فصل سوم : زن در نهج البلاغه ۱۳۹۵/۳/۳۱ - ۲۶ بازدید

غیرت زن و مرد
پرسش ۱۷ . چرا حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: غیرت زن کفر است، ولى غیرت مرد از ایمان است؟
در ابتداء باید دانست؛ در فرهنگ اسلامى، «کفر» به دو گونه است:
۱. کفرِ اعتقادى
به معناى انکار توحید، نبوت و معاد و آنچه به عنوان اصل دین و ضرورى دین مى باشد.
۲. کفرِ عملى
غیرت زن و مرد
پرسش ۱۷ . چرا حضرت على علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: غیرت زن کفر است، ولى غیرت مرد از ایمان است؟

در ابتداء باید دانست؛ در فرهنگ اسلامى، «کفر» به دو گونه است:
۱. کفرِ اعتقادى
به معناى انکار توحید، نبوت و معاد و آنچه به عنوان اصل دین و ضرورى دین مى باشد.
۲. کفرِ عملى
به معناى ترک دستورات خدا و عدم التزام به احکام الهى است مانند ترک نماز و یا ترک حج، در حالى که اعتقاد دارد این دستورات از سوى خداوند مى باشد اما از نظر عملى پاى بند نیست از آنجا که زن به جهت «غیرت» خاص خودش نسبت به تعدّد زوجات شوهرش حساسیت دارد و یکى از دستورات دینى را نادیده مى گیرد؛ در حقیقت به نوعى انکار حکم الهى در مقام عمل از سوى زن اتفاق مى افتد. البته درباره ریشه غیرت ورزى زن، از امام صادق علیه السلامسؤال شد: زن بر شوهرش غیرت مى ورزد، آیا این کار او را آزار مى دهد؟ امام علیه السلامفرمودند: «این غیرت ناشى از عشق و علاقه است».
«عن إسحاق بن عمار قال: قلت لابى عبدالله علیه السلام: المرأة تغار على الرجل تؤیه، قال: ذلک من الحب»(۱)
به عبارت دیگر «معناى این سخن (غیرة المرأة کفر)، آن نیست که این کار کفر واقعى باشد، بلکه این کار به بعضى از حالات و زمینه هاى کفر کشیده مى شود و آن تحریم حلال خدا است؛ زیرا گاهى زن به سبب ازدواج شوهرش با زنى دیگر، احساسات منفى اش به افراط مى کشد! آن گاه طورى برخورد مى کند که گویى این کار حرام بوده، یا شوهرش مرتکب زنا شده است. این مسئله چنان براى او بزرگ مى شود که او را در معرض اعتراض، به قوانین الهى قرار مى دهد؛ زیرا برخى از زنان بدون توجه به مجوز شرعى اى که ازدواج مجدّد مرد دارد، آن را ستمى در حق خود مى پندارند»(۲)
خلاصه کلام اینکه در اسلام تعدّد زوجات براى مردان جایز دانسته شده و حتى در بعضى موارد لازم و ضرورى تلقّى گشته است و غیرت زن و مخالفت او با این حکم، طبق بیان امام على علیه السلام کفر است. البته کفر عملى که به معناى مخالفت با انجام یک کار مشروع و یا جلوگیرى از انجام آن است.
از سوى دیگر «غیرت» مرد به معناى حساسیت نسبت به حفظ حریم همسرش است که نشانه ایمان است و شایسته ثواب و اجر نیز خواهد بود.



زن و عقرب
پرسش ۱۸ . چرا در حکمت ۵۸ نهج البلاغه آمده است: «المرأة عقرب حلوة اللسعه»؛ «زن عقربى شیرین نیش است»؟

امیرالمؤمنین علیه السلام که زن را ریحانه (گل خوشبو) مى داند قطعاً در صدد نکوهش زنان نیست بلکه این جمله در واقع هشدارى است به زنان و مردان که مراقب رفتارهاى خویش باشند.
خداوند متعال جمال و کشش خاصى را در زن قرار داده است و این جذبه از همان زمان آغازین خلقت آدم و حوّا بوده است. چنان که در روایات هم وارد شده است که وقتى خداوند پس از آدم حوّا را آفرید و چشم آدم به این زن افتاد آن چنان جمالى در او دید که گفت: خدایا این مخلوق زیبا کیست؟ و من مى خواهم با او مأنوس و هم صحبت باشم و زمانى که صداى حوا را شنید به حوّا گفت چقدر خلقت تو زیباست! بنابراین خداوند متعال جمال و کشش خاصى را در درون زن قرار داده است که این کشش باعث مى شود مردان گرایش خاصى نسبت به زنان احساس نمایند و زنان از این دل ربایى و خوش صحبتى سوء استفاده کنند.
