ص ۲۳۰، باب ان المیت یزور اهله. 





[۱۵۵]
.
سجده ۳۲، آیه ۱۱. 





[۱۵۶]
.
اعراف ۷، آیات ۷۸ و ۷۹. 





[۱۵۷]
.
آل عمران ۳، آیات ۱۷۰-۱۶۹. 





[۱۵۸]
.
شیعه: بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۳۴۶ و مصادر متعدد دیگر.


     اهل سنت: صحیح بخارى، ج ۵، ص ۷۷؛
صحیح مسلم، ج ۴، ص ۷۷ و مصادر متعدد دیگر.





[۱۵۹]
.
شیعه: ارشاد مفید، ص ۹۵ و مصادر دیگر.


     اهل سنت: سیره ابن هشام، ج ۲، ص
۲۴۲؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۰۴ و مصادر دیگر.





[۱۶۰]
.
صحیح بخارى، ج ۲، ص ۱۰۰. 





[۱۶۱]
.
کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۶۴۶؛ احیاء العلوم، ج ۴، ص ۴۷۴؛ الفقه على المذاهب
الاربعه، ج ۱، ص ۳۸۷.




[۱۶۲]
.
بقره ۲، آیه ۲۷۲.




[۱۶۳]
.
شورى ۴۲، آیه ۵۲. 





[۱۶۴]
.
بقره ۲، آیه ۱۵۴. 





[۱۶۵]
.
اسراء ۱۷، آیه ۷۲. 





[۱۶۶]
.
نمل ۲۷، آیات ۸۱-۸۰. 





[۱۶۷]
.
بقره ۲، آیه ۲۱۷. 





[۱۶۸]
.
بقره ۲، آیه ۲۱۰. 





[۱۶۹]
.
ر.ک: صحیح بخارى، ج ۵، ص ۷۷. 





[۱۷۰]
.
ر.ک: عروج روح، صص ۱۱۳ ـ ۱۳۲، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۳۲۹ ـ
۳۴۸. 





[۱۷۱]
.
فروع کافى، ج ۱، ص ۶۶. 





[۱۷۲]
.
من لایحضره الفقیه، ۱ـ ۱۳۷، باب غسل المیت ..... ص: ۱۳۱. 





[۱۷۳]
.
ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازى، ج ۶، ص۵۲۶. 





[۱۷۴]
.
نساء ۴، آیه ۸۵. 





[۱۷۵]
.
ر.ک: نساء ۴، آیه ۷۷؛ یونس (۱۰)، آیه ۲۴؛ نحل (۱۶)، آیه ۹۶؛ کهف(۱۸)، آیه
۴۶؛ مریم (۱۹)، آیه ۷۶؛ طه (۲۰)، آیه ۷۳؛ غافر (۴۰)، آیه ۳۹؛ حدید (۵۷)،
آیه ۲۰ و... . 





[۱۷۶]
.
ر.ک: آل عمران۳، آیه ۱۵؛ نساء (۴)، آیه ۷۷؛ اعراف (۷)، آیه ۳۲؛ یوسف(۱۲)،
آیه ۱۰۹؛ رعد(۱۳)، آیه ۳۴؛ نحل (۱۶)، آیه ۳۰؛ طه(۲۰)، آیه ۱۲۷؛ زمر (۳۹)،
آیه ۲۶؛ قلم (۶۸)، آیه ۳۳ و... . 





[۱۷۷]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۸۵؛ قصص (۲۸)، آیه ۷۷؛ عنکبوت (۲۹)، آیه ۶۴؛ محمد (۴۷)،
آیه ۳۶؛ حدید(۵۷)، آیه ۲۰؛ فجر(۸۹)، آیه ۲۴ و... . 





[۱۷۸]
.
مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابیات ۵۹، ۶۰ و ۶۲. 





[۱۷۹]
.
انعام ۶، آیه ۹۴؛ طه (۲۰)، آیات ۱۲۴ و ۱۲۶؛ مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۰۱؛ شعرا
(۲۶)، آیه ۸۸؛ لقمان (۳۱)، آیه ۳۳؛ مجادله (۵۸)، آیه ۱۷ و... . 





