فرقه صوفیه-اسلام و تصوف-تصوف و امامان(ع) ۱۳۸۹/۴/۲۸ - ۱۳ بازدید

آیا در تاریخ اسلام صوفیه مورد تایید اهل بیت بوده اند؟ آیا روایاتی هم از اهل بیت(ع) در مذمت صوفیه آمده است؟
در اینکه صوفیه مورد تایید اهل بیت ( ع ) بوده یا نبوده اند باید به کلام و سیره معصومین ( ع ) مراجعه نمود تا در انعکاس گفتار و رفتار اهل بیت تایید و یا عدم تایید ایشان را پیدا نمود . به همین خاطر در ادامه روایاتى را که درباره تصوف و صوفى گرى از اهل بیت ( ع ) صادر شده عرض مى نماییم و داورى را به عهده خودتان وا مى گذاریم :
تصوف در نگاه روایات
در منابع مختلف ، روایاتى از ائمه ( علیهم السلام ) در مذمت تصوف گردآورى شده است که در این جا به برخى از آنها اشاره مى کنیم :
۱ ) مستدرک الوسائل / ج ۲ / ص ۹۲
۲ ) اصول کافى / ج ۵ / ص ۶۵
۳ ) تحف العقول / ص ۳۴۸
۴ ) بحارالانوار / ج ۱۰ / ص ۳۵۱
۵ ) بحارالانوار / ج ۴۹ / ص ۲۷۵
۶ ) سفینه البحار / ج ۵ / ص ۲۰۰
پیشوایان راستین اسلام که حافظان دین اند ، بیش از همه با افکار انحرافى و بدعت دینى مبارزه مى کردند و پیروان خویش را از پیروى صوفیان و هر گروه باطل دیگر بر حذر داشتند و در اینباره احادیث فراوانى از معصومین ( علیهم السلام ) وارد شده است تا آنجا که مرحوم شیخ حر عاملى ( متوفاى ۱۱۰۴ ه ق ) صاحب کتاب وسائل الشیعه در کتابى به نام الاثنى عشریه ، روایاتى در انکار و نکوهش آنان نقل کرده است . وى مى نویسد :
« جمیع الشیعه انکروهم ( أى الصوفیه ) و نقلوا عن ائمتهم احادیث کثیره فى مذمتهم و صنف علماء الشیعه کتبا کثیره فى ردّهم و کفرهم منها کتاب الشیخ المفید فى الرّد على اصحاب الحلاج و ذکر فیه أن الصوفیه فى الاصل فرقتان حلولیه و اتحادیه » ( الاثنى عشریه ص ۵۳ )
« تمام شیعیان ، فرقه هاى صوفیه را انکار نموده اند و از امامان خویش احادیث بسیارى در نکوهش آنان نقل کرده اند و علماى شیعه کتابهاى بسیارى را در ردّ این فرقه و اثبات کفر آنان تألیف نموده اند که از آن جمله کتاب شیخ مفید در ردّ اصحاب حلاج است که در آن آمده است : صوفیه در اصل دو فرقه : حلولیه و اتحادیه مى باشند . »
در اینجا چندین حدیث از کتب معتبر که مورد اعتماد تمام علماى شیعه است ، نقل مى کنیم :
. ۱ پیامبر اکرم ( ص ) از پدید آمدن این گروه خبر داده و فرموده اند : « لاتقوم الساعه على امتى حتى یقوم قوم من امتى اسمهم الصوفیه لیسوا منى و انهم یحلقون للذکر و یرفعون أصواتهم یظنون انهم على طریقتى بل هم اضل من الکفار و هم اهل النار لهم شهیق الحمار »
« روز قیامت بر امتم بر پا نشود تا آنکه قومى از امّت من به نام ( صوفیه ) برخیزند . آنها از من نیستند و بهره اى از دین ندارند و آنها براى ذکر دور هم حلقه مى زنند و صداهاى خود را بلند مى کنند به گمان اینکه بر طریقت و راه من هستند در حالى که آنان از کافران نیز گمراه تر و اهل آتش اند و صدایى دارند مانند عرعر الاغ . » ( سفینه البحار محدث قمى / ج ۲ / ص ۵۸ چاپ انتشارات فراهانى تهران و در چاپ جدید اسوه قم ج ۵ ص ۲۰ ) و ( شرح نهج البلاغه علامه خویى ج ۱۴ ص ۳ در چاپ جدید و ج ۶ ص ۲۶۸ در چاپ قدیم ) و ( حقایق فیض کاشانى ص ۱۳۶ چاپ بیروت ) و ( کشکول علامه بحرانى ج ۳ ص ۲۳۱ ) و ( البدعه و التحرف شیخ جواد خراسانى ص ۱۳۴ ) و ( اثنى عشریه شیخ حر عاملى ص ۳۴ ) و ( مصابیح الدجى ص ۲۴۶ ) و ( هذا کتاب مغنى فى رد الصوفى ص ۳۱ )