از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام با دقّتى که به این موضوع داشته اند خواسته اند با این جمله حکیمانه مردان را از عواقب سوء گرایش هاى غیرمنطقى نسبت به زنان آگاه سازند. یعنى اگر چه آفرینش زن، شاهکار خلقت است و جذبه ها و جمال هاى دل ربایى دارد اما غرق شدن در این امور و معطوف شدن توجه دائمى به آن مانند سم کشنده اى است که انسان را از پا در مى آورد و موجبات هلاکت او را فراهم مى سازد و شاید از همین روست که گفته شده است «من تعود أفخاذ النّساء لم یفلح»(۳) «اگر کسى به کامجویى از زنان عادت کند به فلاح و رستگارى نخواهد رسید». پس همان طور که ملاحظه مى شود امیرالمؤمنین علیه السلام نخواسته است به زنان توهین نمایند بلکه خواسته اند مردان را نسبت به عواقب سوء زن پرستى آگاه سازند.
امیرالمؤمنین علیه السلام درباره دنیا نیز بیانى مشابه با همین تعبیر دارد: «فانما مثل الدنیا مثل الحیة، لین مسها قاتل سمها»(۴) «دنیا مثل آن مار خوش رنگى است که رنگش زیبا، پوست آن بسیار نرم است اما درون آن سمّ کشنده اى است».
آیا این سخن حضرت امیر علیه السلام مذمّت دنیاست؟ دنیایى که همه پیامبران، اولیاء، حکیمان، عارفان، صالحان و شهیدان در آن به کمال رسیده اند؟! دنیایى که مظهر حق و محل تجارت اولیاى الهى و سجده گاه دوستان خدا تلقّى شده است؟ بدیهى است که على علیه السلام در مقام مذمّت دنیا نیست بلکه در صدد نکوهش جذب دنیا شدن و گرفتار آمدن در زرق و برق آن است و یا اینکه وقتى مى گویند: اتومبیل خطرناک است نه اینکه اتومبیل چیز بدى است بلکه منظور این است که راننده را توجه داده تا از آن به نحو عاقلانه استفاده نماید.(۵)



زن و شرّ
پرسش ۱۹ . در حکمت ۲۳۰ نهج البلاغه آمده است: «المرأة شر کلها و شر ما فیها انه لابد منها» پاسخ شما چیست؟

در پاسخ به این سؤال دو نکته حائز اهمیت است:
۱. طبق روایات، زن خوب از تمام خوبى ها برتر است. امام صادق علیه السلام مى فرماید: «أکثر الخیر فى النساء»(۶) «بیشتر خوبى ها در زنان است». و زن بد نیز از تمام بدى ها بدتر «المرأة شر کلها».
همان گونه که ملاحظه مى شود در نگاه اول به نظر مى رسد که بین روایات تعارض باشد در حالى که چنین نیست. زیرا شأن نزول بسیارى از این روایات به دلیل سؤالاتى بود که از ائمّه علیه السلام مى شده و آن بزرگواران بنا بر شرایط و موقعیت هاى مختلف گاهى جواب هاى به ظاهر متضاد مى دادند. امّا همگى بیان گر واقعیت ها و در حقیقت راهنمایى ها و روایات امامان علیهم السلام مانند تابلوى راهنمایى و رانندگى در جاده هاست. براى مثال تابلوى سرازیرى و شیب تند، به معناى بدى راه نیست اما راننده باید توجه داشته باشد که اگر تند براند، احتمال تصادف و سقوط در درّه هست. مردان نیز باید توجه داشته باشند دل ربایى ها و زیبایى هاى زنان آنان را مجذوب خود نسازد و آنان را در سراشیبى تند زندگى قرار ندهد. نگرش اصیل و اصلى اسلام به زن به عنوان نعمتى الهى است که استعدادهاى فراوانى در وجود او به ودیعه نهاده شده است. و اگر این استعدادها در مسیر هدف آفرینش و طاعت و بندگى خدا باشد، بیشترین خیر و خوبى را در بر خواهد داشت. ولى اگر همین استعدادهاى فوق العاده در غیر مسیر هدف خلقت و اطاعت و عبادت خداوند قرار گیرد، زمینه ساز فساد و تباهى براى خود و جامعه خواهد بود.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: «... لیس للمرأة خَطَرٌ لا لصالحتهن و لا لطالحتهن، أما صالحتهن فلیس خطرها الذهب والفضة، بل هى خیر من الذّهب والفضّة، و اما طالحتهن فلیس التراب خطرها بل التراب خیر منها»(۷) «زنان قابل ارزش گذارى نیستند، نه صالحشان و نه گمراهشان. اما صالح ایشان با طلا و نقره قابل قیمت گذارى نیستند چون ارزش آنان بیشتر از طلا و نقره است. و گمراهشان با خاک قابل قیمت گذارى نیستند چون خاک با ارزش تر از آنان است».