[۱۸۰]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۷۹؛ مائده (۵)، آیه ۴۸؛ اعراف (۷)، آیه ۱۶۸؛ انفال (۸)،
آیه ۲۸؛ کهف (۱۸)، آیه ۷؛ تغابن(۶۴)، آیه ۱۵؛ فجر (۸۹)، آیات ۱۵ و ۱۶ و...






[۱۸۱]
.
بقره ۲، آیات ۲۵ و ۳۸ و ۲۷۷ و...؛ آل عمران (۳)، آیات ۱۵ و ۵۷ و ۱۷۹ و...؛
نساء (۴)، آیات ۱۳ و ۱۴۶ و ۱۶۲ و...؛ حدید(۵۷)، آیه ۱۲؛ تغابن(۶۴)، آیه ۹؛
بروج(۸۵)، آیه ۱۱؛ بیّنه (۹۸)، آیات ۷ و۸ و... . 





[۱۸۲]
.
بقره ۲، آیات ۲۴ و ۱۰۴ و ۱۶۲؛ مائده (۵)، آیات ۱۰ و ۸۶؛ انعام (۶)، آیه ۴۹؛
توبه (۹)، آیه ۳؛ یونس(۱۰)، آیه ۴؛ رعد (۱۳)، آیه ۵؛ فرقان (۲۵)، آیه ۱۱؛ ص
۳۸) آیه ۵۵ و... . 





[۱۸۳]
.
براى آشنایى تفصیلى از تفاوت ها و نوع رابطه دنیا و آخرت ر.ک: محمدتقى
مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج ۳، صص ۱۰۰ ـ ۱۱۹. 





[۱۸۴]
.
اعراف ۷، آیه ۱۸۷؛ احزاب (۳۳)، آیه ۶۳؛ ملک (۶۷)، آیه ۲۵ و ۲۷ و... . 





[۱۸۵]
.
تکاثر ۱۰۲، آیات ۱ـ۶ و... . 





[۱۸۶]
.
مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۳۵۳۰. 





[۱۸۷]
.
یونس۱۰، آیه ۴۸. 





[۱۸۸]
.
اعراف۷، آیه ۱۸۷. 





[۱۸۹]
.
در این باب نگا:


     الف. محمد شجاعى، قیام قیامت،
مبحث چگونگى نفخ صور اوّل و دوّم.


     ب. سید محمدحسین طباطبایى، انسان
از آغاز تا انجام، (ترجمه و تعلیقات صادق لاریجانى)، صص ۱۰۸ ـ ۱۰۹ و ۳۰۲ ـ
۳۰۳؛


     ج. سید محمدحسین طباطبایى،
المیزان، ج ۹، ص۳۷۰.





[۱۹۰]
.
روم ۳۰، آیه ۱۱؛ عنکبوت (۲۹)، آیه ۱۹ و ۲۰؛ یونس (۱۰)، آیه ۳۴؛ انشقاق
(۸۴)، آیات ۶ ـ ۱۲. 





[۱۹۱]
.
یس ۳۶، آیات ۷۷ ـ ۸۲. 





[۱۹۲]
.
حج ۲۲، آیه ۵ و ۶؛ ق (۵۰)، آیات ۹ ـ ۱۱.




[۱۹۳]
.
ق ۵۰، آیه ۱۵. 





[۱۹۴]
.
نگا: محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص ۱۱۴ ـ ۱۳۰. 





[۱۹۵]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۸، روایت ۵؛ ر.ک: قیام قیامت، صص ۷۴ - ۸۴. 





[۱۹۶]
.
مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابیات ۱۷۶۰ ـ ۱۷۶۲. 





[۱۹۷]
.
مزمل ۷۳، آیه ۱۷. 





[۱۹۸]
.
براى آگاهى بیشتر ر.ک:


     الف. گذشته و آینده جهان، بى آزار
شیرازى،


     ب. معاد، مکارم شیرازى،



     ج. معاد شناسى، علامه طهرانى.





[۱۹۹]
.
آشنایى با مفاهیم قرآن، ۳ ص ۲۳۸ - ۲۳۳. 





