فرقه کیسانیه ۱۳۹۰/۰۸/۱۰ - ۵۴۰ بازدید

فرقه کیسانیه چه فرقه ای هستند و عقاید آنان چیست؟

کیسانیه گروهی از شیعیان بودند که محمد بن حنفیه، برادر ناتنی امام حسین(ع)، را امام چهارم و جانشین او می شناختند. خود محمّد بن حنفیّه ادّعای امامت نداشته ولی هواخواهان او تحت رهبری مختاربن ابی عبید ثقفی در سال های ۶۶ تا ۶۸ هجری در کوفه قیام کردند. در وجه تسمیه این فرقه به کیسانیه احتمالات مختلفی موجود می باشد. ممکن است نام کیسانیه از کیسان ابوعمرو یکی از فرماندهان لشکر مختار، گرفته شده باشد. وی شیعه ای متعصب بوده و در قیام مذکور وظیفه ی نمایانی داشته است؛ یا شاید از نام کیسان که غلام علی(ع) بوده و در جنگ صفین(۳۷ هجری ) کشته شد گرفته شده باشد. عده‌ای نیز قائلند که کیسان لقبی برای مختار بن ابی عبیدة الثقفی است( محمد بن عمرکشی، رجال کشی، یک جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸ ه. ش، ص ۲۸.) و این لقب برای او از کلامی اخذ شده که امیرالمؤمنین علی(ع) در مورد او فرمود «عَنِ الْأَصْبَغِ قَالَ رَأَیْتُ الْمُخْتَارَ عَلَى فَخِذِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ- وَ هُوَ یَمْسَحُ رَأْسَهُ وَ یَقُولُ یَا کَیِّسُ یَا کَیِّس؛ اصبغ بن نباته نقل گوید: من مختار را دیدم که روى زانوى امیرالمؤمنین على علیه السلام بود و امیرالمؤمنین دست بر سر مختار می کشید و می فرمود: اى کیّس! اى کیّس! یعنی ای باهوش! ای باهوش !( شیخ مفید، الفصول المختاره، یک جلد، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید، قم، ۱۴۱۳ ه.ق، ص ۲۹۶.) و به همین دلیل به این فرقه کیسانیه گویند زیرا هسته اولیه این فرقه با مختار خروج کرد. آنها در ابتدا گروهی بودند که به رهبری مختار بن ابی عبیدة – که مردم را به بیعت با محمد بن حنفیه دعوت می‌کرد – بر علیه بنی‌امیه قیام کردند. و مهمترین عملکرد ایشان جنگ با بنی‌امیه و انتقام از قاتلین امام حسین و اهل بیت و اصحاب با وفایش و پیروزی نسبی در عراق و تسخیر کوفه بوده است.
از بررسی زندگی مختار چنین می‌توان نتیجه گرفت که او روحیه انقلابی داشته بطوری که در زمان معاویه به همراه میثم تمار در زندان بوده و نیز قبل از حادثه عاشورا در زندان عبیدالله بن زیاد به سر می‌برده و بعد از آزادی از زندان به فکر مبارزه جدی با رژیم اموی می‌افتد و بعد از ۵ سال از واقعه عاشورا در سال ۶۶ قیام می‌کند و شعار لشگرش در مقابل ابن زیاد (یالثارات الحسین) بوده است (شیخ طوسی، الامالی، یک جلد، انتشارات دار الثقافه، قم، ۱۴۱۴ ه. ق، ص ۲۴۰.)
تحلیل قیام مختار و منشا پیدایش فرقه کیسانیه:
شاید به علل جو متغیر در زمان وی او قیامش را با بیعت به نام امام علی بن الحسین(ع) اعلام نکرد تا گزندی از سوی دشمنان در آینده به امام سجّاد(ع) وارد نشود به این خاطر نام محمد بن حنفیه را اعلام نمود. او تاب ظلم و ستم بنی‌امیه را بر اهل بیت خصوصاً بر دیگر مظلومان نداشت. این حرکت انقلابی شیعی در مقطعی از زمان و مکان نسبتاً بر دشمنانش پیروز شد و ادامه یافت و خود به نظام و حکومتی مبدل گشت.گروهی از طرفداران و شیعیان گمان کردند که در واقع محمد بن علی بن ابی طالب( محمّد بن حنفیه ) امام است و بر این عقیده پایدار ماندند. و بدین ترتیب اولین فرقه ی منحرف شده از امامیه را بوجود آوردند. کیسانیه برای این که مبنایی برای حق امامت ابن حنفیه داشته باشند، گفتند که علی(ع)، امامت را به سبب خویشاوندی با پیامبر به دست نیاورده بلکه به منزله ی جانشین روحانی وی بوده است.
