فصل ششم : حقوق اجتماعى زنان ۱۳۹۵/۴/۱ - ۱۲ بازدید

ریاست جمهورى زنان
پرسش ۳۸ . چرا زن نمى تواند رئیس جمهور و یا رهبر شود؟ چرا باید در این گونه امور میان زن و مرد تفاوت باشد؟
درباره تفاوت زن و مرد مى توان به دو محور اساسى اشاره کرد:
۱. تفاوت هاى جسمانى که با تجربه حسى قابل درک هستند و در فیزیولوژى و آناتومى مورد مطالعه قرار مى گیرند.
۲. تفاوت هاى روحى که آگاهى به آن از طریق تجربه حسى مقرون به تجزیه و تحلیل هاى عقلانى، امکان پذیر است و در علم روان شناسى از آن بحث مى شود. مانند برخوردارى زن از عواطف، انفعالات و احساسات بیشتر و...
تفاوت هاى موجود حکایت مى کند که هدف مادى و دنیوى از آفرینش زن و مرد یکى نیست، بلکه دو هدف از آفرینش این دو صنف از انسان لحاظ شده است و این تفاوت در آفرینش فیزیکى و روانى براى ایجاد زمینه همکارى و هماهنگى براى اداره زندگى به نحو احسن و نهایتاً براى ایجاد نظام احسن است.
ریاست جمهورى زنان
پرسش ۳۸ . چرا زن نمى تواند رئیس جمهور و یا رهبر شود؟ چرا باید در این گونه امور میان زن و مرد تفاوت باشد؟

درباره تفاوت زن و مرد مى توان به دو محور اساسى اشاره کرد:
۱. تفاوت هاى جسمانى که با تجربه حسى قابل درک هستند و در فیزیولوژى و آناتومى مورد مطالعه قرار مى گیرند.
۲. تفاوت هاى روحى که آگاهى به آن از طریق تجربه حسى مقرون به تجزیه و تحلیل هاى عقلانى، امکان پذیر است و در علم روان شناسى از آن بحث مى شود. مانند برخوردارى زن از عواطف، انفعالات و احساسات بیشتر و...
تفاوت هاى موجود حکایت مى کند که هدف مادى و دنیوى از آفرینش زن و مرد یکى نیست، بلکه دو هدف از آفرینش این دو صنف از انسان لحاظ شده است و این تفاوت در آفرینش فیزیکى و روانى براى ایجاد زمینه همکارى و هماهنگى براى اداره زندگى به نحو احسن و نهایتاً براى ایجاد نظام احسن است.
همان گونه که بین زن و مرد به لحاظ طبیعى و اجتماعى تفاوت هایى است، به لحاظ برخى از تکالیف و احکام دینى نیز تفاوت هایى وجود دارد. چنان که تفاوت هاى طبیعى و اجتماعى منافاتى با ارزش زن و مرد ندارند، بلکه همانند تفاوت هاى موجود در پنج انگشت دست است، تفاوت در پاره اى از مسئولیت ها، مانند رهبرى و ریاست جمهورى نیز منافاتى با ارزش اجتماعى و معنوى زن و مرد ندارد. زیرا ملاک ارزش معنوى و کمال انسان ها تقوى و تقرّب به خداوند است و ملاک ارزش اجتماعى و مناصب سیاسى از قبیل رهبرى و ریاست جمهورى و...، توانایى ها، ظرفیت ها و صلاحیت هایى است که براى اجتماع و استقرار نظم در جامعه نافع و سودمند است. آن چه در این میان هیچ نقشى در کم یا زیاد کردن ارزش ندارد، جنسیت است.
اگر اختلاف مردان و زنان در حقوق و تکالیف، کاملاً رعایت شود، هم مصالح زنان و هم مصالح مردان و هم مصالح جامعه تأمین خواهد شد. زیرا خداوند به هر کس به اندازه استحقاقش، قابلیت ها و ظرفیت هایى عطا کرده است و در حقیقت اگر هر شخصى از محور عدالت خداوند تجاوز نکند، وظایف و تکالیف فردى و اجتماعى خویش را انجام دهد و نسبت به حقوقى که خداوند حکیم براى آنان در نظر گرفته است قانع و راضى باشد، عدالت اجتماعى، نظم و هماهنگى، شادابى، نشاط و بالندگى در جامعه حاکم خواهد شد.(۱)
قابل توجه است از میان بیش از ۱۹۰ کشور موجود در جامعه جهانى، شمار زنانى که رهبرى یا ریاست جمهورى و مقامات مشابه آن را به عهده داشته اند، على رغم ادعاى تساوى و تشابه حقوق زن و مرد و گرایشات فمینیستى یا تظاهر به آن، بسیار اندک است. و این خود دلیل این امر است که واقعاً شرایط و استعدادها متفاوت است.
پروفسور جرج کستلین فیلسوف معاصر و استاد علوم سیاسى دانشگاه «میل» مى نویسد: «سیاست از فنون بزرگ و فرهنگى است که راهى بس پیچیده و پرپیچ و خم دارد و از هیچ قانون ثابت و یکنواختى تبعیت نمى کنند. از این رو، محتاج اعصاب قوى و اندیشه نیرومند است، بارها پشت افرادى از نوابغ و قهرمانانى که گمان داشتم مغز آنان با بزرگى کره زمین برابرى مى کند، به خاک مالیده شده، نه سیاست کار ساده اى است نه سیاست مدارى کار هر کس»(۲)
در سال ۱۸۷۲ بعد از یک سلسله فعالیت ها و فشارها «مادام مارتیسن» به مقام ریاست جمهورى آمریکا نائل آمد، اما با پریشانى که در اوضاع ملت به وجود آورد، برکنار شد.(۳)
بنا بر آنچه گفته شد ریشه تفاوت زن و مرد در مسئولیت هاى اجتماعى و سیاسى در تفاوت قدرت جسمى و توانایى مدیریتى است که به طور معمول در مردان پیش از زنان است.
نکته مهم و پایانى نیز اهمیت کانون خانواده است که از نگاه آموزه هاى وحیانى، خانه و خانواده تحت الشعاع کارهاى اجرایى قرار نگیرد. بلکه زن به عنوان کانون محبت و تربیت، خانه و خانواده اولویت او باشد.



پیامبرى زنان
پرسش ۳۹ . چرا زنان بهره اى از مناصب دینى مانند نبوّت و امامت ندارند؟ آیا محدودیت زنان از این مناصب در اندیشه و فرهنگ اسلامى دلیل بر تضعیف یا تحقیر جایگاه زنان به شمار نمى آید؟

