فرزندان و نسبت دختران پیامبر(ص) با ایشان ۱۳۹۹/۰۷/۰۹ - ۱۸ بازدید

در سایت اسلام کویست امده:((در مورد اول باید گفت که بیشتر دانشمندان شیعه، زینب و رقیه و ام کلثوم را فرزندان واقعی پیامبر(ص) می­دانند و در این مورد روایاتی را از امامان معصوم(ع) نقل نموده­اند. به عنوان نمونه به یکی از این روایات اشاره می­نماییم: ابو بصیر از امام صادق(ع) نقل می­نماید که ایشان فرمودند: فرزندان پیامبر(ص) از خدیجه(س) عبارت بودند از قاسم و طاهر که همان عبدالله است و ام کلثوم و رقیه و زینب و فاطمه . علی(ع) با فاطمه(س) ازدواج نموده و ابو العاص بن ربیع که مردی از بنی امیه بود، زینب را به همسری گرفت و عثمان بن عفان با ام کلثوم ازدواج نموده، اما ایشان قبل از اینکه به خانه عثمان برود، رحلت نمود. سپس پیامبر(ص) هنگامی که عازم جنگ بدر بود، دختر دیگر خود رقیه را به همسری عثمان دراورد..مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، موسسه الوفا، بیروت، ۱۴۰۴ ه ق، ج ۲۲، ص ۱۵۲-۱۵۱ ))
پس چرا در سایت شما به مراتب امده که حضرت رقیه و ام کلثوم زینب دختران پیامبر نیستند
و ربابه پیامبر هستند و البته میگویید دختران خواهر حضرت خدیجه بودند ولی گفته بودید به پیامبر محرم بودند مگر دختر خواهر همسر به مرد محرم میشود اگر بله پس باید در زمان امروز هم چنین باشد و فرزندان یتیم خواهر همسر میتوانند با ادم محرم باشند پس دو مورد
۱. راجب این که چرا در نقل این که این سه شخص دختران و یا دختر خوانده پیامبر هستند بین سایت شما و احادیث و برخی علمای شیعه تفاوت وجود دارد توضیح دهید
۲. راجب محرم بودن و نبودن این سه شخص با توجه به چیزی که گفتم با پیامبر توضیح دهید
راجب هر دو مسیله بالا توضیح داده رفع شبهه کنید

در این خصوص اختلاف نظر شدیدی وجود دارد مرحوم جعفر مرتضی جبل عاملی ره صاحب کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم(ص) از مورخین مبرز تاریخ اسلامی با استدلال خود بیان می‌دارند اینها دختران پیامبر نیستند اما آیت الله محمد هادی یوسفی غروی کارشناس تاریخ اسلام و استاد حوزه علمیه قم در گفت و گو با خبرنگاری فرمودند: در این عصر شایع شده که حضرت زهرا(س) تنها دخت پیامبر بوده و اما خواهران دیگرش زینب، ام کلثوم و رقیه خواهران حضرت نبوده بلکه ربائب پیامبر بودند یعنی دخترانی که در دامان پیامبر(ص) پرورش یافته اند. حال باز اختلاف در این است که آیا دختران خود حضرت خدیجه از شوهر سابقش بودند و همراه با حضرت خدیجه به خانه پیامبر آمدند و یا اصلا ارتباطی با حضرت خدیجه نداشتند و حضرت خدیجه آنها را از باب رحمت و مهربانی پذیرفته و پرورش می داد. لذا وقتی به همسری پیامبر در آمد آنها را به خانه پیامبر آورد و در آن خانه بزرگ شدند.
کسی که این مطلب را برای اولین بار مطرح کرد یعنی کهن ترین نوشته تاریخی در این زمینه کتابی به عربی به نام الاستغاثه فی بدع الثلاثه یعنی داد و فریاد از بدعت های سه تن( خلفای نخستین) از شخصی به نام ابوالقاسم کوفی زیدی است. اما در هیچ کتاب شرح حالی، نام این شخص یا اصلا ذکر نشده است یا هر جا ذکر شده بدون اختلاف به کلمه واحد از او تعبیر به کوفی الغالی فاسد المذهب شده است یعنی کوفی غالی از غلو گران اهل بیت(ع) بوده است. این شخص که در سال ۳۷۰ هجری در راه شیراز فوت شده است وقتی به مطالب خلیفه سوم رسیده عنوان کرده است که آیا خلیفه سوم داماد پیامبر بوده و در مقام جواب گفته است که خلیفه سوم داماد پیامبر نبود زیرا باید ثابت شود که آن دختران، دختران پیامبر بودند در حالی که آنها دختران پیامبر نبودند.
