فرق حسادت و بخل-ریشه حسادت ۱۳۸۷/۱۰/۰۸ - ۶۱۰۸ بازدید

فرق بین حسادت و بخل چیست؟

رزیله حسادت و بخل تا حدودی با هم متفاوت هستند. حسادت به معنای آرزوی زوال نعمتی است که خدای تعالی به کسی از بندگان خود اعطا کرده و بخل آن است که انسان از نعمتی که خدای متعال به خود او داده به کسی ندهد و از کمک به دیگران و انفاق در راه خدا خودداری کند.
ممکن است بخل و تنگ نظری ریشه در حسادت داشته باشد، ولی به طور کلی مبحث حسادت و بخل در اخلاق اسلامی به صورت جداگانه مطرح می شود. بنابراین درباره حسادت و بخل به طور جداگانه مباحثی را مطرح می کنیم.
از نظر اسلام، حسادت، صفتى ناشایست و بیمارى اخلاقى خطرناکى است که باعث فساد و هلاکت روح و جسم آدمى مى شود. بى تردید، هنگامى که انسان مشاهده مى کند که دیگران نعمت یا امکاناتى دارد، که او ندارد، به طور طبیعى ملول و افسرده مى شود.
در اصل این حالت که در تمامى انسان ها کم و بیش وجود دارد، شرّ و ضد ارزش نیست آنچه در اخلاق اسلامى به عنوان «صفت مذموم و ضد ارزشى» معرفى شده است، حالت افراطى و ظهور عملى آن است. هنگامى که فردى آرزو مى کند، نعمت و امکانات دیگران از ایشان سلب شود یا از بین برود و این آرزو را در عملکرد خود نیز آشکار مى سازد، «حسود» و عمل چنین شخصى نیز «حَسَد یا حسادت» نامیده مى شود.
البته رقابت با حسادت فرق دارد. رقابت باعث رشد و شکوفایى انسان مى شود ولى حسادت خوره روح و جسم آدمى و موجب تباهى دنیا و آخرت اوست قال امیرالمؤمنین على (ع): ثمرةُ الحَسَدِ شَقاءُ الدُّنیا وَ الآخرةِ؛ امیر مؤمنان على (ع) فرمودند: میوه و نتیجه حسد، بدبختى در دنیا و آخرت است. (غررالحکم، ح ۴۶۳۲) و به فرمایش معصومین (ع) حسادت ایمان را تباه مى کند، آنچنان که آتش هیزم را مى خورد و نابود مى سازد. (الحسدُ یأکُل الایمان کما یأکلُ النار الحطب»
من از حسود به رنجم ولى هزاران شکر     که نیست با حسود رشک خاطرم محزون
(ملک الشعراى بهار)

شناخت و درمان حسد


ابتدا باید فرق بین «غبطه» و «حسادت» روشن گردد. «حسادت» آن است که انسان از نعمت دیگران ناراحت شود و آرزوى از بین رفتن آن را داشته باشد.
اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است؛ نه از بهره مندى دیگران. در نتیجه آرزو یا تلاش نمى کند که نعمت از دیگرى سلب گردد؛ بلکه از نعمت دیگران خوشحال است و دعا و تلاش مى کند که خود نیز به آن برسد. معمولاً در نعمت هاى عبادى و معنوى، مِثلِ حالِ خوش در نماز و سجده نسبت به دیگران، حالت غبطه به انسان دست مى دهد.
درمان حسد، دو رکن اساسى دارد: درمان نظرى؛ (شناخت ابعاد و نتایج آن در دنیا و آخرت) و درمان عملى.