در اندیشه و فرهنگ اسلامى، آنجا که بحث کمال و مقام علمى و معنوى است زنان محدودیتى ندارند، اما آنجا که بحث مسئولیت هاى مشقّت بار اجتماعى و یا مسئله تقسیم کار بر اساس استعدادها و روحیات در میان است، تفاوت بین زن و مرد طبیعى است.
همان گونه که درباره حضرت مریم، قرآن مى فرماید:
«فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنّى لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ»(۴)
«خداوند او (مریم) را به طور نیکویى پذیرفت و به طرز شایسته اى (نهال وجود) او را رویانید (پرورش داد) و کفالت او را به زکریا سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى شد، غذاى مخصوصى در آنجا مى دید. از او پرسید اى مریم این را از کجا آورده اى؟ گفت: این از سوى خداست. خداوند به هر کس بخواهد بى حساب روزى مى دهد».
به دنبال این پرسش و پاسخ بسیار شایسته حضرت مریم، خداوند متعال مى فرماید:
«هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»
همانطور که مشاهده مى شود زکریا با مقام والایى که داشت با دیدن حالات معنوى مریم و لطف و عنایت خداوند به وى تحت تأثیر قرار گرفته و تقاضاى فرزند و نسل پاک کرده است. بنابراین مشارٌ علیه «هنالک» مشاهده مقامات عالى مریم مى باشد. پس مریم اُفق جدیدى از ارتباط با خدا را براى حضرت زکریا گشود.
در تفسیر عیاشى روایتى از امام باقر علیه السلام نقل شده که خلاصه اش چنین است: «روزى پیامبر صلى الله علیه و آله به خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد در حالى که چند روز در خانه او غذایى دیده نمى شد، ناگاه غذاى مخصوصى نزد او مشاهده کرد و از او پرسید: این غذا از کجاست؟ فاطمه عرض کرد: از نزد خداست، زیرا هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى بخشد. پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: این جریان همانند جریان زکریا است که در کنار محراب مریم آمد و غذاى مخصوصى در آنجا دید و از او پرسید: اى مریم! این غذا از کجاست؟ او گفت: از ناحیه خداست»(۵)
در آیات بعد مى فرماید:
«وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمِینَ. یا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرّاکِعِینَ»(۶)
«(و به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: «اى مریم خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است. اى مریم (به شکرانه این نعمت) براى پروردگار خود خضوع کن و سجده بجا آور و با رکوع کنندگان، رکوع کن)»
همان طور که مشاهده مى شود مریم آن چنان مقامى دارد که فرشتگان با او هم صحبت شده و به او بشارت مى دهند که خداوند تو را برگزیده و تو را پاک و مطهّر ساخته و بر زنان جهان برترى بخشیده است و این نبود مگر در سایه تقوا و پرهیزگارى و ایمان و عبادت او. آرى او برگزیده شد تا پیامبرى همچون عیساى مسیح به دنیا آورد.
همچنین قرآن درباره مادر موسى علیه السلام مى فرماید:
«وَ أَوْحَیْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»(۷)
«ما به مادر موسى وحى فرستادیم (الهام کردیم) که او (موسى) را شیر ده و هنگامى که بر او ترسیدى وى را در دریا(ى نیل) بیفکن و نترس و غمگین نباش که ما او را به تو باز مى گردانیم و او را از رسولان قرار مى دهیم»
در این آیه هم مشاهده مى شود که مادر موسى اگر چه زن است اما چنان مقامى دارد که به وى وحى مى شود و خداوند به او دستوراتى داده و او را در برابر مشکلات و با تعبیراتى چون «نترس و غمگین مباش» تسلا مى بخشد. بنابراین از آنچه گفته شد فهمیده مى شود که زن از نظر ارزشى مى تواند داراى مقام والایى باشد که حتى به او وحى شود. البته به غیر پیامبران وحى رسالى نمى شود از این رو زن به مقامات معنوى و دریافت وحى مى رسد اگرچه مسئولیت اجرایى نبوت را نداشته باشد. حتى گاهى زنانى چون آسیه همسر فرعون و مریم دختر عمران براى همه مردان و زنان مؤن به عنوان مثال و الگو معرفى شوند.
«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ...»(۸)
همچنین زنانى چون فاطمه زهرا علیهاالسلام براى شخصى مانند امام زمان(عج) که حجّت خدا در زمین است الگو و اسوه قرار مى گیرد؛ چنانچه خود حضرت ولى عصر(عج) فرمودند: «... و فى ابنة رسول الله صلى الله علیه و آله لى اسوة حسنة...»(۹) «دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله براى من الگوى نیکویى است».
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: «... انا و على و فاطمه و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین حجج الله على خلقه...»(۱۰) در این روایت، پیامبر صلى الله علیه و آله فاطمه زهرا علیهاالسلام را نیز در زمره حجت الهى بر مردم نام برده.
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: «نحن حجج الله على خلقه وجدّتنا فاطمه حجة علینا»؛ «ما حجت هاى خدا بر مخلوقین هستیم و جده ما فاطمه علیهاالسلام حجت بر ماست»(۱۱)
شئون نبوت و امامت، شئونى اجتماعى است و این کار توانمندى زیادى مى طلبد که زن به خاطر طبیعت خاص خویش فاقد آن توانمندى است.
ذیلاً به برخى از شئون نبوت و امامت و وظایف آنها اشاره مى شود:
الف. رسالت و مقام ابلاغ احکام الهى
اولین وظیفه اى که پیامبر صلى الله علیه و آله خدا داشت و عملاً هم متصدّى آن مأموریت بوده، همین بود که پیام آور بود یعنى احکام و دستورات الهى را بیان مى کرد.
بدیهى است ابلاغ وحى و بیان احکام الهى به آسانى صورت نمى گیرد در طول تاریخ انبیاء مشاهده مى شود که آنان در راه تبلیغ دین رنج ها و مشقت هاى بسیارى را متحمّل شدند مسافرت هاى طولانى، جنگ ها، توهین ها و... طبیعى است که زن با توجه به لطافت روح و ظرافت جسم از عهده چنین مسئولیتى به خوبى برنمى آید و این نه به معناى تحقیر زن است بلکه طبیعت او این گونه است. در واقع خداوند بار مسئولیت را از دوش زنان برداشته است و این توهین و یا تحقیر زن نیست بلکه لطفى است که خداوند به آنان داشته است.
ب. قضاوت و داورى بین مردم
قضاوت هم مقامى است که باید شخص بتواند در میان مردم داورى کند. یعنى به آن موضوع رسیدگى کند و طبق قانون خاصى رأى و حکم بدهد. پیامبر صلى الله علیه و آله از ناحیه خدا، تنها پیام آور نبود بلکه قاضى هم بود. طبیعى است که قضاوت و داورى بین مردم یک نوع اقتدار و توانمندى است و اراده اى قوى لازم دارد و زنان به خاطر عاطفه، و دارا بودن لطافت روح و احساسات، انجام قضاوت و حل و فصل منازعات براى آنان مشکل است.
ج. حکومت و مدیریت اجتماع
پیامبر صلى الله علیه و آله حاکم و سیاستمدار بود. یعنى مدیر اجتماع و ولى امر آنان بود. پیامبر صلى الله علیه و آله حکومت تشکیل داد. خودش در رأس بود، فرمان مى داد، اعلام بسیج عمومى مى کرد، در جنگ ها فرماندهى کل را به عهده داشت، اعلان صلح مى کرد و... بدیهى است که سامان دهى این گونه کارها براى زن مشکلات خاص خودش را فراهم مى آورد.
د. اقامه قسط و عدل
اقامه قسط و عدل در جامعه یکى دیگر از وظایف پیامبران است؛ اما توجه به این نکته لازم است که اقامه قسط و عدل تنها با شیوه تبلیغ، بیان و... صورت نمى گیرد؛ زیرا ممکن است گروهى باشند که به هیچ یک از این امور اعتنا نکرده و براى حفظ منافع و هوس هاى شیطانى خویش همه چیز را زیر پا مى گذارند که باید با زور و اسلحه با آنان مقابله کرد، و جمله «و انزلنا الحدید فیه بأس شدید» گویى اشاره به این گروه است که زبانى جز زبان زور و اسلحه را نمى فهمند.
از آنچه گفته شد مى توان دریافت که:
۱. زن و مرد هر دو مى توانند داراى ارزش و منزلت علمى و معنوى باشند.
۲. اما در مقام اجرا از آنجا که:
الف. مقام اجرا داراى مشقت ها و تحمل مشکلات فراوانى است و براى زن به خاطر ویژگى هاى خاص جسمى و روحى قابل تحمل نیست، لذا خداوند مسئولیت را از دوش آنان برداشته است نه آنکه آنان را از این حق محروم کرده باشد. متأسفانه نگره هاى غربى در بسیارى از نگاه هاى ما نفوذ یافته است، براى مثال مسأله امامت و رهبرى یک امتیاز و حق نیست بلکه یک مسئولیت اجتماعى است و برداشتن آن از دوش زنان، به عنوان کم شدن وظایف و مشقّت است چنان که جهاد و جنگ بر زنان واجب نیست.
ب. این امر مستلزم اختلاط زن و مرد است و خداوند با توجه به ویژگى هاى خاص زن، راضى به این اختلاط با مردان نیست چرا که این اختلاط نه به نفع زن است و نه به نفع مرد.
ج. زن با توجه به مهر و عطوفتى که سر تا پاى وجودش را در بر گرفته است اگر عهده دار امورى شود که از محیط عاطفه و احساس جدا باشد. پیامد منفى دوسویه دارد؛ از یک سو عواطف و روحیه زن جریحه دار مى شود و از سوى دیگر برش هاى مدیریتى و سرعت گردش کار اختلال پیدا مى کند. البته موارد استثنا در مدیریت قوى برخى زنان، قابل تعمیم به همگان نیست. اهمیت این موضوع به گونه اى که برخى مشاغل اگرچه براى زن مجاز است اما تشویق به آن سزاوار نیست و در برخى موارد مانند قضاوت به طور کلى اشتغال زن جایز نیست.
تذکر این نکته خالى از لطف نیست که مسئولیت اداره جامعه، مسئولیتى است که انبیاء بزرگ الهى مانند حضرت موسى علیه السلام وقتى به مقام نبوّت نائل مى شدند از درگاه ربوبى تقاضا مى کردند تا سنگینى این مسئولیت را بر آنان آسان نماید:
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی. وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی. یَفْقَهُوا قَوْلِی»(۱۲)
«سینه ام را گشاده گردان و کارم را براى من آسان ساز، و از زبانم گره بگشاى [تا] سخنم را بفهمند».
و نیز خداوند درباره پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ وَ إِلى رَبِّکَ فَارْغَبْ»(۱۳)
«آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم؟ و بار گرانت را از [دوش ]تو برنداشتیم؟ [بارى] که [گویى ]پشت تو را شکست. و نامت را براى تو بلند گردانیدیم. پس [بدان که] با دشوارى، آسانى است. آرى، با دشوارى، آسانى است. پس چون فراغت یافتى، به طاعت درکوش؛ و با اشتیاق، به سوى پروردگارت روى آور».
مسئولیت زمامدارى جامعه آن قدر سنگین است که تحمّل آن براى اشرف مخلوقات و برگزیده بشر یعنى حضرت محمد صلى الله علیه و آله نیز سخت و طاقت فرساست.
در پایان گفتنى است: «اگر همه پیامبران مرد بودند به این معنا نیست که این مقام (کمال معنوى) مخصوص مردان است بلکه کمال معنوى به ولایت اختصاص دارد و در ولایت میان زن و مرد تفاوتى نیست و هر دو مى توانند «ولى اللّه » باشند».(۱۴)


