فطری بودن دین ۱۳۹۲/۱/۲۶ - ۳۸ بازدید

در پاسخ به نکاتی توجه نمایید :
۱- اصل «فطرت» در وجود انسان به سه روش قابل اثبات می باشد: الف) روش نقلی ب) روش شهودی و وجدانی ج) روش عقلانی
در پاسخ به نکاتی توجه نمایید :
۱- اصل «فطرت» در وجود انسان به سه روش قابل اثبات می باشد: الف) روش نقلی ب) روش شهودی و وجدانی ج) روش عقلانی
الف- روش نقلی: خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم به وجود «فطرت» در وجود انسان تصریح می نماید :
۱ ـ «فطره الله التی فطره الناس علیها» (روم/۳۰)
۲ ـ و نفس و ما تسواها فالهمها فجورها و تقواها (شمس/۸و۷)
۳ ـ در روایت های متعدد این معنی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودندکل مولود یولد علی الفطره» (سفینه البحار/ج۷ / ص ۱۱۵) بنابراین اصل گرایش فطری در انسان به وسیله قرآن و سنت اثبات شده است.
ب) روش شهودی و وجدانی: هر انسانی با مراجعه به ضمیر و نفس خود با علم حضوری می یابد که یک سری گرایش های فطری در سرشت و نهاد او به ودیعت نهاده شده است؛ گرایش هایی مانند: حس پرستش و کرنش و خضوع در برابر موجود کامل، حس زیبایی دوستی، حس حقیقت طلبی، حس کمال جویی و کمال طلبی و
... ج) روش عقلی: با ذکر دو مقدمه به نتیجه گیری می پردازیم:
۱ ـ یکی از شاخصه ها و معیارهای امر فطری فراگیری و عمومیت آن نسبت به همه انسان هاست اگر امری فطری بود باید در یمان همه انسان ها مشترک باشد.
۲ ـ از سوی دیگر هر انسان عاقلی از اثر پی به موثر می برد؛ زیرا عقلاً می داند که هر بنا و ساختمانی نیازمند بانی و سازنده است. نتیجه: وقتی در کارها و اعمال انسان ها نظری می نماییم می بینیم همه آنها نسبت به اموری خاص واکنش نشان می دهندٰ مثلاً در برابر یک صحنه و نقاشی یا اثر هنری زیبا زبان به ستایش و مدح باز نموده و آن را تحسین می نمایند؛ این کار حاکی و نشانگر از حس عمیق در وجود انسان هاست که به آن فطرت و زیبادوستی گویند؛ همچنین انسان ها در رفتار خود به اشکال مختلف دنبال کشف حقایق و واقعیت ها هستند، و این خود نمایانگر و کاشف از فطرت حقیقت جویی در همه انسان هاست.
ج- شواهد گوناگونى در دست داریم که فطرى بودن خداگرایى بلکه مذهب را در تمام اصولش روشن مى کند:
۱- دوام اعتقاد مذهبى و ایمان به خدا در طول تاریخ پرماجراى بشر خود نشانه اى بر فطرى بودن آن است، چرا که اگر عادت بود نه جنبه عمومى و همگانى داشت، و نه دائمى و همیشگى بود، این عمومیت و جاودانگى آن دلیلى است بر- اینکه ریشه فطرى دارد.
مورخان بزرگ مى گویند: تا آنجا که تاریخ بشر را بررسى کرده اند، و تا آنجا که دسترسى به دوران قبل از تاریخ دارند هرگز لادینى را جز به صورت یک استثناء در جوامع انسانى ندیده اند.
ویل دورانت مورخ معروف معاصر، مى گوید:
اگر دین را به معنى پرستش نیروهاى برتر از طبیعت تعریف کنیم از همان ابتداى بحث باید این نکته را در نظر بگیریم که بعضى از اقوام ابتدایى ظاهرا هیچگونه دینى نداشته اند ... سپس بعد از ذکر نمونه هایى براى این موضوع، چنین ادامه مى دهد: با وجود اینها، نمونه هایى که ذکر شد جزء حالات نادر است، و این اعتقاد کهن که دین نمودى است که عموم افراد بشر را شامل مى شود با حقیقت وفق مى دهد ....
سپس اضافه مى کنند: این قضیه در نظر فیلسوف یکى از قضایاى اساسى تاریخ و روانشناسى بشمار مى رود، او به این نکته قانع نمى شود که همه ادیان از مطالب لغو و باطل آکنده است، بلکه به این مساله توجه دارد که دین از قدیم الایام با تاریخ بشر همراه بوده است ... و در پایان سخنش با این استفهام پر معنى گفتار خویش را خاتمه مى دهد: آیا منبع این تقوایى که به هیچوجه از دل انسان زدوده نمى شود در کجا قرار دارد .