۲. مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام در این روایت، هشدار به مردان است که در نحوه برخورد و معاشرت با زنان به گونه اى عمل نکنند که از اهداف خویش باز بمانند و به طور دائم مشغول معاشرت با زنانشان باشند که این معاشرت دائمى و سرگرم بودن افراطى شر خواهد بود زیرا مانع رسیدن آنان به اهدافشان خواهد شد. امّا از سوى دیگر لازمه زندگى، همراهى و همنشینى با آنان است.




نواقص زن
پرسش ۲۰ . خطاب «نواقص العقول، نواقص الایمان، نواقص الحظوظ...»(۸) نسبت به زنان در نهج البلاغه دلیلش چیست؟ آیا این عبارت تحقیر زنان نیست؟

این خطبه پس از فراغت از جنگ جمل بیان شده، جنگ جمل فاجعه اى بود که به رهبرى عایشه به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن کشته شدند.
طبرى تعداد قربانیان این جنگ را حداقل ۱۰ هزار نفر کشته در اطراف شترى که به عنوان نشان و علامت جبهه عایشه بود ذکر نموده است.(۹) خطابات موجود در این خطبه در حقیقت موشکافى یکى از زمینه هاى روانى، شخصى و شخصیتى فاجعه جمل و به گفته یکى از مفسّرین و مورخین مشهور اهل تسنّن، تعریضى به رفتار عایشه مى باشد.(۱۰)
با صرف نظر از اینکه این حدیث ناضر به جنگ جمل و نقش تحریک آمیز عایشه است، و با صرف نظر از اینکه آیا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بیانگر تفاوت کمّى و کیفى عقل زن و مرد باشد، این حقیقت قابل انکار نیست که به کارگیرى و بهره گیرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است تعقل زنان و بهره گیرى آنان از دریافت هاى عقلى نسبت به مردان کمتراست، همان طور که عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان کمتر است، براساس نظام احسن آفرینش و به مقتضاى حکمت الهى، مسئولیت بین انسان ها تقسیم و براى انجام آن مسئولیت ها امکانات، شرایط و تجهیزات متناسب با آن در اختیار افراد قرار داده شد و این شاهکار خلقت است که زنان داراى عاطفه و احساسا بیشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربیتى خود را به درستى ایفا کنند.
همان طور که مردان براى مدیریت منزل و انجام کارهاى سخت نیاز به قوه تعقل بیشتر و قدرت جسمى بیشتر دارند. بنابراین عبارت خطبه نهج البلاغه به هیچ وجه در مقام تحقیر زنان به طور مطلق نیست بلکه صرفا تبیین تفاوت تکوینى و تشریعى در مورد توانایى هاى زن و مرد و لزوم تطبیق وظایف و مسئولیت ها با توانایى هاست. ضمن آنکه هشدارى است براى انسان ها که عدول از این توانایى ها و وظایف فردى زمینه ساز فجایعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.
با این مقدمه به سراغ تبیین معنا و منظور عبارت «نواقص العقول» در مورد زنان مى رویم.
دیدگاه اسلام درباره زن و مرد:
بنا بر دیدگاه اسلام زن و مرد هر دو در گوهر شریف انسانیت مشترک هستند. در عین حال نظام زیباى آفرینش هر یک از این دو را با ابزارهاى ویژه اى مجهز ساخته و به تناسب آن رسالت و مسئولیت خاصى نیز بر دوش هر کدام نهاده است. تجهیز هر یک از دو صنف فوق به گونه اى است که از ترکیبشان شرایط و بستر مطبوع و دلپذیرى براى ایجاد خانواده و کانونى فعال و پر مهر و صفا پدید مى آید. هر یک در کنار دیگرى مى تواند آرامش و رشد بیابد. هم چنین زمینه مناسبى براى رشد و تربیت سالم فرزندان به وجود مى آید. در این تقسیم طبیعى آنچه معمولاً در مرد ظهور و بروز بیشترى دارد، قدرت و توانایى بیشتر براى انجام کارهاى سخت و طاقت فرسا مى باشد و نیز زیرکى و حسابگرى در امورى است که به تعقّل و دوراندیشى نیازمند است و آنچه در زن نمود و پیدایى بیشتر دارد؛ لطافت، زیبایى، مهر، عاطفه، شور و احساس قلبى است.
آنچه گفته شد، به معناى بى خردى زن یا بى عاطفگى مرد نیست و به معناى آن نیست که هر زنى، کم اندیش تر از هر مردى و هر مردى، کم عاطفه تر از هر زنى است؛ بلکه مى توان گفت که به طور متوسّط غالب کُنش هاى مرد، رفتارهاى حسابگرانه، و غالب کُنش هاى زن کردارهاى مهرانگیز و عاطفى است.