زن و قضاوت
پرسش ۴۰ . چرا در اسلام زن نمى تواند قاضى شود؟

اولاً، منصب قضاوت بر خلاف برخى دیدگاه ها که آن را موقعیت ممتاز شغلى مى دانند، در اسلام به عنوان تکلیفى خطیر است.
در خطرناک بودن این منصب همان بس که رسول مکرّم اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید: «کسى که به عنوان قاضى منصوب مى شود مانند آن است که بدون کارد ذبح گردد».
یا در جایى دیگر مى فرمایند: «قضات چهار دسته اند: دسته اول آنان که بدون علم حکم به ناحق مى کنند. دسته دوم کسانى که با علم حکم به ناحق مى کنند. دسته سوم آنان که بدون علم به حق حکم مى کنند. و دسته چهارم کسانى که با علم به حق حکم مى کنند. سه دسته اول همگى در جهنم اند و فقط دسته چهارم جزو نجات یافتگان خواهند بود».
ثانیاً، طبق فتاواى مراجع تقلید و علماى دین و بنا به تأکید حُکم عقل، قاضى باید در نهایت عدالت و به دور از تأثیرپذارى از عوامل احساسى، عاطفى اقدام به بررسى ادعاهاى طرفین و صدور حُکم کند. قاضى گاهى نیاز به دیدن صحنه هاى جنایت و شنیدن حوادث خشونت بار و جرائم پیدا مى کند. این در حالى است که خصوصیات خاص فیزیولوژیکى، روانى، عاطفى و هیجانى زن در این گونه موارد او را به نحو معنادارى از مرد متمایز مى کند که به بعضى از یافته هاى علوم تجربى و رفتارى معاصر در این موضوع اشاره مى کنیم:
الف. زنان و مردان در نوع هشیارى متفاوت هستند: مردان هشیارى با دید متمرکز دارند و زنان هشیارى با حواس و دید باز. همین مسئله در نوع قضاوت مرد و زن تأثیر مى گذارد. مردان در صدور رأى، تمام جوانب مخفى رأى را مى بینند اما خانم ها به اشد مجازات فکر مى کنند. زیرا همان گونه که در ابراز محبت سریع هستند در اعمال خشم هم شدید هستند.
زنان از هر ۱۰۰ محرکه، ۹۰ محرکه را درک مى کنند و ذهن آنها معمولاً شلوغ تر از مردان است. از این رو در تصمیم گیرى ها با هم متفاوت هستند. این متمرکز بودن مردان و گسترده نگرى زنان در تصمیم گیرى هاى آنها نقش بسیار مؤرى ایفا مى کند»(۱۵)
ب. حافظه و ضبط: «زنان در حافظه فورى از مردان برترند و در حافظه غیرفورى (درازمدت) مردان بر زنان برترى دارند»(۱۶)
ج. هیجان پذیرى: «زن همیشه هیجان پذیرتر و هیجانى تر از مرد در نظر گرفته شده است»(۱۷)
«ترمن و میلز واکنش هاى افراد بزرگسال زن و مرد را در موقعیت هایى که سبب ایجاد ترس، خشم، نفرت و ترحم مى شوند مشاهده کرده اند و نه تنها به اختلافات کمیتى (که زنان هیجانى ترند) بلکه به اختلافات کیفیتى هم برخورد کرده اند».(۱۸)
خلاصه آنکه اقتضائات جسمى، روانى و عاطفى زن به نحو چشمگیرى متمایز از مرد است که این اختلاف مقتضى تقسیم وظائف و توانمندى ها در ابعاد مختلف فردى و اجتماعى خواهد بود که شامل بحث قضاوت نیز مى گردد. البته از نظر علمى، زن مى تواند مسائل حقوقى اسلام را از روى اجتهاد استنباط کند و شاگردانى تربیت کند که در مسند قضا بنشینند اما از جهت اجرایى سزاوار است که از منازعات به دور باشد.(۱۹)



زن و امام جماعت
پرسش ۴۱ . چرا زن نمى تواند امام جمعه یا امام جماعت باشد؟ آیا این نشان نقص زن است؟

در خصوص امامت جمعه، چون این منصب منحصر به اقامه نماز جمعه نمى شود بلکه مستلزم یک سلسله کارهاى اجتماعى و مدیریتى در جامعه است که این امر خود مقتضى فعالیت هاى خارج از منزل و ارتباط با افراد غیرمحرم است و رویکرد دین مبین اسلام براى رعایت عفاف، اجتناب از تماس نامحرمانه بین زن و مرد و حضور بیشتر بانوان در خانواده، و عهده دارى وظایف مقدس مادرى است که مرکز و کانون سعادت است؛ آنچنان که رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: «بهشت زیر پاى مادران است».
به هر صورت باید توجه داشت که امامت جماعت یا جمعه، امتیازى نیست که عدم آن نشانه نقص باشد، چنان که بسیارى از مردان نیز چه بسا در تمام دوره زندگى خود امامت جمعه و یا امامت جماعت را برعهده نداشته باشند زیرا همانطور که خداوند متعال فرمود، یگانه ارزش نزد خداوند متعال، در پرتو کسب تقواى الهى است، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ»(۲۰) که براى همگان میسّر است و هیچ پیش شرط جنسیّتى یا قومى و نژادى ندارد و راه کسب آن نیز عبودیت و بندگى خداوند است.
علاوه بر اینکه نفى جواز امامت جماعت توسط بانوان، امر مسلّم نزد همه فقهاء نیست، بلکه بعضى از فقهاء از جمله مقام معظم رهبرى معتقدند که امامت جماعت بانوان براى بانوان منعى ندارد.(۲۱)
گذشته از همه اینها حفظ عفاف و پاکدامنى زن و مرد، و رعایت حریم در نظام اسلامى یک اصل است، چرا که هر اندازه، روابط بیشتر و تماس ها نزدیک تر باشد، زمینه تحریکات، هیجان ها و وسوسه ها فراهم تر مى شود و خطرات احتمالى دیگرى را در پى دارد. اگر زن امام جماعت شود به طور طبیعى اندام زنانه در جلو مردان و شنیدن صداى زنان تحریک کننده است و با روح عبادت و پرستش الهى که همان ذکر و یاد خداوند و مبارزه با وسوسه شیطان و هواهاى نفسانى باشد، سازگار نیست.
از همین رو، رسول گرامى اسلام فرمود: «میان زنان و مردان نامحرم فاصله قرار دهید زیرا بر اثر ملاقات و اختلاط، گرفتار دردى مى شوید که درمان ندارد. بر شما باد که از اختلاط با زنان اجتناب نمایید»(۲۲)
بنابراین، آموزه هاى دینى توجه ویژه به عفاف و حریم شخصى زنان و مردان دارد و این مسأله با اختلاط زن و مرد و پیش نماز بودن زن سازگار نیست.