همان مورخ در تحقیقات دیگرى که در زمینه وجود مذهب در دورانهاى قبل از تاریخ نموده چنین مى گوید:
و اگر ما براى مذهب ریشه هایى در دوران پیش از تاریخ تصور نکنیم هرگز نمى توانیم آنها را در دوران تاریخى چنان که هست بشناسیم .
کاوشهایى که پیرامون انسانهاى قبل از تاریخ از طریق حفاریها، انجام شده نیز این مطالب را تایید مى کند، چنان که جامعه شناس معروف ساموئل کنیگ در کتاب خود بنام جامعه شناسى تصریح مى کند که: اسلاف انسانهاى امروزى (انسان نئاندرتال) حتما داراى مذهب بوده اند، سپس براى اثبات این مطلب به آثارى که در حفاریها به دست آمده که آنها مرده هاى خود را با وضع مخصوصى به خاک مى سپردند و اشیایى همراه آنها دفن مى کردند که بیانگر اعتقاد آنها به رستاخیز بوده است، استدلال مى نمایند .
به هر حال جدا کردن مذهب را از تاریخ بشر چیزى نیست که هیچ محققى بتواند بپذیرد.
۲- مشاهدات عینى در دنیاى امروز نشان مى دهد با تمام تلاش و کوششى که بعضى از رژیمهاى استبدادى جهان براى محو مذهب و آثار مذهبى از طرق مختلف به خرج داده اند نتوانسته اند مذهب را از اعماق این جوامع ریشه کن سازند.ه خوبى مى دانیم حزب حاکم روسیه شوروى بیش از ۶۰ سال است که با تبلیغات مستمر و بدون هیچگونه وقفه، و با کمک گرفتن از تمام وسائل ارتباط جمعى، سعى کرده است که مغزها و دلها را به کلى از اعتقادات مذهبى شستشو دهد، ولى اخبارى که جسته گریخته از این محیط در بسته بخارج درز کرده، و اخیرا در مطبوعات خواندیم، نشان مى دهد که نه تنها با آن همه تبلیغات و سختگیریها نتوانسته اند، به چنان هدفى برسند، بلکه در این اواخر جنب و جوش و کشش بیشترى نسبت به مسائل مذهبى در بعضى از جمهورى هاى شوروى به چشم مى خورد که سران نظام حاکم را متوحش ساخته، و این نشان مى دهد که اگر یک روز فشار و اختناق برداشته شود، مذهب به سرعت جاى خود را باز خواهد یافت، و این شاهد دیگرى بر فطرى بودن مذهب است.
۳- کشفیات اخیر روانکاوان و روانشناسان در زمینه ابعاد روح انسانى شاهد دیگرى بر این مدعا است، آنها مى گویند: بررسى در باره ابعاد روح انسان نشان مى دهد که یک بعد اصیل آن بعد مذهبى یا به تعبیر آنها قدسى و یزدانى است، و گاه این بعد مذهبى را سرچشمه ابعاد سه گانه دیگر یعنى بعد راستى (علم) و نیکویى و زیبایى دانسته اند.
آنها مى گویند انگیزه هاى اصولى و اساسى روح آدمى به شرح زیر است:
۱- حس راستى که سرچشمه انواع علوم و دانشها و انگیزه کنجکاوى مستمر و پیگیر در شناخت جهان هستى است.
۲- حس نیکى که انسان را به سوى مفاهیم اخلاقى همچون عدالت و شهامت و فداکارى و مانند آن جذب مى کند، حتى اگر انسان خود داراى این صفات نباشد به قهرمانان این صفات عشق مى ورزد، و این نشان مى دهد که عشق به نیکى در ریشه هاى جان او نهفته است.
۳- حس زیبایى که انسان را به سوى هنرهاى اصیل، زیبائیها، ادبیات و مسائل ذوقى جذب مى کند، و گاه سرچشمه تحول هایى در زندگى فرد و جامعه مى شود.
۴- حس مذهبى یعنى ایمان به یک مبدء متعالى و پرستش و نیایش او.
در مقاله اى که کوونتایم در این زمینه نگاشته چنین مى خوانیم:
روانشناسى به وسیله جستجو در روان ناآگاه بشر که توسط فروید شروع و به کمک آدلر و یونگ ادامه یافت، در اعماق روح انسان به عالم تازه اى از قواى مستور و انحاء درک و معرفت وراء عقل رسیده است که ممکن است یکى از کلیدهاى حل معماى حس دینى شود.
