فصل پنجم : دولت پیامبر (صلى الله علیه وآله) ۱۳۹۵/۰۳/۲۳ - ۲۲۷ بازدید

ولایت و زعامت سیاسىپرسش ۳۰ . آیا پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) از سوى خداوند، داراى ولایت سیاسى و موظف به تشکیل حکومت بود؟

ولایت و زعامت سیاسىپرسش ۳۰ . آیا پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) از سوى خداوند، داراى ولایت سیاسى و موظف به تشکیل حکومت بود؟
از نظر شواهد و مدارک مسلم تاریخى، قبل از ظهور اسلام، در حجاز حکومت و دولتى وجود نداشت و نظم سیاسىِ خاصى بر زندگىِ اعراب بدوى حاکم نبود.[۱][۲] پس از ظهور اسلام در مکّه و هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به مدینه، آن حضرت براى اولین بار ساکنان آن دیار را تحت فرمان یک دولت مرکزى در آورد و نظام قبیلگى حاکم بر آنان را به نظم سیاسى و اجتماعى نوینى مبدل ساخت و علاوه بر آموزش و تربیت، شخصاً سرپرستى و رهبرىِ جامعه اسلامى را بر عهده گرفت و به اداره نظام اجتماعىِ مسلمین در بخش هاى مختلف قضایى، فرهنگى، سیاسى، نظامى و اقتصادى پرداخت.[۳] این مسئله، از نظر آیات قرآن و شواهد تاریخى، چندان واضح و آشکار است که حتى شرق شناسان غیرمسلمان نیز بدان تصریح کرده اند. دانشمند ایتالیایى، «فل لینو»، در این باره مى نویسد:
«حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در یک زمان، دین و دولت را پایه گذارى کرد و گستره این دو، در دوران زندگى اش، همسان بود»[۴] و به عقیده «ستروتمان»، «اسلام، پدیده اى دینى و سیاسى است ; زیرا بنیان گذار آن، علاوه بر نبوت، حکومت را نیز دردست داشت و به شیوه حکومت دارى، کاملاً آگاه بود»[۵]
با وجود این، در سده اخیر، برخى نویسندگان[۶] تحت تأثیر آموزه هاى سکولاریسم و جدایى دین از سیاست، الهى بودن حکومت پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)را مورد تشکیک قرار داده، با بشرى دانستن آن، ادعا نمودند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، شأن ولایت و زعامت سیاسى را نداشته و از سوى خداوند، مأمور به تشکیل حکومت نبوده است. بنابراین، اگر آن حضرت در زمان خویش اقدام به تشکیل حکومت کرد، بنابر نیاز جامعه بود و نه تکلیفى الهى و دینى!
در پاسخ به این شبهه، لازم است تا منطق قرآن درباره نقش پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در دولت اسلامى، مورد بررسى و تحلیل قرار بگیرد.
الف) رهبرى سیاسى پیامبر(صلى الله علیه وآله)
قرآن کریم، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به عنوان فردى که براى دخالت در زندگى مردم، «اولى» و داراى ولایت است، معرفى مى کند ; (النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ )[۷]قرآن پژوهان و مفسّران تصریح کرده اند که این اولویت، اختصاص به مسائل دینى ندارد و همه امور دینى و دنیایى آنان را در بر مى گیرد.[۸] مؤید این تفسیر، چند دلیل زیر است:
۱. قرآن ; اطلاق آیه بالا، اولویت و ولایت پیامبر را به عرصه خاصى محدود نکرده است و در نتیجه، همه حوزه هاى ولایت پذیر را که در رأس آنها حوزه رهبرى سیاسى و اجتماعى است، را شامل مى شود و پیامبر از سوى خداوند، ولایت همه جانبه بر مردم پیدا مى کند.
۲. روایات ; امام باقر(علیه السلام) فرمود: «این آیه، درباره رهبرى و فرماندهى نازل شده است»[۹]
۳. شأن نزول ; وقتى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آهنگ جنگ کرد و مردم را به خروج فرمان داد، برخى نزد آن حضرت آمدند تا براى بستگان خویش اذن بگیرند ; آن گاه این آیه نازل شد. از این مسئله، روشن مى شود که فرمان هاى اجتماعى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، متکى به ولایت الهى و دینى است ; نه مبتنى بر خاستگاه بشرى[۱۰]
۴. مفهوم اولویت ; این آیه، نشان مى دهد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از طرف خداوند نسبت به اداره و رهبرى جامعه، مقدم است و با وجود او، نوبت به دیگران نمى رسد.
آیات دیگرى نیز گویاى همین مطلب است ; (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)[۱۱] ; «سرپرست و ولى شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده اند ; همان کسانى که نماز به پا مى دارند و در حال رکوع، زکات مى دهند».
بنابراین، از نگاه قرآن، خداوند پیامبر را نسبت به دیگران اولویت بخشیده و ولایت داده است. از این رو، ولایت آن حضرت، تابع ولایت خداوند و در طول آن است ; نه امرى زمینى و بشرى.
علامه طباطبایى(رحمه الله) درباره ولایت آن حضرت مى نویسد: «رسول خدا، بر همه شئون امت اسلامى، جهت سوق دادن آنان به سوى خدا و نیز براى حکمرانى و فرمانروایى بر آنها و قضاوت در میانشان، ولایت دارد... البته این ولایت، در طول ولایت خداوند و ناشى از تفویض الهى است»[۱۲] نکته مهم دیگر این که مفهوم «انّما»، دلالت بر حصر دارد. بنابراین، طبق این آیه، حکومت مشروع، آن حکومتى است که از جانب خداوند، مشروعیت یافته باشد.
در نتیجه، با توجه به مجموع آیات قرآن، مى توان فهمید که حضرت رسول، در آن واحد، داراى سه شأن بوده است[۱۳] ;
۱. امامت و پیشوایى و مرجعیت دینى[۱۴]
۲. ولایت قضایى[۱۵]
۳. ولایت سیاسى و اجتماعى[۱۶۱]
ب) مسؤولیت هاى اجتماعى پیامبر(صلى الله علیه وآله)
هر یک از شئون سه گانه پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ پیشوایى دینى، ولایت قضایى و رهبرى اجتماعى ـ مسئولیت هاى خاصى را بر عهده آن حضرت نهاده بود. آیات زیر، نمونه هایى از مأموریت هاى الهى آن حضرت، در ارتباط با «رهبرى جامعه» و «اداره امت» است:
۱. (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِى الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ... )[۱۷] ; «پس اگر در جنگ بر آنان دست یافتى، با ] عقوبت[ آنان، کسانى را که از پى ایشانند، تار و مار کن ; باشد که عبرت گیرند». این آیه، از یک سو بیان گر سیاستى است که امت اسلامى در برابر دشمنان متجاوز و پیمان شکن، باید اتخاذ کند و از سوى دیگر، بیان گر آن است که مسئولیت برنامه ریزى، آماده سازى مقدمات و سرانجام، عینیت بخشیدن به این سیاست، بر عهده پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
۲. (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ )[۱۸]; «و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلام خدا را بشنود ; سپس او را به مکان امنش برسان». به حکم این آیه، پیامبر(صلى الله علیه وآله)موظف است که براى حفظ امنیت مشرکان ـکه براى شنیدن کلام خداـ مى آیند امنیت و آزادى آنان را تأمین کند.[۱۹]
۳. (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتالِ )[۲۰] ; «اى پیامبر! مؤمنان را به جهاد برانگیز».
۴. (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکُفَّارَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ )[۲۱] ; «اى پیامبر! با کافران و منافقان، جهاد کن و بر آنان سخت بگیر». در این جا وظیفه فرماندهى و سازماندهى مسلمانان براى جهاد، بر دوش پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نهاده شده است.
۵. (خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً )[۲۲] ; «از اموال آنان، صدقه اى بگیر». بر اساس این آیه، پیامبر(صلى الله علیه وآله) مأمور گرفتن زکات (نوعى مالیات بر ثروت ) از مسلمانان بود.
بنابراین، از دیدگاه قرآن، پیامبر(صلى الله علیه وآله)، نه تنها مأمور تشکیل حکومت بود، بلکه مسئولیت هاى اجتماعى متعددى را نیز از سوى خداوند بر عهده داشت و بر این اساس، اقدام به تشکیل حکومت کرد.
ج) اختیارات مالى پیامبر(صلى الله علیه وآله)
اختیارات مالى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، نشان دهنده موقعیت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در زعامت و رهبرى جامعه و نقش آن حضرت در دولت اسلامى است. آیات ذیل، بیان گر این موضوع است:
۱. (وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْء فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ )[۲۳] ; «و بدانید که هر چه به شما غنیمت و فایده رسد، یک پنجم آن براى خدا و رسول و از آن خویشاوندان ] او[ و یتیمان و در راه ماندگان است».
۲. (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الاَْنْفالِ قُلِ الاْنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ )[۲۴] ; «چون امت از تو حکم انفال را سؤال کنند، جواب ده که انفال، مخصوص خدا و رسول است».
۳. (ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الاْغْنِیاءِ مِنْکُمْ )[۲۵] ; «و آن چه که خدا از اموال ساکنان آن قریه ها عاید پیامبرش گردانید، از آن خدا و از آن پیامبر ] او[ و متعلق به خویشاوندان نزدیک ] وى[ و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است ; تا میان توان گران شما دست به دست نگردد»
با کمترین آشنایى با منطق قرآن و فقه اسلامى، مى توان فهمید که این بودجه فراوان، به عنوان منبع هزینه زندگى شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یا منبع هزینه تبلیغ احکام از سوى آن حضرت نیست ; بلکه نوعى تأمین اجتماعى و بودجه دولتى است. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: «خداوند با سپردن نیمى از خمس به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، تربیت یتیمان، برآوردن نیازهاى مسلمین، پرداخت بدهکارى آنان و تأمین هزینه حج و جهاد را از او خواسته است»[۲۶]
د) مسئولیت مسلمانان در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله)
بررسى آیات متعدد قرآن، حکایت از آن دارد که در بینش قرآنى، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)صرفاً در جایگاه مسئله گویى و بیان احکام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او، به ابلاغ وحى محدود نمى شود. مسلمانان نیز نباید فقط براى فراگیرى احکام، آن حضرت را مرجع خود بدانند ; بلکه موظفند در عرصه مسائل اجتماعى، از خط مشى و سیاست ترسیم شده از سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، پیروى کنند و در برابر امر و فرمان او، گردن نهند. بعضى از این آیات عبارتند از:
۱. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ )[۲۷] ; «اى کسانى که ایمان آورده اید، خدا را اطاعت کنید و از پیامبر، اطاعت نمایید»
علامه طباطبایى مى نویسد: «بر اساس این آیه، اطاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، در مورد دستوراتى که براى اداره جامعه اسلامى و از موضع ولایت و حکومت صادر مى کند، لازم است»[۲۸] پس لزوم اطاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، مبین الهى بودن حکومت آن حضرت است وگرنه نیازى به تأکید خداوند، بر اطاعت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و آن را در زمره وظایف دینى قرار دادن، نبود.