زن و مرجعیت
پرسش ۴۲ . چرا از بانوان کسى به درجه مرجعیت نرسیده است؟

بانوان به درجه اجتهاد مى رسند و چنین بانوانى در تاریخ بوده اند و هستند؛ اما مسئله مرجعیت یک تکلیف مشقت بار اجتماعى است که از عهده زنان برداشته شده است.
جهت توضیح بیشتر، توجه شما را به نکات ذیل جلب مى کنیم:
مسئله اجتهاد و تقلید، مرجعیت و فقاهت یکى از مباحث ارزشمند و سرنوشت ساز جامعه اسلامى است که تداوم اصالت اسلام ناب محمدى صلى الله علیه و آله، و بقاى ارزش هاى اخلاقى، الهى و استقلال نظام اسلامى به آن بستگى کامل دارد. ضرورت نیاز به مجتهدین و متخصصان که به نیازها و پرسش هاى گوناگون جامعه پاسخ دهند بر کسى پوشیده نیست. اما مهم تبیین شرایط و معیارهاى اجتهاد است.
معیارهاى علمى و تحقیقاتى:
اجتهاد و استنباط احکام الهى به یک سلسله از علوم مقدماتى نیاز دارد تا با کمک آن، فقیه بتواند مسایل شرعى را شناخته و استخراج نماید، مانند: ادبیات عرب، علم منطق، فلسفه و حکمت الهى، علم اصول فقه، علم فقه و علم رجال.(۲۳)
پس فقیه و مجتهد از منظر شیعه کسى است که در علوم و رشته هاى لازم براى فقاهت، تخصص داشته و داراى قدرت استخراج و ابتکار و ذوق لازم براى درک مسایل اسلامى باشد. یعنى بتواند از مصادر وحى، قوانین و احکام الهى را درک و استنباط کند.
همان طور که مى دانید این شرایط و معیارها در انحصار کسى نیست. هر مسلمان محققى اعم از زن و مرد مى تواند این راه را انتخاب نموده و به قدرت استخراج احکام الهى دست یابد. و از میان زنان نیز کسانى مانند مرحومه خانم امین بودند که به مقام اجتهاد و فقاهت و مراتب بالاى علمى دست یافتند.
معیارهاى معنوى:
بنا بر گفته برخى بزرگان، تقوى و عدالت در اجتهاد مطرح است تا متخصص مؤن هرگز منحرف نشود. صداقت و امانت دارى نیز یکى از شرایط ارزشمند اجتهاد است تا اصالت و سلامت مکتب را پاسدارى کند و ریشه هاى خودمحورى، منفعت پرستى و دروغ پردازى نابود گردد. و با معیارهاى معنوى به کشف احکام الهى بپردازد و بتواند واقعیت ها را درک و به جامعه اسلامى ارائه دهد.(۲۴)
شایان ذکر است بسیارى از فقها شرایط اخلاقى یاد شده را از صلاحیت هاى لازم در مرجعیت مى دانند و براى اجتهاد به عنوان کارشناسى دینى، این شرایط را لازم نمى شمرند. گرچه براى دیگران اعتبارى ندارد. بنابراین مجتهد فاسق، نظر فقهى اش براى خود وى حجت است و مى تواند به برداشت خود عمل کند، اما نظر او براى دیگران فاقد اعتبار است. اما همچنان که گذشت عده اى دیگر معتقدند انسان فاسق حتى برداشت هایش نیز چه بسا ناصواب و غیرقابل اطمینان باشد.
مرجعیت علاوه بر بُعد علمى یک منصب اجتماعى و یک سمت اجرایى است و مرجع، عامل ارتباط میان خلق و خالق و راهنماى مردم است، و مردم در همه ابعاد زندگى به طور تعبّدى از او تبعیت مى کنند. در مرجعیت علاوه بر معیارهایى که در اجتهاد ذکر شد، مرد بودن نیز شرط شده است تا با مردم معاشرت و برخورد داشته و از نزدیک به مشکلات و نیازهاى آنان رسیدگى نماید و آن ها را به حضور بپذیرد.
گاهى گفته مى شود: اگر مرجع تقلید مرد باشد، زن نیز ناچار است نزد او مراجعه کند، احکام، مشکلات و سؤال هاى علمى خود را مطرح کرده و پاسخ دریافت نماید. جواب این است که این ارتباط بسیار محدود و کار روزانه او نیست و لذا مشکلى را هم ایجاد نمى کند. اما اگر زن یکى از مسئولیت هاى مهم کلیدى از جمله «مرجعیت» را به عهده بگیرد، کار روزانه او پاسخگویى به صدها مرد متقاضى از اصناف و ارگان هاى مختلف اعم از دولتى و غیردولتى و مانند آن است. (۲۵)
البته اگر زن بر اثر تلاش و مجاهدت هاى علمى همانند مرحومه خانم امین، به مقام اجتهاد و مرجعیت نایل گردد، مى تواند به نظر و فتواى خود عمل نماید و حتى طبق نظر برخى از اندیشمندان زنان دیگر هم مى توانند به لحاظ فتواى دینى، وى را به عنوان مرجع تقلید انتخاب نموده و از نظریات او پیروى نمایند همان گونه که برخى عقیده دارند زن مى تواند امام جماعت زنان شود.(۲۶)
به عبارت دیگر، لازمه مقام مرجعیت، ایفاى مسئولیت هاى سنگین و طاقت فرساى اجتماعى و گاهى رهبرى مبارزات سیاسى است و این کارها مستلزم سختى ها و حضور اجتماعى بیش از توان زنان است. بنابراین مرجعیت یک مقام اجرایى است اما فقاهت و اجتهاد، کمال است؛ مرجعیت به خودى خود، کمال و ارزش محسوب نمى شود.
آیه اللّه جوادى آملى در این زمینه مى فرماید: «کارهاى اجرایى به منزله امانتند، مرجعیت «امانت» است ولى فقاهت «ملک» است. وزارت امانت است، اما تقوا ملک است. آنچه تعلّق به جان دارد و کمال روح است، زن و مرد یکسانند. اما در محدوده آنچه امانت و وظیفه است و جداى از جان است، کارها تقسیم شده است»(۲۷) بنابراین زنان به خاطر ویژگى ها و صفات طبیعى که دارند از مسئولیت مرجعیت معاف هستند و این منافاتى با تحصیل علم فقه و اجتهاد ندارد زیرا هر کسى مى تواند به مقام اجتهاد دست یابد و اختصاصى به مردان یا زنان ندارد.(۲۸)


مرجعیت و مسائل زنان
پرسش ۴۳ . چرا احکام ویژه زنان توسط مردان نوشته مى شود در حالى که زنان چه بسا به مسائل خودشان بیشتر از مردان آگاه باشند؟

احکام اسلامى، برگرفته از تشریع و قانون گذارى خداوند است که توسط پیامبر گرامى اسلام و امامان معصوم علیهم السلام، به مردم ابلاغ شده است. بنابراین منشأ و مبناى اعتبار احکام و مقرّرات در همه ادیان و به طور مشخص در اسلام، اراده و خواست خداى متعال است و همان گونه که ابلاغ آیات و احکام توسط پیامبران و امامان که همگى مرد بودند هیچ مشکلى را ایجاد نکرده بیان احکام زنان از سوى مراجع تقلید مرد نیز مشکلى را به وجود نخواهد آورد. گرچه به لحاظ فتواى برخى از مراجع بزرگ، زنان مى توانند براى سایر زنان مرجع تقلید شوند و زنان از وى پیروى کنند. امّا در اصل استنباط و کشف حُکم تفاوتى میان زن و مرد نیست و از جهت موضوع شناسى، مراجع تقلید نیز، مى توانند از زنان درباره امور اختصاصى مشاوره بگیرند و مسایل فقهى را بر اساس آن و مدارک دیگر استنباط کنند. هم چنان که پزشک مرد که در زمینه بیمارى هاى زنان تخصص دارد هرگز مشکلات باردارى، قاعدگى و... را احساس نکرده است؛ اما این امر دلیل نمى شود که وى نتواند در این زمینه نظر بدهد و به معالجه بپردازد.
نکته اى که شاید دغدغه بعضى بانوان محترم باشد و آن احتمال جهت گیرى مردان به نفع مردها یا به ضرر زن ها باشد که شرط عدالت و تقوا در مرجعیت آن هم در حد بسیار بالا مانع این جهت گیرى و غرض ورزى خواهد شد و در حقیقت احکام زن یا مرد نداریم بلکه آنچه براى مرجع تقلید مهم است استنباط احکام الهى است که صاحب نظران باتقوا و بى غرض به کشف آن مى پردازند.(۲۹)


حق اشتغال زن و محدودیت ها
پرسش ۴۴ . دیدگاه اسلام درباره اشتغال زن چیست؟ آیا حجاب اسلامى مانع جدى اشتغال و عامل رکود فعالیت هاى اجتماعى زنان نیست؟ اشتغال زنان در جامعه امروزى با نقش مادرى زنان و نیز با توصیه حضرت زهرا علیهاالسلام مبنى بر منع اختلاط چگونه سازگار است؟