نخستین کسی که چنین شبهه ای را مطرح کرده است این شخص است که اتفاقا کتابش نیز در دسترس است در صورتی که در اخبار متعددی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در کتاب قرب الاسناد از عبدالله بن جعفر حمیری از اصحاب امامین هادینین عسگرییین یعنی متوفی در اوایل غیبت صغری و همچنین کتاب بصائر درجات از محمدین حسن صفار فرخ قمی متوفی ۲۷۹ هجری یعنی اواخر قرن سوم هجری اواخر غیبت صغری که هر دو کتاب هنوز وجود دارد درباره فرزندان پیامبر از حضرت خدیجه، نام سه دختر آمده است زینب، ام کلثوم و رقیه. در یک تعبیر آمده است “هن بنات رسول الله من خدیجه” در تعبیر دیگر به عکس آمده “هن بنات خدیجه من رسول الله”. اینها دختران حضرت خدیجه از پیامبر بودند و بگوییم دختران پیامبر از خدیجه بودند و همچینن در کتاب خصال مرحوم شیخ صدوق متوفی ۳۸۱ هجری یعنی اواخر قرن چهارم هجری در کتاب خود انها را جزو دختران پیامبر(ص) شمرده است.
استاد یوسفی غروی با بیان اینکه حضرت زهرا(س) چهارمین دختر پیامبر است که بعد از بعثت به دنیا امده گفت: آقایانی که چنین مطالبی را عنوان می کنند اخبار معتبر ائمه اطهار را رها کرده و سراغ ابوالقاسم کوفی زیدی غالی فاسد المذهب می روند و هیچ کدامشان جوابی از این اخبار معتبر از ائمه اطهار در این زمینه ارایه نمی دهند. پس حضرت فاطمه چهارمین دخت از حضرت خدیجه و کوچکترین آنها است و به همین ترتیب زینب، رقیه و ام کلثوم دختران پیامبر از حضرت خدیجه پیش از بعثت به اسلام و حضرت زهرا(س) بعد از بعثت پیامبر به اسلام به دنیا آمده است. این دختران غیر از آن دو پسری هستند که هر کدام در سن دو سالگی فوت کردند یکی قاسم و دیگری عبدالله پسر بزرگ پیامبر از حضرت خدیجه است و برای همین کنیه پیامبر ابوالقاسم است و عبدالله هم نام پدر پیامبر است که نام پدر بر فرزند نهادن یک سنت انسانی و عربی و اسلامی است و پیامبر چنین کرد. اما گویا به مشیت الهی، پیامبر(ص) از آنهایی بوده که ترکیب خون و نطفه او طوری بوده که فرزندان پسرش بر سر دو سالگی فوت می کردند که آخرین فرزند پسری که به دو سال رسید و فوت کرد، فرزند ماریه قبطیه بود که در سال دهم یا نهم هجرت فوت کرده است. در نتیجه باید بگوییم که این دختران همه دختران پیامبر از حضرت خدیجه بودند و این حرف که آنها را به عنوان ربیبه یعنی دختر خوانده های تربیت شده در دامان پیامبر حساب کنیم معنایش این است که اخبار معتبر ائمه رها کرده و گفته ابوالقاسم کوفی غالی فاسد المذهب را بر اخبار ائمه ترجیه داده باشیم. توضیح بیشتر در خصوص فرزندان و دختران پیامبر(ص)
پیامبر از خدیجه، هفت فرزند داشت؛ سه پسر: قاسم، طاهر و طیب - که قاسم بزرگترین آنها بود - و چهار دختر: زینب، امّ کلثوم، رقیه و فاطمه - که فاطمه، کوچک ترین آنها بود - . پیامبر از ماریه قبطیه هم فرزندی به نام ابراهیم داشت که در ۱۶ یا ۱۸ ماهگی درگذشت .
همه پسران پیامبر از خدیجه، پیش از بعثت از دنیا رفتند؛ امّا دختران، دوران رسالت را درک کردند .