۲. (وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الاْمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِى الاْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ )[۲۹] ; «و چون خبرى از ایمنى یا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعاً از میان آنان کسانى اند که مى توانند درست و نادرست​آن را دریابند»
قرآن، مسلمانان را موظف مى داند که اطلاعات و اخبار خود را ـ به ویژه در شرایط حساس جنگ ـ قبل از انتشار در بین مردم، به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ارائه دهند. این آیه نیز صراحت دارد که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، صرفاً ابلاغ کننده احکام الهى نیست ; بلکه علاوه بر بیان احکام، مسئولیت کارشناسى و تحلیل موضوعات، حوادث و رخدادهاى سیاسى ـ اجتماعى را نیز بر عهده دارد و همان گونه که مسلمانان براى دریافت احکام به آن حضرت مراجعه مى کنند، براى دریافت تحلیل صحیح مسائل جارى جامعه نیز باید به او مراجعه کنند و از انجام هر عمل خودسرانه بپرهیزند.
۳. قرآن کریم از مسلمانان مى خواهد که با دخالت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در امور اجتماعى و پس از اعلام نظر آن حضرت، تردیدى به خود راه ندهند و همگى اطاعت کنند ; (وَ ما کانَ لِمُؤْمِن وَ لا مُؤْمِنَة إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً )[۳۰] ; «هیچ مرد و زن مؤمنى را در کارى که خدا و رسول حکم کنند، اراده و اختیارى نیست ] که رأى خلافى اظهار نمایند[ و هر کس نافرمانى خدا و رسول کند، قطعاً دچار گمراهى آشکار گردیده است».
در این آیه، مقصود از «قضاى پیامبر»، دخالت آن حضرت در شئون گوناگون زندگى مردم و مسائل مختلف حکومت است. هر چند این مسائل، امور خود مردم است (من امرهم ) و خود مردم حق مشارکت و دخالت دارند، ولى وقتى در همین مسائل، پیامبر خدا ـ به عنوان رهبر دولت اسلامى ـ دخالت کند، جایى براى مداخله دیگران باقى نمى ماند و هیچ کس نباید خود را صاحب اختیار بداند.
۴. قرآن مجید پذیرش داورى و حکمرانى پیامبر را در مشاجرات، شرط ایمان دانسته است ; (فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِى أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً... )[۳۱] ; «به خدایت سوگند! ایمان نمى آورند ; مگر آن که تو را در آن چه بینشان اختلاف آمیز است، داور قرار دهند ; سپس نسبت به آن چه قضاوت کردى، در نفس خود هیچ اعتراضى نداشته و از جان و دل، تسلیم باشند». صراحت این آیه در ارتباط شأن قضاوت و داورى پیامبر(صلى الله علیه وآله) با دین، بسیار صریح است ; زیرا قرآن مجید، آن را شرط ایمان دانسته است ; در حالى که اگر این مسئله مطلبى بشرى و زمینى بود، ارتباط دادن آن با ایمان، معنا نداشت.
۵. (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ )[۳۲] ; «اى کسانى که ایمان آورده اید! در برابر خدا و پیامبرش ] در هیچ کارى[، پیشى مجویید».
۶. (ما کانَ لاِهْلِ الْمَدِینَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الاَْعْرابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ )[۳۳] ; «اهل مدینه و بادیه نشینان اطرافش، نباید هرگز از فرمان پیامبر، تخلف کنند».
آیات متعدد دیگرى نیز وجود دارد که نمایان گر شعاع ولایت و رهبرى آن حضرت، بر سراسر زندگى اجتماعى ـ سیاسى است. بنابراین، اگر حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، حکومتى عرفى و غیر الهى بود، دیگر نیازى نبود که خداوند، مسلمانان را موظف به اطاعت از آن حضرت، در امور اجتماعى خویش کند ; بلکه مردم، بر اساس خواست خود، در این زمینه تصمیم مى گرفتند.

رأى مردم در دولت پیامبر
پرسش ۳۱ . آیا ولایت و حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بر خواست و رأى مردم مبتنى بود و اصولاً مردم و آراى آنان، چه جایگاهى در دولت پیامبر(صلى الله علیه وآله)داشتند؟
یکى از شبهاتى که برخى از نویسندگان معاصر پیرامون منشأ مشروعیت حکومت اسلامى مطرح مى کنند، این است که «ولایت و حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)برخواست و اراده مردم مبتنى بوده است و نه بر اراده و تفویض الهى و به بیان دیگر، مشروعیت ولایت و حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)،​برخواسته از پذیرش و قبول و انتخاب مردم بوده است، و نه انتصاب وتفویض خداوند»[۳۴] مهم ترین دلیل این ادعا آن است که در چند واقعه تاریخى، برخى از مسلمانان با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بیعت کرده و بدان وسیله، مردم به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ولایت و حق حکومت داده اند.
ارزیابى و نقد این شبهه، نیازمند شناخت و بررسى سه موضوع مهم، یعنى» منشأ مشروعیت حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)»، «محتوا و ماهیت بیعت هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)» و «جایگاه خواست مردم در حکومت اسلامى» مى باشد:
الف) منشأ مشروعیت حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)
از دیدگاه اسلام، منبع ذاتى مشروعیت و حقانیت، اعتبار خداوند متعال است و هیچ شخصى حق حاکمیت بر دیگرى را ندارد ; مگر آن که از جانب حق تعالى به این منصب نایل آید. بررسى آیات متعدد قرآن، بیان گر این است که قرآن کریم وضع قانون و حکمرانى را از اوصاف اختصاصى خداوند متعال مى داند. در آیاتى از قرآن، چنین آمده است:
۱. (إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِینَ )[۲۳۵] ; «حکم جز به دست خدا نیست که حق را بیان مى کند و او بهترین داوران است».
۲. (لَهُ الْحَمْدُ فِى الاُْولى وَ الاْخِرَةِ وَ لَهُ الْحُکْمُ )[۳۶] ; «در این ] سراى[ نخستین و در آخرت، ستایش از آن اوست و حکم و فرمان، او راست و به سوى او، باز گردانیده مى شود».
۳. (إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ )[۳۷] ; «حکم جز براى خدا نیست ; دستور داده که جز او را نپرستید. این است دین درست ; ولى بیشترین مردم نمى دانند».
۴. (ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وال )[۳۸] ; «و غیر از او، والى و حمایت گرى براى آنان نخواهد بود»
خداوند در این آیات، حق حکمرانى را اختصاص به خود داده و آن را از غیر خود (مانند قیصرها، پادشاهان و...) نفى کرده است ; حکمى که لازمه اش قرار گرفتن قانون گذارى و حکومت دارى در قلمرو دین و شریعت الهى است و هر قانون و نظام حکمرانى بیگانه با خدا را فاقد مشروعیت مى انگارد.
در آیات دیگرى نیز علاوه بر الزام به حکمرانى بر اساس دین الهى، از متخلفان با عناوین «کافر»، «ظالم» و «فاسق»، یاد شده است که برخى عبارتند از:
۱. (مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ )[۳۹] ; «و کسانى که به موجب آن چه خدا نازل کرده، داورى نکرده اند، آنان خود کافرانند».
۲. (مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ )[۴۰] ; «و کسانى که به آن چه خدا نازل کرده، حکم نکنند، آنان خود ستم گرانند».
۳. (مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ )[۴۱] ; «و کسانى که به آن چه خدا نازل کرده، حکم نکنند، خود فاسقانند».
بنابراین، دو رکن مهم و اساسى حکومت، یعنى «قانون» و «حاکم»، از مواردى است که قرآن تعیین هر دو رکن را از شئون خداوند دانسته است و بر این اساس، منشأ مشروعیت حکومت را تنها اعتبار خداوند متعال مى داند. حال پرسش مهم در اندیشه سیاسى این است که آیا خداوند سبحان این حق را به دیگران واگذار کرده است یا خیر؟ بر اساس دلایل عقلى و نقلى بسیار متعدد[۴۲]، خداوند این اجازه و حق را به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) داده است و ضمن واگذارى مسئولیت ها و شئون اجتماعى و سیاسى متعدد، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین دستور داده است: (فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ )[۴۳] ; «و میان آنان به موجب آن چه خدا نازل کرده، داورى کن» و (فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى )[۴۴] ; «پس میان مردم، به حق داورى کن و هرگز از هواى نفس پیروى نکن...»
دو آیه یاد شده و آیات متعدد دیگر، به طور صریح، با خطاب به پیامبر(صلى الله علیه وآله)، آن حضرت را مسئول و ناظر مستقیم حکومت معرفى مى کند و به دنبال آن، مبناى رفتارى و قانونى حکومت را مشخص مى سازد ; مبنایى که عبارت از «ما انزل الله» است و اطاعت از حکومت و دستورات پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بر مردم واجب مى داند ; (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ )[۴۵] ; «خدا را فرمان برید و پیامبر و صاحبان امر و فرمانتان را اطاعت کنید». بنابراین، از نظر قرآن، منشأ مشروعیت حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، نصب و تفویض الهى است و نه خواست، بیعت و انتخاب مردم.
ب) ماهیت بیعت هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله)
بیعت هایى که در زمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) انجام شده، زمینه ها و علت هاى مختلفى داشته که برخى عبارتند از:
۱. بیعت «عقبه اولى»، در موسم حج، بین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و دوازده نفر از انصار به وقوع پیوست. «عبادة بن صامت» بیعت یاد شده را چنین گزارش مى کند: «ما با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)پیش از آن که بر ما جنگ و نبرد واجب شود، بیعت نساء را به جاى آوردیم. مفاد آن بیعت این بود که به خدا شرک نورزیم ; دزدى و زنا نکنیم ; فرزندان خود را نکشیم ; بهتان و افترا نبندیم ; خدا و پیامبر را در امور معروف نافرمانى نکنیم و...»[۴۶] چنان که ملاحظه مى شود، بیعت در این جا به معناى ایمان به اسلام و اطاعت از احکام اسلامى است.