براى بیان پاسخ صحیح براساس اسلام ناب و پرهیز از افراط و تفریط به دیدگاه استاد شهید آیه اللّه مطهرى در تبیین حق حضور زنان در فعالیت هاى اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و حق اشتغال آنان اشاره مى کنیم. عصاره بیان ایشان در کتاب نظام حقوقى زن در اسلام چنین است:
الف. حق اشتغال
اسلام به زن حق اشتغال و حق مالکیت و تحصیل ثروت داده است و به مرد حق نداده در ثروت متعلق به زن تصرف کند. براساس آیات قرآن، زنان همانند مردان در نتایج کار و فعالیت هایشان ذى حق هستند.(۳۰)
«زن مانند مرد داراى ذوق، فکر، فهم، هوش و استعداد کار است، این استعدادها را خدا به او داده است و حکیمانه است که باید به ثمر برسد. از آنجا که هر استعداد طبیعى، دلیل یک حق طبیعى است، پس اشتغال زن حقى است که خداى متعال به آنان ارزانى داشته است و محروم ساختن او از این حق خلاف عدالت است. بازداشتن زن از کوشش هایى که آفرینش به او امکان داده است، نه تنها ستم به زن است، بلکه خیانت به اجتماع نیز مى باشد، زیرا هر چیزى که سبب شود قواى طبیعى و خدادادى انسان معطل و بى اثر بماند به زیان اجتماع است.
اسلام هرگز نمى خواهد زن، بى کار و بى عار بنشیند و وجودى بى ثمر بارآید. کار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مایل باشد، کارى که در خانه به وى واگذار شود مجانا و تبرعا انجام مى دهد و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور کند. حتى در شیر دادن به طفل با اینکه زن اولویت دارد، اولویت او موجب سقوط حق اجرت او نیست، فقط در صورتى که زن مبلغ بیشترى مطالبه کند مرد حق دارد طفل را به دایه اى که اجرت کمترى مى گیرد بسپارد.
کار زنان اختصاصى به حوزه درون خانه ندارد، بلکه زن مى تواند هر نوع کارى که فاسد کننده خانواده و مزاحم حقوق ناشى از ازدواج نباشد براى خود انتخاب کند و درآمدش هم منحصرا به خود او تعلق دارد.
ناگفته نماند که موضوع بحث ما این نیست که آیا زن در درجه اول باید به وظایف خانوادگى بپردازد یا نه؟ بدون تردید ما طرفدار این هستیم که وظیفه اول زن، مادرى و خانه دارى است؛ بلکه مقصود ما این است که لزومى ندارد زن الزاما به درون خانه رانده شود و پرده نشین باشد.
پس در اینجا با سه مسئله مواجه هستیم:
۱. اصل حضور زنان در فعالیت هاى اجتماعى و اشتغال آنان.
۲. حوزه حضور زنان در فعالیت هاى اجتماعى و اشتغال آنان که باید متناسب با ویژگى هاى جسمى و روحى زنان باشد.
۳. نحوه حضور زنان در فعالیت هاى اجتماعى و اشتغال که باید سالم و بدون آفت باشد. اسلام ساز و کارهایى را براى مسئله اندیشیده است و از جمله آنها مى توان به پوشش اسلامى بانوان و کسب اجازه از همسران و توصیه به منع اختلاط اشاره کرد.
ب. حجاب اسلامى زن و حق اشتغال
یکى از ایرادهایى که به حجاب اسلامى مى گیرند این است که حجاب مانع اشتغال زنان و باعث رکود و تعطیل فعالیت هاى زنان مى گردد. پاسخ آن است که مبناى حجاب در اسلام این است که التذاذات جنسى باید به محیط خانوادگى و به همسر مشروع اختصصا یابد و محیط اجتماع، خالص براى کار و فعالیت باشد و به همین دلیل به زن اجازه نمى دهد که هنگام خروج از منزل، موجبات تحریک مردان را فراهم کند و به مردم هم اجازه چشم چرانى نمى دهد. چنین حجابى نه تنها نیروى کار زن را فلج نمى کند بلکه موجب تقویت نیروى کار اجتماع نیز مى گردد.
این ایراد بر حجاب نوع هندى یا یهودى یا ایران باستان وارد است؛ در حالى که حجاب اسلامى هیچ گاه حکم به حبس زن در خانه نمى دهد تا جامعه را از وجود و استعدادهاى او محروم سازد، بلکه حدودى را تعیین مى کند که زن با عمل به آن حدود، از چشم چرانى و فساد اخلاق مردان در امان باشد و خود نیز با وقار در عرصه اجتماع ظاهر شود.
نکته عجیب آن است که مخالفان حجاب به بهانه اینکه حجاب نیمى از افراد جامعه را فلج مى کند با ترویج بى حجابى و فساد و بى بند و بارى نیروى تمام افراد جامعه را فلج مى کنند. نتیجه این مى شود که در جوامع مسلمان متجدد مآب، فقط در روستاها و خانواده هاى بسیار متدین، زنان با لباس ساده در اجتماع ظاهر مى شوند و به فعالیت اقتصادى مفید مى پردازند وگرنه سایر زنان براى خودآرایى و آرایش، جز استهلاک ثروت و وقت و فاسد کردن اخلاق اجتماعى و خانواده، کار دیگرى نمى کنند و عده اى جاهل، نام این را فعالیت اجتماعى و آزادى زن مى گذارند.
ج. کسب اجازه زن براى خروج از منزل و حق اشتغال
یکى از ایرادهایى که بر نظام حقوقى زن در اسلام مى گیرند وجود محدودیت هایى براى زن در اصل حضور در جامعه و یا نحوه حضور است.
اینکه زن براى خروج از منزل نیاز به اجازه شوهر داشته باشد، با آزادى طبیعى و حیثیت انسانى و حقوق خدادادى زن منافات دارد. مى گویند چگونه ممکن است براى زن حق اشتغال و استقلال اقتصادى قایل شد، با وجود آن این محدودیت ها را قابل توجیه دانست؟
پاسخ آن است که صِرف بیرون رفتن زن از خانه یا خرید و فروش زن در فروشگاه ولو اینکه فروشنده یا خریدار مرد باشد و یا شرکت کردن زن در مجالس و اجتماعات، حرام و ممنوع نیست، چنان که در مساجد و مجالس مذهبى و پاى منبرها شرکت مى کنند چه کسى گفته که تحصیل زن، فن و هنرآموزى زن و شکوفایى استعدادهایى که خداوند در وجود او نهاده، حرام است؟! آنچه که مهم است دو مسئله است:
۱. رعایت پوشش اسلامى به گونه اى که بیرون رفتن به صورت خودنمایى و تحریک آمیز باشد.
۲. رعایت مصلحت خانوادگى که ایجاب مى کند خارج شدن از خانه توأم با جلب رضایت شوهر و مصلحت اندیشى او باشد. این بدان جهت است که از نظر اسلام مرد رئیس خانواده است و زن عضو این دایره است. بنابراین در حدودى که مرد مصالح خانوادگى را در نظر مى گیرد حق دارد زن را از کار معینى منع کند. البته مرد هم باید در حدود مصالح خانوادگى نظر بدهد نه بیشتر.