یک. درمان نظرى


درمان نظرى حسد زمینه ها و ابعاد مختلفى دارد؛ از جمله:
۱-۱. شناسایى ریشه ها، علل و عوامل پدید آورنده و رشد دهنده حسد؛
۱-۲. گستره، انواع و اشکال بروز حسد؛
۱-۳. زیان هاى فردى و اجتماعى حسد؛
۱-۴. انگاره ها و دانسته هایى که تأثیر مستقیم در درمان حسد و یا کاهش آثار آن دارند.
اکنون به اختصار پاره اى از آنچه به این بخش مربوط است بیان مى شود:جهت آگاهى بیشتر نگا: صدر، سید رضا، حسد، (قم: بوستان کتاب، چاپ سوم ۱۳۸۲)، صص ۲۱۱ - ۲۹۰.
الف. حسد، نه تنها زیانى براى شخص مورد حسد (محسود) ندارد؛ بلکه چه بسا به نفع او و به ضرر حسود است؛ زیرا به فرض که حسادت دیگران موجب غیبت یا تهمت او شود؛ این کار باعث از بین رفتن گناهان او و به دوش کشیده شدن آنها توسط حسود نیز مى گردد. در حالى که انسان خردمند، هیچ گاه ضرر خود را نمى خواهد و چه ضررى بالاتر از حسدورزى!
ب. خداوند بنابر حکمت بالغه خود، نظام جهان را به گونه اى قرار داده است که انسان ها از جهاتى - چون استعداد، قیافه، مال، خانواده و ... - با یکدیگر تفاوت هایى داشته باشند. یکى از حکمت هاى این مسئله، امتحان و ابتلایى است که باید برقرار باشد. اگر آدمى حقیقت این مطلب را درک کند و به عمق آن دست یابد، آن گاه بر موقعیت دیگران رشک نخواهد برد؛ چرا که همه این موهبت ها و تفاوت ها را به جهت جریان حرکت زندگى و فلسفه اى که وراى آن است، مى داند. افزون بر آن این نکته را در نظر دارد که هر نعمتى مسئولیت هاى سنگینى نیز در پى دارد و تحمل هر کاستى و صبورى در برابر هر مشکلى، پاداش هاى بزرگى به ارمغان مى آورد.
ج. توجه به معاد و نعمت ها و درجات والاى پرهیزگاران در قیامت و آخرت، آدمى را از چشم دوختن به متاع دنیا باز مى دارد. خداوند در قرآن خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید: «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» ؛حجر(۱۵)، آیه ۸۸. «چشم از این متاع ناقابل دنیوى که به برخى داده ایم [ براى امتحان ]، بازگیر و بر اینان اندوه مخور».
اگر آدمى به حقیقت، معناى «و رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى »؛ «و [ بدان که ]روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است»، طه (۲۰)، آیه ۱۳۱. را دریابد، دیگر چشم به امکانات و برخوردارى هاى این و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر این غصه گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ :
نقد عمرت ببر و غصه دنیا به گزاف      گر شب و روز در این قصه مشکل باشى
گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست      رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى
د. بسیارى از نعمت هایى که به دیگران مى رسد، جنبه اختصاصى ندارد و با تلاش و کوشش، همراه با درایت و بینش مى توان بهتر از آن را نیز فراچنگ آورد. بنابراین راه رشد، ترقّى و تعالى بسته نیست؛ لیکن باید واقع بینانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد.

