فطری بودن حجاب ۱۳۹۹/۰۸/۲۷ - ۲۳۶ بازدید

اگرحجاب امری فطری است چرا امروزه بی حجابی ها زیاد شده است ؟؟

پاسخ اجمالی:
اصل حیا و پوشیدگی امری فطری است ؛ و حجاب وسیله ی حفظ حیاست. امّا فطری بودن یک گرایش به این معنی نیست که همه لزوماً تابع آن باشند. انسان مختار است و می تواند علیه بدیهی ترین امور نیز قیام نماید. مثلاً مارکسیستها می گفتند: تناقض (اجتماع نقیضین) نه تنها محال نیست بلکه لازم و ضروری است. در حالی محال بودن تناقض بدیهی ترین اصل عالم است. عدالت خواهی هم گرایش فطری است؛ ولی آیا همه عدالت را رعایت می کنند؟ حقیقت جویی هم فطری است؛ امّا همه دنبال حقایق می روند؟ سرّ غفلت از فطریّات این است که انسانها غرایز هم دارند؛ و گاه غریزه ها بر فطرتها غلبه می کنند. لذا ما را دعوت نموده اند به جهاد اکبر؛ یعنی جهاد به نفع فطرت و بر ضدّ غریزه. البته نه برای نابود نمودن غرایز بلکه برای در جای خود نشاندن آن و جلوگیری از طغیانش.
پاسخ تفصیلی:
ابتدا لازم است در مورد گرایشهای فطری انسان توضیحی عرض شود و سپس به اصل سؤال بپردازیم:
انسان موجودی است با دو بُعد طبیعی و دنیایی و ملکوتی و الهی یا بُعد نورانی و بُعد ظُلُمانی یا بُعد انسانی و بُعد حیوانی. و به تَبَع این دو بُعد ، دو گونه کمالات نیز برای انسان تعریف می شوند ؛ کمالات روحی و ملکوتی و الهی و کمالات طبیعی و حیوانی و دنیایی . لذا نفس انسان (روح او ) نیز دارای دو گونه گرایش سرشتی به سمت کمال می باشد ؛ یکی گرایشهای انسانی ، نورانی ، ملکوتی و الهی که گرایشهای خالص روحی می باشند و انسان را به سمت ملکوت و باطن عالم و به سوی خدا سوق می دهند ؛ و اصطلاحاً گرایشات فطری گفته می شوند ؛ و دیگری گرایشهای حیوانی ، ظُلُمانی ، طبیعی ، دنیایی و ناظر به بدن ، که از یک طرف بند به روح و از طرف دیگر بند به دنیا و بدن می باشند ؛ و انسان را به سمت تحصیل کمالات طبیعی و حیوانی می کشانند ؛ و اصطلاحاً گرایشات غریزی نامیده می شوند.
وجود هر دوی این گرایشات در انسان ، حکیمانه بوده و لازم و ضروری می باشند. چون اگر چه اصل در وجود انسان ، همان گرایشات فطری است ، لکن روح بدون بدن قادر به کسب کمالات خویش نیست ؛ یا به تعبیری حیثیّت انسانی بشر ، همانند گیاهی است که باید از خاک تیره ی طبیعت و حیوانیّت او سر بر آورده و رشد نماید. بر همین اساس بود که فرمودند:« الدّنیا مزرعة الآخرة ــ دنیا مزرعه ی آخرت است». باز به تعبیر دیگر ، جنبه ی دنیایی انسان نسبت به جنبه ی ملکوتی او ، همچون مغازه و تجارتخانه است نسبت به تاجر ؛ لذا امیر مومنان (ع) فرمودند: « ... إِنَّ الدُّنْیَا ... مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ اکْتَسَبُوا فِیهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِیهَا الْجَنَّة ــــــ همانا دنیا تجارتخانه ی اولیای خدا است که در آن رحمت خدا را کسب می کنند و بهشت را سود می برند» (نهج البلاغة، حکمت ۱۳۱). پس همانگونه که برای داشتن گیاه مرغوب و بالنده باید مزرعه را هم آباد نگه داشت و به آن رسیدگی نمود ، و برای سود بیشتر بردن ، باید مغازه و تجارتخانه را نیز حفظ و نگهداری و تزئین نمود ، برای رشد و ترقّی جنبه ی ملکوتی انسان ، باید نیازهای طبیعی بدن مادّی و دنیایی نیز بر آورده شود. همچنین جنبه ی حیوانی بشر ، همانند مَرکب برای جنبه ی ملکوتی اوست ؛ لذا برای اینکه سوار به مقصد خود برسد ، باید نیازهای مرکب خود را هم فراهم سازد.
پس اگر چه اصل در وجود انسان ، همان گرایشهای فطری و ملکوتی می باشند ، امّا وجود گرایشهای غریزی ، طبیعی ، دنیایی و حیوانی نیز لازمه ی آن هستند. لذا دین نیز نیامده است تا گرایشات غریزی را سرکوب نماید ، بلکه آمده تا آنها را در چهارچوب مخصوص خودشان حفظ نماید تا طغیان نکنند. چون مشکل زمانی به وجود می آید که جای اصل و فرع عوض می شود ؛ و به جای اینکه گرایشات غریزی در خدمت گرایشات فطری باشند ، روح انسانی در خدمت حیوانیّت بشر قرار می گیرد. به جای آنکه روح سوار مرکب بدن شود ، مرکب بدن سوار روح ملکوتی می شود. به جای آنکه تاجر از مغازه سود ببرد ، عمر خود را صرف می کند تا هر چه به دست آورد خرج عمران و آبادی مغازه نماید. به جای آنکه مزرعه محصول برویاند ، و محصول از آن برداشت شود ، محصول در مزرعه مانده و خشکیده و خوراک مزرعه می گردد.
