فرقه های صوفیه -فرقه صوفیه گنابادیه ۱۳۹۰/۰۸/۱۴ - ۱۹۰۸ بازدید

به نام خدا و با سلام ، می خواهم راجع به فرقه ی ( خاکسار ) و ( گنابادی ) اطلاع کاملی داشته باشم ، خواهشمند است مطلع ام کنید ، با تشکر .

فعال ترین فرقه صوفی شیعه, گنابادی ها هستند که از شاه نعمت الله ولی منشعب شده اند. این فرقه در حال حاضر نزدیک به سه الی چهار میلیون نفر در ایران (درشهر های تهران، گناباد، مشهد، یزد، بروجرد و بجنورد) پیرو دارد. یکی دیگر از فرقه های صوفی شیعه, شاه نعمت اللهیه است؛ طرفداران این فرقه در کرمان هستند و فعالیت چشمگیری ندارند. فرقه نوربخشیه (طرفداران سید محمد نوربخش) یکی دیگر از فرقه های صوفی شیعه است که در قرن هشتم شکل گرفته است. طرفداران این فرقه در تهران هستند و در حال حاضر این فرقه در شمال پاکستان نزدیک به پنجاه هزار نفر پیرو دارد. به توضیحی در باره فرقه نعمه اللهیه گنابادی توجه کنید :
فرقه نعمت اللهیه، در قرن نهم برای اولین بار در ایران شکل گرفته است. بنیانگذار این فرقه شخصی به نام «سید نورالدین نعمت الله بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن کمال الدین یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن ابی عبدالله جعفر بن صادق بن محمد باقر بن زین العابدین بن حسین سبط الرسول و ابن علی زوج البتول معروف به شاه نعمت الله ولی است»[۱] وی در سال ۷۳۰ یا ۷۳۱ در شهر حلب به دنیا آمد و در سال ۸۳۴ قمری در ماهان کرمان دار دنیا را وداع گفت و فرقه او نیز از سوی فرزندش به هندوستان منتقل شد.
شاه علی رضا دکنی متوفای ۱۲۱۴ قمری ملقب به رضا علیشاه است و تمام عمر صد و بیست ساله خود را در هند گذراند. وی با اعزام دو نفر به ایران توانست جریان تصوف نعمت اللهیه را دوباره در ایران احیا کند. فرستاده اول شخصی با عنوان سید طاهر دکنی که قطب نبود، ولی از قطب، برای ارشاد مردم اذن داشت و بعد سید میر عبدالحمید دکنی ملقب به معصوم علیشاه دکنی بود که او هم از طرف قطب مأذون بود و در سال ۱۲۱۱ قمری به دستور آقا محمد علی بهبهانی کشته شد و او را در رودخانه قره سوی کرمانشاه غرق کردند. بعد از معصوم علیشاه شخصی به نام میرزا محمد علی طبسی اصفهانی فرزند آقا ملا عبدالحسین ملقب به نورعلیشاه اول از طرف معصوم علیشاه، شیخ مأذون می‌گردد که او هم در سال ۱۲۱۲ قمری، یک سال بعد از معصوم علیشاه در موصل از دنیا می‌رود و در جوار حضرت یونس دفن می‌شود. بعد از نورعلیشاه، شخصی به نام شیخ محمد حسین اصفهانی موصوف به شیخ زین الدین و ملقب به حسین علیشاه در سال ۱۲۱۴قمری (سال فوت رضا علیشاه) ادعای قطبیت می‌کند. در واقع بعد از رضا علیشاه، حسین علیشاه قطب می‌شود و او نیز در سال ۱۲۳۴ قمری از دنیا رفته و شخصی به نام محمد جعفر کبودرآهنگی ملقب به مجذوب علیشاه در همان سال قطبیت سلسله نعمت اللهیه را ادعا می‌کند.
خلاصه بعد از مرگ هرکدام از اقطاب این سلسله جنگ بین چند نفر شروع شده که در این میان یک نفر پیروز و یا انشعاب جدید پدید می آمد که می توان از انشعابات، نعمت اللهیه کوثریه ، نعمت اللهیه محبوب علیشاهی، نعمت اللهیه شمسیه، کمیلیه، نعمت اللهیه مست علیشاهی، نعمت اللهیه مونس علیشاهی،نعمت اللهیه نوربخشیه، انجمن اخوت(صفی علیشاهی)، نعمت اللهیه گنابادی نام برد.
سلسله نعمت‌ اللهیه گنابادیه بعد از سعادت علیشاه[۲] تحقق یافت و سلطان علیشاه یا ملا سلطان را باید اولین رهبر و موسس سلسله نعمت اللهیه گنابادیه دانست[۳] و بعد از وی، نور علیشاه[۴] پسر بزرگ ملا سلطان و بعد از او، پسر ملا علی یعنی صالح علیشاه[۵] و بعد فرزند صالح علیشاه، یعنی رضا علیشاه [۶]و سپس پسر رضا علیشاه، یعنی محبوب علیشاه[۷] و بعد قطب فعلی، فرزند صالح علیشاه یعنی مجذوب علیشاه[۸](نور علی تابنده)، قطبیت این سلسله را به عهده گرفتند. سلسله گنابادی علاوه بر اعتقادات و آداب مشترک با سایر فرقه‌های صوفیه، دارای اعتقادات و آداب اختصاصی نیز هستند. که در ذیل به گوشه هایی از آداب و رسومات این فرقه اشاره می نماییم[۹] :
۱-تجسم صورت مرشد در عبادات:
یکی از بدعتهای این فرقه در نظر گرفتن صورت قطب (مرشد) در عبادت است و حال آن که در عبادات تقرب به خدا شرط است و حتی پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در مورد خود یا اهل بیت علیهم السلام چنین دستوری نداده اند. ملا علی گنابادی پسر مؤسس این فرقه و یکی از اقطاب آنها می گوید: «مقلد ناچار است در وقت عمل مطاع را در نظر آورد.[۱۰]» پدر وی سلطان محمد گنابادی می گوید:«اگر صورت مرشد ظاهری را خیال در نظر نداشته باشد صورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفس اند هیچ وقت از نظر او نرود .[۱۱]» و میرزا زین العابدین شیروانی «مست علیشاه» از اقطاب سلسله اینها می گوید: در این حال بایدکه سالک در مجامع و احوال و افعال و اقوال از مراقبت صورت مرشد غافل نگردد. در هنگام ذکر و ورد و طاعت و خدمت، از وجه شیخ خود زایل نگردد.[۱۲]
۲- عُشریه :
اینها بر خلاف نصّ صریح قرآن به جای خمس، عشریه را درست کرده اند که به قطب یا نماینده وی داده می شود. ( در حالی که عشریه از احکام یهود بوده است )ملا سلطان گنابادی می گوید: یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود مغنی از زکات زکوی و از خمس خواهد بود.[۱۳]
۳- غُسل اسلام:
یکی دیگر از بدعتهای این فرقه غسل اسلام است که باید شخص قبل از تشرف غسل اسلام کند. این غسل به تقلید از غسل تعمید مسیحیان درست شده است .
۴- مقام قطب:
اینها قطب را امام وقت می دانند.هر چند در ظاهر سعی می کنند نشان دهند ائمه شیعه صلوات الله علیهم را قبول دارند ولی در آثار وافکار رهبرانشان مساله طور دیگری است.
در فصلنامه «عرفان ایران» (ارگان رسمی فرقه گنابادی) آمده است که: «اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است[۱۴].» ودر صفحه بعد می نویسد: «قطب و امام هر دو مظهر یک حقیقت و دارای یک معنا و اشاره به یک شخص است.[۱۵]»
ملا سلطان گنابادی در مورد مقام قطب می­گوید: «طالب و مرید اراده حضور نماید چنین داند که به خدمت پادشاه مقتدری می­رود و به بخشش او امیدوار باشد که به یک آن دو عالم را بی سبب به او بخشد و خیال را مشغول صورت شیخ دارد.[۱۶]» و بعد اضافه می­کند: «چون وارد حضور گردد در کمال عجز و فروتنی که شیوه نیازمندان است صورت بر خاک مذلت گزارد و به شکرانه این نعمت سجده بجای آورد.[۱۷]» و می­گوید: «مقصود از خلقت تو این طاعت و اقتداست بلکه می­گوییم ارسال رسل و انزال کتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از برای ارادت و اقتداست.[۱۸]» و ضمن ادعای ولایت مطلقه برای اقطاب می­نویسد: «صاحب ولایت کلیه مطلقه را الله توان گفت با این نظر و این لحاظ که فانی است در جهت غیب بینی و علی توان گفت به آن اعتبار که مضاف به کثرات است و مستولی بر کل است و ربّ توان گفت که تربیت کل موکول با اوست. خالق توان گفت به اعتبار اینکه خالقیت حق تعالی بواسطه آن ظهور می­یابد.[۱۹]»
وی در حکم قطبیت فرزندش می­گوید: «پوشیده نماند که هر یک از اولیاء عظام را در زمان حیات و بعد از ممات خلفا و نوّاب لازم که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض و در جمله زمان حکم یا ایّها الرّسول بلّغ ما انزل الیک... جاری باشد؛ لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود تأخیر را روا نداشتم.[۲۰]»
فرقه خاکساریه
صوفیانی هستند که با شکل و شمایل درویشی در کوچه بازار و خیابان کشکول بدست و تبرزین به دوش و کلاه نمدی که تاجش می خوانند ، به امر رئیس فرقه بر سر گذشاته و پرسه می زنند خاکسار و اهل حق ص ۸۱
آغازی برای پیدایش زمانی این سلسله بطور یقینی و قطعی موجود نیست اما پیوستگی و قرابت آن با مسلک اهل حق گویای ارتباط این دو با یکدیگر است این شباهت عده ای را به این تفکر سوق داده که خاکسار گروهی از اهل حق هستن برخی آن را ادامه قلندیهمی دانند وبرخی دیگر معتقدند پدر شاه عباس صفوی آنرا تاسیس نموده
خاکساری ها چهارگروه هستند به نامهای :
خاکسار جلالی – دوده معصوم علشاهی – دوده نورائی – دوده عجم
خاکساری های جلالی از ن ام نشان و فعالیت بیشتری برخورداردند ومنسوب به غلامعلیشاه جلالی می باشند .
مراتب سلوک در نزد خاکسار شش مرحله است که عبارتند از :
لسان – پیاله – کسوت – گل سپردن – جوزسپردن – لنگ ارشاد و عشق الله .
از نکات قابل ذکر در مورد خاکسار توجه آنان به شاه نامه فردوسی بعنوان یک کتاب عرفانی است که بیشتر در دوده عجم نمود ظاهری دارد و در قالب پرده خانی ونقالی آشکار می شود .
از مهمترین اعتقادات قابل ذکر در مورد خاکسار اعتقاد آنان به حلول و تناسخ می باشد .
حلول از نظر اینان وارد شدن خداوند در زمانها و جامعه های مختلف به کالبد اشخاص است و هفت دون برای آن ذکر کرده اند . تناسخ عبارتست از اینکه هر انسانی پس از مرگ روحش در انسان دیگری وارد شده تا جزای اعملا پس از مرگ خود راببیند این عمل هزار بار ادامه دارد تا اینکه درمرتبه هزار و یکم به حق می پیوندد .
شباهت این فرقه با اهل حقزیاد است و در نهایت برای سر سپاری باید پیش سید اهل حق بروند .
مشهور ترین چهره این فرقه :
حاج علی یزدی مشهور به بهار علیشاه متولد ۱۲۶۰ قمری و متوفای ۱۳۵۵ قمری است به این ترتیب که بعد از ایشان مطهر علی شاه مدعی قطبیت شد بعد فردی بنام میر طاهر و بعد از میر فردی بنام میر صباح که مصباحی هم می گویند که کارمند وزارت دارایی بود و از نیروهای صادق عنقا .وی در برابر میر طاهر ایستاد و بعد خودش را تثبیت کرد .در زمان میر صباح سید محمد مداحی مداعی قطبیت شد ولی سرشناس ترین چهره که در مقابل میرمصباح ایستاد شخصی بود به نام سید مرتضی ذاکری با قلب میر منور که در سال ۱۳۷۳ شمسی بر اثر سرطان فوت کرد .میر منور درسماع زیر دست بود و رقص های سنگینی می کرد و زنش هم اکنون مجالس او را ادامه می داد و مدعی است که میر منور وصیت کرده مجالس بر پا باشد .
سلاسل خاکسار :
اینها سلسله خود را برق علی طالب مشهور به ملنگ زنجیر پا که منظورشان امام سجاد علیه سلام است می رسانند . و ایشان را مرید شخصی مجهول بنام سلطان اهر قدس دانسته و او را شاگرد دده رشون و او را شاگر محمود پاطیلی که منظورشان سلمان فارسی است می دانند .
مجالس خاکسار آلوده به استفاده از بنگ وحشیش است و حتی در برخی از وقفنامه های خانقاههای آنان این مساله ذکر شده است فرقه های سنی تصوف در ایران
امام رضا علیه السلام:من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکرهم بلسانه وقلبه فلیس منا ومن انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله.
هر کس نزد او از صوفیه سخنی به میان آید وبا زبان ودل آنهارا انکار نکند از ما نیست واگر کسی آنهارا انکار کند مانند کسی است که در حضور رسول خدا با کفار جهاد کرده است(حدیقه الشیعه ص ۵۶۴)
______________________________________________
[۱] . شیرازی، محمد معصوم: «طرایق الحقایق»، ج ۳، انتشارات سنایی، صص ۱ و ۳
[۲] . محمد کاظم اصفهانی در ۱۲۲۳ قمری در شهرستان اصفهان به دنیا آمد و در محرم ۱۲۹۳ قمری در شهر ری از دنیا رفت وی به مدت پانزده سال قطب سلسله بوده است.
[۳] . ملاسلطان محمد در سال ۱۲۵۱ در روستای نوده (حوالی بیدخت گناباد) به دنیا آمد و درباره چگونگی تولدش، در منطقه گناباد، حرفهای نامطلوبی شایع است. وی در سال ۱۳۲۷ قمری در سن ۷۶ سالگی به فتوای آخوند خراسانی به قتل رسید. او، سی و سه سال قطبیت سلسله را به عهده داشت. تألیفات متعددی مانند: سعادت نامه، ولایت‌نامه، مجمع السعادات، بشاره المؤمنین، تنبیه النائمین و بیان السعاده به وی منسوب است البته آغاز بزرگ طهرانی در جلد سوم الذریعه در انتساب این اثر به ملاسلطان تردید کرده است.
[۴] . ملا علی در سال ۱۲۸۴ قمری در بیدخت به دنیا آمد و بعد از پنجاه و سه سال زندگی و ده سال قطبیت در سال ۱۳۳۷ توسط یکی از مریدانش در مسیر کاشان به ری به قتل رسید و در مقبره سعادت علیشاه دفن می‌شود.
[۵] . محمد حسن بیچاره در سال ۱۳۰۸ قمری در بیدخت به دنیا آمد و پس از هفتاد و هشت سال زندگی و پنجاه سال قطبیت، در سال ۱۳۸۶ قمری و ۱۳۴۵ شمسی از دنیا رفته و کنار مزار جدش ملاسلطان در بیدخت دفن گردید.
[۶] . حسین تابنده در سال ۱۳۳۲ قمری در بیدخت به دنیا آمد و پس از هفتاد و هشت سال زندگی و بیست و شش سال قطبیت در سال ۱۳۷۱ شمسی در بیدخت دار دنیا را وداع گفت.
[۷] . علی تابنده در سال ۱۳۲۴ شمسی در تهران به دنیا آمد و در سال ۱۳۷۵ پس از پنجاه و یک سال زندگی و چهار سال قطبیت ازدنیا رفت.
[۸] . نور علی تابنده، پسر صالح علیشاه و برادر رضا علیشاه در سلا ۱۳۰۶ شمسی در بیدخت به دنیا آمد و از سال ۱۳۷۵ شمسی، قطب سلسله را به عهده گرفت. وی در سال ۱۳۲۷ شمسی موفق به دریافت مدرک لیسانس حقوق قضایی ازدانشگاه تهران گردید و بعد از ورود به سلسله صوفیه برای ادامه تحصیل به فرانسه رفته و در سال ۱۳۳۶ دکترای حقوق را به دست آورد.
[۹] . برای اطلاع بیشتراز تاریخچه وعقاید این فرقه می توانید به فصلنامه «کتاب نقد شماره ۳۹ » مراجعه نمایید.همچنین به کتاب «سلسله های صوفیه ایران» نوشته مدرسی چهاردهی.
[۱۰] . صالحیه چاپ دوم ص۳۳۴ حقیقت ص۵۹۸.
.[۱۱] سعادتنامه ص ۱۲-۱۰.
[۱۲]. ریاض السیاحة ص۳۷۱
[۱۳] . نابغه علم وعر فان چاپ تابان ص ۲۰۴.
[۱۴]. مصطفی آزمایش. عرفان ایران. ص ۳۳. انتشارات حقیقت. چاپ اول. زمستان ۱۳۷۹
[۱۵]. همان مدرک. ص۳۴
[۱۶]. سلطان محمد گنابادی سعادت نامه، ،ص ۱۶۲. انتشارات حقیقت، ۱۳۸۳.
[۱۷]. همان مدرک ص ۱۶۳.
[۱۸]. همان مدرک ص ۱۳۸.
[۱۹]. سلطان محمد گنابادی ولایت نامه، ،ص ۱۱. انتشارات حقیقت، ۱۳۸۳.
[۲۰]. ملا علی گنابادی ،صالحیه،ص ۳۴۶،انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم.۱۳۴۶.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.