علاوه بر اینکه هر یک از ویژگى هاى زن و مرد در جاى خود بسیار ضرورى است و این تقسیم تکوینى به هیچ روى نشانگر ارزش گذارى مرد در برابر زن و فرومایگى زن نیست؛ بلکه هر یک جلوه اى خاص از اسماى حُسناى الهى است. به قول شاعر:
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هر چیزش به جاى خویش نیکوست
عقل زن و مرد :
درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:
۱. عقلى که معیار کمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واکتسب به الجنان»(۱۱)؛ «عقل آن است که با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسیله آن به دست آید». این عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و امیال نفسانى است.
۲. عقل حسابگر، ابزارى و اینتسترومنتال (Instrumental Reason)که کاربرد آن بیشتر در تنظیم معاش و سیاسات است. در این زمینه هر چند به طور معمول مرد از زن پیشى مى گیرد؛ ولى این معیار کمال نیست و چنان که گفته شد نوعى تقسیم کار طبیعى و تکوینى است و در مقابل آن زن نیز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است.
از توضیح یاد شده روشن مى شود که تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام تحقیر کننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نیست؛ بلکه هشدار به کسانى است که در هر مسئله اى انتظار حرکتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به این نکته است که زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نباید انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلکه باید دقیقا روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.
از نظر یافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشیارى با دید متمرکز دارند و زنان هوشیارى با حواس و دید باز. همین مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثیر مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بینند، اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فکر مى کنند، زیرا همان گونه که در ابراز محبت سریع هستند در اعمال خشم هم شدید هستند.(۱۲)
نکته دیگر این است که زنان همیشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از این رو تمایل دارند تا دیگران را در تصمیم گیرى هاى خویش شرکت دهند و چون سلیقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصمیم گیرى زنان نسبت به مردان که محور تصمیم گیرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، کندتر خواهد بود.
روان شناسان مى گویند: مردان در ابتدا خودشان تصمیم مى گیرند و بعد آماده هستند که بر مبناى اطلاعات دیگران تصمیم خویش را تغییر دهند، اما زنان با دخالت دادن دیگران در تصمیم گیرى ها و در نظر گرفتن تمام سلیقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصمیم مى گیرندو سعى مى کنند در تصمیم گیرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمین کنند.
جان گرى روان شناس مشهور مى گوید: «مرد ابتدا هدف را پیدا مى کند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پیدا مى کند»(۱۳)
البته ناگفته نماند که واقعیت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نیست بلکه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شک سطح هوش هیجانى، کلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مکانیکى و ریاضى و فلسفى مردان قوى تر است و یکى از رموز وظایف مادرى و همسرى در زن و وظایف اجتماعى و حکومتى در مرد مبتنى بر همین تفاوت در هوش است.(۱۴)
با این توضیح روشن مى شود که آنچه در حقیقت مورد نکوهش امیرالمؤمنین على علیه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبیعى و عمل کردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.
نواقص الایمان:
تعبیر «نواقص الایمان» اشاره به ترک عباداتى چون نماز و روزه در ایام عادت ماهیانه زنان است که در چنین ایامى به حکم الهى ترک عبادت مى کند. البته این بدان معنا نیست که زنان چون عادت مى شوند و از عبادت محرومند پس قرب و منزلت آنان نزد خداوند کمتر از مردان است؛ زیرا قرآن از زنانى نام مى برد که ضمن داشتن عادت زنانه و نیز ایمان به خدا، قرب و منزلت خاصى نزد خدا داشته اند مثلاً قرآن از زبان آسیه مى گوید:
«رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ»(۱۵)
لکن مسئله این است که اگر ایمان را مانند نردبانى فرض کنیم که داراى مراتبى است قطعاً کسى که پیوسته از پلکان ها بالا مى رود با کسى که هر از گاهى به هر دلیل از حرکت باز مى ایستد تفاوت خواهد داشت. در اینجا هر دو به حکم الهى عمل مى کنند و احکام شرعى مربوط به هر کدام نیز مبتنى بر مصالح و مفاسد نفس الامرى و مقتضیات تکوینى خاصى است که دست ما از آنها کوتاه است و علم ما به آنها راه ندارد؛ لیکن در هر صورت این مسئله را به عنوان یک واقعیت وجدانى و انکارناپذیر باید پذیرفت که تأثیر هر یک از این دو عمل که هر دو هم اطاعت از فرمان پروردگار است بر نفس انسان متفاوت است.
به عنوان مثال کسى که در ماه مبارک رمضان در سفر است و به حکم الهى روزه مى خورد هرگز نورانیت و معنویتى را که در شرایط حضور در وطن که به فرمان خدا روزه مى گیرد، احساس نمى کند و از نظر قوّت ایمانى و ظهور جلوه هاى زیبا و نورانى آن در وضعیت فروترى قرار مى گیرد. اگرچه افطار مسافر هم به حکم شارع مقدّس است همان گونه که روزه دارى حاضر به حکم شارع است. بنابراین آنچه حضرت در این فراز فرموده اند بیان یک حالت طبیعى است.