[۲۰۰]
.
کهف ۱۸، آیه ۹۹.




[۲۰۱]
.
ق ۵۰، آیه ۲۱. 





[۲۰۲]
.
زمر ۳۹، آیه ۷۱. 





[۲۰۳]
.
زمر ۳۹، آیه ۷۳. 





[۲۰۴]
.
سجده ۳۲، آیه ۵. 





[۲۰۵]
.
معارج ۷۰، آیه ۴. 





[۲۰۶]
.
کافى، ج ۸. 





[۲۰۷]
.
انشقاق ۸۴، آیات ۷ - ۸. 





[۲۰۸]
.
انسان ۷۶، آیه ۱۱. 





[۲۰۹]
.
بلد ۹۰، آیات ۱۶ ـ ۱۲. 





[۲۱۰]
.
نمل ۲۷، آیه ۸۹.




[۲۱۱]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۱۰۳. 





[۲۱۲]
.
نازعات ۷۹، آیات ۸و۹. 





[۲۱۳]
.
صافات ۳۷، آیه ۲۴. 





[۲۱۴]
.
هود ۱۱، آیه ۱۰۵.




[۲۱۵]
.
یس ۳۶، آیه ۶۵. 





[۲۱۶]
.
مؤمنون ۲۳، آیه ۱۰۸. 





[۲۱۷]
.
نور ۲۴، آیه ۲۴: «روزى که زبان ها بر علیه آنان گواهى مى دهند». 





[۲۱۸]
.
زمر ۳۹، آیه ۳۱: «سپس شما روز قیامت نزد پروردگارتان به مبارزه و دشمنى
برمى خیزید». 





[۲۱۹]
.
حدید ۵۷، آیه ۱۳.




[۲۲۰]
.
بقره ۲، آیه ۱۴۳. 





[۲۲۱]
.
نبأ ۷۸، آیه ۳۸. 





[۲۲۲]
.
نساء ۴، آیه ۱. 





[۲۲۳]
.
صافات ۳۷، آیه ۲۴. 





[۲۲۴]
.
معاد، دستغیب ص ۱۵۹. 





[۲۲۵]
.
بقره ۲، آیه ۲۰۲. 





[۲۲۶]
.
انشقاق ۸۴، آیات ۸ - ۷. 





[۲۲۷]
.
انسان ۷۶، آیه ۱۱. 





[۲۲۸]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۱۱۱. 





[۲۲۹]
.
بقره ۲، آیه ۲۴۵ و همچنین ر.ک: نجم (۵۳)، آیه ۴۲؛ انشقاق (۸۴)، آیه ۶ ؛
مائده (۵)، آیه ۱۸. 





[۲۳۰]
.
تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۱۳؛ بحث روایى ذیل آیه ۴ سوره مبارکه معارج. 





[۲۳۱]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۵۰ و ۲۶۰. 





[۲۳۲]
.
تفسیر الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۴۶. 





[۲۳۳]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۶۴. 





[۲۳۴]
.
همان. 





[۲۳۵]
.
مریم ۱۹، آیه ۷۱.




[۲۳۶]
.
شیخ مفید، عقاید. 





[۲۳۷]
.
هود ۱۱، آیات ۱۱۵-۱۱۴. 





[۲۳۸]
.
نساء ۴، آیه ۳۱.




[۲۳۹]
.
عنکبوت ۲۹، آیه ۷. 





[۲۴۰]
.
هود ۱۱، آیه ۱۱۴. 





[۲۴۱]
.
نساء ۴، آیات ۴۸ و ۱۱۶. 





[۲۴۲]
.
نساء ۴، آیه ۱۱۰. 





[۲۴۳]
.
زمر ۳۹، آیه ۵۳. 





[۲۴۴]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۳۵.




[۲۴۵]
.
تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه ۱۱۴ سوره هود. 





[۲۴۶]
.
نساء ۴، آیات ۴۸ و ۱۱۶. 





[۲۴۷]
.
ذیل آیه ۳۱ زمر در تفاسیر اهل سنّت مانند: روح البیان از ابوهریره از قول
رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده. 