کیسانیه معتقد بودند که علی(ع) می بایست جانشین روحانی خویش را به ترتیب به سه پسر خود حسن و حسین و محمد بن الحنفیه، منتقل کند. مرگ ابن حنفیه ( در حدود ۸۰ هجری ) موجب انشعاباتی میان خود کیسانیان گشت. برخی از ایشان معتقد بودند که چون آخر دنیا نزدیک است شمار امامان باید به چهار محدود گردد (علی (ع) و سه پسران او ). بعضی دیگر از کیسانیه علی فرزند ابن حنفیه را امام پنجم دانستند. پاره ای نیز امامت پنجم را از آن پسر دوم ابن حنفیه که ابوهاشم نام داشت شمردند و چنین استدلال کردند که وی علوم غیبی را از پدر به ارث برده و بنابراین جانشین روحانی اوست. پس از مرگ ابوهاشم فِرَق فرعی جدیدی از کیسانیه ظهور کردند. فرقه ی فرعی دیگری از کیسانیه می گفتند محمد بن حنفیه نمرده است و در غاری پنهان شده و بار دیگر همچون مهدی از آنجا بیرون آمده ظهور خواهد کرد تا عدل را بر زمین حکم فرما سازد.
ابو منصور بغدادی در کتاب الفرق بین الفرق و اشعری در مقالات الاسلامیین انشعابات این فرقه را یازده مورد می‌دانند( ابو منصور بغدادی، الفرق بین الفرقدار الافاق الجدیده بیروت الطبعه الثانیه، ۱۹۷۷، ص ۳۰)که، بیشتر آنها فرقی است که به لحاظ جدایی رهبر خویش از فرقه دیگر جدا شده‌اند و عمده ایشان دو گروه‌اند:
۱. کسانی که قائل‌ به زنده بودن محمد بن حنفیه هستند که به ایشان کربیه می‌گویند زیرا اصحاب ابی کرب الضریر می‌باشند.
۲. کسانی که قائلند او فوت کرده است و در امام بعدی اختلاف کرده‌اند. اکثریت عظیم شیعیان محمد بن حنفیه را به امامت قبول نداشت، زیرا اگر چه پسر علی(ع) بود ، ولی از بطن فاطمه(س) نبوده است و بنابراین نسبتی با پیامبر نداشته است.(ر.ک آشنایی با اسلام و فرقه های آن نوشته مهرداد ایزد پناه) عکس العمل ائمه در برابر کیسانیه و رهبران آن اهل بیت به شخصیت محمد بن حنفیه و مختار احترام قائلند و محمد بن حنفیه از فرماندهان لشگر علی(ع) و تابع امام حسن و امام حسین بوده است و در بنی‌هاشم او در حد ابن عباس محترم و موثر بود. در مورد مختار روایاتی از امام سجاد و امام صادق موجود است که برای او دعا و طلب رحمت نموده اند.( ابن داوود حلی، رجال ابن داود، یک جلد، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۳ ه. ق، ص ۵۱۳ و علامه حلی، رجال العلامه الحلی، یک جلد، دار الذخائر، قم، ۱۴۱۱ ه. ق، ص ۱۶۸ و ۱۶۹.)
ائمه در مورد باطل بودن این عقیده ( قائل به امامت محمد بن حنفیه بودن ) به طور آشکار و صریح موضع گرفته و انحرافی بودن آن را بیان نمودند. حتی امام زین العابدین به همراه محمد بن حنفیه در کنار حجر الاسود به اعجاز الهی برای دیگران ثابت کرد که، محمد امام نیست( ثقة الاسلام کلینی، الکافی، ۸ جلد، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ه. ش، ج ۱ ص ۲۹۱و۳۴۶) آری از جانب امامان شیعه(ع) هرگز با این عقیده مماشات و تساهل نشده است بلکه امامت به طور آشکار معرفی شده است، تا جایی که این انحراف با شکست روبرو شد و به مرور زمان منقرض گشت و امروزه جز نامی از ایشان در کتب یافت نمی‌شود. ابوالقاسم محمد بن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام معروف به محمد بن حنفیه، از مردان بزرگ روزگار در علم، زهد، عبادت و شجاعت بود. او در زمان حکومت پدرش امیرالمؤمنین در جنگهائی متعددی شرکت کرد و در جنگ جمل پرچمدار سپاه امام علی(ع) بود. تاریخ ولادت آن جناب را برخى از مورخین زمان خلافت ابو بکر دانسته، برخى سال بیست و یکم هجرت و گروهى سال پانزدهم ذکر کرده اند که با توجه به رشادتها و شجاعت وى در جنگ جمل و صفین که پیش از این ذکر شد، شاید همین قول اخیر و یا قول اول صحیحتر از اقوال دیگر باشد.
رحلت آن جناب را نیز برخى سال هشتاد هجرى دانسته چنانکه از کامل جزرى نقل شده ۱ و برخى سال ۸۴ ذکر کرده اند، چنانکه در اکمال صدوق (ره) آمده است. و رحلت ایشان در مدینه بود و در بقیع مدفون گردید. و از کتاب فرق نوبختى نقل شده که گفته است محمد در سال ۸۱ در حالى که ۶۵ سال از عمرش گذشته بود، از دنیا رفت و او ۲۴ سال با پدر بود و ۴۱ سال نیز پس از پدر در جهان زیست. و فرزندان او را چهارده پسر و ده دختر ذکر کرده اند که بزرگتر از همه فرزندان همان ابو هاشم بوده که پیش از این نامش ذکر گردید. گروهی از شیعیان معتقد شدند که پس از امام حسن و امام حسین علیهما سلام، امامت به برادر ایشان محمد بن حنفیه و پس از وی به پسرانش می رسد، این گروه را کیسانیه می گویند منسوب به کیسان غلام آزاد شده محمدبن حنفیه.۲
کیسانیه پس از امامت محمد بن حنفیه اختلاف کردند؛ بعضی از آنها معتقد به مرگ او شدند، و برخی دیگر پنداشتند که او نمرده و درکوههای رضوی زنده است.۳
محمد بن حنفیه و مخالفت امام حسین(ع) با بیعت با یزید:
یزید بن معاویه پس از به قدرت رسیدن، در نخستین اقدام، از حاکمش در مدینه، ولید بن عتبه، خواست تا از مردم مدینه برای خلافت بیعت بگیرد و برای این کار از امام حسین(ع) شروع کند. تمام تلاش یزید این بود که از چند تن از مخالفان بیعت گرفته شود. ۴به دلیل کثرت حضور امویان در مدینه، امام حسین(ع) این شهر را ناامن دید و تصمیم بر ترک مدینه گرفت. محمد بن حنفیه موقعی که از قصد امام(ع) آگاه شد به گفت وگو با امام(ع) پرداخت. براساس برخی نقل ها، وی از امام حسین(ع) خواست تا می تواند در بیعت با یزید کوتاهی کند و در این فرصت نمایندگانی به شهرهای مختلف بفرستد، اگر توفیقی به دست آورد، اقدام کند؛ در غیر این صورت با ماندن در مدینه مشکلی برای او پیش نخواهد آمد (ابن اعثم، ج ۵، ص ۲۲). طبری می نویسد: محمد بن حنفیه به امام(ع) گفت: ای برادر؛ نزد من از همه محبوب تری، هیچ فردی را پند نمی توانم بدهم که از تو شایسته تر باشد. تا می توانی از شخص یزید بن معاویه و شهرها دوری کن؛ آن وقت اشخاصی را نزد مردم ارسال کن و آنان را به طرف خود دعوت کن؛ اگر با تو بیعت کردند، سپاس خداوند گویم، ولی اگر با فرد دیگری بیعت کردند، خداوند به این علت، دین و عقل را نکاهد و از جوانمردی و فضیلت تو کم نمی شود. خوف آن دارم که به یکی از بلاد و نزد جمعی از مردم بروی که در بین خویش در مورد تو اختلاف کنند، دسته ای از آنها با تو باشند و دسته ای دیگر علیه تو باشند و با هم جنگ کنند و هدف نخستین نیزه ها شوی و خون فردی را که پدر و مادرش از همه ی اشخاص برترند بیهوده بریزند (الطبری، ج ۴، ص ۲۵۳). محمد بن حنفیه در شبی که صبح آن امام حسین(ع) می خواست از مکه خارج شود به نزد برادر آمد و او را از رفتن به این سفر نهی کرد و عذر و مکر و پیمان شکنی کوفیان را متذکر شد و گفت: «برادر جان شما می دانید که مردم کوفه با پدر و برادرت مکر کردند و من خوف آن دارم که با تو نیز همان کنند؛ اگر صلاح بدانی در مکه باقی بمان چون تو عزیزترین و ارجمندترین افراد امت هستی.» امام در جواب فرمود: «خوف دارم که یزید بن معاویه به طور ناگهانی مرا در حرم خداوند به قتل برساند و موجب هتک حرمت این خانه شوم» امام حسین(ع) در پاسخ او فرمود: من اگر در جهان هیچ ملجا و پناهی پیدا نکنم، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد، که رسول اکرم(ص) بر آل ابی سفیان نفرین کرده و گفته است: اللهم لاتبارک فی یزید (ابن اعثم، همان، ص ۲۳). محمد بن حنفیه چون تصمیم امام به خروج از مدینه را دید، به امام پیشنهاد کرد که به مکه رود تا در آن جا ببیند کار مردم به کجا خواهد کشید. امام(ع) فرمود که او هم همین فکر را دارد. پس از آن وصیتی برای برادرش نوشت و هدف اصلی قیام خود را در آن یاد کرد: انی لم اخرج اشرا ولابطرا ولامفسدا ولاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر واسیر بسیرة جدی وسیرة ابی علی بن ابی طالب .(همان جا و ابن شهر آشوب، ص ۸۹). بنا به نقل ابوحنیفه دینوری، تمامی اهل بیت امام حسین(ع) همراه وی از مدینه خارج شدند و تنها کسی که بر جای ماند، محمد بن حنفیه بود (الدینوری، ص ۲۰۳). طبق برخی نقل ها چون امام حسین(ع) در محمد بن حنفیه تمایلی به همراهی ندید از وی خواست بماند و اخبار مدینه را به او برساند (ابن اعثم، ص ۲۳).
از اخبار دیگر برمی آید که در زمان اقامت امام حسین(ع) در مکه، وی نیز به آن جا آمده و بار دیگر برادر را از رفتن به عراق نهی کرده بود، (۵) وی در مکه با رفتن امام به کوفه مخالفت کرد و حتی به فرزندانش اجازه ی همراهی با امام حسین(ع) را نداد (ابن سعد، ص ۶۱). سید بن طاووس به روایت از امام صادق(ع) می نویسد: محمد بن حنفیه در شبی که صبح آن امام حسین(ع) می خواست از مکه خارج شود به نزد برادر آمد و او را از رفتن به این سفر نهی کرد و عذر و مکر و پیمان شکنی کوفیان را متذکر شد و گفت: «برادر جان شما می دانید که مردم کوفه با پدر و برادرت مکر کردند و من خوف آن دارم که با تو نیز همان کنند؛ اگر صلاح بدانی در مکه باقی بمان چون تو عزیزترین و ارجمندترین افراد امت هستی.» امام در جواب فرمود: «خوف دارم که یزید بن معاویه به طور ناگهانی مرا در حرم خداوند به قتل برساند و موجب هتک حرمت این خانه شوم». محمد بن حنفیه گفت: «اگر از این امر خوف داری، به سوی یمن یا بیابانی حرکت کن؛ زیرا تو در یمن محترم خواهی بود و هیچ کس به تو دست رسی نخواهد داشت. امام فرمود: «در آنچه که گفتی، فکر می کنم». سحرگاه که امام حرکت کرد و این خبر به محمد بن حنفیه رسید، او به نزد امام(ع) آمد؛ مهار ناقه ای را که امام بر آن سوار بود گرفت و گفت: برادرم آیا به من قول ندادی که در پیشنهادم فکر کنی؟ امام فرمود: بلی. گفت: پس چرا در رفتن شتاب نمودی؟ فرمود: بعد از آن که رفتی رسول الله(ص) به نزد من آمد و فرمود: «ای حسین حرکت کن که خداوند می خواهد تو را کشته ببیند.» محمد بن حنفیه گفت: «انا لله وانا الیه راجعون. اکنون که با این حالت خارج می شوی چرا این زنان را با خود می بری؟» امام فرمود: «رسول الله به من فرمود: خداوند می خواهد آنان را اسیر ببیند.» (ابن طاووس، ص ۱۲۷- ۱۳۰).
دلایل عدم شرکت محمد بن حنفیه در قیام کربلا و نقد آن:
بعضی از دانشمندان و علمای شیعی دلایلی را در مقام دفاع از محمد بن حنفیه و توجیه عدم همراهی او با امام حسین(ع) مطرح کرده اند که می توان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:
۱. بیماری او در موقع قیام کربلا.
۲. ماموریت داشتن از امام برای ماندن در مدینه.
۳. از قبل مشخص بود که جزء شهدای کربلا نیست؛ چون نام او در لوح محفوظ جزء اصحاب امام حسین(ع) نبود.۶
پى نوشت ها:
۱. منتخب التواریخ، ص۳۸۳.
۲. تاریخ ابن خلدون /ترجمه محمدپروین گنابادی/ج۱ص۳۷۹.
۳. مروج الذهب /ترجمه ابوالقاسم پاینده/ج۲ص۸۲.
۴. ر . ک: ابوحنیفه احمد بن داود الدینوری، اخبار الطول، تحقیق عبدالمنعم عامر، ص ۲۷؛ ابوجعفر محمد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج ۴، ص ۲۵۰- ۲۵۱ و عزالدین ابی الحسن ابی الاثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۲۹ .
۵. آنچه درباره ی گفت وگوی محمد بن حنفیه با امام حسین(ع) در منابع کهن و متقدم تر آمده، اشاره ای به این که گفت وگو در مکه و در موقع رفتن به عراق بوده است ندارد. خبری که آمدن محمد را به مکه و گفت وگوی او را با امام حسین(ع) نقل کرده در منابع متاخرتر، مانند لهوف آمده است.
۶. مجله فصلنامه حوزه و دانشگاه، شماره ۳۳، محمدعلی چلونگر.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.