فصل دوم : زن در قرآن ۱۳۹۵/۳/۳۱ - ۱۴ بازدید

آفرینش زن
پرسش ۵ . آیا آفرینش حوّا از زواید بدن حضرت آدم صورت گرفته است؟
به تصریح قرآن کریم، گوهر وجودى آدم و حوّا داراى منشأ واحد است که از آن به «نفس واحده» تعبیر شده است. قرآن مجید مى فرماید:
«خَلَقَکُم مِّن نَّفس وَاحِدةِ ثُمَّ جَعَلَ مِنها زَوجَهَا»(۱)
«شما را از نفس واحد آفرید سپس جفتش را از همان نفس واحده خلق کرد»
در مورد خلقت جسم آدم هم به تصریح آیات و روایات از گل، خاک، گل بدبو، ... بوده است ولى در مورد خلقت حضرت حوّا در قرآن تصریح نگردیده است لکن سه دسته روایت در این زمینه وجود دارد:
دسته اول: روایاتى که به تبعیت از تورات خلقت آدم را از دنده چپ مى دانند!!
آفرینش زن
پرسش ۵ . آیا آفرینش حوّا از زواید بدن حضرت آدم صورت گرفته است؟

به تصریح قرآن کریم، گوهر وجودى آدم و حوّا داراى منشأ واحد است که از آن به «نفس واحده» تعبیر شده است. قرآن مجید مى فرماید:
«خَلَقَکُم مِّن نَّفس وَاحِدةِ ثُمَّ جَعَلَ مِنها زَوجَهَا»(۱)
«شما را از نفس واحد آفرید سپس جفتش را از همان نفس واحده خلق کرد»
در مورد خلقت جسم آدم هم به تصریح آیات و روایات از گل، خاک، گل بدبو، ... بوده است ولى در مورد خلقت حضرت حوّا در قرآن تصریح نگردیده است لکن سه دسته روایت در این زمینه وجود دارد:
دسته اول: روایاتى که به تبعیت از تورات خلقت آدم را از دنده چپ مى دانند!!
در روایتى که توسط بعضى از اهل کتاب که به اسلام گرویده اند نقل شده، آمده است: «خداوند بر آدم خواب را مستولى ساخت سپس دنده اى از دنده هاى پهلوى چپ او را برداشت و جاى آن را گوشت پر کرد در حالى که آدم خواب بود تا اینکه خداوند همسرش حوّا را از دنده او آفرید»(۲)
در تورات موجود نیز چنین آمده است: «و خداوند خوابى گران بر آدم مستولى گردانید تا بخفت و یکى از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند آن دنده را که از آدم گرفته بود زنى بنا کرد و وى را به نزد آدم آورد و آدم گفت: همانا این است استخوانى از استخوان هایم و گوشتى از گوشتم از این سبب، نسا نامیده شد زیرا که از انسان گرفته شد»(۳)
دسته دوم: روایاتى که به صراحت خلقت حوّا از دنده چپ آدم را انکار و ایرادات آن را بیان مى کند.
در من لایحضرالفقیه که از کتاب هاى روایى معتبر شیعى است از قول یکى از بهترین یاران امام صادق علیه السلام روایتى نقل شده است: «زراره نقل مى کند که در حضور امام صادق علیه السلام درباره خلقت حوّا سؤال شد و اینکه نزد ما مردمى هستند که مى گویند: خداوند حوّا را از آخرین دنده چپ آدم آفرید: امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند از چنین نسبتى منزّه و برتر است؛ آیا کسى که چنین مى گوید مى پندارد خداوند توان آن را نداشت که همسر آدم را از غیر دنده او خلق کند؟! تا بهانه به دست ملامت گران دهد که بگویند بعض اجزاء آدم با بعض دیگر ازدواج کرد... سپس فرمود: خداوند آدم را از گل آفرید و امر کرد به ملائکه که بر او سجده کنند تا اینکه خواب را بر او مستولى ساخت و سپس حوا را به طور نوظهور پدید آورد و...»(۴)
دسته سوم: روایاتى که خلقت حوّا را از زیادى گل آدم مى داند.
در روایت دیگرى ضمن ردّ نظریه اول (خلقت حوّا از دنده چپ) بر آفرینش حوّا از باقیمانده گل آدم تأکید مى نماید.
«عمر بن ابى مقدام از پدرش نقل مى کند که از امام باقر علیه السلام پرسیدم: خداوند متعال حوّا را از چه چیزى آفرید؟ فرمود: مردم در این مورد چه مى گویند؟ عرض کردم مى گویند خدا حوّا را از دنده اى از دنده هاى آدم آفرید فرمود: دروغ مى گویند آیا خداوند ناتوان بود که او را از راه دیگرى به جز دنده آدم بیافریند؟ عرض کردم فدایت شوم! از چه چیزى او را آفریده است؟ فرمود: پدرم از پدرانش به من خبر داده است که پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: خداوند مشتى از گل برداشت و آن را مخلوط کرد و آدم را آفرید و آنگاه از باقیمانده گل آدم حوّا را آفرید»(۵)
جمع بین روایات:
نظریه خلقت حوّا از دنده چپ، باطل است چرا که:
اولاً، به صراحت مورد انکار دو دسته روایت دیگر قرار گرفته است.
ثانیا، بعضى راویان این روایت از اهل کتاب بوده که به وارد کردن خرافات از تورات و انجیل به روایات صادره از ائمه معصومین علیهم السلام مشهور هستند لذا روایات آنها مورد پذیرش قرار نگرفته است.
روایت دسته دوم داراى سند قوى است و ضمنا با روایت دسته سوم قابل جمع است. که در هر صورت خلقت حوّا از دنده چپ آدم را منتفى مى نماید. بلکه به تصریح آیات گوهر وجودى زن و مرد و منشأ خلقت هر دو اصیل و واحد بوده و منشأ خلقت بدن انسان نیز از خاک و گِل است.(۶)
حقیقت آن است که آنچه سبب فضیلت تکوینى انسان است همان گوهر مشترک الهى است که زن و مرد را بر همه مخلوقات فضیلت بخشیده است(۷) و آنچه باعث فضیلت زن و مرد مى گردد تقوا و فرمان بردارى خداوند است که زمینه ها و استعداد آن در زن و مرد موجود است. (۸) (۹)


زن و خطابات قرآنى
پرسش ۶ . چرا خطابات قرآنى، عموما به مردان است؟ آیا این دلیل بر برتر قراردادن مرد بر زن نیست؟