دو. درمان عملى


بدون درمان عملى و تلاش و مجاهدت براى ریشه کنى بیمارى خطرناک حسد، نمى توان سلامت نفس از این صفت ناپسند انتظار کشید. از این رو کاربست شیوه هاى عملى در این راستا ضرورى و اجتناب ناپذیر است. پاره اى از این روش ها عبارت است از:
۲-۱. رفتار مخالف: عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و کردار؛ مانند: تواضع، خیرخواهى، خدمت به دیگران، شاد شدن از رسیدن خیر به دیگران و ریشه کنى حسد از طریق نابود کردن خباثت هاى نفسانى (مانند تکبر، ریاست طلبى، دنیا خواهى و ... ).
آیة اللَّه صدر به استناد سخن پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله: «هنگامى که رشک ورزیدى، در پى آن مرو»«اذا حسدت فلاتبع»، بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۳ و ص ۱۲۲. مى نویسد: «آنچه که حسود در مقام عمل باید انجام دهد، چیزى است که در آغاز بر او بسیار تلخ و ناگوار مى باشد. البته دارو تلخ است؛ ولى سرانجام شیرین دارد. حسود باید آنچه را دلش مى خواهد، نکند. براى مثال اگر دلش مى خواهد که از کسى بدگویى کند و رسوایش سازد، دهان خود را ببندد و دندان بر جگر بگذارد و کلمه اى بر زبان نراند؛ اگر آزردن کسى را مى خواهد، او را نیازارد؛ اگر مى خواهد براى نابودى یا سرنگونى کسى به وسایلى متشبث شود، نشود و به طور کلى خواسته دل را زیر پا بگذارد».صدر، سیدرضا، حسد، صص ۲۹۸ - ۲۹۹.
این روش وقتى به کمال مى رسد که به جاى پیروى از حسد، شخصى عکس آن عمل کند. به عنوان مثال نسبت به کسى که به او رشک مى برد، خوبى کند؛ از خوبى هاى او نزد دیگران سخن بگوید؛ در حق او دعا کند و از صمیم قلب از خداوند بخواهد که نعمت هایش را بر آن شخص افزون گرداند.
۲-۲. یادکرد نعمت ها: هرگاه از متنعّم بودن شخصى ناراحت و آزارده شد، باید متذکر نعمت هایى شود که خداوند به خود او داده است؛ چرا که خداى کریم هیچ فردى را محروم از همه نعمت ها نمى کند. همچنین اگر در زندگى خود گرفتار مشکلاتى است، باید افرادى را به یاد آورد که مشکلات بیشترى نسبت به خود دارند.
۲-۳. تقویت عقل: انسان باید عقل خود را با عمل تقویت کند. اگر آدمى از نیروى عقل و خرد به خوبى استمداد جوید و آن را بر دیگر قواى خود، حاکم و از آن پیروى کند؛ به تدریج تقویت خواهد شد و هراندازه به آن پشت و بر خلاف رهنمودهاى عقل عمل کند، به تضعیف آن پرداخته است. یکى از راه هاى تقویت عقل، گسترش معارف دین و پیروى دقیق از رهنمودهاى پیامبران است؛ زیرا تعالیم آنان بازگشاینده گنجینه هاى خرد است: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۶۰؛ نیز، نهج البلاغه، خطبه ۱..
۲-۴. تبدیل حسد به غبطه: علت اصلى «حسد»، ناراحتى انسان از عدم موفقیت خویش است؛ یعنى، چرا او پیشرفت نکرده و دیگرى رشد خوبى کرده است. حسود به جاى تلاش براى رشد خویش، مى خواهد رشد دیگرى را متوقف کند. حال اگر انسان توجه کند که شکست دیگرى، هیچ کمک و سودى براى او ندارد؛ بلکه چه بسا مشکلاتى نیز به بار مى آورد، در این صورت راه درست را انتخاب مى کند و به جاى تخریب دیگران، مى کوشد خود را مانند آنان به موفقیت برساند. این حالت انسان (غبطه)، نه تنها بد نیست؛ بلکه موجب رشد و ترقّى او مى گردد. بنابراین مى توان با تبدیل حسد به غبطه، راه رشد و ترقّى را بر خود باز نمود و از آثار منفى آن در امان ماند.