۲. بیعت «عقبه دوم»، بین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ۷۳ مرد و دو زن به وقوع پیوست. در جریان این بیعت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «از شما بیعت مى گیرم بر این که از هر چه اهل و عیال خویش را محافظت مى کنید، از من نیز صیانت و محافظت کنید»[۴۷] در این جا بیعت، نوعى اخذ تعهّد و پیمان دفاعى است.
۳. بیعت «شجره رضوان»، سومین بیعت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که در سال هفتم هجرت با جمع کثیرى از مردم در حدیبیه بسته شد و بیعت بر جهاد و نبرد و نیز تجدید بیعت دوم بود. ابن عمر مى گوید: «ما با پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیعت بر اطاعت و پیروى کردیم و پیامبر(صلى الله علیه وآله)به دنبال آن فرمود: آن قدر که توانایى دارید»[۴۸]
۴. بیعت دیگرى که قرآن به آن تصریح کرده و موارد مذکور در بیعت را نیز ذکر کرده است، «بیعة النساء» است. این بیعت در هنگام فتح مکه (سال هشتم هجرت ) صورت پذیرفته است ; پس از فتح مکه، مردم آمدند تا با پیامبر اکرم بیعت کرده، اعلام وفادارى نمایند و پس از مردان، نوبت به زنان رسید که آیه ۱۳ سوره ممتحنه نازل گردید. مواردى که در این بیعت آمده است، با آن چه در بیعت عقبه اولى ذکر شده، مشابهت دارد.[۴۹]
از موارد فوق و بیعت هاى انفرادى دیگرى که افراد تازه مسلمان با پیامبر گرامى اسلام مى بستند، نتایج زیر به دست مى آید:
۱. مفهوم بیعت، لزوماً با انتخابات سیاسى امروز یکسان نیست و در موارد متعددى که بحث از نمایندگى و سیاست نیست نیز بیعت به کار مى رود. بیعت، تعهدى است که با پیشنهاد مقام والایى و در مسئله معینى، از بیعت کنندگان تعهد و وفادارى اخذ مى شود.[۵۰]
۲. براى این که بیعت، بر نظریه «وکالت از سوى شهروندان» و مقولاتى نظیر مردم سالارى و قرارداد اجتماعیِ قابل انطباق و مشروعیت ساز باشد، به ناچار باید یک طرف این پیمان، عموم شهروندان و یا اکثریت آنان و طرف دیگرش، زمامدار جامعه باشد ; ولى چنین پیمان مشروعیت دهنده اى، در حکومت نبوى، تحقق نداشته است ; زیرا حتى اگر بیعت رضوان آن گونه که این نظریه پرداز گمان کرده است و فرضاً بیعت هاى دیگر انفرادى را هم مربوط به حکومت و زمامدارى بدانیم، فقط بیعت گروهى از شهروندان جریرة العرب، یعنى مسلمانان اثبات مى شود و شهروندان دیگر، مانند اهل کتاب و مشرکین که اکثریت جامعه را تشکیل مى دادند، در این بیعت، حضور نداشتند ; پس چگونه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)اهل کتاب را به قبول اسلام یا پرداخت جزیه، ملزم مى کرد؟[۵۱]
۳. گرچه بیعت عقد است و داراى دو طرف است و همچنان که مردم پیمان مى بندند که بر شریعت استوار بوده، از اطاعت سرباز نزنند، پیامبر یا دیگر کسانى که در طرف بیعت قرار مى گرفتند نیز قول مى دادند که در مقابل از انجام مسئولیت و یا از وعده هاى اخروى که داده اند، تخلف ورزیده نشود ; اما با این همه، در بیعت، جلوه اطاعت و قبول الزام از طرف مردم، قوى تر است. [۵۲]
۴. این قبیل بیعت ها به معناى انتخاب و توکیل زعامت و رهبرى سیاسى نیست و هرگز نمى توان آن را مبناى مشروعیت اعلام کرد. آیة الله معرفت در این باره مى نویسد: «بیعت در دوران حضور (عهد رسالت و حضور امامان معصوم )، تنها نقش یک وظیفه و تکلیف شرعى، در رابطه با فراهم ساختن امکانات لازم براى اولیاى امور را ایفا مى کرد و مقام «ولایت و زعامت» سیاسى پیامبر و امامان معصوم، از مقام «نبوت و امامت» آنان نشئت گرفته بود و بر مردم واجب بود تا امکانات لازم را براى آنان فراهم سازند تا آنان بتوانند با نیروى مردمى، مسئولیت اجراى عدالت را به بهترین شکل به انجام رسانند و اگر مردم از این وظیفه سرباز مى زدند، هیچ گونه کاستى در مقام امامت و زعامت سیاسى آنان وارد نمى ساخت و در آن صورت، مردم تمرّد کرده، از اطاعت اولى الامر خویش، تخلف ورزیده بودند»[۵۳]
ج) جایگاه خواست و نظر مردم در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)
گرچه مشروعیت ولایت و حق حاکمیت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) الهى است و خواست و پذیرش مردم، هیچ تأثیرى در آن ندارد، اما این بدان معنا نیست که اقبال و ادبار، پذیرش و عدم پذیرش و همکارى و عدم همکارى مردم، هیچ تأثیرى در تحقق عینى حاکمیت و حکومت الهى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نداشته است ; بلکه علاوه بر این که مهم ترین هدف حکومت اسلامى خدمت به مردم در جهت هدایت، کرامت و شکوفایى استعداده هاى آنان و تکامل مادى و معنوى انسان است، بررسى هاى تاریخى، بیان گر این واقعیت است که شکل گیرى و تحقق عینى قدرت سیاسى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، همواره با رضایت عمومى مسلمین، بلکه اکثر شهروندان و استقبال قبایل آن روزگار، همراه بوده است. سیره آن حضرت گواه است که او به نظر اصحاب خود، ارج فراوان مى نهاد و همیشه آنان را در اجراى امور و نظارت بر کارها دخالت مى داد و حتى در بسیارى اوقات، نظر اکثریت را مقدم مى داشت[۵۴] ; به طورى که گاهى به خاطر اظهارات آنها، از اعمال نظر خود، صرف نظر مى کرد. در جنگ احد، با این که نظر پیامبر و چند تن دیگر این بود که از مدینه بیرون نروند، ولى چون اکثریت آراىِ صحابه بر این بود که از مدینه خارج شوند، حضرت با آنها موافقت کرد ; هر چند بعداً روشن شد که نظر حضرت، کاملاً مطابق با واقع بوده است. همچنین وى در جنگ احزاب، با اکثریت آراىِ صحابه، مبنى عدم پذیرش مصالحه با قریش، موافقت فرمود.
پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) با این که در رأس هرم قدرت سیاسى قرار داشت و اختیاراتش را مستقیماً از خدا مى گرفت و با تعیین خاص الهى ـ بدون دخالت مردم و آرائشان ـ دولت مدارى مى کرد، اما در عین حال، در سایر حوزه هاى اجرایى، به رأى مردم توجه داشت ; چنان که براى جمع بین نظام قبیلگى و وحدت سیاسى مدینه، پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) از آنان درخواست کرد که دوازده نقیب برگزینند که واسطه بین پیامبر و آنان و راهبر قوم خود باشند[۵۵] این گروه، توسط خود مردم، انتخاب شدند و سپس پیامبر، با آنان بیعت کرد.[۵۶]
همچنین رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در سال ششم هجرى، در هر قبیله، افرادى را به عنوان (عریف ) تعیین کرد[۵۷] که مسئولیت گردآورى اطلاعات و آگاهى از وضع مردم را در جهت ارائه به حاکم، به عهده داشتند و بدین طریق، پیامبر اکرم براى نظرخواهى از مردم، به عریف هر قوم مراجعه مى کرد و در مواردى که تصمیم گیرى و یا اجراىِ یک تصمیم، به هماهنگى با مردم و حضور آنان نیاز داشت، این هماهنگى، توسط عریف انجام مى گرفت ; چنان که در جنگ حنین، بعد از نظر سنجى عریف ها از مسلمانان و کسب رضایت آنان، دستور آزادى بخشى از اسرا را دادند.[۵۸]
در دولت پیامبر، علاوه بر شور و مشورت[۵۹] جهت اجراى بهتر امور مختلف سیاسى و اجتماعیِ جامعه اسلامى، براى اقتدار مردمىِ نظام اسلامى، از بیعت نیز استفاده مى شده است. در سیره معصومان(علیهم السلام) چنین آمده است: «رسول خدا(صلى الله علیه وآله)این گونه بودند که با اصحاب خود مشورت مى کردند ; سپس تصمیم به انجام آن چه خدا اراده کرده بود، مى گرفتند»[۶۰]
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در موضوعاتى که به وسیله وحى و نصِّ قرآن، حکم آن معیّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات ـ چه براى خود و دیگران ـ حقِّ مداخله قائل نبود و این دسته از احکام را بدون چون و چرا، به اجرا در مى آورد ; زیرا تخلّف از آن احکام، کفر به خداست ; (وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِکَ هُمُ الْکافِروُنَ )[۶۱] ; «و کسانى که به آن چه خدا فرو فرستاده، داورى نکرده اند، آنان خود کفر پیشه گانند;»امّا در موضوعات مربوط به کار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عین حال یک امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند ; و کسى حقّ مداخله در کارهاى خصوصى دیگرى را نداشت و هرگاه مربوط به جامعه بود، حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مى دانست و با این که فکر سیّال و هوش سرشارش در تشخیص مصالح امور، بر همگان برترى داشت، هرگز به تحکّم و استبدادِ رأى رفتار نمى کرد و به افکار مردم، بى اعتنایى نمى کرد. بنابراین، نظام اسلامى، نه مانند حکومت هاى دیکتاتور و جبار است که هیچ ارزشى براى خواست مردم قائل نباشد و نه مانند حکومت هاى به ظاهر مردم سالار است که ادعاى تابعیت بى چون و چرا از خواست و اراده مردمى دارند و هرگز ادعایشان محقق نشده است. حکومت اسلامى، راه سومى است که در آن، خواست مردم، در طول احکام و اراده الهى ـ که تضمین کننده خیر و سعادت دنیوى و اخروى بشر است ـ مورد توجه و احترام است. بر این اساس، مى توان دو نقش و کارکرد مهم زیر را براى مقبولیت و رضایت مردمى در حکومت اسلامى بر شمرد:
۱. مشارکت در ایجاد حکومت دینى و زمینه سازى جهت انتقال قدرت به ولى منصوب از سوى خداوند.