[۲۴۸]
.
جهت آگاهى بیشتر بنگرید: شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱، صص ۲۸۸ - ۲۸۵،
تهران: صدرا. 





[۲۴۹]
.
همان، صص ۲۸۵ - ۲۸۰. 





[۲۵۰]
.
شعرا ۲۶، آیات ۸۸ - ۸۹. 





[۲۵۱]
.
اسرا ۱۷، آیه ۱۵. 





[۲۵۲]
.
توبه ۹، آیه ۱۲۰. 





[۲۵۳]
.
جهت آگاهى بیشتر بنگرید:


     الف. شهید مطهرى، مجموعه آثار، ج
۱، صص ۲۹۲ - ۲۸۹ و ۳۲۶ - ۲۹۵؛ ج ۵، صص ۶۱ - ۵۶؛


     ب. علامه طباطبایى، المیزان، ج ۵،
صص ۶۱ - ۵۶.





[۲۵۴]
.
آل عمران۳، آیه ۸۵. 





[۲۵۵]
.
اعراف ۷، آیات ۸ و ۹. 





[۲۵۶]
.
انبیاء ۲۱، آیه ۴۷. 





[۲۵۷]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۴۹، ح ۶.




[۲۵۸]
.
مؤمنون ۲۳، آیات ۱۰۱ - ۱۰۳. 





[۲۵۹]
.
کهف ۱۸، آیات ۱۰۳ - ۱۰۶. 





[۲۶۰]
.
بحارالانوار، ج ۷، ص ۲۴۸ و ۲۴۹، ح ۳. 





[۲۶۱]
.
محمد شجاعى، مواقف حشر، مبحث «میزان». 





[۲۶۲]
.
انعام ۶، آیه ۳۸. 





[۲۶۳]
.
تکویر۸۱، آیه ۵. 





[۲۶۴]
.
براى اطلاعات بیشتر ر.ک: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص
۵۳ ـ ۶۹. 





[۲۶۵]
.
انعام ۶، آیات ۱۲۸ ـ ۱۳۰. 





[۲۶۶]
.
ر.ک: معاد بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۷۹ ـ ۸۱. 





[۲۶۷]
.
حجر ۱۵، آیات ۳۴- ۳۵. 





[۲۶۸]
.
حجر ۱۵، آیات ۴۲ و ۴۳. 





[۲۶۹]
.
اطیب البیان فى تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، ج ۱، ص ۲۶۰، ذیل آیه ۶
سوره بقره. 





[۲۷۰]
.
ر.ک: کافى، ج ۲، ص ۳۸۹. 





[۲۷۱]
.
ترجمه تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۳۰۳، معنا و مراتب شرک ذیل آیه. 





[۲۷۲]
.
آل عمران ۳، آیه ۹۷. 





[۲۷۳]
.
بقره ۲، آیه ۳۴. 





[۲۷۴]
.
اعراف ۷، آیه ۱۲. 





[۲۷۵]
.
اعراف ۷، آیه ۱۴. 





[۲۷۶]
.
ص ۳۸، آیات ۸۲ و ۸۳. 





[۲۷۷]
.
الرحمن ۵۵، آیات ۴۳ و ۴۴. 





[۲۷۸]
.
جهت آگاهى بیشتر بنگرید: محمدحسن قدردان قراملکى، جهنم چرا؟، قم: بوستان
کتاب. 





[۲۷۹]
.
نمل ۲۷، آیه ۹۰-۸۹. 





[۲۸۰]
.
تحریم ۶۶،آیه ۷. 





[۲۸۱]
.
جن ۷۲، آیه ۱۵. 





[۲۸۲]
.
بقره ۲، آیه ۲۴. 





[۲۸۳]
.
نساء ۴، آیه ۱۰.


جهت آگاهى بیشتر بنگرید:


     الف. معادشناسى مجموعه چلچراغ
حکمت، حمیدرضا شاکرین، تهران، کانون اندیشه جوان.


     ب. معادشناسى، محمدحسن قدردان
قراملکى





[۲۸۴]
.
در این باب نگا: محمد شجاعى، معاد یا بازگشت به سوى خدا، ج ۱، صص ۹۵ ـ
۱۲۳. 





