فرق نبى، رسول و امام ۱۳۹۳/۷/۹ - ۱۶ بازدید

«نبى» از لفظ «نبأ» به معنى خبر خطیر و بزرگ گرفته شده و مفاد لغوى آن حامل خبر بزرگ و یا مخبر از آن، مى باشد.([۱])
لفظ «نبى» در قرآن مجید درباره ى انسانى به کار مى رود که وحى الهى را از خدا، به طریق مختلف مى گیرد و حقیقت«نبى» که معادل آن در فارسى «پیامبر» است جز این، چیز دیگرى نیست و هر نوع خصوصیتى که براى «نبى» در کتاب هاى لغوى و یا تفسیرى وحدیثى گفته شده است همگى خارج از مفهوم آن بوده و هرگز این لفظ بر آنها دلالتى ندارد و باید آنها را از قراین خارجى استفاده کرد.
شیخ طوسى مى فرماید:
«انّه مؤد من اللّه بلا واسطة من البشر»([۲]):
«نبى آن گزارشگرى است که بدون وساطت بشرى، از خدا خبر مى دهد».
«نبى» از لفظ «نبأ» به معنى خبر خطیر و بزرگ گرفته شده و مفاد لغوى آن حامل خبر بزرگ و یا مخبر از آن، مى باشد.([۱])
لفظ «نبى» در قرآن مجید درباره ى انسانى به کار مى رود که وحى الهى را از خدا، به طریق مختلف مى گیرد و حقیقت«نبى» که معادل آن در فارسى «پیامبر» است جز این، چیز دیگرى نیست و هر نوع خصوصیتى که براى «نبى» در کتاب هاى لغوى و یا تفسیرى وحدیثى گفته شده است همگى خارج از مفهوم آن بوده و هرگز این لفظ بر آنها دلالتى ندارد و باید آنها را از قراین خارجى استفاده کرد.
شیخ طوسى مى فرماید:
«انّه مؤد من اللّه بلا واسطة من البشر»([۲]):
«نبى آن گزارشگرى است که بدون وساطت بشرى، از خدا خبر مى دهد».
«نبى» به معناى گیرنده «نبأ» یا مخبر از جانب خدا است ولى لفظ «رسول» ـ آنگاه که رسالت او از جانب خدا باشد نه از جانب بشر،([۳]) یعنى رسالت او در حوزه مفهوم «نبوّت» قرار گیرد ـ به معناى حامل پیامى است که ابلاغ سخن و یا انجام عملى را از جانب خدا بر عهده داشته باشد. و به دیگر سخن هر یک از این دو مفهوم (نبوّت ـ رسالت) به خصوصیتى از خصوصیات پیامبرانى که از جانب خدا وحى دریافت کرده اند، اشاره مى کند. این افراد از این نظر که حاملان نبأ و گیرندگان وحى الهى هستند «نبى» مى باشند و از آن نظر که وظیفه اى را به نام ابلاغ وحى بر عهده مى گیرند، «رسول»نامیده مى شوند.

این مفهوم واقعى این دو لفظ است و کلیه ویژگى هایى که در کتاب هاى لغت و تفسیر و کلام براى این دو لفظ گفته اند، ارتباطى با معناى واقعى این دو لفظ ندارند.

«نبى» و «رسـول» در این چشم انـداز وظیفـه اى جـز انذار و بیم دهـى، تبلیـغ و راهنمایى ندارند، نه امرى دارند و نه نهیى، نه دستورى مى دهند و نـه فرمانى، و در این مورد، جز بازگو کنندگان وحى و اعلام کنندگان امـر و نهى الهى، شخصیّت دیگرى ندارند و قرآن به صورت کلى درباره ى پیامبران مرسل چنین مى فرماید:

(...فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرِینَ...).([۴])

«پیامبران را برانگیخت در حالى که نوید و بیم مى دهند» .

و در باره ى شخص پیامبر مى فرماید:

(فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ* لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر).([۵])

«یادآورى کن، وبر آنها تسلطى ندارى».

این دو آیه و آیه:

(...فَإِنْ تَوَلَیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبینُ) .([۶])

«اگر روى برتافتید بدانید بر پیامبر ما وظیفه اى جز ابلاغ روشن نیست».

علاوه بر مطلب یاد شده که پیامبر از خود امر و نهى ندارد، بیانگر مطلب دومى نیز هستند و آن این که حقیقت مکتب پیامبران همان ارشاد و هدایت است.

پیامبران الهى تا لحظه اى که در محدوده ى نبوّت و رسالت، در حرکت و تلاشند هدایت گرانى هستند که خطوط مخطور و ممنوع ومشروع ومجاز را اعلام مى دارند و راه هاى سعادت و خوشبختى را مى نمایانند، و از خود سخنى، رأى و نظرى ندارند. آنچه مى گویند و یا انجام مى دهند همگى گویندگان متن کلام الهى و یا برگردانندگان وحى الهى (احادیث) ومترجمان سخن خدا مى باشند.