۲. مشارکت در جهت کارآمد سازى، حفظ و حمایت و پایایى حکومت دینى[۶۲]

حکومتى با ساختار منظم
پرسش ۳۲ . آیا حکومت پیامبراعظم(صلى الله علیه وآله)، داراى ساختار خاص و منظمى بود؟
بسیارى اندیشمندان با رویکردى تاریخى معتقدند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، نظام سیاسى و ساختار ادارىِ کامل و پیشرفته اى، متناسب با مقتضیات آن زمان و متفاوت با سایر ساختارهاى سیاسى موجود، پدید آورد.[۶۳] تبیین دقیق این مسئله، علاوه بر کاوش در لا به لاى صفحات تاریخى، نیازمند شناخت مفهوم صحیح ساختار و تطبیق آن با حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و سازوکارى است که وى براى اداره جامعه آن روزگار در نظرگرفتند.
الف) مفهوم ساختار
ساختار[۶۴] در لغت به معنى «سازه، ترکیب، سازمان دادن، سازمان، تشکیلات و پى ریزى کردن» است و در فرهنگ علوم سیاسى، «این واژه براى مشخص نمودن طرز به هم پیوستگى یک مجموعه و ناهماهنگى آن با سایر مجموعه هاست و به عبارت دیگر، ساخت یا ساختار، بیان گر نظم و نسق مجموعه اى از اشیا، اجزا و نیروهایى است که به نحوى کنار هم قرار گرفته اند که کلى خاص را تشکیل مى دهند»[۶۵] چنین موضوعى در واقع، با مفهوم و کارویژه هاى سازمان[۶۶]، مرتبط مى باشد که عبارت است «از وجود هماهنگى معقول در فعالیت هاى گروهى، براى نیل به یک هدف و منظور مشترک، از طریق تقسیم کار و وظایف، از مجراى سلسله مراتب اختیار و مسئولیت قانونى»[۶۷] در یک جمله کوتاه، مى توان سازماندهى را ایجاد ساختار و سازمان دانست. مهم ترین اصول لازم سازماندهى، عبارتند از اصل تقسیم کار، اصل برقرارى روابط و هماهنگى، اصل اختیارات و مسئولیت، اصل حیطه نظارت و اصل سلسله مراتب[۶۸] در این میان، تقسیم کار، مهم تر از همه است که داراى دو رکن، یعنى شرح وظایف روشن و معیارهاى گزینشى است.[۶۹]
بر این اساس، براى اثبات ساختار، تشکیلات و سازمان حکومتى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، لازم است تا وجود اصول فوق در حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، مورد تحقیق و بررسى تاریخى قرار گیرد. شواهد و اسناد متعدد و معتبر تاریخى، به خوبى بیان گر این موضوع است که اصول فوق، همگى به بهترین نحو، در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)موجود بوده است ; چنان که جعفر مرتضى عاملى در این زمینه، چنین مى نگارد : «تجربه آشکار حکومتى رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)، سرشار از سازمان و نظم ادارى و نظامى و امنیتى است ; سازمان هایى که اکثر آنها نزد امت هاى سابق، شناخته شده نبود و حتى امت هاى معاصر نیز هنوز به آنها دست نیافته اند»[۷۰]
مؤلف کتاب الاسلام نظام، چنین معتقد است : «اجماع تاریخ نویسان بر این است که اسلام، دولتى است که از همان سال نخستى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مدینه مستقر شد، به وجود آمد و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)، دولتى با تشکیلات و عناصر کامل و داراى ساختار داخلى و خارجى بر پا کرد. وى استاندارانى تعیین کرد تا بین مردم مطابق دستورها و قوانین دولت مرکزى عمل کنند و به مردم تعلیم دهند که اسلام دینى است حاوى عبادت، سیاست و داراى ساختار تشکیلاتى. بعدها دامنه نفوذ این دولت اسلامى، در زمان خلفا، تا شهرهاى دور گسترش پیدا کرد و پس از آن، امویان، عباسیان و عثمانیان، آن را ادامه دادند»[۷۱] از دیدگاه وى، ساختار ادارى اسلام، بر هفت رکن استوار بوده است ; خلیفه، هیئت دولت (معاونین و هیئت تنفیذیه )، استانداران، نیروى نظامى، تشکیلات و سازمان ادارى، مجلس شوراى اسلامى و دستگاه قضایى[۷۲]
ابن ادریس کتّانى، نویسنده کتاب نفیس تراتیب الاداریه، ضمن پرداختن به تقسیم کار در حکومت نبوى، نظام و ساختار ادارى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را پیشرفته و کامل دانسته و معتقد است که همه وظایف ادارى که بعدها متداول شدند، در آن زمان وجود داشته اند و حتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، دبیرخانه، رئیس دفتر، محافظ، خادم مخصوص، مستوفى، مصدق، موزع (تقسیم کننده بیت المال )، خارص (قیمت گذار )، کاتب صدقات، دیپلمات، مسئول تبلیغات نظامى و حفاظت اطلاعات داشته است.
احمد حسن یعقوب، در پاسخ به على عبدالرازق ـ که منکر وجود دولت پیامبر است ـ نشانه هایى از دولت و ساختار حکومتى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) را چنین بیان مى کند : «از جمله مظاهر وجود دولت اولیّه اسلام، عبارتند از:
۱. رئیس این دولت، شخص نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) است که خداوند او را به عنوان نبى انتخاب کرده است و او را «ولى » نامیده است که کلامش نافذ و اوامرش مطاع است و اختیاراتش عبارتند از: نصب و یا عزل والى براى مناطق، فرماندهى لشکر و یا تعیین فرماندهان، رفع منازعات و خصومات و نصب جانشین براى خود در پایتخت و حکومت.
۲. قانون و شریعت و برنامه براى این دولت.
۳. قواى مجریّه و مقنّنه.
۴. ارتش و تحرکات مختلف نظامى و منظّم (تعیین و هدایت امیران، افسران).
۵. تنظیم عهدنامه ها (مثل معاهده صلح حدیبیه و معاهده اهل مقنا ).
۶. مکاتبات دیپلماتیک (مثل مکاتبه با قیصر که دحیه کلبى واسطه بود ).
۷. تعیین پایتخت دولت.
۸. تبلیغات دولت (که عبارت بودند از شعرا و خطبا، مانند حسان بن ثابت، کعب بن مالک و عبداللّه بن رواحه)
۹. اجرا کنندگان احکام (مانند على بن ابى طالب، زبیر، مقداد، عاصم بن ثابت و ضحاک بن ابى سفیان)
۱۰. کابینه و هیئت دولت (بزرگان اصحاب و عترت طاهره که در عین حال، مجلس شورا هم محسوب مى شدند)
۱۱. ولایت عهد (على بن ابى طالب(علیه السلام)بود)
۱۲. محافظین رئیس دولت.
۱۳. شهردارى (که حسبه نام دارد و مسئول آن در مکّه، سعیدبن سعد بن العاص و در مدینه، عمر بن خطّاب ). امورى که شمرده شد، نشانه هاى دولت اولیه اسلام بود و به جز از عهده یک دولت، بر نمى آید و علائمى است که جز بر یک دولت حقیقى، دلالت نمى کند»[۷۳]
استاد جعفر سبحانى نیز مى نویسد : «این حکومت، هر چند از نظر سازمان و تشکیلات ادارى، همانند حکومت هاى جهان امروز نبود، ولى با یک ترکیب ابتدایى که به چهار رکن والى، عامل خراج، قاضى و اطاعت از مرکز حکومت استوار بود، در حقیقت، نمونه یک حکومت کاملى بود ; البته سرعت تشکیل حکومت اسلامى به وسیله پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ضرورت این کار را در جوامع اسلامى در اولین فرصت نشان مى دهد. پس جامعه مسلمانان باید در نخستین فرصت، نظام سیاسى مستقل خود را متناسب با هر عصرى تأسیس کنند. همه اینها با مطالعه کتاب هایى در زمینه سیره و تاریخ زندگانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) (سیره ابن هشام، تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر، ارشاد مفید، کشف الغمه) و نیز تاریخ سیاسى اسلام از دکتر حسن ابراهیم حسن و دیگر کتاب هاى تاریخى، به دست مى آید»[۷۴]
ب) اصول ساختار حکومتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)
پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) شهر مدینه را «ستاد» و شهرهاى دیگر را «صف» قرار داده بود. صفوف، اختیار کافى در تصمیم گیرى و اجرا داشتند. سیاست هاى کلى، از مدینه ابلاغ مى شد. برخى از سیاست ها هنگام اعزام، به شکل شفاهى یا کتبى و برخى در حین مأموریت و به وسیله پیک ها بیان مى شد. جدایى صف از ستاد، به گونه اى نبود که مانع نظارت و کنترل باشد. اطلاعات و گزارش ها از راه هاى گوناگون، به رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى رسید و آن حضرت، پس از تفحص و اطمینان، اقدام لازم را براى تشویق، تنبیه و یا عزل، اعمال مى کرد.[۷۵] در ستاد مدینه، با توجه به بساطت سازمانى، خود آن حضرت، وظایف صف و ستاد را انجام مى داد ; یعنى هم برنامه ریزى، نظارت و پشتیبانى را که وظایفى ستادى است، انجام مى داد و هم آنها را اجرا و فرماندهى مى کرد. به طور کلى، ساختارى که آن حضرت در اداره حکومت خویش بنا نهاد و آن را متمایز از نظام هاى بعدى مدیریتى و نظام هاى علمى ادارى کرد، مبتنى بر یکسرى اصول تأسیسى و اختصاصى برجسته و ممتاز و هماهنگ با بافت و ساخت جامعه اسلامى و برخاسته از مکتب اسلام بود. اجزاى این ساختار، عبارت بودند از:
۱. مرکزیت مسجد براى حکومت
مسجد، یگانه مقر عمومى دولت اسلامى بود. پیامبر(صلى الله علیه وآله)در سال هاى اقامت در مدینه، امور حکومتى و ادارى را در جایى جز مسجد انجام نمى داد. به استثناى مسجدالنبى، نُه مسجد در مدینه، در دوران حیات رسول الله(صلى الله علیه وآله)، ساخته شد. همه آن مساجد، مرکز عبادت، آموزش و انجام امور مملکتى، ادارى و غیره بودند. از میان این مسجدها، مسجد النبى در مدینه، مقر مرکزى حکومت اسلامى شد و در آن جا، پیامبر نمایندگان را به حضور مى پذیرفت وسفیران را از سوى خود به مأموریت هاى ادارى، سیاسى، و نظامى روانه مى ساخت.[۷۶]
۲. اتحاد امارت و امامت
در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، بیشتر استانداران و فرمانداران، موظف به اقامه نماز جمعه و جماعت و اداره ولایت خویش بودند و به شکل غالب، دو شأن موازى یا طولى امارت و امامت، به شکل جدا از هم وجود نداشته است. در برخى آیات قرآن دلالت دارند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به طور همزمان، هم امیر و فرمانده نظامى بود و هم امام جماعت ; یعنى این آیات، بر اتحاد امامت و امارت، در شخص رسول خدا دلالت دارند.[۷۷]
۳. تقسیمات کشورى بر اساس ولایات حدوداً خودمختار
بر اساس دستورالعمل ها و شرح وظایف هاى کتبى و شفاهى و سایر منابع و اسناد معتبر تاریخى، در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، هر والى و حاکم اعزامى، به مثابه یک رئیس دولت محلى خودمختار، تحت نظارت حکومت مرکزى عمل مى کرد[۷۸]
۴. سلسله مراتب ولایى
هر سازمانى طبعاً شکل و ترتیب معیّنى دارد که به وسیله آن، روابط مشاغل بر پایه سلسله مراتب ادارى نشان داده مى شود. شبکه روابط نامبرده، ترکیب سازمان را نشان مى دهد که معمولاً به شکل هرم یا مثلث است ; زیرا تعداد مشاغل در رده هاى بالاتر، کمتر از رده هاى پایین است. در رأس هرم سازمان، رئیس و یکى از معاونان او قرار دارند[۷۹] و به ترتیب سلسله مراتب قدرت، شاهد نزول قدرت هستیم که بنا به اصل حاکم در سلسله مراتب، زیر دست، باید از زبردست ـ در ساختار ـ فرمان ببرد.