[۲۸۵]
.
آل عمران ۳، آیات ۸۷، ۸۸، ۱۶۲؛ انفال (۸)، آیه ۱۶ و... 





[۲۸۶]
.
آل عمران ۳، آیات ۱۳۲ و ۱۳۳؛ نساء (۴)، آیات ۱۷۴ و ۱۷۵؛ توبه (۹)، آیات ۲۰
ـ ۲۲ و... 





[۲۸۷]
.
محمد شجاعى، بازگشت به هستى، صص ۸۳ ـ ۱۰۴. 





[۲۸۸]
.
مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابیات ۱۹۵۱ ـ ۱۹۵۴. 





[۲۸۹]
.
همان، ابیات ۳۷۳ ـ ۳۷۵. 





[۲۹۰]
.
نجم ۵۳، آیات ۱۵-۱۳. 





[۲۹۱]
.
تکاثر ۱۰۲، آیات ۷-۵. 





[۲۹۲]
.
نگا: محسن فیض کاشانى، اصول المعارف، ص ۲۲۴ و ۲۲۵. 





[۲۹۳]
.
اعلى ۸۷، آیه ۱۲. 





[۲۹۴]
.
واقعه ۵۶، آیات ۵۱ ـ ۵۳. 





[۲۹۵]
.
همزه ۱۰۴، آیات ۴ـ۷. 





[۲۹۶]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۹۲. 





[۲۹۷]
.
محمد ۴۷، آیه ۱۵. 





[۲۹۸]
.
توبه ۹، آیه ۷۲. 





[۲۹۹]
.
اعراف ۷، آیه ۴۳. 





[۳۰۰]
.
الرحمن ۵۵، آیه ۴۳. 





[۳۰۱]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۲ و ۳۵۳، ح ۲. 





[۳۰۲]
.
همان، ج ۷، ص ۱۸۳، ح ۳۱. 





[۳۰۳]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۴۶. 





[۳۰۴]
.
نگا: بقره۲، آیات ۳۹، ۸۱، ۸۰، ۱۶۲ و ۱۶۱؛ مائده (۵)، آیه ۳۷؛ یونس (۱۰) آیه
۵۲ و... . 





[۳۰۵]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۸، صص ۳۵۱  ـ ۳۶۲ و... . 





[۳۰۶]
.
در باب جهنم و مسائل مرتبط با آن، ر.ک: محمد حسن قدردان قراملکى، جهنم
چرا؟ 





[۳۰۷]
.
بقره ۲، آیات ۸۲ - ۸۱. 





[۳۰۸]
.
ر.ک: نساء ۴، آیه ۹۳. 





[۳۰۹]
.
ر.ک: توبه ۹، آیه ۶۳. 





[۳۱۰]
.
ر.ک: نساء ۴، آیه ۱۴. 





[۳۱۱]
.
ر.ک: بقره ۲، آیه ۳۹. 





[۳۱۲]
.
ر.ک: بقره ۲، آیه ۸۱. 





[۳۱۳]
.
ر.ک: بقره ۲، آیه ۲۱۷. 





[۳۱۴]
.
در این باره ر.ک: گناهان کبیره، شهید دستغیب. 





[۳۱۵]
.
نگا: بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۵۲ و ۳۵۳، ح ۲. 





[۳۱۶]
.
براى مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک:


     الف. معاد و جهان پس از مرگ، آیت
اللّه  مکارم.


     ب. کلم الطیب، آیت اللّه 
طیب.


     ج. معادشناسى، ج ۱۰، آیت اللّه 
طهرانى.





[۳۱۷]
.
نگا: نحل ۱۶، آیه ۹۶ ؛ یونس (۱۰)، آیه ۲۴ ؛ حدید (۵۷)، آیه ۲۰ ؛ آل عمران
(۳)، آیه ۱۹۷ ؛ نساء (۴)، آیه ۷۷. 





[۳۱۸]
.
نگا: قلم ۶۸، آیه ۳۳ ؛ رعد (۱۳)، آیه ۳۴ ؛ طه (۲۰)، آیه ۷۳ ؛ زمر (۳۹)، آیه
۲۶ ؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۵ ؛ نساء (۴)، آیه ۷۷ و... . 