حاصل کلام اینکه انسان دو گونه گرایش دارد ؛ و درباره ی هر دو نیز شناختهایی دارد و هر دو را نیز باید داشته باشد و رشد دهد ؛ امّا جایگاه هر کدام باید حفظ گردد و اصل جای فرع را نگیرد ؛ و دین آمده تا با دو ابزار معرفت و عبادت عملی یا تعلیم و تزکیه یا حکمت و موعظه این اعتدال را حفظ نماید. لذا فرمود:« ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن ــــــ با حکمت و موعظه ی نیکو ، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! » (النحل:۱۲۵) و فرمود: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبین ــــــ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد[ نعمت بزرگى بخشید] هنگامى که در میان آنها، پیامبرى از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را تزکیه کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهى آشکارى بودند » (آل عمران:۱۶۴)
هر چند فطرت اگر دست نخورده باقی بماند، انسان را به سمت گرایشهای انسانی هدایت می کند، اما عوامل درونی و بیرونی وجود انسان، مدام آنرا تحت الشعاع خود قرار داده و مانع شکوفا شدن آن می شود، به همین خاطر است که کار اصلی پیامبران یادآوری و تذکر است تا جایی که حضرت امیر هدف ارسال رسل را مطالبه ادا نمودن پیمان فطرت و شکوفا کردن عقول دفن شده بشر بیان می نمایند: فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول = خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چندگاه، متناسب با خواسته هاى انسان ها، رسولان خود را پى در پى اعزام کرد . تا وفادارى به پیمان فطرت را از آنان باز جویند و نعمت هاى فراموش شده را به یاد آورند . و با ابلاغ احکام الهى، حجّت خدا را بر آنها تمام نمایند . و توانمندى هاى پنهان شده عقل ها را آشکار سازند. ( نهج البلاغه خطبه ۱)
پس راه غلبه دادن گرایشات فطری بر گرایشات غریزی و سوار نمودن فطرت بر غریزه و ایجاد عدالت در مملکت وجود انسان ، آن است که آدمی اوّلاً در پرتو وحی و حکمت ، حقایق هستی را به خوبی بشناسد ؛ بر وجود و حقیقت اسماء خدا آنگونه که شایسته است عارف گردد. حقیقت عالم خلقت و هندسه ی هستی را بداند. نسبت ملک و ملکوت و دنیا و آخرت را به درستی و به نحو عمیق ادراک کند. جایگاه وجودی انسان کامل و مراتب نوری او و نقش او در بسط حقیقت و تزکیه ی نفوس را دریابد ؛ و در نهایت ، حقیقت وجودی خویش و مراتب هستی خود و قوا و شئونات و گرایشات وجود خویش و معایب نفسانی خود را بشناسد. ثانیاً آدمی باید در سایه سار وحی و عقل ، که حجّت باطنی و معدن حکمت است ، دائماً خود را موعظه نماید و در معرض اندرز موعظه گران قرار دهد ؛ و مدام آنچه را که آموخته است ، به خود تذکّر دهد تا حیوانیّت آدمی رام انسانیّت او گردد.
لذا اگر مشاهده می کنیم که مسئله حیا و پوشیدگی که قطعا از گرایشهای فطری انسان است، مورد غفلت واقع می شود، نتیجه غفلت از گرایشهای فطری و غلبه گرایشات غریزی است. و این خود نتیجه دوری از پیام دین که مطابق با ندای فطرت، او را به حیا می خواند، بوده و راه بازگشت از وضع موجود، بازگشت به تعقل و دین است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
آیا میشود لباس تنگ نپوشیم و چادر نندازیم؟
پرسمان
سلام علیکم، پوشیدن چادر واجب نیست ولی بهترین وبرترین حجاب که همه حدود حجاب اسلامی بطور کامل در ان رعایت می شود ،چادر است وبا حجاب باید کل بدن خانم وهمه موهای او به جز گردی صورت ودست ها تامچ بدون ارایش (حتی ارایش کم نیز حرام است ) پوشانده شود ، ودر ضمن باید تمام برجستگیهای وحجم بدن نیزاز نامحرم پوشانده شود و همچنین کیفیت ورنگ ومدل حجاب باید محرک ومهیج وموجب جلب توجه نامحرم نشود واگر رنگ ومدل موجب تحریک وجلب توجه شود پوشیدن ان در برابر نامحرم جایز نیست و خانم بدینوسیله مرتکب گناه می شود و نوعا با غیر چادر وبا مانتوهای تنگ موجود در بازار حدود حجاب رعایت نمی شود ،مثلا با شلوار راسته حجم پا ویا حجم باسن و ران وسینه مشخص باشد حجاب کامل نیست و خانم با استفاده از این پوشش حجاب را رعایت نمی کند و مرتکب گناه می شود.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.