هرم قدرت در ساختار نظام سیاسى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از خداوند متعال شروع و با رسول او ادامه یافته، به اولى الامر و کارگزاران مى رسد ; (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الاْمْرِ مِنْکُمْ )[۸۰] و اصل اطاعت از ما فوق، بر آن حاکم مى باشد ; چنان که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «مَن أطاعنى فقد أطاع الله و مَن عصانى فقد عصى اللهَ و مَن أطاع أمیرى فقد أطاعنى و مَن عصى أمیرى فقدْ عصانى[۸۱] هر کس مرا اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هر کس از من نافرمانى کند، از خدا نافرمانى کرده است و هر کس از فرمان منصوب من اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و هر کس از فرمان منصوب من نافرمانى کند، از من نافرمانى کرده است». در سلسله مراتب ولایى، اطاعت از مافوق، کورکورانه نیست ; بلکه به دلیل «دانایى و تخصص» بالا دست و ولى امر است و البته فرمان مافوق، باید در چارچوب شرع ومبتنى بر اصول شناخته شده اسلام باشد ; «لا طاعةَ لمخلوق فى معصیة الخالق»
۵. وحدت دین و سیاست
ساختار حکومتى پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله)، بر پایه آمیختگى و وحدت دین و سیاست استوار بود که در واقع از راهبردهاى چهارگانه پیشین نشئت مى گرفت و بیان گر توانایى و ظرفیت دین اسلام و قرآن کریم، براى اداره دنیا و دین مردم بوده است. در حکومت دینى، امور سیاسى، برخاسته از متن دین هستند و بخش بزرگى از فقه و احکام اسلام، مربوط به مسائل سیاسى و اجتماعى است.
ادوارد گیبون در این باره مى نویسد: «قرآن، دستور عمومى و قانون اساسى مسلمین است که شامل مجموعه قوانین دینى، اجتماعى، مدنى، تجارى، نظامى، قضایى، جنایى و جزایى است. همین مجموعه قوانین، از تکالیف زند گى روزانه گرفته تا تشریفات دینى، از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت، از حقوق عمومى تا حقوق فردى، از منابع فردى تا منافع عمومى، از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بر دارد»[۸۲]
۶. انعطاف پذیرى و مقتضیات زمان
انعطاف پذیرى و استفاده از تجربیات و روش هاى مفید و کارآمد، جهت پاسخ گویى به مقتضیات زمان و مکان، یکى دیگر از ویژگى هاى ساختار حکومتى پیامبر(صلى الله علیه وآله)است. وى به اخذ علوم از دیار کفار دستور مى داد و بعضى از امورى را که سودمند بود، به کار مى گرفت ; مثل کندن خندق و روشنایى مسجد با آتش[۸۳] وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواست به هرقل، امپراتور روم نامه بنویسد، گفتند: عجمان، نامه بدون مُهر نمى پذیرد ; از این جهت، براى پیامبر مُهرى از نقره ساختند که نقش آن، «محمد رسول الله» بود.[۸۴] مسلمانان، نظام ادارى خود را از ایران اقتباس کردند. دفاتر و دیوان هاى دستگاه خلافت آنها، به سبک دفاتر و دیوان هاى قدیمى ایران تنظیم مى شد[۸۵] و حتى کارشناسان آنها استخدام مى شدند ; یا افرادى را براى کسب تجربیات ادارى به ایران مى فرستادند.[۸۶] رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: «اطلبو العلم ولو بالصین». بدیهى است که منظور حضرت، معارف الهى نبود ; بلکه علوم تجربى و تکنیکى بود.[۸۷] پیامبر(صلى الله علیه وآله)، حتى نسبت به سنت هاى موجود در جزیرة العرب و قریش روحیه انعطافى داشت ; اگر سنت ها را خوب و مفید تشخیص مى داد، آنها را زنده نگه مى داشت و به آنها احترام مى گذاشت ; اما اگر لازم مى دید، آنها را نفى مى کرد.[۸۸]
در هر صورت، بررسى اصول فوق و سایر متون و نصوص تاریخى معتبر، اثبات کننده و مبین وجود ساختار خاص و متمایز حکومت رسول خدا مى باشد[۸۹] و بر این اساس، تفکرى که معتقد است با اوضاع صدر اسلام، نمى توان تشکیلاتى را تصور کرد و در نتیجه، بر طبل جدایى دین از سیاست مى کوبد، با چالش و بطلان مواجه مى شود.[۹۰]
تشکیلات ادارى
پرسش ۳۳ . تشکیلات دولتى و ادارى پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) در مدینة الرسول، چگونه بود و آن حضرت در راستاى تحقق مأموریت الهى خویش، چه سازمان هایى به وجود آورد؟
شهر مدینه، پس از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)به آن جا، شاهد شکل گیرى یکى از متکامل ترین دولت هاى روزگار، با ساختار و اصولى مترقى بود.
مؤلف کتاب دولة الرسول(صلى الله علیه وآله)، معتقد است که در حکومت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، وظایف، بر عهده یازده دستگاه بوده است که عبارت بودند از :
۱. وزیر. ۲. دستگاه ادارى. ۳. دستگاه قضایى. ۴. دستگاه فنّى. ۵. دستگاه مالى. ۶. دستگاه دیپلماسى. ۷. دستگاه نظامى یا عسکرى. ۸. دستگاه آموزشى و تعلیمى. ۹. دستگاه تبلیغى. ۱۰. دستگاه امنیتى. ۱۱. دستگاه حسبه.
در ادامه، به بررسى مهم ترین اقدامات پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله)، در راستاى تحقق وظایف و اهداف الهى، در تکوین دولت مدینه و تشکیلات حکومتى و ادارى آن، اشاره شده که برخى عبارتند از:
کادر سیاسى مدینه (نقیبان)
اندکى پیش از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، شالوده و زیر بناى نظام ادارى در این شهر، با انتخاب نقباى دوازده گانه، از میان بیش از ۷۰ نفر، توسط اوس و خزرج و به تقاضاى پیامبر، آغاز شد. وظیفه و مسئولیت نقبا، مسئولیت ادارى، سیاسى، فرهنگى و تبلیغ و نشر اسلام در یثرب و زمینه سازى براى مهاجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان بود.[۹۱] پیامبر(صلى الله علیه وآله)، این گروه را به عنوان «گروه سیاسى» و هر یک را مسئول اداره و هدایت قبیله خود قرار داد و به موازات آن، شهر مدینه، به چندین «ناحیه» یا «بخش» تقسیم مى شد. در هر ناحیه یا بخشى، یک رئیس (نقیب ) و چندین نایب رئیس (عریف ) نیز وجود داشت. پیامبر(صلى الله علیه وآله)براى اداره کل نقبا، رئیسى تعیین کرد که به او «نقیب النقباء» گفته مى شد[۹۲] و بدین ترتیب، مجموعه شوراى سیاسى دولت مدینه، از ۴۹ نفر تشکیل مى شد و هر نقیب، داراى سه عریف بود که بر امور مالى، اجتماعى و اطلاعاتى رسیدگى مى کرد. شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله)، در رأس قدرت قرار گرفته بود و تمامى مسائل اجتماعى، با تصمیم گیرى وى حل مى شد[۹۳] ; اما پس از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مدینه و استقرار در آن جا و به ویژه پس از امضاى پیمان مشترک دفاعى با یهود در محافظت از شهر، وى، شوراى دوازده نفره را تغییر داد و مسلمانان با اعضاى بیشتر و مشارکت گسترده تر، به اداره امور پرداختند.