۱. زینب، دختر بزرگ: او با ابوالعاص (پسر خاله اش)، پیش از بعثت، ازدواج کرد . پس از بعثت، ابوالعاص، ایمان نیاورد و در جنگ بدر، به اسارت مسلمانان درآمد . زینب، گردن بندی از مادرش خدیجه کبری، به عنوان فدیه به مدینه فرستاد . چون چشم پیامبر بر آن افتاد، متأثر شد و پس از کسب موافقت مسلمانان، ابوالعاص را آزاد ساخت و گردن بند را نیز پس فرستاد و از دامادش پیمان گرفت که زینب را برای هجرت به مدینه، آزاد بگذارد و او چنین کرد و زینب را به همراه یاران پیامبر، به مدینه فرستاد .
در سال ششم هجری، در حمله مسلمانان به کاروان تجاری قریش، ابوالعاص گریخت و خود را شبانه به مدینه رساند و به خانه زینب پناه برد . زینب، در مسجد و در حضور مسلمانان، پیامبر را از موضوع، آگاه ساخت . پیامبر، پناهندگی او را پذیرفت . ابوالعاص، با اموال قریش به مکه بازگشت و اموال مردم را بازگرداند و به مردم گفت که اسلام آورده است . او پس از چندی، در سال هفتم هجری به مدینه بازگشت و زندگی مشترک آن دو، آغاز دوباره ای یافت تا این که زینب، در سال هشتم هجری درگذشت . در سال ۱۲ هجری، ابوالعاص نیز به او پیوست . از آنها پسری به نام « علی » و دختری به نام « اُمامه » به جا ماند، ولی از آنها، نسل پیامبر ادامه نیافت.۱۱ گفتنی است که امام علی(ع) طبق وصیت حضرت زهرا (س)، بعد از ایشان، با اُمامه ازدواج کرد . ۲ و ۳ . رُقَیه و اُمّ کُلثوم: این دو، پیش از بعثت، به ازدواج دو پسر ابولهب، به نام های عُتْبه و عُتَیبه در آمدند . ابولهب، عموی پیامبر و از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت بود . او همسایه پیامبر بود و با همسرش اُمّ جمیل، بر سر راه پیامبر، خار و خاشاک و زباله می ریختند. پس از نزول سوره مَسَد در ذمّ آنها، ابولهب و زنش، پسران خود را وادار کردند تا از دختران پیامبر جدا شوند. پس از آن، رقیه، به ازدواج عثمان درآمد و با وی به حبشه مهاجرت کرد . در آن جا صاحب فرزندی به نام عبدالله شدند . پس از بازگشت از حبشه به مکه، نوبت به هجرت به مدینه رسید . خستگی این دو هجرت از تنشان در نیامده بود که عبدالله در شش سالگی از دنیا رفت و رقیه، بیمار گشت . عثمان، به جهت بیماری همسرش از جنگ بدر باز ماند ؛ امّا همان ایام، در سال دوم هجری، رقیه، فوت کرد .
در سال سوم هجری، عثمان با اُمّ کلثوم ( دختر دیگر پیامبر ) ازدواج کرد که بدین سبب، لقب " ذوالنّورین (دارای دو نور) " گرفت. اُمّ کلثوم در سال نهم هجری، در خانة عثمان، بدون به جا گذاشتن فرزندی، به دیار باقی شتافت.۱۲ ۴. فاطمه (س): پیامبر به دستور الهی، چهل روز از همسر خود (خدیجه) کناره گیری کرد و در خانه ابوطالب، روزها را روزه داشت و شب ها را به عبادت سپری می گرد . در روز آخر، پیامبر با هدیه پروردگار که ظرفی از انگور و خرما بود، افطار کرد و نزد خدیجه رفت و وجود مقدّس زهرا (س) در رَحِم مادر شکل گرفت . از آن روز، خدیجه در وجود خود احساس آرامش می کرد، امّا نمی دانست که این آرامش، از کجاست تا این که در یکی از روزها احساس کرد جنینی در رحم دارد که با وی سخن می گوید .