گاهى ممکن است رفت و آمد زن به خانه اقوام و فامیل حتى خانه مادرش برخلاف مصلحت خانوادگى باشد، براى مثال خواهر یا برادر او فرد مفسد و فتنه انگیزى است که زن را ضد مصالح خانوادگى تحریک مى کند و زن پس از برگشت به منزل بهانه گیرى مى کند و با ایجاد ناراحتى در خانه، زندگى را تلخ و غیرقابل تحمل مى سازد. در چنین مواردى شوهر حق دارد که ازاین معاشرت هاى زیانبخش که زیانش متوجه همه اعضاى خانواده اعم از مرد، زن و فرزندانشان مى شود جلوگیرى کند. ولى در مسائلى که مربوط به مصالح خانواده نیست، دخالت مرد توجیه شرعى ندارد. پیش از این گفتیم زن مى تواند هر نوع شغلى براى خود انتخاب کند مشروط به اینکه مایه فساد براى خانواده و یا مزاحم حقوق همسر نباشد.
در ادامه، یادآورى چند نکته سودمند است:
۱. وظیفه اول زن، مادرى و خانه دارى است و اشتغال زن نباید با این وظیفه مهم مزاحمت داشته باشد؛
۲. در این بحث، منظور ما آن نوع کار اجتماعى نیست که مستلزم خلوت با فرد بیگانه است و اکثر فقها قائل به حرمت آن شده اند.
د. حق فعالیت هاى فرهنگى، اجتماعى و سیاسى
اسلام نمى خواهد زن به صورت موجود مهملى درآید که به جاى شکوفایى استعدادهایش، کارش فقط استهلاک ثروت و فاسد کردن اخلاق اجتماع و تخریب بنیان خانواده باشد. اسلام با فعالیت واقعى اجتماعى و سیاسى و فرهنگى زن هرگز مخالف نیست و متون و تاریخ اسلام گواه آن است. اسلام مخالف فلج کردن نیروى زن و حبس استعدادهاى او و محروم ساختن او از فعالیت هاى فرهنگى و اجتماعى است. اسلام نه مى گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه منکر حق تحصیل علم و دانش او است و نه فعالیت اقتصادى یا اجتماعى و سیاسى خاصى را براى زن تحریم مى کند.
در مبارزات سیاسى و تبلیغ فرهنگى، دختر على علیه السلام، هم دوش برادرش حسین علیه السلام در حماسه بزرگ و تاریخى کربلا حضور فعال و بسیار مؤثر دارد و اصلاً فلسفه اینکه اباعبداللّه علیه السلام اهل بیتش را در آن سفر خطرناک همراه خود برده است، یک اقدام حساب شده و به جهت مأموریت و رسالتى بود که باید در آن سفر انجام دهند.
ه . شرکت زن در مجامع
اسلام با همه توجهى که به پاکى روابط جنسى میان زن و مرد و نیز به خطر شکسته شدن حصار عفاف دارد، به عنوان یک آیین معتدل و متعادل از جنبه هاى دیگر غفلت نمى ورزد و زنان را تا حدودى که منجر به فساد نشود، از شرکت در اجتماع نهى نمى کند. زنان مسلمان مى توانند در حج، جهاد دفاعى، نمازجمعه و نماز عید فطر و قربان، بیعت با ولى امر مسلمین، تشییع جنازه و... شرکت نمایند. چنان که مى دانیم جهاد بر زنان واجب نیست مگر وقتى که شهر و حوزه مسلمانان مورد حمله واقع شود و جنبه صددرصد دفاعى به خود بگیرد. در غیر این صورت واجب نیست. با وجود این، رسول خدا صلى الله علیه و آله به برخى از زنان اجازه میداد که در جنگ ها براى کمک به سربازان و مجروحان شرکت کنند.
حق مشارکت سیاسى در غرب در پایان قرن بیستم و شروع قرن بیست و یکم مطرح شد در حالى که اسلام بیش از چهارده قرن پیش این حق را براى زنان به رسمیت شناخت. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله از زنان بیعت گرفت ولى با آنان مصافحه نکرد، دستور داد ظرف آبى آوردند، دست خود را در آن فرو برد و دستور داد زنان دست خویش در آب فرو برند و همین را بیعت شمرد. فقه اسلامى، تاریخ و همچنین روایات بیانگر نمونه هاى مختلف از حضور اجتماعى زنان مسلمان است.
باید بکوشیم در فعالیت هاى فرهنگى، اجتماعى، بهداشتى، واحدهاى اختصاصى براى زنان به وجود آوریم و با فعالیت هاى مختلط و واحدهاى مختلط که تقلید احمقانه اى از اروپاییان است مبارزه کنیم. تنها در این صورت است که زنان شخصیت واقعى خود را بازخواهند یافت و به نام آزادى و مساوات، ابزار و بازیچه و احیانا وسیله اطفاى شهوات مردان قرار نخواهند گرفت.
توصیه اخلاقى
روایات در کتب روایى نقل شده است که ظهور بدوى آن منع از حضور زن در جامعه و حبس زن در خانه است، اما به دلیل ادلّه قطعى دیگر از آیات و روایات و سیره معصومان خلاف ظهور آن روایات، آن دستورات به توصیه هاى اخلاقى و اوامر ارشادى حمل شده است. از جمله آن روایات مى توان به دو حدیث ذیل اشاره کرد:
۱. امیرمؤمنان علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام مى فرماید: «تا مى توانى کارى کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد. هیچ چیز بهتر از خانه، زن را حفظ نمى کند... اگر بتوانى کارى کنى که جز تو مرد دیگرى را نشناسد چنین کن»(۳۱)
۲. حدیث منقول از حضرت زهرا علیهاالسلام: «روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله از مردم پرسیدند: چه چیز براى زن از هر چیز بهتر است؟ کسى نتوانست پاسخ بگوید. حسن بن على علیه السلام کودک حاضر در مجلس بود. قصه را براى مادرش زهرا علیهاالسلام نقل کرد. زهرا علیهاالسلام فرمودند: «از همه چیز بهتر براى زن این است که مرد بیگانه اى را نبیند و مرد بیگانه اى هم او را نبیند» (۳۲)
این احادیث توصیه اخلاقى و ارشاد به یک حقیقت روحى و روانى در روابط دو جنس است که تا حد ممکن، اجتماع مدنى غیرمختلط باشد. چه لزومى دارد که مانند جامعه امروزى زنان دوش به دوش مردان فعالیت کنند؟!
آیا از راندمان کار آنان کاسته مى شود، یا هر یک را به جاى توجه به کار خویش، متوجه «هم دوش» و جنس مخالف مى کند؟! ترخیص هایى که فقه اسلامى در روابط زن و مرد و در میزان پوشش مقرر کرده است براى جلوگیرى از حَرَج و مضیقه براى زنان است، ولى از جهت اخلاقى، پوشش، دور بودن زن و مرد، وجود حریم میان آن دو در حد امکان، قابل انکار نیست و مسئله تقسیم کار میان على و فاطمه از سوى رسول خدا صلى الله علیه و آله مبتنى بر همین توصیه اخلاقى صورت گرفته است.(۳۳)