[۳۱۹]
.
مزمل۷۳، آیه ۱۴. 





[۳۲۰]
.
تکویر ۸۱، آیه ۷.




[۳۲۱]
.
کهف ۱۸، آیه ۴۷. 





[۳۲۲]
.
حاقه ۶۹، آیه ۱۴. 





[۳۲۳]
.
تکویر ۸۱، آیه ۲. 





[۳۲۴]
.
فرقان ۲۵، آیه ۲۵. 





[۳۲۵]
.
نگا: بقره ۲، آیه ۲۵، آل عمران (۳)، آیه ۱۵، نساء (۴)، آیه ۵۷، ص (۳۸)، آیه
۵۲، الرحمن (۵۵)، آیه ۵۶ و... . 





[۳۲۶]
.
نگا: فصلت ۴۱، آیه ۳۱؛ ق (۵۰)، آیه ۳۵.





[۳۲۷]
.
نگا: خواب و نشانه هاى آن، صص ۸۶ ـ ۹۰. 





[۳۲۸]
.
المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۰ و ج ۱۹، ص ۲۲۳ و ۲۴۷.




[۳۲۹]
.
بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۴۸. 





[۳۳۰]
.
نگا: بقره ۲، آیه ۸۲، آل عمران (۳)، آیه ۱۰۷، نساء (۴)، آیه ۱۲۲، مائده
(۵)، آیه ۱۱۹، ابراهیم (۱۴)، آیه ۲۳. 





[۳۳۱]
.
آل عمران ۳، آیه ۷۷. 





[۳۳۲]
.
بقره ۲، آیه ۱۷۴. 





[۳۳۳]
.
حج ۲۲، آیات ۲۳ و ۲۴. 





[۳۳۴]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۹۱. 





[۳۳۵]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۹۶، ح ۱۸۳. 





[۳۳۶]
.
همان، ح ۱۸۵. 





[۳۳۷]
.
صافات ۳۷، آیات ۲۰ - ۲۳. 





[۳۳۸]
.
همان، آیات ۶۶ - ۶۸. 





[۳۳۹]
.
بقره ۲، آیه ۴۶. 





[۳۴۰]
.
نهج البلاغه، عبده، خطبه ۱۷۷. 





[۳۴۱]
.
کهف ۱۸، آیه ۱۱۰.




[۳۴۲]
.
عنکبوت ۲۹، آیه ۶۴. 





[۳۴۳]
.
یس ۳۶، آیه ۶۵ و فصلت (۴۱)، آیه ۲۱. 





[۳۴۴]
.
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه ۴۲، ص ۹۴. 





[۳۴۵]
.
همان، خطبه ۱۹۶، ص ۴۱۲. 





[۳۴۶]
.
اعراف ۷، آیه ۴۲. 





[۳۴۷]
.
مریم ۱۹، آیه ۶۲ و واقعه (۵۶)، آیه ۲۳. 





[۳۴۸]
.
انسان ۷۶، آیه ۱۳.




[۳۴۹]
.
واقعه ۵۶، آیات ۲۸-۳۱. 





[۳۵۰]
.
آل عمران ۳، آیه ۱۳۲. 





[۳۵۱]
.
بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۲۰. 





[۳۵۲]
.
رعد ۱۳، آیه ۳۵ و واقعه (۵۶)، آیه ۳۳. 





[۳۵۳]
.
سجده ۳۲، آیه ۱۷. 





[۳۵۴]
.
کهف ۱۸، آیه ۱۰۸. 





[۳۵۵]
.
شرح چهل حدیث، ص ۱۲۵، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى. 





[۳۵۶]
.
کهف ۱۸، آیه ۱۰۸. 





[۳۵۷]
.
معاد، ص ۱۷۰ ـ ۱۷۲. 





[۳۵۸]
.
ق ۵۰، آیه ۳۵. 





[۳۵۹]
.
هزار و یک نکته، نکته ۷۹۶ و ۹۲۳.


 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.