. ۲ پیامبر اکرم ( ص ) در روایتى از لعن ملائکه بر این گروه خبر داده است آنجا که در اثناى سفارش هاى خود به ابوذر فرمود : « یا اباذر یکون فى آخر الزمان قوم یلبسون الصوف فى صیفهم و شتائهم یرون أن لهم الفضل بذلک على غیرهم اولئک یلعنهم ملائکه السماء و الارض »
اى اباذر ! در آخر الزمان قومى پیدا مى شوند که در تابستان و زمستان لباس پشمینه مى پوشند و این عمل را براى خود فضیلت و نشانه زهد و پارسایى میدانند آنان را فرشتگان آسمان و زمین لعن مى کنند . » ( خیراتیه ج ۱ ص ۳۸ ) و ( عبقرى حسان ج ۲ ص ۵۴ ) و ( مستدرک سفینه ج ۶ ص ۳۹۸ ) و ( دایره المعارف علامه شیخ محمد حسین اعلمى ج ۴ ص ۱۱۵ و ج ۲۰ ص ۲۴۳ چاپ تهران ) و ( وسایل الشیعه ج ۱۱ ص ۵۰۸ چاپ بیروت ) و ( المحاسن للبرقى ص ۲۰۸ ) و ( الاصول ص ۲۷ ) و ( بحارالانوار ج ۷۴ ص ۹۱ و ج ۷۷ ص ۹۳ چاپ اسلامیه ) و ( سفینه البحار ج ۲ ص ۵۷ انتشارات فراهانى تهرانى و ج ۵ ص ۹۶ چاپ اسوه قم ) و ( طرائق الحقائق ج ۱ ص ۲۰۹ ) و ( میزان الحکمه ج ۵ ص ۴۶۲ ) و ( عین الحیوه ص ۵۷۶ ) و ( تنبیه الغافلین ص ۱۳ ) و ( مجموعه ورّام ص ۶۶ چاپ بیروت ) و ( مکارم الاخلاق طبرسى ص ۴۷۱ ) و ( امالى شیخ طوسى ج ۲ ص ۱۵۲ ) و ( اعلام الدین دیلمى ص ۲۰۴ چاپ موسسه آل البیت ) و ( انوار النعمانیه ج ۲ ص ۲۹۵ )
. ۳ به سند صحیح از « احمد بن محمد بزنطى » روایت کرده اند که مردى به امام صادق ( ع ) عرض کرد : در این زمان قومى پیدا شده اند که به آنها صوفى مى گویند . درباره آنها چه مى فرمایید ؟ امام ( ع ) در پاسخ فرمود : « انهم اعداءُنا فمن مال الیهم فهو منهم و یحشر معهم سیکون اقوام یدّعون حبّنا و یمیلون الیهم و یتشبهون بهم و یلقبون انفسهم بلقبهم و یأوّلون اقوالهم ألا فمن مال الیهم فلیس منّا و إنّا منهم برآء و من انکرهم و ردّ علیهم کان کمن جاهد الکفار بین یدى رسول الله ( ص ) . »
آنها ( صوفیان ) دشمنان ما هستند ، پس هرکس به آنها میل پیدا کند از آنان است و با آنها محشور خواهد شد به زودى کسانى پیدا مى شوند که ادعاى محبت ما را مى کنند و به ایشان نیز تمایل نشان مى دهند ، خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود مى گذارند و گفتارشان را تأویل مى کنند . بدان که هرکس به ایشان تمایل نشان دهد از ما نیست و ما از او بیزاریم و هرکس آنها را رد کند مانند کسى است که در حضور پیامبر ( ص ) با کفار جهاد کرده است . » ( اثنى عشریه / ص ۳۳ ) و ( سفینه البحار چاپ فراهانى ج ۲ ص ۵۷ و در چاپ اسوه قم ج ۵ ص ۱۹۷ ) و ( انوار نعمانیه سید نعمت الله جزایرى ج ۲ ص ۲۹۳ چاپ تهران ) و ( منهاج البراعه علامه خوئى ج ۶ ص ۳۰۴ ) . ( طرائق الحقائق ج ۱ ص ۲۰۸ چاپ کتابخانه بارانى ) و ( خیراتیه ج ۱ ص ۳۶ ) و ( البدعه و التحرف ص ۱۱۳ ) و ( مصابیح الدجى ص ۲۴۴ ) و ( حدیقه الشیعه ص ۵۶۲ ) و ( کشکول علامه بحرانى ج ۳ ص ۲۲۹ ) و ( فضایح الصوفیه ص ۳۵ ) و ( بین التصوف و التشیع ص ۵۸۴ چاپ بیروت ) و ( صفوه الاخیار ص ۲۳۸ چاپ مشهد ) و الفصول التامه رازى .