زن و فعالیت اجتماعى
پرسش ۴۵ . راه چاره فعالیت هاى اجتماعى و سیاسى و تحصیل براى زنى که ازدواج کرده و شرط ضمن عقد نکرده، چیست؟ آیا مى بایست محدود و خانه نشین باشد؟

با تأکید بر لزوم حسن معاشرت و رعایت حقوق و احترام متقابل، در پاسخ به این سؤال باید دانست، این مشکل درباره همه روابط حقوقى وجود دارد که گاه یکى از طرفین عقد یا هر دوى آنها به برخى از اختیارات قابل شرط گذارى آگاهى ندارد و پس از بستن قرارداد متوجه آن گردیده و به خاطر از دست دادن آن احساس نگرانى مى کنند.
طبیعى است در این موارد نمى توان یک جانبه پیامدهاى حقوقى عقد را بر هم زد و گرنه تمام قراردادها و عقود با پشیمانى یکى از طرفین متزلزل و ناپایدار مى شود. در نتیجه باید حتى الامکان پیش از قرارداد طرفین را دقیقاً نسبت به ماهیت قرارداد و امور جانبى آن آگاه ساخت. از همین رو اسلام نیز آگاهى به نوع قرارداد را لازم و عقل و بلوغ و اختیار و قصد را از شرایط لازم دانسته است؛ تا قراردادها استوار بمانند. ضمن آن که اجازه داده است طرفین به گونه دیگرى به توافق برسند.
در خصوص مسئله مورد نظر سه راه وجود دارد:
۱. بهترین روش، توافق بر اساس روش دوستى و رحمت و اخلاق است که زن با استدلال و جلب محبت، رضایت مرد را در جهت تأمین خواسته اش حاصل کند.
۲. در مرحله دوم مى تواند کارهایى را که از نظر شرعى و حقوقى وظیفه او نیست ولى به طور متعارف زنان انجام مى دهند (مانند خانه دارى، شیر دادن فرزند و...) را وابسته به اجازه قبول شرط توسط شوهر کند.
۳. در صورت عدم رضایت شوهر، چنان چه وى به سخت گیرى هاى بى جا و طاقت فرسا مبادرت ورزد، به مراجع حقوقى و قضایى مراجعه کند. البته انتظارات و رفتارها بهتر است بر مبناى اخلاق و تربیت اسلامى زن و مرد صورت گیرد.
پیامبر گرامى اسلام مى فرماید: «کامل ترین مؤمنان از حیث ایمان خوش خُلق ترین آنها است و شایسته ترین شما آنهایى هستند که با زن هاى شان خوش رفتارند».
در نظام دینى روابط خانوادگى مى باید به گونه اى تنظیم یابد که زن و مرد، هیچ یک به دیگرى ضرر و زیان وارد نیاورد و رفتار هر یک براساس معروف، عدالت، تفاهم و مشاوره صورت گیرد. از همین رو، قانون مدنى در ماده ۱۱۳۰، تصریح مى دارد: «زن و شوهر مکلف به حُسن معاشرت با یکدیگراند».
حُسن معاشرت و رفتار نیکو، معنا و مفهومى گسترده داشته و تمامى امور و روابط حسنه را در بر مى گیرد که راهکار مهمى در راستاى استحکام مبانى خانواده و پویایى آن تلقى مى گردد. بر این اساس مى توان گفت که خودکامگى مرد در محیط خانواده به حُسن معاشرت آسیب رسانده و بنیان خانواده را دچار مخاطره مى نماید، لذا ناپسند و غیرعُقلایى است و خانواده را از رشد فکرى، روحى و سلامتى باز مى دارد در اصل ۲۱ قانون اساسى آمده است: «دولت مؤظف است حقوق زنان در تمام جهات با رعایت موازین اسلامى تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد:
اولاً. ایجاد زمینه هاى مساعد براى رشد شخصیت زن و احیاى حقوق مادى و معنوى او...». تعبیر «حقوق زن در تمام جهات» عام است و یکى از مصادیق آن حق اشتغال، تحصیل و فعالیت هاى سیاسى ـ اجتماعى است.
شوراى عالى انقلاب فرهنگى نیز در مصوبه ماده ۲، لازمه تحقّق عدالت اجتماعى را در زمینه سازى حضور بانوان دانسته و مقرّر مى دارد: «اشتغال بانوان در مشاغل فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و ادارى از جمله شرایط و لوازم تحقّق عدالت اجتماعى و تعالى جامعه است و باید به آن وقع لازم گذاشته شود»
طبق مفاد این تصویب نامه، فعالیت هاى سیاسى اجتماعى نه تنها حق زنان است، بلکه تضمین عدالت اجتماعى و رشد و پویایى جامعه در پرتو آن خواهد بود. البته همه اینها منوط به این است که اشتغال زنان و فعالیت هاى سیاسى و اجتماعى آنها به گونه اى نباشد که منافى حقوق شوهر و یا باعث اخلال در وظایف اصلى زن گردد.
برنامه اسلام در مورد ازدواج به گونه اى طراحى شده است که زنان نه آنچنان اسیر و منزوى شوند که در کُنج خانه ها خاموش و افسرده گردند و نه آن چنان آزاد گردند که به ابتذال و ناهنجارى منجر شده و نوعى آشفتگى و گسیختگى بر روابط خانواده سایه افکند. در واقع هدف اساسى آموزه هاى دینى از این حقوق و تکالیف این است که زنان و مردان شخصیت واقعى خویش را بازیافته و به آنچه شایسته و مصلحت است دست یابند. از این رو همیشه زن و شوهر باید این نکته مهم را با خود مرور کنند که «شریک زندگى غیر از شریک تجارى است و کانون خانواده، باید با عشق و دلدادگى زن و شوهر شروع شود و استمرار یابد»
ثانیاً: براى تشکیل خانواده که هسته بنیادین و خمیرمایه جامعه بزرگ تر است اخلاق و تربیت اسلامى باید حرف اول را بزند و قبل از قرارداد و بالاتر از قرارداد، مرد و زن باید بیاموزند و عمل کنند که حقوق یکدیگر را تضییع نکنند.
ثالثاً: اگر مرد یا زن اخلاق و تربیت اسلامى را رعایت نکردند و اجحاف بیش از حد به طرف مقابل روا دارند، نظام حقوقى و قبل از آن نظام قانونگذارى باید مکانیسم هایى را تعبیه کنند تا افراد احساس نکند در آن جامعه مطرود هستند.
طبیعى است که رسیدن جامعه به این اهداف بلند و رعایت حقوق همدیگر در عرصه اجتماع و خانواده، نیازمند فرهنگ سازى، برنامه ریزى، آموزش و توانمندسازى زنان دارد. در واقع هرچه گستره این فرهنگ سازى بیشتر باشد میزان تأثیر اجتماعى زن و برخوردارى آنان از حقوق و امتیازات که ریشه در آرمان ها و اعتقادات دینى مان دارد، افزایش مى یابد. از نظر اسلام، عرصه فعالیت اجتماعى، اقتصادى و سیاسى براى زنان کاملاً باز است و بحث فرهنگ سازى مى تواند در جامعه اسلامى با بهره گیرى از پشتوانه اعتقادات دینى بستر رشد زنان و رفتار خردمندانه و کریمانه مردان را فراهم نماید.



محدودیت روابط زن و مرد
پرسش ۴۶ . چرا اسلام ارتباط بین زن و مرد را محدود کرده است؟

انسان موجودى است اجتماعى و نیاز به ارتباط، تعامل و معاشرت دارد. انتخاب دوست، شریک و هم کلاسى ها، نشانه درایت و خردورزى افراد بوده و در شکل گیرى شخصیت، رشد فکرى، اجتماعى و علمى آنان تأثیر بسزایى دارد، بدین سان داشتن روابط، ضرورت دارد و اصولاً یکى از نیازهاى مهم زندگى انسان به ویژه نسل جوان است؛ ولى چگونگى ارتباط و ضوابط حاکم بر آن از اهمیت بیشترى برخوردار است چرا که هر نوع ارتباطى همیشه «درست» یا «نادرست» نیست و ارتباط ها را مى توان براساس اهداف و محتواى آن ارزیابى و داورى کرد. روابط اجتماعى به روشى که دنیاى غرب آن را پذیرفته است و رواج مى دهد، اختلاط دختر و پسر است که پیامدهاى زیان بار آن را مى بیند و به رخ نمى آورد، نه روابط هدفمند و قانونى که به رشد علمى، شکوفایى استعدادها و آرامش دختر و پسر کمک کند. اسلام با اختلاط دختر و پسر مخالف است، نه با روابط سالم و ضابطه مند که در آن شرایط و تعهدات طرفین تعریف شده و زمینه براى ارتقاى شخصیت علمى، فرهنگى، بهداشت روانى و آرامش روحى آنان فراهم مى شود. از منظر آموزه هاى دینى خردمند کسى است که در انتخاب دوست و استحکام بخشیدن به روابط دوستانه، دقّت و اهتمام جدّى داشته باشد تا از آفت هاى ارتباط ـ که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکى اش را آتش بزند ـ مصون بماند.
قرآن کریم مردان و زنان را از ارتباط هاى پنهانى و غیرمشروع بازداشته است.(۳۴) امیرمؤمنان على علیه السلام نیز از سلام کردن به زنان جوان اجتناب مى ورزید. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نیز در زمان زندگى خویش دستور دادند که درب ورودى زنان به مسجد، از درب ورودى مردان جدا باشد.
راهنمایى هایى که در آیات و روایات براى حریم گرفتن دختر از پسر و زن از مرد در ارتباط و روابط اجتماعى بیان شده است، بیانگر این حقیقت است که از نظر روانى و تربیتى اختلاط دختر و پسر و روابط آزاد آنان سخت زیان بار است، زیرا هر ارتباطى که از شرایط و تعهد لازم فارغ باشد، نه تنها اهداف را برآورده نمى سازد، بلکه جز خسارت نتیجه اى ندارد، به ویژه در ارتباط دوستى با جنس مخالف، آنچه در معرض خسارت، ضرر و تهدید قرار مى گیرد مال و سرمایه نیست بلکه عفّت و پاکدامنى است که اگر از کف رود هرگز جبران پذیر نیست. دختران و پسران که به صورت غیرقانونى و نامشروع با یکدیگر ارتباط برقرار مى کنند نیروها و استعدادهاى شاداب جوانى را از دست داده و گرفتار هیجانات بیهوده مى شوند و در فرداى زندگى خود احساس گناه و پشیمانى مى کنند به گونه اى که از دایره زندگى و اندیشه متعادل خارج مى شوند. اسلام به خطرات ناشى از روابط آزاد دختر و پسر که معمولاً با خیانت، بى وفایى، شکست و... همراه است، کاملاً آگاه مى باشد و لذا نهایت مراقبت را در روابط و برخوردهاى دختران و پسران دارد، در عین اینکه طرفدار مشارکت دختران و پسران در جامعه به شکل معقول و با حفظ حریم است، اجازه نمى دهد که آنان به صورت مختلط در محافل عمومى، مدارس و دانشگاه ها نشست و برخاست داشته و ارتباط هاى غیرقانونى برقرار نمایند چون این گونه ارتباط ها فاقد شرایط یک ارتباط سالم و هدفمند است و ویژگى هاى لازم در مؤلّفه هاى آن رعایت نشده مقرون به آسیب است و عفّت و پاکدامنى جوانان را خدشه دار خواهد نمود. از همین رو، در جامعه دینى وجود حریم و برقرارى ارتباطات براساس شرایط و هدف هاى تعریف شده، یک اصل است و در نظام اخلاقى جامعه، حفظ عفاف و پاکدامنى زن و مرد نقش مؤثرى دارد.(۳۵)
بنابراین، محدودیت ها و ضوابط که در زمینه ارتباط زن و مرد وجود دارد، به منظور سلامت افراد جامعه، بهداشت روانى و پویایى سازمان خانواده مقرّر شده است. بدون تردید اگر معاشرت هاى دختر و پسر براساس شرایط و معیارهاى تعریف شده آموزه هاى دینى شکل نگیرد و به سامان نرسد، حسرت و افسوس دایمى را به دنبال داشته و موجب رخوت و تزلزل نظام خانواده خواهد شد، از این رو، اسلام خواسته است با وضع یکسرى ضوابط و شرایطى، ارتباط زن و مرد را هدفمند ساخته و زندگى اجتماعى را به سوى کمال و معنویت سوق دهد.