اشکال در این رابطه این است که با فرض پذیرش چنین تفاوتى، شارع مقدّس چنین دستورى صادر کرده است و زن را در این ایام از انجام عبادات منع کرده است.
در پاسخ به این اشکال توجه به چند نکته ضرورى است:
اولاً: این اشکال مبتنى بر این پیش فرض است که زن در ایام عادت مى تواند همه کمالات نهفته در نماز و روزه را با انجام آن استیفا نماید و تنها مانع وى حکم شارع است! در حالى که احکام الهى بر اساس رعایت مصالح و از بین رفتن مفاسد مى باشد. یعنى، اگر به طور حقیقى و تکوینى، نماز و روزه در ایام عادت موجب مقرّبیت بود خداوند از آن نهى نمى کرد، مگر آنکه نهى شارع صرفا داراى جنبه تسهیلى باشد.
ثانیا: شارع مقدّس در حد امکان راه هاى دیگرى براى پر کردن خلأ یاد شده وضع نموده است؛ چنان که در رساله هاى عملیه آمده است که مستحب است زن در مواقع نماز، وضو بگیرد و در محل عبادت رو به قبله بنشیند و به یاد خدا باشد؛ لیکن چون غالب زنان از این کار دورى مى کنند، سخن امیر مؤمنان نسبت به آنها به گونه اى که بیان شد صدق مى کند.
ثالثا: اگر زنان در ایام عادت از برخى عبادات محرومند، از سوى دیگر زودتر به سن بلوغ مى رسند و عبادات بیشترى انجام مى دهند. بنابراین سخن امیرمؤمنان علیه السلام به معناى آن نخواهد بود که در مجموع ایمان زن از مرد کمتر است و در نتیجه کمالات انسانى وى فروتر خواهد بود؛ بلکه چنان که اشاره شد، این مطلب مقایسه اى است مربوط به زمان هاى خاص مانند ایام عادت، نه نتیجه گیرى کلّى از تمام دوران زندگى.
رابعاً: حکمت سخن امیرالمؤمنین و نقش تربیتى آن این است که به جامعه زنان هشدار مى دهد که در دوران عادتشان گرفتار چنین وضعیتى مى شوند، لذا از آن غافل نشده و بکوشند از راه هاى دیگرى که در شرع مقرّر گردیده این خلأ را هر چند که موقتى است، پر نمایند و پیوسته به ساحت مقدّس کبریایى تقرّب جویند. پس این فراز نیز در مقام تحقیر زن نمى باشد.
نواقص الحظوظ:
تعبیر «نواقص الحظوظ» بیان یک مسئله حقوقى است و با کاوش دقیق روشن مى شود که اگر سهم و بهره مالى زن در برخى اَشکال آن کمتر از مرد است، کاستى آن به شکل دیگرى جبران شده است. لذا این سخن نیز چون فرازهاى یاد شده، بیانگر «ناهمانندى» (Dissimilarity)و تفاوت هاى شکلى (Formal)است، نه «عدم تساوى» .(unequality) توجه به ساختار کلّى اقتصادى خانواده نشان مى دهد که اسلام بار مالى خانواده را تماماً بر عهده مرد نهاده و تأمین نیازهاى اقتصادى زن را اعمّ از تهیه مسکن، خوراک و پوشاک وظیفه مرد دانسته است. (۱۶)
هم چنین حقوق دیگرى براى زن مانند مهریه قرار داده است. بنابراین اگر زن نصف مرد ارث مى برد، مى تواند همه آن را براى خود محفوظ بدارد و هرگونه دوست دارد خرج یا ذخیره نماید و مرد کوچک ترین حقّى بر دارایى زن ندارد؛ لیکن مرد باید نیازهاى زن را تأمین کند و بخش عظیمى از آنچه را که به عنوان سهم الارث یا شکل هاى دیگر به چنگ مى آورد باید براى زن خرج نماید.
افزون بر آن در مواردى نیز ارث زن مساوى با مرد است؛ مثلاً پدر و مادر میّت در صورتى که میّت داراى فرزند باشد هر کدام «یک ششم» ارث مى برند. هم چنین برادر و خواهر مادرى میّت ارث مساوى دارند. از مجموع قواعد حقوقى یاد شده مى توان نتیجه گرفت که بهره اقتصادى زن در این زمینه اگر بیشتر از مرد نباشد، کمتر نیست و سخن امیرمؤمنان علیه السلام ناظر به بخش خاصى از احکام حقوقى است.
در مجموع سهم ارث کمتر زن و دختر چه بسا به جهت کم رنگ کردن نقش زن در مسائل اقتصادى و جهت دادن احساس نیاز او به همسر است تا زمینه شکل گیرى نظام خانواده و تحکیم آن بیش تر فراهم شود.