هر چند در این باره هنوز از اتفاق نظر دوریم، اما با این حال هم اکنون یک جریان فکرى وجود دارد که روز به روز تعداد بیشترى از متفکران را از مکتبهاى گوناگون به تعریفى همانند آنچه ذیلا مى آوریم معتقد مى سازد.
حس دینى یکى از عناصر اولیه و ثابت و طبیعى روح انسانى است، اصلى ترین و ماهوى ترین قسمت آن، و به هیچیک از رویدادهاى دیگر قابل تطبیق نیست، بلکه ... یکى از چشمه هاى آن از ژرفاى روان ناخودآگاه فوران مى کند، و نسبت به مفاهیم زیبایى و نیکى و راستى، مفهوم دینى یا بطور صحیحتر مفهوم مقدس مقوله چهارمى است که داراى همان اصالت و استقلال سه مفهوم دیگر است .
و نیز در ترجمه و اقتباسى که از مقاله محققانه تانه گى- دو- کنتن شده چنین مى خوانیم: همانگونه که یکى از مزایاى عصر حاضر است که در عالم طبیعت بعد چهارمى بنام زمان یا جایگاه کشف کنند که از سه بعد فضایى مشخص و در عین حال جامع آن سه بعد است، همچنین در این عصر به موازات سه مفهوم زیبایى، و نیکویى، و راستى، مقوله چهارم قدسى یا یزدانى که در حقیقت بعد چهارم روح انسانى است دو باره کشف گردیده، در اینمقام نیز این بعد چهارم روحى از سه مفهوم دیگر مجزا است، و ممکن است منشأ تولید سه بعد دیگر بوده باشد! «۱».
۴- پناه بردن انسان در شدائد و سختیها به یک نیروى مرموز ما وراى طبیعى و تقاضاى حل مشکلات و فرونشستن طوفانهاى سخت زندگى از درگاه او، نیز گواه دیگرى بر اصالت این جاذبه درونى و الهام فطرى است که به انضمام سایر شواهدى که گفتیم- مى تواند ما را به وجود چنین کشش نیرومندى در درون وجودمان به سوى خدا واقف سازد.
البته ممکن است بعضى این توجه را واکنش تلقینات و تبلیغات مذهبى محیط بدانند که در تمام طول عمر تحت تاثیر آن بوده و هستیم.
ولى عمومیت این پدیده در همه انسانها و حتى در آنهایى که معمولا با مسائل مذهبى سر و کار ندارند نشان مى دهد که ریشه اى عمیقتر از این فرضیه دارد، ریشه اى که در اعماق وجود انسان نهفته شده و نه مولود تبلیغ و تلقین است.
۵- در زندگى انسان رویدادهایى دیده مى شود که جز از طریق اصالت حس مذهبى قابل تفسیر نیست: انسانهایى را مى بینیم که همه امکانات مادى خود را عاشقانه فداى عواطف مذهبى کرده و مى کنند، و همه آنچه را که دارند، با گذشت بى نظیرى در پاى مذهب خود ریخته و حتى جان خویش را بر سر این کار مى نهند.
شهیدانى که در میدانهاى جنگ براى پیشبرد اهداف الهى شربت شهادت را با شوق و عشق نوشیده اند که نمونه هاى آن نه تنها در تاریخ انقلاب اسلامى به وضوح و فراوان به چشم مى خورد بلکه در تاریخ اقوام و ملل دیگر نیز کم نیست
روشنگر این حقیقت است که حس مذهبى ریشه عمیقى در روح انسان دارد.
ممکن است ایراد شود که افرادى مانند کمونیستها که موضعگیرى الحادى و ضد مذهبى خود را هرگز مکتوم نکرده و نمى کنند، و نیز کم و بیش داراى چنین فداکاریهایى در راه حفظ مکتب و اعتقادات خود هستند.
ولى با توجه به یک نکته این ایراد کاملا حل مى شود و آن اینکه حتى کمونیستها که ظاهرا مذهب را به کلى نفى مى کنند، و معتقدند مذهب مربوط به تاریخ گذشته است و در جامعه هاى کمونیستى هرگز نمى تواند جایى داشته باشد- آرى همانها- بطور ناخودآگاه شکل دیگرى از مذهب را پذیرا گشته اند.
آنها به پیشوایانشان به همان- دید نگاه مى کنند که بت پرستان مصرى به بتهایشان، و صفهاى طولانى که بسیارى روزها در کنار قبر لنین براى زیارتش تشکیل مى شود دلیل دیگرى بر این موضوع است.