تدوین اولین قانون اساسى جهان:
نخستین قانون اساسى مدون جهان، در اولین سال هجرت رسول اعظم(صلى الله علیه وآله)به مدینه، توسط آن بزرگوار تنظیم شد. آن حضرت، براى این که روابط اجتماعى مسلمانان را به نحوى روشن و دقیق تثبیت نموده، حقوق، مسئولیت و موقعیت اجتماعى گروه هاى گوناگونى را که در یک شهر زندگى مى کردند، تعیین کند، دست به تنظیم یک اساس نامه یا «قانون اساسى» زد که مشتمل بر ۴۷ ماده بود[۹۴]. برخى از نکات مهم آن عبارتند از:
۱. تکوین «امت اسلامى»، شامل هر کسى مى شود که اسلام را بپذیرد و ایمان بیاورد ; گرچه در آینده و فارغ از ویژگى هاى قبیلگى و عواملى نظیر خون و نژاد است و علاوه بر آن، کسانى که در این نظام عضویت دارند، حقوقشان با یکدیگر مساوى است.
۲. پیامبر(صلى الله علیه وآله) واحدهاى قبیلگى آن روز را به رسمیت شناخته، حق پناهندگى، دیه مشترک (خون بها ) و بعضى حقوق مالى (بیمه ) را تضمین کرده بود.
۳. این پیمان، وحدت ملى را تضمین مى کند وهمه در جنگ و صلح، برابرند ; الزامات مالى که ناشى از وقوع جنگ ها باشد، مشترک است و در هنگام جنگ، خدمت نظامى، یک تعهد الزامى است و همه باید به صورت یکسان، در آن شرکت داشته باشند ; البته پیامبر(صلى الله علیه وآله) یهودیان را تنها در دفاع از مدینه دخالت داد ; نه در جنگ هاى هجومى.
۴. این سند، امنیت داخلى شهر مدینه را تضمین مى کرد و هرگونه جنگ داخلى، محکوم شد.
۵. تنظیم عدالت اجتماعى و تنظیم امور قضایى و ادارى، از مهم ترین اهداف و محتواى این منشور بود.
۶. این قرارداد، در مورد استقلال دینى و اجراى احکام شرعى یهود، استقلال قائل بود و در مورد هم پیمانان آنها نیز رعایت مى شد.
۷. این معاهاده، ارتباط مسلمانان را با یکدیگر، به ویژه در حمایت از مظلوم و احیاى حق، مورد تاکید قرار مى داد.
۸. معاهده، حق پناهندگى رادر حق همه قبایل عرب و یهود، محترم مى شمرد و بدین ترتیب، مسلمانان پس از امضاى قرارداد، امت واحدى را به وجود آوردند و نسبت به اجراى محتواى قرارداد، التزام کامل داشتند و آن را محترم مى شمردند و در نتیجه، دولت مدینه را با سه گروه داراى استقلال و تشخص سیاسى، یعنى مهاجران، انصار و یهود، به وجود آوردند.[۹۵]
تشکیلات ادارى دولت نبوى:
حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)، توانست تشکیلات ادارى لازم را جهت تحقق اهداف و سیاست هاى داخلى و خارجى دولت خویش، فراهم سازد. بخش هایى از این تشکیلات عبارتند از:
۱. بخش فرهنگ
الف) آموزش همگانى ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) علاوه بر آموزش معارف دینى، به سواد آموزى و آموزش خواندن و نوشتن توجه ویژه اى داشت ; چنان که عده اى از مسلمانان را استخدام کرد تا به کودکان انصار، خواندن و نوشتن یاد دهند و شرط آزادى هر یک از اسیران بدر را که خواندن و نوشتن مى دانستند، تعلیم ده تن از اصحاب و فرزندان آنان قرار داد و به زید بن ثابت دستور داد تا زبان عبرى و سریانى را بیاموزد.[۹۶]
ب) تبلیغ معارف دینى ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) بعضى از اصحاب را براى آموزش قرآن در شهرمدینه، به یارى طلبید.[۹۷]
ج) گروه نویسندگان ; کاتبان، پیامبر را در انجام کارهایى مانند آمارنویسى، گزارش نویسى، بایگانى، کتابت وحى و...یارى مى کردند. ازاین افراد، چهار تن مخصوص نوشتن وحى بودند (على ابن ابى طالب، عثمان بن عفان، ابىّ بن کعب، زید بن ثابت ). دو تن در امور زندگى، به آن حضرت مدد مى رساندند (خالدبن سعید بن العاص و معاویة بن ابى سفیان ). دو نفر آن چه را میان مردم پیش مى آمد، مى نوشتند (مغیرة بن شعبه و حصین بن نمیر ) و دو تن، مطالب مربوط به قبایل و مسائل مربوط به آنها رابراى مردم مى نگاشتند (عبداللّه بن ارقم بن یغوث و علاء بن عقبه ). همچنین زید بن ثابت، نامه هایى را که خطاب به پادشاهان بود، مى نوشت.[۹۸]
چنین تشکیلاتى، کارکرد دبیرخانه را داشت و متشکل از بایگانى و مجموعه اى از دیوان، کتابت و غیره بود.[۹۹]
۲. بخش اقتصاد
الف) جمع آورى منابع مالى ; رسول خدا(صلى الله علیه وآله) افرادى را معیّن کرده بود تا زکات، جزیه، صدقات و مالیات را جمع آورى کنند که به چنین افرادى، «مصدّق» گفته مى شد. و در مجموع، تعداد عاملان و مصدقان زکات، ۲۸ نفر بودند.[۱۰۰]
ب) مصرف و توزیع صدقات ; شخصى که پولى را از طرف رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بین مردم توزیع و تقسیم مى کرد، مُوزّع نامیده مى شد.[۱۰۱]
ج) نظارت اقتصادى ; امور اقتصادى در عهد پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)، مبتنى بر احترام به مالکیت خصوصى مشروع بود و همه فعالیت هاى اقتصادى و بازار، زیر نظر و مراقبت دولت بوده است تا مبادا در معاملات، از التزام به حدود شرع، تخلف شود و در بعضى حالات، متخلفین تنبیه مى شدند ; مثلا هر محتکرى که از عرضه کالاهاى خود و فروش آن با قیمت مناسب که متناسب با قدرت خرید مصرف کننده بود، امتناع مىورزید، به دستور پیامبر، تحت پیگرد قرار مى گرفت.[۱۰۲]
۳. امور قضایى
الف) قضاوت شخص پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ; در جریانات فراوانى، پیامبر(صلى الله علیه وآله)به عنوان مرجع، داور و حاکم، در جهت رفع اختلاف و فصل خصومت، قضاوت مى کرد و ضوابط و قوانین قضاییِ خویش را اعلام مى کرد.[۱۰۳]
ب) نصب و اعزام قضات ; پیامبر(صلى الله علیه وآله)، متناسب با نیاز جامعه اسلامى، افرادى را که صلاحیت داشتند، به عنوان قاضى به شهرهاى دیگر مى فرستاد.[۱۰۴]
ج) مجازات و اجراى حدود ; در مواردى که گناهکار استحقاق اجراى حدّ داشت، پیامبر اسلام به آن اقدام مى کرد.[۱۰۵]
۴. امور نظامى و امنیتى
الف) فرماندهى ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرماندهى حدود ۶۰ جنگ را بر عهده داشت که همه جنبه دفاعى داشتند و گاهى نیز به نیابت از خویش، افرادى را براى فرماندهى برخى جنگ ها تعیین مى کرد.
ب) تقسیمات لشکرى ; حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) در تنظیم لشکر، شیوه متعارف در آن عصر را به کار مى برد و لشکر را به پنج گروه قلب، میمنه، میسره، مقدمه و ساقه، تقسیم مى کرد.[۱۰۶]
ج) مناصب نظامى ; سمت هاى نظامى متعددى در لشکر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وجود داشت ; به عنوان مثال، «صاحب لوائ» به علمدار و پرچمدار پیامبر(صلى الله علیه وآله) در نبرد گفته مى شد و «امیرالرماه»، به فرمانده تیراندازان در جنگ، اطلاق مى شد.[۱۰۷]
د) نیروى انسانى و آمادگى دفاعى ; در مواقع نیاز، جهاد بر تمامى مسلمانان واجد الشرایط که توانایى مبارزه و دفاع را داشتند، واجب بود و هزینه جهاد نیز بر عهده خود مسلمانان بود و آنان به عنوان افراد ارتش، حقوق دریافت نمى کردند. پیامبر همواره خواهان آمار دقیق مردان مسلمانِ بود وبراى آمار مسلمانان مرد، دفتر و سجل هاى مدونى موجود بوده است.[۱۰۸]
هـ) تاکتیک هاى جنگى ; دکتر عباس محمود العقاد، در کتاب «عبقریه محمد(صلى الله علیه وآله)»، فنون جنگى و تاکتیک هاى نظامى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را با پیشرفته ترین و مشهورترین روش هاى نظامى معاصر، مقایسه کرده و نشان داده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)به عنوان یک رهبر سیاسى و نظامى لایق، از همه فنون نظامى، اطلاع کامل داشته و توانسته است به همه اهداف سیاسى و نظامى خود نایل آید[۱۰۹]. پیامبر(صلى الله علیه وآله)، به جاى روش هاى معمول کرّ و فرّ، روش «زحف» یا پیشروى آهسته را جایگزین کرد و جاسوسىِ نظامى را به عنوان برترى تاکتیکى در جنگ علیه دشمن، در برنامه خود داشت. علاوه بر آن، عده اى را به عنوان مُخذل منصوب کرد ; یعنى کسانى که روحیه دشمن را با کید و سیاست، تخریب کرده، آنها را مهیاى شکست نظامى کنند و به اصطلاح، جنگ روانى راه مى انداختند ; چنان که نعیم بن مسعود بن عامر اشجعى، در جنگ احزاب، چنین مأموریتى داشته است. او در جنگ خندق، مسلمان شده بود و با نقشه، روحیه بنى قریظه را تخریب کرد. وى بین دو سپاه قریظه و غطفان، در جنگ خندق، اختلاف انداخت تا از مدینه رفتند. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «الحرب خدعه ; جنگ فریب است»[۱۱۰]