. ۴ به سند صحیح از « بزنطى » و « اسماعیل بن بزیع » از امام رضا علیه السلام روایت شده است که آن حضرت فرمود : « مَن ذُکِرَ عِندَهُ الصُوفِیَه وَ لَم ینکرهم بِلِسانِه و قلبه فلیس منّا و مَن انکرهم فکأنّما جاهد الکفار بین یدى رسول الله ( ص ) »
« هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان آید و به زبان و دل انکار ایشان نکند ، از ما نیست و هر کس صوفیه را انکار نماید ، گویا اینکه در راه خدا و در حضور رسول خدا ( ص ) با کفار جهاد کرده است » ( سفینه البحار / ج / ۲ ص ۵۷ چاپ فراهانى تهران و ج ۵ ص ۱۹۷ چاپ اسوه قم ) ) و ( مستدرک الوسائل ج ۱۲ ص ۳۲۳ ) و ( مستدرک سفینه الحار ج ۲ ص ۳۹۸ ) و البدعه و التحرف ص ۱۱۲ ) و ( دایره المعارف اعلمى ج ۲۰ ص ۲۴۳ ) و ( طرائق الحقائق ج ۱ ص ۲۱۲ ) و ( حدیقه الشیعه ص ۵۶۳ ) و ( مصابیح الدجى ص ۲۴۴ ) و کشف المعارف مستعلیشاه ص ۱۸ ) و ( اثنى عشریه شیخ حر عاملى ص ۳۲ ) و ( تنبیه الغافلین ص ۱۲ ) و ( انوار النعمانیه ج ۲ ص ۲۹۳ )
. ۵ به سند معتبر از « حسین بن سعید » روایت شده است که گفت : « سألت ابا الحسن علیه السلام عن الصوفیه و قال : « لا یقول احد بالتصوف إلى الخدعه أو ضلاله أو حماقه و أما من سمى نفسه صوفیا للتقیه فلا إثم علیه و علامته أن یکتفى بالتسمیه فلا یقول بشىء من عقائدهم الباطله »
از حضرت رضا علیه السلام سوال کردم از آل صوفیه ؟ و ایشان فرمودند : « کسى قائل به تصوف نمى شود مگر از روى خدعه و مکر یا جهالت یا حماقت اما اگر کسى از روى تقیه خود را صوفى بنامد ، تا از شرّ آنها در امامن بماند بر او گناهى نیست به شرط آنکه به چیزى از عقائد باطلشان قائل نشود » ( اثنى عشریه / ص ۳۰ و ۳۳ ) و ( کشف المعارف مستعلیشاه ص ۱۸ ) و ( کشکول علامه بحرانى ج ۳ ص ۳۳۱ یا ۲۳۱ ) و ( سفینه البحار ج ۲ ص ۵۸ چاپ فراهانى تهران و ج ۵ ص ۲۰۰ چاپ اسوه قم ) و ( البدعه و التحرف ص ۱۱۴ ) و ( طرائق الحقائق ج ۱ ص ۲۱۲ با تحریف قسمتى از حدیث ) و ( حدیقه الشیعه ص ۶۰۵ ) و ( تنبیه الغافلین ص ۱۹ ) و ( انوار النعمانیه ج ۲ ص ۲۹۵ ) و ( خیراتیه ج ۱ ص ۳۷ )
. ۶ در کتب معتبر روایت کرده اند که امام حسن عسکرى ( علیه السلام ) فرمودند : « از امام صادق ( علیه السلام ) از حال « ابوهاشم کوفى » صوفى ، بنیانگذار تصوف در اسلام ، سوال کردند ، ایشان فرمودند : « إنّه کان فاسدَ العقیده جدّا و هو ألّذى ابتدع مذهبا یقال له التصوف و جعله مفرا لعقیدته الخبیثه »
« ابوهاشم کوفى جدّاً فاسد العقیده است او همان کسى است که از روى بدعت ، مذهبى اختراع کرد که به آن تصوف گفته مى شود وآن را فرارگاه عقیده خبیث خود ساخت » ( حدیقه الشیعه / ص ۵۶۳ - ۵۶۴ ) و ( اثنى عشریه ص ۳۳ ) و ( طرائق الحقائق ج ۱ ص ۲۰۹ ) و ( بین التصوف و التشیع ص ۵۸۵ چاپ بیروت ) و ( منهاج البراعه علامه خوئى ج ۱۴ ص ۸ ) و ( عرفان و تصوف ص ۸۶ ) و ( فضایح الصوفیه ص ۴۱ ) و ( البدعه و التحرف ص ۱۲۶ ) و ( سفینه البحار ج ۲ ص ۵۷ چاپ فراهانى تهران و ج ۵ ص ۱۹۸ )