همان گونه که روشن است هر زبانى، داراى ضوابط، قواعد و دستورات خاصى است. یکى از قواعد ادبى زبان عربى، کاربرد ضمیر و صفات مذکّر و مؤنث است که داراى سه حالت است:
الف. اگر گفت وگو فقط درباره مردان باشد، صیغه «مذکّر» به کار مى رود.
ب. اگر سخن فقط درباره زنان باشد، صیغه «مؤنث» به کار مى رود.
ج. اگر طرف محاوره هم مردان باشد و هم زنان، از صیغه «مذکّر» استفاده مى شود و این به جهت «قاعده تغلیب» در ادبیات است.
با توجّه به این مقدّمه، انواع خطابات قرآنى در مورد زن و مرد به شرح زیر قابل تبیین است:
۱. در مواردى قرآن کریم با صراحت زن و مرد را در کنار یکدیگر مورد خطاب قرار مى دهد:
«أَنّى لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى» (۱۰)
«من عمل هیچ عمل کننده اى ازشما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد».
«مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»(۱۱)
«هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم؛ و پاداش آنان را به بهترین اعمالى که انجام مى دادند، خواهیم داد».
«إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرینَ اللّهَ کَثیرًا وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظیمًا»(۱۲)
«به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».
«قُلْ لِلْمُؤمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ إِنَّ اللّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ. وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»(۱۳)
«به مؤمنان بگو چشم هاى خود ر (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ این براى آنان پاکیزه تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است! و به آنان با ایمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند»
این نوع خطابات براى این است که قرآن مى خواهد افکار جاهلى و قبل از اسلام را تخطئه کند؛ چون آنان بین زن و مرد فرق مى گذاشتند و فضایل را منحصر در مردان مى دانستند!! در حالى که؛ «آنچه باید کامل شود «روح» است و روح، نه مذکّر است و نه مؤنث»(۱۴)
برخى دیگر از بزرگان فرموده اند: «براى اینکه توهّم نشود تکلیف مختص مردان است، هر دو صیغه مذکّر و مؤنث استعمال شده است. و اصولاً در این گونه موارد صیغه مؤنث براى تأکید و جلب توجّه به این امر است که مرد و زن، در حکم و تکلیف مزبور هیچ فرقى با یکدیگر ندارند»(۱۵)
۲. خطاب هایى که فقط متوجّه مردان است؛ مانند آیاتى که نعمت هاى بهشتى و حورالعین را نصیب مردان پارسا و پرهیزگار دانسته است؛ مانند آیه شریفه:
«کَذلِکَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ» (۱۶)
«این چنین اند بهشتیان؛ و آنها را با حورالعین تزویج مى کنیم».
و آیات دیگر(۱۷) که طرف خطاب آنها فقط مردان است.
در توجیه این گونه خطابات گفته شده است: از آنجایى که هم در جامعه صدر اسلام و هم در اجتماع مطلوب و آرمانى اسلام، حضور مردان در بیرون خانه بیشتر بوده و باید باشد، به مراتب بیش از زنان در صحنه هاى اجتماعى حضور داشته و دارند، در نتیجه خطابات بیشتر در عمل و در واقع، متوجّه آنان است. این مطلب بدان معنا نیست که به مردان اصالت داده شده است و زنان اساساً به شمار نیامده بلکه علّت اصلى این گونه خطاب ها، همین است که مکالمه پیامبر صلى الله علیه و آله به عنوان رسول و واسطه در ابلاغ پیام به طور طبیعى بیشتر با مردان جامعه است(۱۸) علاوه بر اینکه «زن» به عنوان ناموس خلقت مى باشد و حیا و متانت اقتضاء مى کند هر چه کمتر در محاورات عمومى مورد خطاب قرار گیرد و این فرهنگ در خانواده هاى با شخصیت به طور معمول رعایت مى شود.
۳. خطاب هایى که با صیغه مذکّر آمده اما مجموعه زنان و مردان را شامل شده است؛ مانند:
«وَ لْیَخْشَ الَّذینَ لَوْ تَرَکُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّیَّةً ضِعافًا خافُوا عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَ لْیَقُولُوا قَوْلاً سَدیدًا»(۱۹)
«کسانى که اگر فرزندان ناتوانى از خود به یادگار گذارند، از آینده آنان مى ترسند، باید [از ستم درباره یتیمان مردم ]بترسند! از [مخالفت ]خدا بپرهیزند و سخنى استوار بگویند».
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا...»؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید!...».
این نوع خطاب، شامل مردان و زنان است، چنان که در قوانین کشورى نیز واژه هاى «مردم»، «افراد جامعه»، «انسان ها» به کار مى رود و ضمایر مذکر به آنها ارجاع مى شود. بدین جهت تاکنون کمتر شنیده شده است در زمان نزول آیه هاى قرآنى، زنى یا مردى اعتراض کرده باشد که چرا قرآن فقط با مردان سخن مى گوید و به زنان اعتنایى ندارد یا کمتر اعتنا دارد، یا پرسیده باشد که آیا فلان حکم الهى و امر و نهى قرآنى، مختص مردان است یا شامل زنان هم مى شود و همه مردم با فرهنگ عمومى و زبان عرفى خودشان درمى یابند که این نوع خطاب ها شامل مردان و زنان مى باشد. گرچه بسیارى از آیه ها و جمله هاى قرآنى، با سیاق هاى مذکّر بیان شده است؛ به همه آنان (چه مرد و چه زن) توجّه دارد. (۲۰)
آرى در عصر بعثت از پاره اى تفاوت هاى حقوقى و احکام متفاوت بین زن و مرد چنین توهّم شده بود که مردان به لحاظ شخصیت بر زنان برترى دارند و زنان از پاره اى امتیازات محرومند و یکى از نشانه هاى آن را همین نحوه خطابات قرآنى مى دانستند چنانکه اسماء بنت عمیس پس از بازگشت از حبشه، از همسران پیامبر صلى الله علیه و آله این سؤال را پرسید که «هل فینا شى ءٌ من القرآن؟» و پس از شنیدن پاسخ منفى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله رفته و گفت: «ان النّساء لفى خیبةٍ و خسار»؛ «زنان محروم و زیان کارند»، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «چرا؟» گفت: «لأنهنّ لایذکرن بخیر کما یذکر الرجال» و همین تصور و گفت و شنود زمینه نزول آیه ۳۵ سوره احزاب بود.(۲۱) و با صراحت لفظ مؤمنث در کنار مذکّر و از زنان مسلمان و مؤمن در کنار مردان یاد شد.
قرآن، هرگاه از کمالات انسانى سخن مى گوید، زنان را همسان مردان مطرح مى کند:
«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤمِنِینَ وَ الْمُؤمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً»(۲۲)
«مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مى کنند، خدا براى [همه ]آنان آمرزش و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است».
این آیه به طور آشکار، از آیات درخشان، مرتبط با موضوع زن و گویاى تساوى زن و مرد در پیمودن مدارج کمال است. مراحل مختلف کمال شامل: اسلام، ایمان، قنوت، صدق، صبر، خشوع، تصدّق، صوم، پاکدامنى و ذکر کثیر، براى مرد و زن به طور یکسان مطرح است؛ و زن و مرد مى توانند این مدارج را طى کرده و به شخصیت والاى انسانى دست یابند.
زمینه نزول آیه، اظهار نگرانى «اسماء بنت عمیس» و بنا به روایتى اظهار نگرانى «امّ سلمه» نسبت به نازل نشدن آیاتى از قرآن در تمجید از زنان مؤمن بوده است. وى این امر را به رسول صلى الله علیه و آله شکایت برد. سپس این آیه با اعلان اینکه بهره مندى از مغفرت و پاداش الهى، منوط به کسب فضیلت هایى براى مؤمنان است، نازل شد. در واقع این آیه از زنان، در برخوردارى از منزلت مساوى با مردان در پیشگاه خداوند حمایت کرده است.(۲۳)
شأن نزول آیه نشان مى دهد، اعتراضاتى که امروزه در ارتباط با نگرش متفاوت به زنان و مردان در زمینه مسایل گوناگون مطرح است، مسایل جدید و نوپایى نیست؛ بلکه این ایرادهاى مغرضانه و یا شبهات صادقانه، از صدر اسلام مطرح بوده که در آیات و روایات منعکس است.
به عقیده سیّد قطب، این آیه، زن را هم ردیف مرد آورده و او را در پیوند و ارتباط با خداوند، هم چنین در کسب کمالات، همسان مرد دانسته و این در حقیقت اقدام عملىِ اسلام در جهت بالا بردن ارزش زن و ارتقاى بینش جامعه نسبت به جایگاه زن مى باشد.(۲۴)
مرحوم علامه طباطبایى، ذیل آیه چنین اظهار نظر مى کند: «براساس این آیه، اسلام معتقد است: زن و مرد در سایه اسلام و ایمان مى توانند به کرامت شایسته خویش دست یابند؛ و از این نظر میان زن و مرد تفاوتى نیست»(۲۵) (۲۶)
چنانکه ملاحظه شد این آیه ده ویژگى سرنوشت ساز از معیارهاى ارزش را در ابعاد مختلفِ اعتقادى، اخلاقى و عملى بر شمرده و بر مشترک بودن این معیارهاى کلّى تأکید نموده است.
تفسیر نمونه ضمن اینکه آیه را سخنى جامع و پُرمحتوا درباره همه زنان و مردان و صفات برجسته آنها دانسته اند، اوصاف مذکور در آیه را بدین سان دسته بندى کرده و آورده است:
«بخشى از این اوصاف دهگانه از مراحل ایمان سخن مى گوید. قسمت دیگرى، پیرامون کنترل زبان و شکم و شهوت جنسى که سه عامل سرنوشت ساز در زندگى و اخلاق انسان ها مى باشد، بحث مى کند و در بخش دیگرى از مسأله حمایت از محرومان و ایستادگى در برابر حوادث سخت و سنگین یعنى صبر، که ریشه ایمان است؛ و سرانجام از عامل تداوم این صفات یعنى ذکر پروردگار سخن به میان مى آورد»(۲۷)
این آیه در حقیقت نمونه اى از دیدگاه وسیع و کارکردهاى عمیق فرهنگى اسلام در زمینه احیاى کرامت انسانى زن است؛ در جامعه اى که زن از ارزش چندانى برخوردار نبود.