و) مسائل امنیتى و اطلاعاتى ; بررسى هاى تاریخى، بیان گر این واقعیت است که مسائل امنیتى و کسب اطلاعات لازم از فعالیت ها و تحرکات دشمنان و گروه هاى مخالف، از اهمیت ویژه اى در سیاست هاى نظامى و دفاعى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)بر خوردار بوده است. وى علاوه بر این که شخصا بر مسائل امنیتى و اطلاعاتى نظارت داشت، تضمین امنیت دولت در شهرها و جلوگیرى از تاخت و تاز دشمن خارجى و گردآورى جنگجو، را از مسئولیت هاى ادارى والیان خویش قرار داد. در جنگ ها، حضرت راهنماى جنگ داشت ; یعنى شخصى که اطلاعاتى در خصوص زمان، زمین و موقعیت هاى مختلف نیروهاى خودى و دشمن داشت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، از اطلاعات او در جنگ استفاده مى برد. براى آگاهى از توطئه هاى داخلى و خارجى، به ویژه در برخوردهاى نظامى، عده اى از مسلمانان را براى کسب خبر از شرایط دشمن و اطلاع از تصمیمات و برنامه هاى آنان، اعزام مى کرد. در کتاب هاى تاریخ و سیره، نام برخى از این مأموران و نوع مأموریتشان ثبت شده است[۱۱۱]. علاوه بر عیون و جاسوسان که کارکرد گروه اطلاعات ـ عملیات را ایفا مى کردند، براى فریب دشمن، شخصى شبیه پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى شد و به جاى وى، در قلب لشکر قرار مى گرفت. حفاظت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جنگ ها، یک اصل مهم بود و بدین خاطر، همواره عده اى به عنوان محافظ، اطراف وى حضور داشتند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى رعایت حفاظت اطلاعات، براى هر فرماندهى که منصوب مى شد، یکى را مأمور مى کرد تا او را کنترل کند[۱۱۲] و در مواردى که یکى از کارگزاران دولتى، مورد اتهام و سوء ظن قرار مى گرفت، پیامبر افرادى را جهت تحقیق و بررسى تعیین مى کرد و اگر از فرماندهان جنگ، کسى مورد اتهام بود، رسول خدا برخى از اصحاب مورد اطمینان خود را، براى بررسى و ارائه گزارش، همراه آن سپاه اعزام مى کرد.[۱۱۳]
۵. تقسیمات کشورى
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) پس از فتح عربستان، براى اداره کشور پهناور خویش، استانداران، والیان و امیرانى، براى نواحى و شهرهاى بزرگ معیّن و نصب کرد[۱۱۴]; چنان که عتاب بن اسید را به فرماندارى مکه منصوب کرد.[۱۱۵]
۶. سیاست خارجى
الف) اعزام سفیر و ارسال نامه به سران کشورها ; مأموریت و رسالت الهى پیامبر(صلى الله علیه وآله)جهانى بود و به هیچ وجه، منحصر به مدینه یا حجاز نبود ; بدین خاطر، آن حضرت پس از تشکیل دولت خود در مدینه، با دولت هاى بیگانه، روابط برقرار ساخت و با اعزام سفیر و ارسال نامه به سران دیگر کشورها، رسالت خود و اصول سیاست خارجى دولت خویش را اعلام کرد.[۱۱۶]
ب) اداره رسایل و ترجمه ; این اداره، از چند نفر از اصحاب تشکیل شده بود که وظیفه ترجمه نامه ها و گفت و گوها و مذاکرات رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) و هیئت هاى خارجى را برعهده داشت.[۱۱۷]
ج) عقد پیمان هاى سیاسى ; یکى از مهم ترین پیمان ها، پیمان حضرت با یهودیان مدینه[۱۱۸] و دیگرى پیمان صلح حدیبیّه با قریش بوده است.[۱۱۹]
د) پذیرش هیئت هاى خارجى ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مدینه، خانه اى ایجاد کرد تا هیئت هاى سیاسى که براى دیدار با آن حضرت و تشرف به اسلام و یا با هدف دیگرى به مدینه وارد مى شدند، در آن جا از آنها پذیرایى شود.[۱۲۰]
همان گونه که مشاهده مى شود، پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)، به دلیل برخوردارى از شئون و اختیارات مختلف الهى و در راستاى فعلیت بخشیدن به اهداف عالى خویش، در زمینه هاى گوناگون سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، داخلى و خارجى، اقدام به تأسیس دولت کرد و پیشرفته ترین و کارآمدترین تشکیلات ادارى و سازمان هاى مورد نیاز عصر خویش را به وجود آورد ; به نحوى که با وجود مدت زمان کوتاه و مشکلات و موانع متعدد، بیشترین و مؤثرترین دستاوردها را در جهت آزادى، عدالت، هدایت، تکامل و ترقى مادى و معنوى جامعه بشرى، به ارمغان آورد.
گوستاولوبون مى نویسد: «نفوذ اخلاقى همین اعراب زاییده اسلام، آن اقوام وحشى اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، در طریق آدمیت داخل کرد و نیز نفوذ عقلانى آنان، دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلى بى خبر بودند، به روى آنها باز کرد و تا ششصد سال، استاد اروپاییان بودند»[۱۲۱]. فریدریش دیترسى، خاورشناس و محقق آلمانى نیز چنین اذعان مى کند: «علوم طبیعى، ریاضى، فلسفه و ستاره شناسى که در قرن دهم، اروپا را جلو برد، سرچشمه آنها قرآن محمد(صلى الله علیه وآله)بود و اروپا، به آیین محمد(صلى الله علیه وآله) بدهکار است»[۱۲۲]
پی نوشت ها:
[۱]. مطالب این فصل توسط آقاى علیرضا محمدى پاسخ داده شده است.
[۲]. ر.ک: محمد جواد باهنر و اکبر هاشمى رفسنجانى، جهان در عصر بعثت ; سیره رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، ص ۷۳ ـ ۱۰۰ ; ر.ک: گوستاو لوبون، تاریخ تمدن اسلام و عرب، ص ۹۶ .
[۳]. محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامى، قم : انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه، ۱۳۷۸، ص ۱۹۲ .
[۴]. محمد یوسف موسى، نظام الحکم فى الاسلام، ص ۱۴ .
[۵]. همان .
[۶]. براى آگاهى بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:
الف. عبدالرزاق، على، الاسلام و اصول الحکم، الموسسة العربیة للدراسات و النشر، ص ۱۵۹ ;
ب. عادل ظاهر، الاسس الفلسفیه للعلمانیه ;
ج. مهدى بازرگان، پادشاهى خدا، ص ۵۱ ـ ۵۲ ;
د.نشریه کیان، آخرت و خدا هدف بعثت انبیا، ش ۲۸، ص۸۳ـ۸۲ ;
هـ. مهدى حائرى یزدى، حکمت و حکومت، ص ۱۴۰ .
[۷]. احزاب (۳۳)، آیه ۶ .
[۸]. ر.ک : تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۱۵، ص ۴۶ و ۳۴۷ ; شیخ طوسى، تبیان، ج ۸، ص ۳۱۷ ; زمخشرى، کشاف، ج ۳، ص ۵۲۳ و محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج ۱۶، ص ۲۷۶ .
[۹]. مجمع البحرین، ص ۹۲ .
[۱۰]. ر.ک: طبرسى، مجمع البیان، ج ۴، ص ۳۳۸ .
[۱۱]. مائده (۵ )، آیه ۵۵ .
[۱۲]. علامه محمدحسین طباطبائى، المیزان، ج ۶، ص ۱۴ .
[۱۳]. براى تفصیل بیشتر درباره مناصب حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) ر.ک: مرتضى مطهّرى، امامت و رهبرى و ولاءها و ولایت ها ; مهدى معین زاده، وجه انسان مدار، رویکرد شیعى، نقد و نظر، سال هفتم، ش ۲۷ و ۲۸، (تابستان و پاییز ۱۳۸۰ )، ص ۴۴۶ ـ ۴۷۱ .
[۱۴]. حشر (۵۹ )، آیه ۷ .
[۱۵]. نساء (۴ )، آیه ۶۵ .
[۱۶]. مائده (۵ )، آیه ۵۵ ; احزاب (۳۳ )، آیه ۶ .
[۱۷]. انفال (۸ )، آیه ۵۷ .
[۱۸]. توبه (۹ )، آیه ۶ .
[۱۹]. المیزان، ج ۹، ص ۱۵۵ و ۱۵۶ .
[۲۰]. انفال (۸ )، آیه ۶۵ .
[۲۱]. توبه (۹ )، آیه ۷۳ .
[۲۲]. همان، آیه ۱۰۳ .
[۲۳]. انفال (۸ )، آیه ۴۱ .
[۲۴]. همان، آیه ۱ .
[۲۵]. حشر (۵۹ )، آیه ۷ .
[۲۶]. بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۱۹۸ .
[۲۷]. محمد (۴۷ )، آیه ۳۳ .
[۲۸]. المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۸ .
[۲۹]. نساء (۴ )، آیه ۸۳ .
[۳۰]. احزاب (۳۳ )، آیه ۳۶ .
[۳۱]. نساء (۴ )، آیه ۶۵ .
[۳۲]. حجرات (۴۹ )، آیه ۱ .
[۳۳]. توبه (۹ )، آیه ۱۲۰ .
[۳۴]. ر.ک: محسن کدیور، نظریه هاى دولت در فقه شیعه، تهران : نشر نى، ۱۳۷۷، ص ۱۷۵ ـ۱۸۶ ; محمد مهدى آصفى، بیعت از منظر فقه تطبیقى، کیهان اندیشه، شماره۶۲، ص۷۷ .
[۳۵]. انعام (۶ )، آیه ۵۷ .
[۳۶]. قصص (۲۸ )، آیه ۷۰ .
[۳۷]. یوسف (۱۲ )، آیه ۴۰ .
[۳۸]. رعد (۱۳ )، آیه ۱۱ .
[۳۹]. مائده (۵ )، آیه ۴۴ .
[۴۰]. همان، آیه ۴۵ .
[۴۱]. همان، آیه ۴۷ .
[۴۲]. ر.ک : محمد سروش، دین و دولت در اندیشه اسلامى، ص ۴۲۲ .
[۴۳]. مائده (۵ )، آیه ۴۸ .
[۴۴]. ص (۳۸ )، آیه ۲۶ .
[۴۵]. نساء (۴ )، آیه ۵۹ .
[۴۶]. معالم المدرستین، ج ۱، ص ۱۵۴ چاپ دوم ; سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۰ .
[۴۷]. معالم المدرسین، ج ۱، ص ۱۵۵ ; سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۴۷ .