در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، وقتی درد زایمان، خدیجه را فرا گرفت و از تنهایی نگران بود (زیرا زنان قریش، از او کناره گرفته بودند)، ناگهان متوجّه شد که اطرافش چهار زن حاضر شدند: ساره (همسر ابراهیم)، آسیه (همسر فرعون)، مریم (مادر مسیح) و کلثوم (خواهر موسی) . آنان در تولّد نوزاد، کمک کردند. پیامبر، مولود تازه را بوسید و او را «فاطمه» نام نهاد . دوران کودکی و شیرخوارگی زهرا در محاصره اقتصادی و زندگی در شعب ابوطالب گذشت که بر روح احساس و ظریف او تأثیر زیادی گذاشت. در پنج سالگی فاطمه، پیامبر و بنی هاشم از تنگنای شعب، نجات یافتند، ولی مشرکان و کفّار، تا آن جا که توانستند، پیروان پیامبر را آزار و شکنجه می دادند و فاطمه فهیم و کوچک، همه این مصائب را احساس می کرد و تحّمل می نمود.
در سال دهم بعثت بود که ابوطالب و خدیجه در فاصله کوتاهی، یکی پس از دیگری، از دنیا رفتند و فاطمه، دامن پر مهر مادر و نوازش هایش را - که اثر ناخوشایند صدمات را کاهش می داد - از دست داد و پیامبر نیز همسر محبوب و یار غمخوار خویش را و نیز عموی پشتیبان و مدافعش را - که تا زنده بود، کفّار قریش نمی توانستند به او آسیبی برسانند - .
در این زمان، پیامبر(ص) هم مشکلات خارج از خانه و اذیت و آزار دشمنان را باید تحّمل می کرد و هم مشکلات داخل منزل و سرپرستی فرزندان بدون مادر را . پیامبر، با سوده، ازدواج کرد . او نسبت به فاطمه، کم و بیش مهربان بود، ولیکن برای هر کودک یتیمی، دشوار است که به جای مادرش زن دیگری را مشاهده کند .
هر چه محرومیت فاطمه بیشتر می شد، اظهار محّبت پیامبر به همان نسبت بیشتر می گشت. در روایت است که پیامبر، تا صورت فاطمه را نمی بوسید، به خواب نمی رفت .
آزار و اذیت کفار قریش، به جایی رسید که در صدد قتل پیامبر برآمدند . با از جان گذشتگی علی نوزده ساله، پیامبر، به یثرب (مدینه) هجرت کرد و پس از دوازده روز، فاطمة هشت ساله و دیگران، به همراه علی به حضرت پیوستند . پس از رشد اسلام و موقعیت اجتماعی پیامبر، آرمان ازدواج فاطمه در سینه بزرگان و بزرگزادگان مهاجر و انصار، شعله ور شد؛ ولی پیامبر، مأمور بود که نور را با نور، کابین ببندد . عقد علی و فاطمه، در روز اول یا ششم ذی حجّه سال دوم هجری انجام گرفت . علی با فروش زره خود (به چهارصد درهم) ، آن را به عنوان مهریة فاطمه، تقدیم پیامبر کرد . پیامبر، مقداری از آن پول را به بلال داد تا عطر و وسایل آرایش خریداری کند و بقیه را به اُم سلمه و ابوبکر و مقداد داد تا جهزیه و وسایل زندگی فاطمه را تهیه کنند . زهرا یک ماه پس از عقد، به خانه علی رفت و پیامبر به علی فرمود که در عروسی باید ولیمه داده شود . پس از سفارش های پیامبر، زنان پیامبر، آنها را با تشریفات خاص، به سوی خانة علی، روانه کردند و این، خانه ای بود که از آن پس، پیامبر(ص) هر روز بر ساکنان آن، سلام می داد . دختر پیامبر در خانة علی، از کار کردن عار نداشت، از زیر بار کارهای دشوار خانه، شانه خالی نمی کرد . بنا بر گزارش علی به یکی از صحابه، فاطمه، آن قدر در خانه آب آورد که آثار مشک بر بدنش دیده می شد و آن قدر آسیاب کرد که دست هایش تاول زد و . . . .
البته فاطمه زنی نبود که فقط در گوشه منزل به اداره امور داخلی مشغول باشد و از حوادث و اوضاع مربوط به اسلام، بی خبر باشد . دفاع او از علی(ع) به عنوان جانشین منصوب رسول خدا، در تاریخ، ثبت است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.