۲-۵. خوش بینى: یکى از آفات حسد این است که باعث مى شود شخص حسود، به خوبى ها و درست کارى هاى دیگران با سوء ظن نگریسته و آن را حمل بر ریاکارى، عوام فریبى و...مى کند و به تخریب چهره مردم مى پردازد. درمان حسد، عمل بر ضد این حالات و نگرش خوش بینانه و برخورد دوستانه و صمیمانه با دیگران است.
۲-۶. دعا: تضرع و درخواست از خداوند، در پیراستن نفس از آلودگى ها - از جمله حسد - بسیار مفید و سودمند است. از جمله دعاهایى که در تصفیه نفس و پالایش آن تأثیر به سزایى دارد، دعاى شریف «مکارم الاخلاق» از صحیفه سجادیه مى باشد.
۲-۷. تلقین: تلقین یکى از راه هاى پیراستن نفس از صفات ناپسند است. کار بست این روش با مخاطب قرار دادن خود، تأثیر زیادى دارد. بدین سان هر گاه شراره هاى حسد در دل زبانه کشید، شخص مى تواند قدرى در خود تأمل کند؛ سپس بگوید: «نه، من دیگر چنین نیستم»، «من دیگر خوب شده ام»، «من از حسد نفرت دارم و ریشه شیطانى حسد را از وجود خود کنده ام» و «اى شیطان! از من دور شو که دیگر مرا با تو کارى نیست».جهت آگاهى بیشتر نگا: صدر، سید رضا، همان صص ۲۹۱-۳۰۴.
راه حل معالجه و از بین بردن حسادت مانند سایر بیماری های درونی و قلبی از دو راه علم و عمل ممکن است. از نظر علم و آگاهی باید فرد حسود به چند نکته توجه داشته باشد:
۱- دنیا محل گذر و سرای فنا است و در این چند روز که در دنیا مهمان هستیم، حسد بر بندگان خدا بردن کاری عاقلانه نمی باشد. تا چشم بر هم زنیم نه از حاسد اثری مانده و نه از حسود:
آخر همه کدورت گلچین و باغبان     گردد بدل به صلح چون فصل خزان شود
۲- حسد باعث ضرر دین و دنیای حاسد است و به محسود نه تنها ضرری نمی رسد، بلکه نفع دنیا و آخرت نصیب او می گردد.
۳- حسادت در واقع اظهار ناخشنودی از قضای پروردگار و ناخرسندی از بخشش و عطای اوست و حاسد بر این باور است که کار خدا درست نبوده و خداوند به عدالت رفتار نکرده است و در نتیجه اصل توحید و ایمان حاسد فاسد و تباه می گردد.
۴- حسادت باعث کینه و دشمنی و فاصله گرفتن از محبت و مهربانی می گردد و حسود شریک و هم فکر و دنباله رو شیطان است.
۵- انسان حسود پیوسته غمگین و تنگدل و پریشان خاطر است، چنانچه در حدیث آمده است: «الحسود مغموم» (بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۲۵۶، ح ۲۹) یعنی؛ انسان حسود غمگین و افسرده است و در زندگی طعم گوارای نعمت هایی را که خداوند به او عنایت کرده نمی چشد.
در حدیث دیگری می خوانیم: «اقل الناس لذه الحسود؛ حسود در زندگی از همه کمتر لذت می برد» (همان، ص ۲۵۰، ح ۸).
۶- خداوندی که فیاض و عطابخش مطلق است هر عزت و نعمت را که به بندگانش عنایت کرده، برای آن مدت معینی قرار داده و هیچ کس نمی تواند این مدت را تغییر دهد و اگر با حسادت کسی، نعمت خداوندی از کسی گرفته می شد، نعمتی در عالم برای هیچ کس باقی نمی ماند چون کسی نیست که مورد حسادت نباشد.
۷- حسود در واقع کمر به دشمنی خود بسته و قصد نابودی خود را نموده و هر لحظه با غصه و غم خود را ذوب می کند و از عمر و جسم خود می کاهد و به جای بهره مندی از عمر و جوانی و نعمت های الهی در فکر نابودی و زوال نعمت های دیگران است.