شهادت و گواهى زن:
مسئله نابرابرى شهادت زن و مرد نیز حکمت هایى دارد که اگر پیش فرض هاى اندیشه هاى فمینیستى و مشابه انگارى زن و مرد کنار رفته و با ژرف کاوى هاى دقیق روان شناختى به مسئله نگاه شود، عظمت احکام نورانى اسلام آشکار مى شود. آنچه در اینجا به طور مختصر مى توان اشاره کرد این است که:
اولاً: شهادت در مواردى است که شاهد و بستگانش نه ذى نفع باشند و نه متّهم و زیانکار، پس هیچ امتیاز و بهره اى از زنان سلب نشده است تنها آنان از یک تکلیف الزامى معاف شده اند. زن و مرد در ادّعا و طرح دعوى که به نفع آنان است و یا در اقرار که به زیان آنان است، برابرند اما در شهادت که نفع و ضررش مربوط به دیگرى است تکلیف اجتماعى براى اثبات حق از عهده زنان برداشته شده است. این امر زمانى وضوح بیشترى مى یابد که توجه داشته باشیم مردم به طور معمول از اداى شهادت طفره مى روند به خاطر زحمت، لطمه و گاهى تهدیدهایى که براى شاهد به وجود مى آید، لذا با این کار حقى از زن سلب نشده است بلکه مسئولیتى از عهده او برداشته شده است.
ثانیا: این نابرابرى در همه موارد نیست و در برخى از امور شهادت زن به تنهایى کافى است. مانند مواردى که مربوط به اموز زنانه است.
ثالثا: برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد در امورى مانند قتل و زنا کاملاً متناسب با روان شناسى زن مى باشد، زیرا:
۱. زن نسبت به مرد بسیار با حیاتر است و به خاطر حجب و حیایى که دارد در برخورد با صحنه هایى چون زنا معمولاً رو برمى گرداند و خیره نمى شود، خصوصاً زنى که باید عادل هم باشد (چون در شهادت، عدالت شرط است) و معمولاً از صحنه هاى گناه آلود به شدت روى گردان است. برخلاف مرد که غیرت در او تحریک مى شود.
۲. همان طور که گفته شد، زن عاطفى تر از مرد است و این براى او نه تنها نقص نیست، که کمال او در آن است؛ لیکن این ویژگى که در جاى خود ضرورت دارد توابع و آثار وضعى خاصى نیز دارد که باید نسبت به آن هوشیار بود.
برخى از آثار طبیعى این ویژگى در مسئله شهادت از قرار زیر است:
الف. زن در برخورد با صحنه هاى دل آزارى چون قتل به شدّت متأثّر مى شود و از دقّت در دیدن صحنه خوددارى مى کند، از همین رو ممکن است به درستى قاتل و چگونگى انجام قتل را نشناسد و شهادت وى از دقّت کمترى برخوردار باشد و با ضمیمه شدن شاهد دیگر احتمال خطا کاهش مى یابد.
ب. در روان شناسى شناخت (Psychology Of Knowledge)این دیدگاه وجود دارد که عواطف و احساسات آدمى در شناخت هاى وى تأثیر مى گذارند، لاجرم هر اندازه موجودى عاطفى تر و احساسى تر باشد، ممکن است قواى ادراکى اش بیشتر دستخوش تخیلات و پندارهاى نادرست شود.
ج. آسیب پذیرى زن به لحاظ عاطفى بودن در شهادت هایى که آثار مهم حقوقى (مانند اعدام و...) دارد، بیشتر است.
در اینجا این سؤال رُخ مى نماید که اگر حکم برابرى شهادت دو زن با شهادت یک مرد به لحاظ تناسب روان شناختى وضع گردیده است، پس چرا حضرت على علیه السلام این مسئله را در رابطه با «نقصان عقل» مطرح کرده اند؟ پاسخ آن است که:
اولاً، همان طور که یادآورى شد، مقصود از عقل در اینجا عقل کمال بخش نیست، تا نقصان آن ضربه اى به شخصیت و منزلت زن بزند، بلکه مربوط به فعالیت قواى عاطفى زن است.
از نظر اصول جرم شناسى و دادرسى کیفرى(۱۷) و روان شناسى نیز اظهار آگاهى از هر واقعه اى و بیان شکل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده به حسب آنکه شاهد آن زن باشد یا مرد؛ عاطفى باشد یا خوددار، طفل باشد یا بزرگ سال؛ با طرف هاى آن قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و... اختلاف زیادى پیدا مى کند. تجربه نشان داده که شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - که طبعا نیروى تخیّلى قوى تر دارند و نیروى تخیّل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تصرّفاتى مى کند و قسمتى از آن را تغییر مى دهد - از دقت و صحّت کمترى برخوردار است و زن نیز از آن حیث که بعد عاطفى و احساسى اش غلبه دارد، طبیعى است که باید شهادتش درباره امورى که اهمیت زیاد دارد (مثل قتل و...) همراه با تأیید بیشترى باشد.



مشورت با زنان
پرسش ۲۱ . آیا این گفته حضرت على علیه السلام که فرمودند: «ایاک و مشاورة النساء فان رأیهن الى افن و عزمهن الى وهن»(۱۸) «بپرهیز از مشورت با زنان، که رأى آنان ناقص و تصمیم آنان سست است» شامل حال تمام زنان اعم از تحصیل کرده و تحصیل نکرده است؟

از آنجایى که هدف از مشورت، رسیدن به بهترین راه ها و گزینش برترین شیوه ها و راهکارهاى اجرایى است، آموزه هاى دینى شرایط و شاخص هاى دقیقى چون ایمان، خردمندى، تخصص و دانایى، خیرخواهى، پختگى، دلسوزى و... را براى انتخاب مشاور معرفى نموده است.(۱۹)
امورى مانند: بخل، ترس و حرص از موانع و آسیب هاى مشورت قلمداد شده است و لذا امام على علیه السلام مى فرماید: «با فرد بخیل، ترسو و حریص مشورت نکن، زیرا در هر یک از آنان نقطه ضعفى وجود دارد که مانع از نیل به حقیقت مى شوند».(۲۰)
پرهیز از مشورت با زنان در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره به همین جنبه روان شناسانه دارد چرا که «پژوهش هاى انجام شده، نشان مى دهد در چهار مورد از پنج هیجان اساسى (شادى، عشق، ترس، اندوه و خشم)، زنان هیجان هاى شدیدتر و فراوان ترى گزارش مى کنند تا مردان و آن هیجان مورد استثنا ـ که مردان بر زن پیشى مى گیرند ـ خشم است. زنان هیجان هاى ظریف (شادى، عشق، ترس و اندوه) را با شدت و فراوانى بیشترى تجربه مى کنند».(۲۱)
خانم «کلیود السون» به عنوان یک روان شناس اعلام مى کند: «... به این نتیجه رسیده ام که خانم ها، تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند».(۲۲) بنابراین، با توجّه به احساساتى تر بودن طبیعى زنان (که در جاى خود حکیمانه و براى نقش زن ضرورى است)، محدودیت هایى در بهره گیرى از نظر مشورتى آنان تا مادام که به پختگى و دانایى نرسد، لحاظ شده است، اما اگر زنى بر اساس دانایى، زیرکى و کسب تجربه بر احساسات و ترس خود فایق آمده و به پختگى و کاردانى لازم برسد، مانعى از مشورت با او نیست و لذا در حدیثى دیگر از امیرالمؤمنین علیه السلام به دنبال «ایّاک و مشاورة النّساء» آمده است: «الاّ مَن جُرّبت بکمال عقل»؛ «مگر زنانى که به کمال خردمندى آزموده شده اند».(۲۳) در این صورت مانند مردان شایسته مشورت هستند.
براساس این حدیث، کمال عقل و پختگى در مشورت شونده اعمّ از زن و مرد شرط است و اینکه در حدیث شریف، تنها از زنان نام برده شده است، به لحاظ نوع زنان است، وگرنه چه بسیار مردانى که احساساتى یا کم تجربه اند و مشورت با آنان نیز روا نخواهد بود. بنابراین امیرالمؤمنین علیه السلام در این فراز از نامه ۳۱ نهج البلاغه در صدد نکوهش زنان و ایراد نقص به آنان نیستند بلکه مى خواهند زنان و مردان را توجه دهند به اینکه این دو جنس با توجه به ساختار آفرینششان متفاوتند و آگاهى از تفاوت هاى زن و مرد در نوع تصمیم گیرى ها چه در عرصه خانواده و چه در سطح کلان آن یعنى اجتماع، باعث مرزبندى توقّعات مى شود و در سایه این آگاهى ها زنان و مردان سعى مى کنند به یکدیگر فرصت داده و زمینه را براى تصمیم گیرى صحیح و عقلانى فراهم سازند. بنابراین حضرت على علیه السلام تفاوت هاى زن و مرد در تصمیم گیرى را با بینشى هوشمندانه بیان فرموده اند: «ایّاک و مشاورة النّساء فان رأیهنّ الى افن، و عزمهنّ الى وهن» از مشورت با زنان بپرهیز که رأى آنان زود سست مى شود و تصمیم آنان ناپایدار است.
ناپایدارى و سستى در تصمیم گیرى زنان از یک سو به علّت تأثیر عواطف و احساسات بر آنان و از سوى دیگر همان گونه که بیان شد برخاسته از دید گسترده و باز (غیرمتمرکز) آنهاست. و «وهن در عزم» ممکن است اشاره به کندى در تصمیم گیرى آنها باشد که معمولاً به خاطر دخالت دادن دیگران در تصمیم گیرى هاست. با این توضیح روشن مى شود که ممکن است دلیل عمده منع مشورت با زنان از سوى معصومین علیهم السلام و بزرگان، این باشد که مردم علاوه بر اینکه در تصمیم گیرى هاى خویش نباید عواطف و احساسات خودشان را در قلمرو عقل و قضاوت هاى خود دخالت دهند، بلکه باید از نفوذ و دخالت عواطف و احساسات زنان نیز ممانعت نمایند.
البتّه همه زنان و به خصوص زنان تحصیل کرده با آگاهى از این تفاوت ها و شناخت حالات طبیعى خویش مى توانند قوه تعقّل خویش را تقویت و عواطف و احساسات خویش را مهار نمایند و در تصمیم گیرى ها پا به پاى مردان پیش روند و در امورى که آشنایى زنان در آن، بیشتر است طرف مشاوره قرار گیرند.
رسول اکرم صلى الله علیه و آله مى فرماید: «ائتمرو النساء فى بناتهن»(۲۴) «در امور مربوط به دختران با زنان مشورت کنید».
قرآن کریم نیز حل برخى از مسایل خانوادگى را در گرو تبادل افکار و رایزنى زن و مرد دانسته است:
«فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما»(۲۵)
«اگر پدر و مادر بخواهند با رضایت و مشورت یکدیگر، فرزندشان را زودتر از دو سال از شیر بازگیرند، مرتکب گناهى نشده اند».
مراد از «تشاور»، همدلى، هم رأیى و مشاوره میان زن و مرد است و چون مادر نکته ها و ویژگى هایى از تربیت فرزند مى داند که پدر نمى داند، لذا اگر هم فکرى و رایزنى نکنند، به زیان فرزند مى انجامد.
حاصل سخن آنکه شخصى که مورد مشورت قرار مى گیرد باید شرایط و ویژگى هایى داشته باشد که بتواند بهترین راه را توصیه و پیشنهاد نماید از این رو داشتن شرایط لازم و در نظر گرفتن آنها به هنگام مشورت امرى لازم و ضرورى است.





پی نوشت ها:
(۱) کافى، ج ۵، ص ۵۰۶.
(۲) سید محمدحسین فضل الله، اسلام، زن و جستارى تازه، ص۱۶۴.
(۳) شهید ثانى، منیة المرید، ص ۲۲۸.
(۴) نهج البلاغه، نامه ۶۸.
(۵) ر.ک: جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۷۴.
(۶) حرّ عاملى، وسائل الشیعة، مجلدات۳۰، ج۲۰، ص۲۴.
(۷) حرّ عاملى، وسائل الشیعة، مجلدات۳۰، ج۲۰ ص۴۷.
(۸) نهج البلاغه، خطبه ۷۷.
(۹) تاریخ طبرى، ج ۶ ص ۲۴۷۲.
(۱۰) «هذا کلّه رمز الى عیاشه»، ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص ۲۱۴.
(۱۱) اصول کافى، ج ۱، ص .
(۱۲) محمد مجد، روان شناسى زن و مرد، ص ۱۰۱ و ۹۷.
(۱۳) زنان و مردان، روابط، ص ۱۴۰.
(۱۴) براى مطالعه بیشتر ر.ک: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ۱۲،موسسه انتشارات امیرکبیر، ج۱ ص ۶۴۶ ؛ سکلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: یوسف کریمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
(۱۵) تحریم ۶۶، آیه ۱۱.
(۱۶) طلاق ۶۵، آیات ۶ و ۷.
(۱۷) جلال الدین مدنى، آیین دادرسى مدنى، گنج دانش، چ سوم، تهران، ج ۲، ص ۴۸۶.
(۱۸) علامه مجلسى، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج ۷۴، ص ۲۲۲.
(۱۹) همان، ج ۷۲، صص ۱۰۰ و ۱۰۵.
(۲۰) سید جعفر شهیدى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر، ص ۳۲۸.
(۲۱) کارل هافمن و دیگران، روان شناسى عمومى از نظریه تا کاربرد، ج ۲.
(۲۲) ر.ک: سید ابراهیم حسینى، فمینیزم علیه زنان، کتاب نقد، شماره ۱۷، ص ۶۴.
(۲۳) بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۵۴، باب ۴، احوال الرجال و النساء، روایت ۵۶.
(۲۴) نهج الفصاحه، صص ۲ و ۷، گردآورنده و مترجم: ابوالقاسم پاینده، تهران: جاویدان.
(۲۵) بقره ۲، آیه ۲۳۳.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
لایک

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.