خداوند و ضمایر مذکّر
پرسش ۷ . چرا با اینکه خداوند در قرآن گفته زن و مرد را مساوى آفریده ایم، ولى همه نام هاى خداوند با ضمایر مذکّر همراه است؟

در پاسخ بیان چند نکته بایسته است:
اینکه براى خداوند ضمیر مذکّر به کار رفته است. مانند «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ»، بدین جهت است که از نظر ادبى، ضمیر «هو» براى جنس مذکّر و براى موجودى که نه مذکّر و نه مؤمنث است به کار مى رود اما ضمیر «هى» تنها بریا جنس مؤمنث و یا مؤمنث مجازى و لفظى به کار مى رود مانند آیات شریفه:
«فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى»(۲۸) «همانا بهشت همان جایگاه است».
«وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّاها»(۲۹) «سوگند به نفس و آنچه آن را درست کرد».
از این رو ضمیر «هو» در دو مورد به کار مى رود:
۱. در مقابل «هى» و براى موجود مذکّر؛ چه حقیقى و چه مجازى.
۲. به معناى جامع میان مذکّر و مؤمنث و یا در موجودى که جنسیت خاص مذکّر یا مؤمنث در آن لحاظ نشده است (مانند «اله») و یا اینکه هر دو جنس مذکّر و مؤمنث در آن لحاظ شده و مدنظر است. پس هنگام اطلاق «هو» بر خداوند، به هیچ وجه پرسش از مذکّر و مؤنث بودن مرجع ضمیر معنایى نخواهد داشت؛ زیرا او جسم ندارد؛ نه مذکّر است و نه مونث و نه چیز دیگرى شبیه به این موارد «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ». با این حال قرآن مجید به زبان مردم نازل شده است و مى بایست که قواعد ادبیات عرب در آن رعایت مى گردید.(۳۰)



نعمت هاى بهشتى مردان
پرسش ۸ . چرا نعمت هاى بهشتى بشارت هاى قرآن، غالباً به لفظ مذکّر آورده شده است؟ مگر خانم ها از نعمت هاى بهشتى محرومند؟

در پاسخ این سؤال توجّه به دو نکته لازم است:
۱. بشارت هاى قرآن براى ورود به بهشت به پرهیزکاران و صالحان است و فرقى بین زن و مرد نیست.
البتّه ضمیرهاى خطاب مذکّر قرآن، بیش از مؤنث است واین مربوط به ادبیات عرب و بسیارى از کشورها و اقوام است که با صیغه هاى مذکّر، خطاب هاى عمومیشان را بیان مى کنند.
براى مثال هنگام سلام مى گویند: «سلام علیکم»؛ در حالى که ممکن است در مجلس چند مرد و چند زن حاضر باشند و گفته نمى شود: «و سلامٌ علیکُنَّ». حتى اگر چند زن هم باشند، با ضمیر «کُم» سلام مى کنند. البته این گونه محاوره، اختصاص به بشارت ها ندارد و در مورد عذاب نیز خطاب به مردان است اگرچه شامل زنان نیز مى شود؛ اما کسى اعتراض نمى کند. (۳۱)
۲. برخى مفسّرین معتقدند که چون روش قرآن رعایت عفّت کلام است، لذا برجسته کردن لذت هاى زن دور از متانت و حیاى زن است، از این رو بیشتر با ضمایر مذکّر نعمت ها را بر صاحبان آن برشمرده است. چنین امرى در فرهنگ عمومى و خانواده هاى با شخصیت معمول است و قرآن کریم هم براساس فرهنگ محاوره سخن مى گوید.
البته در بسیارى از بشارت ها مانند «حیات طیّب»(۳۲)، «رضایت و رضوان الهى»(۳۳) «پاداش عمل خیر»(۳۴) و... که متانت و حیاى زن در آن محفوظ است، از زن و مرد نام برده شده است.
بنابراین قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسان دخیل نمى داند و بسیارى از بشارت ها و خطاب هاى قرآنى متوجه حقیقت انسانى است. حقیقتى که زن بودن یا مرد بودن وابسته به آن نیست.



آیه مباهله
پرسش ۹ . چرا در آیه مباهله «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»(۳۵) به جاى کلمه فرزندان، پسران به کار رفته است؟

یکم. «ابن و بنى» به فرزند پسر و «بنت» به فرزند دختر اطلاق مى شود؛ اما در زبان عربى، گاهى که درباره گروهى از پسران و دختران صحبت به میان مى آید، لفظ «بنى» و «ابناء» در مورد مذکّر و مؤنث به کار مى رود. براى مثال تعبیراتى چون «بنى آدم» و «بنى اسرائیل» در مورد پسران آدم یا پسران اسرائیل نیست؛ بلکه در مورد فرزندان آنان است، اعم از پسر و دختر چنان که سوره توبه آمده است:
«قُلْ إِنْ کانَ آباؤکُمْ وَ أَبْناؤکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ...»(۳۶)
«بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و...»
همان گونه که ملاحظه مى شود، چه بسا ممکن است منظور از «ابناؤم» در آیه فقط پسران نباشند؛ بلکه علاوه بر پسران شامل دختران نیز بشود.
دوم. ممکن است سؤال دیگرى مطرح شود و آن اینکه اگر «ابنائکم» در آیه ۶۱ سوره «آل عمران» اعم از پسران و دختران است، پس چرا فقط امام حسن و امام حسین علیهماالسلام همراه پیامبر صلى الله علیه و آله بودند و آن حضرت دختران فاطمه علیهاالسلام را با خود نبرد؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: موضوع مباهله بود که از اهمیت ویژه اى برخوردار بود. از این رو تمامى همراهان پیامبر صلى الله علیه و آله در آن واقعه، معصوم بودند؛ چنان که لفظ «نساءنا» نیز در آیه به صورت جمع آمده؛ اما از زنان فقط فاطمه علیهاالسلام حضور داشت و زنان پیامبر صلى الله علیه و آله با وى نبودند.
البته در این آیه لطایف دیگرى نیز در بیان فضیلت اهل بیت عصمت و طهارت وجود دارد که براى فهم دقیق آنها، باید به کتاب هاى تفسیرى مراجعه کرد.



آیه برادرى مؤمنان
پرسش ۱۰ . آیا آیه «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصلِحُوا بَینَ أَخَوَیْکمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تُرْحَمُونَ»(۳۷) زنان را نیز شامل مى شود؟

شأن نزول این آیه و نیز آیه قبل از آن، درباره اختلافى است که میان دو قبیله اوس و خزرج (دو قبیله معروف مدینه) رخ داده بود و همان سبب شد که گروهى از آنان، به جان هم بیفتند و با هم نزاع کنند. لذا این آیه براى رفع خصومت و نیز به عنوان یک قانون کلّى و عمومى، براى همیشه و همه جا، نازل شده است. حتّى منحصر در جنگ و قتال نیست؛ بلکه شامل هر گونه نزاع و درگیرى و حتى مشاجرات لفظى بین مؤمنان نیز مى شود. بنابراین با توجه به شأن نزول آیه، مى توان پاسخ سؤال فوق را بدین صورت بیان کرد:
۱. وقتى مى گوییم «جنگ و اختلاف میان دو قبیله رخ داده»، این بدین معنا نیست که فقط شامل مردان شده باشد، بلکه تمام افراد قبیله ـ اعم از مرد و زن و کودک ـ را شامل مى شود و در واقع همه آنان به نوعى درگیر جنگ و نزاع هستند. از این رو تعبیر آیه، شامل تمام افراد قبیله و نیز در مقیاس وسیع تر شامل همه مؤمنان (اعم از مرد و زن) خواهد بود. البته بدیهى است معمولاً جنگ و درگیرى توسط مردان صورت مى گیرد و زنان و کودکان از حضور مستقیم در درگیرى ها و میدان کارزار به دورند. بنابراین مى توان گفت: خطاب آیه از این باب به صورت خطاب به مردان نازل شده است؛ ولى شامل آنهایى نیز مى شود که در حاشیه این میدان کارزار هستند و این معنا را مى توان از روح کلّى حاکم بر آیه فهمید.
۲. خطاب هاى قرآن گاهى در ظاهر، به صیغه مذکّر مى آیند؛ ولى شامل زنان نیز مى شوند و این را مى توان جزو فرهنگ محاوره قرآنى به شمار آورد؛ همانند تعبیراتى چون «یا ایها الذین آمنوا» که طبق نظر مفسّران و قرآن پژوهان، شامل زنان نیز مى شود.
۳. براساس احادیث معصومین علیهم السلام در اسلام، برادرى تنها اختصاص به مردان ندارد؛ بلکه عمومى است و شامل زنان نیز مى شود. از این رو چه بسا آیه مورد نظر، در صدد بیان رابطه برادرى و ایجاد اُنس و اُلفت بین مؤمنان باشد که در این صورت شامل زنان نیز خواهد بود.
امام على علیه السلام مى فرماید: «الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدؤ الا المتقین»؛ یعنى، مردمان برادرند، اگر برادرى آنان براى غیرخدا باشد، آن برادرى دشمنى است و این سخن خداى متعال است که «در آن روز دوستان با هم دشمن اند، مگر پرهیزکاران»(۳۸) در این حدیث از واژه «خلق» و «الناس» درباره «الاخلاء» گفته شده است که اعم از زن و مرد است.
بنابراین با توجه به آیات و روایات، مى توان نتیجه گرفت که آیه، شامل زنان نیز مى شود.



حورالعین
پرسش ۱۱ . آیا براى زنان نیز همسران بهشتى (حورالعین) وجود دارد؟

واژه «حور» بنا بر یکى از ریشه هاى لغت «حورٌ عین» به معناى زیبایى سیاه چشمان است(۳۹) و در مجمع البیان آمده: «حور» جمع «حوراء» و آن به معناى زن سفید بدن و سیمین تن است و «عین» جمع «عیناء» و آن زنى است که حدقه چشمش بزرگ باشد که سبب زیبایى بیشتر است»(۴۰)
علامه طباطبایى و گروهى بر این عقیده اند که: مراد از حور «طایفه مؤنث» است، نه طایفه مذکّر. (۴۱)
اما آیه اللّه مکارم شیرازى و برخى دیگر مدعى اند: حورالعین مى تواند مذکّر هم باشد.(۴۲)
از مضمون بعضى از آیات و روایات، برداشت مى شود که مسئله لذت هاى جنسى، اختصاصى به مردان ندارد؛ بلکه زنان نیز در بهشت مى توانند براى خویش، شوهرانى دلخواه برگزینند. (۴۳)
ناگفته نماند؛ زنان دنیا که اهل بهشت باشند با زیبایى و شکوهى برتر از حوریان در بهشت حضور دارند؛ ممکن است سؤال شود که اگر زنى چند شوهر کرده باشد و یکى پس از دیگرى مرده باشند، در بهشت به کدام یک از این شوهران تعلق مى یابد؟
«ام سلمه از رسول خدا پرسید: پدر و مادرم فداى شما باد! زنى دو شوهر داشته و هر دو مرده و وارد بهشت شده اند؛ این زن به کدام یک از این دو تعلّق دارد؟ فرمود: اى ام سلمه! هر کدام که بهتر است و حسن خلقش بیشتر است، او را انتخاب مى کند. اى ام سلمه: بدان که حسن خلق خیر دنیا و آخرت را با خود مى آورد» (۴۴)
همین مطلب را ام حبیبه همسر دیگر پیامبر صلى الله علیه و آله نیز از آن حضرت پرسید و ایشان همان جواب بالا را فرمود.



آیه روابط زناشویى
پرسش ۱۲ . شنیده ام که در قرآن آمده «زنان کشتزار شمایند»!! آیا این آیه به نوعى حقوق زن را نادیده نگرفته؟ و به نوعى اراده زن را حتى در روابط زناشویى هم از وى نگرفته است؟! لطفا در مورد تفسیر این آیه و رفع شبهه توضیح دهید.

در باره این آیه(۴۵)، علامه طباطبایى(ره) علاوه بر نکات تفسیرى به ظرافت تشبیهى که در آن به کار رفته است، اشاره کرده است و مى نویسد: «نسبت زنان به جامعه انسانى همانند کشت و زرع و کشتزار است به گونه اى که بدون آن حیات بشرى ممکن نیست. بشر براى ادامه حیات خویش و به وجود آمدن نسل هاى بعدى نیاز به زن دارد؛ چرا که خداوند پیدایش آدمى را در رحم زن قرار داد؛ و از سویى مرد را علاقه مند به زن قرار داد و میان آن ها مودّت و رحمتى توأم با عشق و علاقه آفرید و با آمیزش این دو صنف است که نوع بشر به حیات خویش ادامه مى دهد»(۴۶)
به عبارت دیگر این آیه به قرینه آیه قبل هشدار به کسانى است که زن را صرفا وسیله اى براى ارضاى شهوت قلمداد کرده و او را در حدّ یک ابزار شهوت رانى تنزّل داده اند؛ زیرا برخى از اهل کتاب(۴۷) در هر شرایطى به بهره ورى جنسى با زن اقدام مى کردند لذا پس از محکوم کردن آن روش افراطى نسبت به زنان اینک به اهمیّت این روابط در حیات جامعه بشریت اشاره شده است و زنان به مزرعه و کشتزارى تشبیه شده اند که بذر مرد را در درون خود پرورش داده و پس از ۹ ماه، گل فرزند را به بوستان بشرى تقدیم مى کنند. هم چنان که انسان، بدون کشت و مزرعه از بین مى رود، جامعه بشرى نیز بدون وجود زن نابود مى گردد.
پس لازم است در آمیزش جنسى، هدف انسان تولید یک نسل پاک و ذخیره قیامت باشد و در چنین لحظات و حالاتى نیز هدف مقدّسى دنبال شود. جمله ى «واتَّقوا اللّه» هشدار مى دهد که از راه هاى غیرمجاز، بهره جنسى نبرید و به نحوى حرکت کنید که در قیامت سرافراز باشید و اولاد و نسلى را تحویل دهید که آراسته به عمل صالح و نیکى ها باشند.
چند نکته ظریف از این تشبیه قرآنى قابل برداشت است:
۱. «نِساؤکُم حَرثُ لَکُم» همسر مناسب همچون مزرعه مناسب است و شرط تولید بهتر (فرزند صالح) است.
۲. «حَرثُ لَکُم» بذر و زمین، هر دو در تولید نقش مهمّى دارند. زن و مرد نیز در بقاى نسل آینده نقش اساسى دارند. لکن همانطور که نقش مزرعه در پرورش بذر و ارائه محصول سالم محورى است نقش زن نیز در پرورش، تغذیه، و تکامل جسمى و روحى و معنوى فرزند صالح، بسیار مهمّ و حیاتى است.
۳. در کنار ممنوعیّت ها، بهره گیرى هاى دیگرى وجود دارد. در آیه قبل فرمود: «فَاعتَزِلُوا»؛ «از نزدیکى با زنانتان در زمان حیض دورى کنید». در این آیه مى فرماید: «فأتُوا حَرثَکُم».
۴. «فاتُوا حَرثَکُم» در آمیزش، مرد باید به سراغ زن برود.
۵. «قَدَّمُوا لِأَنفُسِکُم» غرائز نیز باید جهت خدایى بگیرند. اگر هدف از آمیزش، فرزندانى پاک و ذخیره قیامت باشد، آن نیز رنگ الهى مى گیرد.
۶. «قَدَّموا لَأنفُسِکُم» اگر نسل پاک تحویل دهید، خودتان بهره مند خواهید شد.
۷. «نِساؤُکُم حَرثُ لَکُم»، «قَدَّمُوا لِأَنفُسِکُم» زن، نه کالاست و نه منشأ تاریکى، بلکه او بنیان گذار آبادى ها و سرمایه گذار تاریخ و فرستنده هدایاى اُخروى است.
۸. «وَاتَّقُوا اللّه» در مسائل جنسى، لازم است تقوا مراعات شود.
۹. خواسته هاى نفسانى باید با تقوا کنترل شود. «أنّى شِئتُم»، «وَاتَّقُوا اللّهَ».
۱۰. ایمان به آخرت، بهترین وسیله ى رسیدن به تقوا مى باشد. «اتَّقوا اللّهَ واعلَمُوا أَنَّکُم مُلاقُوهُ»(۴۸)
بنا بر آنچه گفته شد؛ در اسلام، زناشویى یک عمل عبادى و مقدّس به شمار آمده است که بنا بر حدیث پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله «من تزوّج احرز نصف دینه»(۴۹) ازدواج مى تواند نصف ایمان جوان را از دستبرد شیطان حفظ کند و هدف از آن، حفظ نسل، انتقال تجربه، پرورش روحى و فکرى فرزندان، انتقال فرهنگ و زبان، ایجاد آرامش روانى و هدایت غریزه و نیاز جنسى است.(۵۰)



مدیریت مردان در خانواده
پرسش ۱۳ . در آیه «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ...»(۵۱) قیمومیت و سرپرستى زنان به مردان واگذار شده! چرا زنان این قدر بى ارزش انگاشته شده اند؟

قبل از هر چیز باید توجه داشت مردان قیمومیت زنان (به معناى مصطلح فقهى و حقوقى) را بر عهده ندارند بلکه مدیریت و ریاست خانواده با آنان است. زنان در نگرش اسلامى مانند تفکر متحجرانه اروپایى ها محجور و ممنوع التصرف همانند افراد سفیه، دیوانگان و اطفال نیستند، بلکه خانواده یک اجتماع کوچک و نیازمند مدیریت است.
توضیح آنکه؛ ضرورت و اهمیت مدیریت بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا در پرتو مدیریت و رهبرى است که امور نظم لازم را پیدا کرده، طبیعى است هر جامعه اى هر چند کوچک، بدون داشتن مدیر و سرپرستى که اداره و سامان دهى آن را بر عهده گیرد، نمى تواند به نحو شایسته وظایف خود را به انجام رسانده و نقش خویش را ایفا کند و به رشد و کمال مطلوب نایل آید. جامعه کوچک خانواده، به عنوان هسته جامعه بزرگ هم از این اصل مستثنا نیست، و نیازمند مسئول و جهت دهنده است. با پذیرش اصل ضرورت مدیریت منزل، در تعیین مصداق آن چهار گزینه پیش روى ما خواهد بود:
۱. مدیریت مشترک زن و مرد
رهبرى و مدیریت در نظام خانواده با اراده آزاد و مستقل هر یک از زن و مرد باشد، مرد و زن به طور مشترک آن را بر عهده گیرند. روشن است که این حالت امکان پذیر نیست نه در کانون خانواده و نه در هیچ اجتماع دیگر، زیرا استقلال اراده، بدون تردید به تزاحم و درگیرى و در نتیجه به هرج و مرج و متلاشى شدن خانواده مى انجامد.
۲. زن سالارى
اداره نظام خانواده به صورت حاکمیت مطلق و استبدادى بر عهده زن باشد. اگر در این حالت تنظیم انواع ارتباطات گسترده که خانواده با محیط و اجتماع دارد، با موانعى مواجه مى گردد به ویژه در روزهایى که زنان نیاز به استراحت بیشتر دارند و یا مسئولیت دوران حمل و شیردهى را بر عهده دارند.
۳. پدرسالارى
در حالت پدرسالارى سلطه گرانه و خودخواهانه، نه تنها مرد حاکمیت بى دلیل به دست آورده و فضاى خانواده را فضاى جهنّمى خواهد کرد، بلکه حتى عظمت ها و ارزش هاى زن را سرکوب و فرزندانى که در چنان خانواده بزرگ شوند، هرگز، طعم حقیقى زندگى را نخواهند چشید. (۵۲)
۴. نظام شورایى براى اداره خانواده با سرپرستى و مأموریت اجرایى و مدیریت مرد
این حالت براى اداره منطقى خانواده شرط لازم و بسیار مهم است؛ البته در مشورت ها، راه هاى مختلف براى اقدام و عمل ارزیابى شود. ممکن است به طور طبیعى، اختلاف نظر نیز پیش آید در این صورت پس از مشورت و به دور از خودخواهى خوب است تصمیم گیر نهایى از سوى پدر باشد و مسئولیت تصمیم گیرى را بر عهده بگیرد و هزینه لازم آن را نیز بپردازد.
در اینجا مناسب است از بُعد مدیریتى و روان شناختى شرایط مدیریت و علّت ترجیح مردان بر زنان را بررسى کنیم:
مدیریت و شرایط آن
لازمه تصدّى هر مسئولیتى، برخوردارى از شرایط متناسب با آن مسئولیت است چنانکه در مدیریت، تعقّل و تفکّر و دوراندیشى و تدبّر و کمتر تحت تأثیر هیجانات و عواطف قرار گرفتن، صلابت روحى، قدرت استوار در برخورد با مصائب، مشکلات و حوادث لازم است یکى از دلایل مدیریت و ریاست مرد در خانواده، به بیان قرآن همین تفاوت روحیه ها و ظرفیت ها و استعدادها و نقش ها است. همچنانکه ایفاى نقش هاى بسیار مهمّ دیگرى که با عاطفه و احساسات تأمین مى شود به عهده زنان گذاشته شده است.
نقش زن در تأمین عواطف و آرامش همسر و فرزندان به اندازه اى مهمّ است که این رسالت یکى از زیباترین هنرنمایى زن است، در برابر این مسئولیت عظیم و خطیر، مرد موظّف به فراهم آورى نیازمندى هاى ضرورى زندگى، حمایت و پشتیبانى زن است، تا زن براى ایفاى مسئولیت اش فراغت یابد.
قلمرو مدیریت در خانواده:
باید توجه داشته باشیم که سرپرستى و ریاست مرد در خانواده، هیچ گاه نباید به معناى زورگویى و استبدادگرى مرد تلقّى شود، چرا که مرد اجازه ندارد از این موقعیت سوء استفاده کرده و به ستم و قساوت روى آورد، بلکه سرپرستى مرد به منظور حمایت از سازمان خانواده و حفظ نظم و انضباط منزل است، و این به معناى نادیده گرفتن مقام زن در خانواده و جامعه انسانى و اهمال حقوق او نیست، بلکه مسئولیتى است در درون نظام خانواده و اداره زندگى مشترک و پاسدارى از آن. هیچ گاه وجود سرپرست و مسئول در نهادى، نادیده انگاشتن و کنار گذاردن کسى دیگر و شخصیت دیگر یا چشم پوشى از حقوق بقیه افراد و دست اندرکاران آن نهاد و مؤسّسه به حساب نمى آید.(۵۳) از همین رو است که در اسلام ریاست داخلى خانه و خانه دارى را به عهده زن گذاشته شده است، در این زمینه پیامبر مکرّم اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «کل نفس من بنى آدم سیّد، فالرجل سیّد اهله و المرأئة سیّد بیتها»؛ «هر فردى از افراد بنى آدم رییس است، مرد در امر خانواده، و زن در امور خانه و خانه دارى ریاست دارد»(۵۴)
بر همین اساس است که فاطمه زهرا علیهاالسلام (الگوى شایسته اى همه بانوان جهان)، از واگذارى پیامبر صلى الله علیه و آله کارهاى داخل خانه را به ایشان و کارهاى بیرون منزل را به على علیه السلام، به اندازه مسرور شد که فرمود: «کسى جز خدا نمى داند که چقدر خوشنود شدم از اینکه پیامبر صلى الله علیه و آله مسئولیت مردان را بر دوش من ننهاد»(۵۵)
بنابراین زن و مرد، هم در جامعه و هم در فضاى خانه و مناسبات خانوادگى، دو وجود مکمّل یکدیگرند و نه دو قطب مخالفى که وجود هر یک، عرصه را بر دیگرى تنگ مى کند و به ناگزیر یکى باید حذف شود و یا تسلیم دیگرى باشد.(۵۶) به همین لحاظ اندیشمندان اسلامى مدیریت مردان را هم از نظر کمّى و هم به لحاظ کیفى محدود مى دانند: «قیومیت مربوط به زن و شوهر است نه زن مقابل مرد. اگر زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن به عنوان دو صنف مطرح باشد، هرگز مرد قوام و قیّم زن نیست و زن هم در تحت قیومیت مرد نیست، بلکه قیومیت مربوط به موردى است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد...»(۵۷)
گرچه به نظر برخى بزرگان این مدیریت مردان مختص به خانواده نیست بلکه در جامعه انسانى نیز به همان دلیل تفاوت ظرفیت ها و نقش ها، چنین است.(۵۸) پس اولاً، آنچه مورد اتفاق است سرپرستى و مدیریت مردان در چارچوب خانواده است، و ثانیا، قیومیت در ادبیات قرآن معناى مصطح فقهى را نمى دهد. قیّم در اصطلاح فقهى به کسى گفته مى شود که حق تصرّف در مال دیگر و توجیه زندگى او را در اختیار داشته باشد مانند قیم صغیر، دیوانه، سفیه و... و مسلّم است که مرد به هیچ وجه قیومتى بر زن ندارد، زیرا زن در تمام شئون اقتصادى، اخلاقى، مذهبى و اجتماعى از آزادى و اختیار کامل برخوردار است.(۵۹)
بر این اساس مرد حق ندارد به رفتار اقتصادى و اجتماعى همسرش در صورتى که مانع از وظایف همسر او نیست، محدودیت ایجاد کند. «معناى قیومیت مرد این نیست که استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او، و دفاع از منافعش را سلب کند، بلکه زن مى تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ کند و براى رسیدن به هدف هایش مقدماتى که او را به مطلوبش مى رساند متوسّل شود»(۶۰)
از این رو مرد به عنوان مدیر خانواده حق ندارد بر زن اعمال سلطه نماید، بلکه زن و مرد هر یک، نیمه یک پیکره اند، و تنها در سایه همکارى مشترک و تقسیم عادلانه و حکیمانه مسئولیت ها و ایفاى نقش تکمیلى نسبت به یکدیگر است که این پیکره جان گرفته، پویا و بالنده مى شود.
مدیریت در نظام خانواده مقام اجرایى است نه معنوى
مدیریت و سرپرستى مرد در واقع مجهّز بودن او به امکانات و توانمندى است که با آن زندگى دنیاى انسان به بهترین شکل، سامان مى یابد و جامعه انسانى به خوبى به آسایش و رستگارى مى رسد، و مراد از آن کرامت و فضیلت حقیقتى در اسلام نیست، زیرا اسلام به برترى هاى جسمانى که جز در زندگى مادى استفاده ندارد، بهایى نمى دهد، بلکه این ها ابزارى است براى نیل به رضوان الهى. (۶۱)
آیه اللّه جوادى آملى نیز در این باره مى گوید: «... قوام بودن نشانه کمال و تقرّب الى الله نیست، هم چنان که در تمام وزارت خانه ها، مجامع و مراکز، افرادى هستند که قوام دیگرى هستند، مدیر و مسئول و رئیس و مانند آن هستند، اما این مدیریت فخر معنوى نیست بلکه یک کار اجرایى است»(۶۲)
بنابراین تفاوت هاى طبیعى زن و مرد که خاستگاه حقوقى آن ها است، نه موجب برترى یکى و نه دلیل کاستى دیگرى است، بلکه براى ادامه حیات، درک متقابل، تمایل دوسویه، تقسیم مسئولیت هاى فردى و اجتماعى و زندگى بهتر، ضرورى و هماهنگ با فطرت است. مسلّما تفاوت هاى طبیعى و اجتماعى منافاتى با تساوى ارزش زن و مرد ندارد، زیرا معیار ارزش معنوى انسان ها، تقوا و تقرّب به خداوند است و ملاک ارزش اجتماعى یک شخص توانایى ها و صلاحیت هاى است که براى اجتماع نافع است، آنچه در این جایگاه هیچ نقشى در تقلیل یا تکثیر ارزش ندارد؛ جنسیت است. این حقیقت با صراحت تمام در آیاتى از قرآن کریم بازتاب یافته است: «هرکس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن در حال که مؤمن است، او را به حیات پاک زنده مى داریم، و پاداش آن ها را به بهترین اعمال که انجام مى دادند خواهیم داد» (۶۳)
نتیجه گیرى:
مطالب یاد شده را مى توان در امور زیر خلاصه کرد:
۱. مسئولیت مردان در سازمان خانواده مبناى طبیعى و تکوینى داشته و براساس توانمندى هاى جسمى و روحى آن ها بنا نهاده شده است، از این رو کاملاً عادلانه و حکیمانه بوده و در استحکام و پویاى خانواده نقش مؤثّر ایفا مى کند چون سازگار با واقعیت هاى جسمانى و روانى زن و مرد است.
۲. قیومیت در محور خانواده و براى مرد در برابر همسر است.
۳. قیومیت در فرهنگ قرآن کریم به معناى سرپرستى و مسئولیت پذیرى است نه فرمانروایى و قیّم به اصطلاح فقهى.
۴. قیومیت بر اساس توانمندى هاى ویژه است، از این رو صرفا یک وظیفه اجرایى بوده و معیار فضیلت و ارزش انسانى به حساب نمى آید.



زن و «نفس واحده»
پرسش ۱۴ . چرا در قرآن کریم آمده: «ما شما را از «نفس واحده» آفریدیم که همان حضرت آدم است، در حالى که «زن» را نادیده گرفته و حتى گفته شده «حوا» را از آن «نفس واحده» آفریدیم؟!!

در آیه اول سوره نساء آمده است:
«یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً»؛
«اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، همان کسى که همه شما را از یک انسان آفرید، و همسر او را نیز، از جنس او خلق کرد، و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت. و از خداى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترفید و) هنگامى که چیزى از یک دیگر مى خواهید، نام او را مى برید. و (نیز، از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست».
برخى مفسران(۶۴) با دقت در این آیه شریفه گفته اند:
«نفس واحده» یک «مفهوم» عام دارد که بیانگر حقیقت واحد و مشترک همه انسان هاست و یک «مصداق» خاص دارد که بیانگر حضرت آدم علیه السلام به عنوان پدر همه انسان هاست. به همین جهت این آیه از یک سو به حقیقت مشترک همه انسان ها اشاره دارد که «حوا» نیز از همان حقیقت مشترک مى باشد و نشان از آن دارد که زن و مرد از یک گوهر مشترک مى باشند.
از سوى دیگر در این آیه شریفه یک لطافت عاطفى و تربیتى نیز وجود دارد و آن اینکه همگى انسان ها را متوجه سرآغاز وجودشان کرده که همگى از یک ریشه و از یک پدر و مادر هستند لذا دلیلى ندارد که اختلاف داشته باشند بلکه لازم است تقواى الهى را رعایت کنند.
علامه طباطبایى نیز فرموده است که این آیه در صدد بیان این نکته است که همسر حضرت آدم از جنس خود او آفریده شده است و هر دو تشابه در نوعیت دارند، ولى این که همسر حضرت آدم از بدن و عضو او آفریده شده باشد، هرگز آیه بر آن دلالت ندارد.(۶۵)
بنابراین نه تنها در این آیه نقش زن نادیده گرفته نشده است، بلکه با صراحت و روشنى تمام، بعد از بیان خاستگاه خلقت آدم و حوّا و گسترش نسل انسانى توسط زن و مرد، در ذیل آیه ضمن اشاره به «ارحام» به نقش ممتاز زن در تولید نسل تأکید مى ورزد چون «ارحام» اشخاصى هستند که از طریق «رحم»، به یکدیگر مرتبط مى باشند که در فارسى به آن خویشاوند مى گوییم. بنابراین هم از دلالت انفرادى آیه اول نساء و هم از دلالت مجموعى آیات مشابهه به دست مى آید که هرگز قرآن نقش زن را در گسترش نسل بشر نادیده نگرفته است.




مکر زنان
پرسش ۱۵ . آیا مى توان گفت چون در قرآن آمده مکر خدا عظیم است و درباره زنان نیز آمده «إِنَّ کَیْدکنّ عظیم»، پس این صفت زنان نیز پسندیده است؟

در قرآن کریم تعبیراتى چون:
«وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»(۶۶)
«إِنَّ کَیْدِى مَتِینٌ»(۶۷)
آمده است که خداوند مکر و کید را به خودش نسبت داده است. در سوره یوسف نیز خطاب به زنان «إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ» آمده است.
«مکر» در لغت عرب با آنچه در فارسى متداول است، تفاوت دارد. امروزه در زبان فارسى، «مکر» به نقشه هاى شیطانى و زیان بخش گفته مى شود؛ در حالى که در لغت عرب هر نوع چاره اندیشى را مکر مى گویند، اعمّ از اینکه خوب باشد یا بد و زیان آور. در مفردات راغب آمده است: «المکر صرف الغیر عما یقصده»؛ یعنى، مکر این است که کسى را از منظورش باز دارند (اعمّ از اینکه منظورش خوب باشد یا بد).
در قرآن مجید نیز گاهى «ماکر» با کلمه «خیر» ذکر شده؛ مانند:
«وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»؛
«خداوند بهترین چاره جویان است»
و گاهى «مکر» با کلمه «سیئه» آمده است؛ مانند:
«وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّ بِأَهْلِهِ» (۶۸)
«نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد کرد».
بنابراین مکر اگر به انسان ها منسوب شود، به معناى چاره اندیشى خوب و یا بد است؛ اما اگر به خدا نسبت داده شود، فقط به معناى خوب خواهد بود؛ زیرا ساحت قدس ربوبى مبرّا از هر بدى است. چرا که از ذاتى سرچشمه مى گیرند که عین کمال و کمال مطلق است.
در آیه شریفه «وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ» سخن از چاره جویى هاى بى مانند خداوند، در برابر توطئه هاى منحرفان و ظالمان است و در آن خدا را به مهم ترین چاره جویان توصیف مى کند.
به هر حال توصیف خداوند به «خیرالماکرین» یا به جهت آن است که قدرت او بر تدبیر و چاره چویى از همه بیشتر است و یا اینکه مکر دیگران ممکن است از نوع خوب و بد باشد؛ ولى در مورد خداوند همیشه از نوع ممدوح است.
واژه «کید» نیز در لغت به معناى نوعى حیله و طرح و نقشه است و مانند «مکر» گاهى خوب و گاهى بد است. استعمال این واژه در مورد خداوند از نوع ممدوح و پسندیده است و در آیه شریفه «إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» به معناى این جهت است که نقشه خداوند (در مجازات ها)، بسیار قوى و شدید است.
اما عبارت «إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ»، سخن عزیز مصر به همسرش است؛ یعنى، بعد از آنکه او در عشق خود به یوسف، شکست خورد و در آستانه رسوایى قرار گرفت، خواست با مهارت خاصى، برائت خود و آلودگى یوسف را مطرح کند، اما وقتى یوسف به دفاع از خود پرداخت و شاهدى نیز بر این امر شهادت داد و بدین ترتیب پاکى و بى گناهى یوسف و هوس رانى همسر عزیز مصر ثابت گردید؛ عزیز مصر جمله «إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ» را به همسرش گفت.
از داستان یوسف بر مى آید، زنانى همچون همسر عزیز مصر ـ که بى بند و بار و هوس رانند ـ براى رسیدن به مقصود خود، نقشه هایى مى کشند که در نوع خود بى نظیر است و عزیز مصر، وقتى این نقشه بى نظیر و به ظاهر حساب شده همسرش را دید، این مکر و حیله گرى را به «زشتى بزرگ» توصیف کرد.



ترجیح پسر بر دختر
پرسش ۱۶ . چرا در قرآن پسر بر دختر ترجیح داده شده است؟ مثلاً در آیات مختلف از انتساب دختران به خدا نکوهش شده است و مى فرماید چطور شما پسران را براى خود اختصاص مى دهید و دختران را به خدا نسبت مى دهید؟ از جمله در سوره نحل از داشتن دختر بسیار خشمگین مى شود و به مشرکان عرب مى گوید: «اگر دختر خوب است، چرا شما از داشتن آن ننگ دارید و وقتى به یکى از شما خبر تولد دختر را بدهند در هم مى ریزید و یا روى او سیاه مى شود. آیا براى خدا دختر و براى خودتان پسر را برمى گزینید»؟

واقعیّت آن است که در نگاه نخست، بعضى از آیات قرآن موهم برترى مرد بر زن است. از پاره اى از آیه هاى قرآنى(۶۹) چنین توهّمى مى شود. مثلاً در آیات ۲۱ و ۲۲ سوره نجم مى فرماید:
«أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى. تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى»؛
«آیا پسر خاص شما است و دختر خاص او (خداوند)؛ این قسمتى ظالمانه است».
اما حقیقت آن است این توهّم ناشى از عدم آشنایى با نحوه مقابله قرآن با مشرکان است. به طورى که چنین تصور مى شود در رویارویى با طرف مقابل، فقط یک گونه استدلال وجود دارد و آن برهان است در حالى که رویارویى انواع و اقسامى دارد.
همان طور که برخى بزرگان فرموده اند: «قرآن کریم، روش محاوره و گفت وگوى جدلى را مى پذیرد و از این شیوه براى ساکت کردن خصم و مخالف استفاده مى کند»(۷۰) یعنى مشرکان براساس آنچه نزد خودشان پذیرفته شده است، محکوم مى شوند.
برترى پسر بر دختر نزد مشرکان رایج بوده، قرآن کریم به مشرکان اعتراض مى کند و وجدان آنها را بیدار مى سازد که چرا آنچه را که براى خود مى پسندید براى خدا نمى پسندید؟! آیا این روشى به دور از عدل و انصاف نیست؟!!
چنان که پس از بیان افکار جاهلانه مشرکان در خصوص برترى پسر بر دختر و مرد بر زن و عار و ننگ دانستن از داشتن دختر و در نتیجه زنده به گور کردن دختران، به شدت آن را محکوم مى نماید و مى فرماید:
«أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ»؛
«بیدار باشید و توجّه داشته باشید که اینان بد حکمى مى کنند».
اسلام تلاش فراوانى براى احیاى ارزش مقام زن نموده است. چنان که رسول اکرم صلى الله علیه و آلهفرمود: «ما اکرم النّساء الاّ کریم ولا أهانهنّ الاّ لئیم»(۷۱) «جز انسان هاى بزرگوار و کریم، کسى به زنان تکریم نمى کند و جز افراد فرومایه و پست به زنان اهانت نمى کند»
و یا وصىّ او امام متّقین و امیرالمؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: «المرأة ریحانه»(۷۲) «زنان گل هاى خوشبوى عالم آفرینش هستند».
باید توجّه داشت که تحقیر و درهم شکستن شخصیت زن، تنها در میان عرب جاهلى نبود، بلکه میان اقوام دیگر و حتى شاید متمدّن ترین ملل آن زمان نیز، زن شخصیتى ناچیز داشت و براى زن حقّى در ارث قائل نبودند و براى تعدّد زوجات حدّ و مرزى قائل نمى شدند، به سادگى ازدواج مى کردند و به آسانى آنها را طلاق مى دادند. ولى اسلام ظهور کرد و شخصیت زن را محترم شمرد.
پیامبر صلى الله علیه و آله به دخترش فاطمه زهرا علیهاالسلام به گونه اى احترام مى گذاشت که مردم تعجب مى کردند، با تمام مقامى که داشت، دست دخترش را مى بوسید و به هنگام مراجعت از سفر نخستین کسى را که دیدار مى کرد، دخترش فاطمه بود و به عکس هنگامى که مى خواست به سفر برود آخرین خانه اى را که خداحافظى مى کرد باز خانه فاطمه علیهاالسلام بود.
در حدیثى مى خوانیم که به پیامبر صلى الله علیه و آله خبر دادند خدا به او دخترى داده است، ناگهان نگاه به صورت یارانش کرد دید آثار خشنودى در آنها نمایان نگشت! (گویى هنوز رسوبات افکار جاهلى از مغز آنها برچیده نشده) پیامبر صلى الله علیه و آله فورا فرمود: «مالکم؟ ریحانة اشمها، و رزقها على اللّه عزوجل!»(۷۳) «این چه حالتى است در شما مى بینم؟! خداوند گلى به من داده آن را مى بویم، و اگر غم روزى او را مى خورید، روزیش با خدا است».
در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله مى خوانیم که فرمود: «نعم الولد البنات، ملطفات، مجهزات، مونسات»(۷۴) «چه فرزند خوبى است دختر. هم پرمحبّت است، هم کمک کار، هم مونس است».
در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله مى خوانیم: «من دخل السوق فاشترى تحفة فجعلها الى عیاله کان کحامل الصدقة الى قوم محاویج و لیبدء بالاناث قبل الذکور، فانه من فرح ابنته فکانما اعتق رقبة من ولد اسماعیل»(۷۵) «کسى که بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد همچون کسى است که مى خواهد به نیازمندانى کمک کند (همان پاداش را دارد) و هنگامى که مى خواهد تحفه را تقسیم کند نخست باید به دختر و بعد به پسران بدهد، چرا که هر کس دخترش را شاد و مسرور کند چنان است که گویى کسى از فرزندان اسماعیل علیه السلام را آزاد کرده باشد»
در حقیقت این احترام به شخصیت زن سبب آزادى او در جامعه و پایان دادن به دوران بردگى زنان است. گرچه در این زمینه سخن بسیار است و در ذیل آیات مناسب بحث خواهد شد ولى از این واقعیت نمى توان به آسانى گذشت که با نهایت تأسّف هنوز در جوامع اسلامى، آثارى از همان افکار جاهلى وجود دارد و هنوز کم نیستند خانواده هایى که از تولد پسر خوشحال و از نوزاد دختر ناراحت مى شوند و یا لااقل تولد پسر را بر دختر ترجیح مى دهند.
البتّه ممکن است شرایط خاص اقتصادى و اجتماعى در رابطه با وضع زنان در جوامع کنونى یکى از علل اینگونه عادات و رسوم غلط بوده باشد، ولى هر چه هست باید عموم مسلمانان راستین با این طرز فکر مبارزه کنند و ریشه هاى اجتماعى و اقتصادى آن را بسوزانند که اسلام نمى پسندد که بعد از چهارده قرن پیروانش به افکار جاهلى بازگردند. (۷۶)





پی نوشت ها:
(۱)زمر ۳۹، آیه ۶.
(۲) ابن اثیر، الکامل، ج ۱، ص ۲۰.
(۳) سفر پیدایش، تورات، ج ۲، صص ۲۲ و ۲۳.
(۴) من لایحضره الفقیه، ج ۵، صص ۴ و ۵.
(۵) بحارالانوار، ص ۱۱۶، ح ۴۶.
(۶) صافات ۳۷، آیه ۱۱.
(۷) اسراء ۱۷، آیه ۷۰.
(۸) حجرات ۴۹، آیه ۱۳.
(۹) براى مطالعه بیشتر ر.ک:
الف. محمد رضا زیبایى نژاد، اصول شخصیت زن از نگاه اسلام.
ب. فتحیه فتاحى زاده، زن در تاریخ و اندیشه اسلامى، مرکز پژوهش هاى اسلامى صدا و سیما.
(۱۰) آل عمران ۳، آیه ۱۹۵.
(۱۱) نحل ۱۶، آیه ۹۷.
(۱۲) احزاب ۳۳، آیه ۳۵.
(۱۳) نور ۲۴، آیات ۳۰ و ۳۱.
(۱۴) زن در آیینه جلال و جمال، ص۱۰۰.
(۱۵) محمدتقى مصباح یزدى، جزوه حقوق و سیاست، ج ۲، ص ۲۰۵۸.
(۱۶) دخان ۴۴، آیه ۵۴.
(۱۷) طور ۵۲، آیه ۲۰؛ واقعه (۵۶)، آیه ۲۲.
(۱۸) جزوه حقوق و سیاست، ص ۲۰۵۹.
(۱۹) نساء ۴، آیه ۹.
(۲۰) مصباح یزدى، جزوه حقوق و سیاست، ص ۲۰۵۹.
(۲۱) طبرسى، مجمع البیان، ج ۸ - ۷، ص ۵۶۰.
(۲۲) احزاب ۳۳، آیه ۳۵.
(۲۳) عبد على حویزى، نورالثقلین، قم: دارالکتب العلمیه، بى تا، ج ۴، ص ۲۷۷، ح ۱۱۳، به نقل از مجمع البیان.
(۲۴) فى ظلال، ج ۵، ص ۲۸۶۳.
(۲۵) المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۳.
(۲۶) ر.ک: حجرات ۴۹، آیه ۱۳؛ آل عمران (۳)، آیه ۱۹۵.
(۲۷) نمونه، ج ۱۷، صص ۳۰۹ و ۳۰۸.
(۲۸) نازعات ۷۹، آیه ۴۱.
(۲۹) الشمس ۹۱، آیه ۷.
(۳۰) محمدتقى مصباح یزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج ۵، ص ۳۰، قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۲.
(۳۱) ر.ک: محمد تقى مصباح یزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج۵، ص۳۰.
(۳۲) نحل ۱۶، آیه ۹۷.
(۳۳) توبه ۹، آیه ۷۲.
(۳۴) آل عمران ۳، آیه ۹۵.
(۳۵) «هرگاه بعد از علم و دانشى که درباره مسیح به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم»، (آل عمران (۳)، آیه ۶۱).
(۳۶) توبه ۹، آیه ۲۴.
(۳۷) «مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهید و تقواى الهى پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید!»، حجرات (۴۹، آیه ۱۰).
(۳۸) میزان الحکمه، ج ۱، ص ۷۰، ح ۱۸۶.
(۳۹) براى آگاهى بیشتر ر.ک: حسن مصطفوى، التحقیق فى کلمات القرآن، ج ۲، ص ۳۳۵.
(۴۰) ر.ک: قاموس قرآن، ج ۲، ص ۱۹۳.
(۴۱) ترجمه المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۰ و ج ۱۹، ص ۲۲۳ و ۲۴۷.
(۴۲) پیام قرآن، ج ۶، ص ۲۶۱.
(۴۳) بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۴۸.
(۴۴) همان، ج ۸، ص ۱۱۹، ح ۷.
(۴۵) «زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند؛ پس هر زمان که بخواهید، مى توانید با آنها آمیزش کنید و سعى نمائید از این فرصت بهره گرفته، با پرورش فرزندان صالح اثر نیکى براى خود، از پیش بفرستید! و از خدا پروا داشته باشید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مؤمنان، بشارت ده!»، (بقره (۲)، آیه ۲۲۳).
(۴۶) المیزان، ج ۲، ص ۲۸۳.
(۴۷) جمعى از یهودیان با تحقیر زن در زمان حیض هر گونه معاشرت و حتى هم خانگى و هم غذایى با زنان حایض را حرام مى دانستند در مقابل مسیحیان هیچ فرقى بین زن حایض و غیرحایض در نحوه ارتباط زناشویى قایل نبودند.
(۴۸) محسن قرائتى، تفسیر نور، ج ۱، ص ۳۵۵.
(۴۹) شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج ۳، ص ۳۸۳، انتشارات جامعه مدرسین.
(۵۰) سید محمد خامنه اى، زن، خانواده و اسلام، ص ۹۶.
(۵۱) نساء ۴، آیه ۳۴ ؛ «مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برترى هایى که خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و به خاطر انفاق هایى که از اموالشان (در مورد زنان) مى کنند. و زنان صالح، زنانى هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى کنند...)».
(۵۲) علامه محمد تقى جعفرى، شرح و تفسیر نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۲۶۸.
(۵۳) مرتضى مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، ۱۳۶۹، ص ۳۲۲.
(۵۴) المتقى الهندى، کنز العمال، ج ۶، ص ۲۲، ح ۱۴۶۶۹.
(۵۵) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۳۸۴، ج ۴۳، ص ۸۱.
(۵۶) سید ضیاء مرتضوى، درآمدى بر شناخت مسایل زنان، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ح ۱۳۷۷، ص ۶۲.
(۵۷) جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، قم، اسراء، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ص ۳۹۳.
(۵۸) ر.ک: علامه طباطبایى، ذیل آیه ۳۴ سوره نساء.
(۵۹) محمدتقى جعفرى، شرح نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، ۱۳۷۱، صص ۲۷۱-۲۷۰.
(۶۰) محمد حسین طباطبایى، المیزان، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ ق، ج ۴، ص ۳۴۴.
(۶۱) همان، ص ۲۱۷.
(۶۲) جوادى آملى، پیشین، ص ۳۹۱.
(۶۳) نحل ۱۶، آیه ۳۱ ؛ نیز ر.ک: آل عمران (۳)، آیه ۱۹۵ ؛ مؤمن (۴۰)، آیه ۴۰.
(۶۴) ر.ک: درس هاى تفسیر آیه اللّه جوادى آملى، سوره نساء.
(۶۵) طباطبایى، همان، ص ۱۳۶- ۱۳۷.
(۶۶) آل عمران ۳، آیه ۵۴.
(۶۷) اعراف ۷، آیه ۱۸۳.
(۶۸) فاطر ۳۵، آیه ۴۳.
(۶۹) از جمله: نحل ۱۶، آیات ۵۷ـ۵۹ و ۶۲؛ صافات (۳۷)، آیات ۱۴۹ـ۱۵۷؛ زخرف (۴۳)، آیات ۱۶ـ۱۹؛ طور (۵۲)، آیه ۳۹ و نجم (۵۳)، آیات ۲۲ـ۲۱.
(۷۰) محمد تقى مصباح یزدى، پرسش ها و پاسخ ها، ج ۵-۱، ص ۲۸۳.
(۷۱) نهج الفصاحة، تصحیح و ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ص ۳۱۸، ح ۱۵۲۰.
(۷۲) نهج البلاغه، نامه ۳۱، تحقیق: صبحى الصالح، قم: دارالهجره، چاپ پنجم، ۱۴۱۲ ه.ق، ص ۴۰۵.
(۷۳) وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۰۲.
(۷۴) همان، ص ۱۰۰.
(۷۵) مکارم الاخلاق، ص ۵۴.
(۷۶) ر.ک: ناصر مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۲۷۴ تا ۲۷۷.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.