خوانندگى زنان
پرسش ۴۷ . صداى خوب زن یک نعمت است، چرا در اسلام براى آن محدودیت قرار داده شده است؟

انسان ها در نهاد خویش به صداى خوش میل دارند و گوش دادن آن نیز موجب تلطیف روح انسان مى شود. اما گاهى همین نعمت خدادادى مفاسدى را به همراه دارد. بدیهى است که در چنین مواردى خواندن یا گوش دادن آن نه تنها مطلوب نیست بلکه حرمت هم خواهد داشت. صداى زیباى زنان، براى مردان انگیزش شهوانى داشته و مفاسدى را به دنبال خواهد داشت. بدیهى است که در چنین موردى براى جلوگیرى از مفاسد و در واقع جلوگیرى از سوء استفاده از این نعمت در اسلام، محدودیت هایى وضع شده است. پس این محدودیت ها نه تنها خلاف عقل نیست بلکه کاملاً مطابق عقل است؛ زیرا از نعمت داده شده، استفاده صحیح نمى شود و در جهت خلاف حکمت از آن بهره گرفته مى شود.
شایان توجه است که در حرمت موسیقى، ترانه هاى غنایى و طرب انگیز و لهوى، میان زن و مرد تفاوتى نیست. آهنگ بیان کلمات نیز مهم است؛ لذا اگر قرآن را نیز به شکل غنا و طرب انگیز بخوانند حرام است.
البته صداى مردان با زنان تفاوت دارد، صداى مردان به طور مشخص از صداى زنان بم تر است و صداى زنان مهیّج است. مردان از سه سطح تقابلى، زیر و بمى آهنگى برخوردارند، در حالى که زنان داراى چهار سطح اند و این خود سبب مى شود که به راحتى احساسات و عواطف گوناگون را ابراز و دیگران را تحت تأثیر قرار دهند.(۳۶)
از آنجا که آستانه دید و شنوایى مردان به جنس مخالف حسّاس است؛ از این رو محدودیت هاى شدیدترى در خواندن و حتى صحبت کردن براى زنان قرار داده شده است.
قرآن کریم، براى همسران پیامبر توصیه مى کند که جدى و خشک و معمولى سخن گویند و با تعابیر تحریک آمیز که گاه کشش خاصى دارد صحبت نکنند، مبادا که افراد، مریض القلب به فکر شهوت بیفتند:
«یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَیْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً» (۳۷)
«اى همسران پیامبر، شما مانند هیچ یک از زنان [دیگر ]نیستند، اگر سر پروا دارید، پس به ناز سخن مگویید تا آنکه در دلش بیمارى است طمع ورزد، و گفتارى شایسته گویید»
از این آیه پیداست، اسلام در مسایل مربوط به عفّت عمومى سخت گیر و موشکاف است محدودیت هایى که در این باب هست براى حفظ سلامتى روحى و معنوى زن است که مستلزم سلامت مرد و در نتیجه سلامت همه جامعه مى باشد و مراعات نکردن این حدود، نه تنها سلامت معنوى زن؛ بلکه، سلامت معنوى همه جامعه را تهدید مى کند.
از نکات یاد شده، معلوم مى شود. حتّى بر فرض اینکه معلومات و تحقیقات ما درباره موسیقى به حدّى رسید که اثبات کردیم موسیقى بر دو نوع مشروع و غیرمشروع (لهوى) تقسیم مى گردد، باز هم باید در حرکت انسان در مرز این دو نوع احتیاط کنیم، زیرا جاذبیت موسیقى - به ویژه همراه با صداى زن - همواره رو به سوى منطقه ممنوعه مى باشد.(۳۸)





پی نوشت ها:
(۱) براى آگاهى بیشتر ر.ک:
الف. حقوق زن در قرآن، مصباح یزدى، صص۱۸۲۱؛
ب. اصول بنیادین در نگرش اسلامى نسبت به حقوق زن، سید ابراهیم حسینى؛
ج. کاوشى در مفهوم رجال مذهبى و سیاسى، سید احمد میر مرتضایى، مجله معرفت، شماره۸۲، مهر۱۳۸۳.
(۲) به نقل از: سیماى زن در آیینه فقه شیعه، زهرا گواهى، بى جا، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ اول، ۱۳۴۹، ص ۲۲۵.
(۳) همان.
(۴) آل عمران ۳، آیه ۳۷.
(۵) تفسیر عیاشى، ج ۱، ص ۱۷۱، ح ۴۱.
(۶) آل عمران ۳، آیات ۴۲-۴۳.
(۷) قصص ۲۸، آیه ۷.
(۸) تحریم ۶۶، آیه ۱۳.
(۹) بحارالانوار، ج۵۳، ص ۱۸۰ ـ۱۷۹.
(۱۰) امالى، شیخ صدوق، ص۱۹۴.
(۱۱) اسرار الفاطمیه، محمد فاضل المسعودى از: تفسیر اطیب البیان، ج ۱۳، ص ۲۲۶، سید عبدالحسین طیب.
(۱۲) طه ۲۰، آیات ۲۸ـ۲۵.
(۱۳) انشراح ۹۴، آیات ۸ - ۱.
(۱۴) ر.ک: نسیم اندیشه، جوادى آملى.
(۱۵) روان شناسى زن و مرد، محمد مجد تیمورى، ص۱۰۱.
(۱۶) کتاب نقد، شماره ۱۷، مقاله تفاوت هاى بیولوژیک زن و مرد، ص۲۳۰.
(۱۷) روان شناسى اختلافى زن و مرد، روژه پیره، ترجمه: محمدحسین سرورى و همکاران، ص۸۳، تهران، ۱۳۶۱.
(۱۸) روان شناسى اختلافى زن و مرد، روژه پیره، ترجمه: محمدحسین سرورى و همکاران، ص۸۳، تهران، ۱۳۶۱.
(۱۹) ر.ک: زن در آیینه جلال و جمال، جوادى آملى.
(۲۰) حجرات ۴۹، آیه ۱۳.
(۲۱) رجوع شود به رساله هاى عملیه مراجع تقلید و نیز: اجوبة الاستفتاآت، مقام معظم رهبرى، ص ۱۶۷، مسئله ۶۰۶.
(۲۲) مرآة النساء، ص ۱۴۰.
(۲۳) فلسفه اجتهاد و تقلید، محمد دشتى، صص ۵۴ـ۵۳، مؤسه تحقیقاتى امیرالمؤنین، ۱۳۶۷.
(۲۴) مستمسک العروة الوثقى، السید محسن طباطبایى الحکیم، قم: مکتبة آیه اللّه مرعشى نجفى، ۱۴۰۴ ه. ق، ص ۴۰، «یشترط فى المجتهد امور البلوغ، والعقل، والایمان والعدالة و...»
(۲۵) زن در آیینه جلال و جمال، جوادى آملى، نشر فرهنگى رجا، چاپ چهارم، ۱۳۷۴، ص ۳۸۱.
(۲۶) مستمسک العروة الوثقى، السید محسن طباطبایى الحکیم، پیشین، ص ۴۳ ؛ نیز ر.ک: جوادى آملى، زن در آیینه جلال و جمال، پیشین، ص ۳۸۳.
(۲۷) زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۸۰.
(۲۸) ر.ک: زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۸۲ ؛ زن از منظر اسلام، فریده مصطفوى و... ، ص۱۱۴.
(۲۹) براى آگاهى بیشتر ر.ک: جستارى در هستى شناسى زن، اسدالله جمشیدى و... ص۷۷ به بعد.
(۳۰) نساء ۴، آیه ۷ و ۳۲.
(۳۱) نهج البلاغه، نامه ۳۱.
(۳۲) شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۹.
(۳۳) مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج ۱۹، ص ۱۳۳، ۴۱۲، ۴۳۹ ـ ۴۵۴، ۵۰۹ـ۵۵۱؛ ج ۱۷، ص ۳۹۷ ـ ۳۹۵.
(۳۴) مائده ۵، آیه ۵؛ نساء (۴)، آیه ۲۵.
(۳۵) براى آگاهى بیشتر ر.ک: محمدرضا احمدى و همکاران، روابط پسر و دختر، قم: نشر معارف، چاپ اول، ۱۳۸۶.
(۳۶) سید هادى حسینى، فصلنامه کتاب نقد، ش ۱۷، ص ۱۶۸.
(۳۷) احزاب ۳۳، آیه ۳۲.
(۳۸) محمدتقى جعفرى، موسیقى از دیدگاه فلسفى و روانى، مؤسسه علامه جعفرى و انتشارات تهذیب، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۱۵۱.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.