[۴۸]. صحیح بخارى، (کتاب الاحکام )، باب البیعه، ج ۵ ; صحیح مسلم، (کتاب الامارة، باب البیعه على السمع و الطاعة فى ما استطاع )، ص ۹۰ ; سنن نسائى، (کتاب البیعه، باب البیعة فى ما یستطیع الانسان ) ; به نقل از معالم المدرستین، ج ۲، ص ۱۵۶ .
[۴۹]. شرک نورزیدن، ترک دزدى، زنا، قتل فرزندان، نسبت ندادن فرزندان دیگران به شوهران و عصیان نکردن پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در نیکى ها .
[۵۰]. ر.ک: محمد هادى معرفت، ولایت فقیه، ص ۸۲ ـ ۹۲ .
[۵۱]. ر.ک: سید کاظم حائرى، مقاله «مغزى البیعه مع المعصومین»، مجله رساله الثقلین، ش ۱۲ .
[۵۲]. کاظم قاضى زاده، منشأ مشروعیت ولایت معصومین، فصلنامه حکومت اسلامى، مهر ۱۳۷۵، ص ۹۶ ـ ۱۳۴ .
[۵۳]. محمدهادى معرفت، ولایت فقیه، ص ۹۱ .
[۵۴]. ر.ک : سید محمد ثقفى، ساختار اجتماعى و سیاسى نخستین حکومت اسلامى در مدینه، قم: انتشارات هجرت، ۱۳۷۶، ص ۱۵۹ .
[۵۵]. سید محمد مرتضى حسینى زبیدى، تاج العروس، بیروت: دارالهدایة، ج۴، ص۲۹۷ .
[۵۶]. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۱۳ و ۲۶ ; ر.ک : دین و دولت در اندیشه اسلامى، ص ۲۰۳ .
[۵۷]. علامه حلى، تذکرة الفقها، ج ۱، ص ۴۳۷ .
[۵۸]. ر.ک : المغازى، ۹۵۲ .
[۵۹]. شورى (۴۲ )، آیه ۳۸ـ۳۹ ; آل عمران (۳ )، آیه ۱۵۹ .
[۶۰]. المحاسن، برقى، ص ۶۰۱ .
[۶۱]. مائده (۵)، آیه ۴۴ .
[۶۲]. حمیدرضا شاکرین، حکومت دینى، قم: نشر معارف، ۱۳۸۲، ص ۱۰۶ .
[۶۳]. ر.ک : ابن ادریس کتّانى، تراتیب الاداریه، ج۱، ص ۱۴ ; ر.ک : المحامى احمد حسین یعقوب، النظام السیاسى فى الاسلام، ج ۱، ص ۶ ; به نقل از سیدصمصام الدین قوامى، ساختار حکومت اسلامى، دیدگاه ها و نظریه ها، فصلنامه حکومت اسلامى، سال چهارم، ش اول، ص ۱۹ .
[۶۴]. Structure.
[۶۵]. ر.ک: على آقا بخشى، مینو افشارى، فرهنگ علوم سیاسى، تهران: چاپار، ۱۳۸۳، ص ۶۶۲ .
[۶۶]. Organization.
[۶۷]. سیدرضا تقوى دامغانى، نگرشى بر مدیریت اسلامى، ص ۸۴ ; نظریه جدید سازمان مدیریت و علم مدیریت، ص ۶۷ .
[۶۸]. آشنایى با برنامه هاى آموزش کوتاه مدت مدیریت، مرکز آموزش مدیریت دولتى، ص ۸۴ .
[۶۹]. ر.ک : سیدصمصام الدین قوامى، ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، فصلنامه حکومت اسلامى، شماره ۲۳ .
[۷۰]. موسوعة الاستخبارات الامن، ج۲، ص۸ .
[۷۱]. سمیح عاطف الزین، الاسلام نظام، ج۱، ص۱۱ .
[۷۲]. همان .
[۷۳]. النظام السیاسى فى الاسلام، ج ۱، ص ۶ .
[۷۴]. جعفر سبحانى، مبانى حکومت اسلامى، ج ۱، ص ۲۲۲۱ .
[۷۵]. سیدصمصام الدین قوامى، مدیریت از منظر کتاب و سنت، قم : دبیرخانه مجلس خبرگان، ۱۳۸۳، ص ۳۷۶ .
[۷۶]. در منابع متعدد مساجد دوران حیات پیامبر را بیست باب ذکر کرده اند; ر.ک : التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۴۹ ـ ۳۵۰ .
[۷۷]. جمعه (۶۲ )، آیه ۹ ـ ۱۱ ; نساء (۴ )، آیه ۱۰۱ ; بقره (۲ )، آیه ۱۴۲ ـ ۱۵۰ .
[۷۸]. ر.ک : مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص ۳۸۳ .
[۷۹]. على محمد اقتدارى، سازمان و مدیریت، ج ۱، ص ۱۰۶ .
[۸۰]. نساء (۴ )، آیه ۵۹ ; ر.ک: آیات ۸۰ و ۸۳ همین سوره .
[۸۱]. تقى الدین النبهانى، نظام الحکم فى الاسلام، ص ۲۳۷ .
[۸۲]. دیون پورت جان، عذر تقصیر به پیشگاه محمد(صلى الله علیه وآله) و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدى، قم: دارالتبلیغ اسلامى، صص ۹۸ـ۹۹ .
[۸۳]. تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۳ .
[۸۴]. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ج ۱، ص ۴۶۴ .
[۸۵]. مرتضى مطهرى، خدمات متقابل ایران و اسلام، ص ۳۸۳ .
[۸۶]. تراتیب الإداریة .
[۸۷]. منصورى لاریجانى، مدیریت اسلامى، ج ۱، ص ۲۸ .
[۸۸]. خدمات متقابل ایران و اسلام، ص ۳۸۳ .
[۸۹]. جهت آشنایى بیشتر و توضیحات کامل در این زمینه ر.ک: سیدصمصام الدین قوامى، ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، فصلنامه حکومت اسلامى، شماره ۲۳ و ۲۴ ; ساختار حکومت اسلامى، دیدگاه ها و نظریه ها، شماره ۱۱ .
[۹۰]. ر.ک : حمید رضا شاکرین، سکولاریسم، تهران : کانون اندیشه جوان، ۱۳۸۴، ج ۲، صص۷۲ـ۷۹ .
[۹۱]. پرویز سعیدى، سازمان ادارى و مالى در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، فصلنامه حکومت اسلامى، شماره ۳۰ ; ر.ک : صالح احمد العلى، دولت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، ترجمه هادى انصارى، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۱، ص ۸۳ .
[۹۲]. محمد حمید الله، مجموعه الوثائق السیاسیه للعهد النبوى، بیروت : دارالارشاد، ۱۹۶۹، ص ۶۹ .
[۹۳]. سید محمد ثقفى، ساختار اجتماعى و سیاسى نخستین حکومت اسلامى در مدینه، قم : انتشارات هجرت، ۱۳۷۶، ص ۹۱ .
[۹۴]. ر.ک: همان، ص ۱۵۰ ; ساختار اجتماعى و سیاسى نخستین حکومت اسلامى در مدینه، ص ۹۳ ـ ۱۰۳ ; اکبرزاده، سندى با ارزش از سال هاى اولیه رسالت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)، اولین قانون اساسى جهان، نشریه گلستان قرآن، مهر ۱۳۸۰، شماره ۱۲۸، ص ۲۴ـ۲۶ .
[۹۵]. ر. ک : ساختار اجتماعى و سیاسى نخستین حکومت اسلامى در مدینه، ص ۱۰۹ .
[۹۶]. سازمان ادارى و مالى در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) .
[۹۷]. جهشایرى، الوزراء و الکتاب، ص۴۰ ـ ۴۲ .
[۹۸]. حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص ۱۰۰ و ۱۰۱ .
[۹۹]. تراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۲۲۰ـ۲۲۵ .
[۱۰۰]. ر.ک: محسن الموسوى، دولة الرسول، ص ۲۸۲ ; بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳۷۳ ; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۴۷ ; سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۲۴۸ ; تراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۳۹۲
[۱۰۱]. ر.ک : ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله) .
[۱۰۲]. ر.ک : سازمان ادارى و مالى در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) .
[۱۰۳]. حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۶۸ ; ر.ک: احمد بن حنبل، مسند، ج ۵، ص ۳۲۷ .
[۱۰۴]. تراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۲۵۸ .
[۱۰۵]. شیخ طوسى، خلاف، ج ۴، ص ۵۰۶ ; تراتیب الاداریة، ص ۲۹۴ و ۳۰۰ .
[۱۰۶]. اسدالغابه، ج ۲، ص ۳۵۷ .
[۱۰۷]. ر.ک : ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله) .
[۱۰۸]. التراتیب الاداریه; به نقل از صحیح مسلم، ج ۱، ص ۲۲۰ ـ ۲۲۱ .
[۱۰۹]. ر.ک: ساختار اجتماعى و سیاسى نخستین حکومت اسلامى در مدینه، ص ۱۲۵ـ۱۳۱ ; على اصغر فیض پور، تاکتیک هاى جنگى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) .
[۱۱۰]. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۰ .
[۱۱۱]. همان، ص ۳۶۱ـ۳۶۲ ; ر.ک: آیة الله مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج ۱۰ .
[۱۱۲]. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۴۰ .
[۱۱۳]. وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۴ .
[۱۱۴]. شمس الدین، نظام والحکم والاداره فى الاسلام، ص ۵۵۵ .
[۱۱۵]. ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله) .
[۱۱۶]. یعقوب جعفرى، مسلمانان در بستر تاریخ، ج ۱، ص ۸۰ .
[۱۱۷]. ر.ک : دولة الرسول، ص ۲۷۴ ; تراتیب الاداریة، ج ۱، ص ۲۵۱ ; اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۷۹ .
[۱۱۸]. ر.ک: سیره ابن هشام، ج ۲، ص ۵۰۱ .
[۱۱۹]. ر.ک : مکاتیب الرسول، ص ۲۸۲ .
[۱۲۰]. دولة الرسول، ص ۲۸۹ .
[۱۲۱]. تمدن اسلام و عرب، ص ۷۵۱ .
[۱۲۲]. نصرالله نیک بین، اسلام از دیدگاه اندیشمندان غرب، دورود : انتشارات سیمان و فارسیت، ص ۵۲ .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.