آنها غالبا اصول مارکسیسم را همانند وحى آسمانى خدشه ناپذیر و مقدس مى شمرند، و مارکس و لنین را همچون معصومانى خالى از خطا و اشتباه مى پندارند، و حتى تجدید نظر در این اصول را گناه نابخشودنى مى پندارند، و مخالفان را با همان تعبیر مذهبى مرتد خطاب مى کنند، و به این ترتیب بسیارى از مفاهیم و مراسم و اعتقادات مذهبى را پذیرفته اند منتها یک نوع تفکر مذهبى در شکل انحرافى است!
۲- فطرت خداشناسى در احادیث اسلامى:
نه تنها در آیات قرآن که در احادیث اسلامى نیز در باره فطرى بودن معرفة اللَّه و توحید بحثهاى قابل ملاحظه اى وارد شده است که در بعضى تاکید بر فطرت توحیدى و در بعضى تحت عنوان معرفت و در بعضى دیگر فطرت اسلامى و بالآخره در بعضى نیز به عنوان ولایت آمده است.
در حدیث معتبرى که محدث بزرگوار کلینى در اصول کافى آورده از هشام بن سالم چنین نقل مى کند که مى گوید: از امام صادق ع پرسیدم:
منظور از فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها چیست؟ فرمود: منظور، توحید است «۱».
و نیز در همان کتاب کافى از یکى دیگر از یاران امام صادق ع نقل شده که وقتى از امام، تفسیر آیه را مطالبه کرد، امام فرمود: هى الاسلام .
در حدیث مشابهى از امام باقر ع مى خوانیم که در پاسخ زراره یکى از یاران دانشمندش که از تفسیر آیه سؤال کرده بود فرمود: فطرهم على المعرفة به: خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد .
حدیث معروف کل مولود یولد على الفطرة حتى لیکون ابواه هما اللذان یهودانه و ینصرانهکه از پیامبر گرامى اسلام ص نقل شده نیز نشان مى دهد که هر نوزادى بر فطرت اسلام و دین خالى از شرک متولد مى شود و رنگهایى همچون یهودیت و نصرانیت انحرافى از طریق پدر و مادر به آنها القا مى شود .
و بالآخره در حدیثى که آن نیز در اصول کافى از امام صادق ع نقل شده است در تفسیر همین آیه مى خوانیم:
قال هى الولایة : فرمود: منظور فطرت ولایت و پذیرش رهبرى اولیاى الهى است .
در خطبه اول نهج البلاغه نیز از امیر مؤمنان على ع در عبارتى کوتاه و پر معنى چنین آمده است:
فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسى نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول : خداوند رسولان خود را به سوى انسانها فرستاد و انبیاى خود را یکى پس از دیگرى ماموریت داد تا وفاى به پیمان فطرت را از آنها مطالبه کنند، و نعمتهاى فراموش شده الهى را به آنها یادآور شوند، از طریق تبلیغ بر آنان اتمام حجت نمایند، و گنجینه هاى اندیشه ها را براى آنها فاش سازند! طبق روایات فوق، نه تنها معرفة اللَّه، که مجموع اسلام به صورت فشرده در درون سرشت انسانى نهاده شده، از توحید گرفته تا رهبرى پیشوایان الهى و جانشینان راستین پیامبر و حتى فروع احکام.
بنا بر این طبق تعبیرى که در نهج البلاغه آمده بود، کار پیامبران شکوفا ساختن فطرتها، و به یاد آوردن نعمتهاى فراموش شده الهى، از جمله سرشت توحیدى، و استخراج گنجهاى معرفت است که در درون جان و اندیشه انسانها نهفته و مستور مى باشد.
جالب توجه اینکه قرآن مجید، در آیات متعددى از شدائد و مشکلات و حوادث دردناکى که در زندگى انسان روى مى دهد به عنوان زمینه ساز شکوفایى حس مذهبى یاد مى کند از جمله مى گوید: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ: هنگامى که بر کشتى سوار مى شوند و در وسط دریا گرفتار مشکلات وحشتناک مى گردند خدا را با اخلاص مى خوانند، اما هنگامى که آنها را به سلامت به خشکى مى رساند باز مشرک مى شوند! (عنکبوت- ۶۵).
تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص: ۴۳۱


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
آنچه درمقاله آمده است پاسخ سوال صدرمقاله نیست درسوال امده ۱۵آیه مهم فطری بودن دین را بیان کنیددرحالی که تعداد آیات ذکر شده در متن مقاله خیلی کمتراست-باتشکر

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.