در این حلقه از هدایت آمر و فرمانده یک نفر است آن هم خدا و سلسله پیامبران مأموران او، و امتها مطیعان و فرمانبران و یا عاصیان و نافرمانبران خدا هستند وبس، و براى پیامبر، نه اطاعتى است و نه عصیانى ولذا در قرآن مى فرماید:

(مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ...) .([۷])

«هرکس پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت نموده است».

زیرا فرمانده خدا است و او گیرنده سخن خدا و یا مترجم کلام اوست.و اگر آیه دیگرى مى فرماید:

(وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُول إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ...).([۸])

«هیچ پیامبرى را نفرستادیم مگر اینکه به اذن خدا از او اطاعت شود».

نه به این معناست که خود پیامبر، اطاعت و عصیانى مستقل وجدا از اطاعت و عصیان الهى دارد، بلکه جمله (بِإِذْنِ اللّهِ) حاکى است که رسول «مُطاع واقعى» نیست، مطاع واقعى خداست و اطاعت او، به فرمان اوست.

و اگر بخواهیم این حقیقت را به اصطلاح علمى بگوییم، باید بگوییم: اطاعت خدا، موضوعیت و اطاعت پیامبر طریقیت دارد، وما از آن نظر رسول را اطاعت مى کنیم که اطاعت او عین اطاعت خدا است نه چیزى غیر از آن و جدا از آن.

تا این جا با مفاد واقعى هر دو لفظ آشنا شدیم، اکنون وقت آن رسیده است که روشن سازیم چه مقام معنوى دیگرى در انتظار این گروه مى باشد.

هرگاه چنین نبى و رسولى در طول زندگى در بوته ى یک سلسله امتحانات وآزمایش هایى قرار گرفت که توانست کمالات درونى خود را به مرحله فعلیت برساند و از نظر عشق به خدا، عاشق سوته دل، وسوته دلى عاشق گردید، در خانه ى قلب او جز خدا، کسى حکومت نکرد، خدا او را به مقام سرپرستى جامعه نصب مى کند که علاوه بر وظیفه ابلاغ رسالت و دادن نوید و بیم، پیشوایى باشد که شخصاً داراى امر و نهى، وتکلیف ودستور باشد وجامعه بشرى را با مدیریت صحیح به حدّ کمال برساند.

هیچ انسانى (هر چه هم در نهایت کمال باشد)، ولایتى بر هیچ انسانى ندارد، بلکه ولایت از آن خدایى است که به او خلقت و آفرینش داده است وبس. ولى در عین حال، خدا روى مصالحى با اعتماد بر ولایت مطلقه خود، به انسان کاملى که در نشیب و فراز زندگى آزمون خوبى داده است، ولایتى مى بخشد، و او را امام و پیشوا، ولىّ و سرپرست، مطاع و فرمانده جامعه قرار مى دهد و به مقتضاى کار خود، داراى امر ونهى، تکلیف ودستور و به صورت مستقل «واجب الاطاعه» مى شود.

شکى نیست که چنین مقامى، غیر ازمقام نبوّت و رسالت است که در اخذ وحى و ابلاغ دستورهاى خدا خلاصه مى گردند، در حالى که اگر به مقام امامت رسید به مقام دیگرى ارتقا یافته و عهده دار اداره ى جامعه و تنظیم امور امت خود مى گردد.

در نبوت و رسالت مجرد از امامت، اطاعت رسول، عین اطاعت خدا بوده و هرگز دو نوع اطاعت وجود ندارد، ولى آنگاه که به مقام امامت مفتخر گردید، با جعل و نصب الهى، داراى امر ونهى مى گردد وحق اطاعت مستقل پیدا مى کند.([۹])

--------------------------------------------------------------------------------

[۱] . اگر صیغه «نبى» صیغه لازم باشد به معنى نخست و اگر متعدى باشد به معنى دوم خواهد بود هر چند ظاهر همان معنى دوم است و به گونه اى با معنى «رسول» تناسب دارد.

[۲] . الرسائل العشر، ص ۱۱۱. عبارت شیخ حاکى است که او لفظ «نبى» را متعدى گرفته است ونیز درمفهوم «نبى» وساطت بشر نفى شده است نه وساطت ملک و فرشته.

[۳] . مانند:(...فَلَمّا جائَهُ الرَّسُولُ...) (یوسف/۵۰) ومقصود کسى است که از جانب عزیز مصر به سوى یوسف آمد و قرآن در این مورد لفظ « رسول» به کار مى برد.

[۴] . بقره/۲۱۳.

[۵] . غاشیه/۲۱ ـ ۲۲.

[۶] . مائده/۹۲.

[۷] . نساء/۸۰.

[۸] . نساء/۶۴.

[۹] . منشور جاوید، ج۵، ص ۲۵۰ ـ ۲۵۳.


--------------
منبع : tohid.ir

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.