. ۷ کُلِینى به سند معتبر از « سدیر صیرفى » روایت کرده که : روزى از مسجد بیرون مى آمدم و امام باقر ( ع ) داخل مسجد مى شد ، حضرت دست مرا گرفت ، و رو به کعبه نمود و فرمود : « اى سدیر ! مردم از جانب خداوند مأمور شده اند که بیایند و این خانه را طواف کنند و به نزد ما آیند و ولایت خود را بر ما عرضه نمایند . » سپس فرمود : « یا سدیر فاُریک الصادین عن دین الله . ثمّ نظر إلى ابى حنیفه و سفیان الثورى فى ذلک الزمان و هم حلق فى المسجد فقال : هؤلاء الصادّون عن دین الله بلا هدى من الله و لا کتاب مبین . إنّ هؤلاء الأخابث لو جلسوا فى بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحدا یخبرهم عن دین الله تبارک و تعالى و عن رسوله ( ص ) حتّى یأتونا فنخبرهم عن الله تبارک و تعالى عن رسوله »
« اى سدیر مى خواهى کسانى را که مردم را از دین خدا جلوگیرى مى کنند به تو نشان دهم ؟ آنگاه به ابو حنیفه و سفیان که در مسجد حلقه زده بودند ، نگریست و فرمود : اینها کسانى هستند که بدون هدایت از جانب خداوند و سندى آشکار ، از دین خدا جلوگیرى مى کنند . اگر این پلیدان در خانه هاى خود بنشینند و مردم را گمراه نکنند ، مردم به سوى ما مى آیند و ما ایشان را از جانب خدا و رسول خبر مى دهیم » ( اصول کافى ج ۱ ص ۳۹۲ چاپ بیروت ) و ( تحفه الاخیار ص ۱۰۶ ) و ( فضایح الصوفیه ص ۴۲ ) و ( اثنى عشریه ص ۱۷۶ ) و ( البدعه و التحرف ص ۱۲۶ )
. ۸ شیخ مفید به سند صحیح از امام على النقى ( علیه السلام ) روایت کرده است که محمد بن حسین بن ابى الخطاب مى گوید : درخدمت امام على النقى ( علیه السلام ) در مسجدالنبى بودم که در آن حال جمعى از اصحاب آن حضرت شرفیاب حضور شدند و در میان ایشان ابو هاشم جعفرى نیز بود که او مردى بسیار بلیغ و باکمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظیمى داشت و چون اصحاب درکنارش قرار گرفتند ، به ناگاه جمعى از صوفیه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گردیدند . حضرت فرموند : « لا تلتفتوا إلى هؤلاء الخّداعین فإنّهم خلفاء الشیاطین و مخربوا قواعد الدین یتزهّدون لراحه الاجسام و یتهجدون لتصیید الانعام یتجوّعون عُمُراً حتى . . . »
« به این حیله گران اعتنا نکنید زیرا جانشینان شیاطین و خراب کننده قواعد دین مى باشند . زهد ایشان براى راحتى بدنهایشان و تهجّد و شب زنده داریشان براى صید کردن عوام است . عمرى را در گرسنگى به سر برند تا عوام و نادانى را مانند خرها پالان کنند و زین بر پشت آنان گذارند . »
حضرت در ادامه فرمودند : « لایهللون إلاّ لغرور الناس و لا یقلّلون الغذاء إلاّ لملأ العساس و اختلاف الدفناس یتکلمون الناس بإملائهم فى الحبّ و یطرحونهم بإذلالهم فى الجبّ أورادهم الرقص و التصدیقه و أذکارهم التّرنّم و التغنیه فلا یتبعهم إلاّ السفهاء و لا یعتقدهم إلاّ الحمقاء فمن ذهب إلى زیاره أحد منهم حیّاً أو میّتاً فکأنّما ذهب إلى زیاره الشیطان و عبده الأوثان و من أعان أحدا منهم فکأنما أعان یزید و معاویه و اباسفیان »
« ذکر نمى گویند مگر براى فریب مردم و خوراک خود را کم نمى کنند مگر براى پر کردن قدح و ربودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستى خدا مى زنند تا ایشان را به چاه اندازند ، وردهاى ایشان رقص و کف زدن و غناء و آوازخوانى است و کسى به سوى آنها میل نکند و تابع ایشان نگردد ، مگر آن که از جمله سفیهان و احمقان باشد . هرکس به زیارت یکى از آنان در حال حیات و یا بعد از مرگ برود ، مانند آن است که به زیارت شیطان و بت پرستان رفته باشد و هر کس یارى ایشان کند ، گویا یزید و معاویه و ابوسفیان را یارى کرده است »
در همان موقع یکى از اصحاب آن حضرت عرض کرد : « و إن کان معترفا بحقوقکم / اگر چه آن کس به حقوق شما اقرا داشته باشد ؟ »
حضرت نگاه تندى به او کردند و فرمودند : « دَع ذا عنک مَن اعترف بحقوقنا لم یذهب فى عقوقنا أما تدرى انهم أخس طوائف الصوفیه و الصوفیه کلهم من مخالفینا و طریقتهم مغایره لطریقتنا و إن هم إلاّ نصارى و مجوس هذه الامّه اولئک الذین یجهدون فى أطفاء النور الله والله یتمّ نوره و لو کره الکافرون »
« این سخن را ترک کن ! مگر نمى دانى هر کس حق ما را بشناسد مخالفت امر ما نمى کند ؟ آیا نمى دانى ایشان پست ترین طوائف صوفیه مى باشند و تمام صوفیان مخالف ما هستند و طریقه آنها باطل و بر خلاف طریقت ما است و این گروه ، نصارا و مجوس امّت هستند و آنان سعى در خاموش کردن نور خدا ( محو اسلام ) مى کنند و خداوند نور خود را تمام مى کند ، هرچند کافران خوش ندارند » ( سفینه البحار / ج / ۲ ص ۵۸ چاپ انتشارات تهران و ج ۵ ص ۱۹۹ چاپ اسوه قم ) و ( طرائق الحقائق ج ۱ ص ۲۱۱ ) و ( حدیقه الشیعه ص ۶۰۲ ) و ( منهاج البراعه ج ۶ ص ۳۰۴ چاپ قدیم و ج ۱۴ ص ۱۶ چاپ اسلامیه تهران ) و ( اثنى عشریه ص ۲۸ ) و ( البدعه و التحرف ص ۱۱۵ ) و ( کشکول علامه بحرانى ج ۳ ص ۲۲۸ ) و ( تنبیه الغافلین ص ۱۷ ) و ( انوار النعمانیه ج ۲ ص ۲۹۴ ) و ( مصابیح الدجى ص ۲۴۲ ) و ( خیراتیه ج ۱ ص ۳۲ ) و ( تصوف و تشیع ص ۵۴۸ )
. ۹ در کتب معتبر روایت کرده اند که جمعى از صوفیان وارد محضر امام رضا علیه السلام شدند و به عنوان اعتراض گفتند : مأمون فکر کرد و رأى او چنین شد که امامت و ولایت را به تو بدهد ولى امامت حق کسى است که غذاى سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار خر شود و به عیادت مریض برود و تو این کارها را نمى کنى . حضرت به آنها فرمودند : « إنّ یوسف کان نبیّا یلبس أقبیه الدیباج المزوره بالذهب و یجلس على متکآت آل فرعون و یحکم ، إنما یراد من الامام قسطه و عدله اذا قال صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرء : قل مَن حرّم زینه الله التى أخرج لعباده و الطیبات من الرزق »
« یوسف پیامبر بود و قباهاى دیباى مطلاى مى پوشید و بر مسند آل فرعون تکیه مى زد و حکم مى راند . واى بر شما ! همانا از امام عدالت و دادگرى متوقع است که چون سخن گوید ، راست بگوید و چون حکم کند ، به عدالت باشد و چون وعده دهد ، به وعده خود وفا کند . » سپس آن حضرت آیه زیر را قرائت فرموند : « بگو چه کسى زینت هاى خدا را که بر بندگان آفریده ، حرام کرده است و از صرف روزى حلال و پاکیزه منع نموده است » ( اثنى عشریه / ص ۳۴ ) و ( بحار الانوار ج ۶۷ ص ۱۲۰ چاپ موسسه الوفاء بیروت لبنان ۱۴۰۴ ) و ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى ج ۱۱ ص ۳۴ چاپ کتابخانه آیت الله مرعشى قم ۱۴۰۴ )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.