راه حل های عملی برای ریشه کنی حسادت:


باید برخلاف اقتضای حسادت خود را موظف به خیرخواهی و احسان به فرد محسود کرد، مثلا اگر به خاطر حسادت بر کسی تکبر ورزیده ایم باید خود را وادار به تواضع در برابر او نموده و اگر از او بدگویی و یا غیبت او را کرده ایم باید در برابر مردم و در مجالس از خوبی و امتیازات او بگوییم و زبان به مدح و ثنا و تعریف و تمجید او بگشاییم و اگر از دیدن او مکدر و ناراحت شده ایم و به او جسارتی کرده و یا زخم زبانی زده ایم باید خود را به شکفته رویی و خوش برخوردی و گفتار خوش با او وادار نماییم و اگر حسادت مانع احسان و هدیه دادن به او شده با عطا و بخشش و دادن هدایایی او را خرسند نماییم.
تکیه و اصرار و مداومت بر این اعمال باعث می شود که این کارها ملکه انسان گردد و حسد از درون انسان ریشه کن گردد و علاوه بر این دل محسود را با انسان صاف و مهربان می کند و محبت حاسد را در قلبش جا می دهد و کدورت تبدیل به دوستی و صفا می گردد.
عجب و خودپسندى عبارت است از اینکه انسان خود را صاحب کمالى ببیند، آن کمال را از خود بداند و به لحاظ داشتن آن راضى باشد، به خود و به کمال خود ببالد و خویش را بزرگ انگارد و در نتیجه فراموش نماید که او و کمالاتش همه از خدا است، انسان از خودش هیچ ندارد و در مقابل عظمت هستى و کمالات آن، سرسوزنى هم به حساب نمى آید. عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش کردن منعم است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: عجب یکى از هلاک کننده هاى بزرگ و از رذیلانه ترین ملکات بدخلاقى است. رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: سه چیز هلاک کننده ى آدمى است (هلاکت به لحاظ حیات انسانى و ایمان) حرصى که اطاعت و پى گیرى شود، هواى نفسى که تبعیت گردد و عجب انسان نسبت به خودش. امام صادق(ع) فرمود: کسى که دچار عجب شود هلاک مى گردد.ایشان در جاى دیگرى فرموده است: اگر نبود که خداوند مى دانست هر آینه گناه بهتر از عجب است، کارى مى کرد که هیچ مؤمن به گناه آلوده نشود. امورى که زمینه عجب را در انسان فراهم مى آورند عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأى و عقیده، عمل و اطاعت هوش و ذکاوت، جمال و زیبائى، عقل و امثال آن.
ـ عجب و خودپسندى سر منشأ بسیارى از رذایل اخلاقى همچون تکبر، فراموشى گناهان، فراموشى منعم، غرور، استبداد به رأى و حقیر شمردن دیگران و مانند آن مى باشد و خود ریشه در جهل و غفلت و شرک خفى دارد؛ بنابراین مهمترین راه علاج آن معرفت نسبت به حق تعالى و توحید او و توجه به عظمت هستى و حقارت خود است. کسى که دچار خودپسندى و عجب است باید بداند که هر یک از اسباب عجب معالجه اى مخصوص دارد از آن رو ابتدا لازم است به خودشناسى بپردازد و سپس نسبت به درمان سبب خودپسندى خویش اقدام نماید. مرحوم سید عبدالله شبر در کتاب شریف «الاخلاق» معالجه ى هر یک از اسباب عجب را به شرح زیر بیان نموده است. (البته به نقل از ترجمه ى آن)
۱. اگر عجب به خاطر امور جسمانى چون جمال، ترکیب، صحت، قوت، تناسب اعضاء و زیبائى چهره است علاج آن به تفکر در کثافاتى است که درنهان انسان وجود دارد و همین طور اندیشه در اول خلقش که نطفه اى بود و آخر کارش که جیفه اى خواهد بود و دیگر عبرت گرفتن از صورت هاى زیبا و بدن هاى لطیفى که وجود داشته و اکنون چنان پوسیده اند که طبع عقلاء از آنها متنفر است. ۲. عجب به قدرت و سطوت: قرآن کریم از قومى نقل مى کند که مى گفتند: چه کسى از ما قوى تر است. علاج این قسم به این
است که بداند یک روز تب کافى است که قوتش را مبدل به ضعف نماید و یک پشه یا یک خار مى تواند او را عاجز نماید. ۳. عجب به عقل و زیرکى: علاج آن این است که خداى را به خاطر عقلى که به او عطا فرموده شاکر باشد و بیندیشد که با کوچکترین مریضى که بر مشاعرش عارض شود، چنان عقلش زایل مى شود که وسیله خنده و بازیچه دیگران خواهد شد. ۴. عجب به حسب و نسب: علاج این قسم به این است که بداند این کمال نادانى است که در اخلاق و افعال مخالف سیره پدرانش باشد و با این حال گمان کند که از آنها است. ۵. عجب به مال: قرآن کریم از گروهى نقل مى کند که مى گفتند: ما از شما ثروتمندتر هستیم.
علاج این قسم به این است که در آفات و آشوب هاى مال بیندیشد و بداند که مال از یک دست مى آید و از دست دیگر مى رود. پس اگر مال دلیل برترى کسى باشد در بین کفار و یهودیان کسانى هستند که از همه ثروتمندتر هستند پس باید که آنها ارزشمندتر نیز باشند.
۶. عجب به رأى و نظر: مانند کسانى که اعمال بد خویش را نیک مى پندارند و خیال مى کنند که تنها نظریه ایشان صحت دارد. علاج ایشان به این است که همیشه نظرات خود را متهم نمایند و هیچ گاه فریب نظریه خویش را نخورند مگر در صورتى که دلیل قطعى از کتاب و سنت بر صحت آن گواهى دهد.
اکنون گفتارى از امام خمینى راجع به عجب: امام خمینى در نامه اى به خانم فاطمه طباطبایى همسر مرحوم سید احمد خمینى درباره عجب نوشتند: دخترم! عجب و خودپسندى از غایت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است. اگر اندکى در عظمت خلقت به اندازه اى که تاکنون بشر با همه پیشرفت علم به شمه اى از آن آگاه شده است تفکر شود، حقارت خود و عظمت منظومه هاى شمسى و کهکشان ها را ادراک مى کند و عظمت خالق آنها را اندکى مى فهمد و از عجب و خودپسندى خود اظهار خجلت و احساس جهالت مى نماید.
درمان بخل:
بخل در لغت به معنای خودداری و امساک است و در اصطلاح خودداری از بذل و بخشش در موارد لازم و ضروری
است.
طرف افراط بخل ، اسراف و حدّ معتدل میان انها سخاوت است.
بخل گاهی در امور معنوی است مثل دریغ داشتن علوم و فنون از دیگران، جلوگیری از انتشار معنویتها، سلام نکردن به دیگران و ترک درود بر پیامبر صلی الله علیه و اله، چنانکه ان حضرت فرمود:
بخیل واقعی کسی است که وقتی نام مرا نزدش ببرند بر من درود نفرستد.
و امام صادق (ع) می فرماید:
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.
اما بخل در امور مادی متداولتر و نمودارتر است که ممکن است در واجبات یا مستحبات مالی بروز کند:
الف- در کارهای واجب مانند خودداری از پرداخت هزینه های زندگی خود و افراد تحت تکفّل، نپرداختن خمس و زکات و طلب دیگران و مانند ان.
امام کاظم(ع) در این باره می فرماید:
بخیل کسی است که در اداء واجبات الهی ، تنگ چشمی کند.
بیشترین نکوهش از بخیل در روایات، متوجه این نوع ان می شود. هر چند انواع دیگر بخل نیز مذموم است.
ب-در کارهای مستحب و خیر مانند صدقه، انفاق، احسان، زیارت مستحبی، توسعه در زندگی و ...
براى درمان بیماریهاى اخلاقى همانند بیماریهاى جسمانى باید به سراغ ریشه ها رفت، زیرا تا ریشه ها نخشکند، بیمارى همچنان وجود دارد، هر چند به صورت موقت آثار آن زایل شود. از آنجا که انگیزه هاى «بخل » متعدد است، باید ریشه یابى نمود، زیرا بعضى به خاطرعلاقه زیاد به شهوات دنیا، به اموال خود که وسیله اى براى وصول به شهوات است، عشق مى ورزند، به طورى که حاضر نیستند کمترین چیزى در اختیار کسى بگذارند. این افراد باید به سراغ امورى روند که این عشق و علاقه را از میان مى برد. به عواقب دردناک شهوترانى و سرانجام دنیاپرستان شهوتران بیندیشند تا از آن باز ایستند و بدانند چه عواقبى دارند. انگیزه دیگر «بخل » آرزوهاى بلند است که انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت مى کند. اگر آنها به ناپایدارى دنیا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به کسانى بنگرند که جان خود را به وسیله حوادث گوناگون و بیماریهاى مرموز و بى مقدمه از دست داده اند، داشتن آرزوهاى بلند را اشتباه دانسته و از «بخل » خویش مى کاهند.
علل بخل:

۱- حرص و حب دنیا. ۲- عدم توکل بر خدا و غفلت از اینکه همه هستى از آن اوست و آنچه در اختیار آدمى نهاده امتحان و آزمایشى بیش نیست تا چه کسى با آن راه سعادت برگزیند و چه کسى بدان وابسته گردد و خود را به خاک هلاکت افکند. ۳- غفلت از مرگ و نیازهاى اخروى انسان.

ب ) راه درمان:

۱- توجه به مفاسد و زیان هاى دنیوى و اخروى بخل از جمله اینکه از پیامبر اکرم(ص) منقول است: «بخیل دور است از خدا، دور است ازمردم، دور است از بهشت و به آتش جهنم نزدیک است». (جامع السعادات ج ۲ ص ۱۰) ۲- بیرون راندن حب دنیا از نفس. ۳- توکل بر خدا و اطمینان به این که تنها خداست که در هر حال دستگیر انسان است و جز او در مشکلات کارگشایى نیست. ۴- یاد مرگ و احوال پس از آن و توجه به این که انسان با آنچه در دست دارد تا زنده است باید ذخیره اى براى آخرت خود بیندوزد و باسرمایه هاى این جهانى حیات ابدى خویش را آباد سازد: برگ عیشى به گور خویش فرست      کسى نیارد زپس تو پیش فرست ۵- توجه به آثار نیکوى سخاوت چنان چه از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده: «سخاوت درختى اندر بهشت است که شاخه هایى در دنیا دارد وهر کس بر آن شاخه ها چنگ زند وارد بهشت خواهد شد» (جامع السعادات ج ۲ ص ۱۱۱) ۶- عمل بر خلاف بخل یعنى کسى که گرفتار این صفت ناپسند است لازم است با تکلف هم که شده در موارد مختلف اقدام به بذل وبخشش کند و بدین گونه با بخل درونى خویش مبارزه کند تا کم کم ریشه بخل در او خشکیده و سخى الطبع گردد.
انگیزه مهم بخل، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آینده آنهاست، درحالى که خداوند روزى آنها را نیز تضمین کرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى کسانى که آن را ابزار گناه قرار مى دهد کار نیکو و عاقلانه نیست.
البته گاهى نیز افرادى بدون این که میراثى از پدر دریافت کنند، فقط بر اثر لیاقت ذاتى خود، زندگى بسیار بهترى نسبت به کسانى که ثروت سرشارى از پدر به آنها رسیده، پیدا کرده اند.
عامل دیگرى که به گفته بعضى از بزرگان «علم اخلاق » شبیه درد بى درمان است، این است که بعضى مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق مى ورزند و همیشه در جمع آورى آن مى کوشند و از خرج کردن آن وحشت دارند. آنها فراموش کرده اند که مال وسیله اى ست براى رسیدن به اهداف مادى و یا معنوى، اگر از آن استفاده صحیح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمى کند.
راه دیگر مبارزه با«بخل » این است که شخص «بخیل » دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد.
هرگاه این کار تکرار شود عشق به مال در وجودش شکسته خواهدشد، همانند افراد ترسو که اگر در میدانهاى مختلف زندگى گام نهند، به تدریج ترس و وحشت آنها مى ریزد.
افراد کم رو نیز اگر چندین بار در مجالسى که بزرگان نشسته اند، سخن بگویند، حالت کمرویى آنها از بین مى رود. اندیشیدن درباره تنفر و انزجارى که مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتى پست و کثیف مى دانند و احترامى که براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسان هایى برترمى شمارند، یکى از راه هاى درمان «بخل » و دورى از این رذیله زشت اخلاقى است.
همچنین اندیشیدن در پیامدهاى سوء و آثار مرگبار «بخل » نیز تاثیر فراوانى در درمان این صفت زشت دارد.
در این رابطه حضرت على علیه السلام مى فرمایند: «البخیل یبخل على نفسه بالیسیر من دنیاه و یسمح لوراثه بکلها، بخیل نسبت به خودش در مورد کمترین چیزى بخل مى کند، ولى همه آن را به آسانى در اختیار وارثانش مى گذارد.» (غرر الحکم،حدیث ۱۸۸۴). حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «من برء من البخل نال اشرف، کسى که از بخل پاک شود، به شرف و افتخار نائل مى شود» (بحار الانوار،ج ۷،ص ۲۲۹). اندیشه در این امور، انسان را از بخل بیزار مى کند، مخصوصا با توجه به این که روایات «بخل » را با ایمان سازگار نمى داند.
خداوند در آیه ۱۶ سوره تغابن می فرماید: «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون، و هر که از حرص و آز نفس خویش نگاه داشته شود، چنین کسانی رستگار خواهند بود». این مضمون در برخی آیات دیگر هم آمده، در سوره حشر هم این مضمون را می بینیم. شح عبارت است از بخل توام با طمع و حرص. بخل یعنی امساک، در مقابل جود که بخشندگی است.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دوره اسلام در حال طواف بودند. مردی را دیدند که در حال طواف چنین دعا می کند: خدایا مرا بیامرز اگرچه می دانم که مرا نمی آمرزی! فرمودند: چرا خدا تو را نیامرزد؟ عرض کرد: یا رسول الله! گناه من خیلی زیاد است.
از کوهها و از زمین و از آسمان هم بیشتر است. فرمودند: آیا گناه تو از خدا هم بزرگتر است؟ گناه تو از خدا که دیگر بزرگتر نیست، گناهت چیست؟ گفت: یا رسول الله! من آدمی هستم که اگر کسی سراغ من بیاید و از من یک درهم بخواهد جان من می خواهد بیرون بیاید، اگر بفهمم کسی از من چیزی می خواهد اینچنین ناراحت می شوم. فرمود: دور شو، آیا نمی دانی کسی که اینچنین باشد بوی بهشت را نمی شنود؟ آیا این آیه قرآن را نشنیده ای: «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون»؟ شح باز مربوط به مال است.
کسانی که از شر این دشمن نگهداشته بشوند آنها رستگاران هستند، یعنی درصورتی که کسی از این شر نگهداشته نشود هیچ وقت